«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ آذر ۹, سه‌شنبه

من و الله با هم قرارداد شفاهی داریم

«خرگوش دلاور نظام» در جایگاه نگهبانی و پاسخگویی به آمدِگان (کمی ترسیده و نگران از درگیری) ۱:
کجا عمو، سرت را پایین انداخته و می خواهی درِ اتاق نامحرم را بازکنی؟! اول باید مانند این بقیه که در سالن گوش تا گوش نشسته و منتظرند، ژتون بگیری ...

«عمو سام» (با چشم دریدگی):
فرقش چیه؟ مگه بدون ژتون نمی تونی بکنی؟!

«خرگوش دلاور نظام» (همچنان نگران و کوشا برای نباختن خود در برابر لَندِهورِ درون آمده):
نه! تو از کجا سر و کله ت پیدا شده؟ انگار تو باغ نیستی! نمی فهمی شرعی نیست؟! باید به او که در آن گوشه پس در نشسته
۲ و دستاری بسر دارد، پول بدی و ژتون بگیری.

«عمو سام» (با همان چشم دریدگی):
که چی بشه؟!

«خرگوش دلاور نظام» (در حالیکه کمی دل و جرأت پیدا کرده):
... که حلال بشه و الله قبول کنه.

«عمو سام» (با کمی برانگیختگی):
نمی فهمم. الله ژتون می خواد چیکار؟! من که دفعه اولم نیس. الله با من! بدون ژتون می کنم و خواهی دید که قبول می کنه و هیچی پیش نمیاد. ما با هم قرارداد شفاهی داریم.

ب. الف. بزرگمهر   نهم آذر ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ دوشنبه ی گذشته، سعید خطیب‌زاده، توتی وزارت برونمرزیِ گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در واکنش به پیشنهاد آمریکا برای گفتگوی سرراست و رودرو در وین، این پیشنهاد را نپذیرفت (بجای «رد کرد») و گفت:
«اگر آمریکا برای رفع تحریم‌ها و رفع واقعی تحریم‌ها بیاید، می‌تواند بلیت بازگشت به اتاق برجام را دریافت کند.«

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   هشتم آذر ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ پسِ در نشینی به آرشِ «زن بِمُزدی»، بنگرید به یادداشت «تلخك را پرسيدند كه پسِ در نشینی چه باشد؟»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ تیر ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/07/blog-post_49.html

۱۴۰۰ آذر ۸, دوشنبه

کار درست، همین است ... ـ بازپخشش

کار درست، همین است.* باید برای جلوگیری از نابودی کارگران و زحمتکشان، در هر کارخانه، کارگاه یا نهادی که آمایش های بایسته (در این باره، سخن از دستِکم و کمینه آمایش از هیچ آرشی برخوردار نیست و نمی تواند باشد!) از سوی دست اندرکاران آن انجام نپذیرفته، فراخوان دست کشیدن از کار داد.

باید این سخن باریک و پاکیزه که از سوی «سازمان بهداشت جهانی» و شماری از پزشکان دست اندر کار و درگیر در کشورهای گوناگون در میان نهاده شده را بگوش جان شنید؛ ویروس نامور به «کرونا» که در طبیعی بودن آن به شَوَندهای گوناگون بدگمانم از نیروی شگرفی هم در زمینه ی واگیری و هم در جهش های ساختاریmutation») که می تواند زمینه ی نیروی واگیری گسترده ی آن باشد، برخوردار است. با روز و روزگار کنونی و رژیم نابسامان و سزاوار سرنگونی فرمانروا بر میهن مان، چنانچه هر چه زودتر جلوی گسترش پرشتاب این ویروس مرگزا گرفته نشود و تاکنون نیز در انجام آن، دانسته یا از سرِ ناآگاهی کوتاهی بسیاری شده، می تواند میلیون ها تن را درگیر خود نماید و شمار سنجش ناپذیری با آنچه تاکنون رخ داده و از آن میان، جان بسیاری از ویژه کاران جانفشان رشته ی پزشکی را نیز گرفته به کام مرگ بکشاند

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸


* «مجتمع فولاد اهواز» تا آگاهی پسین بسته شد. شایان درنگ است که از دو روز پیش، زمزمه دست از کار کشیدن در میانِ چندهزار کارگر این هَماد (مجتمع) جریان داشت و کارگران در نشست هایی بر آن بودند با واخواهی ابزارها و راهکارهای پیشگیری از «کرونا» دست از کار بکشند. بنا بر واپسین گزارش های دست اندرکاران، آن هماد از دورِ شبکاریِ نوزدهم اسپند ماه تا آگاهی پسین بسته شده است. گویا دست اندرکاران آن هماد که گواه نشست های کارگران بوده و از آماج شان برای دست از کار شستن، آگاهی یافته اند با هماهنگی استانداری، پیشدستی نموده و با پذیرش پرداخت هوده ی کارگران در دوره ی بسته بودن هماد، آنجا را بسته اند.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

همه ی این ها پیامد فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» است

می بینید؟! همه ی این ها پیامد فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و در پی، «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» است.۱ ما در جنگ بزرگ میهنی، برادرانه در کنار هم جنگیدیم؛ نازی های آلمانی و فاشیست های ایتالیایی را شکست دادیم و سرمایه داری امپریالیستی را به واپس نشینی های بزرگ در پهنه ی جهانی واداشتیم. سپس در روندی واگرایانه بجای بهبود نارسایی ها و کاستی های بزرگ پدید آمده از آن میان کانونمندی زیانبارترِ از گذشته ی دَم و دستگاه دیوانسالاری و بدیده گرفتنِ بازسازی و نوسازی شوراهای توده ای به فراموشی سپرده و زیر پا نهاده شده در دوران جنگ و نیز بازسازی اقتصاد بر بنیادِ «سوسیالیسم دانشورانه»، همه ی دستاوردهای سترگ «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» را در سینی زرین به خوک های پرخورِ جهانِ سرمایه پیشکش نمودیم. می پنداشتیم در اندک زمانی نه بیش از دو سال، درون سامانه ی سرمایه داری شیرجه می رویم۲ و به بخشی ناگسستنی از آن، همپایه ی کشورهای بزرگ امپریالیستی، دگرمی دیسیم و بسان آن ها با بهره کشی از کشورهای وامانده و چاپیدنِ دار و ندارشان، اقتصادِ به بن بست رسیده مان را شکوفا می کنیم. به اندازه ای از چنین چشم اندازی دلفریب سرمست شده بودیم که از هولِ حلیم در دیگ سرمایه افتادیم و آش و لاش شدیم. ناساز با آن پندارِ خام و تبهکارانه، آن ها در باغ بزرگ و پربارِ با خون و رنجِ فراوان ساخته و پرداخته شده ی سوسیالیسمی بدرازای چندین دهه شیرجه زدند؛ سرزمین مان را لُخت کردند و دستاوردهای بیش از هفت دهه را لگدمال کردند. با سر خم کردن در برابرشان و جایگزینی آزِ سرمایه داری بجای «کارگرهمبستگی جهانی» («انترناسیونالیسم پرولتری») چون سگ و گربه به جان هم افتادیم. اقتصاد کشورهای مان پس از آن فروپاشی سهمگین، نه تنها بهتر نشد که بسوی خام فروشی فرآورده هایی در بنیادِ خود پرارزش به کشورهای سرمایه داری گرایش یافت و هر چه بیش تر به آن ها وابسته شدیم. مافیای سرمایه که با «سرمایه داری کلاسیک» رویش و گسترش یافته در اروپای باختری و آمریکای شمالی از زمین تا آسمان جداست در همه ی کشورهای کوجک و بزرگ بر جای مانده از نخستین کشور کارگران و زحمتکشان جهان، ریشه دواند و ما را بسوی نابودی و گواریده شدن در دستگاه گوارشِ هیولای سرمایه کشانده و می کشاند. باید برای آن چاره ای کارساز بیندیشیم و می دانیم که با چنین مافیایی رگ و ریشه دوانده در تار و پود اقتصاد و هازمانِ مان، نخواهیم توانست در برابر فشار فزاینده ی کشورهای امپریالیستی تاب بیاوریم و سرانجام شکست خواهیم خورد؛ مگر آنکه در را روی پاشنه ای دیگر بچرخانیم و زمینه ی همبستگی ژرف خلق ها و ملت های مان را در چارچوب سوسیالیسمی دانشورانه، پویا با پشتوانه ی شوراهای کارگران و زحمتکشان از پایه فراهم کنیم؛ ولی حتا اگر چنین خواستی در سر داشته باشیم، آیا از زمانی بسنده برای ببار نشاندن آن برخورداریم؟   

از زبان «مستر مافیوز روسی» که پس از پدیدار شدن جانوری گزنده چون لات بی همه چیز «یانکی» (دونالد ترامپ) همراه با کاسه بشقاب فروش های چینی تا اندازه ای از خواب های خوش پنبه دانه ای پریدند و بخود آمدند:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم آذر ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ «ولادیمیر پوتین»، مِهترِ جمهوری روسیه، «نیکول پاشینیان»، نخست وزیر ارمنستان و «الهام علی اُف»، مِهترِ جمهوری آذربایجان پس از دیدار با یکدیگر، بیانیه ای همبسته (بجای «مشترک») بیرون دادند (بجای «صادر کردند») که در آن از آن میان، چنین آمده است:
«ما با آماج شتاب بخشی برای گشودن گره های بازشدنیِ چالش های برجای مانده از بیانیه‌های نهم نوامبر ۲۰۲۰ و ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱ با یکدیگر همداستان شدیم تا کوشش همبسته ی خود را افزایش دهیم.» برگرفته از برگردانی شلخته در «اسپوتنیک» به تاریخ پنجم آذر ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ از گفته های تبهکار بی آبروی گوربگور شده: «بوریس یِلتسین»، اندکی پس از فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی»

۱۴۰۰ آذر ۷, یکشنبه

آبان ـ بازپخشش

سروده ای جاندار و دلنشین از علی یزدانی 

به فرمانش سیه کردند روی ماه تابان را
سیه‌رویی که دزدیدش، مَه از شب‌های آبان را

شده شیرینِ جان و نان، ز جورش تلخ چون فرهاد
ببار ای ابر بی‌طاقت بر این تفتیده باران را

جهان‌بینی ندارد جز حساب سود و سرمایه
چه گوید از بهشت و دوزخ این آتش زده جان را

گدازه گشته خونم، گشته‌ام آتشفشان از غم
نمی‌دانم کجا، کِی سر رود آتش، بسوزاند زمستان را

ندیده این جهانِ پیر، خون ریزی بدین کینه
که شمشیرش بُریده گردنِ صد طفلِ بی‌نان را

چه غوغایی بیفکندش میان سفره‌ی مردم
که نان ترسید و گم شد، برگزیده روی پنهان را

بترس از مردمی کو کینه در پستوی جان دارد
که این پستو دری دارد که بگشاید به کین آن را

برگرفته از «تلگرام» ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/10/blog-post_590.html

دردت به جانم! ـ بازپخشش

وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت:
وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد.

من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم:
ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود؛ اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت.

مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.

وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من و خواهرم، مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم.

مادرم نور آفتابِ پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.

مادرم نمونه کامل یک مادر بود (و هست). مادرم زن نبود؛ دختر نبود؛ دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر.

یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم، محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم؛ نه به خاطر پدربزرگ؛ به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل فرزندش و داشت گریه می کرد؛ و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم؛ چیزی برای خود خودش.

مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد، لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت، همه وسایل خانه بودند. در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد؛ سهم مادرم از تمام زندگی، همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی .

مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند؛ و من از سر شیطنت، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم؛ فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم. مثلن اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود «زنگ به دایی جان»، جلویش می‌نوشتم: ناپلئون؛ می‌شد «زنگ به دایی جان ناپلئون»!

هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم، می‌گفت:
اینا چی بود، نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم.

یک روز شدیدا مریض بودم. به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم:
مُسَكّن برای دردم.

کنارش مادر نوشته بود:
دردت به جانم!

عجب دردی بود. جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم  ...

از «گوگل پلاس» نازنین ک. (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برنام را از متن نوشته برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/10/blog-post_39.html

همسویی در اندیشه ای نازا و کرداری نافرجام و تبهکارانه

پشم الدین افغانی: طالبان «رزق مردم» را وعده نداده و خداوند است که وعده‌ رزق می‌دهد.تارنگاشت عالم»   هفتم آذر ماه ۱۴۰۰)

پشم الدین ایرانی: وقتی نزولات آسمانی کم است مشکل با تجمع درست نمی شود؛ درمقابل خدا تجمع فایده ندارد بلکه تجمع باید در نماز باران انجام شود.انتخاب»  پنجم آذر ماه ۱۴۰۰)

بزبان ساده به این آرش که خدا جای دیگر عوض تان بدهد!

ب. الف. بزرگمهر   هفتم آذر ماه ۱۴۰۰



برای شاهرخی که زنده است ... ـ بازپخشش

آن ها دلاورترین فرزندان خلق های ایران، کارگران و زحمتکشان سرزمین لگدمال شده مان هستند که اینچنین بدست رژیم تبهکار اسلام پیشگان در همدستی با کشورهای امپریالیستی پشت و پناه شان نیست و نابود می شوند تا برجای مانده ی اقتصاد نیمه جان کشور نیز به چنگ کلان سرمایه داران جهان بیفتد و مشتی شکمباره ی زالوسرشت، خورجین های الاغ های شان را بیش تر بار بزنند و خورد و بردشان را همچنان پی گیرند؛ تا نفس کشی برجای نماند که دادخواهانه در برابر آن ها بایستد و موی دماغ شان شود. 

زنده یاد شاهرخ زمانی، نخستین زندانی از دوره ی بکارگماری آخوند پفیوز انگلیسی: حسن فریدون روحانی شده نیست که بگونه ای گمان برانگیز در زندانی بدپیشینه (گوهردشت کرج) از دست می رود؛ پیش از وی نیز تنی چند از زندانیان سیاسی در زندان های کردستان، آذربایجان و سایر جاها و همین زندان بدپیشینه، بگونه ای رازآلود جان باخته اند که هنوز چگونگی هیچکدام از آن ها بدرستی روشن نشده است. آنچه روشن است، روی آوری رژیمی به بن بست رسیده به خونخواهی از توده های مردم ایران و بیش از همه، کارگران و زحمتکشان آگاه، دلیر و کارآی ایرانی است؛ رژیمی خوار و سرشکسته در برابر خلق های ایران و جهان که یکبار دیگر در همدستی با کشورهای امپریالیستی، کار را چنان پی می گیرد که جنبش خلق های ایران زمین را که این بار به ناگزیر بیش از گذشته، مهر و نشان کارگری بر خود داشته و خواهد داشت، بی سر و سامان کند.

نیک می دانم که دیگران نیز در زندانی بزرگ تر به نام ایران بسر می برند و با رژیمی آنچنان ددمنش و خونخوار سر و کار دارند که برای زیست ننگین خود آماده ی دست یازیدن به هر تبهکاری است؛ ولی یادمان باشد ـ و این هشداری است برای همه ی آن ها که می خواهند و می توانند نیم گامی بیش تر پیش پای خود را ببینند ـ که بی سر و سامان شدن جنبش آینده که آماج «یانکی» ها، همدستان و مزدوران شان در دم و دستگاه رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت نامور به «زهدان اجاره ای» است، این بار چون سال های دهه ی شصت نخواهد بود. بن بست پدید آمده در حاکمیتی که دیگر توان فرمانروایی را از دست داده، چنانچه بازتابی درخور در میان توده های مردم نداشته و آن ها را آماده ی به زیر کشیدن حاکمیت نکند، هرج و مرج گسترده و بی پیشینه ای را دامن خواهد زد که پیامد آن، فروپاشی گریزناپذیر ایران زمین و از آن تلخ تر، جنگ برادرکشی میان خلق های ایران و دیگر بلاهایی خواهد بود که نمونه های آن را در دو کشور همسایه خاوری و باختری ایران گواه بوده ایم. سیاست امپریالیست ها درست بر همین بنیاد به پیش می رود و شتاب شان برای ارزیابی توانایی های نظامی ایران زیر پوشش قراردادی ننگین نیز در همین چارچوب می گنجد.

چنانچه نجنبیم و هرچه سازمان یافته تر پا به میدان نگذاریم، کارگران و روشنفکران سرفراز و دلاور دیگری را نیز در زندان ها و شکنجه گاه ها سر به نیست خواهند نمود. باید به پا خاست! نه تنها برای شاهرخ زمانی و دیگر زنده یادانی که جان ارژمندشان را ستاندند که برای آینده ی ایران!

با بدرازا کشیده شدن هستی چنین رژیم پلیدی، در بهترین حالت آن از میهن مان زیر چادر اسلام، روسپی خانه ای بزرگ برای جهانگردانی از همه رقم، چون نمونه ی کنونی آن در مشهد ساخته خواهد شد و می دانید که فتوا دادن «بزرگ شکمبارگان» به همان آسانیِ قند در چای فرو بردن است.

سرنگون باد رژیم تبهکار اسلام پیشگان!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_43.html

۱۴۰۰ آذر ۶, شنبه

مگر نمی بینی برادرِ گوسپندت از همان آب می آشامد؟! ـ بازپخشش

آهای کُرّه بز بیا پایین ببینم! شکمت سیر شده، آب دیده و می خواهی بشاشی؟ مگر نمی بینی برادرِ گوسپندت از همان آب می آشامد؟!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ آبان ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_76.html



مرگ میلیون ها آدمِ بیگناه اینگونه رقم می خورد ...

مرگ میلیون ها آدمِ بیگناه اینگونه رقم می خورد؛ جهان برای کلان سرمایه داران و ششلول بندهای جامعه جهانی، هر روز تنگ تر و بیم برانگیزتر می شود. به همین شوند، همزمان با زمینه چینی های روانی و افزایش آمادگی های سپاهی در انگیزش جنگی فراگیر با شاخ های کهنه و نو و بیش و پیش از دیگران روسیه، نابودی توده های مردم جهان که توده های مردمِ خودِ کشورهای امپریالیستی را نیز دربرمی گیرد، آماج خود نهاده اند. آنچه وزیر پیشین برونمرزی انگلیس بر زبان رانده (گزارش زیر) از دید من، درست، سنجیده و به اندازه ای بسنده گویای روز و روزگار ناگوار توده های مردم آفریقایی و جاهای دیگر جهان است. بنیادِ آنچه هر بار رخ می دهد، ترازی تازه تر و نوپدید یافتنِ دگرگونی های چندی (کمّی) به چونی (کیفی) است که در آغاز سال گذشته از آن، چنین یاد نموده بودم:
«با همه گیریِ باز هم بیش تر و سراسری ویروس، بر نیروی مرگبار آن به شَوَندِ جهش های ژنتیکی بیش تر و پرشتاب تر، ده ها برابر افزوده شده و جلوگیری از آن بسیار دشوارتر و در فرجام کار، نشدنی خواهد بود ...»۱

یکی از راه های گشایش و از میان برداشتنِ این چالش مرگبار جهانی و شاید برجسته ترینِ آن نیز همان است که این وزیر پیشین، ناسرراست به آن اشاره نموده است:
برداشتن هوده ی بیتای (انحصاری) ۲ پادمایه و مایه کوبی ارزان همه ی مردم جهان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ «بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_49.html

۲ ـ آمیخته واژه ی «بیتا» (بی + تا) را می توان از آن میان، جایگزینِ واژه ی از ریشه عربی «انحصار» نمود (برگرفته از پیشنهاد کاربری در یکی از واژه نامه های اینترنتی). 

***

 گوردون براون اظهار داشت که ظهور کرونای اومیکرون "غافلگیر کننده" نیست زیرا کشورهای ثروتمند واکسن "احتکار" می‌کنند.

به گزارش اسپوتنیک، گوردون براون، نخست وزیر سابق انگلیس کمبود واکسن در کشورهای فقیرتر را عامل ایجاد انواع جدید ویروس کرونا دانست.

نخست وزیر اسبق انگلیس کشورهای ثروتمند را متهم کرد که با ندادن واکسن به کشورهای فقیر از جمله کشورهای آفریقایی باعث شیوه کرونای اومیکرون شده‌اند.

اظهارات وی پس از آن بیان شد که بریتانیا شش کشور آفریقای جنوبی، بوتسوانا، لسوتو، اسواتینی، زیمبابوه و نامیبیا را در لیست قرمز سفر پس از کشف نوع جدید ویروس کرونا قرار داد.

به نقل از پرتال خبری میرر، براون اظهار داشت که سران بهداشت انگلیس به دولت "هشدارهای مکرر" مبنی بر اینکه انواع جدید ویروس کرونا ممکن است به دلیل کمبود واکسن برای کشورهای فقیرتر ایجاد شود، داده‌اند.

نخست وزیر سابق انگلیس در نامه‌ای برای گاردین گفت: در غیاب واکسیناسیون انبوه، کووید نه تنها در میان افراد محافظت‌نشده گسترش می‌یابد، بلکه در حال جهش است، با انواع جدیدی که از فقیرترین کشورها ظهور می‌کنند، اکنون حتی افراد کاملاً واکسینه شده در ثروتمندترین کشورهای جهان نیز تحت تهدید هستند.

تاکنون کمتر از ۶ درصد از مردم آفریقا به طور کامل در برابر کووید-۱۹ واکسینه شده اند و میلیون ها کارمند بهداشتی و جمعیت آسیب پذیر هنوز حتی یک دوز واکسن نیز دریافت نکرده‌اند.

برگرفته از «اسپوتنیک»   ششم آذر ماه ۱۴۰۰

بختی برای ویرایش این گزارش شلخته نداشتم.  برجسته نمایی های بوم، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

بنیاد چالش در فرمانروایی و چنگ اندازی ِگروهبندی های کلان سوداگران و بازرگانان بر اقتصاد و سیاست کشور است

بنیاد چالش در فرمانروایی و چنگ اندازی ِگروهبندی های کلان سوداگران و بازرگانان بر اقتصاد و سیاست کشور است که ریشه های ژرف و تبهکارانه ای یافته است.* زدن چنین ریشه ای بدون سرنگونی گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان شدنی نیست. این یک بن بست همه سویه ی هازمانی ـ اقتصادی و سیاسی در ایران است که سرانجام، کار را به فروپاشی ایران زمین و گسستگی پیوندهای دیرینه ی خلق های آن می کشاند. تا آن ها پابرجا هستند، شبکه های قاچاق نیز پابرجا می مانند و هر روز نیرومندتر می شوند. آن ها که جویی خِرَد در سر دارند، کم و بیش درمی یابند که سرنگونی با فروپاشی یکی نیست و هر روز که سرنگونی این "رژیم" بی سر و سامان و از درون پوسیده به آینده واگذار شود، فروپاشی ایران هرچه سهمناک تر و بی بروبرگردتر خواهد شد.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آذر ماه ۱۴۰۰

* روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در اطلاعیه ای از شناسایی یکی از سرشبکه‌های بزرگ قاچاق سازمان یافته لوازم خانگی و ضربه به این شبکه خبر داد.

 به گزارش اسپوتنیک به نقل از خبرگزاری مهر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد مأموران سازمان اطلاعات سپاه پس از ماه‌ها رصد اطلاعاتی، با هماهنگی دستگاه قضایی موفق به شناسایی یکی از سرشبکه‌های بزرگ قاچاق سازمان یافته لوازم خانگی و ضربه به این شبکه شدند.

شبکه مذکور در مدت دو سال فعالیت خود اقدام به قاچاق حدود ۳۰هزار دستگاه انواع لوازم خانگی غالباً با نشان‌های تجاری کشور کره جنوبی به کشور کرده است.

در این عملیات اطلاعاتی، اعضای اصلی شبکه دستگیر و حدود ۴ هزار دستگاه انواع لوازم خانگی شامل یخچال، ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی و کولرگازی و تلویزیون کشف و ضبط شد.

این شبکه با سوءاستفاده از رویه‌های قانونی کولبری و ته‌لنجی که به منظور حمایت از معیشت مرزنشینان وضع شده است، اقدام به قاچاق کلان این کالاها از مرزهای غربی و بنادر جنوبی کشور و انتقال آن به انبارهای خود و یا فروش به مشتریان خود در سراسر کشور می‌کرد، در حالی که بنابر قانون ساماندهی مبادلات مرزی، ورود تجمیعی و تجاری کالاهای مشمول این قانون به داخل کشور ممنوع است.

جاسازکردن لوازم خانگی در کامیون‌های حمل گندم و ذرت از بندر امام خمینی و انتقال آن با استفاده از خودروهای سبک و شوتی‌ها به انبارهای غیرمجاز از شگردهای این شبکه برای قاچاق بوده است. شبکه مذکور جهت تامین منابع ارزی کالای قاچاق، اقدام به واریز مبالغ ریالی به حساب شرکتهای بزرگ صادرکننده داخلی می‌نمود. در این فرایند ارز حاصل از صادرات که باید وارد سامانه نیما گردد، صرف تامین کالای قاچاق می‌شد.

برگرفته از «اسپوتنیک»  ششم آذر ماه ۱۴۰۰

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۰ آذر ۴, پنجشنبه

آن کَرَجی بسیار کوچک تر از آن است که ایران در آن جای گیرد

این آقای «مُحَلِّل»۱ درست می فرمایند؛ همه شان و از آن میان، گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در یک کَرَجی نشسته اند.۲ آنچه وی زیر پوششِ زبانی دیپلماتیک نادیده گرفته، ناهمسنگی واژه ی «ایران» با «رژیم [فرمانروا بر] ایران» است؛ آن کَرَجی بسیار کوچک تر از آن است که ایران در آن جای گیرد. ایران، روسیه و هر ملت و خلق دیگری در جهان را می توان چون دریاهایی انگاشت که آن کَرَجی و کَرَجی های دیگری چُنان بر روی آن ها شناورند؛ کَرَجی هایی ناپایدار در روندی تاریخی که از دیرباز تاکنون، بارها و بارها پدیدار شده و سرانجام بکام خیزآب ها کشیده شده اند.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم آذر ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ من به نمایندگی از سوی دولت خود، آماده ام تا «مُحَلِّل» شان باشم ،  ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ فروردین ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/04/blog-post_70.html

۲ ـ «میخائیل اولیانوف»، نماینده ی پایدارِ (دائم) روسیه در سازمان‌های جهانی جای گرفته (مستقر) در وین با پخش پیامی در «توئیتر» خود به نشست آتی نمایندگان ایران و انگلیس پیرامون چالش های «برجام»، چنین واکنشی نشان داده بود:
برای همتایان ایرانی و انگلیسی آرزوی کامیابی دارم. خواهش می کنم، فراموش نکنید که ، همه ما در یک کَرَجی نشسته‌ایم. همه ی دشواری های دیگر در درجه دوم شایستگی (اهمیت) جای می گیرند (قرار دارند).

بنیاد داده ها برگرفته از «اسپوتنیک» به تاریخ  ۲۰ آبان ماه ۱۴۰۰ با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۰ آذر ۱, دوشنبه

آماده ای برای جفتگیری؟

نرینه به مادینه:
صَبحَكُمُ الله بِالخير و العافيه! چه سرِ وخت آمدی؟! می دانی که ما در عالم خرسی خودمان از این حرفا با هم نداریم؛ عقد ما آسمانی است. آماده ای برای جفتگیری؟

ب. الف. بزرگمهر   یکم آذر ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتور:
جفتگیری خرس های شمالگان در شهر چرچیل کانادا (برگرفته از «اسپوتنیک»)



۱۴۰۰ آبان ۳۰, یکشنبه

کیرِ خر گوز بریش! پندی، اندرزی، سپارشی نداری؟! ـ بازپخشش

 


سیب سرخ برای دست چلاق خوب است ... ـ بازپخشش

برای مغز چلاق چطور؟ برای آن، بلدرچین بهتر است؛ گوشتش نشد؛ تخمش!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ دی ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/01/blog-post_20.html



یادداشت برداری ظریفانه از رهنمودهای آقا! ـ بازپخشش

از سپارش های آقا برای آینده

اگر خدای ناکرده، دشمن چیره شد و شما را دَمَرو بر زمین خواباند، مبادا اخلاق اسلامی را فراموش کرده، رو ترش کنید؛ اصل بر حفظ بیضه ی اسلام است که اگر پایدار و برقرار بماند، دیگر اعضاء را باکی نیست و نامرادی ها را می توان بدست فراموشی سپرد و حتا حاشا کرد. خوشبختانه اسلام عزیز برای اینگونه موردها راهکارهایی چون «تَقّیه» پیش پای مسلمین نهاده است و در موردهایی اینچنین، انگار نه انگار که چیزی روی داده است. آب از آب تکان نمی خورد و خداوند بخشاینده و مهربان است.

ب. الف. بزرگمهر   ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/08/blog-post_5817.html



... عاشقی کار سری نیست که بر بالین است ـ بازپخشش

خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است

شیخ اجل سعدی شیرازی

تصویر از «گوگل پلاس»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/01/blog-post_49.html

۱۴۰۰ آبان ۲۹, شنبه

نمونه ای دردناک از بی قانونی در رژیم پوشالی سزاوار سرنگونی که روی گشتاپوی آلمان نازی را نیز سپید نموده است

چند روز از انتقالم به بند ۴ می‌گذرد و در اینجا با دانشمند جوانی آشنا شده‌ام که خوشبختانه سیاسی هم شده است. علیرضا گلی پور ابتدا دانش آموز تیزهوشی بود که در ۱۴ سالگی دیپلم ریاضی گرفت. فارغ التحصیل الکترونیک از دانشگاه صنعتی شریف است. دکترای مخابرات با گرایش رادیو مکس را در آلمان خوانده و پیش از دفاع از تز خود با اصرار مقامات علمی ایرانی و برای کمک به پروژه های حساس مخابراتی به وطن بازگشته است.

او با امید ارائه ی خدمات ملّی و پژوهش‌های علمی و صنعتی به ایران آمده بود؛ اما با دعوت به کارهای مخابراتی و شنود و نیز همکاری با مجموعه‌های مرتبط به سازمان انرژی اتمی مواجه شد و طبیعی بود که زیر بار آن نرود؛ ولی نیروهای امنیتی تهدید را شروع کردند و بعد هم که حریف ایشان نشدند، وی را بازداشت کردند. ماجرای فشارهای ضابطان اطلاعات به او به اتهام همکاری با جنبش ۸۸ و بعد هم سپاه در ارتباط با اجبار به همکاری با پروژه های حساس علمی و امنیتی آغاز شد و بر اساس سرمشق خانمان برانداز «حفظ نظام اوجب واجبات است» نه تنها با زدن اتهام جاسوسی و صدور حکم ۱۲ سال حبس برخوردی انتقام‌جویانه با این سرمایه ی علمی کشور کردند بلکه باعث بروز بیماری حاد و در نتیجه ایجاد فشار روانی و مالی برای خانواده ایشان هم شدند. اکنون بیش از ۹ سال است که دکتر مهندس گلی پور در زندان به سر می‌برد و این مراحل نیز در پرونده ی او طی شده است:
۱ ـ وزارت اطلاعات ایشان را از جاسوسی مبرا دانسته و کتباً به دادستانی اعلام کرده است که مورد وی جاسوسی نیست.

۲ ـ معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور و بنیاد نخبگان اعلام کرده‌اند، انتظار نداشتند که دعوت از ایشان برای بازگشت به ایران منجر به فشار برای پذیرش شغل اجباری و نهایتاً بازداشت و صدور حکم سنگین شود.

۳ ـ شورای عالی امنیت ملی به دادگاه انقلاب اعلام کرده که ایشان برای خدمات علمی به کشور بازگشته و تحقیقات متخصصان مورد وثوق شورای امنیت نشان می‌دهد که به هیچ وجه اقدام به جاسوسی نکرده است.

۴ ـ رئیس قوه ی قضائیه علاوه بر دستور برخورداری ایشان از آزادی مشروط، خواستار ارسال این مورد به کمیسیون عفو هم شده است.

۵ ـ بر اساس گزارش کتبی متخصص مغز در سازمان پزشکی قانونی قوه ی قضاییه، ایشان «با عوارض جدی و حتی خطر مرگ» روبرو است و پزشک فوق تخصص ریه در سازمان نیز رسماً اعلام کرده که وی «از نظر جسمی، تحمل کیفر حبس را ندارد.»

متاسفانه به رغم موارد فوق الذکر، قدرت بلامنازع ضابطان امنیتی به حدی شده که این جوان دانشمند هنوز در زندان هست. چندی پیش اصلانی بازجویی وابسته به سپاه به آقای گلی پور گفته بود «آن روزی که از کار برای قسمت شنود خودداری کردی، باید فکر امروز را می‌کردی» و «حسرت دیدن بچه ات را روی دستت می‌گذارم.» همچنین وزیری که نماینده ی دادستان و دادیار ناظر بر زندانیان است گفته که «حتی اگر بازجویان و ضابطان هم با آزادی ات موافقت کنند، من نخواهم گذاشت.»

اکنون این سوال مطرح است ضابطان قوه ی قضائیه که حتی از رئیس قوه هم تبعیت نمی کنند، تحت فرمان چه نهادی هستند؟ جنایاتی که این نیروهای مست و متوّهم نه تنها در حق زندانیان سیاسی و عقیدتی بلکه در حق تعداد زیادی از محکومان مالی و جاسوسی و ... کرده‌اند و نیز ظلم های آشکاری که به صورت پاشاندن خانواده ها و همچنین کشتن سرمایه ی اجتماعی می‌کنند را به تدریج و پس از آشنایی دقیق‌تر با موارد مربوطه، گزارش خواهم کرد.

کیوان صمیمی   ۲۶ آبان ۱۴۰۰

برگرفته از «تلگرام» 

برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر

در کشور ما، عمله اکره ی «شیطان»، گاه خود وی را در فتنه انگیزی پشت سر می گذارند ـ بازپخشش

کاریکاتور پیوست را که دیدم با خود گفتم، در کشور ما جریان گفتگو بگونه ای دیگر خواهد بود:
ـ من نگران داوری آیندگانم!

ـ قربان، نگرانی شما از چیست؟ مگر ما در تاریخ کشورمان، «انوشیروان دادگر» کم داشته ایم؟ همگی نیز نام های نیکی از خویش برجای نهاده اند. اگر دستور بفرمایید، همه ی تاریخ نگاران را همین امشب سر به نیست خواهیم کرد. همان «کیف بر علیاحضرت مُخدّره»، آنچه بایسته است، درباره ی شما، شعر دوستی و مناقب و محاسن تان خواهد نوشت و به آیندگان خواهد سپرد. خوشبختانه از تاریخ هم چندان سرش نمی شود که این به نوبه ی خود امتیاز بزرگی است   ...

ـ بله! بله! ولی سر به نیست کردن، واژه ی مودبانه و خوبی نیست. با فرهنگ ما که عین سیاست مان است و این یک نیز عین دیانت مان، چندان هماهنگ و جور نیست. ما همه شان را به بهشت برین روانه خواهیم کرد. اینگونه بهتر خواهد بود. احوط بر آن است که افزون بر تاریخ نگاران، همه ی زبان درازان را نیز دستگیر کنید. ریسمان گره دار الهی که انشاء الله به اندازه ی کافی دارید؟

ـ بله قربان! اگر هم کم بیاوریم، سپارش خواهیم داد تا دوستان تازه ی آنسوی اقیانوس برایمان بفرستند.

ـ آفرین! آفرین!

ب. الف. بزرگمهر    ششم آبان ماه ۱۳۹۳  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_668.html

تنها ابروهایش را می پسندم

کَاَنَّهُ چندان چنگی به دل نمی زند؛ تنها ابروهایش را می پسندم. به تُجّار عزیز بگویید، چنانچه می خواهند از اینا وارد کنند بجای آن کلاه نمدی چوپانی، چیزی شبیه مَقنَعه سپارش بدهند که روی سینه هایِ آدمک های زن نما را هم بپوشاند؛ اینجوری هم خوشایند برادران ماست و خود را بیش تر در خانه احساس می کنند و هم برخی شان که گاه گداری زیرِ آبی می روند، چیزی برانگیزاننده نمی یابند که خدای نکرده بخواهند انگولکی برسانند. برخی از این برادران بِلانسبت خودمان به اندازه ای خنگ و بی بصیرت اند که به ذهن شان نمی رسد این آدمک ها مانند فرشتگان عرش الهی فاقد هرگونه سوراخ اند و کَاَنَّهُ ممکن است از روی کنجکاوی آبروریزی کنند و گَزَک دست دشمن بدهند. البته اینا مسائل جزئی است.

از زبان «کیر خر نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتور:

پادوی آدمواره در چاشتخانه ای در یکی از کشورهای عربی

۱۴۰۰ آبان ۲۸, جمعه

من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم ... ـ بازپخشش

شیطان را پرسیدند كه كدام طایفه را دوست داری؟

گفت: دلالان را.

گفتند: چرا؟

گفت: از بهر آن كه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم؛ ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند!

جاودانه عُبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_770.html

فیلم های جوجو موجوی «جامعه جهانی» پسند

چنین فیلم هایی* با بزرگنمایی چالش های لایه های نازک هازمانی در برابر چالش های بس بزرگ تر و دردناک ترِ توده های میلیونی مردم ایران، پرتوری کژدیسه از میهن نگونبخت مان بدست داده و جلویِ دیدِ بینندگانِ خود در دیگر کشورها بویژه بینندگانی از اروپای باختری و آمریکای شمالی می نهند که سرراست و ناسرراست، خواسته یا ناخواسته، سودِ آن به جیبِ گل و گشادِ رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان می رود و دست ششلول بندهای «جامعه جهانی» را برای داد و ستدهای نان و آبدارتر با دزدان فرمانروا بر میهن مان (گرچه همواره همراه با توسری های درخور!) و چپاول گسترده تر بازتر می کند. درست به همین شَوَند است که باهوش و گوش ترین دست اندرکاران چنان رژیم ایران بر باددهی سزاوار سرنگونی، راه را برای ساخت و پرداخت و نمایش چنین فیلم ها و بگونه ای دربرگیرنده تر، هرگونه کالای نامور به «فرهنگی» اینچنین باز می کنند و آوازه گری و بازاریابی برای آن ها را با جان و دل پذیرا می شوند:
«ما تلاش داریم با تشکیل بازارچه‌ های فرهنگی، حضور آثار فرهنگی هنری [بازاری] ایران [بخوان: گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!] را در بازارهای بین‌المللی تقویت کنیم. نیاز است برای بخش‌ های بین‌ المللی تصمیمات درستی بگیریم و به نظر من معرفی فیلم "قهرمان" به اسکار یک انتخاب خوب و درستی بود.» (از گزارش زیر)

امیدوارم با آنچه در بالا آوردم بر بنیاد مَنتیکی ایستا یا بزبانی گوش آشناتر: «سیاه سپید» برخورد نشود. ساخت و پرداخت یک کالای هنری در هر زمینه ای که باشد از شمار بسیاری زمینه ها و خاستگاه های گوناگونِ تاریخی و هازمانی ـ اقتصادی و سیاسی از آن میان، شاید برجسته تر از همه، خاستگاه طبقاتی هنرمند و شیوه ی نگرش وی به پیرامون خویش برخوردار است که پرداختن به همه ی آن ها در این چارچوب نمی گنجد؛ بدین سان، هر هنرمندی باید از چنان آزادی درخور برای ساخت و پرداخت و نمایش هنرش برخوردار باشد. داوری کار، آنهم نه تنها در بازه ی زمانی کوتاه، از دیدگاه تاریخی با توده های مردم است؛ ولی در همینجا بی اشاره ای کوتاه به دو سخن باریک و پاکیزه (نکته) نمی توانم از کنار آن بگذرم:
الف. آزادی نیز چون دیگر جُستارهای هازمانی، بیکرانه نیست و نمی تواند باشد؛ بیکرانگی به آرش هرج و مرج، زدوده شدن و در فرجام کار، نیستی است؛ بدین سان، آزادی نیز در چارچوب هماوندی های هازمانی در مانش گسترده و فراگیر آن، در هر جا و زمینه ای کالبد می یابد و با دگرگونی های بنیادین، باز هم کالبدی نو می یابد؛ و

ب. هنر و کار هنری نیز در رویکرد هازمانی، سرشت و درونمایه ی خود را نشان می دهد؛ جایی که توده های مردم درباره ی آن بداوری می نشینند یا باید بنشینند. با آنکه در این زمینه، چِهرِ (شکل) و کالبد که به هیچ رو جدا از درونمایه ی خود نیست، برجستگی بیش تری می یابد تا هنر شناخته شود، سرشت و سوگیری طبقاتی آن، انگ و نشان پایدار خود بدرازای زمان را بر جای می نهد؛ از سایر چِهرها با گذشت زمان، جز داربست هایی میان تهی (فُرمالیسم) بر جای نمی مانند؛ کوتاه سخن، هنری که طبقات و لایه های بهره کش و ستمگر از آن برای پایداری خود سود می برند، هنری راستین نیست.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ آبان ماه ۱۴۰۰

* جلسه مشترک رئیس سازمان سینمایی و سعید خطیب زاده سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، با هدف دستیابی به یک برنامه همکاری جامع برای تقویت حضور پررنگ سینمای ایران در بازارهای منطقه‌ای و جهانی در محل سازمان سینمایی برگزار شد و در بخش پایانی جلسه از معرفی "قهرمان" به اسکار استقبال شد.

خطیب زاده اظهار داشت: در بحث محور مقاومت و ایران فرهنگی باید محصولات سینمایی بیشتری تولید کنیم تا از کیفیت خوبی برخوردار باشد. به طور مثال، ما فقط یک فیلم «بازمانده» را در این زمینه تولید کرده‌ایم. با اشاره به اینکه امروز باید نگاه راهبردی در حوزه ایران فرهنگی داشته باشیم، نگاه وزارت امور خارجه به سینما و سازمان سینمایی نگاهی راهبردی و محتوایی است و ما نیز، آمادگی هرگونه همکاری را برای ارتقاء سینمای ایران داریم.

وی افزود: وظیفه ذاتی ما این است که برای رفع نیازهای کشور شرایطی را برای همکاری نهادهای داخلی با همتایان بین‌المللی فراهم کنیم اما لازم است کلیتی از نیازها و خواسته‌ های سازمان سینمایی و فیلمسازان را ترسیم کنید.

سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران گفت: همچنین، از سینماگران تقاضا داریم ما را در اتفاقات مهم منطقه‌ ای و بین المللی کمک و حمایت کنند. همین که یک فیلمساز در باره یک شخصیت مهم فرهنگی مانند نظامی گنجوی، مولوی یا رودکی اثری بسازد برای ما کفایت می‌کند. برای همکاری‌ های مشترک می‌توانیم یک نقشه مشترک تحت عنوان "پروژه راهبردی تقویت حضور پررنگ سینمای ایران در خارج از کشور [بیگمان در چارچوب خواسته ها و نیازمندی های «نظامِ خرموش پرور»]: طراحی کنیم و بر اساس این نقشه، یک سند بالادستی تدوین کنیم و برنامه‌ ریزی های لازم را انجام بدهیم. پیشنهاد می‌کنم یک کارگروه مشترک از سوی سازمان سینمایی تشکیل شود و در این کارگروه، نقشه مورد نظر برای حضور پررنگ سینمای ایران طی چهارسال آینده در سطح بین‌المللی برنامه ریزی شود و ما نیز در این راه آماده هر نوع کمک و همکاری هستیم.

خطیب زاده خاطرنشان نمود: متاسفانه سهم ایران در این بخش بسیار ناچیز است و ما تلاش داریم با تشکیل بازارچه‌ های فرهنگی حضور آثار فرهنگی هنری [بازاری] ایران [بخوان: گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!] را در بازارهای بین‌المللی تقویت کنیم. نیاز است برای بخش‌ های بین‌ المللی تصمیمات درستی بگیریم و به نظر من معرفی فیلم "قهرمان" به اسکار یک انتخاب خوب و درستی بود.

وی تاکید کرد: برگزاری هفته‌ های فیلم در خارج از کشور بسیار مهم است و ما انتظار داریم این هفته‌ های فیلم با قدرت برگزار شود؛ در این زمینه می‌ توانید روی کمک ما و سفرا حساب کنید.

برگرفته از «اسپوتنیک»  ۲۳ آبان ماه ۱۴۰۰ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  برجسته نمایی های بوم، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس پرتور:

فیلم های جوجو موجوی «جامعه جهانی» پسند با بازیگرانی چون زلفعلی ندید پدید و خشخاش بانو

این نوشته، رویکردی هازمانی دارد.  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ آبان ماه ۱۴۰۰

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!