«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۱۰, سه‌شنبه

این خرابه ایران نیست؛ پس ایران کجاست؟

ترانه ای بر بنیاد سروده ی زنده یاد میرزاده عشقی

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»): این خرابه ایران نیست؛ پس ایران کجاست؟


شوند افزایش بهای بسیاری دیگر از کالاها نیز همین است ـ بازانتشار

بهای سیب‌زمینی در ایران از ۹ هزار تومان برای هر کیلو گذشته است؛ پدیده ای که اسدالله کارگر، رییس «اتحادیه فروشندگان میوه و سبزی»، شَوَند آن را فروش این فرآورده در بازارهای جهانی می‌داند. بهای هر کیلو سیب‌زمینی در خرده‌فروشی‌ها از ۷۵۰۰ تا ۹۵۰۰ تومان است.* گفته های وی، همچنین گواه دروغگویی گورخری به نام «محمود حجتی» با فرنام ریشخندآمیز «وزیر جهاد کشاورزی» است که پایان خرداد ماه گذشته گفته بود: «این روزها سیب زمینی صادر نمی‌شود، اما پیگیر آن هستم که با تولید و رساندن آن به بازار، قیمت آن تعدیل شود.»**

سخنان رییس «اتحادیه فروشندگان میوه و سبزی» در ایران بسیار درست است که شَوَند افزایش بهای سیب زمینی را فروش آن به کشورهای دیگر دانسته است. ناگفته پیداست که فروش بسیاری دیگر از کالاهای فرآورده ی درون ایران از آن میان، خوراکی ها در بازار کشورهای دیگر به همین شَوَند، کمیابی و گرانی شان در بازارهای درون را در پی داشته و آشوب های اجتماعی ـ اقتصادی را دامن زده و می زند. روندی بس ناروا و تبهکارانه و پدیده ای که تنها سوداگران و بازرگانان ریز و درشت و انگل های «خُمس» و «زِکات» بگیرشان از آن سود می برند و توده های مردم ایران را به خاک سیاه می نشانند.

چنان روند و پدیده ای، همراه با دیگر سیاست های ایران برباددهی از آن میان، سپارش کاشت فرآورده های کشاورزی به کشورهای دیگر (کشت فراسرزمینی)، خریدهای کلانِ فرآورده هایی که همانندشان درون کشور فرآورده می شوند، فروش کارخانجات و تکه تکه نمودن برخی صنایع پایه ای به بهانه ی واگذاری شان به بخش خصوصی که همگی بر بنیاد گونه هایی از «مِرکانتیلیسم» ریشخندآمیز («کاریکاتور») ضد تاریخی استوار شده، نشان از فرمانروایی گروهبندی های تبهکاران و کلان دزدانی که دیگر نام «رژیم» نیز نمی توان بر آن ها نهاد بر هست و نیست ایران و ایرانی دارد؛ گروهبندی هایی که هستی شان از دیر زمانی پیش به این سو در گرو پشتیبانی های همه سویه ی کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران روسی و چینی شان است. سرنگون نمودن و نابودی این گروهبندی های تبهکار، کاریای میهنی درنگ ناپذیری است که بر دوش توده های کارگران و زحمتکشان سنگینی می کند.

بگذار روشنفکران تبهکارِ بگونه ای چشمگیر برخاسته از لایه های میان به بالای اجتماعی و از آن میان، نیرنگبازان بیشرمی که خود را در جامه ی حزب ها و سازمان های داویده ی «طبقه کارگر» جا زده اند به گفتمان سازی های شیرین خویش سرگرم باشند و از هر بختی از آن میان، پشتیبانی از همزیستی آشتی جویانه ی (صلح) ملت ها و خلق های جهان با همه ی درستی آن، برای لاپوشانی دهه ها کار و کاریای انجام نداده و بر زمین نهاده، بهره برده و هر از گاهی، پرچم های سرخی در کشورهای باخترزمین هوا کنند که کم ترین آسیبی به سیاست کشورهای امپریالیستی نمی زند و تنها دلخوشکنک و نمایشی برای پوشاندن نارسایی های بیشمارشان است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

* بنیاد داده ها برگرفته از گزارشی شلخته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۸ است که آن را ویرایش، فشرده و بازنویسی نموده ام.

** از گزارش «سیب‌زمینی صادر نمی‌شود ، «ایسنا»  ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۸

من هر خرموشی از «کیرِ خرِ نظام» و دشمن شماره ی یک توده های مردم ایران گرفته تا جَک و جانوران دیگری به نام «مسوول پاکدست و کون پاک» درون خیمه و خرگاه آنچه «نظام» می نامند را با نادیده گرفتن دیگر نابکاری ها و تبهکاری های شان، آنگاه که دروغ سر هم می کنند، بی برو برگرد «مادربخطا» می دانم و می نامم. در این باره، تنها برنام «گورخر» را بکار برده ام و شَوَندِ آن، کلی گویی و دوپهلو سخن گفتن وی، درباره ی «رساندن آن به بازار» و «تعدیل قیمت» است که باید پرسید:
کدام بازار؟ بازار درون کشور یا برون کشور؟ بهای دادگرانه بسود کدام گروه یا گروه ها؟ فرآورندگان کالا، خریداران یا سوداگران «حبیب خدا و خرما»؟ آنچه جامه ی کردار پوشیده و دیگر پنهان کردنی نیست، بازار برون کشور یا همانا بازارهای جهانی است و «تعدیل قیمت»ی که از آن سخن رفته نیز آرش و مانشی جز افزایش بهای سیب زمینی بسود آن سوداگرانِ «حبیب خدا و خرما» ندارد. به این ترتیب، چنانچه این گماشته ی مادربخطا پا بجلو نهاد و رُک و راست گفت که آماج سخنم، «تولید و رساندن سیب زمینی (یا هر فرآورده ی دیگری!) به بازار جهانی و تعدیل قیمت آن بسود حبیبان خدا و خرما» بود، نه تنها آن فرنام زشت که تنها به شوند زاده شدن نمونه هایی چون وی از شکم چنان مادرانی بر زبانم آمده را پس می گیرم و از وی پوزش می خواهم که می پذیرم خود گورخری بیش نیستم. هم اینک، این «نخود آشِ» بد زبان تر از من، غرولند کنان زیر گوشم وزوز می کند:
خار..ده! دسترنج کشاورز را به بازار جهانی می بری و می فروشی، بجای خود؛ کاسبان حبیب خدا پولی بجیب می زنند هم ناز شست شان! مردم بدبخت و بیچاره که آخر و عاقبت، شاید تنها یکدانه سیب زمینی بتوانند بخرند و میان بچه های خود قسمت کنند هم کون لقّ شان! گلی است که بگوشه ی جمال خود زده اند. مادر ..ده! دروغگویی ات دیگر برای چیست؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۸

شما براستی بی نیاز از هرگونه صورتک هستید! ـ بازانتشار

این ها تنی چند از همبازیان* در «جشنواره** ونیز» هستند که هر سال در همین روزها در شهر ونیز ایتالیا برگزار می شود. بد نبود «آقا بیشعور نظام» نیز به آنجا فرستاده می شد تا هم مُخش باز هم سبک تر شود و هم با همبازیگری در آن جشنواره، بخت خود را بیازماید. بگمانم نیازی به صورتک و اینا نیز نمی داشت و از دید من، بیگمان برنده ی نخست جشنواره نیز می شد؛ آنگاه می توانست در بازگشت به کشور، چنانچه هنوز درها برویش گشوده بود، پُزی هم به همپالکی ها و آن اندک مقلدین برجای مانده بدهد که:
دیدید؟! تاکنون در بسیاری زمینه ها و رشته ها از در عقب، در جهان اول می شدیم؛ ولی این بار بحمدلله از در جلو اول شدیم! به ما گفتند:
شما براستی بی نیاز از هرگونه صورتک هستید!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۶


پارسی نویسی:

* بجای «شرکت کننده» (در کاری) می توان از آمیخته واژه ی «همبازی» سود جست.

** بجای واژه ی لاتینی «کارناوال» می توان «جشنواره» گفت و نوشت.

... و به نام «شکیبایی» از درون ویران می شوی! ـ بازانتشار

تا دلت بخواهد پررو هستند. می خواهند به گفته ی خود مردم را با زور رهسپار بهشت کنند؛ و می کنند! با ریسمان های گره خورده الهی و با هزار فریب و نیرنگ دیگر! هرچه سرِخر کم تر، بهتر! سپس نگران کاهش جمعیت، افزایش جدایی میان زن و شوی و کم شدن همسریابی جوانان می شوند؛ بی آنکه اندکی به روی خود آورند که سبب پدیداری همه ی این پدیده ها و بسیاری دیگر از آلودگی های اجتماعی، هستی پلید و پلشت خودشان است. با همه ی این ها، خود را به کوچه ی علی چپ می زنند و پند و اندرز را تا آنجا پی می گیرند که بسیاری چیزهای ناهماوند با یکدیگر را به یکدیگر پیوند می دهند:
ـ سبب بدبختی تان این است که نماز نمی خوانید و روزه نمی گیرید!

... و در گام پسین، آنگاه که شمار بسیاری نماز می خوانند و روزه می گیرند و هر روز به درگاه خدای نادیده زاری می کنند:
ـ ... به این علت است که نمازتان را به هنگام نمی خوانید!

... و در فرجام:
ـ دلیلش این است که قلب تان با خدا صاف نیست!

... و در این میان؛ می دزدند و می چاپند و می گایند و همه جا را به گند می کشند؛ نه تنها در ایران، سرزمینی باستانی با فرهنگ درخشان تاریخی که در همه جای جهان، بوته ای نشاشیده برجای نگذاشته اند و حتا به آبخست های «سه گوش برمودا» که کسانی داستان های ترسناک از ناپدید شدن آدم ها و کشتی ها و ... از آن می گویند، پول بار زده و برده اند. تخم ابلیس ها، نیک می دانند که همه ی این ها افسانه پردازی مردمی نادان و نادان نگهداشته شده است و بس! و آنچه مهم است، خدای زمینی یا همان زر و پول و سرمایه است که باید نیک پاسداری شود و بجای نوزده رکعت، صد و نود رکعت در شبانه روز بر آن نماز گذاشته شود تا برکت بیش تر یابد و سهم «شیطان» نیز پرداخته شود! ... و خدای آسمان ها؟ آه، بله! هستی اش از همه شایسته تر و بایسته تر است؛ اگر او در میان نباشد، زحمتکشان و رنجبران و تهیدستان چگونه فرمان خواهند برد؟ چگونه پذیرای نگونبختی و تنگدستی و نداری خود و خانواده شان خواهند شد؟ دشوار است؛ دشوار! هیچ جایگزینی به از آن نیست ...

آن رهبر بیشرم، پس از این همه گند و پلشتی و دزدی و نابکاری و رسوایی های پی در پی سیاسی و اقتصادی در همه جا تنها هنرش این می شود که دزدان اسلام پیشه را از پرخوری در شب های ماه رمضان نکوهش کند و آن ها را به خاموشی دعوت نماید:
هیس! هیچکس بو نبرد! ... کش ندهید! اگر اشرافی گری هم می کنید، جلوی چشم مردم نکنید! پرده دری نکنید و آبروی برادر اسلام پیشه ی خود را پاس بدارید که آبروی خودتان نیز به آن وابسته است ... رهبری که ۹۵ میلیارد دلار در این سی و اندی ساله به جیب زده  و دوباره یاد «فرهنگ» و «فرهنگ اسلامی» می افتد که گویا با این همه پول و سرمایه ای که سالیانه به جیب و شکم مشتی شکمباره "اسلام پرور" فرو ریخته شده، هنوز پسند وی نیست و زنان را به کدبانوگری در خانه فرامی خواند تا "فرهنگ" دلبسته اش سر و سامان یابد؛ فرهنگی که در آن از پایین تا بالا توسری خور یکدیگر و آن بالایی هم توسری خور بیگانه باشد؛ همچنانکه هم اکنون نیز نمودهای آن بروشنی دیده می شود ... انشاء الله امام زمان خواهد آمد و همه چیز را درست خواهد کرد.

نوشته ی دردناک و گزنده ی زیر، تنها گوشه ای از چنین "فرهنگ" پوسیده ای را در ژرفای اجتماع به بادرفته به نمایش می گذارد؛ "فرهنگی" دست پرورده ی «آقایان»!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۳


برنام نوشتار برگرفته از متن زیر است.  ب. الف. بزرگمهر

***

سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی ... آری اینجا ایران است! به چه چیز باید خندید؟

به تن فروشی های شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟

به پوشش خواهر در خانه و لختی مهمانی های شبانه؟

به غیرت پسر به مادر و شوخی های مادر پسر با دوستان؟

به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟ یا به فیلم بازی کردن نوعروس هنگام هماغوشی نخست؟

شاید هم به گریه و داد مردم از نداری و خریدن ماشین های چند ده میلیونی؟

در شهر من، بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است ... پاره که شود، هر کسی هوس می کند که دست درازی کند ... پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی ... به زودی دور می اندازندت ... حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده ...

آری، دوست من اینجا ایران است! سرزمین من ... سرزمین تو ... گناه هیچ کس نیست! به نام «عشق»، کالبدت را لگدمالِ بوسه های هوس آلودشان می کنند و به نام «ناپاکی» فراموشت می کنند ...

به نام «نجابت» باید خاموش شوی و به نام «شکیبایی» از درون ویران می شوی.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

از گناه تا توبه در چهار پرده! ـ بازانتشار

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_89.html



«کرونا» ویروسی سیاسی با آماج از میان بردن توده های انبوه آدمی است ... ـ بازانتشار

چاق و چلّه شدنِ «کلان بورس بازان یانکی» در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در کم و بیش سرتاسر جهان،۱ تنها یکی از شمار چشمگیری پیامدهای دردناک برای کارگران و زحمتکشان همه ی کشورها و از دید من، نشانه ای بر سیاسی بودنِ ویروس «کرونا»ست؛ گویی دَم و دستگاه دیوانسالاریِ تبهکارترین کشور امپریالیستی جهان، نه برای رویارویی با این ویروس مرگبار که بیش ترین شمار کشته شدگان در جهان را در «ایالات متحد» در پی داشته و همچنان جان مردم را می ستاند که برای انجام از پیش برنامه ریزی شده و خوب سمتگیری شده ی پارو کردن پول و سرمایه از هر گوشه و کنار جهان به انگلی ترین شیوه ی پُرکاربرد («بورس بازی»)، آمادگی درخوری داشته و چشم براه این ویروس بوده است! ویروسی که به شوندهای گوناگون دانشورانه، اقتصادی ـ اجتماعی، سیاسی و نیز تاریخی،۲ چون نمونه های پیشین و باید افزود: بیش از آن ها، ویروسی دستکاری شده با آماج نابود کردن توده های انبوهی از آدمیانی است که «بورژوازی ... نمی تواند ... حتا گذران برده وار[شان را] تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد.»۳

آیا پس از دستگرمی هایی چون «ایدز»، «سارس» و اینک «کرونا»، در آینده گواه ویروسی باز هم مرگبارتر خواهیم بود؟ از دید من، آری! و تا هنگامیکه گزینه ای سوسیالیستی و این بار، دربرگیرنده تر از «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستیِ» به تاریخ پیوسته، بر بنیاد شوراهایی راستین و پویا، بی هیچ سرِ خری در آن بالا که بجای همه بیندیشد و به این کار شایست یا ناشایست دست بزند، کالبد نیابد، باید چشم براه رخدادهای مرگبارتری از سوی سرمایه داری زمینگیر شده و رو به مرگ بود که شاید در بازه ای از زمان از توان براندازی دودمان آدمی نیز برخوردار شود. در چارچوبی دربرگیرنده تر، سخن تنها بر سر یا سوسیالیسم یا سرمایه داری نیست؛ سخن بر سر مرگ و زندگی است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۹


پی نوشت:

۱ ـ در پی گسترش شتابنده ی ویروس «کرونا» در جهان و کاهش بهای نفت خام که با انجام بی پیشینه ی پشتیبانی های اقتصادیِ دستگاه دیوانسالاری «یانکی» همزمان شد، «بورس» نیویورک در «ایالات متحد» در پایان داد و ستدهای ششم فروردین ماه ۱۳۹۹به بالاترین اندازه ی کنشگری خود از سال ۱۹۳۳ ترسایی به این سو دست یافت.

بنیاد داده ها برگرفته از گزارشی بسیار شلخته و دست و پا شکسته از تارنگاشت «اسپوتنیک» به تاریخ  ششم فروردین ماه ۱۳۹۹ است که ناچار به ویرایش و بازنویسی بنیادین آن شده ام.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ شوربختانه نه از چنان بختی برای نوشتن در این باره برخوردارم و نه کششی چندان به انجام آن دارم؛ وگرنه، در پاسخ به چند نوشته ی ناگواهمند در این باره از آن میان، برگردانی سفسطه آمیز از «لوموند» که برخی شان بوی مزدوری نیز می دهند، چیزی گواهمند از سویه های گوناگون می نوشتم. نمودها و نشانه های بسیاری از آن میان بویژه در زمینه ی دانشورانه ـ تاریخی، گواهِ ساخته و پرداخته شدن این ویروسِ سیاسی از سوی امپریالیست ها بویژه امپریالیست های «یانکی»ست. 

۳ ـ بنیانگزاران «سوسیالیسم علمی» در اثر درخشان خود: «مانیفست» چنین آورده اند:
«بورژوازی نمی تواند به هستی خویش ادامه دهد، مگر آن که افزارهای تولید و بنابراین مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی کند و حال آن که برعکس، نخستین شرط هستی تمام طبقات صنعتی پیشین بی تغییر نگاه داشتن شیوه تولید کهنه بود. دگرگونی های پیاپی تولید، آشفتگی لاینقطع مجموعه اوضاع اجتماعی، فقدان دائمی امنیت، جنب و جوش مداوم ـ وجه تمایز دوران بورژوازی با کلیه ادوار پیشین است.» (مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران)

و در جای دیگر افزوده اند:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد، زیرا نمی تواند برای برده خویش حتا گذران برده وار تامین کند و مجبور است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی تنزل کند که به جای آنکه بورژوازی از قِبَل او تغذیه کند، خودش او را غذا دهد. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند، بدین معنی که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.» (همانجا)

از دید من و برپایه ی پیشرفت های علمی و فنی بدست آمده از آن هنگام تاکنون، نمی توان بی درنگ چنین نتیجه گرفت که «جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند ... ». تنها می توان گفت که بر اثر پیشرفت های فن آورانه، بخش سترگی از آدمیزادگان در شرایط هستی سامانه ی سرمایه داری، به عنصرهای افزون بر نیاز در فرآوری (تولید به معنای گسترده ی آن) دگردیسه شده و بیکار می شوند. از آنجا که هیچگونه خودپویگی و روند خودکاری (اتو دینامیسم) برای رویش سوسیالیسم از درون سامانه سرمایه داری وجود ندارد، با روند پرشتاب و بالارونده ی فن آوری و علمی می توان بازهم نتیجه گیری نمود که در آینده ای نه چندان دور، آمیزه هایی از «آدم ـ ابزارها» و «ابزار های هوشمند» جایگزین طبقه کارگر بگونه ای ویژه و نژاد کنونی آدمیزادگان بگونه ای عام شود. در چنان شرایطی، دیگر «طبقه کارگر» نخواهد بود که با نابودی سامانه ی سرمایه داری، خود و نیز «طبقه سرمایه دار» را از میان برداشته و جامعه ای آدموار که در آن کسی «گرگ» دیگری نیست، بسازد که در روندی واژگون، سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و «طبقه سرمایه دار»، آنهم در شرایطی که هر روز زمینگیرتر می شود و به کوشش نظریه پردازان و رفوگران خود با دشواری بسیار بر صندلی چرخدار نشسته، خود، «طبقه کارگر» و نژاد آدم را از پهنه ی جهان و روزگار خواهد زدود.

با آنچه گفته شد، سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با «دگرگونی های پی در پی تولید»، «مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند»، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ گفتگو بر سر این الگوها بیرون از چارچوب این نوشتار است؛ ولی تنها به نکته ای مهم اشاره می کنم که می تواند جُستار خوبی برای پژوهش باشد: جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی «جبر اقتصادی» در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسیالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی «جبر اقتصادی» با «جبر غیر اقتصادی» یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.

برگرفته از نوشتارِ «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!» ب. الف. بزرگمهر ۲۰ بهمن ۱۳۸۹


۱۳۹۹ تیر ۹, دوشنبه

چند نکته پیرامون اوضاع بحرانی ایران ـ بازانتشار

فروپاشی رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان و باید افزود: پوشالی، سراشیبی تندتری یافته و چنانچه با سرنگونی آن از درون در بازه ی زمانی کوتاه همراه نشود و نیروهای امپریالیستی بتوانند در بازه ی زمانی درازتری، آسوده تر بزیر پوستِ جنبش رو به اوج توده های مردم ایران بخزند، روندی بس بلاخیزتر یافته و در فرجام، تکه تکه شدن ایران زمین را در پی خواهد داشت. درباره ی چگونگی آن فروپاشی، چنانچه روند کنونی همچنان دنبال شود، می توان از هم اکنون برخی روندها و رخنمون های آینده ی آن را گمانه زد؛ ولی در اینجا دانسته به این روندها و رخنمون ها که هنوز برخی سویه های آن ها برایم چندان روشن نیست، نمی پردازم و تنها به روند یا بهتر بگویم: سناریویی اشاره می کنم که از چندی پیش آغازیده و از سوی بازوی نولیبرال رژیم تبهکار با سازماندهی «دولت زهدان اجاره ای» دنبال می شود؛ سناریویی که بی هیچ گمان و گفتگو به پشتوانه و با همکاریِ کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها هر روز دامن بیش تری می گسترد و زمینه های فروپاشی ایران زمین را می آماید.     

به شَوَند ناتندرستی ام که تنها هر از گاهی و هر بار کم تر از پیش می توانم بنویسم، ناچارم تا اندازه ای کوتاه، فشرده و گاه گسیخته آنچه در سر دارم را در میان نهم که ناگزیر از هماوندی میان جُستارها، دربردارندگی و گواهمندی نوشته می کاهد و شاید چاله چوله هایی نیز فراهم نماید که پر نمودن شان به خواننده واگذار شده است! با این همه، مانند همیشه، پذیرای هرگونه انتقاد بویژه از سوی خوانندگان نکته سنج و موشکاف هستم.

همینجا پیش از پرداختن به ریز و شپش آن سناریو، برای جلوگیری از هرگونه برداشت نابجا باید این نکته را بیفزایم که وابسته دانستن جنبش اجتماعی ایران که از زمینه های بسیار نیرومندِ درونی برخوردار است به کشورهای بیگانه یا آنگونه که بیش تر از زبان کژدم گزیده ی سگ مذهبان درون و پیرامون «ولایت» بیرون می آید: «دشمن»، ناجوانمردی، بی چشم و رویی و تبهکاری بس بزرگ در هوده ی توده های میلیونی مردم ایران و نیز تُفی سر بالاست. این تبهکاری، همچنین یادآور شکرخوری همانند از سوی شاه گوربگور شده ی ایران نیز هست که جنبش انقلابی آن هنگام ایران را به «ارتجاع سرخ و سیاه» وابسته دانست و بسیار زود چوب آن را خورد.

در کنار جنبش کارگری همچنان گسترش یابنده، دست از کار شستن ها و پرخاش های خیابانی توده ی کار و زحمت و بیکار شده ای که آه ندارد تا با ناله سودا کند، این بار در سنجشی نسبی با آنچه در خیزش دی ماه سال گذشته رخ نمود و گذشته از رژیم موش های توسری خورِ اسلام پیشه، خداوندان جهان سرمایه را نیز به شگفتی و ترس دچار نمود و به چاره جویی هایی شتابزده واداشت، آنچه از چندین روز پیش به این سو در جریان است از جداگانگی های چندی برخوردار است و نشانه هایی کم و بیش پررنگ از دستکاری در روند اجتماعی، در آن بچشم می خورد. اینکه چنین دستکاری هایی تا چه اندازه گسترش خواهد یافت و به کجا خواهد انجامید، بستگی همه سویه ای به تراز نیروهای درگیر در پیکاری که به خیابان ها کشیده شده و اندازه ی هشیاری و سازماندهی نیروهای کارگری و زحمتکشان پیرامون آن در برخورد درخور، بجا و بهنگام با کژدیسگی هایی دارد که بخشی از آن ها ناگزیر و پیامد هرج و مرج سرشتی جنبش طبقاتی نارسا در اینجا و آنجاست و بخشی دیگر، سوار شده بر این زمینه از سوی راستگرایان، نوکیسگان و نولیبرال های اسلام پیشه بویژه با هماهنگی نیروهایی درون «دولت زهدان اجاره ای» براه افتاده و از سوی این نیروها در همدستی با سیاست های کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها به آن دامن زده می شود؛ رویارویی با این روند دستکاری شده از سوی همه ی نیروهای پیشروی کارگری و روشنفکران خلقی ایران، نه تنها شدنی که کاریایی درنگ ناپذیر است. بررسی چند و چون این روند و دیگر سناریوهای تا اندازه ای پیش بینی پذیر آن را به شَوَند از آن میان یاد شده در چند بند بالاتر به آینده وامی گذارم و در اینجا تنها به اشاره ای بسنده می کنم:
بازوی راست رژیم برای سوار شدن همه سویه بر اوضاع و به فرمانبرداری واداشتن همه ی نیروهای برخاسته از همبودهای کهنه ی اجتماعی از واپسگرایان و تاریک اندیشان درون و پیرامون هِرَمِ ولایتِ سگ مذهب و خود «آقا بیشعور نظام» گرفته تا خوش چُسان خزینه نشین «بیرونی» (در برابر «اندرونی» در خانه های کهن خاوندی!) سخت در کار و کوشش است. این بازو همچنین خواهان یکسره نمودن کار با میان دو صندلی نشینانی فرصت جو و پیرو باد چون برادرانِ یکی از دیگری نیرنگبازتر تازی ـ انگلیسی و آن دُردانه آقازاده ی موش دَوان است که دست از دوپهلو گویی بشویند و سمتگیری خود را با همه ی دشواری های آن برای این گروه اجتماعی ریشه دار در تاریخ ایران، یکبار برای همیشه روشن نمایند. برجسته ترین دستاویز این بازو با همه ی ریشخندآمیز بودن آن، گونه هایی دمکراسی خواهی همچنان آغشته به اسلامی کمرنگ و آبکی، در پیکار با آنچه «آخوندیسم» خوانده شده، است و در این زمینه از پشتیبانی دامنه ی رویهمرفته گسترده ی سیاسی از نیروهای «سرتَنَت خواه» (سلطنت طلبان) و سازمان مزدوری با نام ریشخندآمیز «مجاهدین خلق» گرفته تا بخش سترگی از نیروهای با پیشینه یا گرایش به «چپ» و از آن میان حزب ها و سازمان های ایرانی تبارِ کاریکاتورِ سوسیال دمکراسی باخترزمین برخوردارند. در زمینه ی آنچه «آخوندیسم» خوانده می شود، نکته ای از دید من برجسته، شایان درنگ و بازگویی است:
با آنکه بخش سترگی از آخوندها و مُلاها از ریز و درشت، هر یک بگونه ای به رژیم سگ مذهب فرمانروا بر میهن مان وابسته اند و چندین دهه نانی چرب و آلوده از این رهگذر لُنبانده اند، گنجاندن پیکار طبقاتی در چارچوب تنگِ پیکار با «آخوندیسم» و به این بهانه، رویارویی با کیش اسلام یا آیین های آن، در شرایطی که یکسوی چنان پیکار طبقاتی گسترده و دامنه داری را توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان باورمند به آموزه های همان کیش و آیین ها دربرمی گیرد، نه تنها از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه»، نادرست است که کژدیسگی در پیکار اجتماعی، پراکندگی و در پی، شکست توده های کار و زحمت را بهمراه خواهد داشت و در کردار، آب به آسیاب بهره کشان ایران و جهان خواهد ریخت. با این همه، پیکار با پریشانگویی های مذهبی (خرافات) با همه ی دشواری های آن در مرزبندی باریک و بجا با باورهای نیک و پاک توده های مردم، کاریای راستین همه ی نیروهای پیشرو و از آن میان بویژه نیروهای چپ راستین است که از بنیاد، کاری بکار کیش و آیین توده های مردم در هیچ جای جهان ندارند و پیکار طبقاتی را با آن درنمی آمیزند.

با آنچه آمد، سرکوب توده های بجان آمده بدست نیروهای واپسگرا و تاریک اندیش با برانگیختن احساسات دینی و مذهبی مشتی نادان و بهانه هایی چون پوشش زنان سامان داده می شود و می خواهند، آنگونه که در زبانزدی گفته می شود: «مار را بدست مَش رجب بگیرند» و خود، نمایش پاکیزگی و پایبندی به دمکراسی بدهند. روشن است که چنان سرکوب هایی، دیر یا زود، زمینه ای بازهم بهتر برای چنگ اندازی هرچه بیش تر کشورهای امپریالیستی به بهانه ی پشتیبانی از هوده ی آدمی («حقوق بشر») فراهم می نماید؛ بی آنکه برخی دست اندرکاران و برنامه ریزان همسو با سیاست های امپریالیستی در این زمینه بازخواست شوند. گام پسین، سر جای خود نشاندن واپسگرایان و تاریک اندیشان، به فرمانبرداری واداشتن و بگاه بایسته، سرکوبی شان است که راه را همه سویه برای کودتای راست و نیروهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها باز می کند. در این باره، این یادآوری را بایسته می دانم که بخش سترگی از سگ مذهبان درون و پیرامون هِرَم رژیم، هم اکنون نیز از آمادگی بایسته برای چاکری و نوکریِ آشکار برای پیشبرد چنان آماج هایی برخوردار است. از دید من، آنچه پیرامون ماجرای ارز و سکّه در یکی دو ماه کنونی رخ داد، در چارچوب چنین سناریویی می گنجد و به هیچ رو نمی توان رخدادهای آن را به پای نادانی «دولت زهدان اجاره ای» و دزدانی چون ولی الله خان سیف و حرامزاده های دست اندرکار دیگر نهاد؛ نه! نادانی در کار نبود؛ دانسته و آگاهانه به نابکاری های بسیار بزرگ با آماج هایی چندگانه دست یازیده شد:
هم ارز بسیار گزافی بیرون بردند؛ هم آشوبی بپا کردند که در آن، مرزهای طبقاتی زیر پا نهاده شد و هم زمینه ای درخور برای آنچه فشرده و نارسا در بالا آمد، فراهم نمودند. آنچه بویژه بگونه ای برجسته خودمی نمایاند، کوششی اهریمنی برای کمرنگ نمودن و به حاشیه راندن جنبش توده های مردم و  جایگزینی آن با جریان های بازاری و "جنبش" هایی چون پرخاشِ خوب سازماندهی شده ی کامیونداران در کار بود و همچنان پی گرفته می شود؛ "جنبش" هایی که به هر رو از ماهیتی کارگری و توده ای برخوردار نیستند. همه ی این ها در شرایطی روی می دهد که با جلوگیری حساب شده و باریک از پرخاش های سازمان یافته ی کارگری و توده ای و دستگیری برخی رهبران سندیکایی و رستایی از میان کارگران و آموزگاران، پرخاش ها هرچه بیش تر به هرج و مرج می گراید و سویه ای ویرانگرانه بی هیچ آماج روشنی می یابند؛ همان زمینه ای که بهترین آبشخور برای نیروهای اهریمنی بیگانه و امپریالیست ها برهبری «یانکی» هاست.

با همه ی این ها، برجسته ترین و بلندترین سد برای کند شدن روند چنان سناریو یا سناریوهایی، در میدان بودن توده های سترگ مردم ایران و در پیشاپیش همه، کارگران و زحمتکشان هستند که انجام هر گونه کودتایی را تا آن هنگام که در میدان هستند با ناکامی و شکست روبرو خواهند نمود و درست از همین رو به حاشیه راندن جنبش کارگری و از کار انداختن آن، یکی از برجسته ترین کاریاهای دشمنان طبقاتی درون و بیرون ایران است.

پرداختن به گزینه ها و کاریاهای چپ راستین، آماج این یادداشت فشرده و نارسا نیست. با این همه، می پندارم از آنچه گفته شد، می توان برخی نتیجه گیری های بایسته برای باریک تر نمودن و بهبود سیاست های راهبردی (تاکتیکی) برکشید و بکار بست. به هر رو، در این باره باید بیش تر اندیشید و از آن برجسته تر، هم اندیشی نمود. به عنوان نمونه، آیا نباید خواهان نیرو گرفتن هر چه بیش تر شوراهای شهر و روستا و گسترده تر شدن کاریای آن ها در زمینه هایی فراتر از آنچه هم اکنون بر دوش دارند، شد و کار در آن زمینه را سامانمندتر به پیش برد؟

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ اَمرداد ماه ۱۳۹۷


دل خوش دار كه آن نیز در این دو روزه می شكند! ـ بازانتشار

مولانا بزرگمهر به عیادت «الامام الخطیبی»* رفت. پرسید كه چه زحمت داری؟

گفت: از آتشِ چهارشنبه سوری، تبم می گیرد و از شکستن خطوط قرمز خدا گردنم درد می كند. شكر كه امروز تبم شكسته است؛ اما گردنم هنوز درد می كند.

گفت: دل خوش دار كه آن نیز در این دو روزه می شكند.

با دستبرد به یکی از «حکایت» های جاودانه عبید زاکانی    

ب. الف. بزرگمهر ۲۶ اسپند ماه ۱۳۹۳

* الامام: نمازفروش؛ و  الخطيب: خر (رساله دلگشا، عُبید زاکانی) و الامام الخطیب به آرش «نمازفروشِ خر» است!

در ولایت امام زمان، حراج مهم ترین سرچشمه ی درآمد ملی، نشانه ی پیشرفت است! ـ بازانتشار

بازی "برد ـ برد" رژیم ایران بربادده جمهوری اسلامی با کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران ریز و درشت آن

یک توضیح کوتاه

بخش عمده ای از یادداشت زیر را بیش از دو ماه پیش، برای نوشتاری بلندتر آماده نموده بودم که شوربختانه به دلیل بیماری و برخی دشواری های دیگر زندگی، آن را نیمه کاره رها نمودم. اکنون، آن را نه در کالبدی پیش تر درنظر گرفته شده که در اندازه ی یادداشتی کوتاه درج می کنم؛ زیرا جُستار آن همچنان از اهمیت ویژه ای هماوند با «تحریم های اقتصادی» باخترزمین برخوردار است

ب. الف. بزرگمهر     ١۷ مهر ماه  ١٣٩١


***

در زیر بخش هایی از سخنرانی محمدی گلپایگانی، رییس دفتر خامنه ای، در گردهمایی جوجه آخوندها و آخوندهای استان گیلان را از «خبرگزاری دانشجو» برگرفته ام. تنها نکته ای که در این سخنرانی اهمیت بسیار دارد، اشاره ی وی به افزایش بی اندازه ی استخراج نفت در شرایطی است که تحریم های رسمی نفتی ایالات متحد و دیگر کشورهای امپریالیستی به اجرا درآمده و تحریم های بازهم بیش تری در راه است:
«پس از گذشت سه دهه از پيروزی انقلاب و با رهبری داهيانه مقام رهبری جهش علمی و اقتصادی در ايران به نقطه قابل توجهی دست پيدا کرده و سرعت رشد پيشرفت در کشور چشم های بسياری از کشورهای دنيا را به خود خيره کرده است.
...
تا سال ١٣٦۷ ميزان نفت استخراجی از چاه های نفتی کشور روزانه هشت تا نه ميليون بشکه بود و در حال حاضر روزانه ١٩ تا ٢٠ ميليون بشکه در کشور استخراج می شود.» (برجسته نمایی ها از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر)

این سخنان در شرایطی بر زبان آمده (یا از دهان سخنران پریده؟!) که بنا بر آمارهای رسمی و نیمه رسمی، اندازه ی استخراج و فروش نفت ایران تا پیش از تحریم های کنونی کشورهای باختری، رقمی میان دو میلیون و سیصدهزار تا اندکی بیش از چهار میلیون بشکه در روز را دربرمی گرفت.*

آیا آمار ارائه شده از سوی رییس دفتر "رهبر عظیم الشّان" را باید در شمار و کنار برخی دیگر از سخنان هوایی سردمداران این رژیم فرومایه و نابکار نهاد یا باید روی آن درنگ بیش تری نمود؟ از دید من و بنا بر برخی گزارش ها، نمودها و نشانه ها از حراج نفت ایران در پایانه های نفتی برخی دیگر کشورها باید آن را درست انگاشت. گرچه فروش غیرقانونی نفت ایران از همان نخستین سال های نیروگرفتن ضدانقلاب در حاکمیت ایران، پیشینه داشته و نفت ایران حتا پیش از رسیدن به پایانه های نفتی در این یا آن کشور، چندبار روی آبهای دریاها و اقیانوس ها دست بدست می شد**، این بار چنین به نظر می رسد که همپا با حجم سترگ سرمایه های ملت ایران که روزانه از کشور بیرون برده شده و در کشورهای دیگر از شیخک نشین های کنداب پارس و ترکیه گرفته تا ینگه دنیا و کانادا و حتا جزیره های دوردست اقیانوس آرام، از سوی دزدان اسلام پناه، انبار و سرمایه گذاری می شود، حراج نفت ایران، آنهم به شکلی غیرقانونی، شتاب و افزایش بیمانندی یافته است. در این باره، چه از سوی دزدان و چپاولگرانِ حاکمیت (نمونه ها و المثنی های خاوری!) و چه از سوی بنگاه های بزرگ نفتی امپریالیستی که سود عمده در این حراج می برند، بیش ترین کوشش به عمل آمده و می آید که درازا و پهنای این دزدی تاریخی و بی پیشینه از چشم مردم ایران و جهان پنهان نگاه داشته شود. همزمان کوشش شده و می شود که گاه گداری، آن بخش ناچیزتر چنین حراج هایی را که کشورهای ریزه خوار دیگری چون هند، چین و مالزی از آن سود می برند با بزرگنمایی در رسانه های امپریالیستی به نمایش بگذارند.

هم اکنون، بخش عمده ای از بازی "بُرد ـ بُرد" رژیم ضدملی و خائن جمهوری اسلامی با امپریالیست های امریکایی و اروپایی بر این پایه استوار است؛ گرچه، همینجا باید یادآور شد که آنچه امپریالیست ها برده و می برند از کیسه ی مردم ایران و شیره ی جان آنهاست. برای رژیم پلید فرمانروا در کشورمان و نیز همه ی دزدان و چپاولگران بودجه ی عمومی کشور، در فرجام کار که چندان دور نیز نیست، بی هیچ گمان چندان بُردی در کار نخواهد بود؛ همه یا بخش عمده ای از پول های به جیب زده و تلنبار شده ی ایرانی در بانک هایشان را از راه های "قانونی" (مالیات بر درآمد و ...) و نیز تبصره هایی که همیشه در این یا آن کشوی میزشان آماده دارند، از حلقوم آن دزدان فرومایه بیرون خواهند کشید و توی سرشان خواهند زد.    

ب. الف. بزرگمهر     ١۷ مهر ماه  ١٣٩١


* آمارهای ارائه شده از سوی بانک مرکزی ایران در این باره با آمارهای وزارت نفت و سایر آمارها همخوانی ندارد و رقم راستین آن هیچگاه به درستی روشن نشده است. این را هم باید به پای نیرنگ و فریب اسلام پناهان دزدِ دست اندرکار گذاشت!

** در یک مورد از چنین دست بدست شدن ها و حراج چندباره ی نفت کشورمان در سال های گذشته، نگارنده در گفتگویی که برای درخواست کار در یکی از شرکت های بین المللی داشته، آگاهی پُر و پیمانی دارد.

***

ﻣﺮدم آﻣﺮﯾﮑﺎ ٤٠ درﺻﺪ ﻧﯿﺎز ﻧﻔﺘﯽ ﺧﻮد را از ﮐﺸﻮرھﺎی دﯾﮕﺮ ﺧﺮﯾﺪاری ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

رﺋﯿﺲ دﻓﺘﺮ ﻣﻘﺎم ﻣﻌﻈﻢ رھﺒﺮي ﮔﻔﺖ: روزاﻧﻪ ﻣﺮدم آﻣﺮﯾﮑﺎ ٢۵ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ ﻧﻔﺖ ﻣﺼﺮف ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﮫﺎ ١۵ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ آن در داﺧﻞ ﮐﺸﻮر ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮد و ﻣﺎﺑﻘﯽ آن از ﮐﺸﻮرھﺎی دﯾﮕﺮ ﺧﺮﯾﺪاری ﻣﯽﺷﻮد.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﻧﮕﺎر «ﺧﺒﺮﮔﺰاری داﻧﺸﺠﻮ» از رﺷﺖ، ﺣﺠﺖاﻻﺳﻼم ﻣﺤﻤﺪي ﮔﻠﭙﺎﻳﮕﺎﻧﻲ ظﮫﺮ اﻣﺮوز در ﮔﺮدھﻤﺎﯾﯽ طﻼب و روﺣﺎﻧﯿﻮن ﮔﯿﻼن ﮐﻪ در ﻣﺼﻠﯽ اﻣﺎم ﺧﻤﯿﻨﯽ (ره) اﯾﻦ ﺷﮫﺮ ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ، ﺑﺎ اﺷﺎره ﺑﻪ در ﭘﯿﺶ ﺑﻮدن ﻣﺎه رﻣﻀﺎن ﺗﺼﺮﯾﺢ ﮐﺮد:
اﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ وﯾﮋﮔﯽ ﻣﺎه رﻣﻀﺎن دﻋﺎ اﺳﺖ. وی اﻓﺰود: اﺣﺎدﯾﺚ ﺑﺴﯿﺎری از اﺋﻤﻪ ﺑﺮای ﺷﯿﻌﯿﺎن وﺟﻮد دارد ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺑﮫﺮه ﮔﯿﺮی از آﻧﮫﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺰدﯾﮏ ﺷﻮد.
...
ﺣﺠﺖ اﻻﺳﻼم ﮔﻠﭙﺎﯾﮕﺎﻧﯽ در اداﻣﻪ ﺑﺎ اﺷﺎره ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ھﺎی ﮐﺸﻮر در ﻋﺮﺻﻪ ھﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻓﺰود:
اﯾﺮاﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ از اﻧﻘﻼب در ﺳﺎده ﺗﺮﯾﻦ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ھﺎ واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺸﻮرھﺎی ﻏﺮﺑﯽ ﺑﻮد اﻣﺮوز ھﺮ آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ اراده ﮐﻨﺪ، ﺧﻮاھﺪ ﺳﺎﺧﺖ.

وی ﺗﺼﺮﯾﺢ ﮐﺮد:
ﭘﺲ از ﮔﺬﺷﺖ ﺳﻪ دھﻪ از ﭘﯿﺮوزی اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ و ﺑﺎ رھﺒﺮی داھﯿﺎﻧﻪ ﻣﻘﺎم ﻣﻌﻈﻢ رھﺒﺮی ﺟﮫﺶ ﻋﻠﻤﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی در اﯾﺮان ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﮫﯽ دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده و ﺳﺮﻋﺖ رﺷﺪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ در ﮐﺸﻮر ﭼﺸﻢ ھﺎی ﺑﺴﯿﺎری از ﮐﺸﻮرھﺎی دﻧﯿﺎ را ﺑﻪ ﺧﻮد ﺧﯿﺮه ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ.

رﺋﯿﺲ دﻓﺘﺮ ﻣﻘﺎم ﻣﻌﻈﻢ رھﺒﺮي ﺑﺎ ﺑﯿﺎن اﯾﻨﮑﻪ ﺗﺎ ﺳﺎل ١٣٦۷ ﻣﯿﺰان ﻧﻔﺖ اﺳﺘﺨﺮاﺟﯽ از ﭼﺎه ھﺎی ﻧﻔﺘﯽ ﮐﺸﻮر روزاﻧﻪ ھﺸﺖ ﺗﺎ ٩ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ ﺑﻮد، ﮔﻔﺖ:
در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ روزاﻧﻪ ١٩ ﺗﺎ ٢٠ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ ﻧﻔﺖ از ﮐﺸﻮر اﺳﺘﺨﺮاج ﻣﯽ ﺷﻮد.

ﮔﻠﭙﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﺎ اﺷﺎره ﺑﻪ ﻣﯿﺰان ﻣﺼﺮف ﻣﺮدم آﻣﺮﯾﮑﺎ از ﻧﻔﺖ اﻓﺰود:
روزاﻧﻪ ﻣﺮدم آﻣﺮﯾﮑﺎ ٢۵ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ ﻧﻔﺖ ﻣﺼﺮف ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﮫﺎ ١۵ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺸﮑﻪ آن در داﺧﻞ اﯾﻦ ﮐﺸﻮر ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻣﺎﺑﻘﯽ آن از ﮐﺸﻮرھﺎی دﯾﮕﺮ ﺧﺮﯾﺪاری ﻣﯽ ﺷﻮد.
...

٢٨ تیر ماه ١٣٩١

برگرفته از «ﺧﺒﺮﮔﺰاری داﻧﺸﺠﻮ»:

یکی دو بند این گزارش را پیراسته ام.     ب. الف. بزرگمهر

جاروی بزرگ چینی در شاخاب پارس و دریای عمان

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  نهم تیر ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» ـ نامگذاری از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر):
جاروی بزرگ چینی در شاخاب پارس و دریای عمان


... نان و گوز مي خورم! ـ بازانتشار

نوشته ای است درج شده در تارنگاشتی که به بهانه ی هواداری از حزبی همچنان سردرگم، می کوشد تا گروه دیگری از سپاه شکست خورده ی «سلم و تور» را به گرد خویش آورده و با سیاستی «چندسویه گرا» (پلورالیستی) هر نخود آشی را به میدان ستیزه و پیکار با آن حزب روانه کند؛ کاری که پیش از آن برای مدتی دراز از سوی جریان پلید و وابسته به جناحی از رژیم تبهکار جمهوری اسلامی پی گرفته شد و خوشبختانه در بنیاد خود ناکام ماند؛ عبارت «در بنیاد» را بیش تر از آن رو بکار می گیرم که چنانچه رگه های همچنان نیرومند سیاست های وابسته به سرمایه داری نولیبرال و شوربختانه ریشه دار در آن حزب نبود، هم سرِ آن جریانِ وابسته ی چپ نما با شتاب بیش تری به سنگ می خورد و نیمه جان کنونی آن نیز گرفته می شد و هم این یکی که پیشانی تازه ای در برابر آن حزب گشوده و از دیدگاه گرایش سیاسی و خواست های طبقاتی تنها اندک تفاوت هایی با آن جریان مزدور دارد، نمی توانست زیر نام هواداری از آن حزب سر بلند کند.

نوشته است:
«... ابتدا باید از رویکرد رفقای تارنگاشت ... تشکر کرد که در نقد مواضع و نظرات دیگران به بحث محتوایی پرداخته‌اند. به‌نوبه ی خود امیدوارم چنین رویکردی به رویه‌ای مسلط در بحث‌های سیاسی بین توده‌ای‌ها بدل شود.»*

با خود می اندیشی:
«سخن بدی نیست که هیچ، بسیار نیز درست است؛ ولی با چه نوشته ای؟ با کدام نقد؟» ... و به خود پاسخ می دهم:
بیگمان نوشته ای پرمایه، دستکم در آن اندازه ای که از کمینه شناخت درخور درباره ی جُستاری که به آن پرداخته، برخوردار باشد یا نقدی که نقد به آرش علمی آن بوده و دستِکم، شیوه های درست و نادرست کار را از هم بازشناسد ...

دنباله ی نوشتار را پی می گیرم و بی درنگ منطق سست و نارسا و از آن مهم تر شیوه ی برخورد نادرست آن، چشمم را می گیرد و در اینجا به این نکته که نه این، آنچنان برحق است و نه آن یکی که گروه دروغ پرداز، ناجوانمرد و کینه توز کوچکی است، نمی پردازم. سخنی که با فراخوان «رفقا» آغاز شده، در میانه ی گفتار تاب برمی دارد و تا اندازه ی بسیاری به اتهام زنی که گرچه مایه های درستی دربردارد، ولی هنوز بدرستی روشن و شناخته شده نیست، می کشد و در پایان با «توصیه ای رفیقانه» پایان می یابد! شیوه ای که یادآور یکی از رخدادهای ناگوار و همزمان خنده دار و پندآموز دوران نخست انقلاب و درگیری ها و زد و خوردهایی بر بنیاد نادانی است که گویا پیرامون «میدان آزادی»، میان جوانان «حزب الله» برانگیخته و ساز و برگ داده شده از سوی «بازاریان حبیب خدا و خرما» با برخی تندروهای «سازمان فداییان خلق» پیش آمده بود و یکدیگر را لت و پار نیز کرده بودند؛ در میان ستیز و آشوبی که جلوتر می بایست پیشگیری می شد، ناگهان یکی از تندروهای چپ که شاید جویی عقل بیش تر در سر داشت به سر گروهی از هم اندیشان خود که سرگرم کتک زدن جوانی «حزب الهی» بودند و سر و رویش را خونین و مالین کرده بودند، فریاد برمی آورد:
رفقا بس است! باید به آن ها آگاهی داد!

بخوبی می توان به پندار آورد که چنان آگاهی رسانی گروهی «چپ رو»ی نادان به آن بخت برگشته ی نادان تر از خودشان که ابزار دستِ «حبیبان خدا و خرما» شده، چگونه بوده است؛ گفتگو با وی که از سر و رویش خون نیز می چکد، بگمان بسیار، اینگونه آغاز می شود:
«ما از کتک زدن تو منظور بدی نداشتیم ... حالا کمی آگاهی ...»

***

امروز پس از مدتی که به آن تارنگاشت مزدور سر نزده ام و همواره ندایی درونی مرا از این کار بازمی دارد، سر زدم: گونه ای عهدشکنی با خود! در یکی از نوشتارهای آن که انگیزه ی نوشتن این یادداشت شد از آن میان، چنین آمده است:
«... آقای بازرگان در هر دو استراتژی خود دو متحد نیرومند داشت: چپ روها و قشریون. چپ روها که سیاست‌‌های آقای بازرگان هم در برابر آنان میدان عمل ایجاد کرده بود و هم به آنان حقانیت و امکان جذب نیرو می‌داد. آنان با ادعای آنکه اصلا دولت برآمده از انقلاب، انقلابی نیست و به مطالبات و خواست‌‌های مردم در جهت آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه با آمریکا پاسخ نمی‌دهد نیرو جمع می‌کردند. البته چون خمینی را رقیبی در ادعای انقلابی گری خود می‌دیدند، مسئولیت غیرانقلابی بودن دولت را بیش از آنکه به حساب بازرگان بگذارند به حساب خمینی و سازش ادعایی وی با امریکایی‌‌ها می‌گذاشتند تا این رقیب را از صحنه خارج کنند. همانگونه که امروز بیش از آنکه علیه راست و قشریون باشند، بیشتر علیه خاتمی و موسوی و روحانی هستند که آنان را رقبای خود در بدست گرفتن قدرت می‌دانند و نه متحدان خود در پیشرفت جامعه.» (برجسته نمایی از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

بر چنین سنجش بیجایی که مرا به یاد یکی از طنزهای جاودانه عُبید زاکانی می اندازد، چه نامی باید نهاد و آن را با کدام نمونه ی دیگری، جز «ربط دادن گوز به شقیقه» برابر باید دانست؟!

خودتان داوری کنید! آیا در رویارویی با چنین موردهایی، جز از کنار بسیاری از آن ها گذشتن و نادیده گرفتن شان یا آنگاه که به هر انگیزه ای بایسته، جز ریشخندکردن شان رویکردی شایسته تر سراغ دارید؟ آیا درباره ی نوشته یا کاری بیمایه می توان آنگونه که در بالا به میان آمده و خواسته شده، «بحث محتوایی» کرد؟! 

آیا درباره ی سنجشی بیمایه از سویه های گوناگون شرایط درون و برون آن هنگام (دوران انقلابی در ایران و هستی اردوگاه کشورهای سوسیالیستی به عنوان نیروی بازدارنده ی امپریالیستی و ...) و این هنگام (چیرگی نسبی ضدانقلاب در ایران، پیوندهای نزدیک تر و گرچه گذرای حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی با اربابان جهان سرمایه و سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و نیز پیدایش دولتی با برنام بسیار بجا و درخورِ «زهدان اجاره ای» و ...) و نیز سخنی سرتاپا بی منطق، نباید از جاودانه عُبید زاکانی یاری خواست؟!

«قزوينی نان می خورد و گوز می داد. گفتند: چه می كنی؟ گفت: نان و گوز می خورم.»

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳


* دانسته و آگاهانه از بردن نام این و آن خودداری می کنم؛ زیرا بنیاد جُستار بسی مهم تر از نام این یا آنی است که در شرایطی بهتر و آنجا که جبهه ها کم و بیش خوب شناخته شده و جای هر کسی، بسته به دانش و بینش و عملکرد اجتماعی خود، روشن است، جایی برای پا به میدان نهادنی که درخور آن نیستند، نخواهند یافت!

۱۳۹۹ تیر ۸, یکشنبه

... چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم ـ بازانتشار


یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
مِنبعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم

در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم

مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم

با یاد تو گر سعدی در شعر نمی‌گنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم

شیخ اجل سعدی شیرازی ـ دیوان اشعار (غزلیات)


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!