«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۰, جمعه

ناهید خداجو در بیدادگاه خرموش ها ـ بازپخشش

امروز دهم مهرماه، جلسه رسیدگی به اتهامات ناهید خداجو، عضو هیأت مدیره «اتحادیه آزاد کارگران ایران» در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. در این جلسه، قاضی شعبه به همراه نماینده دادستان، اتهامات وارده بر علیه ناهید خداجو مشتمل بر «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت کشور» و «اخلال در نظم و آسایش عمومی» را اعلام نموده و با استناد به شرکت ایشان در تجمع روز جهانی کارگر در مقابل مجلس و عضویت در تشکل اتحادیه آزاد کارگران ایران و نیز برگزاری تجمع در سال های گذشته در مقابل مجلس توسط «اتحادیه آزاد کارگران ایران» تلاش داشتند که اتهامات فوق را اثبات نمایند. در مقابل، ناهید خداجو به همراه وکیل خود، خانم منیژه محمدی، با رد اتهامات وارده و دفاع از حق خواهی و مطالبه گری کارگران و بازنشستگان به دفاع از خویش پرداخت.

ایشان اعلام داشتند که طبق قوانین قضایی جاری کشور، شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در مقابل مجلس که نمایندگان مردم آنجا حضور دارند به هیچ عنوان نمی تواند مصداق اقدام علیه امنیت کشور و اخلال در نظم باشد و از سوی دیگر تشکیل تشکل های کارگری، طبق قوانین بین المللی و منطق اجتماعی، حق کارگران است که بتوانند از این طریق، مطالبات صنفی خویش را دنبال کنند. کارگران و بازنشستگان و دانشجویان شرکت کننده در روز جهانی کارگر در مقابل مجلس هیچگونه جرمی مرتکب نشده اند و تنها به اعلام خواست و مطالبات صنفی خویش اقدام نموده اند. اگر کارگران و مردم مطالبات شان را به مجلس ارائه ندهند، پس به کجا باید ارائه کنند؟ محاکمه این کارگران امری غیر قانونی است و صدور محکومیت و تداوم بازداشت و پیگیری قضایی از این کارگران، خود نمونه بارز اقدام علیه امنیت ملی می تواند باشد.

«اتحادیه آزاد کارگران ایران» ـ دهم مهر ماه نود و هشت

برنام این یادداشت از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر

زیرنویس تصویر:

رییس دادگاه خرموش ها:
بعله! ما بیمناکیم؛ شما خواب و خوراک و آسایش ما را بر هم زده و آبروی مان را همه جا برده اید؛ از دست شما امنیت نداریم.

ب. الف. بزرگمهر   دهم مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_62.html

پذیره نامه ی ساختارهای کارگری و توده ای ایران به انگیزش روز جهانی کارگر

یکم ماه مه ۲۰۲۱ (۱۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰)



روز جهانی کارگر گرامی باد!


زنده باد یکم ماه مه، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان! ـ بازپخشش

چپ رویی جا خوش کرده در «ینگه دنیا»ست؛ به هر نوشته ای که از وی برمی خورم یا شعارهایی دهان پر کن چون "انقلاب" های توفنده، زیر و رو کننده برای نابودی امپریالیست های آدمخوار (؟!) دربر دارد یا پیامی از سوی خویش به کارگران جهان و گاه گداری به کارگران ایران به همراه دارد که گویا هنوز درنیافته اند، جهان، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است! و تنها همین بس که آن را از زبان یک انقلابی دوآتشه در آنسوی جهان بشنوند تا همه چیز را زیر و رو کنند:
«جهان برای نابود نشدن، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است.»۱

این بار نوشته است:
زنده باد اول ماه مه سُرخ کارگران!
تغییر ساختمان این جهان ، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است.
اول ماه می، روز نواختن شیپور آماده باش برای جنگ طبقاتی!

گویی همان «زنده باد اول ماه مه ...» بس نیست و باید به زور هم شده، واژه ی «سرخ» را نیز در آن میان تپاند تا رنگ بیش تری بگیرد! انگار «کارگران»، جایگزین آن فرشته ی بیکار آسمانی: «اسرافیل» شده اند تا «روز رستاخیز» که همانا یکم ماه مه است، شیپور آماده باش نواخته، مردگان را از گورهای شان برخیزانند!

از «جنگ طبقاتی» سخن می راند؛ ولی درنمی یابد که به همین شَوَند، بجای واژه ی «کارگران» که از هیچ مانش دانشورانه در چارچوب سوسیالیستی آن برخوردار نیست، باید بنویسد: «طبقه کارگر»! خشک مغزی تا آنجاست که درنمی یابد، «یکم ماه مه»، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان است! طبقه ای که به شوند نیروی خویش در دگرگونی بنیادین جهان به اندازه ای بسنده، سرخ است و نیازی به رنگرزی از سوی این و آن ندارد!

نمی داند، تنها همین بس که بنویسد:
زنده باد یکم ماه مه، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان!

اگر بزرگ ترین دشواری چپ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» («مارکسیسم ـ لنینیسم»)، جدا نمودن راه خویش از جریان خیانتکار و وابسته به بورژوازیِ «سوسیال دمکراسی» و بیرون راندن آن ها از میان نیروهای خویش است، پیکار با «چپ روی» و اندیشه های خشک مغزانه ای که در کردار اجتماعی، همواره نازا بوده و آب به آسیاب نیروهای واپسگرای اجتماعی و کشورهای امپریالیستی می ریزند، دشواری دیگری است که گرچه به اندازه ی آن یکی دشوار نیست؛ ولی آن را دستِ کم نیز نمی توان گرفت. اگر «سوسیال دمکرات»، همواره به تاریخ شاخ و برگ بیش تری داده، دگرگونی های انقلابی را هر بار به آینده ای ناروشن وامی گذارد و از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه»، «تاریخی» را در برابر «منطقی» برجسته می کند، برای این ها، همه چیز تنها در چارچوب «منطقی» بی هیچ شاخ و برگ تاریخی فشرده شده است! پیامد آن، برخوردی خشک و فرمولوار به آموزه هایی است که بنیانگزاران آن: «الف، لام، میم» که گویا در قرآن نیز از آن ها یاد شده، بارها و بارها و گاه با پافشاری یادآور شده اند که آموزه های «سوسیالیسم دانشورانه»، پیش و بیش از هر چیز دیگر، رهنمون کردار اجتماعی است؛ و نه حکم های خشک اندیشانه ای یکبار برای همیشه از آسمان فرود آمده! «سوسیالیسم دانشورانه» و هسته ی فلسفی آن، دانشی کاربردی است و از همین رو با همه ی گونه های فلسفی پیش از خود، چه «ماده گرا» («ماتریالیستی») و چه پندارگرا» («ایده آلیستی») جداگانگی (تفاوت) بنیادین دارد؛ تنها به بازگویی و موشکافی روندها و پدیده ها بسنده نمی کند که از توان نشان گذاری بر آن ها به سود نیروهای کار و زحمت جهان برخوردار است؛ «اهرم ارشمیدس» بزرگی است برای دگرگونی جهان و درست به همین شَوَند، هسته ی فلسفی آن، دانشورانه نیز هست. درست از همین روست که باید آن دانش کاربردی را به عنوان رهنمود کردار اجتماعی بدیده گرفته از برخورد خشک و سیاه سپید به روندها و پدیده ها بپرهیزیم. باید بیاموزیم تا بجای کاربرد شعارهای سرخ میان تهی و بازی با واژه ها از میان «جنگل تاریخی»، تنها آن روندها و پدیده های نوینی را که به سمت و سوی فراز تاریخی آدمی یاری می رساند، برکشیم و برجسته نماییم؛ به آن ها بی هیچ خواست اندیشی بیجا و اراده گرایی، چارچوب منطقی سازگار با واقعیت آن «جنگل» بدهیم و روند «ذهنی» را بگونه ای منطقی، سامانمند، نرمش پذیر و جاندار به روند «عینی» زنجیر کنیم؛ تنها در این صورت است که کاریای آگاهانه ی خویش را به انجام رسانده و می رسانیم!         

به هر رو، دیدن آن شعارهای آتشین، ماجرای کهنه و خنده دار زیر را نیز در ذهنم زنده کرد:
هنوز چندین ماه به پیروزی انقلاب بهمن مانده بود؛ ولی همه جا را شور و شر انقلاب فراگرفته بود. در دانشگاهی که دیگر سال پایانی آن را می گذراندم، آن شور و شر، چون کم و بیش همه جای ایران، بیش از همه، چپ روها را به راه اندازی راهپیمایی ها و گردهمایی هایی که کمابیش همگی با سخنرانی های آتشین، بی هیچ جانمایه ای همراه بود و از چارچوب روشنفکری دانشگاه نیز فراتر نمی رفت، برانگیخته بود.

در یکی از واپسین راهپیمایی های درون دانشگاه از سوی چنین گروه هایی، خبر رسید که کارگران بزرگ ترین کارخانه ی آن شهر که یکی از بزرگ ترین کارخانه های کشور نیز بشمار می رفت و دم و دستگاه «ساواک» نیز به شَوَند شمار بسیار کارگران آن، مزدورانی بیش از سایر جاها در آنجا گماشته بود، ساز و برگ یافته به چوب و چماق و چاقو و ... رو به سوی دانشگاه گذاشته اند تا آن دانشجویان را سر جای شان بنشانند. چنین کاری در آن هنگام  از سوی «ساواک» و مزدور تبهکاری به نام علی اکبر پرورش سازمان یافته بود؛ اسلام پناهی حُجتیُه ای ـ ساواکی که در چنان فضایی برانگیخته شده، بال و پر یافته و زیر پوشش "اسلام" دستی باز برای تبهکاری های بزرگ تر یافته بود. همه ی آن ها که راه اندازی شده بودند نیز کارگر نبودند.

یکی از دانشجویان کنشگرِ زیرک و هموند «سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات»۲ که دسته بندی های آن شهر و زیر و بم چالش های اجتماعی آن را بخوبی می شناخت، در میان آن ها راه افتاده بود تا سر و گوشی آب داده و دریابد برای چه راه افتاده و چه آماجی در سر دارند؛ همو که همراه با سایر دانشجویان هموند سازمان یاد شده، نقش بزرگی در جلوگیری از چنان زد و خوردی داشت، گفتگویش با یکی از چماقداران براه افتاده به سوی دانشگاه را چنین بازگو نمود:
چماقدار: این دانشجوها، چی چی می گن؟! بذار برسیم؛ اووَخ کارگر آ نشون شون می دم ...

دانشجوی کنشگر: شوما اینارو جدی نگیرین! اینا طرفدارِ کارگرا جهانن؛ کاری بِ کارگرا  ایران ندارن! ...

ب. الف. بزرگمهر    ۱۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵ (یکم ماه مه ۲۰۱۶)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/05/blog-post_1.html

پی نوشت:

۱ ـ آماج این یادداشت، آن نویسنده ی چپ رو نیست؛ وی، نمونه ای از هزاران نیروی چپی رویهمرفته سردرگم، پراکنده و بی سر و سامان است که با همه ی بزرگی نسبی از کمبود دانش بایسته و سزاوار برای کار انقلابی به سود نیروهای کار و زحمت (تئوری انقلابی) و نازایی در کردار اجتماعی (پراتیک انقلابی) رنج می برند. می خواستم با پس و پیش نمودن واژه ها و جابجایی شان با واژه های همتراز دیگری، ردیای نویسنده ی آن را چون برخی نمونه های دیگر که به آن دست می یازم، گم و گور کنم؛ ولی در این مورد، شوربختانه نشدنی بود. این نکته را نیز یادآور می شوم که پرداختنم به این یا آن جُستار در نوشتارها یا یادداشت هایی اینگونه، نشانه ای از دلبستگی و امید به بهبود است؛ وگرنه، چه بسیار نوشته های پر آلایش از کسانی در آنسوی پیشانی نبرد طبقاتی که یا نخوانده از کنارشان می گذرم یا اگر به هر شَوَندی آن ها را بخوانم و بخواهم چیزی بنویسم، برخوردم بگونه ای دیگر است! 

۲ ـ یادآوری این نکته نیز بد نیست که در همین دوره و از مدت ها پیش از آن، کار صنفی ـ سیاسی رویهمرفته پرباری، دربرگیرنده ی برنامه های گروهی کوهنوردی، بنیادگزاری با چنگ و دندانِ کتابخانه ی دانشجویی، نشست های کتابخوانی و تحلیل اوضاع ایران و جهان، فروش کتاب های نویسندگان پیشرو و چپ و نیز برخی کنشگری های زیرزمینی از سوی تنی چند از دانشجویان با گرایش های دمکرات و توده ای که اینجانب نیز یکی از گردانندگان و سازماندهندگان آن بودم، آغاز شده بود که در آن هنگام، هیچگونه هماوندی با حزب توده ایران که هنوز نشانه ای از کنشگری آشکار آن در جامعه نبود، نداشت و تنها تنی چند از آن سازماندهندگان، کار پخش گاهنامه های «نوید» (سازمان زیرزمینی وابسته به حزب توده ایران) را در دو دانشگاه آن هنگام و گاه برزن های کارگری و پیرامون کارخانه ها را نیز پی می گرفتند (گونه ای درهم آمیزی کار آشکار با کارهای زیرزمینی). این کنشگری ها و بویژه گاهنامه های «نوید»، نقشی برجسته در کشاندن برخی از دانشجویان دانشگاه و در چارچوبی بسته تر، کارگران نه چندان سیاسی به برخوردی آگاهانه تر و باریک تر به چالش های اجتماعی و سیاسی داشت.

آن سازماندهی زان پس با گسترش بیش تر به «سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات» فرارویید و شاید کم تر از یکسال پس از آن در آستانه ی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ با یورش ناجوانمردانه ی لات و لوت های پناه برده به زیر پوستین "اسلام" گونه ی حُجتیّه ای که به کوشش یکی از شناخته شده ترین جانوران مزدور «ساواک» و هموند «حُجتیّه» به نام علی اکبر پرورش، سازماندهی و برانگیخته شده بود، دفتر آن سازمان و از آن میان همه ی دار و ندار من و یکی دو تن دیگر  از هموندان آن سازمان که هر یک در بالاخانه ی دفتر آن، اتاقی داشتیم به باد رفت و من و یکی دیگر از سازماندهنگان آن سازمان را که مانده بودیم تا اگر شده، جلوی آن ها را بگیریم و دستِکم به کار ناجوانمردانه شان پرخاش کنیم، در آبریزگاه آن دفتر زندانی کرده و آهنگ کشتن مان را داشتند و نمی دانم چگونه شد که پس از چند ساعتی آزادمان کردند؛ هنوز زمانه برای کشت و کشتارهایی که در دوران پس از پیروزی انقلاب رخ داد، آماده و به سود آن تبهکاران نبود. بماند که کمی پیش یا پس از آن که درست به ذهن ندارم، یکی از کنشگران دانشجو در میان کارگران در تظاهراتی توده ای ـ که دیگر کمابیش در همه جای ایران آغازیده بود ـ را در یکی از خیابان های اصلی شهر با تیر تک تیراندازی زدند و همان جانور گوربگور شده ی حجتیه ای ـ ساواکی در آن دست داشت.

روزت مبارک کارگر زندانی !

صدایش کمی خَش دارد. گرم است و گیرا؛ مثل طبع جنوبی اش. با همان سلامِ اول، آدمی را جذب می کند؛ انگار رفیق گرمابه و گلستان.

همان دیدار اول مان در اوین، اگر چه کوتاه، اما رد پایش را گذاشت در خاطرم. تازه از انفرادی آمده بود؛ از یک انفرادی طولانی .

امان از این انفرادی های طولانی که ذهن پر می شود از همه خاطرات زندگی. تا خالی شود، زمان  می برد. تو هِی راه می روی در هواخوری و هِی چرخ میزنی در گذشته تا تمام شود این خیال لایتناهی؛ اما مگر می شود؟ زمان می برد.

وقتی پرسید: «بیکاری اذیتم می کند. اشکالی دارد اینجا مشغول کارشوم؟» فهمیدمش .برای او که همه عمر کار کرده بود برای گذران زندگی، کار خالی می کرد انبان ذهنش را.

گفتم نه. چه اشکالی دارد؟

مشغول شد و من می دیدم تلاش هر روزه اش را. خیلی زود پیشانی اش به عرق می نشست و صدای خِش خِش نفس هایش شنیده می شد؛ اما کار می کرد بدون گلایه.

وقت های بیکاری چرخ می زدیم در حیاط کوچک هواخوری؛ سیگاری می کشیدیم و گپ می زدیم. آن موقع ها هنوز شاپور احسانی راد بود.

خیلی زود رفت و باید زمان می گذشت تا درست یکسال و نیم بعد دیداری کنیم که سرآغاز رفاقتی پایدار شود. بشود عمو شاپور.

در «تهران بزرگ» بود که همبند و هم اتاق و هم سفره شدیم؛ رفیق گرمابه و گلستان، این بار بدون انگار ...

صدایش خش دارد و مثل همیشه می خندد. از شرایط بند می پرسم که می دانم بدتر از گذشته است.حمام های همیشه سرد در بهار و تابستان و قطعی آب هر روزه، حتی برای ده ساعت.حشراتی که نمی گذارند شب ها و در اندک سکوت روزانه کمی راحت باشی.

می دانم پیرمرد اذیت می شود؛ اما مثل همیشه می خندد.

بی اختیار ذهنم می رود به روزهای گذشته. به مهربانی های پدری برای بچه های آبانی.

میوه ها را یکی یکی پوست می کند و می گذارد زیر تختش. سهم هر کدام مان راجدا. می گردد، یکی یکی تا پیدایمان کند و سهم مان را بدهد. سهم من، سهم علیرضا، متین، پویا ... مواظب است، سهم هرکس نه کم شود و نه زیاد. برابری مطلق.

وقت هایی که جارو بدست اتاق را تمیز می کند، اعتراض می کنم که عمو بچه ها خودشان تمیز می کنند؛ اما گوشش بدهکار نیست. کار خودش را می کند. یکدنده مطلق ...

با این پیرمرد دوست داشتنی، شاپور احسانی راد، روزهای زیادی کتاب خواندیم و راه رفتیم و گپ زدیم. با این پیرمرد زندگی کردیم و نگاهش کردیم که همیشه درصف اول کار و تلاش است؛ همیشه آن جلو ایستاده است برای  اعتراض؛ اما نه برای خود که برای منافع جمع؛ آن هم بی سرو صدا، بی هیچ نیازی به  هیاهوی رسانه.

نگاه کردیم و  یاد گرفتیم و فهمیدیم که اصالت به قدمهای استوار است؛ حتی اگر شانه هایت به جبر زمانه، کمی خم باشد. یاد گرفتیم که اصالت یعنی بی نیازی از سوت و کف های مجازی  ...

حالا از راه دور به پاس استواری قدم هایش کلاه از سر بر می داریم و زیر لب زمزمه می کنیم: که روزت مبارک پیرمرد دوست داشتنی! روزت مبارک کارگر زندانی!

محمد حبیبی (عضو کانون صنفی معلمان(

برگرفته از «تلگرام»   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

گرامی باد یک مه، روز جهانی کارگر!

رفقای کارگر، اول ماه مه، روز جهانی ما کارگران، روز همبستگی و اتحاد طبقاتی ما است.

ضمن تبریک روز جهانی کارگر به همه کارگران ایران و جهان، این روز برای طبقه ی ما، روز اعتراض و اعلام خواسته کارگران و مزد بگیران برای رهایی از این شرایط اسفناک، تبعیض آمیز و استثمارگرانه  در کل جامعه است.

ما در روز حهانی کارگر با صدای رسا  اعلام می کنیم که تنها طبقه کارگر است که می تواند در مقابل تمامی سیاست ها و برنامه های اقتصادی و اجتماعی که  ضد انسان و انسانیت است، مقابله کند و آلترناتیو طبقه کارگر، تنها آلترناتیوی است که می تواند نوید دهنده رهایی از تبعیض، نابرابری و استثمار انسان از انسان باشد.

در این روز طبقه ما، طبقه کارگر در سراسر جهان قدرت عظیم خود را در مقابل دولتمردان، صاحبان سرمایه و خریداران نیروی کار که از کار و تولید ما سودهای کلان را به جیب می زنند و اموال عمومی را برای منافع شخصی به مالکیت خصوصی در آورده اند، گرد هم می‌آییم تا بر  علیه ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، فقر و بی خانمانی، بیکاری و  تمامی مناسبات ظالمانه اعلام کنیم که این دنیای وارونه باید زیر و رو شود و روی پاهای خود بایستد تا زندگی شایسته  ای را  برای تمامی افراد جامعه فارغ از رنگ و نژاد،  مذهب و ملیت و جنسیت، رقم بزند.

طبقه سرمایه دار حاکم در قدرت، شرایطی را ایجاد کرده است که هم طبقه های مان با معضلات و مَشِقّات فراوانی برای زنده ماندن مجبور به هر کاری شده اند.

گذشته از تحمیل حقوق های چندین برابر زیر خط فقر بر کارگران و مزدبگیران، بخشی وسیعی از کارگران و زحمتکشان و فرودستان، ناچاراً برای زنده ماندن و تامین معیشت و داشتن لقمه ای نان، مجبور به کولبری، سوختبری و دستفروشی و حتی تن فروشی و زباله گری شده اند تا برای زنده ماندن لقمه ای نان به دست آورند.

این جامعه ای است ( جامعه وارونه)  که  ستمگران، غارتگران، اختلاس گران و چپاول گران سرمایه دار در این کشور رقم زده اند.

طبقه حاکم (سرمایه داران و مفت خوران و کاسه لیسان این سیستم) برای داشتن  سود هر چه بیشتر تلاش کرده و تلاش خواهند کرد که نقاق و چند دستگی را در میان کارگران ایجاد کنند تا طبقه کارگر در صف واحد متشکل و منسجم نشود.

هر درجه از ایجاد تفرقه و تشتت و پراکندگی بین کارگران، مساوی است با ادامه و تشدید  استثمار، فقر و فلاکت و نداری و ... و ادامه  حاکمیت  ظالمانه سود پرستان.

طبقه سرمایه دارد با ایجاد تفرقه بین کارگران شاغل و کارگران بیکار، زن و مرد، پیر و جوان، تفرقه بین  ملیت های مختلف، برجسته کردن یک ملیت و زبان خاصی نسبت به دیگر ملیت ها و دیگر زبان های مادری، برجسته کردن یک فرهنگ در تقابل با دیگر فرهنگ ها، ایجاد رقابت ها و رویکرد های فردگرایی، به وسیله تمام دستگاه های رسانه ای و تبلیغاتی موجود خود، تلاش کرده و تلاش خواهد کرد که در اشکال مختلف از اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران با دیگر مزد بگیران و فرودستان و مدافعین طبقه کارگر جلوگیری کند تا زمینه های همکاری و اتحاد برای همبستگی و همیاری در راستای رسیدن به آزادی، برابری و رهایی را مانع ایجاد کند.

بیماری کوید ۱۹،  جان انسانهای بیشماری را گرفته و می گیرد.

باعث و بانی این مرگ و میرها، سیاستهای ضد انسانی سرمایه داران و سودپرستان در قدرت است که تمامی امکانات اجتماعی و درمانی را که پولی  ( کالایی ) کرده اند؛ در صورتیکه  دسترسی به امکانات درمانی و پزشکی در جامعه  کاملا باید رایگان و در اختیار تمامی مردم باشد؛ نه محلی برای کسب سود و انباشتن سود سرمایه داران.

اقدام برای واکسینه کردن رایگان و فوری تمام آحاد جامعه باید در دستور مراکز بهداشتی و درمانی قرار گیرد تا جلوگیری شود از کشتار عامدانه کارگران و فرودستان جامعه، توسط سود پرستان سرمایه دار.

سال گذشته نیزسال سختی برای کارگران، بازنشستگان، زحمتکشان و اکثریت مردم در ایران بود؛ اما در همین شرایط سخت، کارگران و زحمتکشان جسورانه دست به اعتصاب و اعتراض و گردهمایی زده اند.

گرچه کماکان دستگیری، زندان و شکنجه، شلاق و بیکاری و اذیت و آزار توسط حضرات در قدرت با کمک نیروهای نظامی و قضاییِ تعطیل ناپذیر عایدمان شده، اما موفق شدیم اعتصابات را به خیابانها بکشانیم و صدای اعتراض و خواستهای خود را به گوش هر چه بیشتر مردم رسانده و همبستگی و همراهی آنها را جلب کنیم.

سندیکاهای کارگری، سندیکای هفت تپه، سندیکای شرکت واحد و دیگر کمیته های کارگری و فعالین کارگری، کانونها و نهادهای بازنشستگان و معلمان و زنان و دانشجویان نزدیکتر و همسوتر شده است.

البته نکته مهم در چنین شرایطی، مبارزه فقط با سرمایه داران حاکم  و کنونی نیست؛ بلکه در مقابل تمامی آلترناتیوهای سرمایه داری خارج از قدرت هوشیار بود و با آنها هم باید مبارزه کنیم.

خواست ما در روز اول ماه مه امسال نیز تامین معیشت همگان و تضمین یک زندگی درخور انسانی است، همه مردم باید از امکانات درمانی و آموزشی رایگان برخوردار باشند؛ زندان و شکنجه باید برچیده شود؛ تبعیض و نابرابری زنان و خشونت علیه آنان متوقف و ممنوع شود. تمامی ملیت های مختلف ساکن ایران و همچنین مهاجرین باید از حقوق برابر در تمامی شئونات زندگی برخوردار باشند.

عزیزان و رفقای کارگر و زحمتکش، برای رسیدن به یک جامعه انسانی و تضمین زندگی همراه با رفاه، آزادی و شادی، لازم است که تشکل های کارگری و دیگر  نهادهای  اجتماعی خود را ایجاد کنیم و در  اقدام به ایجاد تشکل مستقل و سراسری بکوشیم.

کارگران و مردم زحمتکش!

منافع مشترک ما فراوان است؛ برای بدست آوردن آنها، باید توازن قوا را تغییر دهیم.

ما  می‌توانیم این  شرایط را عوض کنیم.

مبارزه ما تنها به یک روز، آنهم  روز جهانی کارگر ـ اول ماه مه ـ خلاصه نمی شود؛ بلکه مبارزه ما روزانه و بطور مداوم باید در راستای کسب منافع طبقاتی، بی وقفه در جریان باشد.

آلترناتیو ما  کارگران در ایران، یک آلترناتیوی است که منافع تمامی کارگران و زحمتکشان و مزد بگیران و فرودستان جامعه را فراهم کند؛ حاکمیتی که خود در آن نقش داشته باشیم؛ مشورت و تبادل نظر کنیم و خود در اجرایی کردن آن دخالتگر باشیم. حاکمیتی که هیچ کسی در حاشیه آن نیست؛ بلکه تمامی آحاد افراد جامعه از تمام طبقات و اقشار جامعه با هر اندیشه و عقیده ای، خارج از ملیت، نژاد و جنسیت، مذهب و هر زبانی، در اداره کشور و سرنوشت آن دخالتگر، تصمیم گیرنده  و اجرا کننده می توانند باشند.

جامعه ای که هیچ کس در حاشیه  نیست، تمام امتیازات ویژه ای که مبنای تبعیض آمیز را دارند را بی معنی خواهد کرد.

در آلترناتیو کارگران، تمامی احاد افراد جامعه  با  برخورداری از تمامی  امکانات در راستای تسهیل شرکت و دخالتگری در تعیین سرنوشت و نیازهای جامعه و با حضور جمعی،  اداره و مدیریت  شورایی را امکان پذیر می کند.

در هر کجا که هستیم، باید متشکل شویم؛ سازماندهی کنیم و متحدانه، آلترناتیو خود را پی ریزی کنیم و به کل جامعه نشان دهیم که آلترناتیو ما برای حاکمیت آتی، داشتن جامعه ای سالم و شایسته  است که داشتن نان، کار، آزادی، رفاه شادی و آبادی، تنها بخش کوچکی از آن چیزی  است که به دست خودمان ساخته می شود.

رمز پیروزی ما در گرو سازمانیابی و تشکل یابی و اتحاد ماست.

اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران را به همه کارگران و زحمتکشان بار دیگر تبریک می گویم.

کارگران جهان متحد شویم.

فعال کارگری سندیکایی،  علی نجاتی

۸  اردیبهشت۱۴۰۰

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»  دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

چه باید کرد؟! پسند داریم تا پسند ...

چند سال پیش که پَرتور این جانور را دیدم با خود گفتم، مانندِ این غِر و غَمبیل (ژست) را پیش تر نیز دیده ام؛* ولی هرچه به مغزم فشار آوردم، یادم نیامد. امروز که میان یادداشت هایم دنبال چیزی دیگر می گشتم، خودش جلوی دیدگانم سبز شد و ناخودآگاه گفتم: خودش است! دستکم، غِر و غَمبیل (ژست) شان یکیست؛ گرچه یکی از بنیاد، سرشتی بی هیچ آرایشی افزوده و دیگری نمایشی با چُسان فُسانی کمرنگ تا شریعت شتری را بَرنخورد. کدامیک خوش جُس ترند را نمی دانم؛ ولی از دیدگاه زیبایی شناسی، من این یکی را برتر می شمارم. بگذار بگویند: بدپسندی و زیبایی سَرَت نمی شود؛ شاید راست می گویند و زیبایی شناسی من به پای زیبایی شناسی مِهترانِ سازمان های خبرچینی باخترزمین (بویژه گونه ی فرانسوی آن) و آن چند خرسک و شیخک عرب درون و پیرامون شاخاب پارس نمی رسد. چه باید کرد؟! پسند داریم تا پسند ...

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* جون من راستشُ بگو! مادینه ای زیباتر از من دیده بودی؟  ب. الف. بزرگمهر   چهارم آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_77.html



۱۴۰۰ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

ما اینیم! هم آسمان را داریم، هم ریسمان را ... ـ بازپخشش

«عده‌ای در ۱۲ سال گذشته سنگی را به چاه انداخته‌اند و امروز عده‌ای به ما می‌گویند زود باشید و عده‌ای می‌گویند این کار را رها کنید ... ما به حرف هیچکدام گوش نمی‌دهیم و آرام آرام و حساب‌شده کار خود را ادامه خواهیم داد؛ چون هم طناب و هم راه و هم زور بیرون آوردن این سنگ را از چاه داریم ... دنیا چاره‌ای ندارد جز این که با جمهوری اسلامی ایران پای میز مذاکره بنشیند و راه ‌های دیگر غلط است؛ آنها تجربه کردند و اگر دوباره امتحان کنند، ضرر بیشتری خواهند کرد.»

حسن فریدون روحانی «ایسنا»، ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۳

از این سنجیده تر نمی توان سخن گفت! مردم ایران درستی این سخنان را نه تنها در ۱۲، ۲۴ و  نزدیک به ۳۶ سال گذشته که بویژه در بیش از یکسال کنونی ریاست جمهوری آخوند امنیتی گواه بوده اند:
از ریسمان های دار و سنگ اندازی های پی در پی در راه پیشرفت و بهبود اوضاع بسود توده های مردم گرفته تا رفتن به راهی که «شیطان بزرگ» و همدستانش پیش پا نهادند و هیچکدام شان بی آنکه به سخن کسی گوش سپارند، آرام آرام به همان راه رفتند. از گفتگوهای هسته ای و پیروزی های بزرگ آن که هیچ مگو:
این ما بودیم که «شیطان بزرگ» را واداشتیم تا سامانه ی هسته ای خویش را به مدت بیش از پنج سال بایستاند؛

این ما بودیم که آن ها را سال ها بازی دادیم و دنبال نخود سیاه فرستادیم؛

این ما بودیم که قراردادی ننگین را به گردن شان گذاشتیم و وادارشان نمودیم که آن را یواشکی و دور از چشم به اجرا درآورند؛

این ما بودیم که از آن ها خواستیم تا "داوطلبانه" سانتریفیوژهای شان را از کار بیندازند تا دل ما را بدست آورند؛

این ما بودیم که در هر زمان بایسته، بهنگام و بی هنگام، سرزده به نهادهای هسته ای و نظامی شان رفتیم و حتا سوراخ ... شان را گشتیم تا مبادا در آنجا هسته ای چیزی جاسازی کرده باشند؛ و

این ما بودیم که دایره ای قرمز به دور رهبرشان کشیدیم و گفتیم درون این دایره، هر اندازه دلت خواست کُرکُری بخوان تا کار خود را پی گیریم!

این آن ها بودند که برای گفتگو و تعامل، زاری کنان و توی سر خویش زنان به دست و پای ما افتادند و برای بقای خود پایوری (تضمین) خواستند و ما هنوز آن ها را سرمی گردانیم و تضمینی به آن ها نمی دهیم!

این آنها بودند که از ما خواستند از آشکار کردن گفتگوها در رسانه ها خودداری کنیم تا آبروی شان پیش مردم کشور خود از میان نرود؛ آن ها بودند که خواستار گنجاندن بخشی از قراردادها در بسته ای شفاهی شدند؛ و 

این آنها بودند که زیان بیش تری از ما کرده و بازهم خواهند کرد!

ما اینیم! هم آسمان را داریم، هم ریسمان را! اگر سنگ های انداخته شده به چاه را هم نتوانیم درآوریم، آسمان و ریسمان که می توانیم بافیم!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۵ آذر ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_72.html

آرزو های خودگولزنک و گنده گوزانه ی پرزیدنت بادبادی

در روز و روزگاری که ستیز طبقاتی همه جا و بیش از هر جا در آن کشور خیز برمی دارد و آنچه به «۹۹ درسَدی ها» نامور شده را بیش از پیش به رویارویی با کلان سرمایه داری خرپول (نامور به «یک درصدی») برمی انگیزاند، چنین آرزوهای گنده گوزانه ای،* بیش از آنکه دیگران را بفریبد، خودفریبی است؛ گرچه، هنگامی که از دهان اَروسک خیمه شب بازی بی بخاری، نشسته در جایگاه مِهتری «یانکی» ها بیرون می آید، نشان از افزایش تیرگیِ بیش از پیشِ سپهر هماوندی های جهانی ملت ها و دولت ها در آینده دارد و باید یگانه و پیوسته با آن به رویارویی برخاست.

ب. الف. بزرگمهر   نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* آماج آمریکا [بخوان: «یانکی» ها!] پیروزی در سده بیست و یکم است (جو بایدن)؛ وی در سخنرانی خود که از «یوتیوب» کاخ سپید [بخوان: کاخ روسیاه!] پخش شد، همچنین از آمریکایی ها [بخوان: خرپول های «یانکی»!] خواست که پراکندگی در هازه (جامعه) و ناسازگاری میان حزبی را کنار بگذارند. به گفته ی مهترِ ابزار دستِ دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها، آمریکایی ها نباید با یکدیگرکه با سایر جهانیان همچشمی کنند!

بنیاد داده ها برگرفته از «اسپوتنیک» به تاریخ نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ با ویرایش، پارسی و باز نویسی درخور از اینجانب است؛ افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

پیامی نویدبخش برای آینده ای نه چندان دور

این پیامی نویدبخش برای آینده ای نه چندان دور است: پایان چیرگی دلار و همزمان از دست رفتن چیرگی سیاسی امپریالیست های «یانکی» بر اقتصاد جهان که به نوبه ی خود، شکست بزرگی برای سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی نیز خواهد بود.* بخودی خود روشن است که چنین گامی در روند خود به جایگزینی «یورو» با شیوه های دادگرانه ترِ داد و ستد میان کشورها خواهد انجامید و مار چنبره زده بر هست و نیست اقتصادی جهانی شده را به نابودی خواهد کشاند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* در سه ماهه چهارم سال کنونی ترسایی، «کرملین» در پیِ کارزار چند ساله برای کاهش آسیب پذیری کشور در برابر دارایی های «ایالات متحد» کاری کرده تا دانگِ (سهم) دلار در بُرونبُردهای (صادرات) روسیه برای نخستین بار به زیر ۵۰٪ کاهش یابد.

چین به روسیه کمک کرد تا در برونبری های خود از دلار دور شود. هم اکنون، بیش از سه چهارم بازرگانی میان این دو  کشور با یورو انجام می شود. روسیه در پی یافتن راه هایی برای رهایی اقتصاد خود از دست درازی های (مداخلات) «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها!] است.

گزیده گزارشی برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

آن رفتگان و این بزرگوارانند که نام ایران را همچنان بلند نگاه داشته اند! ـ بازپخشش

کیر خر نیرنگباز! بخوان تا شیرفهم شوی!* این تنها نمونه ای است از شمار بسیاری پزشکان، پرستاران و دیگر ایرانیان جانفشان که همه ی هستی خود را برای یاری هم میهنان خود و بیمارانی «کرونا زده»، «خرموش زده»، «دزد زده»، «دروغگو و لافزن زده» بکار گرفته و می گیرند. به این ها باید خدا قُوّت گفت** و دستِکم، هوده ی کاری شان را بهنگام پرداخت؛ گرچه، کمابیش همه ی آن ها با بزرگواری برخاسته از درون خود، بی هیچ چشمداشتی که بگمانم حتا ناروا می رسد با کمینه ابزارها، پاک کننده ها و داروهایی که در دسترس دارند به یاری بلازدگان می شتابند. آن ها که در پرخاش های خیابانی تیر خوردند و کشته شدند یا زخم برداشته، بی هیچ رسیدگی در زندان ها جان سپردند، فرزندان همین ها بودند؛ همه ی آن ها و این ها از آن میان، زندانیان پایدار سیاسی اند که نام ایران را همچنان بلند نگاه داشته اند؛ نه تو پفیوز مادربخطا و دیگر لات و لش های تمرگیده در بالاترین جایگاه های هِرَمی پوشالی و لرزان که هر روز گندی ببار می آورید و ایران و ایرانی را سرافکنده و ریشخند هر کس و ناکسی می کنید. شرم تان باد! مرگ تان باد که با خود، پریشانی و ویرانی بهمراه آوردید! شما نماد خشکسالی ها، تندآب ها، ریزگردها، زمین لرزه ها و دیگر بلاهای زمینی و آسمانی هستید که در این چهار دهه بسر ایران آمده است. شما بدتر از «کرونا»، نماد اهریمن در همه ی نمودهای آنید؛ جای تان در دوزخ است و به همان جا بازخواهید گشت.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_53.html

پی نوشت:

... صبح که وارد بیمارستان می شوم، پرستار شیفت شبِ «آی سی یو» را با چشمانی گریان می بینم:
آقای دکتر! پوریا دم دمای صبح فوت کرد، تو رو خدا تا کی این وضع ادامه داره؟

پوریا پسر جوانی بود که چهار روز پیش بعلت تنگی نفس شدید به «آی سی یو» منتقل شده بود. در آخرین لحظاتی که هوشیار بود و نفسش می گرفت، دست مرا گرفته بود و می گفت:
آقای دکتر، یعنی من می میرم؟! یک کاری بکنید؛ من زندگی را دوست دارم ... و من فقط او را آرام کرده بودم.

به سمت بخش می روم؛ در راهرو پرستار و پرسنل متعددی را می بینم که هر کدام با آزمایش و عکسی در دست از من می خواهند وضعیت شان را روشن کنم. بعضی ها با نگرانی و بعضی با پذیرشی مَقَدَّر از سر اجبار. تقریبا اکثریت آنها مبتلا شده اند. آنها را دلگرم می کنم که همه لزوما بدحال نخواهند شد . «گانِ» یکسره می پوشم؛ مریض ها را می بینم. سراپا عرق می کنم و خیس می شوم. امروز تقریبا ۲۰ روز گذشته است و تقریبا ۵۰ نفر فوت نموده اند. گواهی فوت کم آورده ایم. کسب و کار مرگ، چقدر سکه است! ولی همه پذیرفته اند. همراهان بیماران، تقدیر مرگ را پذیرفته اند؛ کمتر صدای بلند شیون را می شنویم. مرگ دیگر اقتدار ندارد؛ هرچند یکه تازی می کند. این روزها زندگی عزیزتر شده است.

ما کم کم با این بیماری ناشناخته: «کورونا» آشناتر و مسلط تر می شویم و رفتارش را بهتر می توانیم پیش بینی کنیم و از آن بیشتر با ناتوانی خود بیشتر آشنا می شویم. هفته سوم بیماری است و موج حمایت های مردمی راه افتاده است؛ مردم عجیبی داریم؛ در اوج این همدلی با شکوه، در عین حال هنوز نتوانسته اند زنجیره انتقال را بشکنند و بعضی ها که خیلی از داستان پرت اند.

برمی گردم منزل. از دم در، همسرم تمام خودم و وسایل را ضدعفونی می کند؛ گویی از جهانی دیگر آمده ام. صدای جیر جیر پیام های «واتساپ» و «تلگرام» سرازیر است:
عکس «سی تی اسکن» و آزمایش: «ما کورونا گرفته ایم؟» ترس و اضطراب همه را گرفته است. شب های اول، مثل همیشه می خواستم بخوابم؛ ولی نمی توانستم. همه اش فکر می کنم، الان بیمارستان زنگ می زند؛ الان در «واتساپ» عکس و آزمایش یک نفر دیگه آمده ...

یک چیزی در سرم زنگ می زند و مثل سوهان تمام سلولهای مغزم را می سابد. الان قرص خواب می خورم؛ ولی فقط چهار ساعت اثر می کند و باز بیخوابی و باز صدای آمدن عکس و آزمایش یک نفر دیگر در «واتساپ».

می دانم، یک روز این داستان تمام می شود. می دانم و آنگاه برای خوابیدن به هیچ قرصی نیاز نخواهم داشت.

دکتر عبدالرضا دزفولی ـ متخصص بیماری های عفونی ۲۰ اسفند ۱۳۹۸

برگرفته از «تلگرام»  ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸

دانسته از ویرایش و پارسی نویسی این نوشته خودداری ورزیده و به ویرایش نشانه گذاری ها بسنده نموده ام.  ب. الف. بزرگمهر

** «... هفته‌ی دولت فرصتی برای ارزیابی مسئولان دولتی از عملکرد خود است؛ ضمن آنکه در این هفته باید به دولتمردان و برادران و خواهران حاضر در این جلسه ”خداقوت“ گفت، زیرا اداره‌ی کشوری با جمعیتی بیش از هشتاد میلیون با مسائل گوناگون، وظیفه‌ای بسیار سنگین و دشوار است.» (برگرفته از «تارنگاشت بصیرت العظما»  هفتم شهریور ماه ۱۳۹۷)

به سر مبارک همگی قَسَّم نمی دانم این پوشه «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده»!

به سر مبارک همگی قَسَّم تا همین دیروز که یکی از همکاران چگونگی فرستادن پوشه (فایل) از راه چیزی به نام «ای ـ میل» به هر جایی از جهان را نشانم داد، نمی دانستم این پوشه ی پوشیده و پنهان «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده»!* چه پیشرفت های شگفت انگیزی که مغز آدم سوت می کشد! الله ااکبر!

از زبان قره نوکر «یانکی» ها در ولایت بی در و پیکر خرموش های اسلام پیشه:  ب. الف. بزرگمهر    هشتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* «محمدجواد ظریف [بخوان: سیّد از خر جسته!]، وزیر خارجه جمهوری اسلامی [بخوان: وزیر امور خبرچینی «یانکی» ها در «ریدم به این ولایت دزدبازار»!] ... نیمه شب گذشته (سه شنبه) در حساب کاربری ꞌاینستاگرامꞌ خود بر ꞌرفاقت عمیقꞌ و ꞌرابطه قلبیꞌ خود با قاسم سلیمانی [بمیرم الهی!] پا فشرد (تاکید کرد) و درونمایه (محتوای) پوشه ی [لو رفته] را تنها ꞌبحثی نظریꞌ خواند.
...
در بخش دیگری از این پست اینستاگرامی، جواد ظریف بر این نکته پا فشرد که نمی‌داند این پوشه «چگونه از آن سوی آب‌ها سردرآورده» ...

برگرفته از «زیتون»   هشتم اردی بهشت ۱۴۰۰ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب، افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

همه برای یکی، یکی اربابِ همه ـ بازپخشش

گنج از آنِ یکی، رنج از آنِ همه!

https://youtu.be/X_F_lcoopuU 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_58.html



کاش آن امام، ذکری نیز برای انگور خوردن می فرمود ... ـ بازپخشش

سپارش هایی «عهد عتیق» است؛ بسان همان ها که در گذشته، هرگاه کسی می خواست پا از خانه بیرون نهد، می بایستی چیزهایی زیر لب زمزمه کرده و به شش سوی خود فوت کند تا مبادا بلایی زمینی یا آسمانی، بیرون از خانه در کمین وی باشد؛ گویی چنان بلاهایی درونِ خانه یافت نمی شوند! به هر رو، پس از خواندن نوشته ی زیر با خود گفتم:
کاش آن امام، ذکری نیز برای انگور خوردن می فرمود که چنانچه شیطان یا یکی از همدستانش آن را به زهر آلود، فرشته ای با ملاقه، کفگیر یا چیزی بسان آن از آسمان فرود آمده و روی دست آن که انگور تناول می کند، بزند تا پیوسته در پناه خداوند، پرخوری، جماع (همانا هماغوشی) و پرگویی را پی گیرد.*

ب. الف. بزرگمهر     ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_56.html

* بیگمان می دانید که آن امام با انگور آغشته به زهری که یکی از همسران مُکرّمه و ورپریده اش به وی پیشکش نمود، جان سپرد.

***

ذکر امام رضا (ع) برای بیرون رفتن از خانه

امام رضا (ع) می فرمودند:
«هر گاه خواستی از منزلت بیرون روی ـ چه در سفر بودی و چه در شهر خودت ـ این دعا را بخوان:
«بسمِ اللهِ آمنتُ بِاللهِ تَوَکّلتُ علی الله، ماشاء اللهُ لاحول وَ لا قُوه الّا بالله»

«در این صورت، شیاطین از دستیابی به او درمی مانند و فرشتگان به شیاطینی که قصد آزار رساندن و فریفتن او را دارند، می گویند:
چه کار به او دارید، در صورتی که او نام خدا را برده و به او ایمان آورده و بر او توکل کرده و گفته است: «ماشاء اللهُ لاحول وَ لا قُوه الّا بالله»

امام (ع) شیوه دیگری نیز داشتند. ایشان می فرمودند:
«وقت بیرون رفتن از خانه، ۱۰ بار سوره توحید را بخوانید. هر کس چنین کند، پیوسته در پناه خداوند و نگهداری اوست تا به خانه اش باز گردد.»

ایشان، همچنین خاطره ای از پدرشان نقل کرده و می فرمودند:
«هر گاه پدرم از خانه اش بیرون می آمد، می فرمود:
«بسم الله الرحمن ِ الرحیمِ خَرَجتُ بِحول اللهِ وَ قُوّتِه لا بِحولٍ مِنّی و لا قُوَّتی بل بِحولک وَ قُوَّتک یا ربِّ متعرّضاً لِرِزقک فَاتنی بِهِ فی عافیهٍ» یعنی:
«به نام خداوند مهرگسترِ مهربان. با توش و توان خدا بیرون می آیم؛ نه با توش و توانی از خویش که با توش و توان تو ای پروردگار من، در جستجوی روزی تو می روم. پس آن را با عافیت به من عطا فرما.»

ایشان همچنین ذکری برای سوار شدن بر مَرکَب [همانا چهارپا به پارسی!] داشتند و می فرمودند:

«کسی که هنگام سوار شدن بر مرکب «بسم الله» بگوید، فرشته ای مامور حفاظت از او می شود و کسی که ذکر «بسم الله و لاقوه الا بالله، الحمدُللهِ الذی سخَّرَ لنا هذا و ما کنُّا لَهُ مُقرنینَ» را بگوید، جان او و مرکبش در امان خواهد بود تا هنگامی که فرود آید.»

www.khorasannews.com/OnlineNews.aspx?newsid=2027272

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخورِ متن در نشانه گذاری ها؛ برنام آن را اندکی پارسی نویسی نموده ام. افزوده ی درون [ ] نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

«کرونا» ویروسی سیاسی با آماج از میان بردن توده های انبوه آدمی است ... ـ بازپخشش

چاق و چلّه شدنِ «کلان بورس بازان یانکی» در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در کم و بیش سرتاسر جهان،۱ تنها یکی از شمار چشمگیری پیامدهای دردناک برای کارگران و زحمتکشان همه ی کشورها و از دید من، نشانه ای بر سیاسی بودنِ ویروس «کرونا»ست؛ گویی دَم و دستگاه دیوانسالاریِ تبهکارترین کشور امپریالیستی جهان، نه برای رویارویی با این ویروس مرگبار که بیش ترین شمار کشته شدگان در جهان را در «ایالات متحد» در پی داشته و همچنان جان مردم را می ستاند که برای انجام از پیش برنامه ریزی شده و خوب سمتگیری شده ی پارو کردن پول و سرمایه از هر گوشه و کنار جهان به انگلی ترین شیوه ی پُرکاربرد («بورس بازی»)، آمادگی درخوری داشته و چشم براه این ویروس بوده است! ویروسی که به شوندهای گوناگون دانشورانه، اقتصادی ـ اجتماعی، سیاسی و نیز تاریخی،۲ چون نمونه های پیشین و باید افزود: بیش از آن ها، ویروسی دستکاری شده با آماج نابود کردن توده های انبوهی از آدمیانی است که «بورژوازی ... نمی تواند ... حتا گذران برده وار[شان را] تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد.»۳

آیا پس از دستگرمی هایی چون «ایدز»، «سارس» و اینک «کرونا»، در آینده گواه ویروسی باز هم مرگبارتر خواهیم بود؟ از دید من، آری! و تا هنگامیکه گزینه ای سوسیالیستی و این بار، دربرگیرنده تر از «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستیِ» به تاریخ پیوسته، بر بنیاد شوراهایی راستین و پویا، بی هیچ سرِ خری در آن بالا که بجای همه بیندیشد و به این کار شایست یا ناشایست دست بزند، کالبد نیابد، باید چشم براه رخدادهای مرگبارتری از سوی سرمایه داری زمینگیر شده و رو به مرگ بود که شاید در بازه ای از زمان از توان براندازی دودمان آدمی نیز برخوردار شود. در چارچوبی دربرگیرنده تر، سخن تنها بر سر یا سوسیالیسم یا سرمایه داری نیست؛ سخن بر سر مرگ و زندگی است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_92.html

پی نوشت:

۱ ـ در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در جهان و کاهش بهای نفت خام که با انجام بی پیشینه ی پشتیبانی های اقتصادیِ دستگاه دیوانسالاری «یانکی» همزمان شد، «بورس» نیویورک در «ایالات متحد» در پایان داد و ستدهای ششم فروردین ماه ۱۳۹۹به بالاترین اندازه ی کنشگری خود از سال ۱۹۳۳ ترسایی به این سو دست یافت.

بنیاد داده ها برگرفته از گزارشی بسیار شلخته و دست و پا شکسته از تارنگاشت «اسپوتنیک» به تاریخ  ششم فروردین ماه ۱۳۹۹ است که ناچار به ویرایش و بازنویسی بنیادین آن شده ام.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ شوربختانه نه از چنان بختی برای نوشتن در این باره برخوردارم و نه کششی چندان به انجام آن دارم؛ وگرنه، در پاسخ به چند نوشته ی ناگواهمند در این باره از آن میان، برگردانی سفسطه آمیز از «لوموند» که برخی شان بوی مزدوری نیز می دهند، چیزی گواهمند از سویه های گوناگون می نوشتم. نمودها و نشانه های بسیاری از آن میان بویژه در زمینه ی دانشورانه ـ تاریخی، گواهِ ساخته و پرداخته شدن این ویروسِ سیاسی از سوی امپریالیست ها بویژه امپریالیست های «یانکی»ست. 

۳ ـ بنیانگزاران «سوسیالیسم علمی» در اثر درخشان خود: «مانیفست» چنین آورده اند:
«بورژوازی نمی تواند به هستی خویش ادامه دهد، مگر آن که افزارهای تولید و بنابراین مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی کند و حال آن که برعکس، نخستین شرط هستی تمام طبقات صنعتی پیشین بی تغییر نگاه داشتن شیوه تولید کهنه بود. دگرگونی های پیاپی تولید، آشفتگی لاینقطع مجموعه اوضاع اجتماعی، فقدان دائمی امنیت، جنب و جوش مداوم ـ وجه تمایز دوران بورژوازی با کلیه ادوار پیشین است.» (مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران)

... و در جای دیگر افزوده اند:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد، زیرا نمی تواند برای برده خویش حتا گذران برده وار تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند، بدین معنی که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.» (همانجا)

از دید من و برپایه ی پیشرفت های علمی و فنی بدست آمده از آن هنگام تاکنون، نمی توان بی درنگ چنین نتیجه گرفت که «جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند ... ». تنها می توان گفت که بر اثر پیشرفت های فن آورانه، بخش سترگی از آدمیزادگان در شرایط هستی سامانه ی سرمایه داری، به عنصرهای افزون بر نیاز در فرآوری (تولید به معنای گسترده ی آن) دگردیسه شده و بیکار می شوند. از آنجا که هیچگونه خودپویگی و روند خودکاری (اتو دینامیسم) برای رویش سوسیالیسم از درون سامانه سرمایه داری وجود ندارد، با روند پرشتاب و بالارونده ی فن آوری و علمی می توان بازهم نتیجه گیری نمود که در آینده ای نه چندان دور، آمیزه هایی از «آدم ـ ابزارها» و «ابزار های هوشمند» جایگزین طبقه کارگر بگونه ای ویژه و نژاد کنونی آدمیزادگان بگونه ای عام شود. در چنان شرایطی، دیگر «طبقه کارگر» نخواهد بود که با نابودی سامانه ی سرمایه داری، خود و نیز «طبقه سرمایه دار» را از میان برداشته و جامعه ای آدموار که در آن کسی «گرگ» دیگری نیست، بسازد که در روندی واژگون، سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و «طبقه سرمایه دار»، آنهم در شرایطی که هر روز زمینگیرتر می شود و به کوشش نظریه پردازان و رفوگران خود با دشواری بسیار بر صندلی چرخدار نشسته، خود، «طبقه کارگر» و نژاد آدم را از پهنه ی جهان و روزگار خواهد زدود.

با آنچه گفته شد، سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با «دگرگونی های پی در پی تولید»، «مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند»، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ گفتگو بر سر این الگوها بیرون از چارچوب این نوشتار است؛ ولی تنها به نکته ای مهم اشاره می کنم که می تواند جُستار خوبی برای پژوهش باشد: جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی «جبر اقتصادی» در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسیالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی «جبر اقتصادی» با «جبر غیر اقتصادی» یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.

برگرفته از نوشتارِ «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!» ب. الف. بزرگمهر ۲۰ بهمن ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

گناه به گردن خودتان است ... ـ بازپخشش

آمده بودم به شما بگویم که با همین کلید از آن صندوق انگلیسی بیرون آمدم؛ ولی شما پنداشتید که این کلید مشکل گشاست. می بینید که گناه آن به گردن خودتان است ...

از زبان روباه ریش حنایی نظام:   ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_85.html



برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!