«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ فروردین ۱۱, چهارشنبه

چه گناهی کردم که ممه خواستم؟! ـ بازپخشش

ویژه ی دلتنگی های آدینه

از زبان این کودک زبان بسته و پا به زنجیر:
مادرم ممه را از من دریغ کرد؛ بجایش شیرخشک بیمزه می دهد که جای ممه را نمی گیرد. چه گناهی کردم که ممه خواستم؟! 

***

برخی نتیجه گیری های اخلاقی

الف. شیرخشک جای ممه را نه از جهت مزه و بو و نه از سویه های دیگر نمی گیرد؛

ب. کودکان از خُرد و کلان نیازمند ممه اند و این وظیفه ی الهی نیز افزون بر وظیفه های دیگر، بر دوش مادران ارجمند نهاده شده و نباید از آن بهره برداری ابزاری کنند۱؛

پ. بر زبان راندن واژه ی «ممه» و سویه های کاربردی آن، چه از سوی کودکان خُرد و چه از سوی کودکان کلان، نه گناه کبیره و نه گناه صغیره است؛ همه ی این کودکان بر بنیاد قانون طبیعی که برخی آن را با قانون های الهی عوضی می گیرند از حق درخواست ممه برخوردارند و بزهکاری بشمار نمی آید۲؛ حتا در «ماه های مبارک» که شمارشان هر روز بیش تر می شود و بزودی، انشاء الله هیچ ماه نامبارکی برجای نمانده و همه ی ماه ها میمون و مبارک خواهند شد؛ و

ت. هر جانور دوپایی از «مدعی اسلام» («ثقه الاسلام») و «نمودار اسلام» (حجت الاسلام) گرفته تا «نشانه خدا» (آیت الله) یا از هر کیش و آیینی دیگر، برخلاف آنچه در بند پیشین آمد، سخن بگوید و کتاب های هوایی (بجای آسمانی!) را که روشن نیست چه کسانی با کدام آماج ها آن ها را نوشته و بدرازای تاریخ، چند بار متن شان این ور آنور شده، گواه بگیرد، برخلاف قانون طبیعی و خواست خداوند عمل نموده و به ریش خود و هرچه نابدترش می خندد!۳

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_3.html

پی نوشت:

۱ ـ تبصره ی یکم:
بهره برداری ابزاری بهینه در این مورد، هیچ اشکالی ندارد.

۲ ـ تبصره دوم:
با توجه به آنکه، هر مادینه تنها دو ممه داشته و شمارشان بر روی کره خاکی کمابیش با شمار نرینه ها برابر و این خود، نشانه ای از دادگری خداوند بخشاینده ی مهربان و دانا بودن وی بر دانش آمار است، درخواست بیش از دو ممه از سوی هر کودک خرد یا کلان که چیزی بیش از حق دیگران را خوردن و نابرابری نیست، ممنوع و بر ضد قانون طبیعی و خواست خداوند است.

۳ ـ گفته ای سزاوارتر از این نیز بود که در اینگونه موردها کاربرد بهتری دارد؛ تنها ادب نگذاشت که آن را بکار ببرم. می بینید با چه آدم مودبی سر و کار دارید؟!

می بایستی گیر تیمور لنگ می افتاد ... ـ بازپخشش

نوشته است:
«مـن هـر چـي صبـر کـردم، زنـدگـيـم بيفتـه رو غلتـک، خبـری نشـد ...

الان منتظـرم که غلتـک بيفتـه روم، خلاص شم بــره!»

از «گوگل پلاس»

برایش می نویسم:
جوکی های اصیل هند هم توی جنگل های هندوستان همین کار را می کردند. جایی می نشستند و پنجه ی یک دست شان را کمی رو به آسمان باز می کردند و همانجور زل می زدند تا شاید آدمی، پرنده ای، جانوری، بادام یا خوراکی دیگری کف دست شان بگذارد؛ ولی بیش ترشان شکار جانوران گوشتخوار جنگل می شدند.

البته آن ها یک تفاوت کوچک هم با جنابعالی داشتند؛ بنا بر باور آن ها به دگردیسه شدن از کالبدی به کالبد دیگر (تناسخ)، می پنداشتند روح شان به این ترتیب آمرزیده می شود و در هستی جانداری دیگر زندگی خود را پی می گیرد!

می پندارم که شما به اندازه ی آن ها خرسند نباشی و پیش خودت هم نمی اندیشی که روحت در کالبد دیگری به عنوان نمونه در بدن یک سوسک می رود و پس از آن آسوده و بی دردِ سر می توانی سر یک چاه فاضلاب بنشینی و ...

شاید هم بهتر بود دوره ی تیمور لنگ توی نیشابور پا به جهان گذاشته بودی و درست آن هنگامی که سپاهیان آن مردک پلید، شهر زیبا را به خاک و خون کشیده بودند و برای پایان بردن کارشان، شماری کودک و پیرمرد و پیرزن را توی یکی از میدان های شهر گرد آورده تا یک غلتک خاردار گُنده را رویشان بغلتانند، در میان شان بودی که اکنون هوس غلتک نکنی!

به گفته ی اسپهانی ها:
وخی! وخی! برو ردِ یک کاری!

... و اگر اهل دین و مذهب هستی، از تو حرکت، از خدا برکت!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_3836.html

نگران نباشید؛ ما از فرزندان شما گوشت دم توپ خواهیم ساخت

نوشته ای جامانده از کسی که خودش نیز هر از گاهی از خود جا می ماند

می گویید کار و باری در کار نیست؛ جوانانِ بیکار چگونه زناشویی کنند و فرزند بیاورند، هنگامی که خودشان نیز سربار پدر و مادرشان هستند؟! خوب! ما بسیار نیازمند سربازان حرفه ای هستیم. آقازاده های مان که سربازی نمی روند و پدران مسوولشان نیز سرگرم راست و ریس (ریست) کردن آیین نامه هایی برای قانونی کردن آنند؛* ولی شما نگران نباشید؛ ما از فرندان شما گوشت دَمِ توپ اسلام خواهیم ساخت و حتا اگر جایی بارگاه امام یا امامزاده ای نیست، خودمان آن را می سازیم. تا آنجا که به عرض این حقیر رسانده اند، رد پای این امامزادگان تا آن سر جهان در شهر نیویورک و اینا هم پیدا شده است. مگر نمی گویید جوانان از پیدا نکردن کار و گرسنگی و اینا خود را می کشند؟ خوب! حال که خود چنین می خواهند، چه بهتر که در راه اسلام خود را بکشتن دهند که هم اَجر اُخرَوی دارد و هم ثواب دنیوی برای بازماندگان شان در این جهان فانی!

از زبان «کیر خر مادر بخطای نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ فروردین ماه ۱۴۰۰

* امیرحسین قاضی ‌‌زاده هاشمی، دستیار رییس مهستان خرموش های اسلام پیشه در گفتگویی رسانه ای در برنامه ی «جهان آرا» از «پشم و شیشه ی» خرموش ها گفت:
«سربازی اجباری باید جمع شود. سربازی باید حرفه ‌ای شود. مجلس در این زمینه طرح دارد که باید با ستاد کل به توافق برسیم ... این طرح در مجلس پیشنهاد شده و باید این اراده در ستاد کل نیز بوجود بیاید و باید نگاه به خدمت سربازی در ایران تغییر کند.»

بنیاد داده ها برگرفته از «اسپوتنیک» به تاریخ ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۹ با اندک ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر 

***

ارتباط تصویری جمعی از مداحان با رهبر انقلاب در سالروز میلاد حضرت زهرا

[زن در اسلام، چه از لحاظ ارزش‌های الهی و چه از لحاظ ارزش های انسانی، نیمی از مرد است و کَاَنَّهُ تخم چپ مرد هم بشمار نمی رود.]

در خجسته سالروز میلاد حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها، رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در نشست تصویری با جمعی از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام، حضرت صدیقه طاهره را تجسم عالی‌ترین مفاهیم اسلامی درباره زن، مادر و همسر دانستند و گفتند: در دیدگاه اسلامی قوی‌ترین پایه تربیت فکری و روحی انسان در کانون خانواده قرار دارد و در این کانون است که زمینه رشد واقعی زن در عرصه‌های مختلف فراهم می‌شود.

ایشان همچنین بر لزوم حفظ ادب اسلامی در سخن گفتن و پرهیز از بدزبانی و بدگویی علیه یکدیگر در فضای رسانه‌ای و مجازی، تأکید کردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تبریک میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بزرگداشت مقام زن و مادر و همچنین سالروز ولادت امام خمینی(ره) و دهه مبارک فجر، به ابعاد شخصیتی حضرت زهرا و نقش برجسته ایشان به‌عنوان دختر گرامی و غمگسار پیامبر اسلام(ص) و همچنین همسر و هم‌تراز حضرت علی علیه‌السلام و مادر چهار خورشید درخشان و سرسلسله نسل پیامبر عظیم‌الشأن اسلام اشاره کردند و گفتند:
آن حضرت در دوران زندگی خود با فراز و نشیب‌ها، آزمون های بی‌نظیر و محنت‌های متعددی مواجه شدند اما در همه عرصه‌ها همچون همسرداری، مادری، مدیریت خانه، تربیت فرزندان، جهاد فی سبیل الله، امر به معروف و نهی از منکر، عبادت و بندگی خدا، و اخلاص در اوج بودند و نشان دادند یک زن می‌تواند به رتبه‌ی عالی عصمت برسد.

ایشان، حضرت زهرا و حضرت علی و فرزندان گرامی آنان را نمونه عالی یک خانواده اسلامی دانستند که الگوبرداری از همراهی، همدلی، اخلاص و مجاهدت آن بزرگواران می‌تواند جامعه اسلامی را به اوج برساند.

رهبرانقلاب اسلامی افزودند: برخی اوقات دل‌ها در بعضی از امور مضطرب می‌شوند اما نباید پریشان شوند زیرا رشحات آن مودّت و همراهی و مجاهدت‌های خالصانه اهل‌بیت در نظام جمهوری اسلامی نیز کاملاً مشهود است که فراگیری روحیه بسیجی، خدمات بی‌نام و نشان شهدای هسته‌ای، تلاش‌های گروههای جهادی و هزاران گروه جوان در عرصه‌های فرهنگی و علمی و همچنین صحنه‌ها و جلوه‌های زیبای گروههای پرستاری و پزشکی در قضیه کرونا، در واقع پیروی از همان نقشه جامع است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تفاوت بنیادین دیدگاه اسلام و غرب در مقوله زن، افزودند:
نگاه اسلام و جمهوری اسلامی به زن، نگاه تکریم و احترام است درحالی‌که نگاه رایج غرب، نگاه کالایی و ابزاری است. [حتا وقتی برادر مسلمانی زنش را به باد کتک می گیرد با تکریم و احترام بروی وی دست دراز می کند. همین مقوله را غربی ها آنگونه که باید و شاید، نفهمیده اند.]

ایشان خاطر نشان کردند:
در اسلام، زن و مرد از لحاظ ارزش‌های الهی و انسانی تفاوتی ندارند. البته در کنار وظایف مشترک، هریک از زن و مرد وظایف ویژه‌ای هم دارند و به همین علت است که خداوند متعال ترکیب ساختمان جسمی آنها را متناسب با این وظایف ویژه آفریده است. [به همین دلیل، مهم ترین وظیفه ی زن، زاییدن بچه است. خوب! البته در همینجا روشن می شود که آنچه درباره ی نبودن تفاوت های انسانی میان مرد و زن عرض کردیم، بیش تر شوخی کوچکی بود که ناخودآگاه بر زبان مان لغزید؛ وگرنه، همانطور که می دانید زن در اسلام، چه از لحاظ ارزش‌های الهی و چه از لحاظ ارزش های انسانی، نیمی از مرد است و کَاَنَّهُ تخم چپ مرد هم بشمار نمی رود.]

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: ما به نگاه اسلام افتخار می‌کنیم و در مقابل نگاه غرب به زن و سبک زندگی، سراپا اعتراض هستیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تبلیغات غربی‌ها مبنی بر اینکه اسلام و حجاب اسلامی مانع رشد زن می‌شود، گفتند:
این یک دروغ واضح است و دلیل بارز خلاف واقع بودن آن، وضعیت زنان در جمهوری اسلامی است. [زن در زیر چادر به  اندازه ای از آزادی برخوردار است که می تواند شرمگاهش را برای مدت زمان مشخصی که شریعت مقدس شتری آن را معین فرموده به هر مرد مسلمان بفروشد و از این راه درآمد کسب کند؛ همین که هم اکنون، الی ماشاء الله در سرتاسر ایران می بینید؛ حتا پیشرفت بجایی رسیده که شمار هر چه بیش تری از جهانگردانِ عاقل تر از ولگردی در تایلند و فیلیپین و اینا دست می کشند و به ایرانگردی روی آورده و می آورند. البته در  این زمینه، کار با برخی اشکالات شرعی نیز روبروست که تنی چند از روحانیون تراز اول جهان اسلام در حال کار برای برطرف کردن آن هستند. شاید کار که گونه ای تعامل با جامعه جهانی نیز هست به آنجا بینجامد که مسلمان شدن ساعتی اینگونه ایرانگردان، مورد پذیرش اسلام و حق تعالی قرار گیرد که به نوبه ی خود، پیشرفت بزرگی در گسترش دین مبین اسلام محسوب می شود و به آن ایرانگردان بخت این را می دهد که گوشه ای از باغ سبز اسلام عزیز را برای العین ببینند و از مزایان آن بهره مند شوند. خوب! این هم از پیامدهای جهانی شدن است و ما نیز نمی توانیم پشت در بمانیم.]

ایشان افزودند: در ایران در هیچ مقطع تاریخی تا به این حد، زن تحصیل‌کرده و فعال در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری، علمی، سیاسی و اقتصادی حضور نداشته و همه اینها از برکت جمهوری اسلامی است.

ایشان همچنین با تجلیل از نقش ماندگار و بی‌نظیر مادران و همسران شهدای دفاع مقدس و شهدای دفاع از حرم گفتند:
متأسفانه درباره این بزرگواران آثار هنری کمی تولید شده که جا دارد اقدامات بیشتری انجام شود.

رهبر انقلاب اسلامی نگاه اسلام به زن را زمینه‌ساز برجسته شدن نقش محوری خانواده و مادر برشمردند و با تأکید براینکه قوی‌ترین پایه‌های تربیت فکری و روحی و حقیقی‌ترین فضای صمیمیت در کانون خانواده شکل می‌گیرد، خاطرنشان کردند:
دستگاههای تبلیغاتی غرب و متاسفانه برخی غربزده‌های داخلی تلاش دارند تا نقش محوری مادر در خانواده کمرنگ و یا حذف شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاکید بر لزوم ارج‌گذاری به جایگاه زنان خانه‌دار و نقش ویژه آنان در خانواده، به موضوع ازدواج بهنگام و فرزندآوری نیز اشاره کردند و افزودند:
این دو موضوع از نیازهای حیاتی امروز و فردای کشور است که مداحان باید به‌عنوان یک رسانه بزرگ برای ترویج آن نقش‌آفرینی کنند. [گل از گل مداحان شکفت: نقش آفرینی؟! بله با کمال میل. ما برای آن سر از پا یا اندام های دیگر نمی شناسیم.]

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنانشان، مداحی را پدیده‌ای ویژه و منحصر بفرد خواندند و با اشاره به ترکیب این هنر از شعر، نغمه‌پردازی، رساندن سخن به اعماق جان مخاطبان با صدای خوش و همچنین برخورداری از عناصرِ اندیشه، عاطفه، اطلاعات معارفی، تاریخی و آگاهی‌های اجتماعی و جهانی، گفتند:
موضوع کار مداح از عالی‌ترین موضوعات یعنی ستایشگری اهل‌بیت، و وظیفه او گسترش دادن الگوی زیست نبوی، علوی و فاطمی و ترویج اندیشه‌ها و درس های آن بزرگواران است. [همانطور که بزرگ ترین وظیفه ی برادران نظامی، موشک سازی و موشک پرانی است و ما پیش تر چندین و چند بار آن را گوشزد کرده ایم، بزرگ ترین وظیفه ی شما برادران نیز گریاندن پر سوز و گداز مسلمین  با صدایی خوش و ستایشگر است.]

ایشان با توصیه مداحان به جدی گرفتن این وظیفه مهم، تأکید کردند:
هیئت باید به شکل هیئت باقی بماند بنابراین قالب و شکل مداحی را حفظ کنید و نگذارید با استفاده از ابزارهای خارج از قالب مداحی، هیئت‌ها به محیطهای دیگر تبدیل شوند.

رهبر انقلاب اسلامی مداحان و شعرای اشعار مداحی را به استفاده از مطالب متقن و محکم و متین سفارش کردند و با انتقاد از مخدوش شدن ادب اسلامی در برخی محیطهای رسانه‌ای و فضای مجازی، در توصیه مهم و پایانی خود به مداحان و همه تریبون‌داران و رسانه‌ها، بر «حفظ ادب اسلامی در سخن گفتن» تأکید و خاطرنشان کردند:
بدگویی و بدزبانی در جامعه باید جمع شود و ادب اسلامی گسترش یابد. [در ادب اسلامی، حتا طعنه زدن یه دیگری نیز جایز نیست؛ هر چند که آن را در لفافه بپیچانیم؛ بدی دیگر آن این است که بلافاصله از سوی دشمن برداشت ناروا می شود؛ من باب مثال، وقتی از ناراحتی یا خشم به برادری می گویید: «خیلی آقایی!»، دشمن همین را به پای این حقیر می نویسد و ما را نشانه می گیرد؛ البته ما می دانیم که باادب ترین آدم ها در میان همین گروه ممدوح یافت می شوند.]

ایشان با اشاره به دو خطبه توفانی حضرت زهرا(س) پس از رحلت پیامبر اعظم(ص) که در عین مضامین مهم و اعتراضی و اعلام خطر درباره انحراف از مفاهیم برجسته اسلامی، با کلمات محکم و متین و بدون بیان حتی یک کلمه توهین‌آمیز بیان شده است، افزودند: مکتب اهل‌بیت از مسائلی مانند قول بغیر علم، غیبت، تهمت، بدگویی و بدزبانی مبرّا است و شما مداحان نیز باید این معارف را در زبان و عمل به مردم تعلیم دهید. [حتا اگر دشمن به شما بداخمی کرد و زور گفت، باید با نرمش قهرمانانه به پیشوازش شتافت تا نرم شود.]

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ابراز خرسندی از حرکت رو به رشد دستگاههای تبلیغی کشور از جمله بخش مداحی، از ابتکارات خوب مداحان در مناسبتهای ماه مبارک رمضان و عزاداری محرم که متناسب با شرایط کرونا انجام شد، تقدیر و در پایان خاطرنشان کردند:
بدانید دشمنان در مقابله با جمهوری اسلامی هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و اسلام و جمهوری اسلامی رو به قوت و اقتدار روزافزون است. [از نشانه های زیر بار بیش تر رفتن در «برجامِ سگ مرده»!]

ایشان افزودند: البته مشکلات و فراز و نشیب‌ها همواره وجود داشته و دارد. افرادی خدمت می‌کنند و افرادی هم ظرفیت ها را از دست می‌دهند اما جمع‌بندی همه اینها، حرکت رو به جلو است.

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، هشت تن از مداحان و شاعران از استانهای مختلف کشور به قرائت اشعار و مدایحی در فضائل حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها پرداختند.

برگرفته از «تارنگاشت کیر خر نظام»   ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۹

دانسته از ویرایش و پارسی نویسی این گزارش خودداری ورزیده ام. افزوده های درون [ ] همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

چه خوب که نیستی، ببینی رفیق مائو!

چه خوب که نیستی، ببینی رفیق مائو! سه جهانی که در پندار خود می پروراندی با اینکه آن هنگام نیز چندان فربود نبود و اندیشه ی آن نه از آنِ تو که ازِ اندیشکده های «از ما بهتران باخترزمین» برای بهم ریختن و آبکی نمودنِ شیوه ی اندیشگی و برخورد طبقاتی دانشورانه بیرون جَسته بود، دهه ها پیش از هم پاشید و ساختگی بودن مرزهای جهان های ساخته و پرداخته ات را بروشنی نشان داد. اینک با جهانی ـ و رویهمرفته تنها یک جهان و نه بیش! ـ سر و کار داریم که در آن گربه های تیزچنگ چینی همراه با گربه های «یانکی» و دیگر جاها موش می گیرند؛ چه سیاه، چه سپید؛ چه چینی، چه ماچینی یا از هر دوزخ درّه ای دیگر. این هم یکی از فرآورده های چنان درهم ریختنی است: «مانکن موش» هایی خوش آب و رنگ از همه جا برای خوشایند و سرگرمی گربه ها!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ فروردین ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتورها:
هفته ی مُد چین در پِکَن



۱۴۰۰ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

اکنون نوبت برخورد فیزیکی است! ـ بازپخشش

خواهرم، موهایت را بپوشان! وگرنه، کار به برخورد فیزیکی خواهد کشید! برخورد شیمیایی و اینا را که پیش تر آزموده ای و از رو نرفته ای!* اکنون، نوبت برخورد فیزیکی است؛ ما تنها یک بار امر به معروف می کنیم ... برادر از چند متری نزدیک تر بیایی، گلوله دریافت خواهی کرد. پرسش دینی داری از همانجا که ایستاده ای، بپرس!

از زبان عالِم عالیقدر، «نمودار اسلام» حاج آقا مگوزید بر ما:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_68.html

* آماج سخن، اسیدپاشی برادران همچنان پنهانی بسیج و حزب الله یا بگفته ای سربازان گمنام امام زمان است.

زمینی سزاوار زیستن و پاسداشت زندگی! ـ بازپخشش

اینجا گوشه ای از زمین زیبای ماست: کوه های آلپ با ماهی رخشان بر فرازش! زمینی گرد که هیچ جای آن را براستی گوشه ای از آن نمی توان بشمار آورد و هر جای آن، کانونی است پیوسته و وابسته به کانون های دیگر؛ زمینی سزاوار زیستن و پاسداشت زندگی و نه برای نابود کردن زیست بوم آن که خود ما آدمیان نیز چنانچه سزاوار چنین نامی باشیم، بخشی از آنیم. آن وابستگی و پیوستگی بگونه ای دربرگیرنده است که می توان سروده ی بسیار زیبا و ژرف اندیشانه ی شیخ اجل سعدی شیرازی که از آن میان، می گوید: «چو عضوی بدرد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار» بر گستره ی بسیار بزرگ تری از همبودهای آدمی، دربرگیرنده ی زیست بوم زمین و حتا سپهر بیکرانه گسترش داد.

ما که در بسیاری از کشورهای مان، بدار آویختن، تیرباران و یا هرگونه کشت و کشتار آدمی را از قانون های خود زدوده و آن را تبهکاری نامیده ایم، آیا از این هوده برخورداریم که روی سر مردم و زیست بوم کشورهای دیگر، بُمب و تبهکارانه تر از آن، «مادربُمب» ۱۰ تنی بیفکنیم؟ چنین ناهمتایی بزرگ و نیرنگ  چشمگیری را چگونه برمی تابیم؟! آیا نباید همه ی نیروی خود را بر ضد ددمنش ترین نیروهای ضدتاریخی جهان گرد آورده، خواهان نابودی همه ی بمب ها و جنگ ابزارهای جهان شویم؟

در هر جای جهان که هستیم، برخیزیم و شعار سراینده ی بزرگ ایرانی: ناصر خسرو قبادیانی را پیشه کنیم که گفت:
خلق همه یکسره نهال خدایند هیچ نه بشکن ازین نهال و نه برکن!

... و ما سازگار با نیازها و خواست های دوران، خواهیم افزود:
زمین سزاوار زیستن و پاسداشت زندگی است؛ مرگ بر سرمایه داری امپریالیستی! نابود باد جنگ و آدمکشی در همه جای زمین!

ب. الف. بزرگمهر    سوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/04/blog-post_40.html

نظم مزدا این است. هرچه جز این، آشفتگی و تیرگی است! ـ بازپخشش

آورده اند که پادشاه بهرام گور، روزی در دهکده ای ویرانه گفتگوی دو بوف را شنید. از موبد پرسید چه می گویند.

«بوف ماده به جفت خود می گفت:
همسری ترا می پذیرم؛ ولی ویرانه های یک روستا مرا بس نیست. برای زندگی شایسته ی خود، ویرانه های بیست روستای رها شده را می خواهم. بوف نر در پاسخش گفت:
اگر این شاه همچنان بر تخت بماند؛ همه ی بوف های گیتی خشنود خواهند بود.» ...

آیا دورانی که آن پرندگانِ شب سخنش را می گفتند، فرا نخواهد رسید؟ آیا روستاهای ایرانشهر تهی نشده و راه ها انباشته از مردمان رو به مرگ نیست؟ برخی از بزرگان همچنان زمین های بیش تری می خواهند؛ ولی زود خواهد بود که شاهنشاه یک خراجگزار نیز نداشته باشد. بزرگانی که سخن شان را می گویم از خود شاه توانگرتر شده اند و خداوند، اندیشه ی آنان را تیره کرده است. گفته می شود که در سنگ نگاره های خانه های آنان، فرِّ ایزدی بر پیشانی کسانی نقش بسته که ما حتا آنان را نمی شناسیم!

بزرگ وزیر شاپور خاموش شد؛ ولی نشان نداد که سخنان خود را به پایان برده است. همه ی نگاه ها بسوی زرمهر، سالار سپاهیان، برگشت؛ و او با گردن افراشته نشسته بود و پیشانی فراخش چنین می نمود که از سنگ خاراست.

بزرگ وزیر، ناگهان با آوایی نیرومند و روشن گفت:
ـ خِرَدِ آریایی را گواه می گیرم! ستارگان خشم بر فراز ایرانشهر ایستاده اند. باید هر کدام از ما به انبار دستکرت۱ خود برود؛ یک پنجم از گندم سال های گذشته ی خود را بکشد و برای شاهنشاه آورد تا در روستاها پخش شود؛ و نیز یک پنجم روغن، خشکبار و دیگر اندوخته ها را. و باید هر کدام از بزرگان به گنجینه گاه خود رود و یک پنجم از اندوخته ی آن را به شاهنشاه بدهد تا بتوان به سپاه و به تورانیان پرداخت. بدینگونه، خواهیم توانست بازمانده را نگه داریم.

دیگر توانی در تن نداشت و بازوان خود را پایین انداخت. موبدان موبد اشاره کرد که می خواهد سخن بگوید. صدای آهنگینش، گاه جیغ مانند و گاه زمزمه وار می شد. گفت:
ـ روشنی مزدا در روان مردمان رو به فرونشستن است. مایه ی تیره بختی ایرانشهر همین است. به رغم گفته ی پیامبر، زرتشتیان زندگی طبیعی را رها می کنند و به شهرهای سرشار از گناه رو می آورند. مگر نه این است که برخی از آنان، حتا آتش را که برترین همه ی گوهرهاست، نادیده می گیرند؟ مگر نه اینکه به گرمابه های ترسایان می روند و با تن خود آب نیمه گرم را که دومین گوهرست، می آلایند؟ و مگر نه اینکه موبدانی هستند که بجای آنکه مردار مردمان را به دخمه های درخور آن بفرستند، روا می دارند که آن ها را زیر خاک کنند و بدینگونه، سومین گوهر را نیز می آلایند؟

اَرتَک زیر لب گفت:
ـ خواهی دید که گوهر پنجمی را نیز پیدا می کند.

موبدان موبد سپس از ترسایان سخن گفت. می گفت که کلیساهای شان از آتشکده ها افراشته تر است؛ استخوان های شان خاک آریایی را می آلاید؛ رهبانان شان کودکان آریایی را می کشند تا آیین های خود را با خون برپا کنند. باز کودکی زرتشتی در نهاوند ناپدید شده. دادور شهر که مرد دادگستریست، بر آن است که کودک شب پیش در باغچه ی گشنسب کفشدور بازی می کرده؛ و این مرد کسی است که از آتش رویگردان شده و نام ترسای اوزه را برای خود برگزیده است. همه می دانند که ترسایان در آموزشگاه پزشکی خود در جندیشاپور، تن بیماران را می درند. اینان که خود چاکر رومیان اند به همه جا رخنه کرده و فرمان می رانند. عیشو، خدای بدار کشیده ی یهودیان۲، آنان را فرستاده تا بازوی توانای آریاییان را سست کنند؛ دل سخت آریاییان را با گریه نزار کنند؛ با زهر نازکدلی، روان پاک آریاییان را به خواب کنند. برخی از موبدان ما نیز خود را به آنان فروخته اند.

اکنون، نگاه ها بسوی مزدک برگشته بود؛ ولی او غرق پندارهای خویشتن بود. آورام نگاهی به دبیران انداخت. نیمی از آنان مسیحی بودند. دو تن از ایشان به تندی گفته های موبدان موبد را می نوشتند. دیگران سرگرم قاب بازی بودند و یا ناخن های خود را با دشنه ی کوچکی پاک می کردند. سائول چرت می زد و گه گاه نگاهی شک آمیز به اَرتَک و وونیک می انداخت.

آورام دوباره به سخنان موبدان موبد گوش فراداد. پیرمرد که گردنی آبله زده و سری تراشیده داشت، بگونه ای یکنواخت سخن می گفت؛ انگار که گفته های خویش را از پیش به یاد سپرده بود. در پایان هر کدام از نکته هایی که برمی شمرد، سر کوچکش از ردای سرخ بیرون می آمد و رو به جلو خم می شد؛ و چون نکته را به پایان می برد، سرش به تندی به جای خود بازمی گشت. پیشنهاد مغ بزرگ این بود که همه ی ترسایان و یهودیان را بکشند و با دارایی آنان مردم را سیر کنند و ماهانه ی سپاهیان را بپردازند.

بزرگ وزیر شاپور گفت:
ـ آیا خورشید درستی، بزرگ موبدان موبد می داند که امسال دوسوم زر گنجینه ی شاهنشاهی را بازاریان و سوداگرانی که از چین و هند می آیند و از کشور ما می گذرند، می پردازند؟ بهترین پیشه وران ما ترسا و یهودی اند. چه کسی درختی را که از آن میوه می گیرد، می اندازد؟

موبدان موبد بازوی راست خود را به پیش پرتاب کرد و سر را تا آنجا که می شد از گریبان بیرون آورد و گفت:
ـ رستگاری ایرانشهر در مزداست. باید همه ی رسته ی مغان، همه ی موبدان و هیربدان به آتشکده ی خود در پارس بروند. باید همه ی شاهان، بزرگان و پهلوانان به آتشکده ی خود در شیز۳ بروند؛ همه ی سران مردمان، برزگران و بازرگانان نیز به آتشکده ی خود در خراسان بروند. آتش اندیشه های آنان را پاک و روشن خواهد کرد.

سپس همه ی استاندارانی که بر بالش های آبی نشسته بودند، یکی پس از دیگری بزبان آمدند. از شورش گرسنگان سخن گفتند. در خوزستان، مردم گرسنه دستکرت مِهرَک وابسته به شاخه ی کوچک تر خاندان زیخ را یکپارچه چپاول کرده و خود او را با داس کشته بودند. گندم، روغن و هر آن چیز دیگری که در دستکرت بود را در دهکده ها پخش کرده و زنان و دختران او را نیز به روستاهایی که زن کم داشت، برده بودند. سرکردگان شورش از دهگانان آزاد دهکده های پیرامون و برپادارندگان آن، موبدان رده های پایین بودند. اینان می گفتند که درستی مزدایی همین است.

چند روز پیش تر، دستکرت مهر گودرز که تنها در سه فرسنگی بالای تیسفون بود به آتش کشیده شده بود. هزاران تن از گرسنگان در کوچه های تیسفون، جندیشاپور، استخر و نهاوند گرد می آمدند و دهگانان تهیدست نیز با آنان بودند.

ناگهان دبیران به جنب و جوش افتادند:
ـ گاومیش ... گاومیش ...

بزرگ اسپهبد، زَرمهر قارنی، دستی به چهره برد و سپس هر دو دست را روی زانوان خود گذاشت. صدایش که کمی گرفته بود، مشعل ها را لرزاند. واژه ها از دهانش همچون تکه سنگ هایی بیرون می ریخت. گفت:
ـ چاره ی این آشوب ها پیل است! باید پیل ها را در سه ستون رزمی با پشتیبانی هزار گرگسر۴ به سرکوب دهکده های شورش زده فرستاد و آن ها را با خاک یکسان کرد!

چشم آورام به چشمان سپهبد افتاد که بگونه ای شگفت، کوجک بودند و در چهره ی پهن و گوشتالویش گم می شد. آن ها را نمی شد چشم خواند؛ لکه هایی نمناک و ترس آور، بی ابرو و بی مژه بود. آنچه زرمهر می خواست کیفر کهنی بود که آریاییان بر سر آشوبگران می آوردند.

ـ باید این مردمان را به زنجیر کشید و در میدان ها زیر پای پیلان انداخت؛ همانگونه که در دوران شاپور بزرگ می کردند! این آشوب ها را ترسایان برپا می کنند؛ بیش از اندازه لگام آنان را رها کرده ایم. اکنون، جوانان و نابخردان را از راه بدر می کنند. کار به جایی کشیده شده که ترانه هایی در ستیز با بزرگان در کوچه و بازار خوانده می شود.

اَرتَک که گفته های او را می نوشت، بشکن زنان تکه ای از ترانه ای را زیر لب می خواند:
در ترانه سخن از گاومیشی بود که می بایست اخته می شد ...

آورام چشمان خود را بست. همه چیز جابجا شده بود و بی پایگاهی میان زمین و آسمان می چرخید ... ایرانشهر؟ فرّی شگرف بر فراز سر شاهنشاه، اطمینانی کاستی ناپذیر، واقعیتی هزار ساله. آورام به یاد بیشمار پادشاهانی افتاد که در میدان کارزار به خاک افتاده بودند؛ شهرهای بیشمار، کاخ هایی آنچنان رخشنده که یک بار نگریستن بر آن ها آدمی را کور می کرد؛ پیلان رزمی در صف های چهارصدتایی که زمین زیر پای شان خم می شد. آورام چشمان خود را باز کرد ...

مغان و بزرگان بی جنبش بر بالش های خود نشسته بودند. از مشعل ها شعله های یکنواخت بالا می رفت. بر نگاره های دیوار، شاهان بازوان خود را با حرکتی پرمدعا بسوی خدا افراشته بودنده همه چیز بسامان و نابسامان بود.

استانداران همچنان می گفتند ... آتش مزدا رنگ می بازد. بزرگداشت سران و بزرگان از میان می رود. کار از دست برپادارندگان نظم پادشاهی بدر شده است. تنها پاسبانان، شهرها و بازارها را در مهار خود دارند. باید بر شمار پاسبانان افزود!

در تالار پیشامدی شد. دبیران خاموش شدند و دست از جنب و جوش برداشتند. موبدان موبد حرکتی کرد. سپس سر در گریبان فرو برد ...

صدا درجا آورام را بسوی خود کشید:
صدایی آرام، بُرّنده، بی فراز و نشیب بود. غُرّشِ واژه های ایرانی را نرم می کرد. بگونه ای بود که انگار زمان بسنده نداشت تا روی هر واژه درنگ کند؛ ولی کسی به این کاری نداشت.

مزدک، چشم از موبدان موبد برنمی داشت و می گفت:
ـ بزرگ موبدان موبد، همانگونه که سزاوار است، ما را به پرستش هرچه بیش تر آتش درستی فرامی خوانَد. بزرگ اسپهبد که کیفر دروغگویان و آشوبگران را می خواهد، سخنی بخردانه می گوید. سران و بزرگانی که اینجا در پیکار با آشوب سخن گفتند، همه بهوش و درستگو هستند ... آیین ما به مامی آموزد که هر چه هست از سه گوهر است که مزدا به مردمان ارزانی داشته. این سه گوهر جاودان، آتش، آب و خاک است. خداوند در آفرینش گیتی، این سه گوهر را پخش نکرد تا از آن به یکی اندک و به دیگری بیش تر دهد. میوه های برآمده از این سه گوهر را نیز به همگان داد. شادی زیستن به برابری را به همه داد. نظم مزدا این است. هرچه جز این، آشفتگی و تیرگی است. پس چرا اکنون که بزرگ وزیر شاپور یک پنجم از خِرَذِ خود را بر ما ارزانی می دارد و می گوید که همین اندازه از اندوخته های خود را میان برادران گرسنه مان پخش کنیم از هیچ جا سخنی به یاری او برنمی خیزد؟

آورام بر جا خشک شد. نگاه سوزان مغ دمی بر جایگاه دبیران ایستاد و با نگاه او پیوست. دیگر دبیران کمابیش در همان هنگام آهی کشیدند. مزدک نگاه خود را بر همه ی تالار دواند و با حرکتی ناگهانی ردای خود را روی سینه گشود. بر سینه اش رشته ی زبری با سه گره دیده می شد. هر سه گره را در دست بسیار بزرگ خود گرد آورد.

ـ اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک، سه بنیاد سترگ آیین مزداست. نیاز ما بروشنی، تنها اندیشه است؛ سرودهای ما در بزرگداشت آتش، تنها گفتاری است و بس؛ کرداری که باید این دو بنیاد را دربرگیرد، کجاست؟ مردمان از گرسنگی می میرند و انبارهای ما انباشته است. بستر مردمان سرد است و شبستان های ما از زنان تن پرور وول می زند. تنها به همکیشان شکم سیر خود، خوراک می دهیم و زنان خود را نیز برای گذران شب به آنان پیشکش می کنیم؛ و فراموش می کنیم که سیری و شکمبارگی به همان اندازه که گرسنگی و پرهیز، خون را سست می کند ... نگهداشت آتش در آتشکده های مان به چه کار می آید، هنگامیکه تیرگی بر روان های مان چیره است؟ ـ مزدک ناگهان بسوی سراپرده ی شاهانه سربرگرداند ـ نباید به یک پنجم اندوخته های خود بسنده کنیم؛ زیرا این اندک چیزی جز صدقه نیست. از صدقه زشت تر چیزی نیست؛ زیرا هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ می آلاید. باید درها و همه قفل ها گشوده شود. آنگاه است که روشنی مزدا، آنگونه که هست، در روان مردمان افروخته خواهد شد!

همه همچنان بی حرکت، ولی هر کدام بگونه ای دیگر بودند. بزرگ اسپهبد زرمهر رو ترش کرده بود. بزرگ وزیر شاپور چشم تنگ کرده بود و لبخند می زد. سرِ موبدان موبد بالای گردن درازش می لرزید. بزرگان و نامداران، چپ چپ به یکدیگر می نگریستند. آیینه های سیمین دیوارها تار شده بود؛ رنگ جگری پرده سرای شاهانه بر چهره های گرفته بازمی تابید و جز دو سه تن از جنگاوران، هیچکس مزدک را نمی نگریست ...

کُره نای ها غریدند.

قباد، پرستنده ی مزدا، خدایگان و شاه شاهان ایران و انیران از نژاد خدایگان، فرزند پیروز پادشاه و خدایگان، سخنان شما رسته های ایرانی را شنید!

برگرفته از کتاب «مزدک»، نوشته ی «موریس سیماشکو»، برگردان سهراب دهخدا، چاپ دوم، سال ۱۳۶۲ خورشیدی (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برنام را از متن برگرفته ام. ب. الف. بزرگمهر)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_61.html


پی نوشت: 

۱ ـ دستکرت (یا دستگرد)، کاخ یا ساختمان اشرافی که در روستا و بیرون از شهر ساخته شده است.

۲ ـ آماج سخن، عیساست.

۳ ـ آتشکده ی شیز یا آذرگشسب، بزرگ ترین آتشکده ی ایران در آذربایجان

۴ ـ سواران گرگانی با کلاه های آراسته به دم گرگ؛ نخستین هزارتن از سربازان سپاه جاویدان از مردمان سرزمین گرگان بودند
.

دانشگاه بزها

ب. الف. بزرگمهر   دهم فروردین ماه ۱۴۰۰

جایی در ایتالیا ـ پرتور برگرفته از «اسپوتنیک»



۱۴۰۰ فروردین ۹, دوشنبه

خوب! بزودی خواهیم دید تا چه اندازه شیرید ... ـ بازپخشش

پاسخ لات بی سر و پای «یانکی» به گنده گوزی آخوند پفیوز امنیتی:*
می دانیم که در سنجش با گذشته، آرام تر شده اید و شاخاب پارس را برای ناوگان های جنگی ما و کشتی های نفت بَر، هر روز آب و جارو می کنید؛ ولی از کدام شیر سخن می گویید؟ اگر شیر روی پرچم تان را می گویید، تازه که روی کار آمده بودید و سر از پا نمی شناختید، آن بیچاره را در بازار تهران به شیخکی پولدار از عربستان فروختید و بجایش کژدم بیابان های همان کشور را نشاندید. خوب! بزودی خواهیم دید تا چه اندازه شیرید؛ ولی تا آن هنگام، تحریم های ما هم دست تان را برای سرکوبِ مردم کشورتان بیش تر باز خواهد نمود و هم نیروی برخاستن در برابر ما خداوندان جهان سرمایه و خدای ناکرده، راهی دیگر رفتن را از آن ها خواهد گرفت. می بینید که برای شما چندان هم بد نیست؛ گرچه تنها برای پاره ای از زمان. پس از آن، بی برو برگرد به تاریخ خواهید پیوست.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_79.html

* «آقای ترامپ! ما مرد شرف و ضامن امنیت آبراه منطقه در طول تاریخ هستیم؛ با دم شیر بازی نکن، پشیمان کننده است.»

گنده گوزی بسیار بیجای آخوند پفیوز امنیتی در همایشِ سرپرستانِ نمایندگی‌های ایران در بیرون از کشور، ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۷ (برگرفته از رسانه های ایران)

مگر ما اینجا کیر خریم؟! ـ بازپخشش

حالا آقای رئیس‌جمهور که هیچ؛ [توی مغزش بخورد!] وزیر خارجه و عناصر وزارت خارجه هم همین‌جور؛ [هر غلطی که بذهن شان می آید که نباید بزبان آورند.] هیچ معنی ندارد با اینها مذاکره کردن؟!* [مگر ما اینجا کیر خریم؟!]

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_9.html

افزوده های درون [ ] همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

* از بیانات حکیمانه ی «کیر خر نظام»، برگرفته از «حلقه وصل»  ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۷



برای ما دادگری اجتماعی، تنها بسود طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن از آرش و مانش برخوردار است ـ بازپخشش

آیا جز کارگران و کشاورزان و زحمتکشان دیگری چون آموزگاران و پرستاران که برای دستیابی به هوده ی خود و دیگران به آب و آتش می زنند و از جان خویش مایه می گذارند، گُردی دیگر در پهنه ی پیکار اجتماعی می بینید؟!

پاسخ به چنین بیانیه هایی از زبانِ کارگران و زحمتکشان پیشاهنگ ایران

آقایان جا خوش کرده در باخترزمین! از ما خواسته اید:
«بیایید دست در دست هم، همراه با همه گردان های اجتماعی و نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور، جبهه ی وسیع ضد دیکتاتوری را در برابر صف واحد ارتجاع، استبداد و واپسگرایی پایه‌گذاری کنیم و با مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه راه را برای تحقق دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی بگشاییم ...»۱

کجا بیاییم؟! ما که نمی توانیم اینهمه راه تا لندن و برلن و پاریس و هر ناکجاآباد دیگری بیاییم تا دست در دست شما بگذاریم! اگر هم می توانستیم، شَوَندی منطقی برای انجام آن نداشتیم. نمایندگانِ راستین ما نیز نیازمند نشان هایی چون «لژیون دو نون»، «خرگوش دلاور» و مانند آن ها نیستند که به آنجاها بیایند؛ برخی از آن ها هم اکنون در زندانند و دیگرانی که آزادند نیز هر از گاهی دستگیر می شوند. ما اینجا، درست در میانِ میدانِ جنگی نابرابر با سرمایه داران درون و برون ایران، درگیر پیکاری مرگبار هستیم که بهره کشان و چپاولگران اجتماعی بر ما گرانبار نموده و افزون بر بهره کشی که به کاهش بیش از پیش و بی پیشینه ی دستمزد و نابودی دیگر هوده های اجتماعی مان انجامیده، هستی مان را نیز نشانه گرفته اند. شما که از دور دستی بر آتش دارید به اینجا قدم رنجه فرمایید و به جنبش کارگری که سخت نیازمند سازماندهی بر بنیاد بینشی دانشورانه و حزب راستینِ کارگری ـ کمونیستی است، یاری رسانید؛ ولی آیا از چنین دانش و بینش و توانی برخوردارید؟ بگمان ما چنین نیست؛ آنچه در رسانه های تان بازمی تابد و نوشتارهایی که بیش تر به خبرنامه هایی کم مایه می ماند بخوبی گواه آن است. در همین پیام تان، نشانه های آشکار برخوردی ضدِّ کارگری و کمونیستی چشم را می آزارد.

ما جز «دمکراسی دربرگیرنده ی توده ای» بسود کارگران، کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش نزدیک و پیرامون خودمان به گونه ای دیگر از دمکراسی و باریک تر بگوییم: «دمکراسی بورژوایی» که همگی آشکار و پنهان، سنگ آن را به سینه می زنید و دانسته و آگاهانه از نام بردن گونه ی آن خودداری می کنید، باور نداریم. برای ما که اکنون آگاه تر از گذشته نیز شده ایم، «دمکراسی، آزادی و دادگری اجتماعی»، چون دیگر جُستارهای اجتماعی، همگی از مانشی طبقاتی برخوردارند. برای ما دادگری اجتماعی، تنها بسود طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن از آرش و مانش برخوردار است و نخواهیم گذاشت تا شما لمیدگان بر «سوسیالیسم دانشورانه» با کُلّی گویی و سخن پردازی پوچ بر روی همین اندک آگاهی طبقاتی که به آن دست یافته ایم، ماله بکشید.

از «گردان های اجتماعی و نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور» سخن به میان آورده اید. آیا جز کارگران و کشاورزان و زحمتکشان دیگری چون آموزگاران و پرستاران که برای دستیابی به هوده ی خود و دیگران به آب و آتش می زنند و از جان خویش مایه می گذارند، گُردی دیگر در پهنه ی پیکار اجتماعی می بینید؟! «ارتجاع» که همان «واپسگرایی» است و از پرگویی، دو بار از آن یاد نموده اید بجای خود؛ ولی آیا خودکامگی (استبداد) را با «دیکتاتوری» یکسان نگرفته اید؟! آیا رژیم ایلخانیِ ناکانونمند (نامتمرکز)، بی سر و سامان و از زمانی به این سو، پوشالی و سزاوار سرنگونی که هر بوزینه ای وابسته به «ولایت» در جایی از آن خر خود می راند را با رژیمِ بگونه ای کانونمند (متمرکز) خودکامه ی پادشاهی یکسان یا همانند نپنداشته اید؟ آیا چنین خواستی از ما کارگران و زحمتکشان ایران، آن هم در شرایط بحران اجتماعی ـ اقتصادی فراگیر که اعتصاب ها و پرخاش های پرشمار توده های مردم و در کانون آن، طبقه کارگر در سراسر کشور، نمودها و نشانه های روشن آنند، بجاست که در پیشانیِ (جبهه) پندارآمیز «ضد دیکتاتوری» شما پای نهاده و در برابر آنچه «صف واحد ارتجاع، استبداد و واپسگرایی» نام نهاده اید، آرایش یابیم؟! آیا در چنان پیشانی پندارآمیزی، ما کارگران و زحمتکشان ایران را خواه ناخواه در کنار واپسگرایان رژیم گوربگورشده و بخاک سپرده شده ی پادشاهی، نیروهای زنهارخواهِ خودکامه ای چون «سازمان مجاهدین صددام و امپریالیست های یانکی»، گروهبندی های ریز و درشتِ جَک و جانورانی یکی از دیگری پاچه ورمالیده تر با فرنامی ریشخندآمیز چون «اصلاح طلب» و حتا برخی از شترمرغ های نامور به «ملی ـ مذهبیِ» پناه بر شیطان نگنجانیده اید؟! آیا با چنین گنجاندنی، ما کارگران و زحمتکشان که خود در کانونِ پیکار با رژیمی تبهکار و سزاوار سرنگونی جای داریم را به پیروی از چنان نیروهایی فرانمی خوانید؟!

حساب کار خود شما  که با همه ی رنگارنگی گروهبندی های تک افتاده تان در اینجا و آنجای جهان، رویهمرفته کاریکاتوری از سوسیال دمکراسی اروپای باختری سده های گذشته را به نمایش نهاده اید نیز جداست؛ خیزش دی ماه ۱۳۹۶ سنگِ تراز خوبی برای اندازه گیری انگ و نشان همه ی اینگونه گروهبندی های تک افتاده بود: چیزکی کمابیش هیچ و پوچ! آیا درست به همین شَوَند نبود که پس از فروکش آن خیزش خیره کننده، داد و فریاد همگی تان و حتا چپ روهای گمان برانگیزی چون «استالینیست» های سردرگم۲ از نبود دمکراسی و آزادی بایسته در ایران درآمد؟ آیا چنان داد و فریادی، بازتاب نیازی درونی برای سرپوش نهادن بر بیکارگی تان نبود؟ با این همه، بگذار چنین انگاریم که دمکراسی و آزادی دلخواه شما نیز فراهم شود! آیا گُلی به سرِ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان ایران خواهید نشاند؟ نه! از دید ما روشن است که نه تنها آبی برای توده های مردم ایران گرم نخواهید کرد که خواه ناخواه از آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان خواهید کاست. آماج سخن از بیکارگی که در بالا از آن یاد شد، تنها کارکرد اجتماعی تان را نشانه نمی گیرد که دانش و بینش اجتماعی و بویژه اندازه ی آگاهی تان از «سوسیالیسم دانشورانه» را بدیده می گیرد؛ دانشی کاربردی که باید بتوان آن را بکار گرفت. سیاست شما که بروشنی برای دمکراسی بورژوایی دست دست می کنید تا شاید با سُمِّ گرازهای «یانکی» و انگلیسی و دیگر امپریالیست ها به ایران بیاید و راهگشای جولان دادن تان شود، تنگدستی تان در زمینه های تئوریک را به نمایش می نهد. ناگفته نگذاریم که هم اکنون، چنین سیاستی تا اندازه ای که بیش تر سویه ای نمایشی دارد از سوی «دولت زهدان اجاره ای» نیز دنبال می شود و گونه هایی از دمکراسی نیم بند بورزوایی در بخش های بالادست نشین کلانشهر تهران و برخی دیگر شهرها را پدید آورده است.

با آنچه فشرده و نارسا بر زبان آوردیم و همه چیز را نیز نگفتیم، آیا تراز بینش اجتماعی طبقه کارگر ایران را با هر کاستی و نارسایی و ناهمترازی که همچنان در برخی زمینه ها و اینجا و آنجا دارد، دستِکم نگرفته اید؟! آیا ما را آنچنان نادان پنداشته اید یا رُک و پوست کنده، خود را به خریّت می زنید؟

ما هیچیک از شما باشگاه های سیاسی و گروهبندی های لمیده بر «سوسیالیسم دانشورانه» را به عنوان «حزب طبقه کارگر» برسمیت نمی شناسیم. از دید ما هیچکدام تان، هر اندازه ادعا نیز که داشته باشید، نیروی چپ راستین نیستید؛ مزدوران سرمایه در جامه ی چپ هستید. شما به هیچ رو از چنین هوده ای برخوردار نیستید که به عنوان نمونه ای گستاخانه، خود را «سخنگوی اصلی و صادق جنبش مردمی»۳ بنامید که دلاورانه جلوی گلوله می روند و جان می دهند و کار نکرده و تلنبار شده ی دهه ها ناکارآمدی مدعیان دروغین توده های کار و زحمت را اندکی هم شده، جبران می کنند. ما کارگران و زحمتکشان ایران به سخنگو و بویژه سخنگویانی اینچنین ناکارآمد و گستاخ، نیاز نداریم؛ خودمان سخنگویانی شایسته و زبان آور داریم و بگاه بایسته، زبان همگی مان درازتر از همگی شماست. هنگام آن رسیده و حتا کمی دیر کرده ایم تا برای پیروزی پایدار و بازگشت ناپذیرِ توده ی کار و زحمت، خودمان رهبری جنبش اجتماعی را در دست گیریم. ما از شکست باکی نداریم و نیک می دانیم که چنانچه پای در میدان نبرد داشته باشیم، هر شکستی زمینه ای برای پیروزی آینده مان خواهد بود. ما نیازمند حزب راستین کارگری و کمونیستی هستیم و در نبود آن، ناچاریم خود آستین ها را بالا زده و بر بنیاد دستاوردهای تاریخ پرفراز و نشیب جنبش کارگری ـ کمونیستی میهن مان، آن را از نو بسازیم؛ حزبی که بخش سترگی از بدنه و رهبری آن را کارگران پیشرو و انقلابی پر نموده باشند و تنها، شایسته ترین روشنفکران توده ای آگاه، پربار، چیره بر تئوری و پراتیک انقلابی، از جان گذشته و براستی باورمند به «سوسیالیسم دانشورانه» در آن جای گیرند. ما نیک می دانیم که «بدون تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی تواند از هستی برخوردار باشد.»۴ و همین را بنیادِ کار و پیکار خود خواهیم نهاد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_47.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از اعلامیه ی حزبی کاریکاتور سوسیال دمکراسیِ باخترزمین

۲ ـ چپ رو و سردرگم در خوش بینانه ترین برخورد! زیرا می توانند چپ نماهایی در جامه ی «سوپر کمونیست» باشند که دانسته و آگاهانه، مرزهای پیکار طبقاتی را در هم ریخته و مانش های سوسیالیستی را با آت و آشغال های گوناگون درهم می آمیزند. ناگفته نیز نگذارم که یاد نمودن از «استالینیست» که سزاوارِ دستِکم یکی از چنین گروه هایی با برخورد ایستا و فراطبیعی (متافیزیک) چشمگیر است به آرش بدگویی از «یوسف استالین» و بزرگنمایی نقش وی در این یا آن ندانمکاری تاریخی نیست؛ افزون بر آنکه با چشم پوشی از جُستارهای دیگر و از آن میان، شیوه ی برخورد مکانیکی و نارسای وی به بسیاری از جُستارهای اجتماعی ـ اقتصادی دوران خویش که برخی از آن ها نیز ناگزیر بوده اند، وی کمونیستی برجسته با شم سیاسی باریک در شناخت دشمن طبقاتی و «پراتیسین»ی رویهمرفته کارآزموده و توانا بود. از سوی دیگر، نوآوری ها و دلاوری های سترگ توده های مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» را نیز نمی توان و نباید به پای وی نوشت؛ چنین شیوه برخوردی، همچنانکه پیش تر نیز چندین بار یادآور شده ام، نه تنها دانشورانه نیست که کار سترگ توده های مردم و دیگر روشنفکران خلقیِ برخاسته و شکفته شده از درون نخستین کشور زحمتکشان جهان را کوچک می شمارد.  

۳ ـ برگرفته از گزارشی از همان حزب کاریکاتور سوسیال دمکراسیِ باخترزمین

۴ ـ «چه باید کرد؟»، و. ای. لنین

سده هاست که می گویند او خواهد آمد ـ بازپخشش

تصویر پیوست را همراه با سروده ی بلندبالایی در همان مایه ی «او خواهد آمد ...» درج کرده است و من از خود می پرسم:
آیا تنها خودفریبی آدمی ساده با اندیشه های نیکخواهانه ی مذهبی است یا ترانه لالایی برای خواب کردن و از پا انداختن مردمی که خود باید برای گرفتن حقوق از دست رفته ی خود بجنبند و چشم به کوله باری آماده از سوی کسی دیگر نداشته باشند؟ ...

به هر رو، در کردار اجتماعی چه تفاوتی می کند که با کدام انگیزه، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوشته شده است؛ زیرا فرآورده و پیامدِ آن، توسری خوردن و به بردگی واداشته شدن بازهم بیش تر و «راضی به رضای خدا بودن» است؛ ولی در همان دین و مذهب، همچنین گفته شده است:
«از تو حرکت، از خدا برکت» که این یک بسی درست تر و سازگارتر با واقعیت های تاریخ آدمی است و من، همه ی شعارهای فریبنده یا خودگولزنک دیگر در پوشش دین و مذهب یا پوشش های فلسفی که جز لالایی برای خواب کردن توده های مردم و فراهم آوردن زمینه ی بهره کشی بیش تر از آن ها چیزی بیش نیست را به کناری می نهم و تنها همین شعار را می چسبم که از همه بهتر و درست تر است:
«از تو حرکت، از خدا برکت»!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_93.html

بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ... ـ بازپخشش

«زمانی که در نیویورک بودم، رهبران چهار کشور بزرگ آمدند واسطه شدند که با رییس جمهوری آمریکا ملاقات کنم. این موضوع واسطه نمی خواهد. ما برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که طرف ما برای حرف، قول و عهد خودش ارزش قائل باشد.»* از عین اللهِ خودمان بپرسید تا گواهی کند. یادمان نیست گفتگویی کردیم یا نه؛ شاید در دستشویی بود که همه شان آنجا ایستاده می شاشند. ما که بر پایه شریعت مُقَدّس مان نمی توانیم ایستاده بشاشیم و همزمان گفتگویی هم یواشکی داشته باشیم. آنگاه ممکن است شلوار و حتا ردای مان را هم آلوده کنیم. تازه ما آنهمه نمی شاشیم که آن غول بیابانی می شاشد: ماشاء الله به اندازه ی دو شتر دوکوهانه! از بس آبجو پشت آبحو می خورند. راستش ما نمی دانیم چرا این ها دست از سرمان برنمی دارند. «برجام» به دهان شان مزه کرده و می خواهند باز هم «برجام» دیگری بارمان کنند. دروغ هم می گویند که آن «برجام» بد بود. می خواهند چوبی یه آن مُرده بزنند و «برجامی» دیگر چاق کنند. بدبختی اینجاست که درست بدترین جا هم سراغ مان می آیند. رفته ای آنجا بشاشی، می آید یقه ات را می گیرد که بیا با هم می شاشیم و همزمان گپی هم می زنیم. ما که برای حرف زدن مشکلی نداریم؛ به شرطی که تنها همین یک کار باشد. دو تا کار را نمی توانیم همزمان انجام بدهیم. همین بلا را آقای کلینتون، چندین و چند سال پیش بر سر برادر یزدی مان، آقای خاتمی، رحمت الله، آورد که نزدیک بود قبض روح شود؛ تازه بخت با وی یار بود که خودِ آن آقا بود؛ وگرنه، اگر بانوی وی که زن شروری است، جلوی وی آنهم در چنان جایی سبز شده بود، روشن نبود که کار به کجا می کشید و در بازگشت به میهن اسلامی، دلواپسان چه بلایی بسر وی می آوردند یا به اندازه ای زیر گوش رهبر عظیم الشان مان وزوز می کردند تا تیر شود. بعله برادر! بدبختی ما که یکی دو تا نیست ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_72.html

* برگرفته از گزارش «رهبران ۴ کشور بزرگ واسطه شدند با رییس جمهورآمریکا ملاقات کنم»، «ایرنا»   ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۷

نیایش شب سال نو! ان‌شاءالله اثر دارد! ـ بازپخشش

ما را باید ببخشید که کمی دیر کردیم؛ پیری است و هزار درد بی درمان؛ ولی حالا هم چندان دیر نیست. ماهی را هر وخت از آب بگیری، تازه است. افزون بر آنکه ما هر روزمان نوروز است. انشاء الله اثر دارد.

از زبان حاج آقا:  ب. الف. بزرگمهر   نهم فروردین ماه ۱۴۰۰ 

***

تصویر این پیرمرد دماغ دراز که نمی دانم کدامیک از دو تن نامبرده در داستان است را درج کرده و نوشته است:
حاج شیخ علی افتخاری گلپایگانی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
من هر روز کم و بیش، نیم ساعتی خدمت ایشان می رفتم و ایشان هم روی لطف و توجهی كه به من داشتند، كلید منزل شان را به من داده بودند كه هر هنگام بخواهم، بتوانم به آنجا بروم. آن روز دیدم كه کسی دم در ایستاده و «آقا» به خاطر گرمای تابستان با یك پیراهن نازك و عرقچین دم در آمده‌ و دارند با او سخن می گویند.

جلو رفتم؛ سلام كردم و دیدم آن آدم دارد از دستِ تنگ و فشار معیشت با «آقا» سخن می گوید و از ایشان می خواهد نیایشی به او بیاموزاند تا از وضعیت دشوار خود رهایی یابد.

«آقا» به ایشان فرمودند:
«صبح و شب این دعا را بخوانید:
اللهم اغننی بحلالك عن حرامك و بفضلك عن من سواك.»

آن آقا گفت:
«یادم نمی ماند. بی زحمت بنویسید و بدهید.»

آقا به من فرمودند:
«آقای افتخاری! بنویسید و به ایشان بدهید.»

من خودم می خواستم «بطاعتك عن معصیتك» را هم بیفزایم كه آقا فرمودند:
«این كار را نكن!»

آقا فرمودند:
«بعد از آن هم صلوات بفرستید. ان‌شاءالله اثر دارد.»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_152.html

۱۴۰۰ فروردین ۸, یکشنبه

وختی ما هستیم، شما برای چه زنده اید؟




یک پوزه بند برایش بگیرید، بهتر از هر درمانی است


ره آسمان درونست، پرِ عشق را بجنبان ... ـ بازپخشش

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پرّد، چو بدن گران نماند

دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت، سوی خاکدان نماند

نه که هر چه در جهانست، نه که عشق جانِ آنست
جز عشق هر چه بینی، همه جاودان نماند

عدم تو همچو مشرق، اجل تو همچو مغرب
سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند

ره آسمان درونست، پرِ عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ست
چو دو دیده را ببستی ز جهان، جهان نماند

دل تو مثال بامست و حواس ناودان‌ها
تو ز بام آب می‌خور که چو ناودان نماند

تو ز لوح دل فروخوان به تمامی این غزل را
مَنِگر تو در زبانم که لب و زبان نماند

تن آدمی کمان و نفس و سخن، چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش، عملِ کمان نماند

مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

نوشته و تصویر از «گوگل پلاس»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_26.html

بازی مرگبار با مردم یمن را پایان دهید، آدمکش ها! ـ بازپخشش

بازی مرگبار با مردم یمن را پایان دهید، آدمکش ها!* دستکم به اندازه ی لات بی سر و پای «یانکی» تمرگیده بر کرسی ریاست جمهوری تان، دل آن را داشته باشید و رُک و پوست کنده بگویید که از رژیم ددمنش عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی، همه سویه پشتیبانی می کنید. سپارشنامه بجای قطعنامه» از خود در نکنید، مادربخطاهای روزگار! همه ی مردم جهان و از آن میان در کشور خودتان با سرشت تبهکارانه ی سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی، بیش از پیش آشنا شده اند. می بینید؟! هنوز جوهر قرارداد خشک نشده به مردم یمن یورش آورده اند و آنچنان کوته بین نیز هستند که درنمی یابند، روندی که آغاز شده به چنگ اندازی سرراست شما آدمکشان بر همه ی آن بیابان انباشته از نفت و بیرون راندن شکمبارگان و خرسکانی که کاری جز خوردن و کردن و ریدن و در میان آن ها نیایش به درگاه الله ندارند، خواهد انجامید و این، بیگمان سویه ی دلخوشکنک آن برای کسانی چو من خواهد بود که چشم دیدن چنین جانوران ددمنشی را ندارند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_20.html

* بر بنیاد گزارش های رسانه ای، دیروز، تنها اندکی پس از آغاز آتش بس میان نیروهای یمن با گروهبندی تبهکار عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی و شیخک های تخم سگ درون و پیرامون شاخاب پارس که همگی از پشتیبانی همه سویه ی امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها نیز برخوردارند، آن گروهبندی تبهکار با بمباران بندر حدیده که از آن میان به مرگ چهار کودک انجامید، آتش بس را شکست. این گروهبندیِ ابزار دست امپریالیست ها در منطقه ای بحران زده، بخوبی شیوه های فریبکارانه و ناجوانمردانه ی خداوندان خود در پیمان شکنی را رونویسی نموده و بکار می بندند. 

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!