«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ خرداد ۱۰, جمعه

نکند تو از نوادگان پیامبر اسلام باشی؟! ـ بازانتشار

آفرین بر تو! شبیخون های هوایی ات در یمن، بس کارگر بود. نکند تو از نوادگان پیامبر اسلام باشی؟!

از زبان آن ترومپت گوشخراش:    ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ اسپند ماه ۱۳۹۵

خوب! این ها را به آقا جانت هم بگو ...


همین بس که یک کیلومتر از این بارها و اینا کول کنی ... ـ بازانتشار

می بینی آقا بیشعور؟! همین بس که یک کیلومتر و نه بیش تر از این بارها و اینا کول کنی، این ور آنور بکشی تا همه ی آیه های هوایی توی کله ات به آیه هایی زمینی دگردیسند:
آه! چه بار سنگینی است لاکردار؟! آبت نبود؛ نونت نبود ... تازه می فهمیم الاغ چه حیوان بردباری است ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۶

http://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_74.html

آقا بیا یک بار از این بارها به کول بگیر ... ـ بازانتشار

آقا بیا یک بار از این بارها به کول بگیر تا مُخت سبک تر شه، کم تر جفنگ بگی!

ب. الف. بزرگمهر   هفتم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_64.html


کولبران، بی پناه ترین رنجبران ایران را دریابیم!

کشتار کولبران از سوی مرزداران مزدور، در مرزهای باختری کشور همچنان پی گرفته می شود

بر پایه ی گزارش‌ها و آمار در سال ١٣٩٧ بیش از ۲۵۰ تن از کولبران کشته شده و ده ها تن دیگر رمینگیر شده و از کار افتاده اند.

امسال تاکنون بیش از ۵۰ کولبر کشته و شمار بیشتری زخمی شده اند.

جوانان و مردان و گاه زنان برای دستیابی به درآمدی اندک و لقمه نانی برای خود و خانواده شان از خانه و کاشانه بیرون می زنند و تن بیجان شان به خانه برگردانده می شود.

در تازه ترین باره، حشره های شعبی («حشدالشعبی») دست پرورده ی رژیم خرموش ها نیز بکار گرفته شدند:
سەشنبە، ھفتم خرداد ماه، آن حشره های دست پرورده در همراهی با «سپاه پاسداران تاریک اندیشی»، در «منطقە سە چومان» مرز ایران و عراق، گروھی از کولبران را بی ھیچ هشدار یا ایستی، آماج رگبار گلولە گرفتند کە تاکنون خبر جان باختن دو نفر از آنها منتشر شده و سە کولبر دیگر نیز در آب غوته ور شده، جان سپرده اند.

کولبری نه پیشه است و نه کاری شایسته ی آدمی. کالبد و جان و روان کولبران، زیر این بارها خرد می شود و جان شان هم در پی پرت شدن از بلندی، سرما و یا شلیک تیر ستانده می شود. آن ها نه بیمه ای دارند و نه اتحادیه ای؛ از سوی خداوندان بار، خوار و کوچک می شوند؛ به راهداران باژ می پردازند و جان شان کفِ دست شان است.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  نهم خرداد ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی نویسی و بازآفرینی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)


مرا با این جماعت چه حاجت به شمشیر است؟ ـ بازانتشار

خطیبی بر سر منبر به جای شمشیر، چوبدستی بر دست داشت.

پرسیدند كه چرا شمشیر برنگرفتی؟

گفت:
مرا با این جماعت چه حاجت به شمشیر است؟ اگر خطایی بكنند با این چوبدستی مغزشان برآرم.

جاودانه عُبید زاکانی


آیا سنگ ترازی برای ارزیابی و سنجش نوشته ها در کار نیست؟! ـ بازانتشار

یادداشتی درباره ی کردستان آماده کرده ام که هنوز نکته هایی بر آن باید بیفزایم. امروز، چون کمابیش هر روز، بامداد را با خواندن واپسین خبرها می آغازم و برخلاف همیشه که کم تر به تارنگاشت های چپ نما یا آن هایی که نام «چکّشی» بر آن ها نهاده ام، سر می زنم، نوشتاری درباره ی کردستان در یکی از آن ها چشمم را می گیرد و با آنکه نهیبی درونی هشدار می دهد: «بگذار و بگذر! وقت را از دست نده ...»، خود را با این پندار گول می زنم که شاید نکته هایی درخور دربرداشته باشد.

نوشتار، بی هیچ پیشگفتاری روشنگر، سرراست با شماره بندی آغاز می شود؛ گویی «پی نوشت»ی است که نویسنده به هر شَوَندی، آن را پیش از گفتار بنیادین، نشانده است! جُستار آن، کوششی برای به چالش کشیدن بیانیه ای از نمایندگان کردها و حزب های شمال سوریه است؛ چند بندی از آن را می خوانم. نوشتاری بیمایه، بی هیچ منطق درونی که سر و ته آن نیز روشن نیست، بدیده می آید. افزون بر آنکه نویسنده، بی هیچ شناختی حتا نسبی از جُستار «ملی» و اوضاع سوریه، دست به قلم برده و مشتی واژه سر هم کرده است. دو برآمد از آن را در زیر آورده ام:  
«من چیزی از پشت پرده سیاست منطقه و دادوستدهای آن نمیدانم. سرانجام و آینده ی این بیانیه را نیز نمیتوانم پیش بینی کنم؛ اما برپایه تجربه تاریخ دریافته ام که در دورانهای زمانی آشفته و نا آرام، گاه باشد که برای هموزن شدن ترازوی سیاست جهانی، برای چند روزی در این یا آن استان یا منطقه قومی یا مذهبی، دولتی ساخته شود؛ اما با فرو نشستن خیزاب‌های بین المللی و پس از برپایی چند نشست جهانی میان سران کشورهای بزرگ، عمر آن دولت نیز شاید به سر برسد.» و در جایی دیگر:
«دلیل "تاریخی" ناکامی نویسندگان بیانیه، در چیستی دوگانگی و مفهومی پدیده ”قوم“ و پدیده ”ملت“ در گذر تاریخ نهفته است. این سخن، نیازمند واشکافی بیشتری است که جای آن در این نوشتار نیست؛ اما فشرده ی آن این است که از پایان جنگ نخست جهانی به این سو و تا آینده ای که شاید روزی فرا برسد یا نرسد، فرایند پدیداری و یا شکل گیری ملتهای تازه به پایان رسیده است.»

با خود می اندیشم:
بر بنیاد همین ها که نوشته ای، نمی بایستی دست به قلم می بردی ...

در همان تارنگاشت، در یادداشتی از نویسنده ای دیگر که پاسخی به آن یکی است، در همان آغاز چنین آمده است:
«من در این نوشته میخواهم بگویم، مقاله نویسنده صرفا بر پایه باورهای ایدئولوژیک نوشته شده و او هیچ اطلاعی حداقل از وضعیت کردستان سوریه، تحولات آن در ۵ سال اخیر ندارد و نیز همانطور که خود اعتراف کرده، "چیزی از پشت پرده سیاست منطقه و دادوستدهای آن" نیز نمیداند. به همین جهت داوریش در مورد کنفرانس رمیلان بدون ارزش است ...»

خنده ام می گیرد و با خود می گویم:
خوب! این که شَوَند و آماج چندان درستی برای نوشتن نیست؛ همین اندازه که نوشته ای برای آگاهی آن نویسنده و خوانندگان بس است تا باورهای ایدئولوژیک خویش را به یکباره در جوی آب بریزند و مخ خویش را سبک نمایند ...

سپس به یاد برنامِ یادداشت بیمایه و خنده داری۱ در تارنگاشت دیگری می افتم که به آن نیز الله بختکی برخوردم و سپس خود را واداشتم تا متن آن که خوشبختانه روده درازی چندانی دربر نداشت را نیز بخوانم. در بخشی از آن، چنین آمده است:
«... هم رای دهنده ها با این نیت رای دادند که به تغییر معتقدند و نیز آنهایی که رای ندادند هم به تغییر معتقدند. در اینجا تفاوت اصلی در روش نیل به مقصود است؛ وگرنه، هدف همه تغییر است.» و چند سطری پایین تر می افزاید:
«رای دادن یا رای ندادن تاکتیک است؛ ولی  باور و اعتقاد به تغییر، استراتژی است. وقتی در استراتژی همه با همدیگر هم نظر هستیم، می شود و باید با روشنگری، روش ها را همسو نمود. من به دری نجف آبادی، ری شهری و رفسنجانی و ... رای ندادم؛۲ ولی کسانی را هم که رای دادند، هرگز غیر خودی نمی دانم؛ چون به نیکی می بینم در آستانه هر انتخاباتی از این دست، ابر و باد و مه و فلک در کارند تا افراد را به پای صندوق های رای بکشانند و مردم جان به لب رسیده که در پی خلاصی از وضع موجود است از سر ناچاری، چاره درد را در صندوق های رای می بیند.»۳

به این ترتیب (و تنها به عنوان یک نمونه!)، حزب های کمونیست و «سوسیال دمکرات»، هر دو دربرگیرنده ی آدم هایی کودن و خشک مغزند! زیرا آماج هر دوشان تا اندازه ای هم شده، یکی است! هر دوی این جریان ها خواهان دگرگونی اند؛ تنها روش های شان که یکی بدرازای بیش از یک سده، سرگرم جارو کردن آت و آشغال های بر زمین ریخته از سوی کلان سرمایه داران به زیر فرش است و از این راه دستمزدی نیز می گیرد با آن یکی که آهنگِ براندازی سرمایه داری را دارد و گاه گداری، اینجا و آنجا به گلوله نیز بسته می شود از هم جداست. دشواری کار آن ها در اینجاست که نمی خواهند با روشنگری، روش های شان را همسو نمایند!

مات می مانی، چه بگویی! در گونه ی خود، شاهکاری بیمانند است. اینکه کسی بر چنین باوری باشد و آن را اینجا و آنجا در گفتگوها بر زبان آورد و یا حتا در گاهنامه های راستگرایان و چپ نماها آن را درج کند به کمونیست ها برنمی خورد؛ ولی اینکه چنان نوشته ای در تارنگاشتی هوادار سرسخت حزب توده ایران درج می شود، بس گمان برانگیز و نشانه ای از لنگ بودن کار است.

به هر رو با این اندیشه خود را خشنود نمودم:
اکنون که نهیب درونی را نادیده گرفته و وقت گرانبها را از دست داده ای، شاید دستکم یادداشتی  سودمند برای آن ها و برخی دیگر بنویسی ...
  
از آن یکی تارنگاشت که وابستگی هایی به «باشگاه سیاسی فداییان» دارد و در کردار، همان سیاست یا بهتر است بگویم: «بی سیاستی» را پی می گیرد، درمی گذرم:
یک خوار و بارفروشی که در آن از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد و هرگونه نخود و لوبیایی یافت می شود و در یکی دو گوشه ی آن هم، قناری ها درون قفس هایی کهنه، چهچه می زنند!

آنجا بی هیچ گمان و گفتگو، جایی شایسته و سرگرم کننده برای بازی های دلخواه و خوشایند «از ما بهتران جهان» است؛ نادانی، چرندی می نویسد و در پی وی، نادانی دیگر و دیگر، برای همداستانی یا ناهمداستانی با وی، پا به میدان انشاء نویسی می نهند و هیاهو به پا می کنند؛ و اگر از موردهای جداگانه، هر از گاهی و تک و توک نوشته های پربار و ارزشمند در آنجا بگذریم،۴ کسی از خواندن اینگونه یادداشت ها و نوشتارهای بیمایه، چیزی دستگیرش نمی شود. از زبانِ همان «از ما بهتران» می توان گفت و نوشت:
بگذار سرشان گرم باشد و توی سر و مغز هم بکوبند! این کارها را هم که نکنند، دقّ مرگ شده، خدای نکرده بلای جان ما می شوند ...

این یکی تارنگاشت، چه؟ آیا وضعیتی بهتر دارد؟ از دید من، نه! در کنار برگردان هایی نه چندان خوب و رسا گرچه به هر رو: «کاچی به از هیچی»، نوشتارهایی در بیش تر موردها بیمایه که نشانه های گاه چشمگیرِ نان قرض دادن ها و بزرگداشت های بیجا از این و آن را دربر دارند؛ نمونه ی یادشده در بالا، شاید یکی از بدترین آن ها باشد. به این ترتیب، سخن بر سر اینکه این یا آن، چرا چنان چیزی نوشته، نیست؛ بگذار، هر چه دلِ تنگ شان می خواهد بنویسند! سخن بر سرِ درج چنین نوشته هایی بیمایه، بویژه در تارنگاشتی مدعی «سوسیالیسم دانشورانه» است که خواه ناخواه از سنگینی و تراز تارنگاشت می کاهد و آن را در دیدگان خوانندگانی آماجمندتر کوچک می کند؛ گرچه یی رودربایستی، چنان تارنگاشتی هم اکنون به همان اندازه کوچک و سزاوار چنان نوشتارها و یادداشت هایی است؛ مگر آنکه به بازنگری و ارزیابی باریک بینانه ی کار خویش بنشیند و طرحی نو دراندازد؛ گونه ای خانه تکانی! کاری نیکو و درخور در آغاز سال نو!

همه ی آنچه گفته شد، در رویارویی و ناهمتایی با درج یادداشت ها و نوشتارهایی پربار و اندیشمندانه، گرچه گاه ناهمخوان و گوشه دار با سیاست این یا آن تارنگاشت نیز نیست و چه بهتر که چنین نوشتارهایی با ارزیابی، تحلیل یا نقدی درخور و آگاه کننده همراه شوند.

ب. الف. بزرگمهر    ششم فروردین ماه ۱۳۹۵


متن های برگرفته، بویژه در نشانه گذاری ها ویرایش شده اند. برجسته نمایی ها نیز همه جا از آنِ من است.     ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ چیزی در این مایه: «من رای ندادم؛ ولی با آن ها که رای دادند، هیچ اختلافی ندارم»

۲ ـ به این ترتیب، روشن است که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک»، وی را نیز ناخواسته به شرکت در انتخابات واداشته تا دستِکم شناسنامه اش مهر بخورد! آن هم در شرایطی که بسیاری از توده های مردم در آن انتخابات خوارشمارنده، ریشخندآمیز و فرمایشی شرکت نکردند.

۳ ـ دانسته و آگاهانه از آوردن  پیوند همه ی برگرفته های بالا خودداری ورزیده ام. برای آن ها که بیش از خودِ جُستار، کنجکاو یافتن نام این حسنقلی یا آن حسینقلی هستند، «کارتُنکِ درازپای گوگل» کار را آسوده نموده است. آماج من، پرداختن به این یا آن آدم نبوده و نیست؛ گرچه، چنین کسانی که با درج همین یادداشت، بیش از پیش بر سر زبان می افتند، اگر اندکی به خود می آمدند، می دیدند که هم از سویه ی آگاهی نسبی به درونمایه ی جُستارهایی که به آن ها می پردازند، هم شیوه ها و الگوهای نادانشورانه ی پرداختن به آن ها و منطق گفتار (حتا با نادیده گرفتن هماوندی آن با درونمایه ی آن ها که براستی نادیده گرفتنی نیز نیست!) و هم آرایش ادبی نوشتار از کم ترین شایستگی برخوردارند. آماجم از این سخن، این نیز نیست که ننویسند؛ من، خود هر آدمی که اندک مایه ای در نوشتن داشته باشد را بویژه چنانچه بر بنیاد دانش و بینش خویش از تیزبینی و موشکافی نیز برخوردار باشد، همواره به نوشتن دلگرم نموده و می نمایم؛ خودم از دوره ی کودکی و نوجوانی می نوشته ام؛ انشای پایان دوره ی ابتدایی ام با نمره ی باورنکردنی ۲۰ به عنوان انشای برگزیده در همایش آموزگاران یک ناحیه (مجموعه ای از منطقه های آموزش و پرورش یکی از استان های ایران) خوانده شده بود؛ با این همه، سال های سال، نوشته هایم را درست یا نادرست، پاره می کردم و دور می ریختم. باید روشن باشد که آماجم از بر زبان راندن این ها خودنمایی نیست؛ راهنمایی به چنین آدم هایی است. از دید من، تنها آنگاه نوشته ای را می توان پیشکش خوانندگان نمود که چون خوراکی، خوب پخته و نیک آراسته باشد؛ نوشتن با الهام و لبریز شدن همراه است؛ انشاء پردازی و کاربرد واژه هایی شکوهمند یا کتابی که به شکل زننده ای در متن گنجانده شده باشد، نیست. از دید من، حتا یک روزنامه نگار که برای نوشته های سپارشی از کارفرمای خویش مزد می ستاند، نیازمند دستِکمی از آگاهی بایسته و ذوق هنری است تا بتواند در کار خود کامیاب باشد و هر روز نیز ناچار به بهبود آن است؛ وگرنه، پس از مدتی تنها داربستی از آنچه هنگامی پیش تر آموخته، برجای می ماند که از هیچ درونمایه ای برخوردار نیست و به «فُرمالیسم» دچار می شود. نوشتن از این شاخه به آن شاخه پریدن و چارچوب کار را گم کردن نیز نیست که به عنوان نمونه ای شور در یکی از نوشته های یادشده در بالا، درباره ی تجربه ی تاریخی، ترازوی سیاست و خیزاب های جهانی سخن های گُنده برانی و با کژ کردن ناگهانی سرِ خر در «چیستیِ دوگانگی» و مانش پدیده هایی فرود آیی که خود نیز از آن ها کم تر سردر می آوری و از همین رو واشکافی آن را با کاربرد واژه ها و عبارت هایی که آشکارا نشان از نادانی دارد به روزی که روشن نیست فرا برسد یا نرسد، واگذاری!

۴ ـ بگمان من، جای چنان نوشتارهایی در اینگونه خوار و بارفروشی ها نیست!

۱۳۹۸ خرداد ۹, پنجشنبه

زین پس، در نیایش های آدینه از میمون سود برده شود

من نیز به نمایندگی از سوی مردم ایران پیشنهاد می کنم، زین پس در نیایش های آدینه بجای "امام" هایی اینچنین نادان و کودن از گونه های میمون (شامپانزه، گوریل، بوزینه، اَنتَر و ..) سود برده شود. من جداگانگی چندان بزرگی میان آن ها با این ها نه تنها نمی بینم که می پندارم بهره وری از میمون ها سودمندی های ویژه ی خود را نیز دارد:
نخست آنکه نیازمند سال ها آنچه آموزش حوزوی خوانده می شود، نیستند؛ تنها همین بس که هر کدام از سوی اَنتَربازی کارکشته، در بازه ی زمانی کوتاه اندکی آموزش صدا و اینا ببینند و بجای شمشیر یا تفنگ هم می توان چوبدستی بدست شان داد که مُقلّدینِ نمازخوان را بیش از آن نیاز نباشد و بیم از دست دادن جان در پی شلیک الله بختکی میمون نیز در کار نخواهد بود؛ و
دوم با آنکه میمون ها رویهمرفته جانورانی پرخورند، در شکمبارگی به هیچ رو به پای آخوندها نمی رسند.

از این ها گذشته، مگر زمینه های پیوند با بزبان کژدم گزیده تان: «وصلت» با «شیطان بزرگ» فراهم نمی شود؟ و مگر قرار نیست این بار چهار دست و پا به حضور جناب اقای ترامپ شرفیاب شوید؟ خوب، همین نیز به نوبه ی خود بهانه ی خوبی برای آماده نمودن گله ای از میمون ها برای پیشواز و همراهی و اینا خواهد بود. افزون بر آنکه در دوره ی خلیفه گری یزید نیز سود بردن از میمون، آزمون خوبی در این زمینه و زمینه های دیگر پشت سر نهاده است (بنگرید به گزارش دوم در پایین همین یادداشت).

ب. الف. بزرگمهر  نهم خرداد ماه ۱۳۹۸

زیرنویس تصویر:
«در برخی برنامه‌های صداوسیما می‌توان بجای استفاده از بانوان از گویندگان مرد استفاده کرد. لازم نیست حتماً یک خانم، گوینده و مجری برنامه باشد». خرس مشهدی: احمد علم الهدی

***

امام جمعه مشهد: صداوسیما به جای زنان از گوینده مرد استفاده کند

احمد علم‌الهدی، نماینده ولی فقیه و امام جمعه مشهد، روز پنجشنبه خواستار آن شد که رادیو و تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی از گوینده مرد به جای زنان استفاده کند.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایرنا، وی افزود که «در برخی برنامه‌های صداوسیما می‌توان به جای استفاده از بانوان از گویندگان مرد استفاده کرد. لازم نیست حتماً یک خانم، گوینده و مجری برنامه باشد».

علم‌الهدی می‌گوید «حجاب، واجب شرعی است» و گفته که «متأسفانه گاه حتی در خانواده‌های به ظاهر متدین هم حجاب و عفاف به درستی رعایت نمی‌شود».

مقام‌ها و امامان جمعه حکومتی در جمهوری اسلامی همزمان با گرم شدن هوا موضوع پوشش زنان و حتی مردان جوان را به باد انتقاد گرفته و آن را نشانه «بی‌بندوباری» و «رواج بی‌عفتی» می‌دانند.

با آغاز فصل تابستان موج برخورد با افراد موسوم «بی‌حجاب» از سوی ماموران نیروی انتظامی شدت می‌گیرد که بعضا با حبس و جریمه‌ نقدی افراد بازداشتی همراه می‌شود.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  نهم خرداد ماه ۱۳۹۸ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر)

***

شرکت هفتاد هزار تن برای همراهی لاشه ی میمون یزید!

به گزارش «شیعه آنلاین»، یکی از کاربران در جستاری که برای ما فرستاده، نوشته بود:
در دستگاه خلافت اسلامى و جانشینى پیامبر اسلام (ص)، مردى که جایگاه خلافت را به چنگ آورده بود و ”یزید بن معاویه“ نام داشت.

«یزید» میمونى داشت که به او «أبو قیس» مى گفتند. این میمون را در مجلس میگسارى خود مى برد؛ براى او تشکى مى انداخت و او را مى نشانید. همچنین او را بر گرده ی ماچه خرى که براى مسابقه و اسب دوانى تربیت شده بود، سوار مى کرد؛ زین و لگام بر گرده ی آن ماچه خر مى بستند و این میمون را بر او سوار مى کردند و با اسب ها به اسب دوانى و مسابقه مى بردند.

در یکى از روزها «أبو قیس» مسابقه را برد. بر تن این میمون، جامه و ردایى از حریر سرخ و زرد پوشانده و دامن ها را به کمرش زده بودند و بر سر او کلاهى نهاده بودند که نقش هاى درشت داشت و به رنگ هاى گوناگون آراسته شده بود.

روزی به «یزید» خبر دادند که یکی از صحابه پیامبر (ص) از جهان رفته است. «یزید» گفت:
«خداوند لعنتش کند؛ ببرید او را بخاک بسپارید»؛ ولی هنگامی که میمون «یزید» مُرد، دستور داد تا همه ی سران ولایت را گرد آورند و بر بنیاد آنچه در تاریخ آمده، هفتاد هزار تن گرد آمدند تا در تشیع لاشه ی میمون باوفای «یزید» همپا شوند.

هنگامیکه این جُستار را می خوانیم، درمی یابیم چرا امام حسین (ع) هنگامی که می خواست بپا خیزد، فرمودد:
همانا من برای بهبود در دین پیامبر (ص)بپا خاستم؛ اسلامی که برای تشیع لاشه ی یک میمون، هفتاد هزار تن را گرد می آورد.

خاستگاه: «بررسى تاریخ عاشورا»، خدابیامرز آیتى، ص ۷۷.

برگرفته از «تابناک»  دهم دی ماه ۱۳۸۹ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
  

دروغ، دروغ و باز هم دروغ! ـ بازانتشار

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! سرانجام پس از کش و قوس های فراوانِ سران رژیم تبهکار جمهوری اسلامی که یکی پس از دیگری، همکاری نظامی با «شیطان بزرگ» را دروغ می خواندند، یکبار دیگر روشن شد که همه ی آن ها از علی لاریجانی تازی ـ انگلیسی گرفته که اعلام نموده بود «ما با آمريکايی‌ها نقطه مشترکی در مبارزه با تروريسم نداريم.» تا دیگر پادوهای نظامی و غیرنظامی و حتا «خفاش مادینه نظام» در جایگاه سخنگوی «وزارت [به اصطلاح امور خارجی] نظام»، یک روده راست در شکم ندارند و همگی دروغ گفته بودند. حتا از چندی پیش که پادویی رژیم برای «شیطان بزرگ» را می کوشیدند با بزرگنمایی فلان «سردار یک چشم نظام»، پشت آن یکی چشم کورشده اش پنهان کنند که گویا وی، تنها با ۷۰ تن از رزمندگان سپاه، نیروهای دوزخی «داعش» را به خاک و خون کشیده و چنین و چنان کرده، دم خروس این پادویی تا اندازه ای روشن شده بود؛ ولی اکنون با تایید آن مقام بلندپایه وزارت امور خارجی در گفتگو با «گاردین»، روشن می شود که رژیم نابکار و نابحرد، پایگاه های «داعش» را به بهانه ی «پشتیبانی از دوستان در عراق» بمباران نموده است! دوستانی که گرایش های نوکرمآبانه امریکایی و انگلیسی ریشه دار و دیرینه شان با روی کار آمدن دولت پوشالی تازه در آن کشور، تندتر نیز شده است.

آیا بمباران هوایی نیروهای «داعش» می توانست بدون درخواست از نیروهای امریکایی و پذیرش آن ها که هنوز در آن کشور همه کاره هستند، انجام پذیرذ؟ بیگمان، چنین نیست.

برای آنکه اندازه نابخردی رژیم جمهوری اسلامی که سرنوشت و آینده ی ایران را هر روز بیش از پیش به بازی می گیرد، بیش تر روشن شود، برخوردِ چندی پیشِ دولت ترکیه به درخواست های پی در پی «یانکی ها» و همدستان اروپایی اش در «ناتو» را برای فرستادن نیروهای نظامی آن کشور به خاک عراق و سوریه به بهانه ی رویارویی با «داعش»، یادآور می شوم که حتا یکی از بلندپایگان دولت ترکیه (بگمانم داووداوغلو) با گویشی نه چندان دیپلماتیک و تا اندازه ای تند اعلام نموده بود که چرا امریکایی و اروپایی ها خودشان ار فرستادن نیرو برای رویارویی با «داعش» خودداری می کنند (نقل به مضمون)؛ دولتی که در خاک کشور خود از هیچگونه کمکی به تروریست های آن گروه اهریمنی دریغ نکرده و نمی کند؛ ولی «آقایان الله کرم» با "سربلندی" تاج خریّت را بر سر گذاشته، سم های شان را برای نعل شدن از سوی «یانکی ها» بلند کرده و اکنون چهارنعل در کشور همسایه به پیش می تازند؛ بی آنکه به پیامدهای سیاسی آن و نیرنگ بسیار زیرکانه ی امپریالیست ها کم ترین چشمی داشته باشند.

اگر آن "سردار" که گویا برخی از سرداران دلاور در پیشانی (جبهه) های جنگ با صددام را دانسته یا از سر نادانی به مرگ رهنمون نموده، تنها یک چشمش کور است، سردمداران رژیم تبهکار و تشنه ی پذیرفته شدن به «نوکری مادام العمر» از سوی امپریالیست های «یانکی»، هر دو چشم شان کور شده است؛ گرچه از حاکمیتی که هم اکنون بسیار بیش از گذشته، سر تا پای آن را مزدوران و سرسپردگان انگلیسی و «یانکی» پر نموده، بیش از این نیز نمی توان چشم داشت؛ حاکمیتی بس خطرناک برای آینده نزدیک و سرنوشت ایران و ایرانیان!

در تازه ترین خبری که دیروز در خبرگزاری رسمی رژیم (ایرنا) درج شده از زبان مقامی پاسخگو۱ و آگاه چنین آمده است:
«یک مقام مطلع در وزارت امور خارجه، اخبار و ادعاهای مبنی بر حمله هوایی ایران به مواضع داعش در عراق را نادرست خواند. این مقام مطلع که خواست نامش فاش نشود، شنبه شب ضمن رد این موضوع، در ارتباط با اظهارنظر منتشره به نقل از معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت امور خارجه در این زمینه گفت:
معاون وزیر امور خارجه در پاسخ به سوالی در این مورد تاکید کرده است در صورت درخواست دولت عراق، جمهوری اسلامی ایران آمادگی مساعدت و همکاری در هر زمینه ای از جمله کمک نظامی به آن کشور را دارد.»۲ 

به چه انگیزه یا انگیزه هایی آن مقام آگاه نخواست تا نامش برده شود؟

سایر انگیزه های وی را نمی دانم؛ ولی یک انگیزه ی آن که تاکنون بارها پیش آمده، روشن است:
ترس از اینکه چند روز پس از این، یک مقام "آگاه"تر، "پاسخگو"تر و در جایگاهی بالاتر در «ولایت آسمانی ریسمانی» و ملوک الطوایفی، دوباره آن خبر را درست بخواند و وی سنگ روی یخ شود!

چه می توان گفت؟! برادران الله کرم از آن "ساده زیست" ۹۵ میلیارد دلاری تا چندی پیش و اکنون ... میلیارد دلاری گرفته تا آفتابه دزدان و جاکش هایی که زیر نام اسلام، حتا دختران و دخترکان ایرانی را به فروش نهاده اند، چنین خو گرفته اند: 
دروغ، دروغ و باز هم دروغ!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ آذر ماه ۱۳۹۳ 


پی نوشت:

۱ ـ عنوانی بیش از پیش ریشخندآمیز برای دست اندرکاران بزرگ و کوچک رژیم تبهکار! 

۲ ـ «ایران به مواضع داعش در عراق حمله هوایی نکرده است»، «ایرنا»، ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۳

***

ایران حملههوایی به داعش را تاییدکرد

یک مقام ارشد وزارت خارجه ایران در گفتگو با روزنامه بریتانیایی گاردین تایید کرد که تهران به درخواست بغداد اقدام به حمله هوایی علیه گروه تروریستی داعش در عراق کرده است.

مهر: روزنامه گاردین در گزارشی از قول ابراهیم رحیم پور معاون وزارت امور خارجه ایران نوشت «هدف از آن حملات هوایی، دفاع از منافع دوستانمان در عراق بود،» دوستانی که او آنها را دولت مرکزی بغداد و اقلیم خودمختار کردستان در شمال آن کشور، که هر دو با پیکارجویان افراطی داعش در نبرد هستند، معرفی کرد.

ابراهیم رحیم پور به این روزنامه اعلام کرده است که حملات هوایی اخیر بنا به درخواست بغداد صورت گرفته است و این حملات با ایالات متحده امریکا هماهنگ نشده است.

۱۵ آذر ماه ۱۳۹۳

برگرفته از تارنگاشت «ویستا» 

دست یازیدن رژیم خرموش ها به چنین خریّتی، دور از ذهن است

وزیر امور بیرونی عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی بتازگی با نشانه گرفتن رژیم خرموش های فرمانروا بر میهن مان گفته است:
«یورش به کشتی‌ها برای اقتصاد جهانی و آرامش منطقه و جهان، بیم برانگیز است. یورش با پهپاد به دو ایستگاه نفتی ”آرامکو“ یورش های تروریستی است و باید با بُرِش (قاطعیت) با آنها برخورد شود.»۱

«چند ساعتی پیش از گفته های وزیر امور بیرونی عربستان، ”جان بولتون“، رایزنِ آرامش ملی ”کاخ سپید“ [بخوان: کاخ روسیاه]، در شیخ نشین امارات با نشانه گرفتن رژیم خرموش ها گفته بود که ”بگمان بسیار نیرومند“ ، جمهوری اسلامی ویرانگری کشتی‌ها در بندر ”فجیره“ امارات را انجام داده‌ است. وی که به ابوظبی سفر کرده به خبرنگاران گفته بود که ”در واشینگتن هیچکس [در این باره] که پاسخگوی این یورش ها کیست، دودلی ندارد.»۲

با آنکه رژیم خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران بگونه ای سرشتی رفتاری ناپایدار و پیش بینی ناپذیر چون اَستر دارد که هر آن آماده ی جفتک پراندن بسویی یا گاز گرفتن کسی است و در تاریخ چهل ساله ی خود آن را بارها به نمایش نهاده، بسیار دور از ذهن می دانم که به چنین خریّتی دست زده باشد. «هنگامی که در جریان های سیاسی و اجتماعی، چیستان هایی پدید می آید و ”پدیده“ ها از سویه هایی آنچنان فریبنده و گول زننده برخوردار می شوند که ”ماهیت“ ناهمتا با خود را در لایه هایی پیازگونه نهفته می دارند، نخستین کاری که می تواند ما را به بازشناسی و دریافت ماهیتِ پدیده نزدیک نموده و گره چیستان را بگشاید، کوشش برای یافتن پاسخ به این پرسش ساده است که آن جریان سیاسی و اجتماعی رمزآلود یا آن رخداد چیستان برانگیز به سود کدام طبقه یا طبقات اجتماعی و یا به سود کدام کشور یا گروه کشورها در پهنه ی جهانی است.»۳

با هماهنگی های بسیار روشن در سخن و کردار «یانکی» ها با نوکران و مزدوران منطقه ای شان از آن میان، رژیم های یکی از دیگری پلیدتر اسراییل و عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی، برای من بسیار روشن است که انگشت اشاره را باید بسوی کشورهای نامبرده نشانه رفت. حتا چنانچه کسانی از درون رژیم خرموش های اسلام پیشه در چنین تبهکاری برانگیزاننده و بهانه تراشی دست داشته باشد، کم ترین دودولی بخود راه نمی دهم که بگویم، وی مزدور سرراست «یانکی» ها یا نوکران منطقه ای شان است؛ بویژه آنکه با سست شدن هر چه بیش تر پایه های رژیم خرموشی، بر شمار چنین فرومایگانی که در پی گریز از کِشتی سوراخ شده ی نظام سگ مذهب به مزدوری این و آن تن داده و می دهند، بی هیچ گمان و گفتگو، افزوده خواهد شد. نمونه هایی از آن ها را در دوره های گوناگون بویژه کسانی از میان نیروهای نامور به «اصلاح طلب»، «ملی ـ مذهبی» و دیگرانی پیرامون رژیم خرموشی، پس از رخدادهای سال ۱۳۸۸ گواه بوده ایم که چگونه به مزدوری «یانکی» ها تن دادند و از میان شان از همه پفیوزتر قلم بمزدها.

ب. الف. بزرگمهر   نهم خرداد ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  نهم خرداد ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ همانجا (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور برگردانی بسیار شلخته در آن گاهنامه ی مزدور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ برگرفته از نوشتار «او را نشانه بگیر که به سود اوست!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

۱۳۹۸ خرداد ۸, چهارشنبه

رفتی به این آخوند چُسی بگو آبرویش را می بریم ...


چهار دست و پا رهسپار پابوسی نوکران عمو سام!

پفیوز بیشرف! خودتان دستاوردهای دانشورانه و فن آوری هسته ای را به پای خوک ها ریختید و با کشورهای امپریالیست اروپای باختری و سپس «یانکی» ها و دیگر ریزه خواران شان به بازی خورد و بردی پرداختید که نه تنها کم ترین سودی برای توده های مردم ایران نداشت که چنین اوضاع نابسامان و دردناکی را رقم زد. اینک نعل وارونه می زنی و می خواهی به میز گفتگو بازگردند؟! نه! این تو، آن "رهبر" نادان بیشرم و آبرو و رژیم خرموشی است که چهار دست و پا به پابوسی لات بی سر و پای «یانکی»، آن خوک بی پدر مادر و دیگر جک و جانوران «یانکی» رهسپارید! این بازی های ریشخندآمیز را برای مردمی که کمابیش از همه چیز آگاهند، کنار بگذار بیشرف! هر بار می مانم به تو و آن "رهبر" بیشرم چه بگویم؛ مرز پررویی و گستاخی را هم زیر پا نهاده و به دریدگی رسیده اید.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸

***

روحانی: اگر به میز مذاکره بازگردند، راه باز است؛ عراقچی: مذاکرات منتفی است

رئیس جمهوری ایران می‌گوید اگر آمریکا تحریم‌ها را متوقف کند و به برجام برگردد، درهای مذاکره می‌تواند باز شود. همزمان عباس عراقچی معاون سیاسی وزارت خارجه گفته است هرگونه مذاکره با آمریکا منتفی است.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، حسن روحانی روز چهارشنبه اعلام کرد: «هر زمان آنها دست از ظلم نسبت به ملت ایران برداشته و تحریم‌های ظالمانه را کنار گذاشته و در برابر تعهدات خود پای‌بند بوده و به میز مذاکره‌ای که خودشان ترک کردند و برهم زدند بازگشتند، راه به روی آنها بسته نیست.»

وی خطاب به آمریکا گفت: اگر در کردار، راه دیگری را انتخاب کنید و در تصمیمات اجرایی خود ظلم را کنار گذاشته و به عدالت و قانون بازگردید، ملت ایران راه را به روی شما بازمی‌گذارد.

وی گفت اگر با پایبندی به تعهدات‌شان به میز مذاکره بازگردند، راه به روی آنها بسته نیست.

در همین حال همزمان عباس عراقچی، معاون سیاسی وزارت خارجه، روز چهارشنبه طی سفری به قطر «هر گونه مذاکره با آمریکا را منتفی» دانست.

وی با بیان این که استقرار و امنیت کامل زمانی در منطقه شکل می‌گیرد که امنیت ملی و منافع اقتصادی همه کشورها تأمین شود، گفت با سازوکارهایی همچون تشکیل مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای درخلیج فارس و امضای پیمان عدم تجاوز می‌توان راه‌های اعتمادسازی و تعامل سازنده بین کشورهای همسایه را هموار کرد.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

رهبر عظیم الشان، درست فرموده بودند ...

بحمدلله رهبری راه را گشودند؛* انشاء الله چون بار گذشته (کاهش دوسوم ارزش ریال) چشم های خود را نیز روی هم خواهند نهاد و چه بسا (پس از دریافت خمس و زکات پربرکت) خدا قوّتی هم عنایت خواهند فرمود. ما کارمان ساده تر و آسوده تر از دیگرانی است که برای دستیابی به پول و پله، ناچارند به مغز خود فشار بیاورند تا راه های نوینی بیابند و گاه نیز به اندازه ای آبرویزی می شود که دستگیر شده و برای مدتی در زندان می گذرانند تا آب ها از آسیاب بیفتد و عوام الناس یادشان برود. ما سرراست به «بیت المال» می زنیم و می بریم. دشواری ما بیش تر در پله ای است که باید پول زده را بگونه ای دور از چشم بیرون برده و به جای امن در ترکیه و کانادا و آمریکا و اینا برسانیم؛ ولی ماشاء الله تا بخواهید، برادر و خواهر و دایی و عمه و خاله و عمو داریم که آن ها نیز پرفرزند هستند. می دانید که زاد و رود ما از چهل سال پیش به این سو چندین برابر دیگران است و به این ترتیب، کار را جوری سامان می دهیم که چنانچه زبانم لال بجای باریک کشید، در پیچ و خم دادگاه ها گم و گور شود؛ بسان بیابان های شنی که گاهی چندین شتر با بار را درون خود می کشد و ناپدید می کند. رهبر عظیم الشان، درست فرموده بودند که مسوولین ما بلدند چجوری عمل کنند.**  

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸

* «در جلسه شورای‌عالی اقتصادی که با حضور سران سه قوه برگزار شد تصویب کردیم یک میلیارد دلار اعتبار جدید از صندوق توسعه ارزی برای تثبیت اشتغال موجود و ایجاد شغل جدید تخصیص یابد که مقام معظم رهبری با این اقدام موافقت کردند.» اسحاق جهانگیری، «انتخاب»   ششم خرداد ماه ۱۳۹۸

** با الهام از سخنان بس حکیمانه ی «کیر خر نظام» درباره ی مسوولین یکی از دیگری دزدتر و پاچه ورمالیده تر نظام خرموشی:
«مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند ...»، بیانات «کیر خر نظام»، در دیدار با هموندان «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس

آیا امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها زیر بار چنین پیمانی خواهند رفت؟

اگر چنین است که می گویی،* دیگر کشورهایی که دارای جنگ ابزارهای کشتار انبوه آدمیان هستند را نیز دربرمی گیرد و پیش از آنکه پای چنین جنگ ابزارهایی به سپهر پیرامون کره زمین بکشد و در این زمینه نیز چون بسیاری دیگر زمینه ها خودِ امپریالیست های «یانکی» پیشگام بوده اند، باید همه ی کشورهای برخوردار از چنین جنگ ابزارهایی همراه با دیگر نمایندگان سیاسی ملت ها و خلق های جهان در پیمانی دربرگیرنده با پایوری نیرومند که بتوان هر آن، در هر جایی از جهان، آن را دیده بانی، بازرسی و مهار نمود، برای برچیدن یکباره ی همه ی این جنگ ابزارهای مرگبار دست بکار شوند. این، تنها راه جلوگیری از روند بیم برانگیزی است که در پله ای از پیشرفت خود، بی هیچ گمان و گفتگو، مهارناپذیر بوده، هستی نه تنها آدمیان که زیست بوم کره زمین را نیست و نابود خواهد نمود. آیا امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها زیر بار چنین پیمانی خواهند رفت؟ بگمانم نه! کوته بینی تاریخی سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی نمی گذارد جَک و حانورانی چون جان بولتون، اندکی بیش از نوک بینی خود را ببینند و درباره ی روندی که در پیش گرفته اند، اندیشناک شوند. همه ی آن ها در پندار خام و بس بیم برانگیزِ بکارگیری برق آسای «بارباروسا»ی دیگری هستند که بتوانند نخست روسیه و سپس کشورهای به پندار آن ها سرکش دیگر را از میان بردارند.

ب. الف. بزرگمهر  هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸

* «می پندارم همه ی برنامه های جنگ ابزارهای کشتار انبوه آدمیانِ کره شمالی [بخوان: جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره]، برخلافِ پایورنامه (قطعنامه) ‌های شورای امنیت سازمان ملت هاست.» گفته ی «مورگان اورتاگس»، سخنگوی وزارت بیرونی «یانکی» ها به تاریخِ هفتم خرداد ماه، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!