«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۵, شنبه

خودشان بهترین پادمایه را زده اند؛ ولی هنوز آن را برسمیت نشناخته اند!

«آنتونیو گوترش» یا همانا «سوسمار پرتغالی»، دبیر کل سازمان پوشالی نامور به «ملت های یگانه» گفت که روند برسمیت شناختن پادمایه ی روسی «اسپوتنیک وی» در «سازمان بهداشت جهانی + تخم سگی به نام ꞌبیل گِیتسꞌ » پی گرفته می شود.

«سوسمار پرتغالی» در پایان گفتگوهای خود با خنگ الدوله ای به نام «سرگئی لاوروف» در جایگاه «وزیر امور بیرونی روسیه»، گفت:
«ما بیگمان خواستار آیین مند شناخته شدنِ (برسمیت شناختن) پادمایه ی ꞌاسپوتنیک ـ ویꞌ در ꞌسازمان بهداشت جهانیꞌ هستیم. من می دانم که این کار در جریان است. ما کار روسیه را ارژ می نهیم که مایه کوبی (واکسینه کردن) کارکنان ꞌسازمان بهداشت جهانیꞌ با پادمایه ی ꞌاسپوتنیک ـ ویꞌ را فراهم نمود؛ این نشانه ی خوبی است. ما بر این باوریم که ꞌاسپوتنیک ـ ویꞌ یکی از آخشیج های کلیدی است که گرهِ چالش مایه کوبی را می گشاید.»*

دنباله ی گفته های «سوسمار پرتغالی» با خنگ الدوله ای روسی چنین از آب درمی آید:
به شما سپارش می کنیم شکیبا باشید و همچنان دندان روی جگر بگذارید تا کارتل های دارویی مان در باخترزمین تا آنجا که در توان دارند، پادمایه های شان را بفروشند و سودی سرشار بدست آورند؛ آنگاه نوبت شماست. سرگهی جان! نمی دانم می دانی یا نه؟ درست بسان گذشته های بسیار دور که مردم می پنداشتند خدا زمین ما را برای آنکه نیفتد، روی شاخ گاو نهاده، جهان کنونی ما هم روی شاخِ کلان سرمایه داران خرپول مان می چرخد. تا آن ها خوب و پربار سود نکنند، سرمایه های شان خوب نمی چرخد و چنانچه بدرازا بکشد، زمینگیر شدن شان بلای مرگبار شورش توده های مردم را در پی دارد. ما خودمان در دوره ی جوانی که مائوئیستی دوآتشه بودیم از این هماوندی ها چندان سر درنمی آوردیم و می پنداشتیم سرنگونی سرمایه بسادگیِ آب خوردن است؛ کمی که پا به سن نهادیم و خردمندتر شدیم، دریافتیم که همه ی زیست و کار و بارمان وابسته به بهره وری آن هاست. شما که به امید خدا در این نزدیک به سه دهه، این چیزها دست تان آمده است. برای همین باید شکیبایی پیشه کنید تا نوبت شما هم برسد؛ آسیاب به نوبت.  

ب. الف. بزرگمهر  ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

افزوده:

پادمایه ی روسی ꞌاسپوتنیک ـ ویꞌ  در ۶۴ کشور جهان با بیش از ۳.۲ میلیارد انبوه مردم (جمعیت) راستی آزمایی (تایید) شده است. بر بنیاد شمار کشورهایی که این پادمایه در آن ها راستی آزمایی شده، جایگاه دوم را داراست. کارایی ꞌاسپوتنیک ـ ویꞌ بر بنیاد برآیندها (نتایج) و برآورد (تحلیل) داده های ۳.۸ میلیون روس که این پادمایه را کوبیده اند (تزریق کرده اند)، ۹۷.۶٪ است (برگرفته از «اسپوتنیک»  ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰)؛ همچنین، شایان درنگ آن زنکِ کون گهیِ تمرگیده در جایگاه دستیار وزیر جان ننه اش: «بهداشت» رژیم خرموش پرور که هر دو بهمراه گروهبندی خود در آنجا سرگرم کارچاق کنی و داد و ستدهای نان و آبدار با بنگاه ها و کارتل های دارویی امپریالیست های اروپای باختری و دیگر کشورها از آن میان، در هماوندی با خرید پادمایه هایی نه چندان کارآ هستند و کک شان هم نمی گزد که میلیون ها ایرانی از این ویروس مرگبار جان سپارند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

این مردک پفیوز درباره ی کدام کشور سخن می گوید؟ ـ بازپخشش

روند کاهنده ی نرخ تورم؟! این مردک پفیوز درباره ی کدام کشور سخن می گوید؟ کانادا یا کشورهای اروپایی؟ بماند که در آنجاها نیز با آنکه اقتصاد زمینگیر شده شان، همچنان سر و سامانی دارد و با اقتصاد بی سر و سامان میهن خرموش زده مان به هیچ رو سنجیدنی نیست، نرخ تورم کاهنده نیست.

آیا این مردک از روز و روزگار توده های مردم و گرانی کمرشکن آگاه نیست؟! برای که نمایش می دهد؟ برای کلاه نهادنی چند باره بر سرِ «کیر خر نظام» که برای چندمین بار با خریّت سرشتی و مردِ رندیِ نمونه وارش به او و دولتی که برای باز نمودن راه سربازان «یانکی» به میهن مان به هر تبهکاری تن می دهند، «خدا قُوَّت» بگوید؟ یا برای «شیطان بزرگ» و همدستان و ریزه خوارانش که از روز و روزگار همه بیش از خود خرموش ها آگاهند، نمایشی ریشخندآمیز می دهد؟!

ب. الف. بزرگمهر  سوم آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/11/blog-post_809.html

ویدئوهای پیوست:

ـ این مردک پفیوز درباره ی کدام کشور سخن می گوید؟

ـ گرانی هر روز کمرشکن تر و راست و دروغ هایی که می شنوی




انقلابی شکوهمند که مُلّاخور شد! ـ بازپخشش

می خواستم تصویر میانی را بردارم و چیزی دیگر جایگزینش کنم؛ ولی، نه! همینگونه گواهمندتر است:
امام آمد! امام سوار بر موج های انقلابی توده ای با «ایرفرانس» آمد؛ پیش تر چک و چانه هایش را با خداوندان بزرگ سرمایه ی جهان زده بود و کارچاق کن ها و پادوها کارها را راست و ریس کرده بودند تا امام بیاید؛ وگرنه، امام نمی آمد. آفتابه اش را پیش از آنکه فرانسه برود، در عراق جا گذاشته بود. در اینجا دیگر، برای وضو یا دست به آب، نیازی نبود تا هر بار بسوی حوضی کهنه در میان خانه ای رنگ و رو رفته برود و آن را با سر و صدا از آب پر کند. به هر رو، امام آمد بی هیچگونه احساسی!۱ 

مردم، امام را روی چشم شان نشاندند و او خود را گم کرد. راست می گفت که حتا بیابانگردان عربستان نیز هیچگاه تا این اندازه برای آن پیامبر تازی، حتا پس از نیرو گرفتن و شناخته شدنش به عنوان پیامبر کیش نوپدید اسلام، دست و دلبازی نکرده بودند. خوب! این هم یکی از جداگانگی های میان تازیان۲ با ما ایرانی هاست که آن ها سیلی نقد را به از حلوای نسیه می دانند و اگر گرسنه بمانند، نخسیتن کارشان شبیخون به تبار همسایه و چپاول است؛ هر چیزی که بدست شان بیفتد از گاو و گوسپند گرفته تا زن! اسلام آوردن شان به آن ها کمک کرد تا این بار بجای به جان هم افتادن، دست در دست هم به جاهای دوردست تری یورش برند و شبیخون بزنند؛ همین و بس! خوی و سرشت باستانی بیابانگردی همچنان بر جای ماند؛ خوی و سرشتی تند که بگاه بایسته، الله با جدّ و آبادش را نیز ناسزاگویان از آسمان به زمین می کشد و مادرش را به عزایش می نشاند:
یک جداگانگی بزرگ فرهنگی میان آن ها با مردمانی که از دیرباز همواره در کارِ سازندگی و نوآوری بوده اند؛ مردمانی آفریننده و یکی از دو سه گهواره ی فرهنگ آدمی بر روی زمین و از دیدگاه آفرینندگی و آنچه به جهانیان پیشکش نموده اند، شاید برجسته ترین گهواره ی فرهنگی! مردمانی همچنین خیره سر و سربلند که به گاه نداری و گرسنگی از همان دیرباز، سنگ بر شکم بسته و گرسنگی را برمی تابیده اند؛ بی آنکه به باغ همسایه ی خویش دست دراز کنند؛ مردمی که با سیلی چهره ی خویش را سرخ نگاه می داشتند تا سربلندی شان پایمال نشود. در داستانی تاریخی و بسیار زیبا، سناتوری رومی که به ایران دوره ی آشوب قُباد ساسانی پا نهاده و همراه با راهنمای ایرانی خود در کوچه پس کوچه های تیسفون اسب می راند به هنگام برخورد با مردگانی در پای دیواری رُسی با شاخه های شاه توت و دیگر میوه های درشت آبدار آویخته از آن با شگفتی می اندیشد:
«... اگر در بیزانس بود، نیازی به قحطی نبود تا مردم این درخت ها را یک روزه تاراج کنند؛ ایرانی ها نمی دانند دزدی چیست.»۳ از آن دوران، بیش از ۱۶ سده می گذرد؛ گرچه، نمودها و نشانه هایی از چنین خوی و سرشت و رفتاری را خود تا پیش از انقلاب بهمن ۵۷ و حتا یکی دو سال پس از روی کار آمدن رژیمِ سگ مذهبِ اسلام پیشگان که آن را شاخه ای دیر روییده از فرمانروایی تازیان بر ایران باید بشمار آورد، در برخی شهرهای کوچک و بزرگ ایران گواه بوده ام؛ کسانی که مرگ را پذیرا می شدند؛ ولی دست به دزدی نمی یازیدند.

اکنون، "فرهنگ" دستار به سرها نزدیک به چهار دهه در میهن مان فرمانرواست:
دزدی، دروغگویی، کژدستی، هیزی و هزار پلشتی و پلیدی دیگر، همگی زیر نام الله، کاربرد فراوان یافته و تار و پود اجتماع ایران را آلوده است. بدرازای اندکی بیش از زندگی یک نسل (سی سال)، خوی و سرشت ایرانیان بویژه در لایه های میان به بالای اجتماعی، دگرسانی هایی ناخوشایند از خود نشان می دهد. «ایلیا ارنبورگ»، یکی از نویسندگان پیشروی شوروی، دیرزمانی پیش، سخنانی کمابیش در این مایه گفته بود: تنها بدرازای یک نسل می توان از کمونیسم به فاشیسم گرایید! درستی سخن وی را هم اکنون در بسیاری از کشورهای جهان و از آن میان بویژه کشورهای اروپای باختری بروشنی می توان دید؛ گرچه با همه ی این ها و باید افزود: خوشبختانه، اندازه و چگالی چنین دگرسانی های ناخوشایندی در میان لایه های فرودست جامعه در همه جای جهان و از آن میان ایران خودمان آنچنان نیرومند نیست؛ نمونه ی فداکاری بزرگ آتش نشان ها که تنها نمونه در اوضاع بس نابسامان و ناگوار اقتصادی ـ اجتماعی کنونی نیز نبوده و در آینده نیز نخواهد بود، گواه آن خوی و سرشت برجای مانده از نیاکان ایرانیان و نشانه ای از پابرجایی «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» است که گوهر خود را یکبار دیگر در گستره ای بزرگ تر دیر یا زود به نمایش خواهد نهاد. از جان گذشتگی ها و پایمردی های بزرگِ رادمردان و رادزنان ایرانی که به هر بهانه ی کوچک و بزرگی از سوی رژیم ضد ایران و ایرانی فرمانروا بر میهن مان به زندان افکنده می شوند، نمونه های دیگری از راستی و درستی ایرانی است؛ سرزمینی که بدرستی «بنگاه مزدک ها و بابک ها» نام گرفته است.

دیر یا زود، هرچند بگمانم با رنج و خون بسیار، این دوره ی ناسزاوار بدرازا کشیده شده نیز سپری شده و رژیم دزدان سگ مذهب به تاریخ خواهد پیوست. با این همه، امیدوارم این روند چندان بدرازا نکشد؛ زیرا هر روز پابرجایی رژیم از درون پوسیده و بی سر و سامان ایلخانی فرمانروا بر ایران، کشور را بیش از پیش بسوی گسستگی پیوندهای چندهزار ساله ی خلق های ایران و فروپاشی ایران زمین می کشاند. چنین مباد! 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_82.html

پی نوشت:

۱ ـ روح الله خمینی و «امام» آینده، هنگام بازگشت به ایران پس از سالیانی دراز در پاسخ به پرسش خبرنگاری که پرسیده بود «چه احساسی از بازگشت به ایران دارد» به همین بسنده نمود که بگوید: «هیچی»!

۲ ـ واژه «تازی» در بنیاد خود به معنای «چادرنشین» است. ایرانیان در دوران کهن به بیگانگان (بگونه ای عمده چادرنشین) پیرامون ایران، تازی می گفته اند. واژه های «تاجیک» یا «تاژیک» نیز از همین ریشه است. این واژه را می توان همتراز واژه «بَربَر» برای یونانیان کهن بشمار آورد. برای آگاهی بیشتر به «واژه نامه ی دهخدا» نگاه کنید.

برگرفته از پی نوشتِ «پیروزی تازیان بر ایران از دیدگاه فردوسی»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_06.html

۳ ـ «مزدک»، نوشته ی «موریس سیماشکو» با برگردان بسیار خوبِ سهراب دهخدا، چاپ دوم، سال ۱۳۶۲ خورشیدی

مانند این ها دله دزد و لاشخور از آب در نیایی ... ـ بازپخشش

آفرین فرزندم! شکار یادت می دهم تا خوب شکار کنی؛ ولی مانند این ها دله دزد و لاشخور از آب در نیایی که شیرم را به تو حرام می کنم!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_20.html



جز دندان روی جگر گذاشتن و دعا به درگاه پروردگار توانا چه باید کرد؟! ـ بازپخشش

پاسخ از زبان یکی از مسوولین بلند پایه نظام خرموشی:
ما با شما همدردیم! در این روزهای ماه مبارک رمضان که با عَطیّه الهیِ «کرونا» رنگ و بویی تازه نیز یافته، تنها «کُنتورِ» (شمارشگر) کارخانه ی شما نیست که از کار افتاده و بیکارتان کرده است؛* «کُنتور» عیال و فرزندخواندگان به نکاح درآمده ی مسوولین نظام نیز تا آنجا که سر و گوشی به آب داده ایم و آگاهیم از کار افتاده و تا پایانِ ماهِ مبارک و فرارسیدن عیدِ میمون «فِطر» شماره نمی اندازند. خوب! جز دندان روی جگر گذاشتن و دعا به درگاه پروردگار توانا چه باید کرد؟! ما که راضی برضای خداییم و صبر می کنیم. برای شما برادران دینی نیز از درگاه خدای متعال، صبر جمیل و اجر عظیم خواهانیم: «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/05/blog-post_62.html

* کارگر کارخانه کنتورسازی ایران:
«متاسفانه هیچ کسی کاری برای کارگران کنتورسازی ایران انجام نمی‌دهد؛ با وجود اینکه به قوه قضائیه نامه ارسال کردیم، هیچ خبری نشده است.»

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»   ۱۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۹

ماشین های جوجه کشی اسلام!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

زیرنویس ویرایش شده ی پرتور از سوی ب. الف. بزرگمهر ـ برگرفته از «اسپوتنیک»:

مسلمانان در نیایش جشن نامور به «فِطر» در «کانون اسلامی لوکزوما» (اندونزی)



چگونه موشی بلغورکش، دوغ و دوشاب را به هم می آمیزد! ـ بازپخشش

اگر قرار بود موشی نمونه که همچنان سرسختانه از کون ولایت بلغور می کشد را برگزینم، بیگمان او را «موش چین»۱ می کردم. اندکی درنگ بیش تر در آنچه از زبان وی در تصویر نوشته ی پیوست آمده، نشان می دهد که «موش» با پیوند زدن به گفته ی وی «خطای پدران و مادران مان» در ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ به برگزاری "گزینش" مشتی بله قربانگوی از چندین صافی «نگهبانی» و «استصوابی» رد شده در هفتم اسپند آینده و سرنوشت ساز خواندن آن، به پندار خویش با یک تیر دو نشان زده است:
ـ از یکسو پدران و مادرانی را نشانه می گیرد که منظور از آن، پیروان «نشانه خدا»: کاشانی، همدست کودتاچیان انگلیسی ـ «یانکی» در بازگرداندن شاه به پادشاهی یا طرفداران مُصدّق السلطنه نیست که برخی از اینان نیز به همراه آن جناب در به فرجام رسیدن کودتا نقش داشته و سایرین نیز در برابر آن سر فرود آوردند؛ بگمان نیرومند، پدران و مادران توده ای ها را می گوید که چون از شماری کادر نظامی برخوردار بوده اند، پا به میدان ننهاده و به فرمایش آقای «موش»، «خطا» نموده و «صحنه را ترک» کرده اند؛ آنهم در شرایطی که آن جنابِ «جان نثارِ اعلیحضرت» با همه ی پافشاریِ رهبری وقت حزب توده ایران برای یک فراخوان عمومی رادیویی از سوی وی از پا به میدان نهادنِ توده های مردم برای رویارویی با کودتا ترسید و در کردار، همه ی نیروهای پیشرو و پیشروترین شان در آن هنگام: پدران و مادران توده ای را آچمز نمود؛
ـ با برجسته نمودن و بزرگنمایی بیش از اندازه ی سیاست «درهای گردان» در جابجایی و بکارگماری مُشتی بوزینه ی مُقلّد، زیر برنامِ ریشخندآمیز و رنگ و رو باخته ی «انتخابات» که گویا سرنوشت ایران را رقم خواهند زد۲، بچه را از لولوی «تقدیر»ی «ویرانگر»، «پشیمانی آور» و «بازی باخت ـ باختی برای همه ی ایرانیان» می ترساند؛ گویی «بازی» هایی که تاکنون انجام پذیرفته، «بازی های برد ـ برد» برای همه ی ایرانیان بوده اند!

به این «موش» که دوغ و دوشاب را به هم آمیخته و بی هیچ منطقی، رویدادهایی ناهمتراز و بی هیچ همانندی را برای پیشبرد سیاست تبهکارانه ی رژیمی پوسیده و ضد ملی، هماوند دانسته و آبزیرکاهانه بکار گرفته، چه باید گفت؟!

آقای «موش»!

آن «بازی برد ـ برد» یا همانا «بازی خورد و برد» که در پی آنی، نه برای توده های مردم ایران که تنها برای کلان سوداگران و کلان دزدان و کلان رشوه خواران، سودمند است! آنهم به بهای تهیدستی خانمانسوزتر  توده های مردم و خلق های آن و نیز از میان رفتن یکپارچگیِ جغرافیایی ـ سیاسی ایران زمین! «بازی خورد و برد»ی زودگذر و نه آنچنان پایدار آنگونه که کوته بینانی چون تو در سر می پرورانند! گرچه، به هر رو، تو و نمونه هایی چون تو، درست همانجایی که هستید، برجای خواهید ماند:
کون ولایت!

ب. الف. بزرگمهر   دوم اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_3.html

پی نوشت:

۱ ـ بر وزن گلچین!

۲ ـ در اینجا، یک شیشکی نیز ناگزیر است!

کدام روانداز می تواند این همه کش و واکش را تاب بیاورد؟ ـ بازپخشش

درستی به یک رواندازمی ماند. یهودیان آن را از یک سو می کشند؛ ترسایان از سوی دیگر؛ هندوان از سوی سوم و مزداپرستان از چهارمین سو. کدام روانداز می تواند این همه کش و واکش را تاب بیاورد؟

برگرفته از کتاب «مزدک»، نوشته ی «موریس سیماشکو»، برگردان سهراب دهخدا، چاپ دوم، سال ۱۳۶۲ خورشیدی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_13.html

محمود چاخان پا به صحنه ی نمایش می گذارد! لگن و آفتابه آماده کنید! ـ بازپخشش

تصویری از مردک پیزُری سیب زمینی پیاز پخش کن درج کرده و نوشته است:
«کاریکاتوری از محمود خان در تدارك حضور در انتخابات مجلس» ـ «روزنامه مردم امروز» («گوگل پلاس»)

... و من با خود می اندیشم:
این که چهره ی درهم فرورفته ی خود وی است؛ با دیدگانی چون موش کور! از جامه ی کاراته و یکی دو خرده ریز دیگر که بگذریم، کاریکاتوری در کار نیست. کدام کاریکاتور؟! بجای آن «محمود خان» هم بهتر بود می نوشت:
«محمود چاخان»!

کسی که عملکرد وی در جایگاه ریاست جمهوری «خیمه و خرگاه نظام» همراه با رفتار و کردار اجتماعی و نیز منش وی، همواره مرا به یاد آن بزهکار خون آشام در داستان زیبا و دلنشین «مزدک»* می اندازد که در هرج و مرج پیش آمده در پی انقلاب بردگان و دهگانان بی چیز از کاریز ژرفی که محکوم به کار و زندگی همیشگی در آنجا بود و حق آمدن به روی زمین و دیدن آفتاب را نداشت، گریخت و خود را در صف مزدکیان جا زد؛ و آن هنگام که سر مزدک را ناجوانمردانه و به شیوه ای رمزآلود که هنوز چگونگی آن روشن نشده به زیر آب کردند، همین بزهکار خون آشام، در حالی که چهره اش را زیر جادری سرخ رنگ پنهان نموده و بر پیلی نشانده بودند، بجای مزدک جا زدند و سر توده های مردم ساده دل ایران را کلاهی گشاد نهادند. مردمی ساده دل و بی آلایش که مزدک راستین را از جان خود بیش تر دوست می داشتند.

هنگامی که شاخ و برگ های تاریخ را کنار می زنی، همانندی های بسیاری میان رخدادهای تاریخی با آنچه اکنون می گذرد، می بینی که گرچه هرکدام، انگ و نشان دوران خود را بر رخسار دارند؛ ولی بنمایه ی ترفندها و شیوه های کار، اگر نگویم یکسان، بسیار همسان اند؛ تنها ابزارها پیشرفته تر شده و می شوند. 

آیا دیگر کاری برجای مانده که بدست این مردک پیزُری بیشرم یا آن «ریش حنایی پفیوز» که مادرش نیز درباره ی وی خاموشی گزیده و هیچ نمی گوید به انجام نرسانده باشند؟!

بله! هنوز بسیار کارهاست که روی دست مان مانده است؛ از جابجایی گنجینه های کهن دیرینکده ها با نمونه های ساختگی آن گرفته که نیمه کاره برجای مانده تا فروش بردگان جنسی! «داعش» به این کار دست یازیده و بحمدلله درآمد خوبی نیز دارند! مگر ما دست مان چلاق است؟! ما از هر راه شرعی که شده، گلیم خود را از آب بیرون می کشیم و شما می دانید که شریعت ما بحمدلله کلاه های رنگارنگ کوچک و بزرگ فراوان دارد.

بفرمایید! محمود چاخان پا به صحنه ی نمایش می گذارد! لگن و آفتابه آماده کنید!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۶ دی ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_19.html

* «مزدک»، موریس سیماشکو، برگردانِ سهراب دهخدا، انتشارات شباهنگ، چاپ دوم، ۱۳۶۲

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۴, جمعه

... همگی شان برای خداوندان سرمایه ی جهان دُم می جنبانند

از یادداشت های نیمه کاره بر جای مانده که امروز سامان یافت

گفته های زیر از «اولکسی دانیلوف»، دبیر «شورای پشتیبانی و امنیت ملی اوکراین» در هماوندی با هواپیمای سرنگون شده اوکرایینی از آنِ چندین ماه پیش است؛ گفته های از دید من، درست وی نه به شَوَندِ خودِ جُستار و ماجرای غم انگیز و همچنان پرسش برانگیزِ کشته شدنِ شمار بسیاری از رهسپاران آن هواپیما که به شَوَندِ پاسخ های یکی از گاگول ترین جَک و جانوران تمرگیده در جایگاه دبیر «شورای عالی امنیت ملی کلان خرموش های اسلام پیشه» در گفتگویی با وی، چشمم را گرفت:
«اولکسی دانیلوف، دبیر ꞌشورای پشتیبانی و امنیت ملی اوکراینꞌ می‌گوید سپاه پاسداران ꞌدانستهꞌ به هواپیمای رهسپاران [با اندک چشم پوشی بجای مسافربری] شلیک کرد و آن را سرنگون نمود تا از ꞌافزایش تنش منطقه‌ای میان ایران و ایالات متحد جلوگیری کند. او در گفتگویی که در روزنامه ی کانادایی ꞌگلوب‌اند میلꞌ چاپ شده، رک و پوست کنده گقت (تصریح کرد) که این جستار را در جریان رهسپاری اش (سفرش) به تهران با علی شمخانی، دبیر ꞌشورای عالی امنیت ملی ایرانꞌ در میان نهاده است. آقای دانیلوف از زبانِ علی شمخانی گفت که سرنگونی این هواپیما به سود ایران نبوده و ꞌبازوی سیاسی اوꞌ در این ماجرا نقش نداشته است. وی روشن نکرد که آماج سخنِ علی شمخانی از ꞌبازوی سیاسیꞌ چه بود، ولی روشنگری شمخانی را ꞌاز سر راستیꞌ (صادقانه) خوانده و از زبان دبیرِ ꞌشورای عالی امنیت ملی ایرانꞌ گفت که در ایران ꞌگروه‌های گوناگونꞌ توانمند (قدرت) با ꞌفرماندهی جداگانهꞌ از هستی برخوردارند (وجود دارند).»۱

گاگول که همچون کم و بیش همه ی دیگر دست اندر کاران رژیم پوشالی دزدسالار، چشمی امیدوار به «ششلول بندهای جامعه جهانی» دارد و نیک می داند که در هماوندی با جُستار «پاسداری از هوده ی آدمی»، ناگزیر به روسپید بیرون آمدن از آزمون آن هاست، همزمان با نپذیرفتن و از سر خود واکردن (انکار) نقش گروهبندی خویش در آن ماجرای غم انگیز به هستی گروهبندی های گوناگون با فرماندهی جداگانه اشاره می کند؛ گروهبندی هایی که هر یک به نوبه ی خود می تواند گناه آن تبهکار نابخشودنی را بگردن دیگری انداخته و سرِ نخ ها را گم و گور کنند تا شاید بزبان کژدم گزیده شان: «انشاء الله» از سوی «ششلول بندهای جامعه جهانی» یا همانا خدایان راستین روی زمین که خود آن ها نیز زیر فشار دیدگاه های گسترده و روامند توده های مردم کشورهای خود زیر فشارند، پذیرفته شده و تبهکاری های بیشمارشان که زمینه های گوناگونی را دربرمی گیرد، نادیده گرفته شده، در همین جهان آمرزیده شوند: سودی پربار برای هر دو سو و بزبان خوشایند گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان: «بازی برد ـ برد» یا باریک تر از زبان توده های نگونبخت ایران: «بازی خورد و برد»!

بدین سان، دنباله ی سخنان دبیر «شورای پشتیبانی و امنیت ملی اوکراین» را می توان چنین پی گرفت: «... که همگی شان در همچشمی با یکدیگر برای خداوندان سرمایه ی جهان دُم می جنبانند.

برای آنکه نمونه ای از گونه ای دیگر و بگمانم نمودارتر از همه بدست داده باشم به شیوه ی رفتار و کردار مردک پیزُری بی آبرویی به نام احمدی نژاد که در به باد دادن و نابودی اقتصاد ملی ایران با همدستی کلان سرمایه داران و سوداگران ایرانی و انیرانی، بیش از هر جَک و جانور تبهکار اسلام پیشه ای نقش داشته، در دوره ی پس از کارپردازی اش در «خیمه و خرگاه نظام خرموش پرور»، اشاره ای گذرا می کنم:
مردک پیزُری به کم تر کسی از سران «ششلول بندهای جامعه جهانی» و مزدوران و نوکران شان در پیرامون ایران یا جاهای دیگر است که نامه های فدایت شوم، نفرستاده باشد؛ نامه هایی آبزیرکاهانه که بیش ترشان با «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» می آغازد و درونمایه ی آن، خودنمایی برای نشان دادن آمادگی چاکرمنشانه برای مهرورزی های بی دریغ تر یا بزبان ساده تر همانا دُم جنبانی است. در این باره، گفتگوی یکی دو سال پیش وی با بانویی خبرنگار از «نیویورک تایمز» چشمگیر است که برگردان پارسی آن در گاهنامه ی اینترنتی این گروهبندی پلید به نام «بهار» گنجانده شده بود و تارنگاشت چپ نما و بگمان بسیار نیرومند، مزدورِ گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان به نام «عدالت» آن را بازپخشش نمود. هنگامی که آن را می خواندم در جایی که پایین تر به آن اشاره خواهم نمود، پوزخندی بر لبانم نشست و با خود گفتم:
ببین! آن روزنامه نگار آماج نوشتن نامه به لات بی همه چیز «یانکی» را دریافت؛ ولی «کَلّه مُکعبی» نادان درنیافت.۲   

 مردک پبزُری در پاسخ به نخستین پرسش خبرنگار که می گوید: «سلام آقای احمدی نژاد. من شهناز فصیحی، خبرنگار ꞌنیویورک تایمزꞌ هستم و می‌خواستم از شما بابت اینکه وقت خودتان را به ما دادید، تشکر کنم. اولین سوألم را اینطور مطرح می‌کنم که شما راه حل خروج از بحران سیاسی ـ اقتصادی را که برای ایران و در ارتباط با دونالد ترامپ بوجود آمده است، چگونه می‌بینید؟» با زبانی چرب و نرم، آشتی جویانه و کلّی گویی هایی که کم تر سیاستمداری راستین برای آن تره خرد می کند، اینچنین می آغازد:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.

در ابتدا به شما، خوانندگان و دست اندرکاران روزنامه سلام می‌کنم. یکی از مهمترین چالش های چند دهه اخیر چالش بین ایران و آمریکاست. اگر بخواهیم برای آن راه حل ارائه بدهیم باید ریشه های این چالش را به درستی بشناسیم. البته من فکر می‌کنم که هردو طرف از این چالش ضرر کرده اند. اینطور نیست که یک طرف سود ببرد و طرف دیگر ضرر کند. اصولا درگیری و تنش و جنگ در نقطه مقابل منافع عمومی انسانها قرار دارد. اصل بر این است که همه ملت‌ها با هم ارتباط و همکاری و تلاش و فعالیت مشترک داشته باشند و یکدیگر را در اقتصاد، سیاست و فرهنگ و امنیت کمک و تکمیل کنند.»۳ که پیامی جز آنکه بیاییم مانند گوسپند و گرگ که ناگزیر از یک آبشخور آب می خورند با هم کنار بیاییم! این پیام در پاسخ به پرسش دوم خبرنگار که «بنظر شما تسخیر سفارت آمریکا چه بود؟» همراه با شانه تهی کردن از زیر بار پاسخی درخور و روشن، همراه با پند و اندرزی که تنها پوزخند سیاستمداری راستین را برمی انگیزد، همچنان پی گرفته می شود:
«بالاخره در برابر آن رفتارها از این طرف هم یک عکس العمل هایی بروز می‌کند که باعث تشدید اوضاع می‌شود. من حالا نمی‌خواهم وارد همه جزئیات بشوم؛ بلکه می‌خواهم بگویم که باید یک مقدار رفتارها و نگاه‌ها را تغییر داد. تلقی دولتمردان آمریکا این است که اگر بر ایران مسلط بشوند، خاورمیانه و بعد دنیا را دارند،  این تلقی را تغییر بدهند. با مردم منطقه دوست باشند، در شرایط برابر و احترام آمیز، همه با هم فعالیت و برنامه ریزی کنیم. در مسائل اقتصادی، اجتماعی و امنیتی همه مشارکت داشته باشیم؛ بدون اینکه کسی بر دیگری سلطه داشته باشد یا تحمیل کند و یا برتری جویی نماید. من فکر می‌کنم اگر یک مقدار خط مشی‌ها را تغییر بدهیم، شرایط بسرعت می‌تواند عوض شود. آمریکا کشور بزرگ و توانمندی است، در مقابل ایران هم یک کشور بزرگ با سابقه چند هزار ساله و با فرهنگ و دارای اثرگذاری در سطح جهانی است. اگر هر دو با هم برای عدالت، اعاده حقوق انسان ها، تامین صلح و امنیت جهانی و منطقه ای همکاری کنند، حتما نتایج خیلی بهتری بدست خواهد آمد. این تنش و درگیری به نفع هیچکس نیست.»۴

آرش چنین پرت و پلاگویی نیز بزبان ساده چنین از آب در می آید:
اگر خدای نکرده خطایی از گوسپندِ (از زبان خودم باید بیفزایم: مادربخطا!) سر زد، این گرگ است که باید آن را به بزرگی خود ببخشد و این نکته را بدیده بگیرد که بزها یا همانا توده های مردمی که انقلاب کرده بودند، گوسپندان بی آزار و سربزیر را فریفتند و به کارِ ناشایستِ چنگ اندازی به دستکِرت (ویلا) گرگ واداشتند.

پرسش و پاسخ در بسیاری جاها همراه با نمک نکوبیده ی احمدی نژادی پی گرفته می شود که ناچارم از کنار بیش تر آن ها بگذرم؛ زیرا هم در چارچوب این یادداشت که تا همینجای آن نیز اندکی تاب برداشته، نمی گنجد و هم نوشته را به یک نمایشنامه ی «کمدی درام» دگرمی دیساند که آماج آن نیست. با این همه، خواندن باریک بینانه ی آن برای یک بار هم شده، بد نیست. برخی دیگر از پرسش و پاسخ ها را در زیر می آورم.

«پرسش: بنظر شما دولت آقای روحانی این اعتبار را دارد که بتواند با آمریکا مذاکره کند؟ آیا حکومت و رهبری این اعتماد را به ایشان دارد و یا اینکه می‌رسد به دولت بعدی ایران؟

پاسخ: این را بسپریم به این طرف که ایرانی‌ها چگونه نمایندگان خود را برای گفت و گوی عادلانه انتخاب می‌کنند. بالاخره ایران هست و می‌داند چه بکند و حتما تصمیم عاقلانه و هوشمندانه خواهد گرفت. من فکر می‌کنم که از آن طرف باید یک اتفاقاتی بیفتد.»۵

بزبان ساده تر و کمی گله مندانه: ما این همه زحمت کشیدیم؛ ولی انگار شما ما را نمی بینی یا نمی خواهی ببینی! روحانی چکاره است؟! از آن طرف، باید ما را ببینند

«پرسش: آقای خامنه ای گفتند که به هیچ وجه حاضر نیستند که با آمریکا مذاکره کنند، شما فکر می‌کنید مشکل ترامپ است و یا اینکه ایشان کلا با نشستن و گفت و گو با آمریکا مخالف هستند؟

پاسخ: من که سخنگوی ایشان نیستم؛ ایشان خودشان صحبت هایشان را مطرح می‌کنند ...»۶ 

«پرسش: شما سه بار برای آقای ترامپ نامه نوشتید، می‌خواهم سوال کنم که هدف شما از دادن این نامه‌ها چه بود؟

پاسخ: هدف بنده هم مانند بسیاری از کارهایی که انسان در روابط بین انسان‌ها انجام می‌دهد. من فکر می‌کردم که باید مطالبی را به ایشان بگویم. وقتی ایشان رای آورد، من یک نامه تبریک برای ایشان فرستادم. یادآوری کردم حرف های خودشان را در دوره انتخابات و در کمپین انتخاباتی. ایشان قول داد که سیاست خارجی را تغییر می‌دهد، دنبال تنش نیست، دنبال اصلاح مسائل داخلی آمریکاست، می‌خواهد توجهش را از دخالت در امور کشورها به خدمت به مردم آمریکا برگرداند. حتی ایشان به صراحت گفت که دولت آمریکا داعش را ایجاد کرده است و من می‌خواهم از این کارها نکنم.  ما هم خیلی خوشحال شدیم. من این‌ها را برای ایشان یادآوری کردم و الزامات تحقق این امور را برایشان بیان کردم، سعی کردم کمک بکنم. خواستم بگویم اگر واقعا می‌خواهی به آنچه که گفته ای عمل بکنی، راه های آن این هاست. من وظیفه انسانی خودم را انجام دادم و امیدوار بودم که موثر باشد.»۷

 در اینجا، چنانچه جای آن خبرنگار بودم از این مردک می پرسیدم:
شما مگر هماوندی های خصوصی با ترامپ داشته ای یا داری؟ نامه ی شادباش را نیز کسی که در جایگاهی رسمی است، می فرستد؛ ولی خبرنگار که آماج مردک پیزُری از نامه نگاری ها را نیک دریافته بروش دیگری روی همین نکته کانونمند شده و پرسش های زیر را در میان می نهد:
«نامه دوم و سوم چه بود؟

پاسخ: آن‌ها هم درمورد مسائل بین المللی بود. بالاخره اتفاقاتی می‌افتد و احساس وظیفه می‌کنیم و یادآوری می‌کنیم و تذکر می‌دهیم. نامه آخر هم که سه هفته قبل بود.»۸

این نکته را بدیده بگیرید که چگونه پاسخ مردک پیزُری کوتاه و تا اندازه ای سر درگم و دُم بریده شده است؛ نشانه ای از تیر به سنگ خوردن و دریافتن اینکه دستش برای خبرنگار رو شده است؟ با این همه، خبرنگار با زیرکی، جستار را همچنان کانونمند پی می گیرد:
«آیا اتفاق خاصی افتاد که به این فکر افتادید که نامه سوم را بنویسید؟

پاسخ: بله من احساس کردم که گفت و گوها و شرایط دارد به سمت درگیری و برخورد پیش می‌رود. خواستم هشداری داده باشم که این روند، روند درستی نیست، به ضرر همه است. اصلا چرا ما باید به سمت برخورد برویم؟ من فکر می‌کردم برخی سیاست‌ها غلط است و سعی کردم به ایشان بگویم که شرایط خطرناک است و جایگاه ملت ایران و ضرورتهای بین ملت ایران و آمریکا را یک بار دیگر به ایشان یادآوری کنم.»۹

یک ویراژ ناشیانه برای در رفتن از پاسخ و به صحرای کربلا زدن

«پاسخی هم به شما داده شد؟

پاسخ: من منتظر پاسخ نیستم؛ امیدوارم در رفتارها تغییری را مشاهده کنیم. بنده وظیفه انسانی خودم را انجام دادم. یادمان باشد که وظایف انسانی و اخلاقی، فراتر از مناسبات سیاسی و دولتی و قواعد حاکم بر رفتار دولت هاست. ما یک وظیفه انسانی داریم که همیشه هست. در قبال همه هم هست. در داخل ایران هم من نامه می‌نویسم. به رهبری و به مقامات نامه می‌نویسم. این یک وظیفه انسانی است که باید انجام بدهیم. نمی‌توانیم در مقابل ناملایمات و روندهایی که منجر به خسارت های سنگین به جامعه انسانی می‌شود، بی تفاوت باشیم.» ۱۰

سُهش شکست و سرخوردگی پیامد آن را می بینید؟ بگمانم بسیار روشن است. به سایر پرسش و پاسخ ها نمی پردازم؛ ولی بگمانم برای خوانندگانی که می خواهند چنین مرده سگ های بیشرم و ناجوانمردی را بهتر بشناسند به یکبار خواندن آن می ارزد؛ گرچه در کنار چنین مرده سگ هایی که دُم به تله می دهند، هستند پفیوزهای تبهکاری چون رییسیِ بزبان کژدم گزیده ی خودشان: لعنت الله علیه که پیش رفتن با چراغ خاموش را بیش تر می پسندند و می دانند که چنانچه دهان شان را بیش از اندازه باز کنند، پرسش های منطقی تازه ای برای برآوردکنندگان (تحلیلگران) پیش می آید که چنانچه بتوانند آن ها را بی ترس و لرز در میان نهند، مشت این مادربخطاهای یکی از دیگری دزدتر و نابکارتر بیش تر باز خواهد شد.  

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

برجسته نمایی های بوم، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ گزیده ای برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ گرچه در خوش بینانه ترین برخورد؛ چون سخن تنها بر  سرِ نادانی نیست.

۳ ـ برگرفته از «بهار»  ۲۹ تیر ماه ۱۳۹۸

۴ تا ۱۰ ـ همانجا

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

جای پهلوان اکبر یزدی با آن میل هایش خالی ... ـ بازپخشش

یزدی دل توی دلش نیست؛ این یکی هم بزدلی است بی همه چیز و فرومایه؛ به چهره ها و ژست هایی که ناخواسته، سرشت راستین شان را آشکار می کند، نگاهی بیفکنید! این ها خود را سرمشق سایرین در اخلاق اسلامی می دانستند و جا می زدند. ژست جاهل منشانه و سینه سپر کردنِ یادآور لات و لوت های پایان دوره ی قاجار را ببینید! اگر دست شان می رسید و خایه اش را داشتتد، شکم دیگری را سفره می کردند تا بر جایگاه ریاست آن مجلس فرمایشی بنشینند!

جای پهلوان اکبر یزدی با آن میل هایش خالی تا خدمتی به هر دو نماید ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/05/blog-post_46.html

... تنها مرا کم داشتید که آمدم

با این همه نامزدهای رنگارنگ، تنها مرا کم داشتید که آمدم.* دور و برِ خود را بپایید که خدای ناکرده رنگی نشوید.

از زبان این برادر تازی ـ انگلیسی نامور به «مگوزید بر ما»: ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* «بهروز نعمتی از شخصیت‌های سیاسی [بخوان: از جَک و جانوران سیاست باز!] نزدیک به علی لاریجانی (برادر تازی ـ انگلیسی نامور به «مگوزید بر ما») گفت که نامنویسی وی برای نامزدی گزینش ریاست جمهوری ۱۴۰۰ [بخوان: گزینش سگِ زرد یا شغال برای کارپردازی خیمه و خرگاه نظام پوشالی!] بی برو برگرد (قطعی) شده و آقای لاریجانی؛ فردا (۲۴ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰) یا شنبه به وزارت کشور [بخوان: وزارت آب و جاروی ولایت خرموش نشان!] خواهد رفت.

برگرفته از «اقتصاد آنور خط»   ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

من هم تربت دیگری برایت آورده ام ...

من هم تُربَت دیگری برایت آورده ام* که روی سرت بپاشم تا انشاء الله کم تر برای «شیطان بزرگ» و اعیان و اشرارش در پیرامون ایران دُم بجنبانی ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* «دختری که احمدی‌نژاد را برای ‌نامنویسی نامزدی کارپرداز «خیمه و خرگاه نظام» در وزارت کشور [بخوان: وزارت آب و جاروی ولایت خرموش نشان!] همراهی می‌کرد با خود یک قرآن و خاک تُربَت داشت. او در پاسخ به پرسش خبرنگار درباره ی شَوَند همراهی اش، گفت:
«با خود خاک تربت کشته‌شدگان سال ۹۸ را دارد و به نمایندگی از همه زنان ایران [شکر فراوان خورد این آکله ی بی هیچ گمان و گفتگو: دورقابچین اپوزیسیون دروغین نظام دزدسالار!] برای حمایت از  احمدی‌نژاد و آرزوی موفقیت برای او حضور پیدا کرده است.»

برگرفته از «فرارو»   ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

واژه ی از ریشه عربی «تَربُت» که در بالا ناچار به کاربرد آن شده ام به آرشِ خاک در زبان پارسی است که بگونه ای نمادین به خاک برداشته شده از گورستان های «بزرگ سپندینگان» (خَرمقدس ها) اشاره دارد؛ تنها جداگانگی  چنین خاکی با خاک حاهای دیگر، شاید شمار بسیار بیشتری انگل و قارچ و اینا در آن باشد که شَوَندِ آن، بیش تر خوردن و پربارتر ریدنِ کم و بیش همه ی آن «بزرگ سپندینگان» از گذشته های دور تاکنون است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

فرشته ی سیاه بخت دادگری! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   پنجم خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_42.html



نمایشی ریشخندآمیز که به آماج دلخواه خود دست نخواهد یافت

به گزیده ای از یک گزارش در تارنگاشت مزدور «یانکی» ها که پرچانگی های بیمایه ی آن را دانسته زدوده ام، اندکی باریک شوید.* از دید من، این یک سیاه بازی چندین باره (تکراری) بیش نیست که برای کژدیسه نمودن نگاه ایرانیان از آنچه زیر پوشش گفتگوهای «برجام سگ مرده» از چندی پیش در جریان است و با همه ی پنهانکاری ها نمودها و نشانه های روشنی از زیر بار بردن باز هم بیش ترِ رژیم دزدسالار و لرزان اسلام پیشگان را دربردارد به نمایش درآمده است؛ نه از دماغ کسی خونی ریخته و نه به گاو گوسپند هر دو سو آسیبی رسیده است: نمایشی ریشخندآمیز با موی دماغ شدن چند کَرَجیِ سپاه پاسداران و شلیک چند گلوله در آب و پرواز چند بالگرد از سوی «یانکی» ها که به آماج دلخواه خود دست نخواهد یافت.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* «پنتاگون» [ساختمانی پنج گوشه، جایگاه و نمادِ «وزارت جنگ یانکی ها»] روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه به آگاهی رساند که یکی از شناورهای گارد دریابار (ساحلی) «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها] پس از آن که سیزده فروند کَرَجیِ سپاه پاسداران به این شناور و دیگر کشتی‌های نیروی دریایی «یانکی» ها در تنگه هرمز نزدیک شدند با شلیک کم و بیش ۳۰ گلوله هشدار داده است.

گزیده ای برگرفته از یک گزارش در تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

«خرگوش» با همه ی دلاوری اش از خدا می ترسد و می داند دروغگو دشمن خداست

«خرگوش دلاور نظام»، خداترس است و نمی خواهد دروغی بگوید که الله در روز رستاخیز گریبانش را بگیرد و به آتش دوزخ رهسپارش کند. می گوید:
«گفتگوها در حال جریان است. ایالات متحده در چارچوب تعهدات خود بخش عمده آنچه باید انجام دهد و ما ضروری و الزام آور می‌دانیم را قبول کرده است.»* ولی هیچ روشن نیست آن بخش سترگ گردنسپاری «یانکی» ها به آنچه رژیم پوشالی خرموش پرور آن را «ضروری و الزام آور می داند»، چیست؛ همچنین، هیچ روشن نیست آنچه رژیم پوشالی خرموش پرور آن را «ضروری و الزام آور می داند» در کجای چارچوب گردنسپاری «یانکی» ها جای گرفته است!

با این همه، مبادا خدای ناکرده اندیشه ی بد بخود راه دهید که خرگوشِ از هم اکنون سرمست شده از بوی هویجِ تازه با واژه ها بازی کرده و گزاره ای «توتولوژیک» ساخته که از هر چارسوی چپ و راست و بالا و پایین آن ـ و کَاَنَّهُ شاید شش سویی که هنگام بیرون رفتن از در خانه باید ورد بخوانی و به خود فوت کنی تا خدای نکرده باد ترا نبرد و درست در دامن «شیطان بزرگ» بنشاند! ـ درست می نماید؛ بی آنکه چکه ای از آن به بیرون تراوش نموده و خدای ناکرده نامحرم از درونمایه ی آن اندکی هم شده، بو ببرد! «خرگوش» با همه ی دلاوری اش از  خدا می ترسد و می داند دروغگو دشمن خداست. از آن گذشته، او و همپالکی هایش در آن «وزارت خبرچینی» نمی خواهند با «شیطان بزرگ» که از سرِ درماندگی درخواست نموده تا هیچ گوشه ای از گفتگو و آنچه سیاه روی سپید نوشته و دستینه می شود، جایی درز نکند، ناجوانمردانه رفتار کنند و آبرویش را پیش آشنا و بیگانه ببرند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰  

* گفته های «خرگوش دلاور نظام خرموش پرور» در پاسخ به یک پرسش، برگرفته از «شبکه خبر»  ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

جهانی دیگر شدنی است

پرتور برگرفته از «تلگرام»



برادر! چرا سیاه نمایی می کنی؟! ـ بازپخشش

برادر! چرا سیاه نمایی می کنی؟!* نفت را آن «عَجِّل لولیک والفرج»، یک بار سر سفره شان برد و همه را سیاه کرد. پس از آن، همه دریافتند که این ماده ی سیاه، بدبو و پلشت، جز خانه خرابی چیزی برای شان به ارمغان نمی آورد. پدر و مادرهای خودشان، اینگونه خواسته اند؛ آتش سوزی «شین آباد» چشم همه را ترسانده است. نفت به چه دردِ این مردم می خورد؟ گاز از آن هم بیم برانگیزتر است.

از زبان دزد نامدار زنگوله پا:  ب. الف. بزرگمهر  نهم بهمن ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_770.html

* اینجا دبیرستان «شهید اندرزگو» در بخش مِیداوود شهرستان باغملک در استان خوزستان است که دانش اموزان آن به شَوَندِ سرمای فزاینده و نبود سامانه ی گرمایشی، پتوپیچ در کلاس نشسته اند؛ جایی که در کمتر از ۱۰۰کیلومتری آن، بیشترین چاه های نفت ایران از سوی شرکت های ریز و درشت نفت و گاز بهره برداری می شوند.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  هشتم بهمن ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)



ما هم هر روز از یَهُوَه دستور کشتار می گیریم ... ـ بازپخشش

ما هم هر روز از یَهُوَه دستور کشتار عرب های پلستینی را می گیریم تا این سرزمین سپندینه، پاک و پاکیزه شود!

از زبان آن خاخام خشک مغز سگ مذهب:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/09/blog-post_40.html



از داوهای گُنده گُنده درباره ی پاسداری از هوده ی آدمی تا رخنمون های راستینگی

برای هوده ی یک کلاهبردار بی سر و پای روسی تبار (ناوالنی) سینه چاک می کنند؛ به نامش بنیادهای گوناگون می سازند و وی را تا جایگاه دلاور پشتیبان هوده ی مردم روسیه در رسانه های پر و پیمان شان بالا می برند. حتا برای یک پاندای چینی که گویا بستنی ویژه ی خود را یک هفته دریافت نکرده و هوده اش خورد شده، ده ها گزارش ریز و درشت چاپ می زنند تا همه ی مردم جهان آگاه شوند که آن ها نه تنها هوادار پیگیر هوده ی آدمی هستند که هوده ی گیاهان و جانوران را نیز پاس می دارند؛ ولی همزمان با این داوهای گُنده گُنده، سر هزاران پناهجوی بیچاره که به آب و آتش زده اند تا خود را به این یا آن کشور داومند (مُدَعّی) پاسداری از هوده ی آدمی برسانند را به آسودگی اینچنین زیر آب می کنند:
بررسی های روزنامه گاردین نشان می‌دهد که در دوره ی همه‌گیری «کرونا»، «اتحادیه اروپا» چهل هزار پناهجوی فراری از آن میان، شمار بسیاری زن و کودک را با دستیازی به روش‌های فراقانونی و کارکردهای ناحوانمردانه (برخی همچنان ناشناخته)، بازگردانده که به کشته شدن دو هزار پناهجو انجامیده است. شایان درنگ است که بخش سترگی از این پناهجویان از سرزمین های جنگ زده گریخته بودند.

گزارش روزنامه ی یاد شده به تاریخ ۱۵ اردی بهشت ماه گذشته، همچنین نشان می دهد که خفه شدنِ شمار بسیاری از پناهندگان در دریا در همین دوره، پیامد سرراست یا ناسرراستِ بستن مرزها، مهار سختگیرانه ی درآمدنِ (ورود) پناهندگان و بازگرداندن شان از سوی «اتحادیه اروپا»، افزون بر بدرفتاری با آن ها بوده است.

از این هواداری ها و آنچه در کردار روی می دهد، آنچنان تنگت می گیرد که می خواهی به سر تا پای همگی شان بشاشی.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

چشم تان چهار تا! دارندگی است و برازندگی

بعله! چیه؟! چشم تان چهار تا! دارندگی است و برازندگی! خدا به یکی چو من می دهد و به میلیون ها وامانده چون شما که راه پول درآوردن را نمی دانید، نمی دهد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

پرتور برگرفته از «تلگرام»



یکباره بگو اسلام بیاور و خودت را آسوده کن!

اگر قرار بر پرستش خدای یکتاست، ما نیز او را می پرستیم و با «لا اله الّا الله» شما یکیست؛* می ماند «محمد رسول الله» که ما پیامبر خودمان را داریم. یکباره بگو اسلام بیاور و خودت را آسوده کن! گیریم که اسلام هم آوردیم! پس از آن چه؟! تا کیرمان را نَبُرّند، هنوز مسلمان بشمار نمی رویم. پس از آن را نیز اهورامزدا داند.** مگر قرار است با کیرِی بُریده و کونی دریده به پیشگاه کسی در آسمان شرفیاب شوم؟!

از زبان این زرتشتی مادر مرده که برای هموندی چنان شورای پوشالی در رژیمی سر تا پا گندیده لَه لَه می زند؛ انگار آنجا خر داغ می کنند:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰

* سپنتا نیکنام، مِهتَر «انجمن زرتشتی های یزد» و هموند شورای این شهر به آگاهی رساند که شایستگی اش به شَوَندِ «عدم التزام به اسلام» در گزینش «شورای شهر تهران» رد شده است.

بنیاد داده ها برگرفته از «فرارو» به تاریخ  ۱۸ اردی بهشت ماه ۱۴۰۰با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

** ترسا بچه ای صاحب جمال مسلمان شد. مُحتَسِب فرمود كه او را ختنه كردند. چون شب در آمد، او را بگایید.

بامداد، پدر از پسر پرسید كه مسلمانان را چون یافتی؟

گفت: قومی عجیبند؛ هر كس كه بدیشان در می آید، روز كیرش می بُرند و شب كونش می درند.

جاودانه عُبید زاکانی 

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!