«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۰, دوشنبه

اگر خدا خودش به زمین پا نهاده بود ... ـ بازانتشار

ماجرای هاروت و ماروت

علی ابن ابراهیم در تفسیر خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده اند که فرشتگان روز و شب پایین می آمدند تا کردار اهل زمین را بنویسند تا هنگامی که از کردار و گناهان اهل زمین به تنگ آمده و به درگاه خداوندی نالیده و عرض کردند:
پروردگارا از کردار زشت این مردم به خشم نمی آیی؟

فرموده شد:
دو فرشته را برگزینید تا ایشان را به چهره و کالبد انسان به زمین بفرستم تا آنها را به نیایش و فرمانبرداری خویش بیازماییم.

فرشتگان هاروت و ماروت را برگزیدند؛ دو فرشته ای که بیش از سایر فرشتگان عیب سرکشی بر بشر می گرفتند و برای گناهکاران درخواست عذاب می نمودند.

آنگاه خطاب شد:
ای فرشتگان برگزیده در شما نیروی شهوت و جذب و دفع خوراک و نیروی توالد و تناسل و گرایش جنسی و حرص قرار دادم؛ مانند بنی آدم؛ ولی چیزی در پرستیدن، شریک من قرار ندهید و کشتن و گناه و شرابخواری و قمار نکنید. این دو به زمین بابل فرود آمدند، کاخی دیدند و به سوی آن رفتند. زنی زیبا در آن کاخ دیدند که دارای بوی خوش و روی خوش و جامه ی زیبا و زیور بسیار و آراسته به همه چیز بود. چون به او نزدیک شدند به او نگریسته و به چشم عشق و شهوت به او توجه کردند و فریفته او شدند. درباره عشق خود به آن زن دو تایی با هم مشورت کردند که با حکم خدا چه کنیم؟ از او گذشتند؛ ولی اندکی نرفته بودند که شهوت و گرایش جنسی بر آنها چیره شد. برگشتند و شیفته ی او شده و به همخوابگی دعوت کردند.

آن زن گفت: مرا دینی است که در مذهب خود با کسی که در دین من نیست، زیر بار نمی روم.

گفتند: دین تو چیست؟

گفت: خدایی دارم که هر که به او سجده کند و او را بپرستد، من درخواست او را می پذیرم!

گفتند: خدای تو کیست؟

گفت: این بُت!

آن دو فرشته به هم نگریسته و از تندی شهوت و عشق، پذیرفتند.

آن زن گفت: شرط دیگری هست که تا بدست نیاید، بُت قربانی شما را نمی پذیرد.

گفتند چیست؟

گفت: شراب بخورید و سجده کنید.

آن دو فرشته به این سه گناه بزرگ تن دادند؛ شراب خوردند و بت را سجده کردند. چون آماده ی همخوابگی شدند، مردی بر در سرای آمد و گفت:
وضع شما آدمی را به ترس می اندازد که چنین ترسان، زن زیبایی را به چنین جای خلوتی آورده اید. بد مردمی هستید. این گفت و رفت.

آن زن گفت: به خدای خود سوگند که نمی پذیرم تا او را نکشید که ما را رسوا میکند و خبر را به دیگران می رساند. آن دو فرشته در پی آن مرد روان شده او را کشتند و به جای خویش بازگشتند؛ چون بدانجا رسیدند، زن را ندیدند و جامه از بدنشان فرو ریخت و برهنه شدند و انگشت حسرت به دندان اندوه گزیدند.

پس از این رویداد، فرموده شد:
ای فرشتگان! شما را یک ساعت به زمین فرستادم که با خلق من باشید و در این مدت کوتاه، چهار گناه کردید که شما را از آن برحذر می کردم. در حالیکه بنی آدم دارای این نیروی شهوت و حرص و جذب و دفع هستند و کمتر گناه می کنند و شما با اندکی گناهان آنان، درخواست عذاب کردید؛ اینک شما برای کیفر کردار خود آزادید میان عذاب دنیا یا عذاب آخرت؟

یکی از آن دو گفت: از بهره ی جهان بهره مند می شویم تا به عذاب آخرت برسیم. دیگری گفت: عذاب جهان مدتی دارد و عذاب آخرت همیشگی است و ما عذاب جهان که موقتی است، اختیار می کنیم؛ نه عذاب آخرت را. در نتیجه عذاب جهان را اختیار کردند و جادوگری می آموزاندند. تا مدتی مردم را به جادوگری آموختند و عذاب آنها این شد که خداوند آنها را بالا برد و در میان هوا سرنگون کرده تا روز رستاخیز رنج می کشند.

«عیاشی» در تفسیر خود می نویسد:
«ابن کوا» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ستاره ی زهره پرسید.

امام (علیه اسلام) شرح هاروت و ماروت را کم و بیش به همین مانش برای او بیان فرمود و آن ستاره زهره همان زن است که آن ها را فریفت.

برگرفته از خاستگاه های اینترنتی

این نوشتار از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان و زیرعنوان نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

از این داستان آموزنده، نتیجه های اخلاقی بسیاری می توان گرفت که آن را به خود شما وامی گذارم! آدم که همیشه آخوند لازم ندارد تا برایش همه چیز را از سیر تا پیاز بگوید. من داستان را بازگفتم؛ پندآموزی اش با خودتان!

تنها یک پرسش برجای می ماند:
آیا آخوندها و ملّاها از تخم و ترکه ی همین دو فرشته ی آویزان نیستند؟!

ب. الف. بزرگمهر    ١٢ آبان ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/11/blog-post_1390.html

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟! ـ بازانتشار

زیر عنوان «جاده انقلاب» نوشته است:
درجاده انقلاب روی تابلویی نوشته بودند، جاده لغزنده است؛ دشمنان مشغول کارند. با احتیاط برانید؛ سبقت ممنوع! دیر رسیدن به پست و مقام بهتر از هرگز نرسیدن به امام است. حداکثر سرعت بیشتر از سرعت ولی فقیه نباشد. اگر پشتیبان ولایت نیستید؛ لااقل کمربند دشمن را نبندید؛ با دنده لج حرکت نکنید و با وضو وارد شوید. این جاده مطهر به خون شهداست.» از «گوگل پلاس» حواد فراهانی

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_6043.html

۱۳۹۹ آذر ۹, یکشنبه

مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر ... ـ بازانتشار

از زبان آن نیم وجبی در سمت راست تصویر:
مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر؛ واسه ی چونه ت خوبه!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_22.html



خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید؟ ـ بازانتشار

این همه نیرنگ و نقشه ی دشمنان برای از میان بردن «آقا» کم بود، بچه های مردم آزار تهران هم به آن ها افزوده شدند. پیش ترها بادبادک هوا می کردند که آسیبی به کسی نمی رساند؛ اکنون، کارشان به پهپاد هوا کردن رسیده است؛ آن هم درست بالای «بیت آقا»! کمی هم در اندیشه نمی شوند که «آقا» دلی نازک دارند که هر خراش کوچکی می تواند آن را پاره کند. خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید و برادران توپچی و موشک انداز را وادار به توپ در کردن و موشک اندازی کنید؟

ب. الف. بزرگمهر    چهارم اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_35.html



ما اینجا نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما نگران پول های شان ـ بازانتشار

ما این را به خبرگزاری ها نگفتیم؛ ولی من یواشکی به شما می گویم. خبرچین های ما یک بمب هسته ای جاسازی شده در تنور یکی از نانوایی های دونگوزآباد* یافته اند که اگر بترکد، آنجا را با خاک یکسان خواهد کرد. دستور داده ام تا کماندوهای ما یواشکی آنجا بروند و چاشنی این بمب را بیرون آورند. چاره چیست؟ ما اینجا سخت نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما بیش تر نگران پول های شان که بر باد نرود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_42.html

* ببخشیدش! این یابو زبان در دهانش درست نمی چرخد؛ همین اندازه هم که می گوید، باید سپاسگزار بود.

زیرنویس تصویر:

«انگل مرکل»، پیشوای آلمان در گفتگو با «نادان یابو» پیرامون کنش های پنهانی رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران برای دستیابی به بمب اتمی

۱۳۹۹ آذر ۸, شنبه

پیروزی کوچک، ولی پرآرش برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش! ـ بازانتشار

بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند.

جعفر عظیم زاده، کارگر رزمنده و سازمانده کارگری که درست به شَوَند همین ویژگی ها و کوشش پیگیرانه برای یگانگی هرچه بیش تر کارگران در سازمان های رستایی (صنفی) ـ سیاسی۱ خود، دستگیر و بر بنیاد یک پرونده سازی تبهکارانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه به زندان افکنده شده بود، پنجشنبه شب گذشته با پذیرفته شدن خواسته هایش درباره ی رسیدگی و دادرسی دادگرانه به پرونده اش از سوی رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه به اعتصاب غذای خویش پایان داد؛ پیروزی کوچک، ولی پرآرشی برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش از سوی کارگران ایران یا باریک تر: طبقه کارگر ایران که بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده ی آن در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، در کشورمان (چون بسیاری کشورهای دیگر جهان!) بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند. اینک، سنگری کوچک از دشمن گرفته یا بازپس گرفته شد و هنوز روشن نیست تا چه اندازه آن را می توان پاس داشت. کسی نوشته بود:
«پایداری مدنی پاسخ می دهد!» بیگمان، چنین است؛ گرچه، پایداری مدنی، تنها در شرایطی که با خواست های اقتصادی ـ اجتماعی کارگران و زحمتکشان پیوندی پایدار یابد، می تواند سمت و سو یافته با آماج های روشن برجای بماند و ریشه گیرد؛ وگرنه، دیر یا زود هم از سوی کشورهای امپریالیستی و مزدوران کارکشته شان و هم در برخی سویه ها از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه که در میان این ها نیز شماری بسیار از چنان مزدورانی جا خوش کرده اند، کژدیسه شده و سمت و سوی دیگری می یابد. یکی از این سویه ها که از زمینه ی نیرومندی در همبود دچار خودکامگی ایران نیز برخوردار است، فردگرایی، ستاره شدن در آسمان تیره روزی توده های مردم و کارهای تکروانه است که رویهمرفته و در فرجامِ کار، نقشی زیانبار در سازماندهی توده ها داشته و دارد و رسانه های نیرومند سیهونیستی ـ امپریالیستی نیز بخوبی از آن بهره می برند. خوشبختانه، اگر نه همه، ولی بسیاری از سازماندهندگان رستایی ـ سیاسی ایران به این جُستار و چالش های پیرامون آن، نیک آگاهند و تن به کارهای سازمان شکنانه و ستاره شدن که سود آن به جیب کشورهای امپریالیستی می رود، نمی دهند؛ افزون بر آنکه آزمون های تلخ جهانی و نمونه هایی از کارکرد "پایداری مدنی" بی پشتوانه، سردرگم و بی آماج های روشن، چون آنچه در لیبی رخ داد، رهنمون ماست. پیش از این، در یادداشتی کوتاه درباره ی جُستاری دیگر از آن میان، نوشته بودم:
«... گفته می شود که یکی از تفاوت های آدم دانا با آدم نادان در این است که آدم دانا نه تنها از ندانمکاری های خود می آموزد که از ندانمکاری های دیگران نیز پند می گیرد و آدم نادان نه تنها از ندانمکاری های دیگران چیزی نمی آموزد که ندانمکاری های خود را نیز بارها و بارها پی می گیرد»۲

ما ناچاریم ـ و در اینجا روی سخنم بیش تر با روشنفکران خلقی، بویژه روشنفکران با خاستگاه لایه های میانی همبود است! ـ همه ی این آزمون های تاریخی و ترفندهای نو به نوی امپریالیست ها و نوکران شان در میهن مان و دیگر جای جهان را با باریک بینی هرچه بیش تر، بدیده گرفته از چگونگی پیروزی ها و شکست های گذشته بیاموزیم.

آزادی هرچند ناپایور (موقت)۳ جعفر عظیم زاده را به نوبه ی خود به طبقه ی کارگر، دیگر زحمتکشان و کنشگران مدنی ایران شادباش می گویم و برای جنبش بالنده و دگرگونساز به سود نیروهای کار و زحمت میهن مان، دستیابی به سنگرهای کوچک و بزرگ دیگری تا پیروزی فرجامین در دستیابی به آماج های سوسیالیسم و آشتی پایدار میان خلق های ایران، منطقه و جهان، خواستار و آرزومندم.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_1.html 

پی نوشت:

۱ ـ کوشش بیهوده و ریشخندآمیزی است که از سوی رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران برای گنجاندن سندیکاهای کارگری در چارچوب تنگ و بی آرشِ سازمان هایی رستایی دنبال شده و می شود؛ سازمان هایی که گویا تنها کارشان، پیگیری درخواست های ریز و شپش اقتصادی کارگران است؛ آن هم بگونه ای که گویا از دست به گفته ی نادرست ساخته و پرداخته شده ی قلم بمزدان سرمایه: «کارآفرینان»، صدقه دریافت می کنند! نه! سندیکاها و از آن میان، بویژه سندیکاهای کارگری، سازمان هایی رستایی ـ سیاسی اند؛ به همین شَوَند است که سرمایه داران از رویش و گسترش آن ها در میان کارگران بیمناکند و تا آنجا که می توانند در کارشان سنگ می اندازند و چنانچه نتوانند جلوی آن را بگیرند، می کوشند تا سندیکاها را در چارچوب سازمان هایی خرده کار و وابسته به خود دگردیسه نمایند.

۲ ـ  «انتظار دارید در چاله ی دیگری پا نگذارند؟!»،  ب. الف. بزرگمهر، ١٩ فروردین ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_2773.html

۳ ـ  پارسی نویسی:

بجای واژه ی از ریشه عربی «موقّت»، کاربرد واژه پارسی «ناپایور» و بسته به مورد در جاهایی، «ناپایدار» را پیشنهاد می کنم.  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

درختا در پناه سایه سار تو! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۷ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_8.html



پاپی جان! روشن کن در کدام سو ایستاده ای! ـ بازانتشار

پاپی جان! دوپهلو سخن گفتن، کار مردم راست گفتار و درست کردار نیست. روشن کن در کدام سو ایستاده ای!

ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_402.html

«در این روز و روزگار (بُرهه)، من از همه ی مردم ونزوئلا پشتیبانی می‌کنم؛ زیرا آن ها هستند که رنج می‌برند. من از آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، در رنجم. از چه بیمناکم؟ خونریزی!» گفته های پاپ فرانسیس، هنگام بازگشت از پاناما، برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



این حرفا واسه فاتی تُنبون نمی شه! ـ بازانتشار

نوشته ای است با برنام «شرافت و مردانگی» که به بهانه ی پذیرایی آب فروش مهمان نوازِ داستان، مَنِشِ شاه بهرام پنجم ساسانی را ستوده است (نوشته ی زیر). بماند که هر چه بیش تر واگردیم و دورتر برویم به گواهی های تاریخی کم تر راست و درست برمی خوریم؛ چه برسد به داستان هایی از اینگونه که در بیش تر موردها روشن نیست چه کسانی آن ها را نوشته و چه هنگام ساخته و پرداخته شده اند. از نادرستی های دیگر نگارش داستان نیز که با همه ی پارسی و بازنویسی اینجانب، همچنان بدیده می آیند نیز می گذرم. می ماند آماج داستان و سنجش درونمایه ی آن با اوضاع امروزی میهن نگونبخت مان که بگمان بسیار، انگیزه ی یادآوری یا شاید گوشزد آن شده است. در چنان حالتی، داستان بی درنگ، رنگ یک شوخی بیمزه بخود می گیرد؛ زیرا در اینجا، کار از سوداگر خرده پا یا بازرگان کلان پایه گذشته و به «بزرگ نشانه های خدا» و «بزرگ دستار بسر» (بجای تاجدار!) رسیده است؛ بنابراین، افزون بر اینکه «آقا بیشعور نظام» از سال ها پیش به این سو بکوشش برادران انگلیسی به دستگاه های خبرچینی پیشرفته ساز و برگ یافته و نیازی به مهمان شدن در خانه ی این و آن ندارد، نمی توان از وی چشم چنین کاری را داشت؛ بویژه آنکه چندان آبی در کار نیست که آب فروشی در کار باشد و «حضرت آقا» بی بلدرچین و تخم آن، یک روز نیز زنده نمی ماند.

با آنچه آمد، تنها راهی که برجای می ماند تا به داستان رنگ و بوی امروزی بخشید، جهانی تر کردن داستان و افزودن «دونالد ترامپ» («ترومپت گوشخراش» دوره ی سیاه بازی!) در جایگاه شاهنشاه دوران۱ به ماجراست که از آن میان به دیدار «آقا بیشعور نظام» که جایگزین «بازرگان» در این داستان ساخته و پرداخته شده، می آید؛ گرچه، بگمانم داستان آنگونه که در گذشته رخ داده بود، رخ نخواهد داد. درست است که «حضرت آقا» تا اندازه ای خنگ تشریف دارند و به زبان دوره ی ما دوزاری شان دیر می افتد، ولی دیگر آنچنان خنگ هم نیستند که آن لندهور با آن دک و پوز و موهای خرمایی را هر جامه ای هم که به تن کرده باشد، نشناسد. تا وی را ببیند با سلام بلندبالای نیمی پارسی، نیمی عربی خواهد گفت:
به خدا سوگند، این خط قرمز و اینا رو محمود چاخان۲ و دار و دسته اش توی دهن ما گذاشتند؛ ما خیلی مخلص شماییم. صیغه و اینا هم داریم ...

می بینید؟! هرچه می کوشی به داستان کهنه، رنگ و بوی امروزی بدهی و از آن نتیجه های اخلاقی بگیری، واقعیت های نیرومند به درون آن راه یافته، خواه ناخواه، رنگ و بویی سازگارتر با دوران کنونی به آن می بخشند و سخن فرجامین آنکه:
با اینگونه پند و اندرزها نه «آقا بیشعور نظام» از جایش می جنبد؛ نه دزدان اسلام پیشه سربراه خواهند شد و نه فاتی بیچاره به تُنباتی درخور دست می یابد.  

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/12/blog-post.html 

پی نوشت:

۱ ـ گرچه، بگفته ی ترک ها: یالانّان!

۲ ـ بیچاره محمود چاخان که دیواری کوتاه تر از وی در رژیم دزدان یافت نمی شود! 

***

شرافت و مردانگی

در زمان ساسانیان، مردی آب فروش در تیسفون می زیست که بسیار مهمان نواز بود. روزی، بهرام پنجم، شاهنشاه ایران (ساسانی) با جامه ای مبدل به در خانه این مرد می رود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد.

آن مرد، بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم. مرد می رود و تا می تواند آب می فروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز می گردد. بهرام به مهمان نوازی مرد اطمینان می یابد؛ ولی می خواهد آن مرد را بیشتر بیازماید. بنابراین تا پیش از آمدن مرد به دربار بازگشته و می گوید:
دستور دهید که هیچ کس در شهر حق ندارد از این مرد آب بخرد.

فردای آن روز، مرد آب فروش به بهرام می گوید که بمان تا بروم و اندازه ای پول در بیاورم. مرد آب فروش هرچه در بازار می گردد، کسی از او آب نمی خرد. سرانجام، ناچار به فروش مشک آبش می شود تا میوه و خوراک نزد بهرام برد.

بهرام به او می گوید:
چگونه پول در آوردی؟ مگر نگفتی که کسی از تو آب نخرید؟

مرد گفت:
مشک آب خویش را فروختم؛ تو نگران نباش! فردا روز اندیشه ای دیگر خواهم کرد.

بهرام پس از این رویداد، فردای آن روز به دربار بازگشته باز هم با جامه ای مبدل، نزد پولدارترین بازرگان شهر که از اشراف نیز بود، می رود و می گوید:
من مهمانم و امشب را جا می خواهم.

مرد نه تنها بهرام را نمی پذیرد که با تازیانه او را از منزل بیرون می اندازد.

فردای آن روز، بهرام در حالیکه بر تخت پادشاهی نشسته، بازرگان و آب فروش را فرامی خواند.

هر دوی آنان که می بینند آن مرد، شاه شاهان ایران بوده، بسیار می هراسند.

بهرام، مرد آب فروش را را به شَوَند  رفتار نیکویش با مهربانی می پذیرد و وی را سپاس می گذارد. سپس، دستور می دهد که همه ی دارایی های مرد بازرگان را بگیرند و به مرد آب فروش بدهند تا یاد بگیرد که آدمی حتی اگر در اوج تنگدستی باشد، باید شرافت، مردانگی و مهمان نوازی خویش را پاس دارد.

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

در حقوق بشر بر اساس شرع مقدس اسلام عمل می‌کنیم! ـ بازانتشار

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به تصویب قطعنامه حقوق بشر ایران در «کمیته سوم نشست مجمع عمومی سازمان ملل»:
«جمهوری اسلامی ایران، بدون توجه به اقدامات مداخله جویانه سیاسی، بر اساس شرع مقدس اسلام و همچنین اصول مندرج در قانون اساسی کشور، در جهت حمایت و گسترش حقوق آحاد شهروندان خود ثابت قدم خواهد بود.»

... و شرع مقدّس اسلام که بخش عمده ای از قانون اساسی کشورمان از آن سرچشمه گرفته، یعنی:
به دار آویختن، سنگسار، شلاق و بریدن دست و پا که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی، بریدن زبان با کارد موکت بری و «کهریزکی کردن» که این یکی بویژه درباره ی جوانان عزیزمان بکار می رود نیز به آن ها افزوده شده است! ما افتخار می کنیم که واژه ی تازه ی «کهریزکی کردن» (Kahrizakation) را به فرهنگ حقوق بشر جهان عرضه داشته ایم!

ما نیک می دانیم که دولت های باختری نیز که با دشواری هایی چون جمهوری اسلامی بویژه در هماوندی با جوانان پر شر و شور خود روبرو هستند، باریک اندیشانه به قانون های شرع مقدّس اسلامی می نگرند و از اینکه نمی توانند چنین قانون هایی را هم اکنون در کشورهای خود بکار ببرند، افسوس می خورند! ما همه ی این دولت ها را دعوت می کنیم تا بجای کژرفتاری با این نظام مقدّس، سودمندی ها و کاربردهای قوانین ما را بر دیدگان خود نهاده و با آینده نگری بیش تری با ما رفتار نمایند! (از سخنان ناگفته و در دل مانده ی سخنگوی وزارت امور خارجه رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!)

بخش اندکی از این یادداشت با الهام از عبارتی در «گوگل پلاس» نوشته شده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_4606.html

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

با نوایِ بانو سپیده رییس سادات

ره به خرابات بُرد، عابد پرهیزگار
سفره ی یکروزه کرد، نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ
شیشه ی پنهان بیار تا بخوریم آشکار

گفتم گره نگشوده ام زان طُرّه تا من بوده ام
گفتا مَنَش فرموده‌ام تا با تو طَرّاری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

زان طُرّه ی پرپیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند 

گزیده ای از سروده های شیخ اجل سعدی شیرازی و حافظ شیرین سخن

ویدئوی پیوست: از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

برگرفته از «تلگرام» هفتم آذر ماه ۱۳۹۹



جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه ـ بازانتشار

ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

به فلان جای ننه اش خندید، رییس جمهور ترامپ! خرموش ها چه بدی به شما کرده اند؟! آن ها بحمدلله در همه جا از افغانستان گرفته تا عراق و جاهای دیگر با شما همکاری کرده و جاده را برای تان در همه جا پاک کرده اند. هم اکنون نیز شاخاب پارس را هر روز برای ناوگان تان آب و جارو می کنند. خودتان بهتر از هر کسی می دانید که داویدهای شان از آن میان، «بستن تنگه ی هرمز» و زورگویی های زبانی لات منشانه، پوچ است و هرگز به این کارها دست نخواهند یازید. آن ها که این داویدها را می کنند، خود نیز بخوبی می دانند که عرّ و گوزی بیش نیست. اندازه توانایی آن ها در کردار را چه در گذشته و چه هم اکنون و بویژه در رخدادهای تلخ و دردناک تندآب ها و بیخانمانی و زیان های بزرگی که به توده های مردم در منطقه های تندآب زده، گرانبار شد، همه ی مردم ایران دیدند و با دل و جان برای جیران کاستی ها و نارسایی های پیامد آن جنبیدند و تا اندازه ای از رنج مردم خرموش زده در آن منطقه ها کاستند. امیدوارم، هر کدام از شما کودن ها که دهان باز می کنید، زین پس جداگانگی سترگ میان توده های مردم ایران با چندین هزاره تاریخ سرشار و نشانه گذار در پهنه ی جهان را با رژیمی توسری خور، مایه ی شرمساری و انباشته از دزدانی که کمابیش همه شان نیز زیر سایه ی خودتان پناه گرفته اند، نیک دریابید و ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

نیک می دانید که جدا از دزدی و هیزی و پدرسوختگی هایی که در همه جای جهان نشانه های آن را می توان دید و بنا بر زبانزدی «بوته ی نشاشیده برجای ننهاده اند»، بزرگ ترین هنر خرموش ها در این کشور باستانی، گاز گرفتن و دریدن مردم بوده و همچنان هست. بیرون از اینجا به سگ شان هم سلام می کنند. مگر یاوه گویی های آشکار «برادر پنجسیری» یا گورخری که می گوید با یک موشک همه ی ناوهای شان را به ته دریا می فرستیم، می تواند شَوَند چنین لشکرکشی های تازه، همراه با هارت و پورت های فراوان باشد؟! بیگمان چنین نیست.

اگر شما، دانسته و آگاهانه، می خواهید هستی ننگین و سرنوشت رژیم تبهکار خرموش های اسلام پیشه را به سرنوشت ایران و ایرانی گره بزنید. همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران، درست واژگون آن، خواهان گسستن بند بند گره های سخت فرسوده و زهوار در رفته ای هستند که این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران همچنان به آن ها بند است و کوشش جانکاهی بخرج می دهد تا پشتوانه ی اجتماعی بیش تری برای خود فراهم نماید. همه ی آن نیروهای رویهمرفته آگاه، بر بنیاد دیدگاه طبقاتی خویش و نزدیکی و دوری آن به «سوسیالیسم دانشورانه»، رویهمرفته نیک درمی یابند که چنین گرایشی که هم اکنون نشانه هایی از آن با نشست هایی زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی» برنامه ریزی شده و به انجام می رسد، چون دوره ی رفتن به زیر بار ننگین ترین پیمان تاریخ ایران که سپس «برجام» نام گرفت و گروه هایی از روشنفکران خودباخته و خودفروخته از آن میان، «هموطن دلسوز» یا همانا «هموطن پفیوز»: فرخ نگهدار را نیز به هواداری از آن کشاند، چنان آماجی را در سر می پرورانَد.

پاسخ همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران به چنین کوشش هایی از دید من، می تواند چنین باشد:
نه! ما با ریسمان پوسیده ی شما به چاهی دیگر گام نخواهیم نهاد! ما با گسستن آن بندهای فرسوده، همه ی کوشش خود را بکار خواهیم بست تا خود شما، خرموش های تبهکار و ایران بر بادده را به ته چاه روانه کنیم و در این بازه ی تاریخی، این تنها شیوه ی برخوردِ آگاهانه، پیشروانه و انقلابی بسود توده های کار و رنج ایران است. هر نیرویی به هر شَوَند و بهانه ای از آن میان بویژه زیر پوشش های خر رنگ کنی ملّی گرایانه که در شرایط کنونی جز پشتیبانی از کلان سرمایه داری وابسته و کلان سوداگرانِ هست و نیستِ ایران بربادده بیش نیست به همکاری آشکار و پنهان با چنین رژیمی دست یازید یا پا سست نمود و این پا و آن پا نمود را با تیپا ار درون خود بیرون می رانیم.

شما آماج های چندگانه ای را در این منطقه پی می گیرید که جای پرداختن همه سویه به آن ها را در اینجا ندارم و تنها به اشاره ای گذرا بسنده می کنم:
الف. بدست گرفتن تپش روندهای منطقه ای نفتخیز که از دیدگاه جغرافیایی ـ سیاسی نیز یکی از گرهگاه های جهان بشمار می رود و جُستار، تنها در چارچوب بالا پایین رفتن بهای نفت که از ارزش دوربردی (استراتژیک) اقتصادی و سیاسی آن نیز به شَوَند جایگزینی انرژی های دیگر هر روز کاسته می شود، نمی گنجد؛

ب. همکاری های راهبردی و دوربردی با همه ی رژیم های سرکوبگر منطقه و از آن میان، رژیم خرموش های تبهکارِ به یاریِ شما فرمانروا بر میهن مان در سرکوب خلق ها و ملت های بپاخاسته یا آماده ی خیزش و همزمان دست آموز و وابسته نمودن هر چه بیش تر چنین رژیم هایی بخود بگونه ای که در فرجام کار، بی سر جنباندن شما آب نیز نخورند و چون آن مردک پست: «اشرف غنی» که شرمم می شود وی را افغان بنامم از شما برای بمباران کشور زادگاه شان سپاسگزاری نیز نمایند. همینجا ناگفته نماند که دستگاه دیوانسالاری شما نقش آشکاری در فروکش خیزش دی ماه ۱۳۹۶ توده های مردم ایران و جلوگیری از گسترش و ژرفش آن داشت و تنها آنگاه با هیاهوی فراوان رسانه ای پا به میدان نهاد که بیم گردش به چپ در کار بود؛ گردش به چپی که با همه ی کاستی ها و نارسایی های چپ ها در دوره ی سی ـ چهل سال کنونی در ایران به شَوَندهای تاریخی از گرایش نیرومندتری در سنجش با دیگر کشورهای پیرامون در منطقه ای گسترده تر برخوردار است. شما نمایندگان و عروسکان کلان سرمایه داری امپریالیستی، دستِکم به اندازه ی رژیم خرموش ها از این گردش به چپ که می تواند با شتاب به کشورهای دیگری جریان یابد و سرمشق قرار گیرد، می ترسید؛

پ. دستکاری در روندهای اجتماعی ـ اقتصادی همه ی این کشورها بگونه ای که از یکسو سرمایه داری وابسته (کُمپرادور) از رویش نسبی برخوردار شده و دست بالا را در سیاست فرمانبرداری از شما و دورپیمایی دلخواه سرمایه ی امپریالیستی در هر کدام از این کشورها بیابد و از سوی دیگر، نابود کردن سرِ خرهای گاه گردنکشی که بنا بر پایگاه طبقاتی کهنه شان، نه تنها از دورنمای رویش و شکوفایی اقتصادی ـ اجتماعی دلخواه سرمایه داری برخوردار نیستند که در کردار، مویِ دماغ دورپیمایی سرمایه اند. این روند در کشور خودمان، ایران بویژه از زمان روی کار آمدن دولت بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای»، شتاب بیش تری یافته است. در کشورهای دیگر منطقه نیز همین روند با برونزدها و در کالبدهای گوناگونی جریان دارد که یکی از آماج های آن، مهار جنبش ها در چارچوب آزادی های پوشالی بورژوایی و جلوگیری از گردش به چپ است؛

ت. شاید بتوان ـ گرچه با برجستگی کم تری در سنجش با جُستارهای اشاره شده ی دیگر ـ بخشی از این روند را پیامد شکست نسبی و پیش بینی نشده در سوریه بشمار آورد که رژیم مافیایی روسیه در آن، نقشی چشمگیر، نشانه گذار و باید افزود: دوپهلو و در همکاری با اسراییل، بیم برانگیز برای آینده بازی نمود؛

ث. در تنگنای هرچه بیش تر نهادن روسیه و بستن کمربندی پیرامون آن که همچنان از بزرگ ترین نیرو و فن آوری نظامی برجای مانده از دوران «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» برخوردار است و به هر رو با آنکه سیاست رویهمرفته نارسا و کوته بینانه ای بر بنیاد پراگماتیسم را پی می گیرد و گرایش های آشکار و پنهانی در به بازی گرفته شدن از سوی کشورهای امپریالیستی از خود نشان می دهد، همچنان نقشی بازدارنده در برابر چنگ اندازی آن ها به سرزمین های دیگر کشورها بر دوش دارد. در این زمینه، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که آزمون دردناک جنگ دوم جهانی بویژه آغاز ناجوانمردانه و برق آسای آن از سوی آلمان نازی و شیوه ی برخورد دیگر کشورهای امپریالیستی در آن هنگام، نشانه های کم و بیش نیرومند و همچنان پایداری در سیاست روسیه بر جای نهاده را نمی توان نادیده گرفت و به آن اشاره نکرد؛ و     

ج. چنگ اندازی سرراست تر کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها به سرزمین های دیگر و از آن میان، همه ی کشورهای نفتخیز منطقه و دستیابی سرراست و بی سرِ خر به خاستگاه های انرژی و دیگر خاستگاه های کانی و از همه برجسته تر، نیروی کار بس ارزان ترشان. بگمانم روشن باشد که در چشم انداز، کشورهایی چون عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی، کویت و بسیاری دیگر از کشورها بسی بیش از ایران، در تیررس چنان سیاست بلندپروازانه ای قرار خواهند گرفت و همسویی چنین کشورهایی با سیاست های امپریالیستی برهبری «یانکی» ها خودِ آن کشورها را در نخستین گام های پسین از میان برمی دارد یا چنانچه باریک تر بگویم: در چارچوب «نظم جهانی نوین» دلخواه «یانکی» ها گواریده خواهند شد. 

در پایان، یکی دو سخن باریک و پاکیزه را نیز یادآور می شوم:
نخست آنکه آنچه نوشته ام همراه با شتاب بوده و برخی جُستارهای هماوند را در برنمی گیرد؛ و
دوم به شَوَند همان شتاب، بخش بندی ام از دیدگاه دانشورانه می توانست باریک تر باشد؛ بماند که بخش بندی و برنام و زیر برنام نهادن بر هر یک از بخش ها، بخودی خود سود بردن از منطق فراطبیعی و ایستا («متافیزیک») برای روشن تر کردن هر جُستار و جداگانگی نسبی میان آن هاست و همه ی ما ناگزیر آن را بکار می بریم؛ ولی از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه» و کاربرد «دیالکتیک ماتریالیستی»، چنین کاری که به هر رو گونه ای «انتزاع و تعمیم» را دربردارد، شکاندن «کلان» یا آنگونه که بیش تر شناخته شده و بکار می رود: «کُلّ» و بند بند نمودن آن به «خُرد» یا همانا «جزء» است (انتزاع)؛ و همه ی کسانی که کم و بیش از چنان دیدگاهی به جهان و پدیده های آن می نگرند و «دیالکتیک ماتریالیستی» را می کوشند تا بکار گیرند، باید همه ی کوشش خود را برای بخش بندی های باریک تر که به هر رو، پیروی از منطق فراطبیعی و ایستا را در خود نهفته دارد، بکار بندند.     

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_67.html

زیرنویس تصویر:

دیدار آخوند پفیوز امنیتی با مشتی کون دریده و موش بلغورکش نظام، زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی»: به اندازه ای شما را دوست دارم که می خواهم همه تان را یکجا بخورم!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ 

***

«خوک پمپی»، وزیر بیرونی «یانکی» ها، در گفتگویی تازه با «سی‌ان‌بی‌سی» بر این نکته پافشرد که افزایش نیروی نظامی «یانکی» ها در [منطقه ای نامور به] «خاور میانی» برای بازداشتن ایران از یورش به بهره وری های «یانکی» ها در منطقه است. او گفت که «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها] سرگرم آماده‌ نمودن ابزارهای نظامی و دیپلماتیک است تا چنانچه ایران «تصمیم بدی گرفت» و به بهره وری های «یانکی» ها بورش برد با «پاسخی درخور» روبرو شود. آقای «خوک پمپی» درباره ی فرستاده شدن ناو هواپیمابر به شاخاب پارس و بمب‌افکن‌های بی۵۲ به منطقه گفت:
«رییس جمهور [دونالد ترامپ] می‌خواهد دل آسوده شود تا چنانچه رخدادی پیش آمد، ما آمادگی این را داشته باشیم تا به آن پاسخ درخوری بدهیم.»

بنیاد نوشته ی بالا برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۲۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ است که از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. ب. الف. بزرگمهر

باید به تو نشانِ هوش بخشید، آقای باهوش الدوله! ـ بازانتشار

«زمینه‌های اقتصادی اعتراض‌های دی ماه سال گذشته با اعتراض‌های دهه ۷۰ مشترک بود؛ اما زمینه‌های اجتماعی اعتراض‌های ۹۶ متفاوت و خیلی عمیق‌تر بود.»

هدف اعتراض‌های دی ماه «اسقاط دولت» بود؛ ولی پس از آن روشن شد که «تضعیف دولت و نظام یک مسیر است». وی افزود:
«برخی فکر می‌کردند می توان بدون تضعیف نظام، دولت را تضعیف کرد؛ اما تجربه اعتراضات دی ماه نشان داد که تضعیف دولت و نظام یک مسیر است.»*

راز و رمزِ سرنگونی همین است دیگر! بله! آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ به اندازه ای ژرف و نشانه گذار بود که آن فرومایه، ناچار به پذیرش فرومایگی خود شد و خود را «شخص حقیر»** خواند که در درستی آن، حتا «عُلمای بِلاد» نیز با آنکه هنوز دل بر زبان راندنش را ندارند، کم ترین دودلی در اندیشه ی خود راه نمی دهند. خوب شد که دریافتی آقای باهوش الدوله! تو باهوش تر از حزب ها و سازمان های کاریکاتور سوسیال دمکراسی انگلیسی و اروپایی هستی که هنوز این سخن باریک و پاکیزه را درنیافته یا نمی خواهند دریابند. باید به تو نشانِ هوش بخشید، آقای باهوش الدوله!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_61.html

* گفته های شایان درنگِ حسام الدین آشنا، مشاور آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده در «دولت زهدان اجاره ای»، در گفتگو با «خبرگزاری ایسنا» به تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۹۷

برگرفته از «کوردستان و کورد»  ۲۲ دی ماه ۱۳۹۷  (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

** «انتقاد مردم، فقط از دولت و مجلس و قوه‌ قضائیه نیست؛ نه، ممکن است از شخص حقیر هم انتقاد داشته باشند ...»، «ایسنا»، برگرفته از تارنگاشت «اخبار تجارت»  ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۶

خوب! نوبت تو کره خر است؛ بنال ببینم ... ـ بازانتشار

همه شان مانند یکدیگرند و از روی رفتار هم رونوشت برمی دارند. بجای اینکه دستش را باز کند و با کف دست به نشانه ی بفرمایید به خبرنگاری بگوید:
«نوبت شماست؛ بفرمایید!» با مشت گره کرده که یک انگشت آن بگونه ای تهدیدآمیز بسوی کسی نشانه گرفته شده، نوبت وی که خوار و کوچک شمرده شده را گوشزد می کند:
خوب! نوبت تو کُرّه خر است؛ بنال ببینم ...

نمی دانم چنین رفتاری از کدامیک از این جَک و جانورانِ یکی از دیگری نادان تر، خودخواه تر و تبهکارتر آغازید؛ ولی تا جایی که به یاد می آورم، پدر تازه بگور شده ی «جرج دبلیو سی بوش»، همچنین خود وی و حتا نوکری چون «اشرف اَنی» در افغانستان نیز همینگونه خبرنگارانی که برای خبررسانی گردهم آمده اند را نوبت می دهند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_90.html

* بگفته ی لات بی سر و پای «یانکی»، رییس دفتر وی: «جان کِلِی» تا پایان سال کنونی ترسایی از کار خود کناره می گیرد (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر).

آدمی تواناست؛ بسی بیش از آنچه می پندارد! ـ بازانتشار

نوشته است:
«خب هم‌پلاسی‌های گرامی! این اولین و امیدوارم آخرین آگهی من به درگاه شما باشه. بنده یک نیروی کارِ در حال هرز رفتن در این روزگاران هستم. جوانِ جویای نام مهندس صنایع غذایی مثلا. بی‌تجربه، بی‌پیشینه؛ اما کوشا و کاری چقدر و زود چیز یاد‌بگیر. اگر در آشنایان و اطرافیانِ شما کاری برای پریِ کوچکِ غمگینی که خود را در یک نی‌لبک چوبین می‌نوازد آرام آرام، هست، پای همین پست به سمع و نظر من برسونید.

پ.ن۱: کار باید در کارخانجات مواد غذایی باشد.

پ.ن۲: اقدام بعدی‌ام در جست‌و‌جوی کار نامه به رییس‌جمهور منتخب، شغل غیرمرتبط و نهایتا خودسوزی جلوی وزارت کاری چیزی خواهد بود.

پ.ن۳: خودم هیچ‌وقت آگهی شیر نکرده و نمی‌کنم فلذا شیر شما مرامی خواهد بود.»

از «گوگل پلاس»

برایش می نویسم:
من شوربختانه بیرون کشورم و کاری هم مستقیمن نمی توانم برایت انجام دهم؛ ولی اندیشه ی خودسوزی را کنار بگذار. خودسوزی برای چه؟! خودکشی، افزون بر آنکه در فرهنگ و دین و مذهب، کاری نکوهیده شمرده شده، کاری خودخواهانه نیز هست. با خود بیندیش که خود را سوزانده ای و دیگر نیستی؛ ولی خود را آماده کن که ریشه ی آن پلیدی و پلشتی که چنین اوضاعی و از آن میان بیکاری میلیون ها جوان را پدید آورده، بسوزانی و از میان برداری. خودسوزی آسان است و به کسی هم چندان برنمی خورد؛ دستِ بالا روشن کردن شمعی و اظهار تاسفی از اینکه: چه دختر (یا پسر) نازنینی بود؟ حتا اگر نازنین هم نبوده باشی، پس از مرگت نازنین و شیرین می شوی! از آن کار بهتر و بیگمان دشوارتر، پیدا کردن راهی است برای سازمان دادنِ کار بگونه ای که نه تنها تو که دیگرانی چون تو نیز از آن بهره مند شوند. چرا دیگرانی چون خود را پیدا نمی کنی تا بتوانی گروهی درست کنی تا همه با هم مشت شوید بر سر آن رژیم فرومایه؟! چرا در همین «گوگل پلاس»، به عنوان نمونه، گروهی با عنوان «دانش آموختگان جویای کار» درست نمی کنی که پس از آن و چنانچه بیش تر شدید، کاری هماهنگ با یکدیگر برای پیگیری خواسته هایتان به پیش برید؟!

می خواهی کار خود را به تنهایی پیش ببری؟ از هم اکنون به شما بگویم: در آن کامیاب نخواهی بود یا اگر هم باشی بر ضد سایرین کار کرده ای.

داستان راستین زیر هم که بگمانم از یکی از کتاب های داستایفسکی و بازهم به گمانی بیش از آن درباره ی خود وی است، شاید چشم تان را بگیرد و شما را به اندیشه ی بیش تر وادارد:
... گروه بزرگی از محکومین با بزهکاری های سنگین هستند که در صف نوبت خود برای به دار آویخته شدن ایستاده و گروهی را که پیش از آن ها به دار آویخته شده، جان می کنند، نگاه می کنند. وی نیز در گروه دوم یا سومی است که زنجیر به پا و بسته به یکدیگر در آن سرمای سیبری باید جان به جان آفرین بسپارد. تبهکاری های کوچک و بزرگی تا آن هنگام از وی سر زده و گویا در حال مستی، کسی را نیز کشته است. با این همه، آدمی با باورهای ژرف دینی است و دست به چلیپایی که برگردن آویخته، می فشرد و با خدای خود راز و نیاز می کند:
خدایا! اگر مرا از این دار مجازات رها کنی، سوگند یاد می کنم از این پس همه زندگیم را صرف این بیچارگان و نیکوکاری به مردم نمایم ... (نقل به مضمون)*

... و خدا به کمکش می شتابد! در حالیکه صف، یکبار دیگر به جنبش درآمده تا گروهی دیگر از آن نگونبختان بر سر دار شوند، افسر سواره نظامی که تاخت کنان از راه در رسیده، بانگ برمی دارد که دست نگه دارید! همه ی آن ها از سوی فرمانروا، اعلیحضرت تزار بخشوده شده اند!

... و او به سوگند خود وفادار می ماند؛ کسی که پس از آن به یکی از برزگ ترین رمان نویسان جهان فرامی روید و زندگی نگونبختان اجتماع خود را در کتاب هایش برای همیشه جان می بخشد. شاید شما و بسیاری دیگر این صحنه از فیلم زندگی اش را دیده اید؛ آنگاه که سال هاست به عنوان نویسنده ای نامدار نه تنها در کشور خود که در اروپا و شاید جاهای دیگر شناخته شده و از شدت پیری، توان نوشتن را از دست داده است؛ خانمی جوان داستان های او را همانگونه که قدم زنان بر زبان می آورد، با شتاب ماشین نویسی می کند و در جایی از آن صحنه، ناگهان به گریه می افتد و در حالی که با مشت بر روی ماشین تحریر می کوبد، فریاد می کشد:
... دیگر نمی توانم ماشین کنم؛ این خیلی وحشتناک است!

... و داستایفسکی در حالیکه می کوشد وی را آرام کند، می گوید:
این درست همان چیزی است که من می خواستم!

خواستن، توانستن است! زبانزدی ارزنده، دستِ کم در آن اندازه ای که سنگی بزرگ تر از توان خود نشانه نگیریم! و بیگمان شنیده اید که آدمی تواناست؛ بسی بیش از آنچه می پندارد!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_7083.html

* شوربختانه، نه نام کتاب را به یاد می آورم و نه حتا صد در صد می دانم که از آنِ داستایفسکی است؛ وگرنه، واژه های خود وی را در اینجا می آوردم.

این پسره ... ـ بازانتشار

نخستین و واپسین باری است که در آن نشست حضور دارم؛ اتاقی است کوچک که برای استراحت رفقای آمده از اینجا و آنجا فراهم شده و جا برای نشستن کم است؛ حتا یکی دو نفر سرِ پا هستند و تعارف دیگران را برای نشستن به جای آن ها نمی پذیرند. او هم نشسته است؛ شمع محفل و بازمانده ای از «تبار دایناسورها»ست؛ اصطلاح ریشخند آمیز و کوچک شمارنده ای از "چریک"ی پیشین که تفنگش را سر به نیست کرده یا دو دستی پیشکش اربابان قدرت جهان نموده و به پندار خود، «سوسیال دمکرات» شده است:
کبریتی نم کشیده و بی خطر!

به چهره ی نجیبش می نگرم. نه! به هیچ روی، مانند هیچکدام از دایناسورها که من خوشبختانه بیش ترشان را می شناسم، نیست! آدمی در خود فرو رفته، احساساتی و رنجیده که به کار مدیریت و رهبری نمی خورد. این را پیش تر در آن دو روزِ نشست دریافته و با چشمِ جان دیده ام که چگونه «دیپلمات ها» فضای تهی و کمبود پدید آمده را پر کرده اند؛ این هم گونه ای «دیالکتیک» گریزناپذیر در جنان شرایطی است ...

هنوز نشست، رسمیت نیافته است. با کسی سرگرم گفتگوست و من هم کم و بیش، چهره به چهره ی وی با اندکی زاویه نشسته ام و به گفتگوی شان گوش می سپارم؛ چیزی خاطرش را آزرده است ... و بیگمان بسیار چیزها برای آزرده شدن هست که اگر اندیشه ات را پر کنند، دیگر هیچ کاری از دستت برنخواهد آمد ...

در میانِ گفتگویی که همچنان پی گرفته می شود، با آزردگی خاطر می گوید:
«این پسره ...»

نگاهم ناخودآگاه به چهره اش میخکوب می شود و نگاه مان برای لحظه ای بسیار کوتاه با یکدیگر گره می خورند؛ نگاهش را می دزدد. واکنش روحی ناخودآگاهی است؛ گویی آن بخش از وجدان خفته اش به وی نهیبِ بایسته را زده است ... و «این پسره» به گمان بسیار، کسی نیست جز عضوی پیشین از اعضای کمیته ی مرکزی آن حزب که به هر انگیزه و دلیلی که نمی دانم، کناره گیری نموده یا کنارش نهاده اند. به نظرم می آید که وی را همانجا دیدم؛ جوانی با اندام و چهره ای ظریف و باریک با سر و روی برآشفته که از آن پس جز پسرکی بیش نخواهد بود:
«این پسره ...»

زهرخندی کمرنگ بر لبانم می نشیند و به دنباله ی گفتگو گوش نمی دهم ...

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ مهر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_9278.html

پیش نویس این نوشته ی کوتاه به سالیانی دورتر بازمی گردد.  ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده

این یکی از آن جان ننه شان، مسوولان کوچولو موچولوی «نظام سگ مذهب دزدان اسلام پیشه» است که زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده۱ که کم و بیش در همه جا دست شان آمده با چگونه جَک و جانورانِ دزد و کارچاق کنی سر و کار دارند، ناچار به گریختن است (ویدئوی پیوست۲ مسوولان گنده ترِ۳ "نظام"، اینچنین دُم به تله نمی دهند؛ نیک می دانند چنانچه دست توده های مردم بی چیز شده به آن ها برسد، تکه بزرگ بدن شان گوش شان خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۳۹۹

پی نوشت:

۱ ـ شیوه برخوردی بویژه شایان درنگِ روشنفکران آزرمگین (مؤدّب) یا از آن باریک تر: رام شده که بویژه در جهان راست نما (جهان مجازی) لانه کرده اند.

۲ ـ پرخاش مردم «آق مشهد» به مدیر کل «اوقاف مازندران» برای واگذاری (وقف) جنگل ها و چمنزارها (یا سبزه زارها بجای واژه ی از ریشه عربیِ مَراتع از مَرتع) ـ برگرفته از «تلگرام»  ششم آذر ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست: زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده

۳ ـ هر گونه که خواندید از دید من، درست است: گَنده یا گُنده



... قرار نیست که از زندگی بازنشسته شان کنیم

«این ها [بازنشستگان] از کار بازنشسته شده اند؛ قرار نیست که این ها را از زندگی بازنشسته کنیم!»* از گوشزدهای «خواهر فلاحی» در مجلس فرمایشی رژیمی پوشالی و سزاوار سرنگونی

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۳۹۹

* ویدئوی پیوست، برگرفته از تلگرام: قرار نیست که از زندگی بازنشسته شان کنیم



 

ملّت! همینجا به شما قول می دهم که نفس کشی در این سرزمین بر جای نگذارم ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_85.html

زیرنویس تصویر:

عین الله در گزینشی پر از نیرنگ و فریب به جایگاهِ تازه ساخته و پرداخته شده ی ریاست جمهوری در ترکیه دست یافت و سوگند یاد کرد.



اینجا ولایت اسلام است و هر کاری اندازه ی شرعی دارد ... ـ بازانتشار

تنها دوربین هم نیست؛ کوچک ترین جیکی بزنید که نشانه ای از ناخشنودی از نظام داشته باشد، آن را نوار می کنیم و پس از دستگیری بَرخ تان می کشیم! حتا اگر جوری بگوزید که اندازه ی شرعی را زیر پا بگذارد و آرامش و آسایش نظام را بر هم بزند، باید پاسخگو باشید. بعله! چی فکر کردید؟! فکر کردید، خدا بخواب رفته و رفتارهای هنجارشکن شما را نمی بیند؟ اینجا ولایت اسلام است و ما در برابر نظام مقدس آسمانی ـ ریسمانی، وظیفه شرعی داریم ...

از زبان این کلّه خر مشنگ:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_23.html

«پلیس ایران در آسیا جزو پیشرفته‌ترین پلیس‌ها محسوب می‌شود؛ با ۱۴۰۰ دوربین نظارتی، سطح شهر رصد می‌شود و ۱۳۵۰ دوربین تخلفات سرعت غیرمجاز، سبقت غیرمجاز و رفتارهای خارج از عرف را کنترل می‌کنند.»

برگرفته از «خبرگزاری مهر»  ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۸

آشتی ناپذیری طبقاتی در همه جای جهان، روندی تندتر و سخت تر خواهد یافت ... ـ بازانتشار

رهبر تیراناسورهای «یانکی»، در نخستین سخنرانی رسمی خود از جابجایی و بازگرداندن نیرو از «واشینگتن دی سی» به مردم سخن رانده بود.۱ اینکه هر گروه و دار و دسته ی سیاسی و نیمچه سیاسی در هر گوشه ای از جهان ـ از کُرّه خرهای سوسیال دمکراتِ جاخوش کرده در کالبد چپ۲ و  «لیبرال دمکرات» ها گرفته تا حتا گروهبندی های سست و ناپایدار راست و فراراستی که هر از گاهی در بحران های اجتماعی ـ اقتصادیِ اینجا و آنجا چون قارچ از زمین می رویند ـ از واژه ی «مردم» برداشت دلخواه و نابحای خویش را داشته و دارند، نکته ای پیشاپیش روشن بود؛ اکنون باید دید، گروه تازه روی کار آمده در کالبد دولت تازه ی «یانکی» ها که به نوبه ی خویش و از برخی سویه ها در سنجش با نمونه های تاریخی، پدیده ای نو بشمار می آید، چه رویکردی به این واژه خواهد داشت. گزارش کوتاه زیر، درباره ی سنجش دارایی هموندان این دولت با دولت «جرج دبلیوسی بوش»، گرچه بخودی خود، روشنگر همه ی آخشیج های دست اندر کار در چنان رویکردی نیست و نمی تواند باشد، پایه ای برجسته برای پیش بینی روندهای ناهمتا با یکدیگرِ «ذهنی» و «عینی» در زنجیره ی پرگسست و پرفراز و نشیب آینده، چه در آن کشور و چه در جهان، خواهد بود:
«دارایی هموندان دولت تازه ی «ایالات متحد» را دستِکم چهارده و نیم میلیارد دلار برآورد می کنند. تاکنون هیچ دولتی در آمریکا تا این اندازه دارا نبوده است. دارایی هموندان دولت «جرج دبلیو بوش»، رییس جمهوری پیشین آمریکا، در سال ۲۰۰۱ میلادی، دویست و پنجاه میلیون دلار بود.»۳ 

آشتی ناپذیری طبقاتی۴ در همه جای جهان، روندی تندتر و سخت تر خواهد یافت و به گسیختگی هایی دامنه دارتر از گذشته خواهد انجامید؛ گسست هایی ناگزیر که بدون رهبری آگاهانه و خوب سازماندهی شده ی گروهبندی استوار و جانسختی از کشورهای سوسیالیستی یا دستِکم، همجوشی چون «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی»، نه تنها به سامانه ی «جهان دَربَرِ» سوسیالیسم فرا نخواهد رویید که کره زمین یا دستکم بخش های بزرگی از آن را به نابودی خواهد کشاند.

ب. الف. بزرگمهر    چهارم بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/01/blog-post_35.html

پی نوشت:

۱ ـ «... مراسم امروز از آرش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا امروز ما تنها نیرو را از یک دولت به دولت دیگر و از یک حزب به حزب دیگر جابجا نمی کنیم که ما امروز در حال جابجایی و بازگرداندن نیرو از ”واشینگتن دی سی“ به شما هستیم؛ به شما مردم!»

از گفته های دونالد ترامپ در نخستن سخنرانی خود در جایگاه ریاست جمهوری ایالات متحد، برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، یکم بهمن ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ آن ها از این سویه سزاوار برنام «کُرّه خر» شده اند که خود را «چپ راستین» جا می زنند؛ وگرنه، «سوسیال دمکرات» یا هر کس و گروهی دیگر که در جامه ی خویش پا به میدان کارزار اجتماعی می نهد، سزاوار برنام هایی اینچنین نخواهد بود؛ گرچه در این باره، به آن جانور زحمتکش و فرزندش پوزشی نیز بدهکار می شوم.

۳ ـ برگرفته از گزارش «میلیاردرهای تازه در دولت آمریکا»، «دویچه وله»  دوم بهمن ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ نام آن گاو را هم اندکی دستکاری نموده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ «آشتی ناپذیری» با اندک چشم پوشی، همتراز واژه ی از ریشه لاتینیِ «آنتاگونیسم» (Antagonism) است. در اینجا دانسته از آمیخته واژه ی «آشتی ناپذیری طبقاتی» سود جسته ام؛ زیرا سخن نه تنها بر سر گونه های دیگری از "آشتی ناپذیری" های اجتماعی که بویژه کشورهای بزرگ سرمایه داری امپریالیستی به نمایندگی از سوی کلان سرمایه داران جهان در پدیداری آن در همه جا سهم دارند، نیست که بر سر «ناهمتایی (تضاد) طبقاتی» که می تواند «آشتی پذیر» یا «آشتی ناپذیر» باشد نیز نیست و تنها در همبودهای بنیادیافته بر بهره کشی آدمی از آدمی از هستی برخوردار است.

کلیدی بنفش رنگ به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ـ بازانتشار

... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون!

مردک رنگ برگزیده است: بنفش! رنگ مرداب، رنگ کبودی، هنگامی که نابکاران کتکت زده اند؛ رنگ مرگی دردناک از خفقان ...

آن یکی دستِ کم خوش پسند تر بود که رنگِ سبز را برگزیده بود. این یکی هم میمون وار همان کار را دنبال نموده است؛ چه رنگی برگزینم؟! سرخ؟ نه! این رنگِ خون و انقلاب است. من که در همه ی زندگیم «آسته برو، آسته بیا که گربه شاخت نزنه»، شعارم بوده ... رنگ های دیگر هم که یا آن دیگران زودتر برداشته اند و یا آرشی دیگر دارند ... سیاه که اصلن حرفش را هم نباید زد! به اندازه ای بسنده، سیاه هست ... قهوه ای چطور؟ نه! این هم رنگ فاشیست هاست و هم خدای نکرده، مردم می پندارند از هم اکنون به شلوارمان ریسیده ایم! هان! یافتم! بنفش! این از همه بهتر است ... اکنون می ماند چیزی که آن را رنگ بزنم. آری! اینگونه بهتر است و من هم چیزی از خود به این بازی افزوده ام؛ کلید! این نماد خوبی است! افسوس که آن مردک اصلاح طلب زندانی، پیش تر رنگ سبز را ربوده است؛ سبز بهتر بود و رویهم می شد: کلید در باغِ سبز! ... و عوام النّاس هم بیش تر به پیشواز آن می رفتند؛ چاره ای نیست:
کلیدی بنفش رنگ! به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون!

من؟! نه! من تنها کلیدداری هستم و بس!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۲  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_2140.html


۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

سرانجام، علی می ماند و حوضش! ـ بازانتشار

بچه ها پای تلویزیون به تماشای فیلمی هیجانی و پر از صحنه های ماجراجویانه و برانگیزاننده نشسته اند: دو پسرم که دیگر دوران کودکی را به پایان رسانده و نوجوانانی پر جنب و جوشند و دخترم که هنوز در مرز این دوران گام برمی دارد و به خاطر داشتن دو برادر بزرگ تر از خود و نداشتن همبازی های دختر، بیش تر خوی و سرشت پسرانه گرفته است. از سرِ کار به خانه بازگشته، خسته و کوفته ام. هر سه سلامی می کنند و دوباره همه ی توجه شان به فیلم جلب می شود. از راهرو، صدای شلیک رگبار مسلسل در فیلم و فریاد زنی که «جَک» را برای کمک فرامی خواند به گوشم می رسد. با خود می اندیشم:
باز هم «جَک»؟! چرا قهرمان بیش تر فیلم های «اَکشِن» نام شان «جَک» است؟! حتمن فلسفه ای دارد که بیش تر این نام را برای هنرپیشه ی اصلی اینگونه فیلم ها برمی گزینند؟ ...

بیش از این چیزی به ذهنم نمی رسد؛ ولی جُستار خوبی است برای سر بسر گذاشتن بچه ها. وارد اتاق که می شوم، بی درنگ می پرسم:
ـ بازهم قهرمان داستان «جَک» است؟ چند تا را تا به حال کشته؟

روشن است که از حال و هوای فیلم درشان آورده و کمی آزرده خاطرشان کرده ام. پسر بزرگم که پارسی را کمی سنگین و با گویشی چون ارمنی ها ادا می کند، می گوید:
ـ بابا، شما هیچوقت نگذاشتید ما یک فیلم را درست و حسابی نگاه کنیم. همیشه اذیت می کنید ...

در ذهن خود به او حق می دهم و با خود می اندیشم:
راست می گوید. آخر این بیچاره ها سرگرمی دیگری جز تماشای اینگونه فیلم ها ندارند و تو هم پا روی دُم شان می گذاری ...

اکنون همو که بزرگ تر از آن دوتاست و مرز سی سالگی را نیز پشت سر گذاشته، این ها را با شوخی و خنده به یادم می آورد و با گویشی که همچنان رگه هایی از پارسی سخن گفتنِ ارمنی ها در آن بگوش می خورد، می گوید:
ـ راستی بابا، شما حق داشتید. این فیلم ها (فیلم های آدمکشی زیر پوشش عنوانی چون اَکشن) چقدر بدآموزی برای کودکان و نوجوانان دارند ...

دیشب با خود می اندیشیدم:
راستی چرا بیش تر هنرپیشگان نقش نخست صحنه ی سیاست ایران از کشوری آن گرفته تا حزبی هایش، علی نام دارند؟! آیا از سرِ تصادف است که این همه علی در صحنه و پشت صحنه، نقش آفرین ماجراهای سیاسی در کشورمان اند؟! چه حکمتی در کار است که برخلاف نقش «جَک» در آن فیلم های سینمایی امریکایی، همه ی این «علی» ها رویهمرفته و کم و بیش نقش منفی در سرنوشت کشورمان یا فلان حزب سیاسی داشته اند؟

همه ی آن «جَک»ها با آنکه خود نیز در کشت و کشتارها دستی دارند و اینجا و آنجا دشمنان را به گلوله می بندند و سر به نیست می کنند، سرانجام به عنوان قهرمانانی که شهر یا کشوری را از دست فلان باند مواد مخدر یا از بمباران اتمی «نیروهای سرخ» رهانیده بر همه ی دشمنان خویش پیروز می شوند؛ ولی چرا از این «علی»ها با آنکه یکی نماینده ی خداست، آن دیگری سال ها سُکان کشتی حزبی توده ای را در دست داشته و هنوز هم دستی بر آن دارد و آن یکی دیگر که هفت خط نُخاله گری را خوب آموخته، جز ندانمکاری، بند را به آب دادن و سپردن کارها به نااهل ترین آدم ها و خود در جایگاه رهبر به دیده بانی نشستن، کاری دیگر سر نزده و گاه دودمان مردمی که به آن ها اعتماد نموده اند را نیز به باد داده اند؟! چرا هیچکدام از این ها ذره ای مدیریت و رهبری حتا در دوره ی کارآموزی درازمدت خود نیاموخته اند؟! بیگمان، حکمتی در کار است که من از آن سر درنمی آورم. سپس یاد آن زبانزد پرآوازه می افتم که می گوید:
«علی ماند و حوضش!»

جوان تر که بودم، آرش این زبانزد را از کسی که در روزگارِ خود، آموزش آخوندی نیز دیده بود، پرسیدم. برایم گفته بود:
... این ضرب المثل ریشه در این داستان دارد که گویا خداوند حضرت علی را به نگهبانی «حوض کوثر» که هر که از آب آن بنوشد، زندگی جاودان می یابد، برگزیده است. وی نیز هر کس که به آن حوض نزدیک شد تا جرعه ای آب بردارد را به بهانه ی اینکه در فلان هنگام، مالی از کسی دزدیده ای یا در بهمان هنگام، گناه دیگری از تو سر زده از دور وبر آن حوض بهشتی راند و هنگامی که کسی دیگر برجای نماند یا شهامت نزدیک شدن به آن حوض را نیافت با خویشتن خود تنها ماند و هنوز هم تنها بر سرِ آن حوض نشسته است.

اکنون آن یکی، هرکسی را به بهانه ای چون ناخودی، جریان فتنه، جریان انحرافی و ... می راند؛ این یکی، سال هاست که خود را به تنهایی حزب و نماینده ی همیشگی آن می پندارد و از آن نُخاله که دیگر هیچ نباید گفت؛ زیرا جز دانش و خِرَدی درخور برای دریافت ساده ترین پرسش ها و یافتن راه گشودن آسان ترین دشواری ها به هر هنری از سبزی پاک کنی و پادویی «ریش الدّین ابوالمحاسن» گرفته تا دزدی اندیشه ی دیگران و شعبده بازی و هرچیزی را از دل چیزی دیگر درآوردن، آراسته است! و برای همین، مانند قهرمانان فیلم های امریکایی بیش از آن دو نمونه ی دیگر در جلوی صحنه به هنرنمایی، شلیک به این و آن و برپا کردن گرد و خاک به هوا سرگرم است.

با خود می اندیشم:
آیا خداوند از روز ازل برای هرکسی که مُهر نام علی بر پیشانیش کوبیده شده، مُقدّر نموده تا با حوض خودش تنها برجای بماند؟!

اگر چنین باشد، من خدا را که بود یا نبود آن به هیچ روی اثبات شدنی نیست، مانند بچه ی لوس و نُنُری به دیده می آورم که در سیاره ای میلیون ها سال نوری پیشرفته تر از کره ی خاکی* ما، گاهی ماجراهای غم انگیز و همزمان خنده داری (از نگاه ما ساکنین زمین و نه لزومن از دید خود وی) بر سرِ اسباب بازی هایش درمی آورد!

ب. الف. بزرگمهر      ۲۳ فروردین ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_12.html

* «مارک تواین»، نویسنده ی شوخ سرشت آمریکایی، نامی چون «زگیل کهکشان» را در یکی از داستان هایش برای کره ی زمین بکار برده بود.

آقا اینجا قرار بود دارالعلوم جهان اسلام باشد ... ـ بازانتشار

«ترویج چندهمسری، اشاعه فحشاء در جامعه است. همین آقایان با صیغه هایی که در قم کردند، این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه ی آقایان شده اند، فکر می کنند چرا پول درنیاورند. امروز می بینیم که ردیف، چهار تا چهار تا کنار خیابان های قم می ایستند؛ آن هم با حجاب کامل! چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقنعه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود ...»

دنباله ی سخنان ناگفته ی وی:
... آقا بیا ببین چه خبر است! اینجا قرار بود دارالعلوم جهان اسلام باشد؛ ولی از آن همه علوم، تنها فحشاء توی چشم می زند و دارالفحشاء شده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/11/blog-post_13.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!