«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ فروردین ۴, یکشنبه

ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده! ـ بازانتشار

جنبش اجتماعی سال ۱۳۸۸ ایران به شَوَند (دلیل) شکاف طبقاتیِ ژرف میان لایه های بگونه ای عمده، میانگین به بالای اجتماعیِ به جُنب و جوش درآمده در آن با لایه های فرودست اجتماعی۱ از سویی و نبود سازمان۲ چپی راستین و رزمنده۳ نتوانست طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن را به میدان کارزار کشانده و فرازی توده ای و خلقی۴ یابد. از همین رو، خواست آزادی های اجتماعی به میان آمده در آن، نه بر بنیانی دانشورانه و پیگیر، دربرگیرنده ی حق کار و درآمد و سازمان یابی شایسته ی توده های کار و زحمت در ساختارهای صنفی ـ سیاسی خویش که در چارچوبی بسته، گوشه دار یا کژدیسه با خواست ها و نیازهای برآورده نشده ی انقلاب بهمن ۵۷ و پذیرفتنی ـ و حتا دلخواه! ـ برای کشورهای امپریالیستی استوار شد و مزدوران شان، بسیار زود و به هنگام زیر پوست آن خزیده، جای تهی مانده ی نیروهای پیشروی اجتماعی در رهبری و سمتدهی آن را پر نمودند.

سیاست و شیوه ی برخوردِ «حزب توده ایران»۵ به جنبش اجتماعی یادشده به شَوَندهای گوناگون و برجسته تر از همه، نبود سازمانی خوب ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» درخور شرایط روز از چارچوب دلخواه لایه های میانگین به بالای جامعه با گرایش های آشکار و خودگولزنک لیبرالیسمی وارفته و بی چشم انداز برای میهن مان فراتر نرفت۶ و از همان نخست به دنباله روی آشکار از نیروهای بورژوا لیبرال، اسلام پناهان و اسلام پیشگانی از گونه ای دیگر کشید که گرچه در گفتار و با رویکردی ناراست و دوپهلو به دوران بسیار کوتاه انقلابی در گذشته، بانگِ «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد» که بخودی خود از هیچگونه آرشی برخوردار نیست را سر داده بودند، گوشه ی چشمی نیز به کنار آمدن با کشورهای امپریالیستی و بویژه امپریالیست های «یانکی» و زیر پا نهادن اندک برجای مانده های انقلاب توده ای بهمن ۵۷ داشتند و در سخنرانی های شان، بارها چنین گرایشی را پوشیده و آشکار بر زبان راندند. همه ی این ها در کنار یکدیگر و برخی دیگر واقعیت ها و روندهای به تاریخ پیوسته ی اشاره نشده در اینجا به سردرگمی هرچه بیش تر جنبشی که بنا بر آزمون های تاریخی و بسیاری نشانه ها و نمودها، می توانست فراگیرتر شده به سرنگونی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی انجامد، افزود و آن را بی سر و سامان تر نمود.

همان هنگام که کنارِ گودنشینان بسیاری و از آن میان، میرزابنویس های حزب یادشده به «روزشمار نویسی» روی آورده و آتشی سمت و سو نیافته و پر هرج و مرج که هر جا درمی گرفت، می سوزاند را باد می زدند، کمابیش روشن بود که چنان جنبشی، نه تنها به بنیادی ترین خواست های خود نخواهد رسید که فرجامی ناگوار و تلخ خواهد داشت و سرخوردگی، سیاست زدگی، روی آوری به درویش بازی و عرفان دروغینی چون آنچه آن «بَل بَل گوشِ»۷ نیرنگباز می پراکند و بسیاری کژدیسگی های اجتماعی دیگر و از آن میان، گسترش پریشانگویی مذهبی، نه تنها در میان توده ی مردم که در میان روشنفکران را دامن خواهد زد. آنچه از همه بدتر بود و زمینه ی شکست های بیش از پیش رژیمی فرسوده و وامانده در گره گشایی ساده ترین دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی توده های مردم و نیز سرافکندگی ها و سرسپردگی کنونی آن را بیش از پیش فراهم نمود، ریختن آب به آسیاب امپریالیست ها بود که همه ی نیروهای یادشده در بالا و کمابیش، همه ی حزب ها و سازمان های رویهمرفته فرقه گرای درون و برون کشور از چپ و راست و بیش از همه، گریختگانی از درون و پیرامون رژیم و پناه برده به دامن «شیطان بزرگ»، بگونه ای آگاهانه یا از سر ناآگاهی، خواه ناخواه در آن دست داشتند. در این باره، نمی توان نقش رهبر دَبَنگ و نابکار رژیم را نادیده گرفت و آنچه نمی بایستی به آن دست می زد را ناگفته گذاشت؛ وی که از ایستادگی و پایداری رهبر درگذشته ی انقلاب بهمن برخوردار نبوده و نیست و همواره به پیروی از روندهای سیاسی و گرایش های لایه های اجتماعی فرمانروا بر اقتصاد و سیاست کشور، ناچار به ویراژ دادن، چپ و راست زدن و نمایش هایی گاه بس ریشخندآمیز برای برجا نهادن راه گریز از دری دیگر بوده تا بتواند بر اوج بادهای برخاسته از خزینه اش سوار باشد، پس از دستبرد فراقانونی به اصل ۴۴ «قانون اساسی»، گامی دیگر به سویی برداشت که پیش از آن نیز گرایش خود را به آن نشان داده بود:
«هر زماني كه وقت مذاكره [با آمريكا] فرابرسد، من خودم آن زمان را اعلام خواهم كرد.»۸ و این هنگامی بود که چانه زنی ها و گفتگوهای پنهانی میان نمایندگان رژیم با نمایندگان و نظامیان «یانکی» در عراق درباره سرنوشت آن کشور و چیزهای همچنان ناروشن دیگری جریان داشت یا تاره به پایان رسیده بود و پیش از آن نیز گفتگوهایی با یا بی میانجی، بارها در زمینه هایی دیگر انجام پذیرفته بود؛ بنابراین، آماج گفته ی بر زبان آمده از سوی "رهبر" که نخستین نشانه های سرجُنبانی وی به فشارهای درونی «میوه چینان انقلاب» و از آن میان، کلان بازرگانان و سوداگران شیفته ی «تعامل» با «شیطان بزرگ» را دربر داشت، تنها گامی فراتر از سالیان دراز گفتگوهای پنهانی و روی آوردن به گفتگوهای آشکارتر و بی پرده تر۹ برای گشودن گره کور دشواری های «خورد و برد» با «شیطان بزرگ» برای دریافت پایوری هستی رژیم بود که از زبان یکی از برادران تازی ـ انگلیسی، رفتن به ماه عسل با «شیطان» حتا در کنار «مار غاشیه» در ژرفای دوزخ را نیز در ذهن خویش می پرورانید؛۱۰ گفتگوهایی آشکار که پیش از آن، نه "رهبر" دَبَنگ و نه کسی دیگر، زَهره ی پیشنهاد آن را نداشت!

شکست جنبش سال ۱۳۸۸ که در میانه ی کارزار آن، سست و پوشالی بودن ساختار رژیم نیز بروشنی به نمایش درآمد و افزون بر موش های گریخته از «کشتی نظام»، دورویان، فرصت جویان و طرفداران «حزب باد»، چون آن یکی برادرِ تازی ـ انگلیسیِ تمرگیده بر جایگاه ریاست مجلس فرمایشی، پشت به باد داده و سرِ خر را به سویی دیگر چرخاندند، هم زمینه ی گفتگوهای آشکار با «یانکی» ها را آماده نمود و هم آن را به رژیم فرسوده و از بنیاد لرزان و سست شده با تن دادن به قراردادهایی ننگین و ایران بربادده و خواری و سرسپردگی هرچه بیش تر و آشکارتر گرانبار نمود. نشانه های آن را در وادادگی های "رهبر"، هر دو چشم را فروبستن به رویدادهای ناگوار و سهمگین۱۱، ناسزاگویی های از سرِ بیچارگی وی به زمین و زمان و حتا برخورد "دلسوزانه" و آبزیرکاهانه ی «برادر بَرَک حسین» به وی گواه بوده ایم!   

همه ی این ها از سال ۱۳۸۸ به این سو، شرایطی برای کشورمان رقم زد که از بسیاری سویه ها در جهان بی همتاست و شاید از دیدگاه تاریخی نیز بی پیشینه باشد:
کشوری از درون چنگ اندازی شده که شرایط اقتصادی ـ اجتماعی آن با کم و بیش هیچ کشوری در جهان، حتا خودکامه ترین شان، همانند نیست؛ اگر در بسیاری از دیگر کشورها با نادیده گرفتن سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی هر یک، روند چرخش اقتصادی با روند اجتماعی رویهمرفته سازگار و همراستا بوده و با فراز و نشیب های ناگهانی و پدیده هابی پیش بینی نشده همراه نیست، در ایران کنونی با چنین روند و پدیده هایی که گاه چون زمین لرزه تار و پود جامعه را درمی نوردد، روبروییم که به باور من، پی گرفتن همان راه رویش اقتصادی ـ اجتماعیِ کهنه و ناسازگار با خواست های انقلاب سترگ بهمن ۱۳۵۷ ایران و فرانروییدن انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی، بنیاد و برجسته ترین شَوَند آن است؛ بگونه ای که بسیاری از آن خواست ها حتا در چارچوب اصلاحات اجتماعی ـ اقتصادی («رِفُرم») نیز جامه ی عمل نپوشیدند.۱۲ 

اگر به روند تاریخی پیموده شده ی سازند۱۳ سرمایه داری (امپریالیستی) در دوره ی پس از انقلاب بهمن ۵۷ تاکنون باریک تر شویم، خواهیم دید که همزمان با گسترش بی پیشینه ی این سازند در تار و پود اقتصاد و جامعه کشورهای گوناگون («گلوبالیسم سرمایه داری»)، سمت و سوی فروکاستی (نزولی)۱۴ و نمود بیش از پیشِ سرشت سرکوبگرانه ی آن، کاهش دامنه و پایداری هرگونه «اصلاح اجتماعی ـ اقتصادی» به سود نیروهای کار و زحمت در همه ی کشورهای جهانِ سرمایه و از آن میان، ایران را در پی داشته و دارد. از همین رو، پیگیری راه رشد سرمایه داریِ دوران رژیم ستمشاهی و نیز پاسداری از ساختارهای دیوانسالاری کهنه ی ناسازگار با چنان انقلابی توده ای با اندک دگرسازی هایی زیر پوشش "اسلام"، همه ی آخشیج های بایسته برای شکست انقلاب در چارچوب روندِ تاریخی یادشده را از همان نخست در زهدان خود می پروراند.۱۵سی سال و اندی بدرازا کشید تا ضدانقلاب به پوستین «اسلام» درآمده، واپسین برجای مانده های آن انقلاب سترگ را چون برفی لگدمال شده و آغشته به چرک و خون بروبد و در کالبدِ بورژوازی سوداگر و داد و ستدپیشه ای با وابستگی های بیشمار به سرمایه امپریالیستی از نو در ایران زمین جان بگیرد. در روندی جانکاه و سراشیبی، گره دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی دوران ستمشاهی نه تنها به شیوه ای انقلابی به سود توده های کار و زحمت گشوده نشد که حتا در چارچوب «اصلاحات اجتماعی ـ اقتصادی» نیز به آن ها پاسخی داده نشد. گره هایی تازه بر گره های کهنه افزوده و ناهمتایی (تضاد) های درونی و برونی رژیمِ میوه چین انقلابی توده ای، هرچه بیش تر رویهم انباشته شد. به این ترتیب، در روندی که بویژه از سال ۱۳۸۸ به این سو، بیش از پیش رخ نمود، افزون بر شکاف ژرف طبقاتی و زمینه ساز گسست خلق های ایران زمین، رویارویی توده های مردم ایران با رژیمی پوسیده از درون نیز از گسترشی بیمانند برخوردار شد؛ پدیده ای که از یکسو، رژیم اسلام پیشه را افزون بر وابستگی های اقتصادی به وابستگی سیاسی و پشت دادن به نیروی کشورهای امپریالیستی حتا با زنهارخواهی (خیانت)  و زیر پا نهادنِ ناوابستگی (استقلال) کشور کشاند و از سوی دیگر، سرکوب توده ها و پایمال نمودن حقوق اجتماعی و مدنی زیر پوشش قانون های شتری شریعتی وامانده را گسترشی همه سویه بخشید:
واکنشی زنجیره ای که بازتاب آن در پهنه ی اقتصادی ـ اجتماعی از سویی با پیشبرد سیاست های دستور داده شده از سوی نهادهای بزرگ سرمایه امپریالیستی چون «صندوق جهانی پول» و «بانک جهانی» و خصوصی سازی های گسترده و بی بند و بار، نابودی بیش از پیش ساختارهای اقتصاد ملی و بیمار کشور را در پی داشت و از دیگر سو، در سنجشی نسبی با اقتصادی زاینده و فرآورنده، شمار بسیاری سرکوبگر و خبرچین را در چارچوب سازمان ها و نهادهایی چون «بسیج»، «سپاه»، «امر به معروف و نهی از منکر» برای انجام کارهایی نازا و زیانبار بکار گرفت تا مردمی تنگدست شده و خوگرفته به پریشانگویی های مذهبی را بازهم بیش تر مهار و سرکوب کنند. این نیز بماند که به عنوان نمونه، پای خبرچین ها و تروریست های شان تا ژرفای اروپا و جاهای دیگر جهان نیز کشیده شده است.

با آنچه بگونه ای فشرده در میان نهاده شد، در کشوری با چنان ویژگی هایی، دیگر کم ترین نیازی به چنگ اندازی نیروی بیگانه به ایران زمین نیست.۱۶ رژیم ضدِّملی، زنهارخواه و وابسته به کشورهای امپریالیستی، در کردار به چنین کاری دست یازیده و گرامی میهن مان را به کشوری زیر یوغ بیگانه دگردیسه نموده است. اینکه چنین رژیم دست نشانده ای، بگونه ای چشمگیر سیاست نابودی طبقه کارگر کشورمان را در پیش گرفته یا زنان برومند و سرفراز ایرانی را به "گناه" همیاری گسترده و داشتن نقشی پیشرو و برانگیزاننده در انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ و سر فرود نیاوردن در برابر زورگویی های مشتی زالوی شکمباره و تن ندادن به روسپیگری زیر برنام و به بهانه ی "قانون" های شریعتی وامانده و زن ستیز به هر بهانه ای بیکار می کند۱۷، بخوبی گواه بخشی از واقعیت های دردناک اجتماعی است که فرومایگی و بزهکاری های کوچک و بزرگ از یکسو و سرخم نمودن در برابر "دست سرنوشت" از سوی دیگر را در جامعه ی ایرانی گسترشی چشمگیر بخشیده است.

به پندار من، پیگیری چنین اوضاعی در کشورمان، در شرایطی که رژیمی ضدملی و تن به خواری و زنهارخواهی داده، تنها به پشتوانه ی نیروهای امپریالیستی همچنان روی پاست و نیروهای سیاسیِ پاسخگو در برابر تاریخ، نه تنها برای سرنگونی آن برنامه ای ندارند که همگام با دولت «زهدان اجاره ای» از برخی شعارهای گذشته ی خود نیز چشم پوشیده و سر در لاک فرو برده اند، آشوب های کور و هرچ و مرج جویانه در همه جا را دامن خواهد زد که هم اکنون گواه اوجگیری آن در برخی جاهای ایران هستیم؛ آشوب هایی که با کژدیسه نمودن دانسته و آگاهانه ی آن ها از سوی رژیم تبهکار و لانه ی مزدوران امپریالیست به سوی چالش هایی از گونه ی «جنگ بر سرِ آب» و مانند آن کشانده شده، زمینه ی جنگ های برادرکشی آینده را فراهم خواهد نمود؛ از سوی دیگر، پیگیری چنین اوضاعی، جنگ مسلحانه ی توده ای و بگمان نیرومند، جنگ آزادیبخش خلقی را ناگزیر خواهد نمود که به نوبه ی خویش، واگرایی اقتصادی ـ اجتماعی بیش از پیش و گسست میان خلق های ایران زمین را دامن زده و در شرایطی جداگانه و هم اکنون پیش بینی ناپذیر می تواند به جدایی بخش های دیگری از پیکر ایران زمین برجای مانده از دوران کهن بیانجامد؛ آنچنان شرایط و اوضاعی که این یا آن خلق ناگزیر به جداشدن از سایر خلق ها و پیگیری راهی دیگر شود.۱۸

«... باید کاری هرکول وار و شاید بیش از آن به انجام برسانیم. اگر آن پهلوان افسانه ای، آب دو رودخانه را به آخوری به نام ”اوژیاس“ با شمار بسیاری گاو که سی سال پاک نشده بود، بست تا پلشتی های تلنبار شده آن را یکسره بشوید و از ناپاکی بزداید، ما نیازمند کوششی بیش از آن خواهیم بود تا خیمه و خرگاهی پلیدتر و ناپاک تراز آن آخور با همه ی جانوران درونش از خر و گاو گرفته تا گراز و بوزینه را به آب و آتش بسپاریم. هنگام آن دیر یا زود فرا خواهد رسید؛ سوخت و سوز نیز نخواهد داشت؛ گرچه نیازمند کاری پهلوانی و هرکول وار است؛ کاری که تنها از دست توده های مردم و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر ایران برخواهد آمد.» ۱۹

ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

  
پی نوشت:

۱ ـ برجسته ترین عامل «عینی» از دید نگارنده

۲ ـ پارسی نویسی:
 کاربرد واژه ی پارسی «سازمان» را از هر دو سویه ی آرش دربرگیرنده تر درونمایه و برونزد پارسی آن، سزاوارتر از کاربرد واژه ی از ریشه ی عربی «حزب» می دانم و آن را سپارش می کنم.

۳ ـ برجسته ترین عامل «ذهنی» از دید نگارنده

۴ ـ دو واژه ی «توده» و «خلق» از آرشی کم و بیش یکسان برخوردارند؛ در اینجا، دانسته هرکدام را به آرش باریک تر خویش آورده ام که در آن «توده» از مانشی دربرگیرنده تر و گسترده تر از «خلق» برخوردار است و این یکی، بویژه با چشمی به واقعیتِ چندخلقی بودن کشور اشاره شده است.

۵ ـ یادآوری نام و پرداختن به شیوه های کار آن حزب به شَوَند پرچمداری و نشانگذاری آن در تاریخ کنونی ایران، بویژه تا کودتای ننگین ۲۸ اَمرداد ماه ۱۳۳۲ است؛ وگرنه، چنانچه سخن تنها بر سر رویکردهای این حزب در سی و اندی سال گذشته بود، هرگز از آن یاد نمی کردم. 

۶ ـ گرچه در کردار اجتماعی به چنان آماج ها و چارچوب دلخواه دست نمی توان یافت؛ به این شوندِ ساده که لایه های اجتماعی یادشده از هیچگونه افق و چشم انداز اقتصادی ـ اجتماعی جداگانه برخوردار نبوده و گرایش های طبقاتی شان، بسته به این که به کدامیک از دو قطب جامعه ای طبقاتی (در سازند سرمایه داری: طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار) نزدیک تر است، کالبد می یابد.

«این نیروها مانند پرده های آکوردئونی که به این دسته یا آن دسته ی آکوردئون نزدیک تر یا دورترند، به همان نسبتی که به یکی از دو طبقه ی بنیادین جامعه ی سرمایه داری: طبقه ی کارگر یا طبقه ی سرمایه دار دورتر یا نزدیک ترند، دارای موضعی انقلابی تر یا ضد انقلابی ترند. این نیروها که دربرگیرنده ی لایه های گسترده ی میانی جامعه اند، از افق و دورنمای مستقل سیاسی و اجتماعی برخوردار نیستند و نمی توانند باشند. دشواری کار نیز در همینجاست و افزون بر آن، هستی گرانبار و دیرپای خاورخودکامگی در میهن مان، داوری درباره ی این یا آن آدم را بازهم دشوارتر می کند؛ تنها سنگ محکی که برجای می ماند، عملکرد سیاسی ـ اجتماعی آن هاست ...»
«خود و دیگران را نفریبیم!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۷ اسپند ماه ۱۳۹۱

«لایه های میانگین اجتماعی که از هیچگونه افق طبقاتی ـ تاریخی برای ساخت سامانه ای جداگانه برای خود برخوردار نبوده و مانند پرده های آکوردئون، میان دو قطب اصلی جامعه درگیر، پراکنده و نزدیکی نسبی به این یا آن قطب دارند با به قدرت رسیدن طبقه کارگر بازهم بیش تر دگرگون شده و در صورت کاربرد سیاستی هوشمندانه از سوی حزب طبقه کارگر، هرچه بیش تر به سوی این حزب و گرایش به برنامه ی عمل آن که به هیچ رو با آن «ناهمتایی (تضاد) آشتی ناپذیر» («آنتاگونیسم») ندارند، گام برمی دارند. دلیل آن نیز این است که طبقه کارگر و حزب وی در روندی که آغازگر از میان رفتن (زوال) دولت بورژوازی در روندی مرحله ای است، نه تنها نماینده ی طبقه ی خود که جز برجای مانده های (همبود) سامانه ی در حال فروپاشی سرمایه داری، نماینده ی سرتاپای جامعه و از آن میان لایه های اجتماعی میانی است که با طبقه ی کارگر ناهمتایی آشتی ناپذیر ندارد ...»
«خرسندی با لبخندی تلخ! مگر شدنی است؟!»، ب. الف. بزرگمهر، پنجم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

۷ ـ «بَل بَل گوشِ» به کسی گویند که گوش های بزرگِ برافراشته (عمود بر سر) دارد. نیازی به آوردن نام یکی از آن «بَل بَل گوشِ» های مزدور نیز نمی بینم؛ بگمانم، همین نشانه برای شناسایی این "استاد" بیمایه بس باشد!

۸ ـ سخن سرایی وی، بگمانم در مشهد، سال ۱۳۸۶

۹ ـ آشکارتر به این شوند که گفتگوهای کنونی رژیم و «سیاه بازی هسته ای» پی گرفته شده که همه چیز در آن پنهان نگاه داشته شده را نمی توان گفتگوهایی آشکار نامید. نیاز این رژیم پلید به پنهانکاری و ساخت و پرداخت عبارت های پوچی چون «بسته شفاهی» به اندازه ای بسنده، گویای ماهیت زنهارخواهانه ی (خائنانه) آن است که هم اکنون نیز بخشی از قراردادهای ننگین و فراقانونی بسته شده را زیر پوشش قراردادی جداگانه با «بنگاه جهانی انرزی اتمی» و مانند آن از دید مردم ایران و حتا نمایندگان مجلس فرمایشی اش پوشیده نگاه داشته است.  

۱۰ ـ «اگر منافع نظام ایجاب کند با آمریکا و حتی در قعر جهنم هم با همه مذاکره می کنیم.»، جواد لاریجانی، ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۱ در «چهارمین گردهمایی معاونان آموزشی دانشگاه‌ها»، خبرگزاری مهر

۱۱ ـ پیش از آن و در موردهایی دیگر، تنها یک چشم خود را همّ می گذاشت؛ ولی این بار و در این مورد، هر دو چشم خویش را دانسته و آگاهانه بست:
نشانه ای روشن از دست اندرکار بودن و حتا پیشگام شدن خود وی در پیشکش یکی از ارزشمندترین دستاوردهای دانشورانه و فنی ایران به پای «خوک» ها و به گردن گرفتن بندگی و مزدوری سرمایه و سیاست امپریالیستی برای پایوری هستی رژیم ننگین و تبهکاری که خود «لولوی سر خرمنِ» آن است.

۱۲ ـ  «موش نقب زن تاریخ» کار خود را می کند و به هر رو راه خود را می گشاید. آنچه با انقلاب و اصلاحات انقلابی، توده های کار و زحمت را سیراب نکرد، با اصلاحات نیم بند سرمایه داری، لقمه نانی همراه با سرکوب و داغ و درفش در سفره تهی زحمتکشان می نهد.
«آدم دست چپ و راستش را هم گم می کند!»، ب. الف. بزرگمهر، ۴ اسپند ماه ۱۳۸۹

«رفرم» (reforme)

رفرم که به پارسی آن را اصلاح (و بیش تر به صورت جمع ـ اصلاحات) می گویند، اقداماتی است که برای دگرگونی و جابجایی برخی از سویه های زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی انجام می گیرد، بی آنکه بنیاد جامعه را دگرگون سازد؛ از آن میان: رفرم اراضی، رفرم  اداری، رفرم آموزشی، رفرم بازرگانی، رفرم انتخاباتی و غیره.

رفرم آن چنان دگرگونی هایی است که از چارچوب سامانه ی اجتماعی معین فراتر نمی رود و تناسب نیروی سیاسی لحظه موجود را کم و بیش بازمی تاباند. رفرم یا اصلاحات در هر پهنه ای از زندگی جامعه فرآورده ی پیکار طبقاتی است؛ ولی طبقه ی حاکمه می کوشد برای از میان برداشتن فشار طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، تنها به آن رفرم هایی بسنده کند که به هستی و چیرگی آن زیان نزند و آماجش پایداری وضع و جلوگیری از دگرگونی بنیادیست و بیگمان در جریان کار همیشه می کوشد تا آنچه را که به زور از دستش گرفته اند، دوباره بگیرد یا به شکل نیمه کاره و تکه تکه شده، کار را فرجام دهد.

... انقلاب و رفرم دو مانش (مفهوم) اند که همیشه در محور ایدئولوژی و سیاست جنبش کارگری قرار داشته اند. استراتژی و تاکتیک درست و لنینی احزاب کمونیست، دریافت هماوندی دیالکتیکی میان این دو مانش و روش بنیادین در برابر آن ها را ناگزیر می کند. ولادیمیر ایلیچ لنین می نویسد:
«مانش رفرم بدون شک با مانش انقلاب رودرروست. فراموش کردن این رودررویی و نادیده گرفتن مرز میان این دو مانش، ندانمکاری های جدی در پی دارد؛ ولی این رودررویی، مطلق و این مرز جامد نیست که زنده و جنبنده است. در هر مورد مشخص، باید آن را روشن کرد.
...
 کمونیست ها در همان هنگام که برای انجام قاطع و پیگیر رفرم ها ، بهبود وضع زندگی زحمتکشان و دگرگونی در وضع اقتصادی و از میان بردن برجای مانده های هماوندی های پیش از سرمایه داری مانند «هماوندی های ارباب ـ رعیتی» و غیره برای اصلاحات در زندگی اجتماعی و دستیابی به حقوق و آزادی های دموکراتیک و گسترش دموکراسی پیکار می کنند فراموش نمی کنند که این دگرگونی ها هر اندازه هم مهم باشد، سرمایه داری را از میان نمی برد. آنها رفرم را فرآورده ی فرعی پیکار انقلابی می دانند و از آن برای بیداری و سازماندهی توده ها و به چنگ آوردن سنگری برای یورش به سنگر جلوتر و پیشبرد آماج انقلابی خود سود می برند .

کمونیست ها نه تسلیم این نظریه می شوند که رفرم گره همه ی دشواری ها را می گشاید و انقلاب و هستی حزب انقلابی دیگر بایسته نیست و نه تسلیم این نظریه که باید با هر رفرمی مخالفت کرد و هرچه وضع بدتر باشد، بهتر است. آن یکی نظریه ای است راست و تسلیم طلبانه و این یکی، نظریه ای فراچپ و ماجراجویانه.  گاهنامه ی «دنیا»، ارگان تئوریک و سیاسی حزب ما نوشته است:
«مارکسیسم ـ لنینیسم مخالف رفرم نیست. اصلاحات و رفرم هایی را که در کادر سرمایه داری انجام می گیرد، نفی نمی کند. مارکسیسم ـ لنینیسم برآنست که رفرم، فرآورده ی فرعی انقلاب است. فشار انقلابی توده ها گاه که پیروز نمی شود هیات حاکمه را به عقب نشینی و به تن دادن به رفرم ها وامی دارد. حزب انقلابی باید مردم را به پیکار برای ژرفش این رفرم ها و واداشتن هیات حاکمه به عقب نشینی بیشتر سوق دهد و چنانچه لنین می گوید از رفرم ها برای گسترش پیکارهای طبقاتی سود برد.

اگر درون جنبش کارگری، کسی این رفرم ها و دگرگونی ها و اصلاحات را چاره ی دردها و گره گشای  دشواری ها و دگرگون کننده ی بنیان اجتماع بداند، وی را «رفرمیست» می نامیم. «رفرمیسم» عبارتی است در مورد آن جریان سیاسی درون جنبش کارگری که دشمن مارکسیسم و منافع بنیادین طبقه کارگر است؛ پیکار طبقاتی و بایستگی انقلاب را نفی می کند و تنهابه رفرم ها و اصلاحاتی که در بنیاد سرمایه داری تاثیری ندارد، دل خوش می کند. پس اگر رفرم و اصلاحات، هماوند با تدبیرها و کارهای هیات حاکمه است، «رفرمیسم» عبارتیست در مورد تسلیم طلبان راستِ درون جنبش کارگری. حزب های «سوسیال دموکراتِ» راست و اعضای انترناسیونال سوسیالیستی نمونه های آن هستند.
)برگرفته از «واژه نامه ی سیاسی»، رفیق قهرمان، زنده یاد امیر نیک آیین با ویرایش و پارسی نویسی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر(

۱۳ ـ پارسی نویسی:
واژه ی زیبای «سازند» را همتراز واژه ی لاتینی «فُرماسیون» (formation) در چارچوب اقتصادی ـ اجتماعی آن بکار برده ام. از دید من، کاربرد این واژه از واژه ی از ریشه عربیِ و جاافتاده ی «نظام» بهتر بوده و از آرشی ژرف تر و دربرگیرنده تر از آن برخوردار است. به عنوان نمونه، می گوییم:
سازند سرمایه داری، سازند برده داری، سازند خاوندی

۱۴ ـ  پارسی نویسی:
بجای واژه ی از ریشه عربی «نزول» (و «نزولی») می توان از آمیخته واژه ی پارسی «فروکاست» (و «فروکاستی») بهره جُست.

۱۵ ـ "کمونیست" های «پیشانی سپید» دوران انقلاب بهمن ۵۷ که بسیار دیر نیز به میدان کارزار اجتماعی پا نهادند، این نکته ی برجسته ی تئوریک ـ سیاسی از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه» را نادیده گرفته به آن کم بها دادند یا از بنیاد آن را ندیدند! برای من سال هاست که بیمایگی برنام هایی چون «فیلسوف» و «نظریه پرداز» که به کسانی داده می شود و همچنان می شود، روشن و ریشخندآمیز است؛ به آن، در جایی اشاره کرده ام و پرسشی خوب در این زمینه را نیز به شَوَندهایی روشن و از آن میان زنده بودن یاد چنان آدم هایی در جان و خِرَدم از سویه هایی دیگر، بی پاسخ نهاده ام؛ گرچه، کارکرد آن «بلانکیست» نادان و کوته بین را از هیچ سویه درست نمی بینم؛ یادداشت هایی درباره ی کارکرد ماجراجویانه و سخت گمان برانگیز وی نیز دارم که به همان شَوَندها هنوز منتشر نکرده ام. به هر رو، هرگاه که به وی و شیوه های کارکرد کوته بینانه و ماجراجویانه اش اندیشیده ام، احساسی چندش آور در من برانگیخته است. بگمانم، هیچکس چون وی، آبروی حزب روزبه و سیامک و ده ها هزار توده ای از جان گذشته و استخوان خردکرده در میان توده های مردم را نبرده است؛ فرجام کارش نیز بس ناگوار و پندآموز است.   

۱۶ ـ گرچه از دیدگاهی درونی و با بدیده گرفتن کوته بینی و رویکردی آمیخته به واماندگی رژیم تبهکار و بگونه ای گذرا از دیدگاه تاریخی! زیرا چنین شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی از هرباره، آبستن فروپاشی ایران زمین است و همانگونه که در برخی از نوشتارهای پیشینم در این باره آورده ام، «سناریوی بنیادین» و سیاست دوربردی (استراتژیک) کشورهای امپریالیستی و بویژه «یانکی» ها بر بنیاد چنان زمینه ای «عینی» (و نه اراده گرایانه، آنگونه که برخی می پندارند!) سمتگیری شده است. رگه ی سرخ آن «سناریو» و سیاست دوربردی را با درنگ و باریک بینیِ بیش و پیگیرتر می توان در کالبد سیاست های کاربردی (تاکتیکی) شان بخوبی دید و بازشناخت.  

۱۷ ـ بنا بر برخی آمارهای نه چندان رسمی، تنها از هنگام دستیابی آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده به جایگاه ریاست جمهوری پوشالی رژیم، شمار بسیاری از زنان (به گفته ای بیش از ۵۰۰۰۰ تن) از نهادها و اداره های دولتی و وابسته به آن در سراسر کشور بیرون رانده شده اند. بر پایه گزارش «مرکز آمار ایران»، نرخ بیکاری در میان زنان جویای کار از ۶/ ۳۲ درصد در سال ۱۳۸۴ به ۴/ ۴۳ درصد در بهار سال ۱۳۹۳ افزایش یافت. به گفته ی شهیندخت مولاوردی، «معاون امور زنان و خانواده رییس‌جمهور»، ۸۲ درصد زنان سرپرست خانواده بیکار هستند. بر پایه ی واپسین آمارهای رسمی از سوی «مرکز آمار ایران»، بیکاری زنان نیز دو و نیم برابر مردان برآورد شده و نرخ همیاری اقتصادی زنان در سال ۲۰۱۳ در سنجش با سال ۲۰۰۹ از ۱۶ درصد به اندکی بالای ۱۲ درصد رسیده است.

روشن است که در پی سیاست دانسته و آگاهانه ی گسترش روسپیگری زیر پوشش شریعتی وامانده و زن ستیز از سوی رژیم پلید فرمانروا که به عنوان نمونه در شهر مشهد بکار گرفته شده و پای «ایرانگردان جویای همبستری با زنان ایرانی» را از کشورهای عرب و سایر کشورها به ایران گشوده، دستکم بخشی از زنان بیکار شده و بی پشتوانه ی خانوادگی و اجتماعی نیرومند به این کار تن داده و می دهند. آمارهای تکان دهنده در این باره بخوبی گواهند.

۱۸ ـ دانسته از کاربرد عبارت «راهی ناوابسته یا مستقل» خودداری ورزیدم؛ زیرا در شرایط کنونی جهان، چنان خلق هایی برای پابرجا ماندن، ناگزیر به کشورهای بزرگ و نیرومند منطقه ای و جهانی وابسته شده و به سیاست های آن ها تن خواهند داد.

۱۹ ـ «به امید چنان روزی به پیشواز سال نو می روم!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۳

به مرگ گرفته اند که نابود کنند! ـ بازانتشار

وضعیت زندگی کارگران، زحمتکشان و حتا بخش هایی از کارمندان و بازنشستگان فرودست در میهن ما روز بروز بدتر و بدتر می شود. توده های گسترده ای از مردم، نمی توانند کمترین و بنیادی ترین نیازمندیهای یک زندگی «بخور و نمیر» را فراهم کنند و چرخ زندگی شان نمی چرخد. پیش تر، آنگونه که زبانزدی توده ای می گوید: «به مرگ می گرفتند، تا به تَب راضی کنند». اکنون حتا این زبانزد، کاربرد خود را درباره توده ی کار و زحمت از دست داده است. حاکمیت مهرپرور بازرگانان و داد وستدگران درون و برون ایران، چنان گلوی آنها را می فشارد و لقمه نانشان را بریده است که براستی باید گفت: «به مرگ گرفته اند که نابود کنند».

در کنار این توده سترگ و زندگی سیَه روزشان، سرمایه داران و بویژه بازرگانانی که اکنون به جز کالاهای دیگر، حتا ناموس مردم را نیز ـ بی یا با پوشش اسلامی ـ داد و ستد می کنند، به اندازه ای پروار شده اند که آقازاده ها و خانم زاده هایشان گاه برای آرایش مو و گیسویشان تُک پایی به بهترین و گران ترین آرایشگری های (باید می گفتم: «بوتیک های آرایش و زیبایی») پاریس می روند و برمی گردند. در کنار آنها، لایه های میانه حالی که در میانشان مدّعیان پیشین پیشرفت و عدالت اجتماعی به سود زحمتکشان کم نیستند و در یکی دو دهه کنونی آبی به زیر پوستشان دویده، فربه تر شده اند را نیز نباید از قلم انداخت. این گروه، با نیم نگاهی به آینده نه چندان روشن (البته به دلیل اُفق دید کوتاهشان!)، بیشتر در پی خرید و فروش خانه و ویلا و زمین در ایران و اگر دستشان برسد چارگوشه گیتی اند؛ دلمشغولی شان نیز آنگونه که نُقلِ زبانشان است، بچه هایشان هستند: دُردانه بچه هایی خودخواه که باید رویشان "سرمایه گذاری" نمود؛ به آموزشگاه های ویژه "تیزهوشان" فرستادشان و صدالبته به شکمشان نیز رسید که: «عقل سالم در بدن سالم است»! بسیاری از آنها، بویژه در میان خانم هایی که اکنون خود بدون آنکه کسی وادارشان کند، خانه نشین شده اند، یا سازمان های نیکوکاری راه انداخته اند و یا در اینگونه سازمان ها که مانند قارچ همه جا روییده اند، دستی برای یاری به سوی تهیدستان یا آسیب دیدگان اجتماعی گشوده و نمونه ای از یک «جامعه اسلامی» را چهارده سده پس از پیدایش اسلام، به نمایش گذاشته اند: ثروتمندانی که خداوند برکتشان داده، دستِ مستمندانی را که به سویشان دراز شده، «فی سَبیل الله» می گیرند تا شب با وجدان و خاطری آسوده سر بر بالش گذارند!

در چند سال گذشته، به کوشش و همیاری دولت مهرپرور بازرگانان و لابد برای سیرنمودن شکم همان ها که دستشان به دهانشان می رسد، آنچنان بی رویه کالا به کشور وارد و انباشت کرده اند که معاون وزارت صنایع، چندی پیش، بخشی از بِلبِشویی و هرج و مرج پدیدآمده را چنین لو داد:
«در سال ۸۸ بیش از ۸۳ درصد از مجموع ۴۰ میلیلرد دلار واردات کالاهای صنعتی به کشور، اضافی و بیخودی بوده است»!!! (اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ۲۵ شهریور ۱۳۸۹).

پیشبرد سیاست پلید و ایران برباد ده «تجارتخانه نمودن ایران» که بهشت برینِ زالوهای اجتماعی در میهن ماست، نه تنها کمر تولیدکنندگان درونی را شکسته و بسیاری از آنها را ورشکست نموده که بیکاری هرچه گسترده تر کارگران و زحمتکشان، بی چیزی و بی نوایی لگام گسیخته را در پی داشته است. از همین روست که حاکمیت زالوپرور و بیدادگر با شتاب هرچه بیشتر همه قوانین و لایحه های پیش تر تصویب شده روایط کارگر ـ کارفرما را بازهم به سود کارفرمایان دگرگون می کند، همزمان جلوی رشد و گسترش سازمان ها و سندیکاهای کارگری را می گیرد و کوشش ددمنشانه خود را برای نابودی آنچه اینجا و آنجا سر برون کرده، هرچه بیشتر پی می گیرد؛ سیاستی که نه تنها به سیه روزی بازهم بیشتر زحمتکشان و توده های فرودست می انجامد که هستی لایه های میانی و بالایی جامعه و نیز سیاستمداران کوته بین شان را به چالش کشیده و آنها را نیز به درّه ای که خود در پیدایش و ژرفش آن نقش داشته اند، سرنگون خواهد نمود.

مُستمندی توده انبوه مردم و شکاف طبقاتی* به اندازه ای رسیده که بی گفتگو، دیر یا زود، شورش های گرسنگان را در پی خواهد داشت: شورش هایی پرهرج و مرج، نابود کننده و کور که آغازگر هرچیزی به جز پیشرفت و سربلندی ایران خواهد بود. آنگاه شاید «نه از تاک نشان مانَد و نه از تاک نشان»!

ب. الف. بزرگمهر         ۱۱ آذرماه ۱۳۸۹

http://www.behzadbozorgmehr.com/2010/12/blog-post_02.html 

* «شکاف طبقاتی» را نباید تنها افزایش فاصله یا حتا قطب بندی طبقاتی پنداشت. در چنین پدیده ای، همانگونه که نام آن تا اندازه زیادی گویاست، شکاف میان طبقات به اندازه ای می رسد که تقریبا جامعه را به دو پاره بخش می نماید؛ پاره هایی که هنوز در بُن اندکی به یکدیگر پیوسته و درّه ای در میانشان پدید آمده است. این پدیده که از مدت ها پیش در میهن ما به چشم می خورد، زمینه های ازهم گسیختگی و فروپاشی همه جانبه اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی کشور را از هرباره آماده نموده، یکپارچگی آنچه از ایران برجای مانده را نیز به چالش کشیده است.

با رژیمی سرسپرده و باتومِ دست امپریالیست ها در سرکوب توده های مردم ایران سر و کار داریم

بیانیه ی زیر را که می خواندم، ناخودآگاه به یاد یادداشتی کهنه از آنِ بیش از هشت سال پیش افتادم؛ آن هنگام با آنکه پدیده ی بیم برانگیز «شکاف طبقاتی» رخ نموده بود، هنوز باور کردن اینکه «به مرگ گرفته اند که نابود کنند»،۱ دشوار بود و تا اندازه ای پیش بینیِ آنچه هنوز بروشنی سر نزده بود، بشمار می رفت. آن هنگام، دستیابی به این برآیند (نتیجه) که «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده»۲ است از آن هم دشوارتر بود. با این همه، آن ناباوری چندان بدرازا نکشید و از چندی پیش به این سو که نمودی از آن را در آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ گواه بودیم، برای توده های سترگی از مردم ایران، چون روز روشن شد که با رژیمی سرسپرده، تن داده به قرارداد هایی ننگین، ضد ایران و فرهنگ دیرینه ی آن، ضد کارگر و ضد زن و زندگی سر و کار دارند که با همه سیاه بازی ها و نمایش های مردم خر کنی انجام یافته تاکنون، در کردار، فرمانبردار دست به سینه ی کشورهای امپریالیستی است و سیاست های ایران بربادده همان ها را پی می گیرد و به پیش می برد. آغاز این روند به زیر پا نهاده شدن فراقانونی و تبهکارانه ی «اصل ۴۴ قانون اساسی» از سوی رهبری جمهوری اسلامی بازمی گردد که به نوبه ی خود و از دیدگاه تاریخی، کوبیدن واپسین میخ ها بر تابوت انقلابی شکست خورده بشمار می رفت؛ روندی که بر بنیادِ پیروی از سیاست کلان سرمایه داری نولیبرالیستی در دوران ریاست جمهوری «اُم الفساد والمفسدین» (اکبر نوقی بهرمانی) با گشودن بیش از پیشِ دستِ کلان سرمایه داران جهان به اقتصاد ناتوان شده ی ایران در پی جنگی هشت ساله با همیاری و پیشکاری سرمایه داری سوداگر بازرگانی ایران از آن هنگام تاکنون، شیرازه ی «اقتصاد ملی» ایران را از هم پاشانده و می رود تا به از هم پاشیدگی و فروریزی اقتصادی ـ اجتماعی کشورمان بینجامد.

از آن هنگام تاکنون، ضدانقلابِ برآمده از پی شکست انقلاب، همزمان با نیرو گرفتن همه سویه و چنگ اندازی بر تار و پود اقتصاد و سیاست کشور، در روندی پرشتاب به ابزار دست کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها دگردیسید و افزون بر بدوش گرفتن کاریاهای (وظایف) برون کشوری و منطقه ای از آن میان، زایش پراکندگی در پیشانی نیروهای انقلابی منطقه و خودی و ناخودی کردن شان بر بنیاد گونه ای نژادپرستی کیش پرستانه (شیعه برترپنداری)، باتومِ دست امپریالیست ها در سرکوب توده های میلیونی مردم ایران نیز شد و واپسین پایگاه های اجتماعی سست و ناپایدار خویش را از دست داد.۳ 

هستی چنین رژیمی پوشالی، بی هیچ پشتوانه ی توده ای، لرزان، ترسان و توسری خور که با هزاران دوز و کلک و همدستی در نمایش ها و سیاه بازی های یاد شده در بالا از سوی کشورهای امپریالیستی و بویژه دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها همچنان سرِ پا نگاه داشته شده، خود گواه آن از هم پاشیدگی درونی و فروریزی اقتصادی ـ اجتماعی است؛ رژیمی که حتا در نبودِ جایگزینی سزاوار و دارای چشم اندازِ توده ای،۴ در زمانی درخور، بیرون از خواست این و آن، فرو خواهد پاشید و امپریالیست ها با بردباری بایسته و پیشبرد سیاستی دوگانه، هم چشم براه آنند و هم به سمتگیری دلخواه خود بگونه ای که مهار کار از دست شان درنرود، یاری می رسانند.۵ آن ها خواهان سرنگونی رژیم خرموش ها نیستند؛ ولی نیک می دانند که پیشرفتِ روند کنونی به فروپاشی ایران زمین خواهد انجامید که سازگار با خواست شان است؛ ولی آنچنان فروپاشی که کم ترین ریسک را برای شان دربرداشته باشد و همزمان با دامن زدن به شورش های کور و پراکنده ی مردمی جان بسر شده، جلوی هرگونه سازماندهی توده ای ـ کارگری از سوی طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن را نیز بگیرند:
کاری در سرشت خود بسیار دشوار و نیازمند رهبری باریک و آزموده!

از دیدگاه بهره وری های طبقاتی ـ تاریخیِ توده های مردم ایران و از آن میان، جلوگیری از گسست پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران زمین و پاسداری از یکپارچگی سرزمینی، پیشرفت روند یادشده، شوم ترین پیامدها برای میهن مان را دربردارد و نیازمند باریک بینی، هوشمندی بایسته و تراز درخوری از همسویی و همکاری نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه ایران و در کانون آن، نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» است که این یکی به شوندهای گوناگون طبقاتی ـ تاریخی و از آن میان از دست دادن پشتوانه ی سترگ «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» در پی فروپاشی آن تاکنون، در پایین ترین تراز کانونمندی خویش، چه چونی (کیفی) و چه چندی (کمّی) است. به این ترتیب، روشن است که کانونی آنچنان در کار نیست که از توان بایسته برای گردآوری نیروهای پراکنده ی میهن پرستان و پیشرفتخواهان برخوردار باشد؛ چشم اسفندیار جنبش کنونی در همین ناتوانی نهفته و در بخشی چشمگیر از آن، پیامدِ سرراست ویروس «سوسیال دمکراسی» است که در نوشته های دیگری به آن پرداخته ام.

با این همه، از دید نگارنده ی این یادداشت، برجسته ترین رویکرد نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه ایران و در کانون آن، نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» در بازه ی زمانی کنونی، ایستادگی جانفشانانه (به شوند چند و چون یاد شده) در برابر پیشبرد آن روندِ شوم و سناریوهای وابسته به آن از سوی امپریالیست ها برهبری «یانکی» هاست که با همه ی کوته بینی ضدِّ تاریخی خود، راهبردهای باریکی را از آن میان با سود بردن از تراز آگاهی ـ ناآگاهی توده های مردم و چاله چوله های فراوان میان نیروهای جنبش توده ای، بکار می بندند و آماج های فرجامین خویش در هر پله ای از روند یاد شده را گم نمی کنند. آن ها در زمینه های گوناگونی از توان بسیاری برخوردارند و مزدوران تا اندازه ای شناخته شده یا ناشناخته شان بویژه در جایگاه های نشانه گذار هِرَم رژیم نیز دست اندر کارند. آنچه از آن برخوردار نیستند، داشتن چشم اندازی دورنگرانه از یکسو  (خاستگاه کوته بینی تاریخی شان) و پشتوانه ی توده های میلیونی مردم در همه جای جهان و از آن میان کشورهای خودشان است. در همینجاست که نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه و بویژه نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» در هر کشوری می توانند و باید نقشی هوشمندانه نشانه گذار داشته باشند. نخستین گام در این زمینه، روشن نمودن آماج دوربردی (استراتژیک) و بیرون کشیدن شعارهای بایسته است که اگر بگونه ای باریک و سازگار با خواست های بنیادین طبقه کارگر و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن از یکسو و بدیده گرفتن توان نیروهای درگیر در هر دو سوی پیشانی نبرد بشیوه ای پویا ( و نه بُرشی، ایستا و خشک مغزانه) در هر پلّه ای برکشیده شده باشند از یک یا دو شعار ساده، برانگیزاننده و بسیج کننده ی توده ها فراتر نمی روند. آنگاه روشن نمودن آماج های راهبردی (تاکتیکی) در گام پسین که تا اندازه ای همپوشان با گام نخست خواهد بود، کاری کم تر دشوار است و چنانچه نارسایی و کمبودی نیز داشته باشند،۶ بهبودشان در جریان کار و پیکار آسان تر انجام می پذیرد؛ زیرا شعار دوربردی بگونه ای باریک و درست برکشیده شده و شعارهای راهبردی هر اندازه که همراه با ندانمکاری نشانه گذاری شده باشند، نمی توانند از چارچوب خمیدگی های سینوسی رویهمرفته ریز پیرامون شعار دوربردی، فراتر روند و بسیار زود بهبود می یابند. از آن گذشته، در این گام که دیگر با گام نخست آمیخته و از همپوشانی بیش تری برخوردار است، نوآوری های توده های درگیر در نبرد، راهبردهای نشانه گذار بسیاری پیش پای جنبش توده ای ـ کارگری می نهد؛ راه را می گشاید و چشم اندازهای تازه ای برای پیشروی پردامنه تر و نشانه گذارتر پدید می آورد.

به باورِ من، بخش سترگی از نیروهای با گرایش چپ ایران،۷ هنوز که هنوز است، نتوانسته آماج دوربردی این پله از روند اقتصادی ـ اجتماعی و فرگشت پیش رو را بگونه ای باریک برای خویش و دریافتنی از سوی توده ها روشن نماید. سردرگمی گسترده در میان نیروهای پراکنده ی این گرایش و از آن میان، حزب ها و سازمان های سیاسی داویده (مُدَّعی) و گاه گستاخ که بی هیچ دانش و بینشی درخور ـ و باید بیفزایم بگونه ای ریشخندآمیز! ـ خود را «حزب چپ ایران» یا «حزب طبقه کارگر ایران» نامیده و همگی، رویهمرفته کاریکاتوری از «سوسیال دمکراسی اروپایی» سده های گذشته را به نمایش می نهند،۸ یکی از نمودهای این کاستی بزرگ و چشمگیر است. از دید من:
«... بایستگی سرنگونی رژیم نه شعاری خواست (اراده) گرایانه به خواست این و آن ... که روندی ناگزیر و عینی است ... چنین روندی بسان میوه ای است که هنگام رسیدنش باید چیده شود ـ و هر که، راست یا چپ، از آمادگی بیش تر و بهتر برخوردار باشد، سرانجام آن را خواهد چید؛ ـ وگرنه بزمین می افتد و می گندد و پیرامون خویش را نیز می گنداند. چشم های تان را خوب بگشایید و وضع سخت ناگوار توده های مردم ایران که رژیم تبهکار و ددمنش آن ها را به مرگ گرفته تا بکشد را ببینید و در کنار تبهکاری های گسترده ی مالی و نوزاد فروشی و گرسنگی و بیکاری و هزار دردِ بی درمانِ دیگر بگذارید تا آرش گندیدگی که بسیار بیم برانگیزتر از سرنگونی چنان رژیمی است و کار را به فروپاشی سرزمین و جنگ برادرکشی خواهد کشاند و امپریالیست ها نیز با شکیبایی درخور در پی آنند را دریابید!»۹ هر آنکس که آن را دریافت، پیش از آنکه دیر شود به شعار سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان فرمانروا بر میهن مان خواهد پیوست؛ وگرنه، در آینده ای که دیگر چندان دور نیست، ناگزیر به گام نهادن در جای چکمه های سربازان «یانکی» و همدستان و ریزه خوارانش در خاک میهن مان خواهد شد:
«… ما نمی‌توانیم از این خشنود باشیم که شعارهای راهبردی (تاکتیکی)، لنگ‌ لنگان در پیِ رویدادها بروند و پس از [هر] رویداد، خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا این شعارها ما را به ‌پیش برانند؛ روشنی بخش راه پسین ما باشند و ما را از ترازِ کاریای سرراستِ لحظه، بالاتر بکشند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و پایدار پیکار کند، نمی‌تواند راهبرد خود را از یک رویداد تا رویداد دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات راهبردی خود، وفاداری به بنیادهای مارکسیسم را با ارزیابی درست کاریای پیشروانه ی طبقه انقلابی درآمیزد.»۱۰

ب. الف. بزرگمهر  چهارم فروردین ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ «به مرگ گرفته اند که نابود کنند»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ آذرماه ۱۳۸۹

۲ ـ «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۳ ـ تنها پشتوانه های همچنان چشمگیر این رژیم، جز خود کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها، لایه های نازک اجتماعی کلان سوداگران و بازرگانان وابسته به همان کشورهاست («بورژوازی کمپرادور») که لایه ی اجتماعی از آن هم نازک تر اجتماعیِ «زمینداران بزرگ» را یدک می کشد. برای شمار هرچه گسترده تری از خوانندگان بگمانم روشن باشد که این لایه های اجتماعی با هزاران تسمه بسته شده به اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی را به هیچ رو، پایگاه درونی رژیم خرموش ها نمی توان بشمار آورد و همانگونه که جلوی دیدگان ماست با گسترده شدن «جهانی شدن» سرمایه، دیگر حتا چون گذشته، چندان پایی درون کشور نیز ندارند؛ هم خود و اَره و اوره (عوره) و شمسی کوره های شان و هم سرمایه های هنگفت چاپیده شده از درآمدهای نفتی، رانتخواری و سایر دله دزدی ها در بیرون ایران، کانون یافته و برخی از پدرسوخته ترین شان چون «کیرِ خرِ نظام» در نمایشی ساده زیستانه، چیزی جلوی دیدگان نه تنها توده های مردم که بوزینگان پیرامون خویش نگاه نمی دارند که خدای ناکرده، لو برود و کار دست شان بدهد.

۴ ـ به این شوند که چنان جایگزینی برای کامیابی و بهبودی اقتصادی ـ اجتماعی در ایران بسود توده های کار و رنج، تنها و تنها ناگزیر به در پیش گرفتن راه رویش با سمتگیری و چشم اندازی سوسیالیستی است، دانسته و آگاهانه از واژه ی دربرگیرنده ترِ «ملّی» پرهیز نموده ام.

۵ ـ «... سرنگونی رژیم موش ها که برخی از آن می ترسند و دیگران را نیز می ترسانند، تنها در آن هنگام برای ما از چشم اندازی سزاوار برخوردار خواهد شد که هم بنیه ی اقتصادی آن رژیم به اندازه ای چشمگیر کاهش یافته باشد و هم اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای ناگوار و ناپایدار شود که کم تر زمینه ای برای جنبش های سازمان یافته ی توده ای و کارگری برجای مانده باشد. بجای این ها ما به پیشواز جنبش های هرج و مرج جویانه، جنبش های درهم شکننده ی گرسنگان و جنبش های خواهان جداسری از دیگر ملیت های ایران می شتابیم. آنچه ما از آن نگرانیم و بی رودربایستی می ترسیم، انقلاب توده های مردم است؛ بویژه آنگاه که از سازماندهی درخوری برخوردار شده باشد. در چنان شرایطی، برای به هرج و مرج کشاندن آن از هیچ کاری روی نخواهیم گرداند.»

برگرفته از یادداشت «ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم» و از زبان خروس لاری دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها،  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷  

۶ ـ به شوند سرشت و بُرد گاه بسیار کوتاهِ راهبردها، نارسایی های پیش بینی نشده و ندانمکاری ها در چگونگی بکارگیری شعارها ناگزیر نیز هست.

۷ ـ «... کمونیست به کسی یا کمونیستی به سازمانی یا حزبی گفته می شود که همه بخش های این جهان بینی را کم و بیش خوب و هماهنگ آموخته و دریافته، همزمان آن را بکار بسته، بازرسی و سنجیده، خود و نیز جهان بینی را سرشار نموده باشد. از همین رو، سازمان یا حزبی کمونیستی، تنها  آن هنگام شایسته چنین نامی خواهد بود که در عملکرد اجتماعی خود، آزمون ها و آروین های همسو با پویه تاریخی از آن بدست آورده باشد. کمونیسم آنجا خود را زنده و پویا می یابد که کمونیست ها آن را در شرایط مشخص به کار انداخته، به نیرویی مادّی دگرگون نمایند. کسی یا سازمان یا حزبی که جهان بینی کمونیسم را خوب از بَر کرده؛ ولی آن را در پهنه اجتماع بکار نبرده، نسنجیده و بازنیافته باشد را در بهترین حالت می توان «کمونیست کاغذی» نامید که نمونه های آن نیز کم نیستند. سایرین را که حتا اصول کمونیسم را خوب نیاموخته یا درنیافته اند، می توان در بهترین حالت آن، آدم ها، سازمان ها و حزب های با گرایش چپ ـ و نه کمونیستی ـ نام نهاد.»

برگرفته از نوشتار «باید دوباره از ریشه رویید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ آذرماه ۱۳۸۹

۸ ـ نمونه ای از چنین کاریکاتورهای چپ نما که بخت آن را نیافتم تا درباره ی جُستار آن، بهنگام یادداشتی جداگانه بنویسم را چندی پیش در پانوشت یکی از یادداست هایم آورده بودم. وی در پاسخ به دیگری، حتا این سخن ساده، باریک و پاکیزه (نکته) را نیز درنیافته که «مبارزه برای یک جمهوری [یا هر ساختاری دیگری!] با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی»، در روند رویش و گسترش خود که نمی تواند بدون کاربستِ درخورِ «دیکتاتوری پرولتاریا»، سازگار با پله ی پیشرفت در هر بازه ی زمانی از آن سمتگیری باشد، خواه ناخواه باید راه را برای برقراری سامانه ای سوسیالیستی بگشاید؛ وگرنه، چون نمونه ی برزیل با همه ی کوششی که چپگرایان آنجا نمودند و به کامیابی های کوچک و بزرگی نیز دست یافتند با واگشت و شکست، هرچند گذرا از دیدگاه تاریخی، روبرو شده و در آینده نیز خواهد شد:
«من هیچ وقت در هیچ دوره ای از فعالیت سیاسی ام اعتقاد نداشته ام که ایران در آستانه ی انقلاب سوسیالیستی است. امروزه روز که اصلا اعتقادی ندارم سوسیالیسم را بشود در یک کشور ـ آن هم کشوری مثل ایران ـ برقرار کرد. آن چه من گفته ام و از آن دفاع می کنم مبارزه برای یک جمهوری با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی است. چپ ایران در جمهوری فرضی فردای ایران باید پیگیر و مبارز بی وققه ی گسترش عدالت اجتماعی ـ و حتی اگر سوسیالیسم را یک روند در نظر بگیریم ـ گسترش آماج ها و ارزش های سوسیالیستی در کشور در برابر سرمایه داری و نئولیبرالیسم باشد. این حرف کجا و آن چه تو می گویی که ”ایجاد شرایط مساوی برای رقابت همه، باید در سرلوحه فعالیت اقتصادی چپ رفرمیست باشد، حتی اگر زیر چتر نئولیبرالیسم قرار داشته باشد“ کجا؟ من البته چپ رفرمسیم نیستم و توصیه ای برای آن ندارم. اما می پرسم کدام شرایط مساوی برای کارگر گرسنه و معلم فقیر با رانت خواران و سودجویان و سرمایه دارانی که قطعا بعد از جمهوری اسلامی هم حضور خواهند داشت وجود دارد؟ اقتصاد مافیایی ایران که یک شبه دگرگون نمی شود.

آن چه من می فهم این است که در آن جمهوری که بر یک اقتصاد به شدت نابرابر، ناعادلانه و طبقاتی برقرار خواهد شد، وظیفه ی چپ ایستادن در کنار همین کارگران و دانشجویان و معلمانی است که امروز شعارهایی نظیر مقابله با خصوصی سازی و کنترل کارگری، آموزش و بهداشت و درمان رایگان را مطرح می کنند و عدالت می خواهند و فردا به زیاده خواهی متهم می شوند. آن ها در این دوران اختناق این را می گویند، اگر نسیم آزادی به آن ها بخورد بسیار پرشورتر و گسترده تر از این خواسته های خود دفاع خواهند کرد. چپ یا باید در کنار این کارگران و محرومان بایستد و مباد آن زمانی که به سرمایه دارانی بپپیوندد که وعده می دهند و می گویند بگذارید تا سرمایه داری رشد کند و به عدالت برسیم. تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣۹۷» دانسته از ویرایش و پارسی نویسی آن خودداری ورزیده ام. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «از مادورو پشتیبانی می کنید؟! گه می خورید! از خان گاییده، پشتیبانی کنید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۷

۹ ـ برگرفته از نوشتار «با سمتگیری برای سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه از فروپاشی ایران جلوگیریم!»، ب. الف. بزرگمهر   دوم شهریور ماه ۱۳۹۷

۱۰ ـ برگرفته از «انقلاب می‌آموزد»، و. ای. لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

***

کارگران و همکاران در سراسر کشور!

علاوه بر تحمیل فقر و فلاکت و ده ها معضل اجتماعی به خانواده های ما و سلب حق تشکل و اعتراض و اعتصاب و هر نوع مطالبه گری، با نابودی صنایع تولیدی و زیرساخت های اقتصادی کشور و غارت و چپاول صدها هزار میلیارد از دسترنج ما کارگران و ثروتهای جامعه در طول چهل سال گذشته، در طول یکسال گذشته با سقوط چند برابری ارزش پول و چندین برابر شدن هزینه های بقا، هست و نیست ما کارگران و زحمتکشان در معرض نابودی کامل قرار دارد.

درمقابل چنین اوضاعی، هیچ راهی غیر از دست بردن ما کارگران به اعتراضات و اعتصابات سراسری در مقابل فقر و گرانی باقی نمانده است و از اینرو تنها راه برونرفت از چنین اوضاعی در دستان توانمند ما کارگران قرار دارد. مسبب این اوضاع، حکومتگران و مجلسیان و تمامی دم و دستگاه دولتی هستند که تمام قد در دفاع از غارتگران و اختلاسگران ایستاده اند و همانطور که دیدیم در هفت تپه، اهواز، اراک و ...  در دفاع از دزدانی که میلیاردها دلار از دسترنج ما را چپاول کرده اند، ما کارگران را سرکوب و نمایندگان مان را به زندان انداخته اند.

کارگران و مزدبگیران و اقشار کم درآمد ایران در اعتراضات سراسری دی ماه ۹۶ نشان داده اند که در مقابل این همه فقر و گرانی خاموش نمی نشینند و اگر اوضاع بر همین منوال به پیش رود، قطعا سال آینده شاهد اعتراضات و تلاطمات گسترده اجتماعی خواهیم بود.

اتحادیه آزاد کارگران ایران  ۲۸ اسفند ۹۷
@ettehad

بختی برای ویرایش گسترده ی این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۸ فروردین ۳, شنبه

کجایند کیر خر، آن مسوولین پاکدستت؟!

کجایند کیر خر، آن مسوولین پاکدستت؟! چرا نشانی از آن ها نیست؟ کجاست آن استاندار گلستان که کم ترین خبری از استانش ندارد؟ تعطیلات نوروزی، جایی در ینگه دنیا؟ روستاهای بسیاری در شمال کشور و بویژه استان گلستان را سیلاب گرفته و شمار بسیاری از مردم را بیخانمان کرده است؛ ولی از آن بدتر، نبود فریادرسی است. کجا هستند آن امدادرسان ها؟ چرا کسی بداد مردمی که چندین روز در سیلاب گرفتارند و چیزی برای خوردن نیز ندارند، نرسیده است؟ آیا مردم زمین لرزه زده ی ثلاث باباجانی در استان کردستان باید بداد مردم سیلاب زده ی شمال برسند؟! آیا از ایرانیانی چو من آواره، کاری برمی آید؟! درود بر آن مردم فداکار که در آن روستا یا شهر کوچک همچنان نیازمند به کمک هایی که از آن ها دریغ شده ، «ستاد کمک رسانی» به مردم شمال درست کرده و توشه ای نیز در این میان بار زده اند تا به سیل زدگان آنجا برسانند  ... و تو بیشرف، همچنان در اندیشه های آسمانی ـ ریسمانی ات که برای کسی نان و آب نمی شود، غوته وری و داستان پشت داستان می سرایی ...

ب. الف. بزرگمهر   سوم فروردین ماه ۱۳۹۸

۱۳۹۸ فروردین ۲, جمعه

چرا واقعیت را درنمی یابید؟! جولان، جای استرها و یابوهایی چون ماست ... ـ بازانتشار

در حالیکه «شورای امنیت سازمان ملت ها»، سخنان نخست وزیر اسرائیل درباره ی «چیرگی همیشگی» این کشور بر بلندی های جولان را رد می‌کند، اسرائیل این موضع‌گیری را پیامد «درست درنیافتن واقعیت ها» نامیده است.

«بنیامین نتانیاهو»، نخست وزیر اسرائیل به تازگی نشست دولت خود را در بلندی های به چنگ آمده در «جولان» برگزار کرد و در آنجا گفت:
«هنگام آن رسیده که جهان، چیرگی همیشگی اسرائیل بر این سرزمین را بپذیرد.»

در ۴۹ سالی که از چنگ اندازی اسرائیل به بلندی های «جولان» می‌گذرد، این نخستین نشست دولت اسرائیل در آنجا بود. به گزارش خبرگزاری‌ها، «شورای امنیت سازمان ملت ها»، روز سه‌شنبه، هفتم اردیبهشت، با برپایی نشستی پافشاری نمود که همگی هموندان این شورا گفته های نخست وزیر اسرائیل را محکوم و از سیاست‌های این کشور درباره ی سرزمین «جولان» «نگرانی عمیق» خویش را نشان داده اند.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»، هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

نوشته ی زیر تصویر:

از زبان «نادان یابو»، رو به «شورای امنیت سازمان ملت ها»:
چرا واقعیت را درنمی یابید؟! اینجا بلندی است و در آن حتا الاغ هایی چون شما نمی توانند به آسودگی جابجا شوند؛ اینجا تنها جای رفت و آمد خداخواسته و همیشگی استرها و یابوهایی است که نه تنها در آن به آسودگی این ور و آن ور می روند و جولان می دهند که لنگ و لگد و جفتک هم می اندازند. برای همین، خدای ما: «یَهُوه» آن را جولان نام نهاد! شما الاغ های چموش نمی توانید دریابید که من و هموندان دولتم، پس از سال ها چشم براه بودن تا چه اندازه خود را در اینجا آزاد و رها احساس کردیم ...

ب. الف. بزرگمهر    هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!