«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

هر روز که بیش تر بمانی، بارت را سنگین تر خواهی نمود! ـ بازانتشار

می بینی «آقا بیشعور»؟! این هم دستاورد جهانی دیگری برای تو و رژیم اسلام پیشه ات که می توانید به آن ببالید:
دستیابی به جایگاه نخست جهانی در زمینه ی آسیب های مرگبار کارگری۱ و رهتوشه ای دیگر برای «جهان باقی» که گفته بودی بزودی رهسپار آنجایی و هنوز پس از دو سال اینجایی!

نمی دانم تاکی می خواهی بمانی و گواه دستاوردهای تازه و تازه تر باشی؛ ولی هر روز که بیش تر بمانی، بارت را سنگین تر خواهی نمود و من حتا به این نیز بدگمانم که هنگام رهسپاری بتوانی به "آسمانی» فراتر از «آسمان نخست» دست یابی. خود بهتر می دانی که فرشتگان این آسمان، همگی از دم گاوند۲ و با شاهکارهایی که تاکنون از خود بجا گذاشته ای، روشن نیست آن ها چگونه با تو برخورد خواهند نمود؛ هرچه نباشد، الله برای هیچ و پوچ که چنان آسمان و آسمان هایی دیگر با نگهبانان و پاسداران ویژه نیافریده است! گاو هم که خوشبختانه و باید گفت: الحمدلله از پول و رشوه و پولشویی چیزی سرش نمی شود. ترس آن دارم که اگر از آنجا و آسمان های پسین نیز رد شوی، لت و پار و ... دریده به درگاه الله شرفیاب شوی که از این بدتر نمی شود:
روی زمین، گیر «شیطان بزرگ» بیفتی؛ در حوض هسته ایت بشاشد و چگالی آن را به اندازه ی چگالی مغزت پایین بیاورد؛ نیروگاه هسته ای ات را با پِهِن پر کند و دایره های قرمزت را یکی یکی لگدمال کند؛ پیروانت یکی از دیگری دزدتر و هیزتر از آب در آیند و آبروی داشته و نداشته ات و همراه با آن، آبروی ایران و ایرانی را ببرند و با گوش سپردن به پند و اندرزهای حکیمانه ات، کشوری با فرهنگ درخشان تاریخی را به چنین روزی بیندازند و سرانجام نیز با شاخ گاو آشنا شده به آن بالا برسی یا نرسی ...۳ 

با خود می اندیشم:
چه شوربختی و بدبیاری بزرگی که برخی از روز نخست پا به جهان نهادن تا دم مرگ و رهسپاری به آن جهان به آن گرفتار می شوند. آنچه از آنِ تو شده، بگمانم یکی از ناگوارترین ها و تلخ ترین هاست؛ گذران کودکی ات را چندان نمی دانم؛ تنها تصویری از کودکی با چهره ی شیر برنجی است؛ در کارنامه ی جوانیت با آن چهره ی دردمند و پر از کمبود، «آتش سوزی سینما رکس آبادان» نقش بسته است و از کارنامه ی «انقلابی» شدن و بویژه رهبریت که دیگر مگو و مپرس!   

از من می پرسی، هرچه زودتر برو و گورت را گم کن!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۵


پی نوشت:

۱ ـ به گفته ی رییس «کانون کارگران ساختمانی کشور»:
«ایران با ۱۵هزار حادثه‌دیده کارگری در دنیا رکورددار است ... متأسفانه بیش از ۵۰ درصد حوادث کارگری مربوط به کارگران ساختمانی است و در سال گذشته از مجموع ۲۰۰۰ فوت‌شده، ۱۲۰۰ نفر مربوط به کارگران ساختمانی بود.» اکبر شوکت، در گفت‌وگو با خبرنگار «تسنیم» در قم»، 

برگرفته از «خبرگزاری تسنیم»، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۵

۲ ـ  «فرشتگان آسمان نخست، همگی از دم گاوند!»،  از کتاب ملائکه، ملا اسماعیل واعظ سبزواری، برگرفته از «کتاب کوچه»، حرف الف، دفتر دوم، زنده یاد احمد شاملو

۳ ـ  کسی چه می داند؟! شاید هم الله دستور داد، چون آن دو فرشته ی گناهکار: «هاروت و ماروت»، در همان «آسمان نخست» تا روز رستاخیز، سرنگون آویزان بمانی؛ از کارِ الله که کسی آگاه نیست!

هر چه به «روز جهانی کارگر» بیش تر نزدیک می شویم ...

هر چه به «روز جهانی کارگر» بیش تر نزدیک می شویم، خرموش ها بیش تر ترس برشان می دارد:
باید کنشگران شان را به هر بهانه ای که شده، شکار کنیم و بزندان افکنیم تا آب ها از آسیاب بیفتد؛* ولی مگر آب ها از آسیاب می افتند؟!

ب. الف. بزرگمهر   سوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

* در آستانه یکم ماه مه، «روز جهانی کارگر»، غالبِ حسینی، کنشگر کارگری و از هموندان «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری»، تلفنی به بخش «حراست سپاه پاسداران سنندج» در روز چهارم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ فراخوانده شد. (برگرفته از تلگرام «اتحادیه آزاد کارگران ایران» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

درست راه برو، مرتیکه پرچانه ...


خدایی آفریده از پنداری کودکانه! ـ بازانتشار

هنگامی که خداوند انسان را آفرید، فرشتگان کنایه ای زدند که ما همه در حال تقدیس و تسبیح هستیم؛ چرا انسان را می آفرینی؟ که فساد و تباهی کند؟!

خداوند فرمود: برای اینکه من عاشق می خواهم. او احتیاجی ندارد که کسی مدام (به ظاهر و صرفا کلامی) فقط بگوید سبحان ا... ؛ بلکه یکی را می خواهد که بگوید:
تو کجایی تا شوم من چاکرت !

انسان، ویژگیِ خاصی دارد که آن «عاشقی»ست. البته خداوند جواب هر فرشته ای را که به انسان اهانت کرد، داد. جرم شیطان این بود که انسان را خاک دید. شیطان نفهمید که چرا ملعون شد؛ آن راز را درنیافت که عکسِ جمالِ معشوق در انسان بود. اگر ما هم سرکشی کنیم و بعد بگوییم خدایا خودت ما را اغوا کردی، پس ما هم شیطان می شویم. فرشتگان اشتباه کردند که فکر می کردند، خداوند می خواهد خلق کند؛ ولی او خلق کرده بود؛ زیرا او اصلا عالم و فرشتگان را برای انسان آفریده بود. در سوره ی «بقره»* ما با خودمان آشنا می شویم، مستقیم با دلِ ما حرف می زند و بسیار ساده است. خداوند می خواهد در روی زمین، خلیفه بیافریند و ما را در عالمِ صورت خلیفه کرد و به همه ی موجودات فرمود به او سجده کنید. فرشتگان اسماء خود را از آدم یاد گرفتند. (از سخنرانی دکتر الهی قمشه‌ای با عنوان: «انسان کامل»)

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ عنوان و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

* واژه ی عربی «بقره» به آرش «گاو» (و شاید «ماده گاو») در پارسی است.

پی نوشت:

به داستان کودکانه و انباشته از ناهمتایی (تناقض) های جور واجورِ بالا اندکی باریک شوید! در این داستان، خداوند که در کالبد موجودی توانا در شش روز به هر اشاره ی چپ و راست، زمین و آب و آسمان و فرشته و الاغ و گاو و .. و آدم آفریده، پیش از آسایش خود در روز هفتم که بر پایه ی داستان های هوایی (بجای آسمانی!) برگرفته از تورات و انجیل و قرآن به ترتیب، شنبه، یکشنبه و آدینه بوده است، فرشتگان بینوا در آسمان که همگی شان را خودِ وی از آتش آفریده، وادار می کند تا در برابر موجود تازه آفریده شده از گِل و لای به نشانه ی سپاسگزاری، پیشانی بر خاک سایند! سپاسگزاری از کی؟ از خدا یا از «آدم» آفریده شده؟! پیشانی را در کجا بر خاک سایند؟ در آسمان؟! آنجا که خاکی در کار نیست! یا شاید در همان بهشت، چنین شعبده بازی رخ داده و خداوند عَزّ و جَلّ، نمایشی ترتیب داده تا هنر کوزه گری اش را به رخ فرشتگان بکشد؟! که ببینید چه توانا هستم من! از خاکش سرشتم و در او دمیدم و اینک زنده در برابر شما ایستاده و چشمِ سپاسگزاری و سر به خاک ساییدن شما را دارد!۱ 

این به رخ کشیدن و آن درخواست برای سر به خاک ساییدن در برابر آن موجود از گل و لای ساخته شده، برای چه؟! من نه تنها از آن سر درنمی آورم که هیچگونه منطقی نیز در آن نمی بینم و با خود می اندیشم:
... اگر من هم یکی از آن فرشتگان بودم ـ و چه خوب که نبودم! ـ بیگمان بسان اهریمن از پیشانی بر خاک سودن در برابر چنان موجود گلی و خودِ خدا خودداری می کردم و به وی می گفتم: 
برو دنبال کارت! این اداها چی چیس که از خودت در میاری۲ 

اکنون، آن عارف دروغینِ گوش پهن که کارِ خرکردن روشنفکران در آن «جمهوری الله کرم» را بر دوش گرفته و خواهی نخواهی دستی در آش دستپخت حاکمیت تبهکار ایران نیز دارد به مغز خود فشار آورده تا برای آن داستانِ ریشخند آمیزِ هماوند با دوره ی کوزه گری، دلیل هایی بر پایه ی افسانه ی دیگری که بویژه در میان «اهل سنّت» بازار گرم تری دارد، بتراشد و مشتی روشنفکر خو نگرفته به اندیشیدن را کودن تر کند؛ بهانه، چنین است که:
«انسان، ویژگیِ خاصی دارد که آن ”عاشقی“ست ... شیطان نفهمید که چرا ملعون شد؛ آن راز را درنیافت که عکسِ جمالِ معشوق در انسان بود» (داستان بالا)

عارف دروغین درنمی یابد که بر پایه ی آنچه در «مذهب شیعه» آمده و از دیدگاه برخورد فلسفی، چندین و چند پله فراتر و انتزاعی تر از دیدگاه این یا آن مذهب سنی و بویژه یکی از آن ها که برای خدا کالبدی راستین با سر و چهره و اندام هایی چون دست و پا می تراشد، خدا چه زشت، چه زیبا، چهره ندارد تا بخواهد چهره ی آدمی را با چهره ی خود سازگار نماید؛ حتا اگر «عالم صورت» را برای راه گریز در داستان گنجانده باشی و بخواهی با پیچیده تر کردن جُستار، سرِ فریفتگان را بیش تر شیره بمالی! عارف دروغین درنیافته است که با چنین دلیل نتراشیده ای، «خدای توانا» را در کالبدِ آدمی خودپرست که دیوانه ی خویشتن خویش است و فرشتگان را در کالبدِ عروسک هایی کوکی برای پی در پی «سبحان الله» گفتن بی آنکه آرش آن را بدانند، فروکاسته است!

عارف دروغین، سپس خود بر تشکچه ی مُلّای «مکتب خانه»های سده های پیشین می نشیند و در حالیکه ترکه ای از چوب انار در کنارش نهاده، بچه می ترساند و دلیل تراشی هایش را پی می گیرد:
«اگر ما هم سرکشی کنیم و بعد بگوییم خدایا خودت ما را اغوا کردی، پس ما هم شیطان می شویم. فرشتگان اشتباه کردند که فکر می کردند، خداوند می خواهد خلق کند؛ ولی او خلق کرده بود؛ زیرا او اصلا عالم و فرشتگان را برای انسان آفریده بود.» ... و من به یاد کتاب خطی بسیار کهنه ای در خانه ی پدری می افتم که در آن با آب و تاب فراوان نوشته بود:
خداوند، پیش از هر چیز در جهان هستی، حضرت محمد را آفرید؛ پس از آن نور را از آن حضرت آفرید و سپس از نور، زمین و آسمان و سایر چیزها را آفرید!

می گویند: دلایل قوی باید و معنوی! و من با خود می اندیشم:
از آن سوی داستان نیز همینگونه است؛ یاوه ای می بافی و پشت آن ناچاری دلیلی یاوه تر از آن سرهم کنی و کار به آنجا می کشد که دیوار یاوه گویی تا ثرّیا کج می رود و سرانجام بر سرت فرو می ریزد.

عارف دروغین، یاوه گویی هایش را همراه دلیل تراشی هایی هربار ریشخندآمیزتر از پیش، چنین پی می گیرد:
«... خداوند می خواهد در روی زمین، خلیفه۳ بیافریند و ما را در عالمِ صورت خلیفه کرد و به همه ی موجودات فرمود به او سجده کنید.۴...» ... و من باز در اندیشه می شوم که آماج چنان خدایی از آفریدنِ جانشین بر روی زمین چه بوده است؟! زمینی که در برابر سترگی و پهناوری سپهر بی کرانه به گفته ی طنزآمیز «مارک تواین»، زگیلی کوچک بیش نیست! خدا چه نیازی به چنان جانشینی از گل ساخته و پرداخته شده در زگیلی کهکشانی داشته است؟ و چرا از میان همان فرشتگان که برخلاف یاوه های عارف دروغین، بر پایه ی آنچه در همه ی کتاب هایی هوایی (بجای آسمانی!) آمده، جلوتر از آدمی و از آتش آفریده شده اند، یکی را برای چنین کاری برنگزیده است؟! بیگمان خواهند گفت:
از حکمت و دانش بیکران خداوندی است و با آن کندذهنی خود را خواهند پوشاند؛ و من همچنان در این اندیشه ام که چنین خدایی، اگر هستی داشته باشد، دستِ بالا کودکی خردسال در سیاره ای بسیار پیشرفته تر از سیاره ی خاکی ما و شاید در لایه ای دیگر ازسپهر بیکرانه است که با اشاره ی انگشتِ خود، اسباب بازی هایش را می آفریند و سپس آن ها را وادار به کارهای شگفت می کند:
ـ یالا! سرتان را در برابر این اسباب بازی تازه خم کنید؛ وگرنه از اینجا به جاهای دوردست پرت تان می کنم!

کودکی که با همه ی پیشرفتگی سیاره اش به هر رو کودکی است با منطق بازیگوشانه و شاید لوس و نُنُر!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ اسپند ماه ۱۳۹۲


پانوشت:

۱ ـ در دوران ساخته و پرداخته شدن چنین افسانه هایی، پیشرفته ترین فن آوری آدمی، کوزه گری بوده است!

۲ ـ با گویش اسپهانی بخوانید!

۳ ـ واژه ی عربی «خليفة» در اینجا نه به آرش پادشاه و سلطان که به آرش واژه ی پارسی «جانشین» است.

۴ ـ سجده کردن به آرش «پیشانی برخاک سودن» به نشانه ی سپاسگزاری است.

اونا که بسرت ریده ن؛ چلغوز من هم روش!


۱۳۹۸ اردیبهشت ۲, دوشنبه

من می دانم دانشمندان آینده، لاشه ی کُرّه خر خودمان را چگونه خواهند یافت


ما برای آن دَم، روزشماری می کنیم ...


گسترش و ژرفش جنبش توده ای در فرانسه

توده های کار و زحمت فرانسه به میدان آمده اند؛ اینکه آیا همه ی آن ها یا تنها گروهی با جامه ای زرد بر تن پا به میدان نهاده اند، بر من روشن نیست، افزون بر آنکه به هیچ رو از برجستگی ویژه ای نیز برخوردار نیست؛ آنچه با برجستگی بیش تری خودمی نماید، تبلیغات گسترده ی رسانه های امپریالیستی ـ سیهونیستی در بزرگنمایی رنگ جامه و نام بردن از آن ها با فرنام «جلیقه زردها»ست؛ گویی آن ها نه مردم آن سرزمین که جانورانی از آسمان فرود آمده اند تا شهر زیبای پاریس و بسیاری از شهرهای دیگر فرانسه را به آشوب بکشند! به همین شَوَند است که بلندپایگان دم و دستگاه دیوانسالاری آن کشور که نگران چشم و چال شهروندان هستند با خردمندی هرچه بیش تر، دستور داده اند تا روز شنبه که «جلیقه زردها» برای پرخاش سراسری در همه ی شهرها فراخوان داده اند، جاهای دیدنی در کانون شهر پاریس، چون «برج ایفل» و «موزه لوور» و نیز فروشگاه ها و رستوران های پیرامون خیابان پرآوازه ی «شانزه لیزه» بی هیچ درنگی بسته شوند و افزون بر آن، نزدیک به ده هزار پاسبان را در هر گوشه و کنار این شهر به پاسداری گماشته اند؛ نمونه ای از آنچه در سایر شهرهای آن کشور در فرآیندِ شدن است. اینگونه که پیداست، «جلیقه زردها» جانورانی بس بیم برانگیزند که به هر تبهکاری برای رسیدن به آماج های خویش دست می یازند و رویش اقتصادی ناچیز فرانسه را نیز که بستگی بسیاری با درآمد فروشگاه های کوچک و مهمانسراهای پاریس دارد با بیم روبرو نموده اند؛ جانورانی که به دارایی های مردم چشم دوخته و می خواهند آن ها را از چنگ شان بیرون آورند. این ها کمابیش آن چیزهایی است که «خبرگزاریِ امپریالیستی ـ سیهونیستی رویترز» بزبانی پوشیده تر بخورد خوانندگان یا شنوندگانش داده و رسانه های مزدور و دروغپردازی چون «رادیو فردا» همان ها را برچیده و بلغور نموده اند.

اینکه چرا بسیاری از توده های مردم به چنان فراخوانی پاسخ آری داده و امروز کمابیش همه ی شهرهای بزرگ و کوچک فرانسه را با غوغای خود پر کرده اند، جُستار چنین رسانه هایی نیست و تنها گذرا و تک و توک بگونه ای که بجایی برنخورد از خشم همگانی به شَوَند افزایش هزینه های زندگی یا خواستِ افزایش کمینه دستمزدها سخن به میان آورده اند (بخشی از نوشته ی نیمه کاره ام به تاریخ ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۷، در پی چهارمین هفته ی پرخاش توده های کار و زحمت فرانسه)

ب. الف. بزرگمهر   دوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

دگرگونی های بنیادین در هر زمینه ای، تنها با پیشقراولی و سرکردگی طبقه کارگر ایران شدنی است

قطعنامه اتحادیه آزاد کارگران ایران به مناسبت روز جهانی کارگر ۹۸

روز جهانی کارگر در حالی فرا می رسد که هیچ روزنه ای از طرف سیستم حاکم برای بهبود زندگی میلیونها خانواده کارگری و اقشار گسترده ای از جامعه وجود ندارد.

علاوه بر تداوم و افزایش فقر و فلاکت و گرانی، شیرازه اقتصادی جامعه در حال از هم گسیختگی است و جناح های مختلف حاکمیت ضمن اعتراف به این حقیقت، هیچ برنامه ای جز تحمیل بیشتر فقر و فلاکت و سرکوب اعتراضات میلیونها کارگر و مردم تحت ستم در ایران را ندارند.

تورم و افزایش چند برابری قیمت مایحتاج زندگی نسبت به سال گذشته و افزایش ناچیزی به میزان حداقل مزد در سال ۹۸، زندگی کارگران را چندین برابر بیشتر به زیر خط فقر رانده و عملاً خانواده های میلیونها کارگر و اقشار کم درآمد جامعه را به لب پرتگاه نابودی کشانده است.

با واگذاری مراکز تولیدی و صنعتی به نهادها و افراد مرتبط با حوزه قدرت، عملاً این مراکز را با ورشکستگی و تعطیلی مواجه کرده و ده ها هزار نفر از کارگران را با خطر اخراج و بیکاری روبرو کرده اند و اعتراضات کارگران به این مافیای خصوصی را با سرکوب و اخراج و شکنجه و زندانی کردن پاسخ می دهند.

طمع سیری ناپذیر سرمایه داران حاکم چنان جامعه را به مرز نابودی کشانده است که از کوچکترین تعرضی به طبیعت و محیط زیست نیز چشم پوشی نکرده و چنانچه در سیل اخیر شاهد بودیم همین تعرض به طبیعت پیامدهای فاجعه بار صدچندانی را به خانه و زندگی هزاران نفر از مردم وارد کرده و مسوولین و نهادهای حاکم هیچ توان و اراده ای برای کمک و جبران خسارت به مردم سیل زده ندارند.

در مقابل این همه بی حقوقی و تهاجم به زندگی کارگران و سایر اقشار جامعه، جنبش عظیم مطالباتی مردم روز به روز قدرتمندتر و تعرضی تر به جلو آمده و مبارزات کارگران به نقطه ثقل تحولات در جامعه بدل گشته است.

اعتصابات قدرتمند کارگران هپکو، فولاد اهواز و نیشکر هفت تپه به تسخیر خیابانها انجامید و تمامی جامعه را معطوف به خود کرد. تحصن های گسترده معلمان و رانندگان و تجمع های بازنشستگان برای دستیابی به مطالبات شان نشان داد که میلیونها کارگر و مزدبگیر به میدان آمده اند تا معادلات را تغییر داده و خواسته هایشان را محقق کنند.

در جریان سیل اخیر مردم با بی اعتمادی کامل نسبت به مسوولین به کمک رسانی به سیل زدگان شتافتند و گروه های مختلف مردمی را برای کمک رسانی سازمان دادند. در شیراز و آق قلا دست به تجمع های اعتراضی زدند و در خوزستان اعتراضات گسترده ای نسبت به بی عملی مسوولین در جریان است.

چپاولگری غارتگران دسترنج ما کارگران و سیاست سرکوب هر نوع مطالبه گری توسط حکومتگرانی که چهل سال پیش با ژست مستضعف پناهی، سرنوشت جامعه را حاکم شدند از یک سو و از سوی دیگر، پیشروی اعتراضات کارگران، معلمان، پرستاران، رانندگان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان و ده ها هزار نفر از مالباختگان مؤسسات مالی می رود تا به یک رویارویی عظیم تبدیل گشته و سال پیش رو را به سال اعتراضات و اعتصابات گسترده ای تبدیل کند.

ما کارگران با توجه به شرایط فلاکتبار اقتصادی جامعه و نبود هیچ روزنه امیدی از طرف سیستم حاکم برای بهبود اوضاع، وقوع تغییرات بنیادین در کشور را تنها راه برای پایان دادن به وضعیت دهشتناک کنونی می دانیم و بر این مبنا حداقل خواستهای خود را به شرح زیر اعلام می داریم:
۱ ـ افزایش فوری حداقل دستمزد به هفت میلیون تومان و پرداخت بیمه بیکاری به کارگران بیکار و جوانان آماده کار به میزان حداقل مزد؛

۲ ـ تامین فوری مسکن برای سیل زدگان، تامین بیمه بیکاری و جبران خسارات برای تمامی کسانی که به نحوی از این اتفاق اخیر دچار خسارت های مادی و جانی شده اند؛

۳ ـ پایان دادن به امنیتی کردن اعتراضات صنفی و مدنی، لغو مجازات اعدام و شلاق، لغو کلیه احکام صادره علیه فعالان کارگری، معلمان و دیگر جنبش‌های آزادی‌خواه و برابری طلب و آزادی بی قید و شرط همه کارگران، معلمان و فعالان سیاسی و اجتماعی در بند؛

۴ ـ آزادی بی قید و شرط ایجاد تشکل‌های مستقل، اعتصاب، اعتراض، راهپیمایی، تجمع، اندیشه و بیان، احزاب و مطبوعات؛

۵ ـ پرداخت فوری مطالبات معوق کارگران، بازنشستگان، معلمان و کارمندان بخش خصوصی و دولتی همراه با خسارت دیر کرد و تصویب قانونی برای جرم دانستن عدم پرداخت حقوق و مزایا؛

۶ ـ تامین امنیت شغلی و توقف اخراج ‌ها، برچیده شدن قراردادهای موقت، امحای شرکت‌های تامین نیروی انسانی و پیمانکاری، قرار گرفتن کلیه کارگران شاغل در کارگاه‌های کوچک، مناطق آزاد و ویژه تحت پوشش کامل قانون کار و عدم افزایش مبلغ بیمه کارگران ساختمانی؛

۷ ـ قطع دست دولت از صندوق‌های بازنشستگی، سپردن اختیار صندوق سازمان تامین اجتماعی و دیگر صندوق های بازنشستگی به هیات امنایی از نماینده های منتخب اعضا، محاکمه غارتگران صندوق‌های بازنشستگی و جبران خسارت‌های وارده به اعضا؛

۸ ـ خارج شدن  طرح «اصلاحات پارامتریک قانون تامین اجتماعی» از دستور کار مجلس و واگذاری اختیار تصویب هر گونه قانون برای کارگران به نمایندگان منتخب مجامع عمومی آنان؛

۹ ـ ممنوعیت کار کودکان و فراهم کردن امکانات زندگی، تحصیل رایگان و برابر برای همه کودکان فارغ از تعلق خانوادگی، جنسیت، قومیت و مذهب مطابق با استانداردهای پیشرفته امروزی؛

۱۰ ـ برقراری بالاترین استانداردهای ایمنی کار در تمامی محیط‌های کارگری؛

۱۱ ـ برچیده شدن حجاب اجباری و تمامی قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان؛ برابری کامل و بی قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی؛

۱۲ ـ برسمیت شناخته شدن حق شهروندی برای مهاجرین افغانستانی و دیگر مهاجران و منع هر گونه اعمال تبعیض آمیز علیه آنان؛ و

۱۳ ـ یکم ماه مه، روز جهانی کارگر، بايد تعطيل رسمی اعلام و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاری مراسم اين روز ملغی شود.

«اتحادیه آزاد کارگران ایران» ـ  اردیبهشت ماه نود و هشت

برنام از آن اینجانب است. ب. الف. بزرگمهر

شما می خواهید شیخ اجل را نیز از گور برخیزانید ...

بروید پی کارتان! شما می خواهید شیخ اجل را نیز از گور برخیزانید ...

روز یکم اردیبهشت، شماری از مردم که برای روز بزرگداشت شیخِ اَجَل سعدی شیرازی به آرامگاه وی در شیراز رفته بودند با جلوگیری گماشتگان درب ورودی روبرو شده و نتوانستند با دلدار خویش راز و نیاز کنند!

ب. الف. بزرگمهر  دوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸


۱۳۹۸ اردیبهشت ۱, یکشنبه

پاسخ به یک پرسش و به بهانه ای آن! ـ بازانتشار

تصویر پیوست را از لئون تروتسکی با فریدا نگاره گر مکزیکی درج کرده و زیر برنام «دیدار لئون تروتسکی با فریدا نقاش پرآوازه ی مکزیکی تبار در مکزیک در زمان تبعید» نوشته است:
«تروتسکی از نظریه پردازان بزرگ مارکسیسم و از دوستان صمیمی لنین، رهبر انقلاب بلشویکی شوروی پیشین و از پایه گذاران حزب کمونیست و مقامی بلندمرتبه در دستگاه شوروی بود و از قضا صمیمیتی با استالین نیز داشت؛ با این همه به هنگام ناگوار شدن وضعیت جسمی و در بستر مرگ افتادن لنین،  دشمنی شگرفی میان  استالین و تروتسکی پدید آمد که در فرجام به فرار تروتسکی از کشور و تبعید خودخواسته در مکزیک انجامید و پس از چند سال در آنجا کشته شد»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

با نادیده گرفتن اینکه به چه انگیزه دیدگاه مرا درباره ی نوشته اش جویا شده، برایش نوشتم:
من همه ی آثار وی را نخوانده ام و به این ترتیب، حق ندارم نظری دربرگیرنده و همه سویه درباره ی وی بدهم؛ ولی همان یکی دو اثری که از وی خوانده ام برایم بس است که بگویم:
وی به هیچ رو، نظریه پرداز نبوده و نیست؛ چه برسد به اینکه نظریه پردازی بزرگ باشد. از دیدگاه تئوریک نیز در سراسر زندگی اش نوسان داشته و همین نوسان را در کردار سیاسی با کوشش برای مرکز قرار گرفتن میان منشوریک ها و بلشویک ها و از این سو به آن سو گرایش یافتن که همزمان فرصت جویی وی را نیز به نمایش می گذاشت، نشان داده است. وی، تا آنجا که حافظه ی بسیار سست شده ام اجازه می دهد تا بگویم، تنها آن هنگام به سوی بلشویک ها گرایش یافت که همه ی نشانه های پیروزی چه از نظر تئوریک و چه سیاسی و پشتوانه توده ای و کارگری در سوی بلشویک ها قرار گرفته بود؛ معترضه، این را نیز بگویم که واماندگی نیروهای سیاسی چپ در کشور خودمان تا آنجا بوده و همچنان نیز بویژه در پهنه ی تئوریک پی گرفته می شود که به کسی چون زنده یاد احسان طبری نیز فیلسوف، نظریه پرداز و اینگونه عنوان ها داده می شود که هیچگونه پایه و بنیاد منطقی ندارد. او و کسانی چون وی، دست بالا «ترازبندان»ی هستند که بویژه در مورد طبری به یاری حافظه ی نیرومندش توانسته اند به چنین کاری دست یازند؛ کاری بی هیچ نوآوری تازه در این یا آن پهنه که بتوان آن را نظریه پردازی نام نهاد. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم.

درباره ی نظریه «انقلاب در انقلاب» یا «انقلاب پیوسته» ی لئون تروتسکی نیز همه ی نشانه های نادانی در تئوری و پراتیک سوسیالیسم علمی را دربردارد؛ به آن نیز در اینجا بیش تر نمی پردازم و تنها به این نکته به عنوان هسته ی جستار اشاره می کنم که وی از دیدگاه فلسفی، هماوندی دیالکتیکی میان جنبش و ایستایی (حرکت و سکون) را حتا در پایین ترین سطح آن درنیافته بود! آنگاه چگونه به چنین کسی نظریه پرداز می توان گفت؟!

درباره ی دوستی به نوشته ی شما صمیمانه وی با لنین نیز آن را نادرست می دانم؛ به این دلیل که:
الف. لنین بطور کلی دوستی نزدیکی با هیچکس نداشت و جز انگشت شمار دوستان ویژه ی خود که در میان آن ها شاید دست بالا یکی دو تن از رهبران سوسیال دمکراسی و بیش تر در هماوندی با دوره ی پیش از جدایی منشوریک و بلشویک ها از یکدیگر، جای می گرفتند، همواره فاصله ای ویژه با هر کسی نگه می داشت؛ و
ب. درباره ی تروتسکی جمله ای روشن با درونمایه ای کم و بیش چنین دارد:
«او با ماست ولی از ما نیست!»

به این ترتیب، «از پایه گذاران حزب کمونیست» بودن وی نیز که نوشته اید، کمی یا بسیاری گزافه گویی بدیده می آید.

درباره ی دوستی و نزدیکی اش با استالین نیز چیزی نمی دانم؛ گرچه، اینگونه هماوندی های شخصی در کار سیاسی که گاه کسانی به هم نزدیک یا دور می شوند را چندان مهم نمی پندارم.

همینجا درباره ی استالین نیز بگویم که وی را نیز نظریه پرداز یا آنگونه که برخی درباره ی وی گزافه هایی چون: «معمار سوسیالیسم» می بافند، نمی دانم؛ ولی وی بیگمان پراتیسین بسیار کارآزموده ای بوده است. خود لنین را نیز نمی توان به آرش باریک بینانه ی آن: فیلسوف بشمار آورد و نظریه پردازی وی نیز در چارچوب های ویژه ای پذیرفتنی است و نه بیش از آن! کار سترگ لنین، پیاده نمودن و پایوری (اثبات) مارکسیسم در کردار اجتماعی (پراتیک) بود و بی هیچ گمان و گفتگو، درخشان ترین نمونه ی تاریخی آن تاکنون!

این ها را بویژه برای آن یادآور می شوم که با بزرگنمایی های بیجای این و آن، نقش جنبش های بزرگ و کار گروهی بسیار ارزنده ای که هر کس گوشه ای از آن را می سازد و با «آزمون و خطای دکارتی» کار را به پیش می برد، فروکاسته ایم. باژگون آن نیز درست است.

درباره ی چگونگی ماجراهای میان استالین و تروتسکی نیز بسیار کم می دانم؛ ولی این نیز روشن است که لنین نظر چندان خوشی به استالین و شیوه ی «برخورد آسیایی» وی به دیگران نداشت؛ «برخورد آسیایی» را که گونه هایی از «خودکامگی دیرینه پا» (استبداد شرقی) را به این یا آن شکل در رفتار همه ی ما و بویژه ایرانیان بازتاب می دهد و دربردارد را دانسته و آگاهانه بر زبان می آورم. به پندار من، امپریالیست ها با بهره برداری های رسانه ای گسترده و دنباله دار از چنین کاستی ها و نارسایی های اخلاقی ریز و درشتی که هستی آن ها در هیچ جا، ولی بویژه در کشورهای آسیایی چندان غیرطبیعی نیز نیست و هر آدمی در کنار نیرومندی هایش از پرتگاه های مَنِشی برخوردار است، برخی نکته ها که در کل روند و جریان تاریخی از کم ترین اهمیتی برخوردار بوده اند را بسیار بیش از اندازه ی خود بزرگ وانموده اند. با همه ی این ها می پندارم که به عنوان نمونه، اگر لنین بیش تر  زنده می ماند، کار تروتسکی و دیگرانی چون بوخارین آنگونه بلاخیز نمی شد و از ارزش و اعتبار سوسیالیسم نوپا در چشم توده های مردم اروپای باختری ـ گرچه به یاری رسانه های امپریالیستی ـ آنگونه کاسته نمی شد.

درباره ی کشته شدن تروتسکی در مکزیک که آن را به استالین نسبت می دهند نیز از دید من ریشخندآمیز است؛ چه بسا و بگمان نیرومند از سوی خود امپریالیست ها کشته شده که سودی دوسویه برای آن ها دربرداشته است:
ـ برخیزاندن موج تازه ی جریان ضد کمونیستی در باخترزمین که مانند امروز به آن سخت نیاز داشته اند؛ و
ـ آسوده شدن از دست خودِ تروتسکی که به هر رو در کالبد «شیوه زندگی امریکایی» که آن هنگام هنوز چون امروز زمینگیر نشده بود و نمونه ای از آن را در صحنه ای از فیلم «دوران تازه» («عصر جدید») چارلی چاپلین دیده اید، وصله ای ناجور و شاید موی دماغ بشمار می رفت.

کوشیدم بگونه ای فشرده ولی تا جای ممکن دربرگیرنده پاسخ شما را بدهم؛ گرچه می دانم برخی از آن نکته ها نیازمند گفتگو و ستیزه ی بیش تری است.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۳

عِمران خان، هم خدا را دارد و هم خرما را

بوسه ای برای تو که هم این جهان را داری و هم آن جهان را

عِمران خان، آدمی بسیار دلبسته به کیش و آیین های اسلامی است؛ برای همین، هنگامی که به ایران قدم رنجه می کند بجای دیدار و روبوسی با رهبر ولایت خرموش ها بدیدار آقا امام رضا شرفیاب می شود تا دنباله ی سفرش، رنگ و بویی سپندینه (مُقَدَّس) بخود گیرد. عِمران خان تاکنون، دستِکم سه بار داماد شده است. اینکه آیا همه ی آن زنان را همچنان یکجا در کابین خود دارد، بر من روشن نیست و اگر چنین نیز باشد از دیدگاه آن شرع اَنورِ نه تنها کاری بد بشمار نمی رود که پسندیده نیز هست؛ افزون بر آنکه دارندگی است و برازندگی! با این همه، دگرگونی در شیوه ی نگرش عِمران خان و چگونگی همسریابی اش در گذر زمان که کسی آن را به تصویر کشیده، چشمگیر است. بُردار زمان را از روی تصویرها و چهره ی عِمران خان می توان بروشنی بازشناخت که با نخستین همسر که بشیوه ی اروپایی جامه دربر کرده از چپ می آغازد؛ از همسر دوم چادر چاقچوری امروزی می گذرد و به همسر سوم سوپراسلامی و چنانچه خوارکننده نباشد که آماج سخنم نیست: «داعشی» در سمت راست می رسد. در تصویر دیگری که پیوست نموده ام، همین نخستین همسر است که بوسه ای هوایی برای کسی می فرستد و باید چنین انگاشت که عِمران جان، آماج تیر چنان بوسه ای بوده است:
بوسه ای برای تو که هم این جهان را داری و هم آن جهان را!

... و الله برای عِمران خان از هر سویه ساخته است. بگفته ی آذربایجانی های خودمان که دلنشین تر است:
الله برکت ورسین! الله ساخلاسین!

با این همه، عِمران خان، آدمی بسیار دلبسته به کیش و آیین های اسلامی است؛ هم خدا را دارد و هم خرما را!

ب. الف. بزرگمهر   یکم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸


فرعونی ناشناس و نوکر کیف بَرَش ـ بازانتشار

لبخند خشکیده بر چهره ی کیف بَر به گمان نیرومند، نشانه ی خشنودی وی در زنده بگور شدن همراه سرورش بوده است.

جسد فرعونی ناشناس و نوکر کیف بَرَش که در یک گور باستانی یافت شده است. لاغری بیش از اندازه ی «کیف بَر» را خدای ناکرده به پای دودی بودنش نگذارید؛ آن هنگام به دلیل آنکه روی پوست گاو و آهو و پاپیروس می نوشتند، کیف ها بزرگ تر و سنگین تر بودند.

ب. الف. بزرگمهر    چهارم اسپند ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_233.html


۱۳۹۸ فروردین ۳۱, شنبه

گل کاشتی «آقا بیشعور»! آفرین! آفرین! ـ بازانتشار

تاج زرین سرفرازی برای تو و رژیمت که نادانی و واماندگی و بی خانمانی و بیکاری و تنگدستی و مرگ و نابودی برای مردم ایران به ارمغان آوردید! جمجمه ای خندان سزاوار تو که «اُم الفساد و المفسدین» و مردکی سیب زمینی پیاز پخش کن پر و بال دادی و زهدانی اجاره ای در دامن خود پروریدی تا شیطان بزرگ تخم و ترکه اش را در آن بکارد! آفرین «آقا بیشعور»! مدالی زیبنده ی گردنت که با نرمش قهرمانانه ات، اقتصادی مقاربتی را گسترش دادی! گل کاشتی «آقا بیشعور»! آفرین! آفرین!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۶

http://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_65.html


رژیمی که به قانون های خود نیز پایبند نیست

«اسماعیل بخشی نماینده و سخنگوی  کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که  در جریان اعتصاب و تجمع کارگران به همراه تعدادی از کارگران و فعالین کارگری، دستگیر و بازداشت شده بود، پس از رهایی از بازداشت موقت با طرح شکایت و دادخواهی، شکنجه خود در مدت بازداشت را افشا نمود .

در حالی که مصلحت و تدبیر ایجاب می کرد به  تظلم خواهی یک شهروند،آن هم یک کارگر پاسخ  شایسته ای داده شود با شکایت وزیر اطلاعات در تاریخ یکم بهمن ماه، دوباره دستگیر و  بازداشت شد و افزون بر اتهام های امنیتی پیشین، عنوان های  اتهامی جدیدی مبنی بر توهین به مقامات، تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب و فعالیت تبلیغی علیه نظام به وی تفهیم شد ...

بیش از دو ماه از دستگیری و بازداشت موکلم می گذرد و قرار بازداشت وی در تاریخ یکم فروردین ماه به پایان رسیده و برخلاف ماده ۲۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری، تمدید قرار بازداشت به موکل ابلاغ نشده و اساسا هیچگونه تمدید قرار به زندان واصل نشده است و به طور قطع و مسلم در حبس غیرقانونی به سر می برد.

بر اساس ماده یاد شده، اگر علل موجهی برای ابقاء قرار بازداشت وجود داشته باشد با ذکر علل مزبور قرار ابقاء و مراتب به متهم ابلاغ می شود. متهم می تواند از این تصمیم ظرف ده روز به دادگاه صالح اعتراض کند.

اصل بر آزادی افراد و جایز نبودن قرار بازداشت می باشد و هیچ علت موجهی از علل مقر در قانون، برای بازداشت مجدد موکل وجود نداشته است. مصونیت،امنیت و آزادی شخصی ایجاب می کند که افراد جامعه از هرگونه حبس غیرقانونی و بازداشت خودسرانه مصون باشند.

اصول ۲۲،۳۶،۳۲،۱۳۷ و ۱۶۹ قانون اساسی به آزادی و مصونیت فردی تصریح دارد.

ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید:
هر کس حق آزادی و امنیت شخصی دارد.

ماده ۹ اعلامیه نیز مقرر داشته است:
هیچکس نمی تواند خودسرانه، توقیف، حبس یا بازداشت شود.

بر اساس بند یک  ماده واحده، احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، صدور قرارهای بازداشت موقت باید مبتنی بر رعایت قانون و با حکم و دستور مشخص و شفاف صورت گیرد و از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت یا اعمال هر گونه خشونت و بازداشت اضافی بدون ضرورت اجتناب شود.

مقامات قضایی و امنیتی از سویی خانواده موکل و وکلای پرونده را به رسانه ای نکردن توصیه می کنند و از سویی دیگر در یک سکوت خبری، بدون تمدید و ابلاغ قرار، موکلم را در حصر غیر قانونی نگه داشته اند.»
گفته های فرزانه زیلابی (یا از زبان وی بازگو شده)، وکیل مدافع اسماعیل بخشی

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران» ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۸

برنام و برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

زیرنویس تصویر:
«مقامات قضایی و امنیتی، خانواده موکل و وکلای پرونده را به رسانه ای نکردن توصیه می کنند و از سویی در یک سکوت خبری، بدون تمدید و ابلاغ قرار، موکلم را در حبس غیرقانونی نگه داشته اند. بدون شک در برابر این بیداد آشکار، حق اقدام قانونی علیه مقام های قضایی ذیربط و مسوولان زندان، برای موکلم محفوظ می باشد.» فرزانه زیلابی، وکیل مدافع اسماعیل بخشی

حتا اگر آن ها به ما هجمه بیاورند، ناچاریم به نرمش قهرمانانه تن دهیم ...


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!