«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ دی ۳۰, پنجشنبه

پیش از آنکه تو دست بکار شوی ... ـ بازپخشش

پیش از آنکه تو دست بکار شوی، خودمان خودمان را رنگ کردیم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_869.html



خفته در خواب گران سده های میانی ـ بازپخشش

خفته در خواب گران سده های میانی! هر سو که گام برمی داری، «اَشهَدُ اَنّ ...»، حتا ابرها نیز بی هیچ جنبشی خفته اند؛ آن ها بیش از هر جُنبنده ای از جنّ و انس، گوش شان از این آوا پر است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_37.html

نمودی از شهرهای سده های میانی در منطقه ای پهناور از آسیای میانی و باختری ـ مترو تاشکند



نگران نباشید! همه تان بی برو برگرد خواهید مرد؛ کمی دیر یا زود دارد ـ بازپخشش

از زبان این تبهکار:  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/02/blog-post_969.html 

***

رئیس مرکز مقابله با بیماری‌های مسری و عفونی در ایالات متحده، طرح جو بایدن، رئیس جمهور منتخب آمریکا برای واکسیناسیون ۱۰۰ میلیون نفر علیه کرونا طی ۱۰۰ روز اول دوره ریاست جمهوری وی را واقع‌گرایانه دانست و گفت که این طرح «قطعا شدنی است».

آنتونی فاوچی روز یکشنبه در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی اعلام کرد که دو واکسن «آسترازنکا» و «جانسون اند جانسون» «به زودی» جهت اخذ مجوزهای لازم به نهادهای مربوطه در آمریکا ارائه می‌شوند و همین امر سرعت واکسیناسیون در برابر ویروس کرونا را افزایش خواهد داد.

وی اظهار داشت: «ما قطعا تنها چند هفته، نه چند ماه، با این اتفاق فاصله داریم.» دکتر فاوچی همچنین تاکید کرد که واکسیناسیون گسترده‌تر به همراه استفاده از ماسک و رعایت فاصله با افراد بهترین راه برای مهار گونه جدید ویروس کرونا است.

تاکنون حدود ۱۰ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در ایالات متحده واکسینه شده‌اند. ویروس کرونا در این کشور بیش از ۳۹۰ هزار نفر را نیز به کام مرگ کشانده است.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۹ دی ماه ۱۳۹۹ 

***

شمار قربانیان ویروس کرونا در ایالات متحده روز دوشنبه ۵ اسفند از مرز ۵۰۰ هزار نفر گذشت، آماری گیج‌کننده که نقطه عطفی در مواجهه مردم آمریکا با پاندمی کووید-۱۹ محسوب می‌شود.

جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده، با صدور اطلاعیه‌ای در بزرگداشت یاد و خاطره کسانی که بر اثر این بیماری جان باخته‌اند، دستور داد که پرچم آمریکا در همه ادارات و اماکن فدرال تا غروب آفتاب جمعه به حالت نیمه افراشته دربیاید.

آقای بایدن گفت: «ما در این موقعیت خطیر به جان‌های از دست رفته و به کسانی می‌اندیشیم که عزیزان خود را از دست داده‌اند. ما به عنوان یک ملت باید یاد آنها را زنده نگه داریم و تنها در این صورت می‌توانیم التیام یابیم، متحد شویم و به عنوان یک ملت عزم کنیم که این پاندمی را شکست دهیم.»

همزمان ناقوس‌ها در کلیسای ملی واشینگتن به یاد جان باختگان ویروس کرونا در ایالت متحده ۵۰۰ بار نواخته شدند.

جو بایدن در پی طنین ناقوس‌ها در سخنانی اظهار داشت: «همان طور که به ابعاد این انبوه مرگ معترفیم، باید تک تک آدم‌ها و زندگی آنها را به یاد بیاوریم. پسری که هر شب با مادر خود تماس می‌گرفت تا جویای احوال او شود. پدر دختری که او زندگی‌اش را روشن کرده بود. بهترین دوستی که همیشه در دسترس بود... پرستاری که به بیمارانش کمک می‌کرد جویای زندگی باشند.»

لحظاتی پس از آن نیز بایدن همراه کامالا هریس، معاون رئیس جمهور، و همسرانشان با لباس و ماسک مشکی مقابل دوربین‌ها ظاهر شدند و در سکوت به سرودی مذهبی گوش دادند.

یک سال پس از درگذشت اولین قربانی ویروس کرونا در سانتا کلارا کانتی ایالت کالیفرنیا، اکنون آمار مبتلایان به این ویروس در آمریکا بالغ بر ۲۸ میلیون نفر شده و ۵۰۰ هزار و ۵۴ نفر نیز بر اثر آن جان باخته‌اند.

حدود ۱۹ درصد مرگ و میر جهانی بر اثر کرونا در ایالات متحده رخ داده است، رقمی خیره‌کننده خاصه با توجه به این واقعیت که مردم آمریکا تنها ۴ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند.

دکتر آنتونی فاوچی، رئیس مقابله با بیماری‌های عفونی و مسری در آمریکا، به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفت:
«این ارقام شگفت‌انگیز هستند. اگر به گذشته برگردیم و وقایع را مشاهده کنیم، می‌بینیم که ما تقریبا از همه کشورها بدتر عمل کردیم، حال آن که کشوری ثروتمند و بسیار توسعه‌یافته هستیم.»

گزیده گزارشی برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۹

بختی برای ویرایش این دو گزارش نداشتم.  برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۰ دی ۲۹, چهارشنبه

وصیّت نامه ی وحشی بافقی ـ بازپخشش

روزِ مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از میِ انگور کنید

مزدِ غَسّآل مرا سیر شرابش بدهید

مستِ مست از همه جا حالِ خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیرِ میخانه بخواند غزلی از حافظ

جایِ تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روزِ مرگم وسطِ سینهِ من چاک زنید

اندرونِ دل من یک قلمه تاک زنید

رویِ قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/11/blog-post_27.html

پانوشت:

غسّال = مُرده شور

واعظ = روضه خوان

تلقین = «در روایت وارد شده که پس از مرگ، دو مَلِک (فرشته) ـ یعنی نکیر و منکر ـ به هیئت هولناک بر بالین میت (مرده) بیایند، صدای ایشان مثل رعد غرّنده، و چشمهایش مثل برق خیره کننده باشد. آنها از میّت سؤال می کنند که پروردگارت کیست؟ و پیغمبرت کیست؟ و دینت چیست؟ و نیز سؤال کنند از ولی و امام او؛ پس در آن حال چون جواب دادن برای میّت سخت است و نیاز به کمک دارد، لاجرم برای مرده دو جا تلقین ذکر کرده اند: یکی وقتی او را در قبر می گذارند و دیگری وقتی که او را دفن کردند. و وارد شده است که چون این تلقین را می کنند منکر به نکیر می گوید: بیا برویم که تلقینش کردند؛ پس احتیاج به پرسیدن نیست. پس بازمی گردند و دیگر از او سؤال نمی کنند» (شیخ عبّاس قُمى، منازل الآخرة، صفحات ۲۹ و ۳۰)

تاک = قَلَمه ی انگور

دار = خانه، در اینجا به معنای «خانه ی جهان» یا جهان

دکترا از دانشگاه اوین

«آقای دکتر رییسی علاوه‌ بر ملاقات با آقای پوتین، در مجلس دومای روسیه حضور یافته و برای نمایندگان دوما سخنرانی خواهند داشت. دیدار و گفتگو با فعالان برجسته اقتصادی روسی و همچنین جمعی از ایرانیان مقیم روسیه از سایر برنامه‌ های برنامه‌ ریزی شده برای این سفر می‌باشد.»*

نخود آش زیر گوشم زمزمه می کند:
این که شش کلاس دوره ی دبستان بیش تر ندیده؛ کی و کجا دوره های دبیرستان و دانشگاه را گذرانده و دکترا گرفته؟!

سپس گویی خودش بخود پاسخ می دهد، می افزاید:
ها! دوره ی دبیرستان را همراه با آموزش شنگول و منگول (همانا «معقول و منقول» بزبان آخوندی) در حوزه ی علمیه و دکترا را هم در دانشگاه اوین گرفته، پرفسور شده ... ها؟

می گویم:
نه بابا! تاژیکستان که برای دید و بازدیدهای دورِهَمی رفته بود از یکی از دانشگاه های آنجا دکترای افتخاری گرفته ...

حالا دو پایش را در یک کفش کرده، برود تاژیکستان دکترای افتخاری بگیرد. به وی می گویم:
به او به عنوان مقامی رسمی دکترا داده اند و بی چشمداشت هم نیست. به تو برای چه باید دکترا بدهند؟!

پاسخ می دهد:
لابد آنجا رشته ای به نام «نای زنی دوپایان» یا چیزی در این مایه دارند که دکترا داده اند؛ دکترا که بدون عنوان نمی شود. من هم می روم شاید دری به تخته خورد و توتنستم دکترا بگیرم و برگردم. آنوخت تو هم باید هر وقت سلام می کنی یا چیزی می خواهی بپرسی، همین عنوان را برایم بکار ببری تا آویزه ی گوشم بشه! آهنگ گوشنوازی هم داره: آقای دکتر ...

می پرسم:
حالا در چه رشته ای می خواهی دکترا بگیری؟

با ناشکیبایی سرشتی اش و تا اندازه ای برانگیخته پاسخ می دهد:
مگر فرقی می کند؟! وختی او به این راحتی دکترا گرفته، برای من هم لابد چیزی دندانگیر پیدا می شود! شاید رشته ی زبان درازی! خوشت اومد؟

از شیرین زبانی اش، گرچه هنوز با ترشرویی، لبخندی کمرنگ تحویلم می دهد و سپس هر دو با هم می خندیم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

* از گفته های کارچاق کنی به نام کاظم جلالی، نماینده ی جان ننه اش: سیاسی رژیم پوشالی خرموش های اسلام پیشه در روسیه پیرامون رهسپاری «دژخیم الدوله نظام» به روسیه، برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتور:

دژخیم الدوله با گواهی و پالانِ دکترای افتخاری

سنگ، باران یا تنهایی؟

می‌توانم نام هر درخت را تبر بگذارم
نام هر تبر را خدا
اصلن چه فرقی می‌کند نام هر کسی چه باشد
مثلن نام من چه چیزی را به یاد آدم‌ها می‌اندازد
چه فرقی می‌کرد اگر باران بود
بهار بود
یا پاییز

«این پاییز حرف‌های زیادی برای گفتن داشت
که تبرها به جان درخت افتادند
درخت‌ها به جان هم»

جان در نمی‌بری از این زمستان که نام‌های بسیاری را با خود برده:
از شهرم
از خانه‌ام
از آغوشم

نام‌ها راه می‌افتند توی خیابان‌ها و اسم کوچک مرا تکرار می‌کنند
حالا چه فرقی می‌کند
اسم کوچک من
سنگ باشد
باران باشد
یا تنهایی؟

فلورا تاجیکی

برگرفته از «تلگرام» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ برنام را نیز با الهام از بوم برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

از این کیر خر به آن کیر خر و کیر خری دیگر و باز هم هیچ ـ بازپخشش

«واقعا تعجب دارد ‌که چرا از تشییع مرحومه پوران شریعتی در حسینیه ارشاد جلوگیری شد. این ‌اتفاق در حالی رخ داد که خانواده دکتر شریعتی هماهنگی های لازم را با ‌فرمانداری انجام داده بودند؛ اما در کمال تعجب و البته تاسف، امروز صبح بهانه ‌آوردند که باید از جای دیگری هم اجازه گرفته می شد و به همین دلیل از تشییع ‌همسر دکتر شریعتی در حسینیه ای که ایشان در آنجا با سخنرانی هایش ‌تاثیرگذاری زیادی در انقلاب داشت، ممانعت به عمل آورده شد.‌» (گفته های هاشم صباغیان، «ایرنا»  ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۷)

دنباله ی سخنان ناگفته ی هاشم صباغیان:
«انگار در این ولایت، هر جایی کیر خری نشانده اند که کاره ای نیست؛ از این کیر خر به آن کیر خر و کیر خری دیگر و باز هم هیچ؛ دشواری های دیگر گریبانگیر مردم به یکسو، سرگردانی و سردواندن شان هم خود دشواری بزرگی است. بدبختی اینجاست که پیش تر نیز نمی گویند از چند کیر خر باید پروانه ی انجام کاری را دریافت کنی و اگر بپرسی نیز نمی گویند، کدام کیرِ خرِ اندر کار را باید دید. این ها از آن آفتابه دار خدابیامرز مسجد شاه [دانسته، نام شاه را بکار می برد!] که در گوشه ای سایه دار می نشست و به مومنینی که برای وضو به کنار حوض میان مسجد می شتافتند تا یکی از آفتابه های پلاستیکی به رنگ های گوناگون را برای شستشوی خود بردارند، بدترند؛ آن خدابیامرز، هنگامی که از همان گوشه به مومنی در کنار حوض، امر و نهی می کرد که کدام آفتابه را بردارد یا برندارد، رنگ آن را نیز بر زبان می آورد و مومن با آنکه درنمی یافت کدام جداگانگی میان آفتابه ی سبز یا نارنجی که هر دو تا خرخره پر آب شده بودند، هست، ناگزیر به امر وی که آفتابه داری بیش نبود، گردن می نهاد تا نمازش را بهنگام بخواند. در این ولایت شیر تو شیر، این هم در کار نیست؛ نه می دانی چرا پروانه ی انجام مراسم را دادند؛ نه می دانی چرا آن را زیر پا نهاده و می گویند از جای دیگر هم می بایستی پروانه صادر می شد؛ نه می دانی آنجا کجاست و آیا راست می گویند یا دروغ می گویند! آن هم درست آن هنگام که همه راه افتاده و به «حسینیه ارشاد» آمده اند. به هر کار دیگرشان که باریک می شوی، همین داستان است. از چه می ترسند؟ مگر این بانوی مرحوم، ارث پدرشان را خورده بود یا مانند آن بانو که پسرانش را پس از رنج و آزار بسیار در زندان کشتند و پنهانی در خاوران بخاک سپردند، نماد «حسینیه ارشاد» بود که از بردن نامش ترس مرگ داشته باشند؟! شما بگو! با این همه کیر خر نشانده در اینجا و آنجا به عنوان فرماندار و استاندار و وکیل و وزیر بیکاره، چه خاکی بسر کنیم؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_88.html

خدا روس ها و چینی ها را پایدار بدارد

«آقا بیشعور نظام» را گفتند: روز و روزگار بدی است. نرمش قهرمانانه دیگر بازاری ندارد.

گفت: خدا روس ها و چینی ها را پایدار بدارد.*

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۰

* با الهام از این داستانک:
در رمضان نوخطی را گفتند : این ماه كسادی است. گفت: خدا یهودیان و مسیحیان را پایدار بدارد

جاودانه عُبید زاکانی

۱۴۰۰ دی ۲۸, سه‌شنبه

هم اکنون بهترین زمان ماهیگیری از آبی است که خودمان گل آلودش کرده ایم

هم اکنون بهترین زمان ماهیگیری از آبی است که خودمان گل آلودش کرده ایم.* می دانیم که جنگ ابزارهای مان در برابر پیشرفته ترین جنگ ابزارهای روسی از کارآیی درخور برخوردار نیستند؛ بویژه آن ها که زمانی دورتر ساخته شده اند؛ ولی بختی بهتر از این، کم تر بدست می آید. افسار آن تلخک اکرایینی هم دست خودمان است؛ ناچار نیستیم کاه و یونجه ی بیش تری جلویش بریزیم؛ گرچه با این همه، دهانش را کمی شیرین کنیم تا بهتر زیر بار برود، بهتر است.

از زبان این کچلک آبزیرکاه:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰

* «بن والاس»، وزیر جنگ انگلیس، روز دوشنبه ۲۷ دی برنامه ی کشورش برای فرستادن جنگ ابزارهای تانک پاد (ضدِّ تانک) به اوکرایین را برشمرد (اعلام کرد) تا بگفته ی وی، «کی یف» بتواند بهنگام هرگونه یورشی به آن کشور از خود پاسداری (دفاع) کند. وی در مَهِستان (پارلمان) انگلیس گفت: «ما بر آن شده ایم تا سامانه های جنگ ابزارهای پدافندی (دفاعی) سبک زره پاد (ضد زرهی) به اوکرایین بدهیم.» وی در پی افزود که نخستین بسته ی (محموله) جنگ ابزار نیز در همین روز (دوشنبه) به اوکرایین واگذار (تحویل داده) شده و شماری از نیروهای انگلیسی در کوتاه مدت به نیروهای اوکراینی آموزش خواهند داد.

خوب! همان گوشت شتر را بخور ... ـ بازپخشش

مردک الاغ! مگر چند سال پیش نگفته بودی: ما دیگر رفتنی هستیم! پس چرا نرفتی؟! این دور و برها تا ده بیست سال پیش پر از بلدرچین بود؛ حالا یکی هم نمی توانی پیدا کنی. اینجا هم که هنوز آنچنان خشکسالی نیست که بگویم همه شان از کمبود آب و دانه به جاهای دیگر کوچ کرده اند. کارد بخورد به آن شکم صاحب مرده ات! مردم ایران را بدبخت کردی بجای خود؛ این پرندگان بی آزار را چرا شکار می کنی؟ مگر این همه از شتر و محاسنش تعریف و تمجید نکردی که فلان و بهمان است و برخلاف دیگر جانداران پسکی می شاشد؟! خوب! همان گوشت شتر را بخور! شاید انشاء الله زبان به دهان بگیری و کم تر سخن مفت بار مردم کنی ...

از زبان آن پیرمرد سرزنده:  ب. الف. بزرگمهر    ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/03/blog-post_287.html

مبادا با خود بیندیشید آدم هایی بداندیش ما را سراغ شما فرستاده اند!

مبادا با خود بیندیشید آدم هایی بداندیش ما را سراغ شما فرستاده اند!* نه! خودمان از بس درباره ی پیشرفت های چشمگیر شما از این و آن شنیدیم، شیفته ی دیدار از آن کشور باستانی شدیم. هیچ راهی برای پیمودن این همه راه نبود جز چِپیدن درون بسته ی نامه ها! امیدواریم با بالدار شدنِ بچه ها و نوه نتیجه های مان که روزانه جهش های ژنتیکی تازه ای می کنند، این دشواری نیز از میان برود و هوای هر جا که بسرشان زد بی نیاز به هیچگونه دوز و کلکی، هر جا که دل شان خواست ره سپارند و بر شمار تخم و ترکه مان بیفزایند. برافراشته باد پرچم پیروزیِ تبارِهای کرونایی در چهار گوشه ی گیتی!

از زبان یک ویروس سویه ی «اُمیکرون»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰ 

* هشدار کرونایی چین در باره ی نامه‌های برونمرزی

دولت چین از مردم آن کشور خواست از سپارش کالاهای برونمرزی خودداری ورزند تا بیم واگیری کرونا («سارس ۲») کاهش یابد. دولت چین بر این باور است که سویه ی تازه («سارس ۲» با نامه و بسته های پستی از کانادا وارد آن کشور شده است. «سازمان بهداشت چین» به دریافت کنندگان نامه و بسته‌های پستی برونمرزی سپارش کرد:
آن ها را با کاربرد دستکش و پوزه بند بهداشتی («ماسک») بیرونِ خانه باز کنند.

دولت چین نگران همه گیری سویه ی «اُمیکرون» است؛ زیرا نخستین باره ی آن هماوند با دریافت نامه و بسته بودو مردی چینی که ۱۱ ژانویه گذشته نامه ای از کانادا دریافت کرده بود، «اُمیکرون» گرفت. نامه از تورنتو تا پکن، چهار روز در راه بود و از «ایالات متحد» و هنگ کنگ هم گذشته بود. بیش از ۶۰ تن از خانواده دریافت کننده گرفته تا پیک که با آن در هماوندی (تماس) بودند، جدابندی («قرنطینه») و تکیخته (بجای «ایزوله» ـ پیشنهادِ از دید من درستِ یکی از کاربران در واژه نامه ای اینترنتی) شدند.

برگرفته از «اسپوتنیک»   ۲۸ دی ماه ۱۴۰۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

... گرد سم خران شما نیز بگذرد ـ بازپخشش

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ، دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

* این قصیده، یکی از شناخته شده ترین واکنش‌های اجتماعی سیف فرغانی، سراینده ی سده های هفتم و هشتم کوچی است که در دوران یورش مغول‌ها به ایران سروده شده است.»

برگرفته از «گوگل پلاس»

پی نوشت:

کسی همراه سروده ی زیبای سیف فرغانی، تصویر پیوست را نیز درج کرده بود. برایش نوشتم:
«درود به سیف فرغانی و شما که وی را یافته اید! گرچه، من با تصویری که درج کرده اید، چندان سازگار نیستم و آن را نادرست می دانم. ”مرگ بر آمریکا“ که در واقع از همان نخست ”مرگ بر امپریالیسم آمریکا“ بود، همچنان و شاید بیش از دیروز درست و بجاست!

از دید من، همه ی کسانی که می پندارند، امپریالیسم امریکا با پند و اندرز سر براه خواهد شد و دست از سر مردم ایران و جهان برخواهد داشت، همه ی کسانی که می پندارند، صورتک ها و عروسک های خیمه شب بازی یی چون ریاست جمهوری های آن کشور، تصمیم گیرنده های اصلی هستند و هنوز درنیافته اند که با سامانه ای مرگبار که هستی اش تنها از راه نابودی ملت ها ، جهانخواری، دستیابی به منابع بازهم ارزان تر انرژی و نیز مستقیم تر و بی سرخر و ایجاد جنگ های منطقه ای و چنانچه لازم شد جنگ جهانی می گذرد، نه هیچ از تاریخ دو جنگ بین الملل نخست و دوم آموخته اند و نه به ماهیت چنین سامانه ای که قائم به فرد و این یا آن نیست، آگاهند. همه ی چنین آدم هایی با کوته بینی خطر امپریالیسم را نادیده می گیرند و چشم بر تجربه ی ناگوار مردم کشورهای همسایه خودمان و برخی کشورهای دیگر که هست و نیست شان به دست این اهریمنان راستین کره زمین بر باد رفته، می بندند؛ بگذریم از اینکه بسیاری از آن ها تنها در اندیشه ی منافع طبقاتی کوته بینانه ی خود هستند و به همین دلیل بیش از نوک بینی خود را نمی بینند!»   

ب. الف. بزرگمهر    نهم آبان ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_1.html

دیگری درباره ی تصویر می پرسد:
«جریان این عکس چیه؟»

از «گوگل پلاس»

برایش نوشته ام:
«این تصویر بگمان بسیار مربوط به راهپیمایی های کمی پیش از انقلاب، دو سه ماه مانده به پیروزی انقلاب یا شاید هم کمی پس از پیروزی انقلاب بهمن هستش؛ تظاهراتی که تم اصلی اش مرگ بر آمریکا بود.  گروه ما هم دست به یک چنین کاری زده بود و البته کمی مفصل تر؛ یک خر و یک کره خر هم از ساوه با زحمت بسیار قرض کرده بودیم و روی خره یکی با ششلول به کمر و کلاه گاوچران های امریکایی هم نشانده بودیم. خره مهارش آسان بود؛ ولی کره خره پدر ما را در آورد از بس زیگزاگ رفت و دائم می بایستی یکی دهنه شو می کشید و به خطش می کرد. تو عمرش این همه جمعیت ندیده بود. عکساش هم در یکی از رسانه های اون موقع چاپ شد.

به هر رو، همه ی آن بچه ها، به از گوگل پلاسی ها نباشن (می بینید؟! تعارف تکه پاره کردن هنوز یادم نرفته!) بچه های بسیار نازنین و خوب و استوار در آرمان هایشان بودند. فکر می کنم، اگه بی ادبی بشمار نیاد، حتا اون خر و کره خر در اون روز از بسیاری آدم های این دوره خوشبخت تر بودند که بخت شرکت در اون راهپیمایی را پیدا کردند!»    

ب. الف. بزرگمهر  دهم آبان ماه ۱۳۹۲

۱۴۰۰ دی ۲۵, شنبه

ما بدبختی را بوسیدیم و گذاشتیم کنار ... ـ بازپخشش

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_28.html


علی مسیو مبارز بزرگ راه آزادی و پیشوای گمنام انقلاب مشروطه ـ بازپخشش

هنگامی‌كه از علی مسیو نام برده می شود، باید خاطرنشان ساخت که ما با یكی از برجسته‌ترین، شریف‌ترین و آگاه ترین انقلابیون ایران در یك‌صد سال گذشته سروكار داریم. مبارز ومتفكری خردمند و فداكار که به حق پیشوای گمنام انقلاب مشروطه به شمار می آید.

علی مسیو، یكی از نخستین بنیادگزاران و فعالان تاریخ جنبش كارگری ایران در مرحله اول یعنی مرحله سوسیال دمكراسی انقلابی است . وی در پیدایش و رشد سازمان های متعدد اجتماعیون عامیون ایران نقش بارز تاریخی ایفا نموده و از پیشكسوتان آن محسوب می گردد. او در سال های انقلاب مشروطیت با پایه گذاری مركز غیبی تبریز كه می توان از آن به عنوان مهمترین وموثرترین هسته اجتماعیون _ عامیون ایران یاد كرد، خدمات انكار ناپذیری انجام داده است.

علی مسیو در زمره آن چهره های تاریخی می گنجد كه مردم محروم و زحمتكش میهن ما به وجود آنها می بالند. مبارزانی كه زندگی خود را وقف بیداری توده های تحت ستم و آزادی وخوشبختی آنها كردند و از این رهگذر شایسته قدر دانی و سپاس فراوان هستند.

در باره زندگی علی مسیو، كمترین اطلاعات نسبت به دیگر چهره های تاریخی وجود دارد. كربلایی علی مسیو، فرزند حاج محمد باقر تبریزی می باشد كه در شهر تبریز به‌دنیا آمد و رشد كرد. خانواده او كه وی تنها فرزند آن بود، خانواده ای با فرهنگ بود و پدرش به شغل بازرگانی اشتغال داشت. علی مسیو نیز مانند پدر بازرگان بود و در شهر تبریز مورد اعتماد شدید مردم بوده و از احترام برخوردار. او در عین حال روشنفكری مبارز و مطلع بود. در محله نوبر تبریز زندگی می كرد. به اروپا و عثمانی سفر كرده بود و به زبان فرانسه تسلط داشت. مسافرتهای متعدد او به اتریش، قفقاز و استانبول، تماس با جهان نوین را برایش به ارمغان آورده بود. در تبریز كارخانه چینی سازی دایر كرد. وُسعی در توسعه صنعت داشت. او با تاریخ اروپا بویژه انقلاب كبیر فرانسه آشنا بوده و زیر و بم آن را می شناخت. در صحبت‌هایش معمولا" از تاریخ انقلاب فرانسه مثال می آورد. رابطه او با انقلابیون روس در قفقاز روشن و كتمان ناپذیر است.

علی مسیو در سفرهای خود به قفقاز بویژه در گرجستان، ماه ها در تفلیس می ماند تا با انقلابیون به تشریك مساعی و مشورت بپردازد.در كتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران در باره شخصیت او چنین نوشته شده است:
«علی مسیو مرد پولادینی بوده و اعصاب او از هیچ پیش آمد متاثر نمی شد. نام كمیته حزب اجتماعیون _عامیون را مركز غیبی گذاشته بود، تا كسی به آسانی دسترسی نداشته باشد، در سال های نخست ( برقراری مشروطه وقیام تبریز ) امنیت شهر را دسته های مجاهدین به عهده گرفته بودند و شبی نبود كه دسته های مجاهدین با فراش های قلعه بیگی ها تصادف های خونین نداشته باشند، معهذا وصول این قبیل اخبار ابدا" او را ناراحت نمی كرد... علی مسیو نه از تهدید می ترسید و نه تطمیع او را رام می كرد. شبی نبود كه چندین واقعه خونین اتفاق نیفتد و برای حل این موضوع، نصف شب، در منزل او را نكوبند. او خواب نداشت و بی وقفه معضلات را حل می كرد ...»

این توصیف روحیات و عملكرد و اعتقادات مبارز فداكاری است كه در رویدادهای انقلاب مشروطیت، بویژه مرحله دوم آن نقش بی بدیل و اساسی ایفا كرد. احسان طبری در ارزیابی انقلاب مشروطه و در باره مرحله دوم آن كه اندیشه های دمكراتیسم بر لیبرالیسم غلبه می یابد، می نویسد:
«مرحله دوم انقلاب كه در آن دمكراتیسم نقش برجسته ای داشت... در تبریز دسته های فدایی پدید شد و كسانی مانند ستارخان و باقرخان... بر راس این دسته ها قرار داشتند. وی ( ستارخان ) در ایام مشروطیت عضو انجمن حقیقت كوی امیرخیز تبریز بود و این انجمن كه در آن عناصر رادیكال و دارای تمایلات سوسیال دموكراسی انقلابی شركت داشتند، این مرد دلاور و ساده خلقی را چنان مجذوب آرمانهای انقلابی ساخت كه بر تمام بقیه زندگی وی مهر و نشان خود را گذاشت ... در پیدایش و بسط پایداری تبریز و آذربایجان، سوسیال دموكراتهای قفقاز و سازمان همت در باكو، نقش بزرگی خواه از جهت تعلیم سیاسی و تئوریك، خواه از جهت رساندن اسلحه و خواه از جهت اعزام داوطلبان رزمجو ایفا كردند ...» و می دانیم كه مركز غیبی به رهبری علی مسیو هسته اصلی ارتباط با سوسیال دموكراسی انقلابی در قفقاز بود و پیوندهای تشكیلاتی با گروه همت داشت. علی مسیو در عین حال ارتباطات شخصی نیز با نریمان نریمان اف بلشویك پرآوازه و همرزم لنین ( نریمان اف ایرانی تبار بود ) داشت. نریمان اف در رشد حوزه های اجتماعیون _ عامیون در قفقاز نقش بزرگی ایفا نموده است.

اجتماعیون _ عامیون در ایران و قفقاز شعبه هایی داشتند. در راه تشكیل سازمان سراسری آن در ایران ، كربلایی علی مسیو به اتفاق دو پسرش و به همراهی حیدر خان عمو اوغلی و برخی دیگر مانند بشیر قاسموف، حسین سرابی ، سوچی میرزا، قره داداش، تلاشی بسیار كرده ونقش اصلی را داشتند.

در كتاب نهضت مشروطیت و نقش آزادیخواهان جهان، در مورد پیوندهای مركز غیبی وهمت چنین نگاشته شده:
«حزب سوسیال دمكرات (انقلابی) ایران كه اغلب به نام كمیته غیبی خوانده میشود از حزب همت الهام می گرفت، این حزب همكاری نزدیك و موثری با مركز حزب در روسیه را آغاز كرد وهمكاری آنها تا به آنجا رسید كه لنین اعلامیه های خود را كه نام گولپن داشت، از راه تبریز برای یاران خود و انقلابیون روسیه به آن كشور می فرستاد.»

علی مسیو با همكاری گروهی از یاران و همفكران خود مانند رسول صدقیانی و حاج علی دوا فروش، حوزه های اجتماعیون ـ عامیون را با نظم خاصی سازماندهی كرد و بعلاوه با تلاش پیگیرانه او مرامنامه سوسیال دموكراتهای كارگری روسیه به فارسی ترجمه و در اختیار انقلابیون ایرانی قرار گرفت که بر مبنای آن مركز غیبی، دسته های مسلح مدافع انقلاب مشروطه به نام مجاهد و فدایی را بوجود آورد.
زنده یاد احمد كسروی در این باره در اثر ارزشمند خود، تاریخ مشروطه ایران نوشته است:
«در تبریز شادروان علی مسیو، حاج علی دوافروش ورسول صدقیانی همان مرامنامه را به فارسی ترجمه و دسته مجاهدین را پدید آوردند ... كه رشته كارهای دسته را در دست خودمی داشت و آن را راه می برد.»

علی مسیو بی شك از نبوغ خارق العاده ای درامر سازماندهی بویژه فعالیت پنهانكاری برخوردار بود. مركز غیبی برای عضو گیری، در بدو امر افرادی از روشنفكران آزاد اندیش و زحمتكشان مستعد را به خود جلب می كرد و با آن ها تماس انفرادی بر قرار می ساخت و پس از آن، طی آزمایش های گوناگون، فرد مورد نظر را به حوزه ها ( حوزه های خصوصی و عمومی ) مرتبط می نمود.

در كلیه منابع تاریخی قید شده كه مركز غیبی به شدت اصول كار پنهانی را رعایت می كرد. در این باره از جمله آمده است که مركز فعالیت اجتماعیون ـ عامیون ناشناخته وكاملا مخفی بود. بطوری كه نام آن را مركز غیبی می گفتند.

مركز غیبی به رهبری علی مسیو، جلسات و برنامه هایی را در جهت انجام آموزش و تعلیمات مهم تدارك می دیدند. پس از مركز، مسئولین حوزه‌ها بودند كه هر یك ۷ تا ۱۱ نفر تحت مسئولیت در هر حوزه داشتند، این اعضا مدت مدیدی ، جز در تاریكی ( برای اینكه شناخته نشوند ) با یكدیگر روبرو نمی شدند. هر ۷ یا ۱۱ نفر دستور حزبی را از مسئول همان حوزه دریافت می كردند .خطرناك ترین دستورات كمیته مركزی بدون جزیی تخلف به موقع اجرا گذارده می شد.

ارتجاع شامل دربار، فئودال ها و روحانیونی كه از سفره فئودال ها تغذیه می كردند، اعضای اجتماعیون ـ عامیون را ، بی دین، منكر خدا ، طبیعیون ( ماتریالیست ) و بابی می نامیدند و به این وسیله قتل آنها را مجاز می شمردند. در تبریز به لحاظ رویارویی عریان انقلاب و ضد انقلاب این امر به وضوح دیده می شد.

گزمگان دولتی، فراش های محلات كه توسط فئودال ها وروحانیون وابسته به آن حمایت می شدند، دستور اكید داشتند اعضای حزب بویژه اعضای مركز غیبی را دستگیر، شكنجه و اعدام كنند.

در كتاب علی مسیو رهبر مركز غیبی تبریز در این باره دو نمونه جالب ذكر شده كه با هم می خوانیم: «... كریم نامی كه عضو حزب اجتماعیون _ عامیون بود و دراجرای دستورات هیئت مركزی بی باك ومتهور بود، در گردش شبانه از طرف دسته های فراش های محله گرفتار شد. فراش ها (او را) به پاتوق فراش باشی برده و در یك زیرزمین چهارمیخ كردند و روی بدن او شمع های زیادی نصب و روشن نمودند تا پایان سوختن شمع ها بازپرسی را ادامه داده و خواسته بودند كه اسرار حزب را فاش كند. ولی وقتی موفقیت حاصل نكردند او را قطعه قطعه كرده و به زندگی این میهن پرست خاتمه دادند. واقعه دیگر مربوط به حسن آقا (مبارز پرشور وابسته به مركزغیبی) است. پس از دستگیری، یك پای او را در كند وزنجیر كرده و دست های او را نیز بسته هر روز شلاق زده و از او پول می خواستند. یك روز فراش فكر تازه ای كرده از قوطی عقربی نزدیك پای زندانی انداخت و از زندانی پول خواست... بالاخره زندانی با پای چپ خود با یك ضرب عقرب را كشت، فراش از این عمل سخت عصبی شده و او را به شلاق زیاد زده و گفت، فلان فلان شده عقرب دولت را می كشی، ای بابی عقرب دولت را می كشی ... از این قبیل اعمال وحشیانه یكی دو تا نبود. هر فردی از این حزب كه به دست فراش ها می افتاد سرنوشت مشابهی پیدا می كرد... حزب اجتماعیون ـ عامیون از دادن تلفات جانی و مالی مضایقه نكرده و خدمات غیر قابل شرح وتوصیف انجام داده است... با نهایت تاثر باید بدانیم ، صدی نود این فداییان حقیقی راه آزادی نابود شدند و چراغ خانوادگی آن ها بكلی خاموش گشت ، برای مثال مرحوم علی مسیو و یوسف خزدوز و شیخ سلیم، حسین خان باغبان و محمد صادق چرندابی و موسی خان ... باید دانست اكثر خانواده های این شهدای راه آزادی هم تلف شدند.»

مركز غیبی به رهبری علی مسیو ، مبتكر ایجاد و تربیت واحدهای مسلح خلقی در دفاع از انقلاب مشروطیت بود. چهره هایی چون ستارخان در اثر این ابتكار بدل به قهرمانان انقلاب شدند.

احمد كسروی در تاریخ مشروطه ایران، منظره دل انگیز و تاریخی تشكیل دسته های مسلح توده ای را چنین ترسیم كرده است:
«شهر به یكباره دگرگون گردیده و گفتگوی همه از تفنگ خریدن و مشق سربازی كردن و آماده جنگ و جان فشانی كردن شده بود. هر روز هنگام پسین بازارها بسته و چیت فروش ، مسگر و هر چه كه می بودی به خانه های خود می شتافتند و رخت دیگر كرده، تفنگ برداشته و آهنگ سربازخانه كوی خود می كردند (مركز غیبی با ابتكار مستقیم علی مسیو در هر محله وكوی تبریز مركز تربیت وآموزش تشكیل داده بود) چون از كوچه ها گذشتی، پیاپی این شعر از زبان بچگان شنیدی:
دولت مشروطه ما زنده وجاوید باد
ملت مشتاق ایران زنده و جاوید باد»

هسته های اصلی نیروی مسلح توده ای مدافع انقلاب كه مركز غیبی آنرا رهبری می كرد را كارگران، تهیدستان شهر ، خرده بورژوازی و دهقانان تشكیل می دادند. در این دوران كه اوج فعالیت مركز غیبی و شخص علی مسیو است، ما شاهد كاردانی، كارایی، هوشیاری و خردمندی او هستیم. چنین نمونه انقلابیونی به لحاظ تاریخی در جهان انگشت شمار هستند.

در این زمان نفوذ معنوی مركز غیبی در میان مردم فوق العاده بود.تشكیلات منظم و درایت رهبری اجتماعیون ـ عامیون بویژه شخص علی مسیو سبب اعتبار و كامیابی های بسیار بود. مجموعه قیام تبریز در دست مركز غیبی بود. این واقعیت را كسروی در كتاب خود چنین بیان نموده:
«در بیرون (یعنی ظاهراً") حاج میزا حسن مجتهد و دیگر ملایان و برخی بازرگانان در انجمن (تبریز) نشسته و سررشته دار شمرده می شدند، ولی آنان را آن شایستگی نمی بود و در نهان رشته جنبش را آن انجمن نهانی (مركز غیبی) می‌داشت.»

نفوذ و اعتبار مركز غیبی به میزان زیادی مرهون تلاش خستگی ناپذیر، صداقت و فراست رزمنده بی باك توده های زحمت‌کش، علی مسیو بود. پنهان‌كاری در حدی رعایت می شد كه حتی افرادی نظیر باقر خان سالار ملی ازكم و كیف مركز غیبی و تشكیلات با اینكه خود تحت نفوذ آن بودند، اطلاع نداشتند. در كتاب «دیدار هم رزم ستارخان» صحنه ای جالب از ابتكارات علی مسیو قید گردیده كه به شرح زیر است:
«باقر خان یكی از فرماندهان برجسته قیام تبریز و همرزم ستارخان اصرار داشت كمیته سری را ببیند، ولی علی مسیو حاضر نمی شد؛ تا اینكه شبی دست به صحنه سازی می زند.  او (علی مسیو) چند تن را با عمامه و ریش و قیافه های دیگر آراسته و در یك زیر زمین می نشاند و باقر خان را از راهروی تاریك گذرانده و اجازه می دهد كه فقط در آستانه آن محل بنشیند و بدون یك كلمه حرف زدن یك فنجان چایی بخورد و زود بلند شود. در واقع بدان وسیله او را مجذوب و مرعوب كمیته سری (مركز غیبی) كه سازمان مرموز و معمایی شده بود می كند و برمی گرداند.»

در تمام دوران مقاومت و پایداری تبریز ، مال و جان سكنه شهر توسط دسته های مسلح وابسته به مركز غیبی حفاظت می شد و درواقع علی مسیو فرمانده محبوب ومورد اعتماد شهر بود. درستكاری، دلاوری و شرافت او زبانزد مردم كوچه و بازار بود .

كریم طاهرزاده بهزاد در كتاب خود، یكی از نخستین سخنرانی های علی مسیو برای اعضای اجتماعیون ـ عامیون را درج كرده است:
«به ما خبر دادند كه در محله ارمنستان با رمز مخصوصی( پارول حزبی ) همدیگر را ببینیم. مطابق دستور می بایستی از هر گروه فقط دو نفر انتخاب و حاضر بشوند. ساعت مقرر در محله ارمنستان در یك سالن بزرگی حاضر شده، مطابق معمول، در تاریكی مطلق، شخص ناشناسی برای حضار صحبت كرد و بااین بیت آغاز سخن نمود:
ندیدی كه چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشم پلنگ

و گفت ما از خطر نمی ترسیم، چون مستغرق در خطریم ما كه اسلحه برداشته ایم، مثل مستبدین میل نداریم كسی را بدون تقصیر بكشیم، ما وظیفه سنگینی به عهده گرفته ایم ... این وظیفه را انجام خواهیم داد. دشمنان ما خیلی قوی هستند ولی ایمان به كارهای خودشان ندارند و بر عكس ما ظاهرا" خیلی ضعیف بوده ولی از روی ایمان اقدام می كنیم. ای هم مسلكان عزیز، باید بدانید در چه راه پر خطری قدم گذاشته اید. برای هموار كردن شاهراه آزادی باید جان نثار كرد ... اگركسانی در میان شما هستند كه از جان یا ثروت خود می ترسند، فورا" باید استعفا بدهند، زیرا كار، كار پر خطری است. ممكن است به شما ماموریت های پر خطری داده شود. انجام این ماموریتها اجباری است. در صورت مسامحه یا ارفاق یا هر فكری كه منتهی به عدم انجام وظیفه باشد، مسامحه كار محسوب و سخت مجازات خواهید شد ... شماها برای خوردن و آشامیدن و عیش و نوش دعوت نشده اید، بلكه برای گرفتن حق حیات و آزادی خودتان در میدان جانبازی قدم گذاشته اید. ملت ایران چندین صد سال است كه اسیر است، شماها دور هم جمع شده اید كه زنجیر اسارت را پاره كنید... ناطق سپس از جریان انقلاب كبیر فرانسه شرحی داده و به سخنان خود خاتمه داد و حضار متفرق شدند. بعدها فهمیدم سخنران مرحوم علی مسیو بوده است.»

رابطه میان علی مسیو و حیدر خان عمو اوغلی بسیار عمیق بود. آ‌ن‌ها در مسایل خطیر با یكدیگر مشورت می كردند. حیدر خان همواره در زمانی ‌كه در تبریز بود، در كنار علی مسیو قرار داشت و در جریان پایین كشیدن پرچم های سپید در تبریز بوسیله ستارخان مبتكر و مشوق اصلی علی مسیو بود.

بارها خانه و اموال او به دست دولت و فئودال ها و یا فتوای روحانیون درباری غارت شد. خانواده او صدمات بسیار دیدند (دو پسر او اعدام شد كه در سطور آینده به آن می پردازیم). ارتجاع از او به عنوان مغز متفكر و طراح دفاع قهرمانانه تبریز نفرت داشت. با پول دربار، عده ای از روحانیون وابسته به فئودال ها اطلاعیه و یا نامه های سر گشاده ای را بر علیه علی مسیو و مركز غیبی تهیه و منتشر می ساختند. كوشش می شد، با شایعه پراكنی ، دروغ و افترا، نفوذ و اعتبار او را د رنزد توده های مردم در هم بشكنند. یكی از این اعلامیه ها را كسروی در تاریخ مشروطه ایران درج نموده كه بخشی از آن چنین است:
«ای برادران هوشمند و ای معتقدان قرآن مبین، چشم عبرت گشوده راه غیرت پیموده ... حالا آن حمیت ملت پرستی و غیرت وطن داری شما را چه شده كه اسیر پنج و شش نفر قفقازی ( اعضای اجتماعیون _ عامیون ) خانه به دوش شده ... اینها هر گاه ژولیك و جیب بر نبوده مكانی معین می كردند ... مقصد از مشروطه شرح لمعه و شرایع خواندن و شرع انور را جاری نمودن است... و چای تلخ فروختن نیست كه تو بدانی و توهین حضرات آقایان علما و سادات را مگر در مشروطه طبیعی مذهبان ( ماتریالیستها ) و در قانون مفسدین واجب میدانند... ای اهل تبریز مگر شماها این علی مسیو رانمی شناسید ونمی دانید كه مسیو چه معنی دارد و در لغت فرانسه مسیو به معنی آقاست اما آنكس كه از اصل و نسب خارج پرست باشد مسیو را مقدم دارند ... آنكه از اسلام به خارج پرستی برگشته مسیو او را موخرسازند. این ظاهر حال و رسم آن لامذهب و از شرح سیئات باطن او قلم نویسندگان عاجز است از آن جمله تعزیه داری سید الشهدا را منع و ملامت سازد... لامذهبی كه تعزیه داری آن حضرت را غلط كاری نامیده و از اسلام برگشته باشد به كفر او دیگر دلیل وبرهان لازم نیست.»

این یك نمونه از تلاش ارتجاع برای مقابله با مركز غیبی و رهبرآن علی مسیو است. اتفاقا" آنها كه در این گونه ورق پاره ها علی مسیو و انقلابیون را لامذهب و ”بی وطن” می نامیدند. خود با پول دربار روسیه تزاری و دیپلماتهای انگلیسی، به خیانت به وطن مشغول بودند. همین مرتجعین با ورود قشون تزار به تبریز به همكاری با آنها پرداخته و در دستگیری انقلابیون بویژه خانواده علی مسیو از هیچ رذالتی كوتاهی نكردند.

توضیح اینكه بر اثر سلسله رویدادهایی، با توافق روسیه تزاری و امپریالیسم انگلستان واحدهای نظامی ارتش تزار از مرز ایران گذشته و به سوی تبریز حركت كردند. انقلابیون تحت شرایط دشواری با پا درمیانی برخی، مجبور به ترك شهر و مهاجرت شدند. در برخی منابع تاریخی گفته می شود، علی مسیو در این دوره به “مرگ طبیعی” ! در گذشته است. چگونگی مرگ او روشن نیست. باری ارتش روسیه تزاری با همكاری انگلیس و نیز با توافق دربار خائن قاجار، به تبریز رسیده و وارد شهر شدند. با ورود سربازان تزار، عده ای از رهبران و فرماندهان قیام تبریز ومسئولین حوزه های اجتماعیون ـ عامیون دستگیر گشتند. دشمن برای انتقام از انقلاب مشروطه و مردم ایران، عده ای را محكوم به مرگ كرد.

خانه علی مسیو غارت شد و دو فرزند ۱۸ و ۱۶ ساله او دستگیر شدند. در روز دهم دی ماه ۱۲۸۹ خورشیدی (روز عاشورای ۱۳۳۰ قمری) تبریز در سكوت پر اندوهی به سر می برد. ۸ تن از بازداشت شدگان كه دو فرزند علی مسیو نیز در میان آنها بودند در محاصره سربازان روسیه تزاری به سوی میدان اعدام برده می شدند. اینان عبارت بودند از : ثقه الاسلام، شیخ سلیم ضیا العلما ، محمد قلی خان ، صادق الملك، آقا محمد ابراهیم و حسن پسر ۱۸ساله علی مسیو وبرادر ۱۶ساله او قدیر.

عده ای از میهن پرستان و انقلابیون شریف ایران در چنگال سربازان بیگانه در شهر و زادگاه خودشان به سوی مرگ روان بودند. كسروی در تاریخ هجده ساله آذربایجان صحنه را چنین توصیف كرده:
«هنگامه دل گداز بس سختی می بود... مرگ سیاه یك سو و غم و درماندگی كشور یك سو، خدا می داند چه دل سوخته ای درآن ساعت می داشتند. ثقه الاسلام به همگی دل می داد و از هراس و غم ایشان می كاست... چون خواستند دار زنند، نخست شیخ سلیم (از مسئولین اجتماعیون ـ عامیون) بیچاره خواست سخنی گوید؛ افسر دژخوی روسی، سیلی و مشت به رویش زده خاموشش گردانید. دژخیمان ریسمان به گردنش انداختند و كرسی را از زیر پایش كشیدند. دوم نوبت ثقه الاسلام بود، شادروان همچنان بی پروا می ایستاد... بالای كرسی رفت. سوم ضیا العلما را خواندند... به روسی با افسر سخن آغاز كرده می گفت ما چه گناه كرده ایم... آیا كوشیدن در راه كشور خود گناه است؟ دژخیمان دست او را از پشت بستند و با زور بالای كرسیش بردند. چهارم صادق الملك را خواندند. پنجم آقا محمدابراهیم را پیش آوردند، او با پای خود بالای كرسی رفت و ریسمان را به گردن انداخت . ششم قلی خان كه پیرمردی بود را پیش خواندند . هفتم نوبت حسن بود (پسر ۱۸ ساله مسیو) جوان دلیر بالای كرسی با آواز بلندداد زد:
«زنده باد ایران»، «زنده باد مشروطه» و پس از او نوبت قدیر پسر شانزده ساله رسید و او را نیز (با توجه به كینه ای كه به علی مسیو داشتند) بالای كرسی برده، ریسمان به گردنش انداختند. روسیان برای آنكه دژخویی خود را نیك نشان دهند، باری آن نكردند چشم های اینان را بندند و یا چون یكی را می آویزند و بالای دار دست و پا می زند، دیگران را دور نگه دارند. برادر را روبروی چشم برادر به دار كشیدند. چنان كه از پیكره ها پیداست، دژخیمان از ناآزمودگی ریسمان ها را چنان نینداختند كه زود آسوده گرداند. بیشترشان تا دقیقه ها گرفتار شكنجه جان كندن بوده اند.»

به این ترتیب ارتجاع با همدستی نظامیان تجاوزگر خارجی، انتقام خود را از انقلاب گرفت بویژه كینه حیوانی نسبت به علی مسیو با اعدام دونوجوان بی گناه او به خوبی هویداست .

زندگی و مبارزه علی مسیو، همواره در خاطره مردم زحمتكش ایران زنده است. او ازچهره هایی به شمار می آید كه در دوران نامساعد كنونی و یورش اندیشه های غیر انسانی لیبرالیسم و اندیویدوآلیسم می تواند سر مشق جوانان و مبارزان راه خوشبختی انسان قرار بگیرد. او خاطره نازدودنی پایداری تبریز در انقلاب مشروطه یعنی سرچشمه تاریخ معاصر ایران است.

برگرفته از گاهنامه «دنیا»

۲ نظر:

ناشناس گفت ...

ای بسا ملت هائی که به آزادی موقت رسيدند ولي زود ازکفش بدادند . نمونه بارز آن را در كشور خومان شاهد بوده ايم . جنبش مشروطه خواهي و سرانجام ناگوار آن تجربه تلخي است براي طبقه روشنفكر كه خواستار آزادي بيشتري هستند.

دموكراسي نوپائي كه به بركت خون آزاديخواهان و مجاهدين بدست آمد ديري نپائيد . فرجام كارستارخان سردارملي يك تراژدي در تاريخ ايران است . قطع نهالهاي نوپاي دموكراسي و بنيان كردن استبدادي نوين توسط رضاشاه و بدتر ازهمه تير خلاصي كه در 28 مرداد بر پيكر نحيف آزادی وارد آمد . همگي درس عبرت است .

۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.، ساعت ۲۰:۴۸

 ب. الف. بزرگمهر گفت ...

درس عبرت برای این که چکار کنیم؟

بسیاری از آن قهرمانان پیشاپیش می دانستند در چه راهی گام نهاده اند و چه دشواری ها و حتا چه سرانجامی در پیش خواهند داشت. بزرگی آنها نیز درست در دریافت همین نکته نهفته است. دیوار بلند سده های دراز «خاور خودکامگی» (استبداد شرقی) با پایمردی همانها در جنبش مشروطه میهن مان ترک برداشت و هربار بخشی از آن فروریخت و بازهم بیشتر فرو خواهد ریخت.

سنجش وضعیت جامعه هم اکنون با همین پنجاه شصت سال پیش چه را نشان می دهد؟ به عنوان نمونه، به وضعیت زنان کشورمان نگاه کنید. با همه دشواری هایی که با آن درگیرند، کجا وضعیت کنونی آنها را با آن هنگام می توان سنجید. با این هم [همه] باید توجه داشت که مسیر حرکت تاریخی گرچه مارپیچی بالارونده است، زیگزاگ ها، مکث ها و گاه بازگشت های کوتاهی نیز دارد و از اینها گذشته، چرا باید اثر حرکت های تاریخی را تنها در چارچوب یک کشور نگاه کنیم؟ چرا نباید به اثر موج جنبش مشروطه در جهان پیرامون آن هنگام بنگریم؟ از دید من، تاریخ با همه درس عبرت های آن، به ما امید نیز می دهد و البته امید را باید با کار آفریننده به ثمر نشاند.

جایی برای نا امیدی نیست.

با مهر بهزاد

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/08/blog-post_07.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!