«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ آبان ۲۳, پنجشنبه

بسیاری از مردم جهان، مِهر وی را بِدِل گرفتند و کاسترو جاودانه شد ... ـ بازانتشار

به پاس جاودانه فیدل کاسترو

اندیشه پردازی و بنیادهای اندیشگی، برای ما چیزی سپندینه نیست که ابزار کار است

او وجدان جهان زحمتکشان و رنجبران بود و تا پایان زندگی پربار و آموزنده اش، در راه ببار نشاندن بهترین آرزوها و آرمان های آدمی رزمید و پایدار ماند؛ بی هیچ خشک مغزی و از بر کردنِ مشتی فرمول که همچنان در میان بسیاری از نیروهای نامور به «چپ» چشم را می آزارد. همواره برخوردی زنده و جاندار به روند و چگونگیِ کار و پیکار توده های مردم کوبا و جهان داشت:
نشانه ای از باور ژرف و دانشورانه ی وی به نیروی سازنده و آفرینندگی توده های کار و زحمت؛ همراه با گونه ای برخورد کاربردی (پراتیک) ویژه ی خویش که از دید من، دستِکم از این سویه به شیوه ی برخورد دانشمند تیزبین انقلابی: «و. ای. لنین» بسیار نزدیک بود و با آن پهلو می زد. آماج سخنم در این باره، تنها انقلاب کوبا برهبری وی نیست؛ نمونه ای چشمگیر از شیوه ی برخورد وی، در آستانه ی فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و پس از آن رُخ نمود؛ در چنان اوضاع دشواری که بسیاری از «کمونیست های پیشانی سپید»۱ در بسیاری از کشورها به تُنبان خویش ریدند یا سرِ خر را بسوی این یا آن گونه از «سوسیال دمکراسی» آزمون پس داده و پناه بردن به زیر چترِ آنچه «دمکراسی پارلمانی» نام گرفته، کژ نموده تا همچنان بر خرِ مُراد خویش سواری کنند، شیوه برخورد وی، باوری ژرف به «سوسیالیسم دانشورانه» و شایستگی در چگونگی کاربرد باریک آن را بیش از پیش به نمایش نهاد.

آن دانشمند تیزبین انقلابی، چند سالی پس از پیروزی انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، در میانه ی گفتگویی با نویسنده ی نامدار پرولتری: «ماکسیم گورکی» با بدبینی و اشاره به زنهارخواهی روشنفکران و سنگ اندازی های پی در پی شان در راه پیشرفت انقلابی که تازه ریشه کرده و جوانه می زد، چنین می گوید:
«خودمانیم! بسیاری از ترس به پیمان شکنی و زنهارخواهی نمی گرایند که خودپرستی و ترس از دست دادن جایگاه و بیم آنکه اندیشه پردازی ها (تئوری ها) و بنیادِ باورهای دلبندشان در درگیری با کردار و زندگی آسیب ببند، آن ها را به این کار وامی دارد. ما این ترس را نداریم. اندیشه پردازی (تئوری) و بنیادهای اندیشگی، برای ما چیزی سپندینه (مُقَدّس) نیست که ابزار کار است.»۲ فیدل کاسترو نیز به آرش باریک واژه، همینگونه می اندیشید و از آن برجسته تر، اندیشه ی انقلابی را به کردار فرارویاند؛ کار و کاریایی که از هر آدمی برنمی آید.

فیدل کاسترو، آنگونه که چندی پیش، برخی روشنفکران دوآتشه ی سال ها پیش، جَک و جانوران «سوسیال دمکرات» و هر کون نشور همچنان نامور به «چپِ» تن داده به مزدوری این یا آن کشور امپریالیستی که ناگهان «فیلش یاد هندوستان کرده» و شمار کمابیش بسیاری، نوشته هایی رویهمرفته بی آرش و مانش، در بزرگداشت یا بهتر بگویم: بالای تاقچه نهادنِ «مارکس سپندینه» از خود در کرده بودند،۳ نیازمند «بازگشت به مارکس» (یا «انگلس» و «لنین») نبود. او سازگار با دوران خویش به همان راهی رهسپار شد که یک یکِ هر کدام از آن دانشمندان انقلابی بهنگام خود، پیمودند. او همراه با دیگر رفیقان راه، در دگرگونی های ژرفِ انقلابیِ کوبایِ ستمدیده، رنجور و له شده زیر دست و پای یکی دو سده بهره کشیِ بهره کشان اسپانیایی و سپس در دوره ای نزدیک تر، امپریالیست های ششلول بند «یانکی»، همه ی دانش و بینش و کوشش خود را بکار گرفت؛ آموخت و باز هم آموخت. او همراه با دیگر رفیقان راه، اندیشه ی انقلابی «سوسیالیسم دانشورانه» را جامه ی کردار پوشاند و کوبا و توده های مردم آن را به ترازِی از دانش و فن و هنر و کاردانی در کمابیش هر زمینه ای فرارویاند که برای توده های مردم جهان نمونه شد؛ نمونه ای درخشان از آنچه شدنی بود و همچنان هست. بسیاری از مردم جهان، مِهر وی را بِدِل گرفتند و کاسترو جاودانه شد ... 

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آذر ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ بله! درست دریافتید؛ بجای آن، همانگونه که زبانزد کهن می گوید، «گاو» نیز می توان نشاند!

۲ ـ برگرفته از کتاب «لنین»، نوشته ی «ماکسیم گورکی»، برگردانِ زنده یاد کریم کشاورز (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ «بخدا سوگند، ما همچنان مارکسیست هستیم و برای کارگران جهان، آینده ای نیک آرزومندیم»، ب. الف. بزرگمهر   چهارم خرداد ماه ۱۳۹۷


۱۳۹۸ آبان ۲۲, چهارشنبه

آیا برای نابودی ایران زمین، آستین ها را بالا نزده اند؟

این، مشت نمونه ی خروار تبهکاری های هر آن فزاینده در همه ی زمینه های اقتصادی ـ اجتماعی میهن مان، ولی به اندازه ای بسنده گویاست:
بریده شدنِ آب ۲۰ روستا در استانی پر آب!

الله بختکی نمی تواند باشد؛ آیا برای نابودی ایران زمین، آستین ها را آشکارتر از پیش، بالا نزده اند؟

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸

***

بریده شدن آب ۲۰ روستای بخش لوداب در استان کهگیلویه و بویراحمد

مردم ۲۰ روستای بخش لوداب از آن میان، آبمورد، وحدت، ده سوخته، تک سیاه، اشکفت سیاه و قلندری از بریده شدن پی در پی آب که گاهی تا ۲۰ روز بدرازا می کشد، گله مندند.

آب آشامیدنی این روستاها از منطقه آبریز در شهرستان کهگیلویه بدست می آید. به گفته ی باشندگان این روستاها هیچگونه آبی جز این خطوط لوله در دسترس ندارند (خبرگزاری صداوسیما)

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

بازی موش و گربه با بچه های مردم راه انداخته اید، مادربخطاها؟


شکل دست ما احتمالاً میراثی از خشونت است ـ بازانتشار

همراه پاسخی از ب. الف. بزرگمهر در پی افزوده

بی‌بی‌سی ـ پژوهش‌گران دانشگاه «یوتا» متوجه شده‌اند که دست انسان در جریان جنگ‌های تن‌به‌تن بوده که به شکل کنونی‌اش تکوین یافته است.

این دانشمندان برای پیش‌برد تحقیقات خود، ابزار آلاتی را به کار گرفتند تا نیرو و شتاب وارده به یک کیسه‌بوکس را در جریان ضربه رزمی‌کاران محاسبه کنند. این تحقیقات حکایت از این داشت که ساختار مشت انسان به گونه‌ایست که به انگشتان‌ مان امکان می‌دهد که نیروی حاصل از ضربه را به نحوی کارآمد انتقال بدهند. جزئیات این بررسی، در شماره اخیر Journal of Experimental Biology منتشر شده است.

دیوید کریر (David Carrier)، از نویسندگان گزارش این تحقیق، می‌گوید:
«[از رزمی‌کاران] پرسیدیم: آیا می‌توانید با مشت‌تان، ضربه سنگین‌تری را نسبت به کف دست بزنید؟ و برای ما عجیب بود؛ چون ضربات مشت، از ضرباتی که با کف دست وارد شده بود، کاری‌تر نبودند». البته سطح مقطع ضربه‌ مشت، کمتر است و لذا فشار بیشتری از آن‌ ناشی می‌شود. پروفسور کریر می‌گوید:
«نسبت نیرو به سطح، در یه ضربه مشت بیشتر است و این درست همان چیزی‌ست  که باعث بروز آسیب‌های موضعی در اندام‌ها[ی بدن] می‌شود. این مسأله، فواید عملی هم دارد؛ ولی تمرکز این تحقیق عمدتاً معطوف به این بود که آیا خصوصیات دست انسان، تکیه‌گاهی را هم [برای ضربه] فراهم می‌کند یا نه».

این تیم متوجه شد که یک مشت گره‌کرده، واقعاً تکیه‌گاه کارآمدی را برای حفاظت از استخوان‌های ظریف دست ایجاد می‌کند. گره کردن مشت، سفتی مفصل متاکارپوفالانژیال، یا MCP را تا حدود چهار برابر افزایش می‌دهد (یعنی همان مفاصلی که به‌هنگام مشت کردن ظاهر می‌شوند). این کار، همچنین توان بندانگشت‌های مجاور این مفاصل را برای هدایت نیروی ضربه، دو برابر می‌کند.

کاربرد دوگانه

پروفسور کریر و مایکل مورگان (Michael H Morgan) از دانشکده پزشکی دانشگاه یوتا، در مقاله خود عنوان کرده‌اند که دست انسان، محصول نیاز او به تردستی و سرعت عمل هم بوده است. آن‌ها نوشته‌اند:
«اما شاید این، کار ِ تنها یک مجموعه از خصوصیات استخوانی باشد که به دست امکان می‌دهد هم چالاک باشد و هم حین ضربه، عملکردی نظیر گرز از خودش نشان بدهد. در نهایت، اهمیت تکوینی  ِ دست انسان را شاید بتوان در قابلیت چشمگیر آن برای انجام دو کار  به ظاهر مخالف، اما فی‌نفسه انسانی، خلاصه کرد».

شامپانزه‌ها و بونوبوها که نزدیک‌ترین عموزاده‌های تکوینی ما محسوب می‌شوند، عموماً دست‌شان را مشت نمی‌کنند و پژوهش‌گران معتقدند اصلاً نمی‌توانند این کار را بکنند:
وقتی یک شامپانزه دست‌اش را جمع می‌کند، شکلی بیضوی به خودش می‌گیرد. پروفسور کریر در این‌باره می‌گوید:
«سؤال من این است که چرا این مسأله، سی‌چهل سال پیش بررسی نشد؟ تا آنجا که من می‌دانم این [مبحث] در هیچ‌جا منتشر نشده است».

پروفسور کریر، در پاسخ به این سؤال که آیا دانشمندان در گذشته از این ایده که خشونت نقش مهمی را در شکل‌گیری بدن داشته ابراز ناخرسندی می‌کرده‌اند یا نه، می‌گوید:
«فکر کنم حالا بیشتر از قبل [می‌توانیم مطمئن باشیم که] در این وضع قرار داریم». 

«فکر می‌کنم مقاومتی که تحصیل‌کرده‌ها نشون می‌دهند، از عموم مردم خیلی بیشتر است ـ یعنی مقاومت در برابر این ایده که انسان‌ها فطرتاً حیوانات خشنی هستند. من که اینطور فکر می‌کنم و همچنین کسانی که سعی کردند نشان بِدهند ما فاقد فطرت هستیم ـ آن‌ها [هم البته] خدمت چندانی به ما نکردند. من فکر می‌کنم هر وقت با این واقعیت روبرو می‌شویم که ما واجد چنین احساسات قدرتمندی هستیم و بعضاً [اهمین احساسات] ما را وامی‌دارند که دست به خشونت بزنیم، بیشتر از گفتنش طفره می‌رویم. فکر نکنم تضمینی وجود داشته باشد که ما در آینده بتوانیم از خشونت دست بکشیم».

برگردان احسان سنایی    سوم دی ماه ١٣٩١


این نوشتار از سوی اینجانب اندکی بویژه در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. زیرعنوان و برجسته نمایی ها نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

نام این را بی گمان نمی توان پژوهش نامید. شکل دست انسان نه آنگونه که گفته شده «در جریان جنگ‌های تن‌به‌تن» که در جریان هزاره ها ابزارسازی به شکل کنونی آن درآمده است. از همین رو، آدمی را جانوری ابزارساز نیز می نامند.

ابزارسازی آدمی به نوبه ی خود سبب رشد مغز (منظور حجم و کمیت نیست!) و شکل گیری و پیچیده تر و تو در تو شدن غشاء خاکستری بویژه رشد آن در بخش جلویی (پیشانی) شده و جدا شدن گام به گام آن از جهان جانوران را فراهم آورده است.

برای من خاستگاه اینگونه نظریات شبه علمی روشن است! درست بسان دوره ی نازی ها و آن هنگام که سرمایه داری امپریالیستی بیش ترین فشار را برای خرد نمودن نیروهای صلح و سوسیالیسم وارد می آورد نیز گونه های فراوانی از اینگونه به اصطلاح پژوهش های علمی شکل گرفت تا ثابت کند «نژاد آریایی»، برتر از دیگر نژادهاست! سخنی بیمایه و از بنیاد نادرست!

همین چند سال پیش در یکی از  گفتگوهای به اصطلاح علمی تلویزیونی در کشوری که به مرکز دوزخ بسیار نزدیک است و من و آقای احسان سنایی هم در آن به سر می بریم، یکی از "کارشناسان" ادعا نمود که در ساختمان ژنتیکی آدم ها، ژنی ویژه ی تبهکاری را یافته اند! یکی از آماج های عمده ی بسیاری از اینگونه "پژوهش" ها که از سوی بنگاه های امپریالیستی پشتیبانی همه سویه (مالی، تبلیغاتی، ...) می شوند، از میان برداشتن مرزهای میان قوانین فرمانروا بر «جهان جانوران» و «جهان آدمیان» است. نمی خواهم بگویم که آدمیان با یکدیگر جنگ تن به تن نمی کرده اند؛ بیگمان چنین جنگ و ستیزهایی که بیش تر حالت تصادفی داشته است، در آن هنگام نیز روی می داده است؛ ولی جنگ و ستیز منظم، کم و بیش پیوسته و همه گیر از هنگامی در جهان آدمیان فرمانروا شد که فرآورده های آدمی در پی بالارفتن فن آوریش (پیدایش کشاورزی و کشف فلزات و ...) بیش از آنچه نیاز داشت، افزایش یافت (ارزش اضافی یا ارزش افزوده). تا پیش از آن آدمی از ریزه چینی و شکار زندگی را می گذراند و گونه ای «سوسیالیسم نخستین» بر هماوندی (رابطه) آدمیان فرمانروا بود؛ در این دوره و پیش از آن، جنگ تن به تنی بگونه ای عمده بر هماوندی میان آدمیان فرمانروا نبود. «جنگ تن به تن» و بگونه ای کلی جنگ از هنگامی پدید آمد که در پی پدید آمدن «ارزش افزوده»، تبارهای نخستین آدمیان که برپایه ی گونه ای سوسیالیسم بنیاد نهاده شده بود، گام به گام از هم پاشید و رهبران تبار بخش عمده ای از آن ارزش افزوده را به چنگ آوردند. نطفه های دولت های برده داری اینگونه نهاده شد. از آن پس، جنگ ها (بگونه ای عمده دربرگیرنده ی جنگ تن به تن) حالتی منظم تر و هدفمندتر به خود گرفت و آدم هایی که اسیر می شدند به بردگی گرفته می شدند (آمیخته واژه ی پارسی «برده» ـ «بر» + «ده» بخوبی ماهیت کار را نشان می دهد!)

این به اصطلاح پژوهش فرمایشی را نیز باید در ردیف همان "پژوهش" ها بشمار آورد و بس! بی هیچگونه ارزشی علمی و برای پیشبرد آماج هایی تبهکارانه و بیگمان پوشیده تر از دوره ی نازیسم؛ زیرا آدمی گام هایی بس بزرگ در راه پیشرفت و ساختمان جامعه ای آدموار برداشته است؛ جامعه ای که در آن هیچ آدمی «گرگ» دیگری نباشد!

ما در آستانه ی چنین جامعه ای که آن را دهکده ای جهانی با مهر و نشان آدمی می توان نامید، قرار داریم!

ب. الف. بزرگمهر   سوم دی ماه ١٣٩١


بصیرت بیش از اندازه کار دست آدم می دهد! ـ بازانتشار

گفته ی زیر را از حضرت علی برگرفته و نوشته است:
«امیرالمؤمنین در جنگ صفین - شاید این جمله را درباره‏ى عمار هم فرموده باشد - مکرر این جمله را مى‏فرمود:
..........«و لا یحمل هذا العلم الّا اهل البصر والصّبر». ...........

چه عبارت زیبایى هم هست؛
حروف بصر و صبر یکى است، ترکیبش دوتاست؛ و چه زیبا!

فقط اهل بصیرت و پایدارى مى‏توانند این پرچم را بردارند.
بصیرت را باید در خودمان تقویت کنیم.»

از «گوگل پلاس» منصوره مُرغان

برایش می نویسم:
باید مواظب بود که بیش از اندازه بصیرت مان را تقویت نکنیم؛ چون موجب فتنه می شود! کافی است آن اندازه بصیرت داشته باشیم که مقلّد خوبی باشیم؛ همین و بس! چه کسی گفته است همه نیاز به اندیشیدن دارند؟! یکی بجای سایرین می اندیشد و به ما می گوید: چکار کنیم؛ چکار نکنیم؛ جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجاست؟ و الّا ماشاء الله!

ما هم می گوییم: به روی چشم یا به گفته ی گیلک ها:
اَنَم به چشم! (برداشت بد نشود. خودم نیمچه گیلک، نیمچه آذری هستم!)

والسلّام! دیگر چه می خواهید؟! زندگی همه مان نیز ساده تر و آسوده تر می شود!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم دی ماه ١٣٩١


سرنوشت خلق های ایران و افغانستان بیش از پیش به هم گره می خورد! ـ بازانتشار

به یاد محمود بریالَی، فرزند دلاور خلق های افغانستان و ایران!

امپریالیست ها در خاک کشور همسایه و خلق های برادر ما ایرانیان، تخته پرشی مناسب برای پیشبرد آماج های کوتاه برد و درازبرد خود یافته اند. نیروهای پیمان تجاوزکار «ناتو»، خاک این کشور را به اشغال نظامی خود در آورده و بر این کشور فرمانروایی دارند.

برخلاف همه قول و قرار های نخستین، این نیروها پس از سرنگونی رژیم دست پرورده خود: طالبان که درکردار زمینه یورش نظامی نیروهای ایالات متحده و هم پیمانان ناتوی خود را به سرزمین آریانا فراهم نموده بود، نه تنها از این کشور بیرون نرفتند که بر چند و چون نیروهای خود بسی افزودند. آنها به بهانه ستیز با طالبان که هم اکنون نیز مانند گذشته جز وسیله ای در دستان خود آنها نبوده و نیست، ناامنی سیاسی ـ اجتماعی منطقه بزرگی از شبه قاره هند و پاکستان گرفته تا ایران و آسیای میانه را دامن زده و نیروهای کور ملی گرایی افراطی، از هندوهای افراطی گرفته تا اسلامگرایان طالبانی و گروه های دیگر قومی ـ مذهبی را رودرروی یکدیگر نهادند. سیاست کهنه «تفرقه بینداز و حکومت کن» امپریالیست های انگلیسی، بار دیگر پای خود را به این منطقه از جهان بازنموده و میوه های تلخ و ناگواری برای خلق های منطقه به ارمغان آورده است.

در کشور اشغال شده افغانستان، در این میان و با شتاب هرچه بیشتر پایگاه های فرامدرن نظامی امپریالیستی، از جمله در مجاورت مرزهای ایران ساخته و آماده می شوند. آنچه، هر روز بیش از پیش آشکارتر می شود، گستره و دامنه نقشه های دور ودراز امپریالیستی در این منطقه از جهان است که نه تنها دست درازی و دستیابی مستقیم به منابع انرژی (نفت و گاز) و دیگر فلزات گرانبهای منطقه را آماج خود نهاده که درهم شکستن «پیمان شانگهای» و شکاف انداختن میان کشورهای چین و روسیه از سویی، چین و هند از سوی دیگر، افزایش هرچه بیشتر تنش میان هند و پاکستان و دیگر آماج های کوتاه برد دیگر را نیز در اُفق دید نهاده است.

هم اکنون هرگونه صدای اعتراضی در میان خلق های برادر ما در افغانستان که به خاک سیاه نشسته اند، به بهانه سرکوبی طالبان، در نطفه خفه می شود. دولت پوشالی و دست نشانده حامد کرزای و دیگر دزدان درون و پیرامون آن، در کردار تنها به درازتر شدن اشغال افغانستان و استوار نمودن هرچه بیشتر پای بیگانگان در خاک این کشور یاری می رسانند. زمینه های یورش نظامی از خاک این کشور به ایران هر روز بیش از پیش فراهم شده و می شود. در این میان، سرنوشت خلق های ایران و افغانستان در نقشه «خاورمیانه بزرگ» امپریالیست ها، با هم همسو شده و به هم گره می خورد. سیاست های ضد ملی و نابخردانه رژیم حاکم بر ایران نیز تاکنون در کردار آب به آسیاب سیاست های امپریالیستی در منطقه و بویژه در افغانستان ریخته است. این رژیم به دست خود، زمینه فروپاشی و شکست خود و همراه با آن شکست و فروپاشی خاک ایران زمین را فراهم نموده و می نماید.

آنچه اکنون بیش از هرچیز دیگر شایسته و بایسته است، صدای فریاد و اعتراض همه نیروهای میهن پرست راستین افغانی، در هرکجای جهان که هستند، بر ضد اشغال کشورشان و خواست بیرون رفتن نیروهای بیگانه از خاک این کشور است. به این ترتیب، رسانه های باختری وابسته به امپریالیسم نخواهند توانست، هرگونه صدای اعتراض در این باره را به نیروهای به گفته آنها تروریست و افراط گرا نسبت دهند.

روش شایسته دیگر که در کوتاه زمان نیز برد بسیار خوبی خواهد داشت، تمرکز یورش های نیروهای چریکی و میهن پرست افغانی به آن گروه های کوچک نیروهای نظامی، بویژه نیروهای نظامی فرستاده شده از سوی کشورهای کوچک و دنباله رو اروپای باختری است. مرگ و میر در میان نیروهای مزدور این کشورها که به یاری یانکی ها شتافته و سهم شغال برای خود می جویند، بی تردید صدای اعتراض توده های مردم را در کشورهایشان افزایش هرچه بیشتری داده، به بیداری وجدان های خفته و کرخت یاری خواهد رساند.

برای جلوگیری از پیشبرد نقشه های امپریالیستی، آزاد نمودن کشور برادر ما از اسارت و بیرون راندن اشغالگران، باید همه گونه کمک و یاری به نیروهای میهن پرست این کشور، صرف نظر از اندیشه و مرام آنها، نمود.

آزاد باد گهوارهء تمدن آریایی!

مرگ بر امپریالیسم جهانی به سرکردگی ایالات متحده اتازونی!

استوار باد پیوند هرچه بیشتر خلق های افغانستان و ایران با دیگر خلق های منطقه در راه صلح و دوستی و همکاری!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ آذر  ماه ۱۳۸۸


سخنرانی زنده یاد محمود بریالی:

بخش نخست


بخش دوم


بخش سوم


بخش چهارم

۱۳۹۸ آبان ۲۱, سه‌شنبه

دلخوشکُنکِ تنگدستان برای خاموشی در برابر ستم و پذیرش خواری! ـ بازانتشار

هشدار به توانگران ستمگر!

... شما ای توانگران، زاری و شیون کنید؛ زیرا تیره روزی چشم براه شماست. دارایی شما تباه شده و جامه های تان را بید خورده است! زر و سیم شما زنگ زده و زنگ آن ها بر ضدِّ شما سخن خواهد گفت؛ و همچون آتش، گوشت بدن شما را خواهد خورد؛ زیرا در واپسین روزها ثروت اندوخته اید! اینک مزد کارگرانی که در کشتزارهای شما درو کرده اند و شما فریبکارانه از پرداخت آن سرباز زده اید، بر ضدِّ شما فریاد برمی آورد. بله، فریاد دروگران به گوش خداوند توانا رسیده است. شما بر زمین در شکوه و هوسرانی زندگی کرده اید و خود را برای روز کشتار پروار ساخته اید!

برگرفته از «نامه یعقوب»، «انجیل لوقا»، برگردان «هزاره نو»، انتشارات ایلام، ۲۰۰۹ ترسایی (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

پی نوشت:

آن آخوند تلخکِ کاشی که از مردم خواسته بود تا حسابرسی کارِ به گفته ی وی «دانه درشت ها» یا همانا کلان دزدان رژیم را به الله واگذارند و رهبر نابکار و زبانباز رژیمِ دزدان اسلام پیشه، در برابرِ پیامبرانی چنین چیره بر منطق صوری، سخنور و زبانباز، لُنگ خواهند انداخت.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ دی ماه ۱۳۹۵



کمی که در خانه می نشینند، هوایی می شوند ...

گردشگرند دیگر! کمی که در خانه می نشینند، هوایی می شوند و باید جایی بروند و آب و هوایی عوض کنند؛ و چه جایی بهتر از ترکیه که همه چیز را با هم یکجا دارد:
از آنتالیا و استانبول گرفته تا رجب طیب و جاکش اوغلو که بمب فسفری بسر مردم کرد می ریزند تا آسایش و آرامش گردشگران فراهم شود؟! وگرنه، تروریست های شان می آیند و اگر جان گردشگران را نستانند، دستکم به گردش شان می ریسند و نمی گذارند تا فرهنگ شان افزایش یابد! این فرهنگ پروری همراه با گردشگری را زمانی دورتر، دوستی که همراه همسرش به دیدارم آمده بود و هر دو از پیشینه ی چپ برخوردار بودند، برایم گفت که هنوز در گوشم زنگ می زند و هر بار که یاد آن می افتم با خود می گویم:
ببین پسر! تو با آمدنت به «ینگه دنیا»، پاک بی فرهنگ شدی و خودت هم نمی دانی!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۸

***

اداره توریسم ترکیه طی گزارشی که در وبسایت رسمی خود منتشر کرده، می‌گوید طی ۹ ماه سال جاری میلادی، یک میلیون و ۶۴۰ هزار گردشگر ایرانی به این کشور سفر کرده که اگرچه این آمار نسبت به دور مشابه پارسال بیش از دو درصد کاهش یافته، اما در ماه‌های اوت و سپتامبر به شدت اوج گرفته است.

ایرانی‌ها پنجمین جایگاه را میان گردشگران خارجی ترکیه دارند. در ماه اوت شمار گردشگران ایرانی که به ترکیه رفته‌اند حدود ۴۵ درصد و در ماه سپتامبر حدود ۵۴ درصد نسبت به ماه‌های مشابه پارسال رشد داشته است.

ایرانی‌ها همچنین دومین جایگاه را بعد از شهروندان عراق، در خرید مسکن از ترکیه دارند.

مرکز آمار ترکیه هفته گذشته طی گزارشی گفت ایرانی‌ها در ۹ ماه سال جاری میلادی، ۳ هزار و ۳۲۴ واحد مسکن در این کشور خریداری کرده‌اند که نسبت به دوره مشابه پارسال ۶۵ درصد افزایش یافته و نسبت به ۹ ماه سال ۲۰۱۷ حدود ۵٫۵ برابر رشد داشته است.

در مجموع میزان جذب گردشگران خارجی ترکیه در ۹ ماه ابتدایی سال حدود ۳۶ میلیون و ۴۲۸ هزار نفر بوده که نسبت به دور مشابه پارسال و سال ۲۰۱۷ به ترتیب ۱۴.۵ درصد و ۲۲ درصد رشد داشته است.

آنتالیا سهمی ۴۰ درصدی و استانبول سهمی ۲۵ درصدی در جذب گردشگران خارجی دارند.

صنعت گردشگری ترکیه طی نه ماه سال جاری ۲۶.۶ میلیارد دلار درآمد داشته است.

برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

اگر امروز در شرایط عادی بودیم ...


آن ها از همان آغاز کاریایی بسود ایران و ایرانی بر دوش نگرفته بودند


دیگر چه رنگی بزنیم که خدا و خداوندان نیرومند روی زمین را خوش آید؟


۱۳۹۸ آبان ۲۰, دوشنبه

گویی یکی از دزدان داستان «علی بابا و چهل دزد بغداد» در کالبدی دیگر است! ـ بازانتشار

گویی یکی از دزدان داستان «علی بابا و چهل دزد بغداد» در کالبدی دیگر است. داستانی که آن را از نو باید نوشت؛ زیرا اکنون روشن شده که آن دزدان کارکشته، پس از لو رفتن رمز ورود به غار پنهانی انباشته از سیم و زر و گوهرهای گرانبها از سوی «علی بابا» که با دستگاه های شنود خود به آن دست یافته و دستبرد کوچکی نیز به آنجا زده بود، نخست آهنگ کشتن وی را نموده و حتا به یکی از دستانش نیز آسیب رساندند؛ ولی پس از آن با رایزنی با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که وی را تا جایگاه «ولی امر مسلمین» بالا برده، هر از گاهی با سیم و زر دهانش را ببندند و اموال خود را نیز پاک نمایند؛ زیرا به هر رو با آنکه آن ها دزد بودند؛ ولی چون سایرین به «آسمان» و نیروهای آسمانی باوری راستین داشتند و می خواستند بگاه مرگ، پاک و پاکیزه به درگاه حق تعالی در «عرش اعلی» شرفیاب شوند. چنین کار پسندیده ای، زان پس «زکات» نام گرفت. برای آن ها که از دانش اندک در امور دینی و عقلی و نقلی برخوردارند یا زبان عربی شان نارساست، آن را می توانند با «پولشویی» بسنجند؛ بگونه ای که بخشی از پول و اموال دزدی را به یکی از نمایندگان خدا می سپاری تا آنچه برجای مانده، پاک شود.

اینگونه «علی بابا» که زمانی دورتر جز یک کتری سیاه بیش نداشت به جایگاه «ولی امر مسلمین» دست یافت و خزانه اش آنچنان پر شد که اکنون به ۱۰۰ میلیارد دلار سر می زند.  

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_57.html

در جایی که دزدبازار است و همه می دزدند، خودمان هم باید همرنگ جماعت باشیم

«چگونه یک مقام مسوول ... چنانچه از بروز مفسده‌ای در بخش‌های مختلف دولت مطلع شد [باید] برابر ضوابط و مقررات قانونی، موضوع را به انضمام اسناد و مدارک به مراجع قضایی اعلام و منعکس نماید، در یک سخنرانی عمومی با ادعای لزوم شفافیت و پاسخگویی بخش‌های مختلف، موضوعاتی را مطرح کرد ...»۱ 

برای آنکه سر بزرگ آن که زیر لحاف است، آنچنان برآمده و به عرش رسیده که کسی آن را نمی بیند؛ ولی سر کوجک آن که برادرِ عزیز دل مان نیز در آن جنب و جوشی دارد، بیش تر میلیون تومانی و میلیارد تومانی است۲ و خودتان بهتر می دانید که در برابر میلیون ها و میلیاردها دلار، این پول ها پشیزی بیش نیست. از آن گذشته، در جایی که دزدبازار است و همه می دزدند و بر سر دزدی ها با هم گاوبندی دارند، برادر دلبندمان که بجای خود، خودمان هم باید همرنگ جماعت باشیم؛ وگرنه، کلاه سرمان می رود! تنها سخن از کلاهبرداری نیز نیست که بفرموده ی رهبر عظیم الشان، کَاَنَّهُ سرت را هم بر باد می دهی! ما ناچاریم همان کلاه که از بس به سر این و آن نهاده و گشاد شده است را بر سر عوام النّاس و همین عوام النّسناسی که پای سخنرانی مان می آیند، بنهیم و مشتی ژاژ بارشان کنیم تا دلخوش شوند!

از زبان آخوند پفیوز امنیتی که از هر گونه آمادگی برای سپردن ایران بدست «یانکی» ها و گشودن راه برای سربازان «یانکی» برخوردار است و من با آنکه می خواهم سر به تن هیچکدام از خرموش ها نباشد، ناچارم آن را بار دیگر گوشزد نمایم:

ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ واکنش غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه ی جان ننه شان: «قضایی» به گفته های آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک حوزه، برگرفته از «نسیم آنور خط»  ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۸

۲ ـ «آحاد مردم و جناح های سیاسی کشور، خواستار مبارزه با فساد هستند؛ حالا که فسادهای میلیون و میلیارد تومانی را رسیدگی می‌کنند، درباره فسادهای میلیارد دلاری هم برای مردم توضیح دهند.» «ایرنا»  ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۸

۱۳۹۸ آبان ۱۹, یکشنبه

مگر امنیت ملی، امنیت سرمایه داران و غارتگران است؟!

پرونده سازی تازه برای جعفر عظیم زاده

روز گذشته هجدهم آبان، جعفر عظیم زاده را از بند ۸ زندان اوین به شعبه دوم بازپرسی ناحیه ۳۳ انتقال داده و در یک جلسه بازپرسی به ایشان اعلام داشته اند که پرونده ی جدیدی علیه وی بخاطر فایل صوتی که در اعتراض به احکام صادره علیه کارگران از سوی جعفر عظیم زاده منتشر شده بود، تشکیل شده است.

جعفر عظیم زاده، رئیس هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران که اخیراً فایلی صوتی از ایشان منتشر شده بود که در آن به احکام صادره علیه اعضای اتحادیه و دستگیرشدگان هفت تپه و سایر کارگران بازداشتی اعتراض نموده بود هم اکنون در بند ۸ زندان اوین در حال تحمل حکم ۶ سال حبس می باشد.

جعفر عظیم زاده در این جلسه دادگاه خطاب به بازپرس پرونده تماماً از محتوای صحبت های خویش و انتشار فایل صوتی دفاع نموده و اعلام داشته که قطعاً ما به اتهامات امنیتی که علیه کارگران و فعالان صنفی منتصب می گردد، اعتراض داشته و در این خصوص سکوت نخواهیم کرد.

ایشان در دفاعیات خود اعلام کرده است تا زمانی که حقوق و مطالبات کارگران پرداخت نمی گردد و کارگر به این بی حقوقی اعتراض می نماید، چرا باید به اتهام اقدام علیه امنیت ملی متهم گردد؟ مگر این امنیت ملی، امنیت سرمایه داران و غارتگران است که دسترنج کارگران را به یغما برده و ماه ها حقوق و دستمزد کارگر را به گرو می گیرند؟

کارگران با فعالیتهای صنفی شان تنها امنیت سرمایه داران دزد و استثمارگر را به خطر انداحته اند و به این امر افتخار می کنند؛ اما امنیت سرمایه داران نمی تواند امنیت ملی باشد.

وی خطاب به بازپرس شعبه اعلام کرده است که دادگاه، دادنامه صادره علیه ایشان را علناً منتشر نماید تا جامعه بداند که کجای فعالیت های ایشان اقدام علیه امنیت کشور است و فعالیت های او و دیگر کارگران زندانی تماماً در راستای دفاع از حقوق خود و هم طبقه ای هایشان بوده است.

توطئه جدیدی که از سوی سیستم قضایی و نهادهای امنیتی علیه جعفر عظیم زاده در جریان است در راستای موج جدید سرکوب کارگران و فعالین جنبش مطالباتی مردم ایران و خصوصاً تعرض همه جانبه به اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران است.

اتحادیه آزاد کارگران ایران ضمن ابراز خشم و نفرت از پرونده سازی جدید علیه جعفر عظیم زاده اعلام می دارد که کارگران ایران تا زمان دستیابی به مطالبات شان، هر روزه و هر لحظه با مبارزات خود امنیت چپاولگران و غارتگران سرمایه دار را به خطر خواهند انداخت و اجازه نخواهند داد امنیت این مفتخوران به عنوان امنیت کشور قلمداد گردد.

تلاش و مبارزه علیه زندانی کردن کارگران و برای آزادی کارگران دربند به بخشی جدایی ناپذیر از مبارزات طبقه کارگر در ایران تبدیل شده است و تا آزادی تمامی کارگران زندانی ادامه خواهد داشت.

اتحادیه آزاد کارگران ایران ـ ۱۹ آبانماه ۹۸


برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»   ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۸ (با اندک ویرایش درخور، تنها در نشانه گذاری های از سوی اینجانب؛ برنام را نیزاز متن نوشته برگرفته ام.  ب. الف. بزرگمهر)

گر وقت شود که دزد گیرند، در خیمه هر آنچه هست گیرند! ـ بازانتشار

به بیانیه ی زیر از سوی دفتر «رییس دولت های نهم و دهم» یا همانا کارپرداز پیشین «خیمه و خرگاه رژیم» در پاسخ به گفته های کارپرداز زرزروی کنونی و دیگر کلان دزدان اسلام پیشه، سرسپرده و خیانتکار در دولتِ نامور به «زهدان اجاره ای» اندکی باریک شوید! همینجا ناچارم یادآور شوم که سخن بر سر کارپردازی است که با همه ی دم و دستگاهش از کمابیش ۱۲ درصد نیروی سیاسی و اجرایی در هرم تودرتو و رویهمرفته سردرگمِ رژیمی ایلخانی برخوردار است؛ رژیمی که پایه های آن بر نادانی و واماندگی اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی توده های مردم استوار بوده و خود نیز از همان نخستین روزهای بنیانگزاری به آن دامن زده و می زند.

پرداختن به گفته های مردک پیزُری، افزون بر یکی دو نکته ی دندانگیر در بیانیه، برایم بیش تر بهانه ای است تا بر روند سهمناکی که با روی کار آمدن دولت «زهدان اجاره ای»، آغاز شده و روزبروز شتاب بیش تری می گیرد، انگشت نهاده و چشم انداز آینده ی میهن مان را که به پندار من با بیم هایی بزرگ و روزنه های کوچکی از امید همراه است، یادآور شوم.

برای فشرده شدن جُستار و بویژه از آن رو که چنین بیانیه ای به شَوَند آلایش های آن، ارزش بررسی و موشکافی همه سویه نداشت، بند به بند به آن پرداخته ام.   

***

بند یکم بیانیه را به جز عبارت پرسش آمیز پایانی آن، درست می دانم؛ با این همه، آنچه مردک پیزُری، «اقدام ظالمانه آمریکا» نامیده با دولت های نهم و دهم نیز هماوند است؛ زیرا با نادیده گرفتن برخی جداگانگی های نه چندان چشمگیر، کارکرد و سمتگیری های اقتصادی ـ اجتماعی همه ی دولت های روی کار آمده از دوره ی ریاست جمهوری «کفتر پر قیچی نظام» (محمد خاتمی) به این سو، دنباله ی سیاست پیشبرد نولیبرالیسم امپریالیستی و بازگشایی دروازه های اقتصادی ایران به روی کلان سرمایه داران جهان در دوره ی ریاست جمهوری «اُم الفساد والمفسدین» (اکبر نوقی بهرمانی) بوده و دولت های نهم و دهم نه تنها تافته ای جدابافته از این روند نبوده و نیست که برآمدی برجسته از آن را دربرمی گیرد؛ روندی که ویرانی اقتصادی ـ اجتماعی بیش از پیش و بی پیشینه در تاریخ ایران را با وابستگی همه سویه به اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی در پی داشت و دولت «زهدان اجاره ای» نیز با شتابی بیش از پیش و باید افزود، همراه با خیانتکاری و سرسپردگی آشکار به کشورهای امپریالیستی، آن را به پیش می برد. به این ترتیب، تافته ی جدا بافته بشمار آوردن دولت های نهم و دهم که بگمانم نمی تواند حتا اندکی هم شده از سرِ ناآگاهی باشد، نیرنگی ناشیانه است و به این مردک باید گفت: خر خودتی!

بند دوم، ادعاهایی پوج و ریشخندآمیز درباره ی «برخورد عالمانه و عزت مدار دولت‌های نهم و دهم» دربردارد. از میان برداشتن «سازمان برنامه و بودجه» برای گشودن باز هم بهترِ، آسوده تر و بی سرِ خر راه دزدان اسلام پیشه در چپاول دارایی های کشور و حیف و میل پول هایی هنگفت از آن میان به میانجیگری کلاهبرداری فرومایه که به گفته ی باریک خویش، تابلو یا باریک تر، پوششی برای پولشویی های بزرگ و پی در پی برای کلان دزدان پشت پرده بیش نبود و اکنون نیز زمینه ی سر به نیست کردنش را نیز فراهم نموده اند، تنها اشاره ی گذرا به دو نمونه از میان سدها (صدها) نمونه ی کوچک و بزرگ دیگر چون دزدی های بخوبی سازمان یافته ی آثار باستانی ایران است. چنانچه مردک پیزُری این ادعا را به میان آورد ـ و پیش تر چندین بار آن را بر زبان رانده است ـ که این کارها از سوی دیگران یا به فرمان «آقا بیشعور نظام» یا هر شَوَند دیگری انجام پذیرفته و وی کاره ای نبوده، ناچیزترین «برخورد عالمانه و عزت مدار» از سوی آدمی پاسخگو و باوجدان، آنگاه که با چنین تبهکاری هایی روبرو شده و همزمان همه ی درها را به روی خویش بسته می بیند، کناره گیری و رسوا نمودن دزدان و نابکاران بود و همچنان نیز هست؛ بازگویی جویده جویده (بگم بگم ها) و نیمه کاره ی برخی از آن همه تبهکاری ها و نابکاری های انجام شده در هر گوشه ای از اقتصاد و اجتماع و سیاست و بالا زدن گوشه ای از پرده، تنها و تنها گمانه ی بند و بست با دزدان، سهم خواهی بیش تر و دریافت حق خاموشی ( یا بزبان عرب: حق السکوت!) را افزایش می داد و آنچه تاکنون روشن شده، نشان می دهد که چنین نیز بود. در اینجاست که بار دیگر به این مردک نیرنگباز باید گفت: خر خودتی!

بند سوم آن، دربردارنده ی نکته ای برجسته است که نمونه های دیگری از  آن را بگونه ای باریک گواه بوده و برخی از آن ها را به هنگام خود، در یادداشت ها و نوشتارهایم یادآور شده ام؛ نمونه هایی که چه با همدستی سرراست یا ناسرراستِ «آقا بیشعور نظام» که در دروغگویی کم تر کسی به پای وی می رسد، انجام شده یا نشده باشد، نشانه های پنهان و آشکار همدستی «سید از خر جسته» (محمدجواد ظریف)، ایرانی تبار حجیته ای زاده ای خیانت پیشه را در سمت و سو دادن و پربار نمودن هرچه بیش تر آن قراردادهای ننگین به سود خداوندان «یانکی» خویش دربرداشت. گرچه، باید این نکته را نیز یادآور شوم که بویژه پس از دستبرد فراقانونی «آقا بیشعور نظام» به «اصل ۴۴ قانون اساسی» و زیر پا نهاده شدن آن به سود کلان سرمایه داران جهان و ایران، خیانت پیشگی بسیاری از سردمداران و دولتمردان رژیم تبهکار، افزون بر آن ها که پیش تر کمابیش شناخته شده بودند از پرده بیرون افتاد؛ روندی که پس از آن، در چگونگی برخورد به قراردادهای نامور به «هسته ای» بر سر پایور نمودن زیست ننگین رژیم، دست بسیاری دیگر از دست اندرکاران رژیم که کمابیش همگی تابعیت هایی دوگانه یا بیش تر دارند را نیز رو نمود؛ بگونه ای که بسیاری از رویارویی های میان شان با نادیده گرفتن این حقیقت که بخشی از آن ها سیاه بازی و نمایش روحوضی برای خام کردن و فریفتن توده های مردم ایران بیش نبود، دُم خروسِ ستیزه های پنهان و حتا آشکار میان مزدوران و سرسپردگان «یانکی» ها با نمونه های همانند انگلیسی شان را بیش تر نمایان کرد تا جایی که دامنه ی گسترده ی چنین سرسپردگی و مزدوری در هرم رژیم و پیرامون آن، برایم تا اندازه ای شگفت انگیز بود. به این ترتیب، رفتار و کردارِ «سید از خر جسته» که وی را در یکی دو نوشتارم، قَره نوکر «یانکی»ها نیز نامیده ام، در آن همه می گنجد؛        

بند چهارم درباره ی زیر پا نهاده شدن دستاوردهای هسته ای ایران، تنها نیمی از حقیقتی ناگوار و تلخ را دربردارد و به این نکته اشاره نمی کند که چنان دستاوردهایی، تنها به عنوان یکی از پیشکشی ها و شاید برجسته ترین شان به پای خوک های پرخور و همه چیزخوار امپریالیست  ریخته شد و هم اکنون دنباله ی آن با فروش «آب سنگین» و هر چیز ارزشمند برجای مانده که یک به یک از پرده بیرون می آیند، جریان دارد. در این باره، حتا دور از ذهن نمی دانم که زمینه های نابودی یا کوچ دانشمندان هسته ای ایران نیز فراهم شود؛ 

بند پنجم، دربردارنده ی پرسشی نه چندان شسته رُفته و تا اندازه ای کژدیسه شده در هماوندی نزدیک با بند سوم بیانیه است. در پاسخی کوتاه، فشرده و شاید نارسا به چنان پرسشی، می توان چنین پاسخ داد که «رفتار و مشی و منش دولتمردان کنونی» و نیز دولتمردان پیشین، هم از «ناآگاهی نسبت به ماهیت سلطه طلبانه» ی سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی که چیرگی بر کشورها و سرزمین های دیگر، تنها سویه ی سیاسی آن را نشان می دهد و «سردمداران دولت آمریکا» نیز دیوانسالاران و عروسک های خیمه شب بازی آن هستند، سرچشمه می گیرد و هم با «بازی حساب شده ای ...» روبروییم که دربردارنده ی سناریوهای همراستا و نرمش پذیر در کنار یکدیگر است؛ سناریوهایی که  بسته به شرایط و چگونگی پیشرفتِ کار، دگرگونی هایی نیز می پذیرند. آن سناریوها تنها دربرگیرنده ی دوره ی کنونی و دولتمردان یاد شده نیست. از همان آغاز روی کار آمدن دولت آخوندِ بی دستار: «بازرگان» و نامور به «ملانصرالدین»۱ که بجای کاری سزاوار برای مردم داستان می گفت و زیرجلی هماوندی های بسیار نزدیک با «شیطان بزرگ» و همدستانش داشت، چنین سناریوهای پی گرفته می شد و در نمونه ای چشمگیر از آن، خود مردک پیزُری با همدستی «شیطان بزرگ» کم مانده بود زیر آب «آقا بیشعور نظام» را بزند و با بر باد دادن دودمانش، چون سایه ای از «رضا قُلدر» بر تخت پادشاهی یا «جمهوری» بتمرگد که خوشبختانه یا شوربختانه، کار به آنجا نرسید و برادرانِ سپاه در هماهنگی با «آقا بیشعور نظام» که رودست خورده بود، چپقش را چاق کردند و سرِ جایش نشاندند. در اینجا برای بار سوم به این مردک نیرنگباز باید گفت: خر خودتی!

درباره ی آن «بازی حساب شده» نیز بازگویی بندی از یکی از نوشتارهای پیشینم را سودمند می بینم:
«حاکمیت پلید و نابخردِ کشورمان را در برابر دو گزینه نهاده اند که هر دوی آن ها، هر کدام به شکلی، نه تنها هیچ بُردی برای این حاکمیت و مردم ایران دربرندارد که از هم پاشیدگی سرزمین ایران فرجامین پیامد آن خواهد بود؛ آن دو گزینه که شانه به شانه یکدیگر ساییده و در ستیزی بی فرجام، کارِ نابودی ایران زمین را به سود بهره کشان فرمانروا بر جهانِ سرمایه به پیش می برند در کلی ترین حالت خود، بدینگونه اند:
از سویی، واپسگرایی بیش تر و پرداختن به جُستارهای حاشیه ای چون ”حجاب“ و ”بدحجابی“ که نه تنها هیچگونه هماوندی با دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی جانفرسای گریبانگیر مردم ایران ندارد که نشانه ای از نداشتن هیچ برنامه ی روشن و چشم انداز امیدبخش برای برونرفت از بن بست کنونی است و بر هرج و مرج و بدتر شدن اوضاع نابسامان کنونی می افزاید؛ و از سوی دیگر، گردن نهادن بازهم بیش تر در برابر برنامه ها و سیاست های سرمایه داری امپریالیستی در کشورمان که بیکاری بیش تر و تنگدستی گسترده تر و خانمانسوزتر مردم، افزایش شکاف طبقاتی و از همه مهم تر گسستن پیوندهای اقتصادی ـ اجتماعی خلق های کشور را به دلیل نیرو گرفتن و گردنکشی هرچه بیش تر بورژوازی بومی در پی خواهد داشت.»۲ 

روند یاد شده، چنانکه هم اکنون نیز گواه پیشبرد آن هستیم و برخی پیامدهای آن نیز بروشنی دیده می شوند، چنانچه با سرنگونی رژیم تبهکار بدست نیروهای میهن پرست، پیشرفتخواه و خواهان صلح و سوسیالیسم بریده نشود، می تواند باز هم بدرازا کشیده شده، شرایطی بسان آنچه در کشور پاره تن ما ایرانیان: افغانستان گواهیم و حتا بدتر از آن در ایران پدید آورد:
از سویی روند بیابانی شدن گسترش باز هم بیش تر یابد۳ و شرایطی نه همه سویه چون عربستان ـ زیرا ایران از گستره و گونه های بیش تر آب و هوا در سنجش با عربستان برخوردار است ـ ولی در همان راستا پدید آورد و از سوی دیگر، پیشبرد روند اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی نولیبرالیسم سرمایه داری امپریالیستی به کاهش فزاینده و چشمگیر نیروی کار بومی انجامیده، اقتصادی سر تا پا انگلی، سوداگرانه و گداپرور، وابسته به فروش نفت و گاز که به بهره وری از نیروی کار ارزان تر خارجی در آن، دانسته و آگاهانه دامن زده می شود و بخشی چشمگیر از آن را نیز جهانگردی، آنهم بگونه ای عمده بر بنیاد گسترش روسپی خانه ها زیر پوشش آیینی وامانده استوار شده، پدید آورد.

در چنان چشم اندازی، بی هیچ گمان و گفتگو، پای جهانگردان «یانکی» و اروپایی و بگمان نیرومند، پیش از آن ها نظامیان «یانکی» که دوباره، چون دوره ی شاه گوربگور شده و این بار در دامنه ای گسترده تر از پایگاه های نظامی و خبرچینی در کشورمان برخوردار شده اند به ایران باز شده و اوضاعی ناگوارتر از افغانستان را برای مردم ایران رقم خواهند زد. از دید من، دولت «زهدان اجاره ای» از همه ی ویژگی های شایسته و بایسته برای پیشبرد چنین روندی برخوردار است و نیک که بنگری، این تنها یک یا دو گام، فراتر از شرایط سهمناک کنونی است؛ زیرا هم اکنون نیز با همه ی گرد و خاک هایی که "رهبر" بیشرم و دروغگو، هر از گاهی به پا می کند تا با «اقتصادی مقاومتی» اش که پس از نزدیک به چهل سال تازه فیلش یاد هندوستان کرده و نیز سایر "دلنگرانی" های خودساخته اش، سر مشتی نادان را شیره بمالد، همه ی آخشیج های چنان چشم اندازی با چیرگی مشتی دزد خودفروخته، خیانتکار و سرسپرده به کشورهای امپریالیستی از هستی برخوردار است؛ گرچه برداشتن آن یکی دو گام به باور من که برای آن نمودها، گواهمندی ها و شَوَندهایی نیرومند دارم و در اینجا ناچارم از کنارشان بگذرم به آرش آغاز ناگزیر و پیگیری نبرد مسلحانه خلقی در همه جای ایران و بویژه در آذربایجان قهرمان و کردستان دلاور خواهد بود؛ نبردی که بگمان من، در کردستان ایران در آستانه ی آن هستیم؛ و چه خوب و راهگشا، بویژه چنانچه با پشتیبانی بی دریغ و همه سویه ی نیروهای پیشروی ایران همراه شود؛ و

بند ششم از سویی سفسطه گرانه و از سوی دیگر همراه با نیرنگبازی گستاخانه و بیشرمانه ای است؛ زیرا بخشی از کاهش بهای نفت که اندازه ی باریک آن را نمی دانم، پیش و بیش از هر شَوَند دیگری به شوندهای پیشرفت و گسترش فن آوری های نو، چه در زمینه ی برکشیدن نفت از «شیل (shale)های نفتی» و برخی فن آوری های نوین دیگر در برکشیدن ارزان تر نفت و چه در پهنه هایی چون سود بردن از گونه های دیگر انرژی (خورشیدی، باد، هیدرژن و حتا آب!) رخ داده است. از سوی دیگر، چنان سنجشی که در برابر سنجش های هر از گاهی آخوند پفیور و زرزروی امنیتی: حسن فریدون روحانی شده در وانهادن همه ی دشواری ها و نابکاری های انجام یافته به گردن دولت پیش از خود، آن را سنجشی واژگون و دوپهلو می توان انگاشت به این پرسش ساده ی مردم ایران پاسخ نمی دهد که چه بر سر درآمد نفتی بی همتا که در همان دوره ی ریاست جمهوری وی به اندازه ی دوبرابر همه ی درآمدهای نفتی ایران تا پیش از آن هنگام ارزیابی شده بود، آمده است؛ بگونه ای که سخن از «جیب ملت ایران» به میان آوردن به تفی سربالا می ماند که بر روی چهره ی زشت خود وی فرود می آید؛ گرچه، چنین جانوری آنچنان پرروست که شاید بگوید:
پس آن همه سیب زمینی و پیاز ارزان که به مردم فروختیم از کجا آمده بود؟!

واپسین بند نوشتار وی که از «انتظار عمومی  ... [از] مسوولان مربوطه با پرهیز از فرافکنی و متهم کردن بی منطق دیگران [و پذیرش] مسوولیت خویش ... در امور جاری کشور ... و اصلاح روند کنونی و ایجاد همدلی و بسیج عمومی برای استیفای حقوق ملت ایران» سخن رانده را می توان دنباله ی همان رسواگری های نیم بند و جویده  جویده ی پیشین و آشتی جویی با گروه دیگری از دزدان بشمار آورد که جز ریشخند مردم ایران بیش نیست.

به این ترتیب، تنها می ماند گوشزدی گوش آشنا برای این مردک یا همانا بز عزازیل نظام» که هنوز به قربانگاه برده نشده و دیگران را چون خود، خر می پندارد؛ گوشزدی همچنین فراخورِ خوش چُسان درون و پیرامون خزینه رهبری:
آن ممه را لولو برد؛ نه یکی که چندین لولو با هم و هم اکنون، هر یک سرگرم مکیدن سهم خویش است تا دوباره بازگردند و ممه ای دیگر بخواهند. لولوهایی که پایین بالای آن رهبر بیشرم و رژیم تبهکارش را یکی کردند و بسان آن دزد از دیوار فرود آمده در داستان های سده های میانی ایران، دور «آقا بیشعور نظام» دایره ای نه قرمز که بگمانم با ذغال برنگ دستارش کشیده و تهدیدش کردند که اگر از این دایره پایت را اندکی بیرون بگذاری، تخمت را بیرون می کشیم و سپس کار خویش را کردند و همچنان نیز می کنند؛ بماند که «آقا بیشعور نظام» با خرسندی خریّت آمیزی از اینکه گاه گداری پایش را از دایره بیرون نهاده به عنوان پیروزی یاد می کند و نوکر پاچه ورمالیده اش: «حسن آقا» حتا به آن می بالد؛ ولی مردم سرافکنده ی ایران که همه چیز را می دانند!

به هر رو با پیگیری چنین روندی، سهم جانورانی چون این بُز، چنانچه  بخت با وی یار باشد و با تیر غیب یا ریسمان گره دار الهی به آن جهان رهسپار نشود، دستِ بالا جاکشی و زن بمزدی برای همین هاست که در دولت «زهدان اجاره ای» تمرگیده و همراه با خداوندان کلان سرمایه ی جهان، سخت سرگرم چپاول و پس انداز دارایی های مردم ایران هستند. بازستاندن (استیفا) حقوق مردم ایران نیز جز از راه سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه، شدنی نیست و توده های مردم ایران، چنانچه کوچک ترین بختی بیابند، در انجام آن درنگ نخواهند نمود:    
گر وقت شود که دزد گیرند، در خیمه هر آنچه هست گیرند!۴

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵


پی نوشت:

۱ ـ بیچاره خواجه نصرالدین شوخ، زیرک و جاگرفته در دل توده های بزرگی از مردم آسیای میانی و باختری که اینچنین نامش را آلوده اند!

۲ ـ برگرفته از نوشتار «تا دیر نشده باید حاکمیت پلید جمهوری اسلامی را سرنگون نمود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

۳ ـ به پندار من، بخشی از چنین سیاست تبهکارانه ای دانسته و آگاهانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه و خداوندان سرمایه داری جهانی پی گرفته می شود
«به گزارش ایرنا سید ابوالفضل رضوی عصر چهارشنبه در نشست کارگروه بانوان و خانواده استان کرمان با محوریت اشتغال و کارآفرینی در استانداری افزود: هم اکنون ۶۴ هزار روستا داریم که از این تعداد حدود ۳۹ هزار روستا بالای ۲۰ خانوار و بقیه زیر ۲۰ خانوار هستند.»، برگرفته از « معاون توسعه روستایی کشور: 33 هزار روستا و آبادی تخلیه شدند»، «ایرنا»،   دوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵  

۴ ـ با الهام از زبانزد زیر:
گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند


***

متن اطلاعیه روابط عمومی دفتر رئیس دولتهای نهم و دهم:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم عزیز و شریف ایران

ضمن تبریک ایام پر برکت ماه رجب و آرزوی بهره مندی از خیرات و برکات ماههای پیش رو، به اطلاع می رساند:
قریب سه سال است که مشی دولتمردان فعلی، بر نفی کامل دولت گذشته و حمله مستمر از رهگذر ایراد صدها تهمت و افترا به مردمی‌ترین دولت ایران استوار بوده و هر بار به بهانه ای، مسئولیت تمامی ضعف‌ها، ناتوانی ها و شکست ها در امور جاری کشور را به دولت قبل منتسب می سازند که این امر به روال عادی و روزمره تبدیل شده است.

این بار نیز اقدام دولت مستبد آمریکا در تصرف ظالمانه حدود دو میلیارد دلار از منابع و ثروت ملت مظلوم ایران، بهانه جدیدی برای تهاجم دولتی ها و عناصر سیاسی و رسانه‌ای وابسته به آنها علیه دولت قبل شده است.

اگرچه ملت رشید و فهیم ایران با اتکاء به هوش ذاتی خود از مدتها قبل، علت این رفتار غیرمسئولانه دولتمردان و عناصر سیاسی را به خوبی درک کرده است، لیکن با تاکید مجدد بر ادامه مشی سکوت رئیس دولتهای نهم و دهم و صرفا برای روشن تر شدن موضوع و ثبت در تاریخ، مواردی را به آگاهی می رساند:
۱ ـ دولتمردان غاصب آمریکایی به یک بهانه دروغین که به سال ۱۳۶۲ مربوط می شود، در سال جاری و در دوره حاکمیت دولت فعلی، ۲ میلیارد دلار از منابع مالی ایران را غارت کرده‌اند. معلوم نیست چرا و با چه انگیزه‌های پیدا و پنهانی، این اقدام ظالمانه آمریکا را به دولتهای نهم و دهم مرتبط می کنند؟

۲ ـ مدعی شده اند که مدیران بانک مرکزی در دوره های قبل بی احتیاطی کرده اند و نباید به مقررات، ضوابط و قوانین بین المللی حاکم بر مناسبات بانکی در جهان اعتماد می کردند و این اعتماد باعث تصرف اموال ملت درسال جاری شده است.

باید گفت که اولا دولت آمریکا در نتیجه ی برخورد عالمانه و عزت‌مدار دولت‌های نهم و دهم [؟!] جرات نزدیک شدن و دست اندازی به منابع ملت ایران را نداشت، بنابراین سوال این است که آیا غارت صورت گرفته، ناشی از ضعیف نشان دادن ملت ایران در عرصه بین المللی و در نتیجه تجری دولتمردان آمریکایی طی سالیان اخیر نیست؟ ثانیا، دولتمردان فعلی طی چند روز اخیر و بارها از غیرقابل اعتماد بودن مدیران آمریکایی و حتی بی اعتمادی به مقررات بین المللی سخن به میان آورده اند، بنابراین سوال این است که مدیران ارشد امروز کشور، چرا به صِرف اقوال شفاهی وزیر امور خارجه آمریکا، انواع و اقسام وعده های اقتصادی و امثال آن را به ملت ایران می‌دهند؟! چگونه است که هر نوع تحرک و پیشرفت داخلی را منوط به توافق با طرف آمریکایی معرفی کرده و امور کشور را با گره زدن به وعده‌های آمریکایی، معطل نگاه داشته‌اند؟!

۳ ـ غارت دو میلیارد دلار از منابع مالی ایران، دقیقا در زمان حضور وزیر امور خارجه در آمریکا و ملاقاتهای خصوصی و محرمانه طولانی و مکرر ایشان با همتای آمریکایی او روی داده است. آیا این حادثه هیچ رابطه ای با ملاقات و موضوعات مطروحه در این مذاکرات ندارد؟ آیا این امر ادامه سناریوی تحقیر دولت و ملت ایران نیست؟

۴ ـ اگر ادعای اینان که می گویند نباید به اقوال دولتمردان آمریکایی و حتی مقررات و قوانین بین المللی اعتماد کرد، راست باشد، چگونه است که با قول و قرارهای مبهم و نیم بند و بدون تضمین وزیر خارجه و رئیس جمهور آمریکا، حقوق هسته ای ایران و تاسیسات آن به ارزش تقریبی سی میلیارد دلار از رده خارج، برخی نابود و بخشی نیز معطل گذاشته شده است؟

۵ ـ دولتمردان کنونی طی سه سال اخیر بر ضرورت زدون بی اعتمادی ها و اعتماد کردن به برخی گفته ها یا نامه های دولتمردان آمریکایی تاکید داشته اند تا آنجا که حتی تصریحات بخش های مهمی از حاکمیت آمریکا مبنی بر بی پشتوانه بودن و ناپایداری توافقات و وعده های داده شده نیز نادیده انگاشته شده و دولتمردان ایران بر رویه خود مبنی بر اعتماد به قول های آمریکایی پافشاری کرده اند؛ سوال این است که این رفتار و مشی و منش دولتمردان کنونی آیا متاثر از ناآگاهی نسبت به ماهیت سلطه طلبانه سردمداران دولت آمریکاست یا آنکه شاهد انجام بازی حساب شده ای در یک سناریوی از پیش تعیین شده هستیم؟

۶ ـ با شعار اعتماد به دولتمردان آمریکایی و تاکید خارج از عرف براقوال و توافقات آنان و در نتیجه تضعیف موضع ملت ایران در عرصه بین المللی طی سه سال گذشته، قیمت ثروت با ارزش ملت ایران یعنی نفت از حدود ۱۰۵ دلار به حدود ۳۵ دلار کاهش یافته است و اگر همین روند ادامه یابد، روزانه تقریبا ۱۵۰ میلیون دلار (حدود ۵۰۰ میلیارد تومان) و سالانه تقریبا ۵۵ میلیارد دلار (۱۹۰ هزار میلیارد تومان) از جیب ملت ایران به جیب عمدتا طرفهای مذاکره یا متحدین آنها سرازیر می شود.

انتظار عمومی این است که مسئولان مربوطه با پرهیز از فرافکنی و متهم کردن بی منطق دیگران، مسئولیت خویش را در امور جاری کشور بپذیرند و به دنبال اصلاح روند کنونی و ایجاد همدلی و بسیج عمومی برای استیفای حقوق ملت ایران باشند.

از خداوند متعال برای همگان توفیق خدمت به ملت و اعتلای ایران همیشه سرفراز را خواستاریم.

روابط عمومی دفتر رییس دولتهای نهم و دهم

هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

برگرفته از پیوند زیر:

این بیانیه، بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است. برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!