«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مرداد ۱۰, جمعه

انگیزه هایی حسابگرانه! ـ بازانتشار

دو برگردان کوتاه، برگرفته از دو کتاب مذهبی به زبان عربی است که چگونگی راهپیمایی به سوی گور امام حسین را از زبان امام صادق بازگو می کند:
کردارهایی بادآور «مناسک حج» و «چرخیدن به دور خانه خدا» در کعبه!

به درستی یا نادرستی فرموده های آن امام و وعده هایی که به نمایندگی از سوی خداوند به بازدید کنندگان از گور آن امام شهید داده یا سپارش می کند، کاری ندارم. تنها دو نکته، چشمم را می گیرد:
«... پاى برهنه، بسان بنده ای خوار راه برو»؛ و
«گام هایت را کوتاه بردار؛ زیرا خداوند متعال به ازای هر گام، یک حجّ و یک عُمره برای تو می نویسد ...»

با خود می اندیشم:
چرا بسان بنده؟ و آن هم بنده ای سرافکنده؟! مگر هرکس که آن هنگام به زیارت آن امام می رفته از نوادگان مردم کوفه بوده که وی را به آمدن و بازستاندن تخت خلیفه گری دلگرم نمودند و سپس دستش را در حنا گذاشته، رهایش کردند؟! و فراموش نکنیم که میان این امام و آن امام، دستِکم ۶۰ سال فاصله باید باشد؛ و آیا آن ها که در پی آمده و می آیند، باید چوبِ گناهِ مردمِ کوفه ی آن هنگام را بخورند؟!

انگیزه ی حسابگرانه ی آن حضرت برای کوتاه گام برداشتن، ناخودآگاه، سیب زمینی سرخ کرده های مادرم را زنده می کند که به هر انگیزه ای و بگمانم بیش تر اقتصادی، دست بالا به اندازه ی یک سیب زمینی کوچک که سرخ کرده ی آن را در کودکی بسیار دوست داشتم از آنِ من می شد و هر بار می دیدم که سهمِ من، برخلاف سهم بچه های بزرگ تر خانواده به تکه های رویهمرفته ریزی بخش شده اند؛ شاید به این انگیزه که بیش تر به دیده ی کودکی خردسال بیاید! اندکی سیب زمینی سرخ کرده که ته بشقاب آن را نیز می لیسیدم و ناخودآگاه با گردنی کج ـ تا اندازه ای بسان سرافکندگی سپارش شده ی از سوی آن حضرت! ـ به سراغ بشقاب خواهر بخشایشگرم کشیده می شدم که سه سالی از من بزرگ تر است. نمی دانم؛ شاید مادرم مرا نه کودک که کودن می انگاشت!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۳۹۳   


***

برگردان نخست:
از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
كسى كه پياده به زيارت گورر حسين بن علی عليه السّلام برود، خداوند متعال به هر گامى كه بر مى دارد، هزار حسنه برايش ثبت و هزار گناه از وى ناپدید مى فرمايد و هزار درجه جایگاهش را بالا مى برد؛ پس فرمود:
هنگامی که به رود فرات وارد شدى، نخست غسل كن! سپس كفش هايت را بر گردنت آويزان کن و پاى برهنه، بسان بنده ای خوار راه برو.۱

برگردان دوم:
گام هایت را کوتاه بردار؛ زیرا خداوند متعال به ازای هر گام، یک حجّ و یک عُمره برای تو می نویسد و با قلب ترسیده (خاشع) و چشم گریان، راه را بپیما و این زمزمه (اذکار) را در راه بسیار بگو:
«تکبیر»، «تهلیل» (لا اله الا اﷲ گفتن)، «ستایش خداوند»، «صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله»، «صلوات بر حسین بن علی علیه السلام»، «لعن بر دشمنان حسین بن علی السلام»، و «تبرّی (دوری جستن) از کسانی که کشتن حسین بن علی علیه السلام  را بنیان نهادند.۲

هر دو از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

 پانوشت:

۱ ـ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَيْنِ علیه السلام مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ؛ فَإِذَا أَتَيْتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ، وَ عَلِّقْ نَعْلَيْكَ وَ امْشِ حَافِياً، وَ امْشِ مَشْيَ الْعَبْدِ الذَّلِيل.
(كامل الزيارات، ص ۱۳۳)

۲ ـ وَ قَصِّرْ خُطَاكَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَكْتُبُ لَكَ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حِجَّةً وَ عُمْرَةً، وَ سِرْ خَاشِعاً قَلْبُكَ، بَاكِيَةً عَيْنُكَ، وَ أَكْثِرْ مِنَ التَّكْبِيرِ وَ التَّهْلِيلِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِ صلّی الله علیه و آله، وَ الصَّلَاةِ عَلَى الْحُسَيْنِ خَاصَّةً، وَ الْعَنْ عَلَى مَنْ قَتَلَهُ، وَ الْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ ذَلِكَ عَلَيْه.
(مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۱۸ - ۷۱۹)

من سرهنگ نیستم؛ ولی پایش بیفتد ... ـ بازانتشار

«من سرهنگ نیستم؛ حقوقدانم»؛۱ گفته ای پیشاپیش اندیشیده شده در نمایشی ریشخندآمیز به نام «گزینش ریاست جمهوری» که به همه چیز می مانست جز گزینشی راستین از سوی توده های مردم که در یک خیمه شب بازی آشکار، ناچار به بیرون کشیدنِ خرموشی از کلاه جادو شدند که «معتدل» تر از دیگر خرموشان می نمود و دست هایی به خون آغشته یا دندان هایی خون چکان نداشت؛۲ خرموشی پستانِ مادر گزیده۳ که حقوقدان بودن وی از آن "گزینش" نیز ریشخندآمیزتر است و چنانچه پایش بیفتد، برای برکشیدن خود به جایگاهی فراتر آماده است تا تک تکِ همپالکی های کنونی خود را جلوی پای سربازان «یانکی» که خود راه آن ها را گشوده و زیر پای شان فرش پهن خواهد نمود، قربانی نماید.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۴ تیر ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ «طبق اطلاع واصله، احکام سنگین علیه فعالان صنفی دانشجویی با استناد به گزارش‌ها و بازجویی‌های وزارت اطلاعات دولت تدبیر و امید صادر شده است ... آقای روحانی! یادتان هست، می‌گفتید: ”من سرهنگ نیستم؛ حقوقدانم.“ پناه می برم به خدا از استبداد رأی؛ از بستن دهان مخالفان ...» محمود صادقی (گنجانده شده در تصویر پیوست)

۲ ـ این خرموش به همان اندازه که نمایش های دمکراسی را خوش دارد و چپ و راست، خود را دمکرات جا می زند، در پاکیزگی و بهداشت دست و دهان و دندان های خویش نیز کوشاست. 

۳ ـ این عبارت سخت ناخوشایند را تاکنون برای کم تر جَک و جانوری بکار برده ام.

شیطان بزرگ راضی، آقا بیشعور راضی، گورِ پدرِ ناراضی! ـ بازانتشار

به گزارش زیر درباره ی بهبود بخشیدنِ توان نظامی ایران اندکی باریک شوید! آنچه در گزارش بر زبان نیامده و بگمان بسیار نیرومند، بخشی از توافق های جداگانه و پنهانی میان رژیم تبهکار و ورشکسته ی اسلام پیشگان فرمانروا بر ایران و «یانکی» ها را دربرمی گیرد، خرید جنگ ابزار از کشورهای امپریالیستی و بویژه «یانکی» هاست. می پندارم، بسیاری خوب می دانند که پرسودترین داد و ستد کالا در جهان، بگونه ای نسنجیدنی با همه ی کالاهای دیگر، در فروش جنگ ابزار به کشورهای وامانده نهفته است.
***
محمدرضا پورابراهیمی، سخنگوی «کمیسیون تلفیق مجلس شورای اسلامی» خبر داده که این کمیسیون تصویب کرده تا «پنج هزار میلیارد تومان» در بودجه سال ۱۳۹۵ ایران، برای «تقویت بنیه دفاعی» اختصاص داده شود.

آقای پورابراهیمی، شنبه ۱۴ فروردین به خبرگزاری فارس گفته که این مبلغ از «محل پول‌های برگشت داده‌ شده قراردادهای نظامی خارجی ایران، قبل و بعد از انقلاب اسلامی» در نظر گرفته شده است.

ایالات متحد، همزمان با تبادل چند زندانی با ایران در دی ماه ۱۳۹۴، یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار به جمهوری اسلامی پرداخت کرد. این مبلغ، اصل و سود دیرکرد قراردادی بود که در دوره ی شاه، میان ایران و ایالات متحد برای خرید جنگ ابزار بسته شد؛ ولی پس از انقلاب از سوی ایالات متحد زیر پا نهاده شده بود.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»، ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۵

این گزارش از سوی اینجانب تا اندازه ای ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. بند پایانی آن را نیز پیراسته ام.   ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۹ مرداد ۹, پنجشنبه

هر چیز که در جستن آنی آنی ـ بازانتشار

اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را زودتر گم کنند ... ـ بازانتشار

به بهانه ی شرکت تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال

مدتی پیش، آن هنگام که آن لات بی سر و پا، مربی یکی از تیم های بزرگ فوتبال تهران، دهانش را گشوده و یاوه هایی درباره ی «کارلوس کی روش» بر زبان رانده بود، پیش نویس یادداشتی در این باره را  آماده نمودم که نیمه کاره ماند.

در آن یادداشت از آن میان، نوشته بودم که «کی روش» هنوز نمی داند به چگونه کشوری از دیدگاه مدیریت و سازماندهی پا نهاده است؛۱ کشوری که چنانچه از بخت خوب کار و بار خوب پیش برود و سر و سامان یابد، بالادستِ کسانی که کار را پیش برده و آماده نموده اند، گاه بجای یکی، سر و کله ی چندین ننه بابا پیدا می شود که هم کار را از دست آن ها درآورند و هم آن را به عنوان کاری خودکرده در رسانه های میهنی به نمایش گذارند، پز بدهند و گاه نشان «مدیر خوب» یا «کارآفرین کاردان» دریافت نمایند. نمونه ای از آن را از زبان یکی از بهترین و زحمتکش ترین مهندسین معدن ایران که چندین سال پی در پی همراه با سایر همکاران زمین شناس، مهندسین معدن، فن آوران و کارگران معدنچی، «کان نهشته»۲ ای پرارزش در یکی از گرم ترین و بدآب و هواترین منطقه های ایران مرکزی، آماده ی بهره برداری نموده۳ بودند، شنیده ام. گرچه، همه ی آنچه وی گفت را موبمو به یاد نمی آورم؛ ولی چهره ی مهربان و دست داشتنی اش که از یادآوری آن یادمانده، آزرده و درهم کشیده شده بود را بخوبی به ذهن سپرده ام:
در حالی که پیپش را چاق کرده و بوی توتونی خوشبو فضای اتاق را انباشته با زهرخندی فروخورده تعریف می کند که چگونه در روز گشایش معدن آماده ی بهره برداری، آقایان «ریش الدین ابوالمحاسن»۴ همراه با خبرنگاران رسانه ها برای گفت و گو و فیلمبرداری، آفتابی شده و جلوی دوربین ها که پس از آن فیلمش را در تلویزیون دیده بودند، چنان سخن گفته اند که گویی آن ها بوده اند که در آنجا چندین سال عرق ریخته، کار کرده اند. وی تا جایی که به یادم مانده، بویژه از این جُستار آشفته بود که چرا با هیچیک از کارکنان و مهندسین و حتا خود وی که از آغاز تا پایان کار آمایش آن «کان نهشته»، مسوولیت آن طرح بزرگ معدنی را بر دوش داشته، کوچک ترین گفتگوی رسانه ای انجام نشده بود.

کارلوس کیروش نیز اکنون کار پرباری از خود در کشورمان برجای نهاده و تیم ملی فوتبال ایران را با همه ی نابسامانی ها و ناگواری های دوران کنونی میهن مان زیر مدیریت مشتی نابخرد که بزرگ ترین و شاید تنها "هنر"شان خواندن نمازهای پرآب و تاب باشد به سطحی بالاتر از چشمداشت آن، فرارویانده است. این نکته را همه ی آن ها که چشمی برای دیدن دارند، نیک می بینند و می دانم که مردم ایران نیز قدردان کار وی خواهند بود؛ می ماند، آن گروه های همچشم درون آن فدراسیون ورزشی که تنها نامی از ورزش را یدک می کشد و گروهبندی هایی که نه تنها چشم دیدن یکدیگر را ندارند که چشم دیدن کامیابی ها و پیشرفت تیم های ملی خود را نیز ندارند و این را بارها در گفتار و رفتار و کردار زشت و کارشکنانه ی خود نشان داده اند؛ از همه بدتر و زننده تر آن یکی دو لات و پاتِ آسمان جُلی هستند که در حاکمیت ملوک الطوایفی ولایت فقیه و شلم شوربای خربگیری، دری به تخته خورده به جایگاه مربیگری این یا آن تیم بزرگ تهران رسیده و پول و پله ای نیز به جیب زده اند؛ یکی از آن ها که بی نیاز از هرگونه توصیفی است:
لاتی بی سر و پا که چند واژه ی آدموار نیز با دشواری بر زبانش جاری می شود و با این همه، بسیار پررو و پرمدعاست؛ نوبری نمونه از میان دیگر نوبران حاکمیت تبهکار فرمانروا بر میهن مان! تازه ترین شاهکارش، چنین گفته ای است:
«در شان من نیست با بازیکنان مذاکره کنم»! و آن دیگری با نان به نرخ روز خوردن، همواره ورد زبانش است که خدا خواسته تا وی پولدار شود و هربار بگونه ای زننده، آن صنّار سی شاهی که گویا به تنگدستانی نگونبخت صدقه می دهد را چاشنی سخنان بی مایه اش می کند؛ گونه ای بهره برداری ابزاری از «خدا» و «امام زمان» و دیگر "مقدسین" که از بس نام شان را به هرچیز شایست و ناشایستی آلوده اند، آدم در درستکاری آن ها نیز بدگمان می شود:
ـ خواست خدا بود که ما کامیاب شویم؛
ـ تصادف کرد و مرد! خدا آدم های خوب را زودتر نزدِ خود می برد؛
ـ خدا مرا دوست داشت که از حادثه ی رانندگی جان سالم دربردم؛ و
ـ ...

اینگونه یاوه گویی ها و مزخرفات را که در همه ی آن ها خواست خدا، پیامبر یا امامان به میان می آید و فرآورده ی مستقیم رژیمی مذهبی است، آدمی را که اندکی باریک تر به چنین بازار خربگیری و کارخانه ی کودن پروری می نگرد به این نتیجه ی منطقی می رساند که:
اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را هرچه زودتر گم کنند، بسیار بهتر است؛ کم ترین سودمندی آن به هوش آمدنِ مردم نادان و کودن شده از پریشانگویی هایی مذهبی است تا دریابند نه آن خدا و نه آن امام زمان و نه دیگر مقدسین گذشته و کنونی، هیچکدام کاری برای آن ها به انجام نرسانده و نخواهند رساند؛ و شاید درمی یافتند که یکی از کم شمار سخنان خوبی که بر زبان رانده شده «از تو حرکت، از خدا برکت» است.

... و واپسین نکته اینکه، آقایان لات و پات بهتر است، دهان گل و گشادشان را زین پس نیز بیهوده بازنکنند و درباره ی این مربی ارزنده ی جهانی که از دید من با کار و کردار خود نشان داده بسی ایراندوست تر از بسیاری از آن سودپرستان و زراندوزان ایرانی و ایرانی تبار دوملیتی و چندملیتی است، زر زر نکنند؛ حتا اگر تیم ملی ایران از همه ی تیم های هم گروه خود نیز ببازد. روشن است که این تیم حتا با نادیده گرفتن آزمون های جهانی بسیار اندک آن ـ چیزی نزدیک به هیچ ـ در سنجش با تیم های دیگر شرکت کننده در جام جهانی، حتا در سنجش با تیم همگروه خود: نیجریه که کم و بیش همه ی بازیکنان آن در برترین دوره بازی های فصلی اروپا و بهترین تیم های رده بالای آن بازی می کنند، بخت بسیار کمی برای پیروزی بر همچشمان گروه خود و بالارفتن به دور پسین دارد. همچنین، روشن است که سخن بر سر انتقاد نکردن و نشان دادن سستی ها و نارسایی ها نیست و این نه تنها کارِ کارشناسان و ویژه کاران و خبرنگاران ورزیده است که هر کسی می تواند با نشان دادن فلان یا بهمان نارسایی و یا دادن رهنمودی خوب به پیشبرد بهتر کار کمک کند؛ به این ترتیب، کاربرد واژه ی ناخوشایند «زر زر» از سوی من دانسته و آگاهانه، بویژه برای آن هاست که باید تا اندازه ای هم که شده به زبان خودشان سخن گفت تا شیرفهم شوند.

ب. الف. بزرگمهر    هفتم خرداد ماه ۱۳۹۲


پی نوشت:

۱ ـ گرچه، گفت و گپ های رسانه ای تاره ی وی نشان می دهد که این مربی کارکشته و باهوش پرتقالی، بسیار زود به ته و توی ساز و کار مدیریت در کشوری که گاه آبدارچی یک اداره از چند و چون کار، بسی بیش از مدیر «هشت من ریش» آن آگاهی دارد، پی برده و چم و خم کارها را نیک دریافته است.

۲ ـ آمیخته واژه ی «کان نهشته» به آرش «نهشته ی معدنی» است که بسته به گونه ی کانه و شیوه های بهره برداری و برخی ویژگی های دیگر، هنوز تا مرحله ی فرجامین کار، راه کم و بیش درازی باید بپیماید تا ارزش آن روشن شود!

۳ ـ بسیاری می پندارند، چنانکه در جایی کان نهشته ای یافت شد، دیگر کار به پایان رسیده و آن کانه را می توان از دل خاک برکشید و به بازار فروش برد؛ دریافتی بسیار ساده انگارانه از روندی گام بگام و گاه پیچیده که از پیمایش های زمین شناسی منطقه ای در جایی که گمان هستی این یا آن «کان نهشته» می رود (امکان بالقوه و نه بالفعل!) آغاز شده و پس از یافته شدن، بسته به گونه ی کانه، برونزد و ژرفا و ساختار و اندازه ی نهشتگی، شیوه های کانه آرایی و در پایان ارزش نسبی آن در بازار فروش، مرحله های گوناگونی از پژوهش های نخستین تا گسترده تر زمین شناسی و زمین شناسی مهندسی دربرگیرنده ی اندازه ی ذخیره و عیار آن را می پیماید ـ و تا اینجای کار که بخش عمده ی آن هنوز در چارچوب فن آوری انجام پذیرفته، هنوز معدن بشمار نمی رود! ـ تا در پایان کار، کانه آرایی (ore dressing) و پژوهش های اقتصادی «امکان سنجی» (feasibility study) روشن نماید که آیا آن کانی ارزش فروش در بازار را خواهد داشت یا نه. به این ترتیب، کان نهشته ای که همه ی مرحله های بالا را پیموده، ممکن است در شرایط آن دوره ی بازار (درون یک کشور یا جهانی) ارزش بهره برداری نداشته باشد؛ ولی در شرایطی دیگر بسته به دلیل ها و انگیزه های گوناگون سیاسی و اقتصادی و از آن میان، پیشرفت های فن اوری و ارزان تر شدن شیوه های بهره برداری از یکسو و کاهش ذخیره های همانند از سوی دیگر، ارزش بهره برداری یابد.      

۴ ـ این زبانزد را که از آنِ عُبید زاکانی است، خودم بکار برده ام!  ب. الف. بزرگمهر

همانندی گردش ماهواره ی هندی در مدار زمین با گردش سرمایه در طرح های آبادانی ایران! ـ بازانتشار

ره سپر مریخِ هندی با کم ترین هزینه به فضا پرتاب شد!

هند روز ۵ نوامبر (۱۴ آبان ماه ۱۳۹۲ ماه) نخستین کاوشگر خود را به سوی سیاره ی مریخ روانه کرد. ساعت ۳۸ : ۱۴به وقت محلی «مانگالیان» (ره سپر مریخ) از «آندرا پرادش» در جنوب هند با موشک به فضا پرتاب شد و در مدار زمین قرار گرفت.

طرح مریخی هند با چهار و نیم میلیارد روپیه (۵۴ میلیون یورو) به واقعیت پیوسته است که از بهای یک هواپیمای بویینگ هم کمتر است. آمریکا برای فرستادن کاوشگر به مریخ ۶ برابر بودجه هند را هزینه کرده است. با این همه، باز هم اقدام هند انتقادهایی را برانگیخته است: در کشوری که یک سوم تنگدستان جهان در آن زندگی می‌کنند، بسیاری از اهالی مخالف هزینه کردن پول برای طرح های فضایی هستند.

... وزن ۳۵۰ تنی این کاوشگر اجازه نمی‌دهد که به سادگی از میدان کِشش (جاذبه) زمین خارج شود. از همین رو یک ماهی را به دور زمین خواهد چرخید تا شتاب بایسته برای چیرگی بر کشش زمین و رهسپار شدن به سوی مریخ را بیابد.

برگرفته از «دویچه وله» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

با خود می اندیشم:
آن ها با هزینه ای کم تر از یک هواپیمای مسافربری، چنین طرحی را در مدتی کم و بیش کوتاه به اجرا درآورده اند و با این همه، حتا در کشوری که در آن تنگدستی گروه های بزرگ آدمی بیداد می کند، سر و صداها و انتقادهایی را برانگیخته است؛ اگر چنین طرحی در «ولایت آقا»ی خودمان که نام کشوری بزرگ و تاریخی به نام ایران را نیز در سایه نهاده به اجرا درمی آمد، چه مدت زمانی به درازا می کشید و چه اندازه از جیب بودجه ی عمومی یا به زبان خودشان: «بیت المال» به نام آن طرح هزینه و به جیب دزدانِ اسلام پیشه سرازیر می شد؟ ...

سپس به یاد رندی افتادم که یکی دو سال پیش، متراژ اسکناس های به گمانم صد تومانی برای خرید یک کیلو گیلاس را اندازه گرفته بود: بگمانم کم و بیش، هفت متر شده بود که اکنون باید چندمتری دیگر نیز بر آن افزود!

به واپسین جمله های برگرفته از آن تارنگاشت، نگاهی دوباره می افکنم:
«... یک ماهی را به دور زمین خواهد چرخید تا شتاب بایسته را برای چیرگی بر کشش زمین و رهسپار شدن به سوی مریخ بیابد.»

خوب! به این ترتیب در آنجا هم کار به همین سادگی نیست؛ برای چیرگی بر کشش زمین باید ماهواره یک ماه دور کره ی زمین بچرخد و قربان صدقه ی آن برود تا به سوی مریخ رهسپار شود؛ این ها هم روی زمین همان کار را انجام می دهند؛ پول و سرمایه آن اندازه باید دور سر آقایان و آقازادگان و ریزه خواران ریز و درشت و پامنبری ها و دعا و ثناگویان شان بچرخد تا رفته رفته سبک شده و طرح با هزار سلام و صلوات و منت امام زمانی بر گردن خلق الله به اجرا برسد! همانندی شگفتی است! این طور نیست؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_9957.html

۱۳۹۹ مرداد ۷, سه‌شنبه

ما رنج می‌بریم و شما کوه می خورید؟

ما رنج می‌بریم و شما کوه می خورید؟
دُشنه به‌دست و خون و رگ و روح می‌خورید؟

خاک و بهار و جنگل و دریا و آفتاب
از سفره ها ربوده و انبوه می‌خورید!

کابوس اگر شدیم میان خیال‌تان
آن‌‌روز از ذخیره‌ی اندوه می‌خورید

ایراندخت

سروده و تصویر برگرفته از «تلگرام»   ششم امرداد ماه ۱۳۹۹

سفره ها باز هم کوچک تر خواهد شد

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»)



نیک به ریش خود می خندی! ـ بازانتشار

پیشکش به مولانا مصباح یزدی

لُرکی در مجلس وعظ حاضر شد. واعظ می گفت:
صراط از موی باریک تر باشد و از شمشیر تیزتر و روز قیامت همه کس را بر او باید گذشت.

لُری برخاست و گفت:
مولانا آنجا هیچ داربزینی
* یا چیزی باشد که دست در آنجا زنند و بگذرند. 

گفت:
نه!

گفت:
نیک به ریش خود می خندی! والله
ِ اگر مرغ باشد، نتواند گذشت.

جاودانه عُبید زاکانی

* آمیخته واژه ی «داربزین» (یا شاید دارزین)، دربردارنده ی «دار» به آرش درخت یا به آرش کنونی آن: ریسمان گره دار برای حلق آویز نمودن، در اینجا بگونه ای کلی تر به آرش «دستگیره» است؛ گرچه به پندار من، دستگیره ای آویزان شده از بالا، بسان آنچه در برخی خودروهای بزرگ کنونی برای کسانی که ناچار به ایستادن هستند، کاربرد یافته است؛ یا شاید آنگونه که بگمانم آن لُر پنداشته:
دستگیره ای آویزان شده از آسمان!


من با این خوک گنده چه برای گفتن دارم؟! ـ بازانتشار

این هم شد کار؟ من با این خوک گنده چه برای گفتن دارم؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۷


زیرنویس تصویر:
«خوک پُمپی»، وزیر امور بیرونی «یانکی» ها با همتای هندی خود: «سوشما سواراج» (۱۵ شهریور ۱۳۹۷)


به حقِّ زرشک سیاه! ـ بازانتشار

بخشی از نمایش «اوستا نوروز پینه دوز»

ننه رقی:
خوب مادر جون حالا واسه اون سلیطه چه خیال داری بکونی؟

بی بی جوجی:
به سر نازنینت کاری می کنم که دیگه هیچ اسم شوهر به زبون نیاره اُ از کار خودشم پاک پشیمون بشه؛ اما به شرطی که هرچه من می گم بکونی (قدری تأمل). شب چهارشنبه یک چارک ماست ببر قبرسون هفتا قبر بشمر به قبر هفتمی که رسیدی ماسُ توی کاسه خوب با قاشوق مسی بزن؛ اون وق یه قاشوق از اون بریز تو اون قبر به این نیت:
«ای مرده ی قبرستون، ریش داری یا پستون به حق میرزا سفلتون همو طوری که تو سردی ماس سرده قاشوق سرده کاسه سرده دل مَردمون از اون سلیطه سرد بشه»! اما بایس اونوق دمر بشی اُ ماستی که روی قبر ریختی با زبون تموم اونارُ بلیسی؛ سرِ دو روز مَشتی از اون دلسرد می شه. اگر شد که شد؛ اگر نشد، تخم مرغ سیاه کاکلی، بی ادبی است با شاش کنیز سیاه، خوب بجوشون؛ اونوق کمر تخمُ از موی سرِ همون کنیز سیاه ببند؛ روز چهارشنبه برو خانه میرغضب، تخمُ بده به او با کاردی که سرِ آدم می بره از وسط دو نصم بکنه؛ وقتی که می بُره، بایس بگه:
«همچین که این تخم مرغ سیاه با شاش کنیز سیاه یا ذغال سیاه در شب سیاه پخته، همو طور روزگارِ اون پتیاره سیاه بشه به حق زرشک سیاه!»  

ننه غلوم حسینی:
راستی مادرجون واسی این که همون شب اول از چش نامزد بیفته چیز میزی سراغ داری؟

بی بی جوجی:
چرا! توی کره بسته ی ننه پیره از این چیزا هرچه بخای هست ...
(قدری تأمل) به قد یک چارک گلاب به روی شما، فضله سگ سفید جم کونید و ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) دِ مادرجون سرِ شوخیت باز شده! من از کجا ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) از کوجا! مثل این که توی خیابونا نرفته! اونوق گذش که سگ کشی بود؛ حالا توی هر کوچه هر سولاخ هر راه آب توی نهرا چیزی که فت فراوُن سگ زنده مرده توله بزرگ کوچک! حالی شدی ... اما جم کردن اونم آداب اصول داره؛ بایس همین که آفتاب پهن شد، بری توی کوچه ها هرجا که فضله پیدا کردی، کاغذ یا کهنه روی اون بذاری، اونوق با دندونات وردارش. همی که به قدر یک چارک شد، شب چهارشنبه اونُ خوب خیس کن بذار بالای بوم که ستاره بخوره. فرداش برو حموم از فرقِ سر تا ناخونِ پا اونُ خوب به تنت به این نیّت بمال ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) خوب مادرجون، اگر فایده نبخشید؟

بی بی جوجی:
چطور؟ از هر دو گوشام التزوم می دم؛ اما حرف همون که گفتم؛ باید فضله سگِ سفید باشه وَالّا ...

ننه رقی:
خوب مادرجون دیگه بگو!

بی بی جوجی:
اگر راه به اون خونه پیدا بکونی، قدری پی گرگِ قیطرون، نیل قیرِ انقوزه به هم مخلوط بکون، توی کفش عروس یا به گیساش بمال همون دقیقه! ... یا اینکه دندون مرده از قبرستون بیار خوب نرمش بکون اُ به یه شیوه ی توی آش ماس یا آشی که ترشی داشته باشه، وَالّا بی اثره، بریز و به خورد آمشتی بده! خوردن همونُ از چشم افتادن اون پتیاره همون! اگر بخواهی زنیکه رُ تا زود آلاخون والاخون  بکونی، قدری صابونِ تن مُرده و قدری آب پایین پای مُرده که روز چهارشنبه مُرده باشه، پیدا بکون؛ صابونُ اگر به تن بزنی مودّی پاک سیاه می شه اُ اگر از اون آب یه مشتی بخورونی، یک ساعت نمی کشه که کارشون به عرض و عرض کشی می کشه! اونوق زنیکه دو پا داره دو تا دیگه قرض می کونه اُ و رمّال آقا رُ رَمِش می ده!

ننه غلوم حسینی:
خوب اگر اون زنیکه هم مثل ما جادو و سحر زهرمار بکنه چه بایس کرد؟

بی بی جوجی:
چاره اونم آسونه. گوش بده چه می گم. به قدّ یک مثقال زرنیخ میون در حیاط چال کن؛ اما به شرطی که اون زنیکه هر روز از اون در بگذره یا این که آب هفتا حوض دبّاغخونه تو قلهک آب ندیده بریزی اُ شب اون بالای بوم بذار. هر صبح ناشتا دو قُلُپ از اون بخور، هر جادو که کرده، همش باطل می شه!

فرتوته خانم:
راستی بی بی جون، شاش فیل هم شنیده بودیم که ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) میون فرمایش شما، شاش فیل، فضله فیل هم بخوری، هم به این نیّت به تنت بمالی خوبه! اما چه به قول یارو گفتنی، کار حرضت فیلِ حالا فیل کوجا؟ قربون سرِ شما شد اُ هفتا کفن پوسوند! اما چرا یه چیز دیگه می دونم خیلی بهتر از اون؛ ولی دیگه هم من هم شما خسته شدیم. اگر اینارو که گفتم، دُرُس از آب درارید و احتقاتم [اعتقاد] داشته باشید، واسی شماها حالا حالاها کفایت می کونه.
(در این موقع ننه رُقی و ننه غلوم حسینی، هر دو اظهار امتنان و تشکر می کنند).
از کتاب «ادبیات نمایشی در ایران»، جلد دوم

برگرفته از «کتاب کوچه»، «حرف ج»، زنده یاد احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، چاپ سوم، سال ۱۳۹۰ (با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ افزوده ی درون [ ] از آن من است و برنام را نیز از متن نمایشنامه برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

اینگونه مردم ایران را سرافکنده کردند! ـ بازانتشار

ما نه تنها با دولت خیانتکار «زهدان اجاره ای» که با رژیمی خیانت پیشه و تن داده به نوکری امپریالیست ها سر و کار داریم که گویی به نمایندگی از سوی خداوندان کلان سرمایه ی جهان، در کار چپاول میهن مان به سود آن هاست و خود نیز در این میان، سهمی دریافت می کند!

یک یادداشت بایسته

خواندن سخنرانی سراسر دروغ و نیرنگ آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده به بهانه ی «روز دانشجو» در دانشگاه تهران، مرا به یاد نوشتار زیر انداخت که امرداد ماه امسال (۱۳۹۵) نیز بازانتشار شده بود. دروغ های وی که زمینه های گوناگونی را نیز دربرمی گرفت، در برخی جاها آنچنان بزرگ و شگرف بود که در جایی کنار متن آن نوشتم:
در اینجا شاید برای نخستین بار در تاریخ، هماوندی باریک میان ... و شقیقه روشن شد و این بازشناخت بزرگ تاریخی را باید به حساب این آخوند پفیوز امنیتی پاچه ورمالیده و دریده نهاد!

نمی دانم کسانی که به یاوه گویی های این مردک لافزن و بیشرم گوش سپرده اند، آیا براستی دانشجو بوده اند یا آنچنانکه در رژیم دزدان اسلام پیشه به عنوان راه و روشی جاافتاده، مشتی دورقابچین، شیتیلی بگیر یا آنگونه که از زبانزدهای جوانان امروز ایران فرا گرفته ام: «پاچه خوار» در آنجا گرد آورده بودند؛ ولی اگر من آنجا بودم، بی هیچ گمان و گفتگو، حتا در میان سخنرانی اش هم شده، دادم بلند می شد که: کم تر دروغ بباف!

به هر رو، امیدوارم بخت آن را داشته باشم که در آن باره نوشتاری جداگانه بنویسم؛ گرچه با خودم می گویم:
این هم وضعیت کشور ما! مردم با پوست و گوشت خودشان همه چیز را احساس می کنند و می سنجند و این مردک از آمارهایی ساخته و پرداخته لاف می زند. من باید ده تا کار دیگر هم به انجام برسانم یا دستکم در نوشتن به جستارهای مورد نیاز دیگری بپردازم؛ ولی کار من شده واشکافی دروغ و نیرنگ یک مشت پدرسوخته ی دزد بی همه چیز ...

ب. الف. بزرگمهر     ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۵


***

نوشتار زیر از آن هفت ماه پیش است و با آنکه کمابیش همه ی آن را نوشته بودم به شوند یاد شده در متن از واپسین وبرایش ها و درج آن خودداری ورزیدم.

اکنون که «برادر بَرَک حسین اوباما» به بهانه ی اینکه «برخی کارها و سیاست‌های دولت ایران همچنان تهدیدی بیش از اندازه و غیر معمول برای امنیت ملی، سیاست خارجی و اقتصاد آمریکا بشمار می رود»۱، دستور اجرایی آنچه «وضعیت اضطراری ملی»۲ به پارسی برگردانده شده را به مدت یکسال دیگر دستینه نموده و حتا وزارت دادگستری آن کشور، خودسرانه ـ یا شاید با توافقی پنهانی با رژیم اسلام پیشه ـ پول کلانی از دارایی های برباد رفته ی مردم ایران را به سود بازماندگان ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برداشت نموده، درج این نوشتار را سودمند می دانم.

همانگونه که رویدادهای از یکسال گذشته تاکنون نشان داد و هم اکنون نیز سیاست های امپریالیستی بویژه از سوی امپریالیست های «یانکی» بگونه هایی دیگر و از آن میان، بند کردن به چند آزمایش موشکی در محدوده ی سرزمین ایران با آماج از توش و توان انداختن توانایی های نظامی ایران، گواه است، زیر بار ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران رفتن از سوی رژیمی ضدِ ملّی و سرسپرده به کشورهای امپریالیستی، نه تنها کم ترین دستاوردی برای مردم ایران نداشت که سرافکندگی تاریخی دیگری برای ایران و ایرانی رقم زد؛ خیانت ها به اندازه ای بزرگ بوده و هستند که همه ی دست اندرکاران آن از رهبر دروغگو و نابکار گرفته تا دیگر مزدوران را سزاوار به دار آویخته شدن یا سپردن به چوبه ی تیرباران نموده است. کاریایی که در نخستین بختی بدست آمده، باید به انجام برسد! تنها "دستاوردی" که آن قراردادهای ننگین در پی داشت، بازگشایی مشروط حساب های بانکی میلیاردی برخی از سردمداران تبهکار از سوی امپریالیست ها بود و بس! همانگونه که گواه بودیم، همان بخش ناچیزی از سرمایه های "آزاد شده" ی ایران نیز گروگان خریدهایی ناشایست و نابایست از کشورهای امپریالیستی بودند و همچنان خواهند بود.

با این همه، هم اکنون دور تازه ای از سیاه بازی ها و مخالف خوانی های دروغین در هرم رهبری و پیرامون آن پی گرفته می شود که گرچه از زمینه ی کمرنگ طبقاتی نیز برخوردار است، بیش از پیش، جنگ و ستیز گرگ منشانه و چنگ و دندان نشان دادن های کلان دزدان اسلام پیشه بر سر سهم بیش تر از چپاول های تازه ی درآمدها و دارایی های ملی ایران و پاسداری از جایگاه خویش در هرم حاکمیت را به نمایش می نهد. خیانتکاران در این میان، گامی فراتر برداشته و کار را به آنجا رسانده اند که در قراردادهای تازه ی نفتی، گویا واگذاری ذخیره های زیرزمینی نفت به کارتل ها و تراست های نفتی امپریالیستی نیز پیش بینی و شاید تاکنون دستینه نیز شده باشد!

همانگونه که فرجام آن قراردادهای ننگین و فراقانونی، گواه دست داشتن رهبر نابکار رژیم در همه ی روند آن و هماهنگی و همگامی پنهان و آشکارِ دلواپسان و خوش جُسان دم خزینه رهبری بود، هم اکنون نیز سیاه بازی را بگونه ای دیگر پی می گیرند و همه ی آن ها نیز از "اصلاح طلب" تا "اصولگرا"، از "معتدل" تا "دلواپس"، در این بازی پلیدِ ایران بربادده دست دارند. ما نه تنها با دولت خیانتکار «زهدان اجاره ای» که با رژیمی خیانت پیشه و تن داده به نوکری امپریالیست ها سر و کار داریم که گویی به نمایندگی از سوی خداوندان کلان سرمایه ی جهان، در کار چپاول میهن مان به سود آن هاست و خود نیز در این میان، سهمی دریافت می کند! نباید به این سیاه بازی پلید تن داد تا بار دیگر سرِ بخش هایی از توده های مردم و روشنفکران را شیره بمالند. در کجای جهان، دزدان و خیانتکارانی  شناخته شده را می توانند به این آسودگی در جایگاه وزیر و وکیل و ... بنشانند؟!

ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده است و راهی جز همسویی و همدستی همه ی نیروهای پیشرو اجتماعی در یک پیشانی فراگیر ملی با آماج سرنگونی رژیمی چنگ انداخته به جان و مال و ناموس مردم ایران نیست.

سرنگون باد رژیم دزدان و خیانتکاران فرمانروا بر ایران!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ اسپند ماه ۱۳۹۴  


***

اینگونه مردم ایران را سرافکنده کردند!

نزدیک به یک هفته، روی دستم مانده است؛ گزارشی تکان دهنده، دربردارنده ی واقعیت هایی که برخی از آن ها برایم تازگی داشت و افزون بر آن، پرسش و گمانه ای را که از چندین سال پیش در ذهنم جای گرفته بود و برای آن پاسخی سزاوار نمی یافتم، پاسخ گفت. با این همه، چندین بار با خود گفتم:
خوب! اکنون که بسیاری چیزها درباره ی گفتگوهای زیر پوشش «هسته ای» و پیامد آن در قراردادهایی ننگین برای مردم ایران روشن شده، نیازی به پرداختن به این جُستار، دستکم هم اکنون نیست ...

با این همه، امروز که «اسبِ روغن کشی»۳ درون سرم از چرخش بازمانده و شاید در گوشه ای سرگرم یونجه خوردن است، بخت خوبی است تا به این بهانه، برخی نکته های برجای مانده درباره ی آن قراردادهای ننگین و در بخشی همچنان پوشیده و پنهان از دید مردم را در میان بنهم.

گزارش، دربرگیرنده ی بخش دوم گفتگویی سه بخشی است که به بخش های نخست و سوم آن نپرداخته و نیمی از بخش دوم آن که بگونه ای عمده، دربردارنده ی ستایش های بیجا و چشم آزار از یکی از برادران بدنامِ تازی ـ انگلیسی رژیم تبهکار اسلام پیشگان فرمانروا بر ایران است را نیز زدوده ام. بند زیر، یکی از نمونه ستایش هاست که گزارش با آن آغاز می شود:  
«... رییس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، معاون امور بین‌الملل در قوه قضائیه و رییس ستاد حقوق بشر از چهره‌های کم‌نظیری است که از یک سو به علوم مختلفی مسلط است و از سوی دیگر در مقاطع حساس و گرهگاه‌ها قادر است به‌خوبی هم از نبوغ خود و هم از علومی که در حیطه تسلط دارد، بهره گرفته و اید‌ه‌های نوآورانه و گره‌گشایی را ارائه کند.»۴ گزیده ای از بخش دوم گزارش، در زیر این یادداشت آمده است.

جستاری از همان نخست روشن بود که گفتگوها تنها برسر چالش های هسته ای نیست و آماج آن بگونه ای عمده، پایوری هستی ننگین خود آقایان را دربرمی گرفت؛ آنچه زیر بار ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران، «توافق هسته ای» نام گرفت و ارزشمندترین دستاورد دانشورانه ـ فنی ایران را به پای خوک های امپریالیست ریخت، تنها بخشی از آنچه «وجه المصالحه» نامیده می شود را دربرمی گرفت.

از همان آغاز گفتگوها زیر برنام «گفتگوهای هسته ای» به سرپرستی آخوند امنیتی و کودن انگلیسی در سال ۲۰۰۵ با برخی کشورهای اروپایی، همواره این پرسش در ذهنم چرخ می زد که چرا در این باره با «سازمان ملت ها» یا «سازمان جهانی انرژی اتمی» سرراست گفتگو نمی کنند و حتا اگر چنان گفتگوهایی با سه چهار کشور امپریالیست اروپایی به هر شَوَندی بایسته است، چرا  با همکاری «سازمان ملت ها» انجام نمی پذیرد و آن گفتگوها از چه بنیان حقوقی برخوردار است؟ جُستار اینگونه در رسانه های امپریالیستی (و حتا ایرانی!) به میان آمد و در اندیشه ی توده های مردم جهان جای گرفت که گویا ایران سرگرم ساختن بمب اتمی است و از همین رو، چنان گفتگوهایی آغاز شده است.

اکنون نکته ای را که پیش تر نیز در یکی دو نوشتارم به آن اشاره نموده بودم با باریک بینی بیش تری در میان می نهم:
خود آقایان، دستاوردهای دانشورانه ـ فنیِ انرژی هسته ای را پیشکش خوک ها کرده اند. بخش هایی از گزارش زیر آن اندک دودولی برجای مانده در ذهنم در این زمینه را روشن کرد و فراموش نکنیم که آن دوره، همزمان بود با یورش «یانکی» ها به دو کشور همسایه: افغانستان و عراق؛ و برانگیخته شدن ترس بسیار فراوانِ «آقایان»؛ واکنشی طبیعی و منطقی از سوی رژیمی پشت کرده به توده های مردم کشور خویش که پیشاپیش می دانست با آغاز یورش امپریالیستی به کشورمان از هیچگونه پشتوانه ی توده ای برخوردار نبوده و زمینه ی سرنگونیش با شتاب فزاینده ای فراهم خواهد شد. این نکته که در تحلیل ها ـ تا آنجا که دیده ام ـ چندان به آن پرداخته نشده، کارآترین ابزاری شد که کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها از آن، در به شکست کشاندن رژیم تبهکار و و واداشتن آن به پیروی از سیاست های اهریمنی خویش، سود فراوانی بردند و همچنان می برند: چشم اسفندیاری، تیر خورده و از کار افتاده!

نکته هایی که این برادر تازی ـ انگلیسی با به میخ و به نعل زدن های ناگزیر و در برخی جاها آمیخته به نیرنگبازی و دروغ بافی و لاف زنی در میان نهاده، افزون بر آنکه اعترافی آشکارتر و گواهمندتر درباره ی گند و گه کاری های انجام یافته و از آن میان، حیف و میل شدن و نابودی سرمایه هایی گزاف به بهای تهیدست تر شدن مردم ایران است به سویه هایی ناروشن یا کم تر پرداخته شده نیز پرتو افکنده است؛ نکته هایی شایان درنگ باز هم بیش تر!

وی از ان میان گفته است:
«غربی‌ها باید فقط شفافیت بخواهند، اما متأسفانه نابودی توانمندی ما را می‌خواهند! اگر بنا باشد شفافیت ملاک باشد پس چرا در این توافقنامه اینقدر صحبت از تخریب است؟ مثلاً از ما خواسته‌اند که اورانیوم غنی‌شده را زباله کنیم؛ خب به این که شفافیت نمی‌گویند. برای دستیابی به اورانیوم غنی‌شده مقدار زیادی انرژی هدر کرده و خون ‌جگرها خورده‌ایم؛ امکانات و منابع خودمان را هزینه کرده‌ایم. (با اشاره به اظهارات هاشمی رفسنجانی در یکی از مصاحبه های اخیر خود مبنی بر اینکه غربی‌ها از ما فقط شفافیت می‌خواهند)»۵

سخنی درست، بویژه برای آن گروه نادان پرهیاهو که به بهانه هایی پوچ، چون ذخیره های نابسنده ی اورانیوم ایران، هزینه ی گزاف بکار رفته و یا بی نیازی ایران به انرژی هسته ای به شَوَند برخورداری از نفت، آفتاب فراوان و انرژی باد (!)، حتا اندکی نیندیشیدند و درنیافتند که در آن داد و ستدِ ننگینِ «خورد و برد» برای شماری دستچین شده از برگزیدگان نظام، چه بر سر یکی از دستاوردهای ارزشمند فنی ـ دانشورانه ی ایران و سودمند برای پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی آمد. در همینجا بی مناسبت نیست که بگونه ای گذرا هم که شده به برخی از آن "گواهمندی" های بی پایه و یاوه گویی ها پاسخی کوتاه بدهم:
۶
الف. درباره ی شَوَندهایی چون برخورداری از نفت، آفتاب فراوان و انرژی باد، بخش سترگی از گواهمندی ها تنها بر بنیاد دستیابی به انرژی و سوخت استوار شده بود؛ در حالیکه در میان نهادن جُستار انرژی هسته ای در چنین چارچوبی تنگ، برخوردی بس کوته بینانه را دربرداشته و دارد؛ زیرا سخن تنها بر سر سوخت هسته ای که جایگزین الکتریسیته یا در موردهایی سوخت های سنگواره ای شود، نبوده و نیست؛ سخن بر سر صنعتی زیربنایی و سودمند برای رشته های گوناگونی از کشاورزی و پزشکی گرفته تا نوین ترین رشته ها در زمینه هایی ویژه است. برای آنکه سنگ ترازی در برجستگی جُستار بدست دهم، آن را با صنایع ذوب آهن و فلزات سنگین از دوران مشروطیت به این سو می سنجم که چنانچه به تاریخ آن نگاهی گذرا بیفکنیم، خواهیم دید چگونه از نخستین کوشش در راه اندازی چنان صنعتی در آذربایجان گرفته تا پیش از راه اندازی آن به یاری نخستین کشور زحمتکشان جهان: اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، همه ی کشورهای امپریالیستی باختر از کمک به ایران در ساخت آن خودداری ورزیده و حتا در برخی گواهی (سند) های رسمی در پاسخ به دولت های وقت ایران نوشتند که ایران نیاز به چنان صنعتی ندارد! به همان اندازه که صنعت ذوب آهن به عنوان صنعتی زیربنایی و برجسته برای نیرومند شدن پایه های اقتصادی کشورمان و بسیاری کشورهای پیرامونی آن هنگامِ جهان سرمایه داری از برجستگی برخوردار بود، انرژی هسته ای در دوران کنونی از همان برجستگی و نقشی شاید بیش از آن، بویژه در مورد کشورمان برخوردار است؛ شَوَندهای دیگری را نیز می توان در این باره به میان آورد که سخن را به درازا می کشاند و از چارچوب این نوشتار بیرون می رود. به هر رو، سخن تنها بر سر دستیابی به سوخت هسته ای نبوده و نیست. از گوشه چشمی دیگر، همین بس که به وضعیت نفت نگریسته شود. این کالا تا همین چند سال پیش به عنوان کالایی استراتژیک در جهان بشمار می رفت و از آن با نام «طلای سیاه» یاد می شد. می بینید که در پی پیشرفت های فن آوری، چه در چارچوبِ «درون رشته ای» (به عنوان نمونه، بیرون کشیدن نفتی ارزان تر از «شِیل» های آغشته به نفت!) و چه بیرون از آن
۷ ، بهره وری از نفت را بی صرفه و غیراقتصادی خواهد نمود. به باور من و بر بنیاد یک ارزیابی همه سویه نگر، ولی نه چندان پژوهشگرانه و ژرف، دستِ بالا بیش از ده سال بدرازا نخواهد کشید که نفت نیز به سرنوشت زغال سنگ دچار شود. آن ها و از آن میان، رژیم تبهکار و نابخرد اسلام پیشگان که به افزایش دوباره و چشمگیر بهای نفت چشم دوخته اند، بس کوته بینند! بهای نفت می تواند با ترفندهای کارتل ها و تراست های دیوپیکر نفتی که از افزایش بهای آن سود می برند، در همین دوره ی کوتاه دهساله گاه گداری اندکی افزایش یابد؛ ولی در روندی (trend) کلی و همواره شتابنده، راهی سراشیبی خواهد پیمود؛ بگونه ای که از زمانی، دیگر برکشیدن و خرید و فروش آن، سودی دربرنخواهد داشت.۸ این نکته ای است که درازگوشان رژیم خوب نمازخوان اسلام پیشه نیز باید آن را بدیده بگیرند و از سرمایه گذاری های بی آینده در این زمینه خودداری نمایند. این ها را نه برای کمک به این رژیم تبهکار و سزاوار سرنگونی که برای آگاهی هر دست اندرکار دلسوز و آینده نگر می نویسم؛ زیرا همه ی زیان ها در فرجام کار بر گرده ی توده های مردم ایران فرود خواهد آمد. همینجا به نکته ای پرسش آمیز که از سوی یکی از کارشناسان انرژی، بگونه ای کمرنگ (و نه از سویه ای که من در اینجا در میان نهاده ام!) به میان آمده بود را بازگو می کنم که پاسخی نسبی به پرسش جان گرفته در ذهنِ من و بسیاری دیگر درباره ی چون و چرا و شَوَند خریداری هواپیماهایی که تا هشت سال دیگر نیز در فرودگاه های ایران نشست و برخاست نخواهند داشت و از بنیاد، کوچک ترین سودی برای اقتصاد ورشکسته ی ایران ندارند، است. آیا این داد و ستد بیهوده که خریداری های گزاف دیگری را نیز دربرگرفت، برای پایور نمودن قراردادهای نفتی با کارتل فرانسوی و نمونه های همانند آن از دیگر کشورهای امپریالیست نبوده و نیست؟ 

ب. به هزینه ی گزافی که ساخت نیروگاه های هسته ای برای کشورمان دربرداشته، اشاره می کنند و این نکته را از یاد می برند که چنین هزینه های گزافی کمابیش در هر زمینه و طرح کوچک و بزرگی در کشورمان به حیف و میل بودجه انجامیده و تنها دربرگیرنده ی انرژی هسته ای نیست؛ از آن گذشته، بویژه در زمینه ی انرژی هسته ای، بخش بسیار سترگی از هزینه ها و بگمان من شاید بیش از
۹۰ درصد آن، دربرگیرنده ی حیف و میل های کلانِ پیامد نابخردی ها، مدیریت ناکارآمد و از همه برجسته تر، سرمایه های کلانی است که زیر پوشش این طرح بزرگ از سوی دزدان الله کرم ربوده و پولشویی شده است. بنابراین، دشواری کار نه در هزینه ی گزاف ساخت نیروگاه های هسته ای که در جای دیگری نهفته است. در همین زمینه، در یکی از یادداشت های چند سال پیش، درباره ی پرتاب ماهواره ای هندی به فضا با هزینه ای کم تر از یک هواپیمای مسافربری از آن میان نوشته بودم: 
«خوب! به این ترتیب در آنجا هم کار به همین سادگی نیست؛ برای چیرگی بر کشش زمین باید ماهواره یک ماه دور کره ی زمین بچرخد و قربان صدقه ی آن برود تا به سوی مریخ رهسپار شود؛ این ها هم روی زمین همان کار را انجام می دهند؛ پول و سرمایه آن اندازه باید دور سر آقایان و آقازادگان و ریزه خواران ریز و درشت و پامنبری ها و دعا و ثناگویان شان بچرخد تا رفته رفته سبک شده و طرح با هزار سلام و صلوات و منت امام زمانی بر گردن خلق الله به اجرا برسد! همانندی شگفتی است
! این طور نیست؟!»۹

پ. درباره ی آنچه از سوی شماری نادان و از آن میان، مردک مزدور و خیانتکار: علی اکبر صالحی یا همانا «عین الله نظام» به ذخیره های نابسنده ی اورانیوم ایران به عنوان شَوَند غیراقتصادی بودن فرآوری اورانیوم در ایران اشاره شده بود به دو شوند زیر نادرست است:
یکم. از دوران های بسیار دور تاریخی در همه جای جهان کالاها از جاهای حتا بسیار دور از یکدیگر داد و ستد می شده است؛ نمونه ی آن، جاده ی نامور به ابریشم است که برخی نشانه های آن را خود در منطقه باختر ایران به چشم دیده ام. داد و ستد کالاهای گوناگون، بویژه از آغاز رویش سامانه ی سرمایه داری و گسترش پسین آن تاکنون هر روز شتابی فزاینده تر یافته و جهان را در همپیوندی اقتصادی و نیز اجتماعی به یکدیگر نزدیک نموده است.۱۰ هیچ کشوری در جهان نمی توان یافت که همه ی کالاهای مورد نیاز خویش را در خود آن کشور فرآورد؛ حتا چنانچه بینگاریم کشوری به همه ی مواد خام مورد نیاز خویش دسترسی داشته باشد به شَوَند ویژه کاری در فرآوری کالاهای گوناگون که پیامد آن فرآوری ارزان تر این یا آن کالا در جایی در سنجش با جای دیگر است، چنین کاری کودنی و بس زیانبار است. همچنانکه به عنوان نمونه، کمابیش هر تکّه ی بکار برده شده در یک خودرو در کشوری دیگر فرآورده شده و در کارخانه سرهمبندی می شوند. بگمان بسیار نیرومند، چنان شَوَند نادرستی از پنداری نادرست سرچشمه می گیرد که وابستگی و همپیوندی های اقتصادی ـ اجتماعی جهان کشورها به یکدیگر را گونه ای وابستگی سیاسی و زیر پا نهاده شدن استقلال سیاسی می بیند و بشمار می آورد! چنین انگاره ای که در اینجا به آن نمی پردازم از دیدگاه دانشورانه از ریشه نادرست است؛ و
دوم. ایران هم اکنون نیز از ذخیره ی شناخته شده ای بسیار بیش از بسنده ی اورانیوم برخوردار است؛۱۱ افزون بر آنکه بر بنیاد «فازهای فلززایی» شناخته شده در کشورمان، امکان بازشناخت ذخیره های بازهم بیش تر اورانیوم در ایران بسیار بالاست. این را به عنوان زمین شناسی با پیشینه ی کار نزدیک به یازده سال کار زمین شناسی اکتشافی و تا اندازه ای شناخت از کانسارهای آذرین اورانیوم در ایران می گویم. افزون بر آنکه کشورمان از کانسارهای رسوبی اورانیوم نیز برخوردار است. به این ترتیب، چنان سخنی درباره ی نابسندگی کانسارهای اورانیوم، پوچ و یاوه گویی است. این را نیز ناگفته نگذارم که همه ی امپریالیست ها و ریزه خوران روسی و چینی شان برای دستیابی به این کانسارها دندان تیز کرده اند! درست همان نکته ای که برادر تازی ـ انگلیسی، آن را اینچنین پیش می کشد:
«... درباره میله‌های سوخت هنوز تکنولوژی ما استاندارد نیست و نمی‌توانیم آن را در بوشهر به کار بگیریم؛ پس راه این است که این تکنولوژی را استاندارد کنیم، فرض کنیم این کار ۶ ماه طول می‌کشد؛ خب بکشد. مگر تا به حال چقدر طول کشیده است؟ راه دیگر این است که اساساً از دولت‌های غربی بخواهیم که اگر می‌خواهید کار سریع تر انجام شود، بیایید کمک کنید که این میله‌های سوخت را استاندارد کنیم.»۱۲ و در جای دیگر، آن را پی می گیرد:
«این اورانیوم‌های غنی‌شده‌ را که فعلاً داریم یا باید به میله سوخت تبدیل کنیم و یا باید اکسید کنیم. مجلس می‌تواند این را تصویب کند که یک گرم از اورانیوم‌های غنی شده نباید به اکسید تبدیل شود؛ بنابراین ذخایر اورانیوم غنی‌شده باید تماماً به میله سوخت تبدیل شوند. برای اینکار مقدمه‌ای لازم است و آن اینکه تکنولوژی آن را ارتقا دهیم و به نظر من ۶ ماه لازم داریم تا تکنولوژی تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت را استاندارد کنیم. آقای دکتر صالحی(رئیس سازمان انرژی اتمی) گفته‌اند یک سال  یا یک سال و نیم کار دارد، غربی‌ها اگر واقعا دلشان می‌خواهد ما زودتر کار کنیم، کمک کنند، سه ماهه هم می‌شود این کار را انجام داد ...»۱۳

می بینید؟ زیر نام انتقاد، همان راهی را پیش پا نهاده که دیگر سردمداران تبهکار رژیم اسلام پیشگان در کردار پیش گرفته اند؛ رژیمی خیانت پیشه و ضد ملی که باید همه ی نیرو را برای سرنگونی آن بسیج نمود.

ب. الف. بزرگمهر  (نوشته شده در ۲۹ اَمرداد ماه ۱۳۹۴)، درج همراه با ویرایش تازه و افزوده هایی چند، ۲۴ اسپند ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ «اوباما: با وجود توافق هسته‌ای وضعیت اضطراری علیه ایران تمدید می‌شود»، ۱۹ اسپند ماه ۱۳۹۴
(با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «وضعیت اضطراری ملی»، همان دستوری است که به هنگام ریاست جمهوری بیل کلینتون، برای افزایش تحریم‌ها بر ضد ایران در سال ۱۹۹۵ اجرایی شد و تاکنون پی گرفته شده است

پارسی نویسی:
۳ ـ بجای «اسب عصّاری» می توان «اسب روغن کشی» یا «اسب افشرگر» گفت و نوشت.

۴ ـ «تقاضای پرکردن دهلیز رآکتور اراک با بتن نهایت تحقیر یک ملت است»، ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۴
http://mobile.tasnimnews.com/fa/news/1394/05/21/824107

۵ ـ همانجا

۶ ـ درست در هنگامه ی بگیر و ببند آن قراردادهای ننگین که با نیرنگبازی های بیشمار گفتگوگران پفیوز رژیم تبهکار به سرپرستی حجتیه ای زاده ای که کم ترین دودلی درباره ی نوکر «یانکی» ها بودنش به خود راه نمی دهم و همکاری های نزدیک و دروغگویی های رهبر بیشرم و ورشکسته همراه بود، می خواستم همه ی آن موردها را یکجا در نوشتاری جداگانه پاسخ گویم که بخت آن را نیافتم. ناگفته نگذارم که بخش سترگی از آن هیاهوها از سوی مزدوران ایرانی تبار کشورهای امپریالیستی و در میان شان «چپ های شرمگین» برپا شده بود. روشن است که روی سخنم با این فرومایگان نیست!

۷ ـ پیشرفت های پرشتاب در رشته های گوناگون دانش و فن، اقتصادی شدن گام بگام بهره وری از انرژی های خورشیدی، باد، بسامد (جزر و مد) آب دریاها، هیدرژن و حتا آب را ارزان تر از نفت و گاز در آینده ای نزدیک در پی خواهد داشت. ناگفته نگذارم و پیش تر نیز در این باره نوشته ام که بهره وری از برخی از این انرژی ها هم اکنون نیز شدنی است؛ ارزان تر بودن نفت و گاز در چارچوب سامانه ی تبهکار سرمایه داری امپریالیستی که همواره در پی سود سرراست تر و ارزش افزوده ای با دورپیمایی پرشتاب تر است، در پیوند با یکدیگر، دیواری بزرگ در برابر بهره وری از برخی از انرزی های پاک و بی هیچ آلودگی زیست بوم خورشیدی، باد و جزر و مد دریاهاست. چنانچه آن دیوار ترک برداشته، برچیده شود و آن سامانه ی تبهکار و زمینگیر شده شکست بخورد و به همراه آن، «کارتل» ها و «تراست» های دیوپیکر نفتی و در پی و هماوند با آن، «کارتل» ها و «تراست» های دیوپیکر نظامی شکست بخورد، آن دیوار بزرگ نیز از جلوی پیشرفت آدمی برچیده خواهد شد.

۸ ـ بسیاری می پندارند، چنانکه در جایی کان نهشته ای یافت شد، دیگر کار به پایان رسیده و آن کانه را می توان از دل خاک برکشید و به بازار فروش برد؛ دریافتی بسیار ساده انگارانه از روندی گام بگام و گاه پیچیده که از پیمایش های زمین شناسی منطقه ای در جایی که گمان هستی این یا آن «کان نهشته» می رود (امکان بالقوه و نه بالفعل!) آغاز شده و پس از یافته شدن، بسته به گونه ی کانه، برونزد و ژرفا و ساختار و اندازه ی نهشتگی، شیوه های کانه آرایی و در پایان ارزش نسبی آن در بازار فروش، مرحله های گوناگونی از پژوهش های نخستین تا گسترده تر زمین شناسی و زمین شناسی مهندسی دربرگیرنده ی اندازه ی ذخیره و عیار آن را می پیماید ـ و تا اینجای کار که بخش عمده ی آن هنوز در چارچوب فن آوری انجام پذیرفته، هنوز معدن بشمار نمی رود! ـ تا در پایان کار، کانه آرایی (ore dressing) و پژوهش های اقتصادی «امکان سنجی» (feasibility study) روشن نماید که آیا آن کانی ارزش فروش در بازار را خواهد داشت یا نه. به این ترتیب، کان نهشته ای که همه ی مرحله های بالا را پیموده، ممکن است در شرایط آن دوره ی بازار (درون یک کشور یا جهانی) ارزش بهره برداری نداشته باشد؛ ولی در شرایطی دیگر بسته به دلیل ها و انگیزه های گوناگون سیاسی و اقتصادی و از آن میان، پیشرفت های فن اوری و ارزان تر شدن شیوه های بهره برداری از یکسو و کاهش ذخیره های همانند از سوی دیگر، ارزش بهره برداری یابد. 

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش زودتر گورشان را گم کنند ...»،
ب. الف. بزرگمهر، هفتم خرداد ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_9221.html 

۹ ـ برگرفته از یادداشت «همانندی گردش ماهواره ی هندی در مدار زمین با گردش سرمایه در طرح های آبادانی ایران!»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۲

۱۰ ـ Social- economical integration

۱۱ ـ شوربختانه، نوشته ی ویژه کارانه ای درباره ی ارزیابی ذخایر کانسارهای اورانیوم ایران که از سوی گروهی از پژوهشگران «سازمان زمین شناسی کشور» فراهم شده بود را در بایگانی خود نیافتم؛ آنچه در این گزارش رسانه ای آمده از دید من، درست است:
«منابع بي پايان ”اورانيوم“ در ايران»، «عصر ایران»، ۱۳ اسپند ماه ۱۳۸۷ 

۱۲ ـ «تقاضای پرکردن دهلیز رآکتور اراک با بتن نهایت تحقیر یک ملت است»، ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۱۳ ـ همانجا

*****

جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌‌ای گفته‌اند که یکی از دستاوردهای مذاکرات این است که «تابوی مذاکره با آمریکا شکست». اصلاً چنین تابویی هیچوقت وجود نداشت؛ بله در دهه اول انقلاب همین دوستان به اصطلاح اصلاح‌طلب فعلی که سوپر رادیکال‌های آن دوره بودند، هرکسی را که صحبت از مذاکره با غرب می‌کرد، می‌گفتند اینها سر در آخور استکبار دارند و ... ولی اکنون می‌بینید که چقدر مواضعشان تغییر پیدا کرده است.

اکنون یک مساله بسیار خوب اتفاق افتاد و آن اینکه «بادکنک روابط با غرب ترکید» و معلوم شد در داخلش باد است!

در دوره‌های مختلف در کشور مسوولانی بودند که می‌آمدند و می‌گفتند، باید بنشینیم و مشکلاتمان را با آمریکا حل کنیم؛ و «کلید همه مشکلات همین است»؛ این همان بادکنک است که امروز بالاخره پاره شد و حالا اتفاق جالبی افتاد و معلوم شد در این بادکنک فقط باد بوده و به درد هیچ کدام از گرفتاری‌های ما نمی‌خورد.

تحول استراتژیکی در جمهوری اسلامی ایران پیدا نشده است، بلکه استراتژی ما مانند گذشته پس از انقلاب این است که در مقابل سلطه‌طلبی، استکبار و ادعای رهبری و کدخدایی آمریکا و غرب یک میلی‌متر هم عقب ننشسته‌ایم و نمی‌نشینیم و تاکید بر این مسئله توسط مجلس هیچ منافاتی با متن توافق نخواهد داشت. بنابراین اولین جایی که باید سد کنیم سوءاستفاده سیاسی است و این سوء استفاده تبلیغ هم می‌شود و در داخل کشور هم بدون دقت تکرار می‌شود.

دومین زمینه سوء‌استفاده از توافق هسته‌ای، درباره توانمندی هسته‌ای کشورمان است و باید جلوی آن توسط مجلس سد شود ... اینکه مثلا بگوییم چون سانتریفیوژها می‌چرخد پس توانمندی هسته‌ای داریم، خبط بزرگی است.

در این موافقت‌نامه آمده است که ما ۵ هزارتا سانتریفیوژ می‌توانیم در نطنز داشته باشیم که اورانیوم را سه و نیم درصد غنی‌سازی کنند؛ از سوی دیگر خروجی‌اش را قیف گذاشته‌ و گفته‌اند کلاً می‌توانید ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده را داشته باشید و اگر نتوانیم این ۳۰۰ کیلو را به میله سوخت تبدیل کنیم به شکل اتوماتیک به زباله تبدیل می‌شود!

منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود، بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم .به این دلیل که با روندی که در توافقنامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود!

توانمندی هسته‌ای این نیست که تنها سانتریفیوژها بچرخند، بلکه باید به آنها چیزی تزریق شود و طبیعی است که اورانیوم غنی‌شده سرمایه بالاتری نسبت به ماده معدنی است ... مطابق توافقنامه وین، ما به دست خودمان تمام منابع اورانیوم طبیعی را از بین برده و تبدیل به زباله می‌کنیم؛ حالا بیاییم داخل سانتریفیوژها فوت کنیم تا بچرخند؟ خب این چه فایده‌ای دارد؟ می‌خواهم تاکید کنم صرف اینکه سانتریفیوژ بچرخد ملاک نیست

هرگونه انهدام یا هدردادن ممنوع! حتی یک گرم از داشته‌های هسته‌ایمان از جمله اورانیوم غنی‌شده را نباید به زباله تبدیل کنیم. این مقدار اورانیوم غنی‌ شده‌ای که فعلاً داریم باید به میله سوخت تبدیل شود.  البته این هم صرفاً بخاطر تعهدی است که دادیم و خود نوعی تنازل از سطح اورانیوم غنی‌شده است زیرا بازگشت از میله به اورانیوم غنی‌شده خود کار مشکلی است. اما درباره میله‌های سوخت هنوز تکنولوژی ما استاندارد نیست و نمی‌توانیم آن را در بوشهر به کار بگیریم؛ پس راه این است که این تکنولوژی را استاندارد کنیم، فرض کنیم این کار ۶ ماه طول می‌کشد، خب بکشد. مگر تا به حال چقدر طول کشیده است؟ راه دیگر این است که اساساً از دولت‌های غربی بخواهیم که اگر می‌خواهید کار سریعتر انجام شود، بیایید کمک کنید که این میله‌های سوخت را استاندارد کنیم.

این اورانیوم‌های غنی‌شده‌ را که فعلاً داریم یا باید به میله سوخت تبدیل کنیم و یا باید اکسید کنیم. مجلس می‌تواند این را تصویب کند که یک گرم از اورانیوم‌های غنی شده نباید به اکسید تبدیل شود؛ بنابراین ذخایر اورانیوم غنی‌شده باید تماماً به میله سوخت تبدیل شوند. برای اینکار مقدمه‌ای لازم است و آن اینکه تکنولوژی آن را ارتقا دهیم و به نظر من ۶ ماه لازم داریم تا تکنولوژی تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت را استاندارد کنیم. آقای دکتر صالحی(رئیس سازمان انرژی اتمی) گفته‌اند یک سال  یا یک سال و نیم کار دارد، غربی‌ها اگر واقعا دلشان می‌خواهد ما زودتر کار کنیم، کمک کنند، سه ماهه هم می‌شود این کار را انجام داد. حرف من آن است که ما نباید منابع‌مان را از دست بدهیم، اینکه گفته‌اند شما می‌توانید غنی‌سازی کنید خیلی خوب است، البته اگر هم نمی‌گفتند این حق ما بود و استفاده کرده و می‌کنیم، اما معنی‌اش این نیست که ما با دست خودمان منابع‌مان را زباله کنیم. ما باید از اینها استفاده کنیم و با کمک سانتریفیوژهای ما استفاده‌های مورد علاقه خود را داشته باشیم. منابع‌مان را به هیچ وجه نباید از دست دهیم.

ما در داخل کشور باید تصور درستی از تکنولوژی داشته باشیم. تکنولوژی دارای یک "روح" است، اینگونه نیست که شما به هر شکلی آن را داشته باشید. یک شیر قدرتمند را در یک قفس حبس و یک کاسه غذا هم بگذارید و در قفس را ببندید و بروید؛ یک ماه دیگر که بیایید می‌بینید که آن شیر لاغر شده و بعد از مدتی می‌میرد. ما نمی‌توانیم سر و ته تکنولوژی را بزنیم و بعد بگوییم که ما تکنولوژی داریم! بله الان شیر را داریم اما اگر به همان شکل عمل کنید بعد از مدتی می‌میرد.  تکنولوژی روح خود را دارد و یک مسئله کاملا فنی است و نمی‌توانید با آن دستوری برخورد کنید که چپ یا راست راه برو.

غربی‌ها باید فقط شفافیت بخواهند، اما متأسفانه نابودی توانمندی ما را می‌خواهند! اگر بنا باشد شفافیت ملاک باشد پس چرا در این توافقنامه اینقدر صحبت از تخریب است؟ مثلاً از ما خواسته‌اند که اورانیوم غنی‌شده را زباله کنیم، خب به این که شفافیت نمی‌گویند. برای دستیابی به اورانیوم غنی‌شده مقدار زیادی انرژی هدر کرده و خون‌جگرها خورده‌ایم، امکانات و منابع خودمان را هزینه کرده‌ایم. (با اشاره به اظهارات هاشمی رفسنجانی در یکی از مصاحبه های اخیر خود مبنی بر اینکه غربی‌ها از ما فقط شفافیت می‌خواهند)

مسئله آنها توانمندی ایران است. مثلاً درخصوص آب سنگین اراک گفته‌اند باید بازطراحی کنیم، البته این یک بحث فنی است و احتمالا برخی دوستان ما در سازمان انرژی اتمی نظر من را قبول نداشته باشند. اما به نظر من آب سنگین اراک که با پلوتونیوم کار می‌کند باید به همین شکل باشد، چون در آن صورت می‌توانیم از اورانیوم طبیعی به عنوان سوخت استفاده کنیم و این برای ما بسیار مناسب‌تر است. این راکتور، رآکتور کشورهایی است که هنوز درصد پیشرفته تکنولوژی(مانند تکنولوژی تبدیل اورانیوم غنی‌شده به میله سوخت) را ندارند.

خب اگر بناست اورانیوم غنی‌شده را به کار بریم، نام آب سنگین به چه کار ما می‌آید؟ (با اشاره به اینکه گفته شده است که رآکتور آب‌سنگین اراک را می‌خواهیم به رآکتور دیگری تبدیل کنیم که نامش آب سنگین است ولی با اورانیوم غنی‌شده کار می‌کند،)

آب‌سنگین هم خنک‌کننده است و هم ترمزکننده نوترون‌ها، تا فعل و انفعالات زنجیره‌ای (Chain Reactions) از کنترل خارج نشوند و شرایط بحرانی پایدار بماند. البته علاوه بر نوع رآکتور آب‌سنگین تحت فشار، انواع پیشرفته‌تری وجود دارند؛ مانند نمونه‌ای که هندی ها با فلز توریوم(Thorium) انجام می‌دهند و در طبیعت به مراتب از اورانیوم طبیعی فراوان‌تر است. اما همه اینها با فلسفه عدم نیاز به اورانیوم غنی‌شده کار می‌کنند. البته ‌آنچه توافق شده این است که در آینده با کمک غربی‌ها یک رآکتور مطالعاتی در حد ۲۰ مگاوات که در آن خنک‌کننده و ترمزکننده آب سنگین باشد و ضمناً سوخت آن می‌تواند اورانیوم غنی‌شده باشد، ساخته شود. در طراحی مفهومی اینها آمده است. این یک واحد نقلی، مدرن و جالب است که روی کاغذ است اما واحد اراک "حقیقی" است، با توان خود ما ساخته شده و به مراتب کارآمدی و کارآئی فراتری دارد.

حالا فرض کنیم ما تنازل از رآکتور اراک به این واحد نقلی و لوکس را بپذیریم، چرا نقد را نابود کنیم؟! چند متر آنطرف تر آن واحد نقلی سوپرمدرن که وعده می‌دهند را بسازند و وقتی تحویل دادند، حالا راجع به اراک تا ۱۰ سال توقف کامل می‌دهیم. من کاملاً مطمئن هستم حتی یک قدم غربی ها در ساختن آن وعده داده شده برنخواهند داشت و فقط منتظر انهدام رآکتور اراک هستند. آن واحد آزمایشگاهی را هم اگر نیاز داشتیم باید خودمان بسازیم.

تقاضای پرکردن دهلیزهای استوانه رآکتور اراک نهایت تحقیر یک ملت است

می‌گویند شما آن استوانه یا VESSEL (لوله، مجرا) که فولاد هسته‌ای است را از رآکتور آب‌سنگین اراک بیرون بکشید و تمام دهلیزهای این را که به آن Calandria می‌گویند همه‌اش را با بتن پر کنید
(The calandria will be made inoperable by filling any openings in the calandria with concrete such that the IAEA can verify that it will not be usable for a future nuclear application.) 
خب این نهایت تحقیر یک ملت است، چرا ما چنین کاری کنیم؟ به نظر من حتی یک سر سوزنی هم که داریم نباید از بین ببریم. این را بچه‌های ما ساخته‌اند، شما  اگر نگران شفافیت هستید بیایید ببینید سوزن به چه دردی می‌خورد؟ ۲۴ ساعته هم مانیتور کنید. این را نمی‌گویند بازتعریف؛ این انهدام اراک است حالا جای آن چیز دیگری ساخته می‌شود که از آن جریان نیست.

مگر دیوانه‌ایم که مرکزی که ۸۰ متر زیر زمین است را تبدیل به آزمایشگاه کنیم؟

گفته‌اند فردو که ۸۰ متر زیر زمین است را تبدیل به آزمایشگاه کنیم. مگر دیوانه‌ایم که مرکزی که ۸۰ متر زیر زمین است را تبدیل به آزمایشگاه کنیم؟ این چه حرفی است؟ فردو جایی است که ما غنی‌سازی ۲۰ درصدی انجام دادیم، و باید مرکز غنی‌سازی باشد. به نظر من نصف سانتریفیوژهای نطنز هم باید آنجا (فردو) برود. ما وقتی فردو را تعطیل می‌کنیم باید ببینیم منطقش چیست؟ منطق آنها(آمریکا و برخی کشورهای اروپایی) در تقاضای تعطیلی فردو این است که ما آنجا قایم می‌شویم و اگر آنها خواستند ما را ببینند نمی‌توانند؛ ولی اینکه حرف مفتی است؛ ما به آنها می‌گوییم شما بیایید فردو را ببینید.

منطق واقعی غربی‌ها درباره فردو این است که اگر خواستند یک زمانی از طریق نظامی مراکز هسته‌ای ما را بزنند، دیگر مرکزی زیر زمین نداشته باشیم که زدن آن آسان باشد. اقلاً در این موافقت‌نامه باید جایی باشد که در مقابل تبدیل فردو به آزمایشگاه، هرگونه تهدید نظامی علیه کشورمان موقوف و ممنوع باشد. خب این را در مصوبه مجلس بیاوریم. اینکه کاری ندارد. ما باید زحمت بکشیم و متن خوبی را در کنار توافقنامه به عنوان فکت شیت تصویب کنیم.

من ضمن قدردانی از زحمات دوستانمان در دولت می‌خواهم بگویم که مجلس و نهادهای قانونی مثل شورای عالی امنیت و حتی شورای نگهبان نباید وظیفه‌شان را فراموش کنند. باید در این زمینه و برای تهیه فکت‌شیت بسیار مهم، زحمت بکشند، این بحث مهمی است.

توانمندی هسته‌ای کشور باید حفاظت شود و این حفاظت در توانمندی صرفاً این نیست که چرخ سانتریفیوژ بچرخد ... بعد از این توافقنامه اگر بناست که ما منابع طبیعی خود را «garbage» (زباله( کنیم، اصلاً غنی‌سازی حرام است. منابع ارزشمند اورانیوم طبیعی را نباید تبدیل به زباله کنیم. هیچ آدم عاقلی چنین کاری می‌کند؟ پس بهتر است همه را متوقف کنید. اتفاقاً غربی‌ها می‌خواهند بگویند متوقف نکنید! شاید بعداً بگویند حتما باید کار کنید تا منابع تان تبدیل به زباله شود! می‌خواهم بگویم نکات ظریفی در توافقنامه وجود دارد که باید به آن توجه جدی صورت گیرد.


برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!