«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ خرداد ۱۱, جمعه

برهنه هم که نباشی، برهنه ات می کنند ... ـ بازپخشش

یکی از بازماندگان اردوگاه های مرگ آلمان نازی!

یک یادداشت بایسته

کاری به این بخت برگشته که تنها یکی از فرآورده های رژیم تبهکار اسلام پیشگانِ فرمانرواست، ندارم. آماج بازانتشار این تصویر و نوشته ی زیر آن، سویه ی اجتماعی شایان درنگ آن است که افزون بر آن رژیم پلید، سامانه ی انگلی و انگل پرورِ سرمایه داری امپریالیستی را نشانه می گیرد که در دوره ی کنونی، فرآورده هایی سرراست، چون «دونالد ترامپ» به ارمغان آورده و زندگی آدمی در روی کره زمین را به گند و گه بیش تری کشانده اند.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۷ (پیش نویسی پخش نشده)

برای آن «چوخ بختیار» که بتازگی نان قندی اش را در یکی از "جشنواره" های «جامعه جهانی» دریافت نمود و به «ایران فرهنگیِ» دلخواهش پیوست.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۳ 

***

برهنه هم که نباشی، برهنه ات می کنند ...

یکی از بازماندگان اردوگاه های مرگ آلمان نازی!

به چشم بد نگاه نکنید! گناهی نداشت؛ بخت با وی یار بود که همینگونه کون برهنه توانست از حمام گاز «اردوگاه آشوویتس» بگریزد؛ ولی گریختن از دست تصویربرداران، فیلم سازان و سوژه پردازان، مگر به این آسانی است؟! برهنه هم که نباشی، برهنه ات می کنند؛ از تو فیلم می سازند و مردم را فیلم می کنند؛ یک بده بستان خوب و کارساز در جهان سرمایه!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ دی ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_0.html

شما فرمانروایانِ هر جایی ننگ ایران و ایرانی نیز از آشغالدانی تاریخ سر درخواهید آورد

شما فرمانروایانِ هر جایی ننگ ایران و ایرانی نیز هر اندازه دست و پا بزنید و از این ستون به آن ستون بجهید، چون رژیم گوربگور شده ی پادشاهی روفته شده و از آشغالدانی تاریخ سر درخواهید آورد.

سخنان جاندار و بُرّنده ی دانشجویی بی باک در رسوا کردن رژیم سزاوارِ سرنگونی دزدان اسلام پیشه

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۳

ویدئوی پیوست: شما فرمانروایانِ هر جایی ننگ ایران و ایرانی نیز از آشغالدانی تاریخ سر درخواهید آورد



تبهکاران ناتو ـ بازپخشش

تبهکاران ناتو* گرد هم آمدند تا چگونگی پیگیری کار  بر زمین مانده ی «نازیست» های آلمانی به پیشوایی آدمکشی به نام «هیتلر» و «فاشیست» های ایتالیایی برهبری تبهکاری عاشق پیشه به نام «موسولینی» را بررسی کنند؛ گرچه شاید نه همه ی آن ها که بهنگام خود و در بزنگاه تاریخی دیگری ناچار به دنباله روی می شوند که بویژه سرکرده شان: امپریالیست های «یانکی» در پیشبرد تبهکاری بزرگ تاریخی دیگری پامی فشارند و در انجام آن شتاب می ورزند؛ آن ها نیک می دانند که افزایش بیش از پیش همچشمی های اقتصادی میان کلان سرمایه داران جهان به ناهمتایی های سترگ سیاسی و در فرجام کار به جنگ جهانی دیگری خواهد انجامید و در نخستین گام ها با پیدایش گروهبندی های تازه ی سیاسی ـ نظامی از آن میان با همدستی خرس های روسی، پیمان تبهکار کنونی از هم پاشیده شده و همراه با آن، سرکردگی کنونی «یانکی» ها بر جهان سرمایه از دست خواهد رفت.**

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_88.html

* کاربرد آمیخته واژه ی «ناتو» (نا + تو) به آرش های نابکار، بدسِگال و نیرنگباز در برنام و متن نوشته، اشاره ای گوشه دار (کنایه آمیز) به آن سازمان دوزخی است.

** روند کنونی از سویه های همچنین ناهمتای دیگری نیز برخوردار است که امیدوارم با سود بردن از پیش نویس های پراکنده ام از دستکم دو سال پیش به این سو، یادداشتی جداگانه در این باره بنویسم. آنچه در بالا آورده ام و پیش تر نیز از آن میان، در آغاز ریاست جمهوری لات بی همه چیز «یانکی» بگونه ای گذرا به برخی سویه های آن اشاره نموده بودم، تنها شالوده و چارچوبی دربرگیرنده است و بس!

۱۴۰۳ خرداد ۱۰, پنجشنبه

روز عاشورا مگه شما در صحرای کربلا بودی؟

پاسخی دندان شکن با بازجویی پررو و خود را به نادانی زده

مریم محمودآبادی پس از ۱۵ روز بازداشت و بی خبری  در انفرادی اطلاعات سپاه ثارالله کرمان

مریم محمودآبادی، ۲۵ ساله و یکی از بازداشتی‌های جنبش ۱۴۰۱  بیش از دو هفته است که بار دیگر بازداشت و در انفرادی اطلاعات سپاه کرمان محبوس شده است. ماموران امنیتی ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ با یورش به منزل مریم محمودآبادی در سیرجان او را بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در کرمان منتقل کردند.

گفته می شود  مریم محمودآبادی بیش از ۱۵ روز است که در انفرادی اطلاعات سپاه کرمان به سر می‌برد. نهادهای امنیتی خانواده محمودآبادی را تهدید کرده‌اند که اگر خبر بازداشت را رسانه‌ای کنند از آزادی دخترشان جلوگیری خواهد شد.

مریم محمودآبادی آبان ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری، بیش از یک ماه را در انفرادی اطلاعات سپاه و سپس زندان کرمان در بازداشت بوده است. وی گفته بود:
«بازجو گفت: ꞌچرا برای نیکا شاکرمی استوری [داستان] گذاشتی؟!ꞌ بهش گفتم چون وحشیانه کشته شده! در جواب به من گفت، کی گفته کشته شده؟ مگه تو اونجا بودی؟ و من در پاسخ گفتم: «روز عاشورا مگه شما در صحرای کربلا بودی؟»

برگرفته از «تلگرام»   دهم خرداد ماه ۱۴۰۳

جامعه جهانی، یکی از دیگری سر در گم تر و نومید از آینده ای بدون شکار

بزودی هیچ شکاری در کار نخواهد بود. گناه آن بگردن خرس روسی است که هم خود شاخ شد و هم دیگر جک و جانوران ریز و درشت را برانگیخت تا شاخ شوند و دانگ خود را از شکار بخواهند؛ حتا موش های بیابانی هم دُم شان دراز شده و از ما کم تر می ترسند. چکار باید کرد؟!

ب. الف. بزرگمهر   دهم خرداد ماه ۱۴۰۳



رهبر «جامعه جهانی»، غمگین و نگران از آینده

ب. الف. بزرگمهر   دهم خرداد ماه ۱۴۰۳



با زالوهای اجتماعی چگونه باید رفتار نمود؟ ـ بازپخشش

نوشته اند: «فروشنده واقعی هستیم»! نام یکی سعید، ۲۶ ساله و دیگری فاطمه که ۲۰ سال بیش تر ندارد. زن و شوهر؟ یا شاید خواهر و برادر؟ چه می فروشند؟ کبِد! کبِدهایی جوان و پاک و پاکیزه. در برابر آن، چه دریافت خواهند کرد؟ بیگمان، پولی که در برابر فروش یکی از اندام های بایسته ی بدن شان تا اندازه ای هم شده، بیارزد؛ ولی، هر اندازه هم که باشد، مگر تا کِی خواهند توانست با آن پول ها سر کنند؟! یکسال؟ شاید کمی بیش تر یا کم تر، نمی دانم. پس از آن چه؟! فروش اندام و اندام هایی دیگر؟! اگر این بده بستان را با بده بستان های دو سر بُردِ کلان دزدان و سوداگران هست و نیست مردم ایران بسنجیم، جز بده بستانی «باخت ـ باخت» بیش نیست.

دیگران، اینجا و آنجا سفره های تهی از حتا نان را پهن کرده و دور تا دور آن، چُنبک زده، نشسته اند. برای چه؟! آیا می خواهند حس دلسوزی زالوهای بادکرده از خون مردم را برانگیزند؟ ولی، مگر از زالو جز مکیدن خون، کاری دیگر برمی آید؟! نمونه وارترین شان، همان ها بودند که میلیاردها پول بی زبان را جلوی دیدگان این و آن با تردستی بار زدند و بردند؛ و آن دیگران، زالوهای اجتماعی را می گویم، مگر از گونه ای دیگرند؟ اگر در برابر چنان پدیده هایی انگشت به دندان بگزند، نه از واکنشی آدموار و برافروختگی در برابر تبهکاری انجام شده است؛ تبهکاری زالوهایی چون خودشان، برای آن ها زرنگی و تردستی است و بس:
ـ دیدی فلانی چطور در یک چشم بهم زدن، سر همه را شیره مالید؟! بنازم به این تردستی! آدم زرنگ به این می گویند ...

با زالوهای اجتماعی، آن هم زالوهایی که روشن و آشکار، همدست و همپای زالوهای بیگانه و بزرگ تر از خودشان، خون مردم را می خورند و در کردار، دستیار، پیشکار و حتا نوکر آن ها بیش نیستند، چگونه باید رفتار نمود؟ سرِ سفره های تهی از نان چُنباتمه زد تا شاید دل شان بسوزد و تکه نانی خردکننده و خوارکننده ی منش و روان آدمی در آن بیفکنند و بگویند پیشکشِ امام زمان است؟! نه! باید برخاست؛ دست در دست هم سازمان یافت و زالوها را حتا اگر شده با جنگِ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار از بدن نیمه جان ایران بیرون کشید و زیر پا له کرد! راهی جز این برجای ننهاده اند ...

ب. الف. بزرگمهر  نهم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_30.html

۱۴۰۳ خرداد ۸, سه‌شنبه

۲۷ سال آزگار مشترک در همه چیز! ـ بازپخشش

آدم که ۲۷ سال آزگار توی یک ستادِ مشترک با شماری مانند خودش، خورد و خوراک و نیایش و همایش و رزمایش داشته باشد، می خواهید زیرشلواری اش بهتر از این باشد؟!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_69.html



ارواح مَشکِت! ـ بازپخشش

کاری از حمیدرضا بیدقی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_49.html

برنام از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر



دَمی دور از چشم طالب!

چندی پیش زنانِ محله‌مان خبر رساندند که قرار است به یک میله‌ی (پیک‌‌نیک) بهاری برویم و باید آماده باشیم. آمادگی برای این میله خیلی دشوار نبود، نان چاشت تدارک می‌دیدیم، خودمان را آماده می‌کردیم و یک مقدار پول به‌خاطر پرداخت کرایه‌ی موتر هم همراه خود می‌گرفتیم. روز موعود تعداد زنان بیش از آنچه دعوت شده بودند افزایش یافت و تعداد بیشتر را هم دختران نوجوان تشکیل می‌دادند که همه داوطلب بودند و حتی یکی هم پا پس نمی‌کشید. موتری که قرار بود ما را ببرد جای کافی نداشت که همه بنشینیم. این موتر در اصل یک وانت بود. پشت وانت نشستیم و در واقع از سر و کول یکدیگر بالا رفته و طوری نشسته بودیم که همه فضا را تحمل می‌کردیم تا به مقصد برسیم.

در میان زنان افغانستان، زن متحجر و طرفدار طالب و حجاب‌سیاهِ داعشی خیلی کم دیده‌ام. اگر بخواهم حساب کنم به پنج تن هم نمی‌رسد. زنانی که من دیده‌ام و می‌شناسم همه طرفدار زندگی بودند و هستند. همه دوست داشتند میله باشد، جشن باشد، بهار باشد، رقص باشد، خندیدن باشد و به گرد زندگی چرخیدن. روزی که به میله رفتم این مورد را به خوبی درک کردم که زنان افغانستان چقدر عاشق آزادی و رهایی هستند. جایی که رفتیم کنار چند تپه‌ی نه چندان بلند بود که در دامنه‌ی آن تپه‌ها زن‌ها فرش گسترده و میله برپا می‌کردند. وانتِ ما توقف کرد و گفتند که میله‌گاه ما همین‌جا است. آنجا نه شهربازی بود، نه نشانه‌ای از تمدن اما هرچه می‌دیدم نشانه‌ی زندگی و مبارزه بود. زنان در هر سن و سالی با هر وسیله‌ای که توانسته بودند آنجا شتافته بودند. هیچ مردی آنجا مزاحم ما نبود. یک مرد پیر را مِن حیث مَحرم همراه برده بودیم که او و صاحب وانت جایی دور از ما فرش گسترده و منتظر ما نشسته بودند. همه به سمت بالای تپه‌ها دویدیم. حجاب‌های خود را پایین تپه رها کردیم و دختران نوجوان موسیقی‌شان را بلندتر پخش می‌کردند و همه با رقصیدن به سمت بالای تپه‌ها می‌دویدند و حتی بی‌علاقه‌ترین زنان هم سعی می‌کردند که عکسی از آن‌ها گرفته شود و جالب اینکه در آن سه ساعت به هیچ مورد ناراحت‌کننده‌ای فکر نکرده بودم. نه به دانشگاه، نه به مدرسه و نه به اینکه حق کار ندارم. هیچ شعاری هم یادم نمی‌آمد. کامل خودم را در دامن آن تپه رها کردم و به سَیل دخترانِ آن سوی تپه‌ها پرداختم. در کنار تپه‌‌ای که ما روی آن راه می‌رفتیم چند گروه از زنان و دختران نوجوان هم مصروف عکس گرفتن و حس کردن زندگی بودند. آفتاب اردیبهشت گاهی می‌سوزاند و گاهی هم چند دقیقه فرصت می‌داد که از ابرها لذت ببریم و با چشمان راحت و باز عکس بیندازیم. همه بی‌وقفه از خود عکس می‌گرفتند، یکی خوابیده عکس می‌گرفت، دیگری موهای خود را به دست باد داده بود و یکی هم می‌رقصید تا از او ویدیو بگیرند. چه شوری برپا بود.

از محله‌شان که دور شدیم به قدری هیاهو کردیم که زنگ از دلمان کَندیم و به خانه برگشتیم. در این سرزمینِ جنگ و خوف هیچ‌کسی به اندازه‌ی زنان به زندگی وفادار نبوده است، هرچند زیر هزاران مشکل و موانع قامتشان له شده است. اگر از این روزها هر ماه یک بار می‌داشتیم یا هم هر سه ماه یک بار چنین فرصت‌هایی می‌داشتیم، شاید چروک صورت‌هایمان کمتر بود و شاید هم قوی‌تر بودیم که این روزها را نمی‌دیدیم. نمی‌دانم کدام زنی این طالبان را پرورش داده و به جانِ زندگیِ خود انداخته است، شاید هم هیچ زنی تقصیر ندارد، شاید هم این وسوسه‌ی خون و جنگ به قدری برای مردان کارساز است که زنان و مادران آن را درک و تصور کرده نمی‌توانند.

«نشر آسو»

برگرفته از «تلگرام»   هشتم خرداد ماه ۱۴۰۳ (با اندک ویرایش برنام نوشته.  ب. الف. بزرگمهر)

این بود ایران فرهنگی ات؟!

گویا از ترس دستگیری و افتادن بزندان خرموش های ننگ ایران و ایرانی، سرِ بزنگاهِ دستگیری زده بود به چاک؛ درست دو روز پیش از برگزاری یکی از همایش های ریشخندآمیزی که مانند آن در اروپای باختری و آمریکای شمالی کم نیست:
«جشنواره ی کن» با مایه ای از هنری رنگ و لای آب (لعاب) یافته و رویهمرفته خودفروخته بر بنیادِ آوازه گریِ (تبلیغات) بورژوایی که گردش سرمایه در زمینه ای که «خوراکِ جانِ و روانِ آدمی» را برمی آورد، "هنرمند" می تراشد و بیرون می دهد؛ گرچه در کنار آن، هنرمندانی که کم و بیش از مایه ی هنری درخوری برخوردارند را نیز به گردابی می کشاند که در برابر فروش هنر خود، دانگی رویهمرفته ناچیز از همه ی بازفرآوری سرمایه را دریافت نموده و نام و نشانی در آنچه «جامعه جهانی» خوانده شده، بیابند؛ پیامد و آماج آن نیز ترازِ پیش پا افتاده و کژدیسه شده ی میلیون ها آدمی است که هیچگاه به سنجه ای درست و کارآ در شناخت هنر و بازشناخت کاری هنرمندانه از هنرنمایی های پوچ یا کم مایه دست نیافته، فراز نمی یابند و به آب زیپویی که بارها و بارها بخوردشان داده شده، خو می گیرند.

به هر رو، بهنگام رسیدن آن هَخا (آقا) به «جشنواره ی کَن» در فرانسه و دریافت مژدگانی (جایزه) ویژه از داورانِ آن در بازه ی زمانی دو روزه و پیمودن راهی نه چندان کوتاه، پدیده ای بسیار شگفت انگیز حتا در جهان پر شتابی است که با همه ی خودکاری آن گاهی گیر می کند و همه ی برنامه ریزی ها را بهم می ریزد؛ چه برسد به آنکه از ولایتی کیر خری رهسپاری را آغازیده باشی که خرموش های فرمانروا بر آن، جز به شکم و زیر شکم و نیایش های پر آب و تاب در میان شان پایبند نبوده و چون نمونه، اینکه هزاران کامیون با کالاهایی از آن میان، خوراکی دو هفته پشت سر هم برای یک ندانمکاری کوچک در مرز گیر افتاده باشند یا مردم بلوچستان تا گردن زیر آب رفته، دست پا می زنند را به تخم شان هم نمی گیرند. بماند ...

هَخا پیش از رهسپاریِ گویا همراه با بیم و امیدش، حتا وخت کرده بود تا چون و چرای رفتنش را در نامه ای برای «ایران جغرافیایی» بازگوید تا مبادا آدم هایی کژاندیش، چون نگارنده ی این «خط خطی های هول هولکی»۱ بسرشان زده و کمی هم شده بریشش بخندند:
«اگر ایران جغرافیایی زیر چکمه‌های استبداد دینی شما رنج می‌کشد، ایران فرهنگی در ذهن مشترک میلیون‌ها ایرانی که از ظلم و توحش شما ناچار به ترک ایران شدند زنده است و هیچ قدرتی نمی‌تواند اراده خود را به آن تحمیل کند. از امروز من ساکن ایران فرهنگی‌ام.»۲

این ها را که می خواندم با خود گفتم با همه ی کوششی که بکار برده، یاوه ای خرمردِرندانه بیش نیست که به روشی ایستا اینچنین خشک مغزانه، ایران با همه ی تاریخ پر فراز و نشیب و نشانه گذار آن در پهنه ی جهان را به دو بخش کرده، فرهنگ پربارش را بِبُرّی و به «جامعه جهانی» پیشکش کنی تا از نان قندی شان بی بهره نمانی.

با آنکه جانم را خُلید، نمی خواستم به آن بپردازم؛ تنها پوزخندی بود ... دیروز که پرتور پیوست را دیدم، در واکنشی ناخودآگاهانه با خود گفتم:
این بود ایرانِ فرهنگی ات؟!

ب. الف. بزرگمهر   هشت خرداد ماه ۱۴۰۳

پی نوشت:

۱ ـ وام گرفته از هنرمندی توانا به نامِ حمیدرضا بِیدَقی

۲ ـ برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۴ اردی بهشت ماه ۱۴۰۳

زیرنویس پرتور:

گلشیفته فراهانی، مهمان ویژه ی نخستین نمایش آیین مند فیلم تازه رسول‌اف (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۳ خرداد ۷, دوشنبه

ما همچنان ناچاریم هوای این الف بچه ی پرروتر از خودمان را داشته باشیم ...

ما همچنان ناچاریم هوای این الف بچه ی پرروتر از خودمان را داشته باشیم. او هم اکنون و تا آن هنگام که فرماندهان آمریکایی مان توانِ کشیدن ماشه ی یورش اتمی را داشته باشند، تنها امید ما به گرم نگاه داشتن تنور جنگ با روسیه است. اینکه دوره ی مهتری جمهوری اش به پایان رسیده با آنکه با دمکراسی ریشه دارمان ناسازگار است، جُستاری چندان برجسته نیست و ما ناگزیریم دستِکم یک چشم مان را بروی آن ببندیم تا ببینیم کار و بار چگونه پیش می رود ...

از زبان آبدارچی فرماندهی «یانکی» ها در سازمان دوزخی «ناتو»:  ب. الف. بزرگمهر   هفتم خرداد ماه ۱۴۰۳



۱۴۰۳ خرداد ۶, یکشنبه

همگی مخلوق قادر متعالیم که برای هر کس و ناکسی نخشه ی راهی ریخته ...

دختر جان! این همه شِکوه و شکایت و ناسزاگویی برای چیست؟ از همه بدتر، تشکیک در حکمت پروردگار زمین و آسمان هاست. خوب! ما هم که رهبر شیعیان این ولایت و کَاَنَّهُ همه ی جهانیم، نمی دانیم هستی چنین جانوری گزنده چه سودمندی هایی دارد؛ ولی لابد حکمتی متعالی در خلق آن بوده که خدای تبارک و تعالی به وی جان بخشیده است؛ حتا خلقت ویروس ها، انگل ها و کِرم ها نیز بی حکمت نیست و ما بنا بر شرع اَنوَرِ اسلام، ناچاریم در برابر آن سر تعظیم فرود بیاوریم و خدا را سپاس گوییم. برای همین بهتر است دهانت را آب بکشی؛ به آنچه رواست، خشنود باشی و بدانی که همگی از تو دخترِ بزبانِ مارگزیده ات: دراکولا گزیده، گرفته تا دیگر نگونبختانِ این ولایت که سالیان آزگار است آزمون های پی در پی الهی پس می دهند و حتا مهتر جمهورِ جزغاله شده مان که هنوز نمی دانیم کدام عزراییل، آسمانی یا زمینی، جانش را ستاند، مخلوق قادر متعالیم که برای هر کس و ناکسی در این جهان فانی نخشه ی راهی ویژه ی خودِ وی ریخته که باید موبمو به انجام برسند. ما بسیار خرسندیم که این نکته را حتا نخست وزیر هندوی هندوستان: جناب «نارندرا مودی» که از چندی پیش به این سو سخت سرگرم چشم و همچشمی با همچشمان خود برای برگزیده شدن چند باره به نخست وزیری در آن کشور پهناور باستانی است نیز دریافته که فرموده: «خدا مرا برای آماجی فرستاده که پس از رسیدن به آن، کارم به انجام خواهد رسید.»* مهتر جمهور عزیز از دست رفته مان نیز پس از بیش از چهل سال انجام کار الهی در این ولایت، کارش بحمدلله به سرانجام رسید و خدای عزّ و جلّ جایی نیکو در بهشت انشاء الله به وی اعطا فرمود. این ها را برایت گفتم که براه راست هدایت شده و خدای نکرده به فرمان های پیشاپیش آماده شده ی «بَغی» و اینا دچار نشوی. در پناه خدا، والسّلام!

از زبان کفتر بر بُرج عاج سر تا پا انباشته از چلغوز نشسته ی ولایت:  ب. الف. بزرگمهر   ششم خرداد ماه ۱۴۰۳

* برگردان به پارسی از پیوند زیر:

https://www.rt.com/india/598237-india-modi-god-sent/

ویدئوی پیوست: همگی مخلوق قادر متعالیم که برای هر کس و ناکسی نخشه ی راهی ریخته



نوبتی هم باشد، این بار نوبت خودتان است که نرمش قهرمانانه کنید ـ بازپخشش

«غلامعلی حداد عادل، کیف بَر عُلیامُخدّره ی رژیم پیشین و هموند ”مجمع تشخیص مصلحت نظام“ کنونی با اشاره به گفته های تازه ی رییس جمهور و پافشاری بر اینکه رهبر انقلاب [همانا ”کیرِ خرِ نظام“]، سخنان موافقان پیوستن به ”یپمان پالرمو“ را تایید نکردند، درباره ی بررسی آن در مجمع گفت:
اگر رهبر انقلاب قبول می‌کردند، ما حرفی نداشتیم؛ ولی ایشان نظر ندادند بلکه به مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار کردند و گفتند در این اشکالاتی که گرفته‌اند و مطالبی که می‌گویند ”امعان نظر“ کنید.»*

دنباله ی گفته های «کیرِ خرِ نظام»:
ما حرف موافقان آن پیمان را تایید نمی کنیم؛ ولی شما هم نباید هر سخنی را بر ربان آورید و ایرادهای بنی اسراییلی بگیرید. ”امعان نظر“ به معنی دوراندیشی است؛ ولی منظورمان از دوراندیشی، کش دادن ماجرا به مدت دو سه سال و اینا و دست از پا درازتر برگشتن نیست. من باب مثال، فرض کنید با ضعیفه ی خود جمع شده، کِش تنبانش را گشوده تا کار را به انجام برسانید؛ همان گشودن آن کافی است و دیگر نیازی به بیرون کشیدن آن از بند تنبان و بازی کردن با آن نیست؛ علی الخصوص، اگر چنانچه زیاده از حد آن را بکشید، هم کش پاره می شود و بستن بند تنبان را مشکل می کند و هم ممکن است به چشم تان اصابت کند و کور شوید. این راهنمایی همراه با مثال برای این بود که نوبتی هم باشد، این بار نوبت خودتان است که نرمش قهرمانانه کنید. انشاء الله با بصیرت کامل عمل نموده، اصل و فرع کار را قاتی نکنید؛ وگرنه، دشمن این بار هم کار دست مان می دهد و تا بخود بجنبیم ...

ب. الف. بزرگمهر  نهم اسپند ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_28.html

* برگرفته از «خبرگزاری فارس»   نهم اسپند ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

مردم انگار خوشی زیر دلِ شان زده و برای هر چیزی جشن می گیرند ...

خُب، من چه گناهی دارم که فروش شیرینی پس از شش سال رکود، ناگهان در همین پنج شش روز افزایش یافته؟* مردم انگار خوشی زیر دلِ شان زده و برای هر چیزی از ختنه سوران کودک شان که تا دولَش بریده نشده مسلمان بشمار نمی آید، گرفته تا پذیرفته شدنِ فرزندشان در دانشگاه و الی ماشاء الله هزاران بهانه ی دیگر جشن می گیرند؛ بروید از خودشان بپرسید؛ به من چه؟!

دنباله ی سخنان آن مهتر رسته از زبان اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر   ششم خرداد ماه ۱۴۰۳

* گویا علی بهره‌مند، مهتر «صنف قنادان تهران» را برای آگاهی رسانی افزایش ناگهانی فروشِ شیرینی‌ در شیرینی فروشی ‌های تهران در پنج شش روز گذشته به هموندان رسته ی خود به «مجمتع قضایی شهید بهشتی» فراخوانده و بازخواست نموده اند. وی نیز در پاسخ از آن میان، چنین گفته است:

«هیچ منظوری نداشتم. من بعنوان رئیس اتحادیه موظف هستم هر شنبه گزارش میزان رشد یا کاهش فروش را بر اساس آمار مشخص جمع آوری شده از تمامی قنادی‌های تهران منتشر کنم ... هر چند شاید در این مقطع خاص، باید این هفته از ارائه گزارش صرف‌نظر می‌شد ... شش سال بود بخاطر تورم و تحریم و دلار، فروش قنادی‌ها در رکود بسر می‌برد [و] تنها مقاطع نوروز مقداری از رکود کاسته می‌شد؛ اما به‌طرز شگفت‌آوری از آخرین روز اردیبهشت تا امروز ۵ خرداد، یکباره و بدون علت اقتصادی، فروش شیرینی در قنادی‌های تهران ۵۸⸓ افزایش یافت. با چند تن از همکارانم در شهرستان‌ها هم که صحبت کردم، آنها همین وضعیت را گزارش دادند.»

وی هفتم خرداد ماه آینده نیز به نشست دیگری در دادگاه فراخوانده شده است.

برگرفته از «تلگرام»   ششم خرداد ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و اندک بازنویسی درخور بند نخست و واپسین بند از اینجانب؛ برجسته نمایی های بوم نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۳ خرداد ۵, شنبه

مسلمونا گریه کنید! ـ بازپخشش

نه برای امام حسین؛ برای تیره روزی خودتان گریه کنید! ـ بازپخشش

رویم سیاه! چکار کنم؟ چکار می توانم بکنم؟! مرا هم در غم خود شریک بدانید! جز گریه و زاری هم کاری از دستم برنمی آید ...

از زبان آن بوف غمگین:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۴ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_36.html



ما میلیون ها همدرد از شما بیزاریم

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» پنجم خرداد ماه ۱۴۰۳): ما میلیون ها همدرد از شما بیزاریم


تو که بالای برج عاج نشسته بغبغو می کنی، کم تر چینه ات را پر کن و چلغوز بیرون بده

پیامی به رهبرِ در پیتیِ ناکسان و نابکاران آتش به اختیار

چهار متهم سیاسی به “بغی” متهم شدند

پویا قبادی، بابک علیپور، ابوالحسن منتظر و سید محمد تقوی اواخر اردیبهشت ماه، توسط شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران از بابت اتهاماتی از جمله “بغی” تفهیم شدند. اتهامی که می تواند به صدور حکم های سنگین از جمله اعدام منتهی شود. این متهمان سیاسی به همراه وحید بنی عامریان که او نیز به “بغی” متهم شده است، ساعاتی پیش از بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به بند قرنطینه این زندان منتقل شدند.

پویا قبادی، بابک علیپور، ابوالحسن منتظر و سید محمد تقوی در روز سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ماه، در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران به ریاست بازپرس علیزاده به ظن عضویت و همکاری با یکی از گروه های مخالف نظام از بابت اتهام بغی و از بابت اتهام اجتماع و تبانی بر علیه امنیت کشور تفهیم شدند.

برگرفته از «تلگرام»  دوم خرداد ماه ۱۴۰۳ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  برنام و زیربرنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)

به کجا کوچ کند کهنه درختِ دلِ مان ـ بازپخشش

برگرفته از «تلگرام»  دوم دی ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/12/blog-post_24.html

ویدئوی پیوست: به کجا کوچ کند کهنه درختِ دلِ مان



این نموداری از هرج و مرج فرمانروا در رژیمی پوشالی و بی در و پیکر است

این نموداری از هرج و مرج فرمانروا در رژیم پوشالی و بی در و پیکری است* که در آن ناکسان و نابکاران (همانا اراذل و اوباش) دستِ بالا دارند و در کردار، بی هیچ پاسخگویی به هر تبهکاری دست می یازند؛ رژیمی که در نمونه ای دیگر از آنِ چندین سال پیش به نام شهروند یا دِهوندی ندار بی آنکه کم ترین آگاهی از جریان کار داشته باشد، چندین و چند خودروی گرانبها از کشوری اروپایی خریداری کرده بودند.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم خرداد ماه ۱۴۰۳

* عالیه مطلب‌زاده، زندانی سیاسی سابق، عکاس و خبرنگار در شبکه ایکس نوشت که پس از احضار از سوی پلیس فتای کرج و درخواستش برای ارسال ابلاغ کتبی و قانونی، با وجود تعطیلی رسمی چهارشنبه، حساب‌های بانکی او مسدود شده است. او افزود که ساکن تهران است و «ربطی به کرج ندارم.»

متن نوشته بانو عالیه مطلب‌زاده، روز چهارشنبه ی گذشته:
«صبح امروز طی یک تماس تلفنی به پلیس فتای کرج احضار شدم و تماس گیرنده گفت باید تا ظهر به این مرکز مراجعه کنم آن هم در روزی که تعطیل رسمی است و احضار به کرج که خارج از محدوده زندگی من یعنی تهران است. وقتی نپذیرفتم، گفتند فردا مراجعه کن. با این استدلالِ من که باید به ثنا ابلاغیه بفرستید، گفتند الان و تلفنی ابلاغ کردیم و اگر نیایی عواقبش باخودت.

حال سوال این است که همیشه پلیس فتا به طرق مختلف تاکید می‌کند که به هر پیام و تلفن ناشناسی اعتماد نکنید؛ با کنار هم گذاشتن همه این موارد تکلیف من شهروند چیست؟ به هشدارهای پلیس توجه کنم یا به تلفنی که ناشناس است و با گرفتن مجدد شماره تماس گیرنده با این پیام مواجه شدم شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد.»

بانو مطلب زاده روز پنجشنبه نوشت:
«به دنبال احضار تلفنی از طرف پلیس فتای کرج در روز چهارشنبه و با وجود درخواست من برای ارسال ابلاغ کتبی و قانونی و با اینکه چهارشنبه تعطیل رسمی بود، ساعاتی بعد حساب‌های بانکی من مسدود شدند.»

برگرفته از «تلگرام»   پنجم خرداد ماه ۱۴۰۳

۱۴۰۳ خرداد ۴, جمعه

بیکاری به آرش ... ـ بازپخشش

بیکاری به آرش شرم و درماندگی، به آرش تنگدستی و تهیدستی است. بیکاری به آرش از دست دادن پایگاه اجتماعی، بُریدن از خانه و خانواده و بی خانمانی است؛ بیکاری به آرش گرسنگی و سر خم کردن در برابر هر کس و ناکسی برای لقمه ای نان است. بیکاری به آرش از دست دادن امید به زندگی، روان پریشی و خودکشی است. بیکاری به آرش کشانده شدن به کاربرد و فروش مواد روانگردان، دست به دزدی یازیدن و انجام بزهکاری های گوناگون دیگر است. بیکاری به آرش بریده شدن انگشت دست و پا یا بدار آویخته شدن در رژیم دزدان اسلام پیشه ی ولایت است؛ رژیمی که خود، پدیدآورنده ی بیکاری و سایر دردهای بی درمان اجتماعی و اقتصادی است و جز کرنش در برابر «شیطان بزرگ» و همدستانش به کسی در زمین و آسمان، پاسخگو نیست. رژیمی دوزخی و سزاوار سرنگونی که خدای خودساخته و پرداخته: «الله» را نیز بنده نیست و از آن، چون لولویی برای ترساندن توده های مردم و جیب بُری بهره می جوید.

ب. الف. بزرگمهر    دهم اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_955.html


۱۴۰۳ خرداد ۳, پنجشنبه

این هم حاجی فیروز اسلامی

اگر آن حاجی فیروز کمی مانده به نوروز پا به میدان می نهد و مردم را شاد می کند، این یکی یادگار دین و آیینی وامانده ویژه ی مُرده کِشی و ناله و شیون و توی سر و سینه ی خود کوبیدن است: مسلمونا گریه کنین! آقاتون هنوز زنده است ...

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۴۰۳



آخِی چه جک و جانوران نازنینی را از دست دادیم ...

آخی چه جک و جانوران نازنینی را از دست دادیم؛ آزارشان به مورچه هم نمی رسید ...

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۴۰۳



کتری سیاه آقا را یافتم! ـ بازپخشش

برجای مانده ای از ساده زیستی آقا 


داشتم در «گوگل پلاس» ورجه وورجه می کردم که به این تصویر برخوردم:
یک کتری سیاه در پشت پنجره ای بسته که بجای گلدان از آن سود برده شده است ...

یک آن با خود گفتم:
این همان کتری سیاه «آقا» نیست؟! و سپس همان احساس ارشمیدس، هنگامی که در خزینه ای غوته می خورد در من نیز سر بلند نمود:
یافتم! یافتم! خودش است ... همان کتری سیاه آقا! ... پیروانش که هر روز نیز آب می روند تا چه اندازه خرسند خواهند شد و شاید از دیدگان شان اشک نیز سرازیر شود ...

اکنون، آن احساس جای خود را به نگرانی سپرده است:
چگونه صاحب آن خانه را بیابم و به وی هشدار بدهم ... اگر که به خانه ات بیایند، مانند بچه ی آدم نمی آیند؛ به آنجا می ریزند و کتری و هر آنچه در خانه هست را یکجا خواهند برد!

نگاهی به «یادمانده های آقا»* می اندازم که همه ی آن را در برنام زیر می توان فشرد:
«یادمانده های ساده زیستی و انقلابیگری آقا»! و اگر بخت آن را بیابم؛ تنها برنام های ریز و درشتی در بالای هر بخش آن خواهم افزود که «آقا»، انقلابیگری اش، ساده زیستی اش و قلب بی کینه اش را مردم بهتر بشناسند و به پاس کسی که لنین و استالین و کاسترو و چه گوارا و ... را در انقلابیگری پشت سر نهاده و همگی در پیش وی لُنگ انداخته اند، کسی که «ساواک» شش بار وی را دستگیر و بازداشت نموده و با کمی درنگ آزاد نموده، سر فرود آورند!

در بخشی از یادمانده ها، «آقا» می فرمایند:
«من در حجره خود در مدرسه حجتیه، یک کتری داشتم که از بس دود چراغ خورده بود به کلی سیاه شده بود و با وجود این برای مهمانان خود با همان کتری چای درست می‌کردم. چند روزی که از فاجعه فیضیه گذشت، چند تن از دوستان دانشجو که گاه و بیگاه به قم می‌آمدند و به من سر می‌زدند، آمدند و گفتند: «ما دعا می‌کردیم به مدرسه حجتیه هم بریزند؛ چون شنیده بودیم که وسایل طلاب را غارت می‌کنند. گفتیم که خدا کند، بیایند این کتری تو را هم ببرند و ما از شرّش راحت شویم!»**

اندیشه ای اهریمنی مرا فرامی گیرد:
خدا کند، این بار بیایند خودت را هم ببرند تا شاید روزنه ای برای نفس کشیدن مردم گشوده شود و کسی چه می داند، شاید سال ها پس از این، در میان هزاران زیرخاکی و عتیقه ی ربوده شده از خاک ایران که هم اکنون آذین بخش موزه ی شخصی*** شهبانوی کشور قبله گاه ملاها و آخوندهاست و تنها «از ما بهتران» می توانند آن ها را ببینند، کسی با خرسندی، مومیایی قلمی سیاه شده ای با ریشی سپید بیابد و فریاد بزند:
یافتم! یافتم! این همان ملّای ساده زیست ایران نیست که کشورش را به باد داد؟!

ب. الف. بزرگمهر      ۲۶ امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_461.html

* «ناگفته‌های رهبر انقلاب از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی»، ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۲، تارنگاشت «تسنیم» با اندک ویرایش اینجانب در نشانه گذاری ها.    ب. الف. بزرگمهر 

** همانجا

*** موزه ی شخصی؟! اندکی درنگ باید! 

با اصابت سنگی به سرش جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بی آنکه آدم شود

درگذشت جانسوز آن مرحوم را به همگی تان تسلیت و تعزیت عرض می کنم. البته نمی دانم از آن دو بانوی مُکَرّمه ی دورتر نشسته، کدامیک همسر فاضل ایشان است؛ ولله اگر خودِ آن مرحوم هم بود، کَاَنَّهُ قادر به این کار نبود و شاید اشتباها دستی به آن دیگری می رساند و ناخواسته گناهی کبیره از وی سر می زد. مرا عفو کنید که اینچنین رُک و پوست کنده می گویم؛ اسلام عزیز هم تا این اندازه سختگیری در پوشاندن روی بانوان را جایز ندانسته که خدای نکرده شوی وی را به حدس و خطا بیفکند. نمونه ای از این سختگیری ها هم که در آغاز انقلاب اسلامی، گویا در مشهد مقدس رُخ داد و همه از کنار آن گذشتند و خم به ابروی خود نیاوردند، دیدن یک تارِ موی همسر مکرمه در خوراک آماده شده در بشقاب از سوی همسرِ غیرتمند و دیندار وی بود که آن را تاب نیاورد و با این پندار که اگر بشقاب جلوی مردِ نامحرم نهاده شده و آن تار مو را دیده بود اسلام کُن فَیَکُن می شد، همانجا سر همسرِ حواس پرتِ خویش را گوش تا گوش بریده بود.

آن مرحوم هم از چنان خصوصیاتی بی نصیب نبود؛ آدمی سرسخت که مُرغش همیشه یک پا داشت و در کارها افراط می کرد؛ یادمان می آید آیت الله منتظری (در دِل: لَعنت الله عَلیه) هر چه به وی و دیگر اعضای آن گروه اعدام اصرار کرد که بس است؛ دیگر زندانی پیش تر حکم گرفته را نکُشید، زیر بار نرفتند و باز هم کشتند. خُب ما هم لال مانده بودیم و از شما چه پنهان، هشدار وی در این باره که جهان شما را به عنوان جنایتکار خواهد شناخت را درست نمی فهمیدیم و جدی نمی گرفتیم تا بعدها که با «جامعه جهانی» بیش تر آشنا شده و چشم و گوش مان بیش تر باز شد، دریافتیم حق با وی بود؛ آبی ریخته و آبرویی بر باد رفته که دیگر نمی شد آن را حتا بکمک برخی از همین ها در اروپا رفع و رجوع کرد و آن ها نمی توانستند مردم کشورهای خود را راضی کنند که ما دیگر پشتِ دستمان را داغ کرده و از چنین کارهای شنیع دست برداشته ایم. خلاصه ی کلام که سرِ عزادارتان را بیش تر درد نیاورم، اگر حضرت آدم علیه السلام آن هنگام که از بهشت برین بزمین افکنده شده و سرش به «حجرالاسود» برخورد نمود، آدم شد،* آن مرحوم با اصابت سنگی به سرش، جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بی آنکه آدم شود. کَاَنَّهُ همگی مان از یزرگ و کوچک، باید از این پیشامد پند بگیریم.  

از زبان «کیر خر نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۴۰۳  

* بنگرید به یادداشتِ «حضرت آدم هم پس از آنکه سرش به سنگ خورد، آدم شد!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۳۹۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/05/blog-post_08.html    

***

علی خامنه‌ای یا همانا «کیر خر نظامِ خرموش پرور»، شامگاه چهارشنبه در خانه ی ابراهیم رئیسیِ، مهتر دولت بداختر سیزدهم که در پیشامد میمون و مبارک سرنگونی بالگرد ریغ رحمت را سر کشید و زحمت را کم کرد با خانواده اش از آن میان، پدر همسر وی: «خرس مشهدی»: «عَلَم الهُدی لَعنت الله عَلیه» همدردی نشان داد.

بنیاد داده ها برگرفته از از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ دوم خرداد ماه ۱۴۰۳ با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۳ خرداد ۱, سه‌شنبه

آنگاه که سودی در کار باشد، ما شنوندگان و نیوشندگان خوبی هستیم! ـ بازپخشش

در کنار این تصویر و از زبان رسانه ای عربی، نوشته است:
«نخستین سفر علمی دانشجویان زن ایرانی علوم دینی (طلبه ها) به آمریکا»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

از خود می پرسم:
سفرعلمی؟! آنجا رفته اند که به کسانی درس اسلام بدهند؟ یا نه، چون هنوز دانشجو هستند، آنجا نشانه ای بزرگ تر از آنچه در میهن خودمان و سرزمین های پیرامون آن بسان مور و ملخ یافت می شود، یافته اند تا نزد وی در «بلاد کفر» علوم دینی فرا گیرند یا به گفته ی خودشان: «تلمُّذ» کنند؟

... و به خود پاسخ می دهم:
نه! هیچکدام این ها نیست؛ اربابان و بهره کشان جهان سرمایه از مدتی پیش به این سو در کالبد این دین، بسا چیزهای سودمند و خواب هایی خوش برای آینده دیده اند؛ از سویی کمک به گسترش این دین آدم ستیز و زن ستیز در کالبدی کمی نوتر از آنچه اسلام طالبانی به جهان نشان داده یا بهتر بگویم: رسانه های آن ها به خورد مردم جهان داده اند و اکنون پس گرفتن آن همه دشوار است؛ و در این زمینه، چه کسانی بهتر از ایرانیان؟ مگر همین ها نبودند که اسلام بی برگ و بار و خشنِ نخستین را که جُستارهای آن از چارچوب بهشت و دوزخ و رودخانه های روان عسل و حوری و غلمان فراتر نمی رفت، جامه ی عرفان و فلسفه و علم کلام و بسیاری دانش ها یا شبه دانش های مردم خرکن، چون «علم جفر» و جادو پوشاندند و با رمزآلود نمودن آن، الله را که چهره و دست و پایی چون آدمیان در میان «اهل سُنت» داشت به آسمان هفتم، جایی دوردست از اندیشه ی آدمی فرستادند؟ اکنون نیز به یاری همین ها، این دین سودمند برای خرکردن و فرمانبردار نمودن مردمان را در اینجا و شاید جاهای دیگر گسترش می دهیم؛ هم نان و آب مان بهتر فراهم می شود؛ هم آن ها که میخ اسلام شان در جاهای دیگر کوبیده می شود، خرسند خواهند شد و هم الله پایش را آسوده تر دراز خواهد کرد! و از سویی دیگر، آنگاه که بایسته است، زمینه ی خوبی برای «جنگ های صلیبی نو» پدید می آوریم تا از هر سو که کشته شود به سود ما اربابان جهان سرمایه باشد؛ آن بار آن ها از قلب اروپا به سرزمین های آن ها لشگر کشیدند و اکنون نوبت این هاست ... خوب! گرچه این آغاز کار نیست و تنها گامی کوچک به جلوست، شاید گامی مهم به سوی آینده، برای درازتر کردن زاد و رودمان باشد! باید به این دانشجویان جوان نشان بدهیم، ما چه شنوندگان و نیوشندگان خوبی هستیم! باید به آن ها نشان بدهیم که ما نیز فریفته ی الله شان شده ایم ... خدا بزرگ است!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_2572.html

پی نوشت:

کسی نوشته است:
«آقا شما کلا نسبت به هر چه کمترین رنگی از اسلام دارد به شدت بدبینید. و کلا دنبال یک چیز منفی تویش هستید. آقا بالاخره همین اسلام در دوران طلایی دانشمندان بزرگی را داشته که در کل جهان معروفند و این فقط یک نمونه اش است.»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

به وی پاسخ می دهم:
آقای ...! چند نکته برای روشن کردن بیش تر جستار:
الف. در اینجا بویژه سخن بر سر "اسلام"ی است که از پهنه ی دینی عبادی بیرون آمده و زیر نام سیاست از آن بهره برداری های نابجا می شود. با این همه، من نه تنها به اسلام که نسبت به هر دین و آیینی که به این یا آن شکل به خرکردن مردم پرداخته و می پردازد، بدبین هستم. همه ی این دین ها و مذهب ها، اگر از استثناء هایی چند و از آن میان بویژه اسماعیلیه (شیعه هفت امامی) و نیز شیعه ۱۲ امامی در برهه هایی از تاریخ کشور خودمان و منطقه های پیرامون آن بگذریم، همواره در خدمت طبقات بهره کش و فرمانروای جامعه برای خر کردن و سرکوب توده های مردم بوده اند. این، حکم من نیست؛ اگر تاریخ را بگونه ای علمی (نه تاریخ پادشاهان یا دین اسلام و ...) بخوانید و از دوره ی نخستین آن که برخی آن را پیش از تاریخ می نامند و گونه هایی از جامعه های اشتراکی و سوسیالیسم نخستین و به ناچار نارسا را دربرمی گرفته، درگذریم، چیزی جز شیوه های زندگی توده های سترگ مردمان و پیشرفت های آن ها برای بهبود وضع زندگی خود در پیکار طبقاتی با برده داران و اربابان و سرمایه داران بیش نیست. در این پیکار جانفرسا، کم و بیش همه ی دین ها و مذهب ها، چنانچه از دوره های کوتاه تاریخی و برخی دین ها و مذهب هایی چون مزدکیان که در دوره ای بسیار کوتاه به پرچم معنوی توده های مردم در پیکار خود تبدیل شدند، بگذریم، رویهمرفته در کنار اربابان قدرت و بهره کشان جامعه ایستاده بوده و همچنان نیز چنین است. دین اسلام نیز از این قاعده جدا نیست. اگر به تاریخ آن بنگرید، توانمندترین طایفه ثروتمند تازیان عربستان: «قُرِیش» آنگاه که این دین را برای خود سودمند دید به رشد و پیشرفت آن به سود خود از دل و جان کوشید و همراه با جان گرفتن و گسترش این دین به زور شمشیر، نوادگان آن نخستین امپراتوری عربی را با تقلید از بارگاه ساسانیان به پا داشتند؛ امپراتورانی که همزمان امیرالمومنین نیز بودند و همین دوره کعبه آمال و آرزوهای آخوند نابکاری چون رهبر کنونی جمهوری اسلامی است که برای آن خواب های پنبه دانه ای نیز می بیند؛
ب ـ اگر از دوره ی طلایی اسلام که شاید منظورتان دوره ی «نوزایی اسلامی» (رنسانس اسلامی) باشد، یاد می کنید، جستار و واقعیت تاریخی را واژگون نکنید؛ این اسلام نبود و نیست (همانگونه که ناتوانی آن را در گره گشایی کوچک ترین دشواری های جامعه جلوی چشم خود دارید!) که دوره ی طلایی یا بهتر است بگوییم «نوزایی» پدید آورد که برعکس، کار دانشمندان بزرگ این دوره از فارابی و ابوریحان گرفته تا «پورسینا» به عنوان بزرگ ترین دانشمند شناخته شده ی سده های میانی در همه ی جهان آن روز بود که افزون بر زمینه های دیگر فنی و اجتماعی، دین اسلام را نیز پر و بال هایی بس بزرگ تر از آنچه که پیامبر بند تنبان شل این دین (و امیدوارم مرا ببخشید که ناچارم رک و پوست کنده سخن بگویم و چاره ای جز این نیست!) به پندار می توانست بیاورد، دادند و آن را دینی جهانی نمودند؛ بیگمان می دانید که بخش عمده ای از گسترش دین اسلام از این هنگام به بعد نه با شمشیر تازی عربی که برای چپاول مال و ناموس مردم آمده بود و وعده ی بهشت را نیز درجیب داشت که با همین بال و پر یافتن فلسفی و عرفانی و ... بدست ایرانیان انجام پذیرفت؛ شاید می دانید که حتا دستور زبان عربی را نخستین بار ایرانیان تدوین کردند و به نظم درآوردند. جُستار را وارونه نباید کرد!

... و اما درباره ی هم اکنون و آینده، آنچه که تنها بخشی از آن را گذرا نوشتم و پیش تر نیز در یکی دو یادداشت خود به آن ها اشاره نموده ام، خواست نیروهای امپریالیستی است که در چارچوب های مشخصی با خواست های بهره کشان اسلام پناه ایران و عربستان و جاهای دیگر هماهنگ است؛ آن ها در چنین دینی که توی سر زن می زند و خانه نشینش می کند (نگاه کنید به سخنان تازه ی آن رهبر بیشرمِ ۹۵ میلیارد دلاری در این باره)، در دینی که در کردار کم ترین ارزشی برای جان و زندگی مردم قائل نیست و جامعه را در واماندگی و بدبختی نگه می دارد ـ و این تنها کشور ما ایران نیست که به آن دچار است! نقشه ی جهان را جلوی روی خود پهن کنید. وامانده ترین مناطق جهان در آسیا و آفریقا کشورهای اسلامی هستند! ـ  سودمندی های بسیار می بینند و حق هم دارند. قانونی علمی نیز در این باره هست که پیش تر درباره ی آن در نوشتاری، گسترده تر نوشته ام:
هر سازند (formation) اجتماعی که بدرازای تاریخ سویه ی پیشرفتخواهانه ی خود را از دست می دهد، آنگاه که با سازندی نوتر و پیشرفته تر از خود روبرو می شود، ناچار به همپیوندی با همبودهای کهنه تر اجتماعی و حتا به کالبد آن ها درآمدن است؛ در مورد سازند یا سامانه ی سرمایه داری نیز چنین است: این سازند که با پیدایش انحصارها در آن در پایان سده ی نوزدهم ترسایی دیگر جنبه ی پیشرفتخواهانه و ضد همبودهای کهنه تر از خود چون سامانه ی خاوندی (ارباب ـ رعیتی) را گام بگام از دست داد و به سامانه ای انگلی تبدیل شد. از آن پس، در رویارویی با سوسیالیسم و سپس در رویارویی با نخستین کشور سوسیالیستی جهان: «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» به ناچار با همبودهای کهنه تر از خود ساخت؛ با آن ها همزیستی نمود و حتا کوشید تا آن ها را بازسازی کند؛ به همین دلیل، شما با گونه های رنگارنگی از آمیخته سامانه های بهره کشانه ای در جهان روبرو می شوید که در شکل و برونزد خود و هماوندی های حقوقی و سیاسی و ...نشانه های نیرومندی از همبودهای کهنه اجتماعی از خود نشان می دهند؛ در حالی که ماهیت شیوه ی تولید در آن ها سرمایه داری است؛ به عنوان نمونه: کشاورزی سرمایه داری در بخش عمده ای از امریکای لاتین به نام «لاتیفوندیا» که از ماهیت روابط سرمایه داری برخوردارند؛ ولی کشاورزانی که گاه همراه با همه ی خانواده تا ۱۶ ساعت در روز در روی زمین جان می کنند و در واقع کارگر کشاورزی هستند و نه کشاورز در چارچوب سامانه ی خاوندی، به روش های کهن بهره کشی به کار گماشته می شوند؛ نه به روش های سرمایه داری در شیوه ی کلاسیک آن!

با آنچه که تا اندازه ای زمینه ی آن از دیدگاه علمی را نیز شکافتم، چنانچه آدمی صادق با خود و دیگران باشید و من چنین انگاشته و از همین رو برای تان نوشته ام، خطر "اسلام سیاسی" (انگلیسی ـ امریکایی) آقایان را در به عقب راندن روابط کار و کارگر که نمونه های روشنی از آن هم اکنون نیز در کشورمان دیده می شود و در همپیوندی آن با سامانه ی اهریمنی سرمایه داری امپریالیستی را دستِکم نگیرید!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_2572.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!