«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ بهمن ۱۱, دوشنبه

اول، بازی با بندِ تنبانِ عیال؛ دوم، نرمش قهرمانانه!

«یکی از کارهای دشمن، تلاش روانی و جنگ روانی است. در کنار این جنگ اقتصادی، جنگ واقعی و حقیقی، دشمن یک جنگ روانی هم می کند؛ در همه‌ی زمینه‌های گوناگون ...»* من باب مثال، همین نامه که کسی در همین جمع برای مان فرستاده و نوشته، شب جمعه دو چیز یادت نره:
اول، بازی با بندِ تنبانِ عیال؛ دوم، نرمش قهرمانانه! خُب! دشمن که شاخ و دُم ندارد؛ در همه ی ارکان نظام نفوذ کرده و حتا برای شب جمعه مان هم که چکار بکنبم یا نکنیم، تعیین و تکلیف می کند. خُب! این یک تضعیف روحی برای از کار انداختن مان است که باید جلوی آن ایستاد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۰

* از بیانات «کیر خر نظام خرموش پرور» در دیدار با «تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی»، برگرفته از تارنگاشت «کیر خر نظام خرموش پرور»   دهم بهمن ماه ۱۴۰۰ 

۱۴۰۰ بهمن ۱۰, یکشنبه

اینجا جهاد مرگ و زندگی است! ـ بازپخشش

گوش شیطان کر، جهت مان را که یافتیم، آن را فراموش نخواهیم کرد و می دانیم چکار کنیم.

بله! ماشاء الله، چه دهان گرمی دارید آقا؟! خدا پدرتان را بیامرزد و آن زبان شیرین تان را از بلای مار و کژدم در امان نگهدارد، انشاء الله! فرموده اید که «همه باید تلاش کنیم، شما یک جور تلاش می‌کنید، من یک‌جور تلاش می‌کنم ...»۱

گستاخی است و امیدوارم مرا ببخشید. بگمانم، فراموش کردید از تلاش سایرین هم چیزی بگویید:
آن ها هم که الحمدلله هر روز پول پارو می کنند، یک جور تلاش می کنند ... و ما هم این جور تلاش می کنیم که می بینید. شروع کار ما هم از ساعت پنج بامداد است. گرچه دروغ چرا، نمی توانیم چون شما با صفای باطنی و بی دغدغه نماز بخوانیم؛ اگر دیر دست بکار شویم، چیزی دندانگیر نمی یابیم و ناچاریم دست خالی به آلونک های مان برگردیم. کار ما هم کمابیش بدون ایست تا آن دم که خورشید در افق فرو می رود، پی گرفته می شود و جز یکی دو ایست کوتاه برای خوردن لقمه ای که گاه همینجا از لابلای خرت و پرت ها گیر می آوریم و خواندن نمازی سر پایی، دیگر وقتی برای استراحت نمی ماند؛ پس از آن هم تاریکی است تا روز از نو، روزی از نو!

همانگونه که به چشم مبارک خود می بینید، ما اندرزهای چند سال پیش شما درباره ی «کار جهادی» را بگوش گرفته ایم؛ تا جایی که به یاد می آورم، جسته گریخته ی فرمایشات شما چنین بود:
«کار را باید جهادی کرد ... کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است ...»۲

ما اینجا از بامداد تا تنگ غروب «کار جهادی» می کنیم و آن رهبر عظیم الشان بهتر از ما می داند که کار جهادی بدون همچشمی در بهتر کار کردن که آن را به شوق تعبیر فرموده اند، پیش نمی رود؛ اینجا جهاد مرگ و زندگی است که در آن هر مانع بزرگی کوچک و هر مانع کوچکی به همان اندازه بزرگ است؛ تنها یکی دو نکته می ماند که ما هنوز عقل مان به آن قد نمی دهد؛ یکی درباره ی جهت است که برای ما هر سویی، یکی است و گاه پیش می آید که با دیدن چیزی دندانگیر که ممکن است هر چیزی باشد، همگی با هم به آنسو یورش می بریم که چندان خوشایند نیست؛ ولی خوب! بحمدلله چشم حضرتعالی با این چیزها بخوبی آشناست و در مورد آن ها هم که یک جور دیگر تلاش می کنند، پیش می آید که برای شستن چیزهای بدست آمده و اینکه کجا آن ها را بشویند به سر و کول هم می پرند و گاه چشم و چال یکدیگر را درمی آورند. خوشبختانه، در این زمینه کار در میان ما به آن جاهای باریک نمی کشد و گاه با بخشش یا بخش کردنی ساده فرجام می یابد. درباره ی آرمان ها نیز هنوز خوب شیرفهم نشده ایم؛ گرچه می دانیم که دشواری کار از خِرَد ناچیز خودمان است؛ تا آنجا که از آغاز انقلاب به یاد می آورم و آن هنگام هنوز چنین پیر و از کارافتاده نبودم، سخن بر سر حقوق پایمال شده ی مستضعفین بود که می بایستی از چنگ مستکبرین بیرون آورده شود؛ درست مانند «شیطان بزرگ» که دیگر گویا آنچنان شیطانی نمی کند و حتا دستخوش به این و آن می دهد، شاید منظور از مستضعفین، همان ها بودند که یک جور دیگر تلاش می کنند؛ اگر چنین است، خوب بحمدلله اکنون که پول از پاروی شان بالا می رود و برای شستن شان که لابد هر اسکناسی را از لابلای خرت و پرت ها و آت و آشغال ها با رنج و زحمت بیرون می کشند و ناچار به هموار کردن رنج سفرهای دور و دراز تا آبخست های میان اقیانوس ها می شوند، دیگر به حق خود رسیده اند و جایی برای نگرانی حضرتعالی برجای نمی ماند. ما می مانیم و شما که فرمودید:
«ما بازنشستگی نداریم، ما تا آن دم آخر باید حرکت کنیم ...»۳ گوش شیطان کر، جهت مان را که یافتیم، آن را فراموش نخواهیم کرد و می دانیم چکار کنیم.

ب. الف. بزرگمهر  سوم شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_890.html

پی نوشت:

۱ ـ «همه باید تلاش کنیم، شما یک جور تلاش می‌کنید، من یک‌جور تلاش می‌کنم. خب، الحمدلله شما جوان هستید، تلاش‌تان هم آسان‌تر و هم موفق تر است. ما دیگر سنین پیری و در واقع به‌طور متعارف سنین بازنشستگی‌مان است. منتها ما بازنشستگی نداریم، ما تا آن دم آخر باید حرکت کنیم. لکن کار خودمان را می‌کنیم. 

من به شما عرض بکنم، بنده همین روزهایی که الان در خدمت شما هستیم من کارم را از ساعت پنج صبح شروع می‌کنم. یعنی شروع کار من از ساعت پنج صبح است. بعد از نماز صبح می‌روم مشغول کار می‌شوم، تا بعد بیاییم و درس بگوییم، بعد برویم یک استراحتی بکنیم، باز مشغول کار بشویم تا ظهر و تا عصر و حالا تا هر وقت که بشود، تا شب.

الان هم که نزدیک ساعت ده است.بنده ساعت ده و ربع، ده و نیم معمولا دلم می‌خواهد بخوابم اگر بشود. 

کار باید کرد. برادران هرچه می توانید از این جوانی استفاده کنید، جوانان تان را هم تشویق کنید کار بزرگی در پیش دارید برای اداره این کشور، این کشور به شما جوان‌ها در آینده احتیاج دارد.»

در دیدار با گروهی از پاسداران سپاه حفاظت ولیّ امر و خانواده‌های آنان، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵ (برگرفته از گزارش «برنامه یک روز رهبر انقلاب»؛ جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵)

۲ ـ «در زمینه‌ی خدمت، کار را باید جهادی کرد؛ جهادی به معنای بی‌قانونی نیست ... می دانید روحیه‌ی من را؛ من آدم دعوت کننده‌ی به بی‌قانونی نیستم؛ به شدّت ضدّ این بی‌قانونی هستم؛ امّا معتقدم در همان چهارچوب قانون، دو جور می شود کار کرد: یک کار کار مرسوم اداری، یک کار کار جهادی. کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است. کار را باید جهادی انجام داد تا ان‌شاءالله خدمت بخوبی انجام بگیرد.»

در دیدار با آخوند پفیوز امنیتی و «دولت زهدان اجاره ای» اش، ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=34127

۳ ـ برگرفته از گزارش «برنامه یک روز رهبر انقلاب»؛ جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵

زیرنویس تصویر:

اینجا جهاد مرگ و زندگی است که در آن هر مانع بزرگی کوچک و هر مانع کوچکی به همان اندازه بزرگ است.

ب. الف. بزرگمهر  سوم شهریور ماه ۱۳۹۵

«... کار را باید جهادی کرد ... کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است.»

در دیدار با آخوند پفیوز امنیتی و «دولت زهدان اجاره ای» اش، ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را به «جنگ گرم» خواهد کشاند ... ـ بازپخشش

به گزارش زیر باریک شوید! روندی دربردارنده ی بیم هایی سترگ برای آینده ی جهان است که همچنان به این یا آن بهانه از سوی «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی با شتاب پی گرفته می شود؛ روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را سرانجام به «جنگ گرم» با رویارویی هسته ای و موشکی خواهد کشاند و به هیچ رو آن را دستِکم نباید گرفت. برای آن گروه از خوانندگانی که به زمینه های چنین روندی آشنا نیستند، این نکته را بگونه ای فشرده یادآور می شوم که «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» همراه با «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی خاور اروپا» تازه در سال های پیرامون ۱۹۷۵ توانسته بودند به تراز دوربردی (استراتژیک) و راهبردی (تاکتیکی) نیروهای نظامی بگونه ای عمده، دربرگیرنده ی توانمندی هسته ای و شمار موشک های دورپیما با نیروهای امپریالیستی باخترزمین به سرکردگی «یانکی» ها دست یابند.۱ فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان، چند سال پس از آن و در پیِ آن «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی»، کفّه ی ترازو را بگونه ای سنگین و ناگهانی به سود نیروهای امپریالیستی و سازمان چنگ انداز «ناتو» دگرگون نمود و زمینه ی جنگ های دست درازانه ی این سازمان اهریمنی به سرکردگی «یانکی» ها را در بسیاری دیگر از کشورهای جهان و بگونه ای عمده آفریقایی و آسیایی فراهم نمود. همزمان با رویدادهای ناگوار و تلخ تکه تکه شدن یوگسلاوی و یورش به کشورهای دیگری چون افغانستان و عراق در همسایگی کشورمان که با همکاری و کارچاق کنی رژیم تبهکار اسلام پیشگان در ایران نیز همراه بود، سرشت یورشگر سرمایه امپریالیستی و میان تهی بودن دمکراسی ادعایی و پاسداشت حقوق آدمی از سوی بورژوازی، بیش از پیش ماهیت راستین خود را به رخ مردم جهان کشید. به هم خوردن کفه ترازوی نظامی، همچنین بر همچشمی های اقتصادی و قطب بندی های «درون و برون گروهی» میان کشورهای امپریالیستی در کالبد گروهبندی هایی چون «اتحادیه اروپا» و «اتحادیه جنوب خاوری آسیا» بگونه ای بی پیشینه افزود و گروهبندی های تازه و نورسته ای چون گروه کشورهای نامور به «بریکس» نیز در کنار گروهبندی های کهنه پدید آورد؛ همچشمی هایی که «جهانی شدن فزاینده ی سرمایه داری» («گلوبالیسم سرمایه داری») و یورش سرمایه ی امپریالیستی به سرزمین هایی پهناور و از بند سوسیالیسم رسته، زمینه ی گسترش و ژرفش هرچه بیش تر آن را فراهم نموده و می نماید.

جُستاری آزموده و شناخته شده است که گسترش و ژرفش همچشمی های اقتصادی یادشده در چارچوب سامانه ای که تنها آماج هر سرمایه دار یا هر گروهبندی سرمایه داری در آن، دستیابی به سود گزاف تر برای دورپیمایی بی دردسرتر و پرشتاب تر سرمایه ی خویش به بهای به زیرکشیده شدن و نابودی دیگر همچشمان در بازار سرمایه داری است و از همین رو، همواره در کوشش برای دسترسی به نیروی کار و مواد خام ارزان تر و گسترش بازار خویش ناگزیر به دستبرد و چنگ اندازی به بازارهای دیگر سرمایه داران و گروهبندی های سرمایه داری،۲ در فرجامِ کار به جنگ های کوچک و بزرگ و حتا جنگ های امپریالیستی گسترده می انجامد و هر بار نابودی گروه های بزرگ تر آدمی را در پی دارد؛ چنان جنگ امپریالیستی در دوران کنونی، در سنجش با دو جنگ جهانی گذشته، نه تنها از دامنه ای بس گسترده به پهنای کره زمین برخوردار است که به شَوَندِ واکنش زنجیره ای برنامه ریزی شده، پرشتاب و جلوگیری ناپذیر آن، آنگاه که آغاز شود، نابودی همه ی جانداران روی خشکی کره زمین جز گونه هایی از بندپایان چون کژدم۳ را در پی خواهد داشت.

با آنچه بگونه ای فشرده در میان نهاده شد، گسترش «سپر موشکی» کشورهای امپریالیستی پیرامون روسیه در خاور اروپا و بویژه اوکرایین، آرش ویژه و برجسته تری می یابد؛ زیرا پس از توافق ننگینی که رژیم تبهکار اسلام پیشگان در کشورمان به آن تن داده اند، سخن از رویارویی با "تهدیدهای موشکی"  از سوی این رژیم پوشالی، سرسپرده و مایه ی ننگ هر ایرانی میهن دوست، هم اکنون بیش از گذشته یاوه بودن خود را به نمایش می نهد و گفته های «برادر بَرَک حسین» در سال ۲۰۰۹ که «تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت.»۴ زمینه ی خود را از دست می دهد.

به این ترتیب، سخنان سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجی روسیه که ۱۴ اوت گذشته گفته بود:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»۵ درست و بجا و تهدید وی درباره ی بیرون رفتن روسیه از «پیمان کاهش جنگ ابزارهای دوربردی»۶، منطقی است.

درباره ی اهمیت آنچه از نیروی بازدارندگی نظامی از دوران هستی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در برابر نیروی اهریمنی امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های «یانکی» هنوز برجای مانده، در یکی از نوشتارهای پیشین خود از آن میان، چنین آورده بودم:    
«آنجه که به سیاست نظامی گری امپریالیست های ایالات متحده در آینده شتاب بازهم بیشتری خواهد بخشید، علاوه بر بحران فزاینده و بی همتای اقتصادی که می رود تا سامانه سرمایه داری را برای همیشه زمینگیر سازد، سوء استفاده از برتری های این کشور در زمینه های فن آورانه و رزمی آن در برابر هماوردی است که در دو دهه اخیر بسی نیرومندتر از پیش سر برآورده است. هماوردی که از اشتباهات و "نابخردی" های گاه دوربردی (استراتژیک) این کشور بویژه در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش سود بسیار نیز برده است. ”اروپای یگانه“، همراه با چین، هند، برزیل، روسیه و کشورهای خاوردور، همزمان با کاهش نقش ایالات متحده در سیاست و اقتصاد  جهان، هر روز نقشی بیشتر در سیاست و اقتصاد جهانی می یابند و سیاست های امپریالیست های ایالات متحده را بیشتر به چالش می کشند. برخی از آنها مانند ”اروپای یگانه“ که چندان هم یگانه نیست، ضمن هماوردی، همچنان یار و یاور و انباز ایالات متحده  بوده و خواهد ماند، گرچه خواهان سهم بیشتر برای شرکت در جنایت های جنگ افروزانه امپریالیستی خواهد بود و برخی دیگر مانند چین، هند و برزیل، همچنان سیاست های دوگانه ای در پیش خواهند گرفت که کاملا هماهنگ با سیاست های امپریالیستی نخواهد بود. روسیه در این میان کشوری استثنایی است. باید توجه داشت که با همه دگرگونی های منفی در سیاست و اقتصاد این کشور در دو دهه اخیر و همسویی بیش از پیش حاکمیت مافیایی آن با سیاست های امپریالیستی، این کشور همچنان بزرگترین نقش بازدارنده و ترازمند در برابر یورش های امپریالیستی به کشورهای دیگر را بر عهده دارد. اگر نیروی بازدارنده تسلیحاتی این کشور که بازمانده نیروی ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی است، نبود، امپریالیست های ایالات متحده و همدستان اروپایی و اقیانوسیه ای آن تاکنون جهان را در اندازه هایی باورنکردنی به خاک و خون کشیده بودند. برای غارتگران اجتماعی در همه طول تاریخ تاکنون، منافع طبقاتی همواره برتر و بالاتر از ”منافع همه بشری“ و عبارت ها و اصطلاحات فریبنده مانند آن بوده و در آینده نیز خواهد بود.

... پربیراه نخواهد بود اگر بگویم، چنانچه تحولات منفی در این کشور بازهم در سمت و سوی سیاست های امپریالیستی پیش برود، امنیت جهان و میهن ما نیز با خطر بسیار جدی روبرو خواهد شد. به این ترتیب، سرنوشت کشور ما ایران نیز ... با تحولات درونی و سیاست های خارجی این کشور پیوندی نزدیک دارد.

غول بزرگ اقتصادی جهان از هنگام جنگ جهانی دوم به این سو (ایالات متحده)، هر روز بیشتر در مردابی که خود پدید آورده، فرو می رود و همه این ها به معنای انتظار جنگ افروزی های بیشتر برای پاسداری از منافع نامشروع و سرکردگی خود بر جهان سرمایه است.»۷

اکنون با آنچه اشاره وار در میان نهاده شد، رفتار کژدار و مریز، نااستوار، بی دورنما و پر از بیمِ حاکمیت مافیایی روسیه در همدستی دورویانه با کشورهای امپریالیستی در روند گفتگوهایی زیر برنام «هسته ای» و گرفتن بهانه از چنگ «یانکی» ها بیش از پیش روشن می شود؛ گرچه، چنین رفتاری شَوَند برجسته تری نیز داشته و دارد:
وابستگی هرچه بیش تر اقتصاد آن کشور به چین سرمایه داری و دنباله روی از سیاست فرصت جویانه، تبهکارانه و رویهمرفته کوته بینانه ی چینی ها در همدستی با امپریالیست ها و دستِکم گرفتن «شمشیر داموکلس»ی که نه تنها بالای سر روسیه برافراشته شده که همه ی جهان و از آن میان، چینی ها را نیز نشانه رفته است. به این جُستار که خود زمینه و پیِ نوشتار دیگری است، در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ آنچه با برجستگی هرچه بیش تری خودمی نمایاند، سیاست های باریک بینانه ی دوربردی و راهبردی کم و بیش خوب هماهنگ شده ی کشورهای امپریالیستی میان خود به رهبری «یانکی» هاست که در زمینه ی مورد گفتگوی این نوشتار، کلاه گشادی به سر حاکمیت مافیایی روسیه نهادند و سیاست اهریمنی خود را گامی دیگر به پیش راندند.

اینکه نقش رزیم تبهکار و فرومایه ی اسلام پیشگان فرمانروا بر کشورمان در پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه و جهان از گذشته تاکنون تا چه اندازه از سر نادانی بوده یا دانسته و آگاهانه به چنان سیاست های اهریمنانه ای یاری رسانده و می رسانند، جُستاری از دید من، شایان درنگی بیش تر و بازنگری هشیارانه تر تاریخ بیش از سه دهه ی کنونی ایران است؛ احساسی برخاسته از منطقی درونی، هم اکنون بیش از گذشته، هشدار می دهد که بخش سترگی از آنچه آن را «بی سیاستی لگام گسیخته» در حاکمیتی ایلخانی می توان نامید، در بنیادِ خود، دربردارنده ی بخش هایی بخوبی همسو و هماهنگ با سیاست های امپریالیستی بوده و هست و پایان سخن آنکه:
با چنین ناتوانی در ارزیابی های دانشورانه، دربرگیرنده و همراه با چشم انداز و نیز کوته بینی ها ی سیاسی پیامد دیدگاه هایی موزاییکی که بویژه از سوی حاکمیت مافیایی روسیه گواه بوده و هستیم، شکست های بزرگ تر در برابر سیاست های دوربردی و راهبردی امپریالیست ها ناگزیر و دربردارنده ی بیم هایی بزرگ در نابودی یکجای بخش سترگی از آدمیان در زمانه ای است که:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد؛ زیرا نمی تواند برای برده ی خویش حتا گذران برده وار تامین کند و ناچار است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی فروکاهد که به جای آنکه بورژوازی نزد او پرورانیده شود، خودش او را بخوراند. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند؛ بدین آرش که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.»۸
 
جهان ما نیازمند سوسیالیسم و برپایی دوباره ی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی در کالبدی دربرگیرنده تر، پویاتر و آزموده تر از گذشته است که در آن بجای «جبر اقتصادی»۹ سرمایه داری، جایگزینی خودپو در کالبد شوراهای توده ای از ریشه کاشته شود. بی چنین جایگزینی، نابودی بخش سترگی از آدمیان و دیگر جانداران روی کره زمین، سرنوشتی از پیش رقم خورده خواهد بود. اگر در دوره ی یورش کشورهای اسپانیا و پرتغال و انگلیس و هلند به بزرگ خشکی آمریکا که آن را به دروغ با عنوان بازشناخت خشکی تازه ای به نام خویش در تاریخ جازدند، بخش سترگی از مردم بومی آنجا که در بخش هایی از آن خشکی از تراز اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی نزدیک به سده های میانی جهان برخوردار بودند به دست جویندگان زر و سیم و گوهر و سربازان آن "کشورهای فرهیخته" از دم تیغ گذرانده شد و اندکی بیش از ده درصد مردم آن هنگام جهان (بیش از ۲۰ میلیون تن) نابود شد۱۰ ، کم ترین دودلی به خود راه ندهید که این بار، جز بزرگ بهره کشان، کلان سرمایه داران و «از ما بهترانِ» از کونِ فیل افتاده، کسی زنده نخواهد ماند؛ حتا به الاغ های سوسیال دمکرات، این نوکران وفادار خویش نیز چنانچه از چنان نابودی های بزرگ جان به در ببرند، گذشت ننموده، زنده زنده پوست شان را خواهند کند؛ منطق آن ها ساده و رُک و پوست کنده است:
اگر قرار باشد که سرمایه داری نابود شود و جایی برای ما و سرمایه های مان نباشد، ما پیشدستی نموده و همه تان را نابود خواهیم نمود! با کاربرد گسترده تر «آدم ـ ابزارها» و آدمواره ها۱۱ دیگر چندان نیازی نه به کارگر داریم و نه کارمند و کارچاق کن سوسیال دمکرات در میان آن ها می خواهیم! واژه ای نفرت انگیزتر از سوسیالیسم نیست!

فرزانه انقلابی: و. ای. لنین با پیش بینی چنین اوضاعی گفته بود:
«... هماوندی های بر بنیاد اقتصاد خصوصی و مالکیت خصوصی، پوسته ای است که دیگر با درونمایه ی خود سازگاری ندارد و اگر به دور انداختن آن، بگونه ای ساختگی (مصنوعا) به عقب بیفتد، ناگزیر خواهد پوسید. ضمن آنکه این پوسته در حالت پوسیدگی هم می تواند مدتی دراز (در بدترین حالت یعنی چنانچه درمان دُمل اپورتونیستی بدرازا بکشد) برجا بماند؛ ولی به هر رو دور افکنده خواهد شد.»۱۲ 

باید نه تنها امیدوار بود که چنان دُمل اپورتونیستی در کالبد حزب های رنگ و وارنگ "چپ" با گرایش های آشکار سوسیال دمکراسی و حزب های "کمونیست"ی لمیده بر گونه هایی از «سوسیالیسم»ی بی رنگ و بو با گرایش های پنهان تر و خوگرفته به سامانه ی سرمایه داری، هرچه زودتر و از دید من، پیش از آنکه دیر شود به دور افکنده شود که برای ریشه کن نمودن آن از تن بیمار شده و تا اندازه ای از کار افتاده ی «چپ»، همه ی کوشش خود را بکار برد تا بتوان به رویارویی با چنان سامانه ای بی سامان که روزبروز زمینگیرتر و به همان اندازه گستاخ تر می شود، برخاست و بر آن پیروز شد؛ گرچه به هر رو: 
«... سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با ״دگرگونی های پی در پی تولید (مانیفست)، ״مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند (مانیفست)، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ ... جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی ”جبر اقتصادی“ در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی ״جبر اقتصادی با ״جبر غیر اقتصادی یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.»۱۳ 

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ ژاپن و بخش چنگ اندازی شده ی کُره در جنوب آن را دانسته بشمار نمی آورم؛ زیرا هر دوی این کشورها زیر چکمه ی سربازان و فرمان سیاست های «یانکی»  ها بوده و هستند؛ گرچه آلمان باختریِ و ایتالیای آن هنگام و نیز سایر کشورهای کوچک تر اروپای باختری در اندازه هایی کم تر از چنین وضعیتی برخوردار بوده و هنوز برخوردارند، موقعیت جغرافیای ـ سیاسی و تاریخی آن ها با ژاپن و کُره ی چنگ اندازی شده، سنجش ناپذیر بوده و هست. در همه ی این کشورها، «یانکی» ها از پایگاه های نظامی پیشرفته و ساز و برگ یافته به پیشرفته ترین بمب های نوترونی و موشک های دوربرد و کوتاه بردِ راهبردی (تاکتیکی) چون موشک های «کروز» برخوردار بوده که سپری نظامی برای پاسداری از کلان سرمایه داری امپریالیستی در اروپاست و نقشی بازدارنده در برابر خیزش های انقلابی توده های مردم خود این کشورها دارد؛ سپری نظامی در کالبد «پیمان آتلانتیک شمالی» («ناتو») که با فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» از سویه ی یورشگرانه ی بیش تر برخوردار شد و برخلاف آنچه در متن آن پیمان آمده بود و تنها کشورهای اروپای باختری و آمریکای شمالی» را دربرمی گرفت به سوی خاور و جنوب گسترش یافت.

۲ ـ زمینه ساز هر دو جنگ جهانی گذشته نیز همین چالش گریزناپذیر بوده است؛ اینکه جرقه ی هریک از آن دو جنگ چگونه زده شد، چه برونزدهایی (شکل) هایی یافت یا چه پدیده هایی از خود به نمایش نهاد، در برابر ماهیت پدیدآورنده ی آن پدیده ها و درونمایه ی آن برونزدها، تنها از اهمینی تاریخی برخوردارند و نمی توانند به چرایی پیدایش چنان جنگ هایی، پاسخی دانشورانه بدهند.

۳ ـ کالبد و پوسته ی بیرونی بدن بندپایان، بویژه گونه هایی از آن چون کژدم ها از توان بسیار بالایی در برابر پرتوهای مرگبار فرابنفش برخوردارند (صدها برابر بدن آدمی)؛ بگمان نیرومند، نمونه های نخستین آن ها، نخستین جاندارانی بوده اند که از اقیانوس ها، هنگامی که هنوز هوای پیرامون زمین پدیدار نشده یا هنوز لایه ای نازک و کم جان پیرامون کُره بود و نمی توانست جلوی تابش پرتوهای مرگبار خورشیدی بر روی زمین را بگیرد، پا به خشکی نهادند.   

۴ ـ «روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد»، برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۵ و ۶ ـ همانجا

۷ ـ برگرفته از نوشتار «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده»، ب. الف. بزرگمهر،  ١۹ بهمن ۱۳۸۷
درج در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (www.farhangetowsee.com) به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ و بازانتشار در گاهنامه ی «آفتاب» برگرفته از «فرهنگ توسعه» در پیوند زیر:
و نیز در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_30.html

۸ ـ برگرفته از «مانیفست حزب کمونیست»، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردانِ قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)


۹ ـ «جبر اقتصادی» و «جبر غیر اقتصادی»
«جبر غیر اقتصادی» دورانی بسیار دراز از تاریخ بشر را تا پیش از پیدایش سامانه سرمایه داری که در آن «نیروی کار» نیز به کالایی چون کالاهای دیگر دگردیسه شده، دربرمی گیرد؛ دورانی که در آن گونه های گوناگونی از «اقتصاد طبیعی» در همه جای جهان هستی داشته است.

«جبر غیر اقتصادی» به جبری گفته می شود که در آن «نیروی کار» به سبب دارا بودن و مالکیت بر ابزار کار، توان تولید فرآورده ها و برآوردن نیازهای اقتصادی خود، خانواده و گاه بخشی از جامعه پیرامون خود را دارد؛ «نیروی کار» به کالایی برای فروش دگردیسه نشده و داد و ستد فرآورده های تولید هنوز بطور عمده به شیوه پایاپای انجام می پذیرد؛ تقسیم کار جامعه در سطحی بسیار پایین، بطور عمده کشاورزی، گله داری و پیشه وری را دربرمی گیرد؛ ابزار کار به اندازه ای ابتدایی است که ساخت یا فراهم آوردن آن به یاری فن آوری بسیار پیش پا افتاده در توان هرکسی است.

«جبر اقتصادی» جبری است که در آن بخش عمده ای از آدم ها، هیچگونه مالکیتی بر ابزارهای تولید کالاها نداشته؛ برای گذران زندگی خود و خانواده شان، راهی جز فروش «نیروی کار» خود ندارند و نیروی کار جسمی و روحی آنها به کالایی ویژه برای تولید کالاهای دیگر، دگردیسه شده است.

«جبر اقتصادی»، دورانی را دربرمی گیرد که در آن سامانه سرمایه داری به شیوه تولید (تولید به مفهوم گسترده آن) اجتماعی برتر دگرگون شده و دو طبقه: کارگر و سرمایه دار در آن نقش عمده بر دوش دارند.

۱۰ ـ نه آنچنانکه در کتاب ها و فیلم های سر تا پا دروغ و نیرنگ شان و بگمانم برای بهانه جویی و سرپوش نهادن بر آن کشتار سترگ و بی پیشینه ی تاریخی، آن ها را چون درندگانی که به اروپایی های "بافرهنگ" یورش می بردند و سرشان را می بریدند به خورد مردم کشورهای خویش و جهان می دهند! همان ها که به گواهی برخی کتاب های کم تر آمیخته به دروغ یا دانشورانه از نخستین گروه های بیگانه ی پانهاده بر سرزمین های شان چون میهمانانی ارژمند پذیرایی می کردند و هر آنچه از زر و سیم و جواهر که می خواستند به آن ها می دادند.

۱۱ ـ «آدمواره» را در اینجا به مفهوم همپیوندی های بسیار گوناگونی از آدم و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.
برگرفته از پانوشتِ نوشتارِ «چگونه "جهان افلاتون" به واقعیت می پیوندد!»، ب. الف. بزرگمهر، سوم آبان ماه ۱۳٨٨
آدمی در سنجش با جانور که گردآوری می کند، موجودی ابزارساز است. در گذشته به درستی گفته شده بود که ایزارهای ساخت آدم، دنباله ی دست وی هستند. با پیشرفت های آدمی در کمتر از ۶۰ سال گذشته که زمینه های گوناگونی و از آن میان خودکارسازی روندها و ایزارها، زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) و رایانه های هوشمند را دربرمی گیرد، آدمی از این امکان برخوردار شده و می شود که ابزارها را درون بدن و به زودی در مغز خود جاسازی کند. آنچه امروزه هنوز در فیلم های پنداربافانه ای چون «سوپرمن» شگفت انگیز جلوه میکند، به زودی به واقعیت خواهد پیوست و در آینده ساخت (ترکیب) های گوناگونی از آدم و ابزار و دستکاری حتا مغز آدمی امکان پذیر خواهد بود. در اینجا، دانسته و آگاهانه «آمیخته واژه» ی «آدم ـ ابزار» را بجای واژه یا واژه هایی چون «آدمواره» بکار برده ام؛ زیرا با پدید آمدن چنین دورنمای بیمانندی از جهش های دانش و فن، زمینه ی پیدایش آمیخته هایی با درصدهای اندک تا نزدیک به صددرصد از آدم و ابزار فراهم شده و می شود.
برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سیاستی که کنار باید نهاد!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۱
۱۲ ـ برگرفته از «امپریالیسم ـ بالاترین مرحله سرمایه داری»، و. ای. لنین، برگردان از رفیقِ زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۵۷ (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر) و درج شده در نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»، ب. الف. بزرگمهر،  ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴
۱۳ ـ  برگرفته از  نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر،  ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
***

روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد

روسیه میگوید با به دست آمدن توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا دیگر بهانه ای برای ادامه برنامه سپر دفاع ضدموشکی خود در اروپا ندارد و این برنامه به روشنی دارای اهدافی علیه روسیه است.

سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، امروز جمعه ۱۴ اوت به خبرنگاران گفت:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»

آقای ریابکوف گفته است اگر آمریکا برنامه سپر موشکی خود در اروپا را پیش ببرد، ممکن است روسیه از پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک خارج شود.

«خبرگزاری اینترفاکس» از زبان معاون وزیر خارجه روسیه نوشته است:
«در چنان وضعیتی ما ناچار خواهیم بود که کارهای بایسته برای برقراری دوباره تراز نیرو را انجام دهیم.»

پیش از این نیز «سرگئی لاوروف»، وزیر امور خارجی روسیه، باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا را متهم کرده بود که در بهانه جویی برای سپر موشکی آمریکا با تهدیدهای ادعایی از طرف ایران «حقیقت را نمی‌گفته است.»

آقای اوباما در سال ۲۰۰۹ گفته بود:
«تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت

اکنون با به دست آمدن توافق هسته‌ای، روسیه می‌گوید که تهدید ادعایی از سوی ایران از میان رفته است؛ ولی «ویلیام استیونز»، سخنگوی سفارت آمریکا در مسکو می‌گوید حتا با اجرای همه سویه ی توافق هسته‌ای، باز هم تهدید موشک‌های بالستیک ایران برطرف نخواهد شد.

«خبرگزاری رویترز» از زبان این مقام آمریکایی نوشت:
«تا جایی که ایران گسترش موشک‌های بالستیک را پی گیرد، ایالت متحد و متحدانش برای پاسداری در برابر این تهدید اقدام خواهند کرد که این دربرگیرنده ی بهره وری از سپر پشتیبانی ضدموشکی ”ناتو“ نیز خواهد بود.»
...

برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

این گزارش از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. واپسین بند آن را نیز زدوده ام.   ب. الف. بزرگمهر

کاش دستمان شکسته بود ... ـ بازپخشش

با چشمانی اشکبار و دلی پریشان، نتیجه ی انتخابات که برای نشان دادن به جهان مهم تر از ولایت خودمان بود را می پذیریم. این هم از الطاف خفیه ی الهی در این انتخابات سرنوشت ساز بود که این بار ناچار شدیم، هم دست شان را باز بگذاریم تا هر کار دل شان خواست بکنند و هم خودمان بسود آن ها رای در صندوق ها بریزیم تا خرمان انشاء الله تعالی به سلامتی و میمنت از پل «شیطان بزرگ» که رنگ عوض کرده و دبّه درمی آورد، بگذرد و قلب مقام معظم رهبری  آرام بگیرد. خدا ذلیل شان کند که به اندازه ای از مردم بیچاره رای خریدند که همه فهمیدند؛ قرار نبود این همه اختلاف آراء بشود. کاش دستمان شکسته بود ...

ب. الف. بزرگمهر    دهم خرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/05/blog-post_50.html

«البته سلامت انتخابات را تأیید می‌کنم که خیلی خوب بود؛ اما تخلفات بسیاری هم شد که بخشی از آن متوجه مسوولان بود که تخلفات بسیاری کردند. برخی از این تخلفات را همه فهمیدند و برخی از تخلفات مبتنی بر گزارش‌های ناظران از دور و نزدیک و برخی مبتنی بر گزارش‌های مردمی بود. تخلفات انتخاباتی از نظر مالی و سیاسی چشمگیر بود و انتظار نداشتیم دستگاه‌های مجری انتخابات که باید مجری قانون باشند، خودشان قانون‌شکنی کنند به‌نحوی که همه مطلع شوند که این خلاف انتظار بود ... کسانی که در این قضایا تخلفات بزرگ کردند از گناهانشان توبه کنند زیرا حق الناس گریبانشان را می‌گیرد ...»

«نشانه خدا» احمد جنتی، رییس مجلس خبرگان تاریک اندیشی و واپسگرایی، «خبرگزاری تسنیم»، سوم خرداد ماه ۱۳۹۶

تا تنور داغ است، می خواهند نان زهرآلود را بچسبانند و به خورد مردم ایران بدهند! ـ بازپخشش

درباره ی نقش پلید مردک خودفروخته ای در جایگاه وزیر امور خارجی رژیم جمهوری اسلامی، پیش تر نوشته و آن را چندین بار گوشزد نموده ام. واژه ی «گوشزد» را با پافشاری بر روی آن و آگاهانه بکار می برم. برخلاف مشتی خودفروخته ی مزدور و از آن میان با صورتک چپ و همراه با آن ها گروه نه چندان کوچکی از روشنفکران خودباخته و چشم فروبسته بر واقعیت هایی آشکار که هر از گاهی چهره ی دولتی نامور به «زهدان اجاره ای» را بزک می کنند، نقش کابینه ی آخوند امنیتی تبهکار: «حسن فریدون روحانی شده» و دزدان بزرگ درون آن را  در زمینه سازی فروپاشی ایران زمین، بسیار برجسته و خائنانه می بینم. در چنین زهدانی که آمیزه ای است از سرسپردگان به امپریالیست های انگلیسی («انگلوفیل» ها) و سرسپردگان به امپریالیست های «یانکی» («آمریکانوفیل»ها)، «سیّد از خر جسته»، ایرانی تباری که همه ی نشانه ها و نمودهای خودفروختگی را از خود نشان داده، برجسته ترین نقش را در به باد دادن ارزشمندترین دستاورد دانشورانه و فنی تاریخ ایران و گذاشتن دست مردم ایران زیر منگنه ی «قطعنامه فصل هفتم» سازمان به اصطلاح ملت ها بر دوش داشته و دارد. چگونگی کارکرد وی در رژیمی «ملوک الطوایفی» که هر دزد نابکاری بسیار زود سوراخ سُنبه های آن را بازشناخته، آشکار و پنهان خرِ خود می راند را اگر در زبانزدی فشرده کنم، چنین از آب در می آید:
«تا تنور داغ است، نان را بچسبان»!

اکنون روشن می شود که این توله سگِ خودفروخته، همراه با گروه مزدور «نخودچی کشمش های نظام» درباره ی آنچه «گفتگو با دانشمندان هسته ای ایران» خوانده شده و آماجی جز شناسایی باریک تر یک یک آن دانشمندان و به پرسش کشیده شدن شان از سوی «نمایندگان سازمان جهانی انرژی اتمی» در سر نمی پروراند با نمایندگان کشورهای امپریالیستی و بیگمان امپریالیست های «یانکی» قرار و مدارهایی گذاشته اند؛ نمایندگان سازمانی که بنا بر آزمون ها و آروین های گذشته از آن میان در مورد عراق دوران «صددام» در میان شان، خبرچین های کشورهای امپریالیستی نیز یافت می شوند؛ و این توله سگ با گستاخی این همه را «یک مساله جنبی و فرعی» خوانده است! کدام جُستارها و قول و قرارهای دیگری از سوی این گروه رویهمرفته مزدور و خودفروخته با امپریالیست ها و «یانکی» ها در میان نهاده شده و چه چیزهای دیگری نیز پذیرفته شده را خدا می داند و نماینده ی دودوزه بازش در ایران که از مدتی پیش به این سو، گاهی چشم راست و گاه چشم چپ خود را بر بسیاری رویدادهای ناگوار نه تنها در این زمینه که در زمینه های دیگر دانسته و آگاهانه بسته و همگی را نادیده گرفته است.

آیا نباید یقه ی آن خودفروخته را گرفت و پرسید:
ترور کارمندان دانشور یا دست اندرکار هسته ای چطور؟ آیا آن نیز جُستاری «جنبی و فرعی» بشمار می رود؟!

سیّد از خر جسته»، در توجیه چنین قرار و مداری، برای کاهش فشار گفته است که در دولت پیشین، گفتگوهایی میان دانشمندان هسته ای ایران با «نمایندگان سازمان جهانی انرژی اتمی» انجام پذیرفته بود. اگر چنین گفته ای درست باشد، آیا نباید از آن مردک مهرورز سرمایه داران جهان و سیب زمینی پیاز پخش کن و هر آنکه در چنین کردار نابخردانه و خائنانه ای دست اندرکار بوده، شَوَند (دلیل) آن را بازخواست و همه ی آن ها را روانه ی دادگاه نمود؟

آیا نباید از آن رهبر دَبَنگ ناکارآمد به شَوَند همه ی این تباهی ها و پلشتی ها که یکی دو تا نیز نیست و هر روز، پته ی تازه ای از این یا آن نابکاری به روی آب می آید، بازخواست نمود و از کار برکنارش کرد؟ آیا نباید این دَبَنگ را به پادافره همه ی تبهکاری های انجام یافته تاکنون که وی به هر رو، مسوول همه ی آن هاست و باید پاسخگوی تک تک شان نیز باشد به دادگاه کشید؟ اینگونه که روشن است، چنین کارهایی تنها از دادگاه خلق های ایران برمی آید؛ آنهم تا آن هنگام که چنین بدنهادی، ریغ رحمت را سر نکشیده و به گور سپرده نشده باشد. تا آن هنگام که چنین رژیم تن به خواری داده و سرسپرده ای سرنگون شده باشد؛ از کارد نمی توان چشم بریدن دسته ی خود را داشت.

ب. الف. بزرگمهر    چهارم خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_23.html

اکنون که چهار زن حلال است، چرا نه یکباره؟! ـ بازپخشش

کاشت از ما، برداشت از آن ها و  ... الله اکبر!

هر آنکس که دندان دهد، نان دهد؛ انشاء الله!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_36.html



۱۴۰۰ بهمن ۸, جمعه

ما تو کارمون برنامه و بودجه نداریم ... ـ بازپخشش

ما تو کارمون برنامه و بودجه نداریم؛ هرچی مورچه جلو بینی مون بیاد چپو می کنیم!

از زبان مورچه خوار:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_40.html


یا روسری یا توسری! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اسپند ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_6078.html



سال ها بریش توده های مردم خندیدند ... ـ بازپخشش

«اُم الفساد والمُفسدین» و یکی از چموش ترین شاگردانش! به چه می خندند، نمی دانم؛ ولی روشن است که سال ها بریش مردمی که برای بهبود اوضاع زندگی شان انقلاب کردند و برای آن خون دادند، خندیدند و کار را به اینجا رساندند؛ مادربخطاهایی بیشرم و آبرو:
دیدی چه ساده بود؟! سرِ چپ های یکی از دیگری نادان تر شیره مالیدیم؛ شعارهای شان را گذرا هم شده از چنگ شان ربودیم و کاری کردیم تا حتا برای مان «خط امام» بتراشند و در پی مان راه بیفتند. پس از آن، دیگر کار ساده و آسان بود؛ روی دوش مردم سوار شدیم. خوب! همه ی این ها البته بدون پشتیبانی و یاری انگلیسی ها و آمریکایی ها و رسانه های خوب شان که تنها در چند ماه، امام را به عرش رساندند، شدنی نبود ...

از زبان آن «اُم الفساد» رو به شاگردش: ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_12.html




بُزمجه هم روزی خود را در کشور ما می جوید! ـ بازپخشش

به گزارش خبرگزاری ها، بُزمجه ای ره گم کرده در «پارک مُدَرّس» تهران سبب ترس مسلمین شد! 

***

برخی از «عُلمای اعلام»، پدیداری جانورانی چون «گربه ی مرتضی علی» (منظور همان شیر است که چندی پیش چند قلاده از آن در خیابان های تهران آواره شده و یکی از آنها نیز به دیار رحمت شتافت)، کرکس و اکنون این بُزمجه ی بزرگ را از نشانه های «ظهور قریب الوقوع» آقا امام زمان دانسته، دزدان «بیت المال» (منظور بودجه ی عمومی است) را به تعجیل (پارسی آن «شتاب» است) در کارشان دلگرم می کنند.

بر پایه ی برخی از احادیث مذهبی که بیش تر «عُلما» نیز بر آن پافشاری می کنند، در آستانه ی ظهور آقا امام زمان، افزایش بسیار فراوان «فسق و فجور» (باور کنید معنای دقیق آن را نمی دانم؛ ولی باید چیزی در ردیف «گند و گه کاری» باشد!)، رشوه و دزدی و تجاوز به ناموس و پدیده هایی غیرعادی مانند ظهور همین جانوران رخ می دهد که هم اکنون شاهد همه ی آنها هستیم. البته، گروه دیگری از «علمای اعلام»، خرهای قبرسی درشت اندام را که شمار بسیاری رأس های آن در دولت و مجلس و ... به چرا سرگرمند، به علت وارداتی بودنشان، مستثنی اعلام نموده و آنها را از نشانه های «ظهور» نمی دانند. این گروه از «علما» نیز مانند آن گروه باور دارند که تا چنین «فسق و فجور»هایی گسترش نیابد و همه جاگیر نشود، «آقا» میلی به  ظهور نخواهند داشت؛ به همین دلیل، با همه ی نیروی خود به آن دزدان «بیت المال» یاری می رسانند تا زمینه های «ظهور» را از هرجهت آماده نمایند. مبادا خدای ناکرده، اندیشه ی بدی درباره ی آنها به سرتان بزند که در آن صورت معصیت (گناه بزرگ) کرده و مستوجب آتش دوزخ خواهید شد.

ب. الف. بزرگمهر    دهم خرداد ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/05/blog-post_6240.html

۱۴۰۰ بهمن ۷, پنجشنبه

نه یک گام به پس!

پشتیبانی از اوکرایین در برابر روسیه ی گویا زورگو ، چنگ انداز به خاک دیگران و پایمال کننده ی دمکراسی و آزادی به شیوه ی دلخواه و پسندیده ی ششلول بندهای جامعه جهانی، بهانه و دروغی بیش نیست.

رویدادهای تنش آمیزِ از چندی پیش به این سو پیرامون مرز جنوب باختری روسیه، شایان درنگ و نگران کننده است؛ تا بدانجا نگران کننده که آغاز هر درگیری کوجکی با نیروهای سپاهی ساز و برگ یافته به جنگ ابزارهای یورشگرانه و روزبروز فزاینده ی کشورهای امپریالیستی بسرکردگی و پیشگامی «یانکی» ها در مرز اکرایین با روسیه می تواند به گسترش یکباره ی آن به جنگی بزرگ و فرارویی به جنگ جهانی مرگبار برای کره زمین بینجامد. نیروهای «ناتو» برهبری «یانکی» ها که همچنان در آن، دست بالا را داشته و همه کاره اند با زیر پا نهادن یک یکِ پیمان های همزیستی آشتی جویانه با «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در گذشته و روسیه ی برجای مانده از آن، در پیدایشِ گستره ی (محیط) جنگی و دامن زدن به آن با ساخت و پرداختِ دروغ هایی شاخدار و پوچ نماهایی («پارادوکس») چون گمانه ی یورش روسیه به اوکرایین، نقشی بنیادین بر دوش داشته و دارند. در این میان، آماج «یانکی» ها در همسویی و همراهیِ باریک با برادران «انگلوساکسون» خود برای آماده نمودن اندیشه ی توده های میلیونی مردم اروپا بویژه در بخش باختری آن و زمینه سازیِ کشاندنِ امپریالیست های فرانسوی و بویژه آلمانی و کشورهایی چون فنلاند، لیتوانی، استونی و سوئد به جنگی ناخواسته، شایان درنگ و موشکافی بیش تر است؛ پشتیبانی از اوکرایین در برابر روسیه ی گویا زورگو ، چنگ انداز به خاک دیگران و پایمال کننده ی دمکراسی و آزادی به شیوه ی دلخواه و پسندیده ی ششلول بندهای جامعه جهانی، بهانه و دروغی بیش نیست. آماج بنیادین، در میان گرفتنِ هرچه بیش ترِ روسیه و تنگ تر نمودنِ چنبره پیرامونِ آن است.۱

روندِ نگران کننده ای که همچنان بویژه بکوشش امپریالیست های «یانکی» و برادران «انگلوساکسون» خود پی گرفته می شود، تا اندازه ای یادآور یکی از میدان هایِ کارزارِ یورشِ ددمنشانه ی «آلمان نازی» در جنگ جهانی دوم به نخستین کشور زحمتکشان جهان در پاییز سال ۱۹۴۱ ترسایی است۲ که چنانچه با ندانمکاریِ مرگبارِ دیگری از سوی رهبری سیاسی و سپاهیِ ناآماده و همچنان سراسیمه و سردرگم از یورشی برق آسا همراه می شد، «مسکو» نیز بچنگ «نازی» ها می افتاد۳ و روندِ جنگ بسود یورشگران شتابی فزاینده تر و شاید برگشت ناپذیر می گرفت. آنگاه بگمان بسیار نیرومند، نبردِ سرنوشت ساز «استالینگراد» دو سال پس از آن نیز دیگر در کار نمی بود و بیرون راندن یورشگران، اگر نگویم نشدنی، با دشواری های بسیار بزرگ تر و جانفرساتر روبرو می شد.

از دید من، «نبرد مسکو» که هیتلر و دیگر سردمداران و جَک و جانوران «نازی» به پیروزیِ بی برو برگرد در آن امیدوار بودند، بازه ی زمانی بسیار برجسته و سرنوشت سازی در چرخش روز و روزگار بسود نیروهای «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بود و به بازیافت روحیه ی جنگجویانه و امید به پیروزی بر اهریمنِ «نازیسم» و «فاشیسم» در همه ی پیشانی های جنگ کمکی شایان نمود. این پیروزی که نخست با ایستاندنِ یورش شتاب آمیز نیروهای یورشگر آغازید و سپس با تار و مار کردن و شکافتن چندین پیشانی و به واپس راندن شان پی گرفته شد، بی رهبری بی همتای «مارشال ژوکف» که درست در چنین بزنگاه سرنوشت سازی از سوی «ژوزف استالین» به فرماندهی آن پیشانی گماشته شد۴ و بی درنگ به بازسازی و بازآرایی نیروها بر بنیاد استراتژی و تاکتیک های جنگیِ سازگار دست یازید، شدنی نبود؛ وی بی هیچ گزافه گویی، نقشی برچسته در این پیروزی و پیروزی های پی در پی دیگر تا پایان جنگ داشت و چندین بار نیز دستورهای بیجایِ استالین در جایگاه «فرمانده ی بلندپایه» را دلاورانه زیر پا نهاد؛ همو بود که برای نخستین بار، فرمان «نه یک گام به پس!»۵ را برای یکی یا شاید شمار بیش تری از پیشانی های پدافندیِ پیرامونِ «مسکو» بکار برد. ناگفته نگذارم که در هیچیک از نبردهای پسین و پیشین، تا آن اندازه نیروهای تا بُنِ دندان ساز و برگ یافته به جنگ ابزارهای پیشرفته، ساز و برگِ زرهی (تانک و ...) و هواپیماهای بمب افکن از سوی «نازی» ها بکار نگرفته نشد.

با آنچه کوتاه و سر و دُم بریده آمد، هم اکنون روسیه با چالشی همانندِ «نبرد مسکو» روبروست؛ بگونه ای که هر گامی به واپس نهادن یا گرفتارِ موش و گربه بازیِ «یانکی» ها شدن، پیامدهایی مرگبار برای مردم آن کشور و جهان دربرخواهد داشت. خوشبختانه شیوه ی برخورد رهبری روسیه در روزهای گذشته به این خوش بینی دامن می زند که از ندانمکاری های گذشته بر بنیادِ سیاست های کوته بینانه ی فرجام گرایی۶، پندهایی آموخته، راه را از چاه بهتر از پیش بازشناخته و به آسودگی با ریسمان «یانکی» ها و شغال های اورپای باختری به چاهی که هر بار برای شان کنده و باز هم خواهند کند، پا نخواهند نهاد. با این همه، امیدوارم رژیم فرمانروا بر این کشور که خواسته یا ناخواسته، بار سنگینِ «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در پشتیبانی از همزیستی آشتی جویانه میان خلق ها و ملت های جهان را بر دوش می کشد، بتواند سیاستی پیگیر و دانشورانه در برخورد با کشورهای امپریالیستی دنبال کند و آن بارِ تاریخی را بر زمین نیفکند. یکی از آخشیج های برجسته از چنین سیاستی دانشورانه، بهره وری باریک از شکافِ پدید آمده از سال ها پیش میانِ کشورهای بخش خشکی اروپای باختری با «یانکی» ها و برادران همدستِ «انگلوساکسون» خود، ژرف تر نمودن و کشاندنِ شان (بویژه آلمان) بسوی خویش است؛ گرچه، دستکم کوتاه و فشرده، باید بیفزایم که چنین سیاستی حتا چنانچه با کامیابی همراه شود تا هنگامی که رژیم مافیایی در روسیه پابرجاست، دست بالا به پدیداری گروهبندی امپریالیستی تازه با کانونمندی آلمان در همچشمی با «گروهبندی انگلوساکسون» خواهد انجامید و نه تنها آبی برای توده های مردم اروپا و جهان گرم نخواهد کرد که به افزایش تنش و برخوردهای جنگ امپریالیستی هزاران بار ویرانگرتر امپریالیستی خواهد انجامید. چشم اسفندیارِ روسیه در همین نکته و دریافت آن نهفته است.    

یادآوری نکته ای را نیز که چندی پیش نوشته بودم به این شوند بایسته می دانم که آغاز هر جنگ کوچک و بزرگ زمینی با جنگ ابزارهای کلاسیک در دوره ی کنونی، بسته به تراز نیروهای سیاسی و سپاهی هر دو سوی نبرد از توان گسترش و ژرفش بی درنگ به جنگِ سهمگین و زمینگیرکننده ی ناخبر (غافلگیر کننده) از سپهر پیرامون زمین برخوردار است:
«از دید من با پیشبرد روند کنونی، چنان یورشی [یورش ناگهانی و برق آسا از سوی «یانکی» ها] در دو بازه ی زمانی کوتاه و بی درنگ در پی یکدیگر به انجام خواهد رسید:
نخست درگیری زمینی و هوایی همه سویه با کاربرد جنگ ابزارهای کلاسیک و اتمی از سوی نیروهای ꞌناتوꞌ یا بخشی از نیروهای آن پیمان دوزخی، چنانچه ꞌیانکیꞌ ها در همراه نمودن کشورهای اروپای باختری بویژه آلمان با خود کامیاب شوند ... و سپس، یورش سهمگین و برق آسای ꞌیانکیꞌ ها با کاربرد نوین ترین جنگ ابزارهای هسته ای و لیزری نابود کننده از سپهر پیرامون زمین.»۷

یاد همه ی دلاورمردان و زنان «ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» جانباخته و جانفشان در میدان های جنگ با آلمان نازی، پارتیزان های دلاور و همه ی کوشندگان و آمایشگران پشت پیشانی آن نبرد تاریخی که آدمیت را از چنگِ اهریمن «فاشیسم» و «نازیسم» رهاندند، زنده و گرامی باد!

ب. الف. بزرگمهر   هفتم بهمن ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ پرداختن به این چالش که از سویه ها و گوشه های باز هم بیش تری برخوردار است را به یادداشتی جداگانه وامی گذارم.

۲ ـ با نادیده گرفتن جداگانگی های بنیادین میان «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» با روسیه مافیازده ی کنونی

۳ ـ اگر درست به یاد داشته باشم، نیروهای «نازی» در آن هنگام تا ۲۰ کیلومتری مسکو پیش رفته بودند و تنها گامی کوتاه مانده بود تا آن را بگیرند و به سرنوشت های شهرها و روستاهای دیگر دچار کنند.

۴ ـ در رسانه ها و فیلم های دوره ی رهبری استالین، این و بسیاری دستاوردهای دیگر را گاه بگونه ای خودنمایانه و زننده به پایِ خردمندیِ این «کمونیستِ پیچیده» (بیگمان ناهمتایی این دو واژه در کنار یکدیگر را بدیده می گیرید) نهاده اند! از دید من، گماشته شدن آن مارشال تیزهوش و کارآمد در آن بزنگاه تاریخی از سرِ ناچاری و زیرِ فشار برخی دیگر از فرماندهان جنگی میهن پرست که از شکست های پی در پی به تنگ آمده بودند به انجام رسید.

۵ ـ این فرمان، سپس در نبرد سرنوشت ساز «استالینگراد» بر زبان «استالین» آمد و به نام وی در تاریخ نوشته شد.

۶ ـ آمیخته واژه ی «فرجام گرایی» را همتراز با واژه ی از ریشه لاتینی پراگماتیسم (pragmatism) که در زبان پارسی نیز راه یافته و کاربرد دارد، ساخته ام؛ واژه ی «فرجام» در آن آمیزه را به آرش و بجای «مصلحت» که به گوش بیش تر ایرانیان آشناتر است، بکار برده ام. این «فرجام گرایی» در چارچوب سامانه ی سرمایه داری که سود هرچه بیش تر و زودتر دسترس پذیر، بنیاد اقتصادی آن را می سازد، ناگزیر آرش و مانشی کوته بینانه، سودجویانه و فرصت جویانه به خود می گیرد؛ می توان «پراگماتیسم» را «فرجام گرایی کوته بینانه» نیز نامید؛ گرچه از دید من، همان «فرجام گرایی» برگردان خوبی برای آن است؛ زیرا چنین دیدگاهی، تنها در چارچوب سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی از آرش و مانشی درخور در همان چارچوب، برخوردار بوده و با از میان رفتن این سامانه ی تبهکار، همه ی چنین مانش ها و دیدگاه های ساخته و پرداخته ی نهادهای مغزشویی سرمایه داری نیز از پهنه ی گیتی رخت برخواهند بست.

برگرفته از پی نوشت «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»  ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_738.html

۷ ـ برگرفته از پی نوشتِ یادداشتِ «نه روسیه و نه چین نباید رودست بخورند!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ آذر ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/12/blog-post_27.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!