«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۰, دوشنبه

اگر خدا خودش به زمین پا نهاده بود ... ـ بازانتشار

ماجرای هاروت و ماروت

علی ابن ابراهیم در تفسیر خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده اند که فرشتگان روز و شب پایین می آمدند تا کردار اهل زمین را بنویسند تا هنگامی که از کردار و گناهان اهل زمین به تنگ آمده و به درگاه خداوندی نالیده و عرض کردند:
پروردگارا از کردار زشت این مردم به خشم نمی آیی؟

فرموده شد:
دو فرشته را برگزینید تا ایشان را به چهره و کالبد انسان به زمین بفرستم تا آنها را به نیایش و فرمانبرداری خویش بیازماییم.

فرشتگان هاروت و ماروت را برگزیدند؛ دو فرشته ای که بیش از سایر فرشتگان عیب سرکشی بر بشر می گرفتند و برای گناهکاران درخواست عذاب می نمودند.

آنگاه خطاب شد:
ای فرشتگان برگزیده در شما نیروی شهوت و جذب و دفع خوراک و نیروی توالد و تناسل و گرایش جنسی و حرص قرار دادم؛ مانند بنی آدم؛ ولی چیزی در پرستیدن، شریک من قرار ندهید و کشتن و گناه و شرابخواری و قمار نکنید. این دو به زمین بابل فرود آمدند، کاخی دیدند و به سوی آن رفتند. زنی زیبا در آن کاخ دیدند که دارای بوی خوش و روی خوش و جامه ی زیبا و زیور بسیار و آراسته به همه چیز بود. چون به او نزدیک شدند به او نگریسته و به چشم عشق و شهوت به او توجه کردند و فریفته او شدند. درباره عشق خود به آن زن دو تایی با هم مشورت کردند که با حکم خدا چه کنیم؟ از او گذشتند؛ ولی اندکی نرفته بودند که شهوت و گرایش جنسی بر آنها چیره شد. برگشتند و شیفته ی او شده و به همخوابگی دعوت کردند.

آن زن گفت: مرا دینی است که در مذهب خود با کسی که در دین من نیست، زیر بار نمی روم.

گفتند: دین تو چیست؟

گفت: خدایی دارم که هر که به او سجده کند و او را بپرستد، من درخواست او را می پذیرم!

گفتند: خدای تو کیست؟

گفت: این بُت!

آن دو فرشته به هم نگریسته و از تندی شهوت و عشق، پذیرفتند.

آن زن گفت: شرط دیگری هست که تا بدست نیاید، بُت قربانی شما را نمی پذیرد.

گفتند چیست؟

گفت: شراب بخورید و سجده کنید.

آن دو فرشته به این سه گناه بزرگ تن دادند؛ شراب خوردند و بت را سجده کردند. چون آماده ی همخوابگی شدند، مردی بر در سرای آمد و گفت:
وضع شما آدمی را به ترس می اندازد که چنین ترسان، زن زیبایی را به چنین جای خلوتی آورده اید. بد مردمی هستید. این گفت و رفت.

آن زن گفت: به خدای خود سوگند که نمی پذیرم تا او را نکشید که ما را رسوا میکند و خبر را به دیگران می رساند. آن دو فرشته در پی آن مرد روان شده او را کشتند و به جای خویش بازگشتند؛ چون بدانجا رسیدند، زن را ندیدند و جامه از بدنشان فرو ریخت و برهنه شدند و انگشت حسرت به دندان اندوه گزیدند.

پس از این رویداد، فرموده شد:
ای فرشتگان! شما را یک ساعت به زمین فرستادم که با خلق من باشید و در این مدت کوتاه، چهار گناه کردید که شما را از آن برحذر می کردم. در حالیکه بنی آدم دارای این نیروی شهوت و حرص و جذب و دفع هستند و کمتر گناه می کنند و شما با اندکی گناهان آنان، درخواست عذاب کردید؛ اینک شما برای کیفر کردار خود آزادید میان عذاب دنیا یا عذاب آخرت؟

یکی از آن دو گفت: از بهره ی جهان بهره مند می شویم تا به عذاب آخرت برسیم. دیگری گفت: عذاب جهان مدتی دارد و عذاب آخرت همیشگی است و ما عذاب جهان که موقتی است، اختیار می کنیم؛ نه عذاب آخرت را. در نتیجه عذاب جهان را اختیار کردند و جادوگری می آموزاندند. تا مدتی مردم را به جادوگری آموختند و عذاب آنها این شد که خداوند آنها را بالا برد و در میان هوا سرنگون کرده تا روز رستاخیز رنج می کشند.

«عیاشی» در تفسیر خود می نویسد:
«ابن کوا» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ستاره ی زهره پرسید.

امام (علیه اسلام) شرح هاروت و ماروت را کم و بیش به همین مانش برای او بیان فرمود و آن ستاره زهره همان زن است که آن ها را فریفت.

برگرفته از خاستگاه های اینترنتی

این نوشتار از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان و زیرعنوان نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

از این داستان آموزنده، نتیجه های اخلاقی بسیاری می توان گرفت که آن را به خود شما وامی گذارم! آدم که همیشه آخوند لازم ندارد تا برایش همه چیز را از سیر تا پیاز بگوید. من داستان را بازگفتم؛ پندآموزی اش با خودتان!

تنها یک پرسش برجای می ماند:
آیا آخوندها و ملّاها از تخم و ترکه ی همین دو فرشته ی آویزان نیستند؟!

ب. الف. بزرگمهر    ١٢ آبان ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/11/blog-post_1390.html

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟! ـ بازانتشار

زیر عنوان «جاده انقلاب» نوشته است:
درجاده انقلاب روی تابلویی نوشته بودند، جاده لغزنده است؛ دشمنان مشغول کارند. با احتیاط برانید؛ سبقت ممنوع! دیر رسیدن به پست و مقام بهتر از هرگز نرسیدن به امام است. حداکثر سرعت بیشتر از سرعت ولی فقیه نباشد. اگر پشتیبان ولایت نیستید؛ لااقل کمربند دشمن را نبندید؛ با دنده لج حرکت نکنید و با وضو وارد شوید. این جاده مطهر به خون شهداست.» از «گوگل پلاس» حواد فراهانی

اگر جاده پیچید، ولی فقیه نپیچید، تکلیف چیست؟!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_6043.html

۱۳۹۹ آذر ۹, یکشنبه

مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر ... ـ بازانتشار

از زبان آن نیم وجبی در سمت راست تصویر:
مرتیکه الاغ بیا یه آدامس هم از ما بخر؛ واسه ی چونه ت خوبه!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_22.html



خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید؟ ـ بازانتشار

این همه نیرنگ و نقشه ی دشمنان برای از میان بردن «آقا» کم بود، بچه های مردم آزار تهران هم به آن ها افزوده شدند. پیش ترها بادبادک هوا می کردند که آسیبی به کسی نمی رساند؛ اکنون، کارشان به پهپاد هوا کردن رسیده است؛ آن هم درست بالای «بیت آقا»! کمی هم در اندیشه نمی شوند که «آقا» دلی نازک دارند که هر خراش کوچکی می تواند آن را پاره کند. خدا را خوش می آید که هر بار اینچنین دل «آقا» را بلرزانید و برادران توپچی و موشک انداز را وادار به توپ در کردن و موشک اندازی کنید؟

ب. الف. بزرگمهر    چهارم اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_35.html



ما اینجا نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما نگران پول های شان ـ بازانتشار

ما این را به خبرگزاری ها نگفتیم؛ ولی من یواشکی به شما می گویم. خبرچین های ما یک بمب هسته ای جاسازی شده در تنور یکی از نانوایی های دونگوزآباد* یافته اند که اگر بترکد، آنجا را با خاک یکسان خواهد کرد. دستور داده ام تا کماندوهای ما یواشکی آنجا بروند و چاشنی این بمب را بیرون آورند. چاره چیست؟ ما اینجا سخت نگران جان مردم ایران هستیم؛ ولی شما بیش تر نگران پول های شان که بر باد نرود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_42.html

* ببخشیدش! این یابو زبان در دهانش درست نمی چرخد؛ همین اندازه هم که می گوید، باید سپاسگزار بود.

زیرنویس تصویر:

«انگل مرکل»، پیشوای آلمان در گفتگو با «نادان یابو» پیرامون کنش های پنهانی رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران برای دستیابی به بمب اتمی

۱۳۹۹ آذر ۸, شنبه

پیروزی کوچک، ولی پرآرش برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش! ـ بازانتشار

بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند.

جعفر عظیم زاده، کارگر رزمنده و سازمانده کارگری که درست به شَوَند همین ویژگی ها و کوشش پیگیرانه برای یگانگی هرچه بیش تر کارگران در سازمان های رستایی (صنفی) ـ سیاسی۱ خود، دستگیر و بر بنیاد یک پرونده سازی تبهکارانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه به زندان افکنده شده بود، پنجشنبه شب گذشته با پذیرفته شدن خواسته هایش درباره ی رسیدگی و دادرسی دادگرانه به پرونده اش از سوی رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه به اعتصاب غذای خویش پایان داد؛ پیروزی کوچک، ولی پرآرشی برای گام های بزرگ تر و استوارتر به پیش از سوی کارگران ایران یا باریک تر: طبقه کارگر ایران که بدون سازمان یابی خوب سمتگیری شده ی آن در راه دستیابی به سوسیالیسم، راه هرگونه دگرگونی بنیادین به سود نیروهای کار و زحمت که بخش های بزرگی از لایه های میانی همبود (جامعه) را نیز دربرمی گیرد، در کشورمان (چون بسیاری کشورهای دیگر جهان!) بسته می ماند و هر جنبشی با این یا آن ترفند سرمایه داری، کژدیسه شده و در دستیابی به آماج های خود ناکام می ماند. اینک، سنگری کوچک از دشمن گرفته یا بازپس گرفته شد و هنوز روشن نیست تا چه اندازه آن را می توان پاس داشت. کسی نوشته بود:
«پایداری مدنی پاسخ می دهد!» بیگمان، چنین است؛ گرچه، پایداری مدنی، تنها در شرایطی که با خواست های اقتصادی ـ اجتماعی کارگران و زحمتکشان پیوندی پایدار یابد، می تواند سمت و سو یافته با آماج های روشن برجای بماند و ریشه گیرد؛ وگرنه، دیر یا زود هم از سوی کشورهای امپریالیستی و مزدوران کارکشته شان و هم در برخی سویه ها از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه که در میان این ها نیز شماری بسیار از چنان مزدورانی جا خوش کرده اند، کژدیسه شده و سمت و سوی دیگری می یابد. یکی از این سویه ها که از زمینه ی نیرومندی در همبود دچار خودکامگی ایران نیز برخوردار است، فردگرایی، ستاره شدن در آسمان تیره روزی توده های مردم و کارهای تکروانه است که رویهمرفته و در فرجامِ کار، نقشی زیانبار در سازماندهی توده ها داشته و دارد و رسانه های نیرومند سیهونیستی ـ امپریالیستی نیز بخوبی از آن بهره می برند. خوشبختانه، اگر نه همه، ولی بسیاری از سازماندهندگان رستایی ـ سیاسی ایران به این جُستار و چالش های پیرامون آن، نیک آگاهند و تن به کارهای سازمان شکنانه و ستاره شدن که سود آن به جیب کشورهای امپریالیستی می رود، نمی دهند؛ افزون بر آنکه آزمون های تلخ جهانی و نمونه هایی از کارکرد "پایداری مدنی" بی پشتوانه، سردرگم و بی آماج های روشن، چون آنچه در لیبی رخ داد، رهنمون ماست. پیش از این، در یادداشتی کوتاه درباره ی جُستاری دیگر از آن میان، نوشته بودم:
«... گفته می شود که یکی از تفاوت های آدم دانا با آدم نادان در این است که آدم دانا نه تنها از ندانمکاری های خود می آموزد که از ندانمکاری های دیگران نیز پند می گیرد و آدم نادان نه تنها از ندانمکاری های دیگران چیزی نمی آموزد که ندانمکاری های خود را نیز بارها و بارها پی می گیرد»۲

ما ناچاریم ـ و در اینجا روی سخنم بیش تر با روشنفکران خلقی، بویژه روشنفکران با خاستگاه لایه های میانی همبود است! ـ همه ی این آزمون های تاریخی و ترفندهای نو به نوی امپریالیست ها و نوکران شان در میهن مان و دیگر جای جهان را با باریک بینی هرچه بیش تر، بدیده گرفته از چگونگی پیروزی ها و شکست های گذشته بیاموزیم.

آزادی هرچند ناپایور (موقت)۳ جعفر عظیم زاده را به نوبه ی خود به طبقه ی کارگر، دیگر زحمتکشان و کنشگران مدنی ایران شادباش می گویم و برای جنبش بالنده و دگرگونساز به سود نیروهای کار و زحمت میهن مان، دستیابی به سنگرهای کوچک و بزرگ دیگری تا پیروزی فرجامین در دستیابی به آماج های سوسیالیسم و آشتی پایدار میان خلق های ایران، منطقه و جهان، خواستار و آرزومندم.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_1.html 

پی نوشت:

۱ ـ کوشش بیهوده و ریشخندآمیزی است که از سوی رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران برای گنجاندن سندیکاهای کارگری در چارچوب تنگ و بی آرشِ سازمان هایی رستایی دنبال شده و می شود؛ سازمان هایی که گویا تنها کارشان، پیگیری درخواست های ریز و شپش اقتصادی کارگران است؛ آن هم بگونه ای که گویا از دست به گفته ی نادرست ساخته و پرداخته شده ی قلم بمزدان سرمایه: «کارآفرینان»، صدقه دریافت می کنند! نه! سندیکاها و از آن میان، بویژه سندیکاهای کارگری، سازمان هایی رستایی ـ سیاسی اند؛ به همین شَوَند است که سرمایه داران از رویش و گسترش آن ها در میان کارگران بیمناکند و تا آنجا که می توانند در کارشان سنگ می اندازند و چنانچه نتوانند جلوی آن را بگیرند، می کوشند تا سندیکاها را در چارچوب سازمان هایی خرده کار و وابسته به خود دگردیسه نمایند.

۲ ـ  «انتظار دارید در چاله ی دیگری پا نگذارند؟!»،  ب. الف. بزرگمهر، ١٩ فروردین ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_2773.html

۳ ـ  پارسی نویسی:

بجای واژه ی از ریشه عربی «موقّت»، کاربرد واژه پارسی «ناپایور» و بسته به مورد در جاهایی، «ناپایدار» را پیشنهاد می کنم.  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵

درختا در پناه سایه سار تو! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۷ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_8.html



پاپی جان! روشن کن در کدام سو ایستاده ای! ـ بازانتشار

پاپی جان! دوپهلو سخن گفتن، کار مردم راست گفتار و درست کردار نیست. روشن کن در کدام سو ایستاده ای!

ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_402.html

«در این روز و روزگار (بُرهه)، من از همه ی مردم ونزوئلا پشتیبانی می‌کنم؛ زیرا آن ها هستند که رنج می‌برند. من از آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، در رنجم. از چه بیمناکم؟ خونریزی!» گفته های پاپ فرانسیس، هنگام بازگشت از پاناما، برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



این حرفا واسه فاتی تُنبون نمی شه! ـ بازانتشار

نوشته ای است با برنام «شرافت و مردانگی» که به بهانه ی پذیرایی آب فروش مهمان نوازِ داستان، مَنِشِ شاه بهرام پنجم ساسانی را ستوده است (نوشته ی زیر). بماند که هر چه بیش تر واگردیم و دورتر برویم به گواهی های تاریخی کم تر راست و درست برمی خوریم؛ چه برسد به داستان هایی از اینگونه که در بیش تر موردها روشن نیست چه کسانی آن ها را نوشته و چه هنگام ساخته و پرداخته شده اند. از نادرستی های دیگر نگارش داستان نیز که با همه ی پارسی و بازنویسی اینجانب، همچنان بدیده می آیند نیز می گذرم. می ماند آماج داستان و سنجش درونمایه ی آن با اوضاع امروزی میهن نگونبخت مان که بگمان بسیار، انگیزه ی یادآوری یا شاید گوشزد آن شده است. در چنان حالتی، داستان بی درنگ، رنگ یک شوخی بیمزه بخود می گیرد؛ زیرا در اینجا، کار از سوداگر خرده پا یا بازرگان کلان پایه گذشته و به «بزرگ نشانه های خدا» و «بزرگ دستار بسر» (بجای تاجدار!) رسیده است؛ بنابراین، افزون بر اینکه «آقا بیشعور نظام» از سال ها پیش به این سو بکوشش برادران انگلیسی به دستگاه های خبرچینی پیشرفته ساز و برگ یافته و نیازی به مهمان شدن در خانه ی این و آن ندارد، نمی توان از وی چشم چنین کاری را داشت؛ بویژه آنکه چندان آبی در کار نیست که آب فروشی در کار باشد و «حضرت آقا» بی بلدرچین و تخم آن، یک روز نیز زنده نمی ماند.

با آنچه آمد، تنها راهی که برجای می ماند تا به داستان رنگ و بوی امروزی بخشید، جهانی تر کردن داستان و افزودن «دونالد ترامپ» («ترومپت گوشخراش» دوره ی سیاه بازی!) در جایگاه شاهنشاه دوران۱ به ماجراست که از آن میان به دیدار «آقا بیشعور نظام» که جایگزین «بازرگان» در این داستان ساخته و پرداخته شده، می آید؛ گرچه، بگمانم داستان آنگونه که در گذشته رخ داده بود، رخ نخواهد داد. درست است که «حضرت آقا» تا اندازه ای خنگ تشریف دارند و به زبان دوره ی ما دوزاری شان دیر می افتد، ولی دیگر آنچنان خنگ هم نیستند که آن لندهور با آن دک و پوز و موهای خرمایی را هر جامه ای هم که به تن کرده باشد، نشناسد. تا وی را ببیند با سلام بلندبالای نیمی پارسی، نیمی عربی خواهد گفت:
به خدا سوگند، این خط قرمز و اینا رو محمود چاخان۲ و دار و دسته اش توی دهن ما گذاشتند؛ ما خیلی مخلص شماییم. صیغه و اینا هم داریم ...

می بینید؟! هرچه می کوشی به داستان کهنه، رنگ و بوی امروزی بدهی و از آن نتیجه های اخلاقی بگیری، واقعیت های نیرومند به درون آن راه یافته، خواه ناخواه، رنگ و بویی سازگارتر با دوران کنونی به آن می بخشند و سخن فرجامین آنکه:
با اینگونه پند و اندرزها نه «آقا بیشعور نظام» از جایش می جنبد؛ نه دزدان اسلام پیشه سربراه خواهند شد و نه فاتی بیچاره به تُنباتی درخور دست می یابد.  

ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/12/blog-post.html 

پی نوشت:

۱ ـ گرچه، بگفته ی ترک ها: یالانّان!

۲ ـ بیچاره محمود چاخان که دیواری کوتاه تر از وی در رژیم دزدان یافت نمی شود! 

***

شرافت و مردانگی

در زمان ساسانیان، مردی آب فروش در تیسفون می زیست که بسیار مهمان نواز بود. روزی، بهرام پنجم، شاهنشاه ایران (ساسانی) با جامه ای مبدل به در خانه این مرد می رود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد.

آن مرد، بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم. مرد می رود و تا می تواند آب می فروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز می گردد. بهرام به مهمان نوازی مرد اطمینان می یابد؛ ولی می خواهد آن مرد را بیشتر بیازماید. بنابراین تا پیش از آمدن مرد به دربار بازگشته و می گوید:
دستور دهید که هیچ کس در شهر حق ندارد از این مرد آب بخرد.

فردای آن روز، مرد آب فروش به بهرام می گوید که بمان تا بروم و اندازه ای پول در بیاورم. مرد آب فروش هرچه در بازار می گردد، کسی از او آب نمی خرد. سرانجام، ناچار به فروش مشک آبش می شود تا میوه و خوراک نزد بهرام برد.

بهرام به او می گوید:
چگونه پول در آوردی؟ مگر نگفتی که کسی از تو آب نخرید؟

مرد گفت:
مشک آب خویش را فروختم؛ تو نگران نباش! فردا روز اندیشه ای دیگر خواهم کرد.

بهرام پس از این رویداد، فردای آن روز به دربار بازگشته باز هم با جامه ای مبدل، نزد پولدارترین بازرگان شهر که از اشراف نیز بود، می رود و می گوید:
من مهمانم و امشب را جا می خواهم.

مرد نه تنها بهرام را نمی پذیرد که با تازیانه او را از منزل بیرون می اندازد.

فردای آن روز، بهرام در حالیکه بر تخت پادشاهی نشسته، بازرگان و آب فروش را فرامی خواند.

هر دوی آنان که می بینند آن مرد، شاه شاهان ایران بوده، بسیار می هراسند.

بهرام، مرد آب فروش را را به شَوَند  رفتار نیکویش با مهربانی می پذیرد و وی را سپاس می گذارد. سپس، دستور می دهد که همه ی دارایی های مرد بازرگان را بگیرند و به مرد آب فروش بدهند تا یاد بگیرد که آدمی حتی اگر در اوج تنگدستی باشد، باید شرافت، مردانگی و مهمان نوازی خویش را پاس دارد.

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

در حقوق بشر بر اساس شرع مقدس اسلام عمل می‌کنیم! ـ بازانتشار

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به تصویب قطعنامه حقوق بشر ایران در «کمیته سوم نشست مجمع عمومی سازمان ملل»:
«جمهوری اسلامی ایران، بدون توجه به اقدامات مداخله جویانه سیاسی، بر اساس شرع مقدس اسلام و همچنین اصول مندرج در قانون اساسی کشور، در جهت حمایت و گسترش حقوق آحاد شهروندان خود ثابت قدم خواهد بود.»

... و شرع مقدّس اسلام که بخش عمده ای از قانون اساسی کشورمان از آن سرچشمه گرفته، یعنی:
به دار آویختن، سنگسار، شلاق و بریدن دست و پا که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی، بریدن زبان با کارد موکت بری و «کهریزکی کردن» که این یکی بویژه درباره ی جوانان عزیزمان بکار می رود نیز به آن ها افزوده شده است! ما افتخار می کنیم که واژه ی تازه ی «کهریزکی کردن» (Kahrizakation) را به فرهنگ حقوق بشر جهان عرضه داشته ایم!

ما نیک می دانیم که دولت های باختری نیز که با دشواری هایی چون جمهوری اسلامی بویژه در هماوندی با جوانان پر شر و شور خود روبرو هستند، باریک اندیشانه به قانون های شرع مقدّس اسلامی می نگرند و از اینکه نمی توانند چنین قانون هایی را هم اکنون در کشورهای خود بکار ببرند، افسوس می خورند! ما همه ی این دولت ها را دعوت می کنیم تا بجای کژرفتاری با این نظام مقدّس، سودمندی ها و کاربردهای قوانین ما را بر دیدگان خود نهاده و با آینده نگری بیش تری با ما رفتار نمایند! (از سخنان ناگفته و در دل مانده ی سخنگوی وزارت امور خارجه رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!)

بخش اندکی از این یادداشت با الهام از عبارتی در «گوگل پلاس» نوشته شده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_4606.html

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

با نوایِ بانو سپیده رییس سادات

ره به خرابات بُرد، عابد پرهیزگار
سفره ی یکروزه کرد، نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ
شیشه ی پنهان بیار تا بخوریم آشکار

گفتم گره نگشوده ام زان طُرّه تا من بوده ام
گفتا مَنَش فرموده‌ام تا با تو طَرّاری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

زان طُرّه ی پرپیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند 

گزیده ای از سروده های شیخ اجل سعدی شیرازی و حافظ شیرین سخن

ویدئوی پیوست: از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

برگرفته از «تلگرام» هفتم آذر ماه ۱۳۹۹



باید به تو نشانِ هوش بخشید، آقای باهوش الدوله! ـ بازانتشار

«زمینه‌های اقتصادی اعتراض‌های دی ماه سال گذشته با اعتراض‌های دهه ۷۰ مشترک بود؛ اما زمینه‌های اجتماعی اعتراض‌های ۹۶ متفاوت و خیلی عمیق‌تر بود.»

هدف اعتراض‌های دی ماه «اسقاط دولت» بود؛ ولی پس از آن روشن شد که «تضعیف دولت و نظام یک مسیر است». وی افزود:
«برخی فکر می‌کردند می توان بدون تضعیف نظام، دولت را تضعیف کرد؛ اما تجربه اعتراضات دی ماه نشان داد که تضعیف دولت و نظام یک مسیر است.»*

راز و رمزِ سرنگونی همین است دیگر! بله! آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ به اندازه ای ژرف و نشانه گذار بود که آن فرومایه، ناچار به پذیرش فرومایگی خود شد و خود را «شخص حقیر»** خواند که در درستی آن، حتا «عُلمای بِلاد» نیز با آنکه هنوز دل بر زبان راندنش را ندارند، کم ترین دودلی در اندیشه ی خود راه نمی دهند. خوب شد که دریافتی آقای باهوش الدوله! تو باهوش تر از حزب ها و سازمان های کاریکاتور سوسیال دمکراسی انگلیسی و اروپایی هستی که هنوز این سخن باریک و پاکیزه را درنیافته یا نمی خواهند دریابند. باید به تو نشانِ هوش بخشید، آقای باهوش الدوله!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_61.html

* گفته های شایان درنگِ حسام الدین آشنا، مشاور آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده در «دولت زهدان اجاره ای»، در گفتگو با «خبرگزاری ایسنا» به تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۹۷

برگرفته از «کوردستان و کورد»  ۲۲ دی ماه ۱۳۹۷  (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

** «انتقاد مردم، فقط از دولت و مجلس و قوه‌ قضائیه نیست؛ نه، ممکن است از شخص حقیر هم انتقاد داشته باشند ...»، «ایسنا»، برگرفته از تارنگاشت «اخبار تجارت»  ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۶

خوب! نوبت تو کره خر است؛ بنال ببینم ... ـ بازانتشار

همه شان مانند یکدیگرند و از روی رفتار هم رونوشت برمی دارند. بجای اینکه دستش را باز کند و با کف دست به نشانه ی بفرمایید به خبرنگاری بگوید:
«نوبت شماست؛ بفرمایید!» با مشت گره کرده که یک انگشت آن بگونه ای تهدیدآمیز بسوی کسی نشانه گرفته شده، نوبت وی که خوار و کوچک شمرده شده را گوشزد می کند:
خوب! نوبت تو کُرّه خر است؛ بنال ببینم ...

نمی دانم چنین رفتاری از کدامیک از این جَک و جانورانِ یکی از دیگری نادان تر، خودخواه تر و تبهکارتر آغازید؛ ولی تا جایی که به یاد می آورم، پدر تازه بگور شده ی «جرج دبلیو سی بوش»، همچنین خود وی و حتا نوکری چون «اشرف اَنی» در افغانستان نیز همینگونه خبرنگارانی که برای خبررسانی گردهم آمده اند را نوبت می دهند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_90.html

* بگفته ی لات بی سر و پای «یانکی»، رییس دفتر وی: «جان کِلِی» تا پایان سال کنونی ترسایی از کار خود کناره می گیرد (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر).

آدمی تواناست؛ بسی بیش از آنچه می پندارد! ـ بازانتشار

نوشته است:
«خب هم‌پلاسی‌های گرامی! این اولین و امیدوارم آخرین آگهی من به درگاه شما باشه. بنده یک نیروی کارِ در حال هرز رفتن در این روزگاران هستم. جوانِ جویای نام مهندس صنایع غذایی مثلا. بی‌تجربه، بی‌پیشینه؛ اما کوشا و کاری چقدر و زود چیز یاد‌بگیر. اگر در آشنایان و اطرافیانِ شما کاری برای پریِ کوچکِ غمگینی که خود را در یک نی‌لبک چوبین می‌نوازد آرام آرام، هست، پای همین پست به سمع و نظر من برسونید.

پ.ن۱: کار باید در کارخانجات مواد غذایی باشد.

پ.ن۲: اقدام بعدی‌ام در جست‌و‌جوی کار نامه به رییس‌جمهور منتخب، شغل غیرمرتبط و نهایتا خودسوزی جلوی وزارت کاری چیزی خواهد بود.

پ.ن۳: خودم هیچ‌وقت آگهی شیر نکرده و نمی‌کنم فلذا شیر شما مرامی خواهد بود.»

از «گوگل پلاس»

برایش می نویسم:
من شوربختانه بیرون کشورم و کاری هم مستقیمن نمی توانم برایت انجام دهم؛ ولی اندیشه ی خودسوزی را کنار بگذار. خودسوزی برای چه؟! خودکشی، افزون بر آنکه در فرهنگ و دین و مذهب، کاری نکوهیده شمرده شده، کاری خودخواهانه نیز هست. با خود بیندیش که خود را سوزانده ای و دیگر نیستی؛ ولی خود را آماده کن که ریشه ی آن پلیدی و پلشتی که چنین اوضاعی و از آن میان بیکاری میلیون ها جوان را پدید آورده، بسوزانی و از میان برداری. خودسوزی آسان است و به کسی هم چندان برنمی خورد؛ دستِ بالا روشن کردن شمعی و اظهار تاسفی از اینکه: چه دختر (یا پسر) نازنینی بود؟ حتا اگر نازنین هم نبوده باشی، پس از مرگت نازنین و شیرین می شوی! از آن کار بهتر و بیگمان دشوارتر، پیدا کردن راهی است برای سازمان دادنِ کار بگونه ای که نه تنها تو که دیگرانی چون تو نیز از آن بهره مند شوند. چرا دیگرانی چون خود را پیدا نمی کنی تا بتوانی گروهی درست کنی تا همه با هم مشت شوید بر سر آن رژیم فرومایه؟! چرا در همین «گوگل پلاس»، به عنوان نمونه، گروهی با عنوان «دانش آموختگان جویای کار» درست نمی کنی که پس از آن و چنانچه بیش تر شدید، کاری هماهنگ با یکدیگر برای پیگیری خواسته هایتان به پیش برید؟!

می خواهی کار خود را به تنهایی پیش ببری؟ از هم اکنون به شما بگویم: در آن کامیاب نخواهی بود یا اگر هم باشی بر ضد سایرین کار کرده ای.

داستان راستین زیر هم که بگمانم از یکی از کتاب های داستایفسکی و بازهم به گمانی بیش از آن درباره ی خود وی است، شاید چشم تان را بگیرد و شما را به اندیشه ی بیش تر وادارد:
... گروه بزرگی از محکومین با بزهکاری های سنگین هستند که در صف نوبت خود برای به دار آویخته شدن ایستاده و گروهی را که پیش از آن ها به دار آویخته شده، جان می کنند، نگاه می کنند. وی نیز در گروه دوم یا سومی است که زنجیر به پا و بسته به یکدیگر در آن سرمای سیبری باید جان به جان آفرین بسپارد. تبهکاری های کوچک و بزرگی تا آن هنگام از وی سر زده و گویا در حال مستی، کسی را نیز کشته است. با این همه، آدمی با باورهای ژرف دینی است و دست به چلیپایی که برگردن آویخته، می فشرد و با خدای خود راز و نیاز می کند:
خدایا! اگر مرا از این دار مجازات رها کنی، سوگند یاد می کنم از این پس همه زندگیم را صرف این بیچارگان و نیکوکاری به مردم نمایم ... (نقل به مضمون)*

... و خدا به کمکش می شتابد! در حالیکه صف، یکبار دیگر به جنبش درآمده تا گروهی دیگر از آن نگونبختان بر سر دار شوند، افسر سواره نظامی که تاخت کنان از راه در رسیده، بانگ برمی دارد که دست نگه دارید! همه ی آن ها از سوی فرمانروا، اعلیحضرت تزار بخشوده شده اند!

... و او به سوگند خود وفادار می ماند؛ کسی که پس از آن به یکی از برزگ ترین رمان نویسان جهان فرامی روید و زندگی نگونبختان اجتماع خود را در کتاب هایش برای همیشه جان می بخشد. شاید شما و بسیاری دیگر این صحنه از فیلم زندگی اش را دیده اید؛ آنگاه که سال هاست به عنوان نویسنده ای نامدار نه تنها در کشور خود که در اروپا و شاید جاهای دیگر شناخته شده و از شدت پیری، توان نوشتن را از دست داده است؛ خانمی جوان داستان های او را همانگونه که قدم زنان بر زبان می آورد، با شتاب ماشین نویسی می کند و در جایی از آن صحنه، ناگهان به گریه می افتد و در حالی که با مشت بر روی ماشین تحریر می کوبد، فریاد می کشد:
... دیگر نمی توانم ماشین کنم؛ این خیلی وحشتناک است!

... و داستایفسکی در حالیکه می کوشد وی را آرام کند، می گوید:
این درست همان چیزی است که من می خواستم!

خواستن، توانستن است! زبانزدی ارزنده، دستِ کم در آن اندازه ای که سنگی بزرگ تر از توان خود نشانه نگیریم! و بیگمان شنیده اید که آدمی تواناست؛ بسی بیش از آنچه می پندارد!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_7083.html

* شوربختانه، نه نام کتاب را به یاد می آورم و نه حتا صد در صد می دانم که از آنِ داستایفسکی است؛ وگرنه، واژه های خود وی را در اینجا می آوردم.

این پسره ... ـ بازانتشار

نخستین و واپسین باری است که در آن نشست حضور دارم؛ اتاقی است کوچک که برای استراحت رفقای آمده از اینجا و آنجا فراهم شده و جا برای نشستن کم است؛ حتا یکی دو نفر سرِ پا هستند و تعارف دیگران را برای نشستن به جای آن ها نمی پذیرند. او هم نشسته است؛ شمع محفل و بازمانده ای از «تبار دایناسورها»ست؛ اصطلاح ریشخند آمیز و کوچک شمارنده ای از "چریک"ی پیشین که تفنگش را سر به نیست کرده یا دو دستی پیشکش اربابان قدرت جهان نموده و به پندار خود، «سوسیال دمکرات» شده است:
کبریتی نم کشیده و بی خطر!

به چهره ی نجیبش می نگرم. نه! به هیچ روی، مانند هیچکدام از دایناسورها که من خوشبختانه بیش ترشان را می شناسم، نیست! آدمی در خود فرو رفته، احساساتی و رنجیده که به کار مدیریت و رهبری نمی خورد. این را پیش تر در آن دو روزِ نشست دریافته و با چشمِ جان دیده ام که چگونه «دیپلمات ها» فضای تهی و کمبود پدید آمده را پر کرده اند؛ این هم گونه ای «دیالکتیک» گریزناپذیر در جنان شرایطی است ...

هنوز نشست، رسمیت نیافته است. با کسی سرگرم گفتگوست و من هم کم و بیش، چهره به چهره ی وی با اندکی زاویه نشسته ام و به گفتگوی شان گوش می سپارم؛ چیزی خاطرش را آزرده است ... و بیگمان بسیار چیزها برای آزرده شدن هست که اگر اندیشه ات را پر کنند، دیگر هیچ کاری از دستت برنخواهد آمد ...

در میانِ گفتگویی که همچنان پی گرفته می شود، با آزردگی خاطر می گوید:
«این پسره ...»

نگاهم ناخودآگاه به چهره اش میخکوب می شود و نگاه مان برای لحظه ای بسیار کوتاه با یکدیگر گره می خورند؛ نگاهش را می دزدد. واکنش روحی ناخودآگاهی است؛ گویی آن بخش از وجدان خفته اش به وی نهیبِ بایسته را زده است ... و «این پسره» به گمان بسیار، کسی نیست جز عضوی پیشین از اعضای کمیته ی مرکزی آن حزب که به هر انگیزه و دلیلی که نمی دانم، کناره گیری نموده یا کنارش نهاده اند. به نظرم می آید که وی را همانجا دیدم؛ جوانی با اندام و چهره ای ظریف و باریک با سر و روی برآشفته که از آن پس جز پسرکی بیش نخواهد بود:
«این پسره ...»

زهرخندی کمرنگ بر لبانم می نشیند و به دنباله ی گفتگو گوش نمی دهم ...

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ مهر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_9278.html

پیش نویس این نوشته ی کوتاه به سالیانی دورتر بازمی گردد.  ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده

این یکی از آن جان ننه شان، مسوولان کوچولو موچولوی «نظام سگ مذهب دزدان اسلام پیشه» است که زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده۱ که کم و بیش در همه جا دست شان آمده با چگونه جَک و جانورانِ دزد و کارچاق کنی سر و کار دارند، ناچار به گریختن است (ویدئوی پیوست۲ مسوولان گنده ترِ۳ "نظام"، اینچنین دُم به تله نمی دهند؛ نیک می دانند چنانچه دست توده های مردم بی چیز شده به آن ها برسد، تکه بزرگ بدن شان گوش شان خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۳۹۹

پی نوشت:

۱ ـ شیوه برخوردی بویژه شایان درنگِ روشنفکران آزرمگین (مؤدّب) یا از آن باریک تر: رام شده که بویژه در جهان راست نما (جهان مجازی) لانه کرده اند.

۲ ـ پرخاش مردم «آق مشهد» به مدیر کل «اوقاف مازندران» برای واگذاری (وقف) جنگل ها و چمنزارها (یا سبزه زارها بجای واژه ی از ریشه عربیِ مَراتع از مَرتع) ـ برگرفته از «تلگرام»  ششم آذر ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست: زیر باران پرخاش و ناسزای توده های مردم بجان آمده

۳ ـ هر گونه که خواندید از دید من، درست است: گَنده یا گُنده



... قرار نیست که از زندگی بازنشسته شان کنیم

«این ها [بازنشستگان] از کار بازنشسته شده اند؛ قرار نیست که این ها را از زندگی بازنشسته کنیم!»* از گوشزدهای «خواهر فلاحی» در مجلس فرمایشی رژیمی پوشالی و سزاوار سرنگونی

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۳۹۹

* ویدئوی پیوست، برگرفته از تلگرام: قرار نیست که از زندگی بازنشسته شان کنیم



 

ملّت! همینجا به شما قول می دهم که نفس کشی در این سرزمین بر جای نگذارم ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_85.html

زیرنویس تصویر:

عین الله در گزینشی پر از نیرنگ و فریب به جایگاهِ تازه ساخته و پرداخته شده ی ریاست جمهوری در ترکیه دست یافت و سوگند یاد کرد.



اینجا ولایت اسلام است و هر کاری اندازه ی شرعی دارد ... ـ بازانتشار

تنها دوربین هم نیست؛ کوچک ترین جیکی بزنید که نشانه ای از ناخشنودی از نظام داشته باشد، آن را نوار می کنیم و پس از دستگیری بَرخ تان می کشیم! حتا اگر جوری بگوزید که اندازه ی شرعی را زیر پا بگذارد و آرامش و آسایش نظام را بر هم بزند، باید پاسخگو باشید. بعله! چی فکر کردید؟! فکر کردید، خدا بخواب رفته و رفتارهای هنجارشکن شما را نمی بیند؟ اینجا ولایت اسلام است و ما در برابر نظام مقدس آسمانی ـ ریسمانی، وظیفه شرعی داریم ...

از زبان این کلّه خر مشنگ:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_23.html

«پلیس ایران در آسیا جزو پیشرفته‌ترین پلیس‌ها محسوب می‌شود؛ با ۱۴۰۰ دوربین نظارتی، سطح شهر رصد می‌شود و ۱۳۵۰ دوربین تخلفات سرعت غیرمجاز، سبقت غیرمجاز و رفتارهای خارج از عرف را کنترل می‌کنند.»

برگرفته از «خبرگزاری مهر»  ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۸

کلیدی بنفش رنگ به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ـ بازانتشار

... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون!

مردک رنگ برگزیده است: بنفش! رنگ مرداب، رنگ کبودی، هنگامی که نابکاران کتکت زده اند؛ رنگ مرگی دردناک از خفقان ...

آن یکی دستِ کم خوش پسند تر بود که رنگِ سبز را برگزیده بود. این یکی هم میمون وار همان کار را دنبال نموده است؛ چه رنگی برگزینم؟! سرخ؟ نه! این رنگِ خون و انقلاب است. من که در همه ی زندگیم «آسته برو، آسته بیا که گربه شاخت نزنه»، شعارم بوده ... رنگ های دیگر هم که یا آن دیگران زودتر برداشته اند و یا آرشی دیگر دارند ... سیاه که اصلن حرفش را هم نباید زد! به اندازه ای بسنده، سیاه هست ... قهوه ای چطور؟ نه! این هم رنگ فاشیست هاست و هم خدای نکرده، مردم می پندارند از هم اکنون به شلوارمان ریسیده ایم! هان! یافتم! بنفش! این از همه بهتر است ... اکنون می ماند چیزی که آن را رنگ بزنم. آری! اینگونه بهتر است و من هم چیزی از خود به این بازی افزوده ام؛ کلید! این نماد خوبی است! افسوس که آن مردک اصلاح طلب زندانی، پیش تر رنگ سبز را ربوده است؛ سبز بهتر بود و رویهم می شد: کلید در باغِ سبز! ... و عوام النّاس هم بیش تر به پیشواز آن می رفتند؛ چاره ای نیست:
کلیدی بنفش رنگ! به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون!

من؟! نه! من تنها کلیدداری هستم و بس!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۲  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_2140.html


۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

سرانجام، علی می ماند و حوضش! ـ بازانتشار

بچه ها پای تلویزیون به تماشای فیلمی هیجانی و پر از صحنه های ماجراجویانه و برانگیزاننده نشسته اند: دو پسرم که دیگر دوران کودکی را به پایان رسانده و نوجوانانی پر جنب و جوشند و دخترم که هنوز در مرز این دوران گام برمی دارد و به خاطر داشتن دو برادر بزرگ تر از خود و نداشتن همبازی های دختر، بیش تر خوی و سرشت پسرانه گرفته است. از سرِ کار به خانه بازگشته، خسته و کوفته ام. هر سه سلامی می کنند و دوباره همه ی توجه شان به فیلم جلب می شود. از راهرو، صدای شلیک رگبار مسلسل در فیلم و فریاد زنی که «جَک» را برای کمک فرامی خواند به گوشم می رسد. با خود می اندیشم:
باز هم «جَک»؟! چرا قهرمان بیش تر فیلم های «اَکشِن» نام شان «جَک» است؟! حتمن فلسفه ای دارد که بیش تر این نام را برای هنرپیشه ی اصلی اینگونه فیلم ها برمی گزینند؟ ...

بیش از این چیزی به ذهنم نمی رسد؛ ولی جُستار خوبی است برای سر بسر گذاشتن بچه ها. وارد اتاق که می شوم، بی درنگ می پرسم:
ـ بازهم قهرمان داستان «جَک» است؟ چند تا را تا به حال کشته؟

روشن است که از حال و هوای فیلم درشان آورده و کمی آزرده خاطرشان کرده ام. پسر بزرگم که پارسی را کمی سنگین و با گویشی چون ارمنی ها ادا می کند، می گوید:
ـ بابا، شما هیچوقت نگذاشتید ما یک فیلم را درست و حسابی نگاه کنیم. همیشه اذیت می کنید ...

در ذهن خود به او حق می دهم و با خود می اندیشم:
راست می گوید. آخر این بیچاره ها سرگرمی دیگری جز تماشای اینگونه فیلم ها ندارند و تو هم پا روی دُم شان می گذاری ...

اکنون همو که بزرگ تر از آن دوتاست و مرز سی سالگی را نیز پشت سر گذاشته، این ها را با شوخی و خنده به یادم می آورد و با گویشی که همچنان رگه هایی از پارسی سخن گفتنِ ارمنی ها در آن بگوش می خورد، می گوید:
ـ راستی بابا، شما حق داشتید. این فیلم ها (فیلم های آدمکشی زیر پوشش عنوانی چون اَکشن) چقدر بدآموزی برای کودکان و نوجوانان دارند ...

دیشب با خود می اندیشیدم:
راستی چرا بیش تر هنرپیشگان نقش نخست صحنه ی سیاست ایران از کشوری آن گرفته تا حزبی هایش، علی نام دارند؟! آیا از سرِ تصادف است که این همه علی در صحنه و پشت صحنه، نقش آفرین ماجراهای سیاسی در کشورمان اند؟! چه حکمتی در کار است که برخلاف نقش «جَک» در آن فیلم های سینمایی امریکایی، همه ی این «علی» ها رویهمرفته و کم و بیش نقش منفی در سرنوشت کشورمان یا فلان حزب سیاسی داشته اند؟

همه ی آن «جَک»ها با آنکه خود نیز در کشت و کشتارها دستی دارند و اینجا و آنجا دشمنان را به گلوله می بندند و سر به نیست می کنند، سرانجام به عنوان قهرمانانی که شهر یا کشوری را از دست فلان باند مواد مخدر یا از بمباران اتمی «نیروهای سرخ» رهانیده بر همه ی دشمنان خویش پیروز می شوند؛ ولی چرا از این «علی»ها با آنکه یکی نماینده ی خداست، آن دیگری سال ها سُکان کشتی حزبی توده ای را در دست داشته و هنوز هم دستی بر آن دارد و آن یکی دیگر که هفت خط نُخاله گری را خوب آموخته، جز ندانمکاری، بند را به آب دادن و سپردن کارها به نااهل ترین آدم ها و خود در جایگاه رهبر به دیده بانی نشستن، کاری دیگر سر نزده و گاه دودمان مردمی که به آن ها اعتماد نموده اند را نیز به باد داده اند؟! چرا هیچکدام از این ها ذره ای مدیریت و رهبری حتا در دوره ی کارآموزی درازمدت خود نیاموخته اند؟! بیگمان، حکمتی در کار است که من از آن سر درنمی آورم. سپس یاد آن زبانزد پرآوازه می افتم که می گوید:
«علی ماند و حوضش!»

جوان تر که بودم، آرش این زبانزد را از کسی که در روزگارِ خود، آموزش آخوندی نیز دیده بود، پرسیدم. برایم گفته بود:
... این ضرب المثل ریشه در این داستان دارد که گویا خداوند حضرت علی را به نگهبانی «حوض کوثر» که هر که از آب آن بنوشد، زندگی جاودان می یابد، برگزیده است. وی نیز هر کس که به آن حوض نزدیک شد تا جرعه ای آب بردارد را به بهانه ی اینکه در فلان هنگام، مالی از کسی دزدیده ای یا در بهمان هنگام، گناه دیگری از تو سر زده از دور وبر آن حوض بهشتی راند و هنگامی که کسی دیگر برجای نماند یا شهامت نزدیک شدن به آن حوض را نیافت با خویشتن خود تنها ماند و هنوز هم تنها بر سرِ آن حوض نشسته است.

اکنون آن یکی، هرکسی را به بهانه ای چون ناخودی، جریان فتنه، جریان انحرافی و ... می راند؛ این یکی، سال هاست که خود را به تنهایی حزب و نماینده ی همیشگی آن می پندارد و از آن نُخاله که دیگر هیچ نباید گفت؛ زیرا جز دانش و خِرَدی درخور برای دریافت ساده ترین پرسش ها و یافتن راه گشودن آسان ترین دشواری ها به هر هنری از سبزی پاک کنی و پادویی «ریش الدّین ابوالمحاسن» گرفته تا دزدی اندیشه ی دیگران و شعبده بازی و هرچیزی را از دل چیزی دیگر درآوردن، آراسته است! و برای همین، مانند قهرمانان فیلم های امریکایی بیش از آن دو نمونه ی دیگر در جلوی صحنه به هنرنمایی، شلیک به این و آن و برپا کردن گرد و خاک به هوا سرگرم است.

با خود می اندیشم:
آیا خداوند از روز ازل برای هرکسی که مُهر نام علی بر پیشانیش کوبیده شده، مُقدّر نموده تا با حوض خودش تنها برجای بماند؟!

اگر چنین باشد، من خدا را که بود یا نبود آن به هیچ روی اثبات شدنی نیست، مانند بچه ی لوس و نُنُری به دیده می آورم که در سیاره ای میلیون ها سال نوری پیشرفته تر از کره ی خاکی* ما، گاهی ماجراهای غم انگیز و همزمان خنده داری (از نگاه ما ساکنین زمین و نه لزومن از دید خود وی) بر سرِ اسباب بازی هایش درمی آورد!

ب. الف. بزرگمهر      ۲۳ فروردین ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_12.html

* «مارک تواین»، نویسنده ی شوخ سرشت آمریکایی، نامی چون «زگیل کهکشان» را در یکی از داستان هایش برای کره ی زمین بکار برده بود.

آقا اینجا قرار بود دارالعلوم جهان اسلام باشد ... ـ بازانتشار

«ترویج چندهمسری، اشاعه فحشاء در جامعه است. همین آقایان با صیغه هایی که در قم کردند، این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه ی آقایان شده اند، فکر می کنند چرا پول درنیاورند. امروز می بینیم که ردیف، چهار تا چهار تا کنار خیابان های قم می ایستند؛ آن هم با حجاب کامل! چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقنعه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود ...»

دنباله ی سخنان ناگفته ی وی:
... آقا بیا ببین چه خبر است! اینجا قرار بود دارالعلوم جهان اسلام باشد؛ ولی از آن همه علوم، تنها فحشاء توی چشم می زند و دارالفحشاء شده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/11/blog-post_13.html

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

باران اگر زمین نخورَد ...

بغض گاهی شبیه نور است
وقتی می‌شکند
رنگین‌کمان زیبایی می‌شود

غمگین نباش
از پنجره‌ای
که رو به دیوارها باز می‌شود
از دری که لولا ندارد

ابرها اگر نبارند
به درد آسمان نمی‌خورند
این را
از زلزله خیز‌ترین شانه‌های دنیا فهمیده‌ام

پس این بار که زمین خوردی
زخم هایت را قاب کن
و گردن اتاق بیانداز

باران اگر زمین نخورَد
هیچ درختی این قدر زیبا نمی‌شود 

علیرضا طالبی پور

برگرفته از «تلگرام» چهارم آذر ماه ۱۳۹۹ (برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

زهدان اجاره ای، بالا و پایین ندارد! ـ بازانتشار

اینگونه بالا پایین مان را یکی کرده اند:
«زهدان اجاره ای» در بالا و «زهدان اجاره ای» در پایین!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post.html



یک خوراک چرب و خوب برای دو تا سه خرس قطبی ... ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_68.html



ناچاریم پول و سرمایه ی هر چه بیش تری در خزانه مان انبار کنیم



۱۳۹۹ آذر ۳, دوشنبه

آشفته بازار دزد پرور رژیمی بی سر و سامان، پوشالی و سزاوار سرنگونی




«فاکت شیت نظام»! ـ بازانتشار

از زبان یکی از «نخودچی کشمش های هسته ای نظام»:
ببخشید! کاغذ استاندارد دم دست مان نبود؛ رییس مان گفت، روی همین کاغذ کارتان را بکنید. ما پس از پایان کار متوجه شدیم که این یکی از محاسبات فنی دکتر صالحی بوده است که با آن گیرهای فنی «نظام» در گفتگوها بحمدلله باز شد. خدای نکرده فکر نکنید که رییس مان از روی قصد و غرض این کاغذ را در اختیار ما نهاده است. اینجا همه چیز همینگونه است. هیچ چیز سر جای خودش و به هنگام در دسترس نیست!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_80.html



ما هم با تخم و گوشت بلدرچین و گاه گداری بستی تریاک ... ـ بازانتشار

ما بازنشستگان با سیلی صورت خود را سرخ نگه می داریم!

از زبان رهبر دَبَنگ:

ما هم چهره مان را با گوشت و تخم بلدرچین و گاه گداری بستی تریاک که افسردگی جای خود را به نشاط بدهد و بتوانیم سخن سرایی کنیم، سرخ نگه می داریم.

خدای را سپاس که تاکنون هم ما و هم شما را از بلاهای شیطان رجیم که در هر گوشه ای کمین کرده، رهانیده پا به سن گذاشته ایم. این خود، نعمتی بزرگ و شایسته ی سپاسگزاری است! اکنون به شکرانه ی این نعمت بزرگ، بجای این کارهای خداناپسندانه، بروید چند رکعت نماز بخوانید و قدر عافیت بدانید.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_92.html

۱۳۹۹ آذر ۲, یکشنبه

فراتر از کارد به استخوان رسیدن

به اندازه ای به مردم فشار آمده که نه می توانند گوشت گوسپند بخرند، نه می توانند گوشت مرغ بخرند؛ باید استخوان بخرند: خدا وکیلی کیلویی ۱۵ تومان ...

پدیده ای فراتر از زبانزدِ «کارد به استخوان رسیدن»: حتا پاره گوشتی کوچک یا تَرخاشی که پس از پخته شدن بتوان آن را زیر دندان خایید، در کار نیست.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   دوم آذر ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست برگرفته از «تلگرام»  یکم آذر ماه ۱۳۹۹



برای همین، چهل سال است آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند! ـ بازانتشار

از زبان «آقا بیشعور نظام»:
وقتی به شما می گوییم، استکبار به اسلام هجمه آورده، همین است که می بینید. هر روز گروهی بی بصیرت را به فتنه تحریک می کنند. ما در سخنرانی مان در دیدار با هزاران تن از مردم قم (تصویر پیوست) از سه گوش فتنه نام بردیم۱ و فراموش نمودیم تا گوشه ی چهارم آن را یادآور شویم! آماری که برادر سخنگوی مان در وزارت کشور بیرون داده، نشان می دهد که «... از ابتدای دولت تدبیر و امید تا امروز حدود ۴۳ هزار تجمع را شاهد بوده‌ایم که تعدادی با مجوز و تعدادی هم بدون مجوز بوده است.»۲ به این ترتیب، روشن می شود این فتنه که بس عظیم تر از همه ی فتنه ها و انحراف های پیشین است، چهارگوش دارد. البته ما انحراف های کوچکی چون آنچه بچه باز بیت خودمان چندی پیش پدید آورد و کم مانده بود تا شلوار صد تن از مسوولین بحمدلله پاکدست مان را پایین بکشد و بیش تر آبروی نظام را بریزد را بشمار نیاورده ایم.

آن هنگام که «این آتش‌بازی‌ها و شیطنت کاری‌ها آغاز شد»۳ از خدا پنهان نیست؛ از شما نیز پنهان نباشد که زبان مان بند آمده بود و در اقدامی احتیاطی، «اهلِ بیت» را با شتاب بسیار به ولایت برادر عزیزمان: «آقا رجب طیّب اردوغان، دامت برکاته» فرستادیم. از این ناراحت بودیم که مسوولین نظام کجا گم و گور شده اند که تا فتنه بزرگ تر نشده، جلوی آن را بگیرند. انگار این همه مسوول گماشته شده در اینجا و آنجا کیر خر بودند که هیچ کاری نمی کردند؛ نگو که برخی از ایشان با «استکبار جهانی» ساخت و پاخت کرده و «دشمنان حتی برای نفوذ در برخی ارکان، افرادی را تطمیع کردند و خود نیز مستقیم وارد میدان شدند که دخالت های مسوولان آمریکایی را در این چند روز اخیر همه دیدند ...»۴

«می گویند حکومت ایران از مردم خود می ترسد! خیر. حکومت ایران متولد این مردم است و نظام اسلامی چهل سال است که به پشتوانه همین مردم در مقابل شما ایستاده است.»۵ البته ناگفته نماند با آنکه «جذب حداکثری و دفع حداقلی» را به ارکان نظام رهنمود و پیشنهاد داده بودیم، هر سال شمار بیش تری از خودی ها ناخودی شده یا پول و پله ای بهم زده، راه «ینگه دنیا» را در پیش گرفته اند. کار به آنجا رسیده که هم اکنون، حتا برادران چماق بدست و سرکوبگرمان هم چون گذشته ها که همه چیزشان را در راه الله خرج می کردند، دیگر خودی بشمار نمی روند. برای همین ناچاریم جز حقوق و مزایای سرکوبگری و چماق کشی، هر از گاهی، دهان شان را با چیزهای دیگری نیز شیرین کنیم. اگر می پندارید، منظورمان تنها «ساندیس» و ایناست، اشتباه می کنید. این بار دستور دادیم به هر یک از برادران بسیجی ارزشی که «حداقل سه روز در فراخوان ها به جهت مقابله با اغتشاشگران حضور بهم رسانده بودند، یک سکه بهار آزادی هدیه دهند.»۶ 

«می گویند حکومت ایران از قدرت امریکا هراس دارد؛ در پاسخ می گوییم اگر ما از شما هراس داشتیم، چگونه در دهه پنجاه شما را از ایران بیرون ریختیم و در دهه نود نیز شما را از کل منطقه بیرون راندیم.»۷ به همین زودی یادتان رفته، چگونه و به چه زیبایی نرمش قهرمانانه انجام دادیم؟!

«شما خجالت نمی کشید؟ در یک‌ سال گذشته هشتصد نفر از مردم امریکا به دست پلیس کشته شده اند. در قضیه قیام وال استریت هر کاری که توانستید بر ضد مردم کردید و با هر احتمال و تهمتی، مردم را کشتید؛ آن وقت برای مردم ایران اظهار نگرانی می کنید؟»۸ گیریم تنی چند را کهریزکی کرده اند. به شما چه؟! در صدر اسلام هم از اینگونه رویدادها بسیار بوده است.

«دشمنان مانند مگس روی زخم ناشی از مشکلات و ضعف ها می‌نشینند، بنابراین باید زخم را خوب کنید و نگذارید بوجود آید؛ چرا که اگر مشکل داخلی نداشته باشیم، تبلیغات و فضاسازی بیگانه اثر نمی گذارد و آمریکایی ها هم نمی توانند هیچ غلطی بکنند.»۹

برای همین، چهل سال است آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_78.html

پی نوشت:

۱ ـ « قرائن و شواهد اطلاعاتی نشان می دهد که این قضایا سازماندهی شده بوده و در شکل گیری آن، یک مثلث فعال بوده است. یک رأس این مثلث، امریکا و صهیونیستها بودند که طراحی را انجام دادند و چند ماه برروی این طراحی کار کردند و بنای آنها این بود که حرکت ها از شهرهای کوچک شروع شود تا به مرکز برسد. رأس دوم این مثلث، یکی از دولتهای پولدار خلیج فارس است که هزینه این نقشه را تأمین کرد و رأس سوم نیز، پادوها بودند که مربوط به سازمان آدمکش منافقین هستند و از ماهها قبل آماده بودند.»

برگرفته از «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم بصیرت العظما»  ۱۹ دی ماه ۱۳۹۶

۲ ـ برگرفته از گزارش «در مراحل پایانی تغییر استانداران هستیم»، «خبرگزاری فارس»  ۲۳ دی ماه ۱۳۹۶

۳ ـ برگرفته از «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم بصیرت العظما»  ۱۹ دی ماه ۱۳۹۶

۴ و ۵ ـ همانجا

۶ ـ گواهی پیوست

۷ ـ برگرفته از «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم بصیرت العظما»  ۱۹ دی ماه ۱۳۹۶

۸ و ۹ ـ همانجا

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!