«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ فروردین ۱۰, پنجشنبه

ذره ای هماوندی میان فروش جنگنده با حقوق آدمی در کار نیست!


... اصلاح طلبی و عدالتی نشان تان بدهم که رویش یک وجب روغن داشته باشد!

نوشته ی کهنه ی زیر از آنِ نزدیک به سه سال پیش است که امروز الله بختکی به آن برخوردم و ناچار شدم واپسین بند نیمه کاره رها شده ی آن را نیز بپیرایم. تاریخ نوشتار ۲۵ آگوست ۲۰۱۴ است و نکته ی دندانگیر نویی نیز هم اکنون ندارد؛ ولی شاید برای یادآوری بد نباشد. زیرا روغن سپارش داده شده به آن سوی اقیانوس، رسیده و نرسیده، هنوز هم دیر یا زود دارد.

ب. الف. بزرگمهر دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

رییس جمهور مستضعفین و رییس جمهور مستکبرین

یک عکس مربوط به رییس جمهور اصلاح طلب عدالتخواه ماست که از خودروی آخرین مدل پیاده می شود تا در حرکتی نمایشی، سری به کودکان زمینگیر در توانبخشی نارمک بزند. کسی که بسیاری از ما حوشحالیم رای آورده، چون سایرین آنقدر «مدل واضحی» بودند که صد رحمت به این یکی ...

عکس دوم، رییس جمهور بی ادعای اوروگوئه را در صف انتظار در یکی از بیمارستان ها برای ویزیت پزشک نشان می دهد. رییس جمهوری که هر سال کم و بیش ۹۰ درصد از درآمد خود را صرف امور خیریه کرده است ...

کاری به بی دین ها، بی خداها، شکاک ها، ندانم گراها ندارم. مسلمین عزیز بروند قدری در احوال ادعاهای گزاف شان تعمق و تامل کنند که قرار بود چه بشود و چه شده و به کجا رفته اند که ریس جمهور یک کشور تنگدست به همه شان درس می دهد.

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

از زبان رییس جمهور اصلاح طلب عدالتخواه:
آقا جان آمدی و نسازی. قدیم ترها، پیش از انقلاب را می گویم، آنقدر در مسجد چپق دود می کردند که ما بالای منبر سرفه مان می گرفت. الان هم که این حرف ها را می شنویم، همان خفگی بهمان دست می دهد. من کجا ادعا کردم رییس جمهور اصلاح طلبِ عدالتخواه هستم؟! لا الله الاالله! من گفتم: تدبیر و امید! حتا نگفتم برای که؟ شما اجازه بدهید کارمان با «شیطان بزرگ» کمی بیش تر پیش برود، اصلاح طلبی و عدالتی نشان تان بدهم که رویش یک وجب روغن داشته باشد. آن را به برادران در آنسوی اقیانوس سپارش داده ایم؛ دیر یا زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ آگوست ۲۰۱۴

کدام کُرّه بز گفت، گلّه بان ما نفهم است؟!

شاید بهتر باشد از «خر قبرسی» بپرسی ...

گفتگوی دو بز از ردیف جلو (بز سوم و چهارم از سوی راست تصویر) در حالیکه بز دوم در همین سو گوش خوابانده چه می گویند:
ـ بز چهارم:
کدام کُرّه بز گفت، گله بان ما نفهم است؟!

ـ بز سوم و بگمانم «بُز پیشِ گلّه»:
نمی دانم ... خَریّت نکنی، بروی از خود گله بان بپرسی ها! کینه ات را به دل می گیرد و ممکن است سرت را به باد دهی. هرچه نباشد، گله بان ماست و بیش از ما راه و چاه سرش می شود ...

بز چهارم:
پس از که باید پرسید؟!

بز سوم:
چه می دانم؟! شاید بهتر باشد از «خر قبرسی» بپرسی. جایی، همان پشت مُشت ها دور و بر گله بان سرگرم چریدن است ...

ب. الف. بزرگمهر  دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«آنهایی که خیال می کنند ملت ایران نمی فهمند، خودشان نفهم ترین آدمهای روی کره زمین هستند ...»
برگرفته از سخنرانی «بز عزازیل نظام»، اهواز، دوم فروردین ماه ۱۳۹۶، «خبرگزاری شلمچه»، سوم فروردین ماه ۱۳۹۶

«شنیده‌ام که فردی به خوزستان، مشهد شهدای ایران آمده و یک حرف هایی زده است که امیدوارم هرچه زودتر حرف‌هایش را تکذیب کند. رهبر این انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‌ای هستند و ما همه پیشرفت‌هایمان را مدیون رهنمودهای ایشان هستیم.»
برگرفته از سخنرانی «خر قبرسی نظام»، مسجد سلیمان، نهم فروردین ماه ۱۳۹۶، «ایسنا»، دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

کبوتر صلح در پناه لاشخورها! ـ بازانتشار




http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/06/blog-post_28.html

برنامه ی پدرِ پسرِ دلاور برای پیکار با جنگل خواران!


۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

سال نو همگی مبارک!


مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! ـ بازانتشار

فلان بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در گفتگو با یکی از همپالکی های اروپایی خود:
این کیش و آیینی بسیار خوب است؛ باید بگویم که ما حتا کمی دیر آن را بازشناخته ایم. نمونه های گوناگون آن را بسته به شرایط اجتماعی در هر جایی می توان کاشت و قلمه زد. دیدید که نمونه ی تازه ی آن چه خوب پاسخ داد؟! گرچه، هنوز به کاشت آن، آنگونه که باید و شاید کامیاب نشده ایم؛ ولی تا همینجایِ کار بازهم خوب است. برای شما هم که بد نبود! از گزند شمار بسیاری از اسلام گرایان تندرو تا اندازه ای هم که شده، آسوده شدید ... بجای کارهای تروریستی در اروپا یا از آن بدتر، پیوستن به چپ ها و کمونیست ها که خطرش بسیار بزرگ تر است به سوریه و عراق روانه شان کردیم تا همدیگر را لت و پار کنند ... [و در حالیکه لبخند پیروزمندانه ای بر لب دارد و پایی به روی پای دیگر می اندازد] اکنون بجای یکی، دو سه سگ زنجیری در آن منطقه داریم و اگر کمی جلوتر برویم از میان ایرانی ها نیز چندتایی آماده خواهیم نمود؛ آنگاه زمینه برای آتش بازی های بزرگ تر فراهم است ...

همپالکی اروپایی در اینجا رشته سخن را از دست وی می گیرد:
... ولی اینجا هیچکس خواستار گسترش جنگ به اروپا نیست؛ ما تنها می خواهیم از بحران کاسته شود و چپ ها و جنبش های ضدجنگ را گوشمالی بدهیم.

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در حالیکه دوباره پایی جابجا می کند، رشته ی سخن همپالکی خود را تا اندازه ای نیز گستاخانه می بُرّد:
ببین، دوست من! شما شاید بیش از من از ماجرای روی کار آمدن هیتلر و نازی ها در آلمان و چنگ اندازی وی به خاک اروپا و مستعمرات «انگلوساکسون» در آفریقا آگاهی! آیا دالادیه و چمبرلین، سیاستمداران ناآگاهی بودند که به روی کار آمدن و نیرو گرفتن هیتلر یاری رساندند؟! من حتا چمبرلین را سیاستمداری آزموده تر از چرچیل می دانم ... آن ها هم اینگونه نگرانی ها را داشتند؛ ولی هنگامیکه اوضاع ناگوار می شود و بیم تظاهرات میلیونی مردم در اروپا به میان می آید ـ و می دانی که ما در اینجا [ایالات متحد] با چنین جنبش هایی که آزمون های دو جنگ جهانی پدران شان را پشت سر داشته باشند، روبرو نیستیم ـ و پشت سرِ آن هم روشن نیست که با چه اوضاعی درگیر شویم، ناچاریم به همان ریسک هایی تن در دهیم که سیاستمداران گذشته به آن ها تن دادند. این بار، اوضاع بیگمان با آن دوره تفاوت می کند و ما نیازمند سوژه هایی تازه هستیم ... بازهم بر این نکته پا می فشارم که این بهترین کیش و آیین برای به انجام رساندن نقشه های ماست؛ بگذار در دل رهبران شان نیز قند آب شود و دلخوش شوند که اسلام را به همه جا گسترش داده اند. ما به آن ها کمک می کنیم و بدست آن ها جنبش های خطرناک پیش رو را پیش از آنکه سر برآورند، تکه تکه می کنیم و رنگی دیگر به آن می دهیم؛ رنگی کم و بیش بسان جنگ های ۲۰۰ ساله ی چلیپا (جنگ های صلیبی). از هم اکنون نیز نمی شود همه ی سناریوها و امکانات آینده را دید و درباره اش سخن گفت. مهم آن است که اوضاع و ریسک هایی که پیش می آید را خوب مدیریت کنیم. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ما چون گذشته از امکان کیش دادن سگ ها به روسیه، بالکان و کشورهای آسیای مرکزی و حتا دورتر تا چین برخورداریم. ما چاره ای جز دست زدن به چنین ریسک هایی نداریم و تنها باید بکوشیم تا کار را حساب شده به پیش بریم.

امروز کسی تصویری از الیزابت تایلور خوشگل و مامانی خودمان با چادر در بارگاه یکی از امام های شیعه برایم فرستاد که خنده ای بر لبانم نشاند. نگاه کن! ببین چه خوب روی خود را گرفته است؟! یک ایرانی می گفت:
«چه خوب چادر را جلوی دهانش گرفته ... حتا ننه بزرگ های ما هم به این خوبی چادر سر نمی کردند.».

ما از این بهتر چه می خواهیم؟! و یادتان نرود که این دشواری، بیش تر گریبانگیر شماست تا ما در آمریکا. ما با گسترش این کیش بر همه ی دشمنان خود پیشدستی خواهیم کرد و بار دیگر کمونیست ها را به خاک و خون خواهیم کشید ... می دانم که اکنون چه در سر دارید. بگمانم می خواهید بگویید که هنوز به آن شرایط نرسیده ایم! درست می گویم؟

همپالکی اروپایی:
بله! داشتم به همین می اندیشیدم که تا چه اندازه این کار پرخطر خواهد بود!

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی:
... ولی می پندارم به من حق می دهید که ما باید یک گام پیش تر از دشمنان خود باشیم ... بهتر از من می دانید که بیم و امید همزاد یکدیگرند؛ مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! از مشت زن های حرفه ای بپرسید؛ به شما خواهند گفت ...

همپالکی اروپایی:
بله! ما سخن یکدیگر را درمی یابیم و رویهمرفته همسو هستیم. ببینیم چکار می توان نمود ...

ب. الف. بزرگمهر دوم دی ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_480.html

دروغی دیگر که روشن شد! ـ بازانتشار

می گویند پای دروغ لنگ است و راه دور نمی رود. اینک، دروغی دیگر نیز روشن شد. من اگر جای «آقا بیشعور نظام» بودم، سرم را پایین می انداختم و به زمین چشم می دوختم تا چشم در چشم هیچکس، حتا آن دلواپسان خوش چُسِ دله دزد خیمه و خرگاه هم نشوم!

سخنگوی دربار «یانکی» ها، آن جوانک گستاخ گفته است:
«توافق هسته‌ای یا برجام شامل دسترسی تهران به نظام مالی آمریکا نبوده و واشینگتن چنین اقدامی را قابل بررسی نمی‌داند.» (گزارش زیر) و قَره نوکرشان با پافشاری بر اینکه «همه از ابتدا می دانستند ...»، افزوده است:
«همان‌طور که همه از ابتدا می‌دانستند برجام بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شده و نمی‌شود بلکه بحث عدم مزاحمت آمریکا برای همکاری سایر بانک‌ها با ایران مطرح است.» (همانجا)

قره نوکر که می داند، گفته هایش «عذر بدتر از گناه» است، بازهم بیش تر بند را به آب داده و در پی افزوده است:
«اینکه برجام این موقعیت را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کند که دسترسی به سیستم مالی بین‌المللی داشته باشد، هدف برجام است.» (همانجا)

از گفته وی چنین برداشت می شود که گویا سامانه ی مالی کشور «یانکی» ها بخشی از سامانه ی مالی جهان سرمایه نیست!

وی سپس با خر انگاشتن مردم و کسانی که به آسانی از توان جدا نمودن اعترافات آبروریزانه از ریز و شپش یاوه آمیز همراه آن برخوردارند و سره را از ناسره بازمی شناسند، نعل وارونه زده و با پررویی هرچه بیش تر گفته است:
«ایالات متحده متعهد است که مانع نشود بانک‌های غیرآمریکایی ـ بانک‌های اروپایی ـ بتوانند از روابط با جمهوری اسلامی ایران برخوردار باشند.» (همانجا)

چه باید گفت؟! چنین وزیر امور خارجیِ قَره نوکر «یانکی» ها سزاواز چنان رهبر الدنگ و دروغگویی است که حتا یک نانوایی را نیز نمی تواند بچرخاند و اینک، یکبار دیگر برای گروه باز هم بزرگ تری روشن می شود که همه ی آن خط و نشان ها درباره ی خط قرمز و دایره قرمز و ... برای گول زدن آن گروه اندک پیرامون و بیش از آن، خودگولزنکی برای سر به زیر برف فرو بردن بوده اند؛ دروغ هایی که هر بار چوب خطی تازه بر چوب خط های گناهان پیشین افزوده و بار آن را در پیشگاه مردم ایران و جهان، سنگین تر می کند؛ گناهانی بس بزرگ و سنگین که اگر جای آن الله تازی بودم به فرشتگان پاسبان درگاه، دستور می دادم تا وی را همانگونه کون برهنه تا روز رستاخیز، چون آن دو فرشته ی گناهکار: «هاروت و ماروت» بیاویزند. گرچه، می دانم دروغ ها و گند و گه کاری های دیگر و شاید گُنده تری هنوز در راهند ...

ب. الف. بزرگمهر ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_17.html

***

ظریف: برجام، بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شود

۱۳۹۵/۰۱/۲۸

یک روز پس از آن‌که رئیس کل بانک مرکزی ایران تأکید کرد که «باید به ایران اجازه استفاده از سیستم مالی آمریکا داده شود»، وزیر خارجه ایران تأکید کرد که برجام شامل استفاده ایران از بانک‌های آمریکایی نمی‌شود.

محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، روز شنبه ۲۸ فروردین گفت:
«همان‌طور که همه از ابتدا می‌دانستند برجام بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شده و نمی‌شود بلکه بحث عدم مزاحمت آمریکا برای همکاری سایر بانک‌ها با ایران مطرح است.»

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، وی این مطلب را در مصاحبه مشترک با فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که در تهران به‌سر می‌برد اظهار کرده و افزود که «ما یقیناً به ایالات متحده تذکر دادیم و فشار خواهیم آورد و اتحادیه اروپا هم همین کار را می‌کند که اطمینان حاصل کنیم دولت ایالات متحده زمینه را برای همکاری بانک‌های غیرآمریکایی با جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌کند.»

یک روز پیش از سخنان آقای ظریف، ولی‌الله سیف، رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، گفته بود که قدرت‌های جهانی هنوز به «تعهدات» خود در توافق هسته‌ای، «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام، عمل نکرده‌اند.

وی افزوده بود که ایران «هنوز به اقتصاد جهانی وصل نشده» و تأکید کرده بود که «باید به ایران اجازه استفاده از سیستم مالی آمریکا داده شود.»

در همان روز، در واکنش به سخنان آقای سیف، جاش ارنست، سخنگوی کاخ سفید، گفت که توافق هسته‌ای یا برجام شامل دسترسی تهران به نظام مالی آمریکا نبوده و واشینگتن چنین اقدامی را قابل بررسی نمی‌داند.

ولی‌الله سیف، رئیس بانک مرکزی ایران روز چهارشنبه برای شرکت در نشست بهاره صندوق بین‌المللی پول به آمریکا رفت و با وزیر خزانه‌داری آمریکا هم دیدار کرد.

محمدجواد ظریف روز شنبه با اشاره به این سفر آقای سیف گفت:
«رئیس بانک مرکزی ایران در روزهای گذشته در واشنگتن با وزیر خزانه‌داری ایالات متحده و همچنین هیئت کارشناسی ما با هیئت کارشناسی اوپک یا دفتر مربوط به نظارت بر تحریم‌ها مذاکرات جدی داشتند برای اینکه اطمینان حاصل کنیم که ایالات متحده تعهدات خودش در قالب برجام را کاملاً انجام می‌دهد.»

ظریف گفت:
«اینکه برجام این موقعیت را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کند که دسترسی به سیستم مالی بین‌المللی داشته باشد، هدف برجام است.»

وزیر امور خارجه ایران تأکید کرد:
«ایالات متحده متعهد است که مانع نشود بانک‌های غیرآمریکایی ـ بانک‌های اروپایی ـ بتوانند از روابط با جمهوری اسلامی ایران برخوردار باشند.»

وی در پایان گفت:
«ما و اتحادیه اروپا این برنامه را دنبال خواهیم کرد و ان‌شاءالله نتایج ملموس آن را بیش از پیش خواهیم دید.»

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، نیز در سخنرانی سال نوی خود در مشهد، آمریکایی‌های را به «بدعهدی»‌ در برجام متهم کرده و گفت که «هم‌چنان معاملات بانکی دچار مشکل است.»

http://www.radiofarda.com/content/f12-zarif-says-using-american-banks-by-iran-not-part-of-deal/27678594.html 

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

دشمنی ژرف اندیش و باریک بین! ـ بازانتشار

گویند: «دشمن دانا به از دوست نادان»! سخنی بس درست که بویژه درباره ی «جیمز مَتیس»، سپهبد (ژنرال) بازنشسته ی آمریکایی، بجاست. وی بگونه ای باریک بینانه درباره ی شیوه ی برخورد و بهره برداری نابجای رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از پدیده ی «داعش» گفته است:
«ایران از حکومت اسلامی [”داعش“]۱ برای پیشبرد آماج های خود بهره می برد. از دید من، ”داعش“ چیزی نیست جز یک بهانه برای ایران [بخوان: رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!] تا بتواند ماجراجویی های خود را پی گیرد. ایران، دشمن ”داعش“ نیست. آشوبی که ”داعش“ در منطقه پدید می آورد، بسیار بسود ایران است.»۲

گفته های وی با آنکه کم تر از نیمی از واقعیت را دربردارد و به ساخته و پرداخته شدن آن نیروی اهریمنی بی ریشه در منطقه از سوی خودِ «یانکی»ها و همدستان اروپایی و پر و بال دادن شان از سوی رژیم های نوکرپیشه ی منطقه چون ترکیه و عربستان کم ترین اشاره ای نمی کند، در چارچوب به میان آمده، درست و بجاست؛ این گفته ها با روندِ پیشِ رو، همه ی نشانه های گذرا بودن چنان سودی را نیز دربردارد. به پندار من، این سپهبد پا بگور به هنگام بایسته، ماشه را آسوده تر از دیگران خواهد کشید و شَوَند برخورد کردارگرایانه۳ «ترومپت گوشخراش» که وی را «اِسپهبُد سپهبدان» («ژنرال ژنرال‌ها»)۴ نامیده و بگمان نیرومند به جایگاه وزیر جنگ «یانکی» ها خواهد نشاند نیز از همین روست.

ب. الف. بزرگمهر دوم آذر ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_70.html

پی نوشت:


۱ ـ با آنکه واژه ی سرهمبندی شده ی «داعش»، کوتاه شده ی همان «حکومت اسلامی» است، بهتر است همین واژه را بی آنکه یادآور گنده گوزیِ «حکومت اسلامی» باشد که سخنی پوچ و مفت است و با آماج های ویژه ای از سوی امپریالیست ها و مزدوران رسانه ای شان بکار می رود، بکار برد.

۲ ـ برگرفته از گزارش «ژنرال منتقد سرسخت ایران، گزینه اصلی ترامپ برای وزارت دفاع»، یکم آذر ماه ۱۳۹۵ ، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»

۳ ـ پارسی نویسی:
آمیخته واژه ی «کردارگرایی» را می توان با اندک چشم پوشی بجای واژه ی از ریشه لاتینی «پراگماتیسم» بکار برد.

۴ ـ برگرفته از گزارش «ژنرال منتقد سرسخت ایران، گزینه اصلی ترامپ برای وزارت دفاع»، یکم آذر ماه ۱۳۹۵ ، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»

دورپیمایی و دگردیسگی یک پیش بینی ـ بازانتشار

هنگامی که برای نخستین بار، بخشی از سیاست های امپریالیستی در هماوندی با رژیم اسلام پیشگان تبهکار جمهوری اسلامی و بهره برداری های نابجا از کیش اسلام و آیین های گوناگون آن را پیش بینی نمودم، «دزد اندیشه و ادب» را خوش آمد و آن را در واپسین بند نوشته ی نه چندان پرمایه اش بکار برد تا رنگ تازه ای به آن زده، چیزی "نو" در گاهنامه ی «سوسیال دمکرات» انگلیسی به خورد خوانندگانش بدهد.*

من از «اسلام سیاست زده» سخن رانده بودم؛ آن دزد که اندکی نیز شتاب داشت و شاید ذوق زده از هول حلیم در دیگ افتاده بود، برای آنکه اندک دگرگونی نیز در آن بکار برده باشد با ناشیگری نوشت:
«اسلام سیاسی»!

«اسلام سیاسی»، پس از چندی و این بار، «آقا بیشعور نظام» را خوش آمد و آن را در یکی از سخن سرایی های بیمایه اش بکار گرفت. آنگاه که کاربرد چنین گفته ی نادرست و تهی مغزی را از سوی وی دیدم، می توانستم چهره اش را که از خرسندی برق می زد و شاید بادی نیز در گلو انداخته و پُکی جاندار به یکی از پیپ های پیشکشی اش نیز می زد، بدیده آورم و کمی در دل بخندم؛ گرچه در همان آن، ناسزایی چارواداری نیز روانه ی آن «سوسیال دمکرات» نادان ایرانی نمودم.

واپسین بار در گاهنامه ی یکی از سازمان های سیاسی با گرایش های «چپ سوسیال دمکرات» که وی نیز بگمان بسیار در آن قلم می زند، دیدم که سیاست آن اسلام، اینگونه به چالش کشیده شده بود:
اسلام "سیاسی" (یا شاید "اسلام سیاسی" که تفاوت چندانی ندارد)!

این بار لبخندی تلخ بر لبانم نشست؛ گرچه از تهِ دل خرسند از این که سرانجام به تهی مغزی «اسلام سیاسی» پی برده اند؛ گرچه، باید امیدوار بود که براستی چنین است.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_298.html 

* من برگردان آن را به پارسی در یکی از تارنگاشت های وابسته به جریانی سیاسی خواندم.

امام فرمودند: گورتان را گم کنید!


قربان! بحمدلله هیچ چیز مشکوفی مشاهده نشد


۱۳۹۶ فروردین ۷, دوشنبه

خوشبختانه از لاله های سیاه و سپید در اینجا نشانی نیست!


به «سگ دیوانه» بگویید بیش از این درباره ی دادگری «یانکی»ها واق واق نکند!

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! پس از بمباران هوایی از دید من، دانسته و آگاهانه ی مردم غیرنظامی در یکی از برزن های شهر موصل، اکنون با بالا گرفتن فریاد مردم در همه جا و رسانه ای شدن هر چه بیش تر و ناگزیر این تبهکاری بزرگ، باری دیگر گامی به واپس برداشته اند و یکی از فرماندهان بلندپایه ی «یانکی» ها، چنان کار پلید و پلشتی را «تراژدی هولناک» خوانده است؛ «تراژدی هولناک»ی که بار نخست نیست که روی می دهد و یکی دو بار نیز نیست. آن ها بارها مردم غیرنظامی را بویژه در سرزمین پاره تن ما ایرانیان: «افغانستان»، آماج بمباران های هوایی، یورش موشکی پهپادها و موشک اندازهای زمین به زمین قرار داده و شمار بسیاری را کشته اند؛ و تنها آنگاه که کار بالا گرفته به پوزشی آبکی (قندوز) بسنده نموده و بازهم چنین یورش هایی را پی گرفته اند.

شمار کشته شدگان مردم غیرنظامی از سوی نیروهای «یانکی» و همدستان بیشرم اروپایی آن در کشورهای درگیر جنگ هایی ناخواسته از سوی مردم منطقه و برافروخته شده از سوی این بزرگ ترین تبهکاران تاریخ، بسی بیش از کشته شدن همان مردم بدست نیروهای تروریست اسلام پیشه ای است که با پول و پشتیبانی های همه سویه همین نیروهای اهریمنی جان گرفته و به جان مردم منطقه افتاده اند. تروریسم نه تنها در منطقه که در همه جای جهان از سرمایه داری امپریالیستی زمینگیرشده و سیاست پلید دولت های امپریالیستی سرچشمه می گیرد.

کجاست آن «تمهیدات ویژه‌ای» که گویا قرار است «برای اجتناب از آسیب به غیرنظامیان» (گزارش زیر) بکار برده شود؟! برای دستیابی به کدام آماج ها به سرزمین دیگران چنگ اندازی نموده، مردم را بمباران می کنند؟! ۶۸ کشور دست نشانده را گرد می آورند که برای از میان بردن «داعش»، آنچه خود ساخته و پرداخته اند، برنامه بریزند! آیا مردم منطقه را ریشخند می کنید یا خودتان را؟ کجاست «داعش»؟! از کدام پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی در منطقه برخوردار است؟ کدام سرزمین ها در چنگ آنهاست؟

آیا جز آن است که بخش بزرگی از چنین نیروهای اهریمنی دست پرورده تان، دربرگیرنده ی جوانانی گول خورده یا به هوای دریافت کارمزدی خوب از سراسر جهان و بویژه کشورهای اروپایی به چنان میدان کارزاری گام نهاده و می نهند؟

آیا با همه ی برنامه ریزی های اهریمنی تان برای دست و پا نمودن پایگاهی توده ای برای «داعش» در منطقه، دستاوردی چشمگیر داشته اید؟

آیا جز آن است که آن ها بگونه ای پراکنده در منطقه ای بیابانی که بیش تر آن نیز تهی از مردم است، جای گرفته اند و از سوی رژیم های دست نشانده ی شما: ترکیه مافیایی، شیخک ها و خرسک های کون تغارِ و شکم گنده ی عرب برهبری عربستان پشتیبانی همه سویه ی می شوند؟

نابودی چنان نیرویی که براستی نیرویی نیز نیست، دستِ بالا به یک نیمروز نیازمند است و خوب می دانید که «داعش» هم برای شما و هم برای دولت های تبهکار منطقه از آن میان رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران که از آن ها چون لولویی برای ترساندن مردم سود می برند، بهانه ای بیش نیست؛ ولی، میان این همه بدبختی باید گفت: خوشبختانه بسیاری از مردم منطقه به این آگاهی دست یافته اند و هر روز بر آگاهی شان افزوده می شود. درست به همین شوند است که می خواهید تا تنور هنوز تا اندازه ای داغ است ـ و خود شما آن را با هزاران ترفند و نیرنگ روشن نگاه داشته اید ـ و پیش از آنکه سرد و خاموش شود، نان سیاست اهریمنی تان را در آن پخت کنید و به خورد مردم منطقه بدهید. در اینجا به آماج های سیاسی ـ نظامی همچنان دست نیافته تان نمی پردازم؛ تنها اشاره ای بود و بس! تنها همین را گذرا می گویم که حتا به نیمی از آن آماج ها در کوتاه زمان دست نخواهید؛ و در درازمدت از این هم بدتر خواهد بود؛ ننگ و نفرتی است که بر جای می ماند و امید به دگرگون شدن اوضاع بگونه ای که چون تبهکاران آلمان نازی در پایان جنگ جهانی دوم، همگی تان به دادگاه تبهکاری های سیاسی و جنگیِ برپا شده از سوی مردم جهان سپرده شوید.

به هر رو به آن «سگ دیوانه» بگویید، بیش از این درباره ی دادگری «یانکی» ها واق واق نکند! چون سوسمارهای بزرگ برای غیرنظامیانی که بدست دست پروردگان تان اینجا و آنجا کشته می شوند، اشک نریزد و به پشتیبانی از "اسلام" پرِ قیچی و توسری خورده ای که ما ایرانیان آن را «اسلام انگلیسی ـ آمریکایی» می خوانیم، سینه چاک نکند. همه ی این ها به اندازه ای بسنده ریشخندآمیز و دستِکم گرفتن هوش و خِرَد مردم منطقه و بویژه ایرانیان است.*

ب. الف. بزرگمهر هفتم فروردین ماه ۱۳۹۶

* «جیمز ماتیس»، وزیر جنگ «یانکی» ها نامور به «سگ دیوانه»، در هماوندی با کشته شدن کسی به نام «قاری یاسین» در مرز پاکستان و افغانستان که گویا یکی از رهبران سازمان امپریالیست ساخته ی «القاعده» بود، در بیانیه‌ای گفته است:
«مرگ قاری یاسین گواهی‌ بر این واقعیت است که تروریست‌ هایی که با بدنام کردن اسلام، دانسته غیرنظامیان را آماج قرار می‌دهند، از چنگ عدالت گریزی نخواهند داشت.»

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

فرمانده آمریکایی، تلفات غیرنظامیان در موصل را «تراژدی هولناک» خواند.

یک فرمانده ارشد در ارتش آمریکا روز یک‌شنبه بر جا ماندن تلفات اخیر در میان غیرنظامیان در شهر موصل عراق را «تراژدی هولناک» خواند.

بر پایه گزارش‌های منتشر شده، روز شنبه در پی یک حمله هوایی شمار زیادی غیرنظامی در محله الجدیده واقع در غرب موصل جان خود را از دست دادند.

ارتش آمریکا اعلام کرده است که نیروهای ائتلاف روز شنبه در آن محل حمله هوایی داشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، ژنرال جوزف ووتل، فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا، روز یک‌شنبه، ششم فروردین، در این باره گفت:
«ما در حال تحقیق و تفحص درباره این حادثه هستیم و می‌خواهیم بدانیم دقیقا چه اتفاقی رخ داده است.»

این فرمانده آمریکایی افزود:
«ما همچنان تمهیدات ویژه‌ای برای اجتناب از آسیب به غیرنظامیان اتخاذ خواهیم کرد.»

رئیس ستاد مشترک آمریکا تاکید کرد:
«اولویت ما همچنان حفظ جان مردم عراق هنگام انجام عملیات است.»

خبرگزاری فرانسه می‌گوید شمار تلفات این حادثه از ده‌ها تا صدها نفر گفته شده، اما هنوز مورد تایید قرار نگرفته است.

در همین زمینه روزنامه گاردین نوشته است که گمان می‌رود این یکی از پرتلفات‌ترین حملات هوایی از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ باشد.

آمریکا هنوز به طور رسمی مسئولیت بمباران محلی را که گفته می‌شود شمار زیادی غیرنظامی در آن کشته شده‌اند برعهده نگرفته است.

چندین فرمانده عراقی تاکنون از محل حادثه بازدید کرده‌اند و ژنرال یحیی رسول سخنگوی ستاد مشترک عراق گفته است وزارت دفاع عراق درباره این حادثه تحقیق و تفحص می‌کند.

دو شاهد عینی که از موصل گریخته‌اند به خبرگزاری فرانسه گفته‌اند که یک ساختمان که نزدیک به ۱۷۰ نفر در آن ساکن بودند، روز شنبه در منطقه الجدیده غرب موصل تخریب شد.

یکی از شاهدان می‌گوید در پی شلیک تک‌تیراندازان داعش به نیروهای عراقی یک هواپیما با موشک آنها را هدف قرار داد.

به گفته یک فرمانده عراقی، ۲۷ ساختمان مسکونی در روزهای اخیر در نتیجه حمله‌های هوایی آسیب دیده که برخی از آنها به‌ کلی تخریب شده است.

لیس گراند، هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه در عراق، اظهار داشت از شمار تلفات غیرنظامیان در این حمله شوکه شده است.

کریس وودز مدیر موسسه «ایرواز» که حمله‌های هوایی در عراق، سوریه و لیبی را دیدبانی می‌کند، می‌گوید این حادثه پرتلفات‌ترین حمله هوایی در دهه‌های اخیر است.

سازمان ملل می‌گوید نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر در مناطق مرکزی موصل در شرایط سختی به‌ سر می‌برند.

نیروهای عراقی در سایه پوشش هوایی ائتلاف در تلاشند که غرب موصل را از نیروهای داعش بازپس بگیرند.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» هفتم فروردین ماه ۱۳۹۶

بختی برای ویرایش این گزارش همچنان بهانه جویانه و ریشخندآمیز نداشتم. ب. الف. بزرگمهر 

علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما! ـ بازانتشار

من هنوز هم که هنوز است درنیافته ام، چرا هرچه علم عُلما فزونی می یابد، دماغ شان هم درازتر می شود یا شاید هم برعکس: هرچه دماغ شان درازتر می شود، علم شان بیش تر شده و جایگاه بالاتری می یابند! تنها ملاها و آخوندهای خودمان را نیز دربرنمی گیرد. در میان خاخام ها و کشیش ها نیز همینگونه است. نمی دانم، شاید هم کسانی که دماغ دراز پا به جهان می گذارند، بیش تر به سوی آسمان و علوم آسمانی کشیده می شوند. این «نشانه خدا» را نیز به عنوان گواه آورده ام که ببینید پر بیراه نمی گویم.

چنانچه این جُستار بیش تر پژوهش می شد و بر بنیاد آن، رشته تازه ای در حوزه های علمیه پا می گرفت، بد نبود؛ رشته ای که سخت ترین بخش کار آن، همانا اندازه گیری دماغ علما می بود! به پندار آوردن آن نیز دشوار است:
حضرت آیت الله العظمی! اجازه می فرمایید دماغ مُدّ ظِله العالی را متر کنیم؟

کسی چه می داند؛ شاید با آشکار شدن هماوندی های بیش تر میان علم با دماغ عُلما، درست بسان هماوندی میان سیاست و دیانت شان که «نشانه خدا»: حسن مدرس گفته بود:
«ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما»، می شد آزمون ها و آروین های آن پژوهش ها را در فرمولبندی زیر فشرده نمود:
«علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما!»

ب. الف. بزرگمهر دوم آذر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_59.html

پی نوشت:

برنام و واپسین جمله ی این نوشتار را از «علم ما عین دماغ ماست و دماغ ما عین علم ما!» به «علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما!» برگرداندم.

ب. الف. بزرگمهر دهم آذر ماه ۱۳۹۳

۱۳۹۶ فروردین ۶, یکشنبه

سوسمارهای بزرگ، نه تنها برای قربانیان خود اشک می ریزند که دادگر نیز شده اند!

دو گزارش همراه با پدرسوختگی!

در زیر گزیده ای از دو گزارش درج شده در تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها را آورده ام. نخستین گزارش، مرگ کسی به نام «قاری یاسین» که گویا یکی از رهبران سازمان امپریالیست ساخته ی «القاعده» بوده را گواهی نموده و از زبان وزیر جنگ «یانکی» ها آورده است که وی برای بدنام کردن اسلام (!) کارهای تروریستی انجام می داده و غیرنظامیان و از آن میان سربازان «یانکی» را می کشته است.

گزارش دوم به تازه ترین بمباران هوایی شهر موصل از سوی سربازان «یانکی» ها و دیگر کشورهای همدست آن پرداخته و با به میخ و به نعل زدنِ «بنا بر گزارش‌ها ...»، «کشته شدن غیرنظامیان در آنجا را تأیید نکرده‌اند ...» و اینکه «یورش هوایی به درخواست نیروهای امنیتی عراق ... انجام شده ‌است.»، هم از بار کشتار غیرنظامیان و از آن میان، شماری کودکان، زنان و سالخوردگان از سوی این نیروهای اهریمنی بیگانه کاسته و هم با انداختن گناه به گردنِ نیروهای امنیتی، پاسخگویی درباره ی این تبهکاری بزرگ را از سر وانموده است.

با خواندن این دو گزارش، نخستین چیزی که به ذهنم آمد، چنین بود:
دو گزارش همراه با پدرسوختگی! گرچه، تنها این نیست. سخنان وزیر جنگِ نامور به «سگ دیوانه» که کوشیده است با یک تیر بجای دو نشان، چندین نشانه را آماج قرار دهد نیز به نوبه ی خود چشمگیر است؛ اینگونه که بدیده می آید، سوسمارهای بزرگ، نه تنها برای قربانیان خود پیش از شکارشان اشک می ریزند که دادگر و دادگستر نیز شده اند!

شما را نمی دانم؛ ولی مغز من کم کم تاب برمی دارد و به خودم به اندازه ای بدگمان می شوم که دور از ذهن نیست، یکی از همین روزها خودم را بدست یکی از همین سوسمارهای بزرگ بسپارم تا پیش از مرگ، گواه دلسوزیش باشم.

ب. الف. بزرگمهر ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«ارتش آمریکا [بخوان: ”یانکی“ها] تایید کرده ‌است که یکی از رهبران ”القاعده“ به نام ”قاری یاسین“، در جریان یورش هوایی این نیروی نظامی در افغانستان، در تاریخ ۱۹ ماه مارس ترسایی کشته شده‌است. وی، مسوول چندین یورش گسترده که به مرگ ده‌های غیرنظامی و دو سرباز آمریکایی انجامیده، شناسانده شده‌ است.

”جیمز ماتیس“، وزیر دفاع [بخوان: وزیر جنگ!] ایالات متحده، در بیانیه‌ای گفته است:
”مرگ قاری یاسین گواهی‌ بر این واقعیت است که تروریست‌ هایی که با بدنام کردن اسلام، دانسته غیرنظامیان را آماج قرار می‌دهند، از چنگ عدالت گریزی نخواهند داشت.“

برگرفته از گزارش «یکی از رهبران القاعده در حمله هوایی آمریکا در افغانستان کشته شده‌است»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«مقام‌های آمریکایی تأیید کردند که نیروهای ”گروهبندی“ (ائتلاف) در جایی در باختر شهر موصل در ۱۷ مارس گذشته (۲۷ اسفند ماه گذشته)، یورش هوایی انجام داده‌اند.

بنا بر گزارش‌ها، این همان جایی است که گواهان می‌گویند دستِکم ۱۰۰ تن غیرنظامی در پی یورش هوایی جان باخته‌اند.

به گزارش ”خبرگزاری آسوشیتدپرس“، بلندپایگان آمریکایی [بخوان: ”یانکی“]، گزارش‌ کشته شدن غیرنظامیان در آنجا را تأیید نکرده‌اند؛ ولی از آغاز بررسی در این باره خبر داده‌اند.

در بیانیه‌ای که ”گروهبندی“ به رهبری ایالات متحده [بخوان: ”یانکی“ها]، پنجم فروردین ماه منتشر کرده، آمده است که یورش هوایی به درخواست نیروهای امنیتی عراق، برای آماج قرار دادن پیکارجویان و ساز و برگِ نظامی گروه نامور به ”حکومت اسلامی“ انجام شده ‌است.»

برگرفته از گزارش «آمریکا انجام حمله هوایی در منطقه‌ای از موصل که مرگ غیرنظامیان در آن گزارش شده را تأیید کرد»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶ 

هر دو برگرفته های بالا از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. خط خوردگی ها و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

خوب! همان گوشت شتر را بخور ...


... دوباره برمی خیزم!


۱۳۹۶ فروردین ۵, شنبه

«کارچاق کن واگذاری»!

به گزارش کوتاه زیر اندکی باریک شوید! گزارشی که آن را کوتاه تر نیز می توان نمود و در یک یا دستِ بالا دو جمله فشرد. سخن بر سر واگذاری برجای مانده ی شرکت های «بخش دولتی» به «بخش خصوصی» است که گویا برخی از «مدیران و مسوولان» رژیم با آن ناهمداستان اند؛ روندی که پیشینه ی آن به نخستین سال های پیروزی انقلاب بازمی گردد و پس از زیر پا نهاده شدن «اصل ۴۴ قانون اساسی» از سوی رهبر دَبَنگ و دروغگو، در دوره ی کنونی شتابی سرسام آور گرفت و به بهانه هایی چون «کوچک نمودن دولت»، «کارآفرین نمودن همه ی مردم ایران!»، «ناکارآ بودن اقتصاد دولتی» و یاوه های سفسطه آمیز دیگری در همین مایه، بخش سترگی از ساختارها و حتا زیرساختارهای بنیادین اقتصاد ملی ایران نابود شد؛ آن هم در شرایطی که همزمان با چنین نابکاری در گونه ی خویش، بیمانند تاریخی و باید افزود: فراقانونی، «سازمان برنامه و بودجه» که در کمابیش همه ی کشورهای جهان، نقشی راهبردی و دوربردی در پیش بینی ها و سمتگیری های اقتصادی ـ اجتماعی و پبشبرد سیاست های خرد و کلان، منطقه ای و کشوری دولت ها دارد بگونه ای سخت گمان برانگیز از هم پاشانده شد۱ تا کم ترین مهار، بررسی، بازرسی، ارزیابی و بازبینی آنچه به جریان افتاده بود، در کار نباشد. آروین ها و پیامدهای بلاخیز آن نیازمند بازگویی نیست و بیش از آنکه بر زبان آید، توده های مردم ایران، آن را با پوست و گوشت و حتا استخوان خویش بگونه ای گزنده و دردناک می چشند.

هنگام خواندن این گزارش، این پرسش ها بگونه ای آزاردهنده، پی در پی در ذهنم می چرخید:
آیا چنین کاری (واگذاری) نیازمند دم و دستگاهی در اندازه و گنجایش یک وزارتخانه است؟ ... به این آقا (تصویر پیوست) چه نامی باید داد؟ «وزیر امور اقتصادی و دارایی» که چیزی دهان پرکن بیش نیست ... شاید «وزیر واگذاری»؟! نه! این هم سزاوار نیست؛ کدام وزیر؟! او همچون سایرین در آن دم و دستگاه پوشالی، گماشته ای بی سر و پا بیش نیست؛ ... کدام کار در زمینه ی اقتصاد و دارایی برای کشور و توده های مردم ایران به انجام رسانده؟! آیا کار وی همچون رییس پفیوز، نادان و پاچه ورمالیده ای که نمی دانم به چه شَوَندی از مدتی پیش به این سو همواره مرا به یاد «اشرف غنی»، نوکر حلقه به گوش «یانکی»ها در افغانستان، می اندازد و تنها به سرانجام رساندن آنچه «برجام» نامیده شده را در دستور کار داشت، تنها همین واگذاری شرکت های «بخش دولتیِ اقتصاد»۲ به «بخش خصوصی» است یا کارهای اقتصادی دیگری هم در آن "وزارتخانه" انجام داده است؟ ...

بگمانم، بیش از این نیست؛ به این ترتیب، برنام سزاوار برای وی چنین خواهد بود:
«گماشته ی واگذاری برجای مانده های اقتصاد ایران به بخش خصوصی و شرکت های امپریالیستی»! یا کوتاه و فشرده: «کارچاق کن واگذاری»!۳

ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۶

پی نوشت:

۱ ـ تا آنجا که به یاد می آورم، هیچکدام از آقایان "اقتصاددان" و اقتصادنادان روی صحنه به این نابکاری در هنگام خود، واکنشی سزنده نشان ندادند؛ خودم نیز به شَوَند بیماری و باید بیفزایم: کوتاهی نابخشودنی، پیش نویس هایم در این باره را فراموش نموده و یادداشتی درخور ننوشتم!

۲ ـ چنانچه «بخش دولتیِ اقتصاد» بگوییم و بنویسیم، سخنی چندان نادرست بر زبان نیاورده و ننوشته ایم؛ ولی اگر عبارتِ «اقتصاد دولتی» را بکار بریم، در دامِ سفسطه ای ساخته و پرداخته ی اندیشکده های ویژه کارِ ساخت و پرداخت چنین سفسطه هایی در کشورهای بزرگ امپریالیستی می افتیم و خواه ناخواه به پیشبرد آماج های ناسزا و تبهکارانه ی کلان سرمایه داری امپریالیستی در نابودی اقتصاد ملی کشورمان یاری رسانده ایم. در این باره نیز مدت هاست می خواهم نوشته ای درخور و موشکافانه (تئوریک ـ سیاسی) بنویسم؛ ولی همچنان ننوشته ام! این را نیز شاید بتوان کوتاهی نام نهاد؛ گرچه، چون تیراندازی که تیرهای ترکشش رو به پایان می نهد، ناچارم گاهی دست نگاه دارم ...

۳ ـ به عنوان بخشی از سرسپردگی های رژیم ورشکسته در آنچه برای لاپوشانی و کم تر شرمگین شدن، «برجام» نام نهاده اند؛ همچنانکه آن پاچه ورمالیده را می توان کوتاه و فشرده: «کارچاق کن پایوری بیضه ی نظام» نامید؛ کارچاق کنی که چنانچه پایش بیفتد، ایران را دودستی پیشکش «یانکی»ها خواهد نمود. گرچه، این نامگذاری گذراست و به باور من با پیشرفت خورد و بردهای کلان امپریالیست ها با رژیم مافیایی روسیه و پیدایش پیشانی های تازه (؟!) که هنوز چند و چون آن بگونه ای همه سویه برایم روشن نیست، اوضاع با شتاب رنگی دیگر بخود خواهد گرفت.

***

واگذاری تمام شرکتهای دولتی تایکسال آینده/مشکلات سودآوری حل می شود

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از وزارت امور اقتصادی و دارایی، علی طیب نیا گفت:
«برغم برخی مشکلات و موانع تمامی شرکت های دولتی قابل واگذاری تا یکسال آینده واگذار خواهد شد.»

وزیر امور اقتصادی و دارایی افزود:
«تا یک سال آینده واگذاری تمامی شرکت های دولتی قابل واگذاری به بخش غیردولتی با بررسی و رفع برخی از مشکلات همچون سودآوری کم برخی از این شرکت ها با توجه به دارایی های قابل توجهی که دارند، اجرایی خواهد شد.»

وی تصریح کرد:
«با توجه به مخالفت برخی از مدیران و مسئولان روند اجرای واگذاری شرکت های دولتی به بخش خصوصی با مشکل مواجه خواهد شد.»

«خبرگزاری مهر» ۳۰ اسپند ماه ۱۳۹۵

اینجا دیگر جامه ی بیابانگردان بکار ناید!


می بینید نیاکان آدمی تا چه اندازه بی رنگ و نیرنگ بودند؟!


۱۳۹۶ فروردین ۴, جمعه

نموداری از پیامدهای پیشبرد سیاست های اقتصادی امپریالیسم در ایران! ـ بازانتشار

یکی از پیامدهای پیشبرد سیاست های اقتصادی سرمایه داری پس از پیدایش انحصارات بزرگ از واپسین دهه های سده ی نوزدهم ترسایی و گسترش چنگ اندازی آن ها به بسیاری از مهم ترین رشته ها و شاخه های صنعتی، مالی و بازرگانی در همه جای جهان تاکنون، رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی است. نمودهای این ناموزونی در پهنه ی جغرافیایی را که در آن برخی منطقه ها با شتاب بسیار بیش تری نسبت به منطقه های پیرامون خود گسترش یافته و به مهم ترین گره های اقتصادی ـ اجتماعی دگردیسه می شوند، چه در پهنه ی جهانی در کالبد کشورهای مادر و پیرامونی سرمایه، چه در پهنه ی کشوری ـ به عنوان نمونه: گسترش شهرهایی غول آسا چون تهران در کنار منطقه هایی بسیار کم تر گسترش یافته ـ و چه پهنه های کوچک تر منطقه ای و حتا درون شهری گواه هستیم. از دیگر نمودهای روشنِ رشد ناموزونی اقتصادی ـ اجتماعی، قطبی شدن جامعه به طبقه ها و لایه های بسیار تنگدست و بسیار توانگر است که نمودهای آن، خود را در پراکندگی جغرافیایی گروه های اجتماعی شهرها و منطقه های گوناگون و گاه در آشکارترین نمونه های آن، گسترش زاغه نشینی در کنار آسمانخراش های شکوهمند برخی از شهرهای بزرگ جهان، نشان می دهد.

با گسترش سیاست نولیبرالیسم امپریالیستی از چند دهه پیش به این سو و بویژه پس از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی و بخش عمده ای از کشورهای سوسیالیستی اروپای خاوری، روند ناموزونی رشد اقتصادی ـ اجتماعی در همه جا شتاب بیش تر و نابودکننده ای یافته است. واکنش در برابر چنین روند نابودکننده ای، جنبش ها و انقلاب هایی است که کم و بیش همه جای جهان از امریکای لاتین و کشورهای آفریقایی و آسیایی گرفته تا خود کشورهای مادر سرمایه داری را فراگرفته است. گسترش و دامنه ی این جنبش ها که گاه اینجا و آنجا از ریشه های ژرف تری نیز برخوردار است به اندازه ای است که دوران کنونی را می توان دوران جنبش ها و انقلاب های جهانی و سرنگونی سامانه ی سرمایه داری نام نهاد؛ دورانی توفانی، همراه با فراز و نشیب های بسیار در همه جای جهان. در این گستره ی پرفراز و نشیب، بسان پیشانی (جبهه) کارزاری فراگیر به گستره ی کره زمین، برخی جاها از اهمیت جغرافیایی ـ سیاسی بیش تری نسبت به سایر جاها برخوردارند. کشور ما ایران، یکی از این منطقه ها و بگمان بسیار نیرومند، یکی از پر اهمیت ترین منطقه های پیشانی کارزار انقلاب ـ ضدانقلاب در پهنه ی جهانی است.

فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی و استقلال نسبی جمهوری های آسیای میانه و قفقاز که برخی از آن ها در گذشته، بخشی از سرزمین و فرهنگ پهناور ایران بوده و برخی دیگر، همچنان نشانه های بسیاری از فرهنگ و شهرمندی ایرانی بر پیشانی دارند، بر اهمیت جغرافیایی ـ سیاسی کشورمان بسی افزود و آن را بیش از پیش به لبه ی تیز برخورد سیاست های جهانی (و نه تنها امپریالیستی!) و برای ما ایرانیان، گرهگاه آن سیاست ها با چالش های اجتماعی ـ اقتصادی درونمرزی فرارویاند. شوربختانه، سیاست های نابخردانه و همزمان نابکارانه ای که از همان روزهای نخست انقلاب بهمن ۵۷ ، از آن میان با پیگیری راه رشد سرمایه داری به کشورمان گرانبار شد، راه های تازه ای برای پیشبرد سیاست های امپریالیستی در ایران و خاورمیانه که در پی آن انقلاب شکوهمند، یکی از پایگاه های بنیادین خود را در منطقه از دست داده بود، گشود.

با به قدرت رسیدن گام بگام نیروهای ضدانقلابی که با سودجویی از نابخردی ها و ندانمکاری های نیروهای انقلابی ـ آنارشیست مسلمان از همان نخستین روزهای انقلاب بهمن ۵۷ در حاکمیت برآمده از آن لانه کرده بودند، زمینه های برقراری پیوندهای دوباره با امپریالیست ها فراهم و پای بنگاه های بزرگ سیاستگذاری های کلان اقتصادی باخترزمین به کشورمان گشوده شد. نسخه ی آن ها برای بهبود و پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی در کشورمان چون سایر جاهای جهان کمابیش یکی بود:
اجرای برنامه ی اقتصادی امپریالیستی به سود بهره کشان بزرگ و کوچک جهان و ایران در کالبد گسترش هرچه بیش تر بخش خصوصی بویژه در پهنه های خدمات و بازرگانی؛ کوچک نمودن بخش های دولتی و دگردیسه نمودن آن به پیشکار یا نوکر اجرای برنامه های آن ها و جلوگیری از گسترش و نیرومندی بخش تعاونی اقتصاد به عنوان بخش پیوسته ی دولتی؛ ساده تر نمودن بازهم بیش تر سامانه ی اقتصادی کشور با واردات کالاهای گوناگون از دسته بیل ساخت اندونزی گرفته تا کارگر چینی (نیروی کار نیز کالاست! پرارزش ترین و کم ارزش ترین آن در سامانه ی سرمایه داری!)، پذیرش سرمایه گذاری های بزرگ امپریالیستی بویژه در صنعت نفت و نابودی بازهم بیش تر اقتصاد نارسای ملی ایران؛ از میان بردن و فراری دادن نیروهای کاردان کشور، پژوهشگران، نوآوران و اندیشمندان رشته های گوناگون با سیاست های سرکوبگرانه، بگونه ای که از نیش کژدم به دامن اژدهای امپریالیستی پناه برده و سپردن هرچه بیش تر پهنه های مدیریت و ساماندهی به دست مشتی بوزینه ی مقلد که بزرگ ترین هنرشان، خواندن نمازها و نیایش های روزانه و شبانه به درگاه خداوند همراه با آروغ هایی از ته گلوست، همه و همه و بسیاری نابکاری های ناگفته ی دیگر در اینجا، اقتصاد کشورمان را بسان اندام های گوارشی جانوران انگل و دیگر جاندارانی چون پشه که از خوراکی آماده (در بیش تر موردها: خون!) تغذیه می کنند، ساده نموده است. در چنین اقتصادی، گام بگام نیاز به فرآوری های صنعتی و بگونه ای کلی فرآوری کالاهای مادی و معنوی و نیز همراه با آن، طبقه ی کارگر دست ورز و اندیشه ورز زدوده شده و از میان برداشته می شود. ناموزونی رشد اقتصادی ـ اجتماعی در شرایطی که خاستگاه ارزان، فراوان و پرکار کارگران نژاد زرد (بگونه ای عمده: چینی و ژاپنی) در دسترس بزرگ سرمایه داران جهان است و فن آوری های پیشرفته در زمینه ی ساخت آدمواره ها (آدمک های ساختگی) در آستانه ی برداشتن گام هایی غول آسا به پیش برای آزاد نمودن دست و اندیشه ی بسیاری از آدمیان از فرآوری است، پیامدهای ناهمتا با هستی و فرهنگ آدمی را اینگونه نشان می دهد و این تنها سویه ای از دیگر سویه هاست که در اینجا بیش تر به آن نمی پردازم.

گزارش زیر که گوشه ای از وضعیت اندوهناک توده های تیره روز و تنگدست مردم ایران را بازتابانده، نمونه ای از پیامدهای رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی سامانه ی سرمایه داری در کشوری ثروتمند را بدست می دهد که فرمانروایی حاکمیتی ضدملی و تبهکار بر آن، دوزخی راستین برای همه ی مردمان آن پدید آورده است!

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر دهم امرداد ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/08/blog-post.html 

***

اشتغال* در ۱۳ استان کشور منفی است!

گزارش مرکز آمار ایران از وضعیت شاخص‌های بازار کار ایران نشان می‌دهد که در دوره ۸۴ تا ۹۱، نرخ بیکاری با رشد هفت دهم درصدی از ۱۱.۵ درصد به ۱۲.۲ درصد رسیده، ضمن آنکه در این مدت، وضعیت کارورزی در ۱۳ استان کشور بدتر شده است.

مرکز آمار ایران در تازه ترین گزارش آماری خود از وضعیت کارورزی و بازار کار در دوره هشت ساله دولت محمود احمدی نژاد، تاکید کرده است که از سال ۸۴ تا ۹۱، وضعیت کارورزی ۱۳ استان بدتر شده و ۲۴ استان ایران در پایان این دوره یعنی سال ۹۱، نرخ بیکاری دو رقمی دارند.

بر اساس این گزارش، از سال ۸۴ تا ۹۱، مجموعا ۵۴۲ هزار و ۷۶۹ نفر به گروه شاغلان ایران افزوده شده است که رشدی ۲.۶ درصدی را نشان می‌دهد؛ اما در همین دوره زمانی، گروه بیکاران ایران با شیبی ۱۰ درصدی از ۲.۶۷ میلیون نفر در سال ۸۴ به ۲.۹۴ میلیون نفر در سال ۹۱ افزوده شده است.

این آمار نشان می‌دهد که در دولت‌های نهم و دهم، سالانه بگونه ای میانگین، ۶۷ هزار و ۸۴۶ پیشه آفریده شده، حال آنکه هر سال ۳۳ هزار و ۶۶۱ نفر به سپاه بیکاران پیوسته‌اند.

در میان شمارگان منتشرشده در گزارش مرکز آمار ایران، آنچه اهمیتی دو چندان دارد، سنجش نرخ مشارکت اقتصادی یا نرخ فعالیت در دو مقطع آغاز و پایان دولت‌های نهم و دهم است؛ نرخ مشارکت در سال ۸۴، سال آغاز به کار محمود احمدی‌نژاد، ۴۱ درصد بوده است، حال آنکه نرخ فعالیت یا نرخ مشارکت اقتصادی در ایران در سال ۹۱ با کاهش ۳.۳ درصدی به ۳۷.۳ درصد رسید. 

کارورزی سالانه از ۱۴ هزارنفر تا یک میلیون‌نفر

پیش از این حسن روحانی در سخنرانی خود در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی، میانگین کارورزی خالص آفریده شده در هشت سال گذشته را سالانه ۱۴ هزار بخت شغلی اعلام کرد.

این آمار برای نخستین بار از سوی مسعود نیلی، اقتصاددان و مسوول تدوین برنامه سوم توسعه در دولت محمد خاتمی، اعلام شده بود. وی در برنامه زنده تلویزیونی «پایش» بر پایه ی آمار سرشماری سالانه مرکز آمار ایران گفته بود که در فاصله سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، بگونه ای میانگین سالانه ۷۴۴ هزار نفر به سن کار رسیده‌اند که از این تعداد ۱۳۷ هزار نفر وارد بازار کار شده‌اند. به گفته وی، از میان این افراد، تنها ۱۴ هزار نفر توانسته‌اند پیشه ای بیابند و سالانه ۱۲۳ هزار نفر به گروه بیکاران کشور افزوده شده است.

او شمار مهم‌تر در این میان را بیش از ۶۰۰ هزار نفری اعلام کرده بود که به سن کار رسیده، ولی به دلیل هایی چون جذب شدن در مراکز آموزش عالی یا ناامیدی از کوشش برای یافتن پیشه اصولاً به گروه خواستاران کار نپیوسته و وارد بازار کار نشده‌اند.

گزارش تازه ی مرکز آمار از وضعیت بازار کار ایران در دوره ۸۴ تا ۹۱ نیز نشان می‌دهد که بگونه ای میانگین هر سال ۸۹۰ هزار و ۸۸۱ نفر به سن کار رسیده‌اند که از جمع این افراد بگونه ای میانگین هر سال، تنها ۱۰۱ هزار و ۵۰۷ نفر وارد بازار کار شده‌اند و سالانه ۷۸۹ هزار و ۳۷۴ نفر در بند حضور در بازار کار نبوده اند.

تکرار آمار ایجاد میانگین ۱۴ هزار پیشه در سال از سوی حسن روحانی با واکنش‌هایی در میان دولتی‌ها روبرو شد. اسدالله عباسی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، تاکید کرد که در دولت‌های نهم و دهم، یعنی دوره ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱، هفت میلیون و ۵۰۰ هزار بخت شغلی در کشور آفریده شده که به آرش میانگین ۹۳۷ هزار و ۵۰۰ بخت شغلی در هر سال است.

محمدرضا میرتاج‌الدینی، معاون پارلمانی محمود احمدی نژاد نیز هفته گذشته و در حاشیه نشست هیات دولت با انتقاد از کسانی که آمارهای دولت را به چالش می کشند، گفته بود:
«آمارهای دولت را قبول نکنند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.»

او گفته بود:
«این آمار ۱۴ هزار شغل به طور متوسط که برخی گفته‌اند، حتی از برخی استان‌های کوچک ما هم کمتر است. ما استان‌هایی داریم که سالانه ۱۰۰ هزار شغل ایجاد کرده‌اند و من نمی‌دانم چرا برخی چنین آماری را مطرح کردند.»

معاون محمود احمدی‌نژاد، ایجاد تشکیک در آمارهای رسمی را «موذیانه‌ترین روش‌های دشمن» نامید که به گفته او «فتنه ۸۸ نیز از همین جا آغاز شد که کسی آمد و آماری نشان داد و گفت آمار دولت دروغ است.»

«فتنه» عنوانی است که اصولگرایان حامیان دولت در ایران برای توصیف اعتراض‌های گسترده پس از برگزاری و اعلام نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ به کار می‌برند.

جنجال‌ها و ناهمتایی‌های آماری در سال‌های اخیر که مراکز رسمی اعلام آمار به دستور محمود احمدی نژاد از بیان و انتشار مرتب و منظم آمارهای اقتصادی منع شده بودند، همواره وجود داشته است که این چالش‌های آماری پس از پیروزی حسن روحانی در گزینش ریاست‌جمهوری دوره یازدهم به اوج خود رسیده است.

گزارش مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار ایران با آنچه دولتی‌ها ادعا کرده‌اند، فاصله بسیار دارد، البته باید تا زمان تحقق وعده معاون رییس‌جمهوری صبر کرد تا آمار تفضیلی و جزیی از کارورزی و بیکاری در هشت سال دولت اعلام شود تا بتوان آن آمار و ارقام را با گزارش‌های رسمی مرکز آمار ایران و برآوردهای کارشناسان اقتصادی محک زد.

استان‌هایی با کارورزی منفی

خبرگزاری مهر، بر اساس همین گزارش آماری اخیر مرکز آمار ایران، نوشته است، وضعیت کارورزی در استان‌های آذربایجان شرقی، اردبیل، اصفهان، تهران، خراسان شمالی، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، گلستان، لرستان، همدان و یزد، در دوره هشت ساله از سال ۸۴ تا ۹۱ بدتر شده است و تعداد شاغلان این استان‌ها از سال ۸۴ تا ۹۱ کاهش یافته است.

نگاهی به وضعیت کارورزی و نرخ بیکاری اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران، نشان می‌دهد در سال ۸۴ تعداد ۱۰ استان ایران نرخ بیکاری تک رقمی و کمتر از ۱۰ درصد داشته‌اند؛ ولی شمار این استان‌ها در پایان سال ۹۱ به ۷ استان کاهش یافته است.

هشت سال پیش از این در چنین روزهایی، محمود احمدی‌نژاد گفته بود که «ظرف دو سه سال مشکل بیکاری را از این کشور ریشه کن» می‌کند؛ ولی روایت رسمی مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار از این ریشه‌کنی خبری ندارد و جشن «ریشه کن شدن بیکاری» که آقای احمدی نژاد در نوروز سال ۹۱، نوید برپایی آن را می‌داد، بهانه ای برای برگزاری ندارد.

ششم امرداد ماه ۱۳۹۲

http://www.radiofarda.com/content/b22-unemployment-rate-statistical-center-iran-reported/25059099.html

* کاربرد واژه ی «کارورزی» را بجای واژه ی از ریشه ی تازی: «اشتغال» پیشنهاد می کنم.

این گزارش از سوی اینجانب، پارسی نویسی و ویرایش شده است. ب. الف. بزرگمهر

گفت و گپی فشرده و شاید نارسا؛ ولی تا اندازه ای سودمند ـ بازانتشار

رفیقی ناشناس نظرم را درباره ی نوشته ی کسی که مرگ رهبر «جمهوری دمکراتیک خلق کره» را دستمایه ی سخنان بی پایه و از اینجا و آنجا برداشته ی خود نموده، می پرسد.

نوشته را با شتاب می خوانم و برایش می نویسم:
«من نوشته ی ایشان را با شتاب خواندم. برداشت نخست و بی درنگ من چنین است:
الف. رگه هایی از برداشت مطلق گرایانه به مارکسیسم ـ لنینیسم در نوشته شان دیده می شود؛ در نتیجه رابطه ی «منطقی» و «تاریخی» بی درنظرگرفتن شرایط جغرافیای سیاسی آنجا به شکلی فراطبیعی (متافیزیک) در آن دیده می شود؛
ب. به شرایط فشار همیشگی در آنجا از سوی امپریالیسم ایالات متحد و این نکته ی مهم که به هر رو در شرایط همزیستی دو سامانه ی ناهمساز در کنار یکدیگر (سوسیالیسم با ویژگی های جمهوری دمکراتیک خلق کره از یکسو و سرمایه داری امپریالیستی با امکانات گسترده از هر جهت)، هر دو آنها به این یا آن شکل کژدیسه می شوند، کم ترین توجهی نشده و چنین فاکتور مهمی در نوشته ی ایشان دیده نمی شود؛
پ. « به زائده چين بدل» شدن این کشور یاوه ای بیش نیست؛
ت. « موجوديت مرموز کره شمالی را» شاید بتوان «در پرتو جنگ سرد درک کرد» (گرچه این عبارت به اندازه ای بسنده، روشن نبوده و کلی بافی است)؛ ولی بیش از آن به لطف رسانه های امپریالیستی که مغز بسیاری از آدم ها و از آن میان خانم «ن.» را می شویند، صورت پذیرفته و می پذیرد. نمونه ای ساده از آن را در برخوردی که خودم با یک کارگر اروپایی داشته ام، برایتان می گویم: او نیز بخوبی مغزشویی شده بود؛ ولی هنگامی که شرایط زندگی مردم و همه ی آن چیزهایی را که در سوسیالیسم مدل آنجا (با همه ی کاستی هایش) دارند و زیر بار سنگین و یکسویه ی ستیزه جویی امپریالیستی ناچارند از نان شب شان نیز بگذرند، برایش گفتم، بی درنگ سخنم را پذیرفت؛ ولی می دانید که برای یک روشنفکر (بطور کلی آن) که بسیاری مفهوم ها بیش تر در چارچوب ذهنی اش هستی دارد و بویژه اگر کمی هم چیزهایی از بر کرده باشد، دیگر خدا را هم بنده نیست، دریافت چنین نکته های ساده ای که مستقیما با زندگی آدم ها سر و کار دارد، ساده نیست؛
ث. نوشته اند: «مشکل از جايی آغاز می شود که "ايدئولوژيک" و "دماگوژيک" با هم عمداً خلط می شود و از اين پس، هر پاسخی به گِل مینشيند و تنها پوزخند است که مجاز می شود.». نه! دشواری آنجا آغاز می شود که به کلی گویی هایی چون این بسنده کنیم و برای خواننده یا شنونده رک و پوست کنده نگوییم، کجا "ايدئولوژيک" و "دماگوژيک" با هم قاتی شده است. این خود، همانند «گزاره ای عرفانی» است که در جایی به آن اشاره کرده اند. پوزخند نیز در این مورد بویژه آنجا مجاز است که بجای دلیل و منطق، "سخنان حکیمانه" یا بهتر است به زبان عامیانه بگویم: گنده گوزانه به خورد آدم داده می شود؛ و
ج. اینکه آنها از آیین های کهن خود برای پیشبرد کار سود برده اند، در سر شت خود می تواند منفی نباشد. هر ملتی بویژه هرچه فرهنگ آن پربارتر باشد، به چنین کاری دست می یازد و از آن ناگزیر است. می تواند هم منفی باشد. آیا ایشان روشن کرده اند که آن آیین نوکنفوسیوسی اثری منفی داشته است؟ به نظرم، نه! نوشته شان نشان می دهد که چیزی جایی درباره ی آن (به گمانم از رسانه ای موذی در باختر که همه چیز را به میل خود می پیچانند) در جایی خوانده و همان را بکار برده اند (خودنمایی؟!).

دلیل چندانی برای پرداختن به چنین نوشته هایی در خود نمی بینم و بطور معمول از کنار آن ها می گذرم. نکته های دیگری هم شاید باشد که در یک نگاه گذرا شاید ندیده ام. امیدوارم پاسخ شما را داده باشم؛ ولی اجازه بده که من هم پرسشی در میان بگذارم:
چرا این نوشته و نظر من درباره ی آن برای شما مهم است؟»

در پاسخ می نویسد:
«به نظرم این تیپ نوشته ها با توجه به شناختی که از جوانانی با گرایشات چپ دارم بر رویشان تاثیرگذار است و ...»

یک آن می اندیشم که نوشته ای جداگانه درآن باره بنویسم و اشکالات آن نوشته و گفته های توتی واری آن را که آشکارا از یکی از رسانه های باختری در این باره برداشته و بلغور می کند به نقد بکشم. سپس با خود می اندیشم که چنین کاری، اگر بنا باشد که کار خوب و پذیرفتنی از آب در آید دستِ کم یک هفته وقت خواهد برد و من چنین وقتی ندارم. به ناچار از آن چشم پوشی می کنم و با همه ی بی میلی، توضیح بالا را در تارنگاشتی که در آن هرگونه "نخود" و "لوبیا"یی پیدا می شود و آن نوشته نیز در آنجا درج شده، می گذارم و برای رفیق ناشناس می نویسم:
«من آن توضیح را در پی نوشت های نوشتار خانم ن. در آن تارنگاشت، قرار دادم. می پندارم که در همان اندازه بس باشد. دشواری کار در اینجاست که با حجم بسیار فراوان کارها و چیزهای عمده و مهمی که می توان و باید نسبت به آنها واکنش نشان داد، وقتی برای پرداختن به اینگونه نوشته ها نمی ماند. یکی از اشکالات بزرگ تارنگاشت های عمده ی موجود نیز همین است. آرام آرام (یا شاید هم از روز نخست) وسیله را با هدف جایگزین نموده اند؛ چون می خواهند کاربران بیش تری در چشم همچشمی با آن دیگری برای خود دست و پا کنند. نتیجه ی آن همین است که می بینید: هر نوشته ای را درج می کنند؛ بگذریم که نوشته ها حتا ویرایش ادبی نیز نمی شوند و ... به همین دلیل، نام آن تارنگاشت را «تارنگاشت مگوزید بر ما» گذاشته ام. دیگرانی هم هستند که نام های ویژه ی خود را دارند.»

پاسخ می دهد:
«... به نظرم راه حل ارائه مقالات مستدلی است از نگاه سوسیالیسم علمی که به نقد این تیپ نوشته ها نشسته و مشکلات ایدئولوژیک و تاریخی ممکن را در این تیپ نوشته ها که برای ناآگاهان و ناآشنایان با واقعیت های موجود جذاب است را به نقد نشسته و وجدان و منطق منتقدان و خوانندگان را به چالش بکشاند.»

پاسخی بجا و منطقی است که ناچار می شوم جُستار را کمی بیش تر بشکافم و گفتگو به راه دیگری که به نظرم راه اصلی تری است، رهنمون می شود. برایش می نویسم:
«درباره ی ”ارائه مقالات مستدل ... از نگاه سوسیالیسم علمی“ با شما همداستان هستم؛ ولی نکته ی دیگری نیز هست که به همان اندازه اهمیت دارد و دوستان چپ رو ما نادانسته و چپ نماها دانسته به آن گرایش دارند: آفرینش میدان های پندارآمیز، فرعی و غیرعمده رزم و ستیز در کنار میدان اصلی و عمده! به عنوان نمونه ـ شاید بهترین نمونه و نه بدترین آن ها! ـ دامن زدن به گفتگو و ستیزه بر سر عملکرد استالین است. سخن در این جا بر سر میدان رزم است. دشمن امپریالیستی در بسیاری موردها بسیار بسیار هوشیارانه تر از چپ ها (حتا گاه آن استخوان خرد کرده هایشان!) عمل می کند. یکی از آنها آفرینش جُستارهای غیرعمده و سرگرم نمودن چپ ها با آنهاست!

به نظرم، ما باید همیشه میدان اصلی نبرد را ـ از دید چپ ـ که هر بار آرایش دیگری به خود می گیرد، در نظر داشته باشیم. بدیهی است که راست ها میدان های دیگری را شایسته ستیز می دانند که به سود ما نیست. تعیین میدان مبارزه و گرانبار کردن آن به حریف خود بخشی مهم از مبارزه است. به این جُستار باید آگاهانه تر برخورد کنیم و بسیاری از این ستیزه های فرعی و غیرعمده را دور بزنیم! موافقی، رفیق گرامی؟»

پاسخ می دهد:
«... با درونمایه حرفت کاملا موافقم؛ اما در باب استالین ستیزی و تحریف و پخش جعلیات در باب گذشته و تاریخچه احزاب کمونیست، به نظرم سکوت جایز نیست. مبارزه در ٣ وجه باید پی گرفته شود، اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک، متاسفانه امروزه به دلیل از بین رفتن حداقل گفتمان های حزبی، اغتشاش عرصه مبارزه نیروهای چپ را فرا گرفته و انشقاق و بهم ریختگی نیروهای چپ مجال را برای یکه تازی آفت های جریان مردمی هموار تر کرده است. به نظرم سکوت در باره تحریف مفاهیم و تاریخچه احزاب کمونیست در این برهه تاریخی یعنی فرصت دادن به حریفی تا بن دندان مجهز برای تخریب دانش طبقاتی در دسترس توده های مردم و دور کردن آنها از عرصه مبارزه ، به شخصه روش و منش نامه مردم را در بررسی مسائل روز همراه با بررسی های ایدئولوژیک و تاریخی درست راه برخورد نیروهای چپ می دانم. شاد باشی.»

برایش می نویسم:
«... مبارزه در سه وجهی که نام برده ای بجای خود کاملا درست و من با شما در آن باره همداستانم؛ ولی اگر همان نمونه ی استالین و استالین ستیزی را برگزینیم:
نخست این که نباید شخصیت را بیش از اندازه بزرگ یا برعکس کوچک کنیم و به آن بپردازیم؛
دوم، آنکه شخصیت را از متن تاریخی که وی را پرورده جدا نکرده به منزه سازی بیجا دست نزنیم؛
سوم آنکه همه ی آن متن تاریخی را با همه ی گوشه های آشکار و پنهانش برجسته نموده و «شخصیت» تاریخی را درون آن بگنجانیم؛
چهارم آنکه اشتباهاتی را که صورت پذیرفته، صادقانه بپذیریم، بی آنکه دست به بزرگنمایی آنها زده و از متن تاریخی شان بیرون بکشیم یا نقش شخصیت را در انجام آن اشتباهات، بدون درنظر گرفتن متن تاریخی اش، کوچک یا بزرگ کنیم؛
پنجم آنکه تا آنجا که ممکن است از برخورد ایستا و فراطبیعی به جُستار خودداری نموده، پویا (دینامیک) به آن برخورد نماییم و بی جهت جریان پیوسته ی واقعیت را برش نزنیم یا همه ی فراز و نشیب های آن را در چارچوبی ناگنجا، نگنجانیم؛
ششم باید درنظر بگیریم که جُستار در پیوند با مجموعه ی آنچه از آن دفاع می کنیم، در لحظه و مکان مشخص تاریخی تا چه اندازه از اهمیت برخوردار است و ما را به کدام آماج مشخص نزدیک می کند؛
هفتم باید از دفاع مطلق گرایانه از گذشته بپرهیزیم؛ محدودیت های افق تاریخی هر دوره را درست ارزیابی کنیم و ببینیم جُستار تا چه اندازه در چارچوب دفاع از منافع زحمتکشان در حال و آینده می گنجد؛
هشتم آنکه ما باید پهنه ی رزم و ستیز و گفتگو را خود برگزینیم و نگذاریم تا آن را به ما گرانبار کنند؛ و چکیده ی سخن آنکه:
از آن ور پشت بام به زمین سقوط نکنیم!

نکته های دیگری نیز به آن می توان افزود؛ ولی همین ها را که گفته شده با نوشتارهایی که بیرون می آید درنظر بگیر و ببین تا چه اندازه رعایت می شوند. وگرنه، بدیهی است که باید از سوسیالیسم علمی پشتیبانی کنیم؛ ولی پشتیبانی ما با انتقاد و انتقاد از خود همراه است. ما نخستین کسانی هستیم که باید بتوانیم نارسایی ها و سستی ها را ببینیم و نیز سمتگیری ها را دریابیم. آیا چنین وضعیتی در جنبش چپ جهان حکمفرماست؟ یا نه، بخش عمده ای از آن ـ و در ایران بیش از هرجایی ـ بر مارکسیسم ـ لنینیسم لمیده است؟

بسیاری از ما روند عینی «جهانی شدن» سرمایه را اراده گرایانه «جهانی سازی» نام می نهیم؛ بی توجه به آنکه تا جایگزین های عینی و بخوبی قابل درک از سوی زحمتکشان از الگوهای سوسیالیستی پیش روی شان نگذاریم، نخواهیم توانست سرمایه را با همه ی اُفت و خیز آن شکست دهیم.

ما باید بتوانیم همانگونه که در جبهه ی کارکشته ی دشمنان سوسیالیسم، استالین را بهانه قرار می دهند تا سوسیالیسم را بکوبند، وی را بهانه قرار داده از سوسیالیسم دفاع کنیم و نه استالین یا هر کس دیگری را بیش از اندازه بزرگ کنیم و روی خطاهایشان ماله بکشیم.»

دیگر پاسخی از آن رفیق دریافت نکردم و گفتگوی ما کم و بیش ناتمام ماند.

اکنون برای آنچه که شاید آن را «حُسن خِتام» بتوان نامید، نمونه ای "کودکانه" می آورم که جُستار عمده ی گفتگو برانگیز را تا هنگامی که نوشته ای شسته رفته تر در آن باره بیرون آید، پایان دهد:
بینگاریم که دو کُشتی گیر در جایی نزدیک رودخانه ای پر آب و ژرف دست و پنجه نرم می کنند. هر یک می کوشد تا پشت دیگری را به خاک مالیده، وی را سر به نیست کند. روشن است که آماج هیچکدام، کُشتی گرفتن نیست. یکی از آن دو شناگر و آب باز زبردستی است و دیگری، گرچه کُشتی گیر نیرومندی است، از شناگری و آب بازی هیچ نمی داند. حریف وی همه ی کوشش خود را بکار می برد تا وی را به رودخانه بکشاند و کارش را بسازد. آیا وی نباید با هوشیاری روی زمین سفت که با آن خو دارد، استوار بایستد و نیرنگ حریف را بی اثر کند؟

ب. الف. بزرگمهر ١٦ دی ماه ١٣٩٠

http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/01/blog-post_06.html


۱۳۹۶ فروردین ۳, پنجشنبه

... هرچه بصیرت است، در همین انگشت کوچک انباشته شده!

خدا آخر و عاقبت همگی مان را به خیر کند، انشاء الله!


قند تو دل «سیّد از خر جسته» آب شده! ـ بازانتشار


























 http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/09/blog-post_6886.html


کاش من هم رنگی پنگی بودم ...


اگر آن ها ۹۹ درصدی و اینا دارند، ما هم داریم!


حق السکوت!

آن کارشناس اقتصادی مزدور سرمایه در پاسخ به پرسشی از سوی گفتگوگر رسانه ای امپریالیستی گفته است که نمی داند آن مدیران، حقوق های کهکشانی را برای کدام خدمت می گیرند! ولی برای من و بسیاری دیگر، پاسخ کمابیش باریک به چنان پرسشی چندان دشوار نیست:
کارچاق کنی برای «از ما بهتران» تمرگیده در بالاترین جایگاه های هرم ولایتی تبهکار! به همان اندازه که کار نیکوتر و پربارتر، دریافت حقوقی گزاف تر! ولی، این تنها یک روی سکه در چنان ولایت پلیدی است؛ روی دیگر آن، لب فروبستن و لام تا کام سخن نگفتن درباره ی کارهای چاقی است که انجام داده و می دهند! به همان اندازه که آن خوشخدمتی ها پنهانی انجام گرفته باشد و پای کله گنده ها به میان نیاید، پاداش ها و افزوده هایی بر آن حقوق ها که در بالاترین رده های آن سر به کهکشان ها می زند، افزون تر؛ بزبانی ساده تر و گوش آشناتر برای بسیاری بویژه درون «هرم ولایت»:
«حق السکوت»!*

خوب! اگر آن کارشناس مزدور سرمایه با این روی سکه چندان آشنا نباشد که بگمانم هست با روی دیگر آن، قلم بمزدی بسود سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و مزدوران سرراست آن در دولتِ بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای» که گونه ای کارچاق کنی بشمار می رود، بی هیچ گمان و گفتگو آشناست:
از ستایش های بیمایه از چنان دولت و سرگماشته ی پفیوز آن: «آخوند ریش حنایی آی کیو» که هِر را از بِر بارنمی شناسد، گرفته تا به عنوان نمونه، بزرگنمایی بسیار بیجای رویش اقتصادی ۵ ـ ۶ درصدی بر بنیاد فروش نفت بی رویه ی ارزان بهای ایران و واردات باز هم بی رویه و خریدهایی گمان برانگیز چون هواپیماهایی بدردنخور که نه تنها گرهی از دشواری های فزاینده ی توده ی مردم کشورمان نمی گشاید که با حیف و میل هرچه بیش تر بودجه ی عمومی، گره هایی دیگر نیز بر آن ها می افزاید. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ تنها اشاره ای بود و بس!**

ب. الف. بزرگمهر سوم فروردین ماه ۱۳۹۶

پی نوشت:

* کمابیش همگی شان به موش های پرخوری می مانند که کم تر اهل ریسک و کارهای بیم برانگیزند؛ در گوشه ای امن و تاریک کارشان را پی می گیرند و بهانه ای نیکو و خداپسندانه برای کارچاق کنی ها و پادویی شان دارند:
ما که در برابر خدا پاسخگو نیستیم! آن ها اینچنین اندیشیده، آهنگ انجام آن را نموده و کار را به ما بندگان پاکدست خدا سپرده اند. اگر گناهی هم هست، بر گردن خودشان است که هم از ما بابصیرت ترند و هم جایگاهی بالاتر در ریسمان الهی دارند! ما عمله اکره هایی بیش نیستیم ...

** زمانی پیش تر، یکی دو نوشته ی سفسطه آمیز از وی را تنها به این شَوَند که در برخی جاهای آن از گمانه زنی های اقتصادی ـ اجتماعی خوبی برخوردار بود، در تارنگاشتم درج نمودم که از آن پشیمان نیستم؛ گرچه، پر بیجا نیست که می گویند:
«عروس تعریفی گوزو از آب در می آید»!

امیدوارم بخت آن را بیابم که دستِکم چندتایی از آن سفسطه ها که بویژه به دهان آن آخوند نابخرد و گروه دزد تبهکارش شیرین آمده را بشکافم و روشن نمایم.  ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۶ فروردین ۲, چهارشنبه

می بینید ما چگونه دموکراسی و حقوق آدمی را پاس می داریم؟!

از ما بیاموزید! وگرنه، باید هوای پای تان را داشته باشید ...

می بینید؟ من اینجا هرروز کشیک می دهم که دمکراسی از کشورمان فرار نکند و جای دیگر برود. حتا بخت این را نمی یابم که به نیازمندی های امینه باجی سلطان پاسخ بدهم؛ خدا را شکر، «بن علی اُلدورم»، «موشِ مرده» («گورتولموش») و دیگران هم گاهی کمک می کنند تا دموکراسی و حقوق آدمی را پاس داریم. شما نادان ها از دمکراسی هیچ سر در نمی آورید. از ما بیاموزید! وگرنه، باید هوای پای تان را داشته باشید ...*

ب. الف. بزرگمهر دوم فروردین ماه ۱۳۹۶

* «رجب طیب اردوغان ، رییس جمهوری ترکیه، از اروپایی‌ها خواست که دموکراسی و حقوق آدمی را پاس دارند ... اردوغان گفت چنانچه اروپایی‌ها رفتارشان را دگر نکنند، توان آنکه در سراسر جهان با امنیت پای شان را در خیابان بگذارند، نخواهند داشت.»

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، دوم فروردین ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

میان پرده ای کوتاه از بازی "برد ـ برد"! ـ بازانتشار

به گزارش زیر کمی باریک شوید. آن را از تارنگاشتی نان به نرخ روز خور برگرفته ام که به هیچ رو آن را دوست ندارم؛ ولی چاره ای نبود. 

خانم «برنجِ دهن سوز» (سوزان رایس) از آن سو می گوید:
«روحانی از اوباما خواست تلفن بزند»

از این سو، «آخوند ریش حنایی»، پس از بازگشت از کشور «شیطان بزرگ»، بی آنکه بگوید چه کسی درخواست تماس نموده، جمله را از نیمه پایانی آن پی گرفته، می گوید:
«... آمریکایی‌ها تماس گرفتند که چند دقیقه‌ای را به صورت تلفنی با آقای اوباما گفت‌وگو داشته باشم.»؛ نماینده ی اردبیل نیز در این میان بخت را غنیمت شمرده تا همه این ها را به پای زیرکی و هوشیاری (کیاست) رهبری بگذارد!

این که کدام سوی ماجرا درست می گوید، کم تر اهمیت دارد یا بهتر بگویم: کوچک ترین اهمیتی ندارد. آنچه سال ها روی داده و همچنان رخ می دهد، خو دادن مردم به گفتگوها و ستیزه هایی سطحی مانند این است و بیگمان، مانند موردهای همانند دیگری، آن را آنچنان در پرده ی ابهام نگاه می دارند تا مدتی دیگر باز هم نه تنها توده های مردم که حتا رسانه ها و روشنفکران را سرِ کار گذاشته و بر سرِ هیچ و پوچ گرد و خاک به پا کنند. آنچه روشن است، پیگیری نمایش روحوضیِ بازی "برد ـ برد" «آقایان» با «شیطان بزرگ» است که بخش عمده ی آن، بسیار پیش تر، آن هنگام که بسته ی شفاهی (که به هیچ رو شفاهی نیست؛ ولی آن را از مردم ایران پنهان می کنند!) در پنج محور به میان آمده و در پشت پرده به سرانجامی همه جانبه رسیده بود. نمودها و نشانه های بسیاری گواه آن است که پیش تر در نوشتارهایی به آن ها اشاره نموده ام و در اینجا بیش تر به آن نمی پردازم.

اکنون، میان پرده ی کوتاهی از این نمایش ـ با نادیده گرفتن ریشخندآمیز بودن آن ـ که براستی برای هر دو سوی ماجرا سودمند است، برای توده های مردمی که به اینگونه سطحی نگری سوق داده شده اند، به نمایش در می آید. از آن سو، «او با آنها» در این میان پرده، در نقش «او با ما» به سیاست ورشکسته ی خود در سیاست درونی ایالات متحد، رنگ و لعابی تازه می دهد و از این سو، گفتگو با نمایندگان «شیطان بزرگ» به پای جذبه (کاریزما) و کیاست «آقا بزرگ» و تدبیر و سیاست «حسن آقا» و یاوه های دیگری اینچنین گذاشته می شود؛ گویی نمایندگان «شیطان بزرگ» تاکنون کور بوده و تازه دیدگان شان از این همه سیاست و کیاست و ...ست خیره شده است! ولی، براستی چالش مهم و بنیادین برای کشورمان چیست و آیا هماوندی (رابطه) با «شیطان بزرگ» یا هر «شیطان» دیگری بخودی خود کاری نادرست است؟ از دید من، بیگمان چنین نیست و با این «شیطان» و آن «شیطان» و هر کشور دیگری در چارچوب هماوندی های جهانی در پهنه های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی می توان و باید هماوندی داشت؛ به شرط آنکه بتوان منافع ملی را پاس داشت و کشور را به سوی پیشرفت و آبادانی راند. نمونه ی روشن آن، کشور چین است که با نادیده گرفتن گفتگو و ستیزه هایی چون: «کدام نیروهای طبقاتی و اجتماعی در آنجا دستِ بالا را دارند»، توانسته تا بخش عمده ای از سرمایه ی کشورهای باخترزمین را حتا به زیان سایر کشورهای نیازمند به این سرمایه بکار گیرد و به کشور خودمان یا همان «ولایت آقا»، کالاهای بنجل گوناگون و حتا «سنگِ گورِ روضه خوان!» نیز صادر نماید.

بنابراین و با آنچه آمد، چالش بنیادین بر سر منافع ملی کشور است و با پیشینه ای که رژیم تبهکار جمهوری اسلامی به درازای بیش از سه دهه از خود برجای نهاده و میهن و مردمان آن را به تیره روزی و نگونبختی کشانده، این پرسش پیش می آید که آیا منافع ملی ایران، تنها در چارچوب منافع سرمایه داری بازرگانی و سوداگر که همه ی هست و نیست میهن مان را به فروش و حتا حراج نهاده، می گنجد؟ و سایر طبقات و لایه های اجتماعی، جز انگشت به دندان گزیدن، نیایش به درگاه امام زمان و پروردگار برای رهایی از زندگی دشوار و گاه دریافت اندکی سیب زمینی و پیاز، سهمی در کشور خود ندارند؟! بیگمان، چنین نیست و در نیز همیشه به روی این پاشنه نخواهد چرخید.

پیش از این، شاید بیش از یکبار، این سخنان ارزنده ی فیدل کاسترو را در نوشتارهای گوناگونی یادآوری نموده بودم و در اینجا نیز باز هم به آن اشاره می کنم. وی در همان سال های نخست پس از انفلاب کوبا گفته بود:
«اگر ما در کوبا سرمایه های ایالات متحده را ملی نمی کردیم، آنها با اندیشه ها، آرزوها و ایدئولوژی ما کوچک ترین دشواری نداشتند ... (نقل به مضمون)»۱ 

اکنون این پرسش به میان می آید که زمینه و درونمایه ی هماوندی با «شیطان بزرگ» که بسیاری از «آقایان» و کارچاق کن های دو ملیتی «نظام ولایت»۲ برای آن سر و دست می شکنند، چیست؟ و آیا شرایطی تازه برخلاف روند سی سال گذشته، پدیدار شده که «آقایان» سرِ خرِ سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی را به سود طبقات و لایه های زحمتکش، همان ها که انقلاب بر دوش آن ها پیروز شد و «سند دست های پینه بسته شان»۳ بود، کج کرده و می خواهند دستِ دزدان و چپاولگران اقتصادی را از اقتصاد و سیاست ایران زمین کوتاه نمایند؟! نه! همه چیز گویای آن است که گام بلند دیگری در راستای روند پیموده شده تاکنون با شتابی بازهم بیش تر از گذشته به سود بنگاه ها و نهادهای بزرگ امپریالیستی برداشته خواهد شد و همان سیاست سرمایه داری نولیبرال و کاربست پند و اندرزهای «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول»، چون دوره های گذشته از دوران ریاست جمهوری رفسنجانی (بهرمانی) تا به امروز، همچنان پی گرفته خواهد شد؛ سیاستی که در صورت درنوردیدن مرز انفجار اجتماعی کنونی، فروپاشی سرزمین را بی هیچ بروبرگرد در پی خواهد داشت. در این باره، بازگویی آماری تکان دهنده از زبان معاون تازه برگمارشده ی وزارت بهداشت جمهوری اسلامی به اندازه ای بسنده گویاست:
«طبق آمار، بیست و یک و یکدهم (۲۱/۱) درصد مردم کشور اختلالات روانی داشته‌اند که مطالعات جدید در بین مردم تهران نشان می‌دهد که سی و چهار و دو دهم (۳۴/۲) درصد از اختلالات روانی رنج می‌برند ...»۴ برای کسانی که درباره ی آمارهای اجتماعی، آگاهی کم تری دارند، بد نیست گفته شود که مرز انفجار اجتماعی در یک برآورد میانگین جهانی، ۳۸ درصد است که بروشنی وضعیت بسیار بیمناک شهر تهران را نشان می دهد.

درباره ی جُستار مورد گفتگو به یادآوری بخشی از یکی ازنوشتارهایم بسنده می کنم:
«در شرایطی که برخلاف خواستهای استقلال جویانه توده های مردم ایران، با ادامه سمتگیری اقتصاد سرمایه داری و پیروی کورکورانه از سیاست های اقتصادی بانک ها و بنگاه های بزرگ امپریالیستی ـ اروپایی یا آمریکایی بودن آن تفاوتی در اصل قضیه ندارد ـ و با دستبرد غیر قانونی و بر خلاف قانون اساسی رهبر بی کفایت، دروغگو و دودوزه باز جمهوری اسلامی در اصل ۴۴ قانون اساسی و بازگذاشتن بیش از پیش دست سرمایه امپریالیستی و نوکیسگان اسلامی در تاراج منابع ملی، شیرازه اقتصاد کشور از هم می پاشد، ساده دلی خواهد بود که چنین گفتگوهایی۵ را در راستای منافع ملی ایران ارزیابی کنیم.

نیروهای امپریالیستی نه تنها کوچکترین دشواری با اسلام خواهی و اسلام پناهی آقایان ندارند که از آن دلشاد نیز شده و می شوند. آنها چنین " اسلام"ی را که همانا «اسلام آمریکایی» است، در راستای منافع نامشروع خود در کشور ما و منطقه خاور میانه و بقیمت نابودی و فلاکت توده های مردم و نیز ازهم پاشی واحدهای ملی ـ سرزمینی بکار می برند. اینجا سخن بر سر ستیز «ایسم» ها و ایدئولوژی ها نبوده و نیست. آنچه در درجه نخست، تعیین کننده است، تأمین منافع اقتصادی بنگاه های بزرگ امپریالیستی می باشد ...»۶

ب. الف. بزرگمهر     ششم مهر ماه ۱۳۹۲
 
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/09/blog-post_8151.html  
 
پانوشت: 
 
۱ ـ «وقتی سیاست و دیانت با هم درمی‌آمیزد ...»، ب. الف. بزرگمهر، ٣٠ اردی‌بهشت ۱٣۸۶ خورشیدی،


۲ ـ  بسیاری از سران و دست اندرکاران جمهوری اسلامی، تابعیت های انگلیسی، کانادایی، امریکایی و کشورهای دیگر اروپای باختری دارند!

۳ ـ سخنرانی علی‌اکبر سیاری، یکی از معاونین تازه برگمارشده ی وزارت بهداشت جمهوری اسلامی در نشست این وزارتحانه


۴ ـ از گفته های بسیار پرآوازه ی روح الله خمینی در دیدار با کشاورزان

۵ ـ منظور گفتگوهای چندین سال پیش رژیم جمهوری اسلامی با نمایندگان «شیطان بزرگ» در عراق است که به بهانه ی چالش های امنیتی کشور همسایه، ولی بیش تر برای گرفتن پایوری (تضمین) بقای «بیضه ی اسلام» پی گرفته می شد و با همه ی خوشرقصی ها و کارچاق کنی های رژیم جمهوری اسلامی به سود نیروهای نظامی «یانکی» به گفته ی یکی از نمایندگان مجلس فرمایشی (بگمانم علاء الدین بروجردی) کم ترین دستاوردی برای آن رژیم تبهکار و کشورمان ایران نداشت.
 
۶ ـ «وقتی سیاست و دیانت با هم درمی‌آمیزد ...»، ب. الف. بزرگمهر، ٣٠ اردی‌بهشت
۱٣۸۶ خورشیدی

***

رایس:‌ روحانی از اوباما خواست تلفن بزند!
ایران: غیرمنتظره بود!

در حالی که سوزان رایس، مشاور امنیت ملی ایالات متحده، می‌گوید تماس تلفنی باراک اوباما و حسن روحانی به پیشنهاد طرف ایرانی انجام شده است، رئیس جمهور ایران در بازگشت به کشور اظهار داشت که این طرف آمریکایی بود که تماس تلفنی را برقرار ساخت.

خانم رایس روز جمعه، پنج مهر، ساعاتی پس از این مکالمه تلفنی تاریخی به شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان گفت: «امروز، آنها [نمایندگان ایران] با ما تماس گرفتند که بگویند رئیس جمهور روحانی تمایل دارد در مسیر خود [به فرودگاه] خارج از شهر، گفت‌وگویی تلفنی با رئیس جمهور اوباما داشته باشد که تا حدی غافلگیرکننده بود و ما هم توانستیم این تماس را برقرار کنیم.»

آقای روحانی نیز که پس از حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، صبح امروز، شنبه از نیویورک به تهران بازگشت در فرودگاه اظهار داشت: «دیروز، لحظه‌ای که در حال حرکت به فرودگاه بودیم، آمریکایی‌ها تماس گرفتند که چند دقیقه‌ای را به صورت تلفنی با آقای اوباما گفت‌وگو داشته باشم که این مکالمه انجام گرفت.»

گفت‌وگوی تلفنی حسن روحانی و باراک اوباما نخستین تماس میان روسای جمهور دو کشور ایران و آمریکا در طول ۳۴ سال حیات جمهوری اسلامی محسوب می‌شود که در پی بالا گرفتن مناقشه هسته‌ای ایران انجام شد.

این مکالمه تلفنی حدود ۱۵ دقیقه به طول انجامید که با واسطه مترجم انجام شد، اما با این حال مشاور امنیت ملی ایالات متحده می‌گوید همین «مکالمه کوتاه کافی بود که دو طرف بتوانند پیام خود را به یکدیگر منتقل کنند»

خانم رایس این مکالمه را «محترمانه» و «سازنده» توصیف کرد و اظهار داشت: «وقتی رهبران دو کشور در ۳۵ سال گذشته هیچ وقت در این سطح با یکدیگر ارتباط نداشته‌اند، بدیهی است که چنین اتفاقی کاملا نامعمول و تازه باشد.»

اما علی‌رغم این توضیحات بحث درباره این که مکالمه تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا پیشنهاد کدام طرف بوده است، همچنان ادامه دارد.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک منبع نزدیک به حسن روحانی نوشته است که تماس باراک اوباما «کاملا غیرمنتظره» بوده است.

آقای روحانی نیز چنان‌چه در گزارش خبرگزاری مهر آمده ماجرا را تا حدی مبهم گذاشته و تنها گفته است طرف آمریکایی با او تماس گرفته که این نافی سخنان سوزان رایس نمی‌تواند باشد.

اما در همین حال یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایران نیز از نقش رهبر جمهوری اسلامی در انجام این مکالمه تلفنی سخن گفته است.

کمال‌الدین پیرموذن، نماینده اردبیل، روز شنبه به خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، گفت: «تماس تلفنی اوباما با دکتر روحانی در دقیقه ۹۰ با کیاست رهبری و منش، منطق و تدبیر رییس‌جمهور [ایران]‌ اتفاق افتاد.»

او سپس تاکید کرد که با توجه به سخنان رهبر جمهوری اسلامی درباره «نرمش قهرمانانه در دیپلماسی» از حسن روحانی نیز انتظار همین رویکرد می‌رفت و این که تماس تلفنی رئیس جمهور آمریکا با جمهوری اسلامی ایران را به فال نیک می‌گیرد.

آیت‌الله علی خامنه‌ای اواخر شهریورماه عبارت «نرمش قهرمانانه در دیپلماسی» را به کار برد که همان زمان احتمال دستیابی به توافق هسته‌ای میان ایران و غرب را قوت بخشید و اکنون نیز به دیدار وزرای امور خارجه ایران و آمریکا و مکالمه تلفنی روسای دولت دو کشور پس از ۳۴ سال انجامیده است.


شوربختانه و با پوزش از خوانندگان از شکیبایی بایسته برای ویرایش این گزارش برخوردار نبودم.   ب. الف. بزرگمهر 
 
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!