«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ مرداد ۴, دوشنبه

باش تا کشیده ی جانانه ای دیگر و شاید آذرخشی نیرومندتر از دی ماه سال گذشته ـ بازپخشش

امروز داشتم دنبال چیزی در اینترنت می گشتم که در یکی از تارنگاشت ها به گفته های آخوندِ از ایران و جهان ناآگاهی به نامِ ناصر مکارم شیرازی برخوردم که گویا دیروز یا همین امروز در آموزشگاهی دینی، سخنانی درباره ی پوشش زنان از خود در کرده بود. در آن تارنگاشت، افزون بر آن به گفته های یکی دو ماه پیش وی نیز اشاره شده بود که یکی از آن ها چشمم را گرفت:
«برخی معنای اجبار را درست متوجه نشده‌اند و الزام و اجبار را اشتباه گرفته‌اند. الزام یعنی این که موارد قانونی و شرعی باید رعایت شود؛ اما اجبار به معنای تحمیل غیر منطقی است ...»

با خود گفتم، چنانچه واماندگی این آخوند نادان که شاید نمی داند در پس رویدادها لنگ لنگان راه می رود و بجای بسیاری چیزهای ارزشمندی که یا فرو ریخته اند یا دارند فرو می ریزند، انگشت روی نقشی بازمانده از نقش های ایوان دوره ی قاجاری نهاده و خرده گیری می کند را نادیده بگیریم، بنیاد سخن وی، تنها در چارچوبی که چند جای آن شکسته و چوب آن نیز پوسیده، درست است؛ زیرا «اجبار» در برابر «اختیار» آرش و مانش می یابد و هنگامیکه اختیاری در کار نباشد، اجباری نیز در کار نخواهد بود. با این همه، اینکه به این شَوَند، چادر و روبنده و روسری، آنگونه که وی بر زبان رانده «الزام آور» است، چون در «قانون» آمده، خود یاوه ای آمیخته به سفسطه است؛ زیرا قانون را چیزی سپندینه (مُقَدّس) و یکبار از آسمان فروافتاده، پنداشته یا بشمار آورده که چنین نیست و به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم. تنها این نکته را به این آخوند نادان یا خود را به نادانی زده و سایر همپالکی هایش گوشزد می کنم که روسری از سر برداشتن های چند دختر و زن جوان در اینجا و آنجا و پشتیبانی همه سویه ی توده های مردم در پیِ آن، همه ی آن «الزام ها» را یکبار برای همیشه، زیر پا خرد کرد و پوچی آن ها را نه تنها در ایران که در جهان به نمایش نهاد. اگر هنوز درنیافته اید، باش تا کشیده ی جانانه ای دیگر و شاید آذرخشی بزبان کژدم گزیده ی خودتان: «انشاء الله» نیرومندتر از دی ماه سال گذشته تا جان تان را بگیرد! اینگونه که برمی آید، کشیده هایی که یکی دو تا نیز نبود، هنوز برخی را از خواب خوش پنبه دانه ای و رویای قجری نپرانده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_5.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!