«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ بهمن ۱۲, یکشنبه

ماییم که بی‌ هیچ سرانجام خوشیم ـ بازانتشار

یک چهار لنگه ای دلنشین از مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

ماییم که از باده ی بی‌جام خوشیم
هر صبح مُنوّریم و هر شام خوشیم

گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌ هیچ سرانجام خوشیم

دیوان شمس تبریزی

سروده و تصویر برگرفته از «گوگل پلاس»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_290.html

بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است! ـ بازانتشار

مادربخطاهای نسناس! به شما آن هنگام که دیگر ناچار شدید لاپوشانی ویروس ساخته شده از سوی تبهکاران «یانکی» را کنار بنهید، گوشزد کرده بودم که «... تا دیر نشده و ویروس در سراسر ایران واگیر نشده، بجنبید، نابکاران تازی سرشت! برای جان سگ مذهبِ خودتان هم شده، بجنبید! آنچه هم اکنون در دو شهر رشت و قم و برخی شهرهای کوجک تر گیلان رخ داده و دیگر از چشم هیچکس پنهان کردنی نیست، می تواند همه ی ایران را دربرگیرد و میلیون ها تن را بکام مرگ بکشاند.»۱

خرموش های تازی سرشتِ بجان مردم ایران افتاده! به برنام هشدارآمیزِ گزارش زیر که با باریک بینی بایسته از زبان «سازمان بهداشت جهانی» آمده، نیک باریک شوید! زمان، تنگ تر از آن است که می پندارید و آنچه بگمان بسیار نمی دانید بگونه ای فشرده چنین است:
با همه گیریِ باز هم بیش تر و سراسری ویروس، بر نیروی مرگبار آن به شَوَندِ جهش های ژنتیکی بیش تر و پرشتاب تر، ده ها برابر افزوده شده و جلوگیری از آن بسیار دشوارتر و در فرجام کار، نشدنی خواهد بود؛ این «قانونِ طبیعت» در چارچوب گسترده ی آن که آدمیان و همبودهای آن در کُره زمین را نیز دربرمی گیرد، است که بختی برای پرداختن بیش تر به آن در اینجا نیست؛ سخن از فرآیندی پله ای و هر بار شتاب گیرنده تر از پیش در روندی است که افزایش چندی (کمّی) ویروس در هر پله ای به چند و چون (کیفی) تازه ای می انجامد و ویروسی نیرومندتر با ویژگی های نوین پدید خواهد آورد که بگمان بسیار، «واکسن» های در دست ساخت یا ساخته شده ی پیشین، توان از پای درآوردن آن را نخواهند داشت! این فرآیند را با کمی چشم پوشی با نیروی گروهیِ آدمک هایی («رُبات» ها) که بگونه ای انبوه در آینده بکار گرفته خواهند شد، می توان همسان انگاشت که در دامنه ی کوتاهی از زمان از توان بیرون کشیدنِ مهارِ سازمانِ کارها از دست سازندگان خود برخوردار شده، همه ی آن ها را نابود کنند! با آنکه این فرآیند، هم اکنون بیش تر در پهنه ی «تئوری» در میان است، به هیچ رو  پنداری مالیخولیایی نیست و می تواند رُخ دهد.

مادربخطاهای نادان تر از نادان و نابکارتر از هر نابکاری در جهان! مردم ایران را گروگانِ گشایش «تحریم»های نیم بند «یانکی» ها نگیرید؛۲ زیست ننگینِ خودتان نیز در گروِ هر چه زودتر جنبیدن برای جلوگیری از همه گیری باز هم گسترده تر است و راه آن نیز نه تنها پیچیده نیست که بسیار ساده است؛ همین بس که که چشم آزمندتان را باز کنید و ببینید چگونه چینی ها با روش هایی خوب نشانه گذار، بُرَّنده و ساده، این ویروس مرگبار را به بند کشیده و از گسترش آن جلو گرفتند!

پنبه های آغشته به روغن بنفشه ی ترامپ به کون تک تک تان! بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است!۳ بجنبید و این دست و آن دست نکنید!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_49.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از «تا دیر نشده و ویروس در سراسر ایران واگیر نشده، بجنبید، نابکاران تازی سرشت!» ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_2.html 

۲ ـ «... اینک چند و چون فشارهای گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی همراه با افزایش بگیر و ببندها به آنجا انجامیده که از توده های مردم ایران، چون گروگان برای پیشبرد آماج های خرموشی و چانه زنی با ՛شیطان بزرگ՝ و همدستانش سود برده می شود! رفتار و رویکردی شگرف با این پیام به امپریالیست های ՛یانکی՝ و همدستانش که: یا سهمی درخورِ بهره وری های مان در کهنه بازارِ خورد و برد سرمایه داری را خواهید پذیرفت و چون دیگر نوکران رسمی تان در منطقه به ما نیز پایوری پایدار و بی اگر و مگر، بی آنکه ما را پشت در نگه دارید، خواهید بخشید یا گلوی مردم ایران را به اندازه ای می فشاریم که جان به جان آفرین بسپارند!» 

برگرفته از «تحریم ها را برچینید تا ما با فروش نفت و گاز و اینا به جنگ ՛کرونا՝ برویم!» ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_680.html

۳ ـ ویدئوی پیوست  (برگرفته از «تلگرام»): بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است 

***

سازمان بهداشت جهانی: بخت پیکار با همه گیری «کرونا» در خاورمیانه رو به پایان است

سازمان بهداشت جهانی می‌گوید حکومت‌های خاورمیانه باید برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا سرعت عمل بیشتری به خرج دهند.

آن‌ طور که خبرگزاری رویترز نوشته، گزارش روز پنج‌شنبه، ۱۴ فروردین این سازمان این موضوع را با توجه به دو برابر شدن شمار مبتلایان به کرونا در خاورمیانه طی یک هفته بیان کرده است.

بر اساس این گزارش، در حال حاضر نزدیک به ۶۰ هزار مبتلا به ویروس کرونا در خاورمیانه وجود دارد که به گفته احمد المنهاری، مدیر منطقه مدیترانه شرقی سازمان بهداشت جهانی، شمار تازه مبتلایان در کشورهایی مشاهده شده که دارای سیستم درمانی ضعیف و شکننده هستند.

این کشورها از جمله افغانستان، پاکستان، سومالی و جیبوتی و کشورهای خاورمیانه اعلام شده‌اند.

به گفته المنهاری، حتی در کشورهایی از منطقه خاورمیانه که دارای سیستم درمانی قوی‌تری هستند هم شمار مبتلایان و قربانیان «نگران‌کننده» است.

جز ایران که آمارهای رسمی حاکی از ابتلای بیش از ۵۰ هزار نفر به ویروس کرونا است، شمار مبتلایان در سایر کشورهای خاورمیانه در مقایسه با کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا بسیار کمتر گزارش شده است.

با این حال مقام‌های بهداشتی این کشورها نگران هستند که آمار واقعی مبتلایان در این کشورها اعلام نشده باشد و حاکمیت‌های ضعیف و سیستم درمانی شکننده توان مقابله با این بیماری را نداشته باشند.

این مقام سازمان بهداشت جهانی به دولت‌های خاورمیانه گفته که هنوز فرصت مقابله با این بیماری را دارند و پیش از از دست رفتن فرصت، اقدامات مقابله‌ای خود را تسریع کنند.

برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۹

بختی برای ویرایش این نوشتار نداشتم. برجسته نمایی های متن از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر



پیامبران اندرزگوی دوران ما ـ بازانتشار

نوشته ای است برگرفته از کسی به نام الهی قمشه ای. آخوند جوانی که دستارش از سپیدی برق می زند و شاید همین دیروز دستار بر سرش نهاده اند، آن را درج کرده است. سخنان چندان بدی هم نیست؛ ولی، هرچه می اندیشم، این ها چه دردی از آدم ها و از اجتماع دوا می کند به جایی نمی رسم. پیش ترها هم، آن هنگام که هنوز نوارهای «کاسِت» از دور بیرون نرفته بود، کسی دو نوار سخنان حکیمانه ی این آقا را با کلی سپارش به من داده بود که گوش کنم. نمی دانم! شاید برای برخی آدم ها جالب باشد؛ ولی برای من که اصلن نیست و می پندارم بسیار بهتر از این سخنان را در گفتار سعدی و مولوی و حافظ و بسیاری دیگر از بزرگان دوران کهن داشته و داریم. اگر از برخی جداگانگی (استثناء) ها بویژه در سروده های مولوی بگذریم که حتا هم اکنون نیز از زاویه ی دیدی بسیار برتر از گفته های این آقا و نمونه هایی چون این آقا برخوردارند و رگه های نیرومندی از شیوه ی برخورد دیالکتیکی در برخی از آن سروده ها آدم را شگفت زده می کند، سایر سروده ها و نوشته ها، مهر و نشان زمانه ی خود و شیوه و نگرش به ناگزیر فراطبیعی (متافیزیکی) را با خود همراه دارند؛ درست همان شیوه و زاویه نگرشی که در اندیشه ی این آقا فرمانرواست و بر زبان آورده می شود؛ آن هم در دورانی که بیش از ۱۵۰ سال از زایش فلسفه ی علمی می گذرد؛ فلسفه ای که برخلاف همه ی فلسفه ها و مشرب های فلسفی پیش از خود که تنها جهان را توصیف می کرده اند، جهان را به جنبش آورده و زیر و رو نموده است. شما را نمی دانم؛ ولی من از این واماندگی و درجا زدن جامعه ی روشنفکری خودمان که فرآورده ی دوران فرمانروایی اسلام پیشگان بر کشور ماست، افسرده می شوم. 

ببینیم چه نوشته و چه بار و پیامی دارد:
«آدم فقط وقتی گول می خورد كه صاف نیست؛ وگرنه نمی شودكه انسان فرق دروغ با راست را نفهمد؛ چون دروغ خیلی طعم و بو و مزه اش با راست فرق می كند ...

بوی كبر و بوی حرص و بوی آز
درسخن گفتن بیاید چون پیاز

آنچنان كه اگر شامه ظاهری ما سالم باشد بوی پیاز را می توانیم تشخیص دهیم. اگرشامه باطنی ما هم سالم باشد، می توانیم خوب و بد را تشخیص دهیم.  دکتر الهی قمشه ای»

احکام فراطبیعی را می بینید؟!

ـ «آدم فقط وقتی گول می خورد كه صاف نیست»؛

ـ «... اگر شامه ظاهری ما سالم باشد بوی پیاز را می توانیم تشخیص دهیم.»؛ و

ـ «اگرشامه باطنی ما هم سالم باشد، می توانیم خوب و بد را تشخیص دهیم.»

اکنون بیا و از این آقا بپرس: آدم کی صاف می شود؟ نشانه های آن چیست؟ مرز میان صافی با ناصافی کجاست و آن را چه کسی، چگونه و با چه ابزاری اندازه می گیرد؟ و آیا مرز میان صافی با ناصافی خط شکننده ای است یا نه سایه روشن دارد؟ آیا صافی و ناصافی چیزهایی مطلق هستند که فراتر از زمان و مکان در همه جا و همه ی زمان ها و زمانه ها، ثابت برجای می مانند؟! و ...

من که به یاد جهان افلاتونی می افتم؛ و این آقایان از نونوارترین شان گرفته که جامه ای مد روز روی همان جامه ی کهنه بر تن نموده و سخنانی دلفریب و باب روز می زنند تا تاریک اندیش ترین شان که همان جامه ی کهنه را ـ بیگمان برای همسایه! ـ تبلیغ می کنند از نظر روش برخورد و زاویه ی نگرش به روندها و رویدادهای جهان بسیار همانند هستند.

دوست داشتم با همین آقا سفری به میان تبارهای افریقایی که هنوز در صورتبندی های نخستین اجتماعی در میان بیشه ها و جنگل های آفریقا زندگی می کنند، می رفتیم؛ به عنوان نمونه به میان یکی از تبارهایی که هنوز در آنجا چیزی به کالا تبدیل نشده و زن هایشان بدون ترس از چیزی با سینه هایی لخت و برهنه در میان مردان تبار راه می روند و همگام با آن ها کار می کنند؛ و سپس از وی می پرسیدم:
حضرت آقا، می توانید لطفا نظر حکیمانه ی خود را درباره ی اینکه چرا مردان این تبار نسبت به سینه های لخت دختران جوان واکنشی نشان نمی دهند، بیان فرمایید؟ آیا می توانید روشن کنید که این ها بافرهنگ ترند یا ما که با دیدن قوزک پای زنان نیز  حالی بحالی می شویم و شیطان رجیم به جلدمان می رود؟ فانتزی و پرسش های بیش تری از این دست را به شما می سپارم.

به هر رو به شوخی نوشته ام:
این آقا ثقه الاسلام رو نمی دونم واسه ی چی از این حرفای قصار خوشش اومده؟! ولی به هر حال به چهره ی این آقائه پایین با اون کله ی گرد کاسه مانندش که نگاه می کنم، فکر می کنم مصداق کامل این شعره:
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

فکر کنم تو عمرش آزارش به هیچ بنی بشری نرسیده و پای یک مورچه را هم لگد نکرده؛ نه به کسی گفته بالای چشمت ابروست و نه حلیم مش عباس رو هم زده. فقط نشسته آش خودش و خورده و فلسفه خونده و کلمات قصار تحویل آدم ها داده ... یک جورایی مدیتیشن تا چاکراشون کمی باز بشه و آروم بشن. گرچه من هنوز هم نفهمیدم این چاکرا کجای آدم هاست!

می بینید چه چهره ی نازنینی داره؟! من که عاشق اون گوشاش شدم ...

ب. الف.  بزرگمهر    ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/07/blog-post_6734.html

سیاست درهای گردان* در ایران هم کاربرد یافته است! ـ بازانتشار

تصویری از «کفتر پرِ قیچی نظام» درج کرده و بالایش نوشته است:
«آمدن این مرد چه تایید بشود چه نشود خواب جناب حاکم را پریشان خواهد کرد و اینگونه خداوند قوم ظالم را لعنت می کند.» (از«گوگل پلاس») 

برایش می نویسم:
بهترین فرنامی (لقب) که به این آقا می توان داد، «کفتر پرِ قیچی نظام» است. وی بهترین نشانه و نمودِ سخن ولی فقیه نظام است که هنگامی پیش تر گفته بود:
بهتر است آلترناتیوهایمان هم از درون نظام باشند (نقل به مضمون).

بهترین روش برای داوری، نگاه به عملکرد آدم ها، دولت ها و ... است. «کفتر پرِ قیچی نظام» در دوره های ریاست جمهوریش، مانند دوره ی پیش (هاشمی رفسنجانی) و پس از وی (احمدی نژاد) سیاست های اقتصادی بنگاه های امپریالیستی چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» را موبمو در کشورمان پیاده کرد. تیره روزی و تنگدستی مردم ایران که ۷٠ درصد آن ها زیر یا در مرز خط تنگدستی می زیند ـ اگر به آن بتوان نام زندگی داد ـ پیامد همین سیاست ها بوده و همچنان هست.

بجای پشتیبان چشم و گوش بسته بودنشان از آن ها برنامه بخواهید. منظورم ریزِ برنامه ای است که می خواهند اجرا کنند؛ آنگاه روشن خواهد شد که چیزی جز پیروی از همان سیاست های ایران برباددهِ پیشین در چنته ندارند. بر زبان آوردن این که «ما برنامه داریم» (از یکی از تازه ترین سخنرانی های «کفتر پرِ قیچی نظام») به هیچ روی بسنده نیست.

آیا شما را به بازی گرفته اند؟ یا خود دانسته و آگاهانه تن به اینگونه فریبکاری ها داده اید؟

ب. الف. بزرگمهر    ٢٦ اسپند ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/03/blog-post_8646.html

* عبارت «سیاست درهای گردان»، برای جایگزینی نوبتی و بازبخش جایگاه ها و پایه های بلند مرتبه ی دولتی در کشورهای بزرگ امپریالیستی بکار رفته و می رود؛ جایگاه ها و پایه هایی که با نادیده گرفتن برخی جداگانگی (استثناء) ها بویژه در دوره ی کنونی، بگونه ای عمده در دست طبقات فرمانروا و نمایندگان سیاسی و اقتصادی آن هاست و طبقات و لایه های فرودست و میانی را به آن راهی نیست:
برگزیدگان، همواره درون دری گردان جابجا و بازبخش می شوند!

این یکی نیز به نوبه ی خود، رهبری است ... ـ بازانتشار

پریشب که یاد «علی مسیو»، انقلابی هوشمند، سازمانده، استوار و از جان گذشته ی ایران افتادم و دنبال نوشتاری درباره ی وی می گشتم، کَلکی که وی به آدم رویهمرفته نادان، پرمدعا و کنجکاو درباره ی این و آن به نام: «باقر خان» زده بود نیز در خاطرم نقش بست. وی آن آدم پرمدعا و کنجکاو که دو پایش را در یک کفش نموده بود تا «مرکز غیبی»۱ تبریز را ببیند با گذراندن از دالانی تاریک به سرداب خانه اش برده و در آستانه ی دری نیمه گشوده به اتاقی تاریک نشانده بود تا گروهی دستار به سر که وی با زمینه سازی در آنجا گرد آورده بود را ببیند و کنجکاویش فرونشیند. «ستّار خان» با همه ی بزرگی اش، تنها یکی از دست پرورده های وی به یاری دیگر رفیقان کمونیست و قفقازی اش چون حیدرعمواوغلی بود و در آن هنگام که توده های مردم  ساز و برگ یافته به جنگ ابزار در تبریز به کوشش و نوآوری «علی مسیو»، در کالبد «مجاهد» و «فدایی» پای به میدان نبرد نهاده بودند، وی دیگر به عنوان نمادی استوار از جنبش و آن «مرکز غیبی» از سوی دوست و دشمن چهره ای شناخته شده بود. 

***

این یکی نیز به نوبه ی خود، رهبری است؛ از آن دست رهبران که بیش از رهبری به فرماندهی و از آن بدتر، فرماندهی از راه دور گرایش داشته، درگیر شدن در دشواری های راستینِ و نیازمند به هوش و کوششی کاربردی را همواره به دیگران سپرده است. کارنامه ی زندگی اش، رویهمرفته دربردارنده ی کاری درخشان و حتا چشمگیر نیست و بزرگنمایی های دوره ی زندانی شدنش در رژیم گوربگور شده ی شاهِ زنهارخوار از سوی برخی نیز کوششی بیهوده است که راه به جایی نخواهد برد؛ آدمی با دریافتی نه چندان درخور از «سوسیالیسم دانشورانه» که اینک دوران کهنسالی خویش را می پیماید. گرایش به آفتابی نشدن جلوی دیدگان دیگران، گونه ای گوشه نشینی و خو گرفتن به محفل های بسته را بیش از آنکه به پای کهنسالی اش بتوان نهاد، ریشه در سرشت و شیوه ی نگرش وی به جهان هستی دارد؛ گونه ای نگرش که گویی زمانی در گذشته ای دور از پویایی و جنبش بازایستاده و در چارچوبی رنگ و رو رفته، خشک شده است.

به تازگی، پس از یکی دو سال خاموشی یا شاید بیش تر، زبان گشوده و از آن میان گفته است:
«من یکی از دستاوردهای بزرگ حزب مان در این سال های دشوار سرکوب و مهاجرت ناخواسته را تمرکز خلل ناپذیر بر امر رهبری جمعی و تلاش واحد برای حل مشکلات پرشمار حزب می دانم.»

... و این سال های دشوار به بیش از سه دهه سر می زند. از آن «دستاوردهای بزرگ» و «تمرکر خلل ناپذیر بر امر رهبری»، جز سالیان دراز پیگیری سیاستی راست روانه بر بنیاد «سوسیال دمکراسی» که در سال های کنونی، بیش از پیش سرشت ضد مارکسیستی ـ لنینیستی خود را به نمایش نهاده و دست پروردگانی چون «رفیق دیپلمات» و "دیپلمات" های کوتوله ای دیگر، جا خوش کرده در این یا آن سوراخ۲، نشانه ای در دست نیست:
"علی مسیو"یی پناه برده  به سرداب که از همانجا «رهبری جمعی» مشتی "دیپلمات" کارکشته را پنداربافانه پی می گیرد ...۳

ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_24.html

پی نوشت:

۱ ـ «مرکز غیبی»، کانون رهبری جنبش و انقلاب مشروطیت که میان توده های کار و زحمت در تبریز و تا اندازه ای آذریایجان و جاهای دیگر ایران، آوازه ای نیکو یافته و نقش برجسته ای در پیگیری و به بار نشاندن جنبش و فرارویی آن به انقلابِ مشروطیت داشت.

۲ ـ بیگمان برای پر نمودن سوراخ های رهبری!

واژه ی از ریشه عربیِ «خِلَل» به آرش های «گشادگی میان دو چیز»، «رخنه»، «پراکندگی در رأی» و نیز بگونه ای دربرگیرنده تر: «سوراخ» بکار برده می شود. در برگرفته ی یادشده، نزدیک ترین آرش آن، «پراکندگی در رأی» است و به این ترتیب، «تمرکز خلل ناپذیر بر امر رهبری جمعی» به آرش «کانونمندی پراکندگی ناپذیر در رای رهبری جمعی» از آب درمی آید که به نوبه ی خود، آماجی آرمانی است. به هر رو، آن را دانسته و آگاهانه ـ و بیگمان نه چندان ناهماوند ـ به آرش دربرگیرنده تر «سوراخ» بکار برده ام که از دید من، بیش تر با واقعیت همخوان است.

۳ ـ خِرَدِ آدمی، فرآورده ی هستی هر دوره ی اجتماعی است؛ گرچه این نوشته، بیش تر با خوی و سرشت و شیوه ی رفتار آدمی سر و کار دارد، این نکته که «علی مسیو»ی تاریخی و "علی مسیو"ی پناه برده به سرداب، هریک فرآورده ی دوران خود هستند تا اندازه ای نادیده انگاشته شده است. به هر رو، میان آن رهبر کارکشته ی به تاریخ پیوسته و این "رهبر" درسایه نشسته، جداگانگی (تفاوت) از سخن سرایی تا کردار است!

در قرار و مداری از پیش برنامه ریزی شده، دست آدمکشان را باز نهاده اند! ـ بازانتشار

«اردوغان پیش از این به همه هشدار داد كه می خواهند این عملیات [آدمکشی تبهکاران در کردستان با برنام ریشخندآمیزِ ՛چشمه ی همزیستی آشتی جویانه (صلح)՝] را انجام دهند. به باور اردوغان، آماج این عملیات، پیکار با گروه های تروریستی بود. بر این بنیاد، پس از انجام این كار، نیروهای ترکیه از شمال سوریه بیرون می روند.»۱ 

بخت چندانی برای پرداختن به این گفته های تبهکارانه در اینجا ندارم؛ روشن تر از روز است که چنان عملیات تبهکارانه ای که سازمان تبهکار و جنگ افروز «ناتو» نیز پشت آن پنهان شده،۲ بدون قرار و مداری از پیش برنامه ریزی شده میان امپریالیست های «یانکی» و رژیم مافیایی روسیه با هماهنگی یا همدستیِ گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران،۳ رژیم پلید سوریه و کشورهای امپریالیستی اروپای باختری و شاید برخی دیگر از ریزه خوران منطقه، شدنی نبود.

به شَوَندهای گوناگونی که ناچارم از کنار آن ها بگذرم، سیاست کوته بینانه ی پراگماتیستی رژیم مافیایی روسیه که در کردار به پیچیده شدن هر چه بیش تر روندهای سیاسی درون و پیرامون سوریه ـ و بیگمان نه تنها در آنجا ـ دامن زده و می زند، هم گام بگام خودِ آن کشور گرفتار دیوانسالاری پا گرفته  از سرمایه داری مافیایی را بیش تر بدامن امپریالیست ها  بویژه امپریالیست های «یانکی» می اندازد و به بازیچه ی دست آن ها دگرمی دیسد و هم زمینه ی یورش امپریالیستی به آن کشور را بیش از پیش فراهم می کند. این سخن باریک و پاکیزه که پیش تر نیز در نوشتارهای گوناگونی به آن اشاره نموده ام را باری دیگر یادآور می شوم که روسیه کنونی با همه ی سراشیبی که در آن گرفتار شده، همچنان برجسته ترین سنگر بر جای مانده از «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» است و نقشی بازدارنده در برابر سیاست های تبهکارانه و سمت و سو یافته ی امپریالیست ها برای نابودی بخشی بزرگ و انبوه از مردم جهان، بر دوش دارد. این نقش، آنچنان از دید من برجسته است که در پیش نویس بخش پایانیِ هنوز در دستِ کارِ نوشته ی نیمه کاره منتشر شده ام،۴ آنجا که به یکی از  جداگانگی (استثناء) های گمانه ی یورش نظامی امپریالیست ها به ایران می پردازد، نوشته ام:
«مگر آنکه چنگ اندازی به سرزمین پهناور ایران، انگیزه و زمینه ای سرراست برای بارباروسایی برق آسا از سپهر پیرامون کره زمین باشد؟»

به هر رو، نقش رژیم مافیایی فرمانروا بر روسیه برهبری «مستر مافیوز روسی» با همه ی دوربینی و زیرکی نسنجیدنی اش با آن «وزیر امور بیرونی» رویهمرفته کودن یا حتا آن رهبر ملی گرای کوته بینِ حزب نامور به «کمونیست» در آن کشور، هم اکنون با پیچیدگی های بسیار و باید افزود: بیم برانگیزی در آینده ی نزدیک برخوردار است؛ رژیمی که بنا بر سرشت طبقاتی اش از یکسو به همسویی و همکاری با امپریالیست ها که کارد را برای بریدن سر روسیه تیز می کنند، گرایش دارد و از سوی دیگر، ناچار است، نه به شَوَند پشتیبانی از توده های مردم روسیه در جای نخست که بیش تر برای قربانی نشدن مافیای اقتصادی ـ اجتماعی فرمانروا بر آن کشور و نمایندگان سیاسی اش، پاورچین پاورچین با آن ها همگام شود؛ کوته بینی و بیم برانگیز بودن سیاست پراگماتیستی پی گرفته شده از سوی آن رژیم در همین ناهمتایی نهفته است.

همینچا این سخن باریک و پاکیزه را نیز گرچه هم اکنون کوتاه و سربسته، ناگفته نگذارم که رژیم اردوغان، رژیمی پوشالی است که برای سر پا نگهداشتن خود به آب و آتش می زند و به هر تبهکاری از آن میان، بُزِ پیش شدنِ امپریالیست ها تن می دهد. سیاست پراگماتیستی رژیم مافیایی روسیه در این زمینه با دشواری های بزرگی روبروست و با پیگیری روند کنونی تا هنگام روفته شدنش، هر روز بیش از پیش به «آچار فرانسه» امپریالیست ها دگرمی دیسد.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_68.html

پی نوشت: 

۱ ـ گفته های «الكساندر لاورنتیف»، نماینده ویژه ی «مستر مافیوز روسی» (یا همانا رییس جمهور روسیه) برای گره گشایی آشوب در سوریه، برگرفته از «اسپوتنیک»  ۲۳ مهر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی ها و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) 

۲ ـ برای آن، نمودها و نشانه هایی رویهمرفته بسنده دارم که در اینجا به آن نمی پردازم. 

۳ ـ رزمایش نظامی «تیپ ۴۱ پیاده «قوشچی» در پیرامون اورمیا («ایرنا»  ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۸) همزمان با یورش ددمنشانه ی ترکیه گواه آن است.

۴ ـ «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_5.html

آقا بیشعور، یاد بگیر! ـ بازانتشار

آقا بیشعور، یاد بگیر! برای روز آخرت هم که شده، خوب است؛ روزِ پایانِ خود و رژیم تبهکارت را روی همین زمین و ایران خودمان می گویم؛ نه جایی در آسمان پندار!

ب. الف. بزرگمهر   دوم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_60.html



۱۳۹۹ بهمن ۱۱, شنبه

راه گره گشا، سمتگیری درست اقتصادی ـ اجتماعی بسود انبوه توده های مردم است

این «تحقیق و تفحص» نیز در کنار ده ها «تحقیق و تفحص» دیگر راه بجایی نخواهد برد و دستِ بالا به کالبد یافتن باندهای تازه ی خورد و برد و زد و بندها و گاوبندی های نوینی برای سهم خواهیِ آن ها که سرشان بی کلاه مانده، خواهد انجامید (ویدئوی پیوست)؛ زیرا با همه ی برجستگی جُستار آن (پیکار با تبهکاری های اقتصادی)، در چارچوبی کلان تر خرده کاری بشمار می رود و بنیاد این یا آن تبهکاری اقتصادی از میان نمی رود و همچنان پابرجا می ماند. راه گره گشا، سمتگیری درست اقتصادی ـ اجتماعی بسود انبوه توده های مردم، دربرگیرنده ی کارگران و دیگر زحمتکشان پیرامون آن با بُریدن دست کلان سوداگران از بازرگانی بیرونی (خارجی) چون یکی از پایه های بایسته برای بازسازی اقتصادی ملی بگونه ای است که همچنین دست سوداگران ریز و درشت، سَلَف خرها و دیگر انگل های اجتماعی از فرآورده های نیروی کار انبوه میلیونی توده های مردم کوتاه شده و «بخش خصوصی»، تنها در زمینه هایی که دولت و رژیم سیاسی نماینده ی این انبوه میلیونی توان انجام آن را ندارد، بتواند زیر بازرسی باریک بکار پرداخته و کنشی درخور و سودمند داشته باشد. سخن باریک و پاکیزه (نکته) نیز در همینجا نهفته است و پرسشی که بی درنگ به میان می آید، چنین است:
آیا رژیم سیاسی کنونی و دولت کارگزار کلان سوداگران و بازرگانان هست و نیست ایران و ایرانی از توان چنین کاری کارستان برخوردار است؟ روشن است که بی هیچ نیازی به گواهمندی، چنین نیست؛ تا آنجا که حتا چنین پرسشی با همه ی بایستگی در میان نهادن آن، ریشخندآمیز بدیده می آید. بهره وری طبقاتی این لایه های انگل سرشت آن ها را وامی دارد تا واپسین شیره ی جانِ ایران و توده های مردم آن را بیرون بکشند و خود نیز در فرجام کار، چون زالویی باد کرده از خون بترکند. پند و اندرز به نمایندگان چنین لایه های اجتماعی خونخواری که گذشت داشته باشید؛ کم تر شیره ی جان مان را بکشید و مانند آن به همان اندازه پوچ، ریشخندآمیز و نشانه ای از کودنی است که از زالوی سرگرم نوشیدن خون درخواست کنی:
برادر دینی! بس است؛ در اندیشه ی بیمار رو بمرگ نیستی، دستکم به فرجام کار خود بیندیش! باد می کنی و می میری ...

بنابراین، یک راه بیش تر بر جای نمی ماند: کوششی پیگیر، همه سویه و تا آنجا که شدنی است: با گردآوری همه ی نیروهای انقلابی راستین و پیشرفتخواه برای بزیر کشیدن چنین رژیمی که از چند سالی پیش به این سو از درون پوسیده، پوشالی تر و پوشالی تر شده و روندِ فروپاشی را می پیماید؛ رژیمی که تنها با کمک های سرراست و ناسرراست کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران روسی و چینی شان سرِ پا نگه داشته می شود و چنانچه توده های مردم ایران به هر شَوَندی نتوانند آن را بزیر بکشند، فروپاشی آن که بی هیچ گمان و گفتگو با چنگ اندازی همه ی نیروهای امپریالیستی و نوچه های منطقه ای اش در پیرامون ایران همراه خواهد بود، پیامدهایی بس ناگوار و تلخ، نه تنها برای ایران که منطقه و جهان دربرخواهد داشت. شوربختانه، پیگیری سیاست های دنباله روانه ی نیروهای چپ نما با گرایش های «سوسیال ـ و لیبرال دمکراسی» در چند دهه ی کنونی به پیدایش چنین روز و روزگاری سخت و جانکاه برای توده های مردم ایران، کمک های شایانی نموده است. شایان درنگ ترین تبهکارِی این نیروها در دوره ای نزدیک تر به امروز که تا اندازه ای هم اکنون را نیز دربرمی گیرد، افزون بر دنباله روی از جریان های پلید نامور به «اصلاح طلب»، کشاندن جنبش کارگری و توده ای به خرده کاری های «رِفُرمیست»ی بوده و همچنان نیز هست. از دیدِ من، کارگران و زحمتکشان میهن مان باید این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را هشیارانه و همواره بدیده داشته باشند که «کندن مویی از خرسِ» سرمایه داری ـ و در میهن مان «کندن مویی از خرموش سخت پروار شده»! ـ هر چند در چارچوب نبردی سنگر به سنگر، هر بار یک پیروزی بشمار می آید، چنانچه در چارچوب بزرگ تر دوربردی (استراتژیک) ـ و حتا راهبردیِ (تاکتیکی) ـ سرنگونی رژیم بدیده گرفته نشود، ناپایدار مانده و در نخستین برآمد دوباره ی نیروهای واپسگرای فرمانروا پایمال شده و می شوند. خوشبختانه، طبقه کارگر میهن مان این آزمون را از سر گذرانده و با آن آشناست.

بیش از هفت سال پیش، در یادداشتی کوتاه نوشته بودم:
«برنامه ی سرِ کار گذاشتن مردم ایران در حالی پی گرفته می شود که بخت کوتاه برجای مانده (شاید واپسین بخت ها!) برای انجام دستِکم رفرم هایی (نه در چارچوب لیبرالیسم سرمایه داری که درست بر ضد آن!) به سود بهبود اقتصادی وضعیت توده های مردم، کارگران و زحمتکشان کشور از دست می رود؛ گرچه من کم ترین امیدی به چنین دولت تبهکار و رژیم تبهکارتر از آن ندارم. سیاستی که آن ها دنبال کرده و می کنند در فرجام کار، نابودی ایران و تکه تکه شدن ایران زمین را در پی خواهد داشت.»* این بخت برای همیشه از دست رفته است. باید جُنبید و نگذاشت تا کار به فروپاشی ایران زمین بکشد.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۹

* برگرفته از یادداشت «آیا این دو گاگول بی پرده و روشنگر با یکدیگر و برای مردم سخن خواهند گفت؟!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_2852.html

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»): راه گره گشا، سمتگیری درست اقتصادی ـ اجتماعی بسود انبوه توده های مردم است



این ها کجا گم و گور می شود، حسن آقا؟

این ها کجا گم و گور می شود، حسن آقا؟* حضرت آقا! شما که ماشاء الله چشم بصیرت داری و می دانی نیمی دیگر از قد و قواره ی چون خودت کژ و کوله ی این آخوند بدخیم در زیر زمین است، بگو!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۹

* نماینده ی برگزیده شده از سوی خیمه و خرگاه رژیم پوشالی برای مردم بجنورد، مانه و سملقان، راز و جرگلان و گرمه و جاجرم با اشاره به اینکه بسیاری از دامداران با دشواری کمبود نهاده‌های دامی در کشور روبرو هستند، گفت:
«پنج و نیم میلیارد دلار به دولت سهمیه داده شد تا مشکل نهادهای دامی حل شود و دامداران مشکلی نداشته باشند؛ اما بر اساس گزارش دیوان محاسبات کشور، پنجاه درصد نهاده‌های دامی گم شده است.» برگرفته از «خبرگزاری تسنیم»  ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۹ بهمن ۱۰, جمعه

ترانه زیبای خسرو و شیرین در عروسی بختیاری ـ بازانتشار

با نوای گرم و نیرومند پروین عالی پور

https://youtu.be/0pCqb2XS0fg

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/10/blog-post.html



آماج کار: نابودی صنایع بزرگ و زیرساخت های اقتصاد ملی ـ بازانتشار

رژیم خرموش ها فرمایشات بنگاه های امپریالیستی را در ایران موبمو به انجام رسانده و می رسانند؛ آماج کار:
نابودی صنایع بزرگ و زیرساخت های اقتصاد ملی و در برابر، گسترش آنچه «صنعت ایرانگردی» خوانده شده که زمینه ساز گسترش باز هم بیش ترِ روسپیگری، جاکشی و زن بمزدی است که در بخش سترگی از آن، بی هیچ گمان و گفتگو، زیر چادری اسلامی انجام پذیرفته و می پذیرد. آقایان «نشانه های جان ننه شان خدا» («آیت الله» ها!) و «نمودارهای ننه مرده ی اسلام» («حجّت الاسلام» ها) کَکِ شان می گزد؟ بیگمان نه! بحمدلله، خمس و زکات که بدهند، همه چیز، انشاء الله، پاک و پاکیزه خواهد شد! و زنان دست اندر کار در چنین "صنعت"ی، همین بس که روی و موی خود را خوب بپوشانند تا الله را خشنود نمایند:
«بدو گفتم تو صورت را نكو گیر   كه او صورت دهد كار خود از زیر»*

سرنگون باد رژیم ورشکسته و ایران برباددهِ خرموش های اسلام پیشه!

ب. الف. بزرگمهر   دهم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_114.html

* برگرفته از سروده ی «چادر» از زنده یاد ایرج میرزا با اندک دستکاری درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر 

***

تعطیلیِ یکی از بزرگ‌ترین تولیدی‌های مازندران/ کارگران را بیکار می‌کنند تا برج‌سازی و ویلاسازی کنند

نکاچوب تعطیل شده است. البته کارگران به‌طور کامل دستمزدهایشان را دریافت کرده و معوقه‌ای ندارند. اما آنچه که مورد اعتراضشان است دغدغه‌های معیشتی ناشی از تعطیلی محل کارشان است. آنها اضطراب آینده شغلی‌شان را دارند.

رسول خلیلی (نماینده ی شهرستان میان‌دورود در شورای اسلامی استان مازندران) می‌گوید:
تعطیلی نکاچوب موجب بلاتکلیفی و سرگردانی کارگران و بسیاری از جوانان و خانواده‌ها در این منطقه شده است. قرارداد اخیری هم که از سوی یک شرکت خصوصی با نکاچوب برای به‌کارگیری ۵۰  ـ ۶۰ نفر از نیروها برای صیانت از جنگل منعقد شده، تنها برای جلوگیری از بروز تنش‌ها کارکرد دارد ... بخش تولید این شرکت تعطیل است. همچنین، با توجه به بخشنامه‌ای که اخیرا صادر شده، بخش نیروهای حفاظتی جنگل‌ها تعدیل شده و تنها با حدود ۵۰-۶۰ نفر از نیروهای این شرکت (از میان حدود ۵۰۰ نیروی بخش حفاظت) قراردادی یک‌ماهه از سوی یک شرکت خصوصی بسته شده است. این مساله اخیر هم به خاطر تجمعاتی است که از سوی کارگران این شرکت طی روزهای گذشته در اعتراض به تعطیلی شرکت برگزار شده بود. این شرکت خصوصی، قرارداد را با شرکت نکاچوب برای صیانت از جنگل بسته است.

برگرفته از «تلگرام»؛ بختی برای ویرایش آن نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر 

تو چرا از این کارچاق کنی ها دست برنمی داری؟ ـ بازانتشار

ـ این بدبخت ها که زیر بارِ همه ی چیزهایی که از آن ها خواسته بودیم، رفته اند؛ کجای جهان و کدام کشور را می یابی که اینچنین برنامه های «بانک جهانی» و «صندوق جهانی پول» و سایر بنیادهای اقتصادِ آزاد را موبمو پیاده کرده باشند؟ در آنجا هم اینک، هر کارگری ناگزیر بجای سه تن کار می کند و باید کلاهش را هوا بیندازد که در میان لشکر بزرگ بیکاران، توانسته کار پیدا کند. هم «برجام» و هم خود آن ها نه تنها برای ما سودمندند که الگویی درخور برای پیاده نمودن در سایر کشورهای بخت برگشته اند. من با این خبرچین خودتان هم که آنجا کاشته اید بتازگی گفتگو کردم؛ می گفت، ما که همه چیز را پیشاپیش بگردن گرفته و داریم انجام می دهیم؛ با این روشی که شما در پیش گرفته اید بزودی جایی برای سیاه کردن حتا نانخورهای خودمان نیز بر جای نمی ماند؛ میلیون ها مردمی که دیگر گوش شان از سخنان ما پر است، جای خود دارند؛ آن ها چشم دیدن ما را هم ندارند.

ـ برنامه های دوربردی ما که چالش ایران هم در آن می گنجد از این ها فراتر است. در آن برنامه که خودت هم بگمانم بویی از آن برده و در یکی از سخنرانی های چندی پیشَت اشاره ای کمرنگ به آن نموده بودی، حتا اروپای باختری نیز چنانچه آبخُست بزرگ «انگلوساکسون ها» را کنار بگذاریم، دیگر از جایگاهی چون زمان «جنگ جهانی دوم» برخوردار نیست. تو چرا از این کارچاق کنی ها دست برنمی داری؟

ب. الف. بزرگمهر  سوم شهریور ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/08/blog-post_25.html

کاش دهان می گشود و ما را با اندرزهای حکیمانه ی خود سیراب می کرد! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   سوم دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_1604.html



دهن این یکی آمیرزا را نیز خواهیم بست! ـ بازانتشار

داشتم بیانات رهبر بیش از اندازه فرزانه یا به گفته ی کاسه لیسانش: «ولی امر مسلمین» را درباره ی نابرابری مرد و زن و بزرگداشت پیشه ی کدبانوگری برای بانوان می خواندم که به یاد «آمیرزا» افتادم. امروز چندان خوش نیستم:
چیزی میان سرگیجه و خواب آلودگی! با این همه، توانستم یادداشت هایی بر بیانات ملوکانه بگذارم تا اگر بخت یاری کند و ناخوش نباشم، چیزی درباره ی آن بنویسم. با خود می اندیشم:
... دستم به این آمیرزای نیرنگباز و دروغگوی حجتیه ای نمی رسد که چانه اش را ببندم؛ ولی، خوشبختانه قلم را که هنوز از دستم نگرفته اند؛ تنها باید کمی شده، سرزنده تر باشم ...

سپس با خود می گویم:
... بگذار هرچه دل تنگش می خواهد بگوید. نیازی به بستن چانه یا دهان چنین ورشکسته ای نیست؛ اکنون، این کینه جو جای دیگرش می سوزد و پیِ بهانه ای تازه می گردد و چه چیزی بهتر از جُستار: «فرهنگ» که در آن جولان بدهد! در پهنه های سیاست و اقتصاد که تپه های شاهکارهایش همچنان پابرجاست و نه تنها توده ی مردم که حتا بوزینگانش نیز از بوی آن دارند خفه می شوند ... به هنگام، خدمت این آمیرزا خواهم رسید!  

ب. الف. بزرگمهر    ۳۱ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_9554.html 

***

برای بستنِ (جلوِ) دهن آمیرزا ...

نام کامل این آمیرزا یا آقامیرزا را استاد باستانی پاریزی (در «آسیای هفت سنگ»)، آقا میرزا بقای بیرجندی یادآور شده است. به هر رو، آمده است که این آمیرزا، آخوندی بسیار سختگیر بوده در قلمرو مذهبی خود* نفوذ کلام بسیار داشته و مسلمانان از خشم و برافروختگی اش، نیک حساب می برده اند؛ و هر لغزش ناچیزی را به شدت کیفر می داده است.

هنگامی که به گوش وی رساندند، زنان در گرمابه های عمومی از بستن لُنگ خودداری می کنند و به اعتبار آنکه همه از جنسی یگانه اند و نامحرمی در میان نیست به یکباره عریان می شوند و این نکته ای است که تنها پندار آن، آتش به خرمن شکیبایی مومنان می زند! ـ آخوند بی درنگ فرمانی سخت صادر کرد که از آن پس زنان در گرمابه ها باید فوته** ببندند و وای بر برهنه ای که از امروز برخلاف این فتوا عمل کند!

مگر روزی در گرمابه ای زنی را دیدند با فوته ای چندان از هم دریده و شِرّه شِرّه که از حکمت فوته به کلی تهی مانده بود و از فوته بر آن، تنها نامی برجای. زنان از دیدن آن حال به خنده افتادند که:
ـ ضعیفه! این دیگر چه صیغه ای است که پیشت از پیشگاهش پیداست و سرینت از پسگاهش؟!

زن گفت:
ـ راست است. شاید این جُلپاره را لُنگ نتوان گفت؛ اما آن قدر هست که جلو دهن آمیرزا را ببندد.

***

زبانزدِ «برای بستنِ (جلوِ) دهن آمیرزا» ، همتراز «برای خالی نبودن عریضه» و «برای وزن شعر» است؛ و داستان آن بخوبی می تواند کاربردش را نشان دهد.

* به روایتی تهران و به روایتی اسپهان و بر پایه ی گفته ی استاد باستانی پاریزی، بیرجند!

برگرفته از «کتاب کوچه»، حرف آ، دفتر نخست، زنده یاد احمد شاملو، چاپ دوم، تابستان ۱۹۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی اینجانب. ب. الف. بزرگمهر)

** فوته یا عربی شده ی آن: «فوطه»، همانا لُنگ یا هر پارچه ی پوشاننده ی دیگری که دور کمر بسته شود.  ب. الف. بزرگمهر

ایمان بیاورید؛ وگرنه نابود خواهید شد! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ فروردین ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/04/blog-post_11.html



۱۳۹۹ بهمن ۹, پنجشنبه

دریغ نیست ساق پایی به این زیبایی را در آن جامه ی عهد عتیق پنهان کنم؟


دستاوردهای رژیم دزدان اسلام پیشه، یکی دو تا که نیست ... ـ بازانتشار

نوشته است:
یادتان هست در دولت احمدی نژاد، علی کردان وزیر کشور شد؟ علی کردان که ادعا می کرد، گواهی «پی اچ دی» از دانشگاه آکسفورد دارد، در حالیکه گواهی کاردانی نیز نداشت.

دانشگاه آکسفورد، هر سه ماه یکبار، واژه نامه اش را تازه و منتشر می کند. یکی از واژه های تازه افزوده شده به آن واژه نامه، «کُردانایز» (kordanize) به آرش کسی که ادعای داشتن گواهی «پی اچ دی» دارد؛ ولی هنوز گواهی کارشناسی هم ندارد است از نام آن مردک برگرفته شده است. بر بنیاد این واژه ی تازه، چهار  واژه ی دیگرِ «کُردانیفیکیشن» («Kordanification»)، «کُردانیسم» («Kordanism»)، «کُردانیک» («Kordanic») و «کُردانیکلی» («Kordanicly») هم به زبان انگلیسی افزوده شد. این رویداد را می توان یکی از بزرگترین دستاوردهای دولت محمود احمدی نژاد بشمار آورد. در پیوند زیر می توانید این واژه ها را ببینید:
http://www.urbandictionary.com/define.php?term=Kordanize

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

با خود می اندیشم:
چرا تنها دستاورد دولت «بز عزازیل نظام»؟! چرا سایر دزدان اسلام پیشه را نادیده گرفته است؟! نه! این یکی از کوچک ترین دستاوردهای کُلّ رژیم تبهکار و سزاوار سرنگونی اسلام پیشگان است و تنها این مورد نیز نیست؛ بر همان بنیاد، می توان از رخداد تلخ و شرم آور «کهریزک»، واژه ای چون «کهریزکِیشن» («Kahrizakation») یا «کهریزکِیفیکِیشن» به آرش کاربرد تجاوز جنسی به جوانان بجان آمده برای پیشبرد آنچه سگ مذهب ها، «انقلاب اسلامی» می نامند، ساخت و به جهانیان شناساند تا با گوشه ای دیگر از ماهیت چنان انقلابی دروغین که جز چیرگی ضدانقلاب بر نیروهای انقلابی بیش نبوده و نیست، بهتر آشنا شوند؛ همچنین از عبارتِ «بسته شفاهی» می توان عبارت «اورال پَکِیج» («Oral package»)یا عبارتی گویاتر از آن به آرش «قراردادهای پنهانی دور از چشم مردمی که ناخودی هستند» ساخت و جهانیان را انگشت به دهان نمود! به همین ترتیب، می توان از گم و گور شدن دکل های نفتی در میان دریا نه تنها از عبارت هایی چون «زدودن صورت مساله» («issue elimination»)۱ یا «گم شدن سرِ نخ» («Missing clues») سود جست که آن را کارِ الله یا جنّ و پری وانمود یا به گردنِ «امام زمانِ» بیگناه و نادیده ی شیعیان نهاد که گویا برای جبران هزینه های سنگین خویش به آن نیاز داشته۲ و عبارت جادویی «اَجّی مَجَّی لاتَرجّی» را به گنجینه ی واژه های انگلیسی افزود.

می توان از عبارت «بگم؟ بگم؟» به آرش «پول بده تا نگویم!»۳، واژه ی زشت و زیبای «گاوبندی» که در انگلیسی همترازی باریک ندارد را به آن زبان درآورد («Gavbandi») و چشم جهانیان را با شیوه ای از شیوه های ساخت و پاخت میان برادران دزد اسلام پیشه، روشن نمود؛ می توان از شیوه ی زندگی ساده زیستی که به کم تر از تخم و گوشت بلدرچین خشنود نیست و برای توده ی مردمی تهیدست و گرسنه از فرهنگ دم می زند، واژه ای چون «بلدرچین خوار ساده» («Quail simple eater») ساخت و ادبیات انگلیسی زبان ها و دیگر مردم جهان را پربارتر نمود.

می توان «انقلاب اسلامی» را به هر گوشه و کنار جهان، حتا آبخست های کوچک میان اقیانوس ها صادر نمود و بوته ای نشاشیده در هیچ جا برجای ننهاد. نمی دانم نام این یکی را چه بگذارم؛ به هر رو، دستاوردهای رژیم دزدان اسلام پیشه، یکی دو تا که نیست ...

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_84.html

پی نوشت:

۱ ـ بُز یادشده در بالا یکی از ویژه کاران برجسته ی رژیم دزدان اسلام پیشه در این زمینه است!

۲ ـ کم و بیش چون جریان امپریالیست ساخته و دوزخی «داعش» که افزون بر بسیاری چیزهای دیگر، چندین چاه نفت نیز از آن خود نموده یا بهتر بگویم در اختیارش نهاده اند تا هزینه هایش را جبران نموده، نیازی سرراست به «یانکی» ها، همدستان و نوکران سرسپرده اش، چون اردوغان بیشرف نداشته باشد.

۳ ـ «حق السّکوت» («Hush money»)

پی افزوده:

Kordanize

Kordanize /‘kərdənaiz/ (v.) past tense: Kordanized / past participle: Kordanized
1 To get Ph.D without having B.Sc.
2 To deceive a nation by telling them a big lie
3 To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.
4 to try to bribe someone in order to change his mind
kordan kordanification kordanophobia kordanism kordanic kordanicly

1 In this country Ph.D is just a piece of worthless paper.If i were you i would kordanize.

2 He must be sentenced to prison after he kordanized the whole country but as he was backed by the president he could scape the justice.
3 Kordanizing proves to be the best way of becoming a minister in an eastern country.
4 Although he tried to kordanize the Parliament members but finally they voted to sack the Minister for lying about his fake degree from Oxford University.

http://www.urbandictionary.com/define.php?term=Kordanize

هیچ می دانستید که ... ـ بازانتشار

آیت الله دُرّی نجف آبادی (عضو هیئت رئیسه خبرگان):
«اجلاس خبرگان یک گردش عظیم اطلاعات میان نخبگان است.»

از «گوگل پلاس»

آخوند جلویی رو به رفسنجانی:
هیچ می دانستید که چندین و چند فرشته ی آسمانی در ریش پر برکت «آقا» آویزان شده، چنگ می نوازند و ترانه های بهشتی می سرایند؟! البته، می دانید که شرط نخست آن، داشتن چنین محاسنی است؛ وگرنه، جایی ندارند که به آن آویزان شوند!*

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ اسپند ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_7794.html

* آخوند در اینجا با یک تیر دو نشان زده تا به گوش «آقا» برسد؛ زیرا واژه ی از ریشه عربی «محاسن» هم به آرش خوبی ها (جمع حُسن) و هم به دلیلی که نمی دانم به آرش: ریش است.

آقا نور، روضه خوانی را دوره ای کرد و پامنبری پروراند! ـ بازانتشار

بیچاره «هیت لُر» نتوانست جهان را به «آقا امام زمان» بسپارد!

«آقا نور» نخستین روضه خوان دوره‌ ای تهران، مالک زمین های سفارتخانه های آلمان و انگليس

اولين روضه خوانی كه روضه «دوره ای» را در تهران مرسوم كرد «آقا نور» بود. پيری او را به ياد می آورم. قدی كوتاه، كمی چاق، محاسنی خيلی بلند و مثل برف سفيد داشت. عمامه اش مشكی و لباس معمولی روحانی به تن می كرد. مردم می گفتند: نور از «آقا» می تراود. هنوز هم میدانی در خاور تهران به نام او خوانده می شود.

هيچكس نام واقعی او را نمی دانست. مردم خيلی به او اعتقاد داشتند. تا پيش از «آقا نور» روضه ها معمولا يا در ايام عزاداری و يا به مناسبت «نذر» و امثال آن خوانده می شد و اين «آقا نور» بود كه روضه را تابع نظم و قانون كرد. خيلی «مجلس» داشت و به همين مناسبت روضه هايش بسيار كوتاه (تقريبا 2 تا 5 دقيقه) بود. مردم به همين هم راضی بودند و صرف حضور «آقا نور» را در خانه خود، باعث سلامتی و خوشبختی می دانستند. به محض اين كه روی صندلی (به جای منبر) می نشست يك استكان چای يا قنداق به دستش می دادند و استكان را دهان می برد و لب خود را با آن آشنا می كرد و گاهی چند قطره ای از آن را می نوشيد و بقيه را پس می داد. همسايه ها و بيمارداران هر يك مقداری از چای يا قنداق «آقا» را برای سلامتی بيمار خود همراه می بردند.

آقا نور با الاغ حركت می كرد و هميشه يك نفر دنبالش بود. همراه او را پامنبری می ناميدند. چون به غير از اين كه از الاغ «آقا» نگهداری می كرد، بعضی اوقات در داخل مجلس پای منبر «آقا» هم می ايستاد و بعضی مرثيه ها را دو صدایی با هم می خواندند. همين پامنبرخوان ها بودند كه پس از چندی خود روضه خوان می شدند و يكی از آن ها همسايه ديوار به ديوار ما بود كه ۷ ـ ٦ سالی هم از من بزرگ تر بود. الاغ «آقا» خيلی خوب خورده و پرورده و در ضمن ناآرام و چموش بود. علت نارضایتی حيوان هم اين بود كه كسانی موهای بدن حيوان را می كندند و داخل مخمل سبز می گذاشتند و پس از دوختن، آن را برای «رفع چشم زخم» به گردن اطفالشان می آويختند و چون حيوان از كندن موهای بدنش ناراحت بود، كسانی و بخصوص بچه هايی را كه به او نزديك می شدند، گاز می گرفت! يكی از اين بچه ها خواهر كوچك من بود كه خيلی هم بچه ناآرامی بود. الاغ شكم او را به دندان گرفته بود و با صدای فرياد بچه به كوچه دويديم و با زحمت او را از دندان حيوان نجات داديم و هنوز پس از حدود ٦٠ سال، جای دندان الاغ روی پوست شكم او پيداست!

باری، كار «آقا نور» خيلی سكه بود. غير از خانه های شهری، باغ و ساختمانی در زرگنده داشت كه به آلمان ها اجاره داده بود (پيش از جنگ بين الملل دوم). آن موقع آلمان ها خيلی در ايران بودند و در زمينه صنعت و تجارت بسيار فعال بودند و معلوم است در كارهای سياسی و تبليغاتی به همچنين. روز دوازدهم هر ماه «قمری» منزل ما روضه بود و «آقا نور» هم دعوت داشت. يك بار در اوائل سال ١٣٢٠ «آقا نور» پيش از شروع روضه، مطلبی به اين مضمون گفت:
اين «هيتلر» كه در آلمان پيدا شده «هيت لُر» است. از لرستان رفته و سيد هم هست. نايب امام زمان است و ماموريت دارد همه دنيا را فتح كند و به «حضرت» تحويل بدهد.

البته، اينها مطلبی بود كه «آقا نور» می گفت و هيچكس در صحت آن شك نداشت. مدتی گذشت و «متفقين» ايران را اشغال كردند و آلمان ها از كشور اخراج گشتند و ساختمان زرگنده «آقا نور» به انگليس ها اجاره داده شد و مدت كمی پس از اشغال ايران، روزی را به ياد می آورم كه «آقا نور» همانطور كه در خيابان ها و كوچه ها سوار بر الاغ به مجالس خود می رفت (و معلوم است در مجالس نيز) با صدای بلند اعلام می كرد كه:
«شب جمعه آينده، زلزله شديدی در تهران بوقوع می پيوندد و فقط كسانی كه به امام زاده ها و اماكن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.»

معلوم است كه آن شب، تهران به كلی تخليه شد. ما هم با خانواده و با گاری به شاه عبدالعظيم رفتيم و علت آن بود كه «ماشين دودی» به قدری شلوغ شده بود كه مادرم ترسيد ما زير دست و پا له شويم. با اين حال بعضی از اشخاص كه نتوانستند از شهر خارج شوند و به امام زاده ها بروند در وسط خيابان ها خوابيدند.

آن شب زلزله نيامد؛ ولی ماه بعد كه «آقا نور» برای روضه به خانه ما آمد، بدون اين كه كسی علت نيامدن زلزله را بپرسد، خودش گفت:
حضرت به خواب كسی آمده و پيغام داده كه چون معلوم شد مردم خيلی مومن و با عقيده هستند، دستور دادم زلزله نيايد. البته اين را هم همه باور كردند. فقط پدرم كه ”درويش“ هم بود می گفت:
انگليسی ها می خواستند ميزان نادانی ما را امتحان كنند كه با اين ترتيب به مقصود خود رسيدند!

هيچكس حرف پدرم را باور نكرد و پای دشمنی تاريخی درويش ها با روحانيون گذاشتند. وقتی آقا نور مرد، در حقيقت تهران عزادار و تعطيل شد!

 از خاطرات عباس منظرپور

این نوشتار اندکی در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است. عنوان، زیرعنوان و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_5476.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!