«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ آذر ۱۷, یکشنبه

هرچه مردم تنگدست تر و ناآگاه تر، برای شکمبارگان یاوه گو سودمندتر! ـ بازانتشار

دیر زمانی پیش، کسی آخوندها را «کاست»۱ خوانده بود که با واکنش بجای تنی چند از چپ های راستین ایران روبرو شد؛ زیرا چنان رسته ی اجتماعی (صنف)، گرچه از دیدگاه بهره مندی۲ های طبقاتی، نزدیکی چندانی با طبقه کارگر و سایر زحمتکشان پیرامون این طبقه نداشته و ندارد، در بخش بندی اجتماعی در لایه های گوناگونی از همبودهای کهنه و خرده بورژوازی گرفته تا زمینداری خرد و کلان و حتا بورژوازی گنجیده و یک طبقه یا لایه ی ویژه ی اجتماعی را دربرنمی گیرد؛ چه برسد به لایه ای اجتماعیِ با مرزهای گذرناپذیر از همبودی دیرینه به نام «کاست»!

با این همه، رسته ی یاد شده را بر بنیاد آرش و مانش «طبقه اجتماعی»۳ می توان از سویه هایی در چارچوب «سامانه ی کاست» یا همانا «سامانه نژادگرا» گنجاند و بازشناخت؛ گنجایش و بازشناختی که هماوندی نزدیک و باریکی با شکست انقلاب بهمن ۵۷ و برآمد ضدانقلابی صورتک افکنده یافته و هستی آن رسته که بیش از پیش زیر پوشش و در کالبد اسلام پناهی و اسلام پیشگی به هم گراییده و می گراید (همگرایی طبقاتی) را به تنگدستی کمرشکن و واماندگی های فرهنگی توده های سترگ مردم ایران گره زده و می زند. از این سویه که به جُستار باریک تر نگریسته شود، حتا کم ترین تفاوتی میان «آخوند خوب» با «آخوند بد»۴، «آخوند اصلاح طلب» با «آخوند دم خزینه نشین خیمه و خرگاه آقا» و "رویارویی" هایی از این دست، نیست و با نادیده گرفتن برخی تفاوت های گاه چشمگیر و چالش برانگیز که باید از آن ها به سود پیکار طبقاتی زحمتکشان بهره جست، همه ی آن ها از دیدگاه بهره مندی های طبقاتی، رویهمرفته همسو هستند. به زبانی ساده تر، فشرده تر و روشن تر، هستی این رسته ی یاوه گو و شکمباره به نگونبختی، بیسوادی، روان پریشی و واماندگی فرهنگی توده های مردم سخت گره خورده است:
هرچه مردم تنگدست تر و ناآگاه تر به حقوق اجتماعی خود، برای شکمبارگان یاوه گو سودمندتر! از همین رو، همه ی آن ها نیازمند پاسداری از مانش های ریشخندآمیز و از سویه ای خوارپندارانه چون «نخبگان برگزیده ی الله» در برابر «عوام النّاس نادان» بوده و در کردار اجتماعی خویش آن را به خوبی نشان داده اند. می پندارم کم ترین نیازی به گواه گرفتن آمارهای میلیونی بیکاری، بیسوادی، بیماری (و از آن میان گسترش بیمانند بیماری های روانی) و پریشانگویی های مذهبی و دینی (خرافات) نیست. شَوَندِ یکی دو بار ستایش «آقا بیشعور نظام» از دوره ی قاجار نیز در همین رویکرد نهفته است؛ رویکردی که ۱۸۰ درجه با سمتگیری «پایه» یا «زیربنای» اجتماعی ـ اقتصادی جهان کنونی در ناهمتایی است و شَوَندِ هر روز بیش از پیش پوشالیدن۵ و فرسودگی درونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان نیز در همین نکته است! رژیمی که پابرجایی آن، چشم انداز آینده ی میهن مان را هر روز بیش از پیش، سهمناک تر می کند و باید برای سرنگونی آن، سازمان یافت و همسو و همگام شد.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ «کاست»

«کاست» به آرش نژاد، گونه ای سامانه ی اجتماعی دیرینه است که هنوز نشانه هایی از آن در برخی کشورهای جهان دیده می شود. در این سامانه، برتری های اجتماعی بر بنیاد خویشی و هماوندی های درون گروهی در گروه هایی بسته و فَسُرده (منجمد) بخش می‌شود و آدم های هماوند در هر یک از گروه های اجتماعی،تنها از حقوق شناخته شده برای آن گروه برخوردار بوده و حق گذر به گروه های دیگر اجتماعی را ندارند.

سامانه ی «کاست»ی که بجای آن، کاربرد «سامانه ی نژادگرا» را پیشنهاد می کنم، نخستین بار در میان آریایی های هند پدید آمد. «برهما» (پیشوایان و نوچگان کیش و آیین های آن)، «کشاتریا» (جنگآوران)، «ویس‌ ها» (پیشه‌وران)، «شودراها» (بندگان و بردگان) و «پاری ‌ها» (نجس‌ها یا دراویدی‌ها) پایه های این سامانه را می ساختند.

در ایران باستان، طبقات چهارگانه ی «سامانه نژاد گرا»، دربرگیرنده ی «موبدان» (کاتوزیان)، «جنگاوران» (نیساریان)، «کشاورزان» (نسودی ها) و «پیشه وران« یا «دست ورزان» («اهنوخوشی») بود.

ز هر پیشه ور انجم گرد کرد
بدین اندرون نیز پنجاه خورد

گروهی که کاتوزیان خوانیش
به رسم پرستندگان دانیش

جدا کردشان از میان گروه
پرستنده را جایگه کرد کوه

صفی بر دگر دست بنشاندند
همی نام نیساریان خواندند

کجا شیر مردان جنگ آوردند
فروزنده ی لشکر و کشورند
نسودی، سه دیگر گره را شناس
کجا نیست بر کس از ایشان، سپاس

بکارند و ورزند و خود بدروند
به گاه خورش، سرزنش نشنوند

چهارم که خوانند اهنوخوشی
همان دست ورزان با سرکشی

کجا کارشان همگنان پیشه بود
روانشان همیشه پر اندیشه بود

شاهنامه فردوسی

برگرفنه از پی نوشتِ نوشتارِ «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده»، ب. الف. بزرگمهر،  ١۹ بهمن ماه ۱۳۸۷ ـ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

بازانتشار در پیوند زیر:

۲ ـ بجای واژه ی «منفعت» می توان و بهتر است از واژه ی «بهره مندی»۲ سود جست. به عنوان نمونه، بجای واژه ی جاافتاده ی «منافع طبقاتی» می توان «بهره مندی طبقاتی» نوشت و بکار برد.

۳ ـ «طبقات به گروه های بزرگی از آدمیان گفته می شود که بر بنیاد جای خود در سامانه ی از دیدگاه تاریخی، شناخته شده ی فرآوری (تولید) اجتماعی، بر بنیاد هماوندی های خود (که در بیش تر موردها در کالبد قانون هایی پایور و آراسته شده اند) با ابزار فرآوری، بر پایه ی نقش خود در سازمان اجتماعی کار و بنابراین، بر بنیاد شیوه های دریافت و اندازه ی آن سهمی از دارایی اجتماعی که از آن برخوردارند از یکدیگر بازشناخته می شوند.»
برگرفته از نوشتار «نوآوری سترگ» («ابتکار عظیم»)، برگردان رفیقِ زنده یاد: محمد پورهرمزان، مجموعه آثار لنین، جلد دوم، چاپ نخست، تهران، ۱۳۸۴ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ دانسته به شیوه ی «آقا بیشعور نظام» سخن گفته ام!

۵ ـ کاربردِ پوشالیدن به آرش پوشالی شدن در پارسی رواست.

زیرنویس تصویر:
هستی این رسته ی یاوه گو و شکمباره به نگونبختی، بیسوادی، روان پریشی و واماندگی فرهنگی توده های مردم سخت گره خورده است!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۴

نمی خواهم در خانه ی اجاره ای جان سپارم! ـ بازانتشار

کار به جایی رسیده که این آخوند دلقک و لوده را به میدان بیاورند تا برای مردم «طنز حلال» بگوید و با سخنانی بی پایه، توده ی مردم را سرِ کار بگذارد. در نوار ویدئویی زیر ادعا می کند که روز عاشورا در دانمارک، ۴۰۰۰۰ نفر توی خیابان عزاداری کرده اند. آخوند دروغگو نمی داند یا می داند و دانسته سرِ مردم را شیره می مالد که در دانمارک، حتا برای پیامبر خودشان: عیسا هم ۲۰۰۰ نفر به خیابان نمی آیند. از آن گذشته، شمار مسلمانان این کشور که بیش ترشان نیز اهل سنّت هستند، تا آنجا که من می دانم به آن رقمی که این آخوند نادان بر زبان آورده، نمی رسد. چه باید گفت جز: «آنجای آدم دروغگو!»

با این همه، نکته جالب تری در گفته های این آخوند نادان هست که از آن می توان یک نتیجه گیری منطقی بیرون کشید. می گوید:
«... امام حسین وقتی آمد کربلا، اول زمین های کربلا را خرید. گفت من نمی خواهم خون من توی زمین مردم ریخته شود ... منطقه کربلا را امام حسین خرید که خونش در زمین مردم ریخته نشود و زوّارهایش پایشان را جای حرام نگذارند*. این ها درس است.»

نخستین نتیجه ای که از این داستان گرفته می شود این است که هر آدمی نیازمند زمین، سرپناه یا حتا آلونکی است که از آنِ خود وی باشد؛ در چنان جایی، نمازش در درگاه خداوند بهتر پذیرفته می شود و هنگامی که جان به جان آفرین می سپارد، صرف نظر از آنکه خونش بر زمین ریخته شده یا در رختخواب جان سپرده باشد، در زمین یا خانه ی خود مرده است!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۱ شهریور ۱۳۹۰


* در اسناد تاریخی رویداد کربلا که از ریشه با چیزهای ساختگی آخوندهای دروغگو تفاوت دارد، امام سوم شیعیان، پس از گرفتار شدن در دشت کربلا و هنگامی که راه پس و پیش نداشت، دستِ کم دو بار در نامه هایی به یزید از وی درخواست می کند که به وی و همراهانش اجازه ی بازگشت بدهند. یزید، چنین اجازه ای به وی نمی دهد و وی را همراه برخی از هوادارانش می کشد و سایر آنها را دستگیر و اسیر می نماید. گوشه هایی از این رویداد نه چندان مهم تاریخی، با یادآوری اسناد و مدارک در کتاب «ریشه های تاریخی واقعه کربلا» (نام نویسنده ی آن را از یاد برده ام) به میان آمده که بسیار با داستان های ساختگی مذهبی شیعه که به نوبه خود ریشه در اسطوره «سیاوش» (شاهنامه) دارد، تفاوت می کند. جالب است که حتا شمار یاران امام سوم شیعیان (۷۲) نیز ریشه در شمارگان مقدّس پیش از اسلام در میهن مان دارد که یکی از آنها شمارگان ۶ و مضرب های آن (۱۲، ...، ۷۲) است.

آنچه در داستان آخوند نادان چشمگیر است، خرید زمین های منطقه ی کربلا بوسیله ی امام سوم شیعیان است که چنانچه درست باشد، هدف از آن نمی تواند چیزی باشد که آخوند مردم فریب بر زبان آورده است. همچنانکه، اگر به رویداد کربلا بازگردیم، جنگ و کشتار در منطقه ای بیابانی صورت پذیرفته که به گمانم کسی مالک آن نبوده و به زبان توده ی مردم: «زمین خدا» بوده است!



این هم واپسین دسته گلم برای آن برادر دینی پیش از رفتن! ـ بازانتشار

رفتن با خرسندی و بی هیچ اخم و تخمی!

باراک اوباما، رییس‌جمهوری ایالات متحد، «وضعیت اضطراری» آن کشور در برابر ایران که از دهه‌های پیش جریان دارد را برای یک سال دیگر پی گرفت.

اوباما، ۱۳ آبان ماه گذشته در نامه‌ای در این باره به مجلس نمایندگان و سنای کنگره ایالات متحده، گفته است: هماوندی های کشور او و ایران همچنان به وضعیت عادی بازنگشته ‌است. او با اشاره به سال‌های در چنگ گرفتن سفارت ایالات متحد در تهران، می‌گوید: بایسته است تا فرمان ۱۲۱۷۰ همچنان از ۱۴ نوامبر نگه داشته شود.

فرمان اجرایی ۱۲۱۷۰ دولت ایالات متحده در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۷۹، ده روز پس از یورش به سفارت این کشور در تهران و گروگانگیری کارکنان آن، صادر شد.

برگرفته از گزارش «دولت ایالات متحد وضعیت اضطراری در قبال ایران را تمدید کرد»، ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۵، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_94.html

مگر ما برای بنزین ارزان تر انقلاب کردیم؟

ـ مگر ما برای بنزین ارزان تر انقلاب کردیم؟* نظام مقدس ما را ریشخند می کنی؟!

ـ استغفرالله! استغفرالله! این چه فرمایشی است؟! زبانت را گاز بگیر برادر! من فرمایشات رهبر عظیم الشان درباره ی اقتصاد مقاومتی که دولت آن را زمین نهاده بکار گرفته ام.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۸

* بکار گرفتن الاغ بجای خودرو از سوی شهروند اسپهانی برای رفت و آمد به اینجا و آنجا (بنیاد داده ها و ویدئوی پیوست، برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران» ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۸)

ویدئوی پیوست: مگر ما برای بنزین ارزان تر انقلاب کردیم؟ (برنام ویدئو از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)


۱۳۹۸ آذر ۱۶, شنبه

توده های مردم سراسر جهان، یکدیگر را می یابند


دانشجو آگاه است؛ با کارگر همراه است!

این یکی از باریک ترین شعارهای «روز دانشجو» در همه ی سال هاست که از زبان دانشجویان پیکارگر ایران در پیوند با توده های مردم سر داده شده و از شنیدن آن، بسیار خرسندم. چنین باد! نه تنها در گفتار که در کردار!

درودی آتشین به دانشجویان دلاور ایران!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آذر ماه ۱۳۹۸

ویدئوی پیوست (دانشجو آگاه است؛ با کارگر همراه است) برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»:



خوشبختانه در نبود من، همسرم بیکار نبود ...


گفت: همداستان شوی، سنگین تری! ـ بازانتشار

دیشب باز هم آن حضرت نورانی به خوابم آمد؛ خوشبختانه به هنگام فرود، داسی در دست نداشت و من دریافتم، حضرت عزراییل نیست؛ بگمانم جبراییل یا شاید یکی از فرشتگان پیام رسان وی. کوتاه و بی هیچ زمینه چینی گفت: همداستان شوی، سنگین تری!۱ زبانم بند آمده بود که چیزی بگویم؛ ولی بی درنگ آماج سخن باریک و پاکیزه ی وی را دریافتم. آشی است که خودمان نیز در بارگذاشتن و پختن آن دست داشته و می دانیم که درگیری مان با «عجم» ها برای آن ها۲ بهانه ای است تا هم گلوگاه «خلیج عربی» را در چنگ خود بگیرند و هم جنگ ابزارهای بُنجل و تاریخ گذشته شان را به ما بفروشند؛ از این ها بدتر به این بیابانِ خشکِ «لَم یزرع» نیز چشم دوخته اند تا چاه های نفت خدادادی را از چنگ مان درآورند و بی هیچ سرخری بفروشند.۳ اینک باید هزینه ی خورد و خوراک و ریدمان و کارهای دیگرشان را هم بپذیریم و چنانچه به ناموش مسلمین چنگ بیندازند نیز چشم پوشی کنیم! بحمدلله، شترباز نیستند؛ ولی خدا را چه دیدی؟! شاید این کار را نیز همینجا بیاموزند. دیگر چه می ماند؟ بجز مشتی گدا گشنه ی بخت برگشته از جمیع بلاد اسلام که برای دریافت پشیزی در این بیابان خدا بکار در زیر آفتاب سوزان خو گرفته اند و شماری شاهزاده ی بخور و بخواب و یکی از دیگری دریده تر که بخون هم تشنه اند، دیگر هیچ! و من نیک می دانم که این «شیطان» های زمینی که دست «شیطان» خودمان۴ را از پشت می بندند، در گام پسین، همه مان را بجان هم می اندازند و سر به نیست می کنند؛ و من بیم آن دارم که نخستین قربانی نیز پسر دلبندمان باشد.

ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ وزارت جنگ «یانکی» ها در راستای پاسخ به «ترساندن های پیگیرِ» ایران [بخوان: گروهبندی های خرموش فرمانروا بر ایران!] در منطقه، فرستادن سه هزار نیروی و جنگ ابزارهای تازه به عربستان [زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی] را به آگاهی رساند. دونالد ترامپ [بخوان: لات بی سر و پای «یانکی»] گفته است، عربستان همه ی هزینه های جایگیری این نیروها را پذیرفته است.

گزیده ای برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «یانکی» ها

۳ ـ بنگرید به یادداشتِ «جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه» و بویژه بند «ج» آن:
«چنگ اندازی سرراست تر کشورهای امپریالیستی برهبری ՛یانکی՝ ها به سرزمین های دیگر و از آن میان، همه ی کشورهای نفتخیز منطقه و دستیابی سرراست و بی سرِ خر به خاستگاه های انرژی و دیگر خاستگاه های کانی و از همه برجسته تر، نیروی کار بس ارزان ترشان. بگمانم روشن باشد که در چشم انداز، کشورهایی چون عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی، کویت و بسیاری دیگر از کشورها بسی بیش از ایران، در تیررس چنان سیاست بلندپروازانه ای قرار خواهند گرفت و همسویی چنین کشورهایی با سیاست های امپریالیستی برهبری ՛یانکی՝ ها خودِ آن کشورها را در نخستین گام های پسین از میان برمی دارد یا چنانچه باریک تر بگویم: در چارچوب ՛نظم جهانی نوین՛ دلخواه ՛یانکی՝ ها گواریده خواهند شد.»

«جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

۴ ـ «شیطان» بخت برگشته و رانده شده از درگاه باریتعالی در کتاب هوایی (بجای آسمانی!) مسلمانان! «هوایی» را نیز به این شوند می نویسم که بر بنیاد آنچه در آن کتاب آمده و از آن برمی آید، الله تازی دستِکم آن هنگام که آیه ها و سوره های آن را گرد آورده و سر هم بندی نموده اند، دَم و بازدم داشته و جایی در بالای ابرها زندگی می کرده است. اینکه الله تازی که ایرانیان از یکی دو سده پس از آن، هر بار وی را بجایی بالاتر فرستاده اند که در آنجاها دیگر از هوا هیچگونه نشانی نیست، هنوز هم نیازمند هواست یا بی هوا زندگی می کند، برایم روشن نیست.  ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۸

دانشجوی زندانی آزاد باید گردد!


ایستاده ایم در سنگر، دانشجو و کارگر! ـ بازانتشار

ویدئو: ایستاده ایم در سنگر، دانشجو و کارگر

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۴ مهر ماه ۱۳۹۸




***

بیانیه ی کنشگران رستایی دانشگاه تهران در پرخاش به پا نهادن نمایشی حسن روحانی به دانشگاه

تفاوتی ندارد کدامیک از صاحب منصبان پشت درهای بسته سالن های همایش نشسته باشد. تفاوتی ندارد راجع به حقوق شهروندی داد سخن برانند یا از مزه شیرین عدالت حرف بزنند. پاسخ حاکمان به همکلاسی ها و رفقایمان که همپای طبقه کارگر علیه نابرابری فریاد سر دادند بازداشت، انفرادی و زندان بوده است. حنای هیچ یک از سیاستمداران برای ما رنگی نداشته و ندارد. تاریخ همواره گواه این دیوار سنگی است که حائلی است میان ما و آنها. ما، روی تلی از حرمان و فقر و خون ایستاده ایم. آنان رو در روی ما چکمه بر گلوی فرودستان می فشارند. 

اما همپای سرکوب همواره مقاومت جریان دارد. در فضای رخوت و خفقان حاکم بر دانشگاه در سال های آغازین دهه ۹۰، این غریو سرخ فعالین صنفی بود که جانی دوباره به دانشگاه بخشید. جریانی که از نخستین روز، مستقل از تمامی وابستگان جناح های قدرت در همبستگی با سایر اقشار اجتماعی از کارگران و معلمان گرفته تا زنان، کشاورزان و بیکاران علیه تهاجم سیاست های اقتصادی و اجتماعی ای که زندگی طبقات فرودست را نشانه رفته اند، برخاست.

امروز دانشگاه یک بنگاه تمام عیار اقتصادی است. دولت فعلی چون وارث راستین دولت های پیشین خود با ابزار سیاست های تجاری سازی، پولی سازی و خصوصی سازی، در پی آن است که دانشگاه را به ملکی انحصاری برای یکه تازی طبقه حاکم بدل سازد. ظهور انواع و اقسام دانشگاه های پولی، هزینه های سرسام آور تحصیل در دانشگاه های دولتی، کاهش سهمیه دانشجویان روزانه، طرح و بسط روز افزون قوانین تبعیض آمیز جنسیتی، ایجاد گزینش های آموزشی برای حذف ساکنان استان های پیرامونی و محدودیت آفرینی برای اقلیت های قومی و مذهبی، ادعای آموزش رایگان و همگانی را به دروغی بزرگ بدل ساخته است.

از سوی دیگر سیاست های تنبیهی و کنترلی جدید نیز که به شدیدترین شکل در شیوه نامه انضباطی اخیر تبلور یافته است، در کنار فشارهای فزاینده بر وضع معیشت دانشجویان، اجزای مختلف بسته ای است که دولت حسن روحانی در شش سال اخیر برای تعرض به حیات دانشجویان در نظر گرفته است. این قوانین حتی در زمینه پوشش و زندگی فردی فضای کنترلی شدیدی را بر دانشگاه حاکم ساخته است. در چنین شرایطی دانشگاه بیش از هرچیز به یک نهاد اداری، مالی و امنیتی تبدیل شده که نقشی جز ایجاد اعتبار و وجهه برای حاکمان ندارد.

در این وضعیت، فضای تشکل های رسمی موجود نیز عملا مکمل بسته سیاست های دولت است. وقتی تشکلهای به اصطلاح دانشجویی، تاریخی عجین با منتفعین از استثمار و سرکوب دارند و همزمان از حقوق، شان و منزلت کارگر دم می زنند، علیه آموزش کالایی بیانیه می دهد و ناگهان در سایه نقد آموزش کالایی می خزند، دم خروس عیان می شود. نمی توان شریک دزد بود و رفیق قافله. نمی شود از یک سو در جبهه سیاستمدارانی ایستاد که سیاستهایشان کارگران هفت تپه‌ها، فولادها و هپکوها را به خاک سیاه نشاند، صندوق های بازنشستگی را به ورشکستگی کشاند  و در همه عرصه ها ویرانی بر ویرانی آفرید و از سوی دیگر شعبده بازانه، دهان به انتقاد از همین سیاست ها گشود. این بازی های فریبکارانه مدتهاست برنده ای جز صاحبان قدرت ندارند. از این رو با صدای رسا می گوییم: دانشجویان فعال در این تشکلها بدانند نقد آموزش کالایی و سایر سیاست هایی که در پی تشدید نابرابری هستند، با نفی بنیادین وضع موجود در هم تنیده است. برای ما بسیاری از دانشجویان فعال شده در این تشکل ها ماهیتی متفاوت از نفس وجود این تشکل ها و روابط ساختاری و حزبی آن ها دارند اما اگر نقد نابرابری در تمام عرصه های اجتماعی مبناست، این دانشجویان باید پیش از هر چیز علیه موجودیت و تاریخ این تشکل ها و علیه بهره مندی آنها از امکان هایی که به قیمت سرکوب جریان های مستقل به دست آمده، به پاخیزند.

دانشجویان!

تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد. در زمانه ای که رنج تنوره می کشد و انسان آواره می شود، در زمانه ای که حاکمیت سوار بر هیولای بازار همه جا را در می نوردد، بسیاری از دانشجویان در انفعالی سیاسی، خزیده در فردیت حریص و سردرگم خویش به دنبال بیرون کشیدن گلیم خود از این آب گل آلود اند. با این حال، سعادت امری جمعی است چنانکه نگون بختی. این آوازه ای است که باید مدام در گوشمان طنین بیاندازد. این مسئولیت اجتماعی ما است که بی تفاوت نباشیم. مسئولیت اجتماعی ماست که بی قرار باشیم! که ما هنوز هم، شادان و پایکوبان فریاد بر می آوریم: مقاومت، زندگی ست؛
خواه زندانی در چشم انداز باشد، خواه دانشگاه .

خاستگاه: شورای صنفی دانشجویان کشور

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۸

پارگی ها را درز خواهیم گرفت! ـ بازانتشار

۱۳۹۸ آذر ۱۵, جمعه

از پایان پاییز باید آماده بود!

از هم اکنون و باریک تر بگویم: از پایان پاییز باید آماده بود. با سرکوب ددمنشانه ی توده های مردم از سوی گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان که شمار جانباختگان و دستگیر شدگان آن نیز بدرستی روشن نیست و همه ی نمود ها و نشانه ها گواه جان باختن شمار بسیاری از توده های مردم بویژه جوانان از جان گذشته ی ایران است و نیز شَوَندهایی دیگر هماوند با این سرکوب بی پیشینه، زمینه برای چنگ اندازی امپریالیست ها به خاک ایران از هر باره فراهم شده است. روشن است که برجسته ترین و کم هزینه ترین «سناریو»* برای آن ها بجان هم افتادن خلق های ایران زمین در پی فروپاشی باز هم بیش تر اقتصادی ـ اجتماعی در میهن مان است که با تبهکاری های بیشمار خرموش های دزد و تبهکار از زمینه های درخوری بویژه در سیستان و بلوچستان، کردستان، خوزستان و نیز تا اندازه ای آذربایجان برخوردار شده است. از دید من، چنگ اندازی امپریالیست ها به خاک ایران، در آینده نزدیک در چارچوب سناریوی یاد شده خواهد بود. برای آنکه نمونه ای هم اکنون نه بیش از یک انگاره بدست داده باشم، همین بس که سربازان «یانکی» بتوانند پس از یورش به بلوچستان یا خوزستان، اندکی پای سفت کنند تا فلان رهبر پوشالی خورده خوابیده ی "جنبش  آزادیبخش"ی که شاید شمارِ هموندانش از انگشتان دو دست بیش تر نباشد را در رسانه های همچنان نیرومندشان هوا کنند و آنجا را چون سرزمینی خواهان آزادی که گویا از آن ها کمک خواسته، بی درنگ برسمیت بشناسند یا به یاری «دولت زهدان اجاره ای» و دیگر مزدوران شان در خیمه و خرگاه بی در و پیکر خرموش ها چنگ اندازی به سرزمین ایران را پوششی آشتی جویانه بدهند و چون رژیم گوربگور شده ی گذشته ی ایران و افغانستان کنونی از دستی باز در میهن مان و از آن میان، پایگاه های نظامی برخوردار شوند که بخودی خود، زمینه ساز له شدن باز هم بیش تر ایران و ایرانی خواهد بود:
گزینشی ناروا و ناشایست میان بد یا بدتر برای همه ی ایرانیان میهن پرست! زیرا گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان نیز سال هاست چون نیرویی بیگانه با توده های میلیونی مردم ایران رفتار نموده اند.** مگر آنکه خیزش توده ای آبان ماه از پای نیفتد؛ دوباره جان بگیرد و بجلو گام بردارد که ناگزیر به راهبردهای دیگری از آن میان، کوشش برای خزیدن در زیر پوست جنبش توده ای و در دست گرفتن اهرم های راهبردی آن شوند. رژیم از درون پوسیده و در کردار فروپاشیده ای که کلان دزدان تبهکار، آن را روی انگشتان خود به هر سوی دلخواه می چرخانند، کار را به اینجا کشانده و نیروهای میهن پرست ایران را درتنگنای بسیار باریک و بیم برانگیزی نهاده است؛ تنگنایی که باریک بینی بیش از اندازه، همبستگی هشیارانه با دیده بانی باریک همدیگر، سازماندهی و یگانگی هرچه بیش تر را خواهان است. خرموش ها روز و روزگار ناگواری برای توده های مردم و نیروهای توده ای و خلقی رقم زده اند و با این همه، جایی برای واپس نشستن و در رفتن از زیر بار کاریایی تاریخی نیست.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

* «یانکی» ها و دیگر امپریالیست ها نیک می دانند که بهترین و کم هزینه ترین سناریو برای آن ها فروپاشی از درون از راه گسستن پیوندهای تاریخی میان خلق های ایران است؛ پیوندهایی که با همه ی جداگانگی های زبانی و خرده فرهنگی در چهار گوشه ی ایران زمین، شکستن آن به شوند همریشگی کم و بیش همه ی خلق های ایران بسیار دشوار خواهد بود و تنها بر بنیاد جداگانگی زبانی و خرده فرهنگ ها به آسانی گسستنی نیست. با این همه، چشم اسفندیار جنبش توده های مردم ایران در روز و روزگار آشوب، همین خواهد بود

برگرفته از نوشتار «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!» ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

** شکست جنبش سال ۱۳۸۸ که در میانه ی کارزار آن، سست و پوشالی بودن ساختار رژیم نیز بروشنی به نمایش درآمد و افزون بر موش های گریخته از «کشتی نظام»، دورویان، فرصت جویان و طرفداران «حزب باد»، چون آن یکی برادرِ تازی ـ انگلیسیِ تمرگیده بر جایگاه ریاست مجلس فرمایشی، پشت به باد داده و سرِ خر را به سویی دیگر چرخاندند، هم زمینه ی گفتگوهای آشکار با «یانکی» ها را آماده نمود و هم آن را به رژیم فرسوده و از بنیاد لرزان و سست شده با تن دادن به قراردادهایی ننگین و ایران بربادده و خواری و سرسپردگی هرچه بیش تر و آشکارتر گرانبار نمود. نشانه های آن را در وادادگی های "رهبر"، هر دو چشم را فروبستن به رویدادهای ناگوار و سهمگین، ناسزاگویی های از سرِ بیچارگی وی به زمین و زمان و حتا برخورد "دلسوزانه" و آبزیرکاهانه ی «برادر بَرَک حسین» به وی گواه بوده ایم!

همه ی این ها از سال ۱۳۸۸ به این سو، شرایطی برای کشورمان رقم زد که از بسیاری سویه ها در جهان بی همتاست و شاید از دیدگاه تاریخی نیز بی پیشینه باشد:
کشوری از درون چنگ اندازی شده که شرایط اقتصادی ـ اجتماعی آن با کم و بیش هیچ کشوری در جهان، حتا خودکامه ترین شان، همانند نیست؛ اگر در بسیاری از دیگر کشورها با نادیده گرفتن سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی هر یک، روند چرخش اقتصادی با روند اجتماعی رویهمرفته سازگار و همراستا بوده و با فراز و نشیب های ناگهانی و پدیده هابی پیش بینی نشده همراه نیست، در ایران کنونی با چنین روند و پدیده هایی که گاه چون زمین لرزه تار و پود جامعه را درمی نوردد، روبروییم که به باور من، پی گرفتن همان راه رویش اقتصادی ـ اجتماعیِ کهنه و ناسازگار با خواست های انقلاب سترگ بهمن ۱۳۵۷ ایران و فرانروییدن انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی، بنیاد و برجسته ترین شَوَند آن است؛ بگونه ای که بسیاری از آن خواست ها حتا در چارچوب اصلاحات اجتماعی ـ اقتصادی («رِفُرم») نیز جامه ی عمل نپوشیدند.

برگرفته از نوشتار «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده!» ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

نه اینجا خوب نیست؛ ما را می بینند ...


دوصد گفته چون نیم کردار نیست! ـ بازانتشار

در یکی از نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب، آخوند بدپیشینه ساواکی: «ملّا حسنی» در یکی از خُطبه های نماز جمعه اورمیه .. با اشاره به روزهای انقلابی ماه بهمن و سرمای گزنده آن روزها در بسیاری از شهرهای ایران، به زبان آذری، از آن میان، سخنانی بر زبان رانده بود که برگردان پارسی آن کم و بیش چنین است:
«ملّت، در آن سرمای گزنده که توی سر سگ می زدی از لانه اش بیرون نمی آمد، شما به خیابان ها ریختید ...».

در فیلم زیر نیز که از سالیان گذشته است، آخوند عافیت جوی پندآموز، با اشاره به یکی دو داستان باسمه ای از پیامبر اسلام، رییس جمهور مهرپرور بازرگانان و داد و ستدگران هست و نیست مردم ایران را چنین اندرز می دهد:
«ما به این ملّت وعده عدل دادیم؛ [وعده] مهر دادیم. این دینی نیست که فریب یک اسب را اجازه دهد. وقتی شعار دادیم به آن عمل کنیم.»

ویدئوی گفتگوی جوادی آملی با رییس جمهور مهرپرور:

گوشه ای از عملکرد مُشعشعانه (به پارسی: درخشان) را معاون وزارت صنایع چندی پیش چنین گزارش داد:
«در سال ۸۸ بیش از ۸۳ درصد از مجموع ۴۰ میلیلرد دلار واردات کالاهای صنعتی به کشور، اضافی و بیخودی بوده است»!
(اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ۲۵ شهریور ۱۳۸۹)

ب. الف. بزرگمهر          ۹ آذرماه ۱۳۸۹


به هوش باشیم! ـ بازانتشار

روند فروپاشی رژیم زهوار دررفته ی جمهوری اسلامی، شتاب هرچه بیشتری یافته است. بن بست اقتصادی ـ اجتماعی که در پی اجرای بی چون و چرای سیاست نولیبرال سرمایه داری امپریالیستی و بنگاه های آن چون «صندوق بین المللی پول» در میهن مان پدید آمده، با دستبرد فراقانونی رهبری رژیم در اصل ۴۴ قانون اساسی به سود بازرگانان و سرمایه داران بزرگ، تنگ تر شده است. بحران اقتصادی ـ اجتماعی گسترده، چندگاهیست که به پهنه ی سیاسی نیز فراروییده و همچنان گسترش می یابد؛ بحرانی همه جانبه که کمتر چشم اندازی برای برونرفت از آن دیده می شود. پیگیری بازهم بیشتر سیاست ضدخلقی، راه برونرفت از بحران را دشوارتر نموده، امکان هرگونه مانور سیاسی را از حاکمیت جمهوری اسلامی می گیرد. رژیم پشم و پیله ریخته، همزمان با زمینگیر شدن بیش از پیش خود، به سرکوب گسترده تر توده ها، دامن زدن به دشمنی و برافروختن آتش جنگ میان خلق های میهن مان روی می آورد. آزمون های تاریخی، گواه آن است که همه ی اینگونه رژیم ها در شرایط بن بست فراروینده، برای سرپوش نهادن به گرفتاری های درونی و گمراهی افکار عمومی به چنین آدمکشی هایی روی می آورند. رژیم جمهوری اسلامی نه تنها از این قاعده برکنار نیست که پیشینه ی پلیدی نیز از خود برجای نهاده است. پس از شکست دردناک و همراه با سرافکندگی در جنگ با «رژیم صددام»*، این رژیم آبروباخته دست به کشتار گروه پرشماری از زندانیان سیاسی زد و خونخواهی چنان شکستی را با حلق آویز نمودن و تیرباران بهترین فرزندان ایران زمین گرفت؛ درد شکست را تا اندازه ای فروکاست و با گمراه نمودن افکار عمومی، شکست و سرافکنگی خود را لاپوشی نمود.

هم اکنون، با کور شدن هرچه بیشتر بن بست یاد شده، نمودها و نشانه های آشکاری در دست است که رژیم جمهوری اسلامی در پی بهانه برای سرکوب گسترده تر خلق های میهن مان و برافروختن آتش جنگ داخلی و برادرکشی بویژه در منطقه ی کردستان ایران است. امپریالیست ها، دشمنان پیرامون ایران و مزدوران شان نیز زمانی بس دراز به زمینه چینی در این باره سرگرم بوده و هستند. این نیروها، با صورتکی از دمکراسی خواهی بر چهره، در کردار، دستیار رژیم جمهوری اسلامی هستند. منطق حکم می کند که دیگر نمی توان بسیاری از رخدادهای ناگوار کنونی بویژه در کردستان را به پای نابخردی یا نادانی رژیم نهاد. به دار آویختن جوانان بیگناه و ترورهای خیابانی در کُردستان و دیگر جاها، نشانه هایی روشن از دانسته (عمدی) بودن چنین کردارهایی را دربردارند. 

خلق کُرد به درازای تاریخی بلند که سده های میانه را به دوران کنونی پیوند می زند و حتا پیش از استعمار و نواستعمار کشورهای امپریالیستی، بارها و بارها دستاویز حاکمیت ها و دولت های منطقه قرار گرفته و قربانی سودورزی ها و کینه جویی های بی شمار شده است. کُردستان ایران، در این میان، جایگاه ویژه ای دارد. از سویی، رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی آماده کشتارهای بیشتری بویژه در این منطقه می شود و از سوی دیگر، نیروهای امپریالیستی و مزدورانشان همه ی کوشش و توان خود را برای برافروختن آتش جنگ برادرکشی و تکه تکه نمودن ایران بکار می برند. هر جرقه ی کوچکی از این پس می تواند آغازگر آتشی بزرگ باشد. یادمان نرود که پاره شدن هر تکه از خاک ایران و گسیختن پیوند میان هر خلقی با دیگر خلق های ایران زمین، تنها پیامدهای جغرافیایی ـ سیاسی دربرندارد. با کنده شدن هرتکه خاک ایران و جدا شدن هر خلقی از دیگر خلق های آن، شناسه ی فرهنگ کهن ایرانی نیز به چالش کشیده شده، رو به نابودی می گذارد. رژیم ضدخلقی و ضد ایرانی جمهوری اسلامی از هرباره چنین زمینه هایی را فراهم نموده است.

به هوش باشیم و دست این رژیم ضد ایرانی و بزهکار  که دین و مذهب را دستاویز آماج های پلید خود قرار داده، پیش از آنکه از آستین به در آید، خرد کنیم.

استوار باد همبستگی هرچه بیشتر خلق های ایران زمین!

ب. الف. بزرگمهر        سوم اسپندماه ۱۳۸۹



* کمتر از یک ماه پس از آن شکست دردناک و تحقیرآمیز، در ماموریتی اداری در منطقه مرزی ایلام بودم. هنوز برآشفتگی و بهم ریختگی اوضاع همه جا و نیز در میان عشایر کرد چادرنشین آن منطقه که مردمانی بسیار مهمان نواز، دلیر و بی باکند، به چشم می خورد. در یکی از چادرها مهمان بودم. گفتگو به جنگ و چگونگی پایان آن کشید. مرد خانوار که آدمی میانسال بود، پاسخ هایی کوتاه به پرسش هایم می داد. روشن بود که از گفتگو در آن باره سر باز می زند. دختر عشایری که به نظرم سن و سالی بیش از پانزده، شانزده نداشت و سرگرم پذیرایی از ما بود در میان گفتگو ناگهان به گوشه ای از چادر رفت؛ تفنگ دولولی از جایی میان بقچه ها بیرون کشید و با چهره ای برافروخته و غروری آشکارا زخم برداشته، در حالی که تفنگ را تا جلوی صورتم پایین آورده بود، گفت:
« ... با همین تفنگ جلویشان را گرفتم. همه داشتند فرار می کردند. جلویشان ایستادم و گفتم اگر برنگردید همه تان را می کُشم ...»

سخن آن دختر عشایری کم سن و سال ظاهرا اثر خود را نهاده و شمار بسیاری از فراری ها در آن جبهه، شرم زده به سنگرهایشان بازگشته بودند. برای من نیز پرسشی برجای نمانده بود. آشکار بود چه چیزی رخ داده است ... آن هنگام معنای سرکشیدن «جام شوکران» را با جان و روحم دریافتم.

مسوولین ما بلدند، چجوری مردم را روانی کنند و به تیمارستان بفرستند

خرموش ها از هنگامی که با شغال های اروپای باختری، دربان های بهشت کانادا و شیتیلی بگیرهای «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» و اینا نان و نمک خورده اند، زرنگ شده اند. آفرین کیر خر با این گل هایی که کاشته ای! بگو! شرمت نشود مادربخطا:
مسوولین ما بلدند، چجوری مردم را روانی کنند و به تیمارستان بفرستند.

ب. الف. بزرگمهر  ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۸

***

اعمال فشار و تهدید خانواده سُها مرتضایی، توسط مسوولان دانشگاه تهران و نهادهای امنیتی

خانواده سُها مرتضایی، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم انسانی و دبیر وقت «شورای صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران» که چندی پیش در خوابگاه دانشجویی بازداشت شده بود به این دانشگاه احضار و از طرف حراست و معاونت فرهنگی دانشگاه تهران تحت فشار و تهدید قرار گرفتند. در این جلسه به خانواده ی خانم مرتضایی می‌گویند که می‌تواند برگه‌ای را امضاء کند تا «از طرف دانشگاه تهران»، سُها مرتضایی بجای زندان به «بیمارستان روانی» منتقل شود؛ تماس‌های مسوولان دانشگاه تهران با خانواده خانم مرتضایی برای قبول پیشنهاد بستری کردن دبیر پیشین شورای صنفی دانشگاه تهران در بیمارستان روانی، همچنان ادامه دارد. این در حالی است که مادر خانم مرتضایی، هفته پیش از طرف یک نهاد امنیتی احضار شده و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته بود.

سُها مرتضایی در مهر ماه سال جاری در اعتراض به ستاره‌دار شدن خود، اقدام به تحصن در مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه کرده بود. بعد از این حرکت مدنی که نهادهای امنیتی داخل دانشگاه یعنی حراست و کمیته انضباطی و همینطور نیروهای اطلاعاتی خارج از دانشگاه حتی با وجود تمایل آشکار خود توجیهی برای مقابله با این حرکت پیدا نمی‌کردند، خانواده سُها مرتضایی را به دانشگاه احضار کردند.

در این جلسه، مادر خانم مرتضایی تهدید می‌شود که اگر دخترش به تحصن خود ادامه بدهد، بلافاصله دستگیر و علاوه بر میزان حبس دادگاه بدوی (شش سال زندان)، دو سال و نیم دیگر به حکم حبس او اضافه خواهد شد. علاوه بر آنکه مشخص نیست رییس حراست چه جایگاهی در قوه قضائیه دارد که بتواند دو سال و نیم زندان به حکم خانم مرتضایی اضافه کند، یک پیشنهاد کم‌سابقه از طرف او مطرح می‌شود. بعد از تهدید به افزایش حکم زندان این فعال دانشجویی، رییس حراست دانشگاه تهران به مادر خانم مرتضایی می‌گوید که می‌تواند برگه‌ای را امضا کند تا «از طرف دانشگاه تهران» خانم مرتضایی به «بیمارستان روانی» منتقل شود؛ به او “شوک الکتریکی” داده شود تا «دست از این کارهایش بر دارد!»

خانم مرتضایی در تاریخ بیست و شش آبان با یک پیامک به محوطه ورودی خوابگاه فاطمیه دانشگاه تهران فراخوانده شده و سپس با ضرب و شتم از مقابل خوابگاه به همراه دو تن دیگر از دانشجویان بازداشت شد. پیرو بازداشت وی، حراست دانشگاه تلاش می‌کند «برگه مهمان» خانم مرتضایی در خوابگاه را از بین ببرد تا با این بهانه نقش خود در این بازداشت را انکار کند.

مادر خانم مرتضایی، هفته پیش از طرف یک نهاد امنیتی احضار شده و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته بود.

سُها مرتضایی در روزهای اخیر و در پی محرومیت از تحصیل در مقطع دکترا به مدت بیست و یک روز با به همراه داشتن پلاکارد در محوطه دانشگاه تهران، دست به تحصن انفرادی زده بود.

وی در شهریورماه سال گذشته، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به شش سال حبس تعزیری و دو سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی محکوم شده بود.

این دانشجوی محروم از تحصیل به دلیل پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشتی در اعتراضات دی‌ماه ۹۶ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

لازم به یادآوری است که این فعال دانشجویی پیشتر نیز در در سلسله بازداشت های اواخر دی ماه سال ۹۳ به همراه زهرا خندان، فرشته طوسی و پرستو بیرانوند از فعالین دانشگاه‌های امیرکبیر و علامه طباطبایی بازداشت و پس از حدود دو ماه در بهمن ماه همان سال آزاد شد.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»   ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش همه سویه ی این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

معجزه سوسمار! ـ بازانتشار

کسی به احمد کسروی گفته بود:
آقا جان! شما دیگر دارید همه چیز را منکر می شوید.

کسروی گفت:
مثلاً چه چیزی را؟

گفت:
مثلاً معجزات را.

گفت:
مثلاً معجزات چه کسی را؟

گفت:
معجزات پیامبر اسلام را.

گفت:
مثلاً کدام معجزه را؟

گفت:
همان که با سوسمار حرف زد!

گفت:
خوب با چه زبانی با سوسمار حرف زد؟

گفت:
با زبان عربی.

گفت:
مرد حسابی این که می شود معجزه سوسمار؛ پیامبر که خودش عرب بود!

با سپاس از فرستنده: شهلا


۱۳۹۸ آذر ۱۴, پنجشنبه

سرانجام ناچار خواهید شد در برابر فرهنگ مردم ایران سر خم کنید! ـ بازانتشار

«اسلام» تنها بخشی از فرهنگ چندین هزارساله ی مردم ایران و ساخته و دست پرورده ی خود آن هاست؛ چنین فرهنگی، گرچه به پریشانگویی مذهبی آلوده است و شما اسلام پیشگان فرومایه در این سی و اندی سال در این آلودگی نقش بسزایی داشته اید با «اسلام پیش پا افتاده ی نخستین» زمین تا آسمان تفاوت دارد!

بازی های تازه ی اسلام پیشگان دزد و فرومایه رژیم جمهوری اسلامی پیرامون روبوسی لیلا حاتمی یا آن پیرمرد ۸۵ ساله ی فرانسوی در جشنواره ای هنری برون از «ولایت آقا»، قانون و مقررات ریشخندآمیز و سبب سرافکندگی ایرانیان درباره ی بسیاری چیزهایی که با شترهای دوران پیش از اسلام پیمانه می شود، ماجراهای «حجاب» و «یا روسری یا توسری» که با آغاز گرم شدن هوای خفقان آور بسیاری از شهرهای ایران یکبار دیگر ورد زبان مُشتی پشمالوی اسلام پناه شده و بیضه ی اسلام را به خطر انداخته و از همه بدتر، رهنمودهای «مقام نابخرد و نابکار رهبری» درباره ی بازگشت خانم ها به خانه و کدبانوگری برای ایمن بودن از نگاه «اِسپرم آگین» مردان بیگانه که خدای ناکرده از راه دور باردار نشوند، همه و همه در سرم می چرخند ...

نیک می دانم که بنیاد چنین جُستار ریشخندآمیز و همزمان کوچک شمارنده ی زنان و بگونه ای کلی، همه ی مردم ایران، فرار از رویارویی با دشواری های بنیادین اقتصادی ـ اجتماعی جامعه است که نه خواست گره گشایی آن ها را در سر دارند و نه از توان انجام آن ها به دلیل سرشت طبقاتی خود برخوردارند؛ و از همین روست که هر روز جُستاری کم اهمیت را بزرگ کرده، هیاهو راه می اندازند تا سرِ توده های مردم را گرم چیزهایی کنند که با منافع طبقاتی و خواست های اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی شان کم ترین سازگاری و هماوندی دارد؛ نمونه های آن را بویژه از دوره ی روی کار آمدن دولت آخوند امنیتی، روباه بنفش کودن و آبزیرکاهی که بیش از آن رهبر نابکار و نابخرد، گوش به فرمان امپریالیست ها دارد، گواه بوده ایم.

آن مردک که وزیر به اصطلاح «فرهنگ و ارشاد اسلامی» است، دهان یاوه گویش را با نادانی باز نموده و بی کم ترین چشمی به جُستار که چنین قانون های ریشخندآمیز و خوارکننده ی مردان و زنان ایرانی، تنها در چارچوب «ولایت آقا»، کاربرد دارد از «فرهنگ نامناسب غربی ... که آقایان و خانم‌ها علاوه بر دست دادن، روی یکدیگر را می‌بوسند»* سخن می راند و آن را ناپذیرفتنی می داند؛ و «فرهنگ مناسب» چگونه فرهنگی است؟ بیگمان چیزی بسان همبودهای برجای مانده از برده داری در «جمهوری اسلامی موریتانی» که نشانه هایی از «دوران صدر اسلام» را نیز به نمایش می گذارد؛ دورانی که زنان و مردان دشمن شکست خورده در شبیخون (غزوه) ها و جنگ ها به بردگی گرفته و در بازارهای برده فروشی فروخته می شدند؛ و البته، سهم پیامبر و سایر خلیفه ها و بزرگان به فراخور بزرگی هریک از آنچه به چنگ می آمد (غنائم) فراموش نمی شد. نمودهایی از چنین جامعه ی رویایی اسلام پیشگان تبهکار را برخی از خودِ «آقایان» و بویژه آن ها که دستشان از «غنایم» نان و آبدار نفت ایران و  داد و ستدهای پرسود جنگ ابزار کوتاه است با ساخت و پرداخت شبکه ی فروش دختران و زنان ایرانی به شیخک های شاخاب پارس، کشورهای عرب و حتا کشورهایی چون پاکستان به نمایش گذاشته اند. درون ایران نیز کم و بیش بی نیاز از هرگونه توضیحی است و آنچنان شرایط توانفرسایی از هرباره برای زنان فراهم نموده اند که به جز آن ها که به صیغه شدن های یکساعته تا یکساله ی شکمبارگان و نوکیسگان تن می دهند (بخوان: روسپیگری زیر پوستین اسلام!) بسیاری دیگر، حتا زنان شوهردار و دخترکانی کم سن و سال به روسپیگری واداشته شده اند و افزون بر آن، کم و بیش هیچ زنی در محیط کار و زندگی خود را ایمن حس نمی کند. برای همه ی این ها، پشتِ گوش آقایان به اندازه ای بسنده پهن است؛ بویژه به این دلیل که آنگونه روسپیگری در اسلام نهادینه شده و در کالبد حقوق و شریعت دین و آیینی وامانده رسمیت نیز یافته است. ولی همین ها، چنانچه پیرمردی که آفتاب زندگیش به لب بام رسیده با خانمی روبوسی کند با گستاخی و بیشرمی هرچه بیش تر فریاد «وا اسلاما»ی سرمی دهند و آنچنان یقه می درانند که می پنداری بیمه ی موقت «بیضه اسلام» شان که همانا بیضه های خودشان است به سر رسیده و بزودی همه ی آن ها را گردآوری نموده و به موزه ی ویژه ی «ملکه ویکتوریا» در کشور پشتیبان همه ی "روحانیون" جهان خواهند فرستاد. 

چندسالی پیش، فیلم گواهمند (مستند)ی از زندگی و هماوندی های اجتماعی مردم عربستان در یکی از رسانه های اروپای باختری دیدم که بسیار آموزنده بود. آن فیلم که بسیار استادانه آمایش شده و روشن بود برای فراهم نمودن آن، کار پژوهشی گسترده ای در شهر و روستای آن کشور به انجام رسیده بود، بسیاری از پیامدهای سیاست دوره ی کنونی امپریالیست ها زیر برنام «بنیادگرایی اسلامی» در منطقه ی آسیای جنوب باختری و شمال آفریقا را برایم روشن نمود. در آن فیلم، هنگامی که به هماوندی های میان مرد و زن در کار کشت و شخم و گله داری و زندگی روزمره پرداخته و با مردم و از آن میان زنان آن کشور، گفتگوهای ارزنده ای به نمایش گذاشته بود، همانندی های بسیاری با روستاهای ایران دیدم. گفته های زنی بویژه هنوز در گوشم زنگ می زند که با اشاره به چادر و روبنده اش، کم و بیش چنین می گفت:
«همه ی این ها از ۲۰ ـ ۲۵ سال پیش به این سو آغاز شد. ما پیش تر تا این اندازه زیر فشار نبودیم ...» و من هنگام دیدن فیلم با خود می اندیشیدم:
جایی برای شگفتی نیست؛ درست بسان بسیاری روستاهای ایران که خود از نزدیک گواه هماوندی های کار و همکاری مرد و زن بوده ام، این بازی های زیر چادر چاقچور پنهان شدن یا از کنار مردی رد نشدن که خدای نکرده بوی ترا به بینی بگیرد و بسیاری یاوه گویی های دیگر آخوندهای مفتخوار و شکمباره از بنیاد با شیوه ی زندگی مردم زحمتکش ناسازگار  است و آنجا هم شاید با برخی تفاوت های اجتماعی همین بوده و هست و جز این نمی تواند باشد ...

... همه ی این ها را رویهمرفته می توان فرآورده های دورانی بشمار آورد که بویژه پس از فروپاشی «اتحاد جمهوری های سوسیالیستی شوروی» و در پی آن «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» برای دوره ای شتاب بیش تری گرفت: بازگشت واپسگرایی در پهنه ی جهانی و پس گرفتن سنگرهای از دست داده در دوران رویش سوسیالیسم و شکست فاشیسم و نازیسم به عنوان نمودهای روشن سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی! 

در کشور خود ما ایران، پس از آغاز شکست و هرز رفتن روند انقلابی، کم و بیش از همان سال نخست پیروزی انقلاب بهمن ۵۷  که از دید نیروهای با گرایش چپ نیز تا اندازه ای پنهان ماند، کار در زمینه ی جُستار این نوشتار بجایی رسید که از آن آخوند گاگول: «محمدی گیلانی» "سوال شرعی" کم و بیش با درونمایه ی زیر پرسیده بودند:
«اگر زلزله بیاید و در ساختمانی چند طبقه از بخت بد (شاید هم از بخت خوب؟!) آقایی از بالا روی خانمی در طبقه ی پایین فرود آید و مال آن در مال این فرو رفته که نه از آنِ این پیدا باشد نه از آنِ آن، تکلیف شرعی چیست؟»

به یاد نمی آورم که پاسخ آن آخوند واپسگرا و تاریک اندیش چه بود؛ ولی یک چیز روشن بود و آن اینکه، همه ی آن مزخرفات درج شده در «حل المسائل» های این یا آن «نشانه ی خدا» درباره ی شناسایی تجاوز از روی «اندازه ی دخول»، لواط و بسیاری دیگر از پرسش های شرعی مومنین که برخی از آن ها جز ریشخندکردن اینگونه یاوه گویی ها بیش نبوده و نیست، اکنون به پهنه ای گسترده تر در چارچوب کشوری پهناور گام نهاده است؛ و آخوند و ملا، اگر از دوره ی کنونی بگذریم که برخی از آن ها اندکی نونوار شده و به «دکترای هـ ا ـ وایی» نیز ساز و برگ یافته اند، مگر جز پاسخگویی به اینگونه پرسش های "شرعی" چیز دیگری در انبان اندیشه ی وامانده ی خود دارند؟ اندیشه هایی وامانده که خودِ آخوند خمینی درباره ی یکی از موردهای آن که به یاد نمی آورم، برای جلوگیری از هیاهوی بیش تر، بدرستی یادآور شده بود که «چشم و اندیشه ی مومن باید پاک باشد.» (نقل به مضمون) و من بر همین پایه، ماجرایی را که سال ها پیش خوانده ام و می پندارم هماوند با سفر «شرلی مک لین»، هنرپیشه ی پرآوازه و کهنه کار امریکایی، چندین سال پس از پایان جنگ ویتنام باشد را بازگو می کنم؛ جنگی که شکست سنگین نیروهای نظامی «یانکی» و سرافکندگی مردم و کشور «ایالات متحد» را به ارمغان آورد و پوزه ی امپریالیست های گستاخ «یانکی» را نخستین بار به خاک مالید.

آن خانم هنرپیشه را به عنوان «سفیر حسن نیت» (؟!) به کشوری فرستاده بودند که جز گرانباری زیان های بسیار بزرگ انسانی و از دست رفتنِ جان میلیون ها ویتنامی فداکار برای آزادی کشورشان از یوغ بهره کشی استعماری، کشتزارهایی انباشته از «بمب های ناپالم» یکی دیگر از فرآورده ها و پیامدهای آن جنگ خانمانسوز بود.

«شرلی مک لین» در کتابی که سپس درباره ی بازدیدش از ویتنام منتشر کرد به مورد بسیار چشمگیری در همان یکی دو روز نخست رفتنش به ویتنام که انگیزه ی نوشتن این یادداشت نیز هست، اشاره می کند. آن مورد، آنگونه که در خاطرم مانده، قرار دیدار و گفتگوی وی با وزیر امور خارجی آن هنگام ویتنام بود. «سفیر حسن نیت» در این باره، کم و بیش چنین نوشته بود:
آن روز خود را دانسته و آگاهانه بیش از اندازه آراستم و جامه ی سبکی درخور آب و هوای آنجا که زیبایی های بدنم را نیز بخوبی به نمایش می گذاشت بر تن نمودم ... به عنوان یک زن، دلم می خواست واکنش آن مقام دولتی را ببینم ... در برخورد و نشست و گفتگو با وی، هرچه بیش تر زمان سپری می شد، بیش تر از آماجی که در سر داشتم و پس از آن از مردمی ساده و بی آلایش که ارتش ما بمب های چند تنی به سرشان ریخته بود، شرمنده شدم ... برخورد وزیر امور خارجی، گرم و مهربان بی هیچگونه نشانه ای از برانگیختگی یا توجهی چشمگیر به سر و بدن و جامه ی ناشایستی که برتن داشتم، بود و از خود بیش از پیش شرمنده شدم.

پس از آن گفتگو، «سفیر حُسن نیت» را به دیدار از جاهای گوناگون سرزمین ویتنام که هنوز پس از چند سال نشانه های روشن بمباران های سهمگین جنگنده های «یانکی» را بر تن خود داشت، برده بودند و از آن میان، کشتزارهایی که برای مدت زمانی بسیار دراز دیگر کشت پذیر نبود و پالایش خاک آن ها از مواد سمی هزینه ای بسیار بالا بر دوش دولت خلقی ویتنام می نهاد و ناچار بودند کارِ  آن را به آینده واگذارند، نشانش داده بودند.

این ماجرا را برای پایان این یادداشت، دانسته و آگاهانه بازگو نمودم؛ باشد تا همه ی آن هایی که با دیدن قوزک پای زنی به جنبش در می آیند و بیگمان بخش عمده ای از آن ها دربرگیرنده ی کسانی است که جز شکم و زیر شکم اندیشه ای در سر نمی پرورانند، اندکی بیش تر بیندیشند و شاید دریابند که فشارهای امروز، نه تنها سرنگونی شان را دردناک تر می کند که ننگ تاریخی افزون تر از آنچه تاکنون به بار آورده اند نیز توشه ی راه شان بسوی "آن جهان" خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۳


* «رفتار خانم حاتمی قابل قبول نبود!»، «واحد مرکزی خبر»،
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!