«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۱ تیر ۱۲, یکشنبه

خنجری آخته در دلِ اروپا و شمشیر داموکلسی بر فراز گردنِ همه ی کشورهای اروپایی

آخه الف بچه به تو چه بگویم؟ این سینه سپر کردن را بهتر بود در میدان جنگ که هر روز شمار بسیاری سرباز برای هیچ و پوچ کشته می شوند، نشان می دادی؛ آنجا که تِر زدی و به تنبانت ریدی. مگر ما در «مینِسک» همه چیز را آنگونه که بهره مندی های روسیه نیز زیر پا نهاده نشود، دستینه نکرده بودیم؟ چرا پای آمریکایی ها و انگلیسی ها را به اینجا باز کردی تا چنین بلایی سر همه مان بیاورند و پای آلمان و فرانسه را هم ناخواسته به جنگ بکشانند؟ اینک هم که همه چیز را باخته ای، پایوری می خواهی؟! بگو ببینم! تو که تلخکی رسانه ای هستی و از سیاست به اندازه ی یک خرگوش هم چیزی درنمی یابی، هیچ می دانی تا چه اندازه پایه های «باهماد اروپا» که دهه ها برای برپایی و پیشرفت آن کار شده را سست و لرزان کرده ای؟ هیچ می دانی که آن دو کشور، تنها روسیه را نشانه نگرفته اند و می خواهند گردن ما آلمانی ها و فرانسوی ها را هم بشکنند و به فرمانبرداران خود دگردیسند؟ بگمانم از دهان گل و گشادت در رفت که خواست آن ها درباره ی کاشتن اسراییلی دیگر در دل اروپا را اینچنین بر زبان آوردی:
«ما با چهره ی خودمان به اسراییلی بزرگ دگرخواهیم دیسید. ما از اینکه  گماشتگانی از نیروهای ساز و برگ یافته به جنگ ابزار یا گارد ملی در سینماها، سوپرمارکت ها و کسانی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار داشته باشیم، شگفت زده نخواهیم شد.»*

می دانی این به چه آرشی است الف بچه ی نُنُر؟ اگر پنداشته ای که تنها اوکراین را دربر می گیرد تا کوته بینِی چون ترا در دولتی پوشالی بر فراز همه سرِ پا نگه دارند و هر که زبان به پرخاش گشود، سرکوبش کنند، نادانی ات را نشان می دهی. این خنجری است آخته در دلِ اروپا و شمشیر داموکلسی است بر فراز گردن همه ی کشورهای اروپایی و همزمان ترسانیدن گاه بگاه روسیه تا آن هنگام که بتوانند گردن آن ها را نیز خرد کنند و تو در این میان اَروسک کوکی زبان درازی هستی که خواسته های آن ها را به همه ی ما گرانبار کنی و پشت سر هم جنگ ابزار بخواهی؛ انگار که قاقالی لی است!

از زبان «اولاغ شُل»:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ تیر ماه ۱۴۰۱

* گزیده ای برگرفته از «آر تی»  ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده ی درون [ ] نیز از آن من است. ب. الف. بزرگمهر)، گنجانده شده در یادداشتِ «آفرین پسر! نقشت را خوب بازی کردی ...»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ فروردین ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/04/blog-post_25.html

بصیرت گسترش یافته در ولایت دزدانِ سگ مذهب اسلام پیشه

به اندازه ای بصیرت یافته ایم که سر از پا نمی شناسیم!

خبرگزاری هرانا – در جریان بازدید روز گذشته دادستان تهران از زندان رجایی شهر کرج، زندانیان سنی مذهب این زندان، مورد بی احترامی قرار گرفتند، امری که اعتراض آنها را در پی داشت.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز پنجشنبه ۹ تیرماه ۱۴۰۱، دادستان تهران به همراه جمعی از مسئولان قضایی، از زندان رجایی شهر کرج بازدید کرد.

یک منبع نزدیک به خانواده یکی از زندانیان، در تماس با هرانا گفت: «علی صالحی در جریان بازدید از بندهای مختلف زندان، با زندانیان سنی مذهب ساکن در بندهای ۴ و ۷ این زندان نیز دیدار کرده و در گفت و گوی صورت گرفته با آنها، ضمن استفاده از الفاظ توهین آمیز نسبت به جامعه سنی مذهب، اظهار داشته که شهروندان سنی مذهب حتی “حق زندگی در ایران را ندارند”؛ امری که اعتراض زندانیان سنی مذهب در این زندان را بهمراه داشته است.» این منبع در ادامه افزود: «در جریان بازدید دادستان تهران از زندان رجایی شهر کرج که به بهانه “رسیدگی به مشکلات زندانیان” صورت گرفت، او نه تنها درخواست های زندانیان سنی مذهب مبنی بر رسیدگی به مشکلاتشان را رد کرده، بلکه صراحتا خطاب به آنها گفته است که من با هر گونه رسیدگی به مشکلات شما به شدت مخالفم و بر عقیده خود مبنی بر سخت گیری اشد در رابطه با این زندانیان کماکان پایبند هستم.» این در حالیست که روز گذشته خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با اشاره به اینکه دادستان تهران به همراه تیم ۱۱۵ نفره قضایی از بندهای مختلف زندان رجایی‌شهر کرج بازدید و با زندانیان به صورت چهره به چهره گفت‌وگو کرده است، مدعی شد: «این بازدید در راستای رفع مشکلات زندانیان صورت گرفته و پس از دریافت شرح مشکلات زندانیان، دستوراتی در خصوص کمک به زندانیان واجد شرایط صادر شده است.»

این خبرگزاری به نقل از دادستان تهران نوشت: «به تمام همکاران حاضر در این بازدید تاکید شد تا با حوصله، سعه صدر و همچنین با تکریم مددجویان، تمام درخواست‌های زندانیان زندان رجایی شهر مورد بررسی قرار گیرد و هرگونه ارفاق قانونی که قابلیت اجرایی برای زندانیان دارد را لحاظ کنند تا خروجی مثبتی در پایان این بازدید به دست بیاید.»

لازم به اشاره است که ۴۹ تن از زندانیان سنی مذهب در سالن ۱۱ بند ۴ و سالن ۲۱ بند ۷ زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خود را سپری می‌کنند. هرانا اخیرا طی گزارشی به شرح مشکلات این زندانیان پرداخته است.

برگرفته از «هرانا»   ۱۰ تیر ماه ۱۴۰۱

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برنام، زیربرنام و برجسته  نمایی های بوم از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

زیرنویس پرتور:

شهروندان سُنّی مذهب حتی «حق زندگی در ایران را ندارند»

از گفته های آمیخته به ناسزا و ناروای لات بی پدرمادری، تمرگیده در جایگاه دادستان «نظامِ خرموش پرور» در تهران (نهم تیر ماه ۱۴۰۱)، هنگام دیدار و برخورد با زندانیان سنی مذهب زندانِ رجایی شهر کرج

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ تیر ماه ۱۴۰۱

فراموش می‌شویم؟

فراموش کردن دردها ضرورت آدم‌ها و کار گذشت زمان است؛ اما فراموش کردنِ جنایات، زخم های ناسور مان را التیام می‌بخشد؟ نه! جنایت، فراموش شدنی و بخشیدنی نیست.

اين جهان قصابخانه‌ى انسان
و ما تماشاچيانِ زنده بگور
آنقدر نعره سرداديم
تا آسمان درهايش را بست

زمين خون می‌نوشد و جان مى‌بلعد
انسان خون می‌ريزد و جان ميدَرَد

ما با گلو هاى دريده فرياد ميزنيم
ما تمام نمی‌شويم
ما دود می‌شويم ...
و بعد فراموش می‌شويم؟

هلیه جدیر

برگرفته از «تلگرام»   ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ تیر ۱۱, شنبه

شما روبهکان و شغال های ریز و درشت اروپایی از الاغ هم کم هوش ترید

ما در زبان پارسی زبانزدِ پرآرشی داریم که می گوید: «الاغ هم دو بار دستش در یک چاله نمی رود». اینک روشن می شود که بسیاری از شما روبهکان و شغال های ریز و درشت اروپایی که حتا از تاریخِ نه چندان دور خود در «جنگ جهانی دوم» چیزی نیاموخته و یادتان رفته که «نازی» های آلمانی یوغی جانکاه بر گردن تک تک تان نهاده بودند و می بایستی چشم براه ارتش سرفراز سرخ «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» می ماندید تا آن یوغ را از گردن نزارتان بردارند از الاغ هم کم هوش ترید.* شما کلاه گَل و گشادی که «یانکی» ها در همراهی با برادران انگلیسی خود بر سرتان نهاده اند یا نمی بینید یا چشم بر آن می بندید؛ کلاهی کم و بیش همسان با کیسه ای که به سرِ زندانیانِ بخت برگشته ی «گوانتانومو» می کشیدند و تا گردن شان را می پوشاند. همچنان با نادانی در پی شیر بی یال و دم و کوپال پاورچین پاورچین راه می روید و فرمان هایش را دربست می پذیرید؛ نخشه هایی که نه تنها کوچک ترین سودی برای تان دربرندارد که دود آن، بیش از آن شیر از پا افتاده و کفتار انگلیسی، بچشم و چال خودتان می رود و زوزه های تان تا آن هنگام که از پا بیفتید و درمانده شوید را به آسمان هفتم بلند می کند. خاک بر سرتان!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۱

* جی پی مورگان درباره ی چشم انداز بهای نفت هشدار می دهد

 * برآوردکنندگان این بانک هشدار می دهند که کاهش نفت روسیه در بدترین گزینه، بهای نفت را به ۳۸۰ دلار در هر بشکه می رساند. بگفته ی برآوردکنندگانِ «جی پی مورگان چِیس»، اگر راهیست (تحریم) های باخترزمین روسیه را به واکنش تاوان جویانه ی کاهش فرآوری وادارد، بهای جهانی نفت می تواند به ۳۸۰دلار در هر بشکه برسد. برآوردکنندگان در یادداشتی که «بلومبرگ» از آن آگاهی یافته، نوشته اند:
«پیش پا افتاده ‌ترین و شایان ترین گزند پذیری (risk) درباره ی تاغ (سقف) نهادن بر بهای نفت این است که روسیه شاید همراهی نکند و با کاهش ساترات (صادرات) تاوان خواهی کند.»

این گمانه هست که دولت [روسیه] بتواند با کاهش فرآوری چون راهی برای گرانبار نمودنِ درد به باخترزمین تاوان بخواهد. تنگنای بازار جهانیِ نفت بسود روسیه است.

در پایان ماه «ژوئن»، جو بایدن [بخوان: «پرزیدنت بادبادی»!]، مِهتَرِ‌جمهور آمریکا [بخوان: «یانکی» ها!] برنامه اش برای راهبست بیمه ی کشتی‌های جابجا کننده ی نفت روسیه را چون بخشی از راهبست ها در رویارویی با «مسکو» به شوند یورش این کشور به اوکراین به آگاهی رساند.

پیش تر، کشورهای «گروه هفت» همداستان شده بودند تا تاغِ بهای نفت روسیه را برای کاهش توان درآمدزایی مسکو از فروش آن بررسی کنند.

کارشناسان «جی پی مورگان چیس» یادآور شدند که با بدیده گرفتن توانمندی مالی «مسکو»، روسیه راهبست شده می‌تواند فرآوری روزانه نفت خام خود را بی آسیب رسانی بیش از اندازه به اختساد آن تا پنج میلیون بشکه کاهش دهد.

برگردان گزیده گزارشی برگرفته از «آرتی»  ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۱ به باری «گوگل» (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ تیر ۹, پنجشنبه

این همان ندانمکاری بزرگی است که از آن می ترسیدم ... ـ بازپخشش

نه جانم! این همان ندانمکاری بزرگی است که از آن می ترسیدم.۱ اینکه روسیه توانسته نیروهای اوکراینی وابسته به رژیم پوشالی و دست نشانده ی آن کشور را به میز گفتگو بکشاند، دستِکم با این دو اگر و مگر (شرط) درست است:
الف. بدرازا نکشد و دست بالا در یکی دو روز، چالش های بنیادین که بویژه دربرگیرنده و گره گشای نگرانی های هوده مند (مُوَجَّه) روسیه باشد را در بیانیه ای رسمی، گنجانده و دستینه (امضاء) شده باشد؛ و
ب. تا هنگام رسانه ای شدنِ چنان بیانیه ای، هیچگونه سخنی از آتش بس در کار نباشد و سپاهیان روسی در همراهی با برخی نیروهای رزمی اوکراین که از نقشه های شوم امپریالیست ها آگاهند و می دانند که پشتیبانی آن ها از کشورشان، بهانه و گامی برای به شکست کشاندن روسیه در جنگی فراگیرتر و سهمگین تر است، همه ی توان خود را برای رسیدن به دیگر مرزهای اوکراین بویژه در آن بخش ها که آتش افروزان امپریالیستی و کشورهای نوچه ی آتش بیار بزنگاه (معرکه) و تن داده به هموندی (عضویت) در «پیمان دوزخی ناتو» از آنجاها جنگ ابزار برای تندروهای ملی گرای کور و «نئونازی» های اوکراینی می فرستند، بکار گیرند.

... وگرنه، چنان گفتگویی جز خریدن زمان از سوی رژیم پوشالی و دست نشانده ی امپریالیست ها از آرش و مانش دیگری برخوردار نبوده و در پی سرازیر شدنِ جنگ ابزارهای باز هم بیش تری از سوی کشورهای امپریالیستی و شغال های دنباله روی شان که هم اکنون در جریان است و باید بی درنگ جلوی آن راگرفت، آتشِ جنگ بسود نیروهای جنگ افروز «ناتو» بسرکردگی «یانکی» ها گسترش فراوان تر یافته و زمینه برای پیاده نمودن سناریوهای مرگبارتر آماده می شود. درست در چنین بازه ی برجسته ای از زمان، سخنگوی ریاست جمهوری روسیه: «دیمیتری پسکوف» رو به کشورهای اروپای باختری، زبان به اندرز گشوده و می گوید: فرستادن جنگ ابزار از سوی دولت های باختری به اوکراین به برقراری آرامش (ثبات) در این کشور کمکی نمی کند.۲ در حالیکه نه تنها اندرز که یادآوری و حتا گوشزدی تند در چنین بازه ای از زمان، نه تنها کاری از پیش نمی برد که خواه ناخواه، نشانه ای (سیگنالی) از ناتوانی به دشمنِ خونیِ توده های مردم جهان می فرستد.    

جدا از همه ی این ها، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را نیز ناچارم بیفزایم که چانه زنی در این باره۳ با روباه نیرنگباز فرانسوی و گشودن دوباره یا شاید چندین باره ی پایِ این کارچاق کن به گفتگوهای میان روسیه و اوکراین را بسیار زیانبار می بینم.

ب. الف. بزرگمهر   نهم اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/02/blog-post_7.html

پی نوشت: 

۱ ـ «ولادیمیر مدینسکی»، مِهتَرِ گروه گفتگو کننده ی روسیه، درباره ی گفتگوی اوکراین و روسیه در «گومل»، گفت:
«روسیه تا زمانی که برای دستیابی به همداستانی بایسته باشد، آماده ی گفتگو با اوکراین است.»

برگرفته از «اسپوتنیک» نهم اسپند ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «دیمیتری پسکوف»، سخنگوی ریاست جمهوری روسیه، گفت که فرستادن جنگ ابزار از سوی دولت های باختری به اوکراین به برقراری آرامش در این کشور کمکی نمی کند.

پیشتر کشور «چک» به آگاهی رسانده بود که جنگ ابزار و ساز و برگ (مُهمّات) به اوکراین فرستاده است. دولت های آلمان و پرتغال نیز برای فرستاده شدن جنگ ابزارها و ساز و برگ های زرهی فرآورده ی کشورهای شان به اوکراین پروانه داده اند.

برگرفته از «اسپوتنیک»  نهم اسپند ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ ... و نه در چارچوب های دیگر از آن میان، همکاری های اروپایی میان روسیه، فرانسه، آلمان و  سایر کشورهای ریز و درشتِ آن «بزرگ خشکی» که بسیار سودمند نیز خواهد بود.

۱۴۰۱ تیر ۸, چهارشنبه

یا این سو یا آن سو! میان این دو بمانی از هر دو سو کتک خواهی خورد

می خواستی سهمی چرب و نرم تر از خداوندمان بستانی که ستاندی. همه ی بامبول بازی ها و مخالف خوانی هایت با هموند شدن سوئد و فنلاند به بهانه ی «گولن» و آن چند پناهنده ی کُرد هم برای همین بود.* اینک، لب تُرش کردنت برای چیست؟ وجدانت درد گرفته یا می خواهی نشان دهی که بزور زیر بار رفته ای؟ یا شاید باز هم چیزهای بیش تری می خواهی؟! به هر رو، می دانی که گربه رقصانی نمی تواند برای همیشه پایدار بماند؛ یا این سو یا آن سو! میان این دو بمانی از هر دو سو کتک خواهی خورد. گفتم که بدانی.

از زبان «جنابِ کوه اَن»:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم تیر ماه ۱۴۰۱

* «سائولی نینیستو»، مِهتَر جمهور فنلاند، دیروز پس از دیدار با «رجب تپّه اَندوغان»، همتای ترک خود و «ماگدالنا اندرسون»، نخست وزیر سوئد به آگاهی رساند که ترکیه از فراخوانده شدنِ  فنلاند و سوئد به «ناتو» در دور همیِ آینده ی این باهماد در اسپانیا پشتیبانی خواهد کرد.

در این دور همیِ که با پشتیبانیِ «جنابِ کوه اَن»: «ینس استولتنبرگ»، پبشکار فرمانده ی رزمی «یانکی» ها در «ناتو» برگزار شد، سه کشور «یادداشت هم اندیشی» دستینه کردند. «رجب تپّه اَندوغان»، پس از آن در بیانیه ای به آگاهی رساند که: «ترکیه [بخوان: رژیم فاشیستی فرمانروا بر آن کشور!] به آنچه می خواست، دست یافت.»

برگردان گزیده گزارشی برگرفته از «آرتی»  هفتم تیر ماه ۱۴۰۱ به یاری «گوگل» (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

لبخند بزن پسر! زورکی هم شده، این کار را بکن ...

لبخند بزن پسر! زورکی هم شده، این کار را بکن تا پوتین ببیند که خسته نشده ای؛ حتا تا واپسین روزها که چندان دور نیست، لبخند بزن؛ یادگار خوبی خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر    هشتم تیر ماه ۱۴۰۱



گروهِ ورشکستگان به تقصیر

ببینم همه هستند؟ کسی گم و گور نشده؟ آنور را دیدم؛ از هم ولایتی هیتلرنژادمان و منگول ژاپنی و مردک خُل و چِل و مستر پرزیدنت پابگور همگی هستند. اینورم روباه دودوزه بازِ فرانسوی و آن ژیگولوی جنده باز کانادایی که بیخودی پایش اینجا باز شده هم هستند؛ آن نَرّه خرِ شورای خودمان و آن ایتالیاییِ بی بو و خاصیّت هم هست. خودم را داشت یادم می رفت که اینجا میزبانیم.

از زبان «اولاغ شُل»:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم تیر ماه ۱۴۰۱

زیرنویس پرتور:
پرتورِ یادگاری سیاست بازانِ «گروه هفت» در نشست آلمان



... این ها بهتر بلدند چه جوری عمل بکنند! ـ بازپخشش

می بینی آقا بیشعور؟! این ها بهتر بلدند چه جوری عمل بکنند!

ب. الف. بزرگمهر    چهارم خرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/05/blog-post_64.html

«ما اگر چنانچه به توافقی هم برسیم، بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند ...»

در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29151

۱۴۰۱ تیر ۷, سه‌شنبه

بلدی چجوری چهار تا صفر از اعشار ولایت کش بری؟ ـ بازپخشش

کیر خر! کمی فکر کن، ببین می تونی یجوری پولیتیک بزنی چهار تا صفر از اعشار ولایت کش بری؟ خدا قوت!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/08/blog-post_59.html


برجسته ترین رهاوردِ دستبرد زیرکانه ی «یانکی» ها در روندهای سیاسی و اجتماعی ایران ـ بازپخشش

یک یادداشت بایسته

نوشتار زیر که جُستار آن، دنباله ی یادداشتم به نام «بازی از پیش برنامه ریزی شده ی ՛یانکی՝ ها برای کژدیسه نمودن جنبش رو به گسترش توده های مردم عراق» است، پانزدهم دی ماه گذشته کمابیش  آماده بود؛ ولی به شَوَندهای گوناگون از آن میان، رخدادهای ناگوار ایران و پیرامون آن و نیز خیزش یکباره ی بیماری که فشار خون بالا نیز بر آن افزوده شده، نیمه کاره بر جای ماند. دیشب و امروز بخت پرداختن چند باره به آن را یافتم؛ واپسین بند برجای مانده را افزودم؛ برخی پیش نویس هایی که درباره ی انتشارشان دودل بودم را در پی نوشت گنجاندم و همه ی آن را اندکی ویرایش شیوانگارانه نمودم.

ب. الف. بزرگمهر   ششم بهمن ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_741.html 

***

درست چند روز پیش از به موشک بستنِ خودروهای مردک گمان برانگیزی به نام قاسم سلیمانی و شماری از همراهانش از آن میان، تنی چند از گروهبندیِ ساخته و پرداخته از سوی خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان که آن را از همان نخست «حشره شعبی» نامیدم،  در یادداشتی کوتاه و شتابزده، نوشته بودم:
«... از دید من که ناچارم در اینجا کوتاه و اشاره وار به آن بپردازم، ماجرای آغاز شده با یورش موشکی به پایگاه های عراقی که در آن، نیروهای՛یانکی՝ نیز جای گرفته اند و انجام آن ها که بر دوش گروهک های وابسته به گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان نهاده شده، با نادیده گرفتن چند و چون و پرداختن به ریز و شپش آن که بگمانم از کم ترین برجستگی برخوردار است، بازی از پیش برنامه ریزی شده ی امپریالیست های ՛یانکی՝ است که از آن میان با همدستی نوکرپیشگان و سگ های زنجیریِ خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان، پی گرفته شده و می شود. برجسته ترین آماج این برنامه، کژدیسه نمودن جنبش خیز برداشته ی توده های بجان آمده ی مردم عراق است که با همه ی ددمنشی بکار رفته، تاکنون نتوانسته اند آن را سرکوب نمایند و گام بگام از توان فراروییدن به انقلابی دامنه دار برخوردار می شود؛ بگونه ای که همه ی امپریالیست ها و رژیم های واپسگرای منطقه را نگران نموده است. لبه ای از این برنامه ریزی که در آن بر خریّت پیش تر بارها آزموده شده ی خرموش های تبهکار و ایران بربادده نیز حسابی جداگانه بازنموده اند، پیوند زدن کژدیسگی یاد شده در بالا با آغاز یورش ՛یانکی՝ ها به ایران به عنوان یکی از سناریوهای هنوز پیش بینی ناپذیر است؛ یورشی از دید من، نه چندان پردامنه (دستکم در بازه ی زمانی کنونی) با آماج سرکوب بخشی از بازوی واپسگرا و تاریک اندیش خرموش ها و به فرمانبرداری بیش تر واداشتن شان که درباره ی چگونگی آن و اینکه تا چه اندازه شدنی است یا نه، اینک نشانه های اندکی در دست دارم.»۱ 

این یادداشت، در پی همراه شد با هارت و پورت ها و ترساندن های بگونه ای چشمگیر فزاینده ی لات بی همه چیز «یانکی» و وزیر امور بیرونیِ چون خود وی، خوک سرشتش در دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها از یکسو و برخورد برآشفته، ترس آلود و گریز به جلوی «کیر خر نظام» از سوی دیگر که همچنین به "هنرِ" اندرزگویی به "دشمن" نیز آراسته بود:
«رییس جمهور امریکا در مطلبی گفته، ما این مسائل را از چشم ایران می‌بینم و به آن پاسخ خواهیم داد؛ اما باید به آنها گفت، اولاً غلط می‌کنید؛ زیرا این موضوع ربطی به ایران ندارد. ثانیاً باید منطقی باشید و بفهمید که علت اصلی این قضایا چیست. البته آن ها منطقی نیستند.»۲ ... و آن ها بخوبی می دانند که «حشره شعبی» از کجا آب می خورد؛ تنها، "منطق" شان با "منطق" «کیر خر نظام» و «نظام کیر خری» از جداگانگی های برجسته ای برخوردار است: بسانِ "منطق" گربه که با  "منطق" موش، نه از یک گونه است و نه همراستا با آن!

پس از آن، نوبت پاسخ دوم «یانکی» ها فرارسید۳ که ناساز با (برخلافِ) بزرگنمایی های انبوه رسانه های امپریالیستی،۴ برجسته ترین رهاوردش، نه کشته شدن آن «شهید کیر خر» و همراهانش که دامن زدن به ملی گرایی لگام گسیخته از آن میان با مایه هایی رویهمرفته پررنگ از کیش و آیین های اسلامی در ایران (و نیز عراق) بود.

دستگاه دیوانسالاری امپریالیست های «یانکی» با دستبردی زیرکانه در روندهای سیاسی و اجتماعی ایرانِ پرآشوب به خرموش های اسلام پیشه کمک نمود تا از پرخاش های گسترده و فراگیر توده های مردم ایران بگونه ای گذرا هم شده، رهایی یابند و گونه هایی از «ملی گرایی» زیر پوشش اسلام پناهی را جایگزین روندی ریشه گرفته از پیکار طبقاتی و رو به گسترش توده های کار و رنج نمایند. با این دستکاری در روندهای سیاسی و اجتماعی ایران و بازتاب آن در جنبش رو به گسترش توده ای در عراق، امپریالیست ها در نشانه گیری و شکافتنِ «پیشانیِ نبرد توده های مردم»۵ در هر دو کشور، کامیاب بودند و توانستند از فشار خردکننده ی جنبش رویهمرفته بهتر سازمان یافته در آن کشور (در سنجش با ایران) نیز بکاهند؛ گرچه به شَوَندهای گوناگون، در کژدیسه نمودن آن و برانگیختن سُهش ملی گرایانه بر بنیاد کیش و آیین های اسلام در آنجا چون ایران، آنچنان کامیاب نبودند.

امپریالیست ها در بازه ای کوتاه از تاریخ، شاید همچنان بتوانند با دستکاری در روندهای اجتماعی ـ اقتصادی «کشورهای پیرامونی» که رفته رفته، دامن کشورهای دیگری از آن میان بویژه کشورهای جنوبی اروپا را نیز می گیرد، روند انقلابی گسترش یابنده در همه جای جهان را هر بار با چالش روبرو نموده، کاهش، کژدیسگی، پراکندگی و دیرکرد آن را در اینجا و آنجا رقم بزنند؛ ولی به این شَوَندِ از چندی پیش، آشکارتر از گذشته ای دورتر که نتوانسته اند ـ و در آینده نیز نخواهند توانست ـ الگویی حتا در پایین ترین ترازِ بهبود اقتصادی ـ اجتماعی (رِفُرم) برای گره گشایی چالش های هر دم فزاینده و در هم گره خورده ی توده های مردم جهان در چارچوب سامانه ی سرمایه داری پیشنهاد کنند به نظامیگری لگام گسیخته و سرکوب گسترده تر و آشکارتر از پیشِ توده های بجان آمده در همه جا بی پرده پوشی هایی زیر نام «دمکراسی»، «آزادی» و «هوده ی آدمی» («حقوق بشر») روی می آورند: روند و گرایشی ناگزیر از دیدگاه تاریخی ـ طبقاتی که کلاسیک های «سوسیالیسم دانشورانه»: «الف لام میم» بویژه فرزانه ی تیزبین انقلابی: «و. ای. لنین»، آن را پیش بینی نموده بودند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم بهمن ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_741.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از یادداشت «بازی از پیش برنامه ریزی شده ی «یانکی» ها برای کژدیسه نمودن جنبش رو به گسترش توده های مردم عراق» ب. الف. بزرگمهر   دهم دی ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_453.html

۲ ـ برگرفته از گزارش «کشور را به سمت جنگ نمی‌بریم اما در مقابل تحمیل با قدرت می‌ایستیم»، تارنگاشتِ «وزارت خبرچینی بسود یانکی ها در ایران»  ۱۱ دی ماه ۱۳۹۸

۳ ـ پیش از آن با بمباران سنگین یکی دو پایگاه «حشره شعبی» در عراق و کشته شدن شماری نه چندان کم از نیروهای مزدورِ و هم اکنون گوش بفرمانِ «گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان»، آن گروهبندی انباشته از «لُمپن پرولتاریا»ی گردآوری شده با هزینه های سنگین پرداخت شده از جیب مردم تهیدست شده ی ایران را گوشمالی سختی داده بودند.

۴ ـ رویدادهای پرخاش آمیز توده های مردم عراق، ناگهان از خبرهای رسانه های امپریالیستی ـ سیهونیستی پر کشید و جای آن را شمار بسیاری از خبرها و برآوردهای آبکی از مُشتی بی سر و پای جان ننه شان «تحلیلگر» که هِر را از بِر بازنمی شناسند و همراه با دله دزدی از روی دست دیگران یاوه می نویسند، پر نمود؛ یکی از این باره ها که ناگزیر به یادآوری یا باریک تر بگویم، گوشزد آن هستم، ربوده شدن هسته ی یادداشت کوتاه و فشرده ام (یادآوری شده در پی نوشت شماره یکم همین نوشتار) از سوی چپ نمایی کم مایه از دیدگاه سیاسی و از آن کم مایه تر در زمینه ی «سوسیالیسم دانشورانه» است که به "هنر" دله دزدی از نوشته های دیگران و جا زدن آن ها به نام خود نیز آراسته است و پنج روز، بیش تر بدرازا نکشید؛ گرچه، تنها این چپ نمای باندباز، پرچانه و هرزه گو نیست که به چنین نابکاری دست می یازد. از چپ و راست به نوشتارهایم دستبرد می زنند و من که بختی بسنده، حتا برای پیگیری نوشته های نیمه کاره برجای مانده ی خودم نمی یابم، گاه گداری الله بختکی به یکی از چنین نوشته هایی برمی خورم و بیش تر با پوزخند از کنارشان می گذرم یا دستِ بالا، یادداشتی کوتاه برای تارنگاشتی که آن را درج نموده، می فرستم که بدانند با چه کسانی سر و کار دارند؛ گرچه، نیک می دانم که در بیش تر باره ها خودی هستند؛ و  «خودی» در چنان تارنگاشت هایی، اگر اندکی به زبان بازی و "هنرهای نفیسه" ای چون دزدی ادب و اندیشه آراسته باشند یا از آن بهتر ترازبندی کار و کوشش دیگران را در کالبد نوشتاری آموخته باشند با هر گونه فرنامِ خوش آهنگی از ساده ترین شان: «نویسنده» گرفته تا «نظریه پرداز» آذین داده می شوند؛ خرچُسنه هایی که هر گاه به نام شان با اینگونه فرنام ها برمی خورم، ناخودآگاه با خود می گویم: «مانیکوریست» و «پدیکوریست» را هم می نوشتید تا آذین بندی به فرازی درخور دست یابد و مادرمرده ها کم نیاورند.  شیوه های کارشان هم گوناگون است؛ برخی که خرمردِ رندترند، گاه یکی دو ماهی شکیبایی بخرج می دهند و اندیشه ی ربوده شده را در هزار لا می پیچند تا انگ دزد بر پیشانی شان نخورد؛ برخی ناشی ترند؛ بسان نمونه ای که نزدیک به یکسال پیش، کسی به نام «آرش ب.» هسته ی بنیادین دو نوشتارم را با یکدیگر آمیخته و نوشتاری تازه به نام خویش در تارنگاشت چپ نما و گمان برانگیز «اخبار .وز» درج نموده بود؛ نوشتاری که با بَه بَه و چَه چَه شماری از آن میان، تنی چند از سنگواره های آن باشگاه سیاسی نیز روبرو شده بود و خنده ام را برانگیخت. به همین شَوَند، در تارنگاشتم از همان سال های نخست آن، یادداشت طنزآمیز و گزنده ی زیر را درج کرده ام:
«برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید! از ՛دزدان ارجمند اندیشه و ادب՝ نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!» با این همه، بسیاری از آن ها که این هرزه گوی پرچانه را نیز دربرمی گیرد، «گل را با گلدان یکجا می ربایند» و با شماری آویزه و منگوله بر آن، برای نمایش در ویترین خود جای می دهند و همان درونمایه را با مشتی هرزه گویی های بی هیچ آرش و مانشی، آمیخته به «توتولوژی» در گفتگوهای رسانه ای خرج می کنند. با این همه، یک جداگانگی بزرگ همواره بر جای می ماند و خواننده با اندک چستجوی اینترنتی به یاری «گوگل» که دزدان ادب و اندیشه بویژه به آن سخت دلبسته و وابسته اند، می تواند درست یا نادرستِ آن را با اندک تیزبینی بازشناسد:
جداگانگی میان کاری نوآورانه، اندیشه ای نو یا دیدن پدیده ای کهنه از گوشه چشمی تازه و بویژه همراه با پیش بینی در زمینه های سیاسی با رونوشت برداری هایی در بیش تر باره ها پس از رخداد این یا آن پدیده که گاه بیش از بازگوییِ کار نوآورانه ی دیگری که دیگر نو نیست را دربرندارند. به هر رو، یادداشت کوتاه و فشرده ی اشاره شده در پی نوشت شماره یکم، دربردارنده ی یک بازشناخت (کشف): «بازی از پیش برنامه ریزی شده ی امپریالیست های ՛یانکی՝ با همدستی گروهک های وابسته به گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان برای کژدیسه نمودن جنبش خیز برداشته ی توده های بجان آمده ی مردم عراق» و یک پیش بینی: «پیوند زدن کژدیسگی یاد شده در بالا با آغاز یورش ՛یانکی՝ ها به ایران به عنوان یکی از سناریوهای هنوز پیش بینی ناپذیر و یورشی با آماج سرکوب بخشی از بازوی واپسگرا و تاریک اندیش خرموش ها و به فرمانبرداری بیش تر واداشتن شان» بود. این پیش بینی بر بنیاد سُهشی برخاسته از منطق رخدادهای آن روزها و فریبکاری هایی باریک بینانه لاپوشانی شده در آوازه گری های رسانه های امپریالیستی، نشان می داد که برنامه ای فریبنده و گمراه کننده برای به جنگ کشاندن «سپاه پاسداران» و سرکوب «نه چندان پردامنه ی ... بازوی واپسگرا و تاریک اندیش خرموش ها» در راه است که چوب آن را توده های مردم ستمدیده ایران خواهند خورد؛ درباره ی چگونگی و چند و چون آن نیز نمی توانستم بیش از آنچه بگونه ای کلی و دربرگیرنده هشدار دادم، چیزی بنویسم:
«لبه ای از این برنامه ریزی که در آن بر خریّت پیش تر بارها آزموده شده ی خرموش های تبهکار و ایران بربادده نیز حسابی جداگانه بازنموده اند ...»

چپ نمای هرزه گو و پرچانه، هم این پیش بینی و هم آن بازشناخت ریز شده در چارچوب راهبردی (تاکتیکی) را خوراکی دندانگیر یافت؛ آن را ربود و همراه با هرزه گویی هایی از این در و آن در خایید. خوب! چه باید گفت؟ آن هم در چنین روز و روزگاری سخت ناگوار برای توده های مردم ایران، پرداختن به چنین جستارهایی را در بنیاد خود، کاری ناروا می دانم و نمی خواستم این ها را بنویسم؛ ولی از سوی دیگر، نمی توانستم به آن نپردازم؛ به همین شَوَند آن را در پانوشت آورده و دانسته، نه به نام این چپ نمای یک چشم که گروه چپ نمایان کور، وی را به پادشاهی خویش برگزیده اند، اشاره می کنم و نه از نوشته اش، نمونه ای برای ردگیری و شناختنش می آورم؛ تنها این سخن باریک و پاکیزه را یادآور می شوم که چنانچه در باره ای کهنه تر از چنین دله دزدی هایی از سوی همپالکی های پشتک واروزن آن جریان وامانده به پاس نامی تاریخی با گل های جاودانه ی آن و خوش بینی آن هنگام برای بهبود سیاست شان، «خرسندی با لبخندی تلخ»، شدنی از آب در آمد، برای چنین باره هایی، هیچگونه خرسندی در کار نخواهد بود و اگر باری دیگر به نمونه ای از چنین کارِ زشتی از این کلّه گاومیشی پرچانه بربخورم، آبرویش را بی هیچ چشم پوشی بگونه ای گواهمند خواهم برد.

۵ ـ «دوستان ما با کاری که انجام دادند، پیشانیِ نبرد توده های مردم ایران با رژیم تبهکارشان را نیز نشانه گرفته و آن را شکافتند. به میدان آمدن گسترده ی مردم در اهواز برای بدرود گفتن با نظامی از دست رفته ی رژیم شان را دیدی؟ این ها همان مردمی هستند که دو سه ماه پیش برای رویارویی با همین رژیم به خیابان ها ریخته بودند. تا اینجای کار، این یک کامیابی برای ترامپ و دار و دسته اش و زمینه ای درخور برای آغاز چنگ اندازی به ایران است ...»

برگرفته از یادداشت «ما نمی توانیم تماشاگر بمانیم ...» ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ دی ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_6.html

از کجا برای تان بگویم؟

از کجا برای تان بگویم؟* از فروکاستی اختسادی هر دم فزاینده و روز و روزگار تیره ترِ پیش رو که هیچ راه گره گشایی برای آن نمی یابیم؟ از آن غول بی شاخ و دُمِ خودمان که هر روز شماری مزدور خود را به میدان می فرستد تا آشوب بپا کنند و برگزیده شدن مان به ریاست جمهوری را به چالش بکشند؟ از این دور همی های بیهوده و خسته کننده با شماری کودن و هرزه و از همه بدتر آن کُسخل میرزای آبزیرکاه که همه چیز را به شوخی می گیرد و درنمی یابد در لبه ی پرتگاه ایستاده ایم؟ یا شاید از دسته گل های روی آب آمده ی گُه پسرِ جنده بازمان در اوکراین که هم خرج های گزافی روی دوش مان نهاده و هم آبروی مان را در رسانه ها برده است؟! نه، بهتر است چیزی نگویم و چشم براهِ دیدنِ دوباره ی همین ها در دورِ همیِ برنامه ریزی شده در اسپانیا باشم.

از زبان «پرزیدنت بادبادی»:  ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۴۰۱

* «جو بایدن»، مِهتَر‌جمهور «یانکی» ها در نشستِ پایانیِ (امروز) سران «گروه ۷» در آلمان سخنرانی برنامه ریزی شده ی خود را به انجام نرساند. «کاخ سپید» [بخوان: «کاخ روسیاه»] گفت، آب و هوای بد، مِهتَر‌جمهور را ناگزیر به دگر نمودن برنامه های خود کرده است. بنا بر آن بود که وی پیش از رهسپاری به «مادرید» (اسپانیا) با بالگرد به «مونیخ» (آلمان) برود؛ ولی به شَوَندِ نگرانی از هوای مِه آلود و گمانه ی تُندَر و آذرخش (رعد و برق) در نزدیکیِ آنجا از واپسین بخشِ برنامه اش چشم پوشید و بجای آن با یک موتورسیکلت به مادرید رفت تا دوباره با برخی از رهبران «گروه ۷» که بتازگی با آنها در آلمان بدرود گفته، دیدار داشته باشد.

برگردان گزیده گزارشی به یاری «گوگل»، برگرفته از «آرتی»  هفتم تیر ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

کَاَنَّهُ ممکن است در دوباره بروی پاشنه ی دیگری بچرخد ... ـ بازپخشش

برادران! ما که مع الاسف کونسو شده و آب از سرمان گذشته است. حال چه توفیری دارد به کدام سو کون مان را بچرخانیم؟ به هر سو که بچرخانیم، دشمنِ لامروت حَیّ و حاضر است و بی آنکه فرصتی برای اندیشیدن و چاره جویی بدهد، تنقیه مان می کند؛ گیریم که آن یکی ها با بداخمی فرومی کنند و این یکی ها کمی ملایم تر و با خوشرویی. ما برای دوره ای کون مان را به سوی شرق گرفتیم تا این ها نیز بی بهره نمانند و شاید گشایشی باشد تا از شَرِّ غربی ها علی الخصوص «شیطان بزرگ» رها شویم؛ ولی آیه ی الهی نیست که تا ابد همینجور بماند. می دانید که برادران سوداگر و بازرگان مان که حق بزرگی به گردن مان دارند از این چرخش چندان خشنود نیستند؛ البته نه آنکه سودی نبرند؛ سود می برند که انشاء الله حلال شان باشد؛ ولی به هر دلیلی، تعامل با غرب را بیش تر خوش دارند. برای همین به شما و باز هم علی الخصوص به برخی از برادران تندروی مان که هر بار با یک مویز گرم می شوند و بار دیگر با یک غوره سردی شان می شود، توصیه اکید می کنیم که کمی بیش تر آینده نگر باشند و روسیه و چین و اینا را با حلوا حلوا گفتن، بیش از اندازه بالای سرشان نگذارند که ما را بیش تر بچاپند و بگایند. ما نمی دانیم خداوند رحمان و رحیم با حکمت بیکران خود، همین یک دقیقه ی دیگر چه آشی برای مان بار گذاشته و بزور دَگَنَگ بخوردمان بدهد. ما هم که همگی بحمدلله دیندار هستیم و نمازهای مان را انشاء الله سرِ وخت می خوانیم، ناچاریم به حکمت متعالی او که از «آسمان هفتم»، همه مان را با دقّت زیر نظر دارد، گردن نهاده و فرمانبردار اوامرش باشیم. کَاَنَّهُ ممکن است در دوباره بروی پاشنه ی دیگری بچرخد و ما دوباره ناچار شویم به دامن غرب غش کنیم. حال، اینکه چگونه هم روی مان به آن سو باشد و هم کون مان، نمی دانیم و جز انگشت حیرت بدندان گزیدن، کاری از دست مان برنمی آید. فکر هم نمی کنم، بزرگ ترین علّامه های مان هم بتوانند راه چاره ای برای این مُعضلِ عظیم علمی و عملی بیابند. انشاء الله خدای تعالی، خود راهی برای آن یافته و از سردرگمی نجات مان دهد. خدایا! پناه بر تو!

از زبان «کیر خر نظام خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/03/blog-post_4.html

۱۴۰۱ تیر ۶, دوشنبه

بجایی نخواهید رسید بدبخت ها

بجایی نخواهید رسید بدبخت ها و مانند سایر ترفندهایی که تاکنون بکار بسته اید، دود آن بچشم و چال خودتان فروخواهد رفت و ناکارترتان خواهد نمود.* دودلی و ناباوریِ آن وزیر فراراستِ آلمانی بخودی خود گویاست. خوشبختانه جهان نیز بسیار بزرگ تر از جهان خُرد و خودخواهانه ی شماست که نمی خواهید آن را ببینید و دریابید. بر چنین دورهمی ها و گفتگوهای سر تا پا تبهکارانه ای نام «سازنده» می نهید؟! با چنین "منتیک"ی (منطق)، بیگمان بمب های اتمی و میکروبی و لیزری نیز که سخت در پی ساخت و پرداخت و آماده نمودن شان برای پرتاب به روسیه و چین هستید، سازنده هستند! اینگونه نیست الاغ هایی که حتا از تاریخ کم و بیش یک سده ی گذشته ی خود که جان توده های مردم بسیاری در اروپا و پیرامون آن را ستانده نیز چیزی نیاموخته اید؟ شاید بتوانید باری دیگر به جهان پهناور و همچنان زیبای مان با همه ی زخم هایی که بر تن دارد، آسیب های بزرگ بزنید؛ ولی یادتان باشد الاغ های کوته بین که خودتان نیز بی هیچ نام و نشانی به دوزخ رهسپار خواهید شد!

ب. الف. بزرگمهر   ششم تیر ماه ۱۴۰۱

* «رابرت هابک»، وزیر اختساد آلمان، دوشنبه ی گذشته، پیش از نشست وزیران انرژی «باهماد اروپا» در لوکزامبورگ گفت:
کرانمند (محدود) نمودن درآمدهای نفتی روسیه تنها بگونه ای (در صورتی) شدنی (امکان پذیر) است که کشورهای کاپی (کافی) در این برنامه ریزی (طرح) همپا شوند (شرکت کنند).

تاغ (سقف) ‌های بهای پیشنهادی «ایالات متحد» (آمریکا) برای خرید [نفت روسیه] تنها هنگامی (در صورتی) پیشنهاد (ایده) خوبی است که کشورهای کاپی در آن دست داشته باشند (مشارکت کنند). بازگویی از (به نقل از) «ریانووستی». هابک به خبرنگاران گفت:
بیایید ببینیم آن ها چگونه پیش خواهند رفت.

چشم انداز پدیدار شدنِ (ایجاد) آستانه ای که از آن بالاتر نفت روسیه خریداری نشود، روز یکشنبه پاش (فاش) شد؛ زمانی که گزارش هایی برگرفته از (به نقل از) خاستگاه های (منابع) دولتی به بیرون درز شد (منتشر شد) که سران «گروه هفت» («جی ۷») سرگرم (در حال) انجامِ گفتگوهای «سازنده» درباره ی این جستار (موضوع) هستند. .

گزیده گزارشی برگرفته از «آرتی»  ششم تیر ماه ۱۴۰۱ به یاری «گوگل» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های بوم نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

تو كه پهلوی اینان نشستی، سزای تو این باشد! ـ بازپخشش

مُقَلّدی به بارگاه ولایت رفت. نام تنی چند از یاران حُجره و گرمایه و گلستان دید که بر دیوار نوشته. خواست كه تُف بر نام اکبر و حسن و سعید اندازد؛ بر نام علی افتاد. سخت برنجید و گفت:
تو كه پهلوی اینان نشستی، سزای تو این باشد!*

ب. الف. بزرگمهر   پنجم شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_27.html 

* با الهام از طنز زشت و زیبای جاودانه عُبید زاکانی:
شیعه ای در مسجد رفت. نام صحابه دید كه بر دیوار نوشته. خواست كه خَیو بر نام ابوبكر و عمر اندازد، بر نام علی افتاد. سخت برنجید و گفت: تو كه پهلوی اینان نشینی سزای تو این باشد.

هر اوکراینی که به اینجا پا نهد با «توتسی» ها سر و کار خواهد داشت

الف بچه ی نازنین مان در آنجا دیگر سرباز برای جنگیدن با روس ها ندارد و ناگزیر دست بدامن زنان خانه دار و بزهکاران و آدمکشان بیم برانگیز زندان های شان شده که به ارتش بپیوندند. آنوخت اینجا پر شده از اوکراینی فراری که نمی دانم از کدام سوراخ سنبه ها به این آبخست که همه ی دور و برش آب است راه می یابند و درخواست پناهندگی می کنند!* خُب! ما هم می دانیم با آن ها چکار کنیم؛ همه شان را راهی رواندا می کنیم و بدست «قابیل» های دوران ما: «توتسی» ها می سپاریم تا دریابند اینجا خانه ی عمه و خاله شان نیست. خریّت از خودمان بود که اینجای کار را نخوانده بودیم. همراه با برادران آنسوی اقیانوس مان می پنداشتیم به کشورهای دور و بر خودشان و دست بالا، اروپای باختری سرازیر می شوند و فشار بر گرده ی آن ها که به همزیستی با روس ها خو گرفته اند را افزایش خواهند داد تا ناگزیر به پیروی از سیاست ما شوند. نمی دانستیم که این تخم سگ ها وبال گردن خودمان هم خواهند شد؛ آن هم با این روز و روزگار اختسادی بیم برانگیز که با آن دست بگریبانیم. کمی با خود بیندیشید که هم اکنون آن همه جنگ ابزارهای گرانبها که بدست آن الف بچه ی نُنُز و دوستانش رسانده ایم تا روس ها را بکشند، در دست شماری کدبانوها نهاده شده تا با آن گنجشک شکار کنند و از آن بدتر، آن بزهکاران که امیدوارم با دادن آن جنگ ابزارها بدست شان، کار دست خودشان ندهند و روز و روزگارمان را بیش از این، پیچ در پیچ و گُه مرغی نکنند.

از زبان «کُسخل میرزای جامعه جهانی»:  ب. الف. بزرگمهر   ششم تیر ماه ۱۴۰۱

* «بوریس جانسون» نخست وزیر انگلیس گواهی کرد که پناهجویان اوکراینی که بگونه ای فراقانونی به آن کشور درآیند به کشور رواندا برای رسیدگی به پرونده شان روانه خواهند شد. وی در پاسخ به پرسشی در این باره در جریان دیدار روز پنجشنبه گذشته ی خود از کیگالی، پایتخت رواندا، گفت:

«تنها اگر و مگری که در آن کسانی به رواندا فرستاده ‌شوند، این است که بگونه ای فراقانونی به انگلیس بیایند ...»

برگردان گزیده گزارشی برگرفته از «آرتی» سوم تیر ماه ۱۴۰۱ به یاری «گوگل» (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

من حزب را به ميان کارگران بردم و با کارگران به حزب آمدم ـ بازپخشش

رفيق جانباخته علی شناسايی از پيشگامان جنبش کارگری ايران

جانباختن در زير شکنجه، آبان ماه ۱۳۶۳

رفيق جانباخته، علی شناسايی از پيشکسوتان جنبش کارگری و توده ای کشور بود که پس از ۴۳ سال پيکار خستگی ناپذير زير شکنجه جان سپرد. وی در سال ۱۲۹۲ در يک خانواده ی کوچیده ی ايرانی به باکو چشم به جهان گشود. پس از دوره ی آموزش مقدماتی در سال ۱۳۱۰ به ايران بازگشت. به سربازی برده شد و سپس در کارخانه دخانيات به کارگری پرداخت.

در سال ۱۳۲۰ همزمان با بنیانگزاری حزب توده ايران به آن پيوست و همراه او ده ها تن از کنشگران سنديکايی که هر کدام نماينده ی صدها کارگر بودند به حزب پيوستند. وی که در دوره های گوناگون، نقش برجسته ای در سازماندهی پیکار کارگری و اعتصابات بر دوش داشت، همواره زیر پیگرد رژيم ستمشاهی بود.

در بهمن ماه ۱۳۲۷ به اتهام همدستی در «توطئه ترور شاه» دستگير و به يک سال زندان محکوم شد. پس از کودتای ننگين ۲۸ اَمرداد به دستور حزب به تبريز رفت و در شرايط سخت زندگی پنهانی توانست به سازمان های کارگری و سنديکايی در آذربايجان، سروسامانی بخشد.

در اسفند ماه ۱۳۳۳ به نمايندگی از سوی سنديکاهای کارگری ايران برای شرکت در همایش سنديکای جهانی کارگران، پنهانی به بیرون از کشور رهسپار شد؛ ولی، هنگام بازگشت با تنی چند از يارانش از آن میان، رفيق جانباخته، حسن حسين پور تبريزی در بيروت دستگير و به رژیم شاه سپرده شد. رژيم، رفيق شناسايی را ديگر بار به ۵ سال زندان محکوم کرد. وی ۲ سال از دوران زندان را در تبريز و سه سال را در تهران گذراند؛ سپس به شَوَند روحيه ی پایدار و سرسختی که داشت، يک سال نیز بر سال های محکوميت وی افزوده شد و اين يک سال را در شرايط بسيار دشوارِ تبعيدگاه زندانيان سياسی در زندان برازجان سپری کرد.

پس از رهايی از زندان با حزب تماس گرفت و همچنان بويژه در زمينه ی کارگری و سنديکايی، کار انقلابی خویش را پی گرفت. در اين سال ها خانه ی او پناهگاه چهره های درخشان رزمندگان توده ای و کارگری از آن میان، رفيق علی اميد بود.

با پيروزی انقلاب بهمن ۵۷ ، پیکار آشکار خویش را از سر گرفت و تمام توان خود را در اختيار حزب نهاد. اين رفيق کهنسال، برای خدمت به کارگران و حزب پرافتخارشان هميشه آماده بود. در کنار کارهای حزبی و سنديکايی، او کودکان رنجديده ميهن مان را نيز فراموش نمی کرد و در ساعت های کوتاه آرامش خود، برای کودکان و نوجوانان کتاب به پارسی برمی گرداند. از وی به خاطر احساس مسووليت، کوشش و ازخودگذشتگی در راه انجام کاریای خویش بارها قدردانی شد.

رفيق شناسايی در نخستين يورش رژیم جمهوری اسلامی به حزب (۱۷ بهمن ماه ۱۳۶۱) دستگير شد و پس از ۱۸ ماه شکنجه و آنچه سگ مذهبان «تعزیر» نام نهاده اند، در آبان۱۳۶۳ جان باخت. به هنگام مرگ، درست ۴۳ سال از پیکار سازمان يافته او به عنوان هموند وفادار حزب توده ايران سپری شده بود. به دستورِ «حاکمان شرع»، رفيق شناسايی در گورستان دورافتاده ای به خاک سپرده شد؛ ولی، دوستداران جنبش انقلابی و کارگری کشور، آرامگاهش را در گل غوته ور نمودند و در مراسم يادبود و سالگردش به سوگ نشستند.

پيش از جانباختن، هنگامی که دژخيمان رژيم به بهانه های گوناگون، داروهای او را بریده بودند و گردن و پاهايش باد کرده بود و تاب ايستادن نداشت، گفت:
آنها چيزی را از من می خواهند که اگر کشته شوم، زير بار نمی روم. فشار زياد روی من آوردند که توبه کنم؛ تعهد بسپارم و انزجارنامه بنويسم؛ يعنی به اصطلاح به «اتاق آزادی» بروم؛ ولی اين محال است. من هيچ گناهی جز دفاع از انقلاب ندارم.

***

رفيق علی شناسايی در دهم آبان ماه ۱۳۲۰ همراه با گروهی از کارگران دخانيات با دستینه نمودن ”آنکت“ حزب به رده های حزب توده ايران پيوست. در مراسمی که در دهم آبان ماه ۱۳۶۰ به مناسبت چهلمين سال هموندی وی در حزب و برای بزرگداشت کار و پیکار خستگی ناپذيرش در پشتیبانی از بهره مندی های طبقاتی کارگران برپا شده بود، رفيقی از وی پرسيد:
«چرا يک ماه پس از بنيانگذاری حزب به آن پيوستنيد؟»

رفيق شناسايی بگونه ای برافروخته و جدی پاسخ داد:
«نه، من از همان دهم مهر ۱۳۲۰ عضو حزب بودم؛ يک ماه تاخير در پر کردن آنکت حزبی به خاطر فعاليت شبانه روزی در سازماندهی کارگران بود. وقتی به حزب آمدم تا ”آنکت“ پرکنم، ده ها تن از فعالین سنديکايی را نيز با خود همراه داشتم که هر يک نماينده ی صدها کارگر بودند. من دير به حزب نيامدم؛ من حزب را به ميان کارگران بردم و با کارگران به حزب آمدم.»

برگرفته از «کازیوه»، شماره دوّم، آبان ماه ۱۳۸۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از سوی اینجانب؛ برنام را از متن برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

برای جلوگیری از هرگونه سردرگمی، ناگزیرم این نکته را بیفزایم که هیچگونه هماوندی میان کار و پیکار دلاورانی چون علی امید، علی شناسایی، حسن حسين پور تبريزی و صدها پیکارگر توده ای از جان گذشته در راه دستیابی به آماج های دادگرانه بسود نیروهای کار و زحمت در گذشته ی دور و نزدیک با گروهبندی هایی که جز دیپلماسی و باندبازی چیزی نیاموخته و سال های سال، سیاستی نادرست و نابکارانه بزیان طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان ایران را بر بنیاد «سوسیال دمکراسی» پی گرفته و همچنان زیرجُلی آن را دنبال می کنند، نمی بینم.

از دید اینجانب، هر اندازه کار و پیکار آن دلاوران از جان گذشته بسود جنبش کارگری ـ سندیکایی و نیز جنبش سراسری خلق های ایران برای دستیابی به آماج های دادگرانه بود و هست، نابکاری های انجام یافته در آفرینش سردرگمی طبقاتی میان توده های کار و زحمت، دنباله روی از این و آن و پیگیری سیاستی نابخردانه و نابکارانه بسود «بورژوازی لیبرال» و همسویی با سیاست های امپریالیستی از سوی گروهبندی های رویهمرفته نابکار یادشده که افزون بر همه ی این ها از خرد سیاسی بسنده نیز برخوردار نبوده، همواره لنگ لنگان در پی رویدادها روانند، بزیان جنبش کارگری ـ سندیکایی و جنبش سراسری توده های مردم ایران بوده و به هستی ننگین رژیم ایران بربادده دزدان اسلام پیشه که آن را در آشغالنامه های شان، گاه ارژمندانه، «جمهوری اسلامی ایران» می نامند، یاری رسانده است.

ب. الف. بزرگمهر هفتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/04/blog-post_632.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!