«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اسفند ۱۳, چهارشنبه

روشن و سنجیده سخن گوییم! ـ بازپخشش

یادآوری بایسته

آماج بازپخشش این نوشتار کهنه، نه رو کردن دوباره ی دستِ دُم جُنبانکِ پرچانه ای که از وی در آن یاد شده و آن هنگام برای فروش بهتر در بازار امپریالیستی خود می نمود که برخی سخنان باریک و پاکیزه ی (نکته های) شاید همچنان سودمند نوشتار است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ اسپند ماه ۱۳۹۹ 

***

روشن و سنجیده سخن گوییم!

به بهانه ی پیشگفتار

روی سخنم در این نوشتار تنها با آقای واحدی که در گفتگو با «بی بی سی» به نمایندگی از دیگری، گروه های مخالف و منتقد حکومت ایران را به ساختاری فراگیر چون «کنگره ملی» فراخوانده، نیست. آن دیگری که وی نماینده ی اوست نیز روشن نیست «حزب اعتماد ملی» اش از بنیاد تا چه اندازه حزبیت و نیرو پشت سر دارد؛ شاید "حزبی" مانند «حزب کرامت» یا «حزب سلامت»، آنگونه که زنده یاد عزیز نسین، طنزنویس بزرگ ترکیه و جهان در یکی از داستان هایش به زیبایی توصیف نموده است.

اینکه او، این جوان پیرشده یا آن پیرمرد به عنوان نماینده ی آن یکی دیگر، چند صباحی است میان پایتخت های کشورهای اروپای باختری و ایالات متحد در آمد و شدند و آنگونه که در گزارش «بی بی سی» نیز آمده، «به فعالیت های سیاسی و تماس با گروه های مختلف مشغول ...» اند و حتا اینکه این گشت و گذارهای پرهزینه، چگونه و از سوی چه کسان یا جریان ها و دولت هایی پرداخت می شود، بخودی خود چندان اهمیت ندارد. آب، آب را می جوید و آدم، آدم را؛ ولی همه ی این ها و برخی نکته های دیگر که به بخشی از آنها در این نوشتار اشاره نموده ام، هنگامی اهمیت می یابد که نمایندگان آن دیگران که در بهترین حالت و به گفته ی خودشان تنها نمادها (و نه رهبران) بخشی از جنبش اجتماعی میهن مان بوده و شاید هنوز هستند، سخن از «تشکلی فراگیر شبیه کنگره ملی» یا حتا گفتگو با کشورهای دیگر را در میان نهند.

در شرایطی که بار دیگر امپریالیست ها خاک کشور دیگری را به توبره کشیده و پیروزی ناپایداری بدست آورده اند، همه ی سازشکاران که دنباله ی آنها تا ژرفای «نیروهای چپ» نیز کشیده می شود، سرشان را خم می کنند تا گلوله هایی که از لوله ی «تفنگ قدرت» شلیک می شود، از بالای سرشان رد شده بر سینه ی دیگران نشیند.

از آنچه در لیبی رخ داد، دوگونه می توان آموخت:
ـ یا بر هُشیاری خود افزود و جبهه ای یکپارجه با شرکت همه ی نیروهای انقلابی، پیشرو و میهن پرست در برابر کشورهای چپاولگر امپریالیستی، همدستان و مزدورانش آراست؛

ـ یا رفتاری سازشکارانه در پیش گرفت و حتا به جبهه ی ششلول بندهای "جامعه جهانی" پیوست؛ و پیشاپیش شرایط گفتگو با کشورهای دیگر را «که در برخی دیگر از کشورهای دنیا تجربه شده» آماده نمود. 

***

تارنگاشت «بی بی سی» در گزارشی تحلیلی با عنوان «باید کنگره ای با حضور همه مخالفان ایجاد شود»* از زبان مجتبی واحدی، آورده است که:
«باید تشکلی فراگیر شبیه یک کنگره ملی با حضور گروه های مخالف و منتقد حکومت ایران ایجاد شود ...

تشکلی باید درست شود که همانطور که در برخی دیگر از کشورهای دنیا تجربه شده هم مردم ایران بدانند که تکلیفشان با کیست و هم اگر قرار شد کشورهای دیگر طرف مذاکره ای داشته باشند بدانند.»

تارنگاشت وابسته به امپریالیسم رسانه ای انگلیس که تنها بریده هایی از گفتگو با مجتبی واحدی را بیشتر بطور غیرمستقیم بازگو نموده، در پی سخنان یاد شده در بالا، می افزاید:
«اشاره او احتمالا به مواردی نظیر لیبی و سوریه است.

در جریان اعتراضات لیبی گروه های مخالف معمر قذافی، رهبر سرنگون شده این کشور، با یکدیگر ائتلاف کرده و تحت عنوان شورای ملی انتقالی رهبری مبارزه علیه او را بر عهده گرفته و با کشورهای دیگر برای فشار بر او مذاکره کردند.
...
مخالفان بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، نیز با ادامه اعتراضات در این کشور جلساتی برای بررسی حکومت احتمالی آینده تشکیل داده اند. ترکیه چند بار میزان گروه های اپوزویسون سوریه شده است.

مخالفان آقای اسد با وجود اختلافات قومی و ایدئولوژیک عمیقی که دارند گام هایی برای ایجاد یک شورای ملی برداشته اند.»

سپس بازهم از زبان وی چنین آورده است:
«مجتبی واحدی گفت باید چتری درست کرد تا همه گروه هایی که به نحوی مخالف و منتقد حکومت ایران هستند در آن جای بگیرند و ظرفیت این را داشته باشد که به همه بباوراند که بدنبال انحصار طلبی نیست و باید مورد تایید مردم ایران باشد.

مجتبی واحدی تاکید کرد بر خلاف اخباری که منتشر شده او خود را به هیچ وجه ʺدر سطحی“ نمی داند که بخواهد چنین کنگره ای را تشکیل بدهد، بلکه تنها پیشنهاد داده که تشکلی شبیه کنگره ملی که ʺحتی می تواند نام دیگری داشته باشد“ ایجاد شود.

او گفت که هدف اصلی سفرش ʺتشریح مواضع آقای کروبی“ بوده، اما در جریان آن با عده ای رایزنی هایی درباره چنین ایده ای نیز کرده، اما هیچ برنامه ریزی برای ʺسهم دهی“ در کار نیست.

وی در پاسخ به این سوال که آیا آقای کروبی در جریان چنین سفر و طرحی هست گفت که او طی هفت ماه گذشته در حصر بوده و مشخصا از این سفر اطلاعی ندارد؛ اما بطور کلی ʺقطعا از صحبت با گروه های مخالف و یافتن راهکاری برای آینده ایران استقبال“ می کند.

آقای واحدی پیشتر به بی بی سی گفته بود که از نظر او نظام جمهوری اسلامی، با آن قرائتی که مهدی کروبی قبول داشته، سرنگون شده است.»

در پایان گزارش، چنین آمده است:
«علاوه بر او، اردشیر امیر ارجمند، مشاور میر حسین موسوی، از دیگر رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران که همراه با آقای کروبی در حصر به سر می برد، هم در پاریس به فعالیت های سیاسی و تماس با گروه های مختلف مشغول است.»

نکته های بسیار جالب و آموزنده ای از گفته های مجتبی واحدی و شیوه ی درمیان نهادن آنها از سوی «بی بی سی» می توان برکشید. در اینجا، تنها به برخی از آنها اشاره می کنم؛ ولی پیش از آن، این نکته را به آقای واحدی، اردشیر امیرارجمند و دیگرانی که به عنوان مشاور و نماینده این و آن در پاریس، لندن و سایر مرکزهای کشورهای متروپل سرمایه داری، سرگرم گفتگو یا شاید چانه زنی و زمینه سازی برای داد وستد بر سر منافع ملی ایران هستند، یادآور می شوم:
هنگام کلی گویی و عبارت پردازی های عمومی دیگر گذشته است. چنین کلی گویی هایی، اگر در گذشته چندان زیانبار نبود و به زودی به دست فراموشی سپرده می شد، در شرایط کنونی بخوبی مورد استفاده ی امپریالیست ها و اپوزیسیون وابسته و ضدانقلابی ایران (دربرگیرنده ی شاه پرستان، مشروطه خواهان لیبرال، سازمان دوزخی مجاهدین خلق، اصلاح طلبان اسلامی ـ امریکایی و برخی گروهک های دیگر) قرار می گیرد. اینگونه کلی گویی ها، تنها بر نگرانی اپوزیسیون پیشرو و انقلابی درون و برون ایران و شک و تردیدشان نسبت به کسانی چون شما که عنوان مشاور این و آن را یدک می کشید، می افزاید. اپوزیسیون پیشرو و انقلابی ایران، روش های شناخته شده به نام «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» و هرگونه گفتگو و بده بستان سیاسی پشت پرده را برنمی تابد. اگر براستی آدم های دوستدار میهن خود و پاسخگو به اکنون و آینده ی آن هستید، باید روشن و مشخص سخن بگویید و از هرگونه کلی گویی بپرهیزید. این نکته در درجه ی نخست اهمیت است.

در پیوند با گفته های بازگوشده از زبان آقای واحدی، پرسش ها و نکته های زیر را بگونه ای فشرده یادآور می شوم:
ـ تشکل فراگیری که در میان نهاده اید، از دیدگاه شما، دربرگیرنده ی کدام «گروه های مخالف و منتقد حکومت ایران» خواهد بود؟ آیا، چنین ساختاری، شاه پرستان، مشروطه خواهان لیبرال، سازمان مجاهدین خلق، اصلاح طلبان شناخته شده ی اسلامی ـ امریکایی و گروهک های وابسته به بیگانگان را دربر می گیرد؟  آقای کروبی «از صحبت با [کدام] گروه های مخالف [برای] یافتن راهکار ... آینده ایران استقبال می کند»؟ چرا آنها را بگونه ای مشخص نام نمی برید؟

ـ از دیدگاه شما، چنین ساختاری (به گفته شما: تشکّل) چه آماج های دور و نزدیکی برای آینده ایران پیش بینی و در دستور کار می نهد؟

ـ منظور شما از «... همانطور که در برخی دیگر از کشورهای دنیا تجربه شده» چیست؟ آیا، منظورتان همان کشورهایی است که «بی بی سی» در همین گزارش و به گمان خود از زبان شما یاد نموده است؟ اگر آری، با چه رویکردی؟ آیا شما آنچه که بگونه ای مشخص در لیبی رویداده، مثبت و به سود توده های مردم آن کشور ارزیابی می کنید؟

ـ منظور شما از اینکه «هم مردم ایران بدانند که تکلیفشان با کیست و هم اگر قرار شد کشورهای دیگر طرف مذاکره ای داشته باشند، بدانند» چیست؟ چرا مردم ایران باید در امری که از هر جنبه ی آن (حقوقی، ساختاری، اجتماعی و ...) به خود آنها مربوط است، با کشورهای دیگر طرف مذاکره شوند؟

ـ منظور شما از کاربرد عبارت «مردم ایران» چیست؟ به عنوان نمونه ای ساده، آیا کسی چون حبیب الله عسگراُلادی با آدمی چون حبیب الله پیمان، با آنکه هردو حبیب خدا هستند، می توانند در یک جبهه بگنجند؟

ـ شما و کسی که نماینده ی وی هستید، کدام بخش یا بخش هایی از «مردم ایران» را نمایندگی می کنید؟

ـ منظور شما از «چتری [که] همه گروه هایی که به نحوی مخالف و منتقد حکومت ایران هستند در آن جای بگیرند و ظرفیت این را داشته باشد که به همه بباوراند که بدنبال انحصار طلبی نیست و باید مورد تایید مردم ایران باشد.» چیست؟ آیا همه گروه هایی که به نحوی مخالف و منتقد حکومت ایران هستند، در زیر یک چتر جای می گیرند؟ ظرفیت انحصار طلب نبودن شان چگونه، با چه ابزارهایی و بوسیله ی چه کسانی اندازه گیری می شود؟ چنین کسان یا بهتر بگویم: داورانی را از کجا می یابید؟ و آنها چگونه می توانند مورد تایید مردم ایران قرار بگیرند؟

ـ آیا به نیروی توده های مردم ایران در انجام دگرگونی دیگری در کشورمان باور دارید؟ اگر آری، چرا جُستار «کنگره ملّی» را در بیرون کشور و میان گروه های اپوزیسیونی که بسیاری از آنها کم ترین ریشه ای در میان توده های مردم ایران ندارند، پیش کشیده اید؟ و اساسا چنین کنگره ای با نام ملّی، بدون تایید توده های مردم ایران چه معنایی دارد؟

ـ آیا فکر نمی کنید که تماس های شما یا هر کس دیگری به نمایندگی این یا آن جریان اجتماعی، تنها در چارچوب گفتگو  میان حزب ها و سازمان های شناخته شده با پشتوانه اجتماعی ـ تاریخی سازنده و ثمربخش خواهد بود؟

ـ آیا چنانچه «نظام جمهوری اسلامی، با آن قرائتی که مهدی کروبی قبول داشته، سرنگون شده» به معنای فراهم نمودن زمینه های انقلابی دیگر در ایران است؟ آیا با چنین دیدگاهی همزبان و همدل هستید؟ اگر آری، چرا با هیچکدام از نیروهای چپ ایرانی به گفتگو ننشسته اید؟ آیا از برداشتن چنین گامی می ترسید؟

ـ آیا راهکارهای دیگری با یاری کشورهای دیگر جستجو می کنید؟ اگر آری، آیا به معنای ناباوری به نیروی توده های مردم ایران در انجام دگرگونی ها نیست؟ آن کشورها کدامند؟

ـ از آزمون دردناک لیبی، چه آموخته اید؟

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ شهریور ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/09/blog-post_8664.html

افزوده های درون [ ] از آن من است.    ب. الف. بزرگمهر

* «بی بی سی»

پا در رکاب «یانکی» ها ـ بازانتشار

پیش تر از زبان مردکی بَبو به نام علی شمخانی، دبیر «شورای امنیت ملی رژیم اسلام پیشگان» درسفر به کابل و دیدار با بلندپایگانِ دولت پوشالی افغانستان از انجام گفتگوهای «تهران» با «گروهبندی طالبان» سخن به میان آمده بود.۱ آن هنگام، درونمایه ی گفتگوهای رژیم تروریست پرور دزدان اسلام پیشه با جریان مزدور و گوش بفرمان «یانکی» ها و سمت و سوی آن، هنوز روشن نبود؛ تنها نکته ی شایان درنگ این بود که سفر و دیدار آن مردک با نمایندگان رژیم پوشالی افغانستان، یک هفته پس از دیدار و نشست سه روزه ی نمایندگان گروهبندی یاد شده با نمایندگان «یانکی» ها در یکی از شیخک نشین های شاخاب پارس انجام گرفت که افزون بر آن، نمایندگانی از عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی، پاکستان و یکی دو شیخک نشین شاخاب پارس نیز گرد آمده بودند؛ نشستی که جز پوششی۲ برای پابرجایی نیروهای «یانکی» در گهواره ی فرهنگ آریایی و سرکوب توده های مردم بجان آمده و در بسیاری جاها به پا خاسته ی افغانستان، بیش نیست.

در آن نشست سه روزه، گویا قرار بر این بود که نمایندگانی از سوی دولت پوشالی افغانستان نیز گرد آیند که با ناهمداستانی «گروهبندی طالبان» روبرو شد و نمایندگان رهسپرده به آنجا پشت درهای بسته ماندند؛۳ تا اندازه ای بسان همان نگرانی که زمانی دورتر «کیرِ خرِ نظام» در زمینه ای دیگر به آن دچار بود و بگمانم ناخواسته، گوشه ای از چالش های پشت پرده با «از ما بهتران جهان» از دهان یاوه گویش اینگونه بیرون پرید:
«... بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند.»۴

با افزایش چشمگیر جنبش توده ای و  ضدِّ چنگ اندازی بیگانگان در کشور پاره تن ما افغانستان۵ و شکست های سیاسی و نظامی پی در پی «یانکی» ها و همدستان اروپایی و استرالیایی آن که همچنین شکست اخلاقی و بی آبرویی دامن گستری برای این نیروهای اهریمنی در آن کشور و جهان ببار آورده، نیاز به یکپارچه کردن یا دستِکم، پشت گردن نمودن نیروهای مزدور، چه در کالبد دولت پوشالی افغانستان و چه گروهبندی های پراکنده ی آدمکشان دست پرورده ی خودشان در آنجا و بگونه ای برجسته، کالبد یافته در «گروهبندی طالبان» نیز از چند سال پیش به این سو افزایش چشمگیری یافته است؛ نیازی روزافزون که از دید من با آنکه هنوز نمودهای بسنده و پیوسته با یکدیگری برای آن ندارم، نشانه ای از پایان دوره ای از سیاستگزاری های امپریالیستی و آغاز دوره ای با آماج هایی دیگر یا دگردیسیده است. در اینجا به این سویه از جُستار، نمی پردازم و تنها به روند برجسته و دربرگیرنده ی آن که از زبان خردمندترین آدمِ تا چندی پیش نشسته در دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها برهبری لات بی سر و پای «یانکی»: «جیمز متیس»۶ بیرون آمد، اشاره می کنم:
«ما پیکار با تروریسم را پی خواهیم گرفت؛ ولی اکنون نه تروریسم که همچشمی با تواناترین نیرو‌های نظامی بزرگ [روسیه و چین]، برتری بنیادینِ امنیت ملی آمریکاست.»۷ در همین راستا، یکی از آماج های امپریالیست ها در افغانستان، ایران و دیگر سرزمین های باختر آسیا تا شمال آفریقا، همچنان دستکاری در روندی های اجتماعی و سیاسی کشورهای دیگر، در تُخمه (نطفه) خفه کردن و سرکوب بهنگامِ خیزش های فزاینده و ناگزیر توده ای و جلوگیری از فرارویی آن ها به جنبش هایی نشانه گذار و دنباله دار چون جنبش های نامور به «بهار عربی» در گذشته ای نزدیک است. دیدارهای نمایندگانِ رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان فرمانروا بر کشورمان با نمایندگان «گروهبندی طالبان» از یکسو و نمایندگان رژیم پوشالی، نوکرپیشه، دزد و پلشت افغانستان از سوی دیگر نیز در همین چارچوب می گنجد و دنباله ی آن نشست سه روزه در یکی از شیخک نشین های شاخاب پارس است.

موش های تبهکار اسلام پیشه، برای دستیابی به پایوری خود به هر ننگی تن داده و همچنان تن می دهند. آن ها زیر فشار خردکننده ی «یانکی» ها همه ی کوشش خود را گاه با خوشرقصی ها و دُم جنباندن های چشم آشنا بکار می بندند تا جایی درخور در چنین سیاست اهریمنی بیابند و بگفته ی آن کیر خر، پشت در نمانند؛ سیاستی که در آن، گونه هایی از همسویی، همگامی و پا دررکابی رژیم های نوکرپیشه در سرزمین های یاد شده را می توان بازشناخت؛ سیاستی که در سنجش نسبی با گذشته بجای درگیری های گسترده ی درونیِ چنان رژیم هایی با یکدیگرِ، هماهنگی، همسویی و همکاری آماجمندانه و از پیش برنامه ریزی شده ی همه ی این رژیم ها در چارچوب سیاست امپریالیست های «یانکی»، پیش بینی شده و گام بگام جامه ی کردار می پوشد. نمونه هایی از چنین همکاری ها و همسویی ها را در هماوندی های سیاسی آشکارتر و گسترده تر میان رژیم های نوکرپیشه ی عربی ـ اسلامی با یکدیگر و همه ی آن ها با خنجر ساخته و پرداخته ی امپریالیست ها در کانون آن: «اسراییل» و نیز زمزمه های ساخت و پرداختِ «ناتوی عربی» و شاید در آینده «اسلامی» می توان دید و بازشناخت. همسویی ها و همکاری هایی که در روندی از پیش برنامه ریزی شده، گام بگام به پهنه ی آریانا دربرگیرنده ی ایران، افغانستان، بخش هایی از آسیای میانی و نیز «کردستان بزرگ» گسترش می یابد. زمینه سازی همه ی این ها همراه با پدیده های ریز و درشتِ همسوی دیگری، دستِکم به دوره ی روی کار آمدنِ «بَرَک حسین اوباما» در دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها بازمی گردد که اینک نمود هرچه بیش تری می یابد:
روندی انباشته از ناهمتایی های گوناگون منطقه ای که در چارچوب گسترش بیش از پیش و شتابنده ی «جهانی شدن سرمایه»، گام بگام و باید افزود: بگونه ای دردناک، زیانبار و حتا مرگبار برای توده های مردم منطقه، در آن گواریده و در کالبد سیاست دوربردی (استراتژیک) امپریالیست ها که بالاتر از زبان «جیمز متیس» یادآور شدم، کالبد می یابد و جان می گیرد؛ روندی که در کنار سیاست ضد تاریخی و محکوم به شکست در میان نهاده شده۸ از سوی لات بی سر و پای «یانکی»۹ که تنها زیگزاگ های رویهمرفته ریزی در روندِ جهانی شدن سرمایه» پدید آورده و «بازگشت به پس» کوتاه و گسسته ی آن را می توان با اندک چشم پوشی حتا با «آتاویسم»۱۰ همانند دانست، واکنش سامانه ی زمینگیر شده و بی هیچ چشم انداز سرمایه داری امپریالیستی به دگرگونی های شتابنده ی جهانی در کالبد سرسخت ترین برونزد آن: امپریالیست های «یانکی» را بازمی تاباند؛ درست بسان کارتُنکی که با تلنگر انگشتی، خود را درهم می فشارد و گلوله می شود. دگرگونی های شتابنده ی جهانی، ناهمتایی های درونی این سامانه ی انگلی را آنچنان افزایش چشمگیری بخشیده که راهی جز تکه تکه شدن و نابودی آن بر جای نمانده است:
«کارتُنک» هرچه بیش تر تار می تند ـ و دیگر نمی تواند چون گذشته تار بتند ـ بیش تر در تار و پودِ خود گرفتار می شود.

با این همه، پیکار با آنچه تروریسم می خوانند، پایان نمی یابد که کالبدی نو می یابد و جهانی تر می شود؛ جهانی تر شدنی که گسترش هرچه بیش تر تروریسم سمت و سو یافته در پهنه ی جهان را نیز دربر خواهد داشت تا خواست های خداوندان جهان سرمایه تا آنجا که شدنی است، بهتر برآورده شود. در چنین روندی، دیگر جایی برای رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان با دو نیمرخ تا اندازه ای جداگانه بر جای نمی ماند و چنانچه به شوند تراز نسبی نیروهای رویاروی درونی و جهانی با یکدیگر، همچنان پابرجا بماند، فرجامی سخت تر و ناگوارتر گریبان توده های مردم ایران را خواهد گرفت:
«... سرنوشت کشورمان، چنانچه پابرجایی رژیم پلید اسلام پیشگان بدرازا بکشد و جایگزینی درخور از نیروهای ملی و پیشرو کشور برای سرنگونی آن یافت نشود، همین خواهد بود. آن هنگام که نشیب تند اقتصادی ـ اجتماعی به فروپاشی کشور بینجامد، همین نیروهای تبهکار درون هرم رژیم و بگونه ای روشن تر: دو بال آن: بورژوا لببرال ها در نقش گردانندگان دولتی پوشالی چون دولت های پس از سرنگونی «طالبان» در افغانستان و دلواپسان و خوش چُسان اصولگرا و دنباله های شان در نقش «طالبان ایرانی» با نام هایی دیگر و هر دو به کارگردانی «یانکی» ها در دو سوی میدان کارزار در همه جا روبروی هم خواهند ایستاد و چون افغانستان، شمار بسیاری از توده های مردم بیگناه را به کام مرگ خواهند کشاند؛ و برای چنین بیشرم هایی، چه باک! از هر سو کشته شود به سود خداوندان بزرگ سرمایه ی جهانی است.»۱۱

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_67.html

پی نوشت:

۱ ـ گزارش «شمخانی: گفت‌وگوهای ایران با طالبان با اطلاع دولت افغانستان ادامه خواهد داشت»، تارنگاشت وابسته به امپریالیسم انگلیس: «بی بی سی» پنجم دی ماه ۱۳۹۷

۲ ـ «پوشش» به این شَوَند که «طالبان» از همان نخست، دست پرورده و مزدور کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» های بود و همچنان هست

۳ ـ یاد شده در گزارش پی نوشت یکم

۴ ـ «... بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند»، علی خامنه ای در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29151

۵ ـ با آنکه جنبش توده ای در آنجا به شَوَند چنگ اندازی کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها، خواه ناخواه سویه ای «ضد امپریالیستی» داشته و همچنان دارد، دانسته از عبارت «ضد چنگ اندازی بیگانگان» بجای «ضد امپریالیستی» سود برده ام؛ زیرا به شَوَند گستردگی بافت دهگانی و هستی دیرپایِ همبودهای کهنه در افغانستان، چنان سویه ای بیش تر ناخودآگاهانه است تا خودآگاهانه؛ این نیز به نوبه ی خویش، یکی از شَوَندها و از دید من، برجسته ترین آن ها در فراهم نمودن زمینه های رخنه ی گروه هایی چون «طالبان» و دیگر جَک و جانوران اسلام پیشه در پوششِ کیش و آیین های یکی از دیگری وامانده تر اسلام بزیر پوست جنبش توده ای در گهواره ی فرهنگ آریایی است و ناسرراست، چون ابزارهایی کارآمد برای دستکاریِ روندهای سیاسی و اجتماعی آن کشور از سوی کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها بکار گرفته می شوند. به هر رو از دیدگاه چپی ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» ـ و نه هر چَپچُسِ کون نشور و گیج و گول یا سوسیال دمکرات پفیوزی! ـ باید میان ماهیت جنبش فزاینده ی توده ای در افغانستان با روکشِ گاه چند لایه ی اسلامی که بخشی چشمگیر از آن نیز برآمد خواست های ملی مردم افغانستان با پرچم و رنگ و بوی اسلامی است، جداگانگی بدیده گرفت. همچنین به شَوَندهای یاد شده، بویژه برای نیروی چپ راستین، روشن است که چگونگی برخورد با چنین پدیده ای، در پهنه ی کردار اجتماعی سخت دشوارتر از پهنه ی تئوریک است؛ گرچه، همین پهنه که فشرده ای از کار و کردار اجتماعی در روندی تاریخی ـ و نه بُرشی از آن به شیوه ی برخوردِ «کله مکعبی ها»، «سوپر کمونیست های استالینیست» و دامنه ای بس بزرگ تر از حزب ها و سازمان های کاریکاتور «سوسیال دمکراسی باخترزمین» که کلاه چپی دروغین بر سر خود و دیگران نهاده و می نهند! ـ را بازمی تاباند، نقشی راهنما در کردار اجتماعی بر دوش دارد:
«بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد ... هرگونه کم بها دادن به ایدئولوژی سوسیالیستی و هر گونه دوری جستن از آن، معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی است»، «چه باید کرد؟»، «و. ای. لنین»، برگردان سال ١٣۵۴، انتشارات حزب توده ایران

۶ ـ در سنجشی نسبی با جَک و جانورانی کوته بین و بیم برانگیز چون «خروس لاری» (بولتون) و «خوک پمپی» (پمپئو) و دیگران. این نکته را نیز می افزایم که برای وی که اینک کناره گرفته و با کناره گیریش آن اندک خردمندی در آن دَم و دستگاه دوزخی نیز بر باد رفته و روند پیش رو را بیم برانگیزتر از پیش نموده، بر بنیاد زبانزد «دشمن دانا به از دوست نادان» ارژ و سپاسی قلبی دارم.

۷ ـ برگرفته از گزارشّ «وزیر دفاع آمریکا: خطر روسیه و چین از تروریسم جدی‌تر است»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۹ دی ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۸ ـ «ضد تاریخی و محکوم به شکست» بگونه ای فشرده از آن رو که «جهانی شدن سرمایه»، واژگون آنچه از آن میان، "چپ" های خشک مغز و چَکُشی و «سوپرکمونیست» هایی که بویی از «دیالکتیک ماتریالیستی» نبرده، می پندارند و همگی در چارچوبی ایستا و فراطبیعی با پدیده های جاندار اجتماعی برخورد می کنند و به عنوان نمونه، «جهانی شدن سرمایه» را «جهانی سازی» بشمار می آورند، چنان روندی، خواست گرایانه نیست و نمی تواند باشد. «جهانی شدن سرمایه»، روندی بیرون از خواست این و آن است و کاریای همه ی چپ های راستین که «سوسیالیسم دانشورانه» را پی می گیرند، نه جلوگیری از «جهانی شدن» بی هیچ پشتوانه ی درخور تئوریک ـ سیاسی و نیز جایگزین اجتماعی در کالبد «طبقه کارگر» و «کارگرهمبستگی جهانی» که کوشش فزاینده برای دگرگونی ماهیت این پدیده و دگردیسی بنیادین آن به «جهانی شدن سوسیالیستی» است. سخن بر سرِ سمت و سوی بُردار و چگونگیِ «شدن» است.

۹ ـ با شناخت بدست آمده از منش لات بی سر و پای «یانکی» در هماوندی با کوته بینی سیاسی وی، باید بگمانم برای گروه بزرگی از خوانندگان روشن باشد که کاریای وی، چون عروسک خیمه شب بازیِ دم و دستگاه پهن و دراز بازیچه ی دست امپریالیست های «یانکی»، تنها و تنها پیشبرد چنان سیاستی از پیش برنامه ریزی شده است که خوشبختانه وی تاکنون، آن را به بدترین و ناشایست ترین شیوه ها که آبروریزی گسترده و بی پیشینه ی این سامانه ی تبهکار از یکسو و هشیاری فزاینده ی توده های مردم جهان از سوی دیگر را بهمراه داشته، به انجام رسانده است.    

۱۰ ـ آتاویسم (atavism) یا «بازگشت به عقب» ... در مواردی بسیار نادر و در همه جای کره زمین دیده شده است و گاه بسیار بیشتر از انسان و نژاد آن، اثری از گذشته را به نمایش می گذارد؛ مانند نوزاد آدمی که با دُم به دنیا می آید یا نوزادی که دارای پلک سوم (اثری از خزندگان و دوزیستان) است.

برگرفته از یادداشتِ «حضور نئاندرتال‌های چهار درصدی در دنیای مدرن»، ب. الف. بزرگمهر،  ١٦ می ٢٠١٠

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_9405.html 

۱۱ ـ برگرفته از یادداشت «از هر سو کشته شود به سود خداوندان بزرگ سرمایه است!»، ب. الف. بزرگمهر، چهارم فروردین ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/03/blog-post_38.html

چرا همه خدا را در آسمان می جویند؟! ـ بازانتشار

تصویری از دریا درج کرده، خدا را هم در آسمان ابری آن به پرواز درآورده و زیرش نوشته است:
«هیچ وقت در خوشی ها خدا را فراموش نکن تا در ناخوشی روی پناه آوردن به درگاهش را داشته باشی» از «گوگل پلاس»

یاد بچگی هایم می افتم که هر وقت آدم هایی را می دیدم که دست هایشان برای نیایش پروردگار به سوی آسمان بلند می شد، من هم ناخودآگاه چشمانم در راستای همان دست ها به آسمان یا سقف دوخته می شد تا شاید آنچه آن ها دنبالش هستند را ببینم؛ ولی دریغ که هیچگاه به دیدنش کامیاب نشدم. اکنون، اگر برای این ها بگویی، پاسخ خواهند داد: چشم بصیرت نداشته ای تا ببینی! این هم بماند که چرا خدا به یکی چشم بصیرت می دهد و به آن یکی نمی دهد؛ حالا از کجا باید چشم بصیرت گیر آورد یا شاید باید پول داد آن را از ملاها یا کشیش ها خرید؟! نمی دانم. به هر رو، خوب یا بد، این ها را نوشتم:
من از همان بچگی سر در نیاوردم، چرا همه خدا را توی آسمان می جویند؟ هنگام نیایش هم همه ی خداپرستان دست هایشان را رو به آسمان بلند می کنند! مگر نمی گویند، خدا همه جا هست؟ پس چرا همه او را در آسمان می جویند؟!

تازه! از این ها گذشته، می گویند توی مستراح که نشسته ای، نباید خدا و پیامبران و امامان را یاد کنی؛ گناه دارد! برای چه؟! باز هم سر در نمی آورم! چون درست همانجا، جایی است که بیش تر وقت ها نیازمند کمک خدا و پیامبر و امامان هستی!

ب. الف. بزرگمهر     یکم دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_22.html

۱۳۹۹ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

قوچعلی نظام ، سرانجام تکلیف خویش را شناخت! ـ بازانتشار

«قطعا آنچه مسوولیت ما باشد، در صورتی که موضوع آن را بشناسیم، به آن عمل می کنیم.»

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ آدز ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/12/blog-post_19.html



اَروسکانی برای خرده کاری ... ـ بازانتشار

کدو تنبل ها گوش تا گوش نشسته و به پرت و پلاگویی های مادر ترزا گوش می دهند و شاید هر از گاهی با گفتن یــــ...ــــه (چیزی در مایه ی «احسنت» مجلس فرمایشی دوره ی شاه گوربگور شده ی ایران) و سری جنباندن، نشان می دهند که بیدار و هوشیارند؛ یک بیماری واگیردار در جهان سرمایه:
اَروسکانی برای خرده کاری و ساختنِ قانون های هشت من نُه شاهی و دست و پا گیر برای توده های مردم!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_39.html



سررشته ی کار قاچاق در هر زمینه ای دستِ خودِ کلان دزدان اسلام پیشه است! ـ بازانتشار

به گزارش کوتاه زیر درباره ی قاچاق خاک ایران به شیخک های شاخاب پارس و پیرامون آن اندکی باریک شوید! جُستاری تازه نیست. سال هاست که خاک ایران همراه با هزاران کالای دیگر و از آن میان، دخترکان کم سن و سال و زیباروی ایرانی از سوی شبکه های گوناگون و تودرتوی قاچاق به آن کشورها و جاهای دیگر جابجا می شود و پول های هنگفتی دستِ مشتی نابکار، جاکش و خیانتکار را می گیرد. برای هر یک از ان ها نیز ده ها نمود و نشانه و حتا گاه گواهی هایی هست. شیوه ی برخورد هر یک از بیشرف هایی که به نام رییس جمهور، وزیر و وکیل سرگرم سورچرانی خویش اند نیز شایان درنگ است. از این یکی که با جنباندن سر در برابر قاچاق خاک، گویی از خود می پرسد: «خاکی مانده که به سر کنیم» گرفته تا آن «ننه ی خشکسالی» که گویی تازه از خواب پریده و یادش می آید که نگرانی اش در این باره را به آگاهی وزارت فلان و سازمان بهمان که بیکاره های خوب نمازخوان و همه فن حریف در کارهای دیگری چون خودش در آنجاها تمرگیده اند، رسانده است! ده سال دیگر نیز که بگذرد و زبانم لال، همین تبهکاران بر سر کار باشند، همین ها را دوباره خواهید شنید و آن آخوند پفیوز امنیتی به جنباندن سری بسنده خواهد نمود.

در رژیم گذشته، سرِ نخِ شبکه ی قاچاق مواد مخدر به اشرف پهلوی، این زنک تبهکار گوربگور شده می رسید؛ ولی یادم نمی آید که مسوولیت پیکار با چنان شبکه ای زمانی نیز به وی سپرده شده بود. در رژیم تبهکار کنونی، کار آنچنان بیخ پیدا کرده که به بالارتبه ترین مسوولین در هر زمینه ای، باید بدگمان بود. سررشته ی کار قاچاق در هر زمینه ای دست خودِ کلان دزدان اسلام پیشه در بالاترین جایگاه های «نظامِ سگ مذهب» است!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/12/blog-post_39.html

***

حسن روحانی تایید کرد که خاک ایران با لنج به کشورهای حاشیه خلیج فارس انتقال می‌یابد

یک روز پس از هشدار رییس «سازمان محیط زیست»، حسن روحانی، رییس جمهوری اسلامی ایران نیز روز دوشنبه در یک همایش تایید کرد که خاک ایران به کشورهای کرانه ی شاخاب پارس جابجا می‌شود.

آقای روحانی با اشاره به «اهمیت خاک و آب» گفت:
«اگر به کشورهای جنوبی خلیج فارس بروید، می‌بینید که خاک چقدر ارزش دارد و آن ها چطور با لنج، خاک ایران را می‌برند آنجا برای کشاورزی یا سایر مقاصد.»

معصومه ابتکار، رییس «سازمان محیط زیست»، روز یکشنبه درباره ی «قاچاق» خاک از جنوب ایران هشدار داده و گفته بود که این سازمان بارها نگرانی خود را به وزارت کشاورزی و سازمان جنگل‌ها اعلام کرده است.

پیش از این نیز گزارش‌هایی درباره جابجایی خاک کشاورزی ایران به کشورهای کرانه ی شاخاب پارس به میان آمده بود. از آن میان، عباس پاپی‌زاده، سخنگوی کمیسیون کشاورزی در مجلس نهم، گفته بود که خاک کشاورزی ایران به کشورهای جنوبی خلیج فارس، بویژه قطر و امارات فرستاده می‌شود.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

سرش را گوش تا گوش بریدم و ندانستم گناهش چه بود! ـ بازانتشار

سرش را گوش تا گوش بریدم و ندانستم گناهش چه بود!

می بایستی سر آن علی گدایِ ساربان را می بُریدم که برای یک انگشتر با شیطان ساخت و انگشت سرورش را از بیخ کند!

از زبان شمر ذوالجوشن:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_33.html



نباید گذاشت دست خود را از تبهکاری های انجام شده بشویند

ویدئوی پیوست را از «تلگرام» برگرفته ام. اشاره به گوشه ای از تبهکاری های بس بزرگی دارد که در سال های آغازین انقلاب توده ای بهمن ۱۳۵۷ از سوی تبهکاران به فرمانروایی رسیده، زیر پوشش اسلام به انجام رسید و خونریزی بیمانندی بویژه در میان جوانان و نوجوانان و حتا نونهالان ایرانی را رقم زد. نکته ای شایان درنگ در این باره، دست اندر کار بودن همه ی تبهکاران و دزدان اسلام پیشه ی کنونی در بالاترین جایگاه های هِرَم ولایتی سگ مذهب در تبهکاری های آن سال هاست؛ تبهکارانی که بسیاری از آن ها کار خود را از جایگاه هایی چون خبرچین، بازجو و شکنجه گر رژیمی آسمانی ـ ریسمانی در آن سال ها آغازیدند و پس از چندین دهه به جایگاه هایی چون ریاست جمهوری، وزارت و نمایندگی سیاسی در اینجا و آنجا دست یافتند؛ جَک و جانورانی که فراخور روز و روزگار کنونی و خوشایند «از ما بهتران» و ششلول بندهای دمکراسی باخترزمین، بسیار کوشیده و می کوشند تا دست خود را از همه ی آن تبهکاری ها بشویند و بارِ همه ی آنچه انجام شده را بر دوش رفتگان تبهکاری گوربگور شده، بیفکنند و ایز گم کنند. با همه ی توان باید در برابر چنین کوششی ایستاد و دست آغشته به خون آن ها و همکاری های پنهانی کشورهای امپریالیستی در چنین نمایش پلیدی را رو کرد و جلوی دیدگان مردم اروپا و آمریکای شمالی و همه ی جهان نهاد.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ اسپند ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست: نباید گذاشت دست خود را از تبهکاری های انجام شده بشویند



چونان ‌که ستاک سرو، آوَندش را ...

چونان ‌که ستاک سرو، آوَندش را ...
یا سینه‌ی البرز دماوندش را ...

بر صفحه‌ی خاک خاوران می‌جوید
انگشت عصا؛ مزار فرزندش را ...

سیامک میرزاده

برگرفته از «تلگرام»   ۱۲ اسپند ماه ۱۳۹۹



۱۳۹۹ اسفند ۱۰, یکشنبه

هیچ جایی از جهان نیست که پای ناموس مان در میان نباشد


راست گفته اند که هم خر هم خرما نمی شود ... ـ بازانتشار

«آقا بیشعور» در غم دوران سپری شده:
چه دوران خوبی بود! همه می نشستند گوش تا گوش؛ بی هیچ حرف و حدیثی؛ بی هیچ اما و اگر و کفر و زندقه! آخوند روضه اش را می خواند یا حدیثی نقل می کرد؛ جماعت ریش الدّین با حظّ و لذّت گوش می سپردند و ضعیفه ها سری می جنباندند و یا یواشکی پچ پچ های پایان ناپذیرشان را پی می گرفتند؛ تنها بیت المال دستمان نبود. اکنون بحمدلله، بیت المال مال خودمان است؛ ولی از آن خلوص قلبی و ملکوتی نشانی نیست؛ البته، همچنان سر می جنبانند و گوش هم می دهند؛ ولی چشم شان گواه چیزهای دیگری است. هرچه هم تاکنون پول های گزاف خرج کرده ایم و پنج تا پنج تا مسجد در هر ده کوره ای ساخته ایم، کسی گوشش بدهکار حرف های مان نیست. هر کس ساز خودش را می زند و از همه بدتر، دست شان برسد، جیب مان را هم می بُرند. راست گفته اند که هم خر هم خرما نمی شود ...

از زبان آن بخت برگشته:      ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_51.html

سگِ اینا می ارزد به هزاران سگ ولگردی چون تو سگ مذهب! ـ بازانتشار

می بینی آقا بیشعورِ بیشرف؟! اینا هم سگ نگه می دارند؛ ولی سگ های شان را بجان مردم نمی اندازند که پاچه بگیرد. به سگِ اینا یاد نداده اند تا بروی این و آن تیراندازی کند و گلوی کسی را بِدَرَد. سگِ اینا بلد نیست مانند سگ های پاکدست نظام، پول چپو کند و اگر جلوی بینی اش پول بگیرند، بجای دُم جُنباندن، پیف پیف می کند. سگِ اینا با آنکه نمازخوان نیست و خدا و اینا هم سرش نمی شود، پاک و بی آلایش است. سگِ اینا می ارزد به هزاران سگ ولگردِ پدرسوخته ای چون تو سگ مذهب!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ خرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_3.html



برنامه ای بخوبی سازماندهی شده برای پوساندن ایران از درون! ـ بازانتشار

آمار تکان دهنده مواد مُخدّر در ایران

در هر دقیقه دو کیلو مواد مخدر در کشور کشف می‌شود و در هر ساعت ٣٠ فروشنده مواد مخدر و معتاد دستگر می‌شوند.

به گزارش سیماب به نقل از مهر، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر به تازگی از کشف ٣٣٠ تن ماده مخدر در کشور در ٩ ماه  امسال خبر داده است. براساس گفته سردار مویدی بیشتر کشفیات مواد مخدر امسال را مخدرهای سنتی تشکیل می دهد. همچنین تولید مخدرهای صنعتی نیز نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است و آشپزخانه‌های تولید این ماده در کشور فعال هستند. البته پلیس با قدرت شناسایی و انهدام آشپزخانه های تولید شیشه را در دستور کار دارد.

کشف روزانه ١١٩۵ کیلوگرم ماده مخدر در کشور

براساس اعلام آمار کشفیات مواد مخدر در ٩ ماهه امسال روزانه به طور میانگین ١١٩٢ کیلوگرم مواد مخدر در کشور کشف شده است. این آمارها حاکی از آن است که  ماموران پلیس مبارزه با مواد مخدر و سایر رده های پلیس موفق به کشف هر ساعت ٤٩ کیلوگرم انواع مواد مخدر می شوند. به گفته پلیس، مواد مخدر از طریق مرزهای شرقی وارد و علاوه بر توزیع درکشور از طریق مرزهای غربی کشور به اروپا ترانزیت می شود.

استانهای رکورددار کشف مواد مخدر

همچنین در ٩ ماهه نخست امسال هفت استان رکورد دار کشف مواد مخدر بوده اند و ٨٠ درصد از کشفیات امسال را به خود اختصاص دادند. در این میان سیستان و بلوچستان به عنوان خط مقدم برخورد با ورود مواد مخدر رکورددار بیشترین میزان کشفیات است و پس از آن فارس، خراسان جنوبی، هرمزگان، یزد، کرمان و خراسان رضوی قرار دارند. البته کشف مواد مخدر در این استانها باعث شده است که میزان کشف در سایر استانها به شدت کاهش یافته و درگیری با قاچاقچیان به مرز منتقل شود.

کاروان مسلحانه ترانزیت مواد مخدر نداریم

از سوی دیگر فرمانده نیروی انتظامی رشد قابل توجه میزان کشفیات مواد مخدر نسبت به دهه گذشته را تائید می کند. به عقیده سردار احمدی مقدم امروز دیگر شاهد حضور کاروانهای مسلح اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر نیستیم و دیگر کسی جرات حمل مواد مخدر با دوشکا را ندارد.

به گفته فرمانده ناجا، در حال حاضر انتقال مواد مخدر در قالب جاسازی یا در کانتینرهای ترانزیتی انجام می شود. اما جرایم مرتبط با تجارت مواد مخدر همانند قتل، آدم ربایی و شرارت کاهش چشمگیری یافته است. در گذشته هر فردی به خود اجازه می داد به راحتی بر سر مواد مخدر اقدام به گروگانگیری یا ادم ربایی کرده و طعمه خود را به خارج از کشور انتقال دهد اما دیگر خبری از این اوضاع نیست.

انهدام ١٦٠٠ باند تولید و توزیع مواد مخدر

با توجه به افزایش فعالیت مافیا تولید و توزیع مواد مخدر امسال فعالیت پلیس بر شناسایی و انهدام باندهای تولید و توزیع مواد مخدر متمرکز شد. در این رابطه با اقدامات اطلاعاتی و عملیاتی در 9 ماه نخست امسال هر روز به طور میانگین پنج باند و در مجموع  ١٦٠٠ باند شناسایی و متلاشی شده است. این در حالی است که انهدام باندهای مواد مخدر نسبت به مدت مشابه افزایش ٦ درصدی را نشان می دهد.

دستگیری هر ساعت ٣٠ فروشنده و معتاد در کشور

در همین رابطه سردار مویدی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر با اشاره به افزایش ١۵ درصدی معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر می گوید: پلیس در هر ساعت نزدیک به ٣٠ قاچاقچی و معتاد را شناسایی و دستگیر می کند به طوریکه در ٩ ماه نخست امسال نیز ٢٠١۵٠٠ نفر در ارتباط با مواد مخدر از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شدند.

برگرفته از «سیماب»

عنوان نوشتار از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

این آمار تکان دهنده، نشاندهنده ی برنامه ای بخوبی سازماندهی و هماهنگ شده میان کشورهای امپریالیستی (و در تارک آنها ایالات متحد) با واپسگرایان و مزدوران آنها و نیز باندهای قاچاق در ایران وافغانستان و سایر جاها و یادآور سیاست استعمار کهنه کار انگلیس در پوساندن و نابود کردن مردم چین در دهه های پیش از انقلاب و رستاخیز آن کشور است.

در مورد کشور ما نکته چشمگیر اینجاست که با سرکوب گام به گام انقلاب بهمن و خیزش های پس از آن بویژه در دوره ی کنونی، دستیابی کم و بیش آسان و ارزان به مواد افیونی و مُخدّر در شرایطی که همه چیز روزبروز گران تر می شود، افزایش بسیاری نسبت به گذشته نشان می دهد و هر روز بر درازا و پهنای این بلای بزرگ و تباه کننده جسم و جان جامعه افزوده می شود.

آیا از رژیمی که رهبری و بلندپایگانش خود به مواد مُخدّر آلوده اند، می توان انتظار برخوردی انقلابی و بنیادین به این بلای بزرگ اجتماعی داشت؟ آیا اعدام روزانه شماری قاچاقچی دون پایه که در میان شان مصرف کنندگان مواد مُخدّر نیز وجود دارند، چاره ی درد است؟ یا این که مانند دوره ی شاه گوربگور شده و در شرایطی که خواهر دوقلوی وی، بزرگ ترین باندهای مواد مُخدّر در کشور را رهبری می کرد، همچنان با اعدام دون پایه ترین قاچاقچیان، نمایشی شناخته شده برای کوشا بودن حاکمیت در این زمینه، براه انداخته شده است؟

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ دی ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/01/blog-post_5264.html

این هم مقام مُعَظَّمِ رده ای از پرندگان ـ بازانتشار

ما به خرده ریز آن کاری نداریم؛ چه آب گل آلود باشد یا نه، برایم ماهی بگیرید!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_46.html



رازهای نهفته در خیابان ها و میدان های مشهد ـ بازانتشار

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺸﻬﺪ ﺍﺳﺖ!

ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ می رسی.

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﺮ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ.

ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﺗﺮﺑﻴﺖ، ﺑﻦ ﺑﺴﺖ میﺷﻮﺩ.

ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ، ﺩﺭ ﺣﺎﺷﻴﻪ ی ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﻫﻔﺖ ﺗﻴﺮ ﺍﺳﺖ.

ﻫﻔﺖ ﺗﻴﺮ با شتاب ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ می رسد.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﮕﺬﺭﻱ ﺑﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی می رسی.

ﺻﺪﺍ ﻭﺳﻴﻤﺎ ، ﺳﺮ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی ﺍﺳﺖ.

ﺩﺭِ ﺻﺪﺍ ﻭﺳﻴﻤﺎ، ﺑﻪ ﻧﻮﻓﻞ ﻟﻮﺷﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ می شود.

ﻛﻮﻛﺎﻛﻮﻻ ﺩﺭﺳﺖ میان ﻛﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺎﻍ ملی ﺭﻭبروی ﻛﻨﺴﻮﻟﮕﺮﻱ ﭘﺎﻛﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺮﻛﺖ ﻧﻔﺖ روبروی ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﻴﺮﻳﻪ ﺍﺳﺖ.

ﭘﺮﻭﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﺍﺳﺖ؛ ولی ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﻱ ﺁﻥ ﺟﺎ نمی بینی!

ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﻳﻚ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻤﻨﻮﻉ هست ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻍ ﺑﺰﺭﮒ ملک ﺁﺑﺎﺩ.

ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﻱ ﺭﻭبروی ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ قاضی ﻃﺒﺎﻃﺒﺎیی ﺍﺳﺖ.

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻣﺪﺍﺩﻱ ﺭﺍ میان ﻓﺪﺍﻳﻴﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ.

ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ  ﺩﺭ راستای ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی ﺍﺳﺖ .

ﺑﺴﻴﺞ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﻕ ﺳﺎﺑﻖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺿﺪ میﺧﻮﺭﺩ.

ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻛﺘﺮﺍ می رسی؛ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺏ!

ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻃﻼیی ﺗﺎ ﺳﺮﺍﺏ ﺩﻩ ﻗﺪﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ ...

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آن من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

اینگونه که به دیده می آید، خیابان ها و میدان های مشهد بگونه ای طنزآمیز به یکدیگر می پیوندند و رازهایی نهفته در خود پنهان دارند؛ این یک نمونه ی آن است:
«ﻛﻮﻛﺎﻛﻮﻻ ﺩﺭﺳﺖ میان ﻛﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ»

... و من در پندار خود، آن حضرت ساده زیست و بیش از اندازه سختگیر را در کنار «حوض کوثر» می بینم که نوشابه ها را برای خنک ماندن در آن انداخته و شُرشُر فواره ای نیز آن ها را به سر و گردن جنباندن وامی دارد؛ و در چنان بیابان بی آب و علفی که هر از گاهی، بیابانگردی له له زنان به سر حوض می آید تا نوشابه ای خنک دریافت نموده، زندگی جاویدان یابد با تَشَر به هنگام آن حضرت و یادآوری فلان گناه یا بهمان بزهکاری اش در گذشته ای که دیروز و پریروز تا ماه ها و سال های دورتر را ممکن است دربرگیرد از دادن نوشابه ای خنک خودداری کرده، هر یک را تشنه برمی گرداند و خود نیز به دلیل همان سختگیری پیش از اندازه اش از نوشیدن کوکاکولا بی بهره می ماند.

بنیاد این داستان، درباره ی خود «حوض کوثر» و رفتار سختگیرانه ی آن حضرت با کسانی است که برای زندگی جاوید یافتن به سرِ آن حوض می رفته اند؛ رفتاری که زمینه ی ساخته و پرداخته شدن زبانزد «علی ماند و حوضش» در میان ما ایرانیان و پارسی زبانان فراهم نموده و نمی دانم؛ شاید دیگر ملت ها نیز آن را بکار می برند.*

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_32.html

* سرچشمه این زبانزد، به رفتار سختگیرانه و گذشت ناپذیر حضرت علی، نخستین امام مسلمانان شیعه، در اجرای احکام دینی بازمی گردد. بر پایه ی برخی نوشته های خرافی ـ مذهبی و باور توده مردم، وی از سوی خداوند به پاسداری «حوض کوثر» گمارده شده است. چون هر کسی به سرِ حوض می آید و می خواهد با نوشیدن آب آن زندگی جاودان یابد، «حضرت» با اشاره به این یا آن گناه کوچک یا بزرگ که هنگامی در گذشته از وی سر زده، او را بی بهره از نوشیدن آب حوض بازمی گرداند و سرانجام خود تنها می ماند. در اینجا، در مثل، مناقشه نیست.

پی نوشت نوشتار «علی ماند و حوضش»، ب. الف. بزرگمهر، ۲ نوامبر ۲۰۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/07/blog-post_3579.html

۱۳۹۹ اسفند ۹, شنبه

مردیم از گرسنگی! بحمدلله روز و روزگارمان بهتر می شود ...


ولم کنید! می خواهم به لقاء الله بپیوندم ...

می بینی «کیرِ خر»؟! آن همه پند و اندرز به مومنین در ماه های رمضان هر سال دادی که هنگام افطار، شکم تان را با هَله هوله پر نکنید؛ شب کابوس می بینید و نمازهای تان هم کَاَنَّهُ باطل می شود؛ کارگر نشد که نشد. از این گوش شنیدند و از آن گوش در کردند؛ ولی پیام آسمانی ـ ریسمانی ات درباره ی پیوستن به لقاء الله و لزوم به به بهشت رفتن را توده ی مردم بگوش گرفتند و هر روز در گوشه و کنار کشوری که به ولایتِ کوچکی بخت برگشته دگردیسیده، آن را بکار می گیرند. این هم نمونه ای از آن در اهواز (ویدئوی پیوست) آفرین! آفرین! به آن مداحان و سروده سرایانِ دربارت بسپار سروده ای درخور در این باره نیز از خود در کنند تا شمار باز هم بیش تری از همین راه بروند؛ راستی! مگر از راه خودکشی نیز می توان درهای بهشت موعود را بروی خود گشود؟! ببین می توانی فتوایی در این باره از خود در کنی تا کار مردم را بسازد و با اندیشه ای آسوده به آسمان رهسپار شوند؟

ب. الف. بزرگمهر   نهم اسپند ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»  هفتم اسپند ماه ۱۳۹۹):
ولم کنید! می خواهم به لقاء الله بپیوندم (نامگذاری از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)



... کسی که با نظر من مخالف است، خر است! ـ بازانتشار

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/09/blog-post_18.html

پی نوشت:

فراموش نمودیم این مطلب مهم را هم عرض کنیم:
کسی که نظرش با نظر ما ولو اندکی زاویه دارد، بی بصیرت است!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_31.html



«وطن»

گفت روزی اوستادی از وطن
تا بداند قدر آن را صد چو من

از وطن گفت و شنیدش آفرین
از گروه بهره‌مندِ سرزمین

گفت و گفت از مرز زیبای وطن
آن‌چه باشد خاک او ما را کفن

آن وطن کز ناز و نعمت بی‌نیاز
کودکانش پر هنر خاکش فراز

مرزهایش ایمن از هر دشمنی
دشمنانش جمله ناپاک و دنی

از نگهبانان او رُستم یکی
آرش و کاوه خدای چابکی

؛؛؛ ؛؛؛

من وطن با این نشان کِی دیده‌ام
از گهرهایش کجا، کِی چیده‌ام

لیک دیدم قامتی چون حرف دال
خم ز بهر نان به سطل آشغال

من نمی‌دانستم این بیچاره کیست
یافتم آخر ولی، این او که نیست

بارها هم دیده‌ام در کوچه‌مان
گریه می‌کرد او ز درد زایمان

مرده بودش طفل در زهدان او
می‌چکیدش از تَرَک خون سبو

کودک او پا برهنه می‌دوید
پای لختش را نداری می‌گَزید

چشمش از اشک فراوان ظرف خون
قامت چون سَروَش از غم واژگون

گه سرش در جِیب و گه رو به‌آسمان
گه نگاهش مانده بر خون‌خط جان

یک نگه بر کودکان مانده‌اش
اشک خون‌آلود از خود رانده‌اش

؛؛؛ ؛؛؛

پرس و جو کردم: تویی نامش وطن
آن‌که باید بود و باشد بهر من؟

گفتش آری من همانم کز جفا
مانده فرزندم ز قوت و نان جدا

گفتمش: این سان چرا درمانده‌ای
اسب حاجت بر بیابان رانده‌ای؟

کولبر فرزند تو در کوه و دشت
از چه غلتان روی خون شد سرگذشت

کارگر فرزندت از مزد حقیر
باغ آغوشش شده دشت کویر

کاشکی آن تُرک و کُرد و آن بلوچ
ترکمن یا آن عرب در حال کوچ

در بَرِ تو، جای خود می‌یافتند
بهر پایت گیوه‌ای می‌بافتند

کودکان از هر تبار و هر پدر
شد ذبیح نظم سود خیره سر

گفتم و گفت او ز بنیاد وجود
من ندانستم که منظورش چه بود

از من و صدها چو من گفتش مثال
حرف تلخش بود پاسخ بر سوال

زود دانستم وطن یک نام بود
بهر صد تَن رنج و یک تَن کام بود

بهر یک تَن ناز و نعمت، راح و روح
بهر صدها تَن، مکرر چاه و طوح

این وطن با آن وطن بیگانه بود
این دو ضد چون دشمنِ هم‌خانه بود

علی یزدانی

برگرفته از «تلگرام»   نهم اسپند ماه ۱۳۹۹

تنها همین مانده از آن پول ها جلوی بینی من نیز بگیرند ... ـ بازانتشار

من با سیاست به آرش شناخته شده ی آن، میانه ای ندارم. دوستان اروپایی مان می گویند، باید با این ها بگونه ای دیگر رفتار نمود. چکار داری دزدند و جیب مردم شان را می بُرند و پول روی پول تلنبار می کنند؛ دوره شان که بسر رسید، آن پول ها هم از آن ما خواهد بود. خوب! من این سخن پردازی ها سرم نمی شود؛ سرمایه باید خوب گردش کند و با بودن مشتی دله دزد که از هر چیزی یک پنجم آن را بالا می کشند و به بهانه ی پاک کردن پول های دله دزدی دیگران، باز هم پول پارو می کنند، سرمایه نه تنها گردش درستی ندارد که هر از گاهی این پول های گزاف، بسان سیلاب در بانک های ما ریخته می شود و آشوب مالی و بلبشو ببار می آورد. افزون بر آنکه در اینجا نیز با اینگونه پول های بادآورده، هر کُرّه خری را آلوده اند. نمی خواهم نام های شان را ببرم؛ ولی دور و بر خودمان نیز از اینگونه کارمندانی که در همه ی زندگی شان، هیچگاه دل ریسک کردن های بزرگ را نداشته و پول و سرمایه ی گزاف بچشم ندیده اند، کم نیستند. بوی پول همه شان را بداندیش می کند. خوب یا بد، من که در زندگی یک بازرگان کامیاب بوده و همچنان هستم، چنین لفت و لیس هایی که در میان سیاست بازان اروپایی نیز چشمگیر است را برنمی تابم و چنین رویکردی که سخت با سیاست بازی های شان آمیخته است را ناروا و زشت می دانم. تنها همین مانده از آن پول ها که روشن نیست با کجای شان پاک کرده اند را جلوی بینی من نیز بگیرند و بگویند:
بفرمایید! قابل شما را ندارد ... خوب! شما هرچه می خواهید، بگویید. من که این موش های پلید را بهتر از شما می شناسم و می دانم چه مرگ شان است؛ دلم می خواهد همه شان را زیر پا له کنم. می گویید: این کار با سیاست ما جور نیست؟ مرده شور، شما و سیاست های تان را ببرد!*

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_81.html

* گرچه آن واپسین جمله را بگمانم اینگونه بر زبان می آورد:
شما و سیاست های تان، هر دو به دوزخ رهسپار شوید!  

زیرنویس تصویر:

«هر کس با ایران داد و ستد کند، با «ایالات متحد» داد و ستدی نخواهد داشت.» لات بی سر و پای «یانکی» ۱۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

چیزی بهتر از آفتابه ی خان برای دزدی پیدا نکردی؟! ـ بازانتشار

پدرسوخته! چیزی بهتر از آفتابه ی خان برای دزدی پیدا نکردی؟!

ب. الف. بزرگمهر    ششم شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_41.html






این الاغِ باغ ما جفتک زنان به همان راه الاغ های پیشین می رود ... ـ بازانتشار

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! در پی بگیر و ببندهای بیشمار در پیِ کودتای دروغینِ از پیش ساخته و پرداخته شده ی ترکیه که بهانه ای برای بر هم زدن روند نزدیکی خلق های آن کشور به یکدیگر و جلوگیری از گسترش آزادی های اجتماعی و درهم کوبیدن ساختارهای سندیکایی ـ سیاسیِ آن کشور بیش نبود، اینک چند تن دیگر و از آن میان، شماری از خبرنگاران که برخی از آن ها بدرازای بیش از یکسال در زندان بسر برده اند از سوی رژیم مافیایی اسلام پیشه ی ترکیه در شرایطی به دادگاه فراخوانده شده اند که بالاترین دادگاه آن کشور: «دادگاه قانون اساسی»، حکم به آزادی یک تن از آنان داده بود. این حکم هم اکنون به بهانه ی پوچ و ریشخندآمیزِ فرستادن پیام رازآلود به هواداران فتح الله گولن زیر پا نهاده شده است:
«مهمت آلتان، استاد اقتصاد و خبرنگار و برادرش احمد آلتان که او هم خبرنگار است، متهم شدند که یک روز پیش از کودتا و در جریان برنامه ی تلویزیونی، پیام‌هایی رازآلود داده‌اند.» (گزارش زیر). در آن "پیام"، یکی از دستگیر شدگان در برنامه ای تلویزیونی از آن میان، گفته است:
«شوند هر کودتای نظامی که پیش از این در ترکیه انجام شده هرچه می‌خواهد باشد، اردوغان هم اکنون همان راه را دارد می‌رود.» (همانجا)

ریشخندآمیز بودن اتهام تا بدانجاست که با خود می گویم:
این که پیام رازآلود نیست. اگر به عنوان نمونه گفته بود:
«این الاغِ باغ ما جفتک زنان به همان راه الاغ های پیشین می رود ...» می شد آن را تا اندازه ای پیام رازآلود بشمار آورد و تازه، چنین گفته ای هیچگونه پیامی برای آن گویا هواداران فتح الله خان تمرگیده در زیر سایه «شیطان بزرگ» که وی را بهانه ای برای سرکوب مردم ناخشنود کرده اند، ندارد. 

با این همه، پوچی و ریشخندآمیز بودن اتهام زده شده به یکسو، سوی دیگر آن که از برجستگی بسیار بیش تری برخوردار است، پیشرفت شتابان روندِ خودکامگی در آن کشور است که چون میهن خودمان، همه ی نشانه های «خاورخودکامگی دیرینه پا» (در نوشته های کهنه تر، بیش تر شناخته شده با برنامِ «استبداد شرقی») در کالبد «عثمانیگری» در آن کشور را دربر دارد. پُربیراه نیست که لات بی سر و پای تمرگیده در جایگاه ریاست جمهوری آن کشور که پایه های رژیم مافیایی اش هر روز لرزان تر می شود و همه ی بگیر و ببندهای وی از دید من، جز فرار به جلو برای جلوگیری از سرنگونی بیش نبوده و نیست، همزمان با دستگیری های گسترده و بزندان افکندن پیشروترین نمایندگان مردم ترکیه، خواب «سُلطان» شدن در سر می پروراند و به پندار خود، «سیلی عثمانی»* به گوش این و آن می نوازد؛ آن هم درست هنگامیکه با پایداری مردم کردستان در شمال سوریه و جانفشانی های قهرمانانه ی توده های مردم در «آفرین» («عفرین»؟!) به شکست های سختی تن داده و از سر زبونی و درماندگی برای چندمین بار، بمب های شیمیایی روی سر آن مردم دلاور ریخته و می ریزد؛ بمب هایی که همگی از دید «جامعه آقا بالا سر جهانی»، دانسته نادیده گرفته شده و می شود؛ ششلول بندهایی بی شرم و آبرو که اگر در همان کشور، پیرامون دمشق یا جایی دیگر که نوچگان شان به مزدوری سرگرمند، خون از دماغ کسی بیاید، برایش هیاهو به پا می کنند و گروه های بزرگ آدمی و بیش تر مردم عیر نظامی، آماج بمب های بمب افکن های شان قرار می گیرند. مرگ بر همه شان! مرگ بر رژیم مافیایی ترکیه و اردوغان تبهکار! مرگ بر پلیدترین رژیم منطقه و جهان: رژیم دزدان سگ مذهبِ اسلام پیشه! مرگ بر امپریالیسم بسرکردگی «یانکی» ها!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_17.html

* رجب طیب اردوغان، رییس جمهوری ترکیه، در هشداری تند به آمریکا گفت: «کسانی که می گویند اگر به آنها یورش برده شود، پاسخ سختی می دهند، روشن است که هیچگاه در زندگی شان سیلی عثمانی نخورده اند!»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:

احمد آلتان (چپ) و برادرش مهمت آلتان به حبس ابد محکوم شدند ـ «رادیو فردا» 

***

دادگاهی در ترکیه شش خبرنگار را به حبس ابد محکوم کرد

دادگاهی در ترکیه، روز آدینه ی گذشته، شش خبرنگار از آن میان، برادران آلتان را به حبس ابد محکوم کرد. این خبرنگاران در چارچوب پرونده ی کودتای نافرجام دو سال پیش، در دادگاه محاکمه شدند.

مهمت آلتان، استاد اقتصاد و خبرنگار و برادرش احمد آلتان که او هم خبرنگار است، متهم شدند که یک روز پیش از کودتا و در جریان برنامه ی تلویزیونی، پیام‌هایی رازآلود داده‌اند. نازلی ایلیجاک، دیگر خبرنگار در میان متهمان این پرونده است. تمامی خبرنگاران این پرونده، اتهام‌های زده شده را رد کرده‌اند.

این پرونده، نگرانی‌ها از وضعیت ناوابستگی دادگری و آزادی بیان در ترکیه زیر رهبری رجب طیب اردوغان را بیشتر کرده است. از هنگام کودتای نافرجام در ترکیه، بیش از ۵۰ هزار تن روانه زندان شده و بیش از ۱۵۰ هزار تن نیز پاکسازی شده‌اند.

... از میان شش متهم یاد شده، سه نفرشان از پیش و بدرازای ۱۷ ماه در زندان بوده‌اند.

«دادگاه قانون اساسی ترکیه» پیشتر حکم آزادی مهمت آلتان را صادر کرده و گفته بود، دستگیری او زیر پا نهادن هوده ی آدمی بشمار می‌آید. با این همه، دادگاه کیفری نظر دادگاه قانون اساسی را ارژ نگذاشت نشمرد و بر آن شد که وی را تا هنگام اجرای دادگاه در زندان نگه دارد.

این حکم در شرایطی صادر شد که دادگاهی دیگر در روز آدینه ی گذشته، حکم آزادی «دنیز یوسل»، خبرنگار آلمانی ـ ترکیه‌ای که بدون هیچگونه اتهامی، بیش از یک سال در بازداشت بسر می‌برد را صادر کرد.

احمد آلتان به شوند بر زبان راندن یک جمله در تلویزیون، دستگیر و متهم شده است. او گفته بود:
«شوند هر کودتای نظامی که پیش از این در ترکیه انجام شده هرچه می‌خواهد باشد، اردوغان هم اکنون همان راه را دارد می‌رود.»

در همان برنامه ی تلویزیونی، مهمت آلتان به «یک ساختار دیگر» در درون دولت اشاره کرده و گفته بود که این «ساختار دیگر»، سرگرم دیده بانی باریک اوضاع است تا وارد عمل شود.

دادستان‌های پرونده می‌گویند که این جمله ها در تلویزیون، پیام‌های رمز به هواداران فتح الله گولن بوده است. آنکارا می‌گوید، کودتای نافرجامِ دو سال پیش، زیر سر فتح الله گولن بوده است. آقای گولن این اتهام را رد کرده است.

...

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!