«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ شهریور ۲۸, پنجشنبه

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد

تصویر پیوست، دربردارنده ی تنها شماری از برچسب های زده شده از سوی گماشتگان گروهبندی های خرموش های فرمانروا بر میهن مان در دستگاه پوشالی دادگستری بر پیشانی کارگرانی است که برای گرفتن پیش پا افتاده ترین هوده های خود، ناچار به پرخاش های گسترده ی گروهی در خیابان ها شده اند. در نگاهی گذرا به برچسب ها بیش از همه واژه ها و عبارت های بیش تر از ریشه عربیِ «تحریک کارگران»، «اختلال در نظم عمومی»، «اغتشاش» و «تبلیغ علیه نظام» چشمم را می گیرد و به هر شَوَندی که نمی دانم، ناخودآگاه یادِ «الله قاسم الجبّارین»* می افتم که در آغاز روی کار آمدن خرموش های اسلام پیشه که هنوز دُم شان را خوب نشان نداده بودند، در بیدادگاه های نامور به «انقلاب» بر ضدّ دادباختگانی که بیش ترشان تیرباران یا به دار آویخته می شدند، بکار می رفت. سپس با خود می گویم:
نکند این هم از ساخته های همین مردک پفیوز بیکاره با نام بی آرش «رهبر» باشد که از چندی پیش به این سو، فرنام سزاوارِ «کیر خر نظام» را بکونش بسته ام؟! و کسی چه می داند؟ شاید همه ی آن برچسب های آمیخته به دروغ های فراوانی که در همین یک برگ آمده را بتوان در کالبد «سوره» ای از کتاب هوایی (بجای آسمانی) به نامِ همین «کیر خر» حقیر که پا در کفش پیامبر تازی نموده، جا زد و بخورد مُقلّدین داد! این هم متن کوتاه سخن سرایی اش:
بسم الله قاسم الجبّارین

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد. این سوره ی ۱۱۶ است که انشاء الله به سرنوشت سوره ی ۱۱۵ که درباره ی «امام زمان» عَلیهُم السّلام نازل شده بود و کافران آن سوی شاخاب آن را ربوده و نابود کردند، دچار نشود. با توجه به متن این سوره، آن را به مبارکی و میمنت، «التَحریک والاِخلال» نامیده ایم و از خدا پنهان نیست؛ از شما نیز پنهان نباشد که بخشی از آن را پاک فراموش کرده ایم و تا بیاییم بخود بجنبیم و از خواب بِپَرّیم، شش آیه ی آن بر زبان مبارک بگمانم «ناموس اکبر»: جبرییل آمده بود که ما آن را بگوش نگرفتیم. انشاء الله، اگر آن حضرت باری دیگر بر ما منّت نهاد و خواب مان را بهم زد از وی تَمَنّا خواهیم کرد تا آن آیات آسمانی را دوباره برخواند و ما مشغول ذَمّه ی باریتعالی نشویم.

والسّلام علی مِن التَبِع الهُدی     الحقیر الفقیر المعترف بالتقصیر سیّد علی خامنه ای

الانشاءِ  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۸

* درستِ آن: «الله قاصم الجبارین» (خداوند خرد کننده ی ستمگران) است؛ دانسته و آگاهانه آن را «الله قاسم الجبارین» می نویسم؛ زیرا در جهانی زندگی می کنیم که با انگاشتن و پذیرفتن هستی چنان خداوندگاری، وی بجای خرد کردن ستمگران، آن ها را در همه جای کره ی خاکی بخش نموده تا هر تنابنده ای از ستم شان برخوردار شود (خداوند بخش کننده ی ستمگران) و افزون بر آن، واژه ی «قاسم» با آنکه چندان برای ما ایرانیان گوش نواز نیست، گوش آشناست.

برگرفته از پی نوشت نوشتار «... همین اهورامزدا بهتر است و خدایی از چهره اش می بارد!»، ب. الف. بزرگمهر سوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۳


۱۳۹۸ شهریور ۲۷, چهارشنبه

۱۳۹۸ شهریور ۲۵, دوشنبه

نامه ی سرگشاده به پیشگاه کارگران، سازمان ها و سندیکاهای کارگری بین المللی و همه وجدان های آگاه

موج سرکوب ها و دستگیرهای روز افزون و صدوراحکام ضد انسانی علیه کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، نویسندگان، خبرنگاران و فعالان حفظ محیط زیست در ایران همچنان قربانی می گیرد.

این سرکوب ها و زندانی کردن ها و احکام صادره علیه کارگران، نقض فاحش و مستمر اصول و حقوق بنیادین کار توسط جمهوری اسلامی ایران است. دولت ایران به عنوان عضو «سازمان بین المللی کار»، موظف به احترام به این اصول و حقوق است. از سال ها پیش تشکل های مستقل کارگری ازجمله  «سندیکای کارگران شرکت توسعه نیشکر هفت تپه» و «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» در ایران تشکیل گردیده اند که هدفی جز حمایت از حقوق کارگران و زحمتکشان ندارند؛ اما برخورد مسوولان قضایی و امنیتی با آنها بدتر از برخورد با جانیان است. ما به شهادت تاریخ و بر مبنای وقایع تلخی که سرنوشت اکثریت عظیم مردم زحمتکشِ جامعه را سیاه کرده است، اعلام می داریم که در ایران حقوق ابتدایی کارگران و مردم زحمتکش هرگز رعایت نمی گردد.

ما همچنین اعلام می کنیم که روند سرکوب فعالان و اعضای سندیکاها و دیگر تشکل های مستقل کارگری، کارگران اعتصابی، زنان، معلمان، بازنشستگان در ایران به شدت افزایش یافته و ابعاد سهمگینی به خود گرفته است: طی این مدت در شهرهای مختلف ایران، شمار زیادی از کارگران به اعتصاب، اعتراض، راه پیمایی و تحصن روی آورده اند. خواست های کارگران به طور عمده چنین بوده است: مطالبه ی مزدها و مزایای عقب افتاده، بهبود شرایط کار، مخالفت با خصوصی سازی شرکت های دولتی که در موارد زیادی به تعطیل شدن کارخانه ها و اخراج کارگران انجامیده، آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی و برخورداری از تشکل های مستقل. سال هاست که کارگران «شرکت نیشکر هفت تپه» به جرم مجاهدت برای ابتدایی ترین حقوق قانونی خود، مورد شدیدترین تبعیض ها و سرکوب ها قرار دارند و برغم منشور بین المللی، قانون و اصول بنیادین کار و حتی مقاوله نامه های (۸۷ و ۹۸) در خصوص حق تشکل، اعتراض، اعتصاب و آزادی بیان، محیط کار و محل زندگی کارگران در محاصره نیروهای انتظامی، امنیتی قرار دارد و زندگی پادگانی بر آنان تحمیل کرده اند. با این حال، شاهد هستیم که کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه» برای دریافت حقوق عقب افتاده، مخالفت با خصوصی سازی و مبارزه با مدیران فاسد آن شرکت و نیز با خواست آزادی کارگران زندانی به مدت بیش از یک ماه به اعتصاب و تظاهرات پرداختند. واکنش مقامات حاکم، دستگیری و ضرب و شتم و شکنجه ی شمار زیادی از کارگران این شرکت و فعالانی بود که از آنان پشتیبانی می کردند.

علی نجاتی، اسماعیل بخشی، امید آزادی، محمد خنیفر، علی بنی سعد، منصور بنی نعامه، فیصل سعالبی، عادل سماعین، رستم عبداله زاده، عصمت الله کیانی، سید اسماعیل جعادله، قاسم سرخه، حسین انصاری، صاحب زهیری، محمد انصاری و فعالان کارگری به نام های سپیده قلیان، عسل محمدی، امیر حسین محمدی، ساناز اللهیاری، امیر امیرقلی که از کارگران هفت تپه دفاع کردند، در رابطه با اعتراضات کارگران هفت تپه دستگیر شدند.  

این کارگران و فعالان مدافع آنها در دوره بازداشت و در جلسات مقدماتی دادگاه که برای آنها تشکیل شده بود، زیر شکنجه و شدید ترین فشارها قرار داشتند که منجر به طرح اتهاماتی سنگین بر آنان گردید و مقامات قضایی به استناد این اتهامات واهی احکام دراز مدت زندان، ۱۸ سال، ۱۸ سال و ۶ ماه، ۱۴ سال و ۶ سال در این مورد صادرکرده است. سه دانشجو به نام های رهام یگانه، هیراد بداغی و فرید لطف آبادی که همراه با خانواده های بازداشت شدگان در مقابل ساختمان دادگاه به اعتراض پرداختند نیز بازداشت شدند.

در همان دوره، اعتصاب و راهپیمایی های اعتراضی دامنه داری در کارخانه ی «گروه ملی فولاد اهواز» نیز براه افتاد که خواست های آن شبیه خواست های کارگران هفت تپه بود و همبستگی و نوعی هماهنگی بین آنها که دو کانون جنبش کارگری جنوب ایران بودند، بوجود آمد.

آخرین خبرها حاکی از آن است که ۴۱ تن از کارگران معترض «گروه ملی فولاد» به دادگاه احضار شده اند. این کارگران فقط به جرم مطالبه مزد های عقب افتاده و اعتراض به خصوصی سازی «گروه ملی فولاد خوزستان» و اخراج کارگران محاکمه می شوند.

در این مدت، معلمانِ بیش از صد شهر ایران نیز برای دست یابی به خواست های خود بارها به اعتصاب، تحصن و اعتراض روی آوردند.

از بیش از یک سال پیش، شماری از معلمان فعال و اعضای «کانون صنفی معلمان» زندانی هستند. محمد حبیبی که به هفت سال و نیم زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود، هم اکنون در شرایط سختی از لحاظ سلامت در زندان به سر می برد و از درمان او خودداری می شود. محمد تقی فلاحی یکی از مسوولان «کانون صنفی معلمان» به ۸ ماه زندان و تحمل ۱۰ ضربه شلاق محکوم شده است. پیش از آن نیز آقای اسماعیل عبدی و محمود بهشتی که هردو از اعضای «کانون صنفی معلمان ایران» هستند به زندان های طولانی مدت محکوم شده اند و اکنون در حبس هستند.

در اول ماه مه امسال، کارگران در تهران و برخی شهرهای دیگر کشور، مانند کارگران دیگر نقاط جهان، برای بزرگداشت «روز کارگر» و نشان دادن همبستگی و اتحاد خود تجمع کردند. در تجمع تهران که با آرامش برگزار شده بود بیش از ۵۱ تن از  تجمع کنندگان با خشونت و ضرب و شتم دستگیر شدند که تعداد زیادی از آن ها با وثیقه های سنگین بطور موقت آزاد شدند و پس از آن در محاکمه های غیر عادلانه به زندان های طولانی مدت محکوم شدند. اسامی و احکام زندان آنها در زیر به اطلاع می رسانیم.

تا آنجا که ما اطلاع داریم، مرضیه امیری، روزنامه نگار به ده سال و نیم زندان و تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق، عاطفه رنگریز، پژوهشگر و جامعه شناس به یازده سال و نیم زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق، نسرین جوادی، کارگر بازنشسته به هفت سال زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق، حسن سعیدی کارگر عضو «سندیکای شرکت واحد تهران و حومه» به پنج سال زندان و دو سال محرومیت از فعالیت اجتماعی و سندیکایی، رسول طالب مقدم کارگر عضو «سندیکای شرکت واحد تهران و حومه» به دو سال زندان، دو سال تبعید و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده اند. بقیه دستگیر شدگان نیز در خطر تعقیب قضایی قرار دارند. هرچه زمان می گذرد به این لیست بلند اضافه می گردد و فعالان و آزادیخواهان با وثیقه های سنگین تحت تعقیب قرار می گیرند.

از دیگر فعالان کارگری دستگیر شده می توان از جعفر عظیم زاده (محکومیت به بیش از شش سال زندان)، شاپور احسانی راد (محکوم به ۱ سال زندان)، پروین محمدی (محکوم به تحمل یک سال زندان)، فرهاد شیخی، هاله صفر زاده (محکوم به تحمل یک سال زندان)، علیرضا ثقفی (محکوم به تحمل یک سال زندان)، آرام زندی (فعال کارگری در سنندج) نام برد. لیلا حسین زاده دانشجوی دانشگاه تهران نیز به دو سال و نیم زندان محکوم شده است.

موارد بالا تنها گوشه ای از اقدامات ضد کارگری و ضد حقوق بشری دولت جمهوری اسلامی است.
بر اساس حقوق به رسمیت شناخته شده ی بین المللی، اعتصاب، تظاهرات، راه پیمایی و اعتراض جزء حقوق انکارناپذیر شهروندان است. افزون بر آن، دولت ایران به عنوان عضو «سازمان بین الملی کار» موظف است به «اصول و حقوق بنیادین کار» احترام بگذارد و آنها را به اجرا در آورد. این اصول و حقوق بر اساس اسناد «سازمان بین المللی کار»، شامل چهار مورد زیرند:
«آزادی تشکل و به رسمیت شناختن حق مذاکرات دسته جمعی، حذف هر گونه کار اجباری و قهری، الغای واقعی کار کودکان و حذف تبعیض در زمینه ی اشتغال و حرفه». این اصول و حقوق، عام و جهانشمول اند و اجرای آنها به درجه ی توسعه ی اقتصادی کشور عضو و به اینکه  مقاوله های مربوط به چهار مورد را تصویب کرده باشد یا نه، بستگی ندارد. رژیم جمهوری اسلامی، حقوق بنیادین کار را در تمام سال های حیات خود آشکارا و بشدت پایمال کرده است.

پاسخ مقامات رسمی ایران به اعتراضات و خواست های کارگران، معلمان، زنان، بازنشستگان، خبرنگاران، دانشجویان، هنرمندان و نویسندگان ایران، بازداشت های وسیع، ضرب و شتم، شکنجه ی زندانیان، برگزاری نمایش های اعترافات تلویزیونی زیر فشار و تهدید، محکومیت های طولانی و مجازات های ننگین قرون وسطایی از جمله حکم شلاق بر زنان و مردان بود.

این رژیم با شرحی که از عملکرد ظالمانه ی آن برشمردیم، اکنون عضو «سازمان جهانی کار» و سایر سازمان های جهانی متولی حقوق بشر می باشد. با این شواهد غیر قابل انکار اگر به صورتی قاطع و محکم مورد اعتراض قرار نگیرد و به چالش کشیده نشود و یا به هر دلیل دیگر، سیاست سرکوبگرانه و اَعمال ستمگرانه قدرت حاکم در ایران نادیده گرفته شود، این بی اعتنایی یا چشم پوشی می تواند نتایج فجیع تری برای جنبش کارگری در ایران و وخامت بازهم بیشتر اوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بیش از ۹۵% جمعیت ۸۰ میلیونی ایران به بار آورد.

همبستگی بین المللی طبقه ی کارگر ایجاب می کند که کارگران همه ی کشورها بویژه کشورهایی که در آنها کارگران هنوز از حقوق ابتدایی آزادی بیان و اعتراض و گردهمایی و تشکل برخوردارند، ضمن پشتیبانی از جنبش هم طبقه ای های خود در ایران، سیاست های ضد کارگری و ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرده و حکومت های خود را وادار سازند که رژیم ایران را به احترام به حقوق کارگران در چارچوب اصول و حقوق بین المللی کار موظف نمایند. این همبستگی همچنین ایجاب می کند که کارگران از سازمان های بین المللی از جمله «سازمان بین المللی کار» بخواهند تا در مقابل نقض حقوق کارگران در ایران بایستند و چشمان خود را بر خلافکاری ها و سیاست های ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران نبندند.

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران!

«سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»، «گروه اتحاد بازنشستگان»، «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری»

۲۳ شهریور ۱۳٩٨

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»

این نامه بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است.  ب. الف. بزرگمهر

نه جانم! پایین سرسره، ناصرالدین شاه نشسته است! مواظب باش ... ـ بازانتشار

گاه گداری با موج تازه ای در «گوگل پلاس» روبرو می شوی و هر بار شمار نه چندان کمی آماده اند تا میان آن موج ها شیرجه بروند یا بر بالای آن موج سواری کنند؛ گاهی «نیچه ایسم» است؛ گاهی «اگزیستانسیالیسم» گونه ی ژان پل سارتر یا گونه ی آمیخته به «نیهیلیسم» آلبر کامویی آن، گاهی دیگر عرفان دروغین آمیخته به خداپرستی است و آن گوش پهن که خود را نقطه ی پرگار می داند و خوشبختانه، هر از گاهی عرفان دیالکتیکی مولانا که هر آدمی به فراخور دریافت ها و آروین های خود یا آنگونه که گفته می شود: «از ظن خود» یار وی می شود و از همه بیش تر، موج های ریز و درشت، گونه هایی «خداپرستی نوین» است که در آزادترین برونزد آن به زبان بی زبانی می گوید:
هر کار می کنی، بکن! تنها خدا را فراموش نکن!

این هم نمونه ای از این واپسین گونه ی موج که خانمی آن را از زبان عالمی ربّانی که شاید هم اکنون در زیر درخت سدر تن می آساید، گاهی نماز می خواند و در میان آن ها حوریان سرگردان را دید می زند، در این "رسانه ی اجتماعی" درج کرده است (نوشته ی زیر)

... و من با خواندن همان چند سطر نخستین آن، ناخودآگاه به یاد سرسره ی ناصرالدین شاه یا شاید مظفرالدین شاه می افتم که خود وی با آن سبیل های از بناگوش دررفته، لخت و عور مادرزاد در زیر سرسره تمرگیده و زنان بیچاره و بیش تر چاق و چله اش را که آن ها نیز در وضعیتی نه چندان عادی، کون برهنه به این بازی وادار شده یا شاید برای سرگرمی و خودشیرینی، خود نیز در آن دست داشته اند به پایین، بسوی خود فرامی خواند:
ـ بیا! ورپریده، نترس! ببین می توانی درست نشانه گیری کنی؟! مواظب باش ناکارمان نکنی ...

اشک از چشمانم در می آید و در پندار خود به او که این ها را نوشته، می گویم:
نه جانم! پایین سرسره، ناصرالدین شاه نشسته است! پیش از سپاسگزاری از خدا، مواظب باش چه نعمتی ارزانی تو شده است!

ب. الف. بزرگمهر     هشتم مهر ماه ۱۳۹۳


***

از عالمی پرسیدم:
زندگی را با یک مثال زمینی به من نشان بده!

گفت:
زندگی مانند یک سرسره است. شماری آن بالا هنوز چشم انتظار پایین آمدن اند؛ شماری در آغاز، دیگرانی در میانه و شماری نیز به پایان این راه نزدیک می شوند! بدرازای این مسیر موج وار، فراز و نشیبهای بسیاری هست؛ ولی باید بیاموزی، در هرکجای آن که باشی، خدا را فراموش نکرده با او باشی!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

دوستان ارجمندی که از زمین و زمان شکایت می کنید، آیا تاکنون هیچگاه از خود پرسيده ايم، بهای یک روز زندگی چند است؟ ما که بهای همه چيز را با پول مي سنجيم، تاکنون شده از خدا بپرسيم:
بهای يک دستِ سالم چند است؟ يک چشم بى عيب چقدر مى ارزد؟ چقدر بايد بابت ”اشرف مخلوقات“ بودن مان پرداخت کنيم؟ و بسیاری پرسش ها از این دست  ...

چيه ...؟ خيلى خنده داره نه؟ اگه يه روزى دریافتیم بهای يه ليتر بارون چنده؟ بهای يه ساعت روشنايى خورشيد چنده؟ چقدر بايد بابت گفتگوی رايگان با خدا پول پرداخت کنيم؟ يا اينکه چقدر بديم تا بى منت نفسمون رو با طراوت طبيعت پر کنيم  ... تمام قشنگى هاى جهان مال ما! رایگانِ رایگان!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

دیوارهای جهان بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار؛ بسان بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد به امید آن که شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار؛ آنسوی حیاط، خانه ی خداست!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

این دو می خواستند، تخم رهبر عظیم الشان را نشانه بگیرند ... ـ بازانتشار

خرموش های اسلام پیشه، قانون ها و رای بیدادگاه های خود را نیز گاه زیر پا می نهند. گفته های وکیلِ جعفر عظیم زاده که دیروز همزمان با بانو پروین محمدی، بازداشت و باری دیگر راهی زندان شد، بخوبی نشان از چنین زیر پا نهادنی دارد (گزارش زیر). اینکه رژیم تبهکارِ توسری خور و ننگ ایران و ایرانی، درباره ی این بازداشت ها خاموشی گزیده و درباره ی شَوَند بازداشت بانو پروین محمدی، چیزی بر زبان کژدم گزیده شان نیامده نیز نشان از همین بی هودگی فرمانرواست تا بگردند و چیزی تازه بتراشند؛ و چیزی تازه تراشیدن و بستن آن به هر آدمی که دستگیر می شود، در چنین رژیم پوشالی و خر تو خری به همان اندازه ساده و آسان است که دله دزدی های میلیاردی کلاهبرداران و کلان دزدان خمس و زکات ده به مشتی پشم و ریش سگ مذهب. کاری دشوار نیست که به عنوان نمونه، دو تیر کمان و مشتی سنگ ریزه در برنامه ی سوخته ای دیگر به نمایش نهاده و بگویند:
این دو در همدستی با یکدیگر می خواستند، تخم رهبر عظیم الشان را نشانه بگیرند و از کار بیندازند که بحمدلله، نیروهای واکنش سریع ولایت، توطئه را پیش از به انجام رسیدن، کشف و در نطفه خفه کردند!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۷


***

جعفر عظیم زاده و پروین محمدی بازداشت شدند

محمدعلی جداری فروغی (وکیل جعفر عظیم زاده) در گفتگو با خبرنگار ایلنا گفت:
«حدود ساعت ۱۷:۳۰ روز گذشته، جعفر عظیم زاده و پروین محمدی در منطقه پردیس کرج بازداشت و به کلانتری ۱۱ فردیس اعزام شدند.» وی در ارتباط با دلایل بازداشت این فعالان کارگری گفت:
«با پیگیری‌هایی که امروز انجام دادم، مشخص شد که با نیابت قضایی صادره بر مبنای محکومیت، عظیم زاده به ۶ سال زندان محکوم شده و روانه زندان اوین شده است.»

وی افزود:
«از آنجا که عظیم‌زاده در پرونده دیگری در ساوه ابتدا به یازده سال زندان محکوم شده بود، ولی خوشبختانه در شعبه ۸ دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی از اتهامات تبرئه شد و دادگاه، کلیه فعالیت‌های ایشان را صنفی شناخت، در اسرع وقت، درخواست اعاده دادرسی خواهم داد و امیدوارم حکم ۶ سال زندان ایشان نیز نقض شود.»

این وکیل دادگستری در مورد دلیل بازداشت پروین محمدی ابراز بی‌اطلاعی کرد و با تاکید بر صنفی بودن فعالیت‌های این دو نفر گفت: ایشان نیز به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان فردیس اعزام شده است.

برگرفته از «ایلنا»   دهم بهمن ماه ۱۳۹۷

من و تو که با هم از این حرف ها نداریم ...


۱۳۹۸ شهریور ۲۴, یکشنبه

... شاید بزودی یک فرنامِ «علّامه» به کون این یکی هم ببندند! ـ بازانتشار

به من رسانده اند که این بچه با شتاب بسیار، «ریسمان ولایت» را بالا می رود و همچنان کار خود را نیز پی می گیرد. راستش، کمی ترس بَرَم داشت و با خود گفتم:
اینجوری، دور از ذهن نیست که بزودی یک فرنامِ «علّامه» به کون این یکی هم ببندند و با این بالا رفتن و دشمنانی که هر روز برای خودش تراشیده، کار دست خود و برخی دیگر بدهد. حتا امکان دارد به بی بصیرتی متهم شود که دیگر کار، زار است و به گفته ی آن ارمنی: باقالی بیار و خر و بغلش کن!

گفتم به وی پیام برسانند که این همه شتاب در آن ولایت، نه تنها کار خوبی نیست و توی چشم و حتا ذوق برخی ها می زند که خدای ناکرده، کار هم دستِ آدم می دهد. کمی از شتاب خویش بکاه و بجایش کم تر پرخوری کن تا کم تر .....! گرچه، می دانم این بچه ی زبان نفهم، سخن هیچ کسی را بگوش نمی گیرد. از آن ریسمان بالا رفتن هم که شوخی نیست؛ باید زور بیش تری بزنی تا بتوانی رستگار شوی ...

ب. الف. بزرگمهر    ششم بهمن ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

تصویر تازه ای هم از وی ندارم که بجای تصویر کهنه بگذارم.   ب. الف. بزرگمهر

***

ریدم به این ولایت آقا ... ـ بازانتشار

این بچه ی زبان نفهم، اکنون بزرگ تر شده و خوشبختانه، دیگر نیازمند پوشک نیست. چندی پیش که نامه ی پر از پند و اندرزِ «آقا» را برایش خواندند به «اسلام ناب محمدی» دلبستگی یافت و راهی ایران شد. اکنون، همچنان همان کار را پی می گیرد؛ ولی شوربختانه از روی «ریسمان الهی» که به آن چنگ انداخته و در نبرد برای پیشی گرفتن بر دیگر همچشمان درگیر است. تنها می توان گفت که خدا به داد آن ها که از پس وی به ریسمان می آویزند، برسد.

ب. الف. بزرگمهر
۲۰ دی ماه ۱۳۹۴


***

ریدم به این ولایت آقا ... ـ بازانتشار

این بچه تا چندی پیش، هنوز برخی واژه ها را نمی توانست درست بر زبان آورد؛ ولی هم اکنون زبانش بیش تر وا شده است؛ گرچه، هنوز از بامداد تا شب و از نیمه شب تا بامداد، کارش همان است که بود!

رویهمرفته با آنکه زبان هم باز کرده، هنوز بچه ی زبان نفهمی است و «خط قرمز» و حرف زور هم سرش نمی شود.   

ب. الف. بزرگمهر    دهم امرداد ماه ۱۳۹۳   

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_73.html 

* پی نوشت زیر تصویر هم مال دو سه ماه پیش است.
  
پی نوشت: 

این بچه ی زبون نفهم، صبح تا شب کارش همینه! هنوز هم برخی واژه ها را نمی تونه درست ادا کنه ... 

ب. الف. بزرگمهر  دوم خرداد ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_3764.html

۱۳۹۸ شهریور ۲۳, شنبه

سپارش به آخوند پفیوز امنیتی؟! ـ بازاتشار

با «سلام به جناب روحانی» یا همانا «آخوند امنیتی» نوشته است:
«... با کلید تدبیر آمدی و رییس مردم (جمهور)! که  نه؛  رییس رعایا گشتید . برای حقوق اولیه طبیعی و مسلمی مانند؛ داشتن شغل و سرپناه و نان قول آینده بهتر می دهید و رعایای بی نوا بالاجبار روی قول شما حساب می کنند؛ چون ظاهرا چاره دیگری ندارند. اما انتخاب نیز حق اولیه و مسلم مردم است؛ مرد باشید و از این حق مسلم دفاع کنید و در حافظه تاریخی ایرانیان ماندگار شوید.  به قول زنده یاد ژاله اصفهانی:
زندگی صحنۀ يکتای هنرمندی ماست.
هر کسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پيوسته به جاست.
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد»

از «گوگل پلاس»؛ دانسته از ویرایش آن خودداری ورزیده ام! برجسته نمایی های متن از آنِ من است : ب. الف. بزرگمهر

با خود می اندیشم:
سپارش به آخوند پفیوز امنیتی؟ آنهم از سوی کسی که خود را چپ می پندارد؟! ... آیا آدم نادانی است؟ نه! هرچه هست، نادان نیست یا دستِکم در این اندازه، نادان نیست ... یک جای کار می لنگد ... آیا از آن دسته چپ نماهایی چون آن «هموطن دلسوز» است که چپ و راست برای این آخوند یا شاید دیگرانی چون وی نامه های فدایت شوم، نوشته و می نویسند؟ یا شاید از هواداران آن گروه چپ نمای وابسته به رفسنجانی («راه توده» ـ «پیک نت») است؟ ... مگر تفاوتی هم می کند؟! ... این ها به کنار؛ چرا سروده ی زیبای ژاله را اینچنین بیجا بکار برده است؟! آخوند و هنرمندی؟! آخوند و نغمه خوانی؟! ...

اگر جای آن آخوند بیشرم بودم با پوزخندی بر لب و زمزمه ای زیر لبی به وی پاسخ می دادم:
نه جانم! ما این ریش و پشم را در حجره های حوزه علمیه به هم زده و سپس حنا بسته ایم. در آن حجره ها هم که می دانی به خاطر تنگی جا گاهی دوتا دو تا رویهم ناچار به نماز خواندن می شدیم. وظیفه ی ما گشودن گره دشواری ها با شیطان بزرگ بود که بحمدلله تا اندازه ای گشوده شد و بیضه ی اسلام را که به خطر افتاده بود به هر بهایی شده، پاس داشتیم؛ دیگر وظیفه ی ویژه ای بر دوش ما نهاده نشده که از «حق مسلم» کسی پشتیبانی کنیم. کارهای ما هم خواه ناخواه در حافظه ی تاریخی ایرانیان، ماندگار خواهد شد و مردم این نغمه [«عنکر الاصوات»] را تا نسل های پی در پی به یاد خواهند سپرد. در این زمینه، بویژه جای نگرانی نیست؛ ولی، خوب! شما همینگونه کار را پیش ببرید؛ مردم، هرچه بیش تر نغمه های ما را بشنوند، بیش تر به آن خو خواهند گرفت و بیش تر درمی یابند که «چاره دیگری ندارند»! آفرین پسر!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۴


***

رییس جمهور یا رییس ۱۰ میلیون نفر

انتظارات مردم بینوای ایران از روحانی بی فایده است . چون هدف خود را جلب رضایت رهبر و تضمین سهم بخش هایی از جناح راست در قدرت قرار داده است. انتخابات را هم ابزاری برای رسیدن به اهداف خود و نه اهداف مرم قرار داده است. در ماجرای صلاحیت ها هم روحانی از این وضعیت رضایت کامل دارد. قبلا هم که اعلام کرد خواهان یک مجلس معتدل است ؛ اما نگفت در چه زمینه هایی معتدل باشد . شاید منظور ایشان ایجاد نوعی توازن قوا بین گروه های موجود در جناح راست باشد . سخنان و انتقادهای هاشمی از شورای نگهبان نشان از نوعی توافق درون جناح راست دارد که تقسیم قدرت بین راست ها و دور کردن چپ ها از مدار قدرت را هدف گرفته است . روحانی از حذف گروه هایی انتقاد کرد که ده میلیون رای دارند و نشان داد که با بقیه کاری ندارد . اینکه اصلاح طلبان اعلام می کنند در هر شرایطی در انتخابات شرکت می کنند گویای این است که راست را به عنوان قدرت مطلق پذیرفته اند و خواهان سهم حداقلی از قدرت هستند .

بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ... ـ بازانتشار

«زمانی که در نیویورک بودم، رهبران چهار کشور بزرگ آمدند واسطه شدند که با رییس جمهوری آمریکا ملاقات کنم. این موضوع واسطه نمی خواهد. ما برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که طرف ما برای حرف، قول و عهد خودش ارزش قائل باشد.»* از عین اللهِ خودمان بپرسید تا گواهی کند. یادمان نیست گفتگویی کردیم یا نه؛ شاید در دستشویی بود که همه شان آنجا ایستاده می شاشند. ما که بر پایه شریعت مُقَدّس مان نمی توانیم ایستاده بشاشیم و همزمان گفتگویی هم یواشکی داشته باشیم. آنگاه ممکن است شلوار و حتا ردای مان را هم آلوده کنیم. تازه ما آنهمه نمی شاشیم که آن غول بیابانی می شاشد: ماشاء الله به اندازه ی دو شتر دوکوهانه! از بس آبجو پشت آبحو می خورند. راستش ما نمی دانیم چرا این ها دست از سرمان برنمی دارند. «برجام» به دهان شان مزه کرده و می خواهند باز هم «برجام» دیگری بارمان کنند. دروغ هم می گویند که آن «برجام» بد بود. می خواهند چوبی یه آن مُرده بزنند و «برجامی» دیگر چاق کنند. بدبختی اینجاست که درست بدترین جا هم سراغ مان می آیند. رفته ای آنجا بشاشی، می آید یقه ات را می گیرد که بیا با هم می شاشیم و همزمان گپی هم می زنیم. ما که برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که تنها همین یک کار باشد. دو تا کار را نمی توانیم همزمان انجام بدهیم. همین بلا را آقای کلینتون، چندین و چند سال پیش بر سر برادر یزدی مان، آقای خاتمی، رحمت الله، آورد که نزدیک بود قبض روح شود؛ تازه بخت با وی یار بود که خودِ آن آقا بود؛ وگرنه، اگر بانوی وی که زن شروری است، جلوی وی آنهم در چنان جایی سبز شده بود، روشن نبود که کار به کجا می کشید و در بازگشت به میهن اسلامی، دلواپسان چه بلایی بسر وی می آوردند یا به اندازه ای زیر گوش رهبر عظیم الشان مان وزوز می کردند تا تیر شود. بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۷


* برگرفته از گزارش «رهبران ۴ کشور بزرگ واسطه شدند با رییس جمهورآمریکا ملاقات کنم»، «ایرنا»   ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۷

نوکر شایسته هم باید از خود چیزی برای گفتن داشته باشد

این نشان می دهد که نه من، نه طالبان، هیچکدام نوکران شایسته ای نیستیم.* نوکر شایسته همانا دولت کنونی افغانستان است که نه پیزی انجام کاری را دارد و نه مردم افغانستان آن را به تخم شان می گیرند. راه درست همان است که جناب آقای ترامپ، رهبرانِ این گروهِ مردم آزار را همراه با «اشرف اَنی» و آن «عبدالله به توان دو» به «کمپ دیوید» یا هر خراب آباد دیگری فراخوانده، گوشمالی شان بدهد و از همه بهتر، خورد و خوراک شان را بِبُّرد تا پا از گلیم کوچک خود فراتر ننهد و کاریای خویش را فراموش نکنند. دشواریِ کار در اینجاست که توده های مردم افغانستان، هستی نیروهای بیگانه، نوکران و کارچاق کن های شان را در آن کشور برنمی تابند و دیر یا زود به مزدوری «طالبان» که سر تا پا به کشور بزرگ و زورمند خودمان وابسته اند نیز پی خواهند برد. نوکر شایسته هم، هر چه نباشد، باید از خود چیزی برای گفتن داشته باشد؛ وگرنه، مانند خودمان سنگ روی یخ و دماغ سوخته خواهد شد.

از زبان آن قَره نوکر:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۸

* بگفته ی «الیوت اَنگَل»، رییس «کمیته هماوندی های بیرونی مجلس نمایندگان یانکی ها»، «وزارت امور بیرونی» آن کشور، امسال تاکنون سه بار درخواست آن کمیته برای شنیدن چند و چونِ «برنامه آشتی و همزیستی در افغانستان» را نادیده گرفته است:
«اکنون چند ماه است که ما نتوانسته ایم پاسخی درباره ی برنامه آشتی و همزیستی بدست آوریم؛ اینک، رییس جمهور می گوید که این برنامه مرده است. ما باید سرراست از [دهان] نماینده ی ویژه دولت در امور افغانستان بشنویم که چگونه فرایند روند گفتگوها از ریل بیرون افتاد. من چشم آن دارم که زُلمی خلیلزاد، پنجشنبه آینده در نشست کمیته اینجا باشد.»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:
زُلفی علیلزاد، نماینده ویژه ی «یانکی» ها برای گفت‌وگوهای خر رنگ کنی با یکی دیگر از نوکران پاچه ورمالیده ی خودشان، طالبان

۱۳۹۸ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

اگر به سرنوشت مردم ایران نیز نمی اندیشند، درباره ی فرجام کار خویش اندیشناک باشند! ـ بازانتشار

به گزارش زیر که در گاهنامه ی رسمی وزارت امورخارجی «یانکی» ها درج شده، باریک شوید!

از همان برنامِ گزارش که گویا «کنگره» ی آن کشور با فرستاده شدن آنچه «توافق هسته ای» خوانده شده به «شورای امنیت» ناهمداستان است و واکنشی تند خواهد نمود، گرفته تا برگرفته هایی از این یا آن خبرگزاری امپریالیستی ـ سیهونیستی و عروسک های خیمه شب بازیِ بنگاه های بزرگ امپریالیستی که به عنوان نمایندگان مردم «ایالات متحد» بر کرسی های نمایندگی آن کشور لم داده اند، گویای پیشبرد پرده ی دیگری از نمایش «سیاه بازی» برای توده های مردم آن کشور، ایران و جهان است؛ ستیزه و کشمکشی که بیش از آنکه واقعیتی در آن نهفته باشد، جنگی زرگری است با آماجِ گرفتن سهمی هرچه بیش تر در پایان نمایشی پلید که دود آن بیش از پیش به چشم توده های مردم ایران رفته، سرشکستگی ملی را با به باد دادن دستاوردهای فن آورانه و دانشورانه ی ایران در «بازی خورد و برد» بزرگ بازرگانان و سوداگران فرمانروا بر کشورمان با کشورهای امپریالیستی به همراه خواهد داشت. قراردادی ننگین و در بخش عمده ای از آن، همچنان پوشیده که با دستینه شدن آن از سوی «شورای امنیت» در چارچوب «قطعنامه فصل هفتم منشور ملل»، همه ی زمینه های دلخواه کشورهای امپریالیستی و در تارک آن ها: امپریالیست های «یانکی» برای چنگ اندازی گسترده تر در سیاست و اقتصاد ایران را فراهم نموده، میهن مان را بسی بیش از دوره ی رژیم پیشین، جولانگاه «ششلول بندهای دمکرات جهانی» خواهد نمود تا افزون بر سودهای بیشمار اقتصادی و سیاسی که هم اکنون نیز در سایه ی رژیم تبهکار و ضدملی جمهوری اسلامی از آن بهره مندند با به زیر نفوذ درآوردن بالاترین جایگاه های سیاستگذاری کشور و ساختن پایگاه های نظامی از ایران زمین چون تخته پرشی برای پیشبرد سیاست های اهریمنانه ی خود در کشورهای پیرامون و دورتر سود برند.

همه ی آنچه آن عروسک های خیمه شب بازی دم و دستگاه دمکراسی امپریالیستی در کردار خواستارآنند تا اندازه ای در این بخش از گزارش بازتاب یافته است:
«این نماینده ی ”ایالات متحد“ گفته است که در شرایط کنونی، گفتگو بهترین کار است؛ ولی دولت اوباما باید بکوشد تا بهترین آروین را از گفتگوها بگیرد و [آن] را برای ”کنگره“ و همه ی مردم ”ایالات متحد“ گواهمند کنداگر ما انتقاد می‌کنیم، آماج مان این نیست که گفتگوها باید ایستانده شود. سخن ما این است که ما به اندازه ای بسنده امتیاز [بخوان: باژ] نگرفته‌ایم. این همه ی چیزی است که می‌خواهیم بگوییم.» ۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی ها و افزوده ی درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

این ها را به عنوان یک ایرانی به هم میهنانم یادآور می شوم و به آن رهبر نادانِ نابکار و سایر دست اندرکاران اسلام پیشه که امیدوارم سرِ یک یک شان را بالای دار ببینم، گوشزد می کنم که اگر به سرنوشت مردم ایران نیز نمی اندیشند، درباره ی فرجام کار خویش اندیشناک باشند! توده های مردم ایران، زیرِ بارِ چنان قرارداد ننگین و در بخش عمده ای همچنان پوشیده، نخواهند رفت. این قرارداد، حتا اگر سایر جُستارهای گذشت ناپذیر هماوند با آن نیز نادیده گرفته شوند، تنها به دلیل پوشیده و پنهان نگاه داشته شدنِ آن از دید مردم، غیرقانونی است و افزون بر کین خواهی عمومی مردم ایران، سرریز باز هم بیش تر نیروهای خودی که بسیاری شان نیز تاکنون از خود بیخود شده اند را در پی خواهد داشت. آیا در کنار دیگر انگیزه ها و آماج ها برای پاسداری از هستی پلیدتان، این نیز انگیزه ای به اندازه ای بسنده نیرومند نبود که با پذیرش نقش «سگ زنجیری» تازه در بخشی دیگر از سناریوی امپریالیست ها در منطقه شرکت جسته و در برابرِ دیگر سگ های زنجیری و از آن میان، «داعش» نقش آفرین شده اید؟ آیا فرستادن نیروهای نظامی به عراق و سوریه به بهانه ی پاسداری از «عتبات عالیات»، گنبدهای زرین گورهای امامان و حضرت زینب و بهانه های دیگر که در میان شان، «سر خر»هایی که می توانند در آینده تهدیدی برای هستی ننگین تان باشند نیز کم نیست، پیامد همان انگیزه ها و آماج های خرد و کوته بینانه نبوده است؟ آیا نابودی هر یک از آن ها که با نادیده گرفتن هر نگاه کوته بینانه ی دیگری به هر رو شهروندان ایران بشمار می روند، براستی برای پاسداری از کیش اسلام و آیین شیعه است؟ یا آنکه در کردار و به دست خود شما اسلام پیشگان بی آبرو که از کیش و آیین مردم، ابزاری برای زراندوزی، خر کردن توده های مردم تنگدست شده و بازی های خورد و برد با هر کس و ناکسی ساخته اید، در راه آماج های امپریالیستی، «شهید کیر خر»۲ می شوند؟ آیا همه ی آنچه روی می دهد، گشودن هرچه بیش تر راه برای سرمایه داری نولیبرال و وابسته (کمپرادور) ی ایران نیست؟

آیا آن اندازه خِرَد در مخ های سنگ شده تان نیست ـ و این را به این انگیزه یادآور می شوم که به هر رو سال هاست به کشورداری سرگرمید؛ چند و چون آن بجای خود! ـ که چنان سرمایه داری وابسته ای که برایش راه می گشایید، در شرایط کنونی جهان از پشتوانه ی اجتماعی ده ها برابر نازک تر از دوره ی رژیم گوربگورشده ی پیشین برخوردار است و چون لایه ی بسیار نازک و ناپایداری از یخ بر روی دریاچه ای می ماند که به شتاب می شکند و سرتان را به زیر آب می کند؟

برای آنکه شاید اندکی دورتر از نوک بینی تان را بتوانید ببینید ـ آن هم چنانچه زبانم لال، هستی انگلوارتان بر گرده ی ایران و ایرانی درازتر شود! ـ بخشی از گزارش « بی بی سی» درباره ی سرزمین پاره تن ما ایرانیان: افغانستان با برنام «غنی از سربازان و مالیات‌ دهندگان آمریکایی برای کمک به افغانستان سپاسگزاری کرد» را بازگو می کنم:
«رهبران ”دولت وحدت ملی افغانستان“ پس از پایان دیدارشان از ”پنتاگون“ برای گفتگو پشت درهای بسته با ”اشتون کارتر“، وزیر دفاع و ”جان کری“ وزیر خارجی ”ایالات متحد“ به ”کمپ دیوید“، استراحتگاه رییس جمهوری آن کشور رفتند. وزیر خارجه ”ایالات متحد“ در ”کمپ دیوید“ گفت که آنها بر سر آینده افغانستان گفتگو می‌کنند.
...
چشم آن می‌رود که رییس جمهور اوباما دگرگونی هایی در برنامه ی بیرون رفتن نیروهای این کشور از افغانستان اعلام کند. دولت افغانستان و فرماندهان نظامی ”ایالات متحد“ از آقای اوباما خواسته اند تا برای پشتیبانی از ”دولت وحدت ملی افغانستان“ بیرون بردن نیروهای برجای مانده ی این کشور در افغانستان را بیشتر گام بگام نماید.

بر پایه ی برنامه کنونی، کمابیش نیمی از ۱۱ هزار سرباز ”ایالات متحد“ جای گرفته در افغانستان باید تا پایان امسال و تا پایان سال ۲۰۱۶ همه ی نیروهای ”ایالات متحد“ از آن کشور بیرون روند.

پس از روی کار آمدن ”دولت وحدت ملی“ و در پی دستینه نمودن ”توافقنامه امنیتی“، هماوندی میان افغانستان و ”ایالات متحد“  بگونه ای چشمگیر بهبود یافته است؛ این در حالی است که حامد کرزی در سال‌های پایانی ریاست جمهوری‌اش، هماوندی پر تنشی با ”ایالات متحد“ داشت و دستینه نمودن ”موافقتنامه امنیتی“ با آن کشور را نپذیرفت.»۳ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی همه سویه از اینجانب؛ برجسته نمایی ها همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

می بینید؟ گفتگو در پشت درهای بسته بر سر آینده افغانستان! در کجا؟ مستراحی۴ به نام «کمپ دیوید» یادآور «انتر سادات» خیانت پیشه! جایی غیر رسمی برای پذیرفتن نوکرانی بی ارزش! نوکرانی که روی حامد کرزای را نیز که دستینه نمودن ”موافقتنامه امنیتی“ با «یانکی» ها را نپذیرفته بود، سپید نموده و افزون بر دستینه نمودن آن قرارداد ننگین از «یانکی» ها خواسته اند در بیرون رفتن از خاک افغانستان شتاب نورزند:
کجا می روید با این شتاب؟ شما مهمان های ناخوانده ی ارجمند ما هستید. بازهم بیش تر بمانید ... افغان ها مردم مهمان نوازی هستند ...

... و این نوکر پفیوز تازه: محمد اشرف غنی که در همچشمی با نوکر دیگری با نامی ریشخندآمیز، گوی را ربوده، در خوشخدمتی پا را فراتر نهاده و از نیروهای «یانکی» و مالیات‌ دهندگان ”ایالات متحد“ برای پشتیبانی از افغانستان در ۱۴ سال گذشته سپاسگزاری نیز نموده است. نمی دانم آیا از «یانکی» ها به خاطر کمک های پر و پیمان به «طالبان» و پاکستان در چنگ اندازی به خاک افغانستان دمکراتیک و کارهای تروریستی، در سست نمودن بنیادهای حاکمیت ملی افغانستان و کشتن نجیب الله، واپسین رییس جمهور انقلابی و دمکرات آن کشور و یکی از شایسته ترین فرزندان خلق های افغانستان و ایران نیز سپاسگزاری نموده است یا نه؟ شاید پشت همان درهای بسته؟! جلوی روی مردم که نمی شود برای همه ی این چیزها سپاسگزاری نمود؛ وگرنه، ناچاری از آن ها به خاطر بمباران مردم غیرنظامی، تجاوز به ناموس دختران و زنان آن کشور که بخش سترگی از آن برای بی آبرو نشدن، پنهان نگاه داشته می شود، برای افزایش کشت خشخاش و از میان بردن اقتصاد بومی آن کشور و بسیاری چیزهای دیگر سپاسگزاری نمود!

با کارهایی که از شما سردمداران بی آبروی جمهوری اسلامی تاکنون سرزده، چندان نیازی به خواندن پیشانی تان نمی بینم تا پیشگویی کنم که شما در خوشخدمتی به اربابان و بهره کشان بزرگ جهان، این دو نوکر بی سر و پای افغانی را نیز پشت سر خواهید نهاد.

ب. الف. بزرگمهر    پنجم فروردین ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ «واکنش شدید» کنگره در صورت ارسال توافق هسته‌ای ایران به شورای امنیت، «رادیو فردا»، چهارم فروردین ماه ۱۳۹۴

۲ ـ این گفته از آنِ مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی در داستان کدو و کنیزک است. با ادب ها که یک نمونه شان، این روزها چشم و چال همسر دلبند دیروزی را سیاه کرده، بروند یقه ی وی را بگیرند!

۳ ـ «غنی از سربازان و مالیات‌ دهندگان آمریکایی برای کمک به افغانستان سپاسگزاری کرد»، «بی بی سی»، سوم فروردین ماه ۱۳۹۴

۴ ـ واژه ی از خاستگاه عربیِ «مستراح» با واژه ی «استراحت» از همان خاستگاه، همریشه اند و استراحتگاه، گرچه نه از دیدگاه کاربردی آن به آرش باریک واژه، همان «مستراح» است.

***

«واکنش شدید» کنگره در صورت ارسال توافق هسته‌ای ایران به شورای امنیت

یک سناتور با نفوذ جمهوریخواه آمریکا می‌گوید که اگر دولت اوباما توافق هسته‌ای با ایران را قبل از تایید کنگره به شورای امنیت سازمان ملل بفرستد، با «واکنش شدید» کنگره مواجه خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، سناتور لیندسی گراهام روز دوشنبه سوم فروردین طی یک سخنرانی در شورای روابط خارجی گفت: اگر چارچوب توافق سیاسی با ایران تا پایان ماه مارس حاصل شود، سنای آمریکا در ماه آوریل لایحه‌ای را به رای خواهد گذاشت که بر اساس آن، هر توافقی نیازمند موافقت قانونگذاران آمریکایی خواهد بود.

ایران و شش قدرت جهانی در حال حاضر مذاکرات تنگاتنگی برای رسیدن به توافق سیاسی انجام می‌دهند که قرار است تا پایان ماه مارس (۱۱ فروردین) حاصل شود، اگرچه اظهارات مقامات غربی حاکی از وجود مسائل لاینحل بسیار مهم در مذاکرات جاری است.

قرار است مذاکرات میان ایران و گروه پنج به علاوه یک بار دیگر در پنجم فروردین از سر گرفته شود.

سناتور گراهام از ایالت کارولینای جنوبی پیش بینی کرد که شمار آرای قانونگذاران در مورد توافق هسته‌ای با ایران به اندازه‌ای خواهد بود که باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا نتواند آن را وتو کند.

شش قدرت جهانی می‌خواهند به توافق با ایران دست یابند که راه تولید بمب هسته‌ای توسط جمهوری اسلامی را سد کند. ایران نیز خواهان تصویب این توافق در شورای امنیت بر اساس فصل هفتم منشور سازمان ملل است تا توافق احتمالی از طرف دولت‌های آتی یا پارلمان‌ کشورهای طرف مذاکره فسخ نشود.

ایران خواهان این است که تحریم‌های آمریکا، اتحادیه اروپا و خود سازمان ملل علیه تهران فورا لغو شود.

در این میان دولت اوباما خواستار آن است که کنگره هیچ اقدامی را تا زمان پایان مذاکرات هسته‌ای که برای آخر ماه ژوئن برنامه ریزی شده است، انجام ندهد.

مقامات واشنگتن همچنین می‌گویند که پنج عضو دائم شورای امنیت در حال مذاکره با ایران هستند تا قطعنامه‌ای به حمایت از هر گونه توافقی در شورای امنیت تصویب شود.

سناتور گراهام می‌گوید که چنین اقدامی با «واکنش شدید» کنگره مواجه خواهد شد.

وی اظهار داشت: «من فکر نمی‌کنم برای کشور خوب باشد توافقی که تاثیر جهانی دارد، قبل از اینکه با مردم خود (آمریکایی‌ها) در میان گذاشته شود، به سازمان ملل فرستاده شود.»

البته این سناتور آمریکایی گفته است که در شرایط کنونی مذاکره بهترین کار است، اما دولت اوباما باید تلاش کند تا بهترین نتیجه را از مذاکرات بگیرد و نتیجه این مذاکرات را برای کنگره و همه مردم آمریکا توجیه کند.

وی گفت که اگر ما انتقاد می‌کنیم، منظورمان این نیست که مذاکرات باید متوقف شود. حرف ما این است که ما به قدر کافی امتیاز نگرفته‌ایم. این همه چیزی است که می‌خواهیم بگوییم.

سناتور باب کورکِر، رییس کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده، روز هشتم اسفند همراه با چند سناتور از هر دو حزب جمهوریخواه و دمکرات طرحی را ارائه کرد که بر مبنای آن رییس‌جمهوری ملزم می‌شود تا متن هرگونه توافق هسته‌ای را برای تایید به کنگره ارائه دهد و تا زمانی که کنگره آن‌ را تایید نکرده است، دولت تا ۶۰ روز حق تعلیق تحریم‌های تصویب شده در سنا علیه ایران را نخواهد داشت.

در مدت ۶۰ روز، قانونگذاران آمریکایی باید جلسات پرسش و پاسخ و بررسی این توافق را انجام دهند تا درباره توافق انجام شده، اقدام نمایند.

سناتور کورکر نیز قبلا هشدار داده بود که اوباما باید قبل از ارسال توافق به سازمان ملل، آن را برای بررسی به کنگره بسپارد.

اظهارات سناتور گراهام در حالی است که ۳۶۷ نماینده کنگره آمریکا سوم فروردین ماه در نامه‌ای به رییس جمهوری ایالات متحده، نوشتند که هرگونه توافق اتمی با ایران و لغو احتمالی تحریم‌ها باید به تایید کنگره برسد.

در این نامه که در وب‌سایت کنگره آمریکا منتشر شده، آمده است: «هرگونه لغو احتمالی تحریم‌هایی که مصوب کنگره است، نیاز به مجوز و تایید دوباره کنگره دارد».

پیش از این، ۴۷ سناتور جهوری‌خواه در نامه‌ای به رهبران ایران، گفته بودند هرگونه توافقی با دولت آمریکا و بدون تایید کنگره، سندیت ندارد و رییس جمهوری آینده آمریکا توان آن را دارد که آن را کنار بگذارد.

«رادیو فردا»  چهارم فروردین ماه ۱۳۹۴

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی ها همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!