«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ آبان ۲۸, سه‌شنبه

نمونه ای از بصیرت کیرِ خری


ما چه تعاملی با عوام النّاس بی چشم و رو می توانیم داشته باشیم؟! ـ بازانتشار

کَاَنَّهُ خودمان شده ایم خط قرمز ...

ـ حال شما خوب است بحمدلله؟۱ رنگ و روی همه تان که ماشاء الله برق می زند ...

ـ بعله! خدا را شکر بلطف بیانات پرقدرت حضرتعالی، همه ی کارها روبراه تر از پیش است و دشمنان از ترس، ماست ها را کیسه کرده اند! البته، پیرو قرارهای قبلی با اروپایی ها و دوستان دیگر، «سی تُف» و «فاتُف» هم بخوبی و خوشی تمام شد و درباره ی برنامه ی موشکی هم قرار گذاشتیم، همه ی آن ها را در همین ایران اسلامی خودمان خرج کنیم! چاره ای نبود؛ در برابر آن فرمایشات که همه شان با تعریف و تمجید از آن ها یاد کردند و حتا یکی از سران شان، حضرتعالی را با عیسا مسیح مقایسه کرد و گفت، نور از چهره شان می بارد،۲ ناچار بودیم این چند قلم را بپذیریم. حضرتعالی مستحضر هستید که همه  ی این ها پیش از این در «برجام» هم پیش بینی شده بود و ما برای آنکه عوام النّاس رَم نکنند، ناگزیر هر بار یکی از آن ها را با تاخیر چند ماه به چند ماه رو کردیم. بحمدلله پول های بلوکه شده مان در امارات و جاهای دیگر آزاد شد. آن غول بیابانی هم برخی معافیت های قراردادهای نفتی مان با عراق و انگلیس و جاهای دیگر را تمدید کرد. ناگفته نگذارم که ما در همین تحریم ها الی ماشاء الله نفت کوره و میعانات و تره بار و اینا به اکناف عالم فروختیم و درآمدمان در مقایسه با پیش از تحریم، تفاوت چندانی نداشت.۳ حتا برادران عربستان هم، حال که گرمای هوای آن بیابان شکسته شده و می توانند مانند آبا و اجدادشان هر از گاهی، شترسواری کنند، حال شان بهتر شده و پیام های دوستانه می فرستند ...

ـ خوب! همه ی این ها بجای خود؛ ولی انشاء الله، هر کار می کنید، دور ما را خط بکشید و دیگر به نرمش قهرمانانه وادارمان نکنید! کَاَنَّهُ خودمان شده ایم خط قرمز و خواب و خوراک نداریم. یک چیز را هم در صحبت های جنابعالی، درست ملتفت نشدیم. منظور شما از خرج کردن موشک و اینا در ایران اسلامی چه بود؟ 

ـ آقا خدای نکرده فکر بد به خود را ندهید؛ شما سرور ما هستید. ما شما را چون تخم چشم خودمان دوست داریم. منظور همین عوام الناس هستند. نمی خواهیم خاطرتان را مُکدّر کنیم. دی ماه ۹۶ که یادتان نرفته که چه ناسزاهایی دادند و شما را به اندازه ای کوچک شمردند که ناچار شدید خودتان را «حقیر» بنامید. بحمدلله بخیر گذشت. نمی خواستیم برای شما بگوییم؛ چون نسبت به اروپایی ها سوء ظن دارید؛ ولی ما که با آن ها نشست و برخاست های مکرر داریم، هر بار می پرسند، چرا آقای تان بیخود دشمن تراشی می کند؟! ما که تعامل خوبی با شما از قدیم تا بحال داشته و داریم. دشمن شما در کشور خودتان است. جسارتا اگر از ما هم بپرسید، می گوییم آن ها حق دارند؛ حتا آن غول بیابانی آنسوی اقیانوس همین ها را می خواهد و ما خوب می دانیم که نه تنها در پی نابودی شما نیست که به شما ارادت قلبی نیز دارد. خوب! خدا همه را یکسان که خلق نکرده! این یکی جانداری نامتعادل است و گاهی تنوره هم می کشد. به هر رو، ما چه تعاملی با عوام النّاس بی چشم و رو می توانیم داشته باشیم که پولی در بساط شان نیست و دست شان همیشه بسوی ما دراز است؟! در حالیکه با آن ها تا عمر داریم از هر باره می توانیم «مبادله ی وفا و محبت و شرف»۴ داشته باشیم.

ب. الف. بزرگمهر   سوم آبان ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ  ... بهتر است با نوایی تا اندازه ای خفه، سنگین و زنگدار، آنگاه که عرعر خر به اوج می رسد، خواند! هم دلنشین تر است و هم پژواکی خوب و نزدیک به واقعیت دارد

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «کمدی کلاسیک پیرزن ارمنی و ՛حضرت آقا՝!»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۳ دی ماه ۱۳۹۵   

۲ ـ چند سالی پیش از این، «مستر مافیوز روسی»، این پوش را در پالان این مردک دَبَنگ، چپانده بود.

۳ ـ «در سال گذشته، ایران [بخوان رژیم خرموش ها!] ۶ میلیارد و ۷۶۴ میلیون دلار کالا به این کشور [«امارات متحده عربی»] صادر کرده که سهمی کم و بیش ۱۵ درصدی در کل صادرات غیرنفتی ایران داشته است. ՛امارات متحده عربی՝ همچنین بزرگترین مشتری فرآورده های نفتی ایران بویژه نفت کوره است که میلیاردها دلار برای ایران ارزآوری دارد.»، برگرفته از نوشته ای سودمند به نامِ «آیا جنگ در گذرگاه‌های نفت جدی است؟» در تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» پنجم امرداد ماه ۱۳۹۷

۴ ـ «مارکس و انگلس در «مانیفست حزب کمونیست»، درباره گونه «سوسیالیسم فئودالی» از جمله چنین نوشته اند: ՛آنها بورژوازی را از آن جهت که پرولتاریای انقلابی پدید می آورد به مراتب بیشتر سرزنش می کنند تا از آن جهت که به طور کلی پرولتاریا پدید می آورد. بدین جهت آن ها به هنگام مبارزات سیاسی، در تمام اقدامات قهرآمیز علیه طبقه کارگر شرکت می ورزند و در زندگی عادی نیز به رغم تمام عبارت پردازی های پرطمطراق خود، هیچ فرصتی را برای جمع کردن سیب های زرین و مبادله وفا و محبت و شرف با سودهای ناشی از فروش پشم گوسفند و چغندر قند و عرق، از دست نمی دهند ...՝» مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردانِ زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم.

پیامی بجا و گواهمند از همبستگی توده های مردم بجان آمده ی عراق با مردم ایران

پیام همبستگی پرخاشگران میدان تحریر بغداد به مردم ایران

گروهی از پرخاشگران میدان تحریر بغداد در پیامی نوشتاری با خواسته‌‌های مردم پرخاشگر در ایران همبستگی نشان دادند.

متن پیام:
خطاب به ملت شكوهمند ايران

براى مردم دلسوز ايران

در این روزها شما گواه جنبش مردم عراق هستید و بانگ جوانان پرخاشگرعراقی علیه حکومت شان بگوش تان می‌رسد که در بیش تر آن ها از ایران یاد می‌ کنند. امیدواریم بدانید که ما جز مهربانی و سپاس از ملت ایران، چیزی در دل نمی‌گنجانیم. دشواری ما تنها با رژیم ایران است که از پتیارگان و تبهکاران و آدمکشان در میهن‌مان پشتیبانی می‌کند.

به رهایی از حکومتِ دزد چشم می‌دوزیم؛ همچنین آرزومندیم که هماوندی های پایدار و استوار با ملت ایران داشته باشیم که شایسته ی حکومتی دادگر و پیشرفته اند.

نابود باد حکومت های ستمگر و پابرجا باد ملت ها!

برادران پرخاشگرتان در میدان تحریر بغداد

‏«غیث جابر»، یکی از هماهنگ‌کنندگان پرخاش های بغداد، در گفتگو با «خبرگزاری فرات» انتشار این پیام از سوی جوانان میدان تحریر را تأیید کرد.

«خبرگزاری فرات»  ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)


۱۳۹۸ آبان ۲۷, دوشنبه

خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود ... ـ بازانتشار

برادر محسن! یادت هست چه شمار از نوجوانان و جوانان و فرماندهان جان بر کف را در جنگ، بیهوده به کشتن دادی؟ برادر محسن، راستش را بگو! به جز کشور «یانکی» ها، شهروندی کدام کشور دیگر را نیز پذیرفته ای؟

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! یکی دو نکته ی برجسته از واقعیت جنبش سال ۱۳۸۸ ایران از زبان یکی از کودن ترین و بی مسوولیت ترین تبهکاران جنگی رژیم جمهوری اسلامی: محسن رضایی، نامور به «خر قبرسی نظام» که نوجوانان و جوانان پاک باخته ی بسیاری را در پیشانی های جنگ ایران با «رژیم صددام» به کشتن داد۱، بیرون آمده است. گفته های وی، بویژه برای کسانی شایان درنگ و بازبینی انتقادی است که آموختن از آزمون های گران گذشته را به آینده وامی گذارند.۲  

«خر قبرسی نظام»، ناخواسته پرده از نیرنگی شناخته شده در تاریخ کنونی ایران برمی دارد؛ نیرنگی که نه یکبار که در گذشته ای نه چندان دور، بارها از سوی مزدوران کشورهای امپریالیستی و بویژه مزدوران انگلیسی، برای آفرینش شکاف در جنبش های توده ای و دور نمودن نیروهای روشنفکر مذهبی و توده های مردم از نیروهای چپ بکار رفته است و همچنان کاربرد دارد:۳
«چند روز بعد یک حادثه تلخ در تهران رخ داد. عده‌ای از معترضین به نمادها و پرچم‌های حضرت اباعبدالله در خیابان‌ها حمله کردند. خبر به سرعت در جامعه پخش شد. خون مردم به جوش آمد. مه‌گرفتگی ابهامات برطرف شد و حماسه‌ای بزرگ رقم خورد.»

با بدیده گرفتنِ آن آزمون های تاریخی، بسیار دور از ذهن است که چنان رویدادی، آن هم به عنوان نمونه: نه یورش به امام حسن سازشکار که یورش به نمادها و پرچم پایمردی امامی نه کم تر از امام حسین از سوی مشتی مغز خر خورده انجام پذیرفته باشد که باژگون آن، بگونه ای باریک بینانه و از پیش برنامه ریزی شده برای برانگیختن احساسات پاک توده ی مردم ایران که امام حسین را روی چشم شان می نهند،۴ انجام پذیرفته بود. از این سویه، همراه با سپاسگزاری از «خر قبرسی نظام» که ناخواسته روی دو نکته ی آموزنده انگشت نهاده، باید به وی گوشزد نمود:
خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود؛ و راست است که مردم نزدیک بود پایین و بالای نظام را یکی نموده، سلطانعلی گدا را چنان بصیرتی بیفزایند که برق از دیدگانش بپرد. افسوس که چنین نشد؛ ولی آنچه دیروز نشد، امروز یا فردا خواهد شد. دیر و زود دارد؛ ولی سوخت و سوز ندارد. آنچه روشن است و جلوی آن را نمی توان گرفت، سرنگونی رژیمی پوسیده و ناسازگار با خواست ها و نیازهای جامعه ی امروز ایران و جهان است. چه بهتر و سزاوارتر که چنین کاری بدست توده های مردم ایران انجام پذیرد. این، جانِ سخن است!  

ب. الف. بزرگمهر     نهم دی ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ بگمان من، یکی از کسانی که پس از شکست های رسوایی برانگیز در پیشانی های جنگ با «رژیم صددام» و فرار برخی فرماندهان ترسو (برخی از آن ها با برنام هایی چون «مشاور نظامی»، پیرامون رهبر ورشکسته ی کنونی رژیم اسلام پیشگان گرد آمده اند.) از سوی رهبر و بنیانگزار درگذشته ی جمهوری اسلامی: آخوند روح الله خمینی، بدرستی سزاوار تیرباران یا به دارآویختن شناخته شده بود، همین کودنِ کارچاق کنِ «شیطان بزرگ» بود.

۲ ـ آزمون های گذشته را باید به هنگام بکار گرفت و برای انجام آن به هنگام آماده بود؛ وگرنه، بختی است از دست رفته و آه و افسوسی است که برای همیشه برجای می ماند:
«... اگر این جنبش خودجوش عظیم سازمان یافته بود و در کنار تظاهرات از اهرم های دیگری همچون اعتصاب های گسترده برای فلج کردن حکومت بهره‌مند بود بی شک رژیم نمی توانست به آن شکلی که عمل کرد و جنبش را سرکوب نمود و آقایان موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنورد را به حصر کشاند، عمل کند. این ها تجربیات گرانی است که باید از آنها آموخت و برای آینده آنها را به کار گرفت.»
مصاحبه «نامه مردم» با رفیق علی خاوری، برگرفته از «نامه مردم» شماره ۹۸۴، ۲۷ مهرماه ۱۳۹۴

۳ ـ یکی از نمونه های تاریخی و زمینه ساز کودتای ننگین ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ در کشورمان، فرستادن نامه های سهمناک و تهدیدآمیز با دستینه ی ساختگی حزب توده ایران به آخوندهای ریز و درشت در تهران، قم و سایر شهرها بود که اگر به حاکمیت دست یابیم، چنین و چنان تان خواهیم کرد. این نامه ها که سپس گواهمندانه روشن شد از سوی مزدوران سرراست انگلیس در ایران ساخته و پرداخته شده بودند، ترس بسیاری از آخوندهای دوران از اوجگیری جنبش توده ای را برانگیخت و آن ها را به پشتیبانیِ یکی از واپسگراترین آخوندهای زمانه به نام ابوالقاسم کاشانی که نقشی بسزا در پیروزی  آن کودتای ننگین و بازگشت شاه به ایران بازی نمود، کشاند.

۴ ـ ارژمندی امام حسین در بنیاد خود با آنکه با آیین «شیعه» درآمیخته و این آیین چون «آیین اسماعیلیه» و برخی دیگر از آیین های از میان رفته ی اسلامی از ویژگی های ایرانی بسیاری برخوردار است، ریشه هایی به ژرفای استوره ی سیاوش در تاریخ کهن ایران دارد و به هیچ روی، سرراست از «شیعه گری» سرچشمه نمی گیرد. آنچه از آیین یادشده به جُستار امام حسین و نبرد کربلا بازمی گردد و آنچه بویژه از این آیین، زیر برنامی چون «امام مظلومی که بر مرگ وی باید گریست و به سر و سینه ی خویش کوفت» برجای مانده، بیش و پیش از هر انگیزه ی دیگر، ریشه در شکست های پسین ایران از مغول ها، تاتارها و بیابانگردانی از هر گونه دارد که به نوبه ی خود زمینه ای برای آخوندهای شکمباره در تاریخی زنگار گرفته، پدید آورده است.

***

کشتی نجات و نهم دی‌ماه

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت سالروز حماسه ۹ دی ماه یادداشتی در وب‌سایت خود منتشر کرد.

متن این یادداشت به شرح ذیل است:
محرم سال هشتاد و هشت هنگامه عجیبی بود! هفت ماه از درگیری‌های خیابانی گذشته بود. وضعیت کشور در داخل و خارج کشور در پرده‌ای از ابهام قرار داشت. حق و باطل به هم‌آمیخته شده و فضای جامعه مه‌آلود بود . مردم با ابهاماتی مواجه بودند. به معنای واقعی یک فتنه شکل‌گرفته بود. نیروهای امنیتی با معترضان مدارا می‌کردند و حق تیراندازی نداشتند.

در همین ایام آقای شمخانی مرا برای سخنرانی در مسجد خوزستانی‌ها دعوت کرده بود. در آنجا گفتم حضرت اباعبدالله کشتی نجات است و این حوادث خیابانی هم جمع خواهد شد. چند سال پیش آقای چیت‌چیان درباره حضور مردم در محرم سال ۱۳۶۵ قمری و در زمان رحلت آقای سیدابوالحسن اصفهانی در خیابان‌های تبریز برایم صحبت کرده بود که به برچیده شدن فتنه پیشه‌وری منجر شده بود.

فکر می‌کردم که تنها راه پایان یافتن این فتنه، یک حضور میلیونی در صحنه است در اندیشه بودم چه باید کرد؛ ولی قلبم روشن بود که در همین محرم، فتنه برچیده خواهد شد.

چند روز بعد یک حادثه تلخ در تهران رخ داد. عده‌ای از معترضین به نمادها و پرچم‌های حضرت اباعبدالله در خیابان‌ها حمله کردند. خبر به سرعت در جامعه پخش شد. خون مردم به جوش آمد. مه‌گرفتگی ابهامات برطرف شد و حماسه‌ای بزرگ رقم خورد.

روز نهم دی‌ماه که خبر راهپیمایی اعلام شد با خود گفتم این همان است که منتظرش بودم؛ بنابراین همه دوستان و همکاران و هواداران را از طرق مختلف به راهپیمایی دعوت کردم و خود و جمعی از دوستانم نیز در نخستین دقایق راهپیمایی از میدان فردوسی در جمع راهپیمایان حضور یافتیم.

همانجا در گفت‌وگو با خبرنگار شبکه سه عظمت و اهمیت این حماسه را مطرح کردم و سپس چون احساس کردم ابعاد این حماسه باید ماندگار شود بلافاصله به آقای ضرغامی پیام دادم و از ایشان خواستم همه امکانات صدا و سیما برای پوشش مناسب این راهپیمایی را بسیج کند. حدود دو ساعت با مردم همراه بودم. در میان انبوه جمعیت به سوی دانشگاه تهران حرکت کردیم و با مردم شعار می‌دادم، کاملاً پیدا بود که معجزه‌ای اتفاق افتاده است.

در یکی از خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب جوانانی را دیدم که هنوز دست بندهای سبز روی دستشان بود ولی به راهپیمایی آمده بودند و علیه فتنه‌گران شعار می‌دادند. شعار وحدت و حمایت از رهبری انقلاب را سرمی‌دادند. سراسر شوق بودم.

در همان حال که به این حماسه حضور فکر می‌کردم یک‌مرتبه با صدای کسی که مرا صدا می‌زد به خودم آمدم. کسی که روی وانت در جلوی جمعیت شعار می‌داد رو به من کرده و می‌گفت: «برادر محسن! یادت است که خدای متعال در عملیات کربلای پنج چه نصرتی داد، این همان نصرت الهی است». واقعاً همین‌طور بود!

در آنجا هم پس از حادثه عملیات کربلای چهار که غم و غصه عجیبی رزمندگان را فراگرفته بود خدای متعال چند روز بعد نصرت عظیمی را در عملیات کربلای پنج به رزمندگان عطا کردند.

یادم افتاد که چند روز قبل در مسجد خوزستانی‌ها گفته بودم حضرت اباعبدالله کشتی نجات است. آنجا با همه وجود احساس کردم این حادثه بزرگ از برکت خون سیدالشهداست.

پس از این راهپیمایی و شکوه حضور مردم، نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشتم و گفتم با دیدن این امواج گسترده مردمی وحدتی به وجود آمده که آرزو دارم به نخبگان منتقل شود.

آری معجزه مردم، معجزه امام‌حسین (ع) است. قدر امنیت و آرامش را بدانیم. از شعاع وجودی ولایت است که ایران اسلامی به عنوان لنگرگاه منطقه خاورمیانه عمل می‌کند. رهبری و ولایت‌فقیه کانون ثبات و امنیت ایران اسلامی است. جدا شدن از رهبری ناامنی و بی‌ثباتی را ببار می‌آورد و همراهی با ولایت، آرامش و امنیت را شکل می‌دهد.

محسن رضایی

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام

هشتم دی ماه ۱۳۹۴


برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

***

پی افزوده:

کسی نوشته است:
«چه بگوییم؟! نمی دانیم کی حقیقت میگوید و کی نه؛ بهترین کار آن است که تا آینده سکوت کنیم.» 

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

برایش می نویسم:
خاموشی گزیدن کار کسانی است که خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه می خواهند همواره بر «الاغ واقعیت هایی گذرا» سوار باشند، برای آن ها که بگونه ای عمده دربرگیرنده ی لایه های میان به بالای جامعه اند، تفاوتی نمی کند که آن الاغ به کدام سو روان است؛ از کدام علف می خورد و چه ویژگی هایی دارد؛ گرچه، بیگمان دوست ندارند تا بر الاغی چموش، گازگیر یا لگدپران سوار شوند؛ ولی درست به شَوَند همان فرصت جوییِ آمیخته با کوته بینی سرشتی چنین لایه های اجتماعی، بیش از دیگران از بخت بد سوار شدن بر الاغی چموش برخوردارند.

نه جانم! اگر جویای حقیقتی، بجوی تا بیابی!

ب. الف. بزرگمهر    نهم دی ماه ۱۳۹۴

انگار هابیل و قابیل از یک خانواده و برادر یکدیگر نبودند؟!

آقا بخدا من که سال هاست آنسوی آب که او می گوید زندگی می کنم، تاکنون «فیک نیوز» بگوشم نخورده بود.* ناچار شدم با «گوگل» جستجو کنم تا شیرفهم شوم این کوفته قِلقِلی نظام پوسیده ی سگ مذهب چه می گوید. با این همه با این بخش از گفته های وی همداستانم که هیچ پرخاشگری با ساز و برگِ بازکردن تیرچراغ برق و گارد ریل و اینا (بجای سه نقطه ی وی که می تواند نابدترِ خود این کوفته قِلقِلی باشد!) به میدان نمی‌آید و با جنگ ابزار سرد و گرم، مردم را نمی ترساند؛ چه برسد به آنکه با زور مردم را به صف پرخاش کنندگان بکشاند که شوخی بس بیمزه ای است. بنابراین، چون نمونه های سال های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ و از آن میان، نابکارانی همچنان ناشناخته که به امام حسین ناسزا گفته بودند، باید یکی یکی آن ها را یافت و پیش از هر چیزی پرسید، این ابزارها را از کجا و بدستور چه کسانی به میدان آورده و چگونه فیلمبرداری های گاه سه چهار دقیقه ای بسیار خوبی که گاه چهره های برخی از آن ها نیز بخوبی پیداست، توانسته اند بگیرند، بی آنکه «سربازان جان ننه شان: گمنام نظام» کم ترین رد پایی از آن ها بیابند؟ و چرا هیچکدام شان نیز چون اسیدپاش ها، از دیوار مردم بالاروها و دیگر آتش به اختیارهای لات و لمپن خرموش ها تاکنون گرفتار نشده و به سزای نابکاری ها و تبهکاری های شان نرسیده اند؟!

از این ها که بگذریم، آن اختلاف خانوادگی میان مردم و مسوولین نظام که گویا تنها کودن ها جِدّیت آن را می باورند به نمکِ آغشته به سنگ ریزه و خرده شیشه آمیخته است. گویا جناب کوفته قِلقِلی از بس با درس و مشق و آزمون های انگلیسی و اسپانیایی و پرتغالی و اینا (باز هم بجای همان سه نقطه!) سرگرم بوده که فراموش کرده «هابیل» و «قابیل»، نه تنها از یک خانواده که برادر یکدیگر بودند که یکی شان، برابر داستان های هشت مَن نُه شاهیِ مذهبی با دسته بیل، دیگری را بخاک و خون می کشد. این «حدیٍ» را برای این نادان از آنرو یادآور شدم که بر بنیاد "منطق" سست وی، همه ی اختلاف های خانوادگی، شوخی هستند! دانسته، گفته اش را وارونه کردم که این خَرَک بهتر دریابد چه شکری خورده است؛ بنابراین، تنها کاری که بر بنیاد آموزش ریاضی سال سوم یا چهارم دبستان برجای می ماند، یافتن کودن (همان ابله!) است که آن را به «رییس سازمان پدافند غیرعامل خرموش های اسلام پیشه» وامی نهم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸

* «شاید مردم از دست اقدامات نسنجیده برخی مسوولین دلخور باشند؛ اما این یک اختلاف خانوادگی است که فقط ابلهان جدیت آن را باور می‌کنند ... حضور سازمان یافته گروه‌های ضدانقلاب در تجمعات اخیر کاملا محسوس است. کدام معترضی با تجهیزات کامل بازکردن تیرچراغ برق، گاردریل و ... به میدان اعتراض می‌آید و با سلاح سرد و گرم مردم را تهدید می‌کند تا به صف اعتراض بپیوندند. پشتیبانی تمام عیار فیک نیوزهای آنطرف آبی هم این مضحکه را رسواتر می‌کند.»

گُزیده ای از گفته های مردکی نادان در جایگاه «رییس سازمان پدافند غیرعامل خرموش های اسلام پیشه»، برگرفته از «خبرگزاری فارس»  ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸ (برجسته نمایی های متن از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)

آیا طبقه کارگر ایران به نیازهای کنونی پاسخی درخور خواهد داد؟ ـ بازانتشار

فشارهای آماجمند و برنامه ریزی شده برای نابودی هر آنچه از اقتصاد ملی برجای مانده، نیازمند ساز و کارها و پاسخی فراتر از کارکردِ ساختارهای رستایی ـ سیاسیِ کارگری و حزب ها و سازمان هایی لمیده بر «سوسیالیسم دانشورانه» است!

در زیر گفته ای ارزشمند از یکی از تیزبین ترین و ورزیده ترین کمونیست های ایتالیا و جهان در دوره ی خود و نویسنده ی پرآوازه ی کتاب های «فونتامارا» و «نان و شراب»: «ایگناتسیو سیلونه» را آورده ام که بگمانم شایان درنگی درخور از سوی همه ی پیکارگران رستایی ـ سیاسی طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن در اوضاع کنونی ایران است؛ گفته ای از دید من، هوشمندانه که دریافت درست درونمایه ی آن، نیازمند برخوردی سازگار با تراز سازماندهی کارگری و سیاسی و نیز چشمی باریک بین به نشانه گذارترین نیروهای درگیر در پیشانی نبرد طبقاتی کنونی در میهن مان است:
«حزب های دمکراتیک و بگونه ای دربرگیرنده، سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای زمان سازش (صلح) و آماج های سازش آمیز ساخته شده اند. تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار همدستی (شرکت) در آن را دارند، پیکارهای انتحاباتی است.»۱

رژیم تبهکار و زنهارخواهِ دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران در همدستی سرراست و آشکار با کشورهای امپریالیستی باختر زمین و تا اندازه ای ریزه خواران چینی و روسی شان، کار و زندگی کارگران و زحمتکشان میهن مان را در کردار با بن بستی مرگبار روبرو نموده است؛ این همدستی، نه از جایگاه رژیم و دولتی که به هر رو، بدین یا بدانگونه می کوشد تا بهره وری های ملی را چون بسیاری رژیم ها و دولت های دیگر جهان، پاس دارد که بیش از پیش، سرشت نوکری چماق بدست و سرکوبگر را به نمایش نهاده و بازمی تاباند که کاریایی چز پیشبرد آماج های اقتصادی و سیاسی خداوندان سرمایه ی جهان نمی شناسد؛ سرشتی که بویژه پس از دستینه نمودن قراردادهای ننگینِ نامور به «برجام» با آن کشورها رُخ نموده و هست و نیست کارگران و زحمتکشان ایران را به باد می دهد:
«... وضعیتی به غایت ستمگرانه و وارونه ... [که در آن] جای متهم و مجرم ستمگر با دادخواهان در مقابل چشمان میلیون ها نفر مردم شریف ایران و جهانیان عوض شده و کار به جایی رسیده است که غارتگران و چپاولگران به خود جرات میدهند کارگرانی را که عمری رنج و محنت کشیده و اینک با عدم پرداخت دستمزدهای شان، آنان و خانواده های شان را در فقر و گرسنگی مضاعف و غیر قابل تصوری فرو برده اند به دادگاه بکشانند.

این وضعیت غیر قابل تحمل است و باید به فوریت به جای کارگران معترض هپکو، کارفرمای این شرکت و حامیان آشکار و پنهانش در نهادهای قضائی و دیگر دستگاهها به جرم عدم پرداخت دستمزد آنان و تحمیل فقر و گرسنگی به هزاران انسان پیر و جوان و خردسال به محاکمه کشیده شوند.»۲ 

نمونه ی «هپکو»، یکی از صدها نمونه در چند سال کنونی است و گفته ی یاد شده از «سیلونه»، در همینجا هسته ی درست خود را برُخ می کشد:
پیگیری چنین وضعیتی نه تنها ستمگرانه است و جایی برای شکیب بیش تر بر جای نمی نهد که ساختارهای رستایی ـ سیاسیِ کارگری از توان رویارویی پیگیر و استوار با چنان فشارهایی آماجمند در درازمدت برخوردار نیستند؛ فشارهایی رویهمرفته خوب برنامه ریزی شده برای نابودی اقتصاد ملی که نیروی سهمگین امپریالیستی را نیز پشتوانه دارد. سخن بر سر گونه هایی از برخورد پُرکاربرد (رایج) بر بنیادِ نگرشِ ایستا (متافیزیکی) و خشک مغزانه ی «این بجای آن»، کنار نهادن چنین ساختارهایی و بکارگیری ساختارهایی سازگارتر بجای آن ها نیست که بر سر دیدنِ بهتر دورنمایِ پیشِ رو، روشن نمودن چارچوب ها و راهبردهایی سازگار با دورنمایی درخور اوضاع و شرایط کنونی ایران و جهان است. بزبانی باریک تر، چنانچه بهبودهای کوچک (اصلاحات ریز) در این یا آن زمینه ـ که آن را می توان با دگرگونی های چندی (کمّی) سنجید! ـ از توان فرارویی به بهبودهای بزرگ چونی (کیفی) در چارچوب ساختار اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی کنونی برخوردار نباشد ـ و به شَوَندِ آزمون های تاکنون بارها و بارها پی گرفته شده و هیچگاه به بار ننشسته و شَوَندهای دانشورانه ی دیگری از چنان توانی برخوردار نیست ـ باید کوشش در راه به بار نشاندن هر یک از آن بهبودها و گام های کوچک را در چارچوب و چشم انداز زیر و رو کردن آن ساختار گنجاند و نه با چشمداشت به بهبودی خودپو که از پیامدهای زیانبار آن، خودفریبی و دل خوش نمودن به پیروزی ها و دستاوردهای کوچک و بزرگ، ولی ناپایدار در گامی به واپس واداشتن رژیم در اینجا و آنجاست که هر آن از توانی درخور برخوردار شود، آن دستاوردها را بازپس گرفته، زیر پا می نهد. گرهگاهِ گفته ی یاد شده از «سیلونه» در همینجاست؛ و درست در همین جاست که نیاز فزاینده به حزبِ کارگری ـ کمونیستی راستین برای سمت و سو دادن و هماهنگ نمودن جنبش های جداگانه و پراکنده ی کارگران و زحمتکشان، خود را بیش از پیش برُخ می کشد؛ حزبی که اگر هستی ندارد، باید آن را از نو ساخت و با شایسته ترین فرزندان طبقه کارگر و سایر زحمتکشان پیرامون آن، فداکارترین و سازمانده ترین سندیکالیست ها و در کنارشان، اندک روشنفکران کوشا و رزمنده با پایگاه خلقی و نیز خوب ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» آراست.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم دی ماه ۱۳۹۶


پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از کتاب ارزنده ی «مکتب دیکتاتورها»، نوشته ی «ایگناتسیو سیلونه» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر )

درباره ی «ایگناتسیو سیلونه» در «ویکی پدیا»ی پارسی، چنین آمده است:
سیلونه دوران کودکی را با تنگدستی گذراند و در زمین‌لرزه ی سال ۱۹۱۵ ایتالیا، پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. در ۱۹۲۱ به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و با دستگاه فاشیستی موسولینی به پیکار پرداخت. در ۱۹۲۷ سفری به شوروی کرد و پس از بازگشت از آن سفر، مانند دیگر همکاران خود، آندره ژید و آرتور کوستلر و سایرین، راه ناوابسته ای در پیش گرفت؛ چنانکه در ۱۹۳۰ از حزب کمونیست ایتالیا کناره گرفت. وی به شَوَند کنشگری های سیاسی ناگزیر شد در ۱۹۳۰ به سویس بگریزد و شاهکارهای خود مانند «نان و شراب» و «فانتامارا» و «دانه زیر برف» و «یک مشت تمشک» و «رازلوک» و «روباه و گل‌های کاملیا» را در آنجا نوشت. سیلونه در هنگامه ی «جنگ جهانی دوم» به میهن خویش بازگشت و در جنبش زیرزمینی ضد فاشیسم بر ضد حکومت موسولینی رزمید.

در سال ۲۰۰۰ [بیست و دو سال پس از مرگ سیلونه!] ، دو تاریخ نگار ایتالیایی به نام‌های «داریو بیوکا» و «مائورو کانالی» "گواهی هایی" را منتشر کردند که نشان می‌داد سیلونه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ با نام ساختگی «سیلوستره» برای پلیس فاشیستی ایتالیا خبرچینی می‌کرده‌است. انتشار این "گواهی ها" جنجال فراوانی برانگیخت که بر بنیاد آن ها، پیوستن سیلونه به «حزب کمونیست ایتالیا» با آماج رخنه در آن بود و او در دستگیری بخشی از رهبران آن حزب نقش برجسته ای داشته است. (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] نیز همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

واپسین بند نوشته ی بالا درباره ی خبرچینی آن کمونیست برجسته را به هزار و یک شَوَند که جای سخن در آن باره، اینجا نیست، نمی پذیرم و می توانم با اطمینان بسیار بالا درباره ی آن دو تن که پس از بیست و دو سال از مرگ وی، چنان اتهامات تبهکارانه ای درباره ی وی منتشر کرده اند، بگویم که مزدور و پادوی «سازمان مافیا»ی بویژه نیرومند در آن هنگام و خداوندان زر و زور و نیرنگ بوده و گواهی شان نیز پایه و بنیادی ندارد. بر بنیاد کارکرد این کمونیست برجسته ی دوران که از نخستین بندِ نوشته ی «ویکی پدیا» نیز بیرون می تراود، کتاب های بسیار خوب و ارزنده ی وی و بسیاری نمودها و نشانه های دیگر، آن "گواهی" های جنجالی جز دستپخت سازمان های خبرچینی ایتالیا و «یانکی» ها و شاید سایر سازمان های خبرچینی برای بدنام کردن این فرزند برومند جنبش کمونیستی و کارگری بیش نیست. بدنام نمودن هایی حساب شده و گاه بسیار زیرکانه و خوب ساخته و پرداخته شده که پیش از آن از مارکس و انگلس گرفته تا لنین و همه ی دیگر کسانی که سرشان به تن شان خوب می ارزیده و از آن میان، تقی ارانی، دانشمند انقلابی میهن مان در دوران کنونی نیز بکار گرفته شده است. بدنام نمودن هایی که کمابیش هیچگاه مانند آن ها برای رهبران بی بو و خاصیت تمرگیده در رهبری چنان حزب ها و سازمان هایی پیشینه نداشته یا باریک تر بگویم: من درباره شان چیزی نخوانده و نشنیده ام.  ب. الف. بزرگمهر    چهارم دی ماه ۱۳۹۶

۲ ـ برگرفته از «احضار و پرونده سازی علیه کارگران هپکو را قویا محکوم می کنیم»، اتحادیه آزاد کارگران ایران  یکم دی ماه ۱۳۹۶  (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

سنگ در برابر گلوله در جنگی نابرابر!

خرموش های فرمانروا بر ایران با وارونه نمایی و نیرنگبازی هایی از پیش برنامه ریزی شده، توده های مردم ایران را آشوبگر جا می زنند. نمودها و نشانه هایی در دست است که چون ترفندهای بکار برده شده در سال های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶، مزدوران خودشان در بسیاری از آتش افروزی ها و آسیب رسانی ها و خوار شمردن باورهای دینی توده های مردم و نیز ترساندن بازاریان و لایه های میان به بالای جامعه دست داشته و دارند.۱ آن ها به چنین کارهایی دست می یازند تا از سویی، آن را بگردن آنچه «اغتشاشگر» می نامند، انداخته و از سوی دیگر، در همکاری  تنگاتنگ با دستگاه های دیوانسالاری کشورهای امپریالیستی بویژه شغال های اروپای باختری که نان و نمک آلوده ی بیش تری با همه شان لُنبانده و می لنبانند، توده های مردم بجان آمده ی ایران را در چشم مردم اروپا و جاهای دیگر جهان، مُشتی آشوبگر جا زده و بخوردشان بدهند؛ روشن است که چنین کارهایی بیش از آنکه سویه ای درونی داشته باشد، سویه بیرونی دارد؛ زیرا توده های میلیونی مردم که در میدان کارزار با مزدوران و سرکوبگران خرموش های فرمانروا بر میهن مان درگیرند، خود آماج سرکوب و باتوم و زندان و گلوله اند. از آن گذشته، هنگامی که بروی مردم پرخاشگر در راهپیمایی ها آتش بگشایی و آدم بکشی، آن ها نیز ناگزیر دست به سنگ خواهند شد؛ سنگ در برابر گلوله در جنگی هم اکنون نابرابر! با این همه، «گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ...»۲ زیرا «... هزار باده ی ناخورده در رگِ تاک است» و خود شما خرموش های بی آبرو، بی آنکه خواستار آن باشید و از اندیشیدن به آن نیز تن تان می لرزد و تخم آن رهبر پوشالی که می کوشید تا پشت وی سنگر بگیرید۳ نیز هر بار با «حقارت» هر چه بیش تر جفت می شود، فرجام ناگزیر را به توده های انبوه مردمی که خوار و سرشکسته شان نموده اید، نشان می دهید: دست یازیدن به جنگ ابزاری راستین برای خرموش کُشی و از آن برجسته تر: آماجمند شدن هر چه بیش تر جنبش توده ای و خلقی برای سرنگونی پلیدترین رژیم بی سر و سامان و از درون پوسیده ی تاریخ ایران!

نادیده گرفتن بنیادی ترین خواست های کارگران و زحمتکشان، به زندان افکندن کنشگران اجتماعی برای هیچ و پوچ، فشردن گلوی هر پرخاشگری که گروه ها و لایه های گسترده تر اجتماعی در میهن مان را دربرمی گیرد، تبهکاری های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی که روی «رضا قُلدُر تاریخ ایران» را نیز سپید کرده و به گلوله بستن توده های مردم در پرخاش های گسترده ی دهه کنونی، سخن باریک یکی از تیزبین ترین کمونیست های سده ی بیستم ترسایی: «ایگناتسیو سیلونه» را سبز می کند که گفته بود:
«سازمان های دمکراتیک و بگونه ای دربرگیرنده، سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای دوران سازش (صلح) و آماج های سازش آمیز ساخته شده اند؛ تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار همدستی (شرکت) در آن را دارند، پیکارهای انتخاباتی است.»۴ جنبش توده ای و خلقی ایران در آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ به این آستانه رسید؛ ولی به شوندهای گوناگون و از همه برجسته تر، نبود سازمان سیاسی راستین طبقه کارگری خوب ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» نتوانست از این مرز فراتر رود و درجازد؛ درجازدنی بیم برانگیز برای آینده که پیگیری گفتگو در آن باره را به نوشتاری دیگر وامی نهم.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ «خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود ...»، ب. الف. بزرگمهر  نهم دی ماه ۱۳۹۴

۲ ـ «گمان مبر که به پایان رسید کار مغان   هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است» اقبال لاهوری

۳ ـ «قبل از اینکه بحث را شروع بکنیم، من عرض بکنم که در این یکی دو روز خب یک حوادثی به دنبال مصوبه‌ی سران کشور، سران قوا اتفاق افتاد؛ دیروز، دیشب، پریشب، در برخی از شهرهای کشور، و متأسفانه مشکلاتی هم درست شد؛ تعدادی جان باختند و مراکزی تخریب شد؛ از این کارها هم شد در این یکی دو روزه. چند نکته را باید توجه داشت:
اولاً وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور هست، آدم باید با چشم خوشبینی به او نگاه کند [گرچه گریان و نالان باشی!]؛ بنده در این قضیه سررشته ندارم؛ یعنی تخصص این کار را ندارم [برای چه هر بار مرا پیش می اندازید و پشت من سنگر می گیرید؟ مگر خودتان بصیرت ندارید، مرده شور برده ها؟!]؛ گفتم هم به آقایان؛ گفتم من چون نظرات کارشناس‌ها هم در این قضیه‌ی بنزین مختلف است، بعضی‌ها آن را لازم و واجب می دانند؛ بعضی‌ها مضر می دانند [امام زمان هم که مدتی است بیش تر غیبش زده و به دیدارش در بیابان های قم چشم مان روشن نمی شود تا از آن حضرت بپرسیم و کَاَنَّهُ وقت هم تنگ است!]؛ بنابراین من هم که صاحبنظر نیستم در این قضایا [همینجا به شما دستینه می دهم که شما در بصیرت، بحمدلله از این حقیر پیشی گرفته اید!]؛ گفتم من صاحبنظر نیستم لکن اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من [ناگزیر] حمایت می کنم. من این را گفتم [و زبانم را انشاء الله، کژدم جَرّارِ بیابان های عربستان بگزد]، حمایت هم می کنم. سران قوایند، نشستند با پشتوانه‌ی کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتند، باید عمل بشود به آن تصمیم ...» (پایگاه اطلاع رسانی مقام مُعَظَّمَ رهبری یا همانا «کیر خر خدا قوت گویِ نظام»)

برگرفته از «قطره»  ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸ (با اندک ویرایش درخور، تنها در نشانه گذاری ها از اینجانب؛  افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ در زیر گفته ای ارزشمند از یکی از تیزبین ترین و ورزیده ترین کمونیست های ایتالیا و جهان در دوره ی خود و نویسنده ی پرآوازه ی کتاب های «فونتامارا» و «نان و شراب»: «ایگناتسیو سیلونه» را آورده ام که بگمانم شایان درنگی درخور از سوی همه ی پیکارگران رستایی ـ سیاسی طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن در اوضاع کنونی ایران است؛ گفته ای از دید من، هوشمندانه که دریافت درست درونمایه ی آن، نیازمند برخوردی سازگار با تراز سازماندهی کارگری و سیاسی و نیز چشمی باریک بین به نشانه گذارترین نیروهای درگیر در پیشانی نبرد طبقاتی کنونی در میهن مان است:
«حزب های دمکراتیک و بگونه ای دربرگیرنده، سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای زمان سازش (صلح) و آماج های سازش آمیز ساخته شده اند. تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار همدستی (شرکت) در آن را دارند، پیکارهای انتحاباتی است.» برگرفته از کتاب ارزنده ی «مکتب دیکتاتورها»، نوشته ی «ایگناتسیو سیلونه» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

برگرفته از یادداشتِ «آیا طبقه کارگر ایران به نیازهای کنونی پاسخی درخور خواهد داد؟» ب. الف. بزرگمهر   چهارم دی ماه ۱۳۹۶

***

تجمعات اعتراضی خلق‌های ساکن در ایران نسبت به افزایش نرخ بنزین وارد چهارمین روز خود شد. نیروهای رژیم با مداخله در تجمعات از گلوله‌های واقعی برای متفرق کردن آنان استفاده می‌کنند.

گزارش‌ها از مناطق مختلف ایران حاکی از تداوم اعتراضات مردمی است. اگرچه هیچکدام از رسانه‌های دولتی تعداد قربانیان اعتراضات فراگیر را اعلام نمی‌‌کنند، منابع خبری در خارج تعداد جانباختگان را از ١٢ تا ٣۶ نفر اعلام می‌کنند. رسانه‌های رژیم، بازداشت هزاران معترض از سوی نیروهای انتظامی را تأیید کرده‌اند. گفته می‌شود که هدف از دستگیری گسترده، ایجاد رعب و وحشت در میان ناراضیان است.

روز گذشته در سومین روز اعتراضات شهروندان در تهران، تبریز، کرج، کرمان، کرماشان، اصفهان، شیراز، بیرجند، گچساران، ایلام، اهواز، زنجان، یزد و چندین شهر دیگر به میدان‌ها سرازیر شدند و با برافروختن آتش و سردادن شعار سیاست‌های رژیم سرکوبگر ایران را محکوم کردند.

تظاهرات اعتراضی همزمان در روژهلات کوردستان نیز ادامه دارند. تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی حاکیست نظامیان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در حمله به معترضین کورد در مریوان و جوانرو از گلوله‌های جنگی استفاده کرده‌اند.

مدارس همچنان تعطیل هستند/ دانشجویان به میدان آمدند

خبرگزاری‌های داخلی از تعطیلی مدارس در روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه در بسیاری از شهرها خبر داده‌اند. کلیه مدارس در استان اصفهان، استان البرز، مدارس شهرهای امیدیه، ماهشهر و بندر امام در استان خوزستان، کلیه مدارس شهر شیراز و کازرون، مدارس شهرهای فارسان، کوهرنگ و لاران در چهارمحال و بختیاری، مدارس شهرهای شهریار، اسلام‌شهر، شهر قدس، بهارستان و رباط‌کریم در استان تهران، مدارس شهر بوشهر و خارک در استان بوشهر تعطیل اعلام شده‌اند.

دانشجویان روز یکشنبه به معترضان پیوستند. صدها دانشجو روز یکشنبه به اعتراضات شهر تبریز پیوستند و سیاست‌های رژیم ایران را رسوا کردند.

به آتش‌کشیدن مراکز دولتی

مردم خشمگین در شهرهای مختلف در واکنش به حملات نیروهای رژیم به مراکز دولتی حمله کردند. تاکنون بیش از ١۵٠ بانک و ۵٠ سازمان وابسته به سپاه در سرتاسر ایران به آتش كشیده شده است. همچنین دهها خودرو پلیس و نیروهای انتظامی طعمه حریق شده‌اند.

قطع شبکه اینترنت

رژیم ایران برای جلوگیری از انعکاس تظاهرات شبکه اینترنت را در بسیاری از استان‌ها قطع کرده است. خبرگزاری فارس وابسته به سپاه به نقل از یک مسئول مطلع در وزارت ارتباطات اعلام کرد که زمان پایان محدودیت اینترنت مشخص نیست و این اقدام با تصویب شورای امنیت کشور صورت گرفته است.

کناره گیری نمایندگان مجلس

قسیم عثمانی نماینده بوکان در مجلس شورای اسلامی در اعتراض به تصمیم خودسرانه علی لاریجانی رئیس مجلس ایران از سمت خود استعفا کرد. عثمانی با بیان اینکه "اگر بنا است رئیس مجلس نظر خودش را نه برای نمایندگان بلکه در مراکز تصمیم‌گیری بیان کند، پس نمایندگی ما بی‌ثمر است" از نمایندگی استعفا داده است. همچنین به نقل از اعتمادآنلاین، گفته می‌شود همچنین جاسمی نماینده کرماشان، محمدجواد ابطحی نماینده خمینی شهر و محمدجواد فتحی نماینده تهران از جمله نمایندگانی هستند که استعفای خود را آماده کرده‌اند.

«خبرگزاری فرات»   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ... ـ بازانتشار

۱۳۹۸ آبان ۲۶, یکشنبه

تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم ضد ایرانی و ضدخلقی چنگ انداخته بر میهن مان است! ـ بازانتشار

نوشته ی زیر را از «گوگل پلاس» برگرفته و آن را همه سویه بازنویسی نموده ام؛ بخش هایی از آن را نیز که بیش تر، سویه ای اندرزگویانه به دزدان تبهکار فرمانروا بر ایران داشت، پیراسته ام؛ گرچه، شاید در شیوه ی در میان نهادن پرسش ها هنوز نشانه هایی دربردارنده ی چشمداشتی بیجا از دزدان فرومایه برجای مانده باشد. به هر رو، آنچه چون روز روشن است و در همین نوشته نیز بازتاب یافته، رژیم تبهکار اسلام پیشگان از وکیل و وزیرش گرفته تا دم و دستگاه گسترده ی دیوانسالاری آن، نه خواستار گشودن گره دشواری های مردم خوزستان یا هر استان دیگر ایران هستند و نه حتا اگر بخواهند، در چارچوب و ساختار اقتصادی ـ اجتماعی کنونی که به سود مشتی بازرگان و سوداگر ریز و درشت می چرخد از توان انجام آن برخوردارند. در اینجا این نکته را نیز گذرا و فشرده یادآور می شوم که برخلاف خوش بینی برخی از نیروهای با گرایش چپ سازشکار و «سوسیال دمکرات» ایران و گونه ای همسویی با وعده و وعیدهای «بزک نمیر بهار میادِ» دولت «زهدان اجاره ای» درباره ی بهبود وضعیت مردم پس از برداشته شدن تحریم های اقتصادی کشورهای امپریالیستی، هیچگونه گشایش و بهبودی چشمگیر برای توده های مردم و حتا لایه های اجتماعی میانی در کار نخواهد بود. برداشته شدن تحریم ها گرچه شاید در اندک زمانی گونه ای شکوفایی اقتصادی دروغین و رویشی بر بنیاد داد و ستد بیش تر و پرمایه ترِ سوداگران هست و نیست مردم با خداوندان جهان سرمایه را در پی داشته باشد به شوندهایی دانشورانه که از چارچوب خواست این یا آن فراتر می رود، بس کوتاه تر، کم دامنه تر و بیمایه تر از شکوفایی اقتصادی پدید آمده پس از کودتای پینوشه در شیلی از آب درخواهد آمد.* اگر آن کودتا در دوره ای که رکود و تورمِ همزمان، دستِ بالا در چهار پنج کشور سرمایه داری در «جهان پیرامونی» رخنمون داشت و توانست برای مدتی نه چندان دراز، رویشی ۷ درصدی در اقتصاد بیمار آن کشور به همراه داشته باشد، اینک که پدیده ی «رکود تورمی» سرتاپای سامانه ی سرمایه داری را فراگرفته و آن را زمینگیر نموده، نه ایران و نه هیچ کشور سرمایه داری دیگری از دستیابی به چنان شرایطی برخوردار نخواهند شد؛ اگر آن کودتا، باغچه ای برای رویش نولیبرالیسم سرمایه داری و در پیش گرفتن الگویی جایگزین الگوهای پیشین سازند سرمایه داری («کینزیسم» و ...) در همه جای جهان سرمایه داری فراهم نمود و توانست دهان لایه های اجتماعی میانی و میان به بالای شیلی را برای مدتی هم شده ببندد و بخش های فرودست سرمایه داری در آن کشور را افزون بر بخش های بالادستی آن شیرین کام نماید، در کشورمان، بیش از پیش، شکم های چاق و چله ی بازرگانان سوداگر و برخی خوک های کت و گنده ی الله کرم و خوب نمازخوان را صابون مالیده، بحران اقتصادی ـ اجتماعی فزاینده را تا مرز فروپاشی ایران زمین، دامن خواهد زد.

با آنچه تاکنون از بوته ی آزمون بیرون آمده و چشم انداز آینده نیز دنباله ی آن است، تنها راه برجای مانده برای برونرفت از وضعیت دشوار و کمرشکن کنونی، سرنگونی رژیم ضد ایرانی و ضدخلقی چنگ انداخته بر میهن مان است؛ این سمتگیری، برخلاف پندار نابخردانه و شیوه ی اندیشگی ایستای برخی از نیروهای با گرایش چپ، در رویارویی با پیوندها و همسویی های راهبردی (تاکتیکی) با دیگر نیروها در این یا آن زمینه ی مشخص نیست؛ تنها به این شرط که چنان همسویی ها و پیوندهایی که هر کدام بسته به مورد و در ماهیت خود از محدودیت های مشخصی برخوردار بوده و  چارچوب زمانی کمابیش مشخصی را دربرمی گیرند، در راستای سیاست دوربردی تر سرنگونی و به عنوان بخشی از روند آن بکار برده شوند.

ب. الف. بزرگمهر     ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:
  
* «در واقع، آن "پیشرفت" های ناچیز و ناپیگیر، همانند رشد اقتصادی کم و بیش جهشی (بیش از هفت درصد) و نخستین جوانه های نولیبرالیسم اقتصادی جهان در دوران کودتای پینوشه بر ضد حکومت ملی و قانونی زنده یاد سالوادور آلنده، پرده دودی بر ساخت و پاخت های انجام گرفته یا در دست انجام میان حاکمیت ضد خلقی جمهوری اسلامی با امپریالیست های اروپایی و ایالات متحده است.»
برگرفته از «گوشه هایی از واقعیت های ناگوار اقتصادی ـ اجتماعی در ایران»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۸اردی بهشت ماه ۱۳۸۹

«اگر تنها رشد اقتصادی را ملاک پيشرفت و برتری يک سامانه بر سامانه ای ديگر يا کشوری بر کشور ديگر بدانيم، شايد کشور شيلی پس از کودتای ننگين پينوشه و سرنگونی دولت ملی زنده ياد سالوادور آلنده و سرکوب خونين نيروهای چپ و توده های مردم را بتوان به عنوان بهترين نمونه رشد و پيشرفت اقتصادی معرفی نمود. با روی کار آمدن رژيم سرکوبگر، ضد مردمی و وابسته به امپرياليسم پينوشه، برای چندين سال پی درپی با رشد اقتصادی سالانه ۶ تا ۷ درصد و بطور عمده برپايه صادرات مواد خام به عنوان نخستين آزمايشگاه کاربرد پيروزمندانه سياست های نوليبراليسم سرمايه داری و فرارويی اقتصاد سرمايه داری دولتی به اقتصاد سرمايه داری "بازار آزاد"، برای کشورهای آمريکای لاتين و ديگر کشورهای جهان به نمايش گذاشته شد.

در کشور خود ما نيز افزايش رشد اقتصادی ۴ ـ ۵ درصدی بر پايه صادرات مواد خام که اکنون ديگر نه تنها نفت که سبزی و هندوانه و ... را نيز دربرمي گيرد با گستاخی به عنوان برتری های سامانه اسلامی معرفی و به نمايش گذاشته می شود! اين در حالی است که همزمان با سرکوب خشن و گسترده جنبش های مدني، صنفی ـ سنديکايي، دانشجويي، شورايی و ... از سويی و سيه روزی اقتصادی ـ اجتماعی توده های گسترده مردم روبرو هستيم.

رشد و توسعه اقتصادی بدون درنظرگرفتن اين امر که اين رشد و توسعه در راستای منافع اقتصادی کدام طبقات اجتماعی و با چه دورنمايی قرار دارد، شايد نشاندهنده پيشرفت فنی ـ اقتصادی جامعه و مناسبات انسانها با طبيعت پيرامون خود در معنای عام آن باشد، ولی به هيچوجه نشاندهنده مناسبات ميان خود انسان ها در روند توليد اجتماعی (دربرگيرنده توليد، توزيع و مصرف) نيست.»
«چند نکته در مورد چین» ،ب. الف. بزرگمهر،  ۲۵ مهر ۱۳۸۷ / ۱۶ اکتبر ۲۰۰۸
بازانتشار:

«... یکی از نخستین نمونه های کاربست سیاست نولیبرالی در کشور شیلی بود که پس از کودتای سازمان داده شده بوسیله ”سازمان اطلاعات مرکزی امریکا“ (”سیا“) علیه دولت مردم برگزیده سالوادور آلنده از سال ۱۹۷۳ به کار گرفته و سپس در دیگر کشورهای امریکای لاتین و جهان دنبال شد. در این کشور که بدرستی ”آزمایشگاه رشد و گسترش سیاست نولیبرالی“ نام گرفته بود، نقش دولت برآمده از کودتا، از رهبری رشد و گسترش اقتصادی به نهادی سودمند برای آسان نمودن سرمایه گذاری های خارجی ـ بویژه سرمایه گذاری های ایالات متحده ـ دگردیسه شد و ”الگوی رشد اقتصادی برپایه صادرات“ (Export-led Model of Economic Growth)، بنیاد رشد و گسترش اقتصادی قرار گرفت. این شیوه نسبتا "نو"، پویش کاذبی را با نرخ رشد ۶ درصد در سال بدرازای یک دهه آفرید و جاذبه آن را به عنوان ”آزمایشگاه رشد و گسترش اقتصادی“، برای دیگر اقتصادهای بحران زده امریکای لاتین افزایش داد. موازی با چنین سیاستی، چه در شیلی به عنوان نمونه آشکار سرکوبگری سیاسی امپریالیسم در دوره پس از کودتا و چه در دیگر کشورهای آن منطقه که پس از آن سیاست و الگوی رشد و گسترش اقتصاد نولیبرالی را تجربه نمودند، بحران اقتصادی و پیامدهای اجتماعی آن، روی کارآمدن دولت های نظامی را درپی داشت. با بکارگیری این سیاست ها، ”بانک جهانی“ و ”صندوق بین المللی پول“ بر خلاف ادعاهایی که در زمینه کمک به ثبات اقتصادی کشورهای کم رشد و بی چیز می کنند ـ ادعایی که در متن سند پیمان نامه ”صندوق بین المللی پول“ به عنوان یکی از آماج های نخستین آن تصریح شده است ـ نقش عمده و محوری داشته اند.»
«نقش نولیبرالیسم در فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی ایران زمین»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۵ اگوست ۲۰۰۸
بازانتشار:

نسخه ای از این نوشتار، برگرفته از تارنگاشت «فرهنگ توسعه»، در گاهنامه ی اینترنتی «آفتاب» به تاریخ  ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ همچنان دست یافتنی است.

***

خواستند باز لب بدوزم و چشم بر هم بگذارم؛ اعتراض به وضع موجود را از سر بیرون کنم. گفتند: به دنبال کارخودباش! راستی، کار ما چیست؟ نابود کردن یا بازگو نمودن وضع موجود و فریاد برای دگرگونی؟ شما خود داوری کنید. گردهمایی های تازه ی کارگران خوزستان از لوله سازی خوزستان، پتروشیمی رازی و شماری از کارگران سیمان خوزستان گرفته تا کارگران قطار شهری و کارخانه ی قند اهواز نشان می دهد که وضعیت کارگران در خوزستان خوشایند نیست. شمار نه چندان کمی از کارگران و بیکارشدگان در این استان، دانش آموختگان دانشگاهی هستند. بیکاری، شمار بسیار نیروی جویای کار و درخواست پایین کارگاه ها، نبود امنیت کاری برای کارگران را دامن زده است. کارفرمایان به آسودگی کارگران را از کار بیرون می رانند و نیروی آماده به کار از جاهای دیگر را به کار می​گیرند.

چندی پیش با دستور تازه ی معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، دستورِ کار ممنوعیت قراردادهای ۲۹ روزه تصویب شد؛ ولی از سوی نمایندگان مجلس پشتیبانی نشد. رییس خانه کارگر خوزستان گفته است:
«افرادی در بین بیکاران استان می​بینیم که با وجود داشتن تحصیلات عالیه تن به هر شغلی می​دهند تا فقط درآمدی داشته باشند.» چرا آن "نماینده ی مردم" درباره ی نقش «مجلس شورای اسلامی» در جلوگیری از بستن قراردادهای یک ساله، پاسخ نمی دهد؟ چرا قانون پشتیبانی ازقراردادهای بلندمدت، پادرهوا مانده و قراردادهای کارگری، زیر برنام هایی چون «کار روزمزد» و «موقت» برای یک یا دو ماه بسته می شوند؟ چرا حقوق قانونی کارگران زیر پا نهاده می شود؟ این چگونه بازرسی و نظارت بر اجرای مصوبات است؟ قانون تصویب شده، چرا بکار گرفته نمی شود؟ چرا «کمیسیون تخصصی اجتماعی»، قانون ممنوعیت قراردادهای زیر یک سال را پیگیری نکرده و بجای آن، خاموشی پیشه نموده است؟ آیا پیمانکاران و سرمایه داران این اندازه برای شما اهمیت دارند که حق کارگر را درمجلس پایمال می کنید؟!

همانگونه که وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد، قراردادها نباید کمتر از یک سال بسته شوند تا امنیت شغلی کارگران به خطر نیفتد. چرا هر بار که این قانون در مجلس  به میان آمده، درباره ی آن خاموشی گزیده اند؟ امنیت شغلی را ازمردم گرفته اید و افسردگی با پیامدهای روانی آن را به مردم داده اید! نبود امنیت شغلی و بهره وری از قراردادهای موقت کاری، هملوندی سرراست با افزایش افسردگی و روی اورده به داروهای اعصاب دارد.

جامعه کارگری خوزستان، افزون بر نداشتن امنیت شغلی با دشواری های پرشماری از آن میان، بحران بیکاری، قراردادهای موقت، پایین بودن دستمزدها و شکاف میان درآمد و سبد هزینه زندگی روبروست و تندرستی روحی کارگران استان، بیش از هر هنگام دیگر به خطر افتاده است. هم اکنون، بیش ترین بار سختی​های جامعه بر دوش جامعه کارگری است و ...

برگرفته از «گوگل پلاس» با بازنویسی و پیرایش همه سویه
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!