«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۱ فروردین ۱۱, پنجشنبه

تو باید آرام باشی و هر از گاهی مانند اسب رَم نکنی ...

«پرزیدنت بادبادی»:
ـ آن ها دیگر یورو و دلار را برسمیت نمی شناسند و روبل می خواهند. ما چه زیر بار برویم چه نرویم، ارزش دلار کاهش خواهد یافت و زمینه گریز از داد و ستد با دلار چون ارزی جهانی از هر سویه فراهم خواهد شد. هند را نگاه کن که از هم اکنون پایش را از گلیمش درازتر کرده ... چکار باید کرد؟

«کُسخل میرزای جامعه جهانی»:
ـ من از بس این روزها چپ و راست حرف مفت شنیده ام، کله ام باد کرده و کار نمی کند. بماند که ما پوندِ خودمان را داریم؛ ولی تو باید آرام باشی و هر از گاهی مانند اسب رَم نکنی و شِیهه نکشی. این چه سخنان ناروایی بود که بر زبان راندی؟! رویت می شود بار دیگر با وی رودررو شوی؟

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ فروردین ماه ۱۴۰۱

اکنون و در آینده یا مرگ است یا سوسیالیسم! ـ بازپخشش

به گفته ی «صندوق جهانی پول»، اقتصاد چین، امروز دو سال زودتر از هنگام پیش بینی شده ی آن در سال ۲۰۱۶ به جایگاه «اقتصاد نخست» جهان فرارویید و اقتصاد نیرومندترین کشور امپریالیستی جهان: ایالات متحد را که از بیش از ۱۴۰ سال پیش تاکنون از چنین جایگاهی برخوردار بود، پشت سر نهاد و من بار دیگر یادآوری کوتاه سال ها پیش خودم در آن نشست را به یاد آوردم که رشد اقتصادی بالا، بخودی خود، نشانه ای از پیشرفت سوسیالیسم در آن کشور و هیچ کشور دیگری نیست؛ آن یادآوری کوتاه و بجا با واکنش یکی از آدم های کم دانش و دنباله رو از آن نمونه ها که همواره در این یا آن حزب یا سازمان سیاسی چپ با مدیریت غیرعلمی و ناسازگار با «مرکزیت دمکراتیک»، جایی خوش برای خود می یابند و سال ها در آنجا لانه می گزینند، روبرو شد* که به دلیل کمبود زمان بسنده، پیِ آن را نگرفتم.

همین چند روز پیش، نمونه ساعتی از چین در «گوگل پلاس» دیدم که اگر ساختگی نباشد، نموداری از شیوه ی نگرش سوداگرانه ی سرمایه داری رویش یافته ی چینی است و کاری نیز به این ندارد که چنین ساعتی آذین بخشِ (!) دست یک کلُه خر «داعشی» شود یا فلان کودنِ شیعه مذهب که در جهانی با شتاب سرسام آور دانش ها و فن آوری های نوین، هنوز با گواه گرفتن خوابنمایی ها یا داستان های برگرفته از پیامبر و این یا آن امام در پی پایوریِ برتری کیش خود بر آن یکیست از آن سود جوید! شیوه ی نگرشی که چنانچه کمی بیش تر رویش یافته، ریش و سبیل درآورد، بنیاد هرچه اندیشه ی کمونیستی و آنچه هنوز نمودار بازمانده ی نیمه جانی از سوسیالیسم در آن کشور است را از ریشه در آورده، دور خواهد ریخت؛ گرچه، این نیز بماند که پندار خامِ جایگزینیِ امپریالیست های کهنه کار اروپایی و یانکی که برخی چپ ها نیز دورنمای آن را می بینند به گور خواهند سپرد. چنین دوره ای در تاریخ برای همیشه سپری شده است. **

اکنون و در آینده یا مرگ است یا سوسیالیسم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۳


* «... چين کشوری سوسياليستی است ... حزب کمونيست در آنجا حاکميت دارد و همه چيز را زير نظر دارد ... عنوان رسمی اين کشور: جمهوری خلق چين است ...» از نوشتار «چند نکته در مورد چین»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۵ مهر ۱۳۸۷، بازانتشار چهارم:
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_5.html

** «دیواری به نام «حدّ» و برخی چشم اندازهای آینده»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_65.html

احساس از منطق نیرومندتر است! ـ بازپخشش

تصویر گماشته ی پیشین و گماشته ی کنونی ریاست جمهوری را در کنار یکدیگر درج کرده و می نویسد:
«دارم احساس می کنم، یکی از رسالت های روحانی  زنده نگهداشتن یاد و خاطره ی محمود احمدی نژاد  است»!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

بی اختیار، لبی به خنده می گشایم و می نویسم:
«بامزه و دربردارنده ی حقیقتی انکارناپذیر:
حسن آقا همان مسیری را پی می گیرد که پیشینیان وی و از آن میان، احمدی نژاد پی گرفته اند:
اجرای سیاست نولیبرال سرمایه داری در کشورمان و کاربست موبموی رهنمودها و دستورات نهادها و بنگاه های اقتصاد امپریالیستی چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول به سود سرمایه داری بزرگ امپریالیستی و بسته شدن هرچه بیش ترِ گاری اقتصاد بیمار و ورشکسته ی ایران به ارابه ی زهوار دررفته و زمینگیرشده ی اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی!

این گند و گه کاری ها هم از دوره ی احمدی نژاد آغاز نشده که بویژه از دوره ی «اُم الفساد والمفسدین»: رفسنجانی گجسته آغاز شده است. سایر بازی هایی که می بینید و از آن میان شکستن کاسه کوزه ی همه ی نابخردی ها و نابکاری ها بر سر گماشته ی پیشین، تنها بخشی از «سیاه بازی» و «نمایش روحوضی» رژیمی تبهکار است که زیر این پوشش، همان سیاست های گذشته و ایران بربادده را به امید گرفتن تضمین بقا از گرگ های امپریالیستی به پیش می برند و کشورمان را به سوی تکه تکه شدن و نابودی آنچه از ایران بزرگ پیشین برجای مانده، می رانند!

از دید من، احساس غریزی نویسنده بسیار درست کار می کند و یادآور زبانزد زیبای گویا یونانی است که می گوید:
«احساس از منطق نیرومندتر است»!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/02/blog-post_780.html

سرشان به سنگ خورد؛ ولی هنوز آدم نشده اند! ـ بازپخشش

به سر برنامه ی هسته ای اسلام پیشگان نگونبخت نیز کمابیش چنین بلایی آمد! قرار بود کلاهک هسته ای شان بیش از خود آن ها بُرد داشته باشد و جایی در آنسوی آب (بتواند) فرود آید؛ بجای آن خودشان به دامن «شیطان بزرگ» پرتاب شدند؛ گرچه آنهم نه آنچنان باریک بینانه! با جاخالی «شیطان»، بسان نیاک خود: «حضرت آدم»، سرشان به سنگ خورد؛ ولی هنوز چون او آنچنان آدم نشده اند!

ب. الف. بزرگمهر     پنجم آبان ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_766.html


۱۴۰۱ فروردین ۱۰, چهارشنبه

به یاد زینب جلالیان و مریم اکبری منفرد

زینب جلالیان چهارده سال و مریم اکبری منفرد سیزده سال از بهترین روزهای عمرشان را در زندان و در تبعید بدون حتی ساعتی مرخصی سپری می‌کنند. در تاریخ ایران، در میان زندانیان سیاسی چنین مواردی سابقه نداشته و جمهوری اسلامی در کنار ستم‌های دیگر، رکورد حبس طولانی مدت دو تن از زنان فعال سیاسی را نیز در کارنامه منحوس خود ثبت کرده است!

زینب جلالیان را ندیده‌ام؛ اما شرح ایستادگی‌های او را به کرات شنیده‌ام. شنیده‌هایم از او همان‌هایی‌ست که در مریم دیدم که شش سال با او هم بند بوده‌ام و در میان تمامی کسانی که در زندان بودند به معنای واقعی کلمه مقاوم ترین، محکم ترین، با نشاط ترین و مصمم ترین زندانی بوده و هست. در تمام سال های حبس، با وجود آزارها و شکنجه های فرسایشیِ بی امان، همچنان اراده و مقاومت و شادابی خود را حفظ کرد و البته آسیب های بسیار هم دید؛ اما سربلند ایستاد.

هر یک از آنان، علاوه بر دشمن اصلی که همان ج.ا می‌باشد با جناح بندی‌های رسانه‌های مطرح و فراموشی‌ها و بایکوت‌های خبری آن هم صرفا به سبب عقایدشان جنگیدند. قهرمانی برای آن‌ها در تیتر اول رسانه‌ها بودن و جایزه‌های رنگارنگ بین‌المللی معنا نمی‌شود که در عزم و اراده برای شکست قدرت ظالم و ایستادگی در برابر شکنجه‌های جسمی و روانی بوده و هست؛ ولو در سکوت خبری. مریم اولین زندانی بود که از داخل زندان به دادخواهی اعدام چهار عضو خانواده‌اش پرداخت و موفق به ثبت نام اعضای خانواده‌اش در لیست  گم‌شدگان قهری سازمان ملل شد ...

تنهایشان نگذاریم ... هر چند که حتما به تنهایی قدرت یک ایران را دارند که حکومت چنین خصمانه در برابر آن‌ها قدرت‌نمایی می‌کند.

از «اینستاگرام» آتنا دائمی (برگرفته از «تلگرام» دهم اسپند ماه ۱۴۰۰)

گواهی دیگر بر پیکار پیروزمندانه ی زنان سرفراز و برومند ایران! ـ بازپخشش

اینکه زنان ایران همواره در برآمدهای تاریخی میهن مان، بویژه از جنیش و انقلاب مشروطیت به این سو، نقشی پیشرو داشته و گاه پیشگام جنبش ها نیز بوده اند بر کم تر کسی پوشیده است. حتا بسیاری از آخوندهای واپسگرا و تاریک اندیش حاکمیت ایران نیز با آنکه با واقعیت ها نمی خواهند کنار بیایند، این را نیک دریافته و از همین رو جز یکی دو آخوند دریده، سایرین در این زمینه لالمونی گرفته و جیک شان در نمی آید. هوا پس است! این ها، همان طیف ضدانقلابی از این صنف رویهرفته مفتخوار و شکمباره هستند که پس از به قدرت رسیدن و میوه چینی انقلاب، شعار: «یا روسری، یا توسری!» پیشه نموده و کوشیدند تا زنان انقلابی میهن مان را که بدون دستیاری آن ها انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نمی توانست به پیروزی برسد به خانه و کنج آشپزخانه ها رانده و از آن ها انتقام بگیرند؛ گرچه ناگفته نماند که دست امپریالیست های شکست خورده از انقلاب بزرگ توده های مردم و رانده شده از سرزمین ایران نیز بیگمان در کار بود تا با توسری زدن بر نیمی از جامعه ی ایران، زمینه ی سرکوب توده های انقلابی مردم در میدان و به شکست کشاندن انقلاب را فراهم نمایند.

اکنون در وانفسایی که با دنبال نمودن سیاست «هویج و چماق» امپریالیسم، انقلابی بزرگ را به شکست کشانیده، بی آنکه حتا گازی کوچک از آن "هویج" خوش عطر و بو که هربار تنها مشامشان را نوازش داد، زده باشند، بیم فرود آمدن چماق امپریالیستی را با همه ی هستی خود احساس می کنند. آن یکی، یاد آموزگار شهید توده ای، خانعلی افتاده تا «سوء تفاهم» خود و گروه لیبرال دمکرات ها و بورژوا لیبرال های رانده شده به پیرامون حاکمیت با گروه های «ذوب در ولایت» جمهوری اسلامی را به «تفاهم» تبدیل کند و این یکی با تار موی خانم ها که پیش از این پرتوهای اهریمنی آن، دیدگانشان را می آرزد، دیگر کم ترین دشواری ندارد. محمدرضا باهنر، «نایب رییس مجلس» در جمع طیفی از "اصولگرایان" شیراز چنین می گوید:
«با یک تار موی خانم ها مشکل نداریم؛ با چندتار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ با بیش از صد تار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ مشروط به اینکه به ناهنجاری نرسند و حد آن را عرف تعیین می کند.» (گاهنامه ی «انتخاب»).

براستی نیز چرا باید با موی زنان دشواری داشته باشند؟! مگر نه آنکه، پیامبر اسلام حتا از دید زدن بدن برهنه ی همسر زیبای پسرخوانده ی خود که سرزده وارد خانه شان شده و وی را هنگام شستشوی خود غافلگیر نموده بود، کم ترین دشواری نداشت؟ زنی که همان روز یا شاید پس از آن، فریفته ی پیامبر خدا شد ـ راست یا دروغ آن به گردن پیامبر اولی العظم! ـ از همسر جوان خود جدا شد و به ازدواج مردی در آستانه ی ۶۰ سالگی یا شاید بیش از آن درآمد! نایب رییس مجلس ایران از کدام حد عرفی سخن می گوید؟! این «حدعرفی»، چند تار موست و چگونه و با چه ابزاری باید آن را بررسی و مهار نمود؟ یا شاید این نیز نیرنگ تازه و دستمایه ای برای گشایش طرح و برنامه ای نو برای  بازنمودن پای سرمایه دارانی دیگر به کشورمان و سپارش فناوری های ها و ابزارهایی برای تعیین شمار تار موی زنان از سویی و پرنمودن بازهم بیش تر انبان دزدان اسلام پناه از سوی دیگر است؟! آیا آقای «نایب رییس» با بر زبان راندن چنین سخنی پس از اعتراف به شکستی تاریخی در برابر زنان ایرانی که دربرگیرنده ی همه ی آن ها با نادیده گرفتن باورهای مذهبی یا دگراندیشی شان یا شمار رکعت نمازهایشان در شبانه روز است، خود و حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی را ریشخند نمی کند؟!

با همه ی این ها و حتا نادیده گرفتن این نکته که میهن مان چه سرنوشتی خواهد یافت، یک چیز بازهم با روشنی هرچه بیش تر خودنمایی می کند:
زنان سرفراز و برومند ایرانی با پیکار جانانه شان و با همه ی دشواری هایی که تاکنون پشت سر نهاده اند، دزدان میوه چین به پوستین اسلام درآمده را از رو بردند؛ اگر آن ها در سرکوب زنان ایرانی و به کنج خانه و آشپزخانه راندن شان کامیاب نشدند، این ها تا همین جای کار، صورتک اسلامی دروغین را از چهره ی دزدان و تبهکاران حاکمیت اسلام پناه کنار زده، رسوایشان نموده اند و این هنوز فرجامِ کار نیست!

درود بر همه ی آن ها!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_28.html

ماهیت سوسیال دمکراسی! ـ بازپخشش

با چشمی گریان و لبی خندان به پیشواز آینده می رویم ...

این بار هم ما زیر بار رفتیم. چه کنیم؟ ما خاک بر سرها همیشه سنگ زیر آسیاب بوده ایم و باز هم خواهیم بود؛ ولی بدون ما کار آن ها پیش نمی رود و ما با اینکه هر بار آرای کم تری در گزینش ها بدست می آوریم و بر شمار هموندان ناهمداستان با سیاست حزب نیز افزوده می شود از نقش سازنده ی خود در این زمینه، خشنودیم! چه کنیم؟! با چشمی گریان و لبی خندان به پیشواز آینده می رویم ...

از زبان آن نُقلعلی:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ اسپند ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/03/blog-post_74.html

زیرنویس تصویر:

«پس از پنج ماه سردرگمی سیاسی در آلمان، حزب چپ میانه ی ”سوسیال‌ دموکرات“ با همه ی ناهمداستانی های درون‌حزبی، سرانجام روز یکشنبه (۱۳ اسپند ماه ۱۳۹۶) شرایط همراهی در گروهبندی با حزب ”اَنگل مِرکل“ برای کالبد بخشیدن به دولت تازه در آلمان را پذیرفت.» بنیاد خبر به تاریخ ۱۳ اسپند ماه ۱۳۹۶ از «رادیو فردا»ست که از سوی اینجانب بازنویسی شده است.  ب. الف. بزرگمهر

... یادتان نرود که روی شاخ ما نشسته اید! ـ بازپخشش

از قراردادهای فراقانونیِ ننگین و پنهانیِ ایران بربادده سرمست شده، «قانون کار» و امنیت شغلی ما را بدستور خداوندان سرمایه که نوکری شان را بر دوش گرفته اید به گور می سپارید! ولی یادتان نرود که روی شاخ ما نشسته اید؛ تنها همین بس که همگی یگانه و یکپارچه به جنبش درآییم! آنگاه خواهید دید که ما از «شیطان بزرگ» بس توانمندتریم! یادتان باشد که بدست خویش، گور خودتان را می کَنید و این ماییم که شما را چون رژیم پادشاهی بگور خواهیم سپرد!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۴ امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_90.html



پس از بمباران های سنگین ، فراخوان به آتش بسی یکسویه!

نوادگان به نان و نوا رسیده ی تازیان پس از بمباران های سنگین و رویهمرفته کور در یمن که هر بار به مرگ شمار باز هم بیش تری از توده های مردمِ آن کشور می انجامد به آتش بس فرامی خوانند: آتش بسی یکسویه، این بار به بهانه ی ماه رمضان!* این هم گونه ای نیرنگبازیِ خرسک ها و شیخک های وابسته به «یانکی» ها و انگلیسی هاست که بگمانم برای چندمین بارِ پی گرفته می شود.   

ب. الف. بزرگمهر   دهم فروردین ماه ۱۴۰۱

* گروهبندی رزمی برهبری عربستانِ زیر چکمه ی خاندانِ پلیدِ سعودی که با توده های بجان آمده ی مردم یمن که زیر بار ششلول بندهای نامور به «جامعه جهانی» و مهتر جمهوری گماشته شان نمی روند، می جنگند، شامگاه سه‌شنبه به آگاهی رساند که با آماج آسان نمودنِ گفتگوهای سیاسی در خاک خود، آتش‌بسی یکسویه برقرار می‌کند. نمایندگان سیاسی مردم یمن به این گفتگوها تن نداده اند. با این همه، گروهبندی رزمی یاد شده به آگاهی رسانده که با برقراری آتش‌بس از ساعت شش بامداد چهارشنبه، در پیِ آفرینشِ فراخنایی درخور برای گفتگوهای سیاسی و آغاز کوشش ‌های آشتی جویانه در ماه رمضان است!

بنیاد داده ها برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ دهم فروردین ماه ۱۴۰۱ است که این روزها بر شمار دروغ های شاخدارش بویژه درباره ی نقش و کارکرد نیروهای رزمی روسیه در اوکراین چندین و چند برابر افزوده شده است.

۱۴۰۱ فروردین ۹, سه‌شنبه

ابرویی که آرزویش را داشتی ـ بازپخشش

می بینی کیر خر؟! بوالله! ابروی قیطانی از این بهتر جایی نمی یابی؛ کمی پیر و پاتال است؛ ولی مگر خودت کم سن و سال داری؟ اصل، ابرویی است که آرزویش را داشتی که از بخت بد یا خوب روزگار، بهترینش در «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» پیدا شد. زود، تند، سریع، پیشنهاد ازدواج بده! کَاَنَّهُ شاید پذیرفت؛ خدا را چه دیدی؟ مانند خودت هم تا بخواهی، الا ماشاء الله پرچانه است و اگر تن به داشتن هَوو داد چه بهتر. آن یکی را می گذاری مانند همیشه پخت و پز و رُفت و روب کند و هر از گاهی ریشِ انباشته از فرشتگانِ آسمانی ات را شانه بزند و با این یکی می توانی از صبحِ کلّه سحر تا شام درباره ی هر چیزی زبان بریزی. او هم کم نمی آورد و برایت از خوبی های دمکراسی و دلار و بنیادهای نیکوکاری و اینا خواهد گفت تا زمینه ای برای ستیز همیشگی بر جای بماند و چشمه ی سخن سرایی هر دوتان نخشکد. بیگمان می دانی که رکوردار سخن سرایی در مجلس کشورشان هم هست.* دیگر بهتر از این نمی شود؛ بدو تا دیر نشده! وگرنه، آن لات بی همه چیز «یانکی» سرش را زیرِ آب خواهد کرد و تو به سزاوارترین دلداری که خدا برایت آفریده، دست نخواهی یافت.

ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_258.html

* زیرنویس تصویر

به این که عدالت اجتماعی نمی گویند! ـ بازپخشش

«عدالت برای این است که انسان به حق خود برسد ... نباید یک عده از آزادی بیان برخوردار نباشند و برخی برای گفتن حرف خود مشکل داشته باشند.
...
همه باید از امکانات موجود در کشور بهره ببرند نه اینکه یک عده از رانت برخوردار نباشند و عده ای با استفاده از رانت به مال و ثروت فراوانی دست یابند.
...
عده ای با پیش کشیدن سوسیالیزم و کمونیسم از شعار عدالت استفاده ابزاری کرده و بیش از یک قرن مردم را در بند کشیدند.
...
یک عده لیبرال های وابسته به سرمایه داری در داخل کشور دنبال بی عدالتی در توزیع ثروت هستند که ما اینها را قبول نداریم.»

"فراز"هایی برگرفته از گفته های آخوند هادی خامنه ای، «دبیرکل مجمع نیروهای خط امام» در گردهمایی عزاداران حسینی ـ همدان:

«عدالت بخشنامه ای ارزشی ندارد»، ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۴

سخنان این آخوند با نادیده گرفتن هر فرنامی که برای خود و دار و دسته اش برگزیند، بخوبی و بگونه ای بازشناختنی (کاراکتریستیک)، نمودار شیوه ی اندیشگی دامنه ی گسترده ای از نیروهای پیرامون رژیم تبهکار اسلام پیشگان از "اصلاح طلبان" نم نم باران خواه گرفته تا خوش چُسان دلواپسِ با پای راست به آبریزگاه رو بوده، نگرانی شان در کوتاه شدن دست شان از بهره مندی های (منافع) چپاول درآمدها و دارایی های ایران را بازمی تابد.

نیک که نگریسته شود، ستیز میان این دامنه ی هنوز کمابیش گسترده که دنباله های آن بخش های نازکی از لایه های اجتماعی میان به بالای ایران را نیز دربرمی گیرد با هسته ی بنیادین کلان سرمایه داری بازرگانی و بزرگ زمینداران و تیولداران فرمانروا بر سیاست و اقتصاد ایران، نه بر سرِ حقوق و بهره مندی های توده های مردم ایران که بر سر گرفتن سهمی بیش تر و چرب تر از داد و ستدهای خورد و برد با خداوندان جهان سرمایه امپریالیستی است که بورژوازی لیبرال و وابسته ی (کمپرادور) ایران، هرچه بیش تر بر آن چنگ انداخته و می اندازند.

چنانچه سخنان وی را پی گرفته، آن را با هماوندی های جهان جانوران ـ تنها به عنوان یک انگاره و نه بیش از آن ـ بسنجیم، اینچنین از آب در خواهد آمد:
حتا گرگ ها و سایر درندگان شکاری چون شیر و ببر و پلنگ، حق کفتارها و کرکسان و روباهان و شغالان را بدیده گرفته، پس از نوش جان کردن بخش های خوب و خوشمزه ی شکار، پاره گوشت و استخوانی هم برای آن مردارخواران بر جای می گذارند؛ این ها نه تنها همه چیز کشور را با خداوندان خود در آنسوی جهان تاخت می زنند که سهم کوچکی هم برای ما نمی گذارند؛ زبانم لال، ناچار شده ایم بسان آن مرده خواران با چشمانی اشکبار به لاشه های آویخته از درختان با رشک و خشم بنگریم یا با پوزه های خود زمین های بسیاری را بکاویم و شخم بزنیم تا شاید تکه ی کوچکی از آن همه نعمت های خداداده را از زیر خاک بیرون بکشیم. به این که عدالت اجتماعی نمی گویند. ما خدای ناکرده، جانبدار سوسیالیزم و کمونیسم لعنت الله علیه نیستیم و نمی خواهیم با بهره برداری نابجا از شعار عدالت، مردم را به بند بکشیم؛ ولی، ببینید با ما چه کرده اید که ناچار شده ایم تا شعار عدالت سر دهیم؟! آیا این گناهی کبیره نیست که حتا اندک سهمی هم از ما دریغ می کنید؟! انشاء الله خدا از سر گناهان شما درگذرد و همگی ما ماشاء الله برادروار بر سر یک سفره بنشینیم.

  ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_29.html

نسل جوان کشورمان، سرانجام راه خواهد گشود! ـ بازپخشش

نوشته ای دریافتی که خرسندیم را برانگیخت!

... بیشتر درباره ی چپ نماهای اصلاح طلب بنویسید. کسانی که به این بهانه که انقلاب مربوط به گذشته است و نه آینده و در دوران حال برای رسیدن به مقصد که همان نظام سوسیالیستی باشد، باید از راه دیپلماتیک و به گفته ای اصلاح طلبی وارد شد. اندیشه ای که در باخترزمین هم گواه آن هستیم و عملا نیروی چپ چیره ی این دوره را تبدیل کرده به راستگراهایی میانه رو که گاه چندان هم میانه رو نیستند و در پشتیبانی از سرمایه داری، دست راستگرایان را هم از پشت می بندند.

به باور من، این اندیشه و ترویج دهندگان آن از راستگرایان خطرناک تر هستند؛ چون برعکس راستگرایان که بی پرده، گرگ بودن خود را به نمایش می گذارند، این به ظاهر چپگرایان، گرگانی هستند در پوست میش که کاری جز تضمین بقای سرمایه داری نمی کنند. اصلاح طلبی حتا اگر از سوی کسانی با نیت نیک هم پی گرفته شود، باز هم نتیجه ای نخواهد داد؛ چون نه تنها سرمایه داری که هیچ سیستمی اجازه ی دگرگونی به سیستمی دیگر از درون و با قوانین موجود را نمی دهد. سرشت این آدم ها آنجا نمایان می شود که چپ های راستین را با الفاظی که مردم رویشان حساسیت دارند، مانند دلواپس های جناح چپ، نام می برند.

متاسفانه اینگونه اندیشه به خاطر جنس شعارها که در‌ظاهر برابری خواهانه است و ‌از سوی دیگر هزینه های انقلاب را هم ندارد، روز بروز پرطرفدار می شود.

با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_50.html

جهان دو دهه پس از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی ـ بازپخشش

پاسخ به پرسش های بی بی سی

تارنگاشت «بی بی سی» زیر عنوان «جهان دو دهه بعد از فروپاشی شوروی» سه پرسش زیر را با خوانندگان خود در میان گذاشته است. به سرم زد که من هم در این همه پرسی شرکت کنم. پاسخ ها را نوشتم؛ ولی بدبختانه همه ی آنچه که نوشته بودم، در آنجا نمی گنجید. برای همین، این نوشته را در تارنگاشت خود درج می کنم.

ب. الف. بزرگمهر       ۲۷ امرداد ۱۳۹۰


***

شما از آن واقعه تاریخی چه خاطره ای دارید؟ فکر می کنید فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ که جهان را از شکل دو قطبی خارج کرد، چه تغییرات مثبت یا منفی به دنبال داشته است؟ 

خاطره من در این باره به پیش از فروپاشی شوروی برمی گردد؛ من آن هنگام چند سالی می شد که مرز جوانی را پیموده بودم. کتاب «پروسترویکای» گورباچف را که تازه به پارسی برگردانده شده و چاپ شده بود، خوانده و از سخنانی که درباره ی اصلاحات گفته بود، خوشم آمده بود. کتاب را برای یکی از کارگران قدیمی و کهنسال عضو حزب توده ایران بردم که افزون بر بیماری های دیگر، ناراحتی چشمی نیز داشت و با عینک نیز به دشواری می توانست، چیزی بخواند. ناچار بودم خودم، آن کتاب را در چندین نوبت از ابتدا تا پایان برایش بخوانم. با دقتی بسیار گوش می داد و برخی جاها را می خواست که دوباره برایش بخوانم. به خوبی به یاد دارم که در جایی از کتاب که درباره ی «ارزش های همه بشری» سخن رفته بود، انگشت گذاشت و آن را قاطعانه رد کرد. من در مقام دفاع از گفته های گورباچف با وی وارد ستیزه (بحث و جدل) شدم. بسیار با نرمی، سخنان کم و بیش درشت مرا رد می کرد. جمله ای که از وی خوب به خاطرم مانده این است:
«اگر چنین سیاستی (سیاست گورباچف و برتر نهادن ارزش های همه بشری اش بر مبارزه طبقاتی) در آنجا جا بیفتد و پیش برود، به معنای پایان اتحاد شوروی و شکست سوسیالیسم است ...».

چندسالی پس از آن، هنگامی که اتحاد شوروی داشت فرو می پاشید و یکی از نخست وزیرهای  پیشین انگلستان، خانم مارگارت تاچر که به خودش نام «بانوی آهنین» داده بود، به نظرم در گفتگویی با رونالد ریگان، رییس جمهور ایالات متحده، گفته بود:
آن چیزی را که ما سال ها به دنبالش بودیم، دارند در سینی طلا به ما تقدیم می کنند (نقل به مضمون)، یاد سخنان ارزنده ی آن کارگر قدیمی توده ای که شش کلاس نیز بیش تر درس نخوانده بود، افتادم. پس از آن نیز بارها و بارها آن گفتگو و ستیزه ی آن روز را به خاطر آورده و به دانش و تجربه ی آن پیرمرد درود گفته ام. یادش برایم همواره زنده و گرامی است.

تنها چیز شاید مثبتی که بشود از آن نام برد این بوده که مردم جهان و بویژه مردم کشورهای سرمایه داری بزرگ توانستند سرمایه داری را از پشت صورتکی که برچهره اش زده، بهتر بشناسند؛ گرچه این شناخت به بهای بیخانمانی و ازدست رفتن جان بسیاری از مردمان در همه جای کره ی زمین تمام شده است. بسیاری از مردم اکنون بیش از پیش درمی یابند که با فروپاشی اتحاد شوروی، وزنه ی بزرگ صلح و دوستی میان ملت ها از دست رفته و جهان ناامن تر شده است. 

اگر ساکن کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق هستید، پس از استقلال چه تغییراتی در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور شما رخ داده است؟ همچنین اگر در جای دیگری زندگی می کنید، فکر می کنید فروپاشی شوروی چه تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر کشور شما داشته است؟

تاثیر فروپاشی اتحاد شوروی بویژه در سال های نخست آن برای همه ی جهان و بویژه ایران فاجعه بار بوده است. گردش به راست در همه جای جهان سبب شکست بسیاری از جنبش های انقلابی و ناکام ماندن کشورهایی که راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (بویژه در آفریقا) را در پیش گرفته بودند، شد. پیمان تجاوزکار و تبهکار «ناتو» برخلاف پیش بینی های کسانی که به باورهای خود پشت نموده بودند، نه تنها از هم نپاشید که از چارچوب نخستین خود گسترش یافت. حاکمیت گروه های فراراست در حاکمیت ایالات متحده، بازگشت به سیاست های استعماری دو سده پیش را در دستور کار کشورهای بهره کش نهاد و در ایران نیز سبب شد که سیاست موازنه منفی حاکمیت به شدت آسیب ببیند و هر روز به بهای بدبختی بیش تر توده های مردم ناچار شوند برای ادامه ی بقای خود باج های سنگین تری به کشورهای اروپای باختری و غیر مستقیم به ایالات متحده بدهند و در سیاست های جنگجویانه آنها در یوگسلاوی، عراق، افغانستان و ... نقش کمکی بازی کنند. در پهنه ی اقتصادی نیز ناچار شدند به فرمان های بنگاه های بزرگ سرمایه داری چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» و مانند آنها گردن بگذارند و اقتصاد بیمار و ناتوان ایران را به مرز ورشکستگی کنونی رسانده، توده های مردم را به خاک سیاه بنشانند.

فروپاشی شوروی سبب شد که ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، بزرگ ترین پشتیبان خود را از دست بدهد.  

شما روسیه امروز را چقدر متفاوت با شوروی سابق می دانید؟ نقش روسیه را در معادلات سیاسی جهان در مقایسه با نقش شوروی سابق چگونه ارزیابی می کنید؟ 

روسیه ی امروز کشوری فلک زده با مردمی حتا تیره روزتر از مردم ایران است. این واقعیت که آمارهای جمعیتی این کشور کاهش بسیاری نسبت به سال های گذشته نشان می دهد، بیش از هر واقعیت دیگری، گویای وضعیت مردم در این کشور است.

روسیه تیره روز کنونی را که مانند حاکمیت ایران در بسیاری زمینه ها، برخلاف منافع ملی آن کشور، ناچار از دنباله روی از فرمان های ایالات متحده و تا اندازه ای برخی کشورهای نیرومند اروپای باختری است، به هیچ رو با اتحاد شوروی که توانسته بود در سطح جهانی، موازنه نیرو به سود صلح و پیشرفت ملت ها پدید آورد، نمی توان سنجید. این سنجشی بی معنی و نادرست است.

ب. الف. بزرگمهر       ۲۷ امرداد ۱۳۹۰


۱۴۰۱ فروردین ۸, دوشنبه

تا هنگامیکه چنین است، نمی توان براستی نام آدمی بر ما نهاد ـ بازپخشش

بجز آن زنک کون گنده ی آلمانی، نمایندگان و گماشتگانِ «جامعه جهانی» و نزدیک ترین دنباله روهای شان در اینجا و آنجا، همین ها هستند. بیش از ۹۴ درصد دارایی جهان* از آنِ این «جامعه» است که از «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» در آنسوی اقیانوس ها گرفته تا چین و ماچین در همه جا، سایه شان بر سر سایر آدمیان ـ چنانچه آن ها را هنوز آدم بتوان نامید! ـ سنگینی می کند. «جامعه جهانی»، فرمانروای کمابیش همه ی زمین است و سرراست و ناسرراست بر همه ی چرخه های زیستی از طبیعی گرفته تا اجتماعی انگ و نشان خویش را می گذارد و سرنوشت سایر جانوران دوپا را رقم می زند؛ گونه ای خدایی! گرچه، نه خدایی مهربان و راهنما که خدایی که از افزایش شمار جانوران دوپا و تنگی جا بر روی زمین، سخت نگران است و می خواهد سر به تن شان نباشد؛ خدایی که به خون همگی تشنه است و هر آن دستش برسد، همه را سر به نیست خواهد نمود؛ خدایی که سخت طرفدار زیست بومِ زمین است؛ ولی بدون سایر جانوران دوپا که همه جا را آلوده اند و زِرت و زِرت، بچه نیز پس می اندازند. اوست که برای پاکیزگی زیست بوم زمین می کوشد. اوست که روشن می کند، چه چیزی راست یا دروغ است و ما سایر جانوران دوپا از این هوده برخوردار نیستیم که کارهای ناخوشایند وی از دیدِ خودمان را تبهکاری بشمار آوریم؛ زیرا آماج های وی، ابزارهای بکار برده شده را پاک و پاکیزه می کند. بمب و موشک و سایر جنگ ابزارها بخودی خود، ابزارهایی ناخوشایند و حتا ناگوارند؛ ولی هنگامیکه برای پاکیزگی زیست بوم زمین بکار گرفته می شوند، باید بگونه ای دیگر به آن ها نگریست و به بایستگی بکارگیری شان گردن نهاد و خرده نگرفت. نه تنها ما که حتا نزدیک ترین دنباله روهای «جامعه جهانی» بخشی از آن بشمار نمی روند. ما ابزار دست و اگر باریک تر بگویم: بردگانِ «جامعه جهانی» در سرتاسر زمین هستیم و تا هنگامیکه چنین است، نمی توان براستی نام آدمی بر ما نهاد؛ بردگانی که با کاربرد فزاینده و جهانگیر آدمواره ها («رُبات» ها)، دوران آن بزودی به پایان می رسد. اینکه بر سر «جامعه جهانی» چه خواهد آمد، ستیزه ی دیگری است؛ ولی ما «سایرِ آدمیان» یا باریک تر بگویم: «سایر جانوران دوپا» نیز کاربرد خویش در سامانه ی اجتماعی ـ اقتصادی کنونی را از دست خواهیم داد. آدمواره ها کار و بار را در همه جا بدست خواهند گرفت. اینک، درمی یابید چرا باید به بمب و موشک و سایر جنگ ابزارهای «جامعه جهانی» بگونه ای دیگر نگریست؟

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_15.html

* ۹۴ درصد  دارایی جهان از آنِ ۲۰ درصد آدمیان است و ۸۰ درصد برجای مانده، تنها ۶ درصد دارایی دارند. ۵۰ درصد دارایی از آنِ ۲ درصد آدمیان است و یک درصد توانگران، ۴۳ درصد دارایی جهان را از آن خویش نموده اند. (ﺑﺮگرفته از ﮔﺰاﺭﺵ بنیاد پژوهشی «کِرِدیت سوییس» ـ «credit suisse» ـ اﻛﺘﺒﺮ ۲۰۱۵ ترسایی)

این آش را شما بارگذاشتید و همچنان هم می زنید

خود تو بادبادی و دَم و دستگاه تبهکارِ دیوانسالاریت، سزاوار پایین کشیده شدن از جایگاهی که در آن تمرگیده اید، هستید و باید به دادگاه تبهکاران جنگی سپرده شوید.* این آش را شما برای روسیه و اوکراین و مردم اروپا بارگذاشتید و همچنان آن را هم می زنید. اندکی شکیب مردک پفیوز! خواهی دید که حتا راهبست (تحریم) های اقتصادی که همراه با شغال های اروپایی به آن دست یازیده اید، بیش از آنکه به روسیه زیان برساند، آشوب همچنان پابرجا و رویهمرفته فراگیر اقتصادی ـ هازمانی از سال ۲۰۰۸ ترسایی در «ایالات متحد» را باز هم گسترش بیش تری داده و دامن اروپای باختری را نیز بیش از پیش خواهد گرفت.

آن دمکراسی که درباره ی پاسداری از آن داد سخن داده ای نیز با بستن هر گونه نوای ناهمداستانی با خود و انباشتن دروغ های رسانه ای شاخدار درباره ی روسیه و رفتار آن در اوکراین که ناساز با آن پرجانگی ها بسیار آدموار و پاسخگویانه بوده، یکی دیگر از آزمون های خود را پس داد. توده های مردم جهان که شما ددمنشان آن ها را خوار و ناچیز می پندارید و می کوشید تا نادیده شان بگیرید، همه ی این ها را بچشم جان می بینند. دروغگویی های دامن گسترده تان در این یا آن باره، آنچنان آدمیان را آزرده و می آزارد که فلان هنرپیشه ی سرشناس جهان از فرانسه برای خود آرزوی مرگ نموده و می خواهد هر چه زودتر بگور رهسپار شود.

با این همه، یادت باشد بادبادی:
پای دروغ لنگ است و راه درازی نخواهد پیمود! و نیز این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که چنانچه ورق برگردد که به آن بسیار امیدوارم، همه ی شما تبهکاران، خود را در دادگاهی دادگرتر از «دادگاه نورنبرگ» خواهید یافت و به سزایی درخور خواهید رسید.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم فروردین ماه ۱۴۰۱

* «پرزیدنت بادبادی»، روز شنبه ششم فروردین در یک سخنرانی پیرامونِ جنگ در اوکراین گفت که این درگیری، آزمونی آشکار برای دمکراسی‌ها در سراسر جهان است و پایداری اوکراین در برابر نیروهای روسیه را چون بخشی از «نبرد بزرگ برای آزادی» انگاشت. وی گفت که هیچ بهانه ای برای جنگ چنگ اندازانه ی روسیه در اوکراین نیست و درباره ی «ولادیمیر پوتین»، مهتر‌جمهور روسیه نیز گفت: «برای خشنودی خدا هم که شده، این مرد نمی‌تواند در فرمانروایی بر جای بماند.»

بنیاد داده ها برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ششم فروردین ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ فروردین ۷, یکشنبه

تو گاو از خر بازنمی شناسی؟ ـ بازپخشش

پیشکش به توده های زحمتکش مردم ایران


روستایی ماده گاوی داشت و ماده خری با كُرّه. خر بمرد. شیر گاو به كره خر می داد و ایشان را شیر دیگر نبود و روستایی ملول شد و گفت:
خدایا تو این خر كُرّه را مرگی بده تا عیالان من شیر گاو بخورند. 

روز دیگر در پایگاه رفت. گاو را دید مرده. مردك را دود از سر برفت و گفت:
خدایا من خر را گفتم. تو گاو از خر بازنمی شناسی؟ 

جاودانه عبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_3631.html

۱۴۰۱ فروردین ۶, شنبه

هشدار بجا و بهنگامِ فرماندهی نیروهای رزمی روسیه که باید از پشتوانه ی سیاسی باریکی برخوردار شود ـ بازپخشش

در کنار چنین هشداری* که باید از پشتوانه ی سیاسی باریکی نیز برخوردار باشد، به باورِ من:
ـ باید در به شکست کشاندن نیروهای هنوز برجای مانده ی «نئونازی ها» و ملی گرایان تندرو و کوته بین اوکراینی بی هیچ آتش بسی شتاب ورزید؛ و
ـ از پیگیریِ گفتگو با نمایندگان دولت پوشالی اوکراین که کاری بس زیانبار و دادن بختِ بیش تر به تبهکاران اوکراینی و پشتیبانان امپریالیست شان در پیشبرد و پیاده نمودن نقشه های اهریمنی شان است، دست برداشت؛ پیشبرد چنین سیاست کودنواری که بگمانم چون گذشته ای نه چندان دور، همچنان گوشه چشمی به «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی برای بدست آوردنِ دل شان و زد و بند با آن ها دارد، می تواند «برخورد باریک و بُرّنده ی پوتین و فرماندهی روسیه ... در پشتیبانی از توده های مردم ꞌدونباسꞌ ...»** را به شکست بکشاند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/03/blog-post_95.html

پی نوشت:

* سرلشکر ایگور کوناشنکوف نماینده رسمی وزارت دفاع روسیه گفت:
استفاده از شبکه فرودگاهی کشورهای همسایه برای استقرار هوانوردی نظامی اوکراین و استفاده متعاقب آن علیه نیروهای مسلح روسیه را می توان به عنوان دخالت این کشورها در یک درگیری مسلحانه تلقی کرد.

کوناشنکوف تصریح کرد: عملاً تمام هواپیماهای آماده جنگ رژیم کی یف منهدم شده اند. در عین حال، ما به طور قابل اعتمادی از هواپیماهای جنگی اوکراینی که قبلاً به رومانی و سایر کشورهای مرزی پرواز می کردند آگاه هستیم. لطفا توجه داشته باشید که استفاده از شبکه فرودگاهی این کشورها برای استقرار نیروی هوایی نظامی اوکراین و استفاده بعدی علیه نیروهای مسلح روسیه می تواند به عنوان مشارکت این کشورها در یک درگیری مسلحانه تلقی شود.

برگرفته از «اسپوتنیک»   ۱۵ اسپند ماه ۱۴۰۰

** «کار بسیار درست و بجایی انجام دادی، آقای پوتین؛ درود بر شما!»  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/02/blog-post_43.html

مگر شما خانه ی تازه می سازید، جشن نمی گیرید؟! ـ بازپخشش

گفتگو با کریم آقا به مناسبت ساخت خانه ی تازه و دشواری های جابجایی از خانه های کهنه به آنجا

به بهانه ی پیشگفتار

کریم آقا پس از هفت هشت ده سال آزگار، کار ساختمان تازه را همراه با دوستان و بستگان دور و نزدیکش به پایان رساند و خانه ای بزرگ تر از خانه های جداگانه ساخته شد. گفتگوی کوتاه زیر با وی به همین مناسبت، انجام پذیرفت. اینکه چرا از میان آن همه آقا و چند تایی بانو، درست سراغ کریم آقا رفته ایم به این شَوَند است که وی به چرایی و چگونگی ساخت خانه ی تازه، رُک و پوست کنده تر و فشرده تر بی هیچگونه روده درازی پاسخ داده و کار را ساده تر نموده است؛ وگرنه، نه سراغ او می رفتیم و نه کسی دیگر تا با پرسش های نامور به «چالشی»، ته و توی ماجرا را درآوریم.

با این همه، پیش از آنکه به این گفتگو بپردازیم، بد نیست فشرده ای کوتاه، هرچند نارسا از زندگی و ویژگی های منشِ کریم آقا که با اندک چشم پوشی هایی در این یا آن گوشه ی زندگی، رویهمرفته رونوشت برابر اصلِ بسیاری از دوستان و بستگان وی نیز هست، آشنا شویم:
کریم آقا در خانواده ای بازاری پا به جهان نهاد و از همان کودکی چشمش به بُرد و آورد قالی و فرش که در یکی دو اتاقی از خانه شان انبار و سپس برای فروش به مغازه برده می شد، آشنا شد. پدیده ای که در ذهن کودک جای گرفت و در دوران جوانی (یا شاید هم نوجوانی؟) زمینه ی طرفداری وی از کارگرانِ بیش تر خردسالِ قالیباف و سپس کارگران دیگر رشته ها از هر سن و سالی را فراهم آورد. دوران جوانی وی با پیروزی انقلاب کوبا و چپ روی های «چه گوارا» همزمان شد و جوانه ی انقلابیگری به شیوه ی خرده بورژوازی را در ذهن کریم آقا نشاند. این همان شیوه و سرشت انقلابیگری است که هم اکنون نیز در برخی از دوستان و بستگان دور و نزدیک وی دیده می شود و با بازه های زمانی گزینش های سگ زرد یا شغال در ولایت اسلام زده ی خودمان، پیوندی تنگاتنگ دارد. انقلاب بهمن ۵۷ با همه ی چگالی رویهمرفته بالای همپاییِ خرده بورژوازی شهری و روستایی در آن، دوشِ آب سردی بر این شیوه انقلابیگری ریخت و برخی از آن میان، کریم آقا و دوستان و بستگانش را بسوی شیوه ی انقلابیگری کمابیش نزدیک به «سوسیالیسم دانشورانه» راند؛ ولی این دوره، شوربختانه چندان بدرازا نکشید و بر بنیادِ سروده و زبانزد بسیار زیبا و درست مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی که گقت:
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش»، وی و بسیاری دیگر به بنیاد خویش بازگشتند که آماج سخن در اینجا، بنیاد طبقاتی خویش است. به این ترتیب، کریم آقا نیز به بازار روی آورد و و از دسترنج همان ها که ساعت هایی دراز پشت داربست قالی می نشینند و گاه از نوک انگشتان شان خون می چکد، روزگار می گذراند و ناگفته نماند که دلش همچنان به روز و روزگار قالیبافان  می سوزد. کریم آقا آدم دل نازک و مَردُمداری است؛ به همه آدمیان روی زمین از کوچک و بزرگ و پیر و جوان و زن و مرد دلبسته است و می کوشد همه را بگونه ای خشنود سازد.

خوب! اینک نوبت گفتگو با کریم آقاست

پرسش:
کریم آقا! با سپاس از اینکه با همه ی شلوغی سر، رسیدگی به کسب و کار و زن و بچه از یکسو و خانه ی تازه ساز از سوی دیگر در این گفتگو شرکت می کنید به عنوان نخستین پرسش ها بفرمایید، چرا ساخت این خانه تا این اندازه بدرازا کشید و اصولن چه نیازی به ساخت چنین خانه ای بود؟

پاسخ:
ولله از بس که برخی از این «اوشاخلار» (همانا بچه ها به پارسی!) شلوغ بازی راه انداختند و هر کدام برای خود طرحی برای ساختمان خانه داشتند. نمی شد که همه ی این طرح ها را با هم بکار گرفت؛ آنوقت معلوم نبود چه از آب درمی آمد. تازه این ها که مانده اند، همه شان نیستند؛ برخی های شان ساختمان را نیمه کاره رها کرده، رفتند. البته چه بهتر! جان ما را بالا آوردند. در میان شان کودتاچی هم کم نبود که اگر دیر جنبیده بودیم، همین ساختمان نیمه کاره را هم درب و داغان می کردند. اینکه چه نیازی به ساخت چنین خانه ای بود، ما همگی در اصل از یک ریشه ایم که دست روزگار پراکنده مان کرد و دیار غربت هم بیش تر به این پراکندگی دامن زد. با این حال بحث و گفتگو میان مان همیشه بود و داد و قال مان گاهی دیگر همسایه ها را که به آرامش نیاز داشتند، رنج می داد. خوب! اینجور بهتر است. بجای اینکه از راه دور توی سر و مغز هم بزنیم و دیگران را ناراحت کنیم که بجای اینکه ما به آن ها چپ نگاه کنیم، آن ها چپ چپ نگاه مان می کنند، اینجا دور هم جمع می شویم. گفتمان هم تا دلتان بخواهد داریم. همین تازگی گفتمان شیرینی درباره ی اینکه رفرندام (همانا همه پرسی!) بد است یا خوب است، داشتیم که من چون سرم شلوغ بود، درست نفهمیدم به کجا کشید. بجز این ها این دورِ هم بودن، پیام خوبی هم برای دیگران دارد؛ گرچه باید همیشه مراقب باشیم که بحث های مان به جاهای باریک نکشد. خوشبختانه در این باره، چندان جای نگرانی نیست؛ چون در این هفت هشت سال کار و زحمت و هر از گاهی خون دل خوردن، هرچه سنگ خاک و نخاله بود را دور ریختیم. کار ساختمانی همین است دیگر. از یکسو می سازی و از سوی دیگر، سنگ و نخاله را بیرون می ریزی و این هایی که دور هم مانده اند از مدت ها پیش چنین تصمیمی داشتند. زندگی در غرب هم به ما کمک کرد، چگونه در بحث ها با یکدیگر مدارا کنیم و به همه اجازه بدهیم که حرف دل شان را بزنند. ما از شیوه های خانه سازی در اینجا بسیار آموخته ایم.

پرسش:
خانه های کهنه را چکار کردید؟ فروختید؟

پاسخ:
خوب! شماری که دل و جگر بیش تری داشتند یا شاید از تنهایی بیش تری رنج می بردند، ناگزیر خانه های شان را فروختند و یکسره به اینجا آمدند؛ ولی شمار بیش تری، هنوز خانه های کهنه شان را نگاه داشته و می خواهند ببینند کار و بار در این خانه چگونه پیش خواهد رفت. خودمان هم خانه ی کهنه مان را همچنان داریم و نفروخته ایم.

پرسش:
خوب! به این ترتیب، چنین بدیده می آید که گره دشواری ها آنگونه که باید و شاید گشوده نشده و چشمداشتی که از این خانه ی تازه و دور هم گرد آمدن دارید، هنوز برای همه به اندازه ای بسنده روشن نیست؛ گرچه، برای خود ما نیز روشن نیست که چه آماجی از این گرد آمدن در سر پرورانده اید؛ بویژه آنکه برای آن هیاهوی فراوانی نیز بر پا شد. آیا جداگانگی بزرگی روی داده یا پیش بینی می کنید که در پی روی خواهد داد؟

پاسخ:
خوب! همینکه «اوشاخلار» همگی در زیر یک سقف گرد آمده و یکی شده اند، بخودی خود کار بزرگی است. مگر شما خانه ی تازه می سازید، جشن نمی گیرید؟!

پرسشگر:
خوب! چه باید گفت، جز آرزوی خوشبختی و شادکامی و پیگیری گفتمان های شیرین و شیرین تر در زیر آن سقف؛ نه به گاو و گوسپند کسی زیان می زند و بجایی برمی خورد و نه آبی برای کسی گرم می کند. خوب و خوش باشید.

 

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۷

 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_8.html

«اسلام ناب» و بند تنبان ـ بازپخشش

از زبان فلسفه بافی فرصت طلب و عافیت جو به نام عبدالکریم سروش، گویا در سخنرانی تازه اش در لندن، چنین آورده است:
«اسلام ناب وجود ندارد»!

از «گوگل پلاس»

با خود می اندیشم:
از این پفیوز نباید پرسید پس آن «کاسه ی داغ تر از آش شدن» در برنامه های میزگرد تلویزیونی آغاز انقلاب را چگونه توجیه می کنی؟! در پاسخ، شاید پیش خود حتا بیندیشد: عقلم نمی رسید و اکنون عاقل تر شده و دریافته ام، «اسلام ناب» اگر هم هستی داشته، بیش از هرچیزی با بند تنبان آن پیامبر تازی هماوند بوده است! ولی، این نان به نرخ روز، هنوز آنچه در دل دارد را هم از ترس جان و هم از آجرشدن نان، بر زبان نمی راند ... آن ها که چنین فرومایه ای را بزرگ می کنند و برایش سخنرانی می گذارند نیز به اسلامی لیبرال منشانه سخت نیازمندند ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۳


۱۴۰۱ فروردین ۵, جمعه

هان بادبادی بیشرم و آبرو! می توانی بگویی گُه پسرت در آنجا چه گُهی می خورد؟

هان بادبادی بیشرم و آبرو که در اندیشه ی کاربرد جنگ ابزارهای شیمیایی و زیستی در اوکراین و روسیه ای، می توانی بگویی گُه پسرت در آنجا چه گُهی می خورد و چنان سرمایه ای را ازکجا بدست آورده است؟

ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۴۰۱ 

***

«ایالات متحد» باید دست داشتن گمان برانگیز پسر «جو بایدن» [«پرزیدنت بادبادی»]، مِهتَرِ  جمهور آن کشور در پژوهش های گمان برانگیز در اوکراین را روشن کند. «مسکو» از «ایالات متحد» می‌خواهد داوهای «هانتر بایدن» درباره ی هماوندی هایش با آزمایشگاه‌های زیستی اوکراین را روشن نماید.

«دیمیتری پسکوف»، سخنگوی «کرملین» امروز، آدینه گفت که روسیه می خواهد دیدگاه دولت «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها] درباره ی دست داشتن «هانتر بایدن» در پشتیبانی مالی آزمایشگاه های زیستی در اوکراین که «مسکو» به انجام پژوهش های گمان برانگیزِ جنگ ابزارهای زیستی در آن ها بدگمان است را بشنود.

برگردان گزیده ای برگرفته از «آر تی» به پارسی (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!