«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۱ خرداد ۲, دوشنبه

نمازی به شکرانه ی تبهکاری! ـ بازپخشش

برگی از تبهکاری های تازیان

«مُعتصم»، خلیفه ی عباسی به شکرانه ی آنکه سه سردار پیکارجوی ایرانی، بابک، مازیار و افشین که هر سه آنها با نیرنگ به بند افتاده را از میان برداشته بود، مهمانی بزرگی ترتیب داده بود که در طول آن سه بار پیاپی، مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد بر می گشت .... در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت شده بودند، فاش کرد که در هر بار به یکی از دخترانِ پدرکشته ی این سه سردار چنگ انداخته و ناموس شان را دریده است؛ و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

خاستگاه ها:

ـ «سیاست نامه»؛ نوشته ی «خواجه نظام الملک توسی»

ـ «جامع التمثیل» ـ پاورقی

ـ «جنبش های اجتماعی ایران»، محمد جواد مشکور

ـ «تولدی دیگر»، شجاع الدین شفا، برگرفته از «سیاست نامه»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

بازگویی یک نکته، دستکم به اندازه ی اشاره ای گذرا بد نیست و شاید برای برخی که به آموختن تاریخ و رویدادهای تاریخی از دیدگاه علمی گرایشی نشان می دهند، سودمند نیز باشد:
سراسر تاریخ آدمی جز نخستین پله ی بسیار درازمدت آن، «دوره ی سوسیالیسم نخستین» که بخش عمده ای از آن دربرگیرنده «دوره ی مادرشاهی» در سراسر کره ی زمین نیز هست، تاریخِ پیکار طبقاتی است. اگر از این گوشه به جُستار آن سه سردار بزرگ ایرانی بنگریم، با همه ی ناروشنی ها و نارسایی هایی که پژوهش های تاریخی گسترده تری در این زمینه را خواستار است و من نیز ویژه کار آن نبوده و نیستم، دو تن از آن سرداران به نام های مازیار و افشین از اربابان (خاوندهای) دوران خود، دوران چیرگی سامانه ی خاوندی (ارباب رعیتی) آمیخته با گونه هایی از همبود «برده داری خانگی»* در ایران، بودند و درست از همین روی است که گرایش های طبقاتی شان، هر دو را به این یا آن شکل که همه ی آن نیز روشن نیست و شوربختانه با داستان های ساختگی فراوان و شاخ و برگ داده شده نیز همراه شده، به خلیفه ی عباسی نزدیک می نمود. تنها بابک است که با آن دو از این سویه، سنجش ناپذیر و قهرمانی تاریخی و همه سویه خلقی است و فداییان و سربازان هموست که به گفته ای، بیش از نیم میلیون از سربازان تازی را در جنگ های گوناگون پارتیزانی به کشتن دادند و ایران و ایرانی را سربلند نمودند. این قهرمان بزرگ خلق های ایران و نه تنها آذربایجان قهرمان را نه از دیدگاه طبقاتی و نه از سویه های عملکرد درخشان وی در برابر سپاهاین خونخوار و بیابانگرد تازی به هیچ روی نمی توان و نباید با آن دوهم ارز و همتراز بشمار آورد و بازهم به همین انگیزه است، هنگامی که دستگیر شد و وی را دست بسته، پیش آن خلیفه ی پلید و بی ناموس آوردند، وی را با چنان شکنجه ی ددمنشانه ای نابود کرد. بابک که قد و قواره ای کوتاه و چهره ای نه چندان زیبا داشت و ریشخند خلیفه در رویارویی با وی نیز با اشاره به همین ها آغاز شد، در آنجا نیز دلاوری بزرگی از خود نشان داد. داستان دست بریدن و زبان بریدن وی پیش از مرگ جانگدازش را کم و بیش همه می دانند. شوربختانه، ماجرایِ زبان آوری دلاورانه ی وی به کسان دیگری چون «حلاج» نسبت داده شده که بگمانم درست نیست. آن دلاوری، تنها از کسی چون بابک خرمدین برمی آمد و نه هیچ کس دیگری!

ب. الف. بزرگمهر     پنجم مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_334.html

* برخلاف روم باستان که از کارِ بردگان، بیش تر در کشتزارها و صنعت سود برده می شد.

«تحریم» پوششی خررنگ کن برای پیگیری خورد و بردهای نان و آبدارِ سوداگرانِ ایران بربادده

«کانون آمار «باهماد اروپا»: «یورواستات»، در تازه‌ترین گزارش خود، رُست (رشد) چشمگیر داد و ستد با ایران را به آگاهی رسانده است. بر بنیادِ آمارهای این نهادِ «باهماد اروپا»، ۲۷ هموندِ (عضو) این باهماد، در آغازین سه ماهه ی سال ۲۰۲۲، کم و بیش ۲۷۷ میلیون یورو درآورد (واردات) از ایران داشته‌اند که در سنجش با (نسبت به) دور همانندِ پارسال، کم و بیش ۴۰⸓  افزایش نشان می دهد. همچنین، ساترات (صادرات) «باهماد اروپا» به ایران با رُستی بیش از ۱۸⸓ به یک میلیارد و پنجاه و چهار میلیون یورو رسیده است.»۱ 

... و این تازه، بخش ناچیزی از درآمدهای خورد و برد خرموش های اسلام پیشه و خرموش زادگانِ اروپایی ـ آمریکایی ـ کانادایی ـ هرجایی شده شان است. گفته های زیر از خرموشی دُم کُلُفت با همه ی نیرنگ و فریب نهفته در آن، گواهِ رویهمرفته شسته رفته ای است:
«... در دولت سیزدهم بیش از ۵۵ قرارداد و تفاهم‌نامه امضا کردیم که ارزشی بالغ بر ۱۶.۵ میلیارد دلار با شرکت‌های داخلی و خارجی امضا شده که هم در بحث توسعه میادین نفتی و گازی مشترک هم بحث جمع‌آوری گازهای مشعل بوده است ... عمده تامین مالی قراردادهای توسعه میادین از محل عایدات همان میدان خواهد بود و هلدینگ‌های بزرگ، میادین نفتی و گازی را توسعه می‌دهند و سرمایه‌گذاری که انجام دادند از محل تولید نفت، میعانات گازی و گاز مستهلک خواهد شد. بخش دیگری از تامین مالی نیز توسط کنسرسیوم‌های بانکی به صورت فاینانس و تسهیلات است و بخشی نیز از منابع داخلی پروژه‌ها تامین خواهد شد ... بخشی از قراردادهایی که تاکنون در دولت سیزدهم به امضا رسیده مربوط به توسعه میادین مشترک است. برای توسعه فاز ۲ میدان مشترک آزادگان، شرکت‌های مختلفی آمده‌اند و تکمیل و توسعه این میدان در دست بررسی است تا زمینه همکاری با شرکت‌ها و هلدینگ‌های بزرگ فراهم شود که تکمیل و توسعه این میادین توسط شرکت‌های بزرگ داخلی انجام خواهد شد ... در شرایط تحریمی طبیعی است اسامی شرکت‌ها اعلام نشود. صرفا برای اینکه عده‌ای دست از انتقاد بردارند، هرگز این رویه را تغییر نخواهیم داد و اسامی شرکت‌ها و جزئیات قراردادها را افشا نخواهیم کرد. شاید آنها ناراضی هستند که هشت سال کشور را معطل امثال توتال فرانسه کردند؛ اما اکنون می‌بینند شرکت‌های بزرگ دیگری آمده‌اند و مجموعا چند برابر وعده بی‌عمل توتال، حاضر به سرمایه‌گذاری شده‌اند و قرارداد هم بسته‌اند. قطعا از این پس هم در همه قراردادهای نفتی، همین رویه ما خواهد بود و به هیچ عنوان انتظار انتشار جزئیات قراردادها و اسامی شرکت‌ها را نداشته باشید. منتقدان می‌توانند روند پیشرفت پروژه‌ها را نقد کنند، صرف انتشار اسامی شرکت‌ها جز اینکه راه را برای تحریم باز می‌کند، چه فایده‌ای دارد؟»۲

باید از این دُم کلفتِ خررنگ کن پرسید:
باز شدنِ «راه برای تحریم» از سوی کدام کشور یا کشورها؟ اگر آماج سخن «یانکی» هاست که بگمان بسیار نیرومند چنین است، آن ها از ریز و شپش خرید و فروش و دله دزدی های ریز و درشت تان بسیار بیش تر از خودتان آگاهند؛ و مگر کشورهای روباه سرشتِ اروپای باختری که کم و بیش همه ی نفت و گاز روانه ی آنجا می شود و قراردادهای نان و آبدار بویژه برای دزدان تمرگیده در فرمانروایی میهن مان نیز با همان ها بسته شده و می شود، همدست یا بهتر بگویم: دنباله روی «یانکی» ها نیستند و داده های آماری را برای یکدیگر نمی فرستند؟! این نیز بماند که با پیشرفت های چشمگیر در زمینه های گوناگون رسانه ای و داده پردازی های بسیار پیشرفته که کم تر بویی از آن برده اید، این یا آن کشورِ خواهان چنین داده هایی، می توانند به آسانی آبِ خوردن همه ی آنچه پنهان کرده و می کنید را برآورد کنند. بدین سان، دیگر چه کسی جز توده های مردم ایران می ماند که نباید از چند و چون قراردادهایی بو ببرد؟! قراردادهایی که نه تنها کم ترین سودی برای بهبود روز و روزگار ایران و ایرانی نداشته و ندارند که به زیست بوم میهنِ سر تا پا چپاول شده مان نیز آسیب می رسانند.

آیا جز این است که چون مزدوران سرسپرده و گوش بفرمان کشورهای امپریالیستی ـ و نه حتا در جایگاه پیشکاری در رژیم گوربگور شده ی پادشاهی! ـ هر چه آن ها تاکنون گفته و خواسته اند را روی چشم تان نهاده و موبمو به انجام رسانده اید؟ آیا در زمینه ی سیاستگزاری های نفت و گاز می توانید خود را حتا با خداوندان پلیدِ خاندان سعودی فرمانروا بر آن کشور بیابانی همسنگ بشمار آورید؟ نه! نمی توانید. دیدید چگونه جلوی خواست زورگویانه ی «یانکی» ها برای افزایش فرآوری و فروش نفت در بازار جهانی با آماج یاری رسانی به شغال های درمانده ی اروپای باختری ایستادند و نه گفتند؟ آیا شما دِلِ انجام چنین کاری را دارید؟ هستینگی (واقعیت) رخدادها با همه ی داد و فریادهای «ضد استکباری» آن رهبر چموشِ ورشکسته و داوهای کونِ خر پاره کنِ «اصحابِ» یکی از دیگری دزدتر و بی پدرمادرترِ «ولایت» گواهِ گردن نهادن تان به هر ننگ و بی آبرویی است که سرافکندگی ایران و ایرانی را در پی داشته و همچنان دارد؛ شایان درنگ ترین نمونه ی آن نیز ننگین ترین پیمان تاریخ ایران، نامور به «برجام» است که در همان دوره ی «برادر بَرَک حسین اوباما» جوهر آن خشک نشده،زیر پا نهاده شد. پیمانی سگ مرده و زیر پا نهاده شده که زیر پوشش آن سال هاست خورد و بردهای کلان خود را پی گرفته اید و همچنان توده های مردم ایران را سیاه می کنید. شما رژیمی پوشالی و در کردار وابسته به کشورهای امپریالیستی، بارها از خاندانِ پلیدِ سعودی فرمانروا بر آن کشور بیابانی، پلیدتر، فرومایه تر و توسری خورتر هستید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

 ب. الف. بزرگمهر   دوم خرداد ماه ۱۴۰۱

پی نوشت:

۱ ـ گزیده گزارشی برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۳۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ گزیده گزارشی برگرفته از «انتخاب»  ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۱ (برجسته نمایی های بوم همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ اردیبهشت ۳۱, شنبه

زندانی سیاسی: «مهدی فراحی شاندیز»، سرانجام از بند آزاد شد

خبری کوتاه است:
زندانی سیاسی: «مهدی فراحی شاندیز»، پس از سپری کردن ده سال دادباختگی (محکومیت) از بند آزاد شد.  (برگرفته از «تلگرام»)

برایم تا اندازه ای باورنکردنی است که خرموش های اسلام پیشه این زندانی استوار سیاسی را رها کرده باشند. می بایستی آن را باری دیگر با چشمانی گشاده تر می خواندم تا بباورم. به هر رو از شنیدن این خبر بسیار خرسندم و آزادیش را به وی و دیگر زندانیان سیاسی سرفراز و استوار ایران با امید به آزادی همگی شان از چنگ خرموش ها شادباش می گویم.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

شب را چه گنه؟ حدیث ما بود دراز ـ بازپخشش

مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_96.html

تصویر برگرفته از «گوگل پلاس»


۱۴۰۱ اردیبهشت ۳۰, جمعه

این منم، یلدا علی، زنی در حال حذف شدن

مجری زن افغان: این منم، زنی در حال حذف شدن

براساس دستور جدید گروه طالبان به مجریان زن در تلویزیون‌های افغانستان، آنان باید چهره‌های شان را هنگام ظاهر شدن در پرده تلویزیون بپوشانند.

یلدا علی، مجری برنامه بامداد خوش در تلویزیون طلوع، با انتشار این ویدیو، جریان آماده شدن برای اجرای برنامه تلویزیونی را به نمایش گذاشته است. او با اعتراض به دستور طالبان نوشت:
این منم، یلدا علی، زنی در حال حذف شدن

برگرفته از «تلگرام»   ۳۰ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱



انگار پیشواز من آمده اند؟!

پیشواز از «کسخل میرزای جامعه جهانی»:

ـ اون بالا چی دیدی بوریس که هنوز نرسیده، چشمت را گرفته؟

ـ به اون کفترهای نازنازی نگاه می کنم. انگار پیشواز من آمده اند؟

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱













۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

ما از شما هفت خط تریم

من و این مردک پابگور بجای همه ی شما آدم های ناتو فرمان از خود در می کنیم. شما با هر کس و ناکسی که سر و کار دارید و هر نیرنگی که بکار می بندید، باید فرمان های ما را بی هیچ چون و چرا به انجام برسانید و نیرنگبازی با ما پیشه نکنید؛ ما از شما هفت خط تریم.

از زبان «کُسخل میرزای جامعه جهانی» که هر روز کُسخل تر از پیش می شود:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

باری دیگر کازرون دلاور و زنان و مردان از جان گذشته اش

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

جنگ خیابانی تمام عیار در کازرون ـ  ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱

برگرفته از «تلگرام»  ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

ویدئوی پیوست: باری دیگر کازرون دلاور و زنان و مردان از جان گذشته اش



این تیغی دولبه است، «کیر خر» مادربخطا! ـ بازپخشش

تنها در چند هفته ی گذشته در سرتاسر ایران، ده‌ها کارگر پرخاشگر به روز و روزگار سخت ناگوار اقتصادی ـ اجتماعی و دیگر خواست های هوده مند (برحقّ) خویش از آن میان، داشتن سندیکاها و ساختارهای ناوابسته از آنِ خود، بازداشت و یا در یورش های انبوه پاسبان های سر تا پا زره پوش، زخمی شده و گاه با سر و دست و پای شکسته، راهی بیمارستان شده اند. با پیشبرد چنین سیاست ناجوانمردانه و کوته بینانه ای، آزادی کارگران بازداشت‌شده نیز به دیگر خواست‌های کارگران پرخاشگر از آن میان، در «آذرآب»، «هپکو» و «نیشکر هفت‌تپه»، افزوده شده‌ است. پاسخ کسانی که از سوی «کیر خر نظام سگ مذهب»، «مسوولین پاکدست نظام» خوانده شده و در کم و بیش همه ی باره ها، دزدانی بیکاره، بیمایه و بی هیچ دانش و بینشی؛ بیش نیستند، نویدهایی بی پشتوانه بوده و همچنان هست. کارگران و دیگر زحمتکشان، بر بنیاد آزمون های گذشته تاکنون، نیک دریافته اند با چگونه جَک و جانورانی روبرویند و یاوه گویی ها و نویدهای بی پشتوانه شان را باور نمی کنند. دور نیست آن هنگام که همه ی شما مفتخواران و شکمبارگان را یکجا بروبند و روانه ی آشغالدانی تاریخ کنند؛ آن هنگام، دیگر نه هوچی بازی های لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» و دَم و دستگاهش و نه شغال های شیتیلی بگیر اروپای باختری و جاهای دیگر به شما کمکی نخواهد کرد؛ زیرا آن ها نیز ناچارند در برابر توده های مردم کشورهای خود، آبروی خود که همانا تُنبان های سر تا پا آلوده شان است را پاس دارند تا کون گُهی شان نمایان نشود.

این تیغی دولبه است، «کیر خر» مادربخطا! به آن لبه بچرخد، تو و همه ی دیگر خورد و بردکنندگان نظام سگ مذهب که نمی خواهید پشت در بمانید* را ناگزیر خواهد نمود تا برای رهایی خود از چنگ توده ها، این بار، خواهر و مادرتان را هم به امپریالیست ها بفروشید تا شاید به یاری تان بشتابند! زندانیان سیاسی و رستایی ـ سیاسی ایران را بی درنگ از زندان آزاد کنید، خرموش های کوته بین! هم بسود ایران و هم بسود خودتان است که می خواهم سر به تن تان نباشد.

بر بنیاد گزارشی کوتاه درباره ی دستگیری گسترده ی کارگران، برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران» به تاریخ یکم آبان ماه ۱۳۹۸

ب. الف. بزرگمهر   یکم آبان ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_76.html

*  یکی از گفته های پرسش برانگیزِ چند سال پیشِ این مردک نیرنگباز:
«... بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند.» علی خامنه ای در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس (برجسته نمایی های متن از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)

اگر می خواهند سوزن به تخم شان فرو کنند و آخ بگویند ...

ما هیچگونه دشواری با این دو کشور نداریم.* اگر می خواهند سوزن به تخم شان فرو کنند و آخ بگویند،** خودشان می دانند.

از زبان «ولادیمیر پوتین»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

* روسیه «هیچ چالشی» با سوئد یا فنلاند ندارد؛ ولی برپا نمودن زیرساخت‌های رزمیِ «بلوک» [«گروهبندی تبهکار ناتو»] را یک نهیب (تهدید) بشمار می آورد.

«ولادیمیر پوتین»، مِهتَرِ ‌جمهور روسیه، دیروز گفت که پیوستن گمان برانگیز (احتمالی) فنلاند و سوئد به «ناتو» نهیبی بی درنگ برای روسیه نیست؛ ولی گسترش زیرساخت‌های رزمجویانه ی این گروهبندی، بی هیچ گمان و گفتگو (مطمئنا) واکنش مسکو را در پی خواهد داشت ... از آنجا که گسترش بیشتر «ناتو» در راستای بهره وری های سیاست برونمرزی «ایالات متحد» انجام پذیرفته و می پذیرد، «این دشواری سر تا پا (کاملا) ساختگی پدید آمده است» ... سرشت پاسخ «مسکو» به نهیب ویژه ی «ناتو» بستگی دارد؛ ما بر این پایه پاسخ خواهیم داد.

برگردان گزیده ای فشرده از گفته های «ولادیمیر پوتین» در نشست سرانِ «سازمان پیمان امنیت گروهی» در کاخ کرملین (مسکو) به یاری «گوگل» (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر) ـ برگرفته از «آرتی»  ۲۶ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

** «سوزن به تخم خود فرو کردن و آخ گفتن»:
از ترسی بیهوده و بزرگنمایی شده بخود آسیب رساندن / هوچی بازی و نمایشِ «ننه من غریبم»،  همراه با بزرگنمایی بر سر ترسی بی پایه با آماج کشاندن پای دیگران به ماجرای ساخته و پرداخته شده

۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

«دُزدعلی»، «سیسمونی»، «کانادایی» حیا کن ...

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»): دزدعلی، سیسمونی، کانادایی حیا کن

برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر



تحریم ها را برچینید تا ما با فروش نفت و گاز و اینا به جنگ «کرونا» برویم! ـ بازپخشش

از توده های مردم ایران، چون گروگان برای پیشبرد آماج های خرموشی و چانه زنی با «شیطان بزرگ» و همدستانش سود برده می شود!

از آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک حوزه ها و قَرِه نوکر «یانکی» ها در ایران: «سیّد از خر جسته» گرفته تا دیگرانی درون و پیرامون خیمه و خرگاه خرموش ها، داد و فریادشان به آسمان رفته و جایی نیست که دست به دامن این یا آن سیاست بازِ کارچاق کنِ «جامعه جهانی» نشده باشند که «تحریم ها را برچینید تا ما با فروش نفت و گاز و اینا به جنگ ՛کرونا՝ برویم»۱ با آنکه دود آن «تحریم» ها از گذشته تاکنون به چشم توده های مردم ایران رفته و خرموش ها خود کم تر گزندی از آن دیده اند، برچیده شدن شان هم اکنون دستاوردِ چندانی برای توده های مردم ایران نداشته و به بهبودی روز و روزگارشان نخواهد انجامید. ناگفته نماند که در همین دوره ی هوچی بازی «تحریم» به گواهی آمارهای اقتصادی با فروش نفتِ کوره و آنچه زیر پوشش واژه ی میمون و مبارکِ «میعانات» از دیده پنهان می ماند و نیز فروش بسیاری فرآورده های دیگر مورد نیاز روزانه ی مردم در بازارهای جهان که گرانی فزاینده ی کالاها در بازار درون ایران را در پی داشته و به آن دامن زده، خرموش ها همچنان درآمدهای هنگفتی به چنگ می آورند و روز و روزگارِشان به شیرینی «قند و انگبین» است.۲ 

با این همه، آنچه در بازه ی کوتاه کنونی چشمگیر است، دگرگونی و گونه ای جابجایی رفتار خرموشی در سنجش با گذشته ای اندکی دورتر را نشان می دهد:
پیش ترها با رویکردی بیش تر درونی از فشار توده های مردم و خواست های هوده و بجای شان، برای چانه زنی میان خودی ها در بالا سود می بردند که سپس با رویکردی بیرونی بویژه زیر کلاهِ «برجام» به پهنه ی جهان نیز گسترش یافت؛ اینک چند و چون فشارهای گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی همراه با افزایش بگیر و ببندها به آنجا انجامیده که از توده های مردم ایران، چون گروگان برای پیشبرد آماج های خرموشی و چانه زنی با «شیطان بزرگ» و همدستانش سود برده می شود! رفتار و رویکردی شگرف با این پیام به امپریالیست های «یانکی» و همدستانش که:
یا سهمی درخورِ بهره وری های مان در کهنه بازارِ خورد و برد سرمایه داری را خواهید پذیرفت و چون دیگر نوکران رسمی تان در منطقه به ما نیز پایوری پایدار و بی اگر و مگر، بی آنکه ما را پشت در نگه دارید،۳خواهید بخشید یا گلوی مردم ایران را به اندازه ای می فشاریم که جان به جان آفرین بسپارند! رفتار و رویکردی دولبه و بیم برانگیزتر از پیش که بویژه با سیاست امپریالیست های «یانکی» همخوانی و همسویی دارد و آن ها هم خود در راندن خرموش های تبهکار فرمانروا بر میهن مان به چنین رفتار و آرایش گرفتنی ناترازمند ۴ نقش داشته و دارند و هم با آغوش باز به پیشواز آن می روند.۵ 

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_680.html

پی نوشت:

۱ ـ نمونه ای از آن همه داد و فریادهای نیرنگبازانه و فرافکنانه برای در رفتن از زیر بار پاسخگویی به توده های میلیونی مردم ایران:
«اکنون نیز که مردم ایران، علاوه بر بحران جهانی ناشی از هجوم ویروس کرونا هم شده اند، تحت بی‌رحمانه‌ترین تروریسم اقتصادی آمریکا در تاریخ قرار گرفته‌اند، دولت آمریکا همچنان حاضر نیست دست از سیاست اهریمنی فشار حداکثری خود بردارد و با تداوم تحریم به یاری ویروس شتافته است ... تحریم های دولت آمریکا موجب شده است [که] افراد زیادی از شهروندان عادی ایران، سلامتی، کار و درآمد خود را از دست بدهند و حال، افزون بر این همه، تحریم ها موجب شده است توان مردم ایران در مبارزه با ویروس نیز کاهش یابد و حتی برخی از هموطنان ما به علت این تحریم ها جان خود را از دست بدهند.»

برگرفته از «پیام روباه ریش حنایی به مردم آمریکا»، در تارنگاشتِ «وزارت خبرچینی بسود یانکی ها در ایران» یکم فروردین ماه ۱۳۹۹

۲ ـ «میانگین صادرات گاز مایع ایران در ۱۱ ماه نخست سال ۲۰۱۹، کم و بیش ۴۲۰ هزار تن در ماه بود. پارسال، میانگین این شمارگان، ۴۰۰ هزار تن در ماه بود. گاز مایع، یکی از درآمدزاترین صادرات فرآورده های نفتی ایران است و ارزش سالیانه ی آن به بیش از ۱.۷ میلیارد دلار می‌رسد.» برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۱۳ آذر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

برگرفته از یادداشتِ «بحمدلله، گاز مایع، نفت کوره، ممه، ننه، هر چی دست مان برسد، می فروشیم» ب. الف. بزرگمهر  ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_71.html

۳ ـ «ما اگر چنانچه به توافقی هم برسیم، بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسئولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند ...» بخشی از بیانات بیش از اندازه خردمندانه ی «رهبر بیش از اندازه فرزانه» در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس در پیوند زیر:

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29151

درج شده از آن میان، در یادداشتِ «ما بلدیم چه‌ جوری عمل کنیم! مگر اوضاع مردم را نمی بینید؟!» ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ اسپند ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_80.html

۴ ـ «آرایش» و «آرایش گرفتن» را می توان به ترتیب، بجای «موضع» و «موضع گرفتن» در پارسی بکار برد؛ گرچه برای «موضع»، کاربرد واژه ی دیگر پارسی: «جایگاه»، سزاوارتر است؛ همچنین، بجای «موضع گرفتن»، در برجی موردها می توان «جایگیری» یا «جای گرفتن» را نیز بکار برد.

ب. الف. بزرگمهر هفتم آذر ماه ۱۳۹۴ (پارسی ویکی)

۵ ـ «... سرنگونی رژیم موش ها که برخی از آن می ترسند و دیگران را نیز می ترسانند، تنها در آن هنگام برای ما از چشم اندازی سزاوار برخوردار خواهد شد که هم بنیه ی اقتصادی آن رژیم به اندازه ای چشمگیر کاهش یافته باشد و هم اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای ناگوار و ناپایدار شود که کم تر زمینه ای برای جنبش های سازمان یافته ی توده ای و کارگری برجای مانده باشد. بجای این ها ما به پیشواز جنبش های هرج و مرج جویانه، جنبش های درهم شکننده ی گرسنگان و جنبش های خواهان جداسری از دیگر ملیت های ایران می شتابیم.»

برگرفته از یادداشتِ «ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم»  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_40.html

به نام ایران، به کام بازرگانان و سوداگران ریز و درشتِ بحان ایران افتاده! ـ بازپخشش

این پادمایه ها کجا گم و گور شده اند؟

بر پایه ی واپسین آمارها تاکنون نزدیک به ۲۲ میلیون و ۶۰۰ هزار دوز از پادمایه های گوناگونِ «کرونا» به ایران آورده شده که بخشی از آن نیز پیشکش ها و دِهِش های رایگان از کشورهای چین (۷۰⸓)، ژاپن و برخی کشورهای دیگر به مردم نگونبخت ایران بوده است.۱

مشتی دزد سر گردنه و لات و لوت های تبهکار به فرمانروایی کشوری باستانی رسیده، توده های میلیونی مردم ایران را دانسته و آگاهانه به مرگ گرفته اند و همزمان با سرافکنده نمودن ایران و ایرانی، دست گدایی شان به هر سویی دراز است. دریافت ارزان بها یا رایگان پادمایه ی ویروس «سارس ـ ۲» نامور به «کرونا» از هر جایی که دست شان برسد و به فروش رساندنِ دولا سه لا و ... لای آن به پول و پله داران ایران و دیگر کشورهای جهان، یکی از تازه ترین پدرسوختگی های چنین تبهکاران فرومایه ای از چندی پیش به این سو به نمایندگی از سوی ملتی سرافکنده شده است. زبانِ نیرنگبازشان هم دراز است:
دولت دزد و زرزروی «زهدان اجاره ای» پس از هشت سال خورد و بردِ پر و پیمان تر از پیش، جای خود را به گروهبندی تبهکار تازه ای سپرد تا همان زرزرها را با رنگ و نیرنگی دیگر پی گیرد و گناه نابکاری و ناکارآمدی مشتی خنگ و کودن و الدنگ و کونکونک باز و جاکشِ یکی از دیگری دروغگوتر را بگردن هر کس و ناکسی از آن میان، خدای برای همیشه خفته در بالای ابرها بیندازد. این بار، گناه از آن «نظام سلطه» ایست (پرتور پیوست) که خود و تار و پود رژیم پوشالی از سر تا دُم به آن وابسته اند.

در همه ی دورانی که این مادربخطاها مهار ایران را بچنگ آورده و میهن مان را بسوی نابودی کشانده و همچنان می کشانند ـ بویژه در دوره ی هشت ساله ی «دولت زهدان اجاره ای» ـ شاید از هیچ واژه ای به اندازه ی واژه ی گوش آزار «تحریم» بهره برداری ناروا نشده که همچنان آن را پی می گیرند؛ در حالیکه بنا بر نمودها، نشانه ها و حتا گواهی ها که سال ها پیش در یادداشتی از آن میان، اشاره ای کوتاه به آن کرده بودم، پیش از آغاز تحریم های نفتی «یانکی» ها، دزدان جا خوش کرده در بالاترین پایه های آنچه «نظام» خوانده می شود، نفت را قاچاق می کردند و پول آن را بجیب می زدند.۲ 

درست بسان گدایی و خرید پادمایه ی «کرونا» از هر گوشه و کناری و فروش چندین برابری آن در بازار آزاد ایران و جاهای دیگر، آغاز «تحریم» های نفتی از سوی «یانکی» ها بهانه ای خوب بدست کلان بازرگانان و سوداگرانِ با هزاران بند وابسته به کشورهای امپریالیستی و بنگاه های اقتصادی شان داد تا با همدستیِ کلان دزدان و شیتیلی بگیرانِ تمرگیده در بالاترین پایه های نظام پوشالی، فروش فراقانونی نفت و گاز و دیگر نهشته های کانی ارزشمند ایران را گسترشی فراگیر داده، سرمایه هایی افسانه ای بجیب بزنند و در بانک های کشورهای بیگانه و هر سوراخ سنبه ای از آن میان، آبخست های کوچک میان اقیانوس ها تلنبار کنند. بدین سان، «تحریم» ها که تنها نفت را دربرنمی گیرد، نه تنها به کلان خرموش های ننگ ایران و ایرانی زیانی نزده که از آن سودهای بس هنگفتی برده اند. بدین سان، «تحریم» ها را می توان چون چاقویی بدیده گرفت که لبه ی تیز آن گلوی توده های مردم ایران را دریده و سخت زخمی نموده و لبه ی کُندِ آن بر گلویِ کلان خرموش های دزدِ اسلام پیشه برای ترساندن شان نهاده شده و فشار می آورد تا آن ها را وادار به بخش کردن آنچه از کیسه ی مردم ایران ربوده اند با دزدان و ششلول بندهایی نیرومندتر از خود نمایند. آنچه چون نمونه ای نمودار در دوره ی ریاست جمهوری لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» رخ داد، واداشتن رژیم دزدسالار فرمانروا بر میهن مان به فروش ارزان بهای نفت و برخی دیگر از کالاها از راه های فراقانونی بود که افزون بر سودهای هنگفتی که از این راه بچنگ آوردند، سیاست های زورگویانه شان را بهتر پیش بردند. کلان خرموش های اسلام پیشه نیز بی کلاه نماندند و از همین راه، خورد و برد پرسودشان را پی گرفتند و خرموش تر از پیش شدند.۳       

در پایان ناگزیرم در پاسخ به زرزرهای دستیار نخست دژخیم الدوله ی رییس جمهور شده در ولایت خرموش پرور۴ (پرتور پیوست)، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را یادآور شوم که:
آنچه بگونه ای ناروشن و سفسطه آمیز، «نظام سلطه» خوانده ای و من آن را سامانه ی بی سر و سامان و زمینگیر شده ی سرمایه داری امپریالیستی می انگارم، خونخواهی خود از مردم ایران را بدستِ خودِ شما دزدان بی سر و پای نیرو گرفته از چپاول ایران و ایرانی به انجام رساند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ امرداد ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/08/blog-post_15.html

پی نوشت:

۱ ـ بنیاد داده ها برگرفته از «اسپوتنیک» به تاریخ ۲۲ امرداد ماه ۱۴۰۰ با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ گرچه فروش غیرقانونی نفت ایران از همان نخستین سال های نیروگرفتن ضدانقلاب در حاکمیت ایران، پیشینه داشته و نفت ایران حتا پیش از رسیدن به پایانه های نفتی در این یا آن کشور، چندبار روی آبهای دریاها و اقیانوس ها دست بدست می شد، این بار چنین به نظر می رسد که همپا با حجم سترگ سرمایه های ملت ایران که روزانه از کشور بیرون برده شده و در کشورهای دیگر از شیخک نشین های کنداب پارس و ترکیه گرفته تا ینگه دنیا و کانادا و حتا جزیره های دوردست اقیانوس آرام، از سوی دزدان اسلام پناه، انبار و سرمایه گذاری می شود، حراج نفت ایران، آنهم به شکلی غیرقانونی، شتاب و افزایش بیمانندی یافته است.

برگرفته از یادداشت «در ولایت امام زمان، حراج مهم ترین سرچشمه ی درآمد ملی، نشانه ی پیشرفت است!»  ب. الف. بزرگمهر   ١۷ مهر ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/10/blog-post.html

۳ ـ این ها سخنان باریک و پاکیزه (نکته) ی پراکنده ای از پیش نویس های یادداشتی هنوز کار نشده از چندی پیش به این سوست که همچنان می ترسم آن را بیاغازم و در میان راه لنگ بمانم. با اینکه در این باره، پیش تر در یادداشت های از آن میان همراه با ریشخند اشاره هایی نموده و دست دزدان دروغگو را تا اندازه ی رو نموده ام، هنوز بروشی گواهمند بر بنیادی دانشورانه، آنگونه که خواسته ام، نیست. امیدوارم یکبار هم که شده، همه ی جُستار را در پیوند با دیگر جُستارهای هماوند با آن روشن نمایم تا چون نمونه هایی دیگر که در انجام شان کامیاب بوده ام، برای همیشه خفقان بگیرند و دنبال بهانه های تازه تری بگردند.

۴ ـ «برنامه ریزی و تلاش نظام سلطه انتقام از مردم ایران است و دراین راه ازهیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. حتی موضوع سلامت مردم را مورد معامله قرارمی‌دهند. در ایام کرونا شاهدبودیم که پس از انجام اقدامات لازم برای واردات واکسن، در آخرین لحظه از واردشدن این کالای ضروری به کشور جلوگیری کردند.»

از زرزرهای خرموشی به نام محمد مخبر در جایگاهِ دستیار نخست دژخیم الدوله ی رییس جمهور شده در ولایت خرموش پرور (پرتور پیوست)

هنر، کوچک و بزرگ ندارد! ـ بازپخشش

آقای حمید محوی نوشتاری کوتاه از نمایشنامه نویس بزرگ آلمان و جهان: برتولت برشت به نام «اثر هنری متوسط» را به فارسی برگردانده اند. در این نوشته، چنین آمده است:
«اگر تنها به آثار خیلی بزرگ بپردازیم، چیزی از ادبیات درنخواهیم یافت. آسمانی که تنها ستاره های خیلی بزرگ را به نمایش بگذارد، آسمان نیست. روشن است که آن چه را که در آثار گوته می یابیم، در آثار لنز (ژاکوب لنز نمایشنامه نویس آلمانی قرن هجدهم) نمی توانیم پیدا کنیم، ولی آن چه را هم که در آثار لنز مشاهده می کنیم، در آثار گوته نمی یابیم. به هیچ عنوان امر مسلمی نیست که الزاما آثار نبوغ متوسط از شاهکارها چیزی کم داشته باشد. آثار متوسط نیز می تواند به سهم خود کامل باشد. برخی از آنها، آنهایی که شهرت کمتری دارند، تنها برای نوشتن دچار کمبود وقت بودند و نتوانستند به آثار خود گسترش دهند، یا به دلایل دیگر، مانند بی پولی و نداشتن رابطه و یا اعصاب قوی؛ ولی برخی دیگر که هیچ هنری به جز لیسیدن چکمه نداشتند، به عنوان بزرگترین معرفی شدند. از سوی دیگر عادت بدی که در مورد تقلیل ادبیات آلمان به گوته، شیلر و هاین وجود دارد، ناشی از کمبود وقت بوده است. در هر صورت آنهایی که فراتر از این سه نویسنده چیزی نمی دانند، جه به خاطر کمبود وقت بوده باشد و یا به دلیل دیگری، باید بدانند که چیزی درباره ی ادبیات آلمان نمی دانند.»*

خو اندن این نوشتار کوتاه مرا یاد نوشته ای کم و بیش در همین مایه با زاویه ی نگاهی دیگر انداخت: «سقراط و شاعر»** از احسان تبری. در بخشی از آن نوشتار ارزنده، «شاعر» که برای چاره جویی تیره روزی خود نزد سقراط آمده، چنین می گوید:
«... به شعر بافتن و فلسفه تراشیدن پرداختم. آری بافتن و تراشیدن؛ زیرا با داشتن پنداری کم نیرو و خردی کم ژرفا، نه در سامان شعر و نه در عرصه ی فلسفه به راهی دور نرفتم؛ شعرم متوسط و فلسفه ام مبتذل از آب در آمد ... هیچ موجودی در بسیط زمین، تیره روز تر از شاعر متوسط و فیلسوف عادی نیست.»

سقراط از وی می پرسد:
«آیا برای صدور این حکم سنگدلانه ی اخیر دلیلی هم داری؟» و «شاعر» از آن میان، چنین می افزاید:
«... شاعران و فیلسوفان بزرگ مانند آن پرندگان سپید دریایی هستند که در روی زمین ناشیانه راه می روند؛ زیرا شهبال پهناور آن ها مانع آن است که مانند مرغان دیگر به راحتی و چابکی بدوند ... آری این گناه آن بال های نیرومند و پهناور است؛ ولی در عوض این بال ها در اوج اثیر غوغا می کند ... شهپر سپید و خدنگ او بر ابرها و موج ها حاکم است و او ملکه ی آسمان های لاژوردی است. آری شاعران و فیلسوفان بزرگ، در عرصه زندگی روزانه، در اثر مزاحمت شهبال های پهناور اندیشه ها و پندارهای دورپرواز، مانند آن مرغان دریایی ناچالاکند؛ ولی در سماوات خیالات و تجریدات خود، قدرت شگرف خویش را نمودار می سازند و به سلطنت دل ها و مغزها می رسند. اما شاعر و فیلسوف متوسط، عادی و مبتذل، همان بال های کلان و مزاحم خیالبافی و مجردتراشی را داراست؛ منتها این بال ها به آن اندازه نیرومند نیستند که او را به اوج برسانند. او در روی زمین سخت ناشی راه می رود و کارش در آسمان خدایان نیز از این بهتر نیست. یک چنین شاعری، موجود مهملی بیش نیست و یک چنین فیلسوفی نیز همچنین.»

گفتگو، پس از آنکه «شاعر» از زندگی انگلوار و مهمل خود دردمندانه گلایه می کند با سخنان سقراط، چنین پی گرفته می شود:
«سقراط ـ سخنان تو غم انگیز است و ادنی تردید باقی نمی گدارد که این درد، تو را به سختی آزار می دهد؛ ولی موافق همین سخنان، برای تو کار دیگری نمی ماند جز آن که از دنیای روی زمین که بر آن به زعم خودت، باری ناپسند هستی به دنیای زیرزمین به دیار سایه ها که برایش طعمه ای پسندیده خواهی بود، منتقل شوی. مرگ! آری مرگ به فاجعه ی درونی و درد جونده ی تو خاتمه می دهد ... چرا در استنتاج جبن، وحشت به خرج می دهی و قاطع و پیگیر نیستی؟

شاعر ـ انکار نمی کنم که کاملا حق با توست؛ ولی تانات ـ فرشته ی مرگ موافق خواست ما نمی آید ...

سقراط ـ می خواهی بگویی که نیاز از جانب توست و ناز از جانب او؟!

شاعر ـ آری پنهان نمی کنم که بارها او را طلبیده ام؛ ولی اجابتی نیافته ام.

سقراط ـ مردی فرزانه ای؛ ولی سخنان ناشنیده می گویی. برگ ها، پرندگان و جانوران مجبورند چشم به راه مرگ خود بمانند؛ ولی انسان ها ... اگر زندگی را علیرغم خودشان و ناخواهان به آن ها تحمیل می کنند، لااقل دارای این مزیتند که صاحب مرگ خویشند. تصور می کنم که درک می کنی چه می گویم؟

شاعر ـ تو به خودکشی اشاره می کنی. درک این نکته دشوار نیست.

سقراط ـ برخی ها خود را می آویزند؛ برخی دیگر خود را از پرتگاه فرو می افکنند؛ برخی نیز ترجیح می دهند با آرامش، جام شوکران خود را بنوشند. فرق نمی کند. در هرحال، تانات بی درنگ و خواه بخواهد یا نه، حاضر می شود.

شاعر ـ ولی برای انجام این کارها شرایطی لازم است که در من نیست. اراده ای نیرومند برای حذف وجود خود؛ و من چنین نیرومند نیستم. ضعفی مفرط برای رها کردن خود به چنگ نیستی؛ و من به این اندازه ضعیف نیستم. از آن گذشته، باید از زندگی متنفر بود و من آن را می پرستم و باید از انسان بیزاری جست و من او را دوست دارم. نه! راه مرگ به روی من بسته است.

سقراط ـ و راه زندگی نیز به روی تو بسته است.

شاعر ـ و راه زندگی نیز به روی من بسته است.

سقراط ـ ولی من بر آنم که یکی از دو در به روی تو باز است.

شاعر ـ چنانکه هم اکنون گفتی، مقصود تو دروازه ی مرگ است؟

سقراط ـ نه! چنانکه هم اکنون خواهم گفت، مقصود من دروازه ی زندگی است.

شاعر ـ به منظورت پی نبردم و گمان می کنم در کلام تو تناقضی هست.

سقراط ـ اگر تناقضی باشد در روح توست نه در کلام من. ولی حاضرم توضیح بدهم تا روشن تر به منظورم پی ببری ... اگر پیشنهاد کنم که ما دو تن نامه ای به آرئویاژ ـ مجمع عالی قضات آتن بنویسیم و از آنها درخواست کنیم جز درودگرانی که کرسی آبنوس طلاکوب می سازند و جولاهانی که دیبای زربفت می بافند، باقی درودگران و جولاهان را به جرم بیهودگی از قله ی پارناس به دره بیفکنند، آیا آماده ای چنین نامه ای را امضاء کنی؟

شاعر ـ هرگز!

سقراط ـ چرا؟

شاعر ـ زیرا نامه ای از این یاوه تر و جنون آمیزتر نیست.

سقراط ـ یاوه و جنون آمیز بودن آن در کجاست؟

شاعر ـ کاملا روشن است. حتا اگر آن درودگر که جز کرسی چوبین نمی سازد و آن جولاه که جز کرباس خشن نمی بافد، نیاز مردم را با مصنوعات خود رفع می کند. وجود آنها به هیچوجه بیهوده نیست. اگر فرعون مصر می خواهد شراب خود را در جام زرّین بنوشد، فلّاح بینوا برای آشامیدنی خود به کاسه ای گلین نیازمند است.

سقراط ـ پس به گمان تو تنها کرسی ها آبنوسین و چوبین، جامه ها پرندین و کرباسین و جام ها زرّین و گلین اند و در عرصه ی پندارها سخن از عالی و متوسط گناه است؟

شاعر ـ آن اندازه خرفت نیستم که ندانم اشاره ی تو به چیست. می خواهی بگویی محصولات محقر شاعران و فیلسوفان عادی و متوسط از نوع من نیز نیازمندان و خواستاران بسیار دارد؛ آن ها نیز می توانند سودمند باشند.

سقراط ـ درست دریافتی. من اگر در قوّت روح تو مرّدد باشم، در خردمندی تو نمی توانم تردید کنم؛ ولی حال که کلام به اینجا رسید، آشکارا بگو که آیا این حقیقت را می توان مشکوک شمرد؟

شاعر ـ شاید حقیقتی است؛ ولی مرا تسکین نمی دهد؛ زیرا رنج من از جای دیگر است. رنج من از آنجاست که می خواهم صاحب پندار و خردی زرّین و پرندین باشم.

سقراط ـ پس رنج تو، رنج خودپسندی است؛ نه رنج مهمل بودن.

شاعر ـ شاید چنین باشد.

سقراط ـ اینجاست که گفتم تناقض در روح توست؛ نه در کلام من. آری! اگر شهبازی نیستی که بر فراز ابرها و قلّه ها پرواز کنی، بالاخره بال هایی داری که از سطح غبارآلود زمین اوج بگیری و این خود سعادتی است و سعادت حتا اندک آن، نیک است؛ ولی ناخرسندی تو از سرشت توست.

شاعر ـ ״ناخرسندی از سرشت خویش״، من با این نامگذاری و توصیف موافقم.

سقراط ـ ولی ناخرسندی از سرشت خویش، اگر می توانست در دگرگون ساختن این سرشت و اعتلای آن موثر باشد، پسندیده است؛ والّا این ناخرسندی بی مَفَر و بی درمان، سرطانی است درونی که می کشد و نابود می کند و چیزی آفریننده و سازنده همراه ندارد.

شاعر ـ پس باید خرسند بود؛ باید سر فرود آورد و تسلیم شد!

سقراط ـ باید فروتن بود و باید با فروتنی در بهبود کالای خویش کوشید و با تبسّمی محجوب به چهره ی دلاویز مادران خود ـ طبیعت و جامعه نگریست و نثار محقّر خود را در دامن آنها نهاد و گفت:
«این هم ارمغان ناقابل من!»

شاعر ـ باید کوشش فراوانی به کار برم تا این شیوه را که با روان فرازجوی من همساز نیست، فرا گیرم.

سقراط ـ هر طغیانی زیباست؛ به جز طغیان بیخردانه و ویرانگر. من تو را به تسلیم فرا نمی خوانم. من تو را به خدمت و کار و فروتنی دعوت می کنم. به هر جهت، این راه از آن تردید در میان مرگ و زندگی، از آن شرم سوزاننده، از آن خودپسندی عبث و طغیان ویرانگر بهتر است. مسلّما برای تو اکسیری در نزد من یافت نشد؛ تنها داروی تلخی عرضه کردم که اندکی تسکین می بخشد؛ ولی به هر جهت دارویی است.»

*****

کمی بیش از دو سال پیش، کسی که کاری پژوهشی را آغاز نموده بود، پرسش هایی را درباره و پیرامون هنر و کار هنری در میان نهاده بود که من نیز دیدگاه خودم را برای وی نوشتم. نمی دانم سرانجام آن کار به کجا رسید و آیا آنچه برایش نوشته بودم تا چه اندازه به کارآمد. به هر رو، نخستین پرسش وی چنین بود:
«هنر را چگونه تعریف می کنید و هنرمند کیست؟»

در پاسخ، برایش نوشتم:
«به نظرم، بهترین تعریف از هنر، هنگامی روشن می شود که به تفاوت هنر با دانش یا بهتر است بگویم تفاوت یک کار هنری با کاری علمی، پی برده باشیم. در یک اکتشاف یا اختراع علمی، اصل بر تعمیم نتیجه های بدست آمده است؛ یعنی به عنوان نمونه، فرمول شیمیایی آب در همه جا یکی است. در یک کار هنری یا بهتر است بگویم آفرینش هنری (برخلاف اثر علمی)، اصل بر یکتا و یگانه بودن اثر است. به این ترتیب، هر اثر هنری را در هر زمینه ای می توان بازآفرینی بیمانندی از واقعیت دانست.

به این ترتیب، تعریف هنرمند نیز روشن می شود: هنرمند کسی است که اثری بی همتا برپایه بازآفرینی واقعیت، بیافریند. تقلید و تکرار کار دیگری ـ حتا اگر تقلید از کاری هنرمندانه نیز باشد ـ دیگر اثر هنری بشمار نمی رود و به سازنده آن نیز نمی توان هنرمند گفت.»

با توجه به پدیده ای که امروزه، بویژه با پیدایش «گوگل» با آن روبروییم، مایلم نکته ای را به آنچه که برشت و تبری از زاویه های گوناگون به آن پرداخته اند، بیفزایم:
اثر هنری، از نویسندگی گرفته تا پیکره سازی، از کارتون و کاریکاتور گرفته تا فیلم و سینما، چه آنگونه که در بالا به میان آمده «متوسط» ارزیابی شود یا «آثار خیلی بزرگ»، باید یگانه و بی همتا باشند.

اثر هنری را تا اندازه بسیاری می توان با «آثار باستانی» همسنگ دانست. همانگونه که برای یک اثر باستانی به دلیل یکتا بودن آن، بهایی راستین بسان همه ی کالاهایی که در بازار یافت می شوند، نمی توان نهاد، برای یک اثر هنری نیز به همان دلیل نمی توان بهایی گذاشت؛ زیرا به منظور داد و ستد در بازار فراهم نشده است. از همین رو، به پندار من، نمی توان یک اثر هنری را با واژه هایی چون «متوسط»، «عالی» و مانند آنها ارزیابی نمود. دلیل دیگر آن هم که از بنیاد با نکته در میان نهاده شده پیوند دارد، ارزش تاریخی آثار هنری است. به عنوان نمونه، بسیاری از آثار نگارگران (نقّاشان) سده نوزدهم ترسایی اروپا چون «وِنسان وَنگوگ» و «پُل گوگن» در زمان زندگی شان به پشیزی خریداری نمی شدند، در حالیکه همان آثار هم اکنون آذین بخش موزه های هنری بزرگ اروپایی است و به هیچ بهایی فروخته نمی شوند.

اگر به کارهایی که هم اکنون در تارنگاشت ها و تارنوشت های پارسی زبان عرضه می شوند، بویژه در زمینه ی نوشتاری نگاهی بیندازیم با پدیده ای ناشایست رویرو می شویم: سطحی گری و پیروی از دیگری (تقلید). در زمینه های دیگر نیز کمابیش همین پدیده به چشم می خورد.

بخش عمده ای از کارهای عرضه شده را در بهترین حالت آن، پیروی از کاری پیش تر عرضه شده می توان به شمار آورد. در میان اینگونه کارها ـ و در اینجا بیش تر کارهای نوشتاری را مدّ نظر دارم ـ دله دزدی از کار دیگران نیز فراوان است؛ از دله دزدی های ناشیانه گرفته که به دلیل تفاوت های شیوه ی نگارش در بخش های مختلف نوشتار، پَرِش ها و درهم آمیزی مفاهیم ناهمساز با یکدیگر به آسانی شناختنی است تا دستبردهای گُزیده به مصداق: «چو دزدی با چراغ آید گُزیده تر برد کالا» که بیش تر در میان گروه هایی از پژوهشگران و استادان دانشگاهی دیده می شود.

بخش دیگری از کارهای عرضه شده، رُک و پوست کنده پرگویی هایی به شیوه ی ملّاهای روی منبر است و شاید همه ی چیزی که گفته یا می نویسند را بتوان در یک جمله، چکیده نمود. در میان این گروه نیز گاه به «اوستا گوزک» هایی برمی خوریم که دانسته های سطحی و پیش پا افتاده ی خود را که بیش تر از کند و کاو متون نشست های مهم تاریخی بدست آورده اند با شاخ و برگ دادن های فراوان، به نغل و میخ زدن ها و گونه ای نسبیت گرایی و نوسان از یک سو به سوی دیگر جُستار، به خورد شنوندگان یا خوانندگان خود می دهند.

شاید بد نباشد به گروه دیگری که بیش تر به فرمالیسم گرایش دارند نیز اشاره کنم. در این گروه، بخشی از روزنامه نگاران و تحلیلگران بیشتر قلم بمزدی که به شیوه ی روزنامه نگاری، تند و تند تحلیل هایی به سود این و آن بیرون می دهند نیز به چشم می خورد. آنها برخی فوت و فن های روزنامه نگاری را آموخته و می دانند که برای نمونه، جُستار را چگونه و از کجا آغاز کنند، چگونه آن را گسترش داده و به پایان برسانند؛ ولی نوشته ها و کارهایشان جز بادکنک های گاه خوشرنگی که تنها نگاه را به خود می کشند، چیزی بیش نیستند. در این باره، اشاره به نکته ای را سودمند می دانم:
گاه از زبان برخی آدم ها، می شنوید که «فلانی دست به قلمش خوب است»!

کسانی که کتاب بسیار ارزنده ی «ده رُمان بزرگ دنیا»*** نوشته ی «سامرست موآم» را خوانده اند، شاید به این نکته توجه نموده باشند که برخی از نویسندگان آن رُمان ها حتا آموزش دبستانی و دبیرستانی چندانی نداشته اند. به عنوان نمونه، درباره ی بالزاک، یکی از نویسندگان بزرگ فرانسه و جهان در آن کتاب آمده که در هر صفحه نوشته اش شماری اشتباهات املایی و انشایی داشته است. با این همه، آثار همه ی آنها در سراسر جهان با استقبال گرم خوانندگانی از ملیت های گوناگون روبرو بوده و از سوی نویسنده و نقّاد بزرگی چون «سامرست موآم» به عنوان یکی از ده رمان نویس بزرگ دنیا برگزیده شده اند.

نمونه ی دیگر، صادق هدایت خودمان است که به گفته ی برخی منقّدان و نویسندگان، شیوه ی نگارش وی از دید ادبی، در سنجش با بسیاری از نویسندگان پیش و پس از وی، چندان برجسته و چشمگیر نیست؛ ولی نگاه ژرف و زاویه دید نویسنده بگونه ای است که وی را یک سر و گردن از نامدارترین نویسندگان نه تنها دوره ی خود که دوره های دیگر ادبیات ایران برتر قرار می دهد.

این دو نمونه و بسیاری دیگر از نمونه های همانند نشان می دهد که سخن بر سر «دست به قلم بودن» نیست؛ گرچه داشتن دستِ کمی از دانش درباره ی فوت و فن های کار، مانند هر زمینه دیگری، همواره ضروری است؛ چون به هر رو و خواه ناخواه، جنبه هنری جُستار، خواستار پیوند انداموار درونمایه با فرم و شکل (برونزد) شایسته خود است و این دو بویژه در کاری هنری از هم جدایی ناپذیرند.

آری! چه فرعون مصر باشی، چه دریانورد بینوا، برای آشامیدنی خود به کاسه ای گلین یا جامی زرّین نیازمندی؛ نه آبکشی یا دستاری!

ب. الف. بزرگمهر ۶ تیرماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_27.html

پانوشت:

* «اثر هنری متوسّط»، برتولت برشت، برگردان حمید محوی
http://bbrecht.blogfa.com/post-12.aspx 

** «سفر جادو»، صفحه ی ۱۲۳: «سقراط و شاعر»، احسان تبری
http://www.tudehpartyiran.org/Jado.pdf  

*** این کتاب ارزشمند به نام های دیگری نیز به زبان پارسی برگردانده شده است. نسخه ای از آن در اینترنت یافت نمی شود.

۴ نظر:

...حمید محوی گفت...

دوست گرامی آقای بزرگمهر

در این نوشته مطالب جالبی را مطرح کرده اید که تا حدود بسیار زیادی به مبحث زیبایی شناسی باز می گردد. در مورد بی بدیل بودن اثر هنری، البته نباید فراموش کرد که هنرمند همیشه بر اساس یک ذخیرۀ فرهنگی و بر اساس قاعده ای رایج و همه شمول عمل می کند

من در بسیاری از موارد مشاهده کرده ام که افراد تصور درستی از خلاقیت هنری ندارند، و غالبا آن را نبوغ و چیز جادویی نسبت می دهند. به عبارت دیگر آن بخش از ضروریات اولیه را ندیده می گیرند یعنی آموزش هنری. پدر پیکاسو یکی از طراحان معتبرآکادمی هنرهای زیبا در عصر خود بود...زندگی نامۀ بسیاری از هنرمندان را اگر مطالعه کنیم می بینیم که چنین هنرمندانی از محیط مساعدی برخوردار بوده اند

نکتۀ مهم بعدی دزدی ادبی است...این مسئله واقعا بسیار بجث جالبی است، در کتابی که متأسفانه از کتابخانۀ محلۀ شانزدهم پاریس ناپدید شد و دیگر دستم به آن نرسید، در بارۀ دزدی ادبی حرف می زد و لی در برخی دورانها این مضوع اساسا رایج بوده به عنوان مثال یک سوم از آثار شکسپیر دزدی های تغییر شکل یافته هستدند و یک سوم کپی برداری بی آن که تغییری در آن داده شود و بقیه مال خود اوست

ژولیا کریستوا برای چنین مواردی نام میان-متنی را ابداع کرد و به این دزدیهای کمی سرو سامان داد و به عبارتی به آن حالت قانونی بخشید...یعنی رابطۀ متنی که یک نفر در حال حاضر می نویسد با نوشته های پیش از او، نمونۀ رادیکال این است که یک نفربیاید و کتاب یک نفر دیگر را علنا به نام خودش چاپ کند

در مورد صادق هدایت هم من زیادبا شما موافق نیستم، صادق هدایت هم کپی بردار بود و خیلی چیزها را از کافکا گرفت حتی سگ ولگرد

بوف کور هم به اعتقاد من شبیه همان سنگی است که دیوانه ای در چاه انداخته که صد تا عاقل هم نمی توانند بیرونش بیاورند. در هر صورت در مورد او خیلی اغراق شده مثل موارد دیگر

اشکال کار ما در زمینۀ ادبیات مانند زمینه های دیگر این است که نقد نداریم چون که در بطن فرهنگی دست و پا می زنیم که اقتدار گرا است

اگر کمی به اطرافتان نگاه کنید، و گوش کنید دائما چیز هایی می شنوید : آثار بزرگ برجسته، دانشمند بزرگ و بزرگان و غیره

من همیشه فکر کرده ام که هیچ نویسنده ای ناشناخته تر از فردوسی و حافظ نبوده اند، چون که یکی از خصوصیات برجستۀ فرهنگ حاکم ایران دکوراسیون است، فردوسی آری ولی فقط برای دکور، منبت کاری شده حتی، و وسیله ای برای فخر فروشی. به همین علت شاهنامل فردوسی قطع جیبی نداریم. ولی بچه های مدرسه هنوز از فردوسی بی بهره اند، دبیرستانی هم همینطور ...حتی از فردوسی فراری هستند

مرا به خاطر این همه پر حرفی ببخشید


ارادتمند

حمید محوی

جون ۲۸, ۲۰۱۱، ساعت ۲۳:۵۵
ب. الف. بزرگمهر گفت...
ب. الف. بزرگمهر گفت...

آقای محوی ارجمند!

درباره ی جُستار، همانگونه که نوشته اید در بنیاد خود به «زیبایی شناسی» بازمی گردد.

درباره موردهای دیگری که نوشته اید نیز کمابیش با شما همزبان و همداستانم؛ البته یک نکته هست که «دزدی ادبی» را با گونه های دیگری از «برداشت» که شاید به آنها نام «الهام» بتوان نهاد، از ریشه جدا می کند. به عنوان نمونه، پس از پدید آمدن «ماهی سیاه کوچولو» و جایزه بردنش در یک جشنواره ی ادبی بین المللی (به نظرم براتیسلاوا)، نیمچه نویسندگانی پیدا شدند که درست همان درونمایه را با کمی جابجایی نام ها و «پرسُناژها» رونویسی کردند؛ تا جایی که یادم هست، حتا یکی از آنها داستانی نوشت به نام «ماهی قرمز کوچولو»! این گونه کارها را نیز من «دزدی ادبی» می دانم؛ ولی اگر شما حتا زاویه ای تازه از جُستاری کهنه را بتوانید به نمایش بگذارید، یکبار دیگر «کهنه» را «نو» کرده و واقعیت را بازآفرینی نموده اید.

آنچه درباره ی فردوسی و حافظ نوشته اید را بویژه بسیار می پسندم. درباره ی صادق هدایت و شاید بطور کلی در زمینه ی دیگر بزرگان ادبی هم البته من آدمی ویژه کار و صاحب نظر نیستم. می دانم که هدایت در دوره ای از زندگیش بسیار تحت تاثیر کافکا بوده است؛ ولی به عنوان نمونه نگاه کنید به «حاجی آقا» و «علویه خانم» وی. از نظر من هر دو شاهکارهایی ادبی هستند و ژرفای نگاه نویسنده را که تا ژرف ترین جاهای جامعه گمانه زده و آن را کاویده به نمایش می گذارد.

درباره ی آدم هایی چون صادق هدایت، «برتولت برشت» و تقی ارانی نکته ی دیگری نیز درخور توجه است. بی گفتگو، شما بیش از من می دانید که همدوره ها و گاه دوستان نزدیک «برشت» وی را آدمی خودپرست و حتا متفرعن می پنداشتند؛ در مورد صادق هدایت هم حتا اندیشمندی چون احسان تبری داوری هایی نموده که گرچه با احتیاط بسیار همراه است؛ ولی من آن را کاملا درست نمی دانم. به تازگی به نوشته ای درباره ی زنده یاد تقی ارانی برخوردم. در آنجا، از آن میان چنین آمده است:
«... محمد علی جمال‌زاده که خود نيز با اتحاديه دانشجويان ايرانی سر و کار داشته است، ارانی را با عبارات "فردی خودشيفته و مغرور، کسی که انديشه‌ها و نظرات خود را برتر از هر کس ديگری می‌دانست، امری که خيلی هم دور از واقعيت نبود ..."، توصيف می‌کرد .»
(http://zamaaneh.org/reflections/2011/05/29/4333)

از دید من، دشواری همه ی اینگونه آدم ها که مانند اکثریت نزدیک به صد در صد سایر آدم ها نیستند، این بوده و هست که دستکم «یک سر و گردن بالاتر» بوده و چون به کَشَندِ چسبناک زندگی آنگونه که دیگران به آن خو گرفته، تن نمی داده و خود را فرو نمی کاهیده اند، سایرین چنان می پنداشته اند.

آن آدم ها که چنین نادرست داوری کرده و ما نیز که گاه چنان داوری هایی داریم، گناهی نکرده و نمی کنیم؛ زیرا آن فضای «ملکوتی» و جایگاهی که آدم هایی چون آنها به آن دست یافته اند، در پندار ما نیز نمی گنجد. تنها شاید ـ آن هم تا اندازه ای ـ درد و رنجی که همه ی آنها از مولوی و خیّام گرفته تا هدایت و ارانی از این نابرابری خود با دیگران کشیده اند، دریابیم!

شاد باشید.

با مهر بهزاد

۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

در ولایت امام زمان، شخصیت فرهنگی اینچنین از آب در می آید! ـ بازپخشش

شخصیتی که عضو کمیسیون فرهنگی مجلس است و به گفته ی خودش همواره در حال کار فرهنگی بوده است. نماینده ی مردم قزوین است و با آنکه دلبستگی چندانی به شعر، ادبیات و دیگر هنرها ندارد، ارتباط تنگاتنگی با مردم دارد و می گوید که اگر فرهنگ درست شود، امنیت هم درست می‌شود و درست به همین انگیزه، گزینه نخست وی در مجلس، «کمیسیون امنیت» بوده و به آن دلیل که همکاران ( یا همچشمان)، هم آن گزینه و هم گزینه ی دوم وی را زودتر پر نموده بوده اند، ناچار شده «کمیسیون فرهنگی» را برگزیند!

تنها شخصیت فرهنگی که از وی الهام ‌گرفته و می گیرد، «مقام مُعَظّم رهبری» است و بر این نکته پا می فشارد که هیچ آدم دیگری را الگو قرار نمی‌دهد!

باور نمی کنید؟! گفتگوی زیر را که «خبرگزاری فارس» با وی نموده و «خبرگزاری آفتاب» آن را رونویسی کرده، بخوانید تا با این شخصیت فرهنگی کشورمان، بیش تر آشنا شوید. گرچه، من اگر جای پرسشگر بودم؛ دستِکم یک پرسش دیگر نیز به سایر پرسش ها می افزودم:
به کدام جانور بیش از دیگر جانوران دلبستگی دارید؟

می پندارید که چه پاسخی می داد؟

ب. الف. بزرگمهر    ٢۵ مهر ماه ١٣٩١


***

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در پاسخ به سوالاتی در خصوص فرهنگ گفت: علاقه‌ای به شعر، ادبیات و سینما ندارد.

آفتاب: اعضای کمیسیون فرهنگی از جمله افراد تاثیر گذار در فرهنگ کشور هستند و نقش مهمی در این رابطه دارند.

با توجه به اهمیت این بحث و آگاهی از نوع نگاه اعضای کمیسیون فرهنگی، خبرگزاری فارس سوالات مشابهی را با اغلب اعضای این کمیسیون انجام داده است.

اولین قسمت این مجموعه مصاحبه ارائه می گردد:

* فارس: خودتان را معرفی کنید؟

سید مرتضی حسینی هستم، نماینده مردم قزوین، تحصیلاتم حوزوی است و فعلا هم نماینده هستم.

* فارس: تعریف شما از فرهنگ چیست؟

فرهنگ به مجموعه‌ای از آداب، سنن، دین، مذهب و همه آن چیزی که یک عده به آن دین می‌گویند و عده‌ا‌‌ی به آن فرهنگ می‌گویند.

* فارس: مهمترین کار فرهنگی که کردید چیست؟

همیشه در حال کار فرهنگی بوده‌ام.

* فارس: از کدام شخصیت فرهنگی الهام می‌گیرید؟

از مقام معظم رهبری الهام می‌گیرم و فرد دیگری را الگو قرار نمی‌دهم.

* فارس: آیا کمیسیون فرهنگی گزینه اول شما بود؟

گزینه اول من کمیسیون امنیت بود. من دو تا گزینه داشتم و هر دوی آن‌ها پر شده بود، به همین دلیل به این کمیسیون آمدم.

* فارس: چرا کمیسیون فرهنگی در مجلس مشتری نداشت؟

زیرا این کمیسیون هم مانند دیگر کار‌های فرهنگی در مظلومیت است و دستوراتش اجرا نمی‌شود و یا اهمیت خاصی به آن داده نمی‌شود و افراد هم می‌گویند برای چه به این کمیسیون برویم وقتی این کمیسیون مورد حمایت رئیس مجلس و مجموعه قرار نمی‌گیرد. در حالی که کمیسیون فرهنگی باید اثر گذار باشد و اگر حرف‌های این کمیسیون تاثیر‌گذار باشد و از آن حمایت شود به طور حتم از آن استقبال خواهد شد.

* فارس: مهم‌ترین دلیلی که آمدید کمیسیون فرهنگی؟

به این دلیل که من خودم نیز آدم فرهنگی هستم و علاقه‌مند به این حوزه بودم و اعتقاد دارم که اگر فرهنگ درست شود، امنیت هم درست می‌شود، صنایع و چیز‌های دیگر نیز درست می‌شود. هر مشکلی که داریم در فرهنگمان است.

* فارس: مهمترین معضل فرهنگی کشور؟

دانشگاه‌های علوم انسانی. علوم انسانی یکی از معضل‌های مهم فرهنگی است که تربیت‌شدگان علوم انسانی هستند که مدیر هستند و همین می‌شود که مدیریت‌های ما مشکل دارد.

* فارس: نیاز فرهنگی نسل جوان را چقدر می‌شناسید؟ زیاد / کم / متوسط

متوسط

* فارس: مهمترین نیاز فرهنگی نسل جوان را چه می‌دانید؟

ازدواج، کار

* فارس: اگر وزیر ارشاد بودید، اولین کاری که می‌کردید چه بود؟

در سه بخش کار‌هایم را اولویت قرار می‌دادم، یکی از آن‌ها بحث فرهنگ عمومی است و بخش دوم تربیت هنرمندان متعهد و بخش سوم کنترل سینما و تئاتر.

* فارس: اگر نماینده نبودید چه کاره می‌شدید؟

من کار آخوندی انجام می‌دادم، زیرا معتقدم یک امام جماعت موفق می‌تواند مدیر اجتماع باشد.

* فارس: آخرین کار فرهنگی که کردید؟

کار ما همیشه فرهنگی بوده است.

* فارس: آخرین فیلمی که دیدید؟

قلاده‌های طلا و خوابم میاد.

* فارس: با خانواده به سینما می‌روید؟

تا امروز که نرفته‌ام. سینما یک بار رفته‌ام و آن هم برای دیدن همین فیلم بوده است که بروم و ببینم چه فیلمی است.

* فارس: اگر کارگردان بودید درباره چه سوژه‌ای فیلم می‌ساختید؟

در تاریخ سرزمین مان و در تاریخ جنگ تحمیلی سوژه‌های زیادی وجود دارد که ما از آن غافل مانده‌ایم.

* فارس: اگر هنرمند می‌شدید چه رشته‌ای را انتخاب می‌کردید؟

به این معنا ذوق هنری ندارم و من بیشتر به کار‌های سیاسی و مسائل اجتماعی علاقه دارم.

* فارس: آخرین کتابی که خواندید؟

کتابی که رزمنده و آزاده محترم نوشته‌اند به نام «پایی که جا ماند».

* فارس: مهمترین کتابی که خواندید؟

کتاب‌های زیادی خواندم؛ اما کتاب «تشیع در ایران» برای من بسیار اهمیت داشته است.

* فارس: نویسنده محبوب شما؟

مقام معظم رهبری.

* فارس: هنرپیشه‌ای که از کارش خوشتان می‌آید؟

در پی این نبوده‌ام که بدانم از بازی کدام بازیگر خوشم می‌آید؛ اما به نظرم فردی که در نقش حضرت یوسف بازی کرد، بازی خوبی را ارائه داد.

* فارس: اگر قرار باشد درباره فرهنگ با کسی مشورت کنید، او چه کسی است؟

در کمیسیون با خیلی‌ها مشورت می‌کنیم اما در این وادی‌ها نیستیم.

* فارس: در جبهه انقلاب اسلامی در شعر، چند نفر را می‌شناسید؟

خیلی علاقه به این وادی ندارم؛ اما آنهایی که مقام معظم رهبری تایید می‌کنند را دوست دارم و آن هایی که مقام معظم رهبری مورد تایید قرار می‌دهند را ما نیز تایید می‌کنیم.

* فارس: در ادبیات چطور؟

در ادبیات نیز همین‌طور.

* فارس: در سینما چطور؟

در سینما نیز همین‌طور.

* فارس: چند موسسه فرهنگی خصوصی را می‌شناسید؟

خیلی‌ها را می‌شناسم؛ اما با ارتباطات و سر زدن به سایت‌های این موسسات با آن‌ها آشنایی دارم و به دنیا و خبرهای‌شان سر می‌زنم.

* فارس: تعریف شما از جنگ نرم چیست؟

جنگ نرم مانند موریانه‌ای است که بدون دردسر در ظاهر پیش می‌آید و خورنده اعتقادات و فرهنگ جامعه است.

* فارس: به نظر خودتان چقدر در مقابله با جنگ نرم موثر بوده‌اید؟

نمی‌دانم؛ اما در مسجدی که کار می‌کردم، احساس می‌کنم می‌توانم به خودم 15 بدهم.

* فارس: نمره به عملکردتان در این مدت نمایندگی؟

در بحث نمایندگی دو سه مطلب را باید در نظر گرفت، در رابطه با رسیدگی به مردم و ارتباط با مردم به خودم ۱۷ می‌دهم و ارتباط تنگاتنگی با مردم دارم، اما در بخش قانونگذاری که بخش مهم نمایندگی است، فکر نمی‌کنم خود مجلس نیز در این چند ماهه موفق باشد و من نیز یکی از همان‌ها هستم.

* فارس: درباره این چند اسم نظرتان را بگویید

وزیر ارشاد: آدم خوبی است

سینمای ایران: آلوده به خیلی از مسائل تهاجم فرهنگی

جواد شمقدری: مثل گذشته‌اش نیست و از گذشته‌اش عبور کرده است

رییس کمیسیون فرهنگی: آدم وارسته و پاک و یک معلم اخلاق

فوتبال: علاقه‌مند نیستم

هالیوود: مجموعه تهاجم فرهنگی

سینمای دفاع مقدس: ضعیف است

کمیسیون فرهنگی: نیرو‌های خوبی جمع شده است، اگر بتوانند موفق باشند

فیلم هندی: اگر در تلویزیون نشان داده شود می‌بینم.

فیلم لاله: دارای نقایص فراوانی است که اگر نقایص آن برطرف شود شاید برای آن طرف مرزی‌ها خوب باشد.

* فارس: آرزوی فرهنگی شما چیست؟

این علوم انسانی که در آن غرب‌زدگی کاملا پیداست، اصلاح شود.


باور کنید پس از خواندن این گفتگو دیگر کم ترین انگیزه ای برای ویرایش و پارسی نویسی آن در خود نیافتم. برجسته نمایی ها از اینجانب است.       ب. الف. بزرگمهر 

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!