«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ تیر ۲۷, پنجشنبه

راست گفته اند که هم خر هم خرما نمی شود ... ـ بازانتشار

«آقا بیشعور» در غم دوران سپری شده:
چه دوران خوبی بود! همه می نشستند گوش تا گوش؛ بی هیچ حرف و حدیثی؛ بی هیچ اما و اگر و کفر و زندقه! آخوند روضه اش را می خواند یا حدیثی نقل می کرد؛ جماعت ریش الدّین با حظّ و لذّت گوش می سپردند و ضعیفه ها سری می جنباندند و یا یواشکی پچ پچ های پایان ناپذیرشان را پی می گرفتند؛ تنها بیت المال دستمان نبود. اکنون بحمدلله، بیت المال مال خودمان است؛ ولی از آن خلوص قلبی و ملکوتی نشانی نیست؛ البته، همچنان سر می جنبانند و گوش هم می دهند؛ ولی چشم شان گواه چیزهای دیگری است. هرچه هم تاکنون پول های گزاف خرج کرده ایم و پنج تا پنج تا مسجد در هر ده کوره ای ساخته ایم، کسی گوشش بدهکار حرف های مان نیست. هر کس ساز خودش را می زند و از همه بدتر، دست شان برسد، جیب مان را هم می بُرند. راست گفته اند که هم خر هم خرما نمی شود ...

از زبان آن بخت برگشته:      ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_51.html



بیکاری به آرش ... ـ بازانتشار

بیکاری به آرش شرم و درماندگی، به آرش تنگدستی و تهیدستی است. بیکاری به آرش از دست دادن پایگاه اجتماعی، بُریدن از خانه و خانواده و بی خانمانی است؛ بیکاری به آرش گرسنگی و سر خم کردن در برابر هر کس و ناکسی برای لقمه ای نان است. بیکاری به آرش از دست دادن امید به زندگی، روان پریشی و خودکشی است. بیکاری به آرش کشانده شدن به کاربرد و فروش مواد روانگردان، دست به دزدی یازیدن و انجام بزهکاری های گوناگون دیگر است. بیکاری به آرش بریده شدن انگشت دست و پا یا بدار آویخته شدن در رژیم دزدان اسلام پیشه ی ولایت است؛ رژیمی که خود، پدیدآورنده ی بیکاری و سایر دردهای بی درمان اجتماعی و اقتصادی است و جز کرنش در برابر «شیطان بزرگ» و همدستانش به کسی در زمین و آسمان، پاسخگو نیست. رژیمی دوزخی و سزاوار سرنگونی که خدای خودساخته و پرداخته: «الله» را نیز بنده نیست و از آن، چون لولویی برای ترساندن توده های مردم و جیب بُری بهره می جوید.

ب. الف. بزرگمهر    دهم اسپند ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_955.html


نمازی به شکرانه ی تبهکاری! ـ بازانتشار

برگی از تبهکاری های تازیان

«مُعتصم»، خلیفه ی عباسی به شکرانه ی آنکه سه سردار پیکارجوی ایرانی، بابک، مازیار و افشین که هر سه آنها با نیرنگ به بند افتاده را از میان برداشته بود، مهمانی بزرگی ترتیب داده بود که در طول آن سه بار پیاپی، مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد بر می گشت .... در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت شده بودند، فاش کرد که در هر بار به یکی از دخترانِ پدرکشته ی این سه سردار چنگ انداخته و ناموس شان را دریده است؛ و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

خاستگاه ها:
ـ «سیاست نامه»؛ نوشته ی «خواجه نظام الملک توسی»
ـ «جامع التمثیل» ـ پاورقی
ـ «جنبش های اجتماعی ایران»، محمد جواد مشکور
ـ «تولدی دیگر»، شجاع الدین شفا، برگرفته از «سیاست نامه»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

بازگویی یک نکته، دستکم به اندازه ی اشاره ای گذرا بد نیست و شاید برای برخی که به آموختن تاریخ و رویدادهای تاریخی از دیدگاه علمی گرایشی نشان می دهند، سودمند نیز باشد:
سراسر تاریخ آدمی جز نخستین پله ی بسیار درازمدت آن، «دوره ی سوسیالیسم نخستین» که بخش عمده ای از آن دربرگیرنده «دوره ی مادرشاهی» در سراسر کره ی زمین نیز هست، تاریخِ پیکار طبقاتی است. اگر از این گوشه به جُستار آن سه سردار بزرگ ایرانی بنگریم، با همه ی ناروشنی ها و نارسایی هایی که پژوهش های تاریخی گسترده تری در این زمینه را خواستار است و من نیز ویژه کار آن نبوده و نیستم، دو تن از آن سرداران به نام های مازیار و افشین از اربابان (خاوندهای) دوران خود، دوران چیرگی سامانه ی خاوندی (ارباب رعیتی) آمیخته با گونه هایی از همبود «برده داری خانگی»* در ایران، بودند و درست از همین روی است که گرایش های طبقاتی شان، هر دو را به این یا آن شکل که همه ی آن نیز روشن نیست و شوربختانه با داستان های ساختگی فراوان و شاخ و برگ داده شده نیز همراه شده، به خلیفه ی عباسی نزدیک می نمود. تنها بابک است که با آن دو از این سویه، سنجش ناپذیر و قهرمانی تاریخی و همه سویه خلقی است و فداییان و سربازان هموست که به گفته ای، بیش از نیم میلیون از سربازان تازی را در جنگ های گوناگون پارتیزانی به کشتن دادند و ایران و ایرانی را سربلند نمودند. این قهرمان بزرگ خلق های ایران و نه تنها آذربایجان قهرمان را نه از دیدگاه طبقاتی و نه از سویه های عملکرد درخشان وی در برابر سپاهاین خونخوار و بیابانگرد تازی به هیچ روی نمی توان و نباید با آن دوهم ارز و همتراز بشمار آورد و بازهم به همین انگیزه است، هنگامی که دستگیر شد و وی را دست بسته، پیش آن خلیفه ی پلید و بی ناموس آوردند، وی را با چنان شکنجه ی ددمنشانه ای نابود کرد. بابک که قد و قواره ای کوتاه و چهره ای نه چندان زیبا داشت و ریشخند خلیفه در رویارویی با وی نیز با اشاره به همین ها آغاز شد، در آنجا نیز دلاوری بزرگی از خود نشان داد. داستان دست بریدن و زبان بریدن وی پیش از مرگ جانگدازش را کم و بیش همه می دانند. شوربختانه، ماجرایِ زبان آوری دلاورانه ی وی به کسان دیگری چون «حلاج» نسبت داده شده که بگمانم درست نیست. آن دلاوری، تنها از کسی چون بابک خرمدین برمی آمد و نه هیچ کس دیگری!

ب. الف. بزرگمهر     پنجم مهر ماه ۱۳۹۳


* برخلاف روم باستان که از کارِ بردگان، بیش تر در کشتزارها و صنعت سود برده می شد.

چنان «ولایت کیر خری» به چنین «اقتصاد مقاربتی» نیازمند است

«ولایت کیر خری» همین است دیگر! همین بس که یک کیر خر اندرزگو و ساده زیست در آن بالا بکاری تا پشت سر هم، برای «دشمن» و «استکبار جهانی» و اینا خط و نشان قرمز و قهوه ای و نارنجی و اُخرایی بکشد و در پناه و پیرامونش هر جَک و جانوری از اسیدپاش و ششلول بند گرفته تا بچه باز بیت رهبری و نانِ مردم خور به شیرینکاری های ولایت پسند خویش سرگرم باشند. خوب! در چنان ولایتی، چرا سر «مَش قربونعلی» بی کلاه بماند؟ درست است که او به اندازه ی آن بزرگ ترها نمی تواند از باز شدن دروازه های اقتصادی کشور سود ببرد؛ ولی این اندازه هست که از نَمَد این گشایش به بهانه ی خرید کالا از بازار جهانی و فروش آن در ایران، ارز دولتی ارزان تر از «دولت زهدان اجاره ای» بستاند و درجا به بهای آزاد در "بازار آزاد" بفروش برساند؛ سپس با سود هنگفت بدست آمده، بی آنکه کالایی در کار باشد، برای خرید «ماشین سازی تبریز» دندان تیز کند و آن را نیز به یاری همان دوستان که به وی ارز دولتی داده اند، بخرد! چه باید گفت جز آنکه:
چنان «ولایت کیر خری» به چنین «اقتصاد مقاربتی» نیازمند است!*

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ تیر ماه ۱۳۹۸

* تا اندازه ای بسانِ زبانزدِ «بِلَه دیگ، بِلَه چغندر»

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران» با نامگذاری اینجانب: ب. الف. بزرگمهر): چنان «ولایت کیر خری» به چنین «اقتصاد مقاربتی» نیازمند است


۱۳۹۸ تیر ۲۵, سه‌شنبه

آکوردئون طبقات اجتماعی


نخستین گام در برونرفت از شرایط ناگوار کنونی، سرنگونی رژیم تبهکار ایران است! ـ بازانتشار

با چه یاوه هایی، روشنفکران را از کمونیسم ترسانده و می ترسانند؟! آیا کوتاهی از ما نیست؟

کسی با لحنی ریشخندآمیز در پای یادداشتم با عنوان «گامی تازه در راستای بریدن و زدودن یارانه ها!»*، درباره ی کوپنی شدن کالای های بنیادین مورد نیاز مردم و هماوندی آن با کمونیسم (؟!) چیزی نوشته و نیز پرسشی درباره ی برونرفت از به گفته ی وی «موقعیت افتضاح اقتصادی ایران» در میان نهاده است:
«رهنمودهای امپریالیستی؟ تا آنجا که من شنیده ام، این قضیه ی کوپن و تقسیم عادلانه مربوط به سیاست های اقتصادی کمونیستی است. می شود، راهنمایی بفرمایید که رهنمودهای شرقی برای این موقعیت افتضاح اقتصادی ایران چیست؟»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

در یادداشتم با عنوان یادشده در بالا از آن میان، آمده بود:
«بی جهت این یکی [حسن فریدون روحانی] را در برابر آن یکی [محمود احمدی نژاد] نگذارید؛ کار این یکی پیگیری کار آن یکی و کار هر دو اجرای موبموی رهنمودهای بنگاه های جهانی اقتصاد امپریالیستی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) و «لیبرالیزاسیون» اقتصاد ورشکسته ی ایران به سود سرمایه داری بزرگ جهانی بوده و هست! تفاوت ها، بسیار ناچیز و آنجا که شدت یابند، پیامد تراز نیروی طبقاتی در جامعه ی ایران و نیز برآیند نیروهای جهانی است؛ نه چیزی بیش از آن.»*

با نادیده گرفتن ریشخندش درباره ی «رهنمودهای شرقی»، بیگمان پرسش مهمی در میان نهاده است. برایش می نویسم:
پخش کوپن در شرایط بحران اقتصادی یک کشور، هیچ هماوندی با کمونیسم و سیاست های اقتصادی کمونیستی ندارد. همه ی کشورهایی که بویژه در جنگ دجار بحران می شوند، ناچار به این کار هستند. به عنوان نمونه در کشور انگلیس نیز در دوره ی «جنگ جهانی دوم» با آنکه آن کشور مستقیمن درگیر جنگ در قاره اروپا نبود و تنها در ماه های پایانی جنگ، همراه «ایالات متحد» برای سهم خواهی در آن شرکت مستقیم کرد به دلیل کمبودهای اقتصادی پدید آمده، ناچار بودند کوپن میان مردم پخش کنند.

در دوره ی آغاز انقلاب سترگ و دورانساز اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه شوروی و سپس اتحاد جمهوری های سوسیالیستی شوروی هم به دلیل جنگ داخلی با نیروهای ضدانقلابی تزاری و پس از آن چنگ اندازی بیگانه، بگونه ای عمده کشورهای امپریالیستی، در دوره ای ناچار به جیره بندی کالاهای بنیادی و کاربرد کوپن بودند؛ ولی سرانجام از زیر آوار سهمگین این یورش های ناجوانمردانه بیرون آمدند و اقتصاد در آن کشور نیز روال عادی خود را گام بگام بازیافت؛ ولی نخستین کشور زحمتکشان جهان را پس از آن درگیر جنگ جهانی دوم کردند و «نازی» ها و هیتلر را به آن سو کیش کردند. شاید بپرسید، چه کسانی؟ همان سران کشورهای امپریالیستیِ فرانسه و انگلیس و سایرین (چمبرلین، دالادیه و دیگران) که برای هیتلر تا پیش از یورش به خاک فرانسه در رسانه های شان هورا می کشیدند و سرمایه داران بزرگ شان پول های هنگفتی برای هیتلر می فرستادند!  این حقیقت های تاریخی را رسانه های آبزیرکاه باخترزمین، دانسته از چشم مردم جهان پنهان می دارند و بجای آن چنین تبلیغات پلیدی را سازمان می دهند که  گویا کمونیسم برابرِ کوپنیسم است! نه چنین نیست آقای ارجمند!

در کشور خود ما نیز در دوره ی جنگ که به ناچار و بیش تر برای جلوگیری از شورش مردم، جیره بندی کالاهای بنیادین و کوپن رواج یافت؛ و جالب است که همان بازرگانان و سوداگران و دلالان که با سوء استفاده از شرایط جنگ، زیرِ بینی آقای «میرحسین، یاحسین»، سودهای افسانه ای بردند و کمر اقتصاد ایران را از همان هنگام خرد کردند، پخش کوپن و جیره بندی کالاها را برای خر کردن مردم و ترساندن برخی نیروهای ناآگاه مسلمان و نیز از همه مهم تر ترس از گرایش به «چپ»،کمونیسم معرفی کردند! این، نکته ای درخور توجه برای شما و کسانی چون شماست که بازتابِ چنان تبلیغات زهرآگینی در اندیشه تان پیداست!

درباره ی «رهنمودهای شرقی» که همچنین خواسته اید مرا ریشخند کنید، چیزی نمی دانم؛ ولی به هر رو پاسخ پرسش شما را درباره ی چگونگی گره گشایی و برونرفت از آنچه که بدرستی «موقعیت افتضاح اقتصادی ایران» نامیده اید، بیان خواهم کرد:
الف. اگر تا دوره ی روی کار آمدن خاتمی به عنوان رییس جمهور، هنوز می شد راه حلی از درون رژیم جمهوری اسلامی برای برونرفت از وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی کشورمان جست، پس از آن و بویژه با دستبردهای فراقانونی رهبری نادان و نابکار رژیم در «اصل ۴۴ قانون اساسی» و رسمیت بخشیدن به چپاولگری سرمایه های امپریالیستی و همدستان سوداگر و بازرگانان بزرگ داخل، زیر پوشش پیشبرد سیاست های نولیبرالیستی که در همه جای جهان فاجعه آفریده، این راه به شتاب بسته شد. ناگفته نماند که پیش از آن با سیاست «بازگشایی دروازه های اقتصادی» از سوی "سردار اقتصادی" چنین زمینه ای فراهم شده بود. به این ترتیب، نخستین راه حل، هم اکنون و در آینده، سرنگونی این رژیم است که اگر به دست توانای مردم ایران انجام نپذیرد به گمان بسیار نیرومند از سوی نیروهای امپریالیستی به فرجام خواهد رسید و نشانه های آن نیز بخوبی دیده می شود؛
ب.  یکی از آماج های انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ایران، استقلال اقتصادی از چنگ سامانه ی سرمایه داری بود. دو شعار «استقلال و عدالت اجتماعی» از شعارهای سه گانه ی انقلاب، بازتاب چنین آماجی بود که شعار عدالت اجتماعی آن از همان نخست با سخنان آخوند روح الله خمینی که در اسلام همه چیز هست و جایگزینی شعارهای ناروشنی چون «مستضعفین» بجای «زحمتکشان» و «استکبار جهانی» بجای «امپریالیسم» که نخستین کشور زحمتکشان جهان را نیز همراه با «شیطان بزرگ» نشانه می گرفت، به «جمهوری اسلامی» دگرگون شد که نتایج آن همین اوضاعی است که می بینید. ولی این شعارها به درستی چه آرشی داشتند؟ انی پرسش و بسیاری پرسش های اقتصادی ـ اجتماعی دیگر را تنها در چارچوب برخوردی طبقاتی و بررسی طبقاتی جامعه که تنها شیوه ی علمی برخورد به جستارهای اجتماعی است، می توان پاسخ داد.

پشتوانه ی رژیم شاه، بگونه ای عمده بورژوازی وابسته (در اصطلاح علمی آن: کمپرادور) و زمینداران بزرگ بودند که هر دو آن ها در برابر دیگر لایه ها و طبقات اجتماعی در ایران، از نظر چند و چون خود (کمیت و کیفیت) چیزی بشمار نمی آمدند و به این ترتیب، رژیم شاه گوربگورشده که از کم ترین پایگاه اجتماعی درون ایران برخوردار بود، رژیمی سخت وابسته به امپریالیسم و بویژه دو کشور امپریالیستی ایالات متحد و انگلیس بود؛ همان روندی که هم اکنون در ایران پله های فرجامین خود را می پیماید: پیدایش رژیمی نوکرسرشت و سراپا وابسته به امپریالیسم!

با انقلاب ایران و سرنگونی رژیم شاه و بطورکلی رژیم پادشاهی برپایه «استبداد شرقی» (یا «خاورخودکامگی دیرینه پا»)، زمینه ی شایسته ای برای درپیش گرفتن راه رشد اقتصادی مستقل و ملی که با توجه به آنجه در بالا بگونه ای فشرده آمد، فراهم شد؛ راه رشدی که نمی توانست پیگیری راه رشد سرمایه داری بگونه ای کلی و «سرمایه داری وابسته» بگونه ای ویژه باشد! «بورژوازی وابسته» ایران تا اندازه ای درهم کوبیده شد؛ گرچه، «بزرگ مالکی» به دلیل های گوناگون و بویژه پشتوانه ی مذهب، کمتر آسیب دید (بحث بسیار گسترده ای دارد که در اینجا جای پرداختن به آن نیست!) و بسیار زود در جامه ی «اسلام پناهی»، جایگاه خود را در حاکمیت جمهوری نوپای اسلامی بازیافت.

با آغاز جنگ گرانبار شده از سوی صددام و امپریالیست ها بر علیه ایرانِ انقلابی و شرایطی که پیش از آن، نیروهای راست و فراراست بویژه در کالبد «حزب جمهوری اسلامی» از یکسو و نیروهای سازمان مجاهدین خلق آن هنگام و برخی گروهک ها و سازمان های تندروی چپ با گرایشات آنارشیستی (کمونیست نامیدن چنین گروه هایی بسیار نارواست!) از سوی دیگر پدید آورده بودند، شرایط سرکوب آزادی های مدنی و اجتماعی، آزادی قلم و ... که می رفت تا گام بگام در جامعه ی استبدادزده ی ما ریشه کند، از هرباره فراهم شد و نیروهای راست و فراراست، توان و امکانات بازهم بیش تری در حاکمیت دگردیسه شده به چنگ آوردند. در این دوره، نیروهای مسلمان انقلابی پراشتباه و هرج و مرج جو (آنارشیست) گام بگام از هسته ی حاکمیت به پیرامون آن رانده شدند و جای آن ها را نیروهای سازمان اهریمنی «حجتیه» و ضدانقلابی پر نمودند. «بورژوازی وابسته» نیز آرام آرام در کالبدهایی دیگر، خود را در اقتصاد و سیاست کشور بازسازی نمود؛ روندی که همچنان پی گرفته می شود.

باید به یک نکته ی کلیدی که نه تنها در کشور ما که در کشورهای دیگری بگونه ای عمده در آسیا و آفریقا نیز چالش برانگیز بوده و از سدهای بنیادین رویش و گسترش اقتصاد ملی در همه ی این کشورهاست، باریک شد و آن، نارسایی رویش و بالش «بورژوازی ملی» که ریشه در فرآوری و صنعت بومی هر کشور دارد یا حتا در برخی کشورهای بسیار کم رشد، نبود آن است.

نارسایی های «بورژاوازی ملی» در این کشورها و از آن میان کشور ما، امکان راه رشد اقتصادی سرمایه داری ملی، بر پایه ی خواست ها و نیازهای این بورژوازی بومی را از این کشورها می گیرد. افزون برآنکه، «بورژاوازی ملی» این کشورها به همان دلیل های یادشده در بالا، کوچکی اندازه سرمایه در گردش آن (بگونه ای عمده دربرگیرنده ی سرمایه داری کوچک و میانگین!)، نارسایی های ساختاری و واماندگی در کاربرد فن آوری های نو و برخی دلیل های دیگر، گرایش به سوی وابسته شدن به سرمایه های امپریالیستی (سرمایه داری کمپرادور شدن!) را در سرشت خود دارد. نتیجه ی کار تاکنون در کشور ما، پیشبرد گونه ای وامانده از سرمایه داری نیمه وابسته و وابسته به سرمایه داری امپریالیستی از یک سو و گریز سهمناک سرمایه از کشورمان به سوی کشورهای سرمایه داری اروپا و امریکای شمالی از سوی دیگر است که سرشت و ویژگی های آن را در خطوط عمده می توان با دوره ی رویش و گسترش سرمایه داری «مرکانتیلیستی» اروپای سه سده پیش اروپای باختری سنجید. نکته ی کلیدی در این میان، جُستار مهم «انباشت نخستین سرمایه» است که چنانچه به تاریخ رویش و گسترش سرمایه داری در اروپا به عنوان زادگاه و پرورنده ی عمده ی سازندِ سرمایه داری بنگریم (رویش و گسترش کلاسیک سرمایه داری)، نه در کشور ما و نه در کشورهای دیگری که چنین روند تاریخی را نپیموده (و از دیدگاه تاریخی ـ علمی نمی توانند بپیمایند!)، چنین انباشتی هیچگاه نتوانست پدید آید و زمینه ای برای رویش و گسترش «سرمایه داری ملی» فراهم آورد. در کشور خود ما از دوره ی مشروطه به این سو، همواره بخشی از سرمایه به دلیل های روشن به بیرون فرار نموده است.

با آنچه در بالا آمد، همراه با نارسایی ها و کمبودهای نیروهای چپ با برنامه ی علمی (بگونه ای مشخص، تنها و تنها حزب توده ایران در آن هنگام و نه هیچ سازمان یا حزب چپ دیگری که هیچکدام شان را کمونیست نمی توان نامید!) که سالیانی دراز از سوی رژیم شاه سرکوب شده بودند، شرایطی فراهم نمود که انقلاب ایران در مرحله ای که می بایست سمتگیری درست اقتصادی به سود توده های مردم، دربرگیرنده ی کارگران، دهگانان و سایر زحمتکشان نماید، نتواند به آماج پی ریزی اقتصادی ملی و مردمی دست یابد. در این زمینه، بیش ترین سهم از ندانمکاری ها بر دوش انقلابیون مسلمان است که گول برنامه ی حساب شده و زیرکانه ی نیروهای راست و فراراست در پوستین اسلام درآمده را در پراکنده نمودن نیروهای انقلابی و «خودی» یا «ناخودی» نمودن نیروهای طبقاتی جامعه بر پایه ی باورهای آدم ها را خوردند و در کردار به ابزار دست این نیروهای ضدملی دگردیسه شدند. در این زمینه، روی کار آمدن دولت لیبرال مهدی بازرگان که از همان روزهای نخست انقلابی ضدامپریالیستی، به راز و نیازهای پنهانی با امپریالیست ها ی یانکی سرگرم بود (!) و بطور کلی جریان های اسلامی ـ لیبرالی چون «نهضت آزادی ایران» و دیگر گروه های وابسته به این جریان ها جای درنگ و بازاندیشی بسیار دارد!

با پایان جنگ و مرگ آخوند روح الله خمینی، زمینه برای شتاب گرفتن «راه رشد سرمایه داری» که نمی توانست و نمی تواند در فرجام خود چیزی جز بازسازی «سرمایه داری وابسته» در کشورمان باشد و این روزها گواه آن هستیم، بیش از پیش فراهم شد و مردکی پست و پلید به نام رفسنجانی با بازگشایی درهای اقتصاد بیمار ایران به روی سرمایه داران امپریالیست جهان و در پیش گرفتن سیاستی ضدملی، زمینه های شکست انقلاب شکوهمند و خلقی ایران را هرچه بیش تر فراهم نمود؛ سیاستی که تا به امروز از سوی همه ی دولت های بر سر کار آمده و از آن میان دولت احمدی نژاد با پیگیری دنبال شده و رهنمودهای «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» به سود سرمایه های امپریالیستی در ایران را بکار بسته است.

در زمینه ی سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد کشورهای دیگر، من نه تنها مخالف آن نیستم که آن را در بخش های رویش نیافته و مورد نیاز اقتصاد که از این کشور تا کشور دیگر گاه تفاوت های چشمگیر دارد، بسیار لازم نیز می بینم. در این زمینه با نادیده گرفتن ناهمتایی (تناقض) های پدید آمده در اقتصاد کشور چین به دلیل پدید آوردن امکان سرمایه گذاری خارجی که در اینجا به آن نمی پردازم، نباید اقتصاد ایران یا هر اقتصاد دیگری را بی بررسی تفاوت های ساختاری و اقتصادی ـ اجتماعی اش با اقتصاد چین یا هرجای دیگر سنجید و الگوبرداری ناشایست نمود یا حتا به سخنی یاوه، چون «اگر آن ها راه سرمایه گذاری را باز نموده اند، چرا ما نکنیم؟» بسنده نمود! چنین گفته ای در بهترین حالت آن خودفریبی و در بدترین حالت مردم فریبی است؛ زیرا به عنوان نمونه به این فاکت ها توجه نمی کند که چین کوجک ترین امکان سرمایه گذاری خارجی بی بند و بار را بسته، سرمایه گذاری ها دست بالا نمی تواند از ۴۹ درصد کل آن ، آن هم در بخش های ویژه ای از اقتصاد آن کشور فراتر رود. افزون بر آن، ساختار حاکمیت خلقی، هستی حزب کمونیستی با برنامه ی کم و بیش علمی و سازمانی توانا بسیاری چیزهای دیگر که به ناچار از کنارشان می گذرم، تفاوت چشمگیری با اقتصاد ایران و «ولایت آقا» فراهم می کند که در آن، سیاست، بسیار ساده لوحانه و بر پایه ی فرمایش «آقا»ی نادان در آن بالا و نادان های دیگر زیردست تعیین و اجرا می شود.

به این ترتیب و ناچار از بریدن و کوتاه نمودن جُستار که تا اندازه ای روی روال منطقی گفتار نیز اثر می گذارد، می رسم به سرشت و ویژگی های اقتصاد ملی در کشورمان:
الف. از دید من، راه رشد اقتصادی، چیزی خواهد بود که آن را «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» می توان نامید. چرا «با سمتگیری سوسیالیستی» و نه «سوسیالیستی»؟ دلیل آن نارسایی رویش و گسترش سرمایه داری در سنجش با «کشورهای مادر (متروپل) سرمایه داری» و ناتوانی کشور ما و بسیاری از کشورهای همانند در پیشبرد «راه رشد سوسیالیستی» است که برخی ویژگی های آن با «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» تفاوت های بنیادین دارد؛

ب. در پیش گرفتن «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» در کشور ما که در برخی زمینه ها از رویش و گسترش سرمایه داری چشمگیری برخوردار است و از این دیدگاه با بسیاری دیگر از «کشورهای پیرامونی سرمایه داری» (در برابر «کشورهای متروپل سرمایه داری»!) تفاوت های چشمگیری دارد، بی حضور و نقش تعیین کننده ی «طبقه کارگر» و نمایندگان سیاسی آن در رهبری کشور، امکان پذیر نیست و ناگفته روشن است که این طبقه و نمایندگانش باید از سندیکاها، شوراهای کارگری و نیز حزب نیرومند کارگری برخوردار باشند یا گام بگام در روندی شتاب آمیز برخوردار شوند و میان آن ها پیوندهای استوار پدید آمده باشد. در این زمینه، خوشبختانه طبقه کارگر ایران از پیشینه و تجربه ی خوبی برخوردار است و هر آینه از چنان امکانی برخوردار شود، می تواند با شتاب درخور، گسترش، هماهنگی و یگانگی ساختارهای کارگری و کارمندی را در کشور پدید آورد.

پ. همانگونه که در «قانون اساسی» دستبرد زده نشده از سوی رهبر نادان و نابکار ایران نیز آمده بود، الویت بخش های اقتصادی با بخش های «دولتی» و «تعاونی» آن است و «بخش خصوصی» تنها در جاهایی باید بکار گرفته شود که آن دو بخش دیگر از توان فنی و سرمایه گذاری در آن جاها برخوردار نباشند. در این زمینه، نقش راهبردی «بخش دولتی» و نقش «بخش تعاونی» بویژه در شکوفایی و بهبود اقتصاد سست و پراکنده ی کشاورزی ایران را می توان خاطرنشان نمود؛

ت. اقتصاد کشور بر پایه برنامه ریزی های درازمدت، میان مدت و کوتاه مدت به سود توده های کار و زحمت، کارگران و کشاورزان و کارمندان و روشنفکران خلقی و کاربرد الگوهای رویش و گسترش اقتصادی ـ اجتماعی هر منطقه، استان، شهر و روستا با درآمیختگی شایسته و درخور بخش های اقتصادی در پیوند با منطقه ها و نیز افزایش همپیوندی اقتصادی میان منطقه های گوناگون با یکدیگر (economical integration) و نیز بر پایه ی «طرح های آمایش سرزمین» می تواند سامان یابد. در چنین الگویی، جایی برای کنشگری بازرگانان و سوداگران و دلالان در پهنه ی بازرگانی خارجی، هستی نخواهد داشت (ملی شدن بازرگانی خارجی!) و دولت خود همه ی امور بازرگانی خارجی را بر دوش خواهد گرفت. در پیش گرفتن چنین روندی، نه تنها دولت و حاکمیت را در پهنه ی سیاست گذاری های بازرگانی خارجی نیرومند می کند که به آن امکان در پیش گرفتن سیاستی برنامه ریزی شده برای پیوند هرچه بیش تر با کشورهای ناوابسته یا کم تر وابسته به سامانه ی امپریالیستی و زمینه سازی برای گونه هایی از پیمان های منطقه ای و جهانی یا آن کشورها فراهم می کند. به عنوان یک نمونه ی تاریخی که چند سال پیش رخ داد، همان هنگام که رژیم ایران با شیخک های شاخاب پارس بر سر برخی چالش های سیاسی، دشواری پیدا نموده و کار حتا به درگیری های دیپلماتیک کشیده بود، سهم بالایی از واردات کشور از این کشورها داشتیم که از هر سویه که به آن بنگریم، ناهمتایی (تناقض) در سیاست و اقتصاد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و ژرفای نابخردی (و نه تنها نابخردی!) این رژیم را به نمایش می گذاشت. اکنون، بیگمان کار از نابخردی بسی فراتر است!

در زمینه ی بازرگانی درونمرزی، کوشش برای گسترش تعاونی های توزیع کالای وابسته یا نیمه وابسته به دولت و خرید فرآورده های کشاورزی از دهگانان با بهای شایسته و از پیش مشخص شده که شکوفایی کشاورزی و استقلال کشور دستِکم در برخی کالاهای بنیادین چون گندم را در پی داشته باشد و جلوگیری از کار «سلف خران» و دلالان و واسطه ها و بسیاری کارهای سودمند دیگر در زمینه ی «اقتصاد خُرد» از وظیفه های رژیم و دولتی ملی است. ناگفته روشن است که همه ی این کارها با پیش زمینه ی برچیدن بزرگ مالکی و همبودهای کهنه ای، چون برجای مانده های خاوندی («ارباب ـ رعیتی») با این شعار که «زمین از آنِ کسی است که روی آن کار می کند»، باید همراه باشد تا با کامیابی همراه شود؛ و

ث. ایران کشوری دربرگیرنده ی خلق های گوناگون: ترک آذری، پارس، کرد، بلوچ، لر، عرب، ترکمن و نیز مازنی، گیلک، دشتستانی و تاتی (تالشی) است. در چنین کشوری، اقتصاد ملی باید بر پایه ی رویش و گسترش «خودمختاری اداری ـ فرهنگی» خلق ها و به رسمیت شناختن زبان مادری آن ها و حتا حق جدا شدن از سایر خلق ها سامان یابد؛ هر کاری جز این، آن هم در شرایطی که رویش اقتصادی ـ اجتماعی به هر شکل کژ و کوله ی آن در چارچوب سرمایه داری در همه جا در جریان است، رویش، گسترش سر بلند کردن «بورژوازی ملی» هر منطقه را در پی دارد که به نوبه ی خود از ملی گرایی (ناسیونالیسم) مردم منطقه که با میهن پرستی یکی نیست به سود جیب خود بهره برده و برای نیرو گرفتن بیش تر،  آماده ی پذیرش یوغ بندگیِ اربابان نیرومند سرمایه داری جهانی نیز هستند؛ روندی که هم اکنون در جلوی دیدگان ما جریان دارد.

بسیاری چیزهای دیگر در زمینه ی اقتصاد ملی می توان افزود که من از کنار آن ها به دو دلیل می گذرم:
۱ ـ چنین کارهایی از دست رژیم ضدانقلابی، ضدخلقی و ضدکارگری جمهوری اسلامی و رویهمرفته تبهکار در همه ی زمینه ها برنمی آید! بنابراین، نخستین کار و وظیفه ی ملی، سرنگونی چنین رژیم پلیدی است که کشورمان را به سوی نیستی می کشاند؛ و
۲ ـ برنامه ریزی «اقتصاد ملی» در چارچوب «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» بسته به درجه ی رشد اقتصادی و توانمندی های اقتصادی ـ اجتماعی هر کشوری، نیازمند کار گروهی ویژه کاران (متخصصین) رشته های گوناگونی است که بر پایه ی سیاست های کلان اقتصادی و الگوهای رویش و شکوفایی اقتصادی، طرح های آمایش سرزمین را فراهم نمایند. گرجه، اینجانب از ورزیدگی هایی در برخی سویه های سیاستگذاری های اقتصاد کلان و نیز برنامه ریزی طرح های آمایش سرزمین برخوردارم به دلیل یادشده، هیچگاه به ریزه کاری های آن نپرداخته و نمی پردازم؛ زیرا چنان طرح هایی باید بر پایه ی داده هایی فراگیر و نگرشی همه سویه سامان یابد؛ نه اندیشه ی آدمی دورافتاده از همه ی این کارها!

به هر رو، چنانچه خواست و اراده ی ملی در کار باشد، برپایی اقتصادی ملی و شکوفا در ایران زمین بیگمان شدنی است؛ شدنی تر از بسیاری جاهای دیگر روی کره زمین که با امکاناتی به مراتب کم تر از کشور ما، کار را با کامیابی پیش برده و می برند. در چنان شرایطی، همه ی خلق های ایران دست در دست هم، یگانگی باستانی خود را پی خواهند گرفت و آن را استوارتر و گسست ناپذیرتر خواهند نمود! در چنان شرایطی، همه ی مردم ایران، بسان روزهای انقلاب شکوهمند خلقی بهمن ۱۳۵۷، مشتی یکپارچه بر ضد هرگونه زورگویی و چنگ اندازی اهریمنان خواهند شد؛ تنها در چنان شرایطی است که «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!»

ب. الف. بزرگمهر   نهم دی ماه ۱۳۹۲


* «گامی تازه در راستای بریدن و زدودن یارانه ها!»، ب. الف. بزرگمهر،  نهم دی ماه ۱۳۹۲

آیا اکنون دیگر کسی می گوید: «مثل کون ملّا پاک است»؟


۱۳۹۸ تیر ۲۴, دوشنبه

برو کار می کُن، مگو چیست کار ...

این هم «آشغال جمع کن نظام خرموشی» که بگفته ی خود، ده پانزده میلیون تومان برایش چیزی نیست و تنها در یک قلم خرید و فروش یا بده بستانی برای گرفتن گواهینامه یا بگمانم پروانه ی کاری، شش و نیم میلیارد تومان پرداخت نموده است.* بیچاره بیگمان سال ها از خورد و خوراک و خواب و آرامش و اینا زده و شبانه روز کار کرده تا به چنین جایی رسیده است. برای هیچ و پوچ نیست که گفته اند:
برو کار می کُن، مگو چیست کار ...

با خود می اندیشم، اگر آن «امام» نامور به «راحل» زنده بود و ویدئوی پیوست را می دید، آیا می گفت:
«ایکاش من هم چنین آشغال جمع کنی بودم»؟**

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۸

* ویدئوی پیوست، برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»، سه چهار روز پیش

** «ای کاش من هم یک پاسدار بودم.» (۲۶ دی ماه ۱۳۶۰)


زبان انگلیسی، رمز کامیابی دولتمردان و سیاستمداران ایرانی ـ بازانتشار

نوشته است:
«دلبَری روحانی بعد از انگلیسی صحبت کردن در پیامی به مردم آمریکا در مصاحبه با شبکه خبری سی. ان. ان.

کریستین امانپور: ممکن است جمله ای به زبان انگلیسی به مردم آمریکا بگویید؟

Christiane Amanpour: Can you give me a sentence in English that you would like to say to American people

حسن روحانی: می خواهم به مردم آمریکا بگویم؛ از طرف ایرانیان برای آنها پیام صلح و دوستی آورده ام.

President Rouhani: I would like to say to American people: I bring peace and friendship from Iranians to Americans

از «گوگل پلاس»

می نویسم:
این هم بخشی از «درس خارج» است؛ هنگامی که در ایران نتوانی آن را بگذرانی و شش آیت الله را سرِ کار بگذاری، سرانجام ناچاری برای تامین هزینه های آموزش در آموزشگاه کالدونین که روشن نیست چه کسانی در آنجا درس می خوانند، با فروش گوسپندان ، یک «درس خارج» نوع دیگر در جزیره ی انگلیس (جای بسیار دورتر از هاوایی!) بخوانی!

الحمدلله! خدا را شکر، رییس جمهور تدبیر و امید که امیدوارم مانند آن یکی، شعارهایش برعکس از آب در نیاید (راستش ته دلم کم ترین امیدی ندارم!)، دستکم چند واژه ی انگلیسی بلغور می کند! زبان انگلیسی از هر درسی مهم تر است؛ این را آموزگار زبان انگلیسی مان در دبیرستان به ما می گفت؛ ولی ما جدی نمی گرفتیم. کلید رمز کامیابی بویژه برای دولتمردان و سیاستمداران ایرانی، دستکم از دوره ی فتحعلی شاه زنباره به این سوست!

ب. الف. بزرگمهر   چهارم مهر ماه ۱۳۹۲


نمودی از اقتصاد به تباهی گراییده و فروپاشیده ی ایران

می بینی کیر خر بیشرف؟ آنچه این جوان سرخورده از سر راستی و درستی بر زبان آورده،* نمودی از تبهکاری های سترگ انجام شده در زمینه های گوناگون اقتصاد به تباهی گراییده و فروپاشیده ی ایران است که بسترهای آن را نابکاران کاربدست در بالاترین رده های رژیمی بی سر و سامان (بزبان کژدم گزیده ات: «مسوولین پاکدست نظام»!) برای پیشبرد دزدی های کلان خود آماده نموده و می نمایند. نابکارانی که چنانچه گندِ کار در آید و پته شان جایی روی آب بیفتد، همین بُزهای بلاگیر را نشانه گرفته و قربانی می کنند تا تبهکاری های خود را بگونه ای دیگر و بدست بُزهای بلاگیر دیگری به پیش برند. از رژیمی بی سر و سامان یاد کردم که از زمانی پیش به این سو، دیگر نه نامِ «رژیم» یا «نظام» و مانند آن ها را سزاوار نیست و بیش از پیش، چیرگی گروهبندی های کلان دزدان همچشم و همدستی بر سرنوشت ایران و ایرانی است که گام بگام میهن مان آن را بسوی تکه تکه شدن و نابودی می برند؛ گروهبندی هایی سزاوار سرنگونی که تو کیرِ خرِ بی پدر مادر، در جایگاه رهبرشان همچنان خود و توده های مردم ایران را یکجا می فریبی.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۸

* گفته های شایان درنگِ «‏مجید حسینی‌نژاد»، بنیانگزار«علی‌بابا» («سامانه خرید بلیط قطار») در حضور دستیار نخستِ «وزیر ارتباطاتِ رژیم خرموشی» در ویدئوی پیوست، برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۸


۱۳۹۸ تیر ۲۳, یکشنبه

بجای آن عرّ و تیزها بیا اینجا هیزم ببر! ـ بازانتشار

با تو هستم مردک الدنگ که آنجا تمرگیده ای، عرّ و تیز می کنی! اینقَدَر استکبار، استکبار هم نکن! خودت با آن چهره ی پشمالوی ایکبیری و قد و قواره ی قناست، سر تا پا استکباری که مردم را بی کار و بار به خاک سیاه نشانده ای. بجای آن عرّ و تیزها بیا اینجا آخرِ عمری یک بارِ هیزم ببر تا انشاء الله به آن جهان که می روی، یک کارِ نیک برای منِ پیرزن که دیگر الاغی هم ندارم، انجام داده باشی. بار گناهانت هم سبک تر می شود ...

ب. الف. بزرگمهر      ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۵




زین پس نگویید، مرگ بر «کیر خر نظام»؛ بگویید، مرگ بر «نظام کیر خری»!


۱۳۹۸ تیر ۲۲, شنبه

بچه هایم را بدست این بی پدر مادرها نمی سپارم! ـ بازانتشار

بزرگ تر که شوند بجای آنکه دهان شان را نشان دهند، ... شان را نشان خواهند داد.

ب. الف. بزرگمهر   دوم آبان ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/10/blog-post_87.html


دشمنی با کارگران و قانون های جهانی کار

قانون کار پس از قانون اساسی، مهم ترین قانون در هر جامعه ای به شمار می رود؛ زیرا تنظیم کننده ی روابط کار در جامعه است و بر جریان و روابط تولید اجتماعی ناظر است. کارگران میهن مان در نظام جمهوری اسلامی، این امر را با پوست و گوشت شان بخوبی احساس کرده و می کنند. کافی است به سیاست های مبتنی بر اشتغال کامل و امنیت شغلی به منزله رکن ضرورِ توسعه متعادل و موزون اقتصادی و اجتماعی تامل کرد که از جمله، مصوبات «سازمان ملل متحد» و «سازمان بین المللی کار» می باشد و کشورهای مختلف به اجرای آن متعهدند. برای ارائه نمونه ای از این مصوبه ها می توان به «مقاوله نامه ۱۲۲ سازمان بین المللی کار» در ارتباط با موضوع اشتغال کامل اشاره کرد؛ اما اکنون بیکاری فراگیر جایگزین سیاست اشتغال کامل شده و امنیتِ کاری کارگران، دستخوش آفت قراردادهای موقت و سفید امضا گردیده و به علت عدم رعایت مقررات ایمنی، کارگاه های کشور به قتلگاه کارگران تبدیل شده است.

به باور ما اصول آزادی ها و حقوق سندیکایی در بردارنده حق تشکل و اجتماعات آزاد و حق اعتراض و اعتصاب، بُنمایه ی حقوق کار است. بر پایه اصول آزادی ها و حقوق سندیکایی است که کارگران می توانند و باید در تمام سیاست های خرد و کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که مستقیم و غیر مستقیم به زندگی آنان مربوط می شود درمقیاس وسیع و ملی اظهار نظر کرده، اعتراض یا حمایت شان را درباره آن ها بیان کنند و رعایت حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شان را در طرح و برنامه های دولت ها و سیاست های کلان نظام خواستار شوند.

جمهوری اسلامی از همان آغاز کوشیده و می کوشد تا به هر شیوه ممکن، مانع از آزادی های سندیکایی، یعنی خواست اساسی جنبش کارگری کشور شود. جمهوری اسلامی با معرفی تشکل های زرد به منزله نمایندگان کارگری کشور، زد و بندهای نهان و آشکار در مجامع بین المللی و سرکوب مداوم هر نوع اقدام مستقل کارگری در داخل کشور، تلاش کرده از اجرای مفاد اعلامیه سال ۱۹۹۸ «سازمان بین المللی کار» سر باز زند؛ زیرا بنابراین اعلامیه، تمامی دولت های عضو «سازمان بین المللی کار»، صرف نظر از این که به مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ پیوسته باشند یا نه، موظف شده اند در بازه زمانی ای معین مفاد و اصول مندرج در این مقاوله نامه های بنیادین را در قوانین خود برسمیت بشناسند. با اتحاد و عمل مشترک کارگران پیشرو و مبارز و سازمان های اجتماعی برای احیا سندیکا ها و قوانین بین المللی کار و با حفظ هوشیاری کامل ضمن پافشاری بر حق مان، می توانیم این توطئه ها را نیز خنثی کنیم.

پیش به سوی احیای سندیکاها و اتحادیه های کارگری با هدف ارتقا بخشیدن به سطح زندگی عموم مردم و ریشه کن کردن فقر!

زنده باد وحدت جنبش سندیکایی ایران!

بازنشستگان سندیکاهای بافنده سوزنی و فلزکار مکانیک

٢٠ تیرماه ١٣٩٨

کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران

این یادداشت، تنها در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است. برنام آن را اندکی پارسی نویسی نموده و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

خواندن این یادداشت ارزنده، خرسندی مرا برانگیخت و با خود گفتم:
می بینی؟! «دود همچنان از کُنده برمی خیزد!» دودی که امیدوارم دل و جانِ کارگران و زحمتکشان جوان تر را هر چه بیش تر بگیراند و چنان آتشی بر پا کند که در فرجام کار، نشانه ای از بهره کشی و بهره دهی و هماوندی های گُرگوار میان آدمیان بر جای نماند. شیوه ی از بنیاد درست و دانشورانه به هوده ی کارگران و زحمتکشان در این یادداشت، چشمگیر، شایان پیروی و گسترش هر چه بیش تر در میان توده ی کار و رنج است؛ بویژه آنکه رژیم تبهکار فرمانروا بر میهن مان، حتا آنجا که ناگزیر به واپس نشینی هایی در برابر جنبش کارگری و توده ای واداشته می شود، همچنان به مرزکشی ساختگی میان کارِ رستایی (صنفی) با کنش سیاسی پامی فشارد؛ آنهم در کشوری که کوشش برای دستیابی به نان و بردن آن بر سر سفره ای که گاه کودکان در پیرامون آن چشم براه نشسته اند، افزون بر برآورده نمودن نیازی طبیعی، بیش از آنکه کاری رستایی باشد، کنشی سیاسی است. به آن بیش تر نمی پردازم و با درودی از ژرفای جان به همه ی آن کارگران استخوان خردکرده در کوران زندگی، لب فرومی بندم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۸

برو به عمه ات حقوق بشر یاد بده!


۱۳۹۸ تیر ۲۱, جمعه

مردک سرِ خر کِی گورت را گم می کنی؟ ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   دوم بهمن ماه ۱۳۹۵



اگر تن تان بیش از این نمی خارد ...

خرموش ها! کار را به آنجا می رسانید که دادخواست رسیدگی به پرونده ی زندانیان رستایی و سیاسی از آن میان، کارگران و دانشجویان در بند شده ی «روز جهانی کارگر» را نیز به دادگاهی در آنجا بفرستیم تا پوست پرپشم و پیله تان را درسته بکَنَند.* همه ی آنچه از سوی وکیل فرزندانِ سخنگو و دستیارِ نخست وزیر دولت ناپایدارِ «مهدی موش» لیبرال پیشه، درباره ی رنج و غم از سرگذرانده ی آن بچه ها که اینک دیگر بزرگ شده اند، بر زبان آمده را می توان موبمو درباره ی مادران و دیگر هموندان و یاران خانواده های زندانیان سیاسی که جان بسرشان کرده اید، رونویسی کرد و برای دستگاه دادگستری «یانکی» ها فرستاد تا جان پلشت تان را بستانند. اگر تن تان بیش از این نمی خارد، همه ی آن پایمردان و پایزنان از جعفر عظیم زاده و نسرین ستوده و ابوالفضل قدیانی گرفته تا بر و بچه های دلاور دانشجو و دیگر زندانیان سیاسی را بی درنگ آزاد کنید؛ وگرنه حتا اگر کسی در آنجا پیشگام چنین کاری نشود، خودم از نیش کژدم به دادگستری اژدها یا همانا «شیطان بزرگ» پناه برده، داد خواهم خواست تا همه تان را یک به یک به نرمش قهرمانانه با «مار غاشیه» در موتورخانه ی دوزخ وادارد. خود دانید! 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ تیر ماه ۱۳۹۸

* سه فرزندِ عباس امیرانتظام به شوند «حبس، شکنجه و ایجاد شرایطی که موجب مرگ پدرشان» شد، بر ضد «جمهوری اسلامی ایران» [بخوان: گروهبندی های دزد و تبهکار خرموشان اسلام پیشه!] در یک دادگاه فدرال آمریکا در واشینگتن دادخواست داده اند. در بیانیه ی وکیل فرزندان عباس امیرانتظام در این باره از آن میان، چنین آمده است:
«دادخواست این دعوی در سالگرد مرگ آقای امیر انتظام در دادگاه به ثبت رسیده است. خانواده امیرانتظام بابت ظلمی ۴۰ ساله به آقای امیرانتظام و خانواده او از بانیان این ظلم در دادگاه آمریکا شکایت کرده اند تا حقانیت پدر خود را در تاریخ به ثبت برسانند ... هر سه فرزند آقای امیرانتظام در خردسالی از سوئد به آمریکا مهاجرت کردند. آنها از سال ۱۳۵۹تا سال ۱۳۷۵ با پدر خود هیچ تماسی نداشتند و هیچ صحبتی نکرده بودند و از نعمت پدر محروم بوده اند. در این مدت بارها به خاطر شایعات اعدام آقای امیرانتظام در غم از دست دادن پدر خود روزهای سختی را گذراندند»

عباس امیرانتظام، سخنگو و دستیار نخست وزیر دولت ناپایدار مهدی بازرگان پس از انقلاب اسلامی در ۲۱ تیرماه سال ۱۳۹۷ درگذشت. وی پس از بچنگ آوردن سفارت آمریکا از سوی «دانشجویان خط امام» در آبان ماه سال ۱۳۵۸ با فراخوانده شدن به ایران، بازداشت و با بستن گناهِ «جاسوسی» و «همکاری» با «سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا» از سوی دادگاه، فرمان بدار آویخته شدن گرفت که سپس به «زندان اَبَد» کاهش یافت.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۱ تیر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۸ تیر ۲۰, پنجشنبه

دوست داشتید مانند بوزینه ها زندگی می کردید؟ ـ بازانتشار

تصویر فنجانی تک از قهوه یا چای بر روی میز!

چه اندازه بدم می آید و نگاه می کنم به روی میز خودم که هم اکنون، چای درست کرده و باید همزمان با کار آن را بنوشم. به خودم می گویم:
خودت هم که همینگونه هستی ...

همین هنگام، بوزینه ای پیر جلوی چشمم سبز می شود و در حالی که به درختی پر از میمون و میمون بچه اشاره می کند، دهانش را به اندازه ای باز می کند که همه ی دندان های بزرگش با آن نیش های گنده نمایان می شود؛ چیزی مانند پوزخند ...

ـ خوب! حق داری به ریش ما آدم ها بخندی! تو با بچه ها و نوه هایت روی یک درخت خوشید و ما آدم ها، سرور جانداران، بیش از پیش تنهاییم و شاید بزودی با آمدن عروسک های سخنگو به بازار تنهاتر نیز بشویم.

دانشمندان خواهند گفت: برای تان خوب است از بچگی تا پیری، عروسک بازی می کنید! عروسک بازی برای آفرینندگی ذهن چیز خوبی است ...

ـ ... ولی این آفرینندگی را مگر به گور می خواهیم ببریم؟ به چه دردمان می خورد؟!

تنها ریشی است که می جنبد و پرت و پلایی اینچنین که می شنوی یا نمی شنوی:
ـ خوب! دیگر تنها نیستید ... سرگرمی دارید؛ یک عروسک زنده ...

کمی مکث می کند و می افزاید:
ـ گناه از خودتان است که با همدیگر نمی سازید ...

و برای اینکه آزرده نشوم، خود را نیز بشمار آورده، می گوید:
ـ موجودات خودخواهی هستیم؛ همگی مان! ولی، راهی برای بازگشت به گذشته هم نیست ... دوست داشتید مانند بوزینه ها زندگی می کردید؟

... و دوباره همان بوزینه ی پیر که با دستش به بچه میمونی اشاره می کند؛ گویی می گوید:
ببین! چه خوب و خوش هستیم ...

سرم را برمی گردانم و بوزینه نیز ناپدید می شود.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۳


پی نوشت:

از آنچه نوشتم، مبادا دلسوزی کسی برانگیخته شود و از آن بدتر هوس پر کردن جای عروسک هنوز به بازار نیامده را در سر بپروراند. این برای همه است؛ درون من، جهانی است تو در تو و جهان های دیگری درون هر کدام؛ یکی از یکی سبز تر ... نگران من نباشید! بسان یکی از فرشتگان بالدار خدا، جایی در آسمان هفتم پرواز می کنم و باید مراقب باشم که بال های بیش از اندازه بزرگم به پر و بال فرشته ای دیگر نگیرد و آزرده خاطرش نکند. فرشته ها رویهمرفته، اگر از جبراییل و میکاییل و اسرافیل و عزراییل و خودم بگذریم، آفریده شدگانی لطیف و نازک تر از برگ گل هستند.

ب. الف. بزرگمهر     ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۳

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!