«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۰, شنبه

هر چه به «روز جهانی کارگر» بیش تر نزدیک می شویم ... ـ بازپخشش همراه پی افزوده

هر چه به «روز جهانی کارگر» بیش تر نزدیک می شویم، خرموش ها بیش تر ترس برشان می دارد:
باید کنشگران شان را به هر بهانه ای که شده، شکار کنیم و بزندان افکنیم تا آب ها از آسیاب بیفتد؛* ولی مگر آب ها از آسیاب می افتند؟!

ب. الف. بزرگمهر   سوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_72.html

* در آستانه یکم ماه مه، «روز جهانی کارگر»، غالبِ حسینی، کنشگر کارگری و از هموندان «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری»، تلفنی به بخش «حراست سپاه پاسداران سنندج» در روز چهارم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ فراخوانده شد. (برگرفته از تلگرام «اتحادیه آزاد کارگران ایران» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

... و شوربختانه در همچنان بروی همان پاشنه می چرخد؛ با این جداگانگی چندی و چونی که هم شمار هر چه بیش تری از کنشگران رستایی ـ سیاسی و هازمانی را در سنجش با دو سه سال پیش، دستگیر نموده بزندان می افکنند و هم بر ترس سرشتی شان از دشمن طبقاتی خویش بسی افزوده شده و دندان های خویش را بیش تر نشان می دهند؛ رژیمی پوشالی و بی سر و سامان که در کردار به پاسبان گرز بدست «ششلول بندهای جامعه جهانی» دگردیسیده و با همه ی سیاه بازی های خویش در نشان دادن ناوابستگی خود به خداوندان امپریالیست جهان، دستش بخوبی برای توده های میلیونی مردم ایران رو شده است؛ رژیمی از سال ها پیش به بن بست رسیده که چون موشی توسری خور هر بار ناگزیر به پریدن از این ستون به آن ستون به امید گشایشی (فَرَج بزبان کژدم گزیده ی خودشان!) از آسمان است و راهی برای برونرفت نمی یابد؛ رژیمی که بی سرنگونی آن، کوچک ترین چشم انداز و باریک تر بگویم: روزنه ای برای برونرفت در کار نیست و با هر روز بیش تر ماندنش، ایران را که هم اکنون نیز تا گردن در گنداب پدید آمده، فرو رفته به نابودی خواهد کشاند.

امیدوارم فردا در نمایش همبستگی رزمی طبقه کارگر ایران، جای هر یک از کنشگران زندانی را ده ها کارگر و کنشگر تازه پر نماید. «... باید برای هر کارگری روشن نمود که آینده ی ایران زمین، یکپارچگی آن و پابرجایی پیوند خلق های آن در گرو پیروزی طبقه کارگر است و ... پیشرفت در جهت انقلابی و بسود زحمتکشان بدون رهبری طبقه کارگر و نیروهای پیگیر انقلابی ... ناممکن می شود.ꞌ* کارگران باید دریابند که ꞌانقلاب ایران بدون درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی، در خون غرق خواهد شد.ꞌ*

* برگرفته از نوشتار «رفقا به وظیفه خود عمل کنیم!» ب.الف. بزرگمهر  ۶ آذر ماه ۱۳۸۶ نخستین بار گنجانده شده در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (بسته شده از سوی رژیم خرموش های اسلام پیشه) و بازپخشش در پیوندهای زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/10/blog-post_85.html

«نقش نولیبرالیسم در فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی ایران زمین» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ اگوست  ۲۰۰۸ در تارنگاشت «فرهنگ توسعه» و برگرفته از آنجا در پیوندهای «آفتاب»، ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ و «ویستا»)»**

** برگرفته از یادداشت «با کارگران آگاه سر و کار دارید، کلان دزدان مزدور سرمایه جهانی!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ تیر ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/07/blog-post_38.html

پوینده باد جنبش کارگری میهن مان که یکپارچگی ایران و پابرجایی پیوند خلق های آن در گرو پیروزی آن است!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

زنده باد یکم ماه مه، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان! ـ بازپخشش

چپ رویی جا خوش کرده در «ینگه دنیا»ست؛ به هر نوشته ای که از وی برمی خورم یا شعارهایی دهان پر کن چون "انقلاب" های توفنده، زیر و رو کننده برای نابودی امپریالیست های آدمخوار (؟!) دربر دارد یا پیامی از سوی خویش به کارگران جهان و گاه گداری به کارگران ایران به همراه دارد که گویا هنوز درنیافته اند، جهان، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است! و تنها همین بس که آن را از زبان یک انقلابی دوآتشه در آنسوی جهان بشنوند تا همه چیز را زیر و رو کنند:
«جهان برای نابود نشدن، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است.»۱

این بار نوشته است:
زنده باد اول ماه مه سُرخ کارگران!
تغییر ساختمان این جهان ، نیازمند انقلاب زیر و رو کننده ی کارگران است.
اول ماه می، روز نواختن شیپور آماده باش برای جنگ طبقاتی!

گویی همان «زنده باد اول ماه مه ...» بس نیست و باید به زور هم شده، واژه ی «سرخ» را نیز در آن میان تپاند تا رنگ بیش تری بگیرد! انگار «کارگران»، جایگزین آن فرشته ی بیکار آسمانی: «اسرافیل» شده اند تا «روز رستاخیز» که همانا یکم ماه مه است، شیپور آماده باش نواخته، مردگان را از گورهای شان برخیزانند!

از «جنگ طبقاتی» سخن می راند؛ ولی درنمی یابد که به همین شَوَند، بجای واژه ی «کارگران» که از هیچ مانش دانشورانه در چارچوب سوسیالیستی آن برخوردار نیست، باید بنویسد: «طبقه کارگر»! خشک مغزی تا آنجاست که درنمی یابد، «یکم ماه مه»، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان است! طبقه ای که به شوند نیروی خویش در دگرگونی بنیادین جهان به اندازه ای بسنده، سرخ است و نیازی به رنگرزی از سوی این و آن ندارد!

نمی داند، تنها همین بس که بنویسد:
زنده باد یکم ماه مه، روز همبستگی رزمی طبقه کارگر جهان!

اگر بزرگ ترین دشواری چپ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» («مارکسیسم ـ لنینیسم»)، جدا نمودن راه خویش از جریان خیانتکار و وابسته به بورژوازیِ «سوسیال دمکراسی» و بیرون راندن آن ها از میان نیروهای خویش است، پیکار با «چپ روی» و اندیشه های خشک مغزانه ای که در کردار اجتماعی، همواره نازا بوده و آب به آسیاب نیروهای واپسگرای اجتماعی و کشورهای امپریالیستی می ریزند، دشواری دیگری است که گرچه به اندازه ی آن یکی دشوار نیست؛ ولی آن را دستِ کم نیز نمی توان گرفت. اگر «سوسیال دمکرات»، همواره به تاریخ شاخ و برگ بیش تری داده، دگرگونی های انقلابی را هر بار به آینده ای ناروشن وامی گذارد و از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه»، «تاریخی» را در برابر «منطقی» برجسته می کند، برای این ها، همه چیز تنها در چارچوب «منطقی» بی هیچ شاخ و برگ تاریخی فشرده شده است! پیامد آن، برخوردی خشک و فرمولوار به آموزه هایی است که بنیانگزاران آن: «الف، لام، میم» که گویا در قرآن نیز از آن ها یاد شده، بارها و بارها و گاه با پافشاری یادآور شده اند که آموزه های «سوسیالیسم دانشورانه»، پیش و بیش از هر چیز دیگر، رهنمون کردار اجتماعی است؛ و نه حکم های خشک اندیشانه ای یکبار برای همیشه از آسمان فرود آمده! «سوسیالیسم دانشورانه» و هسته ی فلسفی آن، دانشی کاربردی است و از همین رو با همه ی گونه های فلسفی پیش از خود، چه «ماده گرا» («ماتریالیستی») و چه پندارگرا» («ایده آلیستی») جداگانگی (تفاوت) بنیادین دارد؛ تنها به بازگویی و موشکافی روندها و پدیده ها بسنده نمی کند که از توان نشان گذاری بر آن ها به سود نیروهای کار و زحمت جهان برخوردار است؛ «اهرم ارشمیدس» بزرگی است برای دگرگونی جهان و درست به همین شَوَند، هسته ی فلسفی آن، دانشورانه نیز هست. درست از همین روست که باید آن دانش کاربردی را به عنوان رهنمود کردار اجتماعی بدیده گرفته از برخورد خشک و سیاه سپید به روندها و پدیده ها بپرهیزیم. باید بیاموزیم تا بجای کاربرد شعارهای سرخ میان تهی و بازی با واژه ها از میان «جنگل تاریخی»، تنها آن روندها و پدیده های نوینی را که به سمت و سوی فراز تاریخی آدمی یاری می رساند، برکشیم و برجسته نماییم؛ به آن ها بی هیچ خواست اندیشی بیجا و اراده گرایی، چارچوب منطقی سازگار با واقعیت آن «جنگل» بدهیم و روند «ذهنی» را بگونه ای منطقی، سامانمند، نرمش پذیر و جاندار به روند «عینی» زنجیر کنیم؛ تنها در این صورت است که کاریای آگاهانه ی خویش را به انجام رسانده و می رسانیم!         

به هر رو، دیدن آن شعارهای آتشین، ماجرای کهنه و خنده دار زیر را نیز در ذهنم زنده کرد:
هنوز چندین ماه به پیروزی انقلاب بهمن مانده بود؛ ولی همه جا را شور و شر انقلاب فراگرفته بود. در دانشگاهی که دیگر سال پایانی آن را می گذراندم، آن شور و شر، چون کم و بیش همه جای ایران، بیش از همه، چپ روها را به راه اندازی راهپیمایی ها و گردهمایی هایی که کمابیش همگی با سخنرانی های آتشین، بی هیچ جانمایه ای همراه بود و از چارچوب روشنفکری دانشگاه نیز فراتر نمی رفت، برانگیخته بود.

در یکی از واپسین راهپیمایی های درون دانشگاه از سوی چنین گروه هایی، خبر رسید که کارگران بزرگ ترین کارخانه ی آن شهر که یکی از بزرگ ترین کارخانه های کشور نیز بشمار می رفت و دم و دستگاه «ساواک» نیز به شَوَند شمار بسیار کارگران آن، مزدورانی بیش از سایر جاها در آنجا گماشته بود، ساز و برگ یافته به چوب و چماق و چاقو و ... رو به سوی دانشگاه گذاشته اند تا آن دانشجویان را سر جای شان بنشانند. چنین کاری در آن هنگام  از سوی «ساواک» و مزدور تبهکاری به نام علی اکبر پرورش سازمان یافته بود؛ اسلام پناهی حُجتیُه ای ـ ساواکی که در چنان فضایی برانگیخته شده، بال و پر یافته و زیر پوشش "اسلام" دستی باز برای تبهکاری های بزرگ تر یافته بود. همه ی آن ها که راه اندازی شده بودند نیز کارگر نبودند.

یکی از دانشجویان کنشگرِ زیرک و هموند «سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات»۲ که دسته بندی های آن شهر و زیر و بم چالش های اجتماعی آن را بخوبی می شناخت، در میان آن ها راه افتاده بود تا سر و گوشی آب داده و دریابد برای چه راه افتاده و چه آماجی در سر دارند؛ همو که همراه با سایر دانشجویان هموند سازمان یاد شده، نقش بزرگی در جلوگیری از چنان زد و خوردی داشت، گفتگویش با یکی از چماقداران براه افتاده به سوی دانشگاه را چنین بازگو نمود:
چماقدار: این دانشجوها، چی چی می گن؟! بذار برسیم؛ اووَخ کارگر آ نشون شون می دم ...

دانشجوی کنشگر: شوما اینارو جدی نگیرین! اینا طرفدارِ کارگرا جهانن؛ کاری بِ کارگرا  ایران ندارن! ...

ب. الف. بزرگمهر    ۱۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵ (یکم ماه مه ۲۰۱۶)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/05/blog-post_1.html

پی نوشت:

۱ ـ آماج این یادداشت، آن نویسنده ی چپ رو نیست؛ وی، نمونه ای از هزاران نیروی چپی رویهمرفته سردرگم، پراکنده و بی سر و سامان است که با همه ی بزرگی نسبی از کمبود دانش بایسته و سزاوار برای کار انقلابی به سود نیروهای کار و زحمت (تئوری انقلابی) و نازایی در کردار اجتماعی (پراتیک انقلابی) رنج می برند. می خواستم با پس و پیش نمودن واژه ها و جابجایی شان با واژه های همتراز دیگری، ردیای نویسنده ی آن را چون برخی نمونه های دیگر که به آن دست می یازم، گم و گور کنم؛ ولی در این مورد، شوربختانه نشدنی بود. این نکته را نیز یادآور می شوم که پرداختنم به این یا آن جُستار در نوشتارها یا یادداشت هایی اینگونه، نشانه ای از دلبستگی و امید به بهبود است؛ وگرنه، چه بسیار نوشته های پر آلایش از کسانی در آنسوی پیشانی نبرد طبقاتی که یا نخوانده از کنارشان می گذرم یا اگر به هر شَوَندی آن ها را بخوانم و بخواهم چیزی بنویسم، برخوردم بگونه ای دیگر است! 

۲ ـ یادآوری این نکته نیز بد نیست که در همین دوره و از مدت ها پیش از آن، کار صنفی ـ سیاسی رویهمرفته پرباری، دربرگیرنده ی برنامه های گروهی کوهنوردی، بنیادگزاری با چنگ و دندانِ کتابخانه ی دانشجویی، نشست های کتابخوانی و تحلیل اوضاع ایران و جهان، فروش کتاب های نویسندگان پیشرو و چپ و نیز برخی کنشگری های زیرزمینی از سوی تنی چند از دانشجویان با گرایش های دمکرات و توده ای که اینجانب نیز یکی از گردانندگان و سازماندهندگان آن بودم، آغاز شده بود که در آن هنگام، هیچگونه هماوندی با حزب توده ایران که هنوز نشانه ای از کنشگری آشکار آن در جامعه نبود، نداشت و تنها تنی چند از آن سازماندهندگان، کار پخش گاهنامه های «نوید» (سازمان زیرزمینی وابسته به حزب توده ایران) را در دو دانشگاه آن هنگام و گاه برزن های کارگری و پیرامون کارخانه ها را نیز پی می گرفتند (گونه ای درهم آمیزی کار آشکار با کارهای زیرزمینی). این کنشگری ها و بویژه گاهنامه های «نوید»، نقشی برجسته در کشاندن برخی از دانشجویان دانشگاه و در چارچوبی بسته تر، کارگران نه چندان سیاسی به برخوردی آگاهانه تر و باریک تر به چالش های اجتماعی و سیاسی داشت.

آن سازماندهی زان پس با گسترش بیش تر به «سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات» فرارویید و شاید کم تر از یکسال پس از آن در آستانه ی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ با یورش ناجوانمردانه ی لات و لوت های پناه برده به زیر پوستین "اسلام" گونه ی حُجتیّه ای که به کوشش یکی از شناخته شده ترین جانوران مزدور «ساواک» و هموند «حُجتیّه» به نام علی اکبر پرورش، سازماندهی و برانگیخته شده بود، دفتر آن سازمان و از آن میان همه ی دار و ندار من و یکی دو تن دیگر  از هموندان آن سازمان که هر یک در بالاخانه ی دفتر آن، اتاقی داشتیم به باد رفت و من و یکی دیگر از سازماندهنگان آن سازمان را که مانده بودیم تا اگر شده، جلوی آن ها را بگیریم و دستِکم به کار ناجوانمردانه شان پرخاش کنیم، در آبریزگاه آن دفتر زندانی کرده و آهنگ کشتن مان را داشتند و نمی دانم چگونه شد که پس از چند ساعتی آزادمان کردند؛ هنوز زمانه برای کشت و کشتارهایی که در دوران پس از پیروزی انقلاب رخ داد، آماده و به سود آن تبهکاران نبود. بماند که کمی پیش یا پس از آن که درست به ذهن ندارم، یکی از کنشگران دانشجو در میان کارگران در تظاهراتی توده ای ـ که دیگر کمابیش در همه جای ایران آغازیده بود ـ را در یکی از خیابان های اصلی شهر با تیر تک تیراندازی زدند و همان جانور گوربگور شده ی حجتیه ای ـ ساواکی در آن دست داشت.

هه هه هه! می خواهی نشان بدهی خیلی با هم برادریم؟

هه هه هه! می خواهی نشان بدهی خیلی با هم برادریم؟ ما که همدیگر را خوب می شناسیم. «جامعه جهانی» هم هر دوی مان را خوب می شناسد ... برای پول هم که انشاء الله نیامده ای؟ پول مولی آنچنان، دیگر در کار نیست و همه ی ما شیخ زادگان داریم، دار و ندارمان در اروپا و آمریکا را می فروشیم تا خدای نکرده، سگ خور نشوند

از اندیشه و زبان «محمد اَرّه برقی»:  ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

دیدار «رجب تپه» با «محمد اَرّه برقی» در نیمچه کشور تازیان پس از بیش از سه سال



۱۴۰۱ اردیبهشت ۹, جمعه

تازه شکمم را برای بالا کشیدن به جایگاه مِهتَریِ جمهوری ساوُن زده بودم ...

تازه شکمم را برای بالا کشیدن به جایگاه مهتری جمهوری ساوُن زده بودم؛ مبادا خدا بجای او مرا فراخوانده باشد! این دیگر بیداد بزرگی است ...

از زبان این «کامِلا حریص»:  ب. الف. بزرگمهر   نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

آزمایش «کرونا»ی «کاملا هریس»، دستیار مِهتَر جمهوری «یانکی» ها هستیک (مثبت) شد و وی باید دوران بهبودی را در پیرابندی (قرنطینه) بگذراند.

برگرفته از «اسپوتنیک»   هفتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



هرچه می خوانیم، کم تر سر درمی آوریم ـ بازپخشش

کتاب آقاست؛ عینک بصیرت هم بچشم زده ایم؛ ولی هرچه می خوانیم، کم تر سر درمی آوریم.

ب. الف. بزرگمهر  هشتم فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/03/blog-post_89.html



باید شکیبا بود تا تنها احساس پاک شاعرانه، بسان شربتی خوشبو برجای بماند ... ـ بازپخشش

... تنها آن هنگام است که می توان به نگارش پرداخت!

سروده ای است به زبان انگلیسی که کسی آن را به پارسی برگردانده است. سنجش متن انگلیسی و متن برگردان شده ی پارسی در نگاهی گذرا، نارسایی برگردان پارسی را چه از دیدگاه رعایت نکردن زمان در نوشته و چه بویژه از این سویه که در جایی بیش از اندازه به برگردان آزاد گراییده و در جای دیگر، خشک و بی هیچ سرزندگی (تحت اللفظی) برگردانده، آشکار می کند. من مترجم نیستم و به این کار نیز کم ترین گرایشی ندارم؛ آن هم در زمینه ی سروده که کاری بسیار دشوارتر از برگردان نثر است و از دید من، کسی که دست به چنین کاری می زند، باید خود نیز دستی در سراییدن سروده داشته باشد و هر دو زبان را در اندازه ای بسیار ژرف و در سطح ادبی، نیک بداند. در این زمینه نیز من ویژه کار نیستم و ادعایی هم ندارم. شگفتی من از آنجاست که چگونه کسانی دست به اینگونه کارها می یازند که گاه زبان مادری خود را که به آن برمی گردانند به اندازه ای بسنده نمی دانند و در این باره، آماج سخنم، کسی که این سروده را از انگلیسی به پارسی برگردانده نیست.

آدمی خوش ذوق، پیش از این، چنین چیزی را درج کرده بود:
«این واژه فارسی است
آن دیگری عربی
آن سه دیگر عبری
و چهارمی غربی
ما هنوز در واژه‌ها هم نژاد پرستیم
کو تا که به انسانیت برسیم …» از «گوگل پلاس»

نمی دانم نویسنده ی آن، چه آماجی از این چند سطر در سر می پروراند. می خواستم چیزی درباره اش بنویسم؛ فراموش کردم یا شاید به دلیل دامنه ی گسترده ی گفتگو و ستیزه در آن زمینه که به ناچار زمان بسیاری می بُرد از نوشتن آن پشیمان شدم؛ ولی به هر رو به نظرم رسید، نویسنده هنوز نیک و با همه ی دامنه و ژرفای آن درنیافته که به زبان، هر زبانی، نمی توان تنها در چارچوب این یا آن زبان نگریست که هر زبانی، در چارچوب فرهنگی ـ تاریخی گسترده ای با پیوندهای بسیار به این یا آن «خرده فرهنگ»* و زبان های خویشاوند و حتا دورتر دریافتنی است؛ و درست به همین انگیزه است که از هرکدام از آن زبان ها و «خرده فرهنگ» ها تا آنجا که براستی «فرهنگ» بشمار می روند**، باید پاسداری نمود و تفاوت بسیار بزرگی است، میان بده بستان «خرده فرهنگ» ها که بده بستان زبان ها را نیز به عنوان بخشی از آن ها دربرمی گیرد تا یورشی سامان یافته برای نابودی «خرده فرهنگ»ی دیگر  که نمونه ی تاریخی بسیار اسفناک و دردمندانه ای آن یورش تازیان به ایران، کتاب سوزان ها یا به رودخانه سپردن ها و سپس در دوره ای چپاول گسترده ی فرهنگی و از آنِ خود کردن دانش و هنر و علوم ایرانی و جا زدن آن به نام خود است.

کمبود و نارسایی در برگردان از زبان های دیگر به پارسی را در زمینه ی نوشته های اجتماعی و سیاسی پیش تر گواه بوده و گاه انگشت شگفتی به دندان گزیده ام؛ در میان آن ها هستند بسیاری که کتاب پشت کتاب نیز درمی آورند و بیگمان سودی و درآمدی نیز می برند!

به برخی از آن ها که این نکته ی مهم را یادآوری می کنی، در پاسخ می گویند:
خوب! تا کار نکنی که ورزیده نمی شوی! ... ولی، چالش بزرگ اینجاست که برای هر کاری باید به نقطه ای برسی که کار انجام یافته، دستکم برای خودت پذیرفتنی باشد و بتوانی کلاه خود را به داوری بگیری.

سال ها پیش، جمله ای از «لئونید سالاویف»، نویسنده پرنبوغ روسی در پیشگفتار جلد نخست کتاب بسیار ارزنده ی وی درباره ی ملانصرالدین به نام «خدیوزاده جادوشده» (یا «شاهزاده ای که خر شد») برای همیشه در ذهنم نقش بست:
«... وقتی خاطرات به اندازه ای تازه است که آتش جانسوز جدایی در دل زبانه می کشد، نمی توان به نگارش دست زد. باید منتظر شد تا هر آنچه تصادفی و  بیش از اندازه شخصی است از دل بیرون رود و تنها احساس پاک شاعرانه، بسان شربتی خوشبو برجای بماند. تنها آن هنگام است که می توان به نگارش پرداخت.» گفته ی وی، گرچه از سویه ای ویژه برخوردار است، از دید من، سایر سویه های کار ادبی و هنری و حتا نوشتارهای سیاسی و اقتصادی و پژوهشی را دربر می گیرد. بهترین نمونه های پرنبوغ آن را در اینگونه کارها می توان در نوشتارهای ارزنده ی کارل مارکس، دانشمند انقلابی پرشور و تکان دهنده ی جهان کهنه یافت که پر از طنز و گوشه و کنایه است و دریافت برخی نکته های سنگین تر را آسان تر نموده، نوشته را سرسبز و زنده نگاه داشته است.

من از دوره ی پایان دبستان و آغاز نوجوانی می نوشته ام؛ نوشته هایی دلپسند دیگران از بچه های همسن و سال خود گرفته تا آموزگاران؛ با این همه، برای دوره ای دراز آن نوشته ها را پس از چندی کهنه شدن، دور می انداختم یا پاره می کردم که بیگمان کاری بسیار ناشایست بود، زیرا برخی از همان کارها می توانست، امروز دستمایه ی کارهای دیگری باشد؛ آماج من در اینجا این نیست که اکنون بسیار خوب می نویسم؛ نه! ممکن است بسیاری از کارهای کنونیم نیز سزاوار دور ریختن باشد؛ آماج من پافشاری بر این نکته است که پیش از هر کس دیگر، خودِ آدم باید داور کار خود باشد و تا هنگامی که کارش از نویسندگی و برگردان کتاب گرفته تا ساختن تندیس و هر چیز دیگری، فرازی روشن و پذیرفتنی نیافته از آوردن شان به بازار خودداری کند؛ وگرنه به سطحی گری، خواه ناخواه، دانسته یا ناآگاهانه، میدان داده است؛ و این کاری است بس ناشایست و ناروا!

شوربختانه، در دوره ی کنونی بسی بیش تر با چنین کارهایی روبرو می شویم و امکانات فن آوری و رسانه ای نیز نه بخودی خود (زیرا این ها ابزارهایی بیش نیستند!) که در بازار مکّاره ای که خر، خر را نمی شناسد و به ریسمان الهی چسبیده ای در آن بالا یک نانوایی را نیز نمی تواند بچرخاند، به این بلبشو دامن زده و می زند. امیدوارم با دگرگونی اوضاع جهان و ایران در آینده، آنچنان شرایطی فراهم آید که گل و لای و لجن برخاسته و سرگردان در آب ها فرونشینند و با زلال شدن آب، ژرفای آن و آنچه در اوست بهتر دیده شود.

در زیر متن انگلیسی سروده و دو برگردان از آن را آورده ام؛ یکی از آن آقای الهی قمشه ای است و آن دیگری از آنِ من است؛ خود داوری کنید تا گوشه ای از اوضاع نابسامان در این زمینه را ببینید و بازهم بر این نکته پافشاری می کنم که من مترجم نیستم و کم ترین دلبستگی به این کار ندارم!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_50.html

* دانسته و آگاهانه، عبارت «خرده فرهنگ» را بجای «فرهنگ» بکار برده ام. به آن در اینجا نمی پردازم که گفتگو و ستیزی دیگر می خواهد و در این چارچوب نمی گنجد.    ب. الف. بزرگمهر

** این نیز نیازمند گفتگو و ستیزه ای جداگانه، دربرگیرنده، همه سویه و کارشناسانه است که در برخی سویه های آن من بار چندانی ندارم؛ ولی، به هر رو بسیاری چیزهاست که بویژه با شتاب روند جهانی شدن سرمایه به نیروی زر و زور و فریب، پای به پهنه ی فرهنگ نهاده که بیش تر گونه هایی از بی فرهنگی، بیماری های فرهنگی و واکنش های بیمارگونه ی نهشته های کپک زده ی سده های میانی در کالبد «فرهنگ» اند! 

*** 

My Love, My Love

 

From the hollow sphere of space

Echo

Of a lonely voice

That cries, my love, my love:

I do not know whether I spoke or heard

The word

That fills all silence

 

Kathleen Raine

 

«عشق من، عشق من»

از کرۀ خالی فضا
پژواکی به گوشم آمد؛
صدایی تنها که فریاد می زد:
عشق من، عشق من،
و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم
یا بر زبان آوردم،
و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد.

کتلین رِین

برگردان الهی قمشه ای

از «گوگل پلاس» 

***

«عشق من، عشق من»

ازقلمروی تهی سپهر
پژواک آوایی تنها
که بانگ برمی دارد:
«عشق من، عشق من»

نمی دانم آیا من آن را بر زبان راندم
یا شنیدم
آن واژه را
که همه ی خاموشی را می انباید

کاتلین رِین

برگردان از ب. الف. بزرگمهر

با دست دست کردن برای برگزیدن زمین یا آسمان، بهترین بخت را به ما بخشیدید

با دست دست کردن برای برگزیدن زمین یا آسمان، بهترین بخت را به ما بخشیدید تا همه تان را مانند همین ماهی ها از دُم آویزان کنیم و دروازه های بهشت را بروی تان بگشاییم. البته خودتان بهتر از این حقیر می دانید که راه بهشت، آنگونه که حکمت خداوندی برای همه ی شما مُقَرّر فرموده از دهان و شکم سرمایه داران می گذرد و ما ناچاریم در برابر آن سر خم کنیم.

از زبان «کیر خر نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   نهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

به بهانه ی خرید سیسمونی و اینا از چال کردن دلار در ترکیه خودداری ورزید

این سپارش را یادمان رفت عرض کنیم که به بهانه ی خرید سیسمونی و اینا دوازده، سیزده، بیست، الی ماشاء الله چمدان پر از دلار و یورو با خود همراه نکنید و از چال کردن دلار در ترکیه، پیش از رایزنی با برادران کارکشته ی نمایندگی ولایت در آن کشور، خودداری ورزید.

این سپارش دینی را نیز آویزه ی گوش خود کنید تا از بلا در امان بمانید:
از حرص و آز و بویژه عجله که کار شیطان رجیم است، پرهیز کنید! قرار نیست به این زودی ها امام زمان، ارواحنا روحی فداه، ظهور کنند. آرام باشید و هیچ نگرانی به دل راه ندهید.

و من الله التوفیق! موفق و مؤید باشید.

از زبان آن مِهتَرِ دبیرخانه:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ 

***

توصیه‌های قوه قضائیه ایران به مسافران عازم ترکیه

قوه قضائیه به مسافران عازم ترکیه در قالب گردشگری یا اقامتی توصیه کرد که قبل از هرگونه سرمایه‌ گذاری با سفارت جمهوری اسلامی ایران و سرکنسولگری‌ها مشورت کنند.

به گزارش اسپوتنیک به نقل از ایسنا، علیرضا ساوری رئیس دبیرخانه شورای عالی پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه ایران، با اشاره به برخی توصیه‌های جدی هنگام سفر به کشور ترکیه در قالب گردشگری یا اقامتی گفت: به اتباع ایرانی که اقدام به سرمایه‌ گذاری در ترکیه می‌کنند توصیه می‌شود قبل از هرگونه اقدامی با سفارت جمهوری اسلامی ایران در آنکارا و سرکنسولگری‌ های استانبول، ارزروم و طرابزون مشورت کرده و امور تجاری خود را از طریق مراجع رسمی پیگیری کنند.

رئیس کمیته پیشگیری از جرائم ایرانیان خارج از کشور عنوان کرد: برای رانندگی در ترکیه باید گواهینامه بین‌ المللی معتبر یا گواهینامه ترک و یا ترجمه رسمی ترکی گواهینامه ایرانی که توسط نمایندگی‌ های جمهوری اسلامی ایران در ترکیه انجام می‌شود دارا باشید در غیر اینصورت در زمان بروز حادثه مقصر شناخته شده و ممکن است بازداشت شوید؛ همراه داشتن گواهینامه، کارت شناسایی خودرو و بیمه اتومبیل الزامی است.

مشاور ارشد معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه به هموطنان عازم به کشور ترکیه هشدار داد از هرگونه بحث‌ های غیراصولی سیاسی و ابراز همدردی با اتباع کشور میزبان زمانیکه از کشور متبوع خود اظهار نارضایتی می‌کنند، خودداری کنند.

ساوری ادامه داد: به منظور گرفتار نشدن در دام ربایندگان خودرو و ... در هنگام مسافرت با اتومبیل شخصی در راه های این کشور، جداً از سوار کردن افراد ناشناس (زن یا مرد) تحت هر عنوان خودداری کنید.

وی ادامه داد: در صورت بروز حوادثی مانند سرقت پول یا مدارک مسافرتی یا هر مورد دیگری در ترکیه لازم است ضمن خودداری از برخورد مستقیم، موضوع را به اطلاع پلیس محل رسانده و گزارش پلیس را در این رابطه دریافت کرده و سپس موضوع را از طریق نمایندگی‌ های جمهوری اسلامی ایران پیگیری کنند. گزارش رسمی پلیس به شما این امکان را می‌دهد که موضوع را در نهادهای مربوطه به نحو مؤثرتری پیگیری کنید.

ساوری اظهار کرد: خرید و فروش عتیقه و یا خروج و ورود آن به ترکیه مستلزم گرفتن مجوز قانونی است.

وی ادامه داد: در مورد معاملات و قراردادهایی که نیاز به تأیید و امضا در دفاتر رسمی و ترجمه رسمی دارد حتما به مراجع رسمی مراجعه و در این خصوص می‌توانید با نمایندگی‌های جمهوری اسلامی ایران مشورت کنید.

ساوری گفت: اکنون اتباع ایرانی بدون اخذ روادید می‌توانند به ترکیه مسافرت کنند و حداکثر سه ماه در این کشور اقامت داشته باشند. حضور بیش از این مدت مستلزم کسب اجازه رسمی از مقامات و تمدید مدت اقامت است. اقامت بیش از حد مجاز اخراج فوری و ممنوعیت ورود مجدد را به همراه خواهد داشت

برگرفته از «اسپوتنیک»   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  برجسته نمایی های بوم، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۱ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

نترس حیوان! تو از خودمانی ـ بازپخشش

نترس حیوان! به تو کاری ندارم. می دانم ترا گولن نفرستاده ... تو از خودمانی!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/03/blog-post_25.html



نال وارونه نزن، مزدور دست به سینه ی تبهکاران پشت پرده

نال وارونه نزن، مزدور دست به سینه ی تبهکاران پشت پرده!* با آن همه هزینه های رزمی که رویهمرفته چندین و چند برابر از هزینه های رزمی روسیه و چین و همدستان اروپای باختری تان بیش تر است، اگر از برتری چشمگیر رزمی در برابر روسیه و چین برخوردار بودید یا به همین موشک استراتژیک «سرمت» ساز و برگ یافته بودید، دمی دودلی برای بخاک و خون کشیدنِ میلیاردها چینی و روسی و مردم نافرمانِ کشورهای دیگر بخود راه نمی دادید. کور نیستی و با همه ی دروغ های شاخدار راه اندازی شده در رسانه های تبهکارتان نیک می دانی که آن ها با آنکه به چنین برتری های نسبی دست یافته اند و این یکی (موشک سرمت) به نوبه ی خود، شاهکاری است، هیچگاه به چنین تبهکاری هایی دست نمی یازند؛ زیرا با آنکه کم و بیش راه رویش و گسترش اختساد سرمایه داری را می پیمایند، امپریالیست نیستند و بنا بر شَوَندهای دانشورانه و باید بیفزایم: خوشبختانه، هیچگاه به چنان زینه ای ـ به همان شَوَندها ـ از دیدگاه تاریخی دست نخواهند یافت. در همین جنگِ خوب از پیش برنامه ریزی شده و براه انداخته شده در اوکراین از سوی شما تبهکاران «یانکی» و برادران «انگلوساسون» بیشرم تر از خودتان در پشتیبانی از دولتی پوشالی در آنجا و انباشت گونه های گوناگون جنگ ابزارهای رزمی و شیمیایی و زیستی که با پیشدستی روسیه، بخت کاربردِ گسترده ی آن ها را نیافتید، گواه برخورد بگونه ای نسنجیدنی (قیاس مع الفارغ بگفته ی زیبای عرب!) با آزمون های تبهکارانه ی سربازان و افسران تبهکارتان در افغانستان و سایر جاهایی که چنگ انداخته اید، از سوی نیروهای رزمی روسیه بودید و خوب می دانید که آن ها هیچگاه مردم کوچه و بازار را آماج یورش رزمی خود نگرفتند و حتا با رزمندگان اوکراینی، برخوردی باریک و آدموار از خود به نمایش نهادند. دهان گل و گشادت را ببند و شکر بیش از اندازه نخور مردک مزدور!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

* «لوید آستین»، وزیر دفاع [بخوان: جنگ!] «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها!] ، روز سه‌شنبه [دیروز] به تندی از هشدارهای «سرگئی لاوروف»، وزیر کار و بار برونمرزی روسیه، درباره ی جنگ جهانی سوم و گمانه ی بهره گیری از جنگ ابزارهای هسته‌ای خرده گرفت. «آستین» پس از یک همایش برای ساز و برگ دادن اوکراین به جنگ ابزار که در پایگاه هوایی «یانکی» ها در «رامشتاین» آلمان برگزار شد، گفت:
«شما بارها از ما شنیده‌اید که اینگونه سخن پردازی (لفاظی) ها بسیار بیم برانگیز و ناسازنده است.»

وی افزود: «هیچ کس نمی‌خواهد گواه رخداد یک جنگ هسته‌ای باشد. چنین سخن پردازی ‌های بیم برانگیزی سر تا پا (کاملا) ناسازنده است و ما نیز به آن در نخواهیم آمد (وارد نخواهیم شد).»

یک روز پیش از این، «سرگئی لاوروف» گفته بود که بیم رخداد جنگ هسته‌ای، شایان درنگ (در اینجا بجای «واقعی») است و نباید آن را دستِکم گرفت. او چند و چون (شرایط) امروز را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه کرد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   هفتم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

تو ناتو روشن کن درکدام سو ایستاده ای و برای که شمشیر می زنی

ـ می خواهید میز گفتگوی رسانه ای تازه ای راه بیندازیم تا شما و «زلنسکی» یکدیگر را گفتگو کنید؟

ـ پیش از آن که کاری انجام بدهی، تو ناتو روشن کن درکدام سو ایستاده ای و برای که شمشیر می زنی.

ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ 

***

دفتر مهتر جمهور ترکیه در بیان نامه ای به آگاهی رساند:
مِهتَر جمهور [رجب تپه] اردوغان به برجستگی آتش بس و راهروهای بیرون بردن آسوده ی شهروندان [در اوکراین] اشاره کرد و گفت که ترکیه هر چه در توان دارد برای ایستاندن و به فرجام رسیدن این روند که به همه آسیب می زند را پی می گیرد.

«رجب تپه» در جریان گفتگو با همتای روس خود: «ولادیمیر پوتین» بر بایستگی آتش بس زودهنگام در اوکراین پافشاردی نمود و یادآور کرد که «آنکارا» آماده ی کمک از هر سویه است.

ماه گذشته، «استانبول: میزبان گفتگوهایی میان گروه های نمایندگی روسیه و اوکراین برای گفتگو و ستیزه (بحث) درباره ی جُستارهای درگیری برانگیز و یافتن راهی برای برونرفت از آن ها بود.

گزیده گزارشی برگرفته از «اسپوتنیک»   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

بجنبید و بی هیچ دودلی کار جنگ را به پایانی درخور و شایسته برسانید

رفتار آن ‌ها از همان نخست نشان می‌داد که سیاست سر دواندن تان را دنبال می کردند تا زمان بخرند

رفتار آن ‌ها از همان نخست نشان می‌داد که نه تنها کوجک ترین دلبستگی  به گفتگو با شما ندارند که سیاست سر دواندن تان را دنبال می کردند تا زمان بخرند. شما همه ی این ها را ندیدید یا بیش تر به شوند های کوته بینانه ای چون چشمداشت به زد و بندهایی با «یانکی» ها و «شغال های اروپای باختری» نادیده گرفتید. آن ها این زمان را بدست آوردند تا پای امپریالیست ها که داشت از اوکراین بریده می شد را دوباره استوار نموده و نقشه های اهریمنی تازه تری با کمک و پشتیبانی همان ها سر هم کرده به بوته ی کردار درآورند.

شما با رژیمی پوشالی و مزدور امپریالیست ها به گفتگو نشستید و نه تنها خود را ریشخند نمودید که زمینه ی نمایش های ریشخندآمیز میانجیگری از آن میان، برای رژیم «فاشیست»، دودوزه باز و دوروی ترکیه که در پی بدست آوردن جایگاهی بالاتر در سازمان دوزخی «ناتو»ست را فراهم کردید. براستی چشم کدام برآیندها از پیگیری گفتگو با رژیم پوشالی و ابزار دست امپریالیست ها را داشته و همچنان دارید؟ انگار که آن ها همه ی چیزهایی که شما خواستار دستیابی به آنید را بپذیرند و در پیمان نامه ای که دستینه ی آن ها و شماری از کشورهای باخترزمین در پای آن است به شما پیشکش نمایند. آیا چنان پیمان نامه ای با رژیمی پوشالی از کم ترین پایوری (تضمین) برخوردار خواهد بود و پایدار خواهد ماند؟ مگر چگونگی رفتار آن ها و نیز پشتیبان های امپریالیست شان با «پیمان مینسک» که آن را بارها و بارها زیر پا نهاده و در کردار به هیچ گرفتند را فراموش نموده اید؟!

شما با شیوه ی رفتار خریّت آمیز خود، کاری که بگونه ای درخشان، بجا و بهنگام آغاز شده بود و می رفت تا تومار رژیم پوشالی اوکراین را در هم پیچد و همزمان، جلوی برافروزی جنگ جهانی دیگری را بگیرد یا دستِکم بیم برافروختن آن را کاهش دهد با دودلی و بیم فراوان همراه نمودید. اینک با آنکه روزنه ی امید جلوگیری از چنان جنگ سهمگینی برای جهان بسیار کوجک تر شده، هنوز هم دیر نیست. بجنبید و بی هیچ دودلی کار جنگ را به پایانی درخور و شایسته برسانید.

ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ 

***

«سرگئی لاوروف»، وزیر کار و بار برونمرزی (امور خارجه) روسیه، روز سه شنبه در یک همایش رسانه ای هشدار داد که اگر «پمپ کردن» اوکراین با جنگ ابزارها پی گرفته شود، گفتگوهای میان «مسکو»  «کی‌یف» برآیندی نخواهد داشت. وی گفت:
ما به گره گشا بودن گفتگو پایبندیم؛ همچنین به آتش‌بس‌هایی که هر روز بکار می گیریم، پایبندیم.

«لاوروف» افزود، با آنکه «کی‌یف» آمادگی خود را برای گفتگو پس از آغاز کنش های رزمی گسترده روسیه در پایان [ماه] فوریه در اوکراین نشان داد، رفتار پسین آن‌ها نشان می‌دهد که «آنچنان هم به گفتگو دلبسته نیستند».

گزیده گزارشی برگرفته از «آرتی» ۲۶ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های بوم نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

تنها همین یکی را کم داشتیم که نوبری در میان آن همه است ...

اندیشناک با خود:
با این همه سیاست باز نادان، چشم دریده و آلوده، تنها همین یکی را کم داشتیم که نوبری در میان آن همه است ...

ب. الف. بزرگمهر   ششم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ اردیبهشت ۵, دوشنبه

خوردید و بردید و ما را در میانِ پسمانده های خود رها کردید؛ چرا؟

از زبان این کودک، جایی در کابل افغانستان:  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱



کمونیسم نه تنها نرفت که اندیشیدن به آن، خنده را بر لبان بهره کشان و انگل های اجتماعی در همه جای جهان می خشکاند و اندیشناک شان می کند! ـ بازپخشش

کتابی است از نویسنده ای زاده ی یکی از کشورهای اروپای خاوری؛ کسی که آن را تبلیغ می کند، گویا هنگامی دورتر، آنگاه که انقلاب هنوز در اوج بود و امید بهبود زندگی توده های مردم ایران و زیستی شایسته ی انقلابی خلقی به سود آن ها می رفت، گرایش های چپ یا چپ روانه داشته و اکنون به راه راست رهنمون شده است؛ درباره ی چگونگی آن به داوری نمی نشینم و منش وی را نیز به پرسش نمی کشم. آنچه برایم بیش تر مهم است، سویه ی اجتماعی و سیاسی جُستار و هماوند با آن، به گاه بایسته، چگونگی رفتار و کردار آدم ها!۱ 

گزیده ی کوتاهی از آن کتاب با برنام «کمونیسم رفت؛ ما ماندیم و حتی خندیدیم!» را چنین بازمی گوید:
«بسیار بدرازا کشید تا دریافتم محدود کردن خود در دایره‌ی هرگونه جهان بینی، می‌تواند ما را گرفتار تنگدستی و رنج کند ... چیزی که به یاد می‌آوردم، دوران تنگدستی و محرومیت بود؛ دورانی که در آن تنگدستی به نظر ترسناک نمی‌آمد؛ تنها به این دلیل که کم و بیش همگانی بود ـ آن را دادگرانه می پنداشتیم؛ ولی، ترسناک این بود که حتا نمی‌دانستیم که چیز بهتری هم هست ...»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

با خود می گویم:
هر کسی بگونه ای به رگ و ریشه ی خویش بازمی گردد؛۲ از آن «الف بچه ی دیپلمات» و همپالکی هایش که سیاست بورژوازی لیبرال را در حزبی مدعی رهبری طبقه کارگر پی می گیرند و هیچ نشانه ای از گذشته ی آن حزب برجای ننهاده اند، گرفته تا این یکی که گذشته اش را با دلخوری نشخوار می کند ...

از این که بگذریم، آن نویسنده چه نسنجیده درباره ی جهان بینی سخن گفته است! به این ترتیب، گناه تنگدستی او که زمانی به آن دچار بوده و تنگدستی میلیاردها آدم در این کره خاکی بر دوش سامانه ی تبهکار و انگل سرشت سرمایه داری که افزون بر دیگر تبهکاری هایش، کشورهای تازه گام نهاده در راه سوسیالیسم را نیز به جنگ های گرم و سرد نابرابرانه کشاند و نگذاشت سوسیالیسم تازه جوانه زده و بی بهره از بهره کشی از آدمیان و دیگر کشورها بروید و درختی تنومند شود، نیست که پیامد «محدود کردن خود در دایره‌ی هرگونه جهان بینی» است! در همین عبارت کوتاه، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا از سرِ نادانی، جهانی نیرنگ و فریب نهفته است؛ زیرا سخن بر سرِ «هرگونه جهان بینی» نیست و نمی تواند باشد! سخن بر سرِ جهان بینی کمونیستی است که گویا نویسنده، پای خویش را از دایره ی آن بیرون نهاده، خود را رهانیده و چیزی بهتر یافته است!    

گرچه از ناهمتایی های گفته ی خود وی بروشنی پیداست که رهایی از هرگونه جهان بینی، شدنی نیست و هر آدمی با هرگونه کم یا بیش دانش و بینشی و با هر زاویه ی نگرشی، به هر رو از گونه ای جهان بینی برخوردار است، ببینیم جهان بینی براستی چیست تا سنگ ترازی برای سنجش آن سخن داشته باشیم.

«جهان بینی عبارت است از سامانه ی دیدگاه ها، مانش ها و پندارها درباره ی جهان. این واژه در آرش گسترده ی خود، همه ی دیدگاه های آدمی درباره جهان پیرامون را دربرمی گیرد؛ از دیدگاه ها و باورهای فلسفی و اجتماعی و سیاسی گرفته تا اخلاقی و هنری و چالش های هماوند با دانش های طبیعی و غیره؛ مانش محدودتر واژه ی جهان بینی و هسته ی بنیادین آن عبارت است از دیدگاه ها و باورهای فلسفی.

چالش مهم جهان بینی، همانا پرسش بنیادین فلسفه است و بنابر پاسخی كه به این پرسش داده شود، جهان بینی ها را بگونه ای كلی می توان به دو دسته بخش نمود:
ماده گرایانه (ماتریالیستی) و  پندارگرایانه (ایده آلیستی). جهان بینی بازتابی است از هستی اجتماعی و وابسته است به اندازه ی بینش و آگاهی های آدمی در هر پله ی شناخته شده ی تاریخی و همچنین وابسته است به سامانه ی اجتماعی هماوند با آن.

در جامعه ی طبقاتی، جهان بینی ماهیتی طبقاتی دارد. بر این بنیاد، جهان بینیِ طبقه ی فرمانروا در هر جامعه ای، جهان بینی فرمانروا [بر آن جامعه] است. جهان بینی دارای اهمیت سترگ کاربردی (پراتیك) است؛ زیرا هماوندی های [میان] انسان با جهان و واقعیت هستی را نمودار می کند و سنگ ترازی (معیار) برای شیوه ی رویکرد و برخورد با جهان است. جهان بینی دانشورانه (علمی) از آنجا كه قانون های عینی طبیعت و جامعه را با می شناسد و كار بست آن ها را شالوده ی خود می نهد و بیانگر منافع نیروهای پیشرفتخواه است به رویش و پیشرفت كمک می كند. جهان بینی نادانشورانه (غیر علمی) و واپسگرا که در خدمت طبقات و نیروهای [اجتماعی] میرنده قرار دارد، سدی در راه فرگشت (تكامل) جامعه است؛ از منافع طبقات بهره کش پشتیبانی می كند و زحمتكشان را از پیكار برای رهایی خود بازمی دارد.

جهان بینی كمونیستی ـ ماركسیسم لنینیسم ـ بگونه ای پیگیر و دربرگیرنده، یک جهان بینی علمی است. این جهان بینی دانشورانه، بیانگر منافع پرولتاریا و همه ی زحمتكشان است؛ با قوانین عینی رویش جامعه سازگار است و در جامعه ی سوسیالیستی به جهان بینی همه ی خلق فرامی روید. حقیقت و دانشوری جهان بینی ماركسیستی ـ لنینیستی را همه ی تاریخ پراتیك بشریت، زندگی و همه ی دستاوردها و دانش آدمی پایور می كند.»۳

درباره ایدئولوژی در همان کتاب می خوانیم:
«ایدئولوژی عبارت است از سامانه ی دیدگاه ها و اندیشه های سیاسی، حقوقی، هنری، مذهبی، فلسفی و اخلاقی. ایدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای سرشت طبقاتی است و بنابراین در واپسین تحلیل، بازتاب دهنده ی هماوندی های اقتصادی، همانا زیربنای جامعه است. در جامعه ای که به طبقات آشتی ناپذیر بخش شده، یکی از برونزدهای رزم طبقاتی، پیکار ایدئولوژیک است. منافع طبقات واپسگرا و در حال نابودی، فرمان می دهد تا واقعیت نادیده گرفته شده و حقیقت زیر پا نهاده شود؛ و از همین رو، ایدئولوژی این طبقات، حقیقی نیست؛ بازتاب دهنده ی حقیقت به آرش راستین آن نیست؛ دانشورانه نیست. برعکس، منافع طبقات پیشرو و انقلابی به پدیداری ایدئولوژی بازتاب دهنده ی واقعیت و دانشورانه کمک می کند. مارکسیسم ـ لنینیسم، آن ایدئولوژی دانشورانه و حقیقی است که بیانگر منافع طبقه کارگر و توده های سترگ زحمتکشان و آدمیت خواستار صلح، پیشرفت و آزادی است. در دوره ی کنونی، فیلسوفان بورژوا چنین سخن می پراکنند که داشتن ایدئولوژی با برخورد دانشورانه به چالش ها و واقعیت ناهمداستان است. آن ها ایدئولوژی را جُستاری ذهنیِ بی آمیغ (خالص)، بدون پایه ی عینی و فرآیندِ اندیشه ی برهنه (مُجرّد) گروه ها یا دسته های حزبی ویژه دانسته و ادعا می کنند که باید فلسفه و علوم را از هرگونه ایدئولوژی پاک کرد؛ آنچه ایدئولوژی زدایی (desideologisation) نام گرفته است. فرآیند چنین روشی جز آن نیست که بگونه ای ساختگی، دانش و فلسفه از رزم طبقاتی و از واقعیت های اجتماعی جدا شود. آماج بنیادین از این دعوی، نادیده گرفتن بایستگیِ ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم، همانا تنها ایدئولوژی براستی دانشورانه است ...»۴

نکته ی دیگری را نیز اشاره می کنم که شاید برای کسانی که می خواهند این جُستار را با ژرفای بیش تری بپژوهند، سودمند باشد؛ گرچه، بیش تر اشاره ای است و گفتگوی بیش تر در آن باره در چارچوب این نوشتار نمی گنجد؛ و آن، هماوندی میان «جنبش» («حرکت») و «ایستایی» («سکون») است.

روشن است که هر ایدئولوژی، بویژه هرچه از دربرگیرندگی و سامانمندی بیش تری در سنجش با ایدئولوژی های دیگر برخوردار باشد، ناچار به داشتن استخوانبندی و داربست استوارتری است. با کم و بیش چشم پوشی، این را همان «دایره ی بسته ی جهان بینی» در گفتار آن نویسنده، بدیده می گیرم که دربردارنده ی گونه ای ایستایی (سکون) نسبی است.

می دانیم که «جنبش» («حرکت») در دربرگیرنده ترین مانش دانشورانه و فلسفی خود، تنها دربرگیرنده ی جنبش مکانیکی ساده نیست که بر بنیاد جنبش درونی برخاسته از کوچک ترین آخشیج های مادّه (مادّه به مانش فلسفی آن!)، گونه های پیچیده تری از «جنبش» های فیزیکی، شیمیایی، زیستی و اجتماعی را نیز دربرمی گیرد که همگی از آن «جنبش خودکار درونی» (autodynamism) ریشه می گیرند. اندیشیدن بگونه ای کلی و اندیشیدن منطقی، گونه ای از «جنیش اجتماعی» (به مانش فلسفی آن!) است. به این ترتیب، روشن است که «جنبش»، ویژگی سرشتی و ناگسستنی مادّه است؛ به زبانی دیگر، مادّه بدون جنبش از هستی برخوردار نیست و بازهم بزبانی دیگر، ماده را تنها در جنبش آن می توان شناخت یا بازشناخت.

با آنچه گفته شد و نیز از دیدگاه دیالکتیک ماتریالیستی، ماده از کهترین نمونه ی آن گرفته تا سترگ ترین، در جنبش همیشگی یا اگر باریک تر بگویم، دگرگونی جاویدان خود شناخته و بازشناخته می شود. از همین روست که در بالا از «ایستایی نسبی» سخن به میان آوردم و نه از «ایستایی» به آرش مطلق آن که از هیچگونه آرشی برخوردار نبوده و "مانش"ی پوچ و میان تهی است. در همین «ایستایی نسبی» است که به عنوان نمونه در مورد جُستار بالا، یک ایدئولوژی پدید می آید، استخوانبندی می یابد، استوار می شود و با دگرگونی های تازه و افزایش دانش و بینش آدمی به ضد خود دگردیسه می شود. به این ترتیب:
ـ پدیداری «جهان بینی» و استواری «ایدئولوژی» در شکل منطقی تر آن، پله ای بایسته و گریزناپذیر در روند «جنبش اجتماعی» و دگرگونی اندیشه است؛
ـ ایدئولوژی زدایی و رها شدن از «دایره‌ی هرگونه جهان بینی»، آنگونه که آن نویسنده به پیروی از ایدئولوژی چیره بر جهان سرمایه داری ادعا نموده، سخنی پوچ و در بهترین حالت آن، خودفریبی است؛
ـ آن شیوه ی نگرش و برخوردی پویاست که روند زایش، به ضد خود دگردیسه شدن و مرگ ایدئولوژی را نه تنها بدیده بگیرد که از آن خود نماید؛ آخشیج های کهنه را به هنگام بدور افکند، خود را هربار در کلیتی تازه با بهره گیری از همه ی پیشرفت های تازه ی دانش و فن آوری به شیوه ای انفلابی نوسازی و جوان کند؛ به گاه بایسته پوست بیندازد و نو شود. این جهان بینی در جهان کنونی ما «سوسیالیسم علمی» و با اندک چشم پوشی «مارکسیسم ـ لنینیسم» نام دارد. آن را می توان آموخت و چون اهرم ارشمیدس، خوب بکار گرفت تا جهانی دگر ساخت!

ب. الف. بزرگمهر    هشتم بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_153.html

پی نوشت:

۱ ـ گرچه، برخورد به چنین آدم هایی که از گذشته ی خود به این یا آن گونه، شرمگین و از نیمچه کار کرده یا نکرده ی خویش نیز پشیمانند و بهترین نمونه های آن ها با برنام «چپ شرمگین» شناخته می شوند، مرا به یاد زندگی پر از درد و رنجم با نخستین همسرم می اندازد که در همان سال های نخست انقلاب، یکدیگر را برای زندگی با همه ی خوشی ها و ناگواری های آن برگزیدیم. همان هنگام (۱۳۵۹) و پیش از آنکه زندگی مشترک، سویه ای جدی تر به خود گیرد، به وی گفتم:
«ببین! اوضاع اکنون اینچنین خوب است که می بینی. گفتگو و ستیزه میان مردمی نادان نگاه داشته شده زیر چکمه ی خودکامگی شاه در جریان است که می جویند و می پویند تا چاله چوله های دانش و بینش خود را پر کنند؛ ولی، اوضاع ممکن است اینچنین نماند و سمت و سویی دیگر یابد. انقلابی است که تازه نخستین گام های لرزان خود را برداشته و به پیش می رود ... زندگی مرا هم که تا اندازه ای می دانی؛ می تواند در آینده با ناگواری هایی همراه باشد؛ آیا مرا اینگونه که هستم، می پذیری؟ و پذیرفت ...»؛ ولی آنچه سپس پیش آمد، غم انگیزتر از آن چیزی است که چخوف در داستانش درباره ی آن وکیل و زنش («مادرزن وکیل» صفحه ۳۸۱ جلد یکم مجموعه آثار چخوف) به زیبایی نگاشته است. با این همه، آن زندگی را تنها به خاطر بچه هایی که پا به جهان نهاده بودند با بردباری شکیبیدم و کوشیدم همه چیز با ارج و ارزش باشد؛ گرچه هستی و روان و زندگیم در این لنگه سروده، فشرده می شد:
«ترسم از ترکان تیرانداز نیست      طعنه ی تیرآورانم می کُشد»  

۲ ـ هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش (مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی )

۳ ـ «واژه نامه سیاسی و اجتماعی»، امیر نیک آیین (زنده یاد هوشنگ ناظمی)، انتشارات حزب توده ایران، چاپ دوم، ۱۳۸۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ همانجا؛ برجسته نمایی ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!