«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اسفند ۱۰, یکشنبه

هیچ جایی از جهان نیست که پای ناموس مان در میان نباشد


برنامه ای بخوبی سازماندهی شده برای پوساندن ایران از درون! ـ بازانتشار

آمار تکان دهنده مواد مُخدّر در ایران

در هر دقیقه دو کیلو مواد مخدر در کشور کشف می‌شود و در هر ساعت ٣٠ فروشنده مواد مخدر و معتاد دستگر می‌شوند.

به گزارش سیماب به نقل از مهر، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر به تازگی از کشف ٣٣٠ تن ماده مخدر در کشور در ٩ ماه  امسال خبر داده است. براساس گفته سردار مویدی بیشتر کشفیات مواد مخدر امسال را مخدرهای سنتی تشکیل می دهد. همچنین تولید مخدرهای صنعتی نیز نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است و آشپزخانه‌های تولید این ماده در کشور فعال هستند. البته پلیس با قدرت شناسایی و انهدام آشپزخانه های تولید شیشه را در دستور کار دارد.

کشف روزانه ١١٩۵ کیلوگرم ماده مخدر در کشور

براساس اعلام آمار کشفیات مواد مخدر در ٩ ماهه امسال روزانه به طور میانگین ١١٩٢ کیلوگرم مواد مخدر در کشور کشف شده است. این آمارها حاکی از آن است که  ماموران پلیس مبارزه با مواد مخدر و سایر رده های پلیس موفق به کشف هر ساعت ٤٩ کیلوگرم انواع مواد مخدر می شوند. به گفته پلیس، مواد مخدر از طریق مرزهای شرقی وارد و علاوه بر توزیع درکشور از طریق مرزهای غربی کشور به اروپا ترانزیت می شود.

استانهای رکورددار کشف مواد مخدر

همچنین در ٩ ماهه نخست امسال هفت استان رکورد دار کشف مواد مخدر بوده اند و ٨٠ درصد از کشفیات امسال را به خود اختصاص دادند. در این میان سیستان و بلوچستان به عنوان خط مقدم برخورد با ورود مواد مخدر رکورددار بیشترین میزان کشفیات است و پس از آن فارس، خراسان جنوبی، هرمزگان، یزد، کرمان و خراسان رضوی قرار دارند. البته کشف مواد مخدر در این استانها باعث شده است که میزان کشف در سایر استانها به شدت کاهش یافته و درگیری با قاچاقچیان به مرز منتقل شود.

کاروان مسلحانه ترانزیت مواد مخدر نداریم

از سوی دیگر فرمانده نیروی انتظامی رشد قابل توجه میزان کشفیات مواد مخدر نسبت به دهه گذشته را تائید می کند. به عقیده سردار احمدی مقدم امروز دیگر شاهد حضور کاروانهای مسلح اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر نیستیم و دیگر کسی جرات حمل مواد مخدر با دوشکا را ندارد.

به گفته فرمانده ناجا، در حال حاضر انتقال مواد مخدر در قالب جاسازی یا در کانتینرهای ترانزیتی انجام می شود. اما جرایم مرتبط با تجارت مواد مخدر همانند قتل، آدم ربایی و شرارت کاهش چشمگیری یافته است. در گذشته هر فردی به خود اجازه می داد به راحتی بر سر مواد مخدر اقدام به گروگانگیری یا ادم ربایی کرده و طعمه خود را به خارج از کشور انتقال دهد اما دیگر خبری از این اوضاع نیست.

انهدام ١٦٠٠ باند تولید و توزیع مواد مخدر

با توجه به افزایش فعالیت مافیا تولید و توزیع مواد مخدر امسال فعالیت پلیس بر شناسایی و انهدام باندهای تولید و توزیع مواد مخدر متمرکز شد. در این رابطه با اقدامات اطلاعاتی و عملیاتی در 9 ماه نخست امسال هر روز به طور میانگین پنج باند و در مجموع  ١٦٠٠ باند شناسایی و متلاشی شده است. این در حالی است که انهدام باندهای مواد مخدر نسبت به مدت مشابه افزایش ٦ درصدی را نشان می دهد.

دستگیری هر ساعت ٣٠ فروشنده و معتاد در کشور

در همین رابطه سردار مویدی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر با اشاره به افزایش ١۵ درصدی معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر می گوید: پلیس در هر ساعت نزدیک به ٣٠ قاچاقچی و معتاد را شناسایی و دستگیر می کند به طوریکه در ٩ ماه نخست امسال نیز ٢٠١۵٠٠ نفر در ارتباط با مواد مخدر از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شدند.

برگرفته از «سیماب»

عنوان نوشتار از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

این آمار تکان دهنده، نشاندهنده ی برنامه ای بخوبی سازماندهی و هماهنگ شده میان کشورهای امپریالیستی (و در تارک آنها ایالات متحد) با واپسگرایان و مزدوران آنها و نیز باندهای قاچاق در ایران وافغانستان و سایر جاها و یادآور سیاست استعمار کهنه کار انگلیس در پوساندن و نابود کردن مردم چین در دهه های پیش از انقلاب و رستاخیز آن کشور است.

در مورد کشور ما نکته چشمگیر اینجاست که با سرکوب گام به گام انقلاب بهمن و خیزش های پس از آن بویژه در دوره ی کنونی، دستیابی کم و بیش آسان و ارزان به مواد افیونی و مُخدّر در شرایطی که همه چیز روزبروز گران تر می شود، افزایش بسیاری نسبت به گذشته نشان می دهد و هر روز بر درازا و پهنای این بلای بزرگ و تباه کننده جسم و جان جامعه افزوده می شود.

آیا از رژیمی که رهبری و بلندپایگانش خود به مواد مُخدّر آلوده اند، می توان انتظار برخوردی انقلابی و بنیادین به این بلای بزرگ اجتماعی داشت؟ آیا اعدام روزانه شماری قاچاقچی دون پایه که در میان شان مصرف کنندگان مواد مُخدّر نیز وجود دارند، چاره ی درد است؟ یا این که مانند دوره ی شاه گوربگور شده و در شرایطی که خواهر دوقلوی وی، بزرگ ترین باندهای مواد مُخدّر در کشور را رهبری می کرد، همچنان با اعدام دون پایه ترین قاچاقچیان، نمایشی شناخته شده برای کوشا بودن حاکمیت در این زمینه، براه انداخته شده است؟

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ دی ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/01/blog-post_5264.html

رازهای نهفته در خیابان ها و میدان های مشهد ـ بازانتشار

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺸﻬﺪ ﺍﺳﺖ!

ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ می رسی.

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﺮ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ.

ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﺗﺮﺑﻴﺖ، ﺑﻦ ﺑﺴﺖ میﺷﻮﺩ.

ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ، ﺩﺭ ﺣﺎﺷﻴﻪ ی ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﻫﻔﺖ ﺗﻴﺮ ﺍﺳﺖ.

ﻫﻔﺖ ﺗﻴﺮ با شتاب ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ می رسد.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﮕﺬﺭﻱ ﺑﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی می رسی.

ﺻﺪﺍ ﻭﺳﻴﻤﺎ ، ﺳﺮ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی ﺍﺳﺖ.

ﺩﺭِ ﺻﺪﺍ ﻭﺳﻴﻤﺎ، ﺑﻪ ﻧﻮﻓﻞ ﻟﻮﺷﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ می شود.

ﻛﻮﻛﺎﻛﻮﻻ ﺩﺭﺳﺖ میان ﻛﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺎﻍ ملی ﺭﻭبروی ﻛﻨﺴﻮﻟﮕﺮﻱ ﭘﺎﻛﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺮﻛﺖ ﻧﻔﺖ روبروی ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﻴﺮﻳﻪ ﺍﺳﺖ.

ﭘﺮﻭﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﺍﺳﺖ؛ ولی ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﻱ ﺁﻥ ﺟﺎ نمی بینی!

ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﻳﻚ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻤﻨﻮﻉ هست ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻍ ﺑﺰﺭﮒ ملک ﺁﺑﺎﺩ.

ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﻱ ﺭﻭبروی ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ قاضی ﻃﺒﺎﻃﺒﺎیی ﺍﺳﺖ.

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻣﺪﺍﺩﻱ ﺭﺍ میان ﻓﺪﺍﻳﻴﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ.

ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ  ﺩﺭ راستای ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼمی ﺍﺳﺖ .

ﺑﺴﻴﺞ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﻕ ﺳﺎﺑﻖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺿﺪ میﺧﻮﺭﺩ.

ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻛﺘﺮﺍ می رسی؛ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺏ!

ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻃﻼیی ﺗﺎ ﺳﺮﺍﺏ ﺩﻩ ﻗﺪﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ ...

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آن من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

اینگونه که به دیده می آید، خیابان ها و میدان های مشهد بگونه ای طنزآمیز به یکدیگر می پیوندند و رازهایی نهفته در خود پنهان دارند؛ این یک نمونه ی آن است:
«ﻛﻮﻛﺎﻛﻮﻻ ﺩﺭﺳﺖ میان ﻛﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ»

... و من در پندار خود، آن حضرت ساده زیست و بیش از اندازه سختگیر را در کنار «حوض کوثر» می بینم که نوشابه ها را برای خنک ماندن در آن انداخته و شُرشُر فواره ای نیز آن ها را به سر و گردن جنباندن وامی دارد؛ و در چنان بیابان بی آب و علفی که هر از گاهی، بیابانگردی له له زنان به سر حوض می آید تا نوشابه ای خنک دریافت نموده، زندگی جاویدان یابد با تَشَر به هنگام آن حضرت و یادآوری فلان گناه یا بهمان بزهکاری اش در گذشته ای که دیروز و پریروز تا ماه ها و سال های دورتر را ممکن است دربرگیرد از دادن نوشابه ای خنک خودداری کرده، هر یک را تشنه برمی گرداند و خود نیز به دلیل همان سختگیری پیش از اندازه اش از نوشیدن کوکاکولا بی بهره می ماند.

بنیاد این داستان، درباره ی خود «حوض کوثر» و رفتار سختگیرانه ی آن حضرت با کسانی است که برای زندگی جاوید یافتن به سرِ آن حوض می رفته اند؛ رفتاری که زمینه ی ساخته و پرداخته شدن زبانزد «علی ماند و حوضش» در میان ما ایرانیان و پارسی زبانان فراهم نموده و نمی دانم؛ شاید دیگر ملت ها نیز آن را بکار می برند.*

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_32.html

* سرچشمه این زبانزد، به رفتار سختگیرانه و گذشت ناپذیر حضرت علی، نخستین امام مسلمانان شیعه، در اجرای احکام دینی بازمی گردد. بر پایه ی برخی نوشته های خرافی ـ مذهبی و باور توده مردم، وی از سوی خداوند به پاسداری «حوض کوثر» گمارده شده است. چون هر کسی به سرِ حوض می آید و می خواهد با نوشیدن آب آن زندگی جاودان یابد، «حضرت» با اشاره به این یا آن گناه کوچک یا بزرگ که هنگامی در گذشته از وی سر زده، او را بی بهره از نوشیدن آب حوض بازمی گرداند و سرانجام خود تنها می ماند. در اینجا، در مثل، مناقشه نیست.

پی نوشت نوشتار «علی ماند و حوضش»، ب. الف. بزرگمهر، ۲ نوامبر ۲۰۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/07/blog-post_3579.html

۱۳۹۹ اسفند ۹, شنبه

مردیم از گرسنگی! بحمدلله روز و روزگارمان بهتر می شود ...


ولم کنید! می خواهم به لقاء الله بپیوندم ...

می بینی «کیرِ خر»؟! آن همه پند و اندرز به مومنین در ماه های رمضان هر سال دادی که هنگام افطار، شکم تان را با هَله هوله پر نکنید؛ شب کابوس می بینید و نمازهای تان هم کَاَنَّهُ باطل می شود؛ کارگر نشد که نشد. از این گوش شنیدند و از آن گوش در کردند؛ ولی پیام آسمانی ـ ریسمانی ات درباره ی پیوستن به لقاء الله و لزوم به به بهشت رفتن را توده ی مردم بگوش گرفتند و هر روز در گوشه و کنار کشوری که به ولایتِ کوچکی بخت برگشته دگردیسیده، آن را بکار می گیرند. این هم نمونه ای از آن در اهواز (ویدئوی پیوست) آفرین! آفرین! به آن مداحان و سروده سرایانِ دربارت بسپار سروده ای درخور در این باره نیز از خود در کنند تا شمار باز هم بیش تری از همین راه بروند؛ راستی! مگر از راه خودکشی نیز می توان درهای بهشت موعود را بروی خود گشود؟! ببین می توانی فتوایی در این باره از خود در کنی تا کار مردم را بسازد و با اندیشه ای آسوده به آسمان رهسپار شوند؟

ب. الف. بزرگمهر   نهم اسپند ماه ۱۳۹۹

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»  هفتم اسپند ماه ۱۳۹۹):
ولم کنید! می خواهم به لقاء الله بپیوندم (نامگذاری از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)



... کسی که با نظر من مخالف است، خر است! ـ بازانتشار

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/09/blog-post_18.html

پی نوشت:

فراموش نمودیم این مطلب مهم را هم عرض کنیم:
کسی که نظرش با نظر ما ولو اندکی زاویه دارد، بی بصیرت است!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_31.html



«وطن»

گفت روزی اوستادی از وطن
تا بداند قدر آن را صد چو من

از وطن گفت و شنیدش آفرین
از گروه بهره‌مندِ سرزمین

گفت و گفت از مرز زیبای وطن
آن‌چه باشد خاک او ما را کفن

آن وطن کز ناز و نعمت بی‌نیاز
کودکانش پر هنر خاکش فراز

مرزهایش ایمن از هر دشمنی
دشمنانش جمله ناپاک و دنی

از نگهبانان او رُستم یکی
آرش و کاوه خدای چابکی

؛؛؛ ؛؛؛

من وطن با این نشان کِی دیده‌ام
از گهرهایش کجا، کِی چیده‌ام

لیک دیدم قامتی چون حرف دال
خم ز بهر نان به سطل آشغال

من نمی‌دانستم این بیچاره کیست
یافتم آخر ولی، این او که نیست

بارها هم دیده‌ام در کوچه‌مان
گریه می‌کرد او ز درد زایمان

مرده بودش طفل در زهدان او
می‌چکیدش از تَرَک خون سبو

کودک او پا برهنه می‌دوید
پای لختش را نداری می‌گَزید

چشمش از اشک فراوان ظرف خون
قامت چون سَروَش از غم واژگون

گه سرش در جِیب و گه رو به‌آسمان
گه نگاهش مانده بر خون‌خط جان

یک نگه بر کودکان مانده‌اش
اشک خون‌آلود از خود رانده‌اش

؛؛؛ ؛؛؛

پرس و جو کردم: تویی نامش وطن
آن‌که باید بود و باشد بهر من؟

گفتش آری من همانم کز جفا
مانده فرزندم ز قوت و نان جدا

گفتمش: این سان چرا درمانده‌ای
اسب حاجت بر بیابان رانده‌ای؟

کولبر فرزند تو در کوه و دشت
از چه غلتان روی خون شد سرگذشت

کارگر فرزندت از مزد حقیر
باغ آغوشش شده دشت کویر

کاشکی آن تُرک و کُرد و آن بلوچ
ترکمن یا آن عرب در حال کوچ

در بَرِ تو، جای خود می‌یافتند
بهر پایت گیوه‌ای می‌بافتند

کودکان از هر تبار و هر پدر
شد ذبیح نظم سود خیره سر

گفتم و گفت او ز بنیاد وجود
من ندانستم که منظورش چه بود

از من و صدها چو من گفتش مثال
حرف تلخش بود پاسخ بر سوال

زود دانستم وطن یک نام بود
بهر صد تَن رنج و یک تَن کام بود

بهر یک تَن ناز و نعمت، راح و روح
بهر صدها تَن، مکرر چاه و طوح

این وطن با آن وطن بیگانه بود
این دو ضد چون دشمنِ هم‌خانه بود

علی یزدانی

برگرفته از «تلگرام»   نهم اسپند ماه ۱۳۹۹

چیزی بهتر از آفتابه ی خان برای دزدی پیدا نکردی؟! ـ بازانتشار

پدرسوخته! چیزی بهتر از آفتابه ی خان برای دزدی پیدا نکردی؟!

ب. الف. بزرگمهر    ششم شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_41.html






این الاغِ باغ ما جفتک زنان به همان راه الاغ های پیشین می رود ... ـ بازانتشار

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! در پی بگیر و ببندهای بیشمار در پیِ کودتای دروغینِ از پیش ساخته و پرداخته شده ی ترکیه که بهانه ای برای بر هم زدن روند نزدیکی خلق های آن کشور به یکدیگر و جلوگیری از گسترش آزادی های اجتماعی و درهم کوبیدن ساختارهای سندیکایی ـ سیاسیِ آن کشور بیش نبود، اینک چند تن دیگر و از آن میان، شماری از خبرنگاران که برخی از آن ها بدرازای بیش از یکسال در زندان بسر برده اند از سوی رژیم مافیایی اسلام پیشه ی ترکیه در شرایطی به دادگاه فراخوانده شده اند که بالاترین دادگاه آن کشور: «دادگاه قانون اساسی»، حکم به آزادی یک تن از آنان داده بود. این حکم هم اکنون به بهانه ی پوچ و ریشخندآمیزِ فرستادن پیام رازآلود به هواداران فتح الله گولن زیر پا نهاده شده است:
«مهمت آلتان، استاد اقتصاد و خبرنگار و برادرش احمد آلتان که او هم خبرنگار است، متهم شدند که یک روز پیش از کودتا و در جریان برنامه ی تلویزیونی، پیام‌هایی رازآلود داده‌اند.» (گزارش زیر). در آن "پیام"، یکی از دستگیر شدگان در برنامه ای تلویزیونی از آن میان، گفته است:
«شوند هر کودتای نظامی که پیش از این در ترکیه انجام شده هرچه می‌خواهد باشد، اردوغان هم اکنون همان راه را دارد می‌رود.» (همانجا)

ریشخندآمیز بودن اتهام تا بدانجاست که با خود می گویم:
این که پیام رازآلود نیست. اگر به عنوان نمونه گفته بود:
«این الاغِ باغ ما جفتک زنان به همان راه الاغ های پیشین می رود ...» می شد آن را تا اندازه ای پیام رازآلود بشمار آورد و تازه، چنین گفته ای هیچگونه پیامی برای آن گویا هواداران فتح الله خان تمرگیده در زیر سایه «شیطان بزرگ» که وی را بهانه ای برای سرکوب مردم ناخشنود کرده اند، ندارد. 

با این همه، پوچی و ریشخندآمیز بودن اتهام زده شده به یکسو، سوی دیگر آن که از برجستگی بسیار بیش تری برخوردار است، پیشرفت شتابان روندِ خودکامگی در آن کشور است که چون میهن خودمان، همه ی نشانه های «خاورخودکامگی دیرینه پا» (در نوشته های کهنه تر، بیش تر شناخته شده با برنامِ «استبداد شرقی») در کالبد «عثمانیگری» در آن کشور را دربر دارد. پُربیراه نیست که لات بی سر و پای تمرگیده در جایگاه ریاست جمهوری آن کشور که پایه های رژیم مافیایی اش هر روز لرزان تر می شود و همه ی بگیر و ببندهای وی از دید من، جز فرار به جلو برای جلوگیری از سرنگونی بیش نبوده و نیست، همزمان با دستگیری های گسترده و بزندان افکندن پیشروترین نمایندگان مردم ترکیه، خواب «سُلطان» شدن در سر می پروراند و به پندار خود، «سیلی عثمانی»* به گوش این و آن می نوازد؛ آن هم درست هنگامیکه با پایداری مردم کردستان در شمال سوریه و جانفشانی های قهرمانانه ی توده های مردم در «آفرین» («عفرین»؟!) به شکست های سختی تن داده و از سر زبونی و درماندگی برای چندمین بار، بمب های شیمیایی روی سر آن مردم دلاور ریخته و می ریزد؛ بمب هایی که همگی از دید «جامعه آقا بالا سر جهانی»، دانسته نادیده گرفته شده و می شود؛ ششلول بندهایی بی شرم و آبرو که اگر در همان کشور، پیرامون دمشق یا جایی دیگر که نوچگان شان به مزدوری سرگرمند، خون از دماغ کسی بیاید، برایش هیاهو به پا می کنند و گروه های بزرگ آدمی و بیش تر مردم عیر نظامی، آماج بمب های بمب افکن های شان قرار می گیرند. مرگ بر همه شان! مرگ بر رژیم مافیایی ترکیه و اردوغان تبهکار! مرگ بر پلیدترین رژیم منطقه و جهان: رژیم دزدان سگ مذهبِ اسلام پیشه! مرگ بر امپریالیسم بسرکردگی «یانکی» ها!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_17.html

* رجب طیب اردوغان، رییس جمهوری ترکیه، در هشداری تند به آمریکا گفت: «کسانی که می گویند اگر به آنها یورش برده شود، پاسخ سختی می دهند، روشن است که هیچگاه در زندگی شان سیلی عثمانی نخورده اند!»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:

احمد آلتان (چپ) و برادرش مهمت آلتان به حبس ابد محکوم شدند ـ «رادیو فردا» 

***

دادگاهی در ترکیه شش خبرنگار را به حبس ابد محکوم کرد

دادگاهی در ترکیه، روز آدینه ی گذشته، شش خبرنگار از آن میان، برادران آلتان را به حبس ابد محکوم کرد. این خبرنگاران در چارچوب پرونده ی کودتای نافرجام دو سال پیش، در دادگاه محاکمه شدند.

مهمت آلتان، استاد اقتصاد و خبرنگار و برادرش احمد آلتان که او هم خبرنگار است، متهم شدند که یک روز پیش از کودتا و در جریان برنامه ی تلویزیونی، پیام‌هایی رازآلود داده‌اند. نازلی ایلیجاک، دیگر خبرنگار در میان متهمان این پرونده است. تمامی خبرنگاران این پرونده، اتهام‌های زده شده را رد کرده‌اند.

این پرونده، نگرانی‌ها از وضعیت ناوابستگی دادگری و آزادی بیان در ترکیه زیر رهبری رجب طیب اردوغان را بیشتر کرده است. از هنگام کودتای نافرجام در ترکیه، بیش از ۵۰ هزار تن روانه زندان شده و بیش از ۱۵۰ هزار تن نیز پاکسازی شده‌اند.

... از میان شش متهم یاد شده، سه نفرشان از پیش و بدرازای ۱۷ ماه در زندان بوده‌اند.

«دادگاه قانون اساسی ترکیه» پیشتر حکم آزادی مهمت آلتان را صادر کرده و گفته بود، دستگیری او زیر پا نهادن هوده ی آدمی بشمار می‌آید. با این همه، دادگاه کیفری نظر دادگاه قانون اساسی را ارژ نگذاشت نشمرد و بر آن شد که وی را تا هنگام اجرای دادگاه در زندان نگه دارد.

این حکم در شرایطی صادر شد که دادگاهی دیگر در روز آدینه ی گذشته، حکم آزادی «دنیز یوسل»، خبرنگار آلمانی ـ ترکیه‌ای که بدون هیچگونه اتهامی، بیش از یک سال در بازداشت بسر می‌برد را صادر کرد.

احمد آلتان به شوند بر زبان راندن یک جمله در تلویزیون، دستگیر و متهم شده است. او گفته بود:
«شوند هر کودتای نظامی که پیش از این در ترکیه انجام شده هرچه می‌خواهد باشد، اردوغان هم اکنون همان راه را دارد می‌رود.»

در همان برنامه ی تلویزیونی، مهمت آلتان به «یک ساختار دیگر» در درون دولت اشاره کرده و گفته بود که این «ساختار دیگر»، سرگرم دیده بانی باریک اوضاع است تا وارد عمل شود.

دادستان‌های پرونده می‌گویند که این جمله ها در تلویزیون، پیام‌های رمز به هواداران فتح الله گولن بوده است. آنکارا می‌گوید، کودتای نافرجامِ دو سال پیش، زیر سر فتح الله گولن بوده است. آقای گولن این اتهام را رد کرده است.

...

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

در همان خیمه و خرگاهی که تو پفیوز در آن درس و مشق گرفتی ... ـ بازانتشار

یک عده‌ای متخصص خشونت هستند که نمی‌دانم آنها در کدام مدرسه تربیت شده‌اند

از گفته های آخوند پفیوز امنیتی در مراسم سی‌و چهارمین دوره جایزه کتاب سال، برگرفته از گزارش «انتخابات چه ارزشی دارد که معصیت خدا می‌کنید؟!»، «ایسنا»، ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۵

در همان خیمه و خرگاهی که تو پفیوز در آن درس و مشق گرفتی و در همین چهار سال، ایران را به جایگاه نخست جهانی در به دار آویختن مردم رساندی!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_80.html



اینک دو مزیّتِ بزرگ این ویروس جلوی چشم تان است ... ـ بازانتشار

ما پیش تر پیدا شدن سر و کلّه ی این ویروس را چون عطیه ای الهی به فال نیک گرفتیم و به پیشواز آن رفتیم؛۱ بحمدلله سفرهای هوایی ماهان کارساز بود۲ و برادران دست اندر کار، زیر نام دانشجو و پژوهشگر و اینا آن را یواشکی به ولایت مان آوردند تا ما هم چون برخی دیگر کشورها از برکات آن بهره مند شویم. ما که از کار این برادران بویژه در پنهانکاری های بایسته برای چندین ماه، بسیار خشنودیم و انشاء الله خدای تبارک و تعالی نیز از همگی شان خرسند بوده و جایی سزاوار هر یک در بهشت برین عنایت فرماید! همان هنگام از ترس آنکه برخی از بی بصیرت های دست اندر کار نظام، ذوق زده شده، گندِ کار را بالا بیاورند و آبروی نظام مقدس مان را باری دیگر به باد دهند از مزیت های این «ویروس منحوس»۳ چیزی نگفتیم و تنها بر پایه ی شنیده ها به این بسنده کردیم که بگوییم:
«... باید تحقیق و تفحص نمود که چگونه می توان از این ویروس بگونه ای آماجمند و سمتگیری شده سود برد تا ازین پس دوست را از دشمن بازشناسد»۴ و در پی افزودیم:
«...این ویروس در سرشت خود تا اندازه ای دوست و دشمن را می شناسد و سراغ آن ها که بحمدلله خوب می خورند و خوب می خوابند و خوب می گایند و مزاج هاضمه شان نیز خوب کار می کند، کم تر می رود. ... از همین زمینه باید برای سمتگیری بهتر آن سود برد و از آن، ویروسی دست آموز بر پایه ی ՛طبّ اسلامی՝ ساخت.»۵

اینک دو مزیّتِ بزرگ این ویروس جلوی چشم تان است و این برادر مسوول شهرداری بهبهان، آن را به نحو احسنت به اجرا درآورده است:۶
هرگاه اوضاع قاراشمیش شد و دیدید که مهارِ کارها از دست می رود، روشن است که پای این «ویروس منحوس» در کار است و باید با شتاب خیابان ها را از هر جنبنده ای پاک کرد؛ هر جنبنده ای هم که پای در خیابان نهاد، روشن است که بیمِ دچار شدن به ویروس «کیر  و اینا»۷ را دستکم می گیرد یا قصد به کشتن دادن خود و رهسپار شدن به «جهان باقی» را دارد؛ در چنین موردهایی، وظیفه ی دینی و الهی برادرانِ آتش به اختیار، کمک به آن ها در نیل به مقصود است. همچنین، امروز از زبان «تدروس آدانوم چراغِ گِردسوز» یا یکی دیگر از همکارانش در آن سازمان بهداشت وابسته به «سپرده پرداختِ دروازه»۸ به ما رسانده اند که این ویروس به این زودی ها رفتنی نیست.۹ این خبر خوشی است؛ و انشاء الله برادران همه ی کوشش خود را برای ماندگاری هر چه بیش تر آن در این ولایت آشوبزده بکار گیرند تا از شرِّ اشرار و اغتشاشگران آسوده شویم. پیشبرد این امر، علی الخصوص در منطقه های نفتخیز و دور و بر چاه های نفت، مهم تر است. ما باید با پاکسازی این مناطق به «جامعه جهانی» نشان دهیم که خودمان بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم تا امنیت استخراج و جابجایی نفت تأمین شود؛ وگرنه، آن ها ما را پشت در نگه می دارند۱۰ و اگر برای باز نمودن در زور بکار بریم، چه بسا انگشتان مان را لای در بگذارند و چلاق تر شویم.

از زبان «کیر خر نظام خرموشی» در گفتگوی خودمانی با تنی چند از «سربازان جان ننه شان گمنام نظام»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/05/blog-post_55.html

پی نوشت:

۱ ـ «... ما گسترش این ویروس را به فال نیک می گیریم و به آن، چون عطیه ای الهی برای کم کردن باز هم بیش ترِ عوام النّاسِ سرِ خر نظام می نگریم.» از زبان «کیر خر نظام خرموشی»:  ب. الف. بزرگمهر، دوم بهمن ماه ۱۳۹۸ ، برگرفته از یادداشتِ «بیخود دنبال منشاء این ویروس نگردید!»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_21.html

۲ ـ «دکتر مارک رایان، رییس یکی از بخش های ՛سازمان بهداشت جهانی՝ در پاسخ به پرسشی درباره ی ضریب ۱۰ درصدی مرگ دچارشدگان به ویروس ՛کرونا՝ در ایران گفت:
این نشان می‌دهد که این ویروس بیشتر از آنچه در آمارهای رسمی گفته می‌شود، در آن کشور گسترش یافته است. بیشترین گمانه این است که این ویروس بدون آنکه بازشناخته شود به ایران رفته و درازا و پهنای دچار شدگی  به آن بگمان بسیار، گسترده‌تر از آن است که می پنداریم. بگمانم دور از ذهن است که شَوَند شمار بالای باره های مرگ در ایران، ناتوانی در درمانی باشد؛ بیشتر هماوند با پایش (کُنترل) و بازشناخت (تشخیص) دچارشدگان است.» برگرفته از «رادیو فردا»  هشتم اسپند ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

برگرفته از پانوشتِ یادداشتِ «چرا پروازهای ՛هواپیمایی ماهان՝ پی گرفته شد؟»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post.html

۳ ـ «... ان‌شاءالله زودتر کلک این ویروس منحوس گرفته بشود [گرچه، آماج سخن «حضرت بصیرت العظما» کنده شدن کَلَک ان است؛ پیری است و خرفتی!] ان‌شاءالله ...»

برگرفته از «تارنگاشت مُعَظَّم لله» هشتم اسپند ماه ۱۳۹۸ (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) و درج شده در یادداشتِ «کَاَنَّهُ بی بصیرتی مطلق است!» ب. الف. بزرگمهر  هشتم اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_96.html 

۴ ـ «انشاء الله با دستی پر از ویروسی دست آموز نزد ما بیایید»  ب. الف. بزرگمهر   دهم اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_70.html

۵ ـ همانجا

۶ ـ ویدئوی پیوست، برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۹ (نامگذاری از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۷ ـ «... نام کامل علمی آن بر اساس ՛طبّ اسلامی՝، ՛کیر و اینا՝ست که کوتاه شده ی آن را در رسانه ها بکار می برند

از زبان «کیر خر نظام خرموشی»:  ب. الف. بزرگمهر، دوم بهمن ماه ۱۳۹۸ ، برگرفته از یادداشتِ «بیخود دنبال منشاء این ویروس نگردید!»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_21.html

۸ ـ کَاَنَّهُ آقا چون مانند خودمان دلبستگی بسیاری بزبان شیرین پارسی دارند، نام آن "آقای نیکوکار" را نیز به پارسی برگردانده اند که در اینجا از بخت خوب، چنانچه آن «چراغ گردسوز» را بدیده بگیرید، چندان ناهماوند نیز نیست. 

۹ ـ «این گمانه که این ویروس به ویروسی همه‌گیر، بومی و همیشگی در همه جا دگردیسد و هرگز از میان نرود، شدنی است ... بگمانم باید واقع بین باشیم و مپنداریم که کسی می‌تواند پیش‌بینی کند این بیماری چه هنگام از میان خواهد رفت. بگمانم نویدی در کار نیست و تاریخی را نمی‌توان روشن نمود ...»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور برگردانی نارسا از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

۱۰ ـ یکی از گفته های پرسش برانگیزِ چند سال پیشِ این مردک نیرنگباز:
«... بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند»

علی خامنه ای در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس

ویدئوی پیوست: اینک دو مزیّتِ بزرگ این ویروس جلوی چشم تان است



۱۳۹۹ اسفند ۷, پنجشنبه

دانشجوی زندانی، کارگر زندانی، آموزگار زندانی، زندانی سیاسی، بی هیچ اگر و مگر و درخواستی بیجا آزاد باید گردد!

کارگران و زحمتکشان! مردم آزادیخواه!

احضار و بازداشت و صدور احکام سنگین و ناعادلانه محکومیت برای دانشجویان شدت یافته است. سها مرتضائی، نازنین محمدنژاد، پریسا رفیعی، مرجان اسحاقی، مصطفی هاشمی زاده، امیرمحمد شریفی، محمد شباهتی، کامیار ذوقی، محمد خانی، علی یونسی، امیرحسین مرادی، الهام صمیمی، فرزاد سامانی، صهیب بادروج، شهاب الدین نظری، و حامد قره اوغلایی از جمله دانشجویانی هستند که در هفته های گذشته، و در دورانی که به علّت کرونا دانشگاهها تعطیل هستند به اشکال مختلف احضار و بازداشت شده اند. بخشی از این جوانان با وثیقه های میلیاردی به طور موقت آزاد، تعدادی از آنان وضعیتشان نامشخص و سایرین را به طور غیابی احکام زندان و محرومیت از هر نوع فعالیت صنفی داده اند که هم اکنون با پرونده سازی های امنیتی و احکام قضایی در زندان بسر می برند.

دانشجویان فرزندان ما هستند. سرنوشت ما با فرزندانمان گره خورده است. خیال خامی است اگر عاملان و آمران این احکام ظالمانه تصور کنند ما از فرزندان مان حمایت نخواهیم کرد. ما فراموش نمی کنیم آنگاه که آنان دست در دست ما فریاد برمی آوردند "فرزند کارگرانیم – کنارشان می مانیم". آنان از یک زندگی شایسته برای خود و برای پدران و مادرانشان، از حقّ حیات آنان و از آزادی دفاع می کردند.

برای ما روشن است که گسترده تر شدن احضارها و بازداشت ها که علاوه بر دانشجویان، فعالین کارگری، فرهنگی، بازنشستگان مطالبه گر، فعالین زن و کنشگران سایر حوزه مدنی و اجتماعی را هم فرا گرفته است نتیجه ترس و وحشت از به هم پیوستگی نارضایتی های عمیق موجود است و لذا می خواهیم تا این روشنایی در خدمت حمایت از فرزندان دانشجوی ما قرار گیرد.

به جعل پرونده و پرونده سازی علیه دانشجویان پایان دهید. حداقل خواست ما آزادی تمامی دانشجویان زندانی و مختومه اعلام کردن تمامی این پرونده های جعلی علیه آنان و همه فعالین و کنشگران دیگر است.

جای دانشجو ،کارگر، معلم، اهل قلم و هیج انسان مطالبه گری به صرف مطالبه گری زندان نیست!

دانشجوی زندانی – کارگر زندانی– معلم زندانی– زندانی سیاسی بی قید و بی وثیقه آزاد باید گردد!

دوستان گرامی لطف کنید؛ امضاء خود را به آدرس زیر ارسال نمایید .

farakhaneam@gmail.com

باز نشر، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

http://t.me/syndica_7tape

https://t.me/syndica_7tape/3839

دست در دست هم کوشا برای ناتوان نمودن و از میان برداشتن جنبش کارگری و توده ای ایران

همه ی دَم و دستگاه های دراز و پهنِ دیوانسالاری های امپریالیستی و نهادهای دنباله روی «هوده ی آدمی» شان این ها* و شمار باز هم بیش تری از تبهکاری های گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان را می بینند و دَم برنمی آورند. همه ی این دروغگویان و نیز تا اندازه ای ریزه خواران روسی و چینی شان که هر کدام بگونه ای دستی در سفره ی گشوده ی ایرانِ تهیدست شده دارند، نه تنها بر این تبهکاری ها چشم فرو می بندند که در کردار به آن دامن نیز می زنند. بخشی از گفته های «جو سیرینسیونه»، پژوهشگر سازمان «کوینسی» در «واشینگتن» و از هواداران سرسخت «برجامِ سگ مرده» که جان همه ی کلان خرموش های دزد اسلام پیشه به آن بند است، نمونه و نموداری از چنین رویکردی را بازمی گوید که کم و بیش از سوی دیگران نیز دنبال می شود:
«شما نمی‌توانید هنگامی که سرگرم گفتگو درباره ی ꞌسانتریفوژꞌ هستید، جستار هوده ی آدمی («حقوق بشر») را هم روی میز بگذارید؛ چون آنگاه یک اهرم فشار در دست ایران [بخوان: کلان خرموش های دزد فرمانروا بر ایران] می نهید و می‌گویید:
ꞌآهای ایران بیا ده تن یا سد تن از این گروگان‌ها را آزاد کن و ꞌسانتریفوژꞌهای بیشتر داشته باش.ꞌ

شما برای اینکه اهرم‌های سوی رویارو را بگونه ای پایا ناتوان تر کنید، باید هر‌چه بیشتر از جُستارها کم کنید؛ بهره وری اقتصادی، در برابر بهره وری امنیتی! و دولت بایدن، چند و چون آن را اینگونه می‌بیند که با چنین سازشی از دمای آن کاسته، هر دو سو امنیت بسُهند (احساس کنند) و سپس به زینه (مرحله) ی پسین درآیند ...»**

ب. الف. بزرگمهر   هفتم اسپند ماه ۱۳۹۹

* گزارش زیر از «اتحادیه آزاد کارگران ایران» به تاریخ ششم اسپند ماه ۱۳۹۹، برگرفته از «تلگرام»   هفتم اسپند ماه ۱۳۹۹

** برگرفته از گزارش «ایران، آمریکا و سرنوشت برجام: دیدگاه جو سیرینسیونه»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و اندک بازنویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن، نیز همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) 

***

اعمال فشار بر ناهید خداجو از طریق انسداد حقوق بازنشستگی و تهدید به ضبط وثیقه برای اجرای حکم زندان

ماه گذشته آخرین اخطار برای وثیقه‌گذار ناهید خداجو مبنی بر اقدام به ضبط وثیقه ارسال شد که چنانچه ناهید برای اجرای حکم ۶ سال زندان مراجعه ننماید وثیقه ضبط خواهد شد.

نهادهای امنیتی و قوه قضائیه به این اقدام بسنده نکرده اند و از یک ماه گذشته حساب‌های بانکی ناهید که شامل حقوق بازنشستگی او می‌شود را مسدود کرده‌اند.

ناهید خداجو کارگر بازنشسته و عضو هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران است که در تجمع روز جهانی کارگر سال ۹۸ در تهران دستگیر شد و پس از ۳۳ روز بازداشت به قید وثیقه آزاد شد و بعدتر توسط قاضی ایمان افشاری قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به شش سال زندان محکوم گردید و این حکم در دادگاه تجدیدنظر عیناً تأیید شد.

اکنون که شیوع بیماری کرونا هنوز زندانیان محبوس در زندانهای کشور را شدیداً تهدید می‌کند و حکومت نیز هیچ اقدامی برای واکسیناسیون زندانیان براساس معیارهای سازمان جهانی بهداشت انجام نمیدهد، اِعمال فشار بر ناهید خداجو و دیگر کارگرانی که به ناحق به احکام زندان محکوم شده‌اند تنها از سر ضدیت تمام عیار دم و دستگاه حاکم با طبقه کارگر و فعالین ‌و پیشروان آن است.

مگر ناهید خداجو و دیگر کارگران و فعالین کارگری چه جرمی مرتکب شده‌اند که باید به احکام طویل‌المدت زندان محکوم گردند؟ ناهید خداجو تنها به دفاع از حقوق خود و دیگر کارگران پرداخته است و این ناقضان حقوق کارگران و چپاولگران دسترنج طبقه کارگر هستند که باید به جرم دزدی و غارت ثروت‌های جامعه و پایمال کردن حق طبقه کارگر بعنوان اکثریت جامعه محاکمه و زندانی گردند.

ضابطین امنیتی و قضایی، هم جان و هم مال کارگران را نشانه گرفته‌اند تا نابود کنند. هم حداقل معاش بازنشستگی ناهید خداجو را به گرو گرفته‌اند و هم خود وی را در شرایط خطرناک کنونی میخواهند به زندان ببرند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران اقدام منزجر کننده نهادهای امنیتی ‌و قضایی در مسدود کردن حقوق بازنشستگی ناهید خداجو و هم اعمال فشار به وثیقه‌گذار او را شدیداً محکوم مینماید و خواهان منع تعقیب قضایی فوری و بی قید و شرط از ناهید خداجو و دیگر کارگران و فعالین کارگری است.

اتحادیه آزاد کارگران ایران- ششم اسفند نود و نه

برگرفته از «تلگرام»   هفتم اسپند ماه ۱۳۹۹

بختی برای ویرایش این یادداشت نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

شما فشار به ما را کم تر کنید تا ما در بهتر چاپیدن ایران با شما همکاری کنیم




... تنها کاسه اش را فراموش کرده است! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_370.html



کدام کیش و آیین صلح آمیزتر است؟! ـ بازانتشار

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_15.html



سیاست هایی دوپارچه، آراسته به بمب و موشک و گاز سارین ـ بازانتشار

در هیچ جایی از جهان، تبهکاری نهفته در سیاست کشورهای امپریالیستی بسرکردگی «یانکی» ها از یکسو و رژیم های مافیایی روسیه، ترکیه و سگ مذهبان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از سوی دیگر چنین آشکار رخ ننموده بود؛ سیاست هایی دوپارچه، آراسته به بمب و موشک و گاز سارین که «هوده ی آدمی» («حقوق بشر») از زن و مرد و کودک و پیر و جوان و نظامی و غیرنظامی را یکجا پاس می دارند؛ در جایی به این بهانه بمب می ریزند و موشک پرتاب می کنند و در جایی دیگر به همان بهانه که مانشی مُطلق، آسمانی، سخت بی پایه و بی ارزش یافته، اشک تمساح می ریزند. پیشگام تر از همه در پیشبرد چنین سیاست تبهکارانه ای، «یانکی» ها هستند و با آنکه جنگ در سوریه را همه سویه باخته اند، همچنان با پررویی در آنجا مانده و سیاهکارترین نیروهای مزدور از بازماندگان «داعش» گرفته تا دیگر گروهک ها، همگی با فرنام های اسلامی را بازسازی نموده و به میدان جنگی که در آن مردم غیرنظامی به گروگان گرفته می شوند و چون سپری زنده از آن ها سود برده می شود، گسیل می کنند. دیگران نیز در پدید آوردن چنین بلبشویی که هر روز به بهای خونریزی های بیش تر پی گرفته می شود، دستی دراز دارند. نمونه ی زیر، آن دوپارچگی و تبهکاری نهفته در سیاست را آشکارا به نمایش می نهد:
«وزارت خارجه ترکیه در بیانیه‌ای می‌گوید:
در واکنش به بدتر شدن شرایط انسانی در سراسر سوریه بویژه غوطه خاوری (پیرامون دمشق) ما به پیشواز قطعنامه شورای امنیت می‌ رویم“ و می افزاید ”ترکیه پیکار با سازمان‌های تروریستی که یکپارچگی سرزمین سوریه را به خطر می‌اندازند“ را پی می گیرد.»*

مرگ بر امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها!

نیروهای همه ی کشورهای یادشده باید یکجا و همزمان از سرزمین سوریه بیرون رفته، سرنوشت آن کشور، رژیم فرمانروا بر آنجا و آن زرافه ی پفیوز عربی را به خود مردم سوریه بسپارند!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_84.html

* برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور بیرونی یانکی ها: «رادیو فردا»  هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:

... تنها من ماندم. می گویند برادر و خواهرت به بهشت رفته اند. کاش من هم با آن ها می رفتم.

از اندیشه و زبان دخترک آسیب دیده:  ب. الف. بزرگمهر    هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۱۳۹۹ اسفند ۶, چهارشنبه

کارِ خدا بود! ـ بازانتشار

... از ناخودی ها و بیخودی ها گرفته تا حتا برادران خودی و نخودی، خاستگاه هر چیزی را در زمین می جویند و کم تر چشم به آسمان دارند

درباره ی خاستگاه بوی گندی که کمابیش همه ی تهران را فرا گرفت، گمانه زنی های گوناگون شد و سرانجام روشن شد که هیچکدام درست نمی گویند؛ تنی چند از کارشناسان نهادها گفتند از زباله است؛ ولی از کدام زباله و با چه گنجایشی چنان سترگ که این بو را پدید آورد و درصد آلاینده ها در هوای شهر را یکباره چندین و چند برابر کرد، چیزی نمی دانستند؛ کارشناسانی دیگر خاستگاه آن را از پساب شهری دانستند و باز هم دیگرانی آن را پیامد تراوش گاز از لوله ای ترکیده انگاشتند و سرانجام کسانی آن را با کنش های آتشفشانی دماوند هماوند دانستند و ناهمداستانی کسی که شاید «پدر آتشفشان شناسی ایران» باشد را برانگیختند که گفته بود:
«... من با بوی گوگرد آشنا هستم و بویی که هم اکنون در هوای تهران منتشر شده، ربطی به فعال شدن آتشفشان ندارد.» گویی تنها وی با بوی گوگرد آشناست! می دانید که در کشور ما بویژه پس از آمدن ولایت، توی سر سگ بزنید، پدر این یا آن رشته ی دانشورانه یا هنری و فنی می ریسد. مادر، تنها یکی داریم که آنهم «ننه خشکسالی» از آب درآمد. به هر رو، آن بوی گند، بسیاری از کارشناسان و پدران این یا آن رشته را بجان یکدیگر انداخت؛ ولی خاستگاه آن چون چیستانی بزرگ بر جای ماند. به همین شَوَند و بویژه با این پندار که نکند کار، زیر سرِ دشمن باشد، ناگزیر دست به دامن مقام مُعَظَّم رهبری شدیم که از دانشی گسترده در بسیاری زمینه های دانش و فن و هنر برخوردار و بویژه «دشمن شناسی» شان سرآمد همه است. ایشان با آنکه بیش تر با دشواری ها و چالش های کلان دست و پنجه نرم می کنند و کاری بکارِ چنین چالش های گذرا و ریز و شپشِ دشواری ها ندارند، ما را با آغوش باز پذیرفتند و پرسش های مان را پاسخ فرمودند که در زیر می آید. 

***

ـ بسم الله القاصم الجبارین! با عرض سلام و تَحیّت حضور رهبر عالیمقام و با سپاس از پذیرش مان! بیگمان، جریان این بوی بد که سراسر تهران را فرا گرفت و نگرانی هایی درباره ی فتنه ی دشمن برانگیخت، بگوش حضرتعالی رسیده یا شاید خدای ناکرده، بوی آن دماغ شما را نیز نواخته است. کارشناسان رشته های گوناگون، تاکنون گمانه های گوناگونی پیش کشیده اند که حتا اگر درست نیز باشند، جای باریک آن بو که از کجا برخاسته را روشن نمی کند. با بدیده گرفتن بصیرت جامع الاطرافی (همه سویه) که در شما سراغ داریم، خدمت رسیدیم و دست به نقد، دو سه پرسش در میان می نهیم:
پیش از همه، اینکه آیا چنین بوی ناگواری که سراسر شهر تهران را درنوردید، کار دشمن بود؟ و اگر چنین است، آماج دشمن از چنین کاری چه می تواند باشد؟! از این ها گذشته، اینهمه دَم و دستگاه های گوناگون دولتی نتوانسته اند، جای باریک این بو را بیابند و هر کدام چیزی می گویند که این نیز برای مردم کوچه و بازار از همه پرسش برانگیزتر شده و دلِ دشمن را شاد می کند. حضرتعالی چه فکر می کنید؟

ـ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ به نستعین! ما هر سه پرسش شما را یکجا پاسخ می دهیم تا انشاء الله مساله حل شود و پرسشی بر جای نماند. خوب! اگر پرسشی ماند، بپرسید.

برخلاف همیشه که فتنه های دشمن در کار بود و کار دست برادران مسوول می داد، این بار، کار دشمن نبود؛ کار خدا بود. برای همین است که هر چه در زمین دنبال آن می گردند، چیزی نمی یابند و این یک اشکال بزرگی است. ما چهل سال آزگار همه را به امور آسمانی دعوت کردیم و از بس گفتیم، زبان مان مو درآورد. با این همه از ناخودی ها و بیخودی ها گرفته تا حتا برادران خودی و نخودی، خاستگاه هر چیزی را در زمین می جویند و کم تر چشم به آسمان دارند. بله! خدا بود که گوزید ... (در اینجا یکی از خبرنگاران جوان تر که از پاسخ «مُعَظَّمَ لّه» جا خورده، ناخودآگاه به میان سخن وی می دود.)

ـ ببخشید! یعنی می فرمایید که خدا هم چون ما آدم ها ...

مُعَظَّمَ لّه که هنوز چانه اش گرم نشده، سخنش بریده شده نیز نمی گذارد تا جوانک که نمی داند دنباله ی سخن را چگونه پی گیرد که زشت نباشد، سخنش را بپایان برساند و بکمکش می شتابد:
ـ بعله! خدا هم چون ما آدم ها دست و پا و چشم و گوش و سر دارد؛ کون هم دارد و همه ی کارهایی که ما آدم ها می کنیم را نیز به انجام می رساند. بیگمان شگفت زده شده اید؟! (اینک، دیگر آن چند خبرنگار سراپا گوشند و جیک شان در نمی آید.) به قرآن و احادیت صدر اسلام بنگرید. معراج رفتن پیامبر عظیم الشّان مان را بیاد بیاورید؛ همگی گواهند که خدا مانند خود ما آدم ها و البته از جنس نرینه است؛ برای همین گفته شده که آدمی را چون «اشرف مخلوقات» از روی خود ساخت و به وی روح و روان بخشید؛ برای همین گفته می شود که نَفَس خدایی در تک تک آدم ها هست. خوب! پیامبر در آن معراج به پرده ای اشاره کرد که میان وی و خدا حائل بود؛ حالا بود یا نبود هم به ما ربطی ندارد. ما باید فرض کنیم که بود؛ وگرنه، پیامبر بزرگوارمان در بازگشت از معراج ناچار می شد برای هر عرب کون نشوری درباره ی شکل و شمایل خدا و طول و عرض تخت عرش و اینا توضیح بدهد. آن پرده، مانعی برای چنان توضیحاتی شد؛ وگرنه، سردرگمی عجیب و غریبی در میان پیروان پدید می آورد. پیامبر اسلام زیرک نیز بود. این چیزهایی که جسمیت خدا از وی گرفته شد و وی به جایی بسیار دورتر از جای پیشین که کمی بالای همین ابرها بود جابجا شد، اگر نگویم همه، بخش عمده ای از آن، دستپخت پیروان ایرانی آن حضرت بود که به دین نخستین، جامه ای فلسفی و دانشورانه پوشاندند و خدا و عرش خدا را به آسمان دسترس ناپذیر هفتم بردند. برای همین به همه تاکید می کردند که نباید به ذات خدا اندیشید و این کار کُفر است. بسیاری از نیاکان اندیشمند خودمان که شاید نوادگان مُغ های پیشین ایران بودند، منظور دیگری نیز از این کار داشتند: رهایی ایران از دست تازیان! و منظور ما از تازیان، بیابانگردان چادرنشینی است که با تمدن و فرهنگ شهری و روستایی آشنایی نداشتند. خوب! این بیابانگردان، عرب بودند؛ برای همین برخی نادان از آن میان گروه هایی که خود را آریایی می نامند، این دو مفهوم را با هم یکی می گیرند که یکی نیست. نیاکان مان با این کار، فرقه های گوناگونی از اسلام در ایران پدید آوردند که دو تای شان ماندگارتر از دیگران شد: شیعه ی هفت امامی یا اسماعیلیه و شیعه دوازده امامی. در واقع این هر دو و همه ی آن فرقه های دیگری که در ایران پا گرفتند، اسلامی با رنگ و بوی ایرانی بودند. بسیاری از آخوندهای کنونی نیز این مسائل را نیک می دانند؛ ولی برای عوام الناس نمی گویند. این پاسخ شما تا اینجای کار؛ دیگر چه پرسشی بود؟

ـ از پاسخ بسیط و ارزنده ی شما بسیار سپاسگزاریم؛ ولی زبانم لال، استغفرالله، خدا برای چه باید از میان این همه جا در کهکشان بزمین بیاید و یکراست در آسمان تهران بگوزد؟!

ـ ولله، ما هم نمی دانیم؛ هیجکس نمی داند. از حکمت خدا کسی سر در نمی آورد، به عنوان نمونه، همین جناب آقای ترامپ که ناچاریم به پابوسش برویم را ببینید! یک لات آسمان جُل است که هم پول و دارایی فراوان دارد و هم به ریاست جمهوری «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» رسیده و بقول معروف: خدا برایش ساخته است؛ خودمان هم نمونه ی دیگری از حکمت خدایی هستیم؛ ولی این ها بکنار. برای آنکه پرسش شما را بی پاسخ نگذاشته باشم، شاید به این دلیل باشد که ما به عنوان نماینده ی خدا در ایران، چندین بار، زبان به تعریف و تمجید از مسوولین ظاهرا پاکدست نظام گشودیم و گفتیم: «مسوولین ما بلدند چجوری عمل کنند...»؛ مسوولینی که یکی از دیگری دزدتر، دغل تر و نابکارتر از آب درآمدند؛ همه جا فساد و پلشتی ببار آوردند و آبروی مان را بردند. شاید خدا خواست، نشان بدهد که بهتر از آن ها بلد است ... و گوشزدی به ما بود. البته این حدس و گمان ماست. نکته ی دیگری هم در سخنان شما بود که به آن اشاره می کنم و سپس باید بروم دست به آب و تا دیر نشده نماز بخوانم:
از اینهمه دَم و دستگاه های گوناگون دولتی نام بردید که یکی از دیگری بیکاره تر است و همه شان بودجه ای می گیرند و حرف مفت تحویل می دهند. برای همین باید بخش خصوصی را گسترش بدهیم و حتا اگر لازم شد، کار را بدست خارجی ها بسپاریم. بندر چابهار که مدیریت آن را به هندی ها داده ایم، ببینید! خوب! آمارها نشان می دهد که نیمی از عوام النّاس در آنجا کپرنشین و سخت تنگدستند؛ چشم شان کور! گناه از خودشان است. اگر کارآمد بودند و بلد بودند چجوری عمل کنند که بندر را به هندی ها نمی دادیم! والسلامُ علیکم و رحمت الله و برکاته!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_23.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!