«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۹, یکشنبه

مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر ... ـ بازانتشار

از زبان آن نیم وجبی در سمت راست تصویر:
مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر؛ واسه ی چونه ت خوبه!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_22.html



خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید؟ ـ بازانتشار

این همه نیرنگ و نقشه ی دشمنان برای از میان بردن «آقا» کم بود، بچه های مردم آزار تهران هم به آن ها افزوده شدند. پیش ترها بادبادک هوا می کردند که آسیبی به کسی نمی رساند؛ اکنون، کارشان به پهپاد هوا کردن رسیده است؛ آن هم درست بالای «بیت آقا»! کمی هم در اندیشه نمی شوند که «آقا» دلی نازک دارند که هر خراش کوچکی می تواند آن را پاره کند. خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید و برادران توپچی و موشک انداز را وادار به توپ در کردن و موشک اندازی کنید؟

ب. الف. بزرگمهر    چهارم اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_35.html



آیا دانایان با نادانان برابرند؟ ـ بازانتشار

شیخ شرف الدین درگزینی از مولانا عضدالدین پرسید که خدای تعالی، شیخان را در قرآن کجا یاد کرده است؟

گفت پهلوی عُلما آنجا که می فرماید:
«قُل هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون» بگو آیا دانایان با نادانان برابرند؟

جاودانه عُبیدِ زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/12/blog-post_10.html

خدا باید همینجا آرمیده باشد ... ـ بازانتشار

آرامشی سرد و جاوید، بی هیچ جُنبشی!
خدا باید همینجا در میان دریاچه آرمیده باشد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_81.html



کز دد ملولم و پوراندرجانم آرزوست ـ بازانتشار

درباره ی ندانمکاری های پزشکی همه را به یک چوب می‌رانیم. یادی هم بکنیم از رامین پوراندرجانی، پزشک کهریزک که ندانمکاری از خود نشان داد و برخلاف برخی از آدم ها خودش را نفروخت. وی، پزشک بازداشتگاه کهریزک بود:
زادروز: ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۲ ـ تبریز

آن سال، رامین گرم گذراندن خدمت سربازی بود. گفته بود:
«محسن [روح‌الامینی] را با وضعيت اسفباری بعد از شکنجه‌های جسمی شديد دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسيار وخيم بود و امکانات پزشکی من هم بسيار محدود؛ ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان کهريزک تهديد شدم که در صورت توضيح علت جراحت‌های وارده بر مجروحان کهريزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند.»

خبر دهان به دهان در شهر پیچید که کشته‌شدگان کهریزک در پی بیماری مننژیت در گذشته اند. حاضرین در دادگاه متهمان کهریزک نیز بار‌ها این جمله را از زبان مسوولان شنیدند. سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، نخستین کسی بود که برگه‌های دستینه شده ی چند بیمارستان را نیز همراه خود به دادسرای نظامی برد تا پایور کند که محسن، امیر و محمد، سه جوان جانباخته در کهریزک، در پی بیماری مننژیت درگذشته اند. مسعود علیزاده [از بازداشت‌شدگان و شاکیان پرونده کهریزک] در این باره می‌گوید:
«آقای مرتضوی برخورد خیلی تندی با رامین‌ پوراندرجانی کرده بود. رامین به دفتر آقای مرتضوی رفته بود؛ ولی برگه ی مربوط به اینکه بازداشت شدگان کهریزک مننژیت داشته‌اند را امضا نکرد. همه این حرف‌ها در دادگاه زده شد. رامین شاهد این بود که چه کسانی می‌آمدند در کهریزک شکنجه می‌کردند و اگر رامین می‌رفت در مجلس و این صحبت‌ها را پیش آقای دهقان می‌گفت، آقای دهقان نماینده مجلس بود و آن زمان مسوولیت کمیته پیگیری حوادث پس از انتخابات را عهده دار بود. قرار بود رامین با این کمیته دیدار کند که در آن جلسه پای آقای رادان به وسط می‌آمد؛ پای چند تن از نمایندگان مجلس می‌آمد؛ پای کسانی که در کهریزک شکنجه می‌کردند ...»

بلندپایگان رسمی کشور، شوند مرگ وی را نخست سکته قلبی و سپس خودکشی اعلام کردند و «پزشکی قانونی» در فرجامِ کار، شوند مرگ این پزشک جوان را مسمومیت اعلام کرد. کالبد رامین پوراندرجانی، بدون اجازه ی کالبدشکافی به خانواده ار سوی نیروی انتظامی بگور سپرده شد.

یادش گرامی باد!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام را با الهام از لنگه ای از سروده ی مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی: «دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر   کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/07/blog-post_34.html

برداشت او از اسلام را با برداشت خودت بسنج و دستارت را داور کن! ـ بازانتشار

کدامیک از شما دو تا را می توان نماینده ی آن پاسبان آسمانی انگاشت؟

می بینی کیر خر؟! برداشت او از اسلام را با برداشت خودت بسنج و دستارت را داور کن! (نوشته ی زیر) کدامیک از شما دو تا را می توان نماینده ی آن پاسبان آسمانی انگاشت؟ در اینجا کاری به این سخن باریک و پاکیزه نیز ندارم که چگونه آن پاسبان نشسته بر بالای ابرها تا پیش از آغاز شبیخون ها («غُزوه» ها) «بخشنده و مهربان» (الرّحمن والرّحیم) بود و پس از آن در روندی پرشتاب به پاسبانی خشمگین («اللهُ قاصِم الجبّارین») دگردیسید؛ ولی بد نبود، کمی درباره ی آن نیک بیندیشی و ببینی کجای کاری. بماند که درباره ی یورش ددمنشانه ی ترکیه به سرزمین باستانی کردستان نیز خاموشی گزیدی و بر تبهکاری های شان چشم فرو بستی. یادآوری اینکه کردها پاره تن ما ایرانیان و بخشی بنیادین و ناگسستنی از فرهنگ دور و نزدیک ایران زمین هستند نیز به گوساله ای سامری چون تو که در دامن «اِخوان المُسلمین» و «حُجتیّه» پروریده شده ای، یاسین به گوش خر خواندن است!

ب. الف. بزرگمهر   یکم آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_29.html 

***

شیخ نقشبندی: باید همه‌ی نقشبندی‌ها علیه اردوغان مبارزه کنند

شیخ عبدالرحمن نقشبندی خطاب به مریدان نقشبندی در ترکیه: از حکومت نترسید بلکه از خدا بترسید، اقدامات دولت ترکیه را محکوم کنید و نارضایتی خود را اعلام کنید.

شیخ عبدالرحمن شیخ طریقت نقشبندی و مسوول مزار و مرقد شیخ عثمان تویله در گفتگو با «خبرگزاری فرات» از مریدان و شیخ های نقش بندی ترکیه و باکور کوردستان خواست که علیه حملات دولت ترکیه به روژاوای کوردستان بایستند.

«اردوغان مساجد، تکیه ها و خانقاها را ویران می کند»

شیخ نقشبندی اعلام کرد، آیین اسلام بر اساس صلح و آشتی نازل شده است؛ پیامبر اسلام نیز میان قریشی ها که به خاطر «حجرالاسود» با هم اختلاف داشتند بوسیله‌ی وحی میانجیگری کرد تا با هم صلح کنند. زمانی نیز که به مدینه کوچ کرد، میان «سقیف» و «هوازینه» که سال های طولانی با هم دشمن بودند و تعداد زیادی از یکدیگر را کشته بودند، میانجیگری نمود و آنها را با هم آشتی داد. به همین دلیل باید عالمان طریقت و اسلام به خوبی در زندگی پیامبر تحقیق کنند و بدانند اکنون اردوغان در روژاوای کوردستان چکار می‌کند. او به کشوری اسلامی حمله کرده و خون زنان و کودکان را می‌ریزد. مساجد و تکایا، مدارس و بیمارستانها را بمباران می‌کند.

«از حکومت نترسید، از خدا بترسید و حملات را محکوم کنید!»

همچنین، شیخ نقشبندی از عالمان اسلام و شیخ‌ها و مریدان نقشبندی خواست تا این ناحقی را اعلام کنند و از قدرت نترسند بلکه ترسشان از خدا باشد. اعمال دولت ترکیه را محکوم کنند و نارضایتی خود را اعلام کنند و دیگران را نیز آگاه کنند تا همه بدانند این کار نارواست.

نقشبندی، همچنین گفت:
«باید شیخهای طریقت و همه‌ی اهل ترکیه به خوبی فکر کنند و بدانند که شیخ سعید پیران و شیخ طاهای نهری و شیخ احمد بارزانی و همه‌ی شیوخ دیگر چکار کردند. آنها از خاک و میهن خود دفاع کردند و به ظلم و ستم رضایت ندادند.»

«در هر جایی که ظلم بود مقاومت کنید»

شیخ نقشبندی به شعار نقشبندی‌ها اشاره کرد و گفت:
«شعار ما این است که در هر جایی که ظلم و ستم باشد، باید دست به کار شویم و مقاومت کنیم؛ نه نظاره‌گر باشیم. اکنون در هر جایی که طریقت نقشبندی باشد، باید مقابل ظلم و ستم مقاومت کنند.»

شیخ عبدالرحمان در پایان سخنانش، پرسشی را خطاب به همه‌ی مریدان و ماموستایان آیینی در میان نهاد و گفت:
«ازشما می‌خواهم خوب در زندگی پیامبر و احادیثش تحقیق کنید؛ ببینید آیا در اسلام به این همه خونریزی اجازه داده شده است؟ اجازه داده شده خانه ی مردم ویران شود؟ من تنها این را از شما می‌پرسم. بدون شک در اسلام به این اعمال اجازه داده نشده است. به همین دلیل باید نقشبندی ها به نقش خود عمل کرده و با این ظلم مقابله کنند.»

«خبرگزاری فرات»   یکم آبان ماه ۱۳۹۸

این گزارش تنها در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است.  ب. الف. بزرگمهر

ما اینجا نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما نگران پول های شان ـ بازانتشار

ما این را به خبرگزاری ها نگفتیم؛ ولی من یواشکی به شما می گویم. خبرچین های ما یک بمب هسته ای جاسازی شده در تنور یکی از نانوایی های دونگوزآباد* یافته اند که اگر بترکد، آنجا را با خاک یکسان خواهد کرد. دستور داده ام تا کماندوهای ما یواشکی آنجا بروند و چاشنی این بمب را بیرون آورند. چاره چیست؟ ما اینجا سخت نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما بیش تر نگران پول های شان که بر باد نرود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_42.html

* ببخشیدش! این یابو زبان در دهانش درست نمی چرخد؛ همین اندازه هم که می گوید، باید سپاسگزار بود.

زیرنویس تصویر:

«انگل مرکل»، پیشوای آلمان در گفتگو با «نادان یابو» پیرامون کنش های پنهانی رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران برای دستیابی به بمب اتمی

۱۳۹۹ آذر ۸, شنبه

پیروزی کوچک، ولی پرآرش برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش! ـ بازانتشار

بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند.

جعفر عظیم زاده، کارگر رزمنده و سازمانده کارگری که درست به شَوَند همین ویژگی ها و کوشش پیگیرانه برای یگانگی هرچه بیش تر کارگران در سازمان های رستایی (صنفی) ـ سیاسی۱ خود، دستگیر و بر بنیاد یک پرونده سازی تبهکارانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه به زندان افکنده شده بود، پنجشنبه شب گذشته با پذیرفته شدن خواسته هایش درباره ی رسیدگی و دادرسی دادگرانه به پرونده اش از سوی رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه به اعتصاب غذای خویش پایان داد؛ پیروزی کوچک، ولی پرآرشی برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش از سوی کارگران ایران یا باریک تر: طبقه کارگر ایران که بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده ی آن در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، در کشورمان (چون بسیاری کشورهای دیگر جهان!) بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند. اینک، سنگری کوچک از دشمن گرفته یا بازپس گرفته شد و هنوز روشن نیست تا چه اندازه آن را می توان پاس داشت. کسی نوشته بود:
«پایداری مدنی پاسخ می دهد!» بیگمان، چنین است؛ گرچه، پایداری مدنی، تنها در شرایطی که با خواست های اقتصادی ـ اجتماعی کارگران و زحمتکشان پیوندی پایدار یابد، می تواند سمت و سو یافته با آماج های روشن برجای بماند و ریشه گیرد؛ وگرنه، دیر یا زود هم از سوی کشورهای امپریالیستی و مزدوران کارکشته شان و هم در برخی سویه ها از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه که در میان این ها نیز شماری بسیار از چنان مزدورانی جا خوش کرده اند، کژدیسه شده و سمت و سوی دیگری می یابد. یکی از این سویه ها که از زمینه ی نیرومندی در همبود دچار خودکامگی ایران نیز برخوردار است، فردگرایی، ستاره شدن در آسمان تیره روزی توده های مردم و کارهای تکروانه است که رویهمرفته و در فرجامِ کار، نقشی زیانبار در سازماندهی توده ها داشته و دارد و رسانه های نیرومند سیهونیستی ـ امپریالیستی نیز بخوبی از آن بهره می برند. خوشبختانه، اگر نه همه، ولی بسیاری از سازماندهندگان رستایی ـ سیاسی ایران به این جُستار و چالش های پیرامون آن، نیک آگاهند و تن به کارهای سازمان شکنانه و ستاره شدن که سود آن به جیب کشورهای امپریالیستی می رود، نمی دهند؛ افزون بر آنکه آزمون های تلخ جهانی و نمونه هایی از کارکرد "پایداری مدنی" بی پشتوانه، سردرگم و بی آماج های روشن، چون آنچه در لیبی رخ داد، رهنمون ماست. پیش از این، در یادداشتی کوتاه درباره ی جُستاری دیگر از آن میان، نوشته بودم:
«... گفته می شود که یکی از تفاوت های آدم دانا با آدم نادان در این است که آدم دانا نه تنها از ندانمکاری های خود می آموزد که از ندانمکاری های دیگران نیز پند می گیرد و آدم نادان نه تنها از ندانمکاری های دیگران چیزی نمی آموزد که ندانمکاری های خود را نیز بارها و بارها پی می گیرد»۲

ما ناچاریم ـ و در اینجا روی سخنم بیش تر با روشنفکران خلقی، بویژه روشنفکران با خاستگاه لایه های میانی همبود است! ـ همه ی این آزمون های تاریخی و ترفندهای نو به نوی امپریالیست ها و نوکران شان در میهن مان و دیگر جای جهان را با باریک بینی هرچه بیش تر، بدیده گرفته از چگونگی پیروزی ها و شکست های گذشته بیاموزیم.

آزادی هرچند ناپایور (موقت)۳ جعفر عظیم زاده را به نوبه ی خود به طبقه ی کارگر، دیگر زحمتکشان و کنشگران مدنی ایران شادباش می گویم و برای جنبش بالنده و دگرگونساز به سود نیروهای کار و زحمت میهن مان، دستیابی به سنگرهای کوچک و بزرگ دیگری تا پیروزی فرجامین در دستیابی به آماج های سوسیالیسم و آشتی پایدار میان خلق های ایران، منطقه و جهان، خواستار و آرزومندم.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_1.html 

پی نوشت:

۱ ـ کوشش بیهوده و ریشخندآمیزی است که از سوی رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران برای گنجاندن سندیکاهای کارگری در چارچوب تنگ و بی آرشِ سازمان هایی رستایی دنبال شده و می شود؛ سازمان هایی که گویا تنها کارشان، پیگیری درخواست های ریز و شپش اقتصادی کارگران است؛ آن هم بگونه ای که گویا از دست به گفته ی نادرست ساخته و پرداخته شده ی قلم بمزدان سرمایه: «کارآفرینان»، صدقه دریافت می کنند! نه! سندیکاها و از آن میان، بویژه سندیکاهای کارگری، سازمان هایی رستایی ـ سیاسی اند؛ به همین شَوَند است که سرمایه داران از رویش و گسترش آن ها در میان کارگران بیمناکند و تا آنجا که می توانند در کارشان سنگ می اندازند و چنانچه نتوانند جلوی آن را بگیرند، می کوشند تا سندیکاها را در چارچوب سازمان هایی خرده کار و وابسته به خود دگردیسه نمایند.

۲ ـ  «انتظار دارید در چاله ی دیگری پا نگذارند؟!»،  ب. الف. بزرگمهر، ١٩ فروردین ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_2773.html

۳ ـ  پارسی نویسی:

بجای واژه ی از ریشه عربی «موقّت»، کاربرد واژه پارسی «ناپایور» و بسته به مورد در جاهایی، «ناپایدار» را پیشنهاد می کنم.  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

درختا در پناه سایه سار تو! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۷ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_8.html



پاپی جان! روشن کن در کدام سو ایستاده ای! ـ بازانتشار

پاپی جان! دوپهلو سخن گفتن، کار مردم راست گفتار و درست کردار نیست. روشن کن در کدام سو ایستاده ای!

ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_402.html

«در این روز و روزگار (بُرهه)، من از همه ی مردم ونزوئلا پشتیبانی می‌کنم؛ زیرا آن ها هستند که رنج می‌برند. من از آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، در رنجم. از چه بیمناکم؟ خونریزی!» گفته های پاپ فرانسیس، هنگام بازگشت از پاناما، برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



حزب از نگاه یک آدم ساده! ـ بازانتشار

هـر آفـت کـه در عالـم افـتاد از این افـتاد که یـکـی
یــکی را معتقد شد بـه تقلید یـا منکر شد بـه تقلید


امام غزالی

یک توضیح ضروری

بخش دوم این نوشتار (حزب چیست؟) و نقل قول ها، در بسیاری جاها برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، گردآوری و برگردان محمد پورهرمزان است؛ گرچه مطالب برگزیده، با توجه به آماج این نوشتار، آرایش دیگری یافته و گاه بازآفرینی شده اند.

حزب١ چی نیست؟

حزب، امامزاده نیست که گروهی ساده دل و وامانده بر در و پنجره آن دخیل بندند و برای برآورده شدن آرزوهایشان، مرغ و جوجه متولیان آن را تامین نمایند؛

حزب، آتشکده نیست که آتش پرستان در آن دور آتش مقدس به دعا و ثنا سرگرم شوند و قدیسین خود را شاهد گیرند؛

حزب، فرقه نیست که مریدان سر در گریبان به تعظیم و تکریم مراد خود سرگرم شوند و هر از گاهی، تکفیر شدگان را از خود برانند؛

حزب، دژ نیست که دور آن دیواری بلند کشیده و تنها کبوتران نامه بر، پیام آوران و پیام برندگان آن باشند؛

حزب، نَسَق نیست که کسی در آن به بهانه "حق آب و گل" هر چیزی دلش خواست، بکارد؛

حزب، یک واحد نظامی تحت امر نیست که کسی در آن بالا رهبری بلامنازع خود را بر دیگران اعمال کرده، آن ها را به پیروی و انضباط کورکورانه وادارد.

حزب، گروهی مهاجر عافیت جو و «چخ بختیار»٢ نیست که در نشیمنگاه بیگانه، تنها از دور دستی بر آتش داشته به تعبیر و تفسیر رویدادها سرگرم باشند؛

حزب، بنگاه داد و ستد نیست که در آن به نام زحمتکشان، بده بستان های دیپلماسی به کام «از ما بهتران» برقرار باشد. بنگاه کارچاق کنی نیز نیست که در آن، سوداگران نقابدار و بی نقاب به بهانه روابط حزبی و سیاسی، کار این و آن را راه بیاندازند و به معاملات سودمند سرگرم باشند؛ 

حزب، شرکت سهامی خاص نیست که در آن تنها منافع نخبگان تامین شود؛

حزب، باشگاه سیاسی نیست که در آن مشتی دروغگو، برای جماعتی که هنوز نمی دانند در کجا گرد آمده اند با پرگویی درباره مزایای لیبرال دمکراسی و لزوم کنار آمدن با آن، سر همه شیره مالیده، خر خود رانده و  سر بر آستان غارتگران بسایند؛

حزب، مارکسیسم ـ لنینیسم در گفتار و تجدید نظر طلبی (رویزیونیسم) در کردار نیست؛

حزب، تنها کمیت نیست که ارزش و کارکرد آن را برپایه سرشماری افرادش ارزیابی کنند؛

حزب، هدف نیست که آن را جایگزین وسیله نمایند. 

***

حزب چیست؟

حزب، نه هدف که وسیله است؛ وسیله ای که در صورت استفاده بهینه از آن، همانگونه که تجربه ارزشمند و جهانشمول حزب بلشویک در انقلاب پیروزمند اکتبر ١٩١٧ نشان داد، می توان  با روشنگری، بسیج و سازماندهی زحمتکشان و تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی، برترین آماجهای اقتصادی  و سیاسی ـ اجتماعی را به سود آنها، نشانه گرفت و در دسترس قرار داد. «وظیفه واقعی یک حزب انقلابی سوسیالیستی ... برنامه سازی برای نوسازی جامعه، موعظه خوانی برای سرمایه داران و دنباله روهای آنان درباره بهبود وضع کارگران نیست ... بلکه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزه است که تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و سازمان دادن جامعه سوسیالیستی، هدف نهایی آن را تشکیل می دهد ...»٣ حزب، بهترین وسیله برای: «بردن آرمان های مشخص سوسیالیستی در جنبش کارگری خودانگیخته، پیوند دادن این جنبش با معتقدات سوسیالیستی که باید هم سطح با دانش امروزین باشد و نیز پیوند دادن آن با مبارزه سیاسی مداوم در راه دمکراسی به عنوان وسیله ای برای تحقق سوسیالیسم و به یک سخن، درآمیختن این جنبش خودانگیخته با فعالیت حزب انقلابی و تبدیل آنها به کل واحد ناگسستنی {است}.»۴ حزب «... هیچگاه وظایف مبارزه در راه سوسیالیسم را از وظایف مبارزه در راه آزادی سیاسی جدا نکرده... و نیروی خود را از درآمیزی مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک و تبدیل این مبارزه به مبارزه طبقاتی واحد و تفکیک ناپذیر ... کسب می کند.»۵

حزب، به این امر توجه ویژه ای دارد که «جنبش کارگری جدا افتاده از سوسیال دمکراسی، کم مایه و به ناچار بورژوا زده می شود. زیرا طبقه کارگری که فقط به مبارزه اقتصادی بسنده کند، استقلال سیاسی خود را ازدست می دهد، به دنباله رو احزاب دیگر بدل می گردد و این حکم سترگ را نقض می کند که: "رهایی کارگران باید به دست خود کارگران صورت گیرد"».۶

حزب با درنظر داشتن و کاربرد اصل برتری کیفیت بر کمیت، تنها دربرگیرنده بخش پیشاهنگ و آگاه طبقه کارگر٧ است و از باز نمودن درهای خود، به هر بهانه ای، به روی عناصر بیگانه از این طبقه خودداری کرده، عناصر حرف و عمل را از یکدیگر جدا می کند. حزب، همواره این گفته لنین را سرلوحه کار خود قرار می دهد:
«اگر ده نفر اهل عمل عضو حزب نامیده نشوند، به از آن است که یک نفر اهل حرف چنین عنوانی بر خود نهد.»٨

یکی از پایه های بنیادین حزب، وفاداری آن به تئوری انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم است. «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد ... هرگونه کم بها دادن به ایدئولوژی سوسیالیستی  و هرگونه دوری جستن از آن، معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی است.»٩. حزب، در راه پاکیزگی تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی و یگانگی ایدئولوژیک خود همواره و پیگیرانه می کوشد و این یگانگی را به نیروی یگانگی سازمانی مجهز می سازد. «نیروی حزب مارکسیست تنها در وحدت ایدئولوژیک آن نیست؛ بلکه در وحدت عمل مجموعه اعضاء آن نیز هست و این وحدت عمل در پرتو سطح عالی تشکل بدست می آید.»١٠ «وقتی وظیفه سوسیالیست ها این می شود که در مبارزه واقعی پرولتاریا علیه دشمنان واقعی پرولتاریا، علیه دشمنان واقعی و تمام عیاری که سد راه واقعی رشد اجتماعی و اقتصادی معین هستند، رهبر ایدئولوژیک پرولتاریا باشند، ... فعالیت تئوری و پراتیک درهم می آمیزد و بصورت کار واحدی درمی آید ...»١١ 

حزب، در عین حال که به برخی سازش ها با دیگر نیروهای سیاسی دربرگیرنده بورژوا ـ  دمکرات ها، سازمان ها و حزب های خرده بورژوازی و دیگر نیروهای اصلاح طلب (رفرمیست) دست می زند و گاه با آنها اتحادهای مقطعی و موقت برقرار می سازد، به مغازله و نرد عشق باختن با آنها سرگرم نمی شود. لنین، با تاکید بر ضرورت مرزبندی قطعی با رویزیونیست ها، چنین می نویسد:
«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. در غیر این صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومی١٢ خواهد بود که بر تشتت موجود پرده می کشد و مانع برانداختن قطعی آن می شود.»١٣ حزب، در مبارزه علیه نظریه پردازان بورژوا و همفکران تجدید نظرطلب (رویزیونیست) و سکتاریست آنها، از آن رو رشد می یابد و نیرومند می شود که «اختلاف نظرها را لاپوشانی {نمی کند} و به نیرنگ های دیپلماتیک {نمی پردازد}.»١۴

حزب، همواره منافع کوتاه مدت و دراز مدت پرولتاریا و توده های زحمتکش را در نظر می گیرد. لنین در این باره چنین می گوید:
«سوسیال دمکرات١۵ های انقلابی روس در دوران پیش از سقوط تزاریسم بارها از خدمات لیبرال های بورژوا استفاده کردند، بدین معنی که به سازش های عملی بسیار با آنها تن در دادند ... و همزمان با آن {توانستند} قاطع ترین مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی را علیه لیبرالیسم بورژوایی و علیه کوچک ترین مظاهر نفوذ آن در درون جنبش کارگری انجام دهند و آنی از این مبارزه باز نایستند. بلشویک ها ... از سال ۱٩٠۵ ... بطور مستمر روی اتحاد طبقه کارگر و دهقانان علیه بورژوازی لیبرال و تزاریسم پافشاری می کردند و در عین حال هیچگاه از پشتیبانی از بورژوازی علیه تزاریسم سرباز نمی زدند ... و از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی آشتی ناپذیر علیه حزب بورژوا ـ انقلابی دهقانان یعنی سوسیالیست ـ رولوسیونرها باز نمی ایستادند و ماهیت انها را در نقش دمکرات های خرده بورژوایی که عنوان کاذب سوسیالیست روی خود گذاشته بودند، فاش می ساختند. در سال ۱٩٠٧ بلشویک ها به هنگام انتخابات مجلس دوما برای مدتی کوتاه با سوسیالیست ـ رولوسیونرها وارد ائتلاف صوری شدند. در طول سال های ۱۹۰۳ ـ ۱۹۱٢ ما بارها و گاه طی چند سال متوالی با منشویک ها بطور صوری در یک حزب واحد سوسیال ـ دمکرات کار می کردیم، بی آنکه هیچگاه از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی علیه این اپورتونیست ها و ناقلین نفوذ بورژوایی در صفوف پرولتاریا بازایستیم...»١۶. و باز هم در جای دیگر:
«یکی از شرایط لازم آماده ساختن پرولتاریا برای پیروزی عبارت است از مبارزه طولانی و سرسخت و بی امان علیه اپورتونیسم، رفرمیسم، سوسیال شوینیسم و انواع دیگر نفوذها و جریان های بورژوایی که پیدایش آن ها تا آنجا که پرولتاریا در محیط سرمایه داری عمل می کند، ناگزیر خواهد بود. بدون این مبارزه و بدون آن که مقدمتا پیروزی کامل بر اپورتونییسم در جنبش کارگری بدست آید، سخنی هم از دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند درمیان باشد. اگر بلشویسم از پیش، یعنی در طول سال های ١٩٠٣ ـ ١٩١٧پرچم پیروزی بر منشویک ها، یعنی اپورتونیست ها، رفرمیست ها و سوسیال شوینیست ها و طرد قاطع آنان را از حزب پیشاهنگ پرولتری نیاموخته بود، نمی توانست در سال های ١٩١٧ ـ ١٩١٩ بر بورژوازی پیروز شود.»١٧

حزب، برنامه های دوربردی (استراتژیکی) و کوتاه بردی (تاکتیکی) خود را بر پایه رویدادهای روزمره استوار نمی کند. بگفته لنین: «... ما نمی توانیم راضی باشیم از این که شعارهای تاکتیکی لنگ لنگان دنبال حوادث بروند و پس از وقوع واقعه خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا این شعارها ما را به پیش برند، روشنی بخش راه بعدی ما باشند و ما را از سطح وظایف مستقیم لحظه، بالاتر برند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و پایدار پیکار کند، نمی تواند تاکتیک خود را از یک واقعه به واقعه دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات تاکتیکی خود وفاداری به اصول مارکسیسم را با ارزیابی صحیح وظایف مترقی طبقه انقلابی درآمیزد.»١٨

حزب، سازمانی یگانه، یکپارچه و منضبط بوده و بخش سازمان یافته طبقه کارگر را دربرمی گیرد. حزب تنها بر پایه یگانگی اراده و کردار می تواند پیشاهنگ پرولتاریا باشد و باید «فقط عناصری را دربرگیرد که دستکم حداقل تشکل را پذیرفته باشند»١٩. یگانگی اراده و کردار در حزب، فراکسیون و گروهبندی های سیاسی در آن را برنمی تابد. بگفته لنین:
«خودداری از تن دادن به رهبری ارگانهای مرکزی معنایش خودداری از عضو حزب بودن است، معنایش ویرانگری حزب است.»٢٠ دمکراسی درون حزبی، با انتقاد و انتقاد از خود تامین شده، گسترش، ژرفش و تداوم می یابد. دمکراسی بدون مرکزیت در حزب، سازمان شکنی و هرج و مرج را درپی دارد و تنها مرکزیت آمیخته با دمکراسی است که حزب را یگانه و یکپارچه می سازد. بنیان حزب، برپایهء مرکزیت دمکراتیک استوار است که خصلت دمکراتیک ویژگی آن است. اعضای حزب، نهادهای رهبری را برمی گزینند؛ بر کار آنها بازرسی می کنند و سمت و سوی کار آنها را روشن می کنند. پیوند ناگسستنی میان مرکزیت و دمکراسی، کار و تلاش همه سازمانها و اعضای حزب را در جهت آماج های نشانه گذاری شده، یکسو می سازد.

حزب، توانایی و پایداری خود را مدیون انضباط آهنین درون حزبی و پشتیبانی « تمام نیروی متفکر، پاکدامن، فداکار و بانفوذ این طبقه که قادر است قشرهای عقب مانده را با خود همگام سازد یا به شوق برانگیزد …»٢١ می باشد. «انضباط حزب انقلابی پرولتاریا برچه بنیادی استوار می گردد؟ با چه وسیله ای به محک آزمایش گذاشته می شود؟ با چه نیرویی تقویت می پذیرد؟ اولا بر بنیاد آگاهی پیشاهنگ پرولتری و وفاداری آن به انقلاب، بردباری، جانفشانی و قهرمانی آن. ثانیا بوسیله مهارت این پیشاهنگ در برقراری پیوند و نزدیکی و تا حدودی حتی درآمیختن با انبوه ترین توده زحمتکشان ـ البته در درجه اول با توده پرولتر ولی ایضا با توده زحمتکش غیر پرولتر. ثالثا به نیروی صحت رهبری سیاسی و صحت استراتژی و تاکتیک سیاسی این پیشاهنگ و آن هم مشروط بر آنکه انبوه ترین توده ها با تجربه شخصی خویش به صحت آن یقین حاصل کنند. بدون وجود این شرایط، برقراری انضباط در یک حزب انقلابی، که واقعا بتواند نقش حزب طبقه پیشتاز قادر به سرنگونی بورژوازی و دگرگونی سراسر جامعه را ایفا کند، تحقق پذیر نخواهد بود. بدون وجود این شرایط، تلاش برای ایجاد انضباط حتما تلاش پوچ، جمله پردازی و ادا و اطوار از کار درخواهد آمد. … عاملی که موجب تسهیل ایجاد آن ها می گردد، تئوری انقلابی صحیح است که آن نیز به نوبه خود … در پیوند استوار با فعالیت عملی جنبش واقعا توده ای و واقعا انقلابی شکل نهایی به خود می گیرد.»٢٢

رهبری جمعی عالی ترین بنیاد رهبری حزب است. حزب برترین شکل سازمان طبقاتی پرولتاریا است و باید به سلاح شناخت قوانین تکامل جامعه مجهز بوده، برنامه روشن و تاکتیک انعطاف پذیر داشته باشد. این عوامل به حزب کمک می کند که سازمان های دیگر پرولتاریا و انبوه زحمتکشان را رهبری کند، توده را تربیت نموده، سازمان دهد و انقلاب را تدارک دیده، به ثمر برساند. حزب حلقه پیوند بخش پیشرو طبقه کارگر و توده های میلیونی مردم زجمتکش است. تمام فعالیت حزب بر پایه موازین لنینی زندگی حزبی استوار است که مهم ترین آنها عبارتند از:
ـ مراعات اکید خواست های مصرحه در اساسنامه حزب؛
ـ مراعات اکید انضباط واحد از سوی همه اعضای حزب، بدون هیچ استثناء؛
ـ اجرای پیگیر اصول مرکزگرایی دمکراتیک و دمکراسی درون حزبی؛ و
ـ مراعات اکید اصل رهبری جمعی در هر اوضاع و احوالی.

«شک نیست که ... مبارزه محفل ها با یکدیگر پدیده ای است که فقط در مواردی امکان بروز می یابد که جنبش کارگری یک کشور هنوز نورس و خام است. ... فقط با گسترش حزب از طریق عناصر پرولتری است که می توان، به مناسبت پرداختن به فعالیت توده ای آشکار، تمام آثار محفل گرایی ... ناساز با وظایف دوران کنونی را ریشه کن ساخت.»٢٣ «طبقه کارگر ... بنا به علل عینی اقتصادی بیش از هر طبقه ای در جامعه سرمایه داری برای تشکل استعداد دارد. بدون وجود این عامل، سازمان انقلابیون حرفه ای چیزی جز یک بازیچه، ماجراجویی و نمای توخالی از کار در نمی آمد و به همین جهت ... سازمانی که به دفاع از آن {منظور طبقه کارگر است. نگ} می پردازد، فقط در صورت پیوند با طبقه واقعا انقلابی که خودانگیخته به پیکار برمی خیزد، مفهوم خواهد داشت. … نزدیکی هرچه بیشتر اتحادیه ها با حزب، یگانه اصل صحیح است. کوشش برای برقراری نزدیکی و پیوند میان اتحادیه ها و حزب باید سیاست ما باشد و ضمنا این سیاست را باید در تمام فعالیت ترویجی و تبلیغاتی و سازمانی با سخت کوشی و استواری تعقیب کرد …»٢۴

حزب، بنابر دیالکتیک ماتریالیستی آموخته است که همه چیز در حال دگرگونی و دگردیسی بوده و هیچ چیز ثابت، ابدی و مقدس نیست. به عنوان نمونه، در شرایطی که حزب، ناچار به کشیدن خط فاصل میان خود و جریان اپورتونیستی لیبرال دمکراسی درون جنبش کارگری است، اگر ضرورت داشته باشد، از تغییر نام خود و برگزیدن نامی متناسب با شرایط رشد جنبش واهمه ای ندارد و به پیشواز آن می رود. «حزب ما باید چه عنوانی داشته باشد تا از نظر علمی صحیح باشد و از نظر سیاسی به روشن ساختن ذهن پرولتاریا کمک کند؟ … ماباید خود را حزب کمونیست بنامیم. همان گونه که مارکس و انگلس خود را می نامیدند. …عنوان "سوسیال دمکراسی" … ازنقطه نظر علمی نادرست است. … اطلاق کلمه دمکراسی بر حزب کمونیست نه فقط از نظر علمی صحیح نیست، که اکنون پس از مارس ١٩١٧ بمثابه چشم بندی است که بر دیدهء مردم انقلابی زده می شود و مانع آن است که این مردم آزادانه، جسورانه و به رای خود بنای نوین یعنی شوراهای نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر نمایندگان را … بنا دارند. ... راست است که "بسیاری" از کارگران سوسیال دمکرات وفادارترین پیشوایان توده های پرولتاریا هستند. ولی وضع عینی جهانی چنان است که عنوان سابق حزب ما فریب توده ها را تسهیل می نماید، پیشروی را مانع می شود، زیرا توده در هر قدم، در هر روزنامه و در هر فراکسیون مجلس، پیشوایان یعنی افرادی را می بیند که بانگشان رساتر و کارشان پرآوازه تر است و همه آن ها ایضا "سوسیال دمکرات" هستند، همه آن ها "طرفدار وحدت" با خائنین به سوسیالیسم یعنی شوینیست های اجتماعی هستند و همهء آن ها همان برات های کهنه ای را ارائه می دهند که "سوسیال دمکراسی" صادر نموده است ...»٢۵

حزب، با توجه اکید به حکم سترگ مارکس که «رهایی کارگران باید به دست خود کارگران صورت گیرد»، اصول و موازین فرقه گرایانه ای بیرون و جدا از منافع جنبش پرولتری ایجاد نمی کند و خود را در مقام "عقل کل" و "آموزگار بزرگ" قرار نمی دهد. «مناسبات كمونیست ها با مجموع پرولترها چگونه است؟ كمونیست ها حزب ویژه ای رویاروی دیگر احزاب كارگری نیستند. آنها منافعی جدا از منافع مجموع پرولترها ندارند. َآنها اصول ویژه ای {فرقه گرایانه} مطرح نمی کنند كه خواسته باشند آن را برای جنبش پرولتری الگو قرار دهند. وجه تمایز كمونیست ها با دیگر احزاب پرولتری تنها در آن است که از یک سو در مبارزات پرولترهای ملت های گوناگون٬ منافع مشترك مجموعه پرولتاریا را که منافع مستقل از ملیت است، برجسته می کنند و برای آن ارزش قائلند و از سوی دیگر در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»٢۶

ب. الف. بزرگمهر   یکم ژوئن ٢٠٠٨

نسخه ای از آن، همچنان در پیوند زیر در دسترس است:

 حزب از نگاه یک آدم ساده! ـ ب. الف. بزرگمهر یکم ژوئن ٢٠٠٨

بازانتشار در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_2099.html

پانوشت

١ ـ منظور در اینجا تنها حزب سیاسی تراز نو کمونیستی و نه هیچگونه حزب دیگری است!

٢ ـ این واژه ترکیبی را با معنایی کمی متفاوت، از زنده یاد صمد بهرنگی وام گرفته ام.

٣ ـ برنامه ما، لنین

۴ ـ وظیفه عاجل ما، لنین

۵ ـ وظایف سوسیال دمکرات های روسیه، لنین

۶ ـ وظایف مبرم جنبش ما، لنین

٧ ـ طبقه کارگر به مفهوم امروزی آن دربرگیرنده پرولتاریای یدی و فکری

٨ ـ لنین، مجموعه کامل آثار، جلد هفتم

٩ ـ چه باید کرد؟، لنین، ترجمه سال ١٣٥٤، انتشارات حزب توده ایران

١٠ ـ لنین، آثار منتخب، برگردان پارسی، جلد نخست

١١ ـ دوستان خلق چه مقوله ای هستند و چگونه علیه سوسیال دمکرات ها میجنگند، لنین

١٢ ـ Fiction

١٣ ـ لنین، جلد چهار، متن اصلی ـ ص ٣٢٩ ترجمه آلمانی

١۴ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد پنجم

۱۵ ـ لنین واژه های «سوسیال دمکرات»،  «سوسیال دمکراتیک»،  «سوسیال دمکراسی» و  «سوسیال دمکراتیسم» رادر آثار خود غالبا و بویژه در دورانی که حزب کمونیست های روسیه «حزب سوسیال دمکرات روسیه» نامیده می شد، به مفهوم اصیل آن ها بکار می برد نه به مفهومی که احزاب «سوسیال دمکرات» معاصر  به آن ها اطلاق می کنند (برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، برگردان و گردآوری محمد پور هرمزان)

١۶ ـ هیچ سازشی مجاز نیست؟، لنین

١٧ ـ انتخابات مجلس موسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ٤٠

١٨ ـ انقلاب می آموزد، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١١

١٩ ـ لنین، آثار منتخب، جلد  نخست، بخش نخست

٢٠ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد هفتم

٢١ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین

٢٢ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین

٢٣ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١٦

٢٤ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١٦

٢۵ ـ وظایف پرولتاریا در انقلاب ما، طرح خط مشی حزب پرولتری، لنین

٢۶ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران، ١٣٨٥

این حرفا واسه فاتی تُنبون نمی شه! ـ بازانتشار

نوشته ای است با برنام «شرافت و مردانگی» که به بهانه ی پذیرایی آب فروش مهمان نوازِ داستان، مَنِشِ شاه بهرام پنجم ساسانی را ستوده است (نوشته ی زیر). بماند که هر چه بیش تر واگردیم و دورتر برویم به گواهی های تاریخی کم تر راست و درست برمی خوریم؛ چه برسد به داستان هایی از اینگونه که در بیش تر موردها روشن نیست چه کسانی آن ها را نوشته و چه هنگام ساخته و پرداخته شده اند. از نادرستی های دیگر نگارش داستان نیز که با همه ی پارسی و بازنویسی اینجانب، همچنان بدیده می آیند نیز می گذرم. می ماند آماج داستان و سنجش درونمایه ی آن با اوضاع امروزی میهن نگونبخت مان که بگمان بسیار، انگیزه ی یادآوری یا شاید گوشزد آن شده است. در چنان حالتی، داستان بی درنگ، رنگ یک شوخی بیمزه بخود می گیرد؛ زیرا در اینجا، کار از سوداگر خرده پا یا بازرگان کلان پایه گذشته و به «بزرگ نشانه های خدا» و «بزرگ دستار بسر» (بجای تاجدار!) رسیده است؛ بنابراین، افزون بر اینکه «آقا بیشعور نظام» از سال ها پیش به این سو بکوشش برادران انگلیسی به دستگاه های خبرچینی پیشرفته ساز و برگ یافته و نیازی به مهمان شدن در خانه ی این و آن ندارد، نمی توان از وی چشم چنین کاری را داشت؛ بویژه آنکه چندان آبی در کار نیست که آب فروشی در کار باشد و «حضرت آقا» بی بلدرچین و تخم آن، یک روز نیز زنده نمی ماند.

با آنچه آمد، تنها راهی که برجای می ماند تا به داستان رنگ و بوی امروزی بخشید، جهانی تر کردن داستان و افزودن «دونالد ترامپ» («ترومپت گوشخراش» دوره ی سیاه بازی!) در جایگاه شاهنشاه دوران۱ به ماجراست که از آن میان به دیدار «آقا بیشعور نظام» که جایگزین «بازرگان» در این داستان ساخته و پرداخته شده، می آید؛ گرچه، بگمانم داستان آنگونه که در گذشته رخ داده بود، رخ نخواهد داد. درست است که «حضرت آقا» تا اندازه ای خنگ تشریف دارند و به زبان دوره ی ما دوزاری شان دیر می افتد، ولی دیگر آنچنان خنگ هم نیستند که آن لندهور با آن دک و پوز و موهای خرمایی را هر جامه ای هم که به تن کرده باشد، نشناسد. تا وی را ببیند با سلام بلندبالای نیمی پارسی، نیمی عربی خواهد گفت:
به خدا سوگند، این خط قرمز و اینا رو محمود چاخان۲ و دار و دسته اش توی دهن ما گذاشتند؛ ما خیلی مخلص شماییم. صیغه و اینا هم داریم ...

می بینید؟! هرچه می کوشی به داستان کهنه، رنگ و بوی امروزی بدهی و از آن نتیجه های اخلاقی بگیری، واقعیت های نیرومند به درون آن راه یافته، خواه ناخواه، رنگ و بویی سازگارتر با دوران کنونی به آن می بخشند و سخن فرجامین آنکه:
با اینگونه پند و اندرزها نه «آقا بیشعور نظام» از جایش می جنبد؛ نه دزدان اسلام پیشه سربراه خواهند شد و نه فاتی بیچاره به تُنباتی درخور دست می یابد.  

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/12/blog-post.html 

پی نوشت:

۱ ـ گرچه، بگفته ی ترک ها: یالانّان!

۲ ـ بیچاره محمود چاخان که دیواری کوتاه تر از وی در رژیم دزدان یافت نمی شود! 

***

شرافت و مردانگی

در زمان ساسانیان، مردی آب فروش در تیسفون می زیست که بسیار مهمان نواز بود. روزی، بهرام پنجم، شاهنشاه ایران (ساسانی) با جامه ای مبدل به در خانه این مرد می رود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد.

آن مرد، بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم. مرد می رود و تا می تواند آب می فروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز می گردد. بهرام به مهمان نوازی مرد اطمینان می یابد؛ ولی می خواهد آن مرد را بیشتر بیازماید. بنابراین تا پیش از آمدن مرد به دربار بازگشته و می گوید:
دستور دهید که هیچ کس در شهر حق ندارد از این مرد آب بخرد.

فردای آن روز، مرد آب فروش به بهرام می گوید که بمان تا بروم و اندازه ای پول در بیاورم. مرد آب فروش هرچه در بازار می گردد، کسی از او آب نمی خرد. سرانجام، ناچار به فروش مشک آبش می شود تا میوه و خوراک نزد بهرام برد.

بهرام به او می گوید:
چگونه پول در آوردی؟ مگر نگفتی که کسی از تو آب نخرید؟

مرد گفت:
مشک آب خویش را فروختم؛ تو نگران نباش! فردا روز اندیشه ای دیگر خواهم کرد.

بهرام پس از این رویداد، فردای آن روز به دربار بازگشته باز هم با جامه ای مبدل، نزد پولدارترین بازرگان شهر که از اشراف نیز بود، می رود و می گوید:
من مهمانم و امشب را جا می خواهم.

مرد نه تنها بهرام را نمی پذیرد که با تازیانه او را از منزل بیرون می اندازد.

فردای آن روز، بهرام در حالیکه بر تخت پادشاهی نشسته، بازرگان و آب فروش را فرامی خواند.

هر دوی آنان که می بینند آن مرد، شاه شاهان ایران بوده، بسیار می هراسند.

بهرام، مرد آب فروش را را به شَوَند  رفتار نیکویش با مهربانی می پذیرد و وی را سپاس می گذارد. سپس، دستور می دهد که همه ی دارایی های مرد بازرگان را بگیرند و به مرد آب فروش بدهند تا یاد بگیرد که آدمی حتی اگر در اوج تنگدستی باشد، باید شرافت، مردانگی و مهمان نوازی خویش را پاس دارد.

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

در حقوق بشر بر اساس شرع مقدس اسلام عمل می‌کنیم! ـ بازانتشار

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به تصویب قطعنامه حقوق بشر ایران در «کمیته سوم نشست مجمع عمومی سازمان ملل»:
«جمهوری اسلامی ایران، بدون توجه به اقدامات مداخله جویانه سیاسی، بر اساس شرع مقدس اسلام و همچنین اصول مندرج در قانون اساسی کشور، در جهت حمایت و گسترش حقوق آحاد شهروندان خود ثابت قدم خواهد بود.»

... و شرع مقدّس اسلام که بخش عمده ای از قانون اساسی کشورمان از آن سرچشمه گرفته، یعنی:
به دار آویختن، سنگسار، شلاق و بریدن دست و پا که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی، بریدن زبان با کارد موکت بری و «کهریزکی کردن» که این یکی بویژه درباره ی جوانان عزیزمان بکار می رود نیز به آن ها افزوده شده است! ما افتخار می کنیم که واژه ی تازه ی «کهریزکی کردن» (Kahrizakation) را به فرهنگ حقوق بشر جهان عرضه داشته ایم!

ما نیک می دانیم که دولت های باختری نیز که با دشواری هایی چون جمهوری اسلامی بویژه در هماوندی با جوانان پر شر و شور خود روبرو هستند، باریک اندیشانه به قانون های شرع مقدّس اسلامی می نگرند و از اینکه نمی توانند چنین قانون هایی را هم اکنون در کشورهای خود بکار ببرند، افسوس می خورند! ما همه ی این دولت ها را دعوت می کنیم تا بجای کژرفتاری با این نظام مقدّس، سودمندی ها و کاربردهای قوانین ما را بر دیدگان خود نهاده و با آینده نگری بیش تری با ما رفتار نمایند! (از سخنان ناگفته و در دل مانده ی سخنگوی وزارت امور خارجه رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!)

بخش اندکی از این یادداشت با الهام از عبارتی در «گوگل پلاس» نوشته شده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_4606.html

با «برجام» به خواب می رویم و با آن بیدار می شویم ... ـ بازانتشار

آرمان ما نه به آفتابه وصل است و نه به سانتریفوژ. آرمان ما به همین «برجام» وصل است که جان و مال و ناموس و بی ناموسی مان هم در گرو پابرجایی آن است. «برجام» که نباشد؛ منافعی نیز در کار نیست. منافع هم نباشد، یعنی ما باید گورمان را گم کنیم. ما «برجام» را بسیار دوست داریم. با «برجام» به خواب می رویم و با آن بیدار می شویم و ناشتا می خوریم. هنگامیکه به «برجام» می اندیشیم، یاد سپرده های بانکی آزاد شده مان می افتیم و دل مان غَنج می زند ... انشاء الله خون جگر شود آنکه برجام را پاره نکرد؛ ولی روی برگ برگ آن ریسید و منافع مان را آلود؛ با این همه، ما هنوز «برجام» را دوست داریم و اگر روزی منافع ما تامین نشود و طرف های ما بخواهند تعهدات خود را زیر پا بگذارند، بدانند رهبر عظیم الشان لحظه ای درنگ نخواهد کرد و بار دیگر با نرمشی قهرمانانه پاسخ شان را خواهد داد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/10/blog-post_89.html

* «برجام به عنوان یک معاهده چند جانبه و بین المللی تازمانی که حقوق و منافع ما تامین می شود و منافع ما اقتضا می کند و تا زمانی که ما از منافع برجام در چارچوب منافع ملی برخوردار هستیم در چارچوب منافع ملی و مصالح ملی به برجام احترام می کنیم ... اگر روزی منافع ما تامین نشود و طرف های ما بخواهند تعهدات خود را زیر پا بگذارند بدانند ایران لحظه ای درنگ نخواهد کرد و به آن ها پاسخ خواهد داد.»  گفته های آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، برگرفته از «خبرگزاری مهر»   ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۶

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

با نوایِ بانو سپیده رییس سادات

ره به خرابات بُرد، عابد پرهیزگار
سفره ی یکروزه کرد، نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ
شیشه ی پنهان بیار تا بخوریم آشکار

گفتم گره نگشوده ام زان طُرّه تا من بوده ام
گفتا مَنَش فرموده‌ام تا با تو طَرّاری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

زان طُرّه ی پرپیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند 

گزیده ای از سروده های شیخ اجل سعدی شیرازی و حافظ شیرین سخن

ویدئوی پیوست: از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

برگرفته از «تلگرام» هفتم آذر ماه ۱۳۹۹



جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه ـ بازانتشار

ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

به فلان جای ننه اش خندید، رییس جمهور ترامپ! خرموش ها چه بدی به شما کرده اند؟! آن ها بحمدلله در همه جا از افغانستان گرفته تا عراق و جاهای دیگر با شما همکاری کرده و جاده را برای تان در همه جا پاک کرده اند. هم اکنون نیز شاخاب پارس را هر روز برای ناوگان تان آب و جارو می کنند. خودتان بهتر از هر کسی می دانید که داویدهای شان از آن میان، «بستن تنگه ی هرمز» و زورگویی های زبانی لات منشانه، پوچ است و هرگز به این کارها دست نخواهند یازید. آن ها که این داویدها را می کنند، خود نیز بخوبی می دانند که عرّ و گوزی بیش نیست. اندازه توانایی آن ها در کردار را چه در گذشته و چه هم اکنون و بویژه در رخدادهای تلخ و دردناک تندآب ها و بیخانمانی و زیان های بزرگی که به توده های مردم در منطقه های تندآب زده، گرانبار شد، همه ی مردم ایران دیدند و با دل و جان برای جیران کاستی ها و نارسایی های پیامد آن جنبیدند و تا اندازه ای از رنج مردم خرموش زده در آن منطقه ها کاستند. امیدوارم، هر کدام از شما کودن ها که دهان باز می کنید، زین پس جداگانگی سترگ میان توده های مردم ایران با چندین هزاره تاریخ سرشار و نشانه گذار در پهنه ی جهان را با رژیمی توسری خور، مایه ی شرمساری و انباشته از دزدانی که کمابیش همه شان نیز زیر سایه ی خودتان پناه گرفته اند، نیک دریابید و ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

نیک می دانید که جدا از دزدی و هیزی و پدرسوختگی هایی که در همه جای جهان نشانه های آن را می توان دید و بنا بر زبانزدی «بوته ی نشاشیده برجای ننهاده اند»، بزرگ ترین هنر خرموش ها در این کشور باستانی، گاز گرفتن و دریدن مردم بوده و همچنان هست. بیرون از اینجا به سگ شان هم سلام می کنند. مگر یاوه گویی های آشکار «برادر پنجسیری» یا گورخری که می گوید با یک موشک همه ی ناوهای شان را به ته دریا می فرستیم، می تواند شَوَند چنین لشکرکشی های تازه، همراه با هارت و پورت های فراوان باشد؟! بیگمان چنین نیست.

اگر شما، دانسته و آگاهانه، می خواهید هستی ننگین و سرنوشت رژیم تبهکار خرموش های اسلام پیشه را به سرنوشت ایران و ایرانی گره بزنید. همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران، درست واژگون آن، خواهان گسستن بند بند گره های سخت فرسوده و زهوار در رفته ای هستند که این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران همچنان به آن ها بند است و کوشش جانکاهی بخرج می دهد تا پشتوانه ی اجتماعی بیش تری برای خود فراهم نماید. همه ی آن نیروهای رویهمرفته آگاه، بر بنیاد دیدگاه طبقاتی خویش و نزدیکی و دوری آن به «سوسیالیسم دانشورانه»، رویهمرفته نیک درمی یابند که چنین گرایشی که هم اکنون نشانه هایی از آن با نشست هایی زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی» برنامه ریزی شده و به انجام می رسد، چون دوره ی رفتن به زیر بار ننگین ترین پیمان تاریخ ایران که سپس «برجام» نام گرفت و گروه هایی از روشنفکران خودباخته و خودفروخته از آن میان، «هموطن دلسوز» یا همانا «هموطن پفیوز»: فرخ نگهدار را نیز به هواداری از آن کشاند، چنان آماجی را در سر می پرورانَد.

پاسخ همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران به چنین کوشش هایی از دید من، می تواند چنین باشد:
نه! ما با ریسمان پوسیده ی شما به چاهی دیگر گام نخواهیم نهاد! ما با گسستن آن بندهای فرسوده، همه ی کوشش خود را بکار خواهیم بست تا خود شما، خرموش های تبهکار و ایران بر بادده را به ته چاه روانه کنیم و در این بازه ی تاریخی، این تنها شیوه ی برخوردِ آگاهانه، پیشروانه و انقلابی بسود توده های کار و رنج ایران است. هر نیرویی به هر شَوَند و بهانه ای از آن میان بویژه زیر پوشش های خر رنگ کنی ملّی گرایانه که در شرایط کنونی جز پشتیبانی از کلان سرمایه داری وابسته و کلان سوداگرانِ هست و نیستِ ایران بربادده بیش نیست به همکاری آشکار و پنهان با چنین رژیمی دست یازید یا پا سست نمود و این پا و آن پا نمود را با تیپا ار درون خود بیرون می رانیم.

شما آماج های چندگانه ای را در این منطقه پی می گیرید که جای پرداختن همه سویه به آن ها را در اینجا ندارم و تنها به اشاره ای گذرا بسنده می کنم:
الف. بدست گرفتن تپش روندهای منطقه ای نفتخیز که از دیدگاه جغرافیایی ـ سیاسی نیز یکی از گرهگاه های جهان بشمار می رود و جُستار، تنها در چارچوب بالا پایین رفتن بهای نفت که از ارزش دوربردی (استراتژیک) اقتصادی و سیاسی آن نیز به شَوَند جایگزینی انرژی های دیگر هر روز کاسته می شود، نمی گنجد؛

ب. همکاری های راهبردی و دوربردی با همه ی رژیم های سرکوبگر منطقه و از آن میان، رژیم خرموش های تبهکارِ به یاریِ شما فرمانروا بر میهن مان در سرکوب خلق ها و ملت های بپاخاسته یا آماده ی خیزش و همزمان دست آموز و وابسته نمودن هر چه بیش تر چنین رژیم هایی بخود بگونه ای که در فرجام کار، بی سر جنباندن شما آب نیز نخورند و چون آن مردک پست: «اشرف غنی» که شرمم می شود وی را افغان بنامم از شما برای بمباران کشور زادگاه شان سپاسگزاری نیز نمایند. همینجا ناگفته نماند که دستگاه دیوانسالاری شما نقش آشکاری در فروکش خیزش دی ماه ۱۳۹۶ توده های مردم ایران و جلوگیری از گسترش و ژرفش آن داشت و تنها آنگاه با هیاهوی فراوان رسانه ای پا به میدان نهاد که بیم گردش به چپ در کار بود؛ گردش به چپی که با همه ی کاستی ها و نارسایی های چپ ها در دوره ی سی ـ چهل سال کنونی در ایران به شَوَندهای تاریخی از گرایش نیرومندتری در سنجش با دیگر کشورهای پیرامون در منطقه ای گسترده تر برخوردار است. شما نمایندگان و عروسکان کلان سرمایه داری امپریالیستی، دستِکم به اندازه ی رژیم خرموش ها از این گردش به چپ که می تواند با شتاب به کشورهای دیگری جریان یابد و سرمشق قرار گیرد، می ترسید؛

پ. دستکاری در روندهای اجتماعی ـ اقتصادی همه ی این کشورها بگونه ای که از یکسو سرمایه داری وابسته (کُمپرادور) از رویش نسبی برخوردار شده و دست بالا را در سیاست فرمانبرداری از شما و دورپیمایی دلخواه سرمایه ی امپریالیستی در هر کدام از این کشورها بیابد و از سوی دیگر، نابود کردن سرِ خرهای گاه گردنکشی که بنا بر پایگاه طبقاتی کهنه شان، نه تنها از دورنمای رویش و شکوفایی اقتصادی ـ اجتماعی دلخواه سرمایه داری برخوردار نیستند که در کردار، مویِ دماغ دورپیمایی سرمایه اند. این روند در کشور خودمان، ایران بویژه از زمان روی کار آمدن دولت بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای»، شتاب بیش تری یافته است. در کشورهای دیگر منطقه نیز همین روند با برونزدها و در کالبدهای گوناگونی جریان دارد که یکی از آماج های آن، مهار جنبش ها در چارچوب آزادی های پوشالی بورژوایی و جلوگیری از گردش به چپ است؛

ت. شاید بتوان ـ گرچه با برجستگی کم تری در سنجش با جُستارهای اشاره شده ی دیگر ـ بخشی از این روند را پیامد شکست نسبی و پیش بینی نشده در سوریه بشمار آورد که رژیم مافیایی روسیه در آن، نقشی چشمگیر، نشانه گذار و باید افزود: دوپهلو و در همکاری با اسراییل، بیم برانگیز برای آینده بازی نمود؛

ث. در تنگنای هرچه بیش تر نهادن روسیه و بستن کمربندی پیرامون آن که همچنان از بزرگ ترین نیرو و فن آوری نظامی برجای مانده از دوران «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» برخوردار است و به هر رو با آنکه سیاست رویهمرفته نارسا و کوته بینانه ای بر بنیاد پراگماتیسم را پی می گیرد و گرایش های آشکار و پنهانی در به بازی گرفته شدن از سوی کشورهای امپریالیستی از خود نشان می دهد، همچنان نقشی بازدارنده در برابر چنگ اندازی آن ها به سرزمین های دیگر کشورها بر دوش دارد. در این زمینه، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که آزمون دردناک جنگ دوم جهانی بویژه آغاز ناجوانمردانه و برق آسای آن از سوی آلمان نازی و شیوه ی برخورد دیگر کشورهای امپریالیستی در آن هنگام، نشانه های کم و بیش نیرومند و همچنان پایداری در سیاست روسیه بر جای نهاده را نمی توان نادیده گرفت و به آن اشاره نکرد؛ و     

ج. چنگ اندازی سرراست تر کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها به سرزمین های دیگر و از آن میان، همه ی کشورهای نفتخیز منطقه و دستیابی سرراست و بی سرِ خر به خاستگاه های انرژی و دیگر خاستگاه های کانی و از همه برجسته تر، نیروی کار بس ارزان ترشان. بگمانم روشن باشد که در چشم انداز، کشورهایی چون عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی، کویت و بسیاری دیگر از کشورها بسی بیش از ایران، در تیررس چنان سیاست بلندپروازانه ای قرار خواهند گرفت و همسویی چنین کشورهایی با سیاست های امپریالیستی برهبری «یانکی» ها خودِ آن کشورها را در نخستین گام های پسین از میان برمی دارد یا چنانچه باریک تر بگویم: در چارچوب «نظم جهانی نوین» دلخواه «یانکی» ها گواریده خواهند شد. 

در پایان، یکی دو سخن باریک و پاکیزه را نیز یادآور می شوم:
نخست آنکه آنچه نوشته ام همراه با شتاب بوده و برخی جُستارهای هماوند را در برنمی گیرد؛ و
دوم به شَوَند همان شتاب، بخش بندی ام از دیدگاه دانشورانه می توانست باریک تر باشد؛ بماند که بخش بندی و برنام و زیر برنام نهادن بر هر یک از بخش ها، بخودی خود سود بردن از منطق فراطبیعی و ایستا («متافیزیک») برای روشن تر کردن هر جُستار و جداگانگی نسبی میان آن هاست و همه ی ما ناگزیر آن را بکار می بریم؛ ولی از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه» و کاربرد «دیالکتیک ماتریالیستی»، چنین کاری که به هر رو گونه ای «انتزاع و تعمیم» را دربردارد، شکاندن «کلان» یا آنگونه که بیش تر شناخته شده و بکار می رود: «کُلّ» و بند بند نمودن آن به «خُرد» یا همانا «جزء» است (انتزاع)؛ و همه ی کسانی که کم و بیش از چنان دیدگاهی به جهان و پدیده های آن می نگرند و «دیالکتیک ماتریالیستی» را می کوشند تا بکار گیرند، باید همه ی کوشش خود را برای بخش بندی های باریک تر که به هر رو، پیروی از منطق فراطبیعی و ایستا را در خود نهفته دارد، بکار بندند.     

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_67.html

زیرنویس تصویر:

دیدار آخوند پفیوز امنیتی با مشتی کون دریده و موش بلغورکش نظام، زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی»: به اندازه ای شما را دوست دارم که می خواهم همه تان را یکجا بخورم!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ 

***

«خوک پمپی»، وزیر بیرونی «یانکی» ها، در گفتگویی تازه با «سی‌ان‌بی‌سی» بر این نکته پافشرد که افزایش نیروی نظامی «یانکی» ها در [منطقه ای نامور به] «خاور میانی» برای بازداشتن ایران از یورش به بهره وری های «یانکی» ها در منطقه است. او گفت که «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها] سرگرم آماده‌ نمودن ابزارهای نظامی و دیپلماتیک است تا چنانچه ایران «تصمیم بدی گرفت» و به بهره وری های «یانکی» ها بورش برد با «پاسخی درخور» روبرو شود. آقای «خوک پمپی» درباره ی فرستاده شدن ناو هواپیمابر به شاخاب پارس و بمب‌افکن‌های بی۵۲ به منطقه گفت:
«رییس جمهور [دونالد ترامپ] می‌خواهد دل آسوده شود تا چنانچه رخدادی پیش آمد، ما آمادگی این را داشته باشیم تا به آن پاسخ درخوری بدهیم.»

بنیاد نوشته ی بالا برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۲۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ است که از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!