«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ بهمن ۱۱, دوشنبه

اول، بازی با بندِ تنبانِ عیال؛ دوم، نرمش قهرمانانه!

«یکی از کارهای دشمن، تلاش روانی و جنگ روانی است. در کنار این جنگ اقتصادی، جنگ واقعی و حقیقی، دشمن یک جنگ روانی هم می کند؛ در همه‌ی زمینه‌های گوناگون ...»* من باب مثال، همین نامه که کسی در همین جمع برای مان فرستاده و نوشته، شب جمعه دو چیز یادت نره:
اول، بازی با بندِ تنبانِ عیال؛ دوم، نرمش قهرمانانه! خُب! دشمن که شاخ و دُم ندارد؛ در همه ی ارکان نظام نفوذ کرده و حتا برای شب جمعه مان هم که چکار بکنبم یا نکنیم، تعیین و تکلیف می کند. خُب! این یک تضعیف روحی برای از کار انداختن مان است که باید جلوی آن ایستاد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۰

* از بیانات «کیر خر نظام خرموش پرور» در دیدار با «تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی»، برگرفته از تارنگاشت «کیر خر نظام خرموش پرور»   دهم بهمن ماه ۱۴۰۰ 

۱۴۰۰ بهمن ۱۰, یکشنبه

اینجا جهاد مرگ و زندگی است! ـ بازپخشش

گوش شیطان کر، جهت مان را که یافتیم، آن را فراموش نخواهیم کرد و می دانیم چکار کنیم.

بله! ماشاء الله، چه دهان گرمی دارید آقا؟! خدا پدرتان را بیامرزد و آن زبان شیرین تان را از بلای مار و کژدم در امان نگهدارد، انشاء الله! فرموده اید که «همه باید تلاش کنیم، شما یک جور تلاش می‌کنید، من یک‌جور تلاش می‌کنم ...»۱

گستاخی است و امیدوارم مرا ببخشید. بگمانم، فراموش کردید از تلاش سایرین هم چیزی بگویید:
آن ها هم که الحمدلله هر روز پول پارو می کنند، یک جور تلاش می کنند ... و ما هم این جور تلاش می کنیم که می بینید. شروع کار ما هم از ساعت پنج بامداد است. گرچه دروغ چرا، نمی توانیم چون شما با صفای باطنی و بی دغدغه نماز بخوانیم؛ اگر دیر دست بکار شویم، چیزی دندانگیر نمی یابیم و ناچاریم دست خالی به آلونک های مان برگردیم. کار ما هم کمابیش بدون ایست تا آن دم که خورشید در افق فرو می رود، پی گرفته می شود و جز یکی دو ایست کوتاه برای خوردن لقمه ای که گاه همینجا از لابلای خرت و پرت ها گیر می آوریم و خواندن نمازی سر پایی، دیگر وقتی برای استراحت نمی ماند؛ پس از آن هم تاریکی است تا روز از نو، روزی از نو!

همانگونه که به چشم مبارک خود می بینید، ما اندرزهای چند سال پیش شما درباره ی «کار جهادی» را بگوش گرفته ایم؛ تا جایی که به یاد می آورم، جسته گریخته ی فرمایشات شما چنین بود:
«کار را باید جهادی کرد ... کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است ...»۲

ما اینجا از بامداد تا تنگ غروب «کار جهادی» می کنیم و آن رهبر عظیم الشان بهتر از ما می داند که کار جهادی بدون همچشمی در بهتر کار کردن که آن را به شوق تعبیر فرموده اند، پیش نمی رود؛ اینجا جهاد مرگ و زندگی است که در آن هر مانع بزرگی کوچک و هر مانع کوچکی به همان اندازه بزرگ است؛ تنها یکی دو نکته می ماند که ما هنوز عقل مان به آن قد نمی دهد؛ یکی درباره ی جهت است که برای ما هر سویی، یکی است و گاه پیش می آید که با دیدن چیزی دندانگیر که ممکن است هر چیزی باشد، همگی با هم به آنسو یورش می بریم که چندان خوشایند نیست؛ ولی خوب! بحمدلله چشم حضرتعالی با این چیزها بخوبی آشناست و در مورد آن ها هم که یک جور دیگر تلاش می کنند، پیش می آید که برای شستن چیزهای بدست آمده و اینکه کجا آن ها را بشویند به سر و کول هم می پرند و گاه چشم و چال یکدیگر را درمی آورند. خوشبختانه، در این زمینه کار در میان ما به آن جاهای باریک نمی کشد و گاه با بخشش یا بخش کردنی ساده فرجام می یابد. درباره ی آرمان ها نیز هنوز خوب شیرفهم نشده ایم؛ گرچه می دانیم که دشواری کار از خِرَد ناچیز خودمان است؛ تا آنجا که از آغاز انقلاب به یاد می آورم و آن هنگام هنوز چنین پیر و از کارافتاده نبودم، سخن بر سر حقوق پایمال شده ی مستضعفین بود که می بایستی از چنگ مستکبرین بیرون آورده شود؛ درست مانند «شیطان بزرگ» که دیگر گویا آنچنان شیطانی نمی کند و حتا دستخوش به این و آن می دهد، شاید منظور از مستضعفین، همان ها بودند که یک جور دیگر تلاش می کنند؛ اگر چنین است، خوب بحمدلله اکنون که پول از پاروی شان بالا می رود و برای شستن شان که لابد هر اسکناسی را از لابلای خرت و پرت ها و آت و آشغال ها با رنج و زحمت بیرون می کشند و ناچار به هموار کردن رنج سفرهای دور و دراز تا آبخست های میان اقیانوس ها می شوند، دیگر به حق خود رسیده اند و جایی برای نگرانی حضرتعالی برجای نمی ماند. ما می مانیم و شما که فرمودید:
«ما بازنشستگی نداریم، ما تا آن دم آخر باید حرکت کنیم ...»۳ گوش شیطان کر، جهت مان را که یافتیم، آن را فراموش نخواهیم کرد و می دانیم چکار کنیم.

ب. الف. بزرگمهر  سوم شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_890.html

پی نوشت:

۱ ـ «همه باید تلاش کنیم، شما یک جور تلاش می‌کنید، من یک‌جور تلاش می‌کنم. خب، الحمدلله شما جوان هستید، تلاش‌تان هم آسان‌تر و هم موفق تر است. ما دیگر سنین پیری و در واقع به‌طور متعارف سنین بازنشستگی‌مان است. منتها ما بازنشستگی نداریم، ما تا آن دم آخر باید حرکت کنیم. لکن کار خودمان را می‌کنیم. 

من به شما عرض بکنم، بنده همین روزهایی که الان در خدمت شما هستیم من کارم را از ساعت پنج صبح شروع می‌کنم. یعنی شروع کار من از ساعت پنج صبح است. بعد از نماز صبح می‌روم مشغول کار می‌شوم، تا بعد بیاییم و درس بگوییم، بعد برویم یک استراحتی بکنیم، باز مشغول کار بشویم تا ظهر و تا عصر و حالا تا هر وقت که بشود، تا شب.

الان هم که نزدیک ساعت ده است.بنده ساعت ده و ربع، ده و نیم معمولا دلم می‌خواهد بخوابم اگر بشود. 

کار باید کرد. برادران هرچه می توانید از این جوانی استفاده کنید، جوانان تان را هم تشویق کنید کار بزرگی در پیش دارید برای اداره این کشور، این کشور به شما جوان‌ها در آینده احتیاج دارد.»

در دیدار با گروهی از پاسداران سپاه حفاظت ولیّ امر و خانواده‌های آنان، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵ (برگرفته از گزارش «برنامه یک روز رهبر انقلاب»؛ جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵)

۲ ـ «در زمینه‌ی خدمت، کار را باید جهادی کرد؛ جهادی به معنای بی‌قانونی نیست ... می دانید روحیه‌ی من را؛ من آدم دعوت کننده‌ی به بی‌قانونی نیستم؛ به شدّت ضدّ این بی‌قانونی هستم؛ امّا معتقدم در همان چهارچوب قانون، دو جور می شود کار کرد: یک کار کار مرسوم اداری، یک کار کار جهادی. کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است. کار را باید جهادی انجام داد تا ان‌شاءالله خدمت بخوبی انجام بگیرد.»

در دیدار با آخوند پفیوز امنیتی و «دولت زهدان اجاره ای» اش، ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=34127

۳ ـ برگرفته از گزارش «برنامه یک روز رهبر انقلاب»؛ جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ، ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۵

زیرنویس تصویر:

اینجا جهاد مرگ و زندگی است که در آن هر مانع بزرگی کوچک و هر مانع کوچکی به همان اندازه بزرگ است.

ب. الف. بزرگمهر  سوم شهریور ماه ۱۳۹۵

«... کار را باید جهادی کرد ... کار جهادی یعنی از موانع عبور کردن، موانع کوچک را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نکردن، جهت را فراموش نکردن، شوق به کار؛ این کار جهادی است.»

در دیدار با آخوند پفیوز امنیتی و «دولت زهدان اجاره ای» اش، ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

کاش دستمان شکسته بود ... ـ بازپخشش

با چشمانی اشکبار و دلی پریشان، نتیجه ی انتخابات که برای نشان دادن به جهان مهم تر از ولایت خودمان بود را می پذیریم. این هم از الطاف خفیه ی الهی در این انتخابات سرنوشت ساز بود که این بار ناچار شدیم، هم دست شان را باز بگذاریم تا هر کار دل شان خواست بکنند و هم خودمان بسود آن ها رای در صندوق ها بریزیم تا خرمان انشاء الله تعالی به سلامتی و میمنت از پل «شیطان بزرگ» که رنگ عوض کرده و دبّه درمی آورد، بگذرد و قلب مقام معظم رهبری  آرام بگیرد. خدا ذلیل شان کند که به اندازه ای از مردم بیچاره رای خریدند که همه فهمیدند؛ قرار نبود این همه اختلاف آراء بشود. کاش دستمان شکسته بود ...

ب. الف. بزرگمهر    دهم خرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/05/blog-post_50.html

«البته سلامت انتخابات را تأیید می‌کنم که خیلی خوب بود؛ اما تخلفات بسیاری هم شد که بخشی از آن متوجه مسوولان بود که تخلفات بسیاری کردند. برخی از این تخلفات را همه فهمیدند و برخی از تخلفات مبتنی بر گزارش‌های ناظران از دور و نزدیک و برخی مبتنی بر گزارش‌های مردمی بود. تخلفات انتخاباتی از نظر مالی و سیاسی چشمگیر بود و انتظار نداشتیم دستگاه‌های مجری انتخابات که باید مجری قانون باشند، خودشان قانون‌شکنی کنند به‌نحوی که همه مطلع شوند که این خلاف انتظار بود ... کسانی که در این قضایا تخلفات بزرگ کردند از گناهانشان توبه کنند زیرا حق الناس گریبانشان را می‌گیرد ...»

«نشانه خدا» احمد جنتی، رییس مجلس خبرگان تاریک اندیشی و واپسگرایی، «خبرگزاری تسنیم»، سوم خرداد ماه ۱۳۹۶

تا تنور داغ است، می خواهند نان زهرآلود را بچسبانند و به خورد مردم ایران بدهند! ـ بازپخشش

درباره ی نقش پلید مردک خودفروخته ای در جایگاه وزیر امور خارجی رژیم جمهوری اسلامی، پیش تر نوشته و آن را چندین بار گوشزد نموده ام. واژه ی «گوشزد» را با پافشاری بر روی آن و آگاهانه بکار می برم. برخلاف مشتی خودفروخته ی مزدور و از آن میان با صورتک چپ و همراه با آن ها گروه نه چندان کوچکی از روشنفکران خودباخته و چشم فروبسته بر واقعیت هایی آشکار که هر از گاهی چهره ی دولتی نامور به «زهدان اجاره ای» را بزک می کنند، نقش کابینه ی آخوند امنیتی تبهکار: «حسن فریدون روحانی شده» و دزدان بزرگ درون آن را  در زمینه سازی فروپاشی ایران زمین، بسیار برجسته و خائنانه می بینم. در چنین زهدانی که آمیزه ای است از سرسپردگان به امپریالیست های انگلیسی («انگلوفیل» ها) و سرسپردگان به امپریالیست های «یانکی» («آمریکانوفیل»ها)، «سیّد از خر جسته»، ایرانی تباری که همه ی نشانه ها و نمودهای خودفروختگی را از خود نشان داده، برجسته ترین نقش را در به باد دادن ارزشمندترین دستاورد دانشورانه و فنی تاریخ ایران و گذاشتن دست مردم ایران زیر منگنه ی «قطعنامه فصل هفتم» سازمان به اصطلاح ملت ها بر دوش داشته و دارد. چگونگی کارکرد وی در رژیمی «ملوک الطوایفی» که هر دزد نابکاری بسیار زود سوراخ سُنبه های آن را بازشناخته، آشکار و پنهان خرِ خود می راند را اگر در زبانزدی فشرده کنم، چنین از آب در می آید:
«تا تنور داغ است، نان را بچسبان»!

اکنون روشن می شود که این توله سگِ خودفروخته، همراه با گروه مزدور «نخودچی کشمش های نظام» درباره ی آنچه «گفتگو با دانشمندان هسته ای ایران» خوانده شده و آماجی جز شناسایی باریک تر یک یک آن دانشمندان و به پرسش کشیده شدن شان از سوی «نمایندگان سازمان جهانی انرژی اتمی» در سر نمی پروراند با نمایندگان کشورهای امپریالیستی و بیگمان امپریالیست های «یانکی» قرار و مدارهایی گذاشته اند؛ نمایندگان سازمانی که بنا بر آزمون ها و آروین های گذشته از آن میان در مورد عراق دوران «صددام» در میان شان، خبرچین های کشورهای امپریالیستی نیز یافت می شوند؛ و این توله سگ با گستاخی این همه را «یک مساله جنبی و فرعی» خوانده است! کدام جُستارها و قول و قرارهای دیگری از سوی این گروه رویهمرفته مزدور و خودفروخته با امپریالیست ها و «یانکی» ها در میان نهاده شده و چه چیزهای دیگری نیز پذیرفته شده را خدا می داند و نماینده ی دودوزه بازش در ایران که از مدتی پیش به این سو، گاهی چشم راست و گاه چشم چپ خود را بر بسیاری رویدادهای ناگوار نه تنها در این زمینه که در زمینه های دیگر دانسته و آگاهانه بسته و همگی را نادیده گرفته است.

آیا نباید یقه ی آن خودفروخته را گرفت و پرسید:
ترور کارمندان دانشور یا دست اندرکار هسته ای چطور؟ آیا آن نیز جُستاری «جنبی و فرعی» بشمار می رود؟!

سیّد از خر جسته»، در توجیه چنین قرار و مداری، برای کاهش فشار گفته است که در دولت پیشین، گفتگوهایی میان دانشمندان هسته ای ایران با «نمایندگان سازمان جهانی انرژی اتمی» انجام پذیرفته بود. اگر چنین گفته ای درست باشد، آیا نباید از آن مردک مهرورز سرمایه داران جهان و سیب زمینی پیاز پخش کن و هر آنکه در چنین کردار نابخردانه و خائنانه ای دست اندرکار بوده، شَوَند (دلیل) آن را بازخواست و همه ی آن ها را روانه ی دادگاه نمود؟

آیا نباید از آن رهبر دَبَنگ ناکارآمد به شَوَند همه ی این تباهی ها و پلشتی ها که یکی دو تا نیز نیست و هر روز، پته ی تازه ای از این یا آن نابکاری به روی آب می آید، بازخواست نمود و از کار برکنارش کرد؟ آیا نباید این دَبَنگ را به پادافره همه ی تبهکاری های انجام یافته تاکنون که وی به هر رو، مسوول همه ی آن هاست و باید پاسخگوی تک تک شان نیز باشد به دادگاه کشید؟ اینگونه که روشن است، چنین کارهایی تنها از دادگاه خلق های ایران برمی آید؛ آنهم تا آن هنگام که چنین بدنهادی، ریغ رحمت را سر نکشیده و به گور سپرده نشده باشد. تا آن هنگام که چنین رژیم تن به خواری داده و سرسپرده ای سرنگون شده باشد؛ از کارد نمی توان چشم بریدن دسته ی خود را داشت.

ب. الف. بزرگمهر    چهارم خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_23.html

اکنون که چهار زن حلال است، چرا نه یکباره؟! ـ بازپخشش

کاشت از ما، برداشت از آن ها و  ... الله اکبر!

هر آنکس که دندان دهد، نان دهد؛ انشاء الله!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_36.html



۱۴۰۰ بهمن ۸, جمعه

ما تو کارمون برنامه و بودجه نداریم ... ـ بازپخشش

ما تو کارمون برنامه و بودجه نداریم؛ هرچی مورچه جلو بینی مون بیاد چپو می کنیم!

از زبان مورچه خوار:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_40.html


یا روسری یا توسری! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اسپند ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_6078.html



سال ها بریش توده های مردم خندیدند ... ـ بازپخشش

«اُم الفساد والمُفسدین» و یکی از چموش ترین شاگردانش! به چه می خندند، نمی دانم؛ ولی روشن است که سال ها بریش مردمی که برای بهبود اوضاع زندگی شان انقلاب کردند و برای آن خون دادند، خندیدند و کار را به اینجا رساندند؛ مادربخطاهایی بیشرم و آبرو:
دیدی چه ساده بود؟! سرِ چپ های یکی از دیگری نادان تر شیره مالیدیم؛ شعارهای شان را گذرا هم شده از چنگ شان ربودیم و کاری کردیم تا حتا برای مان «خط امام» بتراشند و در پی مان راه بیفتند. پس از آن، دیگر کار ساده و آسان بود؛ روی دوش مردم سوار شدیم. خوب! همه ی این ها البته بدون پشتیبانی و یاری انگلیسی ها و آمریکایی ها و رسانه های خوب شان که تنها در چند ماه، امام را به عرش رساندند، شدنی نبود ...

از زبان آن «اُم الفساد» رو به شاگردش: ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_12.html




بُزمجه هم روزی خود را در کشور ما می جوید! ـ بازپخشش

به گزارش خبرگزاری ها، بُزمجه ای ره گم کرده در «پارک مُدَرّس» تهران سبب ترس مسلمین شد! 

***

برخی از «عُلمای اعلام»، پدیداری جانورانی چون «گربه ی مرتضی علی» (منظور همان شیر است که چندی پیش چند قلاده از آن در خیابان های تهران آواره شده و یکی از آنها نیز به دیار رحمت شتافت)، کرکس و اکنون این بُزمجه ی بزرگ را از نشانه های «ظهور قریب الوقوع» آقا امام زمان دانسته، دزدان «بیت المال» (منظور بودجه ی عمومی است) را به تعجیل (پارسی آن «شتاب» است) در کارشان دلگرم می کنند.

بر پایه ی برخی از احادیث مذهبی که بیش تر «عُلما» نیز بر آن پافشاری می کنند، در آستانه ی ظهور آقا امام زمان، افزایش بسیار فراوان «فسق و فجور» (باور کنید معنای دقیق آن را نمی دانم؛ ولی باید چیزی در ردیف «گند و گه کاری» باشد!)، رشوه و دزدی و تجاوز به ناموس و پدیده هایی غیرعادی مانند ظهور همین جانوران رخ می دهد که هم اکنون شاهد همه ی آنها هستیم. البته، گروه دیگری از «علمای اعلام»، خرهای قبرسی درشت اندام را که شمار بسیاری رأس های آن در دولت و مجلس و ... به چرا سرگرمند، به علت وارداتی بودنشان، مستثنی اعلام نموده و آنها را از نشانه های «ظهور» نمی دانند. این گروه از «علما» نیز مانند آن گروه باور دارند که تا چنین «فسق و فجور»هایی گسترش نیابد و همه جاگیر نشود، «آقا» میلی به  ظهور نخواهند داشت؛ به همین دلیل، با همه ی نیروی خود به آن دزدان «بیت المال» یاری می رسانند تا زمینه های «ظهور» را از هرجهت آماده نمایند. مبادا خدای ناکرده، اندیشه ی بدی درباره ی آنها به سرتان بزند که در آن صورت معصیت (گناه بزرگ) کرده و مستوجب آتش دوزخ خواهید شد.

ب. الف. بزرگمهر    دهم خرداد ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/05/blog-post_6240.html

۱۴۰۰ بهمن ۷, پنجشنبه

نه یک گام به پس!

پشتیبانی از اوکرایین در برابر روسیه ی گویا زورگو ، چنگ انداز به خاک دیگران و پایمال کننده ی دمکراسی و آزادی به شیوه ی دلخواه و پسندیده ی ششلول بندهای جامعه جهانی، بهانه و دروغی بیش نیست.

رویدادهای تنش آمیزِ از چندی پیش به این سو پیرامون مرز جنوب باختری روسیه، شایان درنگ و نگران کننده است؛ تا بدانجا نگران کننده که آغاز هر درگیری کوجکی با نیروهای سپاهی ساز و برگ یافته به جنگ ابزارهای یورشگرانه و روزبروز فزاینده ی کشورهای امپریالیستی بسرکردگی و پیشگامی «یانکی» ها در مرز اکرایین با روسیه می تواند به گسترش یکباره ی آن به جنگی بزرگ و فرارویی به جنگ جهانی مرگبار برای کره زمین بینجامد. نیروهای «ناتو» برهبری «یانکی» ها که همچنان در آن، دست بالا را داشته و همه کاره اند با زیر پا نهادن یک یکِ پیمان های همزیستی آشتی جویانه با «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در گذشته و روسیه ی برجای مانده از آن، در پیدایشِ گستره ی (محیط) جنگی و دامن زدن به آن با ساخت و پرداختِ دروغ هایی شاخدار و پوچ نماهایی («پارادوکس») چون گمانه ی یورش روسیه به اوکرایین، نقشی بنیادین بر دوش داشته و دارند. در این میان، آماج «یانکی» ها در همسویی و همراهیِ باریک با برادران «انگلوساکسون» خود برای آماده نمودن اندیشه ی توده های میلیونی مردم اروپا بویژه در بخش باختری آن و زمینه سازیِ کشاندنِ امپریالیست های فرانسوی و بویژه آلمانی و کشورهایی چون فنلاند، لیتوانی، استونی و سوئد به جنگی ناخواسته، شایان درنگ و موشکافی بیش تر است؛ پشتیبانی از اوکرایین در برابر روسیه ی گویا زورگو ، چنگ انداز به خاک دیگران و پایمال کننده ی دمکراسی و آزادی به شیوه ی دلخواه و پسندیده ی ششلول بندهای جامعه جهانی، بهانه و دروغی بیش نیست. آماج بنیادین، در میان گرفتنِ هرچه بیش ترِ روسیه و تنگ تر نمودنِ چنبره پیرامونِ آن است.۱

روندِ نگران کننده ای که همچنان بویژه بکوشش امپریالیست های «یانکی» و برادران «انگلوساکسون» خود پی گرفته می شود، تا اندازه ای یادآور یکی از میدان هایِ کارزارِ یورشِ ددمنشانه ی «آلمان نازی» در جنگ جهانی دوم به نخستین کشور زحمتکشان جهان در پاییز سال ۱۹۴۱ ترسایی است۲ که چنانچه با ندانمکاریِ مرگبارِ دیگری از سوی رهبری سیاسی و سپاهیِ ناآماده و همچنان سراسیمه و سردرگم از یورشی برق آسا همراه می شد، «مسکو» نیز بچنگ «نازی» ها می افتاد۳ و روندِ جنگ بسود یورشگران شتابی فزاینده تر و شاید برگشت ناپذیر می گرفت. آنگاه بگمان بسیار نیرومند، نبردِ سرنوشت ساز «استالینگراد» دو سال پس از آن نیز دیگر در کار نمی بود و بیرون راندن یورشگران، اگر نگویم نشدنی، با دشواری های بسیار بزرگ تر و جانفرساتر روبرو می شد.

از دید من، «نبرد مسکو» که هیتلر و دیگر سردمداران و جَک و جانوران «نازی» به پیروزیِ بی برو برگرد در آن امیدوار بودند، بازه ی زمانی بسیار برجسته و سرنوشت سازی در چرخش روز و روزگار بسود نیروهای «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بود و به بازیافت روحیه ی جنگجویانه و امید به پیروزی بر اهریمنِ «نازیسم» و «فاشیسم» در همه ی پیشانی های جنگ کمکی شایان نمود. این پیروزی که نخست با ایستاندنِ یورش شتاب آمیز نیروهای یورشگر آغازید و سپس با تار و مار کردن و شکافتن چندین پیشانی و به واپس راندن شان پی گرفته شد، بی رهبری بی همتای «مارشال ژوکف» که درست در چنین بزنگاه سرنوشت سازی از سوی «ژوزف استالین» به فرماندهی آن پیشانی گماشته شد۴ و بی درنگ به بازسازی و بازآرایی نیروها بر بنیاد استراتژی و تاکتیک های جنگیِ سازگار دست یازید، شدنی نبود؛ وی بی هیچ گزافه گویی، نقشی برچسته در این پیروزی و پیروزی های پی در پی دیگر تا پایان جنگ داشت و چندین بار نیز دستورهای بیجایِ استالین در جایگاه «فرمانده ی بلندپایه» را دلاورانه زیر پا نهاد؛ همو بود که برای نخستین بار، فرمان «نه یک گام به پس!»۵ را برای یکی یا شاید شمار بیش تری از پیشانی های پدافندیِ پیرامونِ «مسکو» بکار برد. ناگفته نگذارم که در هیچیک از نبردهای پسین و پیشین، تا آن اندازه نیروهای تا بُنِ دندان ساز و برگ یافته به جنگ ابزارهای پیشرفته، ساز و برگِ زرهی (تانک و ...) و هواپیماهای بمب افکن از سوی «نازی» ها بکار نگرفته نشد.

با آنچه کوتاه و سر و دُم بریده آمد، هم اکنون روسیه با چالشی همانندِ «نبرد مسکو» روبروست؛ بگونه ای که هر گامی به واپس نهادن یا گرفتارِ موش و گربه بازیِ «یانکی» ها شدن، پیامدهایی مرگبار برای مردم آن کشور و جهان دربرخواهد داشت. خوشبختانه شیوه ی برخورد رهبری روسیه در روزهای گذشته به این خوش بینی دامن می زند که از ندانمکاری های گذشته بر بنیادِ سیاست های کوته بینانه ی فرجام گرایی۶، پندهایی آموخته، راه را از چاه بهتر از پیش بازشناخته و به آسودگی با ریسمان «یانکی» ها و شغال های اورپای باختری به چاهی که هر بار برای شان کنده و باز هم خواهند کند، پا نخواهند نهاد. با این همه، امیدوارم رژیم فرمانروا بر این کشور که خواسته یا ناخواسته، بار سنگینِ «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در پشتیبانی از همزیستی آشتی جویانه میان خلق ها و ملت های جهان را بر دوش می کشد، بتواند سیاستی پیگیر و دانشورانه در برخورد با کشورهای امپریالیستی دنبال کند و آن بارِ تاریخی را بر زمین نیفکند. یکی از آخشیج های برجسته از چنین سیاستی دانشورانه، بهره وری باریک از شکافِ پدید آمده از سال ها پیش میانِ کشورهای بخش خشکی اروپای باختری با «یانکی» ها و برادران همدستِ «انگلوساکسون» خود، ژرف تر نمودن و کشاندنِ شان (بویژه آلمان) بسوی خویش است؛ گرچه، دستکم کوتاه و فشرده، باید بیفزایم که چنین سیاستی حتا چنانچه با کامیابی همراه شود تا هنگامی که رژیم مافیایی در روسیه پابرجاست، دست بالا به پدیداری گروهبندی امپریالیستی تازه با کانونمندی آلمان در همچشمی با «گروهبندی انگلوساکسون» خواهد انجامید و نه تنها آبی برای توده های مردم اروپا و جهان گرم نخواهد کرد که به افزایش تنش و برخوردهای جنگ امپریالیستی هزاران بار ویرانگرتر امپریالیستی خواهد انجامید. چشم اسفندیارِ روسیه در همین نکته و دریافت آن نهفته است.    

یادآوری نکته ای را نیز که چندی پیش نوشته بودم به این شوند بایسته می دانم که آغاز هر جنگ کوچک و بزرگ زمینی با جنگ ابزارهای کلاسیک در دوره ی کنونی، بسته به تراز نیروهای سیاسی و سپاهی هر دو سوی نبرد از توان گسترش و ژرفش بی درنگ به جنگِ سهمگین و زمینگیرکننده ی ناخبر (غافلگیر کننده) از سپهر پیرامون زمین برخوردار است:
«از دید من با پیشبرد روند کنونی، چنان یورشی [یورش ناگهانی و برق آسا از سوی «یانکی» ها] در دو بازه ی زمانی کوتاه و بی درنگ در پی یکدیگر به انجام خواهد رسید:
نخست درگیری زمینی و هوایی همه سویه با کاربرد جنگ ابزارهای کلاسیک و اتمی از سوی نیروهای ꞌناتوꞌ یا بخشی از نیروهای آن پیمان دوزخی، چنانچه ꞌیانکیꞌ ها در همراه نمودن کشورهای اروپای باختری بویژه آلمان با خود کامیاب شوند ... و سپس، یورش سهمگین و برق آسای ꞌیانکیꞌ ها با کاربرد نوین ترین جنگ ابزارهای هسته ای و لیزری نابود کننده از سپهر پیرامون زمین.»۷

یاد همه ی دلاورمردان و زنان «ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» جانباخته و جانفشان در میدان های جنگ با آلمان نازی، پارتیزان های دلاور و همه ی کوشندگان و آمایشگران پشت پیشانی آن نبرد تاریخی که آدمیت را از چنگِ اهریمن «فاشیسم» و «نازیسم» رهاندند، زنده و گرامی باد!

ب. الف. بزرگمهر   هفتم بهمن ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ پرداختن به این چالش که از سویه ها و گوشه های باز هم بیش تری برخوردار است را به یادداشتی جداگانه وامی گذارم.

۲ ـ با نادیده گرفتن جداگانگی های بنیادین میان «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» با روسیه مافیازده ی کنونی

۳ ـ اگر درست به یاد داشته باشم، نیروهای «نازی» در آن هنگام تا ۲۰ کیلومتری مسکو پیش رفته بودند و تنها گامی کوتاه مانده بود تا آن را بگیرند و به سرنوشت های شهرها و روستاهای دیگر دچار کنند.

۴ ـ در رسانه ها و فیلم های دوره ی رهبری استالین، این و بسیاری دستاوردهای دیگر را گاه بگونه ای خودنمایانه و زننده به پایِ خردمندیِ این «کمونیستِ پیچیده» (بیگمان ناهمتایی این دو واژه در کنار یکدیگر را بدیده می گیرید) نهاده اند! از دید من، گماشته شدن آن مارشال تیزهوش و کارآمد در آن بزنگاه تاریخی از سرِ ناچاری و زیرِ فشار برخی دیگر از فرماندهان جنگی میهن پرست که از شکست های پی در پی به تنگ آمده بودند به انجام رسید.

۵ ـ این فرمان، سپس در نبرد سرنوشت ساز «استالینگراد» بر زبان «استالین» آمد و به نام وی در تاریخ نوشته شد.

۶ ـ آمیخته واژه ی «فرجام گرایی» را همتراز با واژه ی از ریشه لاتینی پراگماتیسم (pragmatism) که در زبان پارسی نیز راه یافته و کاربرد دارد، ساخته ام؛ واژه ی «فرجام» در آن آمیزه را به آرش و بجای «مصلحت» که به گوش بیش تر ایرانیان آشناتر است، بکار برده ام. این «فرجام گرایی» در چارچوب سامانه ی سرمایه داری که سود هرچه بیش تر و زودتر دسترس پذیر، بنیاد اقتصادی آن را می سازد، ناگزیر آرش و مانشی کوته بینانه، سودجویانه و فرصت جویانه به خود می گیرد؛ می توان «پراگماتیسم» را «فرجام گرایی کوته بینانه» نیز نامید؛ گرچه از دید من، همان «فرجام گرایی» برگردان خوبی برای آن است؛ زیرا چنین دیدگاهی، تنها در چارچوب سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی از آرش و مانشی درخور در همان چارچوب، برخوردار بوده و با از میان رفتن این سامانه ی تبهکار، همه ی چنین مانش ها و دیدگاه های ساخته و پرداخته ی نهادهای مغزشویی سرمایه داری نیز از پهنه ی گیتی رخت برخواهند بست.

برگرفته از پی نوشت «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»  ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_738.html

۷ ـ برگرفته از پی نوشتِ یادداشتِ «نه روسیه و نه چین نباید رودست بخورند!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ آذر ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/12/blog-post_27.html

۱۴۰۰ دی ۳۰, پنجشنبه

پیش از آنکه تو دست بکار شوی ... ـ بازپخشش

پیش از آنکه تو دست بکار شوی، خودمان خودمان را رنگ کردیم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_869.html



خفته در خواب گران سده های میانی ـ بازپخشش

خفته در خواب گران سده های میانی! هر سو که گام برمی داری، «اَشهَدُ اَنّ ...»، حتا ابرها نیز بی هیچ جنبشی خفته اند؛ آن ها بیش از هر جُنبنده ای از جنّ و انس، گوش شان از این آوا پر است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_37.html

نمودی از شهرهای سده های میانی در منطقه ای پهناور از آسیای میانی و باختری ـ مترو تاشکند



نگران نباشید! همه تان بی برو برگرد خواهید مرد؛ کمی دیر یا زود دارد ـ بازپخشش

از زبان این تبهکار:  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/02/blog-post_969.html 

***

رئیس مرکز مقابله با بیماری‌های مسری و عفونی در ایالات متحده، طرح جو بایدن، رئیس جمهور منتخب آمریکا برای واکسیناسیون ۱۰۰ میلیون نفر علیه کرونا طی ۱۰۰ روز اول دوره ریاست جمهوری وی را واقع‌گرایانه دانست و گفت که این طرح «قطعا شدنی است».

آنتونی فاوچی روز یکشنبه در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی اعلام کرد که دو واکسن «آسترازنکا» و «جانسون اند جانسون» «به زودی» جهت اخذ مجوزهای لازم به نهادهای مربوطه در آمریکا ارائه می‌شوند و همین امر سرعت واکسیناسیون در برابر ویروس کرونا را افزایش خواهد داد.

وی اظهار داشت: «ما قطعا تنها چند هفته، نه چند ماه، با این اتفاق فاصله داریم.» دکتر فاوچی همچنین تاکید کرد که واکسیناسیون گسترده‌تر به همراه استفاده از ماسک و رعایت فاصله با افراد بهترین راه برای مهار گونه جدید ویروس کرونا است.

تاکنون حدود ۱۰ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در ایالات متحده واکسینه شده‌اند. ویروس کرونا در این کشور بیش از ۳۹۰ هزار نفر را نیز به کام مرگ کشانده است.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۹ دی ماه ۱۳۹۹ 

***

شمار قربانیان ویروس کرونا در ایالات متحده روز دوشنبه ۵ اسفند از مرز ۵۰۰ هزار نفر گذشت، آماری گیج‌کننده که نقطه عطفی در مواجهه مردم آمریکا با پاندمی کووید-۱۹ محسوب می‌شود.

جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده، با صدور اطلاعیه‌ای در بزرگداشت یاد و خاطره کسانی که بر اثر این بیماری جان باخته‌اند، دستور داد که پرچم آمریکا در همه ادارات و اماکن فدرال تا غروب آفتاب جمعه به حالت نیمه افراشته دربیاید.

آقای بایدن گفت: «ما در این موقعیت خطیر به جان‌های از دست رفته و به کسانی می‌اندیشیم که عزیزان خود را از دست داده‌اند. ما به عنوان یک ملت باید یاد آنها را زنده نگه داریم و تنها در این صورت می‌توانیم التیام یابیم، متحد شویم و به عنوان یک ملت عزم کنیم که این پاندمی را شکست دهیم.»

همزمان ناقوس‌ها در کلیسای ملی واشینگتن به یاد جان باختگان ویروس کرونا در ایالت متحده ۵۰۰ بار نواخته شدند.

جو بایدن در پی طنین ناقوس‌ها در سخنانی اظهار داشت: «همان طور که به ابعاد این انبوه مرگ معترفیم، باید تک تک آدم‌ها و زندگی آنها را به یاد بیاوریم. پسری که هر شب با مادر خود تماس می‌گرفت تا جویای احوال او شود. پدر دختری که او زندگی‌اش را روشن کرده بود. بهترین دوستی که همیشه در دسترس بود... پرستاری که به بیمارانش کمک می‌کرد جویای زندگی باشند.»

لحظاتی پس از آن نیز بایدن همراه کامالا هریس، معاون رئیس جمهور، و همسرانشان با لباس و ماسک مشکی مقابل دوربین‌ها ظاهر شدند و در سکوت به سرودی مذهبی گوش دادند.

یک سال پس از درگذشت اولین قربانی ویروس کرونا در سانتا کلارا کانتی ایالت کالیفرنیا، اکنون آمار مبتلایان به این ویروس در آمریکا بالغ بر ۲۸ میلیون نفر شده و ۵۰۰ هزار و ۵۴ نفر نیز بر اثر آن جان باخته‌اند.

حدود ۱۹ درصد مرگ و میر جهانی بر اثر کرونا در ایالات متحده رخ داده است، رقمی خیره‌کننده خاصه با توجه به این واقعیت که مردم آمریکا تنها ۴ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند.

دکتر آنتونی فاوچی، رئیس مقابله با بیماری‌های عفونی و مسری در آمریکا، به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفت:
«این ارقام شگفت‌انگیز هستند. اگر به گذشته برگردیم و وقایع را مشاهده کنیم، می‌بینیم که ما تقریبا از همه کشورها بدتر عمل کردیم، حال آن که کشوری ثروتمند و بسیار توسعه‌یافته هستیم.»

گزیده گزارشی برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۹

بختی برای ویرایش این دو گزارش نداشتم.  برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۰ دی ۲۹, چهارشنبه

وصیّت نامه ی وحشی بافقی ـ بازپخشش

روزِ مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از میِ انگور کنید

مزدِ غَسّآل مرا سیر شرابش بدهید

مستِ مست از همه جا حالِ خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیرِ میخانه بخواند غزلی از حافظ

جایِ تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روزِ مرگم وسطِ سینهِ من چاک زنید

اندرونِ دل من یک قلمه تاک زنید

رویِ قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/11/blog-post_27.html

پانوشت:

غسّال = مُرده شور

واعظ = روضه خوان

تلقین = «در روایت وارد شده که پس از مرگ، دو مَلِک (فرشته) ـ یعنی نکیر و منکر ـ به هیئت هولناک بر بالین میت (مرده) بیایند، صدای ایشان مثل رعد غرّنده، و چشمهایش مثل برق خیره کننده باشد. آنها از میّت سؤال می کنند که پروردگارت کیست؟ و پیغمبرت کیست؟ و دینت چیست؟ و نیز سؤال کنند از ولی و امام او؛ پس در آن حال چون جواب دادن برای میّت سخت است و نیاز به کمک دارد، لاجرم برای مرده دو جا تلقین ذکر کرده اند: یکی وقتی او را در قبر می گذارند و دیگری وقتی که او را دفن کردند. و وارد شده است که چون این تلقین را می کنند منکر به نکیر می گوید: بیا برویم که تلقینش کردند؛ پس احتیاج به پرسیدن نیست. پس بازمی گردند و دیگر از او سؤال نمی کنند» (شیخ عبّاس قُمى، منازل الآخرة، صفحات ۲۹ و ۳۰)

تاک = قَلَمه ی انگور

دار = خانه، در اینجا به معنای «خانه ی جهان» یا جهان

دکترا از دانشگاه اوین

«آقای دکتر رییسی علاوه‌ بر ملاقات با آقای پوتین، در مجلس دومای روسیه حضور یافته و برای نمایندگان دوما سخنرانی خواهند داشت. دیدار و گفتگو با فعالان برجسته اقتصادی روسی و همچنین جمعی از ایرانیان مقیم روسیه از سایر برنامه‌ های برنامه‌ ریزی شده برای این سفر می‌باشد.»*

نخود آش زیر گوشم زمزمه می کند:
این که شش کلاس دوره ی دبستان بیش تر ندیده؛ کی و کجا دوره های دبیرستان و دانشگاه را گذرانده و دکترا گرفته؟!

سپس گویی خودش بخود پاسخ می دهد، می افزاید:
ها! دوره ی دبیرستان را همراه با آموزش شنگول و منگول (همانا «معقول و منقول» بزبان آخوندی) در حوزه ی علمیه و دکترا را هم در دانشگاه اوین گرفته، پرفسور شده ... ها؟

می گویم:
نه بابا! تاژیکستان که برای دید و بازدیدهای دورِهَمی رفته بود از یکی از دانشگاه های آنجا دکترای افتخاری گرفته ...

حالا دو پایش را در یک کفش کرده، برود تاژیکستان دکترای افتخاری بگیرد. به وی می گویم:
به او به عنوان مقامی رسمی دکترا داده اند و بی چشمداشت هم نیست. به تو برای چه باید دکترا بدهند؟!

پاسخ می دهد:
لابد آنجا رشته ای به نام «نای زنی دوپایان» یا چیزی در این مایه دارند که دکترا داده اند؛ دکترا که بدون عنوان نمی شود. من هم می روم شاید دری به تخته خورد و توتنستم دکترا بگیرم و برگردم. آنوخت تو هم باید هر وقت سلام می کنی یا چیزی می خواهی بپرسی، همین عنوان را برایم بکار ببری تا آویزه ی گوشم بشه! آهنگ گوشنوازی هم داره: آقای دکتر ...

می پرسم:
حالا در چه رشته ای می خواهی دکترا بگیری؟

با ناشکیبایی سرشتی اش و تا اندازه ای برانگیخته پاسخ می دهد:
مگر فرقی می کند؟! وختی او به این راحتی دکترا گرفته، برای من هم لابد چیزی دندانگیر پیدا می شود! شاید رشته ی زبان درازی! خوشت اومد؟

از شیرین زبانی اش، گرچه هنوز با ترشرویی، لبخندی کمرنگ تحویلم می دهد و سپس هر دو با هم می خندیم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

* از گفته های کارچاق کنی به نام کاظم جلالی، نماینده ی جان ننه اش: سیاسی رژیم پوشالی خرموش های اسلام پیشه در روسیه پیرامون رهسپاری «دژخیم الدوله نظام» به روسیه، برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتور:

دژخیم الدوله با گواهی و پالانِ دکترای افتخاری

سنگ، باران یا تنهایی؟

می‌توانم نام هر درخت را تبر بگذارم
نام هر تبر را خدا
اصلن چه فرقی می‌کند نام هر کسی چه باشد
مثلن نام من چه چیزی را به یاد آدم‌ها می‌اندازد
چه فرقی می‌کرد اگر باران بود
بهار بود
یا پاییز

«این پاییز حرف‌های زیادی برای گفتن داشت
که تبرها به جان درخت افتادند
درخت‌ها به جان هم»

جان در نمی‌بری از این زمستان که نام‌های بسیاری را با خود برده:
از شهرم
از خانه‌ام
از آغوشم

نام‌ها راه می‌افتند توی خیابان‌ها و اسم کوچک مرا تکرار می‌کنند
حالا چه فرقی می‌کند
اسم کوچک من
سنگ باشد
باران باشد
یا تنهایی؟

فلورا تاجیکی

برگرفته از «تلگرام» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ برنام را نیز با الهام از بوم برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

از این کیر خر به آن کیر خر و کیر خری دیگر و باز هم هیچ ـ بازپخشش

«واقعا تعجب دارد ‌که چرا از تشییع مرحومه پوران شریعتی در حسینیه ارشاد جلوگیری شد. این ‌اتفاق در حالی رخ داد که خانواده دکتر شریعتی هماهنگی های لازم را با ‌فرمانداری انجام داده بودند؛ اما در کمال تعجب و البته تاسف، امروز صبح بهانه ‌آوردند که باید از جای دیگری هم اجازه گرفته می شد و به همین دلیل از تشییع ‌همسر دکتر شریعتی در حسینیه ای که ایشان در آنجا با سخنرانی هایش ‌تاثیرگذاری زیادی در انقلاب داشت، ممانعت به عمل آورده شد.‌» (گفته های هاشم صباغیان، «ایرنا»  ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۷)

دنباله ی سخنان ناگفته ی هاشم صباغیان:
«انگار در این ولایت، هر جایی کیر خری نشانده اند که کاره ای نیست؛ از این کیر خر به آن کیر خر و کیر خری دیگر و باز هم هیچ؛ دشواری های دیگر گریبانگیر مردم به یکسو، سرگردانی و سردواندن شان هم خود دشواری بزرگی است. بدبختی اینجاست که پیش تر نیز نمی گویند از چند کیر خر باید پروانه ی انجام کاری را دریافت کنی و اگر بپرسی نیز نمی گویند، کدام کیرِ خرِ اندر کار را باید دید. این ها از آن آفتابه دار خدابیامرز مسجد شاه [دانسته، نام شاه را بکار می برد!] که در گوشه ای سایه دار می نشست و به مومنینی که برای وضو به کنار حوض میان مسجد می شتافتند تا یکی از آفتابه های پلاستیکی به رنگ های گوناگون را برای شستشوی خود بردارند، بدترند؛ آن خدابیامرز، هنگامی که از همان گوشه به مومنی در کنار حوض، امر و نهی می کرد که کدام آفتابه را بردارد یا برندارد، رنگ آن را نیز بر زبان می آورد و مومن با آنکه درنمی یافت کدام جداگانگی میان آفتابه ی سبز یا نارنجی که هر دو تا خرخره پر آب شده بودند، هست، ناگزیر به امر وی که آفتابه داری بیش نبود، گردن می نهاد تا نمازش را بهنگام بخواند. در این ولایت شیر تو شیر، این هم در کار نیست؛ نه می دانی چرا پروانه ی انجام مراسم را دادند؛ نه می دانی چرا آن را زیر پا نهاده و می گویند از جای دیگر هم می بایستی پروانه صادر می شد؛ نه می دانی آنجا کجاست و آیا راست می گویند یا دروغ می گویند! آن هم درست آن هنگام که همه راه افتاده و به «حسینیه ارشاد» آمده اند. به هر کار دیگرشان که باریک می شوی، همین داستان است. از چه می ترسند؟ مگر این بانوی مرحوم، ارث پدرشان را خورده بود یا مانند آن بانو که پسرانش را پس از رنج و آزار بسیار در زندان کشتند و پنهانی در خاوران بخاک سپردند، نماد «حسینیه ارشاد» بود که از بردن نامش ترس مرگ داشته باشند؟! شما بگو! با این همه کیر خر نشانده در اینجا و آنجا به عنوان فرماندار و استاندار و وکیل و وزیر بیکاره، چه خاکی بسر کنیم؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_88.html

خدا روس ها و چینی ها را پایدار بدارد

«آقا بیشعور نظام» را گفتند: روز و روزگار بدی است. نرمش قهرمانانه دیگر بازاری ندارد.

گفت: خدا روس ها و چینی ها را پایدار بدارد.*

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

* با الهام از این داستانک:
در رمضان نوخطی را گفتند : این ماه كسادی است. گفت: خدا یهودیان و مسیحیان را پایدار بدارد

جاودانه عُبید زاکانی

۱۴۰۰ دی ۲۸, سه‌شنبه

هم اکنون بهترین زمان ماهیگیری از آبی است که خودمان گل آلودش کرده ایم

هم اکنون بهترین زمان ماهیگیری از آبی است که خودمان گل آلودش کرده ایم.* می دانیم که جنگ ابزارهای مان در برابر پیشرفته ترین جنگ ابزارهای روسی از کارآیی درخور برخوردار نیستند؛ بویژه آن ها که زمانی دورتر ساخته شده اند؛ ولی بختی بهتر از این، کم تر بدست می آید. افسار آن تلخک اکرایینی هم دست خودمان است؛ ناچار نیستیم کاه و یونجه ی بیش تری جلویش بریزیم؛ گرچه با این همه، دهانش را کمی شیرین کنیم تا بهتر زیر بار برود، بهتر است.

از زبان این کچلک آبزیرکاه:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰

* «بن والاس»، وزیر جنگ انگلیس، روز دوشنبه ۲۷ دی برنامه ی کشورش برای فرستادن جنگ ابزارهای تانک پاد (ضدِّ تانک) به اوکرایین را برشمرد (اعلام کرد) تا بگفته ی وی، «کی یف» بتواند بهنگام هرگونه یورشی به آن کشور از خود پاسداری (دفاع) کند. وی در مَهِستان (پارلمان) انگلیس گفت: «ما بر آن شده ایم تا سامانه های جنگ ابزارهای پدافندی (دفاعی) سبک زره پاد (ضد زرهی) به اوکرایین بدهیم.» وی در پی افزود که نخستین بسته ی (محموله) جنگ ابزار نیز در همین روز (دوشنبه) به اوکرایین واگذار (تحویل داده) شده و شماری از نیروهای انگلیسی در کوتاه مدت به نیروهای اوکراینی آموزش خواهند داد.

خوب! همان گوشت شتر را بخور ... ـ بازپخشش

مردک الاغ! مگر چند سال پیش نگفته بودی: ما دیگر رفتنی هستیم! پس چرا نرفتی؟! این دور و برها تا ده بیست سال پیش پر از بلدرچین بود؛ حالا یکی هم نمی توانی پیدا کنی. اینجا هم که هنوز آنچنان خشکسالی نیست که بگویم همه شان از کمبود آب و دانه به جاهای دیگر کوچ کرده اند. کارد بخورد به آن شکم صاحب مرده ات! مردم ایران را بدبخت کردی بجای خود؛ این پرندگان بی آزار را چرا شکار می کنی؟ مگر این همه از شتر و محاسنش تعریف و تمجید نکردی که فلان و بهمان است و برخلاف دیگر جانداران پسکی می شاشد؟! خوب! همان گوشت شتر را بخور! شاید انشاء الله زبان به دهان بگیری و کم تر سخن مفت بار مردم کنی ...

از زبان آن پیرمرد سرزنده:  ب. الف. بزرگمهر    ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/03/blog-post_287.html

مبادا با خود بیندیشید آدم هایی بداندیش ما را سراغ شما فرستاده اند!

مبادا با خود بیندیشید آدم هایی بداندیش ما را سراغ شما فرستاده اند!* نه! خودمان از بس درباره ی پیشرفت های چشمگیر شما از این و آن شنیدیم، شیفته ی دیدار از آن کشور باستانی شدیم. هیچ راهی برای پیمودن این همه راه نبود جز چِپیدن درون بسته ی نامه ها! امیدواریم با بالدار شدنِ بچه ها و نوه نتیجه های مان که روزانه جهش های ژنتیکی تازه ای می کنند، این دشواری نیز از میان برود و هوای هر جا که بسرشان زد بی نیاز به هیچگونه دوز و کلکی، هر جا که دل شان خواست ره سپارند و بر شمار تخم و ترکه مان بیفزایند. برافراشته باد پرچم پیروزیِ تبارِهای کرونایی در چهار گوشه ی گیتی!

از زبان یک ویروس سویه ی «اُمیکرون»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰ 

* هشدار کرونایی چین در باره ی نامه‌های برونمرزی

دولت چین از مردم آن کشور خواست از سپارش کالاهای برونمرزی خودداری ورزند تا بیم واگیری کرونا («سارس ۲») کاهش یابد. دولت چین بر این باور است که سویه ی تازه («سارس ۲» با نامه و بسته های پستی از کانادا وارد آن کشور شده است. «سازمان بهداشت چین» به دریافت کنندگان نامه و بسته‌های پستی برونمرزی سپارش کرد:
آن ها را با کاربرد دستکش و پوزه بند بهداشتی («ماسک») بیرونِ خانه باز کنند.

دولت چین نگران همه گیری سویه ی «اُمیکرون» است؛ زیرا نخستین باره ی آن هماوند با دریافت نامه و بسته بودو مردی چینی که ۱۱ ژانویه گذشته نامه ای از کانادا دریافت کرده بود، «اُمیکرون» گرفت. نامه از تورنتو تا پکن، چهار روز در راه بود و از «ایالات متحد» و هنگ کنگ هم گذشته بود. بیش از ۶۰ تن از خانواده دریافت کننده گرفته تا پیک که با آن در هماوندی (تماس) بودند، جدابندی («قرنطینه») و تکیخته (بجای «ایزوله» ـ پیشنهادِ از دید من درستِ یکی از کاربران در واژه نامه ای اینترنتی) شدند.

برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

... گرد سم خران شما نیز بگذرد ـ بازپخشش

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ، دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

* این قصیده، یکی از شناخته شده ترین واکنش‌های اجتماعی سیف فرغانی، سراینده ی سده های هفتم و هشتم کوچی است که در دوران یورش مغول‌ها به ایران سروده شده است.»

برگرفته از «گوگل پلاس»

پی نوشت:

کسی همراه سروده ی زیبای سیف فرغانی، تصویر پیوست را نیز درج کرده بود. برایش نوشتم:
«درود به سیف فرغانی و شما که وی را یافته اید! گرچه، من با تصویری که درج کرده اید، چندان سازگار نیستم و آن را نادرست می دانم. ”مرگ بر آمریکا“ که در واقع از همان نخست ”مرگ بر امپریالیسم آمریکا“ بود، همچنان و شاید بیش از دیروز درست و بجاست!

از دید من، همه ی کسانی که می پندارند، امپریالیسم امریکا با پند و اندرز سر براه خواهد شد و دست از سر مردم ایران و جهان برخواهد داشت، همه ی کسانی که می پندارند، صورتک ها و عروسک های خیمه شب بازی یی چون ریاست جمهوری های آن کشور، تصمیم گیرنده های اصلی هستند و هنوز درنیافته اند که با سامانه ای مرگبار که هستی اش تنها از راه نابودی ملت ها ، جهانخواری، دستیابی به منابع بازهم ارزان تر انرژی و نیز مستقیم تر و بی سرخر و ایجاد جنگ های منطقه ای و چنانچه لازم شد جنگ جهانی می گذرد، نه هیچ از تاریخ دو جنگ بین الملل نخست و دوم آموخته اند و نه به ماهیت چنین سامانه ای که قائم به فرد و این یا آن نیست، آگاهند. همه ی چنین آدم هایی با کوته بینی خطر امپریالیسم را نادیده می گیرند و چشم بر تجربه ی ناگوار مردم کشورهای همسایه خودمان و برخی کشورهای دیگر که هست و نیست شان به دست این اهریمنان راستین کره زمین بر باد رفته، می بندند؛ بگذریم از اینکه بسیاری از آن ها تنها در اندیشه ی منافع طبقاتی کوته بینانه ی خود هستند و به همین دلیل بیش از نوک بینی خود را نمی بینند!»   

ب. الف. بزرگمهر    نهم آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_1.html

دیگری درباره ی تصویر می پرسد:
«جریان این عکس چیه؟»

از «گوگل پلاس»

برایش نوشته ام:
«این تصویر بگمان بسیار مربوط به راهپیمایی های کمی پیش از انقلاب، دو سه ماه مانده به پیروزی انقلاب یا شاید هم کمی پس از پیروزی انقلاب بهمن هستش؛ تظاهراتی که تم اصلی اش مرگ بر آمریکا بود.  گروه ما هم دست به یک چنین کاری زده بود و البته کمی مفصل تر؛ یک خر و یک کره خر هم از ساوه با زحمت بسیار قرض کرده بودیم و روی خره یکی با ششلول به کمر و کلاه گاوچران های امریکایی هم نشانده بودیم. خره مهارش آسان بود؛ ولی کره خره پدر ما را در آورد از بس زیگزاگ رفت و دائم می بایستی یکی دهنه شو می کشید و به خطش می کرد. تو عمرش این همه جمعیت ندیده بود. عکساش هم در یکی از رسانه های اون موقع چاپ شد.

به هر رو، همه ی آن بچه ها، به از گوگل پلاسی ها نباشن (می بینید؟! تعارف تکه پاره کردن هنوز یادم نرفته!) بچه های بسیار نازنین و خوب و استوار در آرمان هایشان بودند. فکر می کنم، اگه بی ادبی بشمار نیاد، حتا اون خر و کره خر در اون روز از بسیاری آدم های این دوره خوشبخت تر بودند که بخت شرکت در اون راهپیمایی را پیدا کردند!»    

ب. الف. بزرگمهر  دهم آبان ماه ۱۳۹۲

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!