«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ مرداد ۲۳, چهارشنبه

ما هنوز نانِ دانش و فن آوری برجای مانده از «اتحاد شوروی» را می خوریم


دیگر تنگم گرفته، باید بروم، خیر سرِ همگی تان .....


خوب نگاه کنید، گاوها! ـ بازانتشار

از همان فاصله؛ نه جلوتر!



انگشتی رو بسوی توده های مردم ایران ... ـ بازانتشار

می خواستند پول ایران را دگر کنند و الاغ رسول الله: «عفیر» را بر آن نقش کننند؛ ولی این هم بد نیست و دستکمی از آن الاغ ندارد:
مردکی پیزُری با لبخندی مهرورزانه برای خداوندان سرمایه ی جهان و انگشتی رو بسوی توده های مردم ایران به نشانه ی کامیابی در پیگیری کاری که روی دست شان مانده بود:
ورشکستگی اقتصاد ملی و بی ارزش شدن بیش از پیشِ پول ملی ایران!

ب. الف. بزرگمهر    هشتم تیر ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_44.html


الاغ رسول الله، بهترین نماد اقتصادی اسلامی! ـ بازانتشار

به بهانه ی بازانتشار

نوشته بودم:
«... با روندی که اقتصاد ”ولایت آقا“ می پیماید، دور از ذهن نیست که ”عفیر“ نیز به همان سرنوشت ریال کنونی یا بدتر از آن دچار شود» (یاددداشت زیر). هم اکنون با روز و روزگاری که اقتصاد نامور به «ملّی» و پولی به همین نام یافته، حتا اگر قرار بر کاربرد آنچنان پولی «اسلامی» بجای ریالِ خاک بر سر باشد، دیگر تصویر شش در چهارِ سر و گردن «الاغ رسول الله» چندان گویا نیست؛ بجای آن بهتر است تصویر آن اُلاغ برگزیده در حالیکه چهارنعل برای خودکشی بسوی «چاه بنی خطمه» روان است،* بر آن نقش بندد. بله! بگمانم چنین نقشی زیبنده تر باشد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

* «خدا را سپاس که مرا همان الاغ قرار داد!»

***

الاغ رسول الله، بهترین نماد اقتصادی اسلامی!

این طرح اسکناس های تازه ای است که از دید طراح آن تا سال ۱۴۰۰ جایگزین اسکناس های کنونی شده و واحد «پول اسلامی» (بجای ملی پیشین!) نیز نامی اسلامی تر از ریال کنونی خواهد یافت؛ و چه نامی بهتر از نامِ نامی «عفیر» یا همانا «الاغ رسول الله» بر آن! هنوز روشن نیست یک «عفیر» در آن هنگام به اندازه ی چند ریال ارزش خواهد داشت؛ ولی با روندی که اقتصاد «ولایت آقا» می پیماید، دور از ذهن نیست که «عفیر» نیز به همان سرنوشت ریال کنونی یا بدتر از آن دچار شود؛ روندی نه چندان ناشایست برای اقتصادی که از سوی آن امامِ راحل، «مالِ خر» نام گرفته بود! در چنین اقتصادی، «پول ملی» یا در آینده ی نزدیک، «پول اسلامی»، چنان کاغذ پاره ای خواهد شد که حتا الاغ ها نیز که افزون بر مردمان این سرزمین از گرسنگی و کمبود و گرانی سرسام آور رنج می برند، از بلعیدن چنان اسکناسی بجای علف خودداری کنند؛ بویژه آنکه به تصویری از گونه ی خودشان نیز آذین شده باشد! و این بیگمان، یکی از بزرگ ترین دستاوردهای اقنصادی، فرهنگی و سیاسی «ولایت آقا» در همه ی این سال ها خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم شهریور ماه ۱۳۹۳

 

۱۳۹۸ مرداد ۲۱, دوشنبه

قدیم ترها سوسمارالدوله بود؛ اکنون سوسمار ولایت! ـ بازانتشار

تمساح کوچکی از یزد؟ یا شاید هم از جای دیگری است. به هر رو، فُرم دماغ و شیوه ی نگاه کردنش  آشناست.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/06/blog-post_7.html


مرده شور آن رنگ و رویت را ببرد ...


قند تو دل «سیّد از خر جسته» آب شده! ـ بازانتشار

جان کری: می بینید چقدر خوشحاله؟! راضی شده بودند توی دوزخ هم بیایند تا با ما به گفته ی خودشان «تعامل» کنند. اوباما و من با هم مشورت کردیم و به آن ها پیشنهاد کردیم: حالا که کوتاه آمده اید و جایگاه دوست و دشمن را بهتر شناخته اید، همینجا هم برای «تعامل» بد نیست؛ می خواستیم کمی ترس شان بریزه؛ چون فکر می کردند، ممکنه اونجا هم مانند افغانستان و عراق سرشون کلاه بگذاریم و بسپریم شان به دست آن مار بزرگی که توی داستان ها نوشته اند آنجا خوابیده و کارهای ناشایستی ازش سر می زنه ... گرچه پرزیدنت و من، هنوز هم معنی درست واژه ی «تعامل» را نفهمیدیم؛ ولی دیگر چندان هم مهم نیست. هدیه ای هم توی دستکشی یک انگشتی برای رهبرشان فرستادیم که چندان خوش ندارم بگویم چیست؛ ولی نگرانی نداره! مشت آهنی یا چدنی و از این جور چیزهای سفت نیست؛ چیز نرمی است که از روی دستکش هم می شود، نرمی آن را لمس کرد.

ب. الف. بزرگمهر    پنجم مهر ماه ۱۳۹۲



تازه فهمیدم چرا بانک ها واسه رقم های بزرگ ضامن نمی گیرن ...

چندی پیش که رفتم وام بگیرم، مسوولش گفت به ازای هر پنج میلیون تومن یه ضامن باید بیاری!

با خودم حساب کردم دیدم اون آقای عزیز که ۶۵ هزار میلیارد تومن وام گرفته، سیزده میلیون ضامن نیاز داره! خُب، این تعداد کارمند در کشور ما نیست. بنابراین برای تکمیل کادر ضامن هاش باید از کارمندهای کشورهای افغانستان، پاکستان، سوریه، عراق و تاجیکستان کمک بگیره. بعد حساب کردم دیدم اگه بانک بخواد برای این ضامن ها پرونده تشکیل بده، هر ضامن اگه مدارک و فرمهاش 10 صفحه بشه، کل صفحات پرونده ش میشه ۱۳۰ میلیون صفحه کاغذ «آ۴» که برای بایگانی این تعداد پرونده و کاغذ نیاز به یک مجتمع چند طبقه ست. خداییش، خیلی دلم بحال بانک سوخت. تازه فهمیدم چرا بانک ها واسه رقم های بزرگ ضامن نمی گیرن ... (از تلگرام «صدای معلم»)

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۰ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

دیروز بهتر بود؛ امروز هنوز دیر نیست؛ فردا روشن نیست ... ـ بازانتشار

به گزارش زیر اندکی باریک شوید؛ بری است تازه رسیده از باغ گندآلود رژیم تبهکار۱ اسلام پیشگان و یکی از "دستاورد"های آقایان که رونمایی می شود.

پشتک وارو زدن های مزدور خودفروخته ای به نام عباس عراقچی (از زبان نماینده ی مجلس فرمایشی) را ببینید که با چشمِ بسته غیب می گوید۲ و با آسمان ریسمان بافی، می کوشد تا سر و ته یکی دیگر از "دستاوردهای نظام" را هم آورده، خطِّ قرمز و نارنجی و قهوه ای لگدمال شده ی «آقا بیشعور نظام» را از دیده ها پنهان دارد:
«برجام ضمیمه‌ای از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در پی توافق اتمی ۲۳ تیر ماه است. اما ”قطعنامه بخشی از برجام نیست“ ... با این حساب ”نقض برجام موجب بازگشت تحریم‌ها می‌شود، اما نقض قطعنامه موجب بازگشت تحریم‌ها نمی‌شود و مطابق همین قطعنامه نیز تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی بلافاصله لغو نخواهد شد.“ به همین دلیل طرح این موضوع در قطعنامه شورای امنیت، خط قرمز تهران نبوده است.»۳ 

آیا وی همه چیز را رک و پوست کنده بگونه ای که مردم از آن سر درآورند، بر زبان آورده است؟ بیگمان، چنین نیست و تنها یک شَوَندتراشی واژگون (دلیل تراشی معکوس) آمیخته به ناهمتاگویی (تناقض گویی) است۴ تا بهانه ای برای چگونگی برجای ماندن بخشی دیگر از تحریم ها بتراشد:
«نقض قطعنامه موجب بازگشت تحریم‌ها نمی‌شود»؛
«مطابق همین قطعنامه، تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی بلافاصله لغو نخواهد شد»؛و «بلافاصله لغو نشدن» به آرش «محدودیت ‌های ایران در زمینه فناوری موشک بالیستیک برای هشت سال و محدودیت سلاح سنگین برای پنج سال»۵ است؛ و
«به همین دلیل طرح این موضوع در ”قطعنامه شورای امنیت“، خط قرمز تهران نبوده است»!

گواهمندی از این منطقی تر دیده یا شنیده بودید؟!

آیا اکنون، یاوه سرایی های آن "رهبر" دَبَنگِ دروغگو که یک روده ی راست در شکم ندارد و برای پایوری خویش و رژیم تبهکارش به هر پستی و فرومایگی تن داده و همزمان هر دروغ و دغلی برای خام کردن توده های مردم بر زبان می آورد، بیش از پیش روشن نیست؟ آیا آن شاخ و شانه کشیدن های برخی سران سپاه پاسداران سرمایه و بر زبان راندن سخنانی احساساتی، چیزی بیش از هارت و پورت های مردم گولزنگ بود؟

آیا نمی بینید که رژیم سرسپرده به نمایندگی از سوی کشورهای امپریالیستی به سرکردگی «یانکی» ها، در کردار چون رژیمی بیگانه و اهریمن خو به میهن مان چنگ انداخته و در کار به باد دادن آن است؟!۶ 

آیا هنوز هنگام آن نرسیده تا برای سرنگونی چنین رژیمی که با واپسگراترین رژیم های منطقه و جهان نیز سنجیدنی نیست، همه ی نیروهای پیشرو و میهن پرست ایرانی در یک پیشانی، همسو و هماهنگ شده، گزینه ای درخور و راه برونرفتی از اوضاع نابسامان کنونی، جلوی توده های مردم بجان آمده ی ایران بنهند؟!

از دید من، نه تنها هنگام آن از شش سال پیش رسیده که وانهادن چنین همسویی و هماهنگی به آینده و دیر جنبیدن، بیم فروپاشی ایران زمین، گسست خلق های آن و از همه بدتر جنگ برادرکشی که هم اکنون نشانه های روشنی از آن در کردستان و بلوچستان دیده می شود را افزایش چشمگیر و دامن گستر به منطقه های دیگری از ایران خواهد بخشید. چنین همسویی و هماهنگی نیروهای پیشرو و میهن پرست ایرانی در یک پیشانی، همچنین پیشدستی بر نیروهای اهریمنی امپریالیستی به سرکردگی «یانکی» ها و مزدوران منطقه ای شان نیز خواهد بود.

بارها در برخی از نوشتارهای پیشین یادآور شده و در اینجا یکبار دیگر یادآور می شوم که بنیادی ترین و برجسته ترین «سناریو» و گزینه ی کشورهای امپریالیستی در کنار «سناریو»های کوچک و بزرگ دیگر، تکه تکه نمودن سرزمین پهناور ایران و پدیداری رژیم هایی پوشالی کوچک و دست نشانده چون بیشتر سرزمین های برجای مانده پس از فروپاشی یوگسلاوی است؛ گزینه ای که بر واقعیت عینیِ واگرایی اقتصادی ـ اجتماعی ایران و فروپاشی درونی رژیمی ایلخانی و بلبشو استوار است.۷

باید جنبید و در نخستین گام، حتا کم ترین نیروهای رویهمرفته همسو و هماهنگ بر بنیاد برنامه ای کمینه با آماج سرنگونی رژیم را در یک پیشانی گرد آورد و برای چگونگی پیاده نمودن و پیشبرد روند آن، بی هیچ پرچانگی بیجا و ذهنگرایی، در کالبد برنامه ای ساده با شتابی درخور برنامه ریخت و برای دستیابی به آماج های آن از هرباره کوشید!

آنگاه که بحران اجتماعی فراگیرتر شود و بگمانم در آستانه ی آن هستیم۸، چنین پیشانی یی در روندی خودبخودی، ناگزیر و به هر رو تا اندازه ای ناآگاهانه از پایه پدید خواهد آمد و بسان نمونه هایی از آن در انقلاب بهمن ۵۷، چون چکشی بر فرقِ سرِ نیروهای فرقه گرای پندارباف فرود آمده، برخی را هشیار و برخی دیگر را پراکنده خواهد نمود؛ گرچه از چنان روندی ناآگاهانه و خودبخودی، سیاستگذاران امپریالیستی و مزدوران شان در ایران، چون نمونه ی لیبی نیز بهره خواهند جست و به هر رو تفاوت های چشمگیری با روندی آگاهانه برای برپایی پیشانی نیروهای پیشرو و میهن پرست خواهد داشت. در اینجا، تنها به برجسته ترین تفاوت اشاره می کنم:
دربرگیرندگی و همه خلقی بودن!

فرارسیدن بحران و شتاب روند واگرایی اقتصادی ـ اجتماعی بهمراه پیامدهای ناگزیرِ سیاسی آن، پدیداری پیشانی نیروهای پیشرو و میهن پرست در روندی آگاهانه را با دشواری های بس بزرگی روبرو خواهد نمود که هم اکنون با آن کم تر روبروست؛ دریافت درست و به هنگام این نکته و از آن میان، درنگ ناپذیری و دلاوری برداشتن چنین گامی است که روند ذهنی را در شرایط بیمناک کنونی ایران به روند عینی، خودبخودی و غریزی پیوند زده، آن را از آرش و مانش درخور برخوردار می کند. دیروز بهتر بود؛ امروز هنوز دیر نیست؛ فردا روشن نیست! شاید آن دشواری های بزرگ به کاری نشدنی و بی چشم انداز دگردیسیده شده و برای همیشه از دست برود. «دیالکتیک تاریخ» چنین است:
آنگاه که جلوی پایت نهاده شده، آن را (خوب) نمی بینی، گرچه بگونه ای غریزی آن را حس می کنی؛ و آنگاه که از دسترس دور می شود، در پی آن می شتابی تا بدستش آوری.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ به مصداق «هر دم از این باغ بری می رسد»

۲ ـ گرچه، «چشم بسته گوزیدن» با همه ناخوشایند بودن آن، سزاوارتر است!

۳ ـ «نماینده مجلس: عراقچی گفت لغو تحریم‌های تسلیحاتی در سازمان ملل خط قرمز نبود»، ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۴، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»

۴ ـ ... و تو باید بشکیبی تا هنگامی دیرتر، گوشه ای دیگر از آن آشکار شود و ناچاری هر بار این واقعیت های کوچک و تکه تکه شده را کنار هم بچینی تا چند و چون "دستاورد"های دزدان بیشرم اسلام پیشه را یکی یکی دریابی؛ دزدانی که دست بکار نابودی ایران زمین و گسستن پیوندهای تاریخی میان خلق های آنند.

۵ ـ «نماینده مجلس: عراقچی گفت لغو تحریم‌های تسلیحاتی در سازمان ملل خط قرمز نبود»، ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۴، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»

۶ ـ «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده!»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۷ ـ نه آنگونه برخی می پندارند، روندی ذهنی و اراده گرایانه!

۸ ـ به عنوان نمونه به شمار فزاینده ی پرخاشگری ها و اعتصاب های کارگری که گاه به مرز درگیری با نیروهای رژیم فرامی رویند و نیز جنبش های خلقی و اجتماعی در هر گوشه ی کشور بنگرید که نشانه هایی از واقعیت عینیِ خواست و آمادگی توده های مردم را هر چند پراکنده و هنوز نابسامان، دربر دارد؛ واقعیت هایی که همه ی دامنه و ژرفای آن نیز در رسانه ها بازتاب نمی یابد.

***

نماینده مجلس: عراقچی گفت لغو تحریم‌های تسلیحاتی در سازمان ملل خط قرمز نبود

حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون ویژه بررسی توافق اتمی در مجلس ایران، به نقل از عباس عراقچی می‌گوید ایران چون «به پیشرفت‌های قابل ملاحظه موشکی و تسلیحاتی» رسیده و «تحریم‌های آن را هم رعایت نمی‌کند»، در نتیجه لغو تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی در قطعنامه سازمان ملل​، «خط قرمز» تهران نبود.

معاون وزیر خارجه ایران که خود از اعضای ارشد هیئت مذاکره‌کننده این کشور با شش قدرت جهانی بود، ۱۵ شهریور ماه در نشست کمیسیون مجلس ایران برای بررسی «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) حاضر شده بود.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، آقای نقوی به نقل از آقای عراقچی گفته است برجام ضمیمه‌ای از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در پی توافق اتمی ۲۳ تیر ماه است. اما «قطعنامه بخشی از برجام نیست». او افزوده است با این حساب «نقض برجام موجب بازگشت تحریم‌ها می‌شود، اما نقض قطعنامه موجب بازگشت تحریم‌ها نمی‌شود و مطابق همین قطعنامه نیز تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی بالافاصله لغو نخواهد شد.»

عباس عراقچی در توضیح به کمیسیون مجلس ایران گفته است به همین دلیل طرح این موضوع در قطعنامه شورای امنیت، خط قرمز تهران نبوده است. ولی طرف ایرانی مایل نبود که این موضوع در توافق اتمی مطرح شود.

به گفته این مقام دولتی «برنامه موشکی جمهوری اسلامی، با سرعت بیشتر و بدون محدودیت پیش» خواهد رفت.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، روز دوشنبه ۲۹ تیر ماه، قطعنامه‌ای صادر کرد و از توافق نهایی حاصل‌شده بین ایران و گروه ۱+۵ در مورد برنامه اتمی تهران، حمایت کرد.

بر اساس این قطعنامه، شورای امنیت، در صورت تائید اعضا، اجازه تحویل فناوری موشک بالیستیک و سلاح سنگین را به ایران می‌دهد. اما ایالات متحده پیشاپیش گفته چنین چیزی را وتو خواهد کرد.

از سوی دیگر محدودیت‌های ایران در زمینه فناوری موشک بالیستیک برای هشت سال و محدودیت سلاح سنگین برای پنج سال باقی خواهد ماند. قطعنامه شورای امنیت تحریم سلاح‌های متعارف علیه ایران را نیز برای پنج سال نگه می‌دارد.

ایران و شش قدرت جهانی در واپسین روزهای پیش از دستیابی به توافق، ساعت‌ها و روزهای طولانی را صرف بحث در مورد چالش‌برانگیز‌ترین موارد اختلافی کردند.

در همان زمان یکی از مهم‌ترین موارد مورد بحث، مسئله تحریم تسلیحاتی و موشکی ایران به شمار می‌رفت.

عباس عراقچی، در عین حال بار دیگر به عنوان یک مقام دولتی، از مجلس ایران خواسته است تا اقدام به تصویب «برجام» نکند، چرا که به گفته او، در آن صورت توافق هسته‌ای به «قانون» تبدیل می‌شود و دیگر تنها توافقی میان کشورها نیست.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۴

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

مردم چگونه گذران زندگی می‌کنند؟ ـ گزارش از یک محله کارگری

با کاهش ارزش ریال به جز معدودی استثناها قیمت همه کالاها بین دو تا پنج برابر افزایش قیمت داشته است.

مواد غذایی از جمله کالاهایی هستند که قیمت آنها افزایش یافته و این افزایش قیمت، هر روز ادامه دارد. نرخ تورم بالای ۴۰ درصد مانع از تثبیت قیمت‌ها است. قدرت خرید مردم از دست رفته، نرخ بیکاری افزایش یافته، پس اندازها رو به اتمام است و چشم‌اندازی برای بهبود شرایط وجود ندارد.

گذران زندگی

در این شرایط سؤال بسیاری از مردم ایران این است که دیگر هموطنان چگونه زندگی می‌کنند؟ چه می‌خورند و چه می‌پوشند؟ چگونه وضعیت اقتصادی خانواده را مدیریت می‌کنند؟

ناگفته پیداست که پاسخ به این سؤالات بسته به طبقه اجتماعی خانوارها متفاوت است. زندگی کارگرانی که زیر دو میلیون تومان دستمزد می‌گیرند با زندگی کسانی که درآمد آنها پنج یا ده میلیون تومان در ماه است تفاوت زیادی دارد. بررسی تغییرات زندگی هر قشر از مردم ایران نیازمند تحقیق و مشاهده جداگانه است.

به سراغ محله‌ای رفتم که اجاره خانه در آن بین ۶۵ تا ۹۰ میلیون تومان رهن کامل است. بافت محله کارگری است اما کسبه، کارمندان دولتی، دست فروشان و فروشندگان سیار نیز در این محله سکونت دارند. افرادی که برای خرید به میوه‌فروشی یا سوپر مارکت مراجعه می‌کنند را زیر نظر گرفتم و با تعقیب آنها سعی کردم محل زندگی آنها را ببینم و راهی برای گفت‌وگو با آنان بیابم. این گزارش حاصل این تعقیب است. تصویر نهایی پس از هر پیگری‌، گرسنگی و فلاکت بود.

تغییر و کاهش

یک پیراهن ورزشی، یک کفش کتانی که پشت آن خوابانده شده و یک شلوار مشکی کُردی به تن دارد. موی سر و دستان او خاک آلوده است. با یک نایلون زرد رنگ از سوپر مارکت خارج می‌شود. درون نایلون یک بسته ماکارونی رشته‌ای ۷۰۰گرمی و یک قوطی کوچک رب گوجه فرنگی قرار دارد. قدمهایش آرام است. یا انرژی کافی ندارد و یا عجله‌ای برای رسیدن به خانه ندارد‌، ‌چیزی که در این در آفتاب سوزان ظهر تابستان عادی نیست. سر راه دو عدد پیاز و مقداری نان به خریدهای او اضافه شد.

با او گفت‌وگو کردم و متوجه شدم این مواد غذایی خریداری شده باید شکم هشت کارگر ساختمانی را برای وعده نهار سیر کند. مرا در جمع خود پذیرفتند اما مدتی طول کشید که یخ آنها باز شود و بی‌تعارف صحبت کنند.

ـ  اینکه غذا نیست.

ـ  تا وقتی چیزی باشه که لای نون بگذاریم شکر می‌کنیم.

ـ  یک دانه فلفل دلمه‌ای از خود ماکارونی گران‌تر شده است.

ـ  میوه گیر ما نمی‌آمد؛ حالا سیب‌زمینی هم گران شده.

این کارگران ساختمانی در همان ساختمان نیمه‌کاره که مشغول ساخت آن هستند، زندگی می‌کنند. آنها افراد مهاجری هستند که از عهده اجاره خانه برنمی‌آیند و محل سکونت آن ها بسته به محل کار جدید عوض می‌شود.

یکی از آنها می‌گوید که خودش صاحب زمین نبوده و به دلیل خشکسالی و افزایش جمعیت بیکار در روستاها نتوانسته است مانند گذشته بر روی زمین دیگران کارگری کند.

دو نفر از این افراد وضعیت متفاوتی دارند. از آنجا که فاصله بین خانه آنها و محل کارشان بیش از ۳۵ کیلومتر است فقط یکبار در هفته به خانواده خود سر می‌زنند. هر هشت کارگر ساکن در این ساختمان به صورت نوبتی مخارج و مایحتاج زندگی گروه را تامین می‌کنند.

«سوسیس دانه‌ای چند؟»

شنیدن این سؤال در مغازه‌ها موضوع جدیدی است. در کنار یخچال هر مغازه‌ای که محصولاتی مانند سوسیس می‌فروشد یک چاقو با بند بسته شده است تا مشتری به مقداری که می‌خواهد جدا کرده و روی ترازو قرار دهد. کیلویی چند است، تبدیل شده به دانه‌ای چند است؟

مغازه‌دار می‌گوید “هات داگ”، و مشتری بی توجه به او از همان کلمه سوسیس استفاده می‌کند. دانه‌ای دو و دویست، سه و چهارصد، شش و هفتصد؛ قیمت هر مارکی متفاوت است. روکش دو مدل ارزان قیمت شبیه پلاستیک بازیافتی است؛ اما ظاهر سومی بهتر است.

یک عدد هات داگ به قول آقای صاحب مغازه یا یک عدد سوسیس به گفته خانم خریدار قرار است نقش پروتئین یک وعده غذا برای چهار نفر را تامین کند. خانم خریدار می‌گوید «سوسیس‌ را ریز ریز و سرخ می‌کنم؛ آخرش که ماکارونی پخت قاطی می‌کنم.» او می‌گوید که قادر به خرید گوشت یخی و دولتی نیستند.

میوه مثل خارج

هفت عدد پیاز، شش عدد سیب‌زمینی و مقداری آلو که ارزان‌ترین میوه مغازه است، خرید یک خانم را تشکیل می‌دهد. مایل به گفت‌وگو نیست و برخورد تندی می‌کند.

میوه‌فروش می‌گوید که این خانم و خانواده اش از ساکنان قدیمی این محله هستند. «شوهرش کارگر بود. بعضی وقتها خودش و بعضی وقتها آقای شان برای خرید می‌آمد. دست شان به دهان شان می‌رسید تا اینکه آخر پارسال گفته بودند دیگر نمی‌خواهیم. بنده خدا بیکار شد.»

آقای میوه‌فروش می‌گوید اگر می‌خواهی بدانی در مملکت چه خبر است یا ساعت ۱۰ صبح بیا یا غروب که هوا تاریک می‌شود. از او می‌پرسم در این ساعات چه خبر است؟ پاسخ می‌دهد «بیا خودت می‌بینی.»

حق با میوه‌فروش است. این صحنه‌ها را باید مستقیم مشاهده کرد. در ساعات ابتدایی روز زنان خانه‌دار به میوه‌فروشی مراجعه می‌کنند تا بهترین میوه‌ و سبزیجات را انتخاب کنند. ساعت ۹ صبح از تعداد مشتریان کاسته می‌شود و میوه‌فروشان اقدام به درجه‌بندی میوه‌های باقی مانده می‌کنند. میوه‌های سالم و بدون لک در یک طبقه و میوه‌های دارای لک و زدگی در طبقه دیگر قرار می‌گیرند. مقداری میوه و سبزیجات که کیفیت بسیار پائینی دارند و خریداری پیدا نخواهند کرد در این میان باقی می‌ماند که دور ریخته نمی‌شوند. بیرون مغازه جایی برای آنها تعبیه شده؛ می‌توان آنها را با نصف قیمت یا گاهی بیست درصد قیمت خرید.

هنگامی که هوا رو به تاریکی می‌رود مشتریان دیگری از راه می‌رسند که قادر به پرداخت پول نیستند. آنچه باقی مانده در واقع زباله است و صاحب میوه‌فروشی چاره‌ای جز دور ریختن آنها ندارد. آنها که در شیفت شب می‌آیند اجازه دارند تا باقی‌مانده‌ها را به صورت رایگان به خانه ببرند.

یک شهروند سالخورده که متوجه نگاه کنجکاوم شده است، لازم می‌بیند تذکری بدهد. «اینها افراد با آبرو هستند. فکر نکنید گدا هستند. چون نمی‌خواهند دستشان جلو دیگران دراز باشد گوجه و میوه خراب می‌خرند یا از بین آشغالها جمع می‌کنند. چندبار به این آقا گفتم اگر کسی را دیدی که نیاز داشت، من پولش را می‌دهم؛ ولی گفت، قبول نمی‌کنند. کسی که گدا باشد، می‌گوید بیشتر کمک کن؛ ولی این بندگان خدا اینطوری نیستند.»

«این را کم کن»

یکی دیگر از اتفاقاتی که در مغازه‌ها زیاد دیده می‌شود، این است که مشتریان بعد از اطلاع از مبلغ نهایی خرید خود به مغازه‌دار می‌گویند، اقلامی را کنار بگذارد تا پولی که باید بپردازند کاهش یابد. این اتفاق، بی‌سابقه نیست؛ اما در گذشته به ندرت مشاهده می‌شد. این روزها مشتریان زیادی دیده می‌شوند که در جیب یا کارت بانکی خود مقدار کمی پول دارند و برای پرداخت یک مرتبه خرید نیز با محدودیت مواجه هستند. اقلامی که کم می‌شوند شامل لبنیات، شوینده‌ها، حبوبات، بسته‌های بهداشتی و کالاهای مختلفی هستند که خریدار از خرید آنها منصرف می‌شود.

نوعی دیگر از خرید اینگونه است که به جای وزن کالا مقدار پولی که مشتری می‌تواند پرداخت کند بیان می‌شود. ده هزار تومان پنیر، سه هزار تومان خیار شور، هفت هزار تومان سیب‌زمینی، پنج هزار تومان پیاز و … که جایگزین واحد کیلوگرم و گرم شده‌اند. این نوع خرید در بین کودکان هم رواج یافته است. کودکان تا همین سال گذشته در ازای مبلغ بین هزار تا پنج هزار تومان اندکی قدرت انتخاب داشتند؛ اکنون یک اسکناس دو هزار تومانی را از پشت دخل بالا می‌گیرند و به صاحب مغازه می‌گویند «یه خوراکی بده.» صاحب مغازه نیز بر حسب حوصله و مروت خود چیزی که را انتخاب کرده و به آنان می‌دهد. این مساله بخصوص در مورد بستنی رایج است؛ زیرا انواع مختلف بستنی از قیمت دو هزار و پانصد تومان به بالا موجود است و فقط دو یا سه نوع بستنی با قیمت زیر هزار و پانصد تومان در مغازه‌ها موجود است. کودکان در هنگام خرید، مهارتهای اجتماعی و اقتصادی کسب می‌کنند؛ اما این نوع از خرید، آن ها را با مقوله ی انتخاب بیگانه می‌کند.

دست تکان دادن برای میوه‌ها

یک شهروند میانسال می‌گوید:
«زنم می‌گوید با این پول نمی‌شود میوه خرید. راست می‌گوید. این تابستان با هندوانه و طالبی گذشت. ارزانتر است. طرف گیلاس و هلو نمی‌شود رفت. دیگر نمی‌شود میوه خرید؛ فقط از پشت شیشه میوه‌فروشی نگاه می‌کنیم که یادمان نرود میوه چه شکلی بود.»

خانمی که دو فرزند دارد با گلایه از میوه‌فروشان می‌گوید:
«این میوه‌ها را می‌چینند پشت شیشه و یک لامپ روشن می‌کنند که توی چشم باشد. بچه‌های ما چه گناهی کرده‌اند که اینها را می‌بینند. به خدا بهانه می‌گیرند که چرا برای ما میوه از اینها نمی‌خرید. به بچه بگویم حقوق پدرت یک میلیون و هشتصد است و ما با ماهی هشتصد هزار تومان باید زندگی کنیم؟ بچه این چیزها را نمی‌فهمد. دو روز پیش جلوی بقیه گفت مامان انبه بخر. گفتم مامان فردا برایت می‌خرم؛ جلوی بقیه زن ها گفت: دروغگو! خیلی خجالت کشیدم.»

تغییر بسته‌بندی

قیمت‌ها در ایران هنوز تثبیت نشده‌اند. با وجود کاهش قیمت دلار در بازار آزاد، افزایش قیمت‌ها در ایران ادامه دارد. از آنجا که جهش‌های ناگهانی قیمت و گرانی مداوم محصولات یک واحد تولیدی از نظر روانی باعث ریزش مشتریان یک برند می‌شود، واحدهای تولیدی سیاست جدیدی را در پیش گرفته‌اند. برای جلوگیری از افزایش قیمت‌ها تا جای ممکن با کاهش اندازه، حجم و وزن محصولات تلاش می‌کنند که قیمت‌ها را بصورت موقت ثابت نگه دارند.

کودکان، زنان و فروشندگان کنجکاو، اولین کسانی هستند که متوجه این تغییرات می‌شوند. کودکان معتقد هستند، اندازه خوراکی‌های محبوب آن ها کوچک شده است. کودکان معتقد هستند، بستنی‌ها کوچک شده از وزن بسته‌های مواد غذایی کاسته شده است و داخل پاکت‌های چیپس، پفک و تخمه بیشتر با هوا پر می‌شود تا ماده خوراکی. یکی از زنان این محله معتقد است «بسته‌بندی مواد شوینده به شکلی است که نمی‌توان داخل آنرا دید. شاید بعضی‌ها توجه نکنند؛ اما کسانی که با پیمانه از این مواد استفاده می‌کنند، فکر می‌کنم متوجه شده باشند که بطری‌ها و بسته‌ها سر خالی هستند.» یکی دیگر از زنان این محله توضیح می‌دهد که «سر خالی نه مثل نوشابه! قسمت گرد بالای بطریها خالی است. بسته‌بندی فرقی نکرده؛ ولی از چیزی که داخل آن است کم شده.»

خانم دیگری برای توضیح این مطلب به بسته‌بندی پودر رختشویی اشاره می‌کند و معتقد است «این تایدها مثل سابق نیست. قبلاً تا زیر جایی که با انگشت باز می‌شود، پر بودند؛ اما الان نصفش خالی است.» یکی دیگر از ساکنین محله می‌گوید، سالهاست از یک مارک قدیمی ایرانی استفاده می‌کند و در خانه ظرفی دارند که مخصوص پودر رختشویی است. او می‌گوید این ظرف را طوری انتخاب کرده است که با یک بسته پودر رخت‌شویی پر شود؛ اما اکنون همیشه سر آن خالی است.

مغازه‌داران سالخورده با دقتی بیش از مغازه‌داران جوان به این مساله توجه کرده‌اند. بعضی از مغازه‌داران، جنس‌های جدید را با ترازو وزن کرده و با وزن کالاهای خریدهای پیشین خود مقایسه می‌کنند. یکی از مغازه‌داران که از یک ترازوی دو کفه‌ای قدیمی به عنوان تزئین مغازه خود استفاده می‌کند، چنین توضیح می‌دهد:
«این ترازوهای قدیم، کلاه سرشان نمی‌رود. یکی را می‌گذاری اینطرف و یکی را می‌گذاری آن طرف. شما بگو کیک، بگو ماست، بگو حبوبات، هر چیزی را که وزن کنی، جنس‌ها سبک شده‌اند. ترازو اشتباه نمی‌کند.»

مغازه‌دار دیگری می‌گوید، دستکاری بسته‌بندی اجناس از زمان دولت احمدی‌نژاد شروع شده است. اشاره او به دوره پس از تحریم‌های هسته‌ای ایران است. او معتقد است:
«از آخرهای خرداد، این کلاهبرداری دوباره راه افتاده است. اینکه به شما می‌گویم، چیزی است که با چشم معلوم است؛ وگرنه مثلاً اگر یک شرکت ده گرم از یک جنس صد گرمی کم کند، چند میلیارد به نفع شرکت است. کسی متوجه ده گرم نمی‌شود. از آخرهای خرداد ماه ۱۳۹۸، جوری دستکاری کرده‌اند که با چشم معلوم است.»

این کم‌فروشی تولید کنندگان با کم‌مصرفی یا عدم مصرف خریداران تکمیل شده است و زمینه را برای سوءتغذیه و گرسنگی مزمن اقشار فرودست ایران فراهم کرده است. معاون استاندار تهران گفته است مصرف گوشت قرمز ۴۰ درصد کاهش یافته است. پیش از این با افزایش قیمت گوشت قرمز بر میزان مصرف گوشت سفید افزوده می‌شد؛ اما قصابان و فروشندگان مرغ و ماهی معتقد هستند، فروش همگی آنها کاهش یافته است. [بگفته ی] فروشندگان مواد پروتئینی، میزان خرید مواد پروتئینی بعد از نوروز ۱۳۹۸ کاهش یافته و تاکنون به حالت عادی بازنگشته است.

به جز مواد پروتئینی، دیگر مواد ارزشمند غذایی هم از سفره ایرانیان کم یا حذف شده است. این ـ مسأله در آینده مشکلات زیادی برای سلامت یک نسل از جامعه ایران به وجود خواهد آورد.

یک مرد ۴۲ ساله می‌گوید:
«غذا کمتر می‌خوریم تا به بچه‌‌ها برسد.» و می افزاید:
«از جیب خودم خبر دارم و می‌دانم با حقوق کارگری نمی‌شود زندگی کرد. به والله چیزی از زنم نمی‌پرسم. غذا کمتر درست می‌کند و اول برای بچه‌ها می‌کشد. من کمتر از قبل غذا می‌خورم و با نان خودم را سیر می‌کنم. بیچاره زنم نمی‌تواند مثل من نان بخورد و همیشه ضعف دارد.»

این کارگر به یک نکته مهم نیز اشاره می‌کند:
«یه چیزهایی در خانه بوده که استفاده کردیم و تمام شده. حالا یکی یکی خرج لباس و بقیه چیزها می‌رسد. آن سبزی که پارسال خشک شده، امسال بخواهد خشک کند، قیمتش سه برابر است. لباسی که دو سال قبل خریده‌ایم صد هزار تومان، دیگر در وسع ما نیست دوباره بخریم. اگر بخواهم برای خودمان نفری یک بلوز و شلوار بخرم، باید وام بگیرم. هر خرجی که نوبتش بشود، بیچاره می‌کند. مدام منتظریم وضع درست بشود؛ ولی بدتر می‌شود.»

زنان این محله می‌گویند که دیگر برای آنها ممکن نیست مانند گذشته به ذخیره‌سازی مواد غذایی بپردازند و این ـ مسأله باعث شده به خریدهای جزئی روی بیاورند. خرید جزئی باعث افزایش مخارج خانواده‌ها است. یکی از خانم‌ها می‌گوید:
«این دولت دارد ذره‌ ذره همه ملت را می‌کشد.»

رضا شکری

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۱۹ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

نیک می دانیم که پند و اندرز به آن ها یاسین خواندن در گوش خرموش است ...

دنباله ی منطقی سخنان از جان برآمده ی این بانوی فرهنگی بازنشسته در ویدئوی پیوستِ برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»، چنین از آب درمی آید:
ما می دانیم که در پشت آن ها که حقوق های نجومی می گیرند و حق ما را پایمال کرده و می کنند، باز هم دیگرانی هستند که نیاز به حقوق گرفتن از جایی ندارند و سرراست بر درآمدهای بدست آمده از نفت و گاز و کانی و نیز بهره کشی از نیروی کار بس ارزان ایران و ایرانی چنگ انداخته اند. از درآمدهای آن هاست که افزون بر پرداخت حقوق های نجومی به چنین جانورانِ بی مسوولیتی، خُمس و زکاتی چرب و نرم نیز دستِ مُشتی روضه خوان اندرزگو را می گیرد تا مردم را خام کنند. با آنکه «معیشت، منزلت و سلامت»، هوده ی ما بازنشستگان و دیگر گروه های اجتماعی ایران است، نیک می دانیم که پند و اندرز به آن ها که چنین روز و روزگاری را برای توده های میلیونی مردم پدید آورده اند، یاسین خواندن در گوش خرموش است* و ما همگی نیازمندِ کاری کارستانیم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

* دانسته بجای «خر» در این زبانزد توده ای از «خرموش» سود برده ام؛ زیرا به «الاغ دهخدا»، جانور زحمتکشی که دله دزدی نمی شناسد و دستش دو بار در یک چاله نمی رود، نباید ناسپاسی نمود.


۱۳۹۸ مرداد ۲۰, یکشنبه

چوب آن را کسانی می خورند که در بندند!

آنچه در نوشته تصویر پیوست آمده بویژه از این سویه برجسته تر می شود که بیدادگاه های خرموش ها از هر خبر دروغ یا همراه با گزافه گویی و یا هرگونه داده پردازی کژدیسه شده از سوی کاسه های داغ تر از آشِ نویسنده در این یا آن رسانه، اتهامی تازه برای کسانی که کوچک ترین گناهی از آن ها سر نزده، می تراشند تا بر گناهان ناکرده شان بیفزایند. چنان رفتار و کرداری، کمکی ناسرراست به خرموش های فرمانروا بر میهن مان است و باید از انجام آن ها خودداری ورزید! همچنین باید این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را بگوش و دیده گرفت که برخی از اینگونه خبرسازی ها و داده پردازی های ساختگی، کارِ مزدوران خود خرموش ها با همان آماج یاد شده در بالاست. باید از هرگونه دروغ پردازی، گزافه گویی و کژدیسه نمودن آنچه براستی انجام شده یا بر زبان آمده، خودداری ورزید! چوب آن را کسانی می خورند که در بندند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

اگر همان هنگام راستش را گفته بودند ... ـ بازانتشار

نگاره ای با تصویر «آخوند ریش حنایی» و عنوان «اگر همان موقع راستش را گفته بودند ...» در «گوگل پلاس» درج کرده که در آن به از میان برداشتن برخی اصلاحات دوره ی گماشته ی پیشین که در کنار انجام دستورهای بنیادهای اقتصادی امپریالیستی به ناچار و با عملکردی بسان «سوپاپ فشار» به شکلی نیم بند و دست و پا شکسته اجرا در آمده بود، واکنش نشان داده است. 

می نویسم:
همین جا به شما قول می دهم که در بلندمدت هم این دولت نه تنها هیچ آبی برای مردم گرم نخواهد کرد که با پیگیری سیاست نولیبرال سرمایه داری در ایران، کشورمان را به مرزهای تازه ای از تنگدستی و دشواری های اجتماعی ـ اقتصادی و نیز چیزهایی بدتر از آنچه در ژنو به آن گردن نهادند، فرو خواهند کاست. ممکن است برخی، آنچه را که می گویم به حساب بدبینی یا غرض ورزی بگذارند که چنین نیست؛ زیرا با آنکه دلم می خواهد مرده شور ریخت همه شان را ببرد و نشانه ای از این انگل ها در کشورمان برجای نماند، آرزومند بهبود وضعیت زندگی مردم و بویژه توده های تنگدست و تیره روز ایران هستم؛ این گوی و این میدان!

با این همه، آنچه می گویم نه بر پایه ی احساسات خشک و میان تهی که بر پایه ی دانش و پژوهش است. اگر به برنامه ی ارائه شده از این دولت و آنچه پس از آن از سوی بانک مرکزی و دیگر گزارش ها بنگرید، چند نکته بیش از هر چیز نظرتان را جلب می کند:
الف. نبود برنامه ای به آرش راستین و درخور برای پی ریزی اقتصادی ملی؛
ب. سمتگیری اقتصادی به سود بزرگ بازرگانان و سوداگران و دلالان بر پایه ی صادرات و واردات (گونه ای مرکانتیلیسم اقتصادی وامانده در سنجش با ۴۰۰ ـ ۳۵۰ سال پیش اروپای باختری!)؛
پ. پیگیری کم و بیش موذیانه ی رهنمودها و دستورهای نهادهای نیرومند اقتصادی امپریالیستی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) بویژه در زمینه ی عملکرد سرمایه های بانکی و مالی (نه به شکلی آشکار!) و بطور کلی پیگیری سیاست سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی که کاهش هرچه بیش تر رفاه اجتماعی و زدودن یارانه ها و ارزان تر نمودن نیروی کار را پی می گیرد؛ و
ت. نبود الگوی رشد و سمتگیری اقتصادی!

این ها دلیل های من به صورتی فشرده و شاید نارساست و بطور کلی آنچه پیش می رود را می توان در این زبانزد کهن فشرد:
«از این ستون به آن ستون فرج است!»

گرچه، همینجا این را نیز به  تبهکاران فرمانروا بر میهن مان قول بدهم که هیچگونه  پایوری (تضمین) برای بیضه های تان که با «بیضه اسلام» اشتباه گرفته اید، وجود نخواهد داشت؛ آنگاه که با آغوش کشیدن هرچه بیش تر «شیطان بزرگ» و همدستانش در چشم توده های بازهم بیش تری از مردم، سکه یک پول سیاه شدید (هم اکنون نیز تا اندازه ی بسیاری اینگونه هست!) شما را به "نرمش های قهرمانانه" تری بیش از «قرارداد ژنو» واخواهند داشت: چوبی دو سر "طلا" که برای مردم ایران ننگ و سرافکندگی بازهم بیش تری بر جای نهاده به زباله دان تاریخ رهسپار خواهید شد.

ب. الف. بزرگمهر     ۲۲ آذر ماه ۱۳۹۲


به تخم چپ اسب حضرت عباس با آن "علمِ" مرده ریگ شان!

غُر و لُندی است از «نشانه خدا» مکارم شیرازی:
«... دولت‌ها آن مقدار سهم بودجه را تخصیص نمی‌دهند و این باعث شده است بسیاری از دستگاه‌ها با مشکلاتی مواجه شوند تا جایی که برخی از مؤسسات و تشکیلات حوزوی وابسته به بودجه، تعداد زیادی از نیروهای علمی خود را مرخص کرده است.»۱

با خود می اندیشم:
کدام نیروهای علمی؟! کدام علم؟ بیگمان آن علمِ مُرده ریگ و بی هیچ بار و بر را می گوید که جاودانه عُبید زاکانی با طنز زیبا و کوبنده اش در کالبد داستانی کوتاه به آن اشاره نموده بود:
«لولئی۲ با پسر خود ماجرا می كرد كه تو هیچ كاری نمی كنی و عمر در بطالت به سر می بری. چند با تو گویم كه مُعلق زدن بیاموز و سگ از چَنبر۳ جهانیدن و رَسَن بازی۴ تَعَلُّم كن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی شنوی به خدا ترا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ۵ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاكت و اِدبار۶ بمانی و یك جو از هیچ جا حاصل نتوانی كرد.» سپس با خود می گویم:
چه بهتر! به تخم چپ اسب حضرت عباس با آن "علمِ" مرده ریگ شان! کِی از دوش مردم ایران پایین خواهند آمد؟ ...

... گرچه، این «کِی»، هماوندی سرراستی با «وقتِ گُلِ نی» دارد و چنانچه همه ی نیروهای خود را برای بزیر کشاندن شکمباره های دزد بی همه چیز بسیج نکنیم، آن ها تا آن هنگام که پشت شان به کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران روسی و چینی شان گرم است، توده های میلیونی مردم ایران را بدبخت تر، خوارتر و سرافکنده تر خواهند نمود و خود، حتا اگر کار به آنجا برسد که «خُمس» و «زِکات» شان را از دست سربازان «یانکی» بستانند،۷ پایین کشیده نخواهند شد.   

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ گفته های «نشانه خدا»: مکارم شیرازی در دیدار با گروهی از هموندان «شورای عالی و مدرسان حوزه علمیه خراسان» و مسؤولان ارشد «شبکه اجتهاد»، برگرفته از گزیده ی خبرهای تارنگاشت «حوزه»  ۱۷ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

۲ ـ لولی همراه با «ی» هماوندی (نسبت) گرفته شده از واژه ی هندی ـ ایرانیِ «لول» از آرش های زشت و زیبای گوناگونی از آن میان، مَست و مَلنگ، سرخوش، شوخ چشم، بی آزرم، روسپی برخوردار است؛ ولی در بنیاد خود، بیشتر به آرشِ کولی (لوری) و بی خانمان است. کارواژه ی «لولیدن» به آرشِ «چون کِرم در جای خود جنببدن» از همین واژه گرفته شده است. واژه ی «لول» (lol) به آرشِ «سرخوشی» در یکی از شاخه ی بنیادین زبان های اروپایی و شاید بنیادی ترین از میان پنج شاخه ی بنیادی زبان های اروپایی: «ژِرمنی»، کم و بیش همگی ریشه گرفته از زبان مرده ی «سانسکریت» و همریشه با هر دو شاخه ی بنیادی زبان های «ایران خاوری» و «ایران باختری» نیز به همان آرش و بگمان بسیار اشاره به سرخوشی کولیوار دارد.

۳ ـ دایره، کمان، گردنبند

۴ ـ بندبازی (رَسَن به آرش ریسمان و بند است)

۵ ـ «مرده ریگ» به آرشِ آنچه از مرده بازمانده است.

۶ ـ به آرشِ بدبختی، نگونبختی و سیه روزی

۷ ـ ... آنچه برجای ماند، همین است که می بینید:
به گردن گرفتن ننگین ترین قرارداد تاریخ ایران، گسترش جاکشی و پااندازی و روسپیگری زیر چادر و پرچم «اسلام ناب انگلیسی ـ یانکی»، بدار آویختن جوانان مردم به هر بهانه ای و بسیاری زیانکاری های ریز و درشت دیگر که اسیدپاشی به چهره ی زنان، تنها یکی از آن شاهکارهاست.

... و آن رهبر "ساده زیست" تاچندی پیش ۹۵ میلیارد دلاری که اکنون بیگمان چند میلیاردی بر دلارهایش افزوده شده، نگران فرهنگی است که در فرجام کار با جمهوری اسلامی ـ برده داری موریتانی در آفریقا پهلو خواهد زد.

برگرفته از یادداشتِ «گوشه ای از اسلام ناب آقایان در بوته ی آزمون تاریخ»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۳



برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!