«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۰, جمعه

پذیره نامه ی ساختارهای کارگری و توده ای ایران به انگیزش روز جهانی کارگر

یکم ماه مه ۲۰۲۱ (۱۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰)



روز جهانی کارگر گرامی باد!


روزت مبارک کارگر زندانی !

صدایش کمی خَش دارد. گرم است و گیرا؛ مثل طبع جنوبی اش. با همان سلامِ اول، آدمی را جذب می کند؛ انگار رفیق گرمابه و گلستان.

همان دیدار اول مان در اوین، اگر چه کوتاه، اما رد پایش را گذاشت در خاطرم. تازه از انفرادی آمده بود؛ از یک انفرادی طولانی .

امان از این انفرادی های طولانی که ذهن پر می شود از همه خاطرات زندگی. تا خالی شود، زمان  می برد. تو هِی راه می روی در هواخوری و هِی چرخ میزنی در گذشته تا تمام شود این خیال لایتناهی؛ اما مگر می شود؟ زمان می برد.

وقتی پرسید: «بیکاری اذیتم می کند. اشکالی دارد اینجا مشغول کارشوم؟» فهمیدمش .برای او که همه عمر کار کرده بود برای گذران زندگی، کار خالی می کرد انبان ذهنش را.

گفتم نه. چه اشکالی دارد؟

مشغول شد و من می دیدم تلاش هر روزه اش را. خیلی زود پیشانی اش به عرق می نشست و صدای خِش خِش نفس هایش شنیده می شد؛ اما کار می کرد بدون گلایه.

وقت های بیکاری چرخ می زدیم در حیاط کوچک هواخوری؛ سیگاری می کشیدیم و گپ می زدیم. آن موقع ها هنوز شاپور احسانی راد بود.

خیلی زود رفت و باید زمان می گذشت تا درست یکسال و نیم بعد دیداری کنیم که سرآغاز رفاقتی پایدار شود. بشود عمو شاپور.

در «تهران بزرگ» بود که همبند و هم اتاق و هم سفره شدیم؛ رفیق گرمابه و گلستان، این بار بدون انگار ...

صدایش خش دارد و مثل همیشه می خندد. از شرایط بند می پرسم که می دانم بدتر از گذشته است.حمام های همیشه سرد در بهار و تابستان و قطعی آب هر روزه، حتی برای ده ساعت.حشراتی که نمی گذارند شب ها و در اندک سکوت روزانه کمی راحت باشی.

می دانم پیرمرد اذیت می شود؛ اما مثل همیشه می خندد.

بی اختیار ذهنم می رود به روزهای گذشته. به مهربانی های پدری برای بچه های آبانی.

میوه ها را یکی یکی پوست می کند و می گذارد زیر تختش. سهم هر کدام مان راجدا. می گردد، یکی یکی تا پیدایمان کند و سهم مان را بدهد. سهم من، سهم علیرضا، متین، پویا ... مواظب است، سهم هرکس نه کم شود و نه زیاد. برابری مطلق.

وقت هایی که جارو بدست اتاق را تمیز می کند، اعتراض می کنم که عمو بچه ها خودشان تمیز می کنند؛ اما گوشش بدهکار نیست. کار خودش را می کند. یکدنده مطلق ...

با این پیرمرد دوست داشتنی، شاپور احسانی راد، روزهای زیادی کتاب خواندیم و راه رفتیم و گپ زدیم. با این پیرمرد زندگی کردیم و نگاهش کردیم که همیشه درصف اول کار و تلاش است؛ همیشه آن جلو ایستاده است برای  اعتراض؛ اما نه برای خود که برای منافع جمع؛ آن هم بی سرو صدا، بی هیچ نیازی به  هیاهوی رسانه.

نگاه کردیم و  یاد گرفتیم و فهمیدیم که اصالت به قدمهای استوار است؛ حتی اگر شانه هایت به جبر زمانه، کمی خم باشد. یاد گرفتیم که اصالت یعنی بی نیازی از سوت و کف های مجازی  ...

حالا از راه دور به پاس استواری قدم هایش کلاه از سر بر می داریم و زیر لب زمزمه می کنیم: که روزت مبارک پیرمرد دوست داشتنی! روزت مبارک کارگر زندانی!

محمد حبیبی (عضو کانون صنفی معلمان(

برگرفته از «تلگرام»   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

گرامی باد یک مه، روز جهانی کارگر!

رفقای کارگر، اول ماه مه، روز جهانی ما کارگران، روز همبستگی و اتحاد طبقاتی ما است.

ضمن تبریک روز جهانی کارگر به همه کارگران ایران و جهان، این روز برای طبقه ی ما، روز اعتراض و اعلام خواسته کارگران و مزد بگیران برای رهایی از این شرایط اسفناک، تبعیض آمیز و استثمارگرانه  در کل جامعه است.

ما در روز حهانی کارگر با صدای رسا  اعلام می کنیم که تنها طبقه کارگر است که می تواند در مقابل تمامی سیاست ها و برنامه های اقتصادی و اجتماعی که  ضد انسان و انسانیت است، مقابله کند و آلترناتیو طبقه کارگر، تنها آلترناتیوی است که می تواند نوید دهنده رهایی از تبعیض، نابرابری و استثمار انسان از انسان باشد.

در این روز طبقه ما، طبقه کارگر در سراسر جهان قدرت عظیم خود را در مقابل دولتمردان، صاحبان سرمایه و خریداران نیروی کار که از کار و تولید ما سودهای کلان را به جیب می زنند و اموال عمومی را برای منافع شخصی به مالکیت خصوصی در آورده اند، گرد هم می‌آییم تا بر  علیه ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، فقر و بی خانمانی، بیکاری و  تمامی مناسبات ظالمانه اعلام کنیم که این دنیای وارونه باید زیر و رو شود و روی پاهای خود بایستد تا زندگی شایسته  ای را  برای تمامی افراد جامعه فارغ از رنگ و نژاد،  مذهب و ملیت و جنسیت، رقم بزند.

طبقه سرمایه دار حاکم در قدرت، شرایطی را ایجاد کرده است که هم طبقه های مان با معضلات و مَشِقّات فراوانی برای زنده ماندن مجبور به هر کاری شده اند.

گذشته از تحمیل حقوق های چندین برابر زیر خط فقر بر کارگران و مزدبگیران، بخشی وسیعی از کارگران و زحمتکشان و فرودستان، ناچاراً برای زنده ماندن و تامین معیشت و داشتن لقمه ای نان، مجبور به کولبری، سوختبری و دستفروشی و حتی تن فروشی و زباله گری شده اند تا برای زنده ماندن لقمه ای نان به دست آورند.

این جامعه ای است ( جامعه وارونه)  که  ستمگران، غارتگران، اختلاس گران و چپاول گران سرمایه دار در این کشور رقم زده اند.

طبقه حاکم (سرمایه داران و مفت خوران و کاسه لیسان این سیستم) برای داشتن  سود هر چه بیشتر تلاش کرده و تلاش خواهند کرد که نقاق و چند دستگی را در میان کارگران ایجاد کنند تا طبقه کارگر در صف واحد متشکل و منسجم نشود.

هر درجه از ایجاد تفرقه و تشتت و پراکندگی بین کارگران، مساوی است با ادامه و تشدید  استثمار، فقر و فلاکت و نداری و ... و ادامه  حاکمیت  ظالمانه سود پرستان.

طبقه سرمایه دارد با ایجاد تفرقه بین کارگران شاغل و کارگران بیکار، زن و مرد، پیر و جوان، تفرقه بین  ملیت های مختلف، برجسته کردن یک ملیت و زبان خاصی نسبت به دیگر ملیت ها و دیگر زبان های مادری، برجسته کردن یک فرهنگ در تقابل با دیگر فرهنگ ها، ایجاد رقابت ها و رویکرد های فردگرایی، به وسیله تمام دستگاه های رسانه ای و تبلیغاتی موجود خود، تلاش کرده و تلاش خواهد کرد که در اشکال مختلف از اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران با دیگر مزد بگیران و فرودستان و مدافعین طبقه کارگر جلوگیری کند تا زمینه های همکاری و اتحاد برای همبستگی و همیاری در راستای رسیدن به آزادی، برابری و رهایی را مانع ایجاد کند.

بیماری کوید ۱۹،  جان انسانهای بیشماری را گرفته و می گیرد.

باعث و بانی این مرگ و میرها، سیاستهای ضد انسانی سرمایه داران و سودپرستان در قدرت است که تمامی امکانات اجتماعی و درمانی را که پولی  ( کالایی ) کرده اند؛ در صورتیکه  دسترسی به امکانات درمانی و پزشکی در جامعه  کاملا باید رایگان و در اختیار تمامی مردم باشد؛ نه محلی برای کسب سود و انباشتن سود سرمایه داران.

اقدام برای واکسینه کردن رایگان و فوری تمام آحاد جامعه باید در دستور مراکز بهداشتی و درمانی قرار گیرد تا جلوگیری شود از کشتار عامدانه کارگران و فرودستان جامعه، توسط سود پرستان سرمایه دار.

سال گذشته نیزسال سختی برای کارگران، بازنشستگان، زحمتکشان و اکثریت مردم در ایران بود؛ اما در همین شرایط سخت، کارگران و زحمتکشان جسورانه دست به اعتصاب و اعتراض و گردهمایی زده اند.

گرچه کماکان دستگیری، زندان و شکنجه، شلاق و بیکاری و اذیت و آزار توسط حضرات در قدرت با کمک نیروهای نظامی و قضاییِ تعطیل ناپذیر عایدمان شده، اما موفق شدیم اعتصابات را به خیابانها بکشانیم و صدای اعتراض و خواستهای خود را به گوش هر چه بیشتر مردم رسانده و همبستگی و همراهی آنها را جلب کنیم.

سندیکاهای کارگری، سندیکای هفت تپه، سندیکای شرکت واحد و دیگر کمیته های کارگری و فعالین کارگری، کانونها و نهادهای بازنشستگان و معلمان و زنان و دانشجویان نزدیکتر و همسوتر شده است.

البته نکته مهم در چنین شرایطی، مبارزه فقط با سرمایه داران حاکم  و کنونی نیست؛ بلکه در مقابل تمامی آلترناتیوهای سرمایه داری خارج از قدرت هوشیار بود و با آنها هم باید مبارزه کنیم.

خواست ما در روز اول ماه مه امسال نیز تامین معیشت همگان و تضمین یک زندگی درخور انسانی است، همه مردم باید از امکانات درمانی و آموزشی رایگان برخوردار باشند؛ زندان و شکنجه باید برچیده شود؛ تبعیض و نابرابری زنان و خشونت علیه آنان متوقف و ممنوع شود. تمامی ملیت های مختلف ساکن ایران و همچنین مهاجرین باید از حقوق برابر در تمامی شئونات زندگی برخوردار باشند.

عزیزان و رفقای کارگر و زحمتکش، برای رسیدن به یک جامعه انسانی و تضمین زندگی همراه با رفاه، آزادی و شادی، لازم است که تشکل های کارگری و دیگر  نهادهای  اجتماعی خود را ایجاد کنیم و در  اقدام به ایجاد تشکل مستقل و سراسری بکوشیم.

کارگران و مردم زحمتکش!

منافع مشترک ما فراوان است؛ برای بدست آوردن آنها، باید توازن قوا را تغییر دهیم.

ما  می‌توانیم این  شرایط را عوض کنیم.

مبارزه ما تنها به یک روز، آنهم  روز جهانی کارگر ـ اول ماه مه ـ خلاصه نمی شود؛ بلکه مبارزه ما روزانه و بطور مداوم باید در راستای کسب منافع طبقاتی، بی وقفه در جریان باشد.

آلترناتیو ما  کارگران در ایران، یک آلترناتیوی است که منافع تمامی کارگران و زحمتکشان و مزد بگیران و فرودستان جامعه را فراهم کند؛ حاکمیتی که خود در آن نقش داشته باشیم؛ مشورت و تبادل نظر کنیم و خود در اجرایی کردن آن دخالتگر باشیم. حاکمیتی که هیچ کسی در حاشیه آن نیست؛ بلکه تمامی آحاد افراد جامعه از تمام طبقات و اقشار جامعه با هر اندیشه و عقیده ای، خارج از ملیت، نژاد و جنسیت، مذهب و هر زبانی، در اداره کشور و سرنوشت آن دخالتگر، تصمیم گیرنده  و اجرا کننده می توانند باشند.

جامعه ای که هیچ کس در حاشیه  نیست، تمام امتیازات ویژه ای که مبنای تبعیض آمیز را دارند را بی معنی خواهد کرد.

در آلترناتیو کارگران، تمامی احاد افراد جامعه  با  برخورداری از تمامی  امکانات در راستای تسهیل شرکت و دخالتگری در تعیین سرنوشت و نیازهای جامعه و با حضور جمعی،  اداره و مدیریت  شورایی را امکان پذیر می کند.

در هر کجا که هستیم، باید متشکل شویم؛ سازماندهی کنیم و متحدانه، آلترناتیو خود را پی ریزی کنیم و به کل جامعه نشان دهیم که آلترناتیو ما برای حاکمیت آتی، داشتن جامعه ای سالم و شایسته  است که داشتن نان، کار، آزادی، رفاه شادی و آبادی، تنها بخش کوچکی از آن چیزی  است که به دست خودمان ساخته می شود.

رمز پیروزی ما در گرو سازمانیابی و تشکل یابی و اتحاد ماست.

اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران را به همه کارگران و زحمتکشان بار دیگر تبریک می گویم.

کارگران جهان متحد شویم.

فعال کارگری سندیکایی،  علی نجاتی

۸  اردیبهشت۱۴۰۰

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»  دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

چه باید کرد؟! پسند داریم تا پسند ...

چند سال پیش که پَرتور این جانور را دیدم با خود گفتم، مانندِ این غِر و غَمبیل (ژست) را پیش تر نیز دیده ام؛* ولی هرچه به مغزم فشار آوردم، یادم نیامد. امروز که میان یادداشت هایم دنبال چیزی دیگر می گشتم، خودش جلوی دیدگانم سبز شد و ناخودآگاه گفتم: خودش است! دستکم، غِر و غَمبیل (ژست) شان یکیست؛ گرچه یکی از بنیاد، سرشتی بی هیچ آرایشی افزوده و دیگری نمایشی با چُسان فُسانی کمرنگ تا شریعت شتری را بَرنخورد. کدامیک خوش جُس ترند را نمی دانم؛ ولی از دیدگاه زیبایی شناسی، من این یکی را برتر می شمارم. بگذار بگویند: بدپسندی و زیبایی سَرَت نمی شود؛ شاید راست می گویند و زیبایی شناسی من به پای زیبایی شناسی مِهترانِ سازمان های خبرچینی باخترزمین (بویژه گونه ی فرانسوی آن) و آن چند خرسک و شیخک عرب درون و پیرامون شاخاب پارس نمی رسد. چه باید کرد؟! پسند داریم تا پسند ...

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* جون من راستشُ بگو! مادینه ای زیباتر از من دیده بودی؟  ب. الف. بزرگمهر   چهارم آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_77.html



۱۴۰۰ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

آرزو های خودگولزنک و گنده گوزانه ی پرزیدنت بادبادی

در روز و روزگاری که ستیز طبقاتی همه جا و بیش از هر جا در آن کشور خیز برمی دارد و آنچه به «۹۹ درسَدی ها» نامور شده را بیش از پیش به رویارویی با کلان سرمایه داری خرپول (نامور به «یک درصدی») برمی انگیزاند، چنین آرزوهای گنده گوزانه ای،* بیش از آنکه دیگران را بفریبد، خودفریبی است؛ گرچه، هنگامی که از دهان اَروسک خیمه شب بازی بی بخاری، نشسته در جایگاه مِهتری «یانکی» ها بیرون می آید، نشان از افزایش تیرگیِ بیش از پیشِ سپهر هماوندی های جهانی ملت ها و دولت ها در آینده دارد و باید یگانه و پیوسته با آن به رویارویی برخاست.

ب. الف. بزرگمهر   نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* آماج آمریکا [بخوان: «یانکی» ها!] پیروزی در سده بیست و یکم است (جو بایدن)؛ وی در سخنرانی خود که از «یوتیوب» کاخ سپید [بخوان: کاخ روسیاه!] پخش شد، همچنین از آمریکایی ها [بخوان: خرپول های «یانکی»!] خواست که پراکندگی در هازه (جامعه) و ناسازگاری میان حزبی را کنار بگذارند. به گفته ی مهترِ ابزار دستِ دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها، آمریکایی ها نباید با یکدیگرکه با سایر جهانیان همچشمی کنند!

بنیاد داده ها برگرفته از «اسپوتنیک» به تاریخ نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ با ویرایش، پارسی و باز نویسی درخور از اینجانب است؛ افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

پیامی نویدبخش برای آینده ای نه چندان دور

این پیامی نویدبخش برای آینده ای نه چندان دور است: پایان چیرگی دلار و همزمان از دست رفتن چیرگی سیاسی امپریالیست های «یانکی» بر اقتصاد جهان که به نوبه ی خود، شکست بزرگی برای سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی نیز خواهد بود.* بخودی خود روشن است که چنین گامی در روند خود به جایگزینی «یورو» با شیوه های دادگرانه ترِ داد و ستد میان کشورها خواهد انجامید و مار چنبره زده بر هست و نیست اقتصادی جهانی شده را به نابودی خواهد کشاند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* در سه ماهه چهارم سال کنونی ترسایی، «کرملین» در پیِ کارزار چند ساله برای کاهش آسیب پذیری کشور در برابر دارایی های «ایالات متحد» کاری کرده تا دانگِ (سهم) دلار در بُرونبُردهای (صادرات) روسیه برای نخستین بار به زیر ۵۰٪ کاهش یابد.

چین به روسیه کمک کرد تا در برونبری های خود از دلار دور شود. هم اکنون، بیش از سه چهارم بازرگانی میان این دو  کشور با یورو انجام می شود. روسیه در پی یافتن راه هایی برای رهایی اقتصاد خود از دست درازی های (مداخلات) «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها!] است.

گزیده گزارشی برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

آن رفتگان و این بزرگوارانند که نام ایران را همچنان بلند نگاه داشته اند! ـ بازپخشش

کیر خر نیرنگباز! بخوان تا شیرفهم شوی!* این تنها نمونه ای است از شمار بسیاری پزشکان، پرستاران و دیگر ایرانیان جانفشان که همه ی هستی خود را برای یاری هم میهنان خود و بیمارانی «کرونا زده»، «خرموش زده»، «دزد زده»، «دروغگو و لافزن زده» بکار گرفته و می گیرند. به این ها باید خدا قُوّت گفت** و دستِکم، هوده ی کاری شان را بهنگام پرداخت؛ گرچه، کمابیش همه ی آن ها با بزرگواری برخاسته از درون خود، بی هیچ چشمداشتی که بگمانم حتا ناروا می رسد با کمینه ابزارها، پاک کننده ها و داروهایی که در دسترس دارند به یاری بلازدگان می شتابند. آن ها که در پرخاش های خیابانی تیر خوردند و کشته شدند یا زخم برداشته، بی هیچ رسیدگی در زندان ها جان سپردند، فرزندان همین ها بودند؛ همه ی آن ها و این ها از آن میان، زندانیان پایدار سیاسی اند که نام ایران را همچنان بلند نگاه داشته اند؛ نه تو پفیوز مادربخطا و دیگر لات و لش های تمرگیده در بالاترین جایگاه های هِرَمی پوشالی و لرزان که هر روز گندی ببار می آورید و ایران و ایرانی را سرافکنده و ریشخند هر کس و ناکسی می کنید. شرم تان باد! مرگ تان باد که با خود، پریشانی و ویرانی بهمراه آوردید! شما نماد خشکسالی ها، تندآب ها، ریزگردها، زمین لرزه ها و دیگر بلاهای زمینی و آسمانی هستید که در این چهار دهه بسر ایران آمده است. شما بدتر از «کرونا»، نماد اهریمن در همه ی نمودهای آنید؛ جای تان در دوزخ است و به همان جا بازخواهید گشت.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_53.html

پی نوشت:

... صبح که وارد بیمارستان می شوم، پرستار شیفت شبِ «آی سی یو» را با چشمانی گریان می بینم:
آقای دکتر! پوریا دم دمای صبح فوت کرد، تو رو خدا تا کی این وضع ادامه داره؟

پوریا پسر جوانی بود که چهار روز پیش بعلت تنگی نفس شدید به «آی سی یو» منتقل شده بود. در آخرین لحظاتی که هوشیار بود و نفسش می گرفت، دست مرا گرفته بود و می گفت:
آقای دکتر، یعنی من می میرم؟! یک کاری بکنید؛ من زندگی را دوست دارم ... و من فقط او را آرام کرده بودم.

به سمت بخش می روم؛ در راهرو پرستار و پرسنل متعددی را می بینم که هر کدام با آزمایش و عکسی در دست از من می خواهند وضعیت شان را روشن کنم. بعضی ها با نگرانی و بعضی با پذیرشی مَقَدَّر از سر اجبار. تقریبا اکثریت آنها مبتلا شده اند. آنها را دلگرم می کنم که همه لزوما بدحال نخواهند شد . «گانِ» یکسره می پوشم؛ مریض ها را می بینم. سراپا عرق می کنم و خیس می شوم. امروز تقریبا ۲۰ روز گذشته است و تقریبا ۵۰ نفر فوت نموده اند. گواهی فوت کم آورده ایم. کسب و کار مرگ، چقدر سکه است! ولی همه پذیرفته اند. همراهان بیماران، تقدیر مرگ را پذیرفته اند؛ کمتر صدای بلند شیون را می شنویم. مرگ دیگر اقتدار ندارد؛ هرچند یکه تازی می کند. این روزها زندگی عزیزتر شده است.

ما کم کم با این بیماری ناشناخته: «کورونا» آشناتر و مسلط تر می شویم و رفتارش را بهتر می توانیم پیش بینی کنیم و از آن بیشتر با ناتوانی خود بیشتر آشنا می شویم. هفته سوم بیماری است و موج حمایت های مردمی راه افتاده است؛ مردم عجیبی داریم؛ در اوج این همدلی با شکوه، در عین حال هنوز نتوانسته اند زنجیره انتقال را بشکنند و بعضی ها که خیلی از داستان پرت اند.

برمی گردم منزل. از دم در، همسرم تمام خودم و وسایل را ضدعفونی می کند؛ گویی از جهانی دیگر آمده ام. صدای جیر جیر پیام های «واتساپ» و «تلگرام» سرازیر است:
عکس «سی تی اسکن» و آزمایش: «ما کورونا گرفته ایم؟» ترس و اضطراب همه را گرفته است. شب های اول، مثل همیشه می خواستم بخوابم؛ ولی نمی توانستم. همه اش فکر می کنم، الان بیمارستان زنگ می زند؛ الان در «واتساپ» عکس و آزمایش یک نفر دیگه آمده ...

یک چیزی در سرم زنگ می زند و مثل سوهان تمام سلولهای مغزم را می سابد. الان قرص خواب می خورم؛ ولی فقط چهار ساعت اثر می کند و باز بیخوابی و باز صدای آمدن عکس و آزمایش یک نفر دیگر در «واتساپ».

می دانم، یک روز این داستان تمام می شود. می دانم و آنگاه برای خوابیدن به هیچ قرصی نیاز نخواهم داشت.

دکتر عبدالرضا دزفولی ـ متخصص بیماری های عفونی ۲۰ اسفند ۱۳۹۸

برگرفته از «تلگرام»  ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸

دانسته از ویرایش و پارسی نویسی این نوشته خودداری ورزیده و به ویرایش نشانه گذاری ها بسنده نموده ام.  ب. الف. بزرگمهر

** «... هفته‌ی دولت فرصتی برای ارزیابی مسئولان دولتی از عملکرد خود است؛ ضمن آنکه در این هفته باید به دولتمردان و برادران و خواهران حاضر در این جلسه ”خداقوت“ گفت، زیرا اداره‌ی کشوری با جمعیتی بیش از هشتاد میلیون با مسائل گوناگون، وظیفه‌ای بسیار سنگین و دشوار است.» (برگرفته از «تارنگاشت بصیرت العظما»  هفتم شهریور ماه ۱۳۹۷)

به سر مبارک همگی قَسَّم نمی دانم این پوشه «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده»!

به سر مبارک همگی قَسَّم تا همین دیروز که یکی از همکاران چگونگی فرستادن پوشه (فایل) از راه چیزی به نام «ای ـ میل» به هر جایی از جهان را نشانم داد، نمی دانستم این پوشه ی پوشیده و پنهان «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده»!* چه پیشرفت های شگفت انگیزی که مغز آدم سوت می کشد! الله ااکبر!

از زبان قره نوکر «یانکی» ها در ولایت بی در و پیکر خرموش های اسلام پیشه:  ب. الف. بزرگمهر    هشتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* «محمدجواد ظریف [بخوان: سیّد از خر جسته!]، وزیر خارجه جمهوری اسلامی [بخوان: وزیر امور خبرچینی «یانکی» ها در «ریدم به این ولایت دزدبازار»!] ... نیمه شب گذشته (سه شنبه) در حساب کاربری ꞌاینستاگرامꞌ خود بر ꞌرفاقت عمیقꞌ و ꞌرابطه قلبیꞌ خود با قاسم سلیمانی [بمیرم الهی!] پا فشرد (تاکید کرد) و درونمایه (محتوای) پوشه ی [لو رفته] را تنها ꞌبحثی نظریꞌ خواند.
...
در بخش دیگری از این پست اینستاگرامی، جواد ظریف بر این نکته پا فشرد که نمی‌داند این پوشه «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده» ...

برگرفته از «زیتون»   هشتم اردی بهشت ۱۴۰۰ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب، افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

همه برای یکی، یکی اربابِ همه ـ بازپخشش

گنج از آنِ یکی، رنج از آنِ همه!

https://youtu.be/X_F_lcoopuU 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_58.html



کاش آن امام، ذکری نیز برای انگور خوردن می فرمود ... ـ بازپخشش

سپارش هایی «عهد عتیق» است؛ بسان همان ها که در گذشته، هرگاه کسی می خواست پا از خانه بیرون نهد، می بایستی چیزهایی زیر لب زمزمه کرده و به شش سوی خود فوت کند تا مبادا بلایی زمینی یا آسمانی، بیرون از خانه در کمین وی باشد؛ گویی چنان بلاهایی درونِ خانه یافت نمی شوند! به هر رو، پس از خواندن نوشته ی زیر با خود گفتم:
کاش آن امام، ذکری نیز برای انگور خوردن می فرمود که چنانچه شیطان یا یکی از همدستانش آن را به زهر آلود، فرشته ای با ملاقه، کفگیر یا چیزی بسان آن از آسمان فرود آمده و روی دست آن که انگور تناول می کند، بزند تا پیوسته در پناه خداوند، پرخوری، جماع (همانا هماغوشی) و پرگویی را پی گیرد.*

ب. الف. بزرگمهر     ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_56.html

* بیگمان می دانید که آن امام با انگور آغشته به زهری که یکی از همسران مُکرّمه و ورپریده اش به وی پیشکش نمود، جان سپرد.

***

ذکر امام رضا (ع) برای بیرون رفتن از خانه

امام رضا (ع) می فرمودند:
«هر گاه خواستی از منزلت بیرون روی ـ چه در سفر بودی و چه در شهر خودت ـ این دعا را بخوان:
«بسمِ اللهِ آمنتُ بِاللهِ تَوَکّلتُ علی الله، ماشاء اللهُ لاحول وَ لا قُوه الّا بالله»

«در این صورت، شیاطین از دستیابی به او درمی مانند و فرشتگان به شیاطینی که قصد آزار رساندن و فریفتن او را دارند، می گویند:
چه کار به او دارید، در صورتی که او نام خدا را برده و به او ایمان آورده و بر او توکل کرده و گفته است: «ماشاء اللهُ لاحول وَ لا قُوه الّا بالله»

امام (ع) شیوه دیگری نیز داشتند. ایشان می فرمودند:
«وقت بیرون رفتن از خانه، ۱۰ بار سوره توحید را بخوانید. هر کس چنین کند، پیوسته در پناه خداوند و نگهداری اوست تا به خانه اش باز گردد.»

ایشان، همچنین خاطره ای از پدرشان نقل کرده و می فرمودند:
«هر گاه پدرم از خانه اش بیرون می آمد، می فرمود:
«بسم الله الرحمن ِ الرحیمِ خَرَجتُ بِحول اللهِ وَ قُوّتِه لا بِحولٍ مِنّی و لا قُوَّتی بل بِحولک وَ قُوَّتک یا ربِّ متعرّضاً لِرِزقک فَاتنی بِهِ فی عافیهٍ» یعنی:
«به نام خداوند مهرگسترِ مهربان. با توش و توان خدا بیرون می آیم؛ نه با توش و توانی از خویش که با توش و توان تو ای پروردگار من، در جستجوی روزی تو می روم. پس آن را با عافیت به من عطا فرما.»

ایشان همچنین ذکری برای سوار شدن بر مَرکَب [همانا چهارپا به پارسی!] داشتند و می فرمودند:

«کسی که هنگام سوار شدن بر مرکب «بسم الله» بگوید، فرشته ای مامور حفاظت از او می شود و کسی که ذکر «بسم الله و لاقوه الا بالله، الحمدُللهِ الذی سخَّرَ لنا هذا و ما کنُّا لَهُ مُقرنینَ» را بگوید، جان او و مرکبش در امان خواهد بود تا هنگامی که فرود آید.»

www.khorasannews.com/OnlineNews.aspx?newsid=2027272

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخورِ متن در نشانه گذاری ها؛ برنام آن را اندکی پارسی نویسی نموده ام. افزوده ی درون [ ] نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

«کرونا» ویروسی سیاسی با آماج از میان بردن توده های انبوه آدمی است ... ـ بازپخشش

چاق و چلّه شدنِ «کلان بورس بازان یانکی» در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در کم و بیش سرتاسر جهان،۱ تنها یکی از شمار چشمگیری پیامدهای دردناک برای کارگران و زحمتکشان همه ی کشورها و از دید من، نشانه ای بر سیاسی بودنِ ویروس «کرونا»ست؛ گویی دَم و دستگاه دیوانسالاریِ تبهکارترین کشور امپریالیستی جهان، نه برای رویارویی با این ویروس مرگبار که بیش ترین شمار کشته شدگان در جهان را در «ایالات متحد» در پی داشته و همچنان جان مردم را می ستاند که برای انجام از پیش برنامه ریزی شده و خوب سمتگیری شده ی پارو کردن پول و سرمایه از هر گوشه و کنار جهان به انگلی ترین شیوه ی پُرکاربرد («بورس بازی»)، آمادگی درخوری داشته و چشم براه این ویروس بوده است! ویروسی که به شوندهای گوناگون دانشورانه، اقتصادی ـ اجتماعی، سیاسی و نیز تاریخی،۲ چون نمونه های پیشین و باید افزود: بیش از آن ها، ویروسی دستکاری شده با آماج نابود کردن توده های انبوهی از آدمیانی است که «بورژوازی ... نمی تواند ... حتا گذران برده وار[شان را] تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد.»۳

آیا پس از دستگرمی هایی چون «ایدز»، «سارس» و اینک «کرونا»، در آینده گواه ویروسی باز هم مرگبارتر خواهیم بود؟ از دید من، آری! و تا هنگامیکه گزینه ای سوسیالیستی و این بار، دربرگیرنده تر از «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستیِ» به تاریخ پیوسته، بر بنیاد شوراهایی راستین و پویا، بی هیچ سرِ خری در آن بالا که بجای همه بیندیشد و به این کار شایست یا ناشایست دست بزند، کالبد نیابد، باید چشم براه رخدادهای مرگبارتری از سوی سرمایه داری زمینگیر شده و رو به مرگ بود که شاید در بازه ای از زمان از توان براندازی دودمان آدمی نیز برخوردار شود. در چارچوبی دربرگیرنده تر، سخن تنها بر سر یا سوسیالیسم یا سرمایه داری نیست؛ سخن بر سر مرگ و زندگی است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_92.html

پی نوشت:

۱ ـ در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در جهان و کاهش بهای نفت خام که با انجام بی پیشینه ی پشتیبانی های اقتصادیِ دستگاه دیوانسالاری «یانکی» همزمان شد، «بورس» نیویورک در «ایالات متحد» در پایان داد و ستدهای ششم فروردین ماه ۱۳۹۹به بالاترین اندازه ی کنشگری خود از سال ۱۹۳۳ ترسایی به این سو دست یافت.

بنیاد داده ها برگرفته از گزارشی بسیار شلخته و دست و پا شکسته از تارنگاشت «اسپوتنیک» به تاریخ  ششم فروردین ماه ۱۳۹۹ است که ناچار به ویرایش و بازنویسی بنیادین آن شده ام.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ شوربختانه نه از چنان بختی برای نوشتن در این باره برخوردارم و نه کششی چندان به انجام آن دارم؛ وگرنه، در پاسخ به چند نوشته ی ناگواهمند در این باره از آن میان، برگردانی سفسطه آمیز از «لوموند» که برخی شان بوی مزدوری نیز می دهند، چیزی گواهمند از سویه های گوناگون می نوشتم. نمودها و نشانه های بسیاری از آن میان بویژه در زمینه ی دانشورانه ـ تاریخی، گواهِ ساخته و پرداخته شدن این ویروسِ سیاسی از سوی امپریالیست ها بویژه امپریالیست های «یانکی»ست. 

۳ ـ بنیانگزاران «سوسیالیسم علمی» در اثر درخشان خود: «مانیفست» چنین آورده اند:
«بورژوازی نمی تواند به هستی خویش ادامه دهد، مگر آن که افزارهای تولید و بنابراین مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی کند و حال آن که برعکس، نخستین شرط هستی تمام طبقات صنعتی پیشین بی تغییر نگاه داشتن شیوه تولید کهنه بود. دگرگونی های پیاپی تولید، آشفتگی لاینقطع مجموعه اوضاع اجتماعی، فقدان دائمی امنیت، جنب و جوش مداوم ـ وجه تمایز دوران بورژوازی با کلیه ادوار پیشین است.» (مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران)

... و در جای دیگر افزوده اند:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد، زیرا نمی تواند برای برده خویش حتا گذران برده وار تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند، بدین معنی که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.» (همانجا)

از دید من و برپایه ی پیشرفت های علمی و فنی بدست آمده از آن هنگام تاکنون، نمی توان بی درنگ چنین نتیجه گرفت که «جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند ... ». تنها می توان گفت که بر اثر پیشرفت های فن آورانه، بخش سترگی از آدمیزادگان در شرایط هستی سامانه ی سرمایه داری، به عنصرهای افزون بر نیاز در فرآوری (تولید به معنای گسترده ی آن) دگردیسه شده و بیکار می شوند. از آنجا که هیچگونه خودپویگی و روند خودکاری (اتو دینامیسم) برای رویش سوسیالیسم از درون سامانه سرمایه داری وجود ندارد، با روند پرشتاب و بالارونده ی فن آوری و علمی می توان بازهم نتیجه گیری نمود که در آینده ای نه چندان دور، آمیزه هایی از «آدم ـ ابزارها» و «ابزار های هوشمند» جایگزین طبقه کارگر بگونه ای ویژه و نژاد کنونی آدمیزادگان بگونه ای عام شود. در چنان شرایطی، دیگر «طبقه کارگر» نخواهد بود که با نابودی سامانه ی سرمایه داری، خود و نیز «طبقه سرمایه دار» را از میان برداشته و جامعه ای آدموار که در آن کسی «گرگ» دیگری نیست، بسازد که در روندی واژگون، سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و «طبقه سرمایه دار»، آنهم در شرایطی که هر روز زمینگیرتر می شود و به کوشش نظریه پردازان و رفوگران خود با دشواری بسیار بر صندلی چرخدار نشسته، خود، «طبقه کارگر» و نژاد آدم را از پهنه ی جهان و روزگار خواهد زدود.

با آنچه گفته شد، سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با «دگرگونی های پی در پی تولید»، «مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند»، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ گفتگو بر سر این الگوها بیرون از چارچوب این نوشتار است؛ ولی تنها به نکته ای مهم اشاره می کنم که می تواند جُستار خوبی برای پژوهش باشد: جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی «جبر اقتصادی» در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسیالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی «جبر اقتصادی» با «جبر غیر اقتصادی» یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.

برگرفته از نوشتارِ «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!» ب. الف. بزرگمهر ۲۰ بهمن ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

گناه به گردن خودتان است ... ـ بازپخشش

آمده بودم به شما بگویم که با همین کلید از آن صندوق انگلیسی بیرون آمدم؛ ولی شما پنداشتید که این کلید مشکل گشاست. می بینید که گناه آن به گردن خودتان است ...

از زبان روباه ریش حنایی نظام:   ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_85.html



کاه از آنِ خودتان نیست؛ کاهدان که از آن خودتان است ... ـ بازپخشش

مُعظّمُ لّه همان آن که سرگرم لُنباندن لقمه هایی حقیر است، پند و اندرزهای انباشته شده در دل را نیز نُشخوار می کنند:
بخورید و بیاشامید؛ ولی اندازه نگاه دارید! کاه از آنِ خودتان نیست؛ کاهدان که از آن خودتان است وَلَد چموش ها*

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_4.html

* گرچه، مُعظّمُ لّه آن دشنام واپسین را در دل می گویند و بر زبان نمی آورند. خوب نیست سرشت برادر دینی را به رُخَش کشید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان؛ نه بیش و نه کم!

بر بنیادِ آمارهای گمرک ایران، در سال گذشته رویهمرفته بیش از ۳۱ هزار تُن مرغ به ارزشی بیش از ۴۶ میلیون دلار و کم و بیش ۴ هزار و ۳۷۹ تُن جوجه یک‌روزه و تخم‌مرغ باردار شده ی گوشتی، بُرونبُرد (صادر) شده که بخش سترگی از آن در دوره ی کمبود و گرانی گوشت مرغ از مهر ماه تا اسفند ماه سال گذشته بوده است.

برگرفته از «تلگرام»   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» ششم اردی بهشت ۱۴۰۰ ـ برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر ): سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان؛ نه بیش و نه کم!



۱۴۰۰ اردیبهشت ۶, دوشنبه

ارج نِهی ۳۰ سال کار و کوشش آموزگار در ایران خرموش زده

پُفک نمکی ارزانی خودتان!*

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

ویدئوی پیوست: ارج نِهی ۳۰ سال کار و کوشش آموزگار در ایران خرموش زده (برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر) برگرفته از «تلگرام» ششم اردی بهشت ۱۴۰۰



این ها نمی فهمند داشتن کسی که زبان آنوری ها را خوب می فهمد تا چه اندازه ارزشمند است

این ها نمی فهمند داشتن کسی که زبان آنوری ها را خوب می فهمد و همگام با آن ها برنامه می ریزد تا چه اندازه ارزشمند است.*

از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک «حوزه ی جان ننه شان علمیه»:  ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* حسن روحانی، رییس جمهور ولایت خرموش پرور در آیین بهره برداری از «طرح‌های ملی وزارت کشاورزی» گفت:
«امروز از فرصت استفاده کرده و از وزارت امور خارجه و همه دستگاه‌هایی که در کنار وزارت خارجه در مذاکرات وین برای شکستن تحریم تلاش می‌کنند، تشکر و قدردانی می‌کنم ... نمی توانم هضم کنم که یک کسی عضو ملت ایران باشد، ایرانی باشد و از برداشتن تحریم ناراحت شود. [ناگفته نگذارم که ملت از دید این آخوند خودفروخته و پاچه ورمالیده، تنها بازرگانان و سوداگران دو یا چندملیتی را دربرمی گیرد و بس! توده های میلیونی مردم ایران از دید این پفیوز، بیگانگانی موی دماغ که باید روفته شوند، بیش نیستند] و این قابل درک نیست. تحریم یک ظلم عظیم و بزرگ است. لحظه‌ای که ببینیم طرف مقابل آماده شده برای اجرای قانون و مقررات، یک لحظه صبر نمی کنیم و حق مردم ایران را می گیریم؛ مخالفین هرچه می خواهند بگویند؛ ناراحتی عده ای به ما ربطی ندارد ... البته یک عده‌ای آشنا نیستند و درصد درست می‌کنند و می‌گویند ۳۰ درصد مشکلات از تحریم است و بقیه مشکلات از مدیریت است و این حرف کاملاً غلط و نادرست است، آن‌ها نمی‌دانند تحریم در چه زمینه‌هایی تاثیر گذار است و چه مشکلاتی ایجاد می‌کند و نمی‌دانند کل تولید در بخش کشاورزی و در بخش صنعت اگر نهاده‌های لازم و مواد اولیه را نتوانیم به موقع وارد کنیم، تولید متوقف می‌شود.» [درباره ی هوچیگری همه سویه ای که پیرامون راهبست های (تحریم) های «یانکی» ها راه انداخته اند با آنکه پیش تر، چندین بار دروغگویی و گزافه گویی های شان را در چندین یادداشتِ از آن میان طنزآمیز نشان داده ام بزودی یادداشتی جداگانه خواهم نوشت.  ب. الف. بزرگمهر]

برگرفته از «اسپوتنیک»   دوم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با اندک ویرایش و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] و برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس پرتور:

«امروز از فرصت استفاده کرده و از وزارت امور خارجه و همه دستگاه‌هایی که در کنار وزارت خارجه در مذاکرات وین برای شکستن تحریم تلاش می‌کنند، تشکر و قدردانی می‌کنم ... مخالفین هرچه می خواهند بگویند؛ ناراحتی عده ای به ما ربطی ندارد ...» برگرفته از «اسپوتنیک»   دوم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

این ها نمی فهمند داشتن کسی که زبان آنوری ها را خوب می فهمد و همگام با آن ها برنامه می ریزد تا چه اندازه ارزشمند است.

از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک «حوزه ی جان ننه شان علمیه»:  ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

خانه ما دری برای زدن نداشت

تقصیر شانس نیست

خانه ما

دری برای زدن نداشت

دیوار خانه ما هم کوتاه

کوتاه ترین دیوارِ در کوچه

و از همان جا

فقر

پایش به خانه ما نیز باز شد ...

رویا فخاریان

برگرفته از «تلگرام»  چهارم اردی بهشت ۱۴۰۰

برنام را از بوم برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

جوندگانی که به چیزی جز شکم و زیر شکم نمی اندیشند! ـ بازپخشش

به چهره اش که می نگرم، یاد بامداد آدینه ای می افتم که برای بلند کردن بی سر و صدای جیپی کهنه و راه اندازی آن به سوی منطقه ای کوهستانی در پیرامون آن شهر مذهبی کوچک و خواب آلوده به خانه ی دوست بزدل خود رهسپار بودم۱ و با یکی از بی آزارترین جانداران جهان که در آن شهر نمونه های بسیاری داشت، روبرو شدم. اگر بقچه ی کمابیش گنده ی زیر بغلش هم نبود، چهره ی سرخ شده و ترگل ورگلش داد می زد که تازه از گرمابه بیرون آمده و «غُسلِ جنابت» را بجا آورده است؛ کاری بیگمان بسامان در بامداد آدینه ی هر هفته برای چنان جانداران خداترسی که روزها و هفته ها و ماه ها و سال های آن ها کمابیش بسان یکدیگر بود و بسیاری از آن ها از داراترین شان که فرش فروشان عمده ی آن شهر بودند تا تنگدست ترین شان، در بازار آنجا کار می کردند. جاندارانی بیش از اندازه محافظه کار و آبزیرکاه که از بر زبان آمدن کوچک ترین سخنی که اندکی بوی سیاست از آن می آمد، می رمیدند و به خدا پناه می بردند؛ «توکّل بر خدا»، ساده ترین و کارسازترین عبارت ها برای چنین موردهایی در آن هنگام۲ بود که آن ها را از هرگونه زیانی پاس می داشت و نمی گذاشت آب از آبِ زندگی یکنواخت شان که به آن خو گرفته بودند، تکان بخورد. انقلاب دگردیسیده شده و به چادر آراسته ی اسلامی انگلیسی ـ «یانکی»، آنگاه که آب ها از آسیاب افتاد و دیگر بیم جان در میان نبود، کمابیش همه ی اینگونه جانداران را پیرامون خویش گرد آورد تا زیر چتر سگ مذهب شان، بچاپند و درسپوزند و بار بزنند و ببرند؛ به هر ننگی برای پاسداری از بهره مندی های چپاولگرانه ی خویش تن در دهند و توده های مردم ایران را در چشم مردمان جهان، خوار و سرافکنده کنند.

بگذار هنگامش برسد ـ و آن هنگام، بی هیچ گمان و گفتگو فرا خواهد رسید! ـ تا همه ی اینگونه ج وندگان زیانبار۳ را زیر پا له کنیم و آن ها که به گوشه ای از جهان گریخته اند را از سوراخ های "امن" شان بیرون کشیده به دادگاهی که توده ها و خلق های ایران داور و دادستان آنند، بسپاریم.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_95.html

پی نوشت:

۱ ـ جیپ از آنِ شوهر خواهر تریاکی، قمارباز و جانماز آب کش وی بود که چندماهی از خرید آن می گذشت؛ نه خود گواهینامه ی رانندگی داشت و اگر هم داشت از راندن آن ناتوان بود و نه آن دوست بزدل که چون خود من به سن و سال قانونی برای گرفتن گواهینامه رانندگی نرسیده بودیم؛ و با آنکه دلش برای جیپ سواری لک زده بود از نشستن پشت فرمان می ترسید و پس از چندین و چند بار، خواهش و درخواست از من برای انجام چنان کاری غیرقانونی و خطرناک برای جان مردم به آن تن داده بودم؛ گرچه دلگرمی دادن های وی، مرا نیز به انجام آن فریفته بود و رانندگی را نیز آموختم.

۲ ـ یادم رفت بنویسم که آن هنگام، چندین سال پیش از آغاز بحران اقتصادی ـ اجتماعی سال ۱۳۵۳ در دوران شاه گوربگور شده ی ایران بود.

۳ ـ آن ها را هنوز هم از مهر و نشانی که الله بر چهره شان نشانده از لب و لوچه های کم و بیش برآمده، پیشانی های تنگ و فشرده در هم و چشمان خرگوش وَش شان بازمی شناسم؛ جوندگانی که به چیزی جز شکم و زیر شکم نمی اندیشند.

... پس هم شرقی، هم غربی، جمهوری نیرنگی! ـ بازپخشش

اکنون که خاور و باختر بیش از پیش، مانشی جغرافیایی است و بس ...
پس هم شرقی، هم غربی، جمهوری نیرنگی!

ب. الف. بزرگمهر    نهم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/08/blog-post.html



از هرباره به پشتیبانی از کارگران برخیزیم! ـ بازپخشش

«طبقه ی کارگر میهن مان، واپسین سنگر پایدار و نگهدارنده ی ایران و ملات پیوست خلق های سرزمین ایران کنونی است و با شکستن آن، نه ایران زمینی در کار خواهد بود و نه رژیم پلید جمهوری اسلامی!»

برگرفته از نوشتارِ «هر اعتصاب کارگری، نه تنها صنفی که نیز سیاسی است!»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_76.html

گفتگو با جعفر عظیم زاده درباره ی رخدادهای کارگری در خوزستان

https://youtu.be/5VaBWu3ml_A

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/03/blog-post_75.html



ما نسل خوبی بودیم؛ قدر ما را بدانید! ـ بازپخشش

سخنی با آیندگان:
ما نسلی جداگانه هستیم؛ نسلی که دیگر مانندی نخواهد داشت ...

ما هم بوی خزینه و آب انبار حمام های عمومی یادمان است و هم نشستن و لذت بردن در جکوزی و ماساژ با آب گرم.

ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان می رفتیم سیزده بدر و چند سال پس از آن توی خیابانان های شهر با دهانی باز، ماشینهای بوگاتی و مازراتی را شمردیم!

ما همان هایی هستیم که از بازی «هفت سنگ» و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشتیم و به بازی «پوکمنگو» رسیدیم ...

ما نسلی هستیم که از جاهل های فیلم های مسعود کیمیایی تا تیپ هایی مانند گلزار را در سینما پاییده ایم و از نعره های لوتی های توی فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سال های سینمای ایران را هم شنیده ایم!

ما نسل شگرفی هستیم که دیروز با سکه دو زاری، ارتباط تلفنی برقرار می کردیم و امروز با موبایلمان، پول جابجا می کنیم  ...

ما استثنائیم ... نسل پیش از ما اینچنین نبود و نسل پس از ما هم اینچنین نخواهد بود.

ما ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه هایش با خودکار بیک ایجاد می شد تا «آیواچ» و ساعت «سامسونگ» را آزموده ایم.

ما راهی دراز را یک شبه رفتیم!

نسل پیش از ما رفتند و اینهمه رویدادهای شگرف و بیگانه ی جهان نوین را ندیدند و نسل پس از ما هم می آیند؛ در حالیکه به شوند سود بردن از رایانه در کلاس هایشان، هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای کاهی و نو در اول مهر ندارند!

ما نسل خوبی بودیم! قدر ما را بدانید که چنین نسلی که هم جواد یساری را دریافته باشد و هم «جاستین بیبر» را دیگر پا به جهان نخواهد نهاد!

ما تابستان های مان به میوه چینی از باغ های مردم و توت خوردن در کوچه ها گذشت و ناگهان توی چند تابستان پس از آن به تورهای تایلند و آنتالیا برخوردیم!

به خدا ما از آن ها که ما را به کشتارگاه هویت سنتی مان بردند، کم تر گناهکاریم که ناگهان سطل آب سرد جهان به اصطلاح پیشرفته را آنچنان روی سرمان ریختند که از شدت سرما به نفس نفس افتادیم!

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_54.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!