کار دانشمندان سترگ، در میان نهادن پرسش هایی بنیادین و کوشش برای یافتن پاسخی راهگشا به آن هاست.
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_50.html
کار دانشمندان سترگ، در میان نهادن پرسش هایی بنیادین و کوشش برای یافتن پاسخی راهگشا به آن هاست.
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_50.html
با سپاس از فرستنده ی ویدئوی پیوست
این پیشرفت ها که چینی ها را سده ها بجلو راند تا نه تنها بر گرسنگی و بیماری و تنگدستی دامنگیر و ریشه دار یکی دو میلیارد آدم چیره شوند که رفته رفته چنان گام هایی غول آسا که تنها نمونه هایی از آن را در ویدئوی پیوست می بینید بجلو برداشت را با پیشرفت های واژگون میهن نگونبخت مان، تنها در همین بیش از چهار دهه روی کار آمدنِ میوه چینانِ انقلابی تاریخی بسنجید تا ژرفای این فرود تا آن فراز را بهتر دریابید؛ ژرفایی هولناک که چنانچه این پلیدترین و آلوده ترین رژیم تاریخ ایران را نتوانیم تا دیر نشده بزیر بکشیم و زیر پا له کنیم، بی هیچ گمان و گفتگو به فروپاشی ایران زمین و شاید نابودی آن برای همیشه بینجامد.
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان
ب. الف. بزرگمهر ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۲
https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/10/blog-post_77.html
ویدئوی پیوست: نمونه هایی از پیشرفت شگفت انگیز چینی ها در پهنه های دانش و فناوری
این آقا که می بینید، احمد طِیب، «شیخ ازهر» مصر است. به دستار ساده اش بنگرید که متری پارچه بیش نیست. دستارهای «نشانه های خدا» و «نمودارهای اسلام» خودمان، دستکم ده متری پارچه می برد و شیوه ی پیچیدن و قالب گرفتن آن بر سر نیز چندان ساده نیست و شاید برای آن یک آموزش دو یا چند واحدی حوزه ای نیز می گذرانند که هنگام سخنرانی یا همانا آسمان ریسمان بافتن روی منبر یا جاهای دیگر، دستار از هم نپاشد و مایه ی آبروریزی نشود.
همین ها به زنان بند می کنند که چرا بالای چشمت ابروست و
اندکی هم با خود نمی اندیشند که بازکردن و دوباره پیچیدن چنان دستاری که دستکم دو
یا سه بار در روز* باید برای آن وقت هدر
دهند، هرچند الله به این گروه وقت بیش تری از سایر آدمیان داده است، جز خود را به
ریختی فریبنده درآوردن بیش نیست:
گونه ای قرتی بازی، بارها و بارها بدتر از سُرمه و سُرخاب
مالیدن زنان!
امیدوارم (به گفته ی آن ها: انشاء الله!) خداوند به هر جا که آن ها را رهسپار می کند، دوزخ یا بهشت آن تفاوت نمی کند، دستار از سر همه شان بردارد و به کارهایی سخت چون هیزم شکنی در جنگل بگمارد تا تلافی کون تنبلی های این جهانی از تن شان بِدَر آید. می پندارم، چنین وظیفه ای الهی برای آن ها جانکاه تر از آتش دوزخ باشد.
ب. الف. بزرگمهر ۲۴ اسپند ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_14.html
* به عنوان نمونه، قرآن خدا غلط می شود، چنانچه با دستار درون مستراح گام نهی!
تا هنگامی که سامانه ی سرمایه داری پابرجاست و از نیروهای بازدارنده ای نیرومند چون «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» کم تر نشانی بر جای مانده، این موشک ها هستند که «مقررات حقوقی»۱ و سایر نیازمندی های دور و نزدیک «جامعه جهانی»۲ را برآورده و به سایر کشورها زورچپان («دیکته») می کنند. بدین سان، درخواستِ «گفتگوی فراگیر چند جانبه»۳ در روز و روزگاری اینچنین، خواه ناخواه از ترازِ دست خواهش دراز کردن بسوی خداوندان «جامعه جهانی» برای یافتن جایی درخور در کنار دیگر ششلول بندها و همدستی برای چپاول دیگر ملت ها و خلق ها و بهره کشی و چاپیدن شان فراتر نمی رود؛ «جایی درخور» که چنانچه آن خداوندان به هر شَوَندی ناگزیر به برآورده نمودن آن در آن دَم باشند از دیدگاه تاریخی، بسیار گذرا بوده و در نخستین بخت بدست آمده، پیامد دگرگونی های ناگزیر تاریخی، افزایش تنش میان همچشمان و برخی شوندهای ریز و درشت دیگر، زیر پا نهاده خواهد شد.۴
ب. الف. بزرگمهر ۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۱
https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/04/blog-post_0.html
پی نوشت:
۱ ـ وزارت برونمرزی روسیه به آگاهی رساند که «جامعه جهانی» باید نبودِ آیین نامه های حقوقِ جهانیِ کنش های موشکی و همچشمی جنگ ابزارهای موشکی در ترازِ جهانی را بدیده گیرد.
در بیانیه ی آن وزارتخانه آمده است: «درخواست برای گفتگوی فراگیرِ چندسویه، روز بروز آشکار تر می شود.» این وزارتخانه یادآور شد که روسیه، مِهتَریِ هنجارِ پایشِ فناوری موشکی (MTCR) در سال های ۲۲ ـ ۲۰۲۱ را بر دوش دارد و همه ی کوشش خود را برای بهبود کارآیی آن به انجام می رساند.
پیش از این، مسکو و پکن درباره ی پدیداری «همکاری سه گوش
آکوس (AUKUS)» از سوی «یانکی» ها، انگلیس
و استرالیا نگرانیِ خود را نشان داده بودند. بگفته ی نمایندگان روسیه و چین، چنین کارهایی
بر بیم راه اندازی همچشمی جنگ ابزارها در آن پهنه [آسیای جنوب خاوری ـ اقیانوسیه]
می افزاید. «والری گراسیموف»، مِهتَرّ
«ستاد کل نیروهای آراسته به جنگ ابزار روسیه»، گفت:
«سازماندهی ꞌگروهبندی آکوسꞌ اگر و مگرهایی از پیش (پیش
شرط هایی)، برای گسترش فناوریهای هستهای می آفریند.»
برگرفته از «اسپوتنیک» ۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)
۲ و ۳ ـ همانجا
۴ ـ تا اندازه ای بسان بخشی از داستان زیبا و جاندار «سپید دندان» از «جک لندن»، آنگاه که در برف و کولاک سنگین میان کوه ها، گرگ های گرسنه از سر ناچاری دایره وار تنگ هم نشسته و چشم براه چشم روی هم نهادن و افتادن دیگری هستند تا با یورشی یکباره بر سرش ریخته، بدرّند و شکمی سیر کنند.
حاج آقا! نخستین دسته اش را دروغ چرا، نمی دانیم؛ ولی ویژگی هایی که درباره ی نقوذی های دسته دوم و بعدی (سوم؟!) فرمودید، بیش از هر کسی با «نخونده مُلّای نظام»: «استاد کُ.خُل عباسی» می خوانَد. ما که باور نمی کنیم! ممکن است مُخش تاب برداشته باشد و گاهی زمین و آسمان را با هم قاتی کند یا بسرش بزند، برود با لات بی سر و پای «یانکی» کُشتی بگیرد؛ ولی این دیگر باور کردنی نیست که نفوذی یا زبانم لال، خبرچین باشد!
«ب. الف. بزرگمهر + نخود آش» ششم آذر ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_30.html
* در
همه زمانها، پس از پیروزی انقلاب اسلامی تهدیدات مختلفی از سوی دشمنان کشور ما را
تهدید کرده است، اما امروزه تهدید اصلی برای کشور ما تهدید نفوذ در قالب شیوههای
جدید مانند جنگ نرم محسوب میشود. متأسفانه
امروز نفوذ در بدنه دولت نیز اتفاق افتاده و در سه دسته بررسی میشود:
نخستین دسته، افراد جاسوس هستند که بر هر نحوی در تلاشند تا با راهکارهای مختلفی به بدنه نظام جمهوری اسلامی ضربه برسانند؛
دسته دوم، افرادی هستند که نظام محاسباتی تفکر آنها بههمریخته [است]؛ و
دسته بعدی، افرادی هستند که دشمن در ذهن آنها نفوذ کرده
است.
گزیده ای از سخنانِ حسینعلی حاجی دلیگانی، در گردهمایی کارکنان «سپاه حضرت صاحبالزمان (عج)»، «خبرگزاری فارس» سوم آذر ماه ۱۳۹۷
جنگل مان را سوزانده و جای آن، آلونک های چارگوش ساخته اید؛ خودمان را هم به اینجا آورده، در گونه ای دیگر از همان آلونک ها جای داده اید تا انگشت نمای کودکان و بزرگسالان شویم. تو زبان نفهم هم اینجا آمده ای، چیزهایی وزوز می کنی که من از آن سر در نمی آورم. تا برافروخته نشده ام، بلند شو برو، بگذار کمی باد بیاید! این وزوزها که برای ما گوریل ها جنگل نمی شود ...
ب. الف. بزرگمهر هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷
بیانیه زیر و آرنگ در میان نهاده شده در آن برای گسترش پیکار و رزم کارگران به کانون های کار خرسندی بسیار مرا برانگیخت؛ بویژه از این سویه که خود با دشواری می توانم بنویسم و این را ناچارم برای آن گروه بزرگ از خوانندگان جویایی که گاه بگونه ای انبوه تر به تارنگاشتم سر می زنند، یادآور شوم. هم اکنون نیز با درد ماهیچه ها در سراسر بدن، سرگیجه ای که همواره با من همراه است و سری باد کرده از فشار خون بالا همین چند گزاره را می نویسم و باید این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را نیز بیفزایم که طبقه کارگر دلاور ایران که بیش از پیش سنگینی بار پیکار بر دوش خود را می سُهد (احساس می کند) و کاریایی تاریخی بر دوش دارد، باید همچنین خود را آماده ی رویارویی رزمجویانه، نه تنها با سرکوبگران رژیم پوشالی دزدان اسلام پیشه نماید که سر تا پای این پلیدترین رژیم تاریخ ایران زمین را نشانه بگیرد و از آنچنان آمادگیِ برای رهبری جنبش توده ای برای سرنگونی آن برخوردار شود که توان پیگیری کارزار برای دستیابی به فرمانروایی را در خود پرورانده باشد. شاید این سخنان برای برخی و بویژه چپ نماها و روشنفکران چُس مرده ی تمرگیده در باخترزمین یا گوشه ای دِنج جا خوش کرده در خودِ ایران، گزافه گویی بدیده آید؛ ولی چنین نیست و من شوندهای آن را در سالیان گذشته بگونه ای گواهمند و دانشورانه یادآور شده ام. جنبش، بخودی خود، برای جنبیدن نیست و با چنین آماجی، انجام نمی پذیرد و در خود می پوسد. جنبشی که دستکم بیش از ده سال است که بارها و بارها خیابان ها را درنوردیده و چندین آذرخشِ جانانه (از آن میان، ۹۶ و ۹۸) آفریده و همواره به درِ بسته ی رژیمی ناشنوا و سرکوبگر برخورد نموده، باید بتواند گامی فراتر نهاده از آمادگی برای برخوردی آراسته به جنگ ابزار برخوردار شود. چنین کاریایی (وظیفه ای) از سال ها پیش، آن هنگام (بیش از ده سال پیش) که رژیم بروی کارگران یکی از کارخانه های بزرگ جنوب آتش گشود و دستِکم یکی از کارگران را کشت، پیشِ پای جنبش توده ای نهاده شده و از آن گریزی نیست. «آنچه تا دیروز بسنده بود، امروز بسنده نیست.»*
سخن باریک و پاکیزه ی دیگری را
نیز ناچارم در اینجا در میان نهم که هم اکنون از برجستگی بسیاری برخوردار است:
جنبش کنونی گسترش یابنده ی توده های کار و رنج را می کوشند، سرسپرده و مزدور
بیگانگان نشان دهند که گویا «یانکی» ها، «عزراییل»
(«اسراییل») و آن سازمان دوزخی تبهکار که به ناروا نامِ تاریخی «سازمان مجاهدین
خلق ایران» را بر پیشانی دارد، آن را پدید آورده و دامن می زنند. سرچشمه ی چنین
یاوه ای پوچ اندر پوچ نیز که سپس بر زبانِ کژدم گزیده ی رهبر پوشالی رژیم تبهکار
نیز آمد تا آنجا که من دیده ام، نوشتاری آمیخته به یاوه بسود سیاست های روسیه به
نام «تحلیل روسیه از ناآرامی در ایران» بود که خواندن آن در تارنگاشتِ گروه کوچک
چپ نما و مزدوری به نام «عدالت»، برافروختگی ام را در پی داشت. در آن نوشتار که
بگونه ای کودکانه با چینش داده هایی از این یا آن خبرگزاری کوشیده تا جنبش توده ای
گسترده ی مردم ایران را بکون «یانکی» ها و مزدورانش ببندد از آن میان، چنین آمده
است:
«با توجه به اهمیت ویژه ای
که روسیه برای ایران در محاسبات ژئوپلیتیک خود قائل می شود، نگرانی فزاینده ای در
مسکو وجود دارد که شریک مهم سیاست خارجی و امنیتی ممکن است قربانی فناوری های
خرابکارانه آمریکا شود.» و در پایان با کاربرد پند و اندرز حکیمانه ای «عهد
بوق» به چنین برآیندی (نتیجه گیری) دست یافته است:
«تحلیلگران روسی نتیجه می
گیرند که مقامات ایرانی نباید احساسات مردمی و عامل بی ثبات کننده خارجی را دست کم
بگیرند. همراه با فعالیتهای جداییطلبان و رادیکالها، آنها ترکیبی انفجاری و تهدیدی
جدی برای دولت ایران به شمار میروند که باید بدون تأخیر راهحلی برای آن یافت»؛ برآیندی که بدون آن هم خرموش های دزد
فرمانروا، «احساسات مردمیِ» توده های هست و نیست از دست داده ی میهن مان را به هیچ
رو دستکم نگرفته و نمی گیرند و برای آن «راهحل [هایی] بدون
تأخیر» در آستین دارند: از کوبیدن سرِ کسی که دستگیر شده به در و دیوار و شکستن
کاسه سرش گرفته تا شلیک با تفتگ ساچمه ای و جنگی به کودک شش ساله و پیرمرد پا بسن
نهاده و «کهریزکی کردن» و «ریسمان الهی بدون گره» و دار و درفش و الی ماشاء الله
راه حل های کهنه و نوی دیگر.
در برابر این همه ناروایی جانورخویانی ددمنش و پشتیبانان ریز
و درشت یکی از دیگری پفیوزتر و بیشرم ترشان چه باید گفت و چکار باید نمود، نمی
دانم؛ گرچه، اینک (همانا عجالتا بزبان کژذم گزیده ی خرموشی!)، دستِکم
بگذارید بگویم:
ریدم به کله ی آن جان ننه شان: «تحلیلگران روسی» و همه ی
آن های دیگر از آن میان، رهبر الدنگ نظام خرموش پرور که بالا آورده ی آن ها را
هنوز بر زمین نیفتاده، در هوا قاپیده و در دهان میمون و مبارک شان نهادند!
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان
ب. الف. بزرگمهر ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۱
https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/10/blog-post_4.html
* https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/07/blog-post_56.html
***
این مبارزه، مبارزه ما کارگران است و باید آنرا به سرعت از خیابانها به مراکز کار خود گسترش دهیم
اعتراضات مردمی که پس از قتل حکومتی مهسا امینی آغاز شد، به فوریت در سراسر کشور گسترش یافت و به جنبشی عظیم علیه کل مناسبات ضد انسانی موجود تبدیل شد.
از همان ابتدای اعتراضات مردمی، دانشجویان مبارز و آزادیخواه در سراسر کشور به این اعتراضات پیوستند و با اعتصابات و اعتراضات بی وقفهی خود که روز به روز ابعاد هر چه گستردهتر و سازش ناپذیرتری به خود گرفته است، دانشگاهها را به نقطه امیدی برای پایان دادن به شرایط جهنمی موجود تبدیل کردند.
اعتصاب سراسری معلمان در روزهای چهارم و ششم مهرماه و فراخوان اعتصاب سراسری آنان برای روز دوازده مهر و شروع اعتراضات دانشآموزی، قیام مردمی علیه وضعیت موجود را بیش از پیش به نقطه برگشتناپذیری برده و در این سو، تمامی تشکلهای کارگری و بازنشستگان با صدور بیانیههای اعتراضی و وجود زمزمه اعتصابات گسترده در مراکز کارگری، دوشادوش هم میروند تا نوید بخش تحولاتی عظیم و بنیادین در کشور شوند.
حاکمیت با تمام دم و دستگاه سرکوبش متشکل از همهی ارگانهای امنیتی و نظامی و انتظامی علیه مردم آزادیخواه به میدان آمده و به کشتار معترضین دست زده است. در خیابان و دانشگاه مردم را به گلوله میبندند، به وحشیانهترین شکلی آنان را مورد ضرب و جرح قرار میدهند، هزاران نفر را بازداشت کردهاند و با امنیتی کردن اظهار نظرهای هنرمندان و ورزشکاران برجسته و بازداشت آنان، سعی در به تمکین کشاندن یک جامعه هشتاد و پنج میلیونی کارد به استخوان رسیده، دارند.
اما مردم ایران تماماً علیه وضعیت موجود به پاخاستهاند و این جنبش را سر بازایستادن نیست. این یک جنگ است، یک جنگ تمام عیار و مصافی تعیین کننده. حکومت به جنگ مردم آمده است تا بقایش را با انسانکُشی و سرکوب بیرحمانه تداوم بخشد. اما درمقابل، خیزش سراسری مردم ایران نیز برای به دست آوردن زندگی، آزادی و حرمت و کرامت انسانیاش، قدرتمندتر از همیشه به پیش میرود.
این جنبش، فراخوان آزادی، برابری و به زیر کشیدن استثمار و انقیاد است. پیروزی این جنبش، عدالت و رهایی را نه تنها برای مردم ایران به ارمغان خواهد آورد بلکه رنگ خود را بر جنبشهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه در کل منطقه خاورمیانه و سرتاسر جهان خواهد زد.
امروز جهانی به احترام انفجار آزادیخواهی و برابریطلبی در ایران، کلاه از سر برداشته و با شور و شعف وصف ناپذیری در جای جای گیتی به حمایت از آن برخاستهاند.
کارگران نفت و گاز و پتروشیمی، کارگران ذوب آهن اصفهان و فولاد در سراسر کشور، کارگران صنایع خودرو سازی، کارگران معادن و صنایع غذایی، کارگران خدمات شهری و اتوبوسرانیها و مترو، رانندگان کامیون و عموم کارگران در سراسر کشور!
این جنبش برای جلوگیری از تحمیل هزینههای خونبار و غیرقابل جبران از سوی حکومت، باید در کمترین زمان ممکن به پیروزی برسد و این میسر نیست مگر با به میدان آمدن متحدانه ما کارگران در تمامی مراکز مهم تولیدی کشور.
چشمان مهسا و همه دختران و پسران نوجوان و جوان کتک خورده و در خون غلطیده ایران و دانشجویان و همه انسانهای آزادیخواه بدستان توانمند ما کارگران است.
این مبارزه، مبارزه ماست و باید آنرا به سرعت از خیابانها به مراکز کار خود گسترش دهیم.
اتحادیه آزاد کارگران ایران ـ یازدهم مهرماه ۱۴۰۱
گفتگو و ستیزه ای نیمه کاره به نظر می آید. نوشته است:
«من به شما حق می دهم. یعنی حق که نمی توانم بدهم؛ چون چنین
حقی ندارم. اما می توانم علت کارهای شما را بفهمم. آخر خودم هم به این بلا مبتلا
هستم. من از فقه به اندازه سر سوزنی نمی فهمم و شما دوستانی هم که با عینک و ذره بین
سیاسی افتاده اید به دنبال لجن مال کردن فلان فقیه و عالم که چون خودی نیست، پس
فتنه گر و منحرف هم هست و بی سواد هم هست و ...
اشکال از کجاست؟ اشکال که نیست؛ اما ریشه اش شاید اینست که وقتی فقه به سیاست می انجامد، متقابلا از سیاست هم تأثیر می پذیرد. تأثیر منطقی اش، ورود احکام مصلحت و حکم حکومتی و ... است. تأثیر حاشیه ایش آنست که افراد غیرمجتهد و مخصوصا سیاسی در کار فقه و فقیه و حوزه علمیه جسارت و دخالت می کنند. از رأس قاعده سیاست بگیر تا کف قاعده که من و شما باشیم. یک زمانی در دهه هفتاد، وزارت اطلاعات هاشمی(فلاحیان) در تأیید اجتهاد و مراجع دخالت می کرد و مراجع رسمی را از کانال هایی مثل «جامعه مدرسین» معرفی می کرد تا غیرخودی مجتهد و مرجع نشود! تا جایی که مرحوم آیت الله آذری قمی (از فقهای جناح راست که بعدها با آنها اختلاف پیدا کرد) به وزارت اطلاعات نامه می نوشت و آن را «مقام منیع و خطرناک» می نامید که چرا در کار مرجعیت و حوزه های علمیه دخالت کرده اند. یک زمانی هم مثل حال، فقیهی بر اساس اصول امر، حکم فقهی می دهد و بی سوادهای سیاست زده به دنبال لجن مال کردنش می افتند که فتنه گر است و بی سواد هم هست. اما بعد معلوم می شود که عین همان حکم را «آیت الله سبحانی» هم صادر کرده که از مراجع خودی است! (من البته نه مقلد و نه محب آن آیت الله نیستم).
البته من و شما بی تقصیریم. تقصیر از آنهایی است که مراجع را خودی و غیرخودی کرده اند. گروهی از مراجع را به اسم جامعه مدرسین رسمیت بحشیده اند و گروهی دیگر را («مجمع مدرسین و محققین») را بایکوت می کنند. مدارس علمیه را دو دستی آنها قبضه کرده اند و ایضا صدا و سیما را. البته از یک جاهایی هم زورشان می چربد.
آن سالهایی که روحانیون جوان و شاگردان انقلابی خمینی کبیر به دنبال تبعید او به ترکیه و عراق درس و مدرسه را رها کردند و راهی غربت شدند یا آن وقتی که در داخل کشور در زندان و تبعید سر می کردند، بودند گروهی دیگر از روحانیون که با خیال راحت مدارج عالی فقه را طی کردند و شدند استاد و مدرس. بعضی هاشان البته زندان هم رفتند و بعضی هم وقتی امام جشن میلاد امام زمان(عج) را تحریم کرد یا در چراغانی شرکت کردند یا در مقابل آن سکوت کردند. برخی از همان ها بعد از انقلاب مدعی شدند که حکومت اسلامی است؛ پس باید فقها آن را بگردانند. امام حکومت را تقدیم فقها نکرد؛ اما بعد از او کارهایی شد و حداقل مدارس علمیه در دست آنان قبضه شد.
البته حالا آن روحانیون تبعید کشیده و زندان رفته که فرصت طی مراحل علمی را نداشتند هم خود را در زمره مراجع و فقها قرار می دهند که البته این کارشان جفای به فقه است. اما هستند کسانی که علیرغم صلاحیت علمی، فرصت تثبیت خود در حوزه را پیدا نکردند؛ اما نادیده گرفته می شوند.
اینها البته سطور مختصری است در این باب. بیشتر می خواهید
بدانید تحقیق کنید اما خواهشا پابرهنه در چیزی که هیچ از آن نمی دانید، ندوید.»
از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش اینجانب بویژه در نشانه گذاری ها
می نویسم:
خودی و ناخودی کردن مردم در یکجا نمی ایستد؛ مانند خوره
به جان همان ها که چنین کار پلیدی را آغاز کردند، می افتد و پیش می رود تا به آنجا
که واپسین «خودی» برجای مانده نیز از خود بیخود می شود!
ب. الف. بزرگمهر ۲۵تیر ماه ۱۳۹۲
ایران از هوده ی فرمانروایی همه سویه بر شاخاب پارس که تنگه ی هرمز را نیز دربرمی گیرد، برخوردار است؛١ دشواری کار در فرمانروایی رژیمی شوم و بدخیم بر سرزمین ایران است که چنانچه سرنگون نشود، نه تنها ایران زمین که همه ی جهان را به نابودی خواهد کشاند؛ چنانچه ریگی به کفش نداشته باشید،٢ بجای بمباران هایی که ساختارهای اختسادی ـ هازمانی میهن مان را به نابودی خواهد کشاند، برجای مانده های رژیمی فرسوده و پوشالی را نشانه گرفته و تک تک خرموش ها از آن ارواح مشکش «نشانه خدای نوپدیدِ» کارتُنی گرفته٣ تا دیگر کلان دزدان بی آبرو نزد انبوهِ توده های مردم ایران را نشانه گرفته و نابودشان کنید.
ب. الف. بزرگمهر هشتم خرداد ماه ١۴٠۵
پی نوشت:
١ ـ شاخاب پارس از دیدگاه تاریخی، زمین ریخت شناسی و جغرافیای سیاسی بخشی از سرزمین ایران است
برگرفته از یادداشِتِ «ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم» ب. الف. بزرگمهر چهارم دی ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_73.html
٢ ـ «سر هشت پا، مار، اژدها یا هر نام دیگری که بر آن می نهید، در ساختارهای اتمی و نفتی ایران نیست» ب. الف. بزرگمهر هشتم آذر ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/11/blog-post_95.html
٣ ـ «از رهبری اَلدنگ و پرگو تا رهبری کارتُنی و بی هوش و گوش»
ب. الف. بزرگمهر ٢١ فروردین ماه ١۴٠۵
خدا پدر این برادرمان را بیامرزد که «حقوق اولیه» مان را به آن غول بیابانی گوشزد کرد.* ما خودمان پاک فراموش کرده بودیم! آدم به چیزی که خو می گیرد، رفته رفته آن را امری طبیعی و از آنِ خود می داند. رابطه ی ما با نفت هم از همینگونه است؛ هم نفت از آن ماست و هم جان و هستی ما به نفت وابسته است. شوخی نیست؛ چهل سال ازگار نفت فروخته ایم و زندگی مان را با آن سر و سامان داده و نفت حقوق اولیه ی ما شده است. قند توی دلتان آب نشود! شما را نمی گوییم؛ خودمان، خودی های نظام را می گوییم. ما روزی دو میلیون و چندصدهزار بشکه نفت می فروشیم و تازه کم هم می آوریم؛ و همیشه هشت مان، گرو نُه مان است. خرج و بَرج مان بسیار است و کُلّی نانخور و عائله داریم که باید پاسخگوی شان باشیم؛ زنان عدیده مان که با هم دور از جان همچشمی می کنند، همواره در غم قِر و فرشان هستند؛ بچه های مان برای آرایش موی شان به کم تر از آرایشگاه های پاریس خشنود نیستند و همینطور الی ماشاء الله خرج است که روی دست مان می گذارند؛ تنها خودمانیم که هنوز تا اندازه ای غم اسلام داریم و نمازهای مان را یک در میان هم شده، می خوانیم. به هر رو، هرجور شده، حتا اگر از نیمی از «حقوق اولیه» مان هم بگذریم، باید با آن غول بیابانی کنار بیاییم تا دست از سرمان بردارد؛ وگرنه، زندگی مان از هم می پاشد و زبانم لال، گوربگور می شویم و اهل و عیال مان دربدر می شوند. خدا را خوش می آید؟!
از زبان «دودکشِ نظامِ سگ مذهب»: ب. الف. بزرگمهر نهم اَمرداد ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_101.html
* «ما اجازه نخواهیم داد که در گوشه ای بایستیم و شاهد این باشیم که به طور ناعادلانه و برخلاف همه موازین بین المللی و با تسری دادن قوانین داخلی آمریکا به سایر کشورها بخواهند جمهوری اسلامی ایران را از حقوق اولیه خودش که یکی از آنها می تواند صادرات نفت یا دیگر اقلام باشد، محروم کنند ...» بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خبرچینی «یانکی» ها در ایران، برگرفته از گزارش «جلوگیری از صدور نفت ایران بلوف است»، «تابناک» دوم اَمرداد ماه ۱۳۹۷
آیا توده های میلیونی مردم ایران خواهند توانست در همبستگی و یگانگی با یکدیگر، گلیم خود را بی هیچ گزندی از تنگنای میان خرموش های دزد اسلام پیشه با «یانکی» های تشنه به خونِ ایران از آب بیرون کشیده و راه خویش را در پیش گیرند؟ گرچه بسیار دشوار می نماید؛ ولی نشدنی نیز نیست؛ راهی که نه تنها به هیچ رو سنگفرش شده نیست که افزون بر این ها در هر گامی با جَک و جانوران خونخوار دیگری روبرو خواهند بود که بسیاری از آن ها همسو و همگام با امپریالیست ها بویژه برادران شیر به شیرِ «انگلوساکسون» پا به میدان نهاده و خواهند نهاد.
ب. الف. بزرگمهر هشتم خرداد ماه ١۴٠۵
«حضرت کیر خر نظامِ خرموش پرور»، رهبر معظم دزدان و شکمبارگان اسلام پیشه، امشب (یکشنبه) در «حسینیه امام راحل» بر لاشه ی دو میخ در گل تبهکار: علی رازینی و محمد مقیسه نیایش خواندند.
این دو تبهکار دوزخی از میخ در گل های برجسته در بیدادگری بودند که روز گذشته بسزای گناهان بیشمارشان رسیدند.
ب. الف. بزرگمهر ٣٠ دی ماه ١۴٠٣
https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/01/blog-post_48.html
بنیاد داده ها برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا» به تاریخ ۳۰ دی ماه ۱۴۰۳ با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب است. برنام نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر
»میخ در گل« به آرش قاضی یا آنگونه که جاودانه عُبید زاکانی دانسته بکار برده: »القاضی« است.
«این جایگاه که متعلق به نظام است و صیانت آن بر ما واجب، نباید در شرایط انتخابات پیش رو، مورد تعرض و خدشه واقع شود ... نامزدها در تبلیغات و سخنرانیها از خطوط قرمز نظام عبور نکنند و منافع ملی را به مصالح و منافع شخصی، حزبی، جناحی و گروهی ترجیح ندهند و در صورت عبور از خطوط قرمز نظام، وفق موازین قانونی، قاطعانه و بدون در نظر گرفتن موقعیت و جایگاه با آنها برخورد میشود.»*
دنباله ی گفته های «میخ در گل»**:
نمی بینید دشمن خط
قرمز نظام را چنان لگدمال کرده که همه جا
قهوه ای و بنفش و سیاه شده؟ گیریم اینجا و
آنجا نقطه ای، دایره ای از آن رنگ قرمز هنوز سو سو می زند؛ چرا باید درست همانجا
انگشت نهاد و نظام را انگولک کرد؟! مگر خدای نکرده، کِرم بجان تان افتاده، شما که
نان مفت همین نظام را می خورید؟! کمی از خود شرم کنید!
ب. الف. بزرگمهر دهم خرداد ماه ۱۴۰۰
https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/05/blog-post_742.html
* گفته های مردکی جا خوش کرده در جایگاه «دادستان تهران» به نام «علی القاصی مهر»، در نشست هماهنگی جهش ترازِ کارکردِ دستگاههای قضایی و امنیتی در "گزینش" پیش رو، برگرفته از «تابناک» نهم خرداد ماه ۱۴۰۰ (برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)
** القاضي : ميخ در گل (جاودانه عُبید زاکانی)
به بهانه ی بازپخششی دیگر
با دگرگونی های جهانی انجام پذیرفته در ده پانزده سال
گذشته، بویژه پس از روی کار آمدنِ لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» که
ناخواسته آبروی برجای مانده ی سامانه ی سرمایه داری را برد و با نواختنِ باز هم
ناخواسته ی زنگ هشدار، بسیاری را از خواب خرگوشی پراند و رویاهای پنبه دانه ای
روسیه و چین که هر کدام بگونه ای برای یافتن جایی درخور در «جامعه جهانی» ساخته و
پرداخته ی باخترزمین می کوشیدند را نابود کرد، نوشتار «چند نکته در مورد چین» با
آنکه همچنان در بنیاد خود نو و شایان درنگ است، دیگر کهنه است. با این همه و به
پاس خوانندگانی که آن را می خوانند و برایم گونه ای گوشزد است، باری دیگر آن را در
تارنگاشتم می گنجانم و می پندارم درونمایه ی آن برای گروه باز هم بزرگ تری از
خوانندگان سودمند باشد.
ب. الف. بزرگمهر ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_5.html
***
پیشگفتار بازانتشار چهارم
پیش از این درباره ی پیامدهای گشودن راه رشد اقتصادی
سرمایه داری، همراستا و همگام با «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» در کشور چین
نوشته بودم:
«از همان نخست، کاملا روشن بود که این دو الگوی رشد
ناهمتا (متضاد) در میان مدت نیز نخواهند توانست همپا و در کنار یکدیگر گام
برداشته، اقتصادی یگانه و استوار را سر و سامان دهند. زیرا اگر آن یک نیازمند
اقتصادی برنامه ریزی شده به سود طبقه ی کارگر و سایر زحمتکشان بود، این یک جز
برپایه ی قانون ”رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی“، کم ترین پویشی نمی توانست داشته
باشد.» (نوشتار زیر)
آنچه در این باره نوشته بودم، همان هنگام و در پی آن با
برگردان نوشتارهای پرشماری از "کمونیست" های اتوکشیده و جاخوش کرده در این یا آن دانشگاه یا نهاد آموزشی
«باخترزمین» به طرفداری از روند درپیش گرفته شده در چین از سوی "چپ" های تازه "دمکرات" شده و مزه ی «سوسیال دمکراسی» باختر را چشیده، روبرو و حتا از سوی
«کمونیست های دو آتشه» که حتا الفبای کمونیسم را نیز نمی دانند، ریشخند شد. به
دلیل ها و انگیزه هایی و از آن میان، سیاست آن هنگام «حزب توده ایران» در این باره
که از درگیری با آن تا جای ممکن می پرهیزیدم، پیگیری کار بیش تر بر پایه ی آنچه از
تئوری و پراتیک کمونیستی آموخته بودم را به آینده ای دورتر واگذار کردم. خوشبختانه
و یا بهتر است بگویم: شوربختانه، گذشت زمان بسیاری چیزها و حتا بیش از آنکه می
خواستم در این باره بنویسم را بسی زودتر از آنچه پیش بینی می کردم، نشان داد و
دیگر چندان نیازی به آنچه برای روشن نمودن بیش تر جُستار در سر داشتم یا در چارچوب
نوشتاری نیمه کاره رها کرده بودم، نبود.
پیشبرد «راه رشد سرمایه داری»، هم اکنون بیش از گذشته،
پیامدهای خود را در پهنه ی اقتصادی ـ اجتماعی آن کشور باستانی نشان داده و پلیدی و
تباهی، بسان ویروسی که کالبد بیمار را می انباید و گلبول های سپید و نیروی
پشتیبانی آن را از میان می برد تا آنجا پیش رفته که سر و بدنه ی حزب کمونیست چین
را نیز آغشته است. با خود می اندیشم:
آیا آلودگی تا مغز استخوان رسیده و روندی بازگشت ناپذیر
یافته یا همچنان می توان امیدوار بود؟
خوش بینی تاریخی و اعتماد به نیروی آفریننده ی خلق ها
فرمان می دهد که باید امیدوار بود!
باید امیدوار بود که کمونیست های راستین چینی و توده های
مردم آن کشور در برابر روند تبهکارانه ای که چون خوره پهنه های گوناگون اقتصادی ـ
اجتماعی آن کشور را فرا گرفته، قد راست کنند و به رویارویی با این روند که
پیامدهای جهانی خطرناکی نیز دربر داشته و دارد، بپردازند. خبرهایی جسته گریخته و
نه چندان روشن می رسد که برگزیدگان تازه ی رهبری حزب کمونیست چین از جان و دل به
پیکار با پلیدی و پلشتی برخاسته اند و باید امیدوار بود که نوک تیز پیکان چنین
پیکاری، ماهیت و سرشت پدیده که همانا گسترش سامانه ی سرمایه داری در آن کشور است
را آماج خود قرار دهد و نه تنها دستگیری این یا آن رهبر حزبی به بهانه ی رشوه
خواری و پولشویی؛ یا اصلاحاتی نیم بند بسان آنچه پیش تر یکی از رهبران آن کشور در
یکی از همایش های حزب های کمونیست جهان اعلام نموده بود (نوشتار زیر)؛ وگرنه،
پیگیری و پیامد چنین روندی، برآمدن غول امپریالیستی نوپا با رنگ و بوی چینی است که
بیگمان، درنده خوترو هارتر از امپریالیست های پیش تر پاگرفته در اروپا و آمریکای
شمالی خواهد بود!
ب. الف. بزرگمهر ۱۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_5.html
***
پیشگفتار بازانتشار سوم
نوشتار «چند نکته در مورد چین» نخستین بار در مهر ماه ١٣٨۷ در چند
تارنگاشت انتشار یافت و گفتگوها، ستیزه ها و نیز برخی پژوهش ها و برگردان کارهای
نویسندگان کشورهای دیگر در این باره را برانگیخت. این نوشتار، بار دیگر در
تارنگاشت شخصی ام (همین (تارنگاشت) با پیشگفتاری زیر عنوان «انگیزه بازانتشار این
نوشتار» منتشر شد. در آن هنگام، شمار فاکت ها، نمودها و نشانه ها درباره ی
پیامدهای گشودن راه رشد اقتصادی سرمایه داری همراستا و همگام (؟) با «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی»* در این کشور باستانی به اندازه ای
بود که می توانست جُستارِ نوشتارِ جداگانه ای بر پایه ی تحلیلی علمی (مارکسیستی ـ
لنینینستی) باشد. از همان نخست، کاملا روشن بود که این دو الگوی رشد ناهمتا
(متضاد) در میان مدت نیز نخواهند توانست همپا و در کنار یکدیگر گام برداشته،
اقتصادی یگانه و استوار را سر و سامان دهند. زیرا اگر آن یک نیازمند اقتصادی
برنامه ریزی شده به سود طبقه ی کارگر و سایر زحمتکشان بود، این یک جز برپایه ی
قانون «رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی»، کم ترین پویشی نمی توانست داشته باشد.
با این همه، در آن هنگام با توجه به برخی درنگ ها و
بازاندیشی ها (و در اینجا، منظورم حزب ها و سازمان های گوناگونِ چپ ایران که هنوز
و همچنان «هشت شان گرو نه شان است»، نیست!) از نوشتن در این باره و پرداختن بیش تر
به آن خودداری نموده و روشن شدن بیش تر جُستار را که به نوبه ی خود از اهمیت سترگ
و همه جانبه ای برای جنبش کمونیستی برخوردار است، به زمان واگذار نمودم.
در این میان، شمار نه چندان کمی از نوشتارها، بگونه ای
عمده برگردان از خاستگاه نویسندگان «چپ» کشورهای اروپای باختری و آمریکای شمالی و
گاه دارندگان عنوان هایی چون «ویژه کار امور چین» در تارنگاشت های مدعی چپ ایرانی
انتشار یافته که خواندن و یا نگاهی گذرا به بیشترشان، تنها پوزخندی بر لبانم
نشانده است. اکنون، شاید چندان نیازی به کار پژوهشی در این باره نیز نباشد؛ زیرا
انبوه فاکت ها، نمودها و نشانه ها و از آن میان صدور کارگر ارزان بها (زیر پوشش
قراردادهای دولت چین با دیگر کشورها!) و سوء استفاده از کار کودکان کم سن و سال در
دبستان و دبیرستان های این کشور که به تازگی آمارهایی درباره ی آن ها درآمده، در
کنار فاکت های ناگوار دیگری که کمتر کسی آنها را می تواند نادیده گرفته یا
لاپوشانی کند، به اندازه ای بسنده گویای روند رشد اقتصادی ـ اجتماعی پیموده شده و
سمتگیری سیاسی آن است:
«آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است؟!»
در پیش گرفتن سیاستی دوگانه در اقتصاد و گشودن دستِ سرمایه
داری امپریالیستی در چاپیدن توده های مردم چین، از بهره وری نیروی کار ارزان بها
گرفته تا دستیابی به بازارهای گسترده ی چندین میلیاردی در آن کشور باستانی و از آن
راه در دیگر مناطق جهان، آزمون ها و پیامدهای ناگوار و رنجبار خود را پیش از پیش
به نمایش گذاشته است.
اینک، نوشتار «چند نکته در مورد چین» به همراه یادداشت
افزوده در بازانتشار آن بیش از دو سال پیش («انگیزه بازانتشار این نوشتار») را
برای بار سوم منتشر می کنم. به گمانم، خواندن و بازخوانی آن برای گروه های سیاسی و
اجتماعی گوناگونی همچنان سودمند باشد؛ بویژه آنکه پیشبرد سرسختانه و نابخردانه ی
«راه رشد سرمایه داری» در کشورمان با زیرپا نهادن خواست ها و نیازهای انقلابی ملی
ـ دمکراتیک که می بایست با در پیش گرفتن سمتگیری سوسیالیستی، زمینه های شکوفایی و
نیرومندی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسیِ گرامی میهن مان و استقلال همه جانبه و راستین
ایران را فراهم می آورد، شکست انقلاب شکوهمند بهمن ١٣۵۷ را در پی داشت و زمینه
هایِ فروپاشی همه جانبه ی اقتصادی ـ اجتماعی، گسستن پیوند میان خلق های کشورمان و
تکه تکه شدن ایران زمین را ازهرباره آماده نموده است.
آزمون انقلاب بهمن ۵۷، همچنین درستی سخنان و
پیش بینی های فرزانه ی بزرگ انقلابی: و. ای. لنین درباره ی «دمکرات های انقلابی»
را به روشنی نشان می دهد:
«اکنون که امپراتوری های استعماری فروریخته و کشورهای خاور استقلال
سیاسی بدست آورده اند، گفته ی لنین که بدون پیشروی به سوی سوسیالیسم نمی توان
دمکرات انقلابی بود، بگونه ای کامل درباره ی وضع دولت های ملی ـ دمکراتیک آسیا
و آفریقا که سمتگیری سوسیالیستی اتخاذ کرده اند، صدق می کند. بطوریکه تجربه نشان
می دهد، آنجا که به ناسیونالیسم و شووینیسم دامن زده می شود و علیه آن مبارزه ی
درخور انجام نمی گیرد، آنجا که در برابر گرایش های ضدامپریالیستی و همراه با آن در
برابر گرایش های ضد سرمایه داری جلوگیری ساختگی پدید می آید، مبارزه علیه
واپسگرایی و به خاطر پیشرفت اجتماعی نیز کند گشته از پیشروی باز می ماند. دمکراسی
ملی در این صورت به تدریج به آن چیزی دگردیسه می شود که لنین آن را ”دمکراسی
واپسگرا“ می نامید. سپس به یک نیروی طرفدار امپریالیسم و طرفدار سرمایه داری
دگردیسه شده، نفوذ و اعتبار خود را در میان توده ها از دست می دهد و آثار و نشانه
های خود دمکراسی نیز به کلی از آن زدوده می شود
...»** (برجسته نمایی از اینجانب است. ب. الف. بزرگمهر).
گرچه باید بی درنگ افزود که در کشور ما، تراز نیروهای انقلاب ـ ضدانقلاب، چه درون و پیرامون ایران و چه در پهنه ی گسترده تر جهانی و در همین چارچوب، بویژه پراکندگی ها، سستی ها، کاستی ها و ندانمکاری های نیروهای چپ و پیشرفتخواه، چنان شرایطی پدید آورد که ابتکار عمل، کم و بیش از همان نخست به دست نیروهای ضدانقلاب و رمیده از انقلاب افتاد و آن چهره ها و جریان های اجتماعی و سیاسی که زمینه ی فرارویی به دمکراسی انقلابی را در سرشت خود داشتند یا می پروراندند به کناره های میدان رزم طبقاتی پرتاب یا سر به نیست شدند.
ب. الف. بزرگمهر ١٤
شهریورماه ١٣٩١
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/09/blog-post_6416.html
* با راه رشد سوسیالیستی یکسان نیست!
** مسائل آسیا و آفریقا، ر.
الیانفسکی، برگردان هدایت حاتمی، بهرام دانش، حسن قائم پناه، علی گلاویژ، شرکت
سهامی خاص انتشارات توده، چاپ سوم، ١٣۵٩
***
انگیزه بازانتشار این نوشتار
نزدیک به دو سال پیش، هنگامی که نوشتارهای ستایش آمیز بی
پایه و بنیانی، بویژه از سوی برخی نیروهای چپ، درباره رشد اقتصاد سوسیالیستی در
چین، برخی گاهنامه ها را پر نموده بود، وادار شدم، در نوشتاری با عنوان «چند نکته
در مورد چین»، برخی مهم ترین نکته های بنیادی درباره رشد اقتصادی و سمت و سوی آن
در این کشور باستانی را یادآور شوم. پس از آن و طی این مدت، این جُستار مورد توجه
برخی دیگر از نویسندگان، منتقدین و نیز ویژه کاران اقتصاد چین که شوربختانه بخش
عمده ای از این گروه آخر را پژوهشگران در خدمت سرمایه دربرمی گیرند، قرار گرفته
است.
برخی از "ویژه کاران" امور چین که در نهادهای پژوهشی سرمایه داری به کار سرگرمند، دانسته و
با آماج های مشخصی گاه با زیرپانهادن هرآنچه در این کشور، زیر رهبری حزب کمونیست
آن ـ با وجود برخی اشتباهات چشمگیر که همچنان به چشم می خورد ـ انجام پذیرفته،
پیشرفت های مشخصی را که در زمینه بهبود وضعیت طبقه کارگر و زحمتکشان در این کشور
انجام پذیرفته، نادیده گرفته و همه را به حساب رشد سرمایه داری در این کشور می
گذارند؛ گویی این سرمایه داران خارجی و سرمایه گذاری های آنها بوده که پیشرفت
اقتصادی و توسعه اجتماعی را در آنجا پدید آورده اند!!! این انگاره نادرست، از سوی
بسیاری از "اصلاح طلبان" درون و پیرامون حاکمیت ایران که
براستی بیشتر آنها را «اصلاح طلبان رابطه حاکمیت جمهوری اسلامی ـ امریکایی ایران
با امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های امریکایی» باید نامید، بسیار مورد توجه
قرار گرفته و می گیرد. «الگوی چینی» مورد نظر آنها بیشتر، چنین سمت و وسویی دارد و
با کودنی هرچه تمام تر و ندیدن چماقی که بالای سرشان آماده ضربه فرجامین می شود،
مایلند تا تنور داغ است و از آن سو «گربه عابد»* و شاید اسلام پناه امریکایی: باراک حسین اوباما، بر سرکار است، نان را
بچسبانند؛ با این امید که «انشاء الله گربه است»!!! اگر خوب نگریسته شود، در اینجا
«الگوی چینی»، «الگوی تجارتخانه شدن ایران» عسگراولادی نومسلمان، نولیبرالیسم و
«سیاست درهای باز» سردار بازسازی و بازگشایی، هواداران «محوریت بخش خصوصی»، شنگول
های "اقتصاددان" هوادار «دهکده جهانی» درون و برون
میهن که مدتی است خوشبختانه در این زمینه خفقان گرفته یا طبل های کوچک تری بدستشان
داده اند، همه و همه با یکدیگر درهم آمیخته و "آش" شله قلمکار
اقتصادی ـ اجتماعی کنونی را فراهم آورده اند. حساب «بز عزازیل» را هم که تاکنون نه
تنها کاری برای توده های مردم انجام نداده که با «تَک های ایذایی» (این اصطلاحی
نظامی است.) خود، گاهی "آش" را بیش از
اندازه هم می زند و بهانه دست این و آن می دهد، به زودی خواهند رسید.
برخی دیگر از "ویژه کاران" که جامه چپ دربردارند ، همچنان مانند گذشته و درست در نقطه مقابل گروه
یادشده در بالا، همه تحولات را به حساب رشد و پیشرفت سوسیالیسم در این کشور می
گذارند. این گروه که بویژه از نظر شیوه برخورد به جُستار، نتوانسته و نمی توانند
از چارچوب «فراطبیعی» (متافیزیک) پافراتر گذارند، کار را گاه به آنجا می رسانند که
سیاست اقتصادی درپیش گرفته شده در جمهوری خلق چین را که تا اندازه زیادی دنباله
منطقی چپ روی های گذشته است، با سیاست اصولی موسوم به «نپ» در شرایط مرگ و زندگی
جمهوری جوان شوروی سنجیده، آن دو را دارای درونمایه ای همانند قلمداد می کنند (اصل
اینهمانی). گفتگو در این باره، بیرون از چارچوب این یادداشت است و به آن نمی
پردازم. شوربختانه برخی دلبستگان به "نظریه پردازی" که بیشتر به خوشه چینی و برگردان گاه بی کم و کاست فرآورده های دیگران ـ
نه تنها از زبان های دیگر ملت ها که از پارسی زبان ها نیز! ـ و درج آنها به نام
خود سرگرمند، در گروه اخیر جای می گیرند. آنچه این گروه بویژه به آن کمتر توجه می
کند یا آن را نادیده می گیرد، شاخصی بسیار مهم برای شناخت اقتصاد و سیاست
سوسیالیستی و تشخیص آن از دیگر سیاست هاست. این شاخص، همانا پیروی پیگیر و
فداکارانه از «کارگرهمبستگی جهانی» (انترناسیونالیسم کارگری) است. جمهوری خلق چین،
بجز شاید تا اندازه ای سالهای نخستینِ پیدایش آن، هیچگاه چنین شاخص مهمی را از خود
نشان نداده است. در اینجا، ستیز بر سر اندازه رشد اقتصادی ـ اجتماعی نیست که بر سر
سمتگیری پیگیر و هدفمند سوسیالیستی است. اگر، به عنوان نمونه، اتحاد جمهوری های
شوروی سوسیالیستی را درنظر بگیریم، سیاست این کشور از همان نخستین روزهای پیدایش
خود، حتا گاه در شرایط مرگ و زندگی، سیاستی هدفمند برپایه «کارگرهمبستگی جهانی»
بوده است. در مورد جمهوری خلق چین که از نخستین روزهای پیدایش خود، از پشتیبانی
همه سویه اتحاد شوروی برخوردار بوده، وضعیت چنین نبوده و همچنان نیست. درباره
اینکه چه علت ها و انگیزه هایی سبب چنین وضعیتی شده اند، پیشتر نکته هایی را
درمیان گذاشته ام و در اینجا نمی خواهم سنجشی ذهنی میان دو دوره تاریخی ناهمسان و
میان کشورهایی با سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی گوناگون نمایم و تنها برخی
حقیقت های (فاکت) مهم را یادآوری می کنم. در این باره، نیازی به راه دور رفتن
نیست. کافی است به عنوان نمونه یادآورشوم که اتحاد شوروی، در شرایطی که هیچکدام از
کشورهای امپریالیستی کوچکترین گامی، با وجود درخواست های رژیم گذشته، برای رشد و
گسترش صنایع سنگین در ایران برنداشتند، این صنایع (ذوب آهن و دیگر رشته های
زیربنایی برای گسترش اقتصاد ملی) را در کشور ما پایه گذاری کرد.
جمهوری خلق چین، چه گامی جز فروش کالاهای گوناگون و گاه بُنجل خود در زمینه همکاری اقتصادی با ایران برداشته است؟
نمونه دیگر، شیوه برخورد فرصت جویانه (اپورتونیستی)
حاکمیت جمهوری خلق چین در سیاست جهانی و منطقه ای خود است. درست هنگامی که توده
های میلیونی مردم در یونان با تظاهرات و اعتصاب های گسترده، مخالفت خود را با به
اصطلاح کمک مالی «اتحادیه اروپا» به این کشور است، نشان داده و می دهند، «ون
جیاباو»، نخست وزیر چین، به هواداری از "کمک مالی" این اتحادیه و «صندوق بین المللی پول» به یونان برخاسته است؛ "کمکی" که براستی در نهاد خود چیزی بیش از جلوگیری از فروریزی سامانه سرمایه
داری در یونان و پیشگیری از گسترش بحران به دیگر کشورهای عضو مانند اسپانیا،
پرتقال، ایتالیا و سایر کشورها و در پی آن فروپاشی یکی از اتحادیه های بزرگ سرمایه
داران، نیست:
«در رابطه با بحران بدهی ملی جاری در یکسری
از کشورهای اروپائی، ون جیاباو اظهار داشت که چین از ارائهء پاکت نجات مالی به
یونان توسط صندوق بین المللی پول (IMF) و کشورهای منطقهء ارزی یورو اطلاع دارد. وی افزود: چین از این ابتکارات
حمایت کامل به عمل آورده و معتقد است که کشورهای منطقهء ارزی یورو می توانند بر
این دشواریها فائق آمده و به رشد اقتصادی نائل گردند.»
http://www.edalat.org/sys/content/view/4566/5/
از دید من، چنانچه پژوهشی علمی درباره پیامدهای جهانی و
داخلی سرمایه گذاری های خارجی در چین، به اجرا درآید، زیان های فراوانی را ـ بسی
بیش از آنچه تاکنون گفته شده ـ در زمینه های زیر آشکار خواهد نمود:
ـ درازکردن عمر سامانه تبهکار سرمایه داری
امپریالیستی؛
ـ کمک به دوباره جان گرفتن و گسترش بیشتر سیاست های شکست
خورده نولیبرالیسم؛
ـ پیدایش و گسترش سیاست خائنانه سوسیال دمکراسی گونه چینی
و یاری به پیگیری چنین سیاستی در پهنه جهانی؛
ـ ضربه وارد آوردن به رشد و گسترش اقتصادی کشورهای کم رشد
و درحال رشد که به این یا آن شکل، مانند جمهوری خلق چین، نیازمند جذب سرمایه خارجی
بوده اند و هستند؛
ـ دگردیسه نمودن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی و گسترش
سرمایه داری زیر پوشش "سوسیالیسم" در چین و بسیاری از دیگر کشورها؛ و
ـ از دست دادن اعتماد توده های سترگ زحمتکشان به راه رشد
سوسیالیستی.
بخش عمده ای از این زیانها، ناگزیر بوده و پیامد عملکرد
رشد ناموزون اقتصادی در سامانه سرمایه داری، چه در چین و چه در پهنه جهانی است؛
رشد ناموزونی که در شرایط کنونی، مانند گذشته تنها سبب کم رشدی اقتصادی در برخی
مناطق نشده، زمینه های نابودی کامل اقتصادی ـ اجتماعی در بخش هایی از جهان را
فراهم می آورد.
افزون بر این، جذب سرمایه خارجی یک چیز است و پیدایش ـ در
مقیاس تاریخی: خلق الساعه ـ میلیونرها و میلیاردرهای چینی در این کشور چیزی دیگر.
چگونه می توان چنین پدیده ای را در سامانه ای که راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی را
برگزیده است، توجیه نمود و آن را برتافت؟
هيچگونه راه و روش اراده گرايانه ای بويژه در زمينه چالش های اقتصادی اين يا آن سامانه، کارساز نيست و نمی تواند جلوی فلان يا بهمان خطای ريشه دار اقتصادی را بگيرد.
تجربه فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسياليستی نشان
داد، روند پيدايش، گسترش و ژرفش سامانه سوسياليستي، همانگونه که کلاسيک های
مارکسيسم ـ لنينيسم و بويژه لنين پيش بينی نموده بودند، روندی بسيار پيچيده، دراز
مدت و دارای تناقض های گوناگون است و نمی توان و نبايد درباره آن ساده انديشيد و
عمل نمود.
درست است که بايد هر پديده ای را، برپايه قانون ديالکتيک،
تا آنجا که امکان دارد در رابطه اش با ديگر پديده ها مورد بررسی و پژوهش قرار داد
و نسبيت نتايج بدست آمده و شعاع عملکرد آنها را در ظرفيت زمانی ـ مکانی آن بدرستی
سنجيد، ولی بايد اصول و مبانی شناخته و بخوبی آزموده شده که سنگپايه استوار و
خارايين يا بهتر بگويم قطب نمای تعيين روندها را، دستکم در يک دوره مشخص تاريخي،
تشکيل می دهند، همواره راهنما قرار داد و آنها را هيچگاه زيرپا نگذاشت. بدون اين
سنگپايه يا قطب نما، در انبوهه رويدادها و رابطه ها گم شده، همواره پاندول وار در
نوسان و سردرگم خواهيم ماند.
ب. الف. بزرگمهر ۲۵ مهر ۱۳۸۷ / ۱۶ اکتبر ۲۰۰۸
برگرفته از تارنگاشت «هشدار»:
http://www.hoshdar.net/maghalat/Do_art_print.php?aid=94
پی نوشت ها:
۱ ـ رشد خيره کننده کننده ۱۲ درصدی در سنجش
با رشد اقتصادی دست بالا ۲ ـ ۳ درصدی کشورهای مادر سرمايه داری
۲ ـ التجربة فوق العلم
۳ ـ زبانزد ,جهان سوم,، تا آنجا که دانش
نگارنده اجازه می دهد، نخستين بار بوسيله يکی از پروفسورهای جهان سرمايه داري،
تنها به منظور بخش بندی اقتصادی کشورهای جهان از نظر ميزان رفاه و توسعه اقتصادی
بکار رفت. مائو، با وام گرفتن اين زبانزد از آنجا، آن را به منظور تازه ای برای
پيشبرد سياست های ملی گرايی افراطی (شووينيسم) چينی زير پوشش انديشه های انقلابی
چپ بکار برد. امروزه، اين زبانزد نادرست و غيرعلمي، گرچه به زبان عامه مردم نيز
راه يافته، ديگر آن وزن و اعتبار پيشين خود را از دست داده است.
۴ ـ گرچه يادآوری اين نکته، خارج از چارچوب
اين نوشتار است؛ ولی يادآوری آن را سودمند می دانم که چگونه پندارهای نادرست و
ناپخته شبه سوسياليستی در شيوه برخورد مائو و مائوئيست ها در آن هنگام، بجای
برخورد علمی ـ طبقاتی که طبقه کارگر را در برابر طبقه سرمايه دار می نهد، طبقات و
کشورهای مستمند را در برابر طبقات و کشورهای ثروتمند می نهاد.
۵ ـ «تشديد آهنگ کار عبارت از اين است که
کارگر وادار شود با همان وسايل کار قبلی و همان تکنولوژی کهنه، بدون اين که سرمايه
دار سرمايه جديدی گذاشته باشد، سريع تر کارکند. يعنی در هر ساعت کار مقدار بيشتری
از نيروی عضلانی و دماغی خود را مصرف نمايد.» برگرفته از درسنامه ,اقتصاد سياسی,،
اثر زنده ياد فرج الله ميزانی (ف. م. جوانشير)
۶ ـ در اين کشورها، از شيلی گرفته تا کره
زير مهميز امپرياليست های ايالات متحده و نمونه های ديگر، پس از سرکوب جنبش های
خلقی در آنها ـ خونين يا مخملی بودن آن تفاوت عمده ای در ماهيت امر ندارد! ـ
امپرياليست ها ناچارند، به نسبت سطح آگاهی و سازمان يافتگی توده های مردم اين
کشورها يا اگر کلی تر بگويم سطح آگاهی و سازمان يافتگی شعور اجتماعی شان، دست به
يک رشته اصلاحات (رفرم) اقتصادی ـ اجتماعی بويژه به سود لايه های ميانی بزنند و
جنبش اجتماعی را پراکنده نمايند. اين همان ,موش نقب زن تاريخ, است که به هر رو راه
خود را چه به شکل انقلابی بدست پيشروترين نيروهای اجتماعی يا در قالب اصلاحات بدست
نيروهای واپسگرا که به زور به پيش رانده می شوند، می گشايد و هيچگاه برجای خود
ميخکوب نمی شود!
***
خوشبختانه، نمونه ای از نخستین
بازپخشش این نوشتارِ بهنگام خود نشانه گذار، همچنان در پیوند زیر یافت می شود:
https://bosgun.wordpress.com/2010/05/24/7840/
ب. الف. بزرگمهر ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۳