«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ خرداد ۵, یکشنبه

چه خرموش دلسوزی!

می خواهند کودکان کار را دوباره یا شاید برای چندمین بار از خیابان های شهر بروبند تا کسانی که سوار بر خودروها در رفت و آمدند با دیدن آن ها دل آزرده و افسرده نشوند و شهر نیز نمایی آراسته بخود بگیرد بویژه چنانچه پای مهمانانی از سایر کشورها در میان باشد. جز این واپسین گفته که خودم افزوده ام، آنچه آمد، چکیده ی سخنان خرموشی دلسوز به نام عبدالعظیم رضایی، دستیار سیاسی فرمانداری تهران در ویدئوی پیوست است. نیازی به بیش تر گفتن و نوشتن نمی بینم. ویدئو که از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»، آن را برگرفته ام، ببینید. به اندازه ای بسنده گویای گوشه ای از درد و رنج یکی از آسیب دیده ترین لایه های اجتماعی میهن مان در زیر سایه ی سنگین رژیمی تبهکار و انباشته از دزدان اسلام پیشه است؛ رژیمی شوم و سزاوار سرنگونی!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم خرداد ماه ۱۳۹۸


مذاکره نکردیم؛ گفتگو کردیم!


چشم تان کور! دمکراسی اسلامی همین است دیگر ...


پسر جان! راه خوشبختی همین است که من می گویم


آیا زبانم لال، ما به بن بست رسیده ایم؟!


۱۳۹۸ خرداد ۴, شنبه

ما به آن ها می بالیم و یادشان را زنده می داریم

تصویرِ بخشی از نوشتارِ «روزنامه حقیقت»، «ارگان شورای مرکزی اتحادیه های کارگری ایران» به تاریخ هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۰۱ خورشیدی است؛ متنی باریک با سمتگیری اجتماعی و طبقاتی روشن در بازه ی زمانی خود که پس از گذشت نزدیک به یک سده، تازگی و سرزندگی پیام آن، چشم را می گیرد و جان می بخشد. ما به آن ها که پدرانِ پدران مان بودند، می بالیم و یادشان را زنده می داریم.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم خرداد ماه ۱۳۹۸

تصویر برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»


این دو می خواستند، تخم رهبر عظیم الشان را نشانه بگیرند ... ـ بازانتشار

خرموش های اسلام پیشه، قانون ها و رای بیدادگاه های خود را نیز گاه زیر پا می نهند. گفته های وکیلِ جعفر عظیم زاده که دیروز همزمان با بانو پروین محمدی، بازداشت و باری دیگر راهی زندان شد، بخوبی نشان از چنین زیر پا نهادنی دارد (گزارش زیر). اینکه رژیم تبهکارِ توسری خور و ننگ ایران و ایرانی، درباره ی این بازداشت ها خاموشی گزیده و درباره ی شَوَند بازداشت بانو پروین محمدی، چیزی بر زبان کژدم گزیده شان نیامده نیز نشان از همین بی هودگی فرمانرواست تا بگردند و چیزی تازه بتراشند؛ و چیزی تازه تراشیدن و بستن آن به هر آدمی که دستگیر می شود، در چنین رژیم پوشالی و خر تو خری به همان اندازه ساده و آسان است که دله دزدی های میلیاردی کلاهبرداران و کلان دزدان خمس و زکات ده به مشتی پشم و ریش سگ مذهب. کاری دشوار نیست که به عنوان نمونه، دو تیر کمان و مشتی سنگ ریزه در برنامه ی سوخته ای دیگر به نمایش نهاده و بگویند:
این دو در همدستی با یکدیگر می خواستند، تخم رهبر عظیم الشان را نشانه بگیرند و از کار بیندازند که بحمدلله، نیروهای واکنش سریع ولایت، توطئه را پیش از به انجام رسیدن، کشف و در نطفه خفه کردند!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۷


***

جعفر عظیم زاده و پروین محمدی بازداشت شدند

محمدعلی جداری فروغی (وکیل جعفر عظیم زاده) در گفتگو با خبرنگار ایلنا گفت:
«حدود ساعت ۱۷:۳۰ روز گذشته، جعفر عظیم زاده و پروین محمدی در منطقه پردیس کرج بازداشت و به کلانتری ۱۱ فردیس اعزام شدند.» وی در ارتباط با دلایل بازداشت این فعالان کارگری گفت:
«با پیگیری‌هایی که امروز انجام دادم، مشخص شد که با نیابت قضایی صادره بر مبنای محکومیت، عظیم زاده به ۶ سال زندان محکوم شده و روانه زندان اوین شده است.»

وی افزود:
«از آنجا که عظیم‌زاده در پرونده دیگری در ساوه ابتدا به یازده سال زندان محکوم شده بود، ولی خوشبختانه در شعبه ۸ دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی از اتهامات تبرئه شد و دادگاه، کلیه فعالیت‌های ایشان را صنفی شناخت، در اسرع وقت، درخواست اعاده دادرسی خواهم داد و امیدوارم حکم ۶ سال زندان ایشان نیز نقض شود.»

این وکیل دادگستری در مورد دلیل بازداشت پروین محمدی ابراز بی‌اطلاعی کرد و با تاکید بر صنفی بودن فعالیت‌های این دو نفر گفت: ایشان نیز به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان فردیس اعزام شده است.

برگرفته از «ایلنا»   دهم بهمن ماه ۱۳۹۷

... شهید کیر خر شدن از آنِ شما! ـ بازانتشار

نمایش طرفداری از ستمدیدگان مسلمان جهان از آن ما
شهید کیر خر شدن* در سوریه و عراق و ... از آنِ شما!

از زبان "سردار" جنگ ندیده و و «قالتاق درجه یک نظام»: 
ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵


* آماجم از بازگویی این زبانزد از سروده های مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی نه ناسپاسی به باورهای آسمانی توده های مردم که رسوا نمودن آن سیاست تبهکارانه و همسو با امپریالیست هاست که نیروهای نظامی ایران را به بهانه ی پشتیبانی از بارگاه این یا آن امام یا امامزاده یا هر بهانه ی ناشایست دیگری به سوریه، عراق و جاهای دیگر گسیل کرده به کشتن می دهد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵    

پا در میانی بشیوه ی «حضرت کیر خر» در مساله ای به نام «حق استهلاک»


۱۳۹۸ خرداد ۳, جمعه

مشتی بوزینه ی نابکار بازی را پی می گیرند و به پندار خود مردم را سیاه می کنند ... ـ بازانتشار

پیش تر «عین الله رژیم» گفته بود: برای نمونه برداری از دور و بر پایگاه های نظامی می آیند و به خود این پایگاه ها کاری ندارند؛ پس از چندی، نوبت به مزدور خودفروخته ی ایرانی تبار: «سیّد از خرجسته» رسید که بگوید: برای بازرسی پایگاه ها نمی آیند؛ برای دسترسی می آیند که مات می مانی تفاوت این دو در کجاست و با خود می اندیشی: دسترسی که از بازرسی گامی فراتر است و این مردک یا زبان پارسی از یادش رفته یا مردم را آن اندازه خر گیر آورده که چنین یاوه ای می بافد. پس از آن، یکی از «نخودچی کشمش های نظام در سیاه بازی خسته ای» گفت: برای بازرسی می آیند؛ ولی ما ساز و برگ های نظامی مان را با پرده می پوشانیم که یکی از نیرنگبازی های ساده و کمابیش فریبنده برای توده ی مردم ساده و خوش باور پیش از انقلاب بود که با خود بیندیشیند:
خوب! اینطوری محرم و نامحرم از هم جدا می مانند و خدا را شکر، آسیبی به اسلام نمی رسد ...

«نخودچی کشمش نظام» بگمانم یادش رفته بود که سی و شش سال از آن دوره گذشته که توده ی خوشباور توی خیابان گرد می آمدند و به چهره ی نه چندان زیبای ماه در آسمان زُل می زدند تا تصویر آقای شان را ببینند؛ شاید حتا یکی از آن ها گفته بود:
نگاه کن! نگاه کن! آقا آفتابه شان را از حوض پر کردند و مستراح تشریف می برند ... ولی من مستراحی آن دور و بر نمی بینم ...

... و بیگمان حق با آن بیچاره ی ساده دل بود که دیگران را نیز وامی داشت که دست شان را روی چشم های شان سایه کنند تا شاید مستراحی درخور آقا آنجا بیابند! نمی شود که حوض باشد؛ ولی مستراح نباشد ...

این بار نوبت این یکی «نخودچی کشمش» دروغگوست تا بگوید:
«خوشبختانه توانستیم که مانع از زیاده‌خواهی طرف غربی شویم و فراتر از قوانین بین المللی را نپذیرفتیم و اطمینان داریم در مسیر بازرسی‌ها به هیچ وجه بازرسان به اسناد نظامی و حساس ما دسترسی نخواهند داشت»
عباس عراقچی در «کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فرمایشی»، هشتم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

بنابراین، گواهی دیگر بر آنچه پیش تر روشن شده بود از زبان یکی از دروغگوترین «نخودچی کشمش های نظام» و همزمان کودن ترین شان که توده های مردم را چون خویش کودن می پندارد و به گفته ی نزدیک به زبان آخوندها «قیاس به نفس» می کند، بیرون می آید و روشن می شود که هم بر بنیاد قرارداد ننگین و زنهارخواهانه از هرجایی که بخواهند، بازدید خواهند کرد۱ ؛ هم از پیرامون و اندرون پایگاه ها نمونه برداری می کنند؛ هم بازرسی می کنند و هم به همه جا دسترسی خواهند داشت؛ و به گاه بایسته، آنگاه که از ریز و شپش همه چیز سر در آورند، توی مغزتان هم خواهند کوبید.

اکنون؛ باید چشم براه بوزینه ی دیگری بود که بگوید: آمدند و ناچار شدیم گواهی ها و رمز و راز حساس نظامی را هم نشان شان بدهیم۲؛ چیز دیگری هم از ما می خواهند که رویمان نمی شود به ملت شریف بگوییم؛ ولی می گویند از قوانین بین المللی است!

مشتی بوزینه ی نابکار بازی را پی می گیرند و به پندار خود مردم را سیاه می کنند؛ در حالیکه توده های مردم ایران از مدت ها پیش دست شان را خوانده اند و دیر یا زود، حق همگی را چون شاه گوربگورشده و رژیم پادشاهی اش، کف دست این کفن دزدان پست و فرومایه رژیم ایلخانی بدتر از مغول ها خواهند نهاد. به امید ان روز!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم اَمرداد ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ می بایستی بر پایه ی آنچه یکی شان پیش تر گفته بود، می نوشتم: پرده دری خواهند کرد!  

۲ ـ بماند که این دیگر یاوه ای بیش نیست و آن ها نیازی به چنان اسنادی نداشته و نخواهند داشت!

تسویه حساب با رژیم خرموش های اسلام پیشه با خودِ توده های مردم ایران است

«ما می‌دانیم که ایران [بخوان: رژیم خرموش های اسلام پیشه!] دست اندر کار ناپایداری در خاور میانه بوده است، شما به لبنان، سوریه، یمن یا عراق بنگرید! سیاهه ی جا‌هایی که ایران چون بازیگر ویرانگر نقش داشته، بسیار دراز است.»، «خوک پمپی» در گفتگویی رسانه ای  سوم خرداد ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

رژیم خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران، پیش و بیش از آنکه در ناپایداری منطقه دست داشته باشد با زیر پا نهادن خواست های انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷ بدرازای چهار دهه و سمتگیری اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی بسود کلان سرمایه داران سوداگر و وامانده ترین لایه های نازک اجتماعی همبودهای کهنه، گرامی میهن مان را ناپایدار نموده، توده های مردم کشورمان را به مرگ گرفته و با جلوگیری از پیشرفت ایران به نابودی آن یاری رسانده و می رساند. تسویه حساب با چنین رژیم پلیدی با خود توده های مردم ایران است که تاکنون در یکی دو خیز کوتاه و بلند، همچنان ناکام مانده است. در این ناکامی ها دستگاه دیوانسالاری شما «یانکی» ها بسی بیش از هر کشور امپریالیست دیگر و ریزه خواران تان نقش داشته است.

شما بسی بیش از آنکه این رژیم وامانده و از درون فرسوده را آماج تیرهای خود بگیرید، جنبش توده ای فزاینده ی مردم ایران را نشانه گرفته و می خواهید آن را بی پا کنید. به این ترتیب، شما به چنین رژیم آدمکشی در کردار یاری رسانده و در سرکوب جنبش توده ای مردم ایران که خواه ناخواه به چپ گرایش دارد با آن رژیم همسو و همدستید. شما خواهان پیشرفت و آبادانی هیچ کشوری در منطقه و جهان نیستید و خود بدرازای دهه ها در ناپایدار نمودن جهان، نقش نخست را بر دوش داشته و همچنان دارید.

سیاست های شما با همه ی باریک بینی های بایسته برای جامه ی کردار پوشاندن آماج های کوتاه راهبردی، در زمینه ی چگونگی دستیابی به آماج های دوربردی، بسیار کوته بینانه، چندپارچه و ناهماوند با سیاست های جداگانه ی راهبردی تان است؛ جز این هم نمی تواند باشد؛ زیرا سازندی رو به نابودی که از دیرزمانی به این سو، زمینگیر نیز شده از دورنمای بایسته برای گسترش و بازآفرینی خود برخوردار نیست. به همین شَوَند است که به زور روی می آورید و با همه ی زورگویانی که به نوبه ی خود از چشم اندازی درخور برای رویش و گسترش برخوردار نیستند، همدست می شوید و آشوب به پا می کنید؛ آشوبی که دیر یا زود در هر جایی دامن خودتان را نیز گرفته و نمی گذارد تا آن را بسود خود مهار و رهبری کنید! آشوب خود شما را نیز می غلتاند و به بخشی از خود دگرمی دیسد. تنها آخشیجی که هنوز به شما تا اندازه ای یاری می کند تا نقش ویرانگرانه ی خود را پی بگیرید، نارسایی و کژدیسپی پدید آمده در پی فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» و تهی شدن جای آن هاست. با این همه به چیزی بیش از ویرانگری دست نخواهید یافت و اگر می پندارید، خواهید توانست بر جهان چیره شده، کامروا شوید، کور خوانده اید.  

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۳۹۸

ایران، سرزمین تو و شکمباره های دیگری چون تو نیست ...

ایران، سرزمین تو و شکمباره های دیگری چون تو نیست!* سرزمین تو در تُنبانت نهفته است که یک پاچه ی آن را در اتریش جا نهاده ای، پفیوز بیشرم! به تو نمی توانم به آسانی، مادربخطا بگویم و برای آن های دیگری که بویژه به شَوَند دروغگویی های پی در پی شان، هر بار چنین فرنام زشتی را بکار برده ام نیز آماج سخنم، تنها در این چارچوب بوده که دروغگویان و تبهکارانی چنین زاده اند و نه چیزی بیش از آن؛ ولی درباره ی تو بویژه به این شَوَند که می دانم آن مادر خوب از تو بسیار بدش می آمد. آن بد آمدن را حتا در تصویری نمایشی که بگمانم با زور و من بمیرم، تو بمیری با وی انداخته بودی بروشنی می توان دید. از کیسه ی شهید و جانباز و سرزمین ایران خرج نکن، بیشرف! هوچی بازی را هم کنار بگذار! مردم ایران بویژه توده های کارگر و زحمتکشان، تو و دیگر تمرگیدگان در آن دولت بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای» را خوب می شناسند. دوباره تنور بازی های خورد و برد داغ شد و برای گفتگوهای نان و آبدار، پستان به تنور می چسبانی، مردک بیشرم و آبرو؟ با این همه گند و گه ببار آورده، دوباره میدان پیدا کرده و حتا خواهان اختیارات گسترده تر نیز شده ای؟ خیلی خوش چُسی، دم خزینه ی خیمه و خرگاه ولایت سگ مذهب آبرو ریخته هم تمرگیده ای؟! ارزش پول نامور به «ملی» نزدیک بمرگ را این بار چه اندازه کاهش خواهی داد؟

از کدام «استقلال» سخن می گویی؟! این همه وابستگی اقتصادی و سیاسی به همه جا و بویژه به کشورهای امپریالیستی به یکسو، سرشکستگی سیاسی بی پیشینه و تن دادن به ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران، زیر سرپوش «برجام» در سوی دیگر! اگر به این استقلال می گویند که مشتی دزد پاچه ورمالیده، روز و شب، سرمایه های کشور را به کشورهای دیگر جابجا کنند، باید سر تا پای آن را با کاهگل پوشاند. کدام «عزّت» برای مردمی که اینچنین هست و نیست شان به باد داده شده، بر جای نهاده اید؟ توده های مردم ایران، تنها آنگاه «عزّت» و سرفرازی شان را برُخ جهان کشیده اند که پای در میدان نهاده، هستی رژیم ننگین خرموش های تبهکار را نشانه گرفتند. سخن راندن از «استقلال و عزت» کشوری که همه ی نمادهای تاریخی و فرهنگ آن زیر پا نهاده شده، برای تو، آن کیر خرِ دروغگوی تمرگیده در جایگاه جان ننه اش: رهبری و سر تا پای خیمه و خرگاه انباشته از دزدِ ولایت که با هزار بند و بست به گردونه ی خداوندان سرمایه ی جهان بسته شده و راه آن ها را هموار کرده و می کنند به شوخی بسیار زشت و ناپاکی با مردم ستمدیده ی ایران می ماند. کون خر را ببند، مردک پفیوز!

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۳۹۸

«اگر سرزمین ما بمباران شود و باز هم شهید، جانباز و اسیر دهیم، دست از هدف استقلال و عزت کشور برنخواهیم داشت.» (هوچی بازی آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، دوم خرداد ماه ۱۳۹۸)

۱۳۹۸ خرداد ۱, چهارشنبه

من، همه ی این ها را از چشم آن «آقا» و پند و اندرزهایش می بینم ... ـ بازانتشار

سلام علیکم و رحمت الله!

پیش تر برای تان گفته بودم که من و بچه هایم هم در این جهان سهمی داریم و یادم رفت بگویم که من و شوهر مرحومم که خرس گنده ای بود به سپارش ها و اندرزهای «آقا» درباره ی فرزند بیش تر گوش فرا دادیم و ای کاش که گوش نداده بودیم! شوهر مرحومم از گرسنگی و دربدری برای یافتن شکار مرد؛ مگر در این دور و بر ها شکار پیدا می شود؟ هر چه جانور است از کم آبی و بلاهای دیگر به جاهای دیگر گریخته؛ ما هم اگر این چهار توله را نداشتیم، رفته بودیم یک جای دیگر که آب و علفش بیش تر بود و دستِکم خرگوشی، موشی برای شکار پیدا می شد. بیچاره، خرس گنده، این اواخر از زور گرسنگی شکمش چسبیده بود به پشتش و نای حرکت نداشت تا سرانجام عمرش را داد به شما! چون، اگر چیزی هم پیدا می کردیم، باید می ریختیم توی شکم این توله ها. کار بجایی رسیده بود که دور از جان شما موش از کونش بلغور می کشید و بالاخره هم افتاد مرد! حالا من مانده ام و این چهار توله که نمی دانم چه توی شکم صاحب مرده شان بریزم. کارمان به علف خوردن رسیده است و اگر همینطور پیش برود، دیگر علف هم پیدا نمی کنیم، بخوریم ...

من، همه ی این ها را از چشم آن «آقا» و پند و اندرزهایش می بینم که مرا و بچه هایم را به این روز انداخت.

از زبان یک خرس ماده ی سرپرست خانوار!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۳ اسپند ماه ۱۳۹۲


... هر وقت حوری و غلمان شما حاضر و آماده باشند! ـ بازانتشار

یادی از یکی از زندانیان آگاه و پایدار رژیم ستمشاهی

«... کلیه هایش دیگر خراب شده بود. فشار خون داشت؛ تنگی نفس داشت؛ قلبش ناراحت بود. ۲۵ سال زندان و ۱۰ سال تبعید در دژ برازجان، سلامتی و جوانی او را گرفته بود. او را هم دو سه بار بردند برای نامه نوشتن۱ و او با خشونت با ساواک برخورد کرده بود. همیشه همین طور بود. حتا رییس زندانی مثل سرهنگ زمانی جلّاد از او حساب می برد. کتاب های خوب همیشه نزد عزیز یوسفی۲ بود و پلیس در بازرسی ها جرات نمی کرد به رختخواب او که پر از کتاب بود، نزدیک شود. ناچار شدند بزور او را آزاد کنند. یعنی برای اینکه صلیب سرخی ها۳ یوسفی را نبینند، آزادش کردند. وقتی می خواست آزاد بشود، ناراحت بود. به این خاطر، رضا شلتوکی را با خود به دفتر سرهنگ زمانی برد و در مقابل سرهنگ با سرفرازی ایستاد؛ در حالیکه رو به شلتوکی کرده بود، گفته بود، آقای سرهنگ من نامه ننوشتم و ساواک شما ناچار شد مرا آزاد کند. شلتوکی وقتی برگشت، همه را برای ما گفت.
...
عزیز یوسفی دو بار به زندان آمد. در سال ۱۳۲۷ که او را به زندان آورندند بخاطر پخش اعلامیه بود؛ هنوز جوان بود و صورتش مو نداشت. در زندان تبریز اول بار او را دیدم. دو سه سالی بود و آزاد شد که بعد دوباره او را با گروهی از کردها دستگیر کردند. عزیز یوسفی و غنی بلوریان و ...
...
عزیز یوسفی، گرچه خیلی تند و روی اعتقادش محکم بود، اما با دیگر گروه ها رفتاری صمیمانه داشت. با حاج انواری در یک اتاق بودند؛ در بند ۶ زندان قصر. این ها اغلب سربسر همدیگر می گذاشتند و شوخی می کردند. یک روز در حالیکه هم غرق مطالعه بودند، آقای انواری از روی کتابی که می خواند سر بلند کرد و رو به عزیز یوسفی گفت:
«آقای یوسفی، پس دیگر چه وقت این جامعه ی کمونیستی شما ایجاد می شود تا ما هر وقت شیر آب را باز می کنیم، شربت سکنجبین و سرکه شیره میل کنیم؟» عزیز یوسفی آرام سرش را از روی کتاب بلند کرد و با خونسردی گفت:
«حاجی آقا، هر وقت حوری و غلمان شما حاضر و آماده باشند.»

برگرفته از کتاب «خاطرات صفر خان» (صفر قهرمانیان)، سی و دو سال مقاومت در زندان های شاه، در گفتگو با علی اشرف درویشیان، تهران، ۱۳۷۸ (ص ۱۲۴)

پی نوشت:

۱ ـ توبه نامه

۲ ـ عزیز یوسفی، (۱۳۰۷ در مهاباد - ۱۵ خرداد ۱۳۵۷ در تهران) نویسنده و مترجم انقلابی کُرد و از بنیانگذاران و رهبران «حزب دمکرات کردستان». وی سال‌ها همراه با غنی بلوریان، کریم حسامی، حسن قزلجی، سلیمان معینی، قادر شریف و دیگر کنشگران کُرد، برای هوده ی مردم کردستان ایران رزمید. عزیز یوسفی از قربانیان ستیز شاه با هوده ی کُردهای ایران بود که بیست و پنج سال از زندگی خود را در زندان‌های شاه گذراند و پس از رهایی از زندان، بامداد ۱۵ خرداد سال ۵۷ در تهران چشم از جهان فروبست.

برگرفته از «ویکی پدیا» (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ بازدید صلیب سرخ جهانی از زندان های شاه گوربگور شده در پایان سال ۱۳۵۶


ما از جناب آقای ترامپ که بار چهار دهه کارکرد مان را بر دوش گرفتند، سپاسگزاریم

ما از جناب آقای ترامپ برای سخنان بس حکیمانه شان که بار چهار دهه کارکرد ما و مسوولین مان را بر دوش گرفتند و زمینه ای فراهم آوردند تا عوام النّاس هنوز گوش بفرمان خودمان را بیش تر بفریبیم، سپاسگزاریم.* دست شان درد نکند که بار ما را سبک کردند؛ همچنین از اینکه جناب آقای ترامپ، هر بار سوژه ای خوب برای افکندن بار سنگین همه ی دشواری ها و چالش ها بگردن «دشمن» بدست مان داده اند تا به این بهانه پرخاشگران را بهتر و بیش تر سرکوب کنیم، دست شان را از راه دور می بوسیم؛ ولی از اینکه با خر مرد رندی هر چه بیش تر، چهار دهه کوشش ها و دستاوردهای مان برای نابودی ایران و لگدمال کردن فرهنگ ایرانی را به جیب گل و گشاد خود می نهند، روی ترش می کنیم و فراخور سرشت ایشان بزبانی کودکانه می گوییم: فوتِینا! دیر آمده ای و می خواهی همه چیز را یکجا دشت کنی؟!

ما از اینکه، درگیری هایی در شاخاب پارس رخ دهند و با یکدیگر سرشاخ شویم، نه تنها ترسی نداریم که به پیشواز آن می رویم؛ بشرط آنکه انشاء الله کار به درگیری های گسترده و اتم و اینا نکشد و در پایان، زمینه ای فراهم شود با یکدیگر بسازیم و بخوبی و خوشی، انشاء الله داد و ستدهای نان و آبدار چاق کنیم. بحمدلله هنوز شماری نیروهای یکبار مصرف نیز برای چنان درگیری های کوچکی در چنته داریم که نه سیخ شما بسوزد و نه کباب ما! ما همچنین نیک می دانیم که جناب آقای ترامپ، نه تنها به اسلام عزیر ما دلبستگی ویژه ای دارند که در آینده ای نه چندان دور، انشاء الله، آن را روی سرشان نهاده، حلوا حلوا خواهند نمود. ما به نشانه ی حُسن نیّت، دیگر پشت دست مان را داغ می کنیم که پا در جای پای «امام راحل» نهاده، بگوییم: جناب آقای ترامپ! شما گه می خورید!

خوب! دیگر چه جایی برای سرشاخ شدن های گسترده ای که به همه ی ما آسیب می زند و پای روسیه و اینا را به میدان می کشد، برجای می ماند؟!
 
ب. الف. بزرگمهر   یکم خرداد ماه ۱۳۹۸

* «من به سازش اتمی پایان دادم و براستی باید بگویم، نمی‌دانستم چنین پیامدهای سهمگینی خواهد داشت. کشور [ایران] از دیدگاه اقتصادی، ویران شده ‌است». از گفتگوی رسانه ای لات بی سر و پای «یانکی»، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۳۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

«اگر ایران خواهان درگیری است، این بگونه ای بنیادین، پایان کارش خواهد بود ...»  برگرفته از «توئیتر» لات بی سر و پای «یانکی» ۳۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ 

** «جناب آقای ترامپ! شما گُه می‌ خورید»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

... ما از کاسه بشقاب فروشی به اینجا رسیده ایم


هنوز چند میلی متری تا ختنه گاه جا داشته و موضوع تجاوز، منتفی است

روز چهارشنبه،  ۲۵ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ در آموزشگاه روستای نارکلا پیرامون شهرستان رامیان، آموزگار ۶۰ ساله، دختر سال چهارم دبستان را در کلاسی که با وی تنها بوده، دستمالی نموده و بگمان بسیار سپوخته است؛ دختر بی پناه، هنگامی که با آه و ناله بیرون می آید و با همکلاسی هایش روبرو می شود، خاموش می ماند. با این همه، ماجرا را برای مادر در خانه بازمی گوید و پدر نیز آگاه می شود. با پرخاش چندین خانواده ی دیگر از دانش آموزان و دادخواهی درد دادگستری رامیان، کار بالا می گیرد و آموزگار پفیوز دستگیر و بازداشت می شود. تا اینجای ماحرا تنها رویداد تلخ و ناگواری برای آن خانواده و بویژه دختری است که بیگمان آن را تا پایان زندگی از یاد نخواهد برد؛ ولی سویه ی اجتماعی آن چشمگیرتر است. از سویی خانواده هایی که نگران شده و به پشتیبانی از دخترک و خانواده اش پرخاشی گروهی را سازمان داده اند و از سوی دیگر، شیوه برخوردی زننده و چشم آشنا از سوی خرموشی به نام احسان گوهری‌راد، تمرگیده در جایگاه «مدیریت کل آموزش و پرورش استان گلستان» است که با هماوند شمردن گوز و شقیقه با یکدیگر کوشیده تا جُستار را کمرنگ نماید و بجای دیگری بکشاند:
«موضوع تجاوز این معلم به دختر کلاس چهارم که در فضای مجازی و برخی سایت‌ها مطرح شده بزرگنمایی است. تجاوزی در کار نبوده و این دانش آموز و خانواده ی وی، ادعای آزار و اذیت توسط معلم را دارند و آموزش و پرورش هم این موضوع را از طریق مراجع ذی صلاح پیگیری کرده است. متاسفانه این موضوع در فضای مجازی با آب و تاب مطرح شده و مردم فکر می‌کنند، چه اتفاقی رخ داده است، تمام این مسائل در حد ادعا و اتهام بوده و هنوز چیزی ثابت نشده است. دانش آموز ادعا کرده که مورد آزار و اذیت قرار گرفته و بدنم لمس شده و بر اساس این ادعا پرونده تشکیل شده است ... این معلم، نیروی بازنشسته ۶۰ ساله و باسابقه است ... این فرد تا کنون هیچ تخلفی در پرونده خود نداشته و ما از زمان مطرح شدن این موضوع، وی را از کار معلق و با توجه به حساسیت‌های موجود، مراجع قضایی تصمیم به بازداشت وی گرفته و ما هم معلم دیگری را جایگزین کرده‌ایم ... تجاوز به دانش آموز دختر کلاس چهارم و آن هم در مدرسه دور از ذهن است؛ اما اگر چنین چیزی ثابت شود ما به طور جدی برخورد خواهیم کرد. ما بیشتر از خانواده دانش آموز در حال پیگیری این اتفاق هستیم اما دامن زدن به این موضوع در فضای مجازی موجب ایجاد حواشی برای خانواده وی خواهد شد.» («تلگرام»)

هنگامی که این ها را می خواندم، ناخودآگاه به یاد «توضیح المسائل» امام نامور به «راحل» افتادم که خود سال ها پیش آن را خوانده بودم و می پندارم آن نسخه ها دیگر نایاب باشند. بر آن بنیاد، دنباله ی ماسمالی آن خرموش  بیشرم، چنین از آب در آمد:
... ما توضیح المسائل امام راحل را اساس قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که لمس به آن اندازه که در فضای مجازی بزرگنمایی شده در کار نبوده است. ما خودمان آن را اندازه گیری کردیم و به این نتیجه رسیدیم که هنوز چند میلی متری تا ختنه گاه جا داشته و موضوع تجاوز، منتفی است. اگر نمی پذیرید، خود این پیرمرد مظلوم اینجاست و به شما خواهد گفت که تجاوزی در کار نبوده و مردم یک کلاغ، چهل کلاغ کرده اند! تف بگور پدر و مادر سازندگان این فضای مجازی که نمی گذارند آب خوش از گلوی مان پایین برود!

ب. الف. بزرگمهر   یکم خرداد ماه ۱۳۹۸

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ... ـ بازانتشار

«زمانی که در نیویورک بودم، رهبران چهار کشور بزرگ آمدند واسطه شدند که با رییس جمهوری آمریکا ملاقات کنم. این موضوع واسطه نمی خواهد. ما برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که طرف ما برای حرف، قول و عهد خودش ارزش قائل باشد.»* از عین اللهِ خودمان بپرسید تا گواهی کند. یادمان نیست گفتگویی کردیم یا نه؛ شاید در دستشویی بود که همه شان آنجا ایستاده می شاشند. ما که بر پایه شریعت مُقَدّس مان نمی توانیم ایستاده بشاشیم و همزمان گفتگویی هم یواشکی داشته باشیم. آنگاه ممکن است شلوار و حتا ردای مان را هم آلوده کنیم. تازه ما آنهمه نمی شاشیم که آن غول بیابانی می شاشد: ماشاء الله به اندازه ی دو شتر دوکوهانه! از بس آبجو پشت آبحو می خورند. راستش ما نمی دانیم چرا این ها دست از سرمان برنمی دارند. «برجام» به دهان شان مزه کرده و می خواهند باز هم «برجام» دیگری بارمان کنند. دروغ هم می گویند که آن «برجام» بد بود. می خواهند چوبی یه آن مُرده بزنند و «برجامی» دیگر چاق کنند. بدبختی اینجاست که درست بدترین جا هم سراغ مان می آیند. رفته ای آنجا بشاشی، می آید یقه ات را می گیرد که بیا با هم می شاشیم و همزمان گپی هم می زنیم. ما که برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که تنها همین یک کار باشد. دو تا کار را نمی توانیم همزمان انجام بدهیم. همین بلا را آقای کلینتون، چندین و چند سال پیش بر سر برادر یزدی مان، آقای خاتمی، رحمت الله، آورد که نزدیک بود قبض روح شود؛ تازه بخت با وی یار بود که خودِ آن آقا بود؛ وگرنه، اگر بانوی وی که زن شروری است، جلوی وی آنهم در چنان جایی سبز شده بود، روشن نبود که کار به کجا می کشید و در بازگشت به میهن اسلامی، دلواپسان چه بلایی بسر وی می آوردند یا به اندازه ای زیر گوش رهبر عظیم الشان مان وزوز می کردند تا تیر شود. بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۷


* برگرفته از گزارش «رهبران ۴ کشور بزرگ واسطه شدند با رییس جمهورآمریکا ملاقات کنم»، «ایرنا»   ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۷



بیچاره پدر و پسر! آدم دلش سخت می سوزد ...

بیچاره پدر و پسر!* آدم دلش سخت می سوزد؛ یکی به بانک خودش وامدار است و دیگری به پادافرهِ پاکیزه نمودن پول هایی که پدرش از روی ندانمکاری در لای و لجن انداخته، در «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» بازداشت! بدبختی از این بزرگ تر؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

* روزنامه سازندگی:
محمد صدر هاشمی‌نژاد، ۳۰۰۰ میلیارد تومان بدهی بانکی دارد. او از بانک خود: «اقتصاد نوین»، ۱۴۰۰ میلیارد تومان وام گرفته و ۱۳۶ میلیون یورو بدهی وانهاده (مُعَوّق) دارد. گُل پسرِ وی به نام علی نیز به پادافرهِ ۱۱۵میلیون دلار پولشویی، در «ایالات متحد» بازداشت شده است:
پسر کو ندارد نشان از پدر     تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر!

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ بهشت (با اندک ویرایش، پارسی نویسی و بازآفرینی درخور از اینجانب؛ برنامِ نیز از آن منِ است.  ب. الف. بزرگمهر)

آره ... لابد خر خورده ! ـ بازانتشار

مهندس هوشنگ ضیایی كه ... مسئولیت پروژه احیای ببر مازندران به وی واگذار شده است ... در گفت‌وگو با خبرنگار محیط زیست خبرگزاری دانشجویان ایران ... گفت:
«آزمایشات اولیه نشان داد FIV (بیماری ایدز در گربه سانان) ببر نر سیبری، ببر بنگال موجود در باغ وحش تهران و حداقل پنج قلاده شیر باغ وحش تهران مثبت بوده است.»
...
مشاور معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به آزمایشات انجام شده بر روی شیرهای باغ وحش تهران، گفت:
«متاسفانه دو شیر باغ وحش تهران بر اثر بیماری مشابه ببر سیبری تلف شدند و حال عمومی تعداد دیگری از شیرها نیز نامساعد است.»

وی با تاكید بر اینكه قطعا علت مرگ ببر سیبری گوشت الاغی بوده كه در باغ وحش تهران توزیع شده و بخشی از آن نیز به شیرها داده شده است، گفت:
«متاسفانه قرنطینه لازم برای الاغ‌هایی كه قرار است خوراك شیرها و ببرهای باغ وحش شوند صورت نگرفته و تست مشمشه آنها انجام نشده است ...»


نخود آش:
حالا که ببر نر سیبری مرده، معلوم نیس مسوولیت ببر ماده شو کی باید به عهده بگیره و کار پروژه احیای ببر مازندران چه سرنوشتی پیدا کنه. از اون گدشته، بیماری ایدز گرفتن این حیوونا اونهم در نظام مقدس جمهوری اسلامی، اصلا شوخی بردار نیس. اگه هم راس باشه، حتما از اول تو همون سیبری ایدز داشتن و خواستن اینجوری شیر ها و ببرهای سربراه و پاکیزه باغ وحش اسلامی رو آلوده کنن؛ شاید هم آقای مشاور دور و برِ لاشه ی ببر سیبری، پالون الاغ پیدا کرده؛ وگرنه به این آسونی نمی تونس خودشو از زیر بار مسوولیت به این بزرگی خلاص کنه. آره، اینجوری بهتره و رابطه ایران و روسیه هم به خاطر این حیوونا خراب تر از این نمی شه. آره، «... لابد خر خورده»!

راستی، یادم رفت بگم: چه خوب شد ببر مازندران از بین رفت؛ وگرنه با ول کردن این ببرهای آلوده تو جنگل های مازندران، همه شون ایدز گرفته بودن و آقای مشاور هم نمی تونس گناه همه شون رو به گردن الاغ ها بندازه!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۸۹



عنوان خبر، توضیح درون پرانتز و برجسته نمایی از اینجانب است.   ب. الف. بزرگمهر

افزوده:

بجای پیوند یاد شده در بالا از «ایسنا» که دیگر کار نمی کند، پیوند زیر را ببینید:
«ایسنا»  ۱۳ دی ماه ۱۳۸۹

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

گربه گوشت را خورده و دیگر نمی شود از گلویش بیرون کشید! ـ بازانتشار

بحمدلله، کون همگی برادران پاک است

گزارش زیر درباره ی چند و چون پول بالاکشیدن (اختلاس) از «صندوق ذخیره فرهنگیان» از آنِ چندی پیش است. هنگامی که آن را می خواندم، ناهمتایی بسیاری میان برنام گزارش: «نیروهای صندوق ذخیره پاک‌اند» با متن گفته های پاچه ورمالیده ای به نام «مرتضی حاجی» چشمم را گرفت؛ هرچه به پایان گزارش نزدیک تر شدم هم بر آن ناهمتایی افزوده شد و هم شگفتی هر چه بیشترم را برانگیخت؛ بگونه ای که پن داشتم:
شاید خِرِفت شده ای و درست درنمی یابی چه می گوید!

به هر رو، داوری در این باره را به شما می سپارم و تنها به چند بند پایانی گزارش اشاره می کنم که آن پاچه ورمالیده ی بی پدر مادر، پس از این در آن در زدن و کوشش برای گمراه نمودن شنوندگان، چنین می گوید :
«در نهایت باید گفت اختلاسی به آن مفهوم رخ نداده است. بانک، تسهیلات را از محل منابع خود می دهد و نه سهم سهامدار و ارتباطش با صندوق ارتباط خفیفی است و آن طور نیست که از پول صندوق تسهیلات داده باشند.

عضو هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان با بیان اینکه یکی از بدهکاران بانک، خود آقای ریخته گران است که خود سهامدار بانک است.

حاجی تاکید کرد: نیروهای صندوق پاک اند و آنهایی که دستگیر شدند، جز آقای غندالی، هیچ کدام سمتی در صندوق نداشتند و بیرون از مجموعه صندوق بوده اند.

وی افزود: اصل ماجرای ۴۰۰۰ میلیارد معوقه بانکی به دوره قبل مربوط است. نکته مهم دیگر این است که نظارت بر امور بانکی به عهده بانک مرکزی است و او باید بیش از همه پاسخگو باشد که چرا نظارت ها قوی نبوده است.

حاجی با اشاره به اینکه صندوق در این سالها به آینده نگری توجه داشته و سرمایه گذاری های قابل توجهی انجام داده است، گفت:
آموزش و پرورش نیاز به نوآوری و خلاقیت و مدیری دارد که خود نوآور است و جسارت اجرا دارد.» (گزارش زیر)

پررویی بیش از اندازه ی وی که نمی دانم چه نامی بر آن بنهم و فرار به جلویش در پایان دروغگویی ها بویژه چشم را می آزارد. از این گفته ها چنین برمی آید که همه ی آنچه به انجام رسیده و داد هموندان آن صندوق و سایر مردم را درآورده با آنکه به گفته ی وی «اختلاسی [نیز] به آن مفهوم رخ نداده» به گردن مادرمرده ای به نام ریخته گران بوده که هم «سهامدار بانک» و هم «یکی از بدهکاران بانک»* بوده  است (؟!)؛ و به شَوَند آنکه «بانک مرکزی» بازرسی درست، پاسخگویانه و نیرومندی نداشته، گربه گوشت را خورده و دیگر نمی شود از گلویش بیرون کشید!

پدرسوختگی را می بینید؟! آیا می بینید که چه پهنا و ژرفایی دارد؟ خود وی که بی هیچ گمان و گفتگو در بالا کشیدن پول مردم همدست دیگران بوده، گناهِ نابکاری به انجام رسیده را در فرجامِ کار بر گردن «بانک مرکزی» می اندازد که در آنجا «گربه»های فربه تری به خوردن و گوارش «گوشت» های بزرگ تری در همدستی با خداوندان کلان سرمایه ی جهان سرگرمند و اینگونه دله دزدی ها برای شان «آفتابه دزدی» بشمار می آید و روشن است که اگر آن را نیز ببینند، زیر سبیلی در می کنند و می گویند:
بگذار این ها نیز از این «خوان نعمتِ» باد آورده به نوایی برسند!

خوب! آیا من و کسانی چو من از این کم ترین هوده برخوردار نیستیم که فرنام هایی چون «پفیوز»، «پدرسوخته» و «مادر بخطا» به کون چنین دزدان خیانت پیشه، تبهکار و ایران برباددهی ببندیم که افزون بر همه ی آن نابکاری ها با دروغ ها و نیرنگبازی های آشکار و پنهان شان به ریش مردم ایران نیز می خندند؟!

آیا من از این هوده برخوردار نیستم که از این بی پدر مادر بپرسم:
ببم جان! خری یا خودت را به خریت زده ای؟! می گویی:
«نیروهای صندوق پاک اند» یا آنگونه که زبانزد می گوید: «کون نیروهای صندوق پاک است»! ولی روشن نکرده ای که این «نیروهای صندوق» چه کسانی را دربر می گیرد. آنچه از سایر گفته هایت درمی یابم، این است که کون همه از دَم گُهی است! پس کون جه کسی پاک است؟! شاید کونِ خودت را می گویی؟ من به آن بیش از همه بدگمانم! بکش پایین ببینم، پدرسوخته! سرِ کی کلاه می گذاری؟ نترس! آن طوسی گندم نژاد یا همانا «کونی نژاد بیت رهبری» این دور وبرها نیست ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۵


* اینکه «سهامدار بانک»، خود یکی از بدهکاران همان بانک (و شاید بزرگ ترین "بدهکار" که در اینجا نام رمزی است برای بالاکشندگان پول مردم!) است را به آن دونالد ترامپ بی پدر مادر بگویید تا از شگفتی شاخ درآورد!

***

نیروهای صندوق ذخیره پاک‌اند/ دانش آشتیانی با آموزش و پرورش آشنایی دیرینه دارد

به گزارش ایسنا، مرتضی حاجی، در همایش همدلی شورای هماهنگی تشکل های فرهنگیان با دکتر دانش آشتیانی که در دبیرستان شریعتی تهران برگزار شد با بیان اینکه صندوق ذخیره فرهنگیان دارای موسسات و شرکت های وابسته بوده و در شرکت هایی نیز سهامدار است، گفت: اتفاقی که اخیرا درباره صندوق رخ داده و رقم های درشت هشت هزار میلیاردی که بیان می شود، بیش از مجموع دارایی های صندوق است.

وی افزود: این هشت هزار میلیارد تومان به پرداخت چند مورد تسهیلات بانکی بزرگ و صدور چند ضمانت‌نامه مربوط می شود. ۴۵ درصد از سهام بانک سرمایه متعلق به صندوق ذخیره است و شخصی با نام «ریخته گران» هم ۳۷ درصد سهام آن را دارد.

حاجی با بیان اینکه کسانی به بانک مراجعه کردند و تسهیلاتی با رقم درشت گرفته و به موقع بازپرداخت نکرده اند، گفت:
اینها افراد ناشناسی نیستند و با همه بانک ها کار کرده اند و در گزارشی که اداره کل مبارزه با مفاسد اقتصادی منتشر کرده بود بانک سرمایه جایگاه دهم از بین ۲۱ بانک را داشت.

وزیر اسبق آموزش و پرورش با اشاره به تسهیلات معوق ۴۸۰۰ میلیارد تومانی بانک سرمایه اظهار کرد:
از این میزان، حدود ۳۵۰۰ میلیارد تومان مربوط به یک جمع محدود زیر ۱۰ نفر است. مدیران جدید برای وصول این بدهی ها تلاش کردند و حدود ۱۷۰۰، ۱۸۰۰ میلیارد تومان با دارایی های بدهکاران تهاتر شد و به بانک برگشت که از جمله آنها می توان به یک کارخانه فولاد، سهامی کارخانه ای در مشهد و چند ساختمان در تهران اشاره کرد.

حاجی با بیان اینکه اکنون دو مشکل مطرح است، اظهار داشت:
نخست اتهام برخی افراد به اینکه در قیمت گذاری ها دقیق عمل نشده و رابطه ناسالمی در تهاتر اموال شکل گرفته بوده است و برخی به اعمال نفوذ در این باره متهم اند.

وی افزود:
قسمت دوم پرونده هم مربوط به صدور چند ضمانت‌نامه بانکی به ارزش ۴۴۰ میلیارد تومان است که به نفع چند شرکت و به نام افرادی صادر شده که دومیلیون تومان هم سرمایه ندارند و کت و شلوار تن آنها کرده اند، صادر شده است. در واقع عواملی پشت پرده بودند و اکنون پیگیر هستند که افراد پشت پرده را پیدا کنند.

حاجی ادامه داد:
در نهایت باید گفت اختلاسی به آن مفهوم رخ نداده است. بانک تسهیلات را از محل منابع خود می دهد و نه سهم سهامدار و ارتباطش با صندوق ارتباط خفیفی است و آن طور نیست که از پول صندوق تسهیلات داده باشند.

عضو هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان با بیان اینکه یکی از بدهکاران بانک، خود آقای ریخته گران است که خود سهامدار بانک است.

حاجی تاکید کرد: نیروهای صندوق پاک اند و آنهایی که دستگیر شدند جز آقای غندالی، هیچ کدام سمتی در صندوق نداشتند و بیرون از مجموعه صندوق بوده اند.

وی افزود: اصل ماجرای ۴۰۰۰ میلیارد معوقه بانکی به دوره قبل مربوط است. نکته مهم دیگر این است که نظارت بر امور بانکی به عهده بانک مرکزی است و او باید بیش از همه پاسخگو باشد که چرا نظارت ها قوی نبوده است.

حاجی با اشاره به اینکه صندوق در این سالها به آینده نگری توجه داشته و سرمایه گذاری های قابل توجهی انجام داده است، گفت:
آموزش و پرورش نیاز به نوآوری و خلاقیت و مدیری دارد که خود نوآور است و جسارت اجرا دارد. بنابراین این ویژگی را در دکتر دانش آشتیانی می بینم. ایشان با آموزش و پرورش آشنایی دیرینه دارد و آنطور نیست که یک مرتبه از وزارت علوم آمده باشد.

وی در پایان به شکل گیری سازمان معلمان اشاره کرد و گفت: سازمان نظام معلمان خواسته به حق فرهنگیان است و می تواند به تنظیم درست روابط فکری بین بدنه آموزش و پرورش با سطوح تصمیم گیر کمک کند.

برگرفته از «ایسنا»  ششم آبان ماه ۱۳۹۵

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

زیرنویس تصویر:

«در نهایت باید گفت اختلاسی به آن مفهوم رخ نداده است. بانک، تسهیلات را از محل منابع خود می دهد و نه سهم سهامدار و ارتباطش با صندوق ارتباط خفیفی است و آن طور نیست که از پول صندوق تسهیلات داده باشند ... یکی از بدهکاران بانک، خود آقای ریخته گران است که خود سهامدار بانک است ... نیروهای صندوق پاک اند ... اصل ماجرای ۴۰۰۰ میلیارد معوقه بانکی به دوره قبل مربوط است. نکته مهم دیگر این است که نظارت بر امور بانکی به عهده بانک مرکزی است و او باید بیش از همه پاسخگو باشد که چرا نظارت ها قوی نبوده است.»

مرتضی حاجی در همایش شورای هماهنگی تشکل های فرهنگیان، «ایسنا»  ششم آبان ماه ۱۳۹۵

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!