«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۰, دوشنبه

نمونه ی درخشانی از آنچه باید می شد و شد ـ بازانتشار

به تک تک چهره ها در تصویر باریک شوید! همگی سراپا گوش و چشمند. چه کسی گفته توده ی کار و زحمت از نیروی بازشناخت بهره وری های طبقاتی خویش برخوردار نیست؟ آن ها نیز چون سرمایه داران و دیگر لایه های اجتماعی بهره کش در همه جای جهان از شِم سرشتی طبقاتی نیرومند برخوردارند. تنها جداگانگی (تفاوت) بزرگ میان آن ها با طبقات و لایه های بهره کش، در نداشتن آموزش سیاسی و اجتماعی بسنده برای بکارگیری درخور نیروی خویش در میدان نبرد طبقاتی است. این آموزش که برای طبقه کارگر و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن، چیزی جز «سوسیالیسم دانشورانه» نیست را به آن ها ارزانی کنید؛ خواهید دید که آن ها خود هزاران شیوه و ترفند شایسته برای پیشبرد پیکار طبقاتی در دستیابی به سوسیالیسم خواهند آفرید. این، نمونه ی درخشانی است از آنچه باید می شد و شد.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_49.html



به همان اندازه که ما تفاوت میان گوشت کوبیده با تاپاله ی گاو را تشخیص می دهیم ... ـ بازانتشار

به شوخی لوس و بیمزه ای می ماند که با گستاخی آمیخته به خرّیت یا خود را به خریّت زدن بر زبان آمده است؛ گونه ای آمیختگی که نمونه های آن را تنها در دَم و دستگاه بی سر و سامانِ خرموش های همچنان فرمانروا بر ایران می توان یافت؛ از نمونه وارترین شان، "رهبر" جان ننه اش: «عظیم الشأن» و آخوند پفیوز و بی آبروی امنیتی به نام حسن فریدون روحانی شده گرفته تا آن مردک پیزُریِ ویژه کارِ «زدودن صورت مسأله»: «بز عَزازیل نظام» و این "سردار" چاخان که در گفتگویی رسانه ای از آن میان، گفته است:
«پدافندهای هوایی ما امروز دقیق‌تر از پدافندهای کشورهای پیشرفته در این حوزه هستند.»* به این ترتیب، تنها کاری که می ماند، پیگیری دنباله ی گفتگو از زبان وی بگونه ای است که نمک آن اندکی افزایش یابد:
... به همان اندازه که ما تفاوت میان گوشت کوبیده با تاپاله ی گاو را تشخیص می دهیم، پدافندهای هوایی مان نیز هواپیمای شکاری را از هواپیمای مسافربری بازمی شناسند.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_28.html

* برگرفته از «تسنیم» ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۸

این هم اُلاغ ما آقا! ـ بازانتشار

الاغ حرف شنو و سربزیری است؛ کسی را تاکنون گاز نگرفته و بیخودی، دَم به ساعت، عرّ و تیز راه نمی اندازد؛ نه لگد می پراند و نه تاکنون بارش را زمین انداخته؛ به مُشتی کاه هم قانع است. ما که از دستش راضی هستیم ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_64.html



خام اندیشی های بسیار خطرناک زیر پوشش فریبکاری مذهبی ـ بازانتشار

یادداشتی به بهانه ی بازانتشار این نوشتار

نوشتار زیر را کم تر از دو ماه پیش نوشته و در تارنگاشتم درج کرده ام. کم تر پیش آمده یا شاید برای نخستین بار است که نوشتاری را در بازه ی زمانی چنین کوتاهی بازانتشار دهم. انگیزه ی آن، حساسیت بسیار بالا و بیمناکی اوضاع ناگواری است که «یانکی ها» با راه اندازی تروریست های خوب ساز و برگ داده شده از سوی خودشان که رفته رفته جای «طالبان» را می گیرند و شاید در آینده در کالبدی دگر جایگزین آن شوند، پدید آورده اند.

اکنون، اشتباهات و ندانمکاری ها بر پایه ی خودی و ناخودی کردن آدم های با باورهای گوناگون دینی و مذهبی و حتا جداسازی های ساختگی میان دین باوران یا دین ناباوران، برای بسیاری روشن شده است؛ اشتباهات و ندانمکاری های بزرگی که از «بنیادگرایی یهودی» و «سیهونیسم» و زان پس «بنیادگرایی» های گوناگون اسلامی و از آن میان در پیش گرفتن سیاستی «شیعه سرور» در کشور خودمان سرچشمه گرفته است. گروه بیش از اندازه بزرگنمایی شده ی «داعش»، نمونه ی روشن و واپسین فرآورده ی تلخ آن «بنیادگرایی» است که تخم پلید آن از سوی امپریالیست های انگلیسی و «یانکی» در منطقه کاشته و آبیاری شد و اکنون درختی است دوزخی که هر از گاهی شاخ و برگ های تازه و پاجوش هایی از بدنه و سرشاخه های آن می روید.

همین امروز، رسانه ها خبر از بمباران پایگاه های «داعش» پیرامون سد موصل در کشور همسایه: عراق داده اند که همچنان در دست آن هاست و بگمان بسیار نیرومند، پیش از عقب نشینی از آنجا، آن را خواهند ترکاند و بلای بزرگ تری از هر دیدگاهی که بنگرید، برای مردم نگونبخت منطقه پدید خواهند آورد. نگاهی به روش های سیاسی و پیگیری نظامی آن از سوی امپریالیست های «یانکی»، نمودهای روشن تری از جُستار در میان نهاده شده در نوشتار زیر را که چرا نباید در امور کشوری دیگر و در اینجا کشور همسایه دخالت نموده یا به روش های نظامی دست یازید و از آن بدتر به همکاری با امپریالیست های «یانکی» پرداخت، آشکار می کند. آن ها خود، چنین نیرویی را به دست عربستان سعودی، قطر که رهبر موش مرده ی «حماس» نیز در آنجا جا خوش کرده و دیگر دولت های واپسگرا و همدست امپریالیست ها چون ترکیه، ساز و برگ می دهند و به گاه بایسته، برای ایز گم کردن و پدیداری سردرگمی بیش تر میان نیروهای ناکارآزموده و نابخردی چون رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و دست بالا پیدا کردن بازهم بیش تر بورژوا لیبرال ها در آن به بمباران پایگاه های آن گروه دوزخی دست می یازند! سیاستی دوپهلو و دودوزه برای گسترش بیش از پیش محبوبیت نیرویی که رسانه های خودشان آن را بسیار بزرگ تر از اندازه اش باد کرده و می کوشند تا چون نمونه ی کامیابانه ی پیشین: «سازمان القاعده» که تنها نمونه نیز نیست، تخم مهرورزی به آن را در دل مسلمانان سنی در سوریه، عراق، ترکیه، ایران و دیگر کشورهای مسلمانی که در آن ها پیروان «اهل سُنّت» در کنار دیگر کیش ها و آیین های اسلامی و غیراسلامی زندگی می کنند، بکارند و به این ترتیب، زمینه ای اجتماعی برای چنین گروه رویهمرفته بی ریشه ای دست و پا نمایند. چنانچه، این کار با کامیابی همراه شد، بسان همان نمونه ی یادشده، پیگیری کار آسوده تر و کم هزینه تر خواهد بود و "گلوله برفی" نخستین، بسان بهمنی سرازیر شده، دستِکم تا مدتی جاهای دیگر را زیر می گیرد و می پوشاند.

آیا نباید این سیاست دودوزه بازانه ی امپریالیست های «یانکی» را رسوا نمود و همراه با آن، سیاستی بر بنیاد همزیستی مسالمت آمیز، بی هیچگونه دخالتی در امور کشورهای دیگر و بویژه همسایگان  در پیش گرفت؟! یا نه؟! همچنان، برپایه ی گونه ای بی سیاستی پایدار، پیگیر و بی منطق، بر بنیاد «شل کن، سفت کن» های رهبر نادان، ناکارآزموده و دودوزه باز جمهوری اسلامی که «ما بدبین هستیم  ... ولاکن شما  کارتان را پی گیرید!» و در پرده ی پسین: «ما گفته بودیم ... ولاکن ...»، تن به همکاری با امپریالیست ها داد و شماری آدم را برانگیخت و این بار برای پشتیبانی از گنبد زرین گور فلان امام یا به بهانه های دیگر به کشتن داد و سرانجام نیز به «سگ زنجیری» تازه ی امپریالیست ها دگردیسه شد؟!

همه ی این ها به آرش آن نیست که تنها به سیاستی واکنشی در برابر امپریالیست ها بسنده شود. نه! در پیش گرفتن سیاست همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای دیگر، همچنین به آرش کمک رسانی پویا به آن ها در برابر نیرنگبازی های امپریالیست ها نیز هست و برخلاف آدم های کودنی (کودن در خوش بینانه ترین حالت آن!) که شعارهایی چون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر می دهند، هرجای دیگری در جهان که پیکار با امپریالیسم و نیروهای چنگ انداز به سرزمین و خاستگاه های انرژی و ... درگیر است، بسان خط پیشانی (جبهه) و خاکریز جلویی ما نیز هست که اگر فرو ریزد و به چنگ دشمن بیفتد، کشورمان بیش از پیش در برابر خطر مستقیم قرار می گیرد؛ وضعیتی که هم اکنون نیز برپایه ی همان سیاست های نابخردانه و تبهکارانه، ایران به آن دچار شده است.

سخن را کوتاه کرده، بر این نکته پامی فشارم که کمک به مردم کشور همسایه: عراق و بویژه کردها در شمال آن کشور و آن ها که در کوهستان های سنجار با گرسنگی و بی آبی دست و پنجه نرم می کنند و بیم مرگ شان می رود، کاری درنگ ناپذیر است. برای سازمان دادن چنین کمکی هزاران راه دیگر جز دخالت مستقیم هست و از چنین کاری تا آنجا که ممکن است، باید پرهیز نمود. یادمان باشد که کردها، پاره تن سایر خلق های ایران زمین هستند و با پیشکش خون خود، دلاوری و پایمردی، نقشی تاریخی در هستی و پایداری کشورمان بر دوش کشیده اند.

آیا چنین کارهایی ـ و کوچک یا بزرگ بودن آن در میان نیست! ـ و بگونه ای عمومی تر، در پیش گرفتن چنان سیاست بخردانه ای از دوش حاکمیت ملوک الطوایفی، سردرگم و تبهکار جمهوری اسلامی که بیش و پیش از هر سیاستی، در اندیشه ی سوداگری و بده بستان های نان و آبدار «خرد و برد» با اربابان سرمایه ی جهان است، برمی آید؟ پرسشی است مهم که به آن در اینجا نپرداخته ام.   

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_62.html 

***

خام اندیشی های بسیار خطرناک زیر پوشش فریبکاری مذهبی

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! «آخوند امنیتی» در جایگاه رییس جمهوری کشوری بزرگ، باستانی و آمیخته از فرهنگ ها و خرده فرهنگ های به هم پیوسته ی خلق های گوناگون با بر زبان راندن «... ملت بزرگ ایران برای حراست از عظمت عتبات مقدسه از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.»*، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه از تدبیر و اعتدال ادعایی خود پا برون نهاده، زمینه ی درگیری نیروهای نظامی ایران در کشمکش و ستیزی درونی در کشور همسایه را برخلاف همه ی قانون های برسمیت شناخته شده ی جهانی فراهم می کند. وی با انگشت گذاشتن روی باورهای دینی و مذهبی مردم، دامن زدن به خام اندیشی های بسیار خطرناک برای گسستن همبستگی خلق های ایران و از میان رفتن یکپارچگی ایران که هم اکنون نیز به اندازه ای بسنده به خطر افتاده، گفته است:
«تومارهای فراوان نوشته اند مبنی بر این که آماده اند تا برای دفاع از حرم های ائمه (ع) به کشور عراق بروند و تروریست ها را به جای خود بنشانند.»* وی که پیش از این با ذوق زدگی، آمادگی ایران برای همکاری با نیروهای امپریالیستی «یانکی» در خاک عراق را اعلام نموده بود، در بخشی از سخنرانیِ تازه ی خود در استان لرستان از آن میان، چنین می گوید:
«این گروهک های تروریست و آنها که پشتیبان آنها هستند چه در منطقه و چه در سطح جهان، در برابر ملت مسلمان این سرزمین چیزی نیستند و انشاء الله آنها را سرجای خود خواهند نشاند.»*

در اینجا باید از این آخوند کودنِ آبزیرکاه پرسید که روی سخن و هشدار وی که این بار با انشاء الله ماشاء الله و خرج کردن از کیسه ی مردم کشور همسایه از زبان وی بیرون آمده با کدام کشورهای پشتیبان تروریست ها «در منطقه و در سطح جهان» است؟ آیا جز این است که شیخک ها و خرسک های عربستان سعودی، امیرنشین های شاخاب پارس و برخی دیگر از کشورهای عرب منطقه، همگی در هماهنگی سیاسی ـ نظامی با «شیطان بزرگ» و زیر فرماندهی و مهار وی عمل می کنند؟ اگر چنین است که جز این نیست و نمی تواند باشد و آبشخور همه ی تروریست های منطقه از «طالبان» گرفته تا به تازگی «داعش» در دست خود آنهاست به چه انگیزه و با پیش بینی کدام چشم اندازی، دست همکاری نظامی به سوی امپریالیست های «یانکی» دراز می شود؟ آیا وی نمی داند یا خود را به خریّت و نادانی زده و یا بسان کبک، سر را به زیر برف فرو برده که بخشی عمده از خلق های مرزبان و پاسدار ایران زمین از کردها و عرب ها گرفته تا بلوچ ها و حتا بخشی از خراسان را پیروان اهل سنت دربرمی گیرند؟!

از دید من، پاسخ این پرسش ها روشن است؛ آن ها نیک می دانند و خطر کشانده شدن آنچه در سوریه و عراق رخداده و می دهد و پیدایش «جنگ های حیدری ـ نعمتی» به ایران را نیز ـ گرچه تا اندازه ای دستِکم می گیرند ـ ناچارند به دیده داشته باشند؛ «آخوند امنیتی» و گروه اسلامی ـ لیبرال وابسته به امپریالیست های انگلیسی و امریکایی درون کابینه و لیبرال دمکرات های پشتیبان پیرامون آن، خطر ازهم پاشی ایران را نیز شاید تا اندازه ای احساس می کنند؛ با این همه، گرایش طبقاتی این لایه های رویهمرفته نازک اجتماعی به گره خوردن هرچه پرشتاب تر به سرمایه ی امپریالیستی و همراستا شدن با سیاست های اهریمنان فرمانروای جهان سرمایه، آنچنان نیرومند است که همه ی آن بیم ها و نگرانی را در پرتو خود گرفته، دیدگان شان را کور می کند. درست از همین روست که این گرایش طبقاتی، برخلاف منافع خلق های ایران، آمادگی هرچه بیش تری برای به کام اژدها فرورفتن با چشم های بسته و همراه با خود کشاندن ایران به جنگی که بخودی خود، همه ی آخشیج ها و چاشنی های درخور برای گسترش بی درنگ آن در سرزمین ایران را دربردارد، در خود می بیند و به همان سویی رهسپار می شود که دشمنان یکپارچگی و سرفرازی ایران، دام گسترده اند.

به عنوان یک ایرانی و نه کسی بیش از آن، همینجا به همه ی میهن پرستان و نیروهای پیشرو ایرانی، بویژه در میان نیروهای نظامی ایران، هشدار می دهم که سناریوهای تازه تری با بهره برداری از انگیزه ها و گرایش های طبقاتی ضدملی یا زاویه دار با منافع ملی ایران، همراه و هماهنگ با «پیمان نامه ی ننگین ژنو» و همدستی رژیمی سرافکنده و خوار و کوچک شده در چشم مردم ایران که گام بگام تن به سرسپردگی بیش تر به امپریالیست ها می دهد، در جریان است. درگیر شدن در چالش های کشور همسایه که گره گشایی آن نخست و پیش از همه به دست خود آن ها باید انجام پذیرد یا از آن بدتر، چنگ اندازی به خاک آن کشور به هر بهانه ای که می خواهد باشد، نه تنها کوچک ترین گرهی از دشواری ها را باز نخواهد کرد که بر دشواری های هر دو کشور بسی افزوده، آب به آسیاب دشمنان یکپارچگی و سرفرازی هر دو کشور و همه ی خلق های آن ها خواهد داد.

دو نکته را نیز بویژه از دیدگاه تاریخی می خواهم یادآور شوم:
الف. در دوران نخستین جنگ جهانی امپریالیستی در آغاز سده ی ترسایی گذشته که کشورهای سرمایه داری اروپا برای نخستین بار بر سرِ بازتقسیم مستعمرات و کشورگشایی های تازه، جنگی خانمانسوز را پیش می بردند که در برخی پیشانی (جبهه) های آن چون پیشانی روسیه، سویه ای فرسایشی نیز یافته و بگونه ای عمده، خون مردم زحمتکش همه ی کشورهای درگیر، همانا سربازان گسیل شده به میدان های کارزار، بر زمین ریخته می شد، تنها «حزب بلشویک روسیه» به رهبری «لنین» بود که سیاست آتش بس و پایان دادن به جنگ از راه نشانه گرفتن بورژوازی خودی را به سربازان روسیه در پیش گرفت و چنین تبلیعاتی را در همه جا و بویژه در پیشانی های جنگ و درون سنگرها سازمان داد:
بجای کشتن سربازان کشورهای دیگر که چون شما زحمتکشانی به جنگ گسیل شده برای فرونشاندن آز سرمایه داران بزرگ کشورهای خود هستند، تفنگ های تان را به سوی «تزار» (امپراتور روسیه) و بزرگ سرمایه داران روسیه نشانه بگیرید و همین جُستار را در جبهه ها برای سربازان دشمن نیز تبلیغ کنید!

تاریخ نشان داد، چنین سیاستی که در جهان آن روزگار، سیاستی بسیار ناهماهنگ و ناسازگار به دیده می آمد و حتا بر زبان راندن آن به دلاوری و دریافت علمی ـ طبقاتی سرشاری نیاز داشت، تنها سیاست درست به سود مردم زحمتکش روسیه، اروپا و آینده ی سراسر جهان بود؛ سیاستی که زمینه های نخستین انقلاب پیروزمند زحمتکشان جهان و برپایی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی را نیز فراهم نمود.

در دوره ی جنگ فرسایشی میان ایران و عراق، آنگاه که واپسین تکه از خاک ایران نیز آزاد شده بود (شاید به جز بخش از مهران و پیرامون آن!) و خرسک های خرپول عربستان سعودی که آن ها نیز چون فرمانروایان کنونی ایران جز الله در آسمان و شکم و زیر شکم در روی زمین، چیزی بیش تر نمی شناختند و هنوز نیز نمی شناسند، تن به پرداخت تاوان هنگفت جنگی به رژیم جمهوری اسلامی داده بودند، سرمایه داران نوکیسه و فربه شده ی ایران و همه ی انگل هایی که «جنگ برای شان نعمت بود» با همه ی هشدارهای مسوولانه ی حزب توده ایران که یک تنه در برابر کشانده شدن جنگ به خاک کشور همسایه ایستاد و درباره ی آماج های امپریالیستی در فرسایشی نمودن جنگ به زیان هر دو کشور ایران و عراق هشدار داد، جنگ را به خاک عراق کشاندند و افزون بر «نعمت» های بزرگِ کش پیدا کردن جنگ از سوداگری جنگ ابزار با «شیطان بزرگ» و اسراییل گرفته تا پنهان نمودن کالاهای مورد نیاز مردم و سپس دولاپهنا فروختن شان در "بازار آزاد"، شمار بسیاری از نیروهای جوان و میهن پرست ایران و از آن میان، پاک سرشت ترین نوجوانان مسلمان را در پیشانی های جنگ به کشتن دادند.

اسلام پیشگان خوب پروار شده، اکنون نیز زیر پوشش مردم فریبانه ی پشتیبانی از «حرم های ائمه» و بهره برداری نابجا از احساسات پاک دینی و مذهبی توده های مردم، در شرایطی که تن به ننگین ترین پیمان ها با امپریالیست های «یانکی» و همدستان شان داده اند، همان آماج ها را پی می گیرند. گول این دزدان و تبهکاران فرومایه که بوته ای نشاشیده در هیچ جای جهان برجای نگذاشته اند را نباید خورد!

ب. آدمی در کالبد خود سرانجام نابودشدنی است؛ آنچه از وی برجای می ماند، کارکردِ و بیلان کارِ وی است. آیا زیر آن گنبدهای زرین امامان شیعه، حتا تکه استخوانی از آنان برجای مانده که برای آن هزاران آدم ازجان گذشته ی دیگر را دانسته و آگاهانه به جنگی رهسپار نمود که منافع آن تنها و تنها به جیب بهره کشان ایران و جهان خواهد رفت؟

آیا از «امام حسین» با نادیده گرفتن روایت های تاریخی دیگری که با روایت پذیرفته و تبلیغ شده ی رسمی، تفاوت های گاه بسیار بزرگ دارد و با درست انگاشتن همین روایت پذیرفته شده از وی به عنوان آدمی که دلاورانه در برابر ستم ایستاد، سرش را برباد داد، ولی سربلند رفت، بارگاه یا گنبدی زرین برجاست؟ و اگر چنان گنبدی برجا بود نیز آیا آن گنبد جز نماد و نشانه ای از کارِ و نام برجای مانده از وی چیزی بیش می بود؟

به هیچ روی نمی گویم که دست روی دست بگذاریم و ببینیم که سرانجامِ سیاست های امپریالیستی و نیروهای سرسپرده ای چون «داعش» به کجا خواهد کشید؛ نه برعکس! پیش از هر چیز باید پای خود را از دامِ سیاست های امپریالیستی که با همدستی نیروهای بورژوالیبرال ایرانی کار گذاشته شده، بیرون کشید و با آن ها که جز سرسپردگان و خودفروختگان امپریالیست ها بیش نیستند، تسویه حساب نمود؛ تسویه حسابی بگمانم خونین چون سرِ مار به سنگ کوفتن! چنین کاری هم اکنون، تنها و تنها به آرش سرنگونی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی است که هر روز پابرجایی آن زیان های بزرگ تری برای ایران و ایرانی دربردارد. همه ی نیرو را برای انجام چنین مهمی باید گردآوری و بسیج نمود!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۸ خرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/06/blog-post_18.html

* «ملت ایران برای حراست از عتبات مقدسه از هیچ کوششی دریغ نمی کند/ می توانیم در مسیر رفع تحریم ها قدم نهایی را برداریم»، «خبرگزاری جمهوری اسلامی»، ۲۸ خرداد ماه ۱۳۹۳ 

***

روحانی: برای حفاظت از عتبات عراق از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد

 

در پی پیشروی‌های اخیر گروه سنی‌مذهب داعش در عراق، حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، روز چهارشنبه ۲۸ خرداد هشدار داد که ایران برای حفاظت از اماکن مقدس شیعیان در عراق «از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.»

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، حسن روحانی که در لرستان سخن می‌گفت با اشاره به آرامگاه‌های امامان شیعه در کربلا، نجف، کاظمین و سامرا نسبت به امنیت این اماکن خطاب به کسانی که وی از آنان با عنوان «ابرقدرت‌ها، مزدوران، آدم‌کشان و تروریست‌ها» یاد کرد هشدار داد.

وی در این باره اعلام کرد که ایران «برای حراست از عظمت عتبات مقدسه از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.»

رئیس جمهوری ایران در ادامه با بیان این که «مردم ایران اعلام آمادگی کرده که از حرم ائمه اطهار در عراق دفاع می‌کنند و تروریست‌ها را سر جای خود می‌نشانند»، گفت: «در طومارهای فراوان مردم برای دفاع از حرم مطهر ائمه اطهار اعلام آمادگی کرده‌اند.»

پیشتر وزارت خارجه ایران گفته بود که با هرگونه دخالت نظامی خارجی در عراق مخالف است.

در همین حال اما حسن روحانی پیش از این طی هفته جاری اعلام کرده بود که اگر عراق از ایران کمک بخواهد٬ ایران «در چارچوب قوانین بین‌المللی» آماده ارائه کمک است.

گروه تندروی سنی‌مذهب موسوم به دولت اسلامی عراق و شام یا همان «داعش»، با پیشروی‌های جدیدی که در عراق داشته موجبات نگرانی غرب و ایران را فراهم آورده و در روزهای اخیر خبرهایی در ارتباط با احتمال انجام گفت‌وگو میان ایران و غرب درخصوص نحوه رویارویی با این خطر منتشر شده‌ است.

در حالی که ایران از حامیان حکومت عراق به شمار می‌رود٬ عربستان و قطر حکومت نوری المالکی را در ایجاد بحران در عراق مقصر دانسته و این تنش را ناشی از «فرقه‌گرایی» حکومت شیعه عراق می‌دانند.

رئیس سازمان بسیج: ما امروز درگیر یک جنگ بزرگ هستیم

روز چهارشنبه محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، نیز با اشاره به تحولات عراق گفت: «آمریکا خود معرکه داعش را به راه انداخته و از ضعف دولت عراق استفاده کرد و سرویس اطلاعاتی آنها با اکراد تماس گرفته تا در این معرکه عقب‌نشینی کنند و خود صحنه را مدیریت می‌کنند.»

به گزارش خبرگزاری مهر، وی که در رامسر سخن می‌گفت، افزود: «ما امروز درگیر یک جنگ بزرگ هستیم که بسیار سنگین‌تر و عظیم‌تر از دفاع مقدس است و دشمنی که خود را در آستانه زوال و نابودی می‌بیند همه توان را به صحنه آورده‌است تا ما را به زانو درآورد.» 

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی ها»: «رادیو فردا»

بما چه؟! می خواستند انقلاب نکنند ... ـ بازانتشار

می بینید؟! خدای شما همین است که برای انباشتِ هرچه بیش ترِ آن له له می زنید! مردم را با مزخرفات آسمانی ریسمانی نفریبید و به بهشتی در ناکجا آبادِ آسمان وانگذارید! چنانچه جنگی درگیر شود که همه ی زمینه های آن را نیز با نابکاری ها و تبهکاری های بیشمارتان فراهم نموده و میهن باستانی مان را بسوی فروپاشی کشانده اید، همگی شما بی همه چیزها بسوی بهشت های زمینی تان در آنسوی اقیانوس ها خواهید گریخت و مردمی که سر تا پا چاپیده و به خاک سیاه نشانده اید را تنها و بی پناه، پشت سر رها خواهید نمود. بیگمان، هر کدام از شما برای زیر پا نهادن و خشنود نمودنِ وجدان های ناجیزِ سگ مذهب تان، بهانه ای درخور نیز خواهید تراشید که بگونه ای دربرگیرنده در بنیادِ خود، اینچنین در مغزهای وامانده تان بازخواهد تابید:
بما چه؟! می خواستند انقلاب نکنند ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_6.html



اگر خدا خودش به زمین پا نهاده بود ... ـ بازانتشار

ماجرای هاروت و ماروت

علی ابن ابراهیم در تفسیر خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده اند که فرشتگان روز و شب پایین می آمدند تا کردار اهل زمین را بنویسند تا هنگامی که از کردار و گناهان اهل زمین به تنگ آمده و به درگاه خداوندی نالیده و عرض کردند:
پروردگارا از کردار زشت این مردم به خشم نمی آیی؟

فرموده شد:
دو فرشته را برگزینید تا ایشان را به چهره و کالبد انسان به زمین بفرستم تا آنها را به نیایش و فرمانبرداری خویش بیازماییم.

فرشتگان هاروت و ماروت را برگزیدند؛ دو فرشته ای که بیش از سایر فرشتگان عیب سرکشی بر بشر می گرفتند و برای گناهکاران درخواست عذاب می نمودند.

آنگاه خطاب شد:
ای فرشتگان برگزیده در شما نیروی شهوت و جذب و دفع خوراک و نیروی توالد و تناسل و گرایش جنسی و حرص قرار دادم؛ مانند بنی آدم؛ ولی چیزی در پرستیدن، شریک من قرار ندهید و کشتن و گناه و شرابخواری و قمار نکنید. این دو به زمین بابل فرود آمدند، کاخی دیدند و به سوی آن رفتند. زنی زیبا در آن کاخ دیدند که دارای بوی خوش و روی خوش و جامه ی زیبا و زیور بسیار و آراسته به همه چیز بود. چون به او نزدیک شدند به او نگریسته و به چشم عشق و شهوت به او توجه کردند و فریفته او شدند. درباره عشق خود به آن زن دو تایی با هم مشورت کردند که با حکم خدا چه کنیم؟ از او گذشتند؛ ولی اندکی نرفته بودند که شهوت و گرایش جنسی بر آنها چیره شد. برگشتند و شیفته ی او شده و به همخوابگی دعوت کردند.

آن زن گفت: مرا دینی است که در مذهب خود با کسی که در دین من نیست، زیر بار نمی روم.

گفتند: دین تو چیست؟

گفت: خدایی دارم که هر که به او سجده کند و او را بپرستد، من درخواست او را می پذیرم!

گفتند: خدای تو کیست؟

گفت: این بُت!

آن دو فرشته به هم نگریسته و از تندی شهوت و عشق، پذیرفتند.

آن زن گفت: شرط دیگری هست که تا بدست نیاید، بُت قربانی شما را نمی پذیرد.

گفتند چیست؟

گفت: شراب بخورید و سجده کنید.

آن دو فرشته به این سه گناه بزرگ تن دادند؛ شراب خوردند و بت را سجده کردند. چون آماده ی همخوابگی شدند، مردی بر در سرای آمد و گفت:
وضع شما آدمی را به ترس می اندازد که چنین ترسان، زن زیبایی را به چنین جای خلوتی آورده اید. بد مردمی هستید. این گفت و رفت.

آن زن گفت: به خدای خود سوگند که نمی پذیرم تا او را نکشید که ما را رسوا میکند و خبر را به دیگران می رساند. آن دو فرشته در پی آن مرد روان شده او را کشتند و به جای خویش بازگشتند؛ چون بدانجا رسیدند، زن را ندیدند و جامه از بدنشان فرو ریخت و برهنه شدند و انگشت حسرت به دندان اندوه گزیدند.

پس از این رویداد، فرموده شد:
ای فرشتگان! شما را یک ساعت به زمین فرستادم که با خلق من باشید و در این مدت کوتاه، چهار گناه کردید که شما را از آن برحذر می کردم. در حالیکه بنی آدم دارای این نیروی شهوت و حرص و جذب و دفع هستند و کمتر گناه می کنند و شما با اندکی گناهان آنان، درخواست عذاب کردید؛ اینک شما برای کیفر کردار خود آزادید میان عذاب دنیا یا عذاب آخرت؟

یکی از آن دو گفت: از بهره ی جهان بهره مند می شویم تا به عذاب آخرت برسیم. دیگری گفت: عذاب جهان مدتی دارد و عذاب آخرت همیشگی است و ما عذاب جهان که موقتی است، اختیار می کنیم؛ نه عذاب آخرت را. در نتیجه عذاب جهان را اختیار کردند و جادوگری می آموزاندند. تا مدتی مردم را به جادوگری آموختند و عذاب آنها این شد که خداوند آنها را بالا برد و در میان هوا سرنگون کرده تا روز رستاخیز رنج می کشند.

«عیاشی» در تفسیر خود می نویسد:
«ابن کوا» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ستاره ی زهره پرسید.

امام (علیه اسلام) شرح هاروت و ماروت را کم و بیش به همین مانش برای او بیان فرمود و آن ستاره زهره همان زن است که آن ها را فریفت.

برگرفته از خاستگاه های اینترنتی

این نوشتار از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان و زیرعنوان نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

از این داستان آموزنده، نتیجه های اخلاقی بسیاری می توان گرفت که آن را به خود شما وامی گذارم! آدم که همیشه آخوند لازم ندارد تا برایش همه چیز را از سیر تا پیاز بگوید. من داستان را بازگفتم؛ پندآموزی اش با خودتان!

تنها یک پرسش برجای می ماند:
آیا آخوندها و ملّاها از تخم و ترکه ی همین دو فرشته ی آویزان نیستند؟!

ب. الف. بزرگمهر    ١٢ آبان ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/11/blog-post_1390.html

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟! ـ بازانتشار

زیر عنوان «جاده انقلاب» نوشته است:
درجاده انقلاب روی تابلویی نوشته بودند، جاده لغزنده است؛ دشمنان مشغول کارند. با احتیاط برانید؛ سبقت ممنوع! دیر رسیدن به پست و مقام بهتر از هرگز نرسیدن به امام است. حداکثر سرعت بیشتر از سرعت ولی فقیه نباشد. اگر پشتیبان ولایت نیستید؛ لااقل کمربند دشمن را نبندید؛ با دنده لج حرکت نکنید و با وضو وارد شوید. این جاده مطهر به خون شهداست.» از «گوگل پلاس» حواد فراهانی

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_6043.html

۱۳۹۹ آذر ۹, یکشنبه

مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر ... ـ بازانتشار

از زبان آن نیم وجبی در سمت راست تصویر:
مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر؛ واسه ی چونه ت خوبه!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_22.html



خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید؟ ـ بازانتشار

این همه نیرنگ و نقشه ی دشمنان برای از میان بردن «آقا» کم بود، بچه های مردم آزار تهران هم به آن ها افزوده شدند. پیش ترها بادبادک هوا می کردند که آسیبی به کسی نمی رساند؛ اکنون، کارشان به پهپاد هوا کردن رسیده است؛ آن هم درست بالای «بیت آقا»! کمی هم در اندیشه نمی شوند که «آقا» دلی نازک دارند که هر خراش کوچکی می تواند آن را پاره کند. خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید و برادران توپچی و موشک انداز را وادار به توپ در کردن و موشک اندازی کنید؟

ب. الف. بزرگمهر    چهارم اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_35.html



آیا دانایان با نادانان برابرند؟ ـ بازانتشار

شیخ شرف الدین درگزینی از مولانا عضدالدین پرسید که خدای تعالی، شیخان را در قرآن کجا یاد کرده است؟

گفت پهلوی عُلما آنجا که می فرماید:
«قُل هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون» بگو آیا دانایان با نادانان برابرند؟

جاودانه عُبیدِ زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/12/blog-post_10.html

خدا باید همینجا آرمیده باشد ... ـ بازانتشار

آرامشی سرد و جاوید، بی هیچ جُنبشی!
خدا باید همینجا در میان دریاچه آرمیده باشد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_81.html



کز دد ملولم و پوراندرجانم آرزوست ـ بازانتشار

درباره ی ندانمکاری های پزشکی همه را به یک چوب می‌رانیم. یادی هم بکنیم از رامین پوراندرجانی، پزشک کهریزک که ندانمکاری از خود نشان داد و برخلاف برخی از آدم ها خودش را نفروخت. وی، پزشک بازداشتگاه کهریزک بود:
زادروز: ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۲ ـ تبریز

آن سال، رامین گرم گذراندن خدمت سربازی بود. گفته بود:
«محسن [روح‌الامینی] را با وضعيت اسفباری بعد از شکنجه‌های جسمی شديد دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسيار وخيم بود و امکانات پزشکی من هم بسيار محدود؛ ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان کهريزک تهديد شدم که در صورت توضيح علت جراحت‌های وارده بر مجروحان کهريزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند.»

خبر دهان به دهان در شهر پیچید که کشته‌شدگان کهریزک در پی بیماری مننژیت در گذشته اند. حاضرین در دادگاه متهمان کهریزک نیز بار‌ها این جمله را از زبان مسوولان شنیدند. سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، نخستین کسی بود که برگه‌های دستینه شده ی چند بیمارستان را نیز همراه خود به دادسرای نظامی برد تا پایور کند که محسن، امیر و محمد، سه جوان جانباخته در کهریزک، در پی بیماری مننژیت درگذشته اند. مسعود علیزاده [از بازداشت‌شدگان و شاکیان پرونده کهریزک] در این باره می‌گوید:
«آقای مرتضوی برخورد خیلی تندی با رامین‌ پوراندرجانی کرده بود. رامین به دفتر آقای مرتضوی رفته بود؛ ولی برگه ی مربوط به اینکه بازداشت شدگان کهریزک مننژیت داشته‌اند را امضا نکرد. همه این حرف‌ها در دادگاه زده شد. رامین شاهد این بود که چه کسانی می‌آمدند در کهریزک شکنجه می‌کردند و اگر رامین می‌رفت در مجلس و این صحبت‌ها را پیش آقای دهقان می‌گفت، آقای دهقان نماینده مجلس بود و آن زمان مسوولیت کمیته پیگیری حوادث پس از انتخابات را عهده دار بود. قرار بود رامین با این کمیته دیدار کند که در آن جلسه پای آقای رادان به وسط می‌آمد؛ پای چند تن از نمایندگان مجلس می‌آمد؛ پای کسانی که در کهریزک شکنجه می‌کردند ...»

بلندپایگان رسمی کشور، شوند مرگ وی را نخست سکته قلبی و سپس خودکشی اعلام کردند و «پزشکی قانونی» در فرجامِ کار، شوند مرگ این پزشک جوان را مسمومیت اعلام کرد. کالبد رامین پوراندرجانی، بدون اجازه ی کالبدشکافی به خانواده ار سوی نیروی انتظامی بگور سپرده شد.

یادش گرامی باد!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام را با الهام از لنگه ای از سروده ی مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی: «دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر   کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/07/blog-post_34.html

برداشت او از اسلام را با برداشت خودت بسنج و دستارت را داور کن! ـ بازانتشار

کدامیک از شما دو تا را می توان نماینده ی آن پاسبان آسمانی انگاشت؟

می بینی کیر خر؟! برداشت او از اسلام را با برداشت خودت بسنج و دستارت را داور کن! (نوشته ی زیر) کدامیک از شما دو تا را می توان نماینده ی آن پاسبان آسمانی انگاشت؟ در اینجا کاری به این سخن باریک و پاکیزه نیز ندارم که چگونه آن پاسبان نشسته بر بالای ابرها تا پیش از آغاز شبیخون ها («غُزوه» ها) «بخشنده و مهربان» (الرّحمن والرّحیم) بود و پس از آن در روندی پرشتاب به پاسبانی خشمگین («اللهُ قاصِم الجبّارین») دگردیسید؛ ولی بد نبود، کمی درباره ی آن نیک بیندیشی و ببینی کجای کاری. بماند که درباره ی یورش ددمنشانه ی ترکیه به سرزمین باستانی کردستان نیز خاموشی گزیدی و بر تبهکاری های شان چشم فرو بستی. یادآوری اینکه کردها پاره تن ما ایرانیان و بخشی بنیادین و ناگسستنی از فرهنگ دور و نزدیک ایران زمین هستند نیز به گوساله ای سامری چون تو که در دامن «اِخوان المُسلمین» و «حُجتیّه» پروریده شده ای، یاسین به گوش خر خواندن است!

ب. الف. بزرگمهر   یکم آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_29.html 

***

شیخ نقشبندی: باید همه‌ی نقشبندی‌ها علیه اردوغان مبارزه کنند

شیخ عبدالرحمن نقشبندی خطاب به مریدان نقشبندی در ترکیه: از حکومت نترسید بلکه از خدا بترسید، اقدامات دولت ترکیه را محکوم کنید و نارضایتی خود را اعلام کنید.

شیخ عبدالرحمن شیخ طریقت نقشبندی و مسوول مزار و مرقد شیخ عثمان تویله در گفتگو با «خبرگزاری فرات» از مریدان و شیخ های نقش بندی ترکیه و باکور کوردستان خواست که علیه حملات دولت ترکیه به روژاوای کوردستان بایستند.

«اردوغان مساجد، تکیه ها و خانقاها را ویران می کند»

شیخ نقشبندی اعلام کرد، آیین اسلام بر اساس صلح و آشتی نازل شده است؛ پیامبر اسلام نیز میان قریشی ها که به خاطر «حجرالاسود» با هم اختلاف داشتند بوسیله‌ی وحی میانجیگری کرد تا با هم صلح کنند. زمانی نیز که به مدینه کوچ کرد، میان «سقیف» و «هوازینه» که سال های طولانی با هم دشمن بودند و تعداد زیادی از یکدیگر را کشته بودند، میانجیگری نمود و آنها را با هم آشتی داد. به همین دلیل باید عالمان طریقت و اسلام به خوبی در زندگی پیامبر تحقیق کنند و بدانند اکنون اردوغان در روژاوای کوردستان چکار می‌کند. او به کشوری اسلامی حمله کرده و خون زنان و کودکان را می‌ریزد. مساجد و تکایا، مدارس و بیمارستانها را بمباران می‌کند.

«از حکومت نترسید، از خدا بترسید و حملات را محکوم کنید!»

همچنین، شیخ نقشبندی از عالمان اسلام و شیخ‌ها و مریدان نقشبندی خواست تا این ناحقی را اعلام کنند و از قدرت نترسند بلکه ترسشان از خدا باشد. اعمال دولت ترکیه را محکوم کنند و نارضایتی خود را اعلام کنند و دیگران را نیز آگاه کنند تا همه بدانند این کار نارواست.

نقشبندی، همچنین گفت:
«باید شیخهای طریقت و همه‌ی اهل ترکیه به خوبی فکر کنند و بدانند که شیخ سعید پیران و شیخ طاهای نهری و شیخ احمد بارزانی و همه‌ی شیوخ دیگر چکار کردند. آنها از خاک و میهن خود دفاع کردند و به ظلم و ستم رضایت ندادند.»

«در هر جایی که ظلم بود مقاومت کنید»

شیخ نقشبندی به شعار نقشبندی‌ها اشاره کرد و گفت:
«شعار ما این است که در هر جایی که ظلم و ستم باشد، باید دست به کار شویم و مقاومت کنیم؛ نه نظاره‌گر باشیم. اکنون در هر جایی که طریقت نقشبندی باشد، باید مقابل ظلم و ستم مقاومت کنند.»

شیخ عبدالرحمان در پایان سخنانش، پرسشی را خطاب به همه‌ی مریدان و ماموستایان آیینی در میان نهاد و گفت:
«ازشما می‌خواهم خوب در زندگی پیامبر و احادیثش تحقیق کنید؛ ببینید آیا در اسلام به این همه خونریزی اجازه داده شده است؟ اجازه داده شده خانه ی مردم ویران شود؟ من تنها این را از شما می‌پرسم. بدون شک در اسلام به این اعمال اجازه داده نشده است. به همین دلیل باید نقشبندی ها به نقش خود عمل کرده و با این ظلم مقابله کنند.»

«خبرگزاری فرات»   یکم آبان ماه ۱۳۹۸

این گزارش تنها در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است.  ب. الف. بزرگمهر

ما اینجا نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما نگران پول های شان ـ بازانتشار

ما این را به خبرگزاری ها نگفتیم؛ ولی من یواشکی به شما می گویم. خبرچین های ما یک بمب هسته ای جاسازی شده در تنور یکی از نانوایی های دونگوزآباد* یافته اند که اگر بترکد، آنجا را با خاک یکسان خواهد کرد. دستور داده ام تا کماندوهای ما یواشکی آنجا بروند و چاشنی این بمب را بیرون آورند. چاره چیست؟ ما اینجا سخت نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما بیش تر نگران پول های شان که بر باد نرود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_42.html

* ببخشیدش! این یابو زبان در دهانش درست نمی چرخد؛ همین اندازه هم که می گوید، باید سپاسگزار بود.

زیرنویس تصویر:

«انگل مرکل»، پیشوای آلمان در گفتگو با «نادان یابو» پیرامون کنش های پنهانی رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران برای دستیابی به بمب اتمی

۱۳۹۹ آذر ۸, شنبه

پیروزی کوچک، ولی پرآرش برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش! ـ بازانتشار

بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند.

جعفر عظیم زاده، کارگر رزمنده و سازمانده کارگری که درست به شَوَند همین ویژگی ها و کوشش پیگیرانه برای یگانگی هرچه بیش تر کارگران در سازمان های رستایی (صنفی) ـ سیاسی۱ خود، دستگیر و بر بنیاد یک پرونده سازی تبهکارانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه به زندان افکنده شده بود، پنجشنبه شب گذشته با پذیرفته شدن خواسته هایش درباره ی رسیدگی و دادرسی دادگرانه به پرونده اش از سوی رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه به اعتصاب غذای خویش پایان داد؛ پیروزی کوچک، ولی پرآرشی برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش از سوی کارگران ایران یا باریک تر: طبقه کارگر ایران که بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده ی آن در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، در کشورمان (چون بسیاری کشورهای دیگر جهان!) بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند. اینک، سنگری کوچک از دشمن گرفته یا بازپس گرفته شد و هنوز روشن نیست تا چه اندازه آن را می توان پاس داشت. کسی نوشته بود:
«پایداری مدنی پاسخ می دهد!» بیگمان، چنین است؛ گرچه، پایداری مدنی، تنها در شرایطی که با خواست های اقتصادی ـ اجتماعی کارگران و زحمتکشان پیوندی پایدار یابد، می تواند سمت و سو یافته با آماج های روشن برجای بماند و ریشه گیرد؛ وگرنه، دیر یا زود هم از سوی کشورهای امپریالیستی و مزدوران کارکشته شان و هم در برخی سویه ها از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه که در میان این ها نیز شماری بسیار از چنان مزدورانی جا خوش کرده اند، کژدیسه شده و سمت و سوی دیگری می یابد. یکی از این سویه ها که از زمینه ی نیرومندی در همبود دچار خودکامگی ایران نیز برخوردار است، فردگرایی، ستاره شدن در آسمان تیره روزی توده های مردم و کارهای تکروانه است که رویهمرفته و در فرجامِ کار، نقشی زیانبار در سازماندهی توده ها داشته و دارد و رسانه های نیرومند سیهونیستی ـ امپریالیستی نیز بخوبی از آن بهره می برند. خوشبختانه، اگر نه همه، ولی بسیاری از سازماندهندگان رستایی ـ سیاسی ایران به این جُستار و چالش های پیرامون آن، نیک آگاهند و تن به کارهای سازمان شکنانه و ستاره شدن که سود آن به جیب کشورهای امپریالیستی می رود، نمی دهند؛ افزون بر آنکه آزمون های تلخ جهانی و نمونه هایی از کارکرد "پایداری مدنی" بی پشتوانه، سردرگم و بی آماج های روشن، چون آنچه در لیبی رخ داد، رهنمون ماست. پیش از این، در یادداشتی کوتاه درباره ی جُستاری دیگر از آن میان، نوشته بودم:
«... گفته می شود که یکی از تفاوت های آدم دانا با آدم نادان در این است که آدم دانا نه تنها از ندانمکاری های خود می آموزد که از ندانمکاری های دیگران نیز پند می گیرد و آدم نادان نه تنها از ندانمکاری های دیگران چیزی نمی آموزد که ندانمکاری های خود را نیز بارها و بارها پی می گیرد»۲

ما ناچاریم ـ و در اینجا روی سخنم بیش تر با روشنفکران خلقی، بویژه روشنفکران با خاستگاه لایه های میانی همبود است! ـ همه ی این آزمون های تاریخی و ترفندهای نو به نوی امپریالیست ها و نوکران شان در میهن مان و دیگر جای جهان را با باریک بینی هرچه بیش تر، بدیده گرفته از چگونگی پیروزی ها و شکست های گذشته بیاموزیم.

آزادی هرچند ناپایور (موقت)۳ جعفر عظیم زاده را به نوبه ی خود به طبقه ی کارگر، دیگر زحمتکشان و کنشگران مدنی ایران شادباش می گویم و برای جنبش بالنده و دگرگونساز به سود نیروهای کار و زحمت میهن مان، دستیابی به سنگرهای کوچک و بزرگ دیگری تا پیروزی فرجامین در دستیابی به آماج های سوسیالیسم و آشتی پایدار میان خلق های ایران، منطقه و جهان، خواستار و آرزومندم.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_1.html 

پی نوشت:

۱ ـ کوشش بیهوده و ریشخندآمیزی است که از سوی رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران برای گنجاندن سندیکاهای کارگری در چارچوب تنگ و بی آرشِ سازمان هایی رستایی دنبال شده و می شود؛ سازمان هایی که گویا تنها کارشان، پیگیری درخواست های ریز و شپش اقتصادی کارگران است؛ آن هم بگونه ای که گویا از دست به گفته ی نادرست ساخته و پرداخته شده ی قلم بمزدان سرمایه: «کارآفرینان»، صدقه دریافت می کنند! نه! سندیکاها و از آن میان، بویژه سندیکاهای کارگری، سازمان هایی رستایی ـ سیاسی اند؛ به همین شَوَند است که سرمایه داران از رویش و گسترش آن ها در میان کارگران بیمناکند و تا آنجا که می توانند در کارشان سنگ می اندازند و چنانچه نتوانند جلوی آن را بگیرند، می کوشند تا سندیکاها را در چارچوب سازمان هایی خرده کار و وابسته به خود دگردیسه نمایند.

۲ ـ  «انتظار دارید در چاله ی دیگری پا نگذارند؟!»،  ب. الف. بزرگمهر، ١٩ فروردین ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_2773.html

۳ ـ  پارسی نویسی:

بجای واژه ی از ریشه عربی «موقّت»، کاربرد واژه پارسی «ناپایور» و بسته به مورد در جاهایی، «ناپایدار» را پیشنهاد می کنم.  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

درختا در پناه سایه سار تو! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۷ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_8.html



پاپی جان! روشن کن در کدام سو ایستاده ای! ـ بازانتشار

پاپی جان! دوپهلو سخن گفتن، کار مردم راست گفتار و درست کردار نیست. روشن کن در کدام سو ایستاده ای!

ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_402.html

«در این روز و روزگار (بُرهه)، من از همه ی مردم ونزوئلا پشتیبانی می‌کنم؛ زیرا آن ها هستند که رنج می‌برند. من از آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، در رنجم. از چه بیمناکم؟ خونریزی!» گفته های پاپ فرانسیس، هنگام بازگشت از پاناما، برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



حزب از نگاه یک آدم ساده! ـ بازانتشار

هـر آفـت کـه در عالـم افـتاد از این افـتاد که یـکـی
یــکی را معتقد شد بـه تقلید یـا منکر شد بـه تقلید


امام غزالی

یک توضیح ضروری

بخش دوم این نوشتار (حزب چیست؟) و نقل قول ها، در بسیاری جاها برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، گردآوری و برگردان محمد پورهرمزان است؛ گرچه مطالب برگزیده، با توجه به آماج این نوشتار، آرایش دیگری یافته و گاه بازآفرینی شده اند.

حزب١ چی نیست؟

حزب، امامزاده نیست که گروهی ساده دل و وامانده بر در و پنجره آن دخیل بندند و برای برآورده شدن آرزوهایشان، مرغ و جوجه متولیان آن را تامین نمایند؛

حزب، آتشکده نیست که آتش پرستان در آن دور آتش مقدس به دعا و ثنا سرگرم شوند و قدیسین خود را شاهد گیرند؛

حزب، فرقه نیست که مریدان سر در گریبان به تعظیم و تکریم مراد خود سرگرم شوند و هر از گاهی، تکفیر شدگان را از خود برانند؛

حزب، دژ نیست که دور آن دیواری بلند کشیده و تنها کبوتران نامه بر، پیام آوران و پیام برندگان آن باشند؛

حزب، نَسَق نیست که کسی در آن به بهانه "حق آب و گل" هر چیزی دلش خواست، بکارد؛

حزب، یک واحد نظامی تحت امر نیست که کسی در آن بالا رهبری بلامنازع خود را بر دیگران اعمال کرده، آن ها را به پیروی و انضباط کورکورانه وادارد.

حزب، گروهی مهاجر عافیت جو و «چخ بختیار»٢ نیست که در نشیمنگاه بیگانه، تنها از دور دستی بر آتش داشته به تعبیر و تفسیر رویدادها سرگرم باشند؛

حزب، بنگاه داد و ستد نیست که در آن به نام زحمتکشان، بده بستان های دیپلماسی به کام «از ما بهتران» برقرار باشد. بنگاه کارچاق کنی نیز نیست که در آن، سوداگران نقابدار و بی نقاب به بهانه روابط حزبی و سیاسی، کار این و آن را راه بیاندازند و به معاملات سودمند سرگرم باشند؛ 

حزب، شرکت سهامی خاص نیست که در آن تنها منافع نخبگان تامین شود؛

حزب، باشگاه سیاسی نیست که در آن مشتی دروغگو، برای جماعتی که هنوز نمی دانند در کجا گرد آمده اند با پرگویی درباره مزایای لیبرال دمکراسی و لزوم کنار آمدن با آن، سر همه شیره مالیده، خر خود رانده و  سر بر آستان غارتگران بسایند؛

حزب، مارکسیسم ـ لنینیسم در گفتار و تجدید نظر طلبی (رویزیونیسم) در کردار نیست؛

حزب، تنها کمیت نیست که ارزش و کارکرد آن را برپایه سرشماری افرادش ارزیابی کنند؛

حزب، هدف نیست که آن را جایگزین وسیله نمایند. 

***

حزب چیست؟

حزب، نه هدف که وسیله است؛ وسیله ای که در صورت استفاده بهینه از آن، همانگونه که تجربه ارزشمند و جهانشمول حزب بلشویک در انقلاب پیروزمند اکتبر ١٩١٧ نشان داد، می توان  با روشنگری، بسیج و سازماندهی زحمتکشان و تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی، برترین آماجهای اقتصادی  و سیاسی ـ اجتماعی را به سود آنها، نشانه گرفت و در دسترس قرار داد. «وظیفه واقعی یک حزب انقلابی سوسیالیستی ... برنامه سازی برای نوسازی جامعه، موعظه خوانی برای سرمایه داران و دنباله روهای آنان درباره بهبود وضع کارگران نیست ... بلکه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزه است که تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و سازمان دادن جامعه سوسیالیستی، هدف نهایی آن را تشکیل می دهد ...»٣ حزب، بهترین وسیله برای: «بردن آرمان های مشخص سوسیالیستی در جنبش کارگری خودانگیخته، پیوند دادن این جنبش با معتقدات سوسیالیستی که باید هم سطح با دانش امروزین باشد و نیز پیوند دادن آن با مبارزه سیاسی مداوم در راه دمکراسی به عنوان وسیله ای برای تحقق سوسیالیسم و به یک سخن، درآمیختن این جنبش خودانگیخته با فعالیت حزب انقلابی و تبدیل آنها به کل واحد ناگسستنی {است}.»۴ حزب «... هیچگاه وظایف مبارزه در راه سوسیالیسم را از وظایف مبارزه در راه آزادی سیاسی جدا نکرده... و نیروی خود را از درآمیزی مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک و تبدیل این مبارزه به مبارزه طبقاتی واحد و تفکیک ناپذیر ... کسب می کند.»۵

حزب، به این امر توجه ویژه ای دارد که «جنبش کارگری جدا افتاده از سوسیال دمکراسی، کم مایه و به ناچار بورژوا زده می شود. زیرا طبقه کارگری که فقط به مبارزه اقتصادی بسنده کند، استقلال سیاسی خود را ازدست می دهد، به دنباله رو احزاب دیگر بدل می گردد و این حکم سترگ را نقض می کند که: "رهایی کارگران باید به دست خود کارگران صورت گیرد"».۶

حزب با درنظر داشتن و کاربرد اصل برتری کیفیت بر کمیت، تنها دربرگیرنده بخش پیشاهنگ و آگاه طبقه کارگر٧ است و از باز نمودن درهای خود، به هر بهانه ای، به روی عناصر بیگانه از این طبقه خودداری کرده، عناصر حرف و عمل را از یکدیگر جدا می کند. حزب، همواره این گفته لنین را سرلوحه کار خود قرار می دهد:
«اگر ده نفر اهل عمل عضو حزب نامیده نشوند، به از آن است که یک نفر اهل حرف چنین عنوانی بر خود نهد.»٨

یکی از پایه های بنیادین حزب، وفاداری آن به تئوری انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم است. «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد ... هرگونه کم بها دادن به ایدئولوژی سوسیالیستی  و هرگونه دوری جستن از آن، معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی است.»٩. حزب، در راه پاکیزگی تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی و یگانگی ایدئولوژیک خود همواره و پیگیرانه می کوشد و این یگانگی را به نیروی یگانگی سازمانی مجهز می سازد. «نیروی حزب مارکسیست تنها در وحدت ایدئولوژیک آن نیست؛ بلکه در وحدت عمل مجموعه اعضاء آن نیز هست و این وحدت عمل در پرتو سطح عالی تشکل بدست می آید.»١٠ «وقتی وظیفه سوسیالیست ها این می شود که در مبارزه واقعی پرولتاریا علیه دشمنان واقعی پرولتاریا، علیه دشمنان واقعی و تمام عیاری که سد راه واقعی رشد اجتماعی و اقتصادی معین هستند، رهبر ایدئولوژیک پرولتاریا باشند، ... فعالیت تئوری و پراتیک درهم می آمیزد و بصورت کار واحدی درمی آید ...»١١ 

حزب، در عین حال که به برخی سازش ها با دیگر نیروهای سیاسی دربرگیرنده بورژوا ـ  دمکرات ها، سازمان ها و حزب های خرده بورژوازی و دیگر نیروهای اصلاح طلب (رفرمیست) دست می زند و گاه با آنها اتحادهای مقطعی و موقت برقرار می سازد، به مغازله و نرد عشق باختن با آنها سرگرم نمی شود. لنین، با تاکید بر ضرورت مرزبندی قطعی با رویزیونیست ها، چنین می نویسد:
«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. در غیر این صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومی١٢ خواهد بود که بر تشتت موجود پرده می کشد و مانع برانداختن قطعی آن می شود.»١٣ حزب، در مبارزه علیه نظریه پردازان بورژوا و همفکران تجدید نظرطلب (رویزیونیست) و سکتاریست آنها، از آن رو رشد می یابد و نیرومند می شود که «اختلاف نظرها را لاپوشانی {نمی کند} و به نیرنگ های دیپلماتیک {نمی پردازد}.»١۴

حزب، همواره منافع کوتاه مدت و دراز مدت پرولتاریا و توده های زحمتکش را در نظر می گیرد. لنین در این باره چنین می گوید:
«سوسیال دمکرات١۵ های انقلابی روس در دوران پیش از سقوط تزاریسم بارها از خدمات لیبرال های بورژوا استفاده کردند، بدین معنی که به سازش های عملی بسیار با آنها تن در دادند ... و همزمان با آن {توانستند} قاطع ترین مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی را علیه لیبرالیسم بورژوایی و علیه کوچک ترین مظاهر نفوذ آن در درون جنبش کارگری انجام دهند و آنی از این مبارزه باز نایستند. بلشویک ها ... از سال ۱٩٠۵ ... بطور مستمر روی اتحاد طبقه کارگر و دهقانان علیه بورژوازی لیبرال و تزاریسم پافشاری می کردند و در عین حال هیچگاه از پشتیبانی از بورژوازی علیه تزاریسم سرباز نمی زدند ... و از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی آشتی ناپذیر علیه حزب بورژوا ـ انقلابی دهقانان یعنی سوسیالیست ـ رولوسیونرها باز نمی ایستادند و ماهیت انها را در نقش دمکرات های خرده بورژوایی که عنوان کاذب سوسیالیست روی خود گذاشته بودند، فاش می ساختند. در سال ۱٩٠٧ بلشویک ها به هنگام انتخابات مجلس دوما برای مدتی کوتاه با سوسیالیست ـ رولوسیونرها وارد ائتلاف صوری شدند. در طول سال های ۱۹۰۳ ـ ۱۹۱٢ ما بارها و گاه طی چند سال متوالی با منشویک ها بطور صوری در یک حزب واحد سوسیال ـ دمکرات کار می کردیم، بی آنکه هیچگاه از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی علیه این اپورتونیست ها و ناقلین نفوذ بورژوایی در صفوف پرولتاریا بازایستیم...»١۶. و باز هم در جای دیگر:
«یکی از شرایط لازم آماده ساختن پرولتاریا برای پیروزی عبارت است از مبارزه طولانی و سرسخت و بی امان علیه اپورتونیسم، رفرمیسم، سوسیال شوینیسم و انواع دیگر نفوذها و جریان های بورژوایی که پیدایش آن ها تا آنجا که پرولتاریا در محیط سرمایه داری عمل می کند، ناگزیر خواهد بود. بدون این مبارزه و بدون آن که مقدمتا پیروزی کامل بر اپورتونییسم در جنبش کارگری بدست آید، سخنی هم از دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند درمیان باشد. اگر بلشویسم از پیش، یعنی در طول سال های ١٩٠٣ ـ ١٩١٧پرچم پیروزی بر منشویک ها، یعنی اپورتونیست ها، رفرمیست ها و سوسیال شوینیست ها و طرد قاطع آنان را از حزب پیشاهنگ پرولتری نیاموخته بود، نمی توانست در سال های ١٩١٧ ـ ١٩١٩ بر بورژوازی پیروز شود.»١٧

حزب، برنامه های دوربردی (استراتژیکی) و کوتاه بردی (تاکتیکی) خود را بر پایه رویدادهای روزمره استوار نمی کند. بگفته لنین: «... ما نمی توانیم راضی باشیم از این که شعارهای تاکتیکی لنگ لنگان دنبال حوادث بروند و پس از وقوع واقعه خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا این شعارها ما را به پیش برند، روشنی بخش راه بعدی ما باشند و ما را از سطح وظایف مستقیم لحظه، بالاتر برند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و پایدار پیکار کند، نمی تواند تاکتیک خود را از یک واقعه به واقعه دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات تاکتیکی خود وفاداری به اصول مارکسیسم را با ارزیابی صحیح وظایف مترقی طبقه انقلابی درآمیزد.»١٨

حزب، سازمانی یگانه، یکپارچه و منضبط بوده و بخش سازمان یافته طبقه کارگر را دربرمی گیرد. حزب تنها بر پایه یگانگی اراده و کردار می تواند پیشاهنگ پرولتاریا باشد و باید «فقط عناصری را دربرگیرد که دستکم حداقل تشکل را پذیرفته باشند»١٩. یگانگی اراده و کردار در حزب، فراکسیون و گروهبندی های سیاسی در آن را برنمی تابد. بگفته لنین:
«خودداری از تن دادن به رهبری ارگانهای مرکزی معنایش خودداری از عضو حزب بودن است، معنایش ویرانگری حزب است.»٢٠ دمکراسی درون حزبی، با انتقاد و انتقاد از خود تامین شده، گسترش، ژرفش و تداوم می یابد. دمکراسی بدون مرکزیت در حزب، سازمان شکنی و هرج و مرج را درپی دارد و تنها مرکزیت آمیخته با دمکراسی است که حزب را یگانه و یکپارچه می سازد. بنیان حزب، برپایهء مرکزیت دمکراتیک استوار است که خصلت دمکراتیک ویژگی آن است. اعضای حزب، نهادهای رهبری را برمی گزینند؛ بر کار آنها بازرسی می کنند و سمت و سوی کار آنها را روشن می کنند. پیوند ناگسستنی میان مرکزیت و دمکراسی، کار و تلاش همه سازمانها و اعضای حزب را در جهت آماج های نشانه گذاری شده، یکسو می سازد.

حزب، توانایی و پایداری خود را مدیون انضباط آهنین درون حزبی و پشتیبانی « تمام نیروی متفکر، پاکدامن، فداکار و بانفوذ این طبقه که قادر است قشرهای عقب مانده را با خود همگام سازد یا به شوق برانگیزد …»٢١ می باشد. «انضباط حزب انقلابی پرولتاریا برچه بنیادی استوار می گردد؟ با چه وسیله ای به محک آزمایش گذاشته می شود؟ با چه نیرویی تقویت می پذیرد؟ اولا بر بنیاد آگاهی پیشاهنگ پرولتری و وفاداری آن به انقلاب، بردباری، جانفشانی و قهرمانی آن. ثانیا بوسیله مهارت این پیشاهنگ در برقراری پیوند و نزدیکی و تا حدودی حتی درآمیختن با انبوه ترین توده زحمتکشان ـ البته در درجه اول با توده پرولتر ولی ایضا با توده زحمتکش غیر پرولتر. ثالثا به نیروی صحت رهبری سیاسی و صحت استراتژی و تاکتیک سیاسی این پیشاهنگ و آن هم مشروط بر آنکه انبوه ترین توده ها با تجربه شخصی خویش به صحت آن یقین حاصل کنند. بدون وجود این شرایط، برقراری انضباط در یک حزب انقلابی، که واقعا بتواند نقش حزب طبقه پیشتاز قادر به سرنگونی بورژوازی و دگرگونی سراسر جامعه را ایفا کند، تحقق پذیر نخواهد بود. بدون وجود این شرایط، تلاش برای ایجاد انضباط حتما تلاش پوچ، جمله پردازی و ادا و اطوار از کار درخواهد آمد. … عاملی که موجب تسهیل ایجاد آن ها می گردد، تئوری انقلابی صحیح است که آن نیز به نوبه خود … در پیوند استوار با فعالیت عملی جنبش واقعا توده ای و واقعا انقلابی شکل نهایی به خود می گیرد.»٢٢

رهبری جمعی عالی ترین بنیاد رهبری حزب است. حزب برترین شکل سازمان طبقاتی پرولتاریا است و باید به سلاح شناخت قوانین تکامل جامعه مجهز بوده، برنامه روشن و تاکتیک انعطاف پذیر داشته باشد. این عوامل به حزب کمک می کند که سازمان های دیگر پرولتاریا و انبوه زحمتکشان را رهبری کند، توده را تربیت نموده، سازمان دهد و انقلاب را تدارک دیده، به ثمر برساند. حزب حلقه پیوند بخش پیشرو طبقه کارگر و توده های میلیونی مردم زجمتکش است. تمام فعالیت حزب بر پایه موازین لنینی زندگی حزبی استوار است که مهم ترین آنها عبارتند از:
ـ مراعات اکید خواست های مصرحه در اساسنامه حزب؛
ـ مراعات اکید انضباط واحد از سوی همه اعضای حزب، بدون هیچ استثناء؛
ـ اجرای پیگیر اصول مرکزگرایی دمکراتیک و دمکراسی درون حزبی؛ و
ـ مراعات اکید اصل رهبری جمعی در هر اوضاع و احوالی.

«شک نیست که ... مبارزه محفل ها با یکدیگر پدیده ای است که فقط در مواردی امکان بروز می یابد که جنبش کارگری یک کشور هنوز نورس و خام است. ... فقط با گسترش حزب از طریق عناصر پرولتری است که می توان، به مناسبت پرداختن به فعالیت توده ای آشکار، تمام آثار محفل گرایی ... ناساز با وظایف دوران کنونی را ریشه کن ساخت.»٢٣ «طبقه کارگر ... بنا به علل عینی اقتصادی بیش از هر طبقه ای در جامعه سرمایه داری برای تشکل استعداد دارد. بدون وجود این عامل، سازمان انقلابیون حرفه ای چیزی جز یک بازیچه، ماجراجویی و نمای توخالی از کار در نمی آمد و به همین جهت ... سازمانی که به دفاع از آن {منظور طبقه کارگر است. نگ} می پردازد، فقط در صورت پیوند با طبقه واقعا انقلابی که خودانگیخته به پیکار برمی خیزد، مفهوم خواهد داشت. … نزدیکی هرچه بیشتر اتحادیه ها با حزب، یگانه اصل صحیح است. کوشش برای برقراری نزدیکی و پیوند میان اتحادیه ها و حزب باید سیاست ما باشد و ضمنا این سیاست را باید در تمام فعالیت ترویجی و تبلیغاتی و سازمانی با سخت کوشی و استواری تعقیب کرد …»٢۴

حزب، بنابر دیالکتیک ماتریالیستی آموخته است که همه چیز در حال دگرگونی و دگردیسی بوده و هیچ چیز ثابت، ابدی و مقدس نیست. به عنوان نمونه، در شرایطی که حزب، ناچار به کشیدن خط فاصل میان خود و جریان اپورتونیستی لیبرال دمکراسی درون جنبش کارگری است، اگر ضرورت داشته باشد، از تغییر نام خود و برگزیدن نامی متناسب با شرایط رشد جنبش واهمه ای ندارد و به پیشواز آن می رود. «حزب ما باید چه عنوانی داشته باشد تا از نظر علمی صحیح باشد و از نظر سیاسی به روشن ساختن ذهن پرولتاریا کمک کند؟ … ماباید خود را حزب کمونیست بنامیم. همان گونه که مارکس و انگلس خود را می نامیدند. …عنوان "سوسیال دمکراسی" … ازنقطه نظر علمی نادرست است. … اطلاق کلمه دمکراسی بر حزب کمونیست نه فقط از نظر علمی صحیح نیست، که اکنون پس از مارس ١٩١٧ بمثابه چشم بندی است که بر دیدهء مردم انقلابی زده می شود و مانع آن است که این مردم آزادانه، جسورانه و به رای خود بنای نوین یعنی شوراهای نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر نمایندگان را … بنا دارند. ... راست است که "بسیاری" از کارگران سوسیال دمکرات وفادارترین پیشوایان توده های پرولتاریا هستند. ولی وضع عینی جهانی چنان است که عنوان سابق حزب ما فریب توده ها را تسهیل می نماید، پیشروی را مانع می شود، زیرا توده در هر قدم، در هر روزنامه و در هر فراکسیون مجلس، پیشوایان یعنی افرادی را می بیند که بانگشان رساتر و کارشان پرآوازه تر است و همه آن ها ایضا "سوسیال دمکرات" هستند، همه آن ها "طرفدار وحدت" با خائنین به سوسیالیسم یعنی شوینیست های اجتماعی هستند و همهء آن ها همان برات های کهنه ای را ارائه می دهند که "سوسیال دمکراسی" صادر نموده است ...»٢۵

حزب، با توجه اکید به حکم سترگ مارکس که «رهایی کارگران باید به دست خود کارگران صورت گیرد»، اصول و موازین فرقه گرایانه ای بیرون و جدا از منافع جنبش پرولتری ایجاد نمی کند و خود را در مقام "عقل کل" و "آموزگار بزرگ" قرار نمی دهد. «مناسبات كمونیست ها با مجموع پرولترها چگونه است؟ كمونیست ها حزب ویژه ای رویاروی دیگر احزاب كارگری نیستند. آنها منافعی جدا از منافع مجموع پرولترها ندارند. َآنها اصول ویژه ای {فرقه گرایانه} مطرح نمی کنند كه خواسته باشند آن را برای جنبش پرولتری الگو قرار دهند. وجه تمایز كمونیست ها با دیگر احزاب پرولتری تنها در آن است که از یک سو در مبارزات پرولترهای ملت های گوناگون٬ منافع مشترك مجموعه پرولتاریا را که منافع مستقل از ملیت است، برجسته می کنند و برای آن ارزش قائلند و از سوی دیگر در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»٢۶

ب. الف. بزرگمهر   یکم ژوئن ٢٠٠٨

نسخه ای از آن، همچنان در پیوند زیر در دسترس است:

 حزب از نگاه یک آدم ساده! ـ ب. الف. بزرگمهر یکم ژوئن ٢٠٠٨

بازانتشار در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_2099.html

پانوشت

١ ـ منظور در اینجا تنها حزب سیاسی تراز نو کمونیستی و نه هیچگونه حزب دیگری است!

٢ ـ این واژه ترکیبی را با معنایی کمی متفاوت، از زنده یاد صمد بهرنگی وام گرفته ام.

٣ ـ برنامه ما، لنین

۴ ـ وظیفه عاجل ما، لنین

۵ ـ وظایف سوسیال دمکرات های روسیه، لنین

۶ ـ وظایف مبرم جنبش ما، لنین

٧ ـ طبقه کارگر به مفهوم امروزی آن دربرگیرنده پرولتاریای یدی و فکری

٨ ـ لنین، مجموعه کامل آثار، جلد هفتم

٩ ـ چه باید کرد؟، لنین، ترجمه سال ١٣٥٤، انتشارات حزب توده ایران

١٠ ـ لنین، آثار منتخب، برگردان پارسی، جلد نخست

١١ ـ دوستان خلق چه مقوله ای هستند و چگونه علیه سوسیال دمکرات ها میجنگند، لنین

١٢ ـ Fiction

١٣ ـ لنین، جلد چهار، متن اصلی ـ ص ٣٢٩ ترجمه آلمانی

١۴ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد پنجم

۱۵ ـ لنین واژه های «سوسیال دمکرات»،  «سوسیال دمکراتیک»،  «سوسیال دمکراسی» و  «سوسیال دمکراتیسم» رادر آثار خود غالبا و بویژه در دورانی که حزب کمونیست های روسیه «حزب سوسیال دمکرات روسیه» نامیده می شد، به مفهوم اصیل آن ها بکار می برد نه به مفهومی که احزاب «سوسیال دمکرات» معاصر  به آن ها اطلاق می کنند (برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، برگردان و گردآوری محمد پور هرمزان)

١۶ ـ هیچ سازشی مجاز نیست؟، لنین

١٧ ـ انتخابات مجلس موسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ٤٠

١٨ ـ انقلاب می آموزد، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١١

١٩ ـ لنین، آثار منتخب، جلد  نخست، بخش نخست

٢٠ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد هفتم

٢١ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین

٢٢ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین

٢٣ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١٦

٢٤ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١٦

٢۵ ـ وظایف پرولتاریا در انقلاب ما، طرح خط مشی حزب پرولتری، لنین

٢۶ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران، ١٣٨٥

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!