«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

از «جهان فانی» تا «جهان باقی» مرغ مان یک پا دارد ـ بازپخشش

الحمدلله در موشگاه ژرفی که تمرگیده ای، نه چیزی از بیرون می بینی و نه چیزی می شنوی؛ اگر هم می شنیدی و می دیدی، بیگمان با گفتنِ «ما به ریز و شپش چالش های ولایت کاری نداریم» از زیر بار پاسخگویی در می رفتی و گند و گه های روی آب آمده را بگردن «دشمن» و اینا می انداختی و با پررویی رو به کسی که گوشه ای از پرده ی گنداب ولایت را کنار زده، می گفتی: سیاه نمایی نکن!

پس از آنهمه آوازه گری درباره ی سودمندی های «بخش خصوصی» در اختسادی که از چندی پیش به این سو با شتاب چشمگیری رو به ویرانی می رود و پیامدهای بس بیم برانگیزی که همه ی ریز و شپش آن را نمی توان به باریکی پیش بینی نمود بهمراه خواهد داشت، مُرغت بیگمان هنوز یک پا دارد و روی همان یک پا قُدقُدهایش را پی میرد:
«سعی کنیم نگاه سوسیالیستی و مارکسیستی بر تفکر اقتصادی ما غلبه پیدا نکند. آنها نگاه شان نگاه دیگری است. در نظام سوسیالیستی، نفس سرمایه محکوم است؛ در نظام اسلامی به‌هیچ‌وجه اینجوری نیست؛ سرمایه محکوم نیست؛ سوء استفاده‌ی از سرمایه محکوم است. نمی شود هم کسی بگوید آقا سرمایه، طبیعتش سوء استفاده است. نخیر، اینجوری نیست. می توان با مقررات درست، با مدیریت صحیح، سرمایه را در جهت درستی هدایت کرد و راه برد. بنابراین، آنچه که ما در سیاست های اصل ۴۴ مطرح کردیم [آماج قُدقُد عاغا «دست بردیم» است؛ روی شان نشده رُک و پوست کنده بگویند. ب. الف. بزرگمهر]، به‌هیچوجه با اقتصاد عدالت ‌محور منافاتی ندارد؛ بلکه به یک معنا مکمل و متمم آن است.» («بیانات در دیدار دانشجویان»، ۱۶ امرداد ماه ۱۳۹۱) 

آنچه این نماینده ی مَهِستانی فرمایشی در ویدئوی پیوست بر زبان رانده، تنها گوشه ای از روز و روزگار آنچه در «اختساد پایین دستی» رو به نابودی است را به نمایش می نهد؛ از آنچه در «اختساد بالادستی» گذشته و می گذرد، نه او، نه تو و نه حتا خدا هم چیزی نمی داند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۴۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_49.html 

***

جلسه علنی مجلس شورای اسلامی برای بررسی درخواست تحقیق و تفحص از وزارت جهاد کشاورزی

عباس بیگدلی نماینده مردم تاکستان و عضو کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی:
ـ چرا با وجود کاهش نهادهای دامی در بازارگاه هستیم این نهاده‌ در بازار آزاد و به قیمت بالا وجود داشته است؛ آیا این موضوع چیزی جز نشست نهاده از بازارگاه را نشان می‌دهد؟

ـ چرا ۴۵ درصد از واردات نهاده‌ها در نیمه نخست سال جاری صرفا توسط سه شرکت انجام شده است؟

ـ چرا وزارت جهاد کشاورزی گامی برای توانمندسازی تشکل‌ها در حوزه نهاده‌ها بر نداشته است؟

ـ چرا با وجود اینکه واردات جو ۵۱ درصد افزایش یافته، قیمت جو در بازار آزاد با ۱۱۰ درصد افزایش به ۲۵ هزار تومان رسیده است؟ آیا با ادامه این روند دامداران خرد که تامین کننده ۴۵ درصد از گوشت قرمز کشور هستند قادر به ادامه تولید خواهند بود.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۱۰ مهر ماه ۱۴۰۴

بختی برای ویرایش این گزیده گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

ویدئوی پیوست: از «جهان فانی» تا «جهان باقی» مرغ مان یک پا دارد



پستان به تنور چسباندن هایی برای دستیابی به بهره ای دندانگیرتر ـ بازپخشش

آنچه می نویسم، تنها بر بنیاد گفته های مردکی با نام خانوادگی شگرف و بگمانم پوششیِ «بعیدی نژاد»، یکی از نخودچی کشمش های هموند در گفتگوهای نامور به «هسته ای» که سپس به عنوان سفیر رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان در انگلیس گماشته شد، نیست. وی در «توئیتر» خود نوشت:
«مسوولین ذیربط سال‌هاست با رصد مبادی قاچاق، اطلاعات دقیقی در خصوص میزان پولشویی سودهای غیرقانونی که وارد چرخه اقتصادی می‌شوند، در دست دارند. در ایران، قاچاق مواد مخدر سالانه سه میلیارد دلار، قاچاق سالانه کالا و ارز ۱۲.۶ میلیارد دلار و قاچاق سوخت، چهل میلیون لیتر در روز اعلام شده‌اند.»۱

به شَوَند برجستگی جُستار دزدی های میلیاردی ارزی۲ که ناگوارترین پیامد آن، کاهش ارزش پول ملی به یک سوم پیش از آن است، شمار بیش تری از گزارش ها پیرامون درگیری گروهبندی های درون هِرَم نظام و هوچی بازی های بیش تر پوشیده شان را در روزهای گذشته خوانده ام. چنین دزدی های کلانی که همچنان زیر پوشش «ساز و کار ویژه» با اروپا و راه های دیگری که از آن میان، آخوند پفیوز امنیتی، ناخواسته به آن اشاره نمود،۳ آنچنان آشکار است که به هیچ رو نمی توانند روی آن سرپوش بگذارند. به این ترتیب به بازگویی و گواه گرفتن سایر اینگونه گفته ها نیازی نمی بینم و تنها به دو نتیجه گیری زیر بسنده می کنم که هر دوی شان، کم و بیش شناخته شده اند و سرشت رژیمی ضدِّ ملی، ضد ایران و ایرانی و نیز ضدِّ زندگی که توده های گسترده ای از مردم ایران را به گرسنگی کشانده، بیش از پیش نشان می دهد:

الف. پستان به تنور چسباندن های این و آن اسلام پیشه ی سگ مذهب با نادیده گرفتن اینکه سر در آخورِ کدام گروهبندی دارند و تا چه اندازه به «ریسمان الهی» که همانا تخم های «کیرِ خرِ نظام» است، چنگ انداخته اند، نه بر سر پشتیبانی از بهره وری های توده های میلیونی مردم ایران ـ یا حتا آنچه «منافع ملی» خوانده می شود ـ که بر سر دستیابی به بهره ای دندانگیر یا دندانگیرتر از آن چپاول های سترگ است؛ و

ب. با افزایش گرایشِ های ضدانقلابی در روندی واپسگرایانه و کاهش بیمانندِ پشتوانه ی اجتماعی، وابستگی رژیم سگ مذهب به کشورهای امپریالیستی، شتاب باز هم بیش تری یافته و تا اندازه ای، شاید هنوز نه آنچنان چشمگیر، در چارچوب دوگانه ی گروهبندی های همچشم اروپایی (بویژه چون گذشته ای دورتر، انگلیسی) و «یانکی» خودنمایی می کند.۴

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_63.html

پی نوشت: 

۱ ـ برگرفته از «خبرخوانِ» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۷

۲ ـ «درحالیکه بیش از ۱۸ میلیارد دلار ارز ۴۲۰۰ تومانی در اثر بی تدبیری یا خیانت به برخی افراد و رانت خواران داده شد و در حالیکه چند صد میلیون دلار ارز مسافرتی به سفرهای خارجی معمولی و تفریحی توسط دولت اختصاص یافت، متأسفانه دولت رفتاری حقارت آمیز با زائران اربعین به نمایش گذاشت ... توقع مان این است کسانی که ۱۸ میلیارد دلار ارز کشور را ضایع کردند و کسانی که ده‌ها تُن سکه را در این مدت ضایع کردند و ملت ایران را از لحاظ مالی ضعیف کردند و در مدت حدود ۸ ماه ثروت ملت ایران را به یک سوم کاهش دادند، توسط قوه قضاییه تحت تعقیب کیفری قرار گیرند» از گفته های محمد دهقان، نماینده ی چناران، در سخنرانی میان دستور خود در نشستِ مجلس فرمایشی، یکشنبه ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۷ («خبرگزاری فارس»  ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۷)

۳ ـ «رییس جمهور عنوان کرد که ما علامت بسیار روشن و قاطعی به آمریکا دادیم که نفت مان را می‌فروشیم و روابط مالی‌مان را با دنیا حفظ می‌کنیم. آنها هرکاری بکنند، آنقدر راه برای فروش نفت داریم که تحریم آنها بی‌اثر شود. معنی این صحبت آقای رئیس جمهور این است که جز راه‌های رسمی برای فروش نفت و واردات ارز ناشی از آن، راه‌های غیر رسمی نیز وجود دارد که ما در صورت لزوم از آن راه‌ها نیز استفاده می‌کنیم.» (همانجا)

۴ ـ بسان دوران پس از پیروزی کودتای انگلیسی ـ «یانکی» سال ۱۳۳۲، همچشمی میانِ گروهبندی های وابسته به امپریالیست های کهنه و نو افزایش یافته است؛ با این جداگانگی که این بار به شَوَند بحران فراگیر و همچنان پایدار اجتماعی، شناخت خوب نسبی توده های مردم از دشمنان طبقاتی درون و بیرون ایران و بویژه هستی کارگران و زحمتکشان در میدان نبرد طبقاتی، آن همچشمی ها پوشیده تر است و در چارچوب "همکاری های برادرانه" زیر چتر اسلامی دروغین، انجام می پذیرند؛ بویژه آنکه پشتوانه ی اجتماعی این رژیم ددمنش با همه ی نیرنگبازی ها و بزرگنمایی های رسانه ای اش، بس کم دامنه تر و نازک تر از پشتوانه ی اجتماعی رژیم گوربگور شده ی پادشاهی در آستانه ی سرنگونی آن است؛ رژیمی پوشالی و سزاوار سرنگونی!

پاسخی کوتاه به تبلیغات مسموم علیه مردم کردستان ـ بازپخشش

یک یادآوری بایسته!

برای جلوگیری از هر گونه برداشتِ نابجا یادآور می شوم که آماج بازپخشش این یادداشت یا هر نوشتار دیگری که در آن از گاهنامه ی «نامه مردم» و جریان سیاسیِ در خوش بینانه ترین برخورد، سردرگم و وامانده ای که همچنان نامی تاریخی بر پیشانی دارد، یاد می شود، تنها و تنها برخی نکته های شاید همچنان سودمندِ درونمایه ی آن یادداشت ها و نوشتارهاست.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ شهریور ماه ۱۴۰۰

برگرفته از نوشتارِ «با سمتگیری برای سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه از فروپاشی ایران جلوگیریم!» ـ بازپخشش

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/05/blog-post_576.html

***

در روزهای اخیر و به دنبال انتشار توافقنامه مشترک حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه‌له کردستان ایران و در کنار تأییدها و استقبالهای گسترده، موجی از تبلیغات رسانه‌ای ناروا و گمراه‌کننده نیز در قبال این توافقنامه به راه افتاده است که توضیحاتی را از جانب ما امضاکنندگان این توافقنامه برای افکار عمومی مردم ایران ضروری می‌سازد.

پاره‌ای از این تبلیغات رسانه‌ای چنان دروغپردازانه و مشمئزکننده و چنان نازل و آمیخته به عوامفریبی است که شایسته یک جوابگوئی جدی از جانب ما نیست. به کسانی که از ولایت فقیه طلب توبه کرده و او را برای سرکوب خلق کرد ستایش می‌کنند و اعلام می‌دارند که حاضرند در همگامی با این سرکوب به آستانبوسی رژیم سرکوبگر حاکم بروند تا به خیال خود جلوی تجزیه ایران را بگیرند، چه جوابی می‌توان داد؟ مردم کردستان از این توهین‌ها و تهدیدها بسیار شنیده و آنرا نادیده گرفته‌اند. تأسف ما اما از شمشیر کشیدن کسانی است که بخشی از نخبگان روشنفکری و سیاسی ایران را تشکیل می‌دهند و اکنون با بیانیه‌ای سرتاپا غیرواقعی به هراس‌افکنی و گمراه کردن افکار عمومی می‌پردازند و فضای بدگمانی و دشمنی را در میان مردم ایران دامن می‌زنند.

امضاکنندگان بیانیه از همان قدم اول با شعار "دفاع از تمامیت ارضی" و "مبارزه با تجزیه‌طلبی" یعنی حربه‌ای که تاکنون توجیه‌گر تمام سرکوبهای رژیم حاکم در کردستان بوده وارد میدان می‌شوند. خود تیتر بیانیه آنها یعنی "حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، سرآغاز هر کارپایه سیاسی"، بنا را بر یک اصل وارونه و غیردموکراتیک می‌گذارد. به اعتقاد ما سرآغاز هر کارپایه سیاسی که بتواند امروز مبنای اتحاد اپوزیسیون دموکراسیخواه و فردا مبنای قانون اساسی ایران قرار گیرد، دموکراسی، حقوق بشر، پلورالیسم و برسمیت شناختن حقوق ملیتها و تعهد به عدم خشونت در مناسبات داخلی مردمان ایران است و دقیقا رعایت و پایبندی به این اصول است که می‌تواند به بهترین نحو وحدت ایران و استقلال واقعی کشور را، که ما نیز به طیب خاطر آنرا پاس می‌داریم، تأمین و تضمین کند. جای تأسف است که دوستان دموکراسیخواه ما که در سایر موارد به راحتی دموکراسی را مورد ستایش قرار می‌دهند و از آن سرمایه‌ای برای خود می‌سازند، به کردستان و حقوق ملی کردها که می‌رسد دفاع از دموکراسی را چنین دشوار می‌یابند و درعوض چنین نامسئولانه به تحریک احساسات و چرخاندن چماق تهدید متوسل می‌شوند و بدون هیچ دغدغه اخلاقی خود را با تیمسارهای دیروز و سرداران امروز همصدا و هم‌شعار قرار می‌دهند. همین پدیده به روشنترین نحو ثابت می‌کند که در کشور کثیرالملله ایران برخورد صحیح به مسأله ملیتها و به رسمیت شناختن حقوق آنها چه سنگ محک مهمی برای بازشناسی دموکراسیخواهی واقعی است.

برای ما بویژه مایه تأسف است که تعدادی از دوستان امضاکننده بیانیه با وجود آشنائی نزدیک با جنبش کردستان و احزاب کرد و اطلاع از باورها و مواضع و عملکرد دهها ساله ما و پس از عمری که خود با مبارزان کرد حشر و نشر داشته و چه بسا در گذشته خود مدافع حق تعیین سرنوشت و نظام فدراتیو برای ایران بوده‌اند، حال همه چیز را از یاد برده با ترجیع‌بند "تجزیه‌طلب اعدام باید گردد" دم گرفته‌اند. آیا این دوستان نمی‌دانند که ایجاد پانیک غیرواقعی در مورد تجزیه ایران آبی است که مستقیما به آسیاب رژیم جمهوری اسلامی ریخته می‌شود و تنها به ایجاد تفرقه و دلسردی در صفوف جنبش عمومی آزادیخواهی ایران خدمت می‌کند؟ آنهم در شرایطی که بیش از هر زمان ملیتهای ایران به منظور سرنگون نمودن رژیم جمهوری اسلامی و ساختن ایران آینده احتیاج به اتحاد و برنامه مشترک دارند.

ما امضاکنندگان توافقنامه مشترک حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه‌له کردستان ایران، ضمن تأکید مجدد بر مفاد این توافقنامه اعلام می‌داریم که هدف ما تأمین خواستهای برحق مردم کرد در چهارچوب یک ایران آزاد، دموکراتیک، فدرال و سکولار است. ما این موضع را نه برای خوشامد این و آن بلکه بر اساس باورمان و در راستای برنامه سیاسی دهها ساله احزابمان اتخاذ کرده‌ایم. ما به صراحت بر لزوم برقراری یک نظام فدرال در ایران تأکید می‌کنیم و برآنیم که یک چنین نظامی نه فقط خواست خلق کرد و سایر ملیتها را به بهترین نحو تأمین می‌کند، بلکه گام بزرگی در راه دموکراتیزه کردن ایران و ساختار سیاسی دولت در این کشور و همچنین نیرومندترین ضمانت حفظ همبستگی درونی جامعه ایران، همزیستی مسالمت‌آمیز مردمان آن و حفظ وحدت کشور ایران است. جنبش کرد هرگز کینه و نفرت قومی را دامن نزده و تأیید نکرده بلکه از محتوائی کاملا دموکراتیک و مترقی برخوردار است. خواستهای ملی کردها نیز که امروزه در شعار فدرالیسم بیان می-شود از نرمها و استانداردهای دموکراتیک و پذیرفته شده جهانی تبعیت می‌کند و علیه هیچ قومیت و زبان و فرهنگی نبوده بلکه علیه ساختار غیردموکراتیک و فوق متمرکز دولت در ایران است و پیروزی خود را نیز در ایجاد تغییرات دموکراتیک در کشور و نه در ایجاد خصومت با هیچ بخش دیگر جامعه ایران می‌بیند.

ما به اتکای عملکرد دهها ساله خود تأکید می‌کنیم که کردستان پایگاه مستحکم آزادیخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بوده و می‌باشد و در سخت‌ترین شرائط نیز از هیچ نوع دوستی و همکاری با مبارزان سراسر ایران دریغ نورزیده بلکه همواره تکیه‌گاه همه آزادیخواهان ایران بوده است. امروز نیز نزدیکی و همکاری فشرده احزاب باسابقه کرد که از بزرگترین پایگاه مردمی و اعتماد توده‌های وسیع برخوردارند در قالب این توافقنامه مشترک، به سهم خود جبهه مبارزه علیه اسبتداد حاکم در ایران را تقویت می‌کند و می‌تواند همچون محور محکمی در ایجاد هر ائتلاف اپوزیسیون دموکراسیخواه ایرانی عمل کند و بنابراین بحق باید با استقبال اپوزیسیون دموکراسیخواه سراسر ایران روبرو شده و به فال نیک گرفته شود.

ما ضمن قدردانی عمیق از همه دوستانی که در مقابل اینگونه هجوم‌های ناروا به دفاع از خلق کرد و خواستهای برحق آن و به دفاع از احزاب کردستان برخاسته-اند، آژیتاسیون خصمانه‌ای را که علیه مردم کرد و احزاب آن به راه افتاده است محکوم می‌کنیم و معتقدیم این نوع زبان و تبلیغات نامسئولانه و غیردموکراتیک تنها فضای سیاسی را مسموم و متشنج کرده و افراط‌گری را در همه سو تقویت می-کند، جنبش آزادیخواهی و ضداستبدادی عمومی در ایران را تضعیف می‌نماید. بنابراین از همه روشنفکران و شخصیت‌ها و نیروهای سیاسی می‌خواهیم ضمن تقبیح این هیاهوی تبلیغاتی مسموم‌کننده به تأمین فضای مناسب برای یک دیالوگ سازنده و متین و توأم با احترام کمک نمایند.

حزب دمکرات کردستان ایران         حزب کومه‌له کردستان ایران

۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/08/blog-post_9891.html

پی افزوده:

هنگامی که چنین توافقنامه ای را در یکی از تارنگاشت ها دیدم، با همه ی اما و اگرهایی که پیرامون برخی هماوندی (ارتباط) های رهبران دو حزب یادشده با سازمان ها و نهادهای وابسته به امپریالیسم شنیده می شود و نیز برخی لغزش هایی که از دیدگاه سوسیالیسم علمی در توافقنامه شان به چشم می آید*، خرسندی قلبی بسیاری را در من برانگیخت و آن را در تارنگاشتم درج نمودم:
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/08/blog-post_9891.html

می خواستم یادداشت یا پی افزوده ای بر آن بیانیه بیفزایم؛ حیفم آمد و با خود گفتم:
بجای آن، بهتر است با شکیبایی بیش تر، نوشته ای تحلیلی آماده کنی. کار را آغاز نموده بودم که بیانیه های خشمگینانه ی گروه های امپریالیسم ساخته و "گزینه" سازان مزدبگیر و واکنش برخی ملی گرایان تندرو (شووینیست) کرد، مرا بر آن داشت که به نوبه ی خود چند سطر زیر را بنویسم.

از دید اینجانب، توافقنامه ی دو حزب کردستان ایران، نه تنها گامی بزرگ برای مردم ستمدیده ی کردستان بشمار می آید که همچنین، راه را برای برپایی اتحادها و جبهه هایی بر بنیاد حزب ها و سازمان های شناخته شده و ریشه دار ایران می گشاید؛ بویژه از این جنبه، گامی را که این دو حزب برداشته اند، دلیرانه و پاسخگویانه به اوضاع بیمناک کنونی ایران می دانم. درست، همین جنبه از تاثیر این توافقنامه است که واکنش خشمگینانه ی گروه ها و سازمان های بی ریشه و امپریالیسم ساخته یا وابسته به امپریالیست ها را برانگیخته است؛ گروه ها و سازمان هایی که از مدت ها پیش تاکنون، سرگرم گزینه (آلترناتیو) سازی های ساختگی برپایه ی دمکراسی دلخواه امپریالیستی بوده اند و اینک زیر پایشان باز هم بیش تر از پیش خالی شده و میدان عملکردشان تنگ تر شده است.

دشواری بزرگ در زمینه ی جُستار «حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش»، چون بسیاری جُستارهای دیگر اجتماعی، از برخوردی اراده گرایانه بر زمینه ای از گرایشات طبقاتی گوناگون، مایه می گیرد. در این زمینه، چند و چون رشد اقتصادی و اندازه ی فرارویی سامانه ی سرمایه داری در تار و پود اقتصاد هرکدام از اقلیم های ملی و نیز اندازه ی همجوشی همبودهای کهنه ی اقتصادی که هنوز با آمیختگی و گوارش کامل آن ها در سامانه ی سرمایه داری فاصله دارد و از همه مهم تر اندازه، گستره و ژرفای همپیوندی اقتصادی ـ اجتماعی هر اقلیم ملی با دیگر اقلیم ها و در کلّ سامانه ی اقتصادی هر کشور نقش تعیین کننده در سمتگیری های اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی ملیت ها و خلق های ساکن هر کشور دارد. عملکرد گروه های اجتماعی و سازمان های سیاسی چه درون اقلیم و چه پیرامون آن، گرچه می توانند نقشی شتاب دهنده یا برعکس کند کننده در روند تاریخی داشته باشند، ولی از نقش تعیین کننده برخوردار نیستند. نقش تعیین کننده بر دوش «موش نقب زن تاریخ» است!

فرزانه ی بزرگ انقلابی: لنین، در پاسخ بورژوا ـ لیبرالی به نام «کوکوشکین»، این جُستار را به شکل دیگری، چنین در میان گذاشته است:
«ﺁﻗﺎﯼ ﮐﻮﮐﻮﺷﮑﻴﻦ ... ﺑﺎ ﻣﻄﺮح ﻧﻤﻮدن ﻣﻮﺿﻮع ﺧﻄﺮ ”از هم ﭘﺎﺷﻴﺪن ﮐﺸﻮر“ ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ ﺧﻴﻠﯽ ﺧﻮب می فهمد ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﻴﺎﺳﯽ نمی تواند ﻣﻌﻨﺎﯼ دﯾﮕﺮﯼ به جز ﺣﻖ ﺟﺪا ﺷﺪن و ﺗﺸﮑﻴﻞ دوﻟﺖ ﻣﻠﯽ ﻣﺴﺘﻘﻞ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺎل سووال می شود ﺁﯾﺎ از نقطه ی ﻧﻈﺮ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻋﻤﻮﻣﺎ و بویژه از نقطه ﻧﻈﺮ ﻣﺒﺎرزه ی ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﭘﺮوﻟﺘﺎرﯾﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ به این ﺑﻴﻢ و ﻧﮕﺮاﻧﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﮐﻮﮐﻮﺷﮑﻴﻦ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ؟ 

ﺁﻗﺎﯼ ﮐﻮﮐﻮﺷﮑﻴﻦ ﻣﻴﺨﻮاهد ﻣﺎ را ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺳﺎزد ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎیی ﺣﻖ ﺟﺪا ﺷﺪن ﺑﺮ ﺧﻄﺮ ”از هم ﭘﺎﺷﻴﺪن ﮐﺸﻮر“ می افزاید. اﯾﻦ همان ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﻴﻤﺮﺗﺴﻒ ﭘﺎﺳﺒﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻌﺎرش ”ﺑﮕﻴﺮ و ببند“ ﺑﻮد. از نقطه ﻧﻈﺮ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ، ﺑﻄﻮرﮐﻠﯽ ﻗﻀﻴﻪ درﺳﺖ ﻋﮑﺲ اﯾﻨﺴﺖ:
ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﺣﻖ ﺟﺪا ﺷﺪن، ﺧﻄﺮ ”از هم ﭘﺎﺷﻴﺪن ﮐﺸﻮر“ را می کاهد.

... هر ﮐﺲ ﭘﻴﺮو نقطه ی ﻧﻈﺮ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﮐﺸﻮر ﺑﺪﺳﺖ ﺗﻮده ی ﻣﺮدم اﺳﺖ، ﺑﺨﻮﺑﯽ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺑﻴﻦ ﯾﺎوﻩ ﺳﺮایﯽ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺎزان ﺗﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺗﻮدﻩ ها «فاصله ی ﻋﻈﻴﻤﯽ وﺟﻮد دارد». ﺗﻮدﻩ هاﯼ اهالی ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﺤﻮﯼ از روﯼ ﺗﺠﺮبه ی روزﻣﺮه ی ﺧﻮد به اهمیت رواﺑﻂ ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎﯾﯽ و اﻗﺘﺼﺎدﯼ و رﺟﺤﺎن ﺑﺎزار ﺑﺰرگ و ﮐﺸﻮر ﺑﺰرگ واﻗﻔﻨﺪ و ﻓﻘﻂ وﻗﺘﯽ ﺗﺼﻤﻴﻢ به جدا ﺷﺪن می گیرند ﮐﻪ ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﻣﻠﯽ و اﺻﻄﮑﺎﮎ های ﻣﻠﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺸﺘﺮﮎ را ﮐﺎﻣﻼ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ و به کلیه ی ﻣﻨﺎﺳﺒﺎت ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن اﻗﺘﺼﺎدﯼ ﭘﺎﺑﻨﺪ ﺑﺰﻧﺪ. در ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮردﯼ هم ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ دارﯼ و ﺁزادﯼ ﻣﺒﺎرزه ی ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ به سود ﺟﺪاﺷﻮﻧﺪﮔﺎن ﺗﻤﺎم ﻣﻴﺸﻮد.»

نوشتار «درباره ی حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش»، و. ای. لنین

گفتگوی بیش تر در این باره را به آینده وامی گذارم.

ب. الف. بزرگمهر      ٢٢ شهریور ماه ١٣٩١
 
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/09/blog-post_13.html

* البته از دو حزب رویهمرفته ملیِ خلقی ستمدیده که بنا به برخی بایستگی ها و چارچوب ها، به ناچار فراگیرتر از دیگر حزب ها و سازمان های سیاسی کشوری عمل می نمایند و باید عمل نمایند، نمی توان انتظاری پندارپرورانه و بیش از اندازه داشت. باید موقعیت آنها را که بیش از دیگران روی لبه ی تیغ راه می روند، خوب دریافت!

۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه

دیکتاتوری پرولتاریا و چالش های آن ـ بازپخشش

اندیشه ها و زمزمه هایی با خود که شوربختانه نتوانستم آنگونه که باید و شاید بیش تر روی آن ها کار کنم (تاریخ بارگیری در رایانه : ۹ ـ ۸ ـ ۲۰۲۰).

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_829.html

https://youtu.be/5URcqVKJrJE



بختی کوتاه برای آفرینش جهانی دادگرانه بسود توده های مردم جهان که نباید از دست برود ـ بازپخشش

ما کاری را پیش بردیم و به بار نشاندیم که آرزوی چندین هزاره ی توده های مردمی نگونبخت در جای جای جهان برای رهایی از بهره کشی به هر گونه ی آن بود. ما نگره ی (تئوری) پربار بزرگ ترین دانشمندان انقلابی پیش از خود: «کارل مارکس» و «فریدریش انگلس» را در کار و کردار (پراتیک) سبز نموده و برای نخستین بار در تاریخ، درستی آن را پایور نمودیم. با این همه، این تنها آغاز راهی همچنان دشوار بود که می بایستی بر دوش توانای طبقه کارگر جهان به پیش می رفت و در روندی گام بگام به جایگزینیِ توانمند سازمان های توده ای از پایین و از میان برداشتن دَم و دستگاه دیوانسالاری دولت در فرجامِ کار می انجامید.

کسانی که از پیِ آمدند، نتوانستند نهالی که ما «بلشویک» ها با خون دل خوردن ها و از خودگذشتگی های بیمانند تاریخی به بهای جان باختن بسیاری از بهترین فرزندان روسیه و دیگر خلق ها و ملت های همبسته کاشتیم را بخوبی پاسداری کرده و آن را به درخت تنومندی آسمان سا فرارویانند؛ زیر فشار پیوسته و همیشگی نیروهای امپریالیستی باخترزمین و نوچه های ملی گرای بر جای مانده شان درون و برون روسیه شوروی و «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» که در پی آمدگان را به جنگ و گریز مرگ و زندگی با آن واپسگرایان وامی داشت، ناچار شدند ناساز با آنچه «سوسیالیسمِ دانشورانه» درستیِ گام بگام آب رفتنِ۱ دولت در مانش گسترده ی آن را در نگره (تئوری) نشان داده، پایور و سپارش نموده بود،۲ سامانه ی کانون گرای برجای مانده از گذشته ی تزاری را همچنان گسترش داده، بیم سر بلند کردن دوباره ی دیوانسالاری کانونمند که بارها بیم برانگیز بودن آن برای آینده را بهنگام خود گوشزد نموده بودم، بجان بخرند؛ بدین سان، نه تنها کِرم های دیوانسالار بله قربانگوی دست یافته به کانون های نیروی دولتی، چون خوره بجان سوسیالیسم نوپا و هنوز خوب پا نگرفته، افتادند و آن را از توان بایسته برای پیگیری نوآوری هایی که نمونه ای درخشان از آن در جنبش نامور به «اِستخانوویسم»۳ خود را به نمایش نهاده بود، انداختند که دمکراسی تازه پا گرفته بر بنیاد «دیکتاتوری پرولتاریای پیروزمند»۴ در پهنه ی سیاسی را رنگی دیگر بخشیدند؛ رنگی که بویژه با نام رفیقی استوار بر باورهای سوسیالیستی۵ و رویهمرفته کارآ در پهنه ی کار و کردار هازمانی («پراتیک اجتماعی»)، ولی نه چندان نیرومند و حتا تا اندازه ای خشک مغز، سرخود و آسانگیر در زمینه ی نگره ای بی همتا از دیدگاه تاریخی،۶ پیوند خورد و سپس بویژه با آغاز یورش ناجوانمردانه ی آلمان نازی به میهن سوسیالیستی به خودکامگی پردی۷ گسترده ای انجامید.

زمینه ی فرسایش و شکست سوسیالیسم نوپایی که تنها دوره هایی بسیار کوتاه و گذرا توانست با آسودگی نسبی بروید و ببالد، اینگونه فراهم شد؛ آن را نه می توان بگونه ای نادانشورانه با بزرگنمایی سر تا پا ناروا و بیجای منش آدمی (شخصیت) به گردن این و آن افکند و نه حتا دستگاه دیوانسالاری («ماشین دولتی») بخوبی سرکوب نشده و سپس گام بگام گسترش یافته ای که اندکی پس از پیروزی انقلاب اکتبر، سر بلند کرده و خود را نشان داده بود، آفریننده ی چنان فرسایش و شکستی بشمار آورد؛ هر دوی این ها در کنار دیگر نارسایی ها و کاستی های کوچک و بزرگ پدیده آمده که برخی از آن ها نیز از دیدگاه تاریخی ناگزیر بودند، پدیده هایی۸ برخاسته از هستینگی (واقعیت) ناتوانی در از میان برداشتن یا باریک تر: از هم پاشاندنِ گام بگام دستگاه دولتی برجای مانده یا همانا «نیمچه دولت پرولتاريا» را به نمایش نهادند. ساختارهای توده ای از آن میان، شوراها که می بایستی در کار و کردار هازمانی («پرایتک اجتماعی») بدست طبقه کارگر و دیگر نیروهای پیرامون آن بگونه ای دربرگیرنده  از پایین گسترش می یافت و گام بگام جایگزین آن برجای مانده های دورافکندنی می شد به شوندهای گوناگون عینی و ذهنی از آن میان، خاستگاه روستایی بخش بزرگی از توده های مردم و از آن میان، کارگران۹، تراز فرهنگی ـ سیاسی همچنان خوب رویش و گسترش نیافته ای که هنوز نشانه های کم و بیش پررنگ همبودهای کهنه ی گونه هایی درهم آمیخته از دهگان ـ بردگانی تا گذشته ای نزدیک همچنان وابسته به زمین («موژیک») را بر پیشانی خود داشت، گسترش درگیری های ریشه دار درون سازمانی دگردیسه شده به گروهبندی های برتری جو و از همه برجسته تر، جنگ های پی در پی که از سوی نیرومندترین کشورهای امپریالیستی آن دوره و نوچه های ریز و درشت شان در همه ی سویه های زمین نگاری (جغرافیایی) پیرامون روسیه و سپس «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» برانگیخته، پشتیبانی و پی گرفته می شد، روند بهنجار (طبیعی) خود را نپیمود. «نیمچه دولت پرولتاريا» بجای آنکه کوچک تر و کوچک تر شده و در فرجام کار از میان برود، بزرگ تر و کانونمندتر شد۱۰ و در بلبشو و آشوب کم و بیش پایدار و فراگیر در هر سویه، گرایش های کهنه ی بورژوا ـ دمکراتیک جانی دوباره گرفت و گسترش یافت. آنچه بر سر نخستین کشور زحمتکشان آمد و به فروپاشی آن انجامید، پیامد چنین بلبشو و آشوبی است که تا امروز بدرازا کشیده شده و سرنوشتی همچنان ناروشن دارد؛ سرنوشتی که با پا نهادن آدمواره ها۱۱ در کم و بیش همه ی پهنه های اختسادی ـ هازمانی، نابودی دودمان آدمی بی برو برگرد خواهد بود.

همبودهای گوناگون آدمی در این خورشیدگَرد کوجک، دیگر از بختی بلند و زمانی دراز برای برپایی و ساختمان سوسیالیسمی فراگیر و پویا که آن هم نیازمند در هم کوبیدن سازندِ بی سر و سامان و زمینگیر شده ی سرمایه داری در گام نخست است، برخوردار نیستند. بختی کوتاه از دیدگاه تاریخی و زمانی به همان اندازه یا شاید کم تر برجای مانده تا با از پا انداختن اهریمن سرمایه داری امپریالیستی و نابودی فرآورده های زهرآگین آن از سازمان های تبهکار «نازی های نو» گرفته تا آزمایشگاه های زیست شناسانه ای که در آن ها چگونگی کِشت کشنده ترین میکروب ها بررسی و آزمایش می شوند و از آن ها بیم برانگیزتر: «هوش ساختگی» که چنانچه در چارچوب همین سرمایه داری زمینگیر شده گسترش یابند، دودمان آدمی را برای همیشه به باد خواهند داد، بروشنی سرنوشتی تیره و تار را نشان می دهند.۱۲ با این همه، کار درخشان رهبری روسیه با ایستادگی در برابر چنگ اندازی های کشورهای امپریالیستی۱۳ و پشتیبانی تا اندازه ای پاورچین پاورچین رهبری چین که بگمان من با کوته بینی برخاسته از سرشتی همچنان روستایی، بیش تر در پی بیرون کشیدن گلیم خود از آب هستند، امیدی هنوز نه چندان پایور را برانگیخته که راه دستیابی به جهانی دادگرانه (نه آنگونه که پاسیفیست ها و دیگر واماندگان نامور به چپ آن را جهانی دادگرانه تر می نامند!) گشوده شده است. همایش بسیار سودمند «روسیه ـ آفریکا» و برخوردهای سازنده ی رهبری روسیه، این امید را افزایش بیش تری می بخشد؛ امیدی که باید با کار و کوشش توانمندانه ی توده های مردم جهان و پیشگامی نیروهای پیشروی راستین باز هم افزایش بیش تری یافته، سنگری استوار و یگانه در برابر زورگویی های امپریالیست ها فراهم نماید.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم امرداد ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/07/blog-post_48.html

پی نوشت:

۱ ـ بجای زوال یا تحلیل رفتن

۲ ـ ... اِنگلس می گوید، پرولتاریا با در دست گرفتن نیروی دولتی، «دولت را چونان دولت از کار می اندازد». درباره ی آرش آن ژرف اندیشیده نمی شود یا بگونه ای دربرگیرنده (کُلّی)، رویهمرفته نادیده گرفته می شود؛ یا چیزی چون سرشت «ناتوان هگلی» در انگلس بدیده گرفته می شود. با این همه، براستی، این واژه ها بگونه ای فشرده، آزمون یکی از بزرگترین انقلاب های پرولتاریا، «کمون پاریس» در سال ۱۸۷۱ را بازمی گوید ... براستی، انگلس در اینجا از انقلاب پرولتاریایی سخن می راند که دولت بورژوایی را از میان برمی دارد؛ در حالی که واژه ها درباره ی پژمردگی دولت به بر جای مانده های دولت پرولتاریا پس از انقلاب سوسیالیستی اشاره دارد. بگفته ی انگلس، دولت بورژوایی «پژمرده» نمی شود که در جریان انقلاب، بدست پرولتاریا «از میان برداشته» می شود. آنچه پس از این انقلاب از میان می رود، دولت پرولتاریا یا نیمچه دولت است.

برگردان به پارسیِ گزیده ای برگرفته از «دولت و انقلاب»، نوشته ای ارزنده از فرزانه انقلابی: و. ای. لنین از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر (آنچه در میان « » آورده شده، گفته های سرراست برگرفته از فریدریش انگلس است.)

… Engels says that, in seizing state power, the proletariat thereby "abolishes the state as state". It is not done to ponder over over the meaning of this. Generally, it is either ignored altogether, or is considered to be something in the nature of "Hegelian weakness" on Engels' part. As a matter of fact, however, these words briefly express the experience of one of the greatest proletarian revolutions, the Paris Commune of 1871 … As a matter of fact, Engels speaks here of the proletariat revolution "abolishing" the bourgeois state, while the words about the state withering away refer to the remnants of the proletarian state after the socialist revolution. According to Engels, the bourgeois state does not "wither away", but is "abolished" by the proletariat in the course of the revolution. What withers away after this revolution is the proletarian state or semi-state. 

Written: August - September, 1917
Source: Collected Works, Volume 25, p. 381-492
First Published: 1918

https://lenin.public-archive.net/

۳ ـ جنبشی برگرفته از نام «الکسی استاخانوف»، کارگر کانساری به فرآوری رسیده (معدن) در «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» است که شیوه های برکشیدن و بهره برداری نوآورانه اش از کانسار به افزایش چشمگیر فرآوری و بهبود روز و روزگارِ توده های رنج و کار، دستکم در دوره ای کوتاه انجامید. شوربختانه با دگردیسه شدن سرشت سوسیالیسم نوپدید، چنان شیوه های نوآورانه ای که می توانست باز هم بیش تر شکوفا شده به درختی تنومند فراروید، در کردار به بهره کشی فزاینده تر طبقه کارگر زیر پوششی سوسیالیسمی مچاله شده انجامید.  

۴ ـ در اینجا ما با ساختاربندی (بجای «فرمولبندی») یکی از چشمگیر‌ترین و  برجسته ترین اندیشه ‌های مارکسیسم درباره ی جُستار دولت، به نامِ دیکتاتوری پرولتاریا (همانگونه که مارکس و انگلس نامیدن آن را پس از «کمون پاریس» آغازیدند) سر و کار داریم؛ و همچنین یک شناسه ی تراز بالای چشمگیر از آرشِ دولت که افزون بر آن، یکی از «واژه های فراموش شده ی» مارکسیسم است: «دولت به آرش پرولتاریای سازمان یافته چون طبقه فرمانروا».

این شناسه از دولت هرگز در آوازه گری های (تبلیغات) چیره و شیوانگاری های (ادبیات) شورانگیزِ پرکاربرد  در دار و دسته های آیین نامه ای (رسمی) گروهبندی های سوسیال دمکرات روشن نشده [و] بیش از آن، دانسته نادیده گرفته شده است؛ زیرا بی چون و چرا (مطلقا) با «رفرمیسم» آشتی ناپذیر بوده و کشیده ای به چهره ی خشک مغزی های پرکاربرد دربرگیرنده و کژپنداری های هرز اپورتونیستی درباره ی «پیشرفت آشتی جویانه ی دمکراسی» است.

پرولتاریا به دولت نیازمند است ـ این را همه ی «اپورتونیست» ها، «سوسیال شوونیست» ها و «کائوتسکی» ها بازمی گویند و ما را دل آسوده می کنند (به ما اطمینان می دهند) که این همان چیزی است که مارکس آموخت؛ ولی آنها «فراموش می‌کنند» بیفزایند که بگفته مارکس، در نخستین گام، پرولتاریا تنها به دولتی نیازمند است که روند پژمردگی را می پیماید؛ به این آرش که دولت بگونه‌ای بنیاد یافته باشد که بی درنگ روند پژمردگی را بیاغازد؛ و نمی‌تواند [یکباره] از میان برود؛ و دوم [به این شَوَند] که کارکنان به «دولتی، به این آرش که پرولتاریا چون طبقه فرمانروای سازمان یافته» نیازمندند.

برگردان به پارسیِ گزیده ای برگرفته از «دولت و انقلاب»، نوشته ای ارزنده از فرزانه انقلابی: و. ای. لنین از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

Here we have a formulation of one of the most remarkable and most important ideas of Marxism on the subject of the state, namely, the idea of the "dictatorship of the proletariat" (as Marx and Engels began to call it after the Paris Commune); and, also, a highly interesting definition of the state, which is also one of the "forgotten words" of Marxism: "the state, i.e., the proletariat organized as the ruling class."

This definition of the state has never been explained in the prevailing propaganda and agitation literature of the official Social-Democratic parties. More than that, it has been deliberately ignored, for it is absolutely irreconcilable with reformism, and is a slap in the face for the common opportunist prejudices and philistine illusions about the "peaceful development of democracy".

 The proletariat needs the state - this is repeated by all the opportunists, social-chauvinists and Kautskyites, who assure us that this is what Marx taught. But they "forget" to add that, in the first place, according to Marx, the proletariat needs only a state which is withering away, i.e., a state so constituted that it begins to wither away immediately, and cannot but wither away. And, secondly, the working people need a "state, i.e., the proletariat organized as the ruling class".

Written: August - September, 1917
Source: Collected Works, Volume 25, p. 381-492
First Published: 1918

https://lenin.public-archive.net/

 ۵ ـ  یوسف (ژوزف) استالین 

۶ ـ بی همتایی «سوسیالیسمِ دانشورانه» و در کانون آن: «دیالکتیک ماتریالیستی» چون جنگ ابزاری نیرومند در دست «طبقه کارگر» از این هستینگی (واقعیت) سرچشمه می گیرد که بنیاد هر سه سازندِ برده داری، خاوندی و سرمایه داری بر بهره کشی طبقه فرمانروا از دیگر طبقات و لایه های هازمانی در همبودهایی طبقاتی زمان خود استوار بوده و یک به یک در دل آن یکی جوانه زده و بهنگام خود فرمانروایی را به چنگ آورده اند و از این سویه با سازند سوسیالیستی که در آن پس از سرنگونی طبقه ی فرمانروای پیشین، سایر لایه های هازمانی میانی همراه با طبقه کارگر در روندی گام بگام رنگ می بازند و هازمان بی اشکوب (طبقه) کمونیستی در فرجام کار را می آفریند بگونه ای سرشتی سنجش ناپذیرند. دشواری بنیادین کار پیشبرد ساختمان سوسیالیسم نیز در همین هستینگ نهفته است. در این باره، دورتر یادداشتی دربرگیرنده نوشته و تا آنجا که به یاد دارم، در همین تارنگاشت گنجانده بودم که نتوانستم آن را بیابم. بجای آن دو برگرفته ی زیر را آورده ام:
«باید همواره به این نکته توجه داشت که فرارویی جامعه آدمیان به سامانه ای دادگر و بی طبقات بهره کش، فرآیندی خودکار و ناگزیر نیست. سامانه ی ”سوسیالیسم“ به شکلی خودپو از درون سامانه ی سرمایه داری بیرون نخواهد آمد. برای دستیابی به این آرزوی دیرینه آدمی، کار و پیکار جانانه ی همه نیروهای خواهان پیشرفت اجتماعی بویژه در پهنه ی نظری برای یافتن الگوهایی پاسخگوی نیازهای جامعه که کاستی ها و نارسایی های گذشته در ساختمان سوسیالیسم را از میان برداشته باشد، بایسته و شایسته است.»

برگرفته از نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ بهمن ۱۳۸۹

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

«همانگونه که کلاسیک های سوسیالیسم علمی (مارکس، انگلس و لنین) نیز در نوشته های خود یادآور شده اند، فرارویی سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی به سامانه ای که در آن بهره کشی آدمیان از یکدیگر رخت بر بسته، روندی خودبخودی و خودپو نیست.

برپایی سامانه سوسیالیستی در پهنه ی کره زمین به گونه ای که دیگر امکان برگشت به سامانه ی سرمایه داری در آن برای همیشه بسته شده و زمینه های جامعه ی کمونیستی آینده در آن فراهم آمده باشد، نیازمند کار و کوشش توده های سترگ آدمیان، سازمان یابی و یافتن جایگزین های روشن سوسیالیستی یا با سمتگیری سوسیالیستی در کشورهای گوناگون جهان در گام نخست است. زمینه های چنین گام غول آسایی فراهم شده و به پیش می رود. با این همه، زمینگیر شدن سرمایه داری را هنور نمی توان به منزله فرارویی سوسیالیسم به شمار آورد. به نظرم، بر چنین نکته ای در برنامه باید پافشاری شود.»

برگرفته از نوشتار «نکته هایی برای بازنگری و بهبود «طرح برنامه نوین حزب توده ایران»  ب. الف. بزرگمهر سوم شهریور ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_25.html

۷ ـ فرد همانا پَرد در زبان پارسی است که نمایی عربی یافته و بر بنیاد آن، واژه های دیگری چون مفرد، انفراد و ... ساخته و پرداخته شده اند (برگرفته از پیشنهادِ به باور من درست و درمانی از کاربری به نام ایرزاد در یکی از واژه نامه های اینترنتی):

واژه ای پارسی - اَرَبیده و هم خانواده با :

پَرده = جدا کننده ( پَرد - ه )

پاره = جدا شده ( پار - ه )

پَرد / فَرد = کسی که برای شمارش از جَم / جمع جدا می شود، طاق ، تَک

واژه های : افراد ، مفرد ، انفرادی ، تَفَرُد ، . . . در دستگاه واژه سازی اربی ساخته شده اند.

۸ ـ برای دریافتی دانشورانه تر، جُستار «ماهیت و پدیده» را از آن میان، در «ماتریالیسم دیالکتیک» نوشته ی زنده یاد هوشنگ ناظمی، نامور به «امیر نیک آیین» بکاوید.

۹ ـ بنا بر گواهی های تاریخی نه چندان کم، چیزی پایین بالای ۹۰% هازمانِ روسیه تزاری آن هنگام را روستاییان دربرمی گرفتند و طبقه کارگر صنعتی (پرولتاریا) آن نیز از سرشتی روستایی برخوردار بودند. ارزش والا و بیمانندی کار بلشویک ها برهبری فرزانه ی تیزبین انقلابی: و. ای. لنین در همین جاست که از چنین توده ی خامی که به آسانی فریب داده می شد، اهرمی نیرومند و بخوبی سمتگیری و تا اندازه ای خوب سازماندهی شده برای سرنگونی رژیم پوسیده ی تزاری در گام نخست و برپایی نخستین دولت پیروزمند سوسیالیستی جهان در گام پسین ساخت؛ کاری کارستان که چنانچه به روز و روزگار اندوهناک سازمان های سیاسی با گرایش های «سوسیال دمکراتیک» و «لیبرال دمکراتیک» کنونی نامور به «اُروکمونیست» ها برهبری شماری روشنفکران چس مرده ی خودباخته و خودفروخته در کم و بیش همه ی کشورهای اروپای باختری که همگی نیز خود را کمونیست جا می زنند، نیک بنگرید به ارزش آن بیش تر پی می برید؛ ارزشی که همچنین توانایی های پایان ناپذیر تنها طبقه ی انقلابی دوران ما: «طبقه کارگر» خوب ساز و برگ یافته در سازمان های رستایی ـ سیاسی انقلابی و خودآگاهی یافته در سازمان کمونیست های راستین را بگونه ای خیره کننده جلوی دیدگان همه نهاد.

۱۰ ـ جای گفتگو و ستیزه در این باره که چنان کاری کارستان شدنی بود یا نه در اینجا نیست؛ گرچه با بدیده گرفتن آنچه در «جنبش استخانویست ها» به انجام رسید، چنانچه سازمان پیشرویی که نخش رهبری سیاسی را بر دوش داشت از رهبران تراز بالایی چون آن فرزانه ی انقلابی برخوردار بود، روز و روزگار بگونه ای دیگر پیش می رفت.

۱۱ ـ واژه ی «آدمواره» را به مانش همپیوندی های بسیار گوناگونی از کالبد آدمی و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.

از پانوشتِ نوشتارِ «چگونه "جهان افلاتون" به واقعیت می پیوندد!»، ب. الف. بزرگمهر، سوم آبان ماه ۱۳٨٨

https://www.behzadbozorgmehr.com/2009/10/blog-post_25.html

۱۲ ـ «از دیدگاه تاریخی و پیشرفت شتابان دگرگونی های شگرف دانش و فن آوری، بخت بسیار کوتاهی برای ساختمان جامعه ای آدم ـ محور و نه سود ـ محور برای همه ی آدم های روی کره ی زمین بر جای مانده است. کوشش همه ی بشریت بایسته است تا با برپایی چنین جامعه ای، خود را از چنگال نابودی رهایی بخشد.

جهانی دگر، جهانی بدون جنگ، جهانی که در آن آدم گرگ آدم و بازیچه ی ساخته های دست خود (اکنون سرمایه و در آینده آدمواره ها) نباشد، شدنی است؛ ولی هیچگونه پشتوانه ای برای آن نیست. چنین جامعه ای بگونه ای خودپو و خودکار از دل اهریمن سرمایه داری بیرون نخواهد آمد؛ حتا اگر بیش از آنچه امروز زمینگیر شده، زمینگیر شود.»

برگرفته از یادداشت «فناوری روباتیک در سال گذشته» ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اسپند ماه ۱۳۸۹   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/03/blog-post_1426.html

۱۳ ـ «کار بسیار درست و بجایی انجام دادی، آقای پوتین؛ درود بر شما!»  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/02/blog-post_43.html

۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه

نخش طبقه کارگر ایران و دیگر رنجبران پیرامون آن در پاسداری از دستاوردهای تاریخی خود

نخش طبقه کارگر ایران و دیگر رنجبران پیرامون آن در پاسداری از دستاوردهای تاریخی خود یا باریک تر: آنچه هنوز از دستبردها و چپاول های رژیم خرموش پرور دزدان اسلام پیشه برجای مانده است.

پیش از این در یادداشتی کوتاه به نخش طبقه کارگر ایران برای پاسداری از فرزندان خود اشاره نموده بودم.١ اینک و در آینده ای بسیار نزدیک، چنان نخشی برجستگی و گسترش بسیار بیش تری یافته، هشیاری و کوششی ده چندان برای آمادگیِ رویارویی با نیروهای اهریمنی امپریالیستی و دنباله روهای درون و پیرامون ایران شان خواستار است.٢ ناگفته ننهم که چنین دنباله روهایی را بویژه در میان دَم و دستگاه انباشته از خبرچینِ کم و بیش هر جایی در رژیم دژخو و سرکوبگر فرمانروا بر میهن مان می توان یافت و نه در میان کنشگران طبفه کارگر و دیگر رنجبران پیرامون آن.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

 ب. الف. بزرگمهر  ششم اسپند ماه ١۴٠۴

پی نوشت:

١ ـ ریحانه انصاری نژاد، کنشگر کارگری زندانی پس از بردباری دوسال بندی شدن در زندان خرموش ها آزاد شد

برگرفته از «تلگرام»   ۱۵ شهریور ماه ۱۴۰۴ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/09/blog-post_1.html

٢ ـ ... می توان حتا پیشاپیش نیز خود را بازنده بشمار آورد؛ ولی چنین باختن و فداکاری، اگر به پیشبرد کاری سترگ به سود توده های کار و زحمت بینجامد، ارزشمند خواهد بود و با باختن هایی چون آنچه بر سر نیروهای فداکار و از جان گذشته ی توده ای پس از کودتای ننگین انگلیسی ـ امریکایی ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ آمد و  یکبار دیگر نیز پس از رودست خوردن از حاکمیت جمهوری اسلامی که از همان هنگام و حتا پیش از آن، چراغ سبزهایی برای امپریالیست ها روشن نموده بود و برخی از رهبران و بویژه آن «بلانکیست» کوته بین و در سرشتِ خود، ماجراجو۵ این ها را به هنگام ندیدند، نجنبیدند و خودسرانه بهترین نیروهای توده ای را با نابخردی دم تیغ دادند از زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت.

برگرفته از نوشتار «واپسین سدی که اگر شکسته شود ...» ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_30.html

طبقه کارگر ایران و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن برای آنکه این بار به سرنوشت گرانبار شده در دوره ی آغازین انقلاب ۱۳۵۷ که سپس به بلاهایی بزرگ تر انجامید، دچار نشده و رودست نخورند، ناچارند هرچه بیش تر و بهتر سازمان یابند؛ نکته ای که بی هیچ گمان و گفتگو از چشم روشنفکران خلقی میهن مان دور نمانده، آن ها را واخواهد داشت تا برای افزایش آگاهی طبقاتی و سازماندهی کارگران خود را به آب و آتش بزنند. 

برگرفته از یادداشتِ «درودی گرم به فرشتگان کار و کوشش و امید به سازماندهی هر چه بهترشان!  ب. الف. بزرگمهر   دهم آبان ماه ۱۴۰۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_76.html

«رَجُل» هایی که به یک دینار نیز نیارزند! ـ بازپخشش

پیشکش به «آقا بیشعور نظام» و آن شش تن که گرچه هر یک به آرش باریک واژه، «رَجُل» اند، ولی یک دینار نیز نیارزند!

بر در دیهی خری را فحل می دادند. زنی صاحب جمال حاضر بود. خداوند خر ماده گفت:
چونست كه جهت اجرت خر از من پنج دینار می خواهی و اگر من هم زنی را بگایم تا ده دینار نستاند به من جماع ندهد.

زن گفت:
تو چنین كیری بیار تا من پنجاه دینار بدهم.

جاودانه عُبید زاکانی

پی نوشت:

ـ فحل دادن، سوار کردن چارپای نر بر چارپای ماده برای جفتگیری را گویند. فحل واژه ای عربی است.

ـ واژه ی عربی «رَجُلِ» در بنیاد خود به همان آرش «ذَكَر» در عربی یا کیر در پارسی است.


اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی بخودی خود فرونپاشید ـ بازپخشش

«اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بخودی خود فرونپاشید؛ چنانچه زمینه های ناکارآمدی سیاسی و اختسادی آن که ریشه در رهبری و دستگاه دیوانسالاری ناکارآمدِ پس از پایان جنگ جهانی دوم در دوران «ژوزف استالین» داشت و پس از مرگ وی با روی کار آمدنِ چُخ بختیاری گنده گوز به نام «نیکیتا خروشچف» و چرخش به راستی که زیر پوشش «انتقاد از استالین» بر بنیادی نابجا با بهره وری بخت چویانه (اپورتونیستی) وی و همپالکی هایش در کنگره ی بیستم «حزب کمونیست اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» از ناخشنودی گسترده ی توده های مردم از روز و روزگارِ ناگوارِ اختسادی ـ هازمانی در آن کشور پهناور آغازید و ناکارآمدی های ریشه دار را گسترش و شتاب فزاینده ای بخشید، نادیده بگیریم، کوبشی فرجامین برای از هم پاشاندن نخستین کشور رنجبران و زحمتکشان جهان با کودتایی که هنوز هم چند و چون آن بدرستی کاوش و بررسی نشده در کار بود.

شایان یادآوری است که اندک زمانی پیش از آن کودتا بیش از ۷۶⸓ همان مردم رویهمرفته ناخشنود، در همه پرسی سراسری انجام شده در مارس ۱۹۹۱ ترسایی، به پا برجا ماندن «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» با همه ی کمی ها و کاستی های آن رای داده بودند؛ رایی تاریخی که فراقانونی بودن آن کودتا را ـ با آنکه کودتا در بنیاد خود، همواره و همه جا کاری فراقانونی است ـ را پررنگ تر نموده، ننگی تاریخی برای کودتاگران که رژیم همچنان سردرگم کنونی روسیه که به «چوبی دو سر گُه» می ماند، دنباله ی آن است.

فیلم گواهمند پیوست۱ بی پرداختنی آنچنان به نخش این و آن، تنها چند و چون آن کودتا را در ۱۷ـ ۱۸ دقیقه ی پایانی آن بگونه ای نارسا نشان می دهد؛ کودتایی که با انگیزش و پیشگامی «بوریس یلتسین» با گفتگوهای پنهانی با مِهتَرهای جمهوری «روسیه سپید» (بلاروس) و اوکراین در هفتم دسامبر ۱۹۹۱ زیر فرنام ساختگی «آمایش گاز روسیه» میان آن سه تن که در روستایی دوردست گردِ هم آمده بودند، آغازید و روز پس از آن، بی هیچ پرداختن به چند و چون همداستانی شان با یکدیگر، پدیداری ساختاری با فرنام «کشورهای همسود» یا بزبان پارسی تازی گزیده: «کشورهای مشترک المنافع» («Commonwealth of Independent State») که پیش تر پیمان نامه ی آن را دستینه نموده بودند بجای «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» به آگاهی رسانه ها رسانده شد و پرسش های بسیاری از چرایی و چگونگی انجام چنان کودتایی فراقانونی برانگیخت که هنوز بی پاسخ مانده اند. برای آدمی چو من ـ هر آدمی ـ که چنین چالش هایی را با باریک بینی درخور پی می گیرد و می کاود، بخودی خود روشن است که رژیم کنونی همچنان مافیایی روسیه در لاپوشانی هستینگی (واقعیت) های به تاریخ پیوسته، ولی همچنان زنده، نخش داشته و دارد؛ رژیمی که از سویی روی شانه های پَت و پَهن «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» زیستِ خود را پی می گیرد و همزمان با لاس خشکه زدن و کوشش های گاه جانکاه برای بند و بست با امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها، شمار همچنان فزاینده ای از ارواح مَشک شان: «کارآفرین خودساخته» پرورش می دهد۲ و از سوی دیگر، مردان جوان و میانسالی بیش تر وامانده ی پیامدهای سخت ناگوار پس از فروپاشیِ کشوری پهناور و سر برآوردن یکشبه ی میلیاردرهای دیوانسالار و تبهکارانی با نام پوششی «کارآفرین»، ناگزیر از پیشانی های جنگ سر درمی آورند که گویا "مام میهن" و "دین و آیین" خود را از گزند دشمنان پاس دارند.۳ بده بستان هایی سودمند، ولی شکننده، ناپایدار و همراه با کوته بینی که نیروهای امپریالیستی به سرکردگی «یانکی» ها و برادران تخمِ سگِ انگلیسی شان، گُوه های نیرومند خود برای شکافت بیش تر آن را بکار گرفته اند. به همه ی این ها که در دل پرسش یاد شده می گنجند، در اینجا پبیش تر نپرداخته و تنها پرسش برجسته و همچنان ناروشن دیگری را در میان می نهم:
آیا در این کودتای پلید که با دستینه نمودن پیمانی از سوی تنها سه تن از سران جمهوری های بهم پیوسته در کالبد «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بگونه ای پنهانی و دور از چشم نه تنها توده های مردمِ نخستین کشور زحمتکشان جهان که سایر سران جمهوری ها به فرجام رسید و همه را انگشت بدهان و گیج و گول بر جای نهاد، نیروهای امپریالیستی نخشی نداشتند؟ بگمانم بسیار نخش داشتند؛ ولی کم و بیش هیچ چیز درباره ی آن روشن نیست؛ با این همه گفته ی «میخاییل گورباچف»، این نماد خَریّت در تراز جهانی۴ رو به یکی از نزدیک ترین دیوانسالارش، اندکی پیش از کودتا که در فیلم گواهمندِ پیوست نیز بازتاب یافته: «ما داریم بسوی کشور تازه ای پرواز می کنیم ...» از دید من، گویای آگاهی پیشاپیش وی از کودتای در دست انجام بوده و گمانه ی همدستی نزدیک با «یانکی» ها و انگلیسی ها و دست اندر کار بودن این دو کشور که نخش پلیدی در جهان داشته و دارند را نیرومندتر می کند.

برپا، زنده و پایدار باد همبستگی همه ی خلق ها و ملت های جهان در راه دستیابی به هازمانی آدموار بی هیچگونه بهره کشی آدمی از یکدیگر!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۴۰۴ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_4.html

پی نوشت:

۱ ـ بنگرید به «چگونه هرج و مرج ۱۹۹۱ به رویدادهای دراماتیک و چرخشی پیش بینی نشده انجامید»

۲ ـ «۱۵ میلیاردر تازه در روسیه» برگرفته از «آرتی»  ۱۲ فروردین ماه ۱۴۰۴

 ۳ ـ «چرا ارتش روسیه به کشیش های بیش تری نیارمند است؟»  برگرفته از «آرتی»  یکم فوریه ۲۰۲۵ 

۴ ـ اگر زمانی در آینده قرار باشد نمادی از خَریّت در تراز جهانی ساخته شود، «گوربی» با گوش هابی بزرگ و کفتری ریده بر پیشانی اش شایسته ترین نامزد آن است.

برگرفته از یادداشتِ «نمادی از خَریّت در ترازِ جهانی»  ب. الف. بزرگمهر   نهم شهریور ماه ۱۴۰۱ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/08/blog-post_31.html

جنگ ناشناخته ـ بازپخشش

به مناسبت سده ی انقلاب سترگ و دورانساز اکتبر ۱۹۱۷

بختی برای نگاشتن نوشتاری ویژه به مناسبت سده ی انقلاب سترگ و دورانساز اکتبر ۱۹۱۷ نیافتم؛ گرچه، اگر از چنین بختی برخوردار می شدم، بیش از ستایش و بزرگداشت این بزرگ ترین دستاورد تاریخ آدمی به گیر و دارها، ندانمکاری ها و کژدیسگی های در پی انجام شده که برخی از آن ها به شَوَند افق تاریخی ناگزیر بوده اند، می پرداختم. با این همه، برای اینکه سهم ناچیزی هم شده بر دوش گرفته باشم، یکی دو پیوند اینترنتی زیر و از آن میان رشته فیلم های «جنگ ناشناخته»۱ را برگزیده، دیدن آن ها را به همگی سپارش می کنم. بگمان من، هیچ نوشته یا کار هنری درخوری که به هر رو، هر یک گونه هایی از بازآفرینی واقعیت را دربردارد، نمی تواند جایگزینِ خودِ واقعیت با همه ی گوشه ها و پهلوهای آن شود. در فیلم «جنگ ناشناخته» که ۲۰ بخش با برنام های گوناگون را دربردارد بگونه ای سرراست تر گواه کار و پیکار سترگ و باورنکردنی خلق تازه پا به جهان نهاده و یکپارچه شده شوروی بر ضد اهریمن «نازیسم هیتلری» هستیم که در پی سال ها چنگ اندازی و یورش کشورهای امپریالیستی و مزدوران شان در روسیه و پیرامون آن که تا سال های ۱۹۳۰ نیز بدرازا کشید و بلاهای بیشماری بر سر آن خلق نوزاد آورد، درگیر یورش سنگین، ناگهانی و ددمنشانه ی نیرومندترین ارتش تا بن دندان ساز و برگ یافته به مرگبارترین جنگ ابزارهای زمان می شود که از همه گونه آمادگی بایسته برای یک پیروزی کوبنده در کم ترین زمانِ شدنی، برخوردار شده بود.

دلاوری و قهرمانی بیمانند خلق شوروی۲ که از مرد و زن، پیر و جوان، نوجوان و حتا کودکان به پا خاسته و زیر فرماندهی و سازماندهی بسیار خوب و در گونه ی خویش، نمونه وار و گاه درخشان حزب کمونیستِ نخستین کشور زحمتکشان جهان به چنان آماج سترگی در شکست هارترین نیروهای پر و بال داده شده ی سرمایه امپریالیستی دست یازیدند، سرنوشت جنگ را بگونه ای دیگر رقم زد که هیتلر پس از پیروزی های رویهمرفته آسان و به بردگی واداشتن بسیاری از ملت ها در اروپا به آن چشم دوخته بود. برای آنکه نمونه ای بدست دهم که برای خودم نیز شگفت انگیز بود و بیش از پیش، ستایشم از وجدان طبقاتی ـ اجتماعی زنان شوروی را برانگیخت، در بخش چهارم همین رشته فیلم ها زیر برنام «بسوی خاور» با کار سترگ و ستایش انگیز زنان در پشتیبانی از پیشانی های جنگ و از آن میان، کار سنگین در کارخانه های جنگ ابزارسازی جابجا شده بسوی خاور سرزمین روسیه، سیبری و بخش های آسیایی آن کشور پهناور آشنا می شویم. بی هیچ گمان و گفتگو، بدون چنان کار و پیکار سترگی، ایستاندن فاشیست های هار شده که همه جا و همه چیز را به آتش می کشیدند و نابود می کردند و با شتاب پیشروی شان در ژرفای سرزمین شوروی را پی می گرفتند، شدنی نبود؛ و این، تنها نخستین گام بایسته برای تاراندن آن جانوران هار و به واپس نشینی واداشتن شان بود که در هر واپس نشینی نیز ددمنشانه همه جا و هر چیزی را به آتش می کشیدند یا با بمب می ترکاندند. 

ناگفته نگذارم که میزبان و گوینده ی این رشته فیلم ها هنرپیشه ی نامدار ۴۰ ـ ۵۰ سال پیش «ایالات متحد»: «بِرت لَنکَستر» است.

دومین فیلم که آن را بیش از سایر فیلم های ساخته شده در آن دوران اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» می پسندم، «آموزگار روستا»۳ است. ویژگی برجسته ی این فیلم ها و بسیاری فیلم های دیگر ساخته شده در آن دوران شوروی، نبود کوچک ترین تبلیغات خر رنگ کنی یا بزرگنمایی های بیجای این و آن است که نگارنده ی این یادداشت از دیدن آن در هر گونه فرآوری ادب و اندیشه از کتاب و نوشته گرفته تا فیلم و سخنرانی به اندازه ای دلزده می شوم که خواندن، دیدن یا شنیدن آن را پی نمی گیرم.

این یادداشت را با امید به برپایی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی در کالبدی تازه و فراگیرتر در پهنه ی جهان به پایان می رسانم؛ امیدی که یکی از بزرگ ترین نیازمندی های دوران کنونی است و نیاز، مادر آفرینش و سازندگی است.  

ب. الف. بزرگمهر    ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/10/blog-post_36.html

پی نوشت:

۱ ـ «جنگ ناشناخته» (The unknown war) در پیوند زیر (۲۰ بخش):

https://www.youtube.com/playlist?list=PLfLzvgzsb9TifHZ7atjvqaLinfp1lfs3R

در بخش «تنظیمات» (settings)، در گوشه ی راست و زیر برخی از ویدئوها می توان از زیرنویس انگلیسی آن با بکار انداختن «زیر برنام» («subtitles»)، «برنام» یا «انگلیسی» («english») نیز سود برد.  

۲ ـ دانسته بجای کاربرد «خلق های شوروی» از «خلق شوروی» سود جسته ام. فیلم را که ببینید به چرایی آن بهتر پی خواهید برد.

۳ ـ «آموزگار روستا» ـ The Village Teacher (1947) movie ـ در پیوند زیر:

https://youtu.be/9HmfemznIAE

در «یوتیوب» («youtube.com») می توان با کاربرد «Soviet and russian movies with eng subtitles» به بسیاری فیلم های ارزنده ی تاریخی و اجتماعی بزبان روسی با زیرنویس انگلیسی دست یافت. پیوند زیر، دربرگیرنده ی بیش از ۲۷۰ فیلم گوناگون و از آن میان، فیلم یادشده در بالاست. در در میان این فیلم ها، گاه به فیلم های ضد شوروی نیز برخورد می کنیم؛ ولی شمار فیلم های خوب در آن بس بیش تر است:

https://www.youtube.com/playlist?list=PLgjWe5mDnN7-QkXXgu_Clu4qjyMzwgyCK

در بخش «تنظیمات» (settings)، در گوشه ی راست و زیر برخی از ویدئوها می توان با بکار انداختن «زیر برنام» («subtitles»)، «برنام» یا «انگلیسی» («english») از زیرنویس انگلیسی آن ها نیز سود جست.

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!