«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مهر ۹, چهارشنبه

ریشخند دین با چهار تار موی یک زن و زنده کردن دادگاه های موسولینی ـ بازانتشار

رییس «حوزه علمیه کاشان» با انتقاد شدید از گفته های احمد جنتی درباره بایستگی اعدام بدون محاکمه موسوی و کروبی به پیروی از دادگاه موسولینی، گفت:
«چرا فقه را به فضاحت میکشید؟ کجای فقه ما انتقام جویی را ترویج کرده است؟ چرا به عنوان یک فقیه احکام دین را مسخره می کنید؟»

«نشانه ی خدا» (آیت الله) میر سید محمد یثربی که در مراسم نیمروز عاشورا در «مژگت (مسجد) جامع حبیب بن موسی (ع)» در کاشان و پیش از آغاز «مقتل خوانی» سخن می گفت، خاطرنشان کرد:
«اگر امروز به برکت سید الشهدا (علیه السلام) این سخنان را نگوییم، جامعه مثل جامعه بنی امیه از دین فاصله می گیرد و معیارهای دینی به اشتباه در جامعه حاکم می شود. شما باید بدانید و توجه پیدا کنید که به بعضی قیافه ها، به بعضی از پست ها، به بعضی از عناوین، حتی به ریش سفید، به این حرف ها اهمیت ندهید، آنچه برای شما معیار است آن ریشه ها و اصالت هاست.» وی با انتقاد شدید از نگاه کاریکاتوری به دین، «امر به معروف» و «نهی از منکر» را یکی از رسالت های اصلی سیدالشهدا (ع) دانست و در تشریح آن گفت:
«منکر فقط چهار تا موی یک زن و یا آستین کوتاه یک جوان نیست، باید به سیئات اخلاقی و زشتی های هم حاکمان و هم مردم در جامعه ترتیب اثر داده بشود؛ آیا این منکر نیست که در طول ۸ سال با بیت المال مردم بازی شد و سرمایه های ملی کشور و سرمایه های فردی مردم به کمتر از یک سوم تنزل و تقلیل پیدا کرد و هیچ کس هم پاسخگو نیست؟»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام و برجسته نمایی متن نیز از آنِ من است.     ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_6.html

دخترهای گلم! هر شب پیش از خواب یک بوس آنلاین برایم بفرستید ...



خرنامه ـ بازانتشار

چکامه ای از میرزاده عشقی 

دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر
زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی
گردد همی ز روی ارادت غلام خر؟

افکنده است سایه، هما بر سر خران
افتاده است طایر دولت به دام خر

خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر
پهلو زن است چرخ به این احتشام خر

خرها تمام محترمند اندرین دیار
باید نمود از دل و جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها
ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت
از فتنه ی خواص پلید و عوام خر

آگاه از سیاست کابینه، کس نشد
نبود عجب که «نیست» معین مرام خر

روزی که جلسه ی وزرا منعقد شود
دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

درغیبت وزیر، معاون شود کفیل
گوساله ای ست نایب و قایم مقام خر

یا رب «وحید ملک»۱ چرا می خورد پلو؟
گر کاه و یونجه است به دنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر که من بنده توام
یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را به نام «سپهدار»
۲ گفته ام
تا در جهان بماند پاینده نام خر

خرهای تیزهوش، وزیران دولتند
یاحبذا ز رتبه و شان و مقام خر

از آن الاغ تر وکلایند از این گروه
تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر

شخصِ رییسِ دولت ما، مظهر خر است
نبود به جز خر، آری قایم مقام خر

چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است
انصاف نیست، کاستن از احترام خر

گفتا سروش غیب، بگوش «امین ملک»
۳
زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر

«سردار معتمد»
۴ خر کی هست جرتغوز
کز وی همی به ننگ شد، آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خرسواری است
فردا زمان خرکشی و انتقام خر

زنده یاد میرزاده عشقی

پانوشت:

۱ ـ وحیدالملک شیبانی

۲ ـ فتح الله اکبر (سردار منصور رشتی)

۳ ـ مرزبان رشتی وکیل پیشین مجلس

۴ ـ اکبر رشتی وکیل پیشین مجلس

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/10/blog-post_350.html

ناکجاآبادهایی به نام بهشت و دوزخ ـ بازانتشار

تصویر پیوست را درج کرده و به شوخی در بالای آن نوشته است: «وزير فرهنگ و ارتباطات داعش»

از «گوگل پلاس»

می نویسم:
دلیل اصلی ساخت و پرداخت ناکجاآبادهایی به نام بهشت و دوزخ از همان نخست، آرزو و امید توده هایی که برده وار بکار گماشته می شدند و جان می کندند از یکسو و از آن مهم تر بهره برداری نابجای بهره کشان (برده داران و سپس فئودال ها و اکنون سرمایه داران) از این آرزو و امید آدمیانی که به ناچار خوشبختی را بجای زمین در آسمان می جستند، برای تحمیق و خر کردن و به فرمانبرداری بیش تر واداشتن آن ها و بهره کشی بهتر و بیش تر بوده است
.

در مورد دین اسلام، آنگونه که به عنوان دین و آیینی پیش پا افتاده و پیش از آنکه بویژه بدست ایرانیان به علم کلام و عرفان و افزوده های دیگر ساز و برگ یابد، بهشت و دوزخ بویژه برای به میدان جنگ کشاندن تازیان بادیه نشین های عربستان که در صورت شهید شدن به بهشت رهسپار شده، حوری به چنگ می آوردند و در صورت دزدی غنایم جنگی به دوزخ رهسپار می شدند، پررنگ تر از سایر انگیزه ها بود و اینچنین بود که در برابر سپاه خوب ساز و برگ یافته ی امپراتوری ایران با نادیده گرفتن خیانت های اشراف ایران و نیز سایر جاها کامیاب شدند. خونخواری های «داعش» زیر پرچم اسلام، گرچه نه تنها به آن انگیزه ها تا اندازه ای یادآور آن دوران است. گواهی های تاریخی و برخی آیه های قرآن بخوبی این ها را بازتاب می دهند. حتا بهشت در کالبد نخستین خود جایی به نام سراندیب (سریلانکا و مالزی و آن پیرامون) بوده و سویه ای آسمانی نداشته است. همه ی این ها بسان دگرگونی های دین های دیگری چون مسیحیت و آیین های باستانی خود ایران، پس از آن و سازگار با دوره و زمانه و نیازهای بهره کشان هر دوره به دین و ایین نخستین افزوده یا از آن کاسته شده است. همچنانکه در دین پیش پا افتاده ی نخستین اسلام، خدا بسان آدمی دارای کالبد است و هنوز هم یکی از دین های اهل سنت به آن باور دارند.

ایرانیان از «خدا»، مانشی مطلق و دسترس ناپذیر آفریدند. آفریده ای که بدرازای تاریخ بر دوش خودمان بیش از دیگران سوار بوده و همچنان هست.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_78.html

یک ارزیابی فشرده و تا اندازه ای نارسا در پاسخ به برخی نگرانی ها پیرامون یورش «یانکی» ها به ایران ـ بازانتشار

چنانچه رویدادهای پیش بینی نشده (بسان درگیری الله بختکی در شاخاب پارس) را بشمار نیاوریم، روندی که در پیش گرفته شده، هم اکنون و تا چندی، تنها فشار برای دوشیدن شیر بیش تر از گاوی است که چهارچنگولی توی گل مانده و آن را به بند کشیده اند. هارت و پورت های ترامپ، همچنین به رژیم خیانتکار ایران کمک می کند تا نگاه نیروهای کنشگر و پیشرو ایران از بحران بزرگ اجتماعی ـ اقتصادی گسترده ی ایران را دگردیسد؛ آن را کم جان نماید و در نبود حزب راستین چپ که جای آن در پهنه ی کردار اجتماعی همچنان تهی است، حتا سمت و سوی دیگری به آن بدهد. این نیز بماند که چنین روندی، خودبخود ترمزی بویژه برای آن لایه های میان به بالای اجتماعی ایران نیز هست تا پیرامون بخش "لیبرال ـ دمکرات" رژیم که بیش تر سایه روشنی از لیبرال دمکراسی به آرش راستین آن است، برای چانه زنی با ترامپ بیش تر گرد آیند. هم اکنون و تا آینده ای دورتر از چنان جنگی نشانی در کار نخواهد بود و چنانچه باریک تر بگویم:
همه چیز بستگی به چگونگی گسترش بحران بزرگ اجتماعی ـ اقتصادی یادشده از یکسو (شرایط عینی و بیرون از خواست این و آن!) و چند و چون سازماندهی نیروهای اجتماعی پیشروی ایران زیر رهبری طبقه کارگر و نزدیک ترین نیروهای زحمتکش پیرامون آن (شرایط ذهنی) از سوی دیگر دارد. بگمانم این نیز برای بسیاری روشن است که نیروهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها همچون انقلاب بهمن پنجاه و هفت، بویژه از رویش و گسترش چپ در میهن مان ترس مرگ دارد و همه ی ترفندهای خویش را برای شکاندن این نیرو از آن میان به یاری رژیم دزدان اسلام پیشه بکار خواهد گرفت.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_73.html

۱۳۹۹ مهر ۸, سه‌شنبه

... ﺳﻼمی ﻫﻢ ﺑﻪ میمون می رﺳﺎﻧﺪﯼ! ـ بازانتشار

به بهانه ی درگذشت بانوی غزل ایران، سیمین بهبهانی

ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
«ﺍین ها ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺍﻧﺪ ... ﺑﺮﺧﯽ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ

ﭘﺎﺳﺦ دندان شکنِ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ وی در کالبد سروده ای دلنشین و پرمایه 

ﺷﻨﯿــﺪﻡ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮔﻮﻫﺮ ﻓﺸــﺎﻧﺪﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨـــﻔﮑﺮ ﺭﺍ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﺸــﺎﻥ ﺯ ﺧﻮﯾﺸـﺎﻧﺖ ﻧﺒـﻮﺩﻧﺪ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﯿـﺠﺎ ﻧﺸـﺎﻧﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﮔﻔـﺘــﯽ ﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ
ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺁﺏ ﻣﺠــﺎﻧﯽ ﮐﺸــﺎﻧﺪﯼ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧَﻘﻠﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧٌﻘﻞ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ
ﻫﯿﺎﻫــﻮ ﺷﺪ ﻋﺠﺐ ﺗﻮﺗـــﯽ ﺗﮑﺎﻧــﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﻫﺎﯾﺖ ﺯ ﺣﮑﻤﺖ ﺩﻓﺘﺮﯼ ﺑﻮﺩ
ﭼﻪ ﮐﻔﺘﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻓﺘﺮ ﭘﺮﺍﻧﺪﯼ

ﻭﻟﯿـﮑﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔـﺖ ﻭ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻠــــﻖ
ﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺯﺍﻥ ﭘﺲ ﻻﻝ ﻣﺎﻧﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﯾــﻐﺎ ﺣﺮﻓـﯽ ﺍﺯ ﺟﻨــﮕﻞ ﻧﺮﺍﻧﺪﯼ

ﭼﻮ ﺍﺯ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎﺩ، ﺍﯼ ﮐﺎﺵ
ﺳﻼﻣـﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﯿــﻤﻮﻥ می رﺳﺎﻧﺪﯼ

 

زنده یاد ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ

 

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور پیشگفتار بالای سروده از اینجانب؛ برنام را از متن سروده برگزیده ام.    ب. الف. بزرگمهر

 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_974.html

برای آنکه من هم مردها را دوست دارم

ـ با شادباشِ برگزیده شدن تان برای هموندی در «دیوان عالی» از سوی رییس جمهور، چرا وی از میان سایر گزینه ها شما را برگزید؟

ـ برای آنکه او زنان را دوست دارد.*

ـ چه پاسخ سزاواری! آیا در میان سایر گزینه ها زنی دیگر در کار نبود؟ و چنانچه بود، چرا شما؟

ـ برای آنکه من هم مردها را دوست دارم.

پرسش ها از زبان خبرنگاری موشکاف:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم مهر ماه ۱۳۹۹

* در پی درگذشتِ دادورِ (قاضی) «دیوانِ عالی یانکی ها»: «روث بیدر گینزبرگ»، لات بی همه چیز «یانکی» در یکی از نمایش های گزینش ریاست جمهوری در «کارولینای شمالی» به تاریخ ۲۹ شهریور گذشته، گفت:
«من هفته آینده یک نامزد، رونمایی (معرفی) می‌کنم. این نامزد زن خواهد بود.» او در پی افزود:
«از دید من، او باید زن باشد؛ زیرا من زنان را بیشتر از مردان دوست دارم.»

لات بی همه چیز «یانکی»، روز شنبه پنجم مهرماه، نامزد پیشنهادی خود برای هموندی در «دیوان عالی یانکی ها»: «ایمی برت» را شناسانید (معرفی کرد).

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۳۰ شهریور ماه و پنجم مهر ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

از كونی چنان فراخ در كوزه ای چنین تنگ ریدن! ـ بازانتشار

پیشکش به آن رهبر موش مرده به مناسبت سخنان بیش از اندازه حکیمانه اش در دیدار با مداحان!

شخصی از فُقاعی، فُقاع* طلبید. او فُقاعی ترش و گندیده بدو داد. مرد بخورد و ده دینار در عوضِ فُقاع داد.

فُقاعی گفت:
این بیش از بهای فُقاع من است.

گفت:
من بهای فُقاع نمی دهم؛ مزد استادی تو می دهم كه از كونی چنان فراخ در كوزه ای چنین تنگ ریده ای.

جاودانه عُبید زاکانی

* فُقاع، شرابی است که از جو و مویز و جز آن گیرند؛ از مشروب های گازدار بوده و در کوزه ی سنگین نگهداری می شده است. روی در کوزه را با پوستی می پوشانده و محکم می کرده اند و برای خنک ماندن در قلیهِ یخ می خوابانده اند و هنگام خوردن پوست در کوزه را با میخی سوراخ می کرده و فُقاع را با گاز آن از سوراخ پوست درمی کشیده اند. درمذاهب اهل سنت، این مشروب حرام نبوده و حتی در سال هایی که ماه رمضان به تابستان می افتاد، روزه را با آن می گشودند. فُقاع همچنین به آرشِ «سخت پلید» نیز هست.

فُقاعی نیز به آرشِ آبِ مویز فروش، آبجوفروش و برف و دوشاب فروش است. (واژه نامه دهخدا)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_36.html

ما هم امیدواریم که جنگ نشود ... ـ بازانتشار

ما هم امیدواریم که جنگ نشود؛ ولی زندگی برای میلیاردها آدم روی زمین در اوضاع کنونی جهان نیز مرز دشواری را پشت سر نهاده و روزبروز ناشدنی تر می شود؛ جهانی بیم برانگیز که همچشمی های نظامی در آن به فضای پیرامون زمین نیز کشیده شده و چشم انداز تیره تری برای آینده ی آدمی پدید آورده است. آیا کلان سرمایه داران جهان با زبان خوش از خر مُرادی که بر آن سوارند، پیاده شده و بدست خویش، سامانه ی تبهکاری که روزبروز زمینگیرتر نیز می شود را به تاریخ خواهند سپرد؟! بیگمان، نه! بنابراین، باید بزور بزیر کشیده شوند و دشواری کار در همینجاست!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_22.html

زیرنویس تصویر:

دختری در راهپیمایی جهانی به مناسبت ۷۳ سالگی بمباران اتمی هیروشیمای ژاپن («اسپوتنیک»)

به هر جا قدم مى‌گذارم، خانه می‌شود

در سفره‌ی صبحانه‌ی امروز، نان، کم آمد.

خُرده‌هایی که در لحظه‌ی جدا کردن تکه‌های کوچک، از بدنه‌ی بزرگترِ نان به روی سفره می‌ریزند، پخش و پلا رفتند به روزنه‌ی مردمک چشمم.

یک لبِ دیگر زدم به چای؛ مثل ماده‌گنجشکی که فراموش کرده جوجه دارد و چندان هم تشنه نیست؛ اما کنار برکه خوش می‌گذرانَد و سبکسر، توک می‌زند به آب و خاک ...

 

همه‌ خوابند.

من به خرده‌ریزهای نان نگاه می‌کنم که خودم ساختم‌شان.

سیر نیستم.

نان، کم آمده.

انگشتم را تر می‌کنم؛

حتی غبارهای نان را از روی سفره به دهان می‌برم.

نان، کم آمده.

خُرده‌هایش دلپذیرند.

نمی‌خواهم چیزی باقی بماند.

 

امروز صبح

برای اولین بار، نان را دیدم.

به نان کوچ کردم؛

نان شدم.

عجیبم؛

خُرده‌هایم، عجیب‌تر!

نان به هرجا قدم ‌می‌گذارد،

آن‌جا،

خانه می‌شود.

نسیم تیمورپور

برگرفته از «تلگرام»  هفتم مهر ماه ۱۳۹۹ (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

مگر مدتی پیش نفرمودیم که «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» گورتان را گم کنید؟! ـ بازانتشار

امام یکبار دیگر ما را به پشت پرده فراخواندند و این بار با ترس و لرز به حضورشان شرفیاب شدیم. پیشاپیش می دانستیم که ذات اقدس شان از همه چیز ناخشنودند و همینگونه نیز بود. البته از همه ی وجود آن امام شریف، تنها چشم های مبارک شان که از بار پیش، باز هم نورانی تر شده بود و برق آن، چشم را خیره می کرد، پیدا بود. ایشان با برافروختگی فرمودند:
مگر مدتی پیش به شما نفرمودیم که «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» گورتان را گم کنید؟!۱ بهتر است تا دیر نشده به پستوها و حجره های تان پناه ببرید و دُم آلوده تان را از سیاست بیرون بکشید؛ وگرنه، اندکی که بگذرد، سوراخ موش نیز نصیب تان نخواهد شد! چرا توبه نمی کنید؟! 

از شما چه پنهان، روی مان نشد و کمی هم ترسیدیم به آن امام شریف عرض کنیم:
اگر همین بودجه ای که از زمان آن ذلیل مرده: احمدی نژاد، برای نهاد آموزشی و پژوهشی مان تصویب شد و در این چند سال، بحمدلله هر بار بر آن افزوده شده را بدهند،۲ ما حرفی نداریم. ما که از اول هم با انقلابِ عوام النّاس پابرهنه و کون برهنه و این حرف ها مخالف بوده و با سیاست کاری نداشتیم؛ سیاست با ما کار داشت.۳ یادمان هم آمد که  از زبان آن وجود شریف، این ذلیل مرده را دعا نیز کرده بودیم۴ و لرزشی بر اندام مان نشست. حال با این همه جریان انحرافی و فتنه و گروه جن گیر و اینا که زبان مان لال، «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» دست پرورده ی خودمان در آن نهاد آموزشی ـ پرورشی هستند، چه خاکی به سر کنیم؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_84.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از یادداشت «امام فرمودند: گورتان را گم کنید!»، ب. الف. بزرگمهر  هشتم فروردین ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/03/blog-post_931.html

۲ ـ روند جهشی بودجه ی نهاد آموزشي - پژوهشي امام سیزدهم در یک نگاه

«روزنامه شرق» ، شماره ۳۰۴۸ به تاريخ دهم دی ماه ۱۳۹۶، برگرفته از پیوند زیر:
magiran.com/n3684196

۳ ـ در میان همه ی کهنه آخوندهای درون و پیرامون «خیمه و خرگاه نظامِ سگ مذهب»، این یکی، چه از گوشه چشمِ کارکرد اجتماعی و چه منش و رفتار خویش، بدپیشینه تر از دیگران است.

۴ ـ «احمدي نژاد ذخيره خداوند براي امروز ماست» و «وجود مقدس ولي عصر (عج ) براي احمدي نژاد دعا مي کنند.»، «روزنامه شرق» ، شماره ۳۰۴۸ به تاريخ دهم دی ماه ۱۳۹۶، برگرفته از پیوند زیر:
magiran.com/n3684196

۱۳۹۹ مهر ۷, دوشنبه

لزوم تناسب بین دعا و حاجت! ـ بازانتشار

بخشی از گفتگوی روزانه «نخود آش» با یکی از دوستانش

قبل از هر حاجت ۱۰مرتبه "یا الله" بگوییم

خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: حضرت آیت الله مجتبی تهرانی در ادامه بحث دعای خود، ویژه ماه مبارک رمضان با تأکید بر ضرورت تناسب دعا و حاجت، گفت: در تمامی حاجات، پناهگاه "رب" است.

در این جلسه می‎خواهم مطلبی را عرض کنم. انسان در زندگی، حاجات مختلف مادی و معنوی پیدا می‎کند. حاجات مادی هم اقسام خاصی دارد؛ گرفتاری‎های مختلف پیدا می‎شود. در اینجا دعا یک نوع پناه بردن است. وقتی انسان گرفتاری پیدا می‎کند و می‎بیند که تدبیرهایش کارساز نیست، می‎گردد کسی را پیدا کند که بتواند این گره را باز کند. لذا متناسب با گرهی که دارد، می‎گردد و شخص مناسبی را پیدا می‏کند. مثال‎های ساده بزنم تا مطلب روشن شود؛ مثلاً اگر گرفتاری مالی دارد، می‎رود دنبال کسی که بتواند این گره مالی او را باز کند؛ نمی‎رود دنبال طبیبی که متخصص طبّ باشد.

این کار یک نوع پناه بردن و درخواست است. دعا درخواست است، پناه بردن و درخواست کردن از موجودی است که کارگشا و گره‏گشا است. حتی در دعای غیر مأثور هم عرض کردم که مثلاً اگر کسی بخواهد از خداوند طلب عفو و مغفرت کند، به مقام غفاریت حق‏تعالی پناه می‎برد. می‏گوید: «یا غفّار الذّنوب اغفر لی»! یا مثلاً اگر بیمار است به مقام شافی بودن خدا پناه می‎برد، «یا شافی اشف»! یعنی متناسب با آن حاجت خودش، به وصفی از اوصاف پروردگارش پناه می‎برد که ما در گذشته از آن به «تناسب بین دعا و حاجت» تعبیر کردیم.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1376174

***

گرفتی حسنقلی چی میگه؟ اگه کلمه ی «غیر مأثور» رو هم درست نمی فهمی یعنی چیزی که اثر نداره. حیف! نوبت ما که رسید دعاهای مأثورش تموم شده ... هی بنشین این گوشه هر روز واسه ی خدا عجز و ناله کن که گره زندگیتو واکنه. انگار که خدای ربّ العالمین صندوق قرض الحسنه باز کرده که هر روز این گوشه بشینی، روضه بخونی. وخی! وخی! از قدیم و ندیم گفتن از تو حرکت از خدا برکت. حالا فهمیدی چی می گه. می گه واسه هر کاری باید به متخصصش مراجعه کنی ... هر وقت و بی وقت که نباید مزاحم خدا شد. تازه دیگه چی چی می خوای از این خدا. اون کارشو کرده تو شش روز آسمون و زمین و ماه و خورشید و پیغمبرای اولوالعزم و واسه تربیت من و تو درست کرده. بعد هم دیگه روز جمعه ش رسیده و دیگه وقت استراحتش شده س. یعنی اگه تو کله ت نمی ره یه جورایی بازنشسته شده. حالا این آخونده روش نمی شه که اینا رو رک و پوست کنده بگه. واسه همین می گه بین دعا و حاجت باید تناسب وجود داشته باشه. یعنی تو می تونی هرچی دلت خواست از خدا بخوای؛ اما خدا که گوشش به هر حاجتی که گنجایش نداشته باشه، بدهکار نیست. تازه واسه هر حاجتی باید کلید رمز درستشو بکار ببری وگرنه گرهِ کارِت وا نمی شه. حالا فهمیدی واسه چی دعاهات مستجاب نمی شه؟! وخی! وخی! کاش اون خدا یه خورده عقل درست و حسابی به تو داده بود ...

راستی این که نگفت واسه کمی پول و پَله که قرض و قوله مونو پس بدیم به کدوم مقام خدا باید پناه برد؟ (این آخرین جمله را نخود آش، سر درگریبان، در حالیکه زیر لب با خودش زمزمه می کرد بر زبان آورد یا اینطوری به نظرش رسید!)

از گفتگوی روزانه «نخود آش» با یکی از دوستاش 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_9026.html

پیشه وری از زبان و قلم خودش ـ بازانتشار

بیستم خرداد ماه، همزمان است با هفتاد و یکمین سالروز مرگ نابهنگام جعفر پیشه وری، رهبر جنبش ۲۱ آذر و نخست وزیر دولت خودمختار آذربایجان. درباره ی پیشه وری و منش وی، تاکنون ده ها کتاب و صدها نوشتار نگاشته شده است؛ ولی برای شناختِ [باریک ترِ] این مردِ بزرگِ جنبش انقلابی ایران، [شاید] هیچ نوشته ای رساتر از آنچه خود وی نوشته، نباشد. جعفر پیشه وری، همزمان با نامزدی نمایندگی «مجلس شورای دوره ی چهاردهم» [در رژیم گذشته] از سوی حزب توده ایران، در شماره ی ۹۱ روزنامه  آژیر به درخواست نویسندگان همکارش در آن روزنامه، درباره ی خود با فروتنی چنین نوشته بود:۱ 
«از نقطه نظر زندگانی خصوصی، سرگذشت من طنطنه و تشعشعی ندارد؛ در زاویه سادات خلخال در سنه ی ۱۲۷۲ متولد شدم. در اثر حوادث و زد و خوردها در سن ۱۲ سالگی با خانواده ی خود به قفقاز مهاجرت كردم و از آن تاریخ در تلاش معاش قدم گذاشتم. در مدرسه ای كه تحصیل می كردم، وارد كار شدم. آنجا مانند یك مستخدم ساده خدمت كردم. پس از خاتمه ی مدرسه در همانجا به معلمی پرداختم. پس از انقلاب اكتبر، اقیانوس نهضت اجتماعی مرا هم مانند سایر جوانان معاصر از جای تكان داده و در میدان كار بزرگ و پرافتخار، علاوه بر مبارزه آزادی خواهی، یك نظر ملی هم مرا تحریك می كرد. من می دانستم كه نجات و سعادت ملی و میهن من در پیشرفت رژیمی است كه انقلابیون روسیه می خواهند و اگر غیر از لوای پر افتخار لنین بیرق دیگری در روسیه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادی ملت ایران همیشه در معرض خطر خواهد بود ... نهضت جنگل مرا هم مانند همه ی آزادیخواهان ایرانی جلب نمود ... به اتفاق دوستان صمیمی خود كه اغلب توی حزب تودة ایران هم هستند در دِه، شهر، در زیر توپ پیش می رفتیم؛ كار می كردیم؛ نبرد می نمودیم. غذای روحی ما ایمان و عقیده بود ... وقتی در ردیف آزادیخواهان بزرگ بودم و برای اجرای وظیفه ی سنگین و مسوولیت دار اجتماعی انتخاب می شدم، هرگز خود را بزرگ نمی دانستم و در نظر خود، همان آدم ساده و بی غرضی بودم كه دستمال در دست گرفته، شیشه های مدرسه را پاك می كرد ... حال هم كه پنجاه سال از عمرم می گذرد و سی سال از آن را در مبارزه سیاسی و در زندان ها به سر برده ام، خود را همان مستخدم زحمتكشی كه در مدرسه خدمت می كردم، می دانم و برای همان طبقه چیزی می نویسم ... در جریانِ جنگل، بنا به تصمیم ملیون گیلان، به تهران آمدم و در آنجا سازمان سیاسی و شورای مركزی كارگران را تشكیل دادم و ارگان آن: روزنامه ی حقیقت را منتشر كردم ... تمام سرمقاله های روزنامه ی حقیقت به استثناء چند مقاله از قلم من تراوش كرده است. در دوره ی رضاخان، چهار بار مركز ما را به واسطه ی بازداشت و توقیف منحل كردند؛ ولی ما كه خود را سربازان راه آزادی می دانستیم، پست خود را ترك نكرده، پنجمین مركز را تشكیل دادیم. فعالیت مطبوعاتی خود را به اروپا منتقل كرده، روزنامه و مجلات خود را توانسیتم از دیوار چینی كه پلیس رضا خان دور ایران كشیده بود به ایران برسانم.

بالاخره در سال ۱۳۰۹ بازداشت شدیم ... هشت سال تمام در قصر به غیر از ما زندانی سیاسی نبود. هدف ماشین آدمكُشی رضاخان با آن طنطنه و دبدبه هایش، فقط و فقط ما چند نفر بودیم. می خواستند ما را به مرگ تدریجی معدوم كنند. بهترین رفقای خود را از دست دادیم. خودمان از حیث جسمانی از پا درآمدیم؛ ولی روحمان قوی بود. نبرد را همچنان ادامه دادیم. بالاخره بعد از هشت سال، پنجاه و سه نفر را نزد ما آوردند. اینها همه تحصیلكرده و كتاب خوانده بودند؛ ولی تجربه ی ما را نداشتند. در نبرد و مبارزه ی سیاسی، پخته و ورزیده نبودند. با پیدایش این ها برای ما میدان جدیدی باز شد. تجربیات خود را در اختیار آنها گذاشتیم ... جوانان، ما را سرمشق خود قرارداده، نیروی معنوی گرفتند و شهامت و فداكاری ها نشان دادند ... در سال ۱۳۱۹ پس از ده سال زندان به كاشان تبعیدم كردند. سپس ما را با بیست و دو نفر دیگر به زندان فرستادند. فقط بیست روز بعد از قضیه شهریور توانستم رهایی یافته، خود را به تهران برسانم و اینك نُه ماه است كه آژیر را منتشر می كنم.

اگر حزب تودة ایران و رفقای آزادیخواه آذربایجان بتوانند تصمیم كمیته مركزی حزب تودة ایران را عملی كرده مرا به مجلس بفرستند، من در خود آنقدر صمیمیت و ایمان سراغ دارم كه بتوانم شهرت بلند آذربایجان را لكه دار نكنم ... ما مجلس را هدف و مقصد اساسی نمی دانیم و برای رفقای خود، آن را یك مقامی تصور نمی كنیم. بدین واسطه ما فقط مبرزترین سربازان خود را در سنگر جلوتر می بینیم و برای رسیدن به آرمان اساسی خود كه ایجاد یك ایران آزاد دمكرات ملی است، راه باز می كنیم و برای از بین بردن و برانداختن بنیان ظلم و اسارت و بردگی توده ی ایران وسیله پیدا می كنیم*

* در سال ۱۳۷۳ انتشارات شیرازه، كتاب باارزشی به نام «آخرین سنگر آزادی» منتشر كرد. این كتاب نتیجه ی بررسی و پژوهش آقای رییس نیا، پژوهشگرِ تاریخ کنونی ایران است كه [در آن]، زندگی سیاسی پیشه وری بگونه ای فشرده و گذرا بررسی شده است؛ ولی، جُستار بنیادین كتاب، گردآوری مجموعه نوشته های پیشه وری در سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۱ است كه در روزنامه ی حقیقت، ارگان عمومی كارگران منتشر شده است.۲

برگرفته از تارنگاشت «فرقه دمکرات آذربایجان»  ۲۱ خرداد ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ متن نوشته شده از سوی زنده یاد جعفر پیشه وری را تنها در نشانه گذاری ها ویرایش نموده ام. برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر   

زیرنویس تصویر:

... می دانستم كه نجات و سعادت ملی و میهن من در پیشرفت رژیمی است كه انقلابیون روسیه می خواهند و اگر غیر از لوای پر افتخار لنین بیرق دیگری در روسیه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادی ملت ایران همیشه در معرض خطر خواهد بود ... در خود آنقدر صمیمیت و ایمان سراغ دارم كه بتوانم شهرت بلند آذربایجان را لكه دار نكنم ... ما مجلس را هدف و مقصد اساسی نمی دانیم و برای رفقای خود، آن را یك مقامی تصور نمی كنیم. بدین واسطه ما فقط مبرزترین سربازان خود را در سنگر جلوتر می بینیم.

از متن نوشته ی یکی از استوارترین، درستکارترین و پیگیرترین رهروان و پیشگامان جنبش کارگری و کمونیستی ایران: زنده یاد جعفر پیشه وری

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_40.html

بوقلمون سرشت ـ بازانتشار

اچومه لف افسر پلیس، شنل نو به دوش و بقچه بسته یی بدست از میدان بازار می گذشت. پشت سرش پاسبانی با موی حنایی رنگ، غربیلی پر از انگور فرنگی مصادره شده بدست، گام برمی داشت. خاموشی فرمانروا بود ... در میدان نفس کشی دیده نمی شد ... درهای دکان ها و میخانه ها مانند دهن های گرسنه، گرفته و غمناک، به روی ملک خدا باز بود:
نزدیک دکان ها حتا گدایی هم به چشم نمی خورد.

ناگاه چنین صدایی به گوش اچومه لف رسید:
ـ آهاه، گاز می گیری، لعنتی! بجه ها، ولش نکنین! امروز روزی نیست که سگی بتونه آدمو گاز بگیره! نگهش دار! آ ... آ!

زوزه ی سگی به گوش رسید. اچومه لف به آن طرف که صدا می آمد، نگاه کرد و دید که از انبار هیزم دکاندار پیچوگین سگی بیرون پرید و سراسیمه و به دور وبر نگاه کنان روی سه پا می گریخت. مردی در پیراهن چین نشاسته زده و جلیتقه ی دکمه باز به دنبال سگ می دوید. مرد دوان دوان به زمین افتاد و هر دو لنگ سگ را گرفت. دوباره زوزه ی سگ به گوش رسید و کسی فریاد کشید:
«قرص بچسب، ولش نکن!» بر اثر این سر و صدا قیافه های خواب آلود از دکان ها نمودار شد و در یک چشم به هم زدن، جمعیت انگار که یکباره از زمین جوشید، نزدیک انبار هیزم جمع شد.

پاسبان به افسر نگهبان گفت:
ـ سرکار، عجب بی نظمی راه انداخته اند! ...

اچومه لف پیچی به چپ زد و به سوی جمعیت آمد و دید که نزدیک در انبار همان مرد پیرهن چیتی ایستاده، دست راستش را بالا آورده و انگشت خونین و مالینش را به جمعیت نشان می دهد؛ و از چهره ی نیم مستش پیداست که می گوید:
«حالا دیگه حقتو کف دستت میدم، بدذات!» و از طرف دیگر همان انگشت خونین او خود درفش پیروزیست. اچومه لف آن مرد را که خریوکین نام داشت و استادکار بود شناخت؛ و خود گناهکار این بی نظمی و رسوایی، سگ سفید شکاری با پوزه ای دراز و لکه زردی به پشت، دست ها از هم باز و با حالتی بیچاره و فلک زده، روی زمین میان جمعیت نشسته و از چشم های اشکینش غصه و وحشت نمودار بود.

اچومه لف در حالیکه خود را در میان جمعیت می تپاند؛ پرسید:
ـ برای چی اینجا جمع شدین؟ برای چی؟ انگشت تو چی شده؟ ... کی داد و فریاد راه انداخته بود؟

خریوکین سرفه یی توی مشتش کرد و گفت:
ـ سرکار، ما داشتیم با میتری میتریچ، راحت و آسوده، بی آنکه به کسی کاری داشته باشیم، برای هیزم به انبار می رفتیم؛ ناگهان این حرومزاده ی بدذات، بیخود و بی جهت پرید به انگشت ما ... می بخشید سرکار، آخه من یک کارگر هستم ... این انگشت روزی رسون منه. باید تاوان این انگشت منو بدن؛ برای اینکه تا یک هفته ی دیگه هم من نمی تونم تکونش بدم ... آخه سرکار، این دیگه تو هیچ قانونی ننوشته که حیوون آدمو آزار بده ... اگه هرکس بخواد آدمو گاز بگیره که بهتره دیگه آدم تو این دنیا زنده نباشه ...

ـ هوم! ... خوب ... ـ اچومه لف سرفه یی کرد و ابرو بالا انداخت و سخت و قهرآمیز تکرار کرد:
ـ خوب ... این سگ مال کیه؟ من همچه ساده از سر این کار نمی گذرم. بهتون نشون می دم که سگ را بی صاحب تو کوچه ول کردن یعنی چی! وقت آن رسیده که حق اینطور آقایون که اعتنایی به قانون و تصویب نامه ها ندارند کف دست شان گذاشته بشه! صاحب لش و بی غیرت این حیوون را چنان جریمه و تنبیهی بکنم که شستش از من خبردار بشه که سگ و حیوونات ولگرد دیگه یعنی چی! چنان دخلش را بیارم که خودش حظ کنه! ... ـ آنوقت رو به پاسبان کرد:
ـ یلدیرین، تحقیق کن ببین صاحب سگ کیه و صورتمجلس تهیه کن! این سگ را باید کشتش! همین حالا! شاید هم هار باشه ... از شما می پرسم، این سگ مال کیه؟

یکی از میان جمعیت گفت:
ـ مثل اینکه مال سرتیپ ژیگالف.

ـ سرتیپ ژیگالف؟ اهوم! ... یلدیرین، این پالتو منو از شانه ام وردار ... گرما وحشتناکه! گرمای پیش از بارونه ... آنوقت افسر رو به خریوکین کرد:
ـ میدونی، یک چیز را من نمی فهمم؛ نمی فهمم چطور این سگ دست ترا گاز گرفته؟ آخه اون که قدش به انگشت تو نمی رسه. آخه این حیوونک کوچولوئه و تو، نظر نخوری، دو تای من قد داری! لابد انگشتت را میخ زخمی کرده و حالا میخوهی تلافیش را از جای دیگه در بیاری؟ ها؟ شماها آدم های حقه یی هستین! من شما آرقه ها را خوب می شناسم!

ـ سرکار، بذارین من بهتون بگم. این می خواست برای خنده و تفریح پوزه سگه را با سیگار بسوزونه. سگه هم که احمق نیست؛ بو برد و هاپی گازش گرفت ... سرکار، خودتون خوب میدونین که چه آدم بی کله ایه!

ـ دروغ می گی، با اون یک چشم باباغوریت! تو که ندیدی؛ چرا دروغ می گی؟ خود سرکار داناس و خوب می فهمن کی دروغ می گه  و کی از خدا می ترسه و راس می گه ... اما اگه من دروغ می گم بذار محکمه حکم کنه. تو قانون محکمه نوشته ... نوشته که قانون همه را به یک چشم نگاه می کنه ... از طرف دیگه، اگه می خواین بدونین، برادر من، برادر خود من ژاندارمه ...

ـ خبه دیگه!

آنوقت پاسبان ژرف اندیشانه اظهارنظر کرد:
ـ نخیر، هرچی نگاه می کنم، می بینم این سگ نمی تونه مال سرتیپ باشه. سرتیپ همچه سگ هایی نداره. سگ های سرتیپ همه تازی هستند.

ـ تو این را خوب می دونی؟

ـ به، سرکار ...

ـ من خودم هم می دونم. سگ های سرتیپ همه نجیب و گرون قیمتند. اما این سگ فسقلی فزناک که نه پشم و پیله یی داره و نه هیکل و دک و پوز به اخ و تفی هم نمی ارزه ... مگه ممکنه که سرتیپ یه همچه سگی را تو خونه اش نگهداره؟! عقلتان کجا رفته؟ اگه یه همچه سگ قناسی گذارش به پترزبورگ یا مسکو بیفته، می دونین باهاش چیکار می کنن؟ آنجا دیگه به هیچ قانونی نگاه نمی کنن و بی معطلی دخلش را میارن و می فرستنش لا دس مشکی! خریوکین، معلومه که این سگ دست ترا گاز گرفته و به این سادگی ها دنبال این کار را ول نکن ... باید حق اینطور آدم ها را کف دستشان گذاشت! موقعش رسیده ....

در این موقع پاسبان در حال فکر به خود گفت:
ـ اما ... شاید هم که مال سرتیپ باشه. البته رو پوزه اش که ننوشته ... اما من همین چند وقت پیش درست یه همچه سگی تو خونه اش دیدم.

صدایی از میان جمعیت شنیده شد:
ـ البته که سگ سرتیپه ...

ـ اهوم! ... یلدیرین، داداش، این پالتو منو بنداز دوشم ... باد سردی به پشتم خورد ... همچی سرما سرمام می شه ... نگاه کن، سگ را ببر خونه ی سرتیپ، بگو من پیدا کردمش و براشون فرستادم ... اونوقت هم ازشون استدعا کن که یک همچه تازی قیمتی را نگذارند به کوچه بیاد ... چون اگه بنا باشه که هر رذل بی سر و پایی آتیش سیگار به دماغ این حیوونک بچپونه که دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه. سگ جنس لطیفیه ... اما تو، جلّت بی کله، دستتو بیار پایین! لازم نیست انگشتتو اینطور نمایش بدی! معلومه که تقصیر با خودته! ...

ـ آشپز سرتیپ داره میاد، ازش بپرسیم ... آهای، پروخور! بابا جون، یه دقه بیا اینجا! یک نگاهی به این سگ بکن ... مال شماست؟

ـ کی می گه مال ماست! همچه سگی هیچوقت تو خونه ی ما نبوده!

اچومه لف گفت:
ـ البته اینکه دیگه پرسش لازم نداره. معلومه که سگ ولگرده! گفتگوی زیاد لازم نیست ... وقتی من میگم ولگرده پس معلوم میشه ولگرده ... با یک گلوله باید کارش را ساخت؛ والسلام!

پروخور دنباله ی صحبتش را گرفت:
سگ مال ما نیست؛ مال برادر حضرت اجله که چند روز پیش تشریف آورده اند. حضرت اجل ما سگ شکاری دوست ندارند؛ اما برادرشون سگ شکاری را دوست دارن ...

اچومه لف با لبخندی پر از ذوق و شوق پرسید:
ـ راستی مگه برادر حضرت اجل، ولادیمیر ایوانیچ به اینجا تشریف آورده اند؟ آی پروردگارا، من هیچ خبر نداشتم! به مهمونی تشریف آوردند؟

ـ مهمونی ...

ـ آی پروردگارا ... لابد دلشون برای حضرت اجل برادرشون تنگ شده ... . من هیچ خبر نداشتم! خوب که این سگ مال ایشونه؟ خیلی خوشحالم ... بگیر ببرش ... سگ خوبیه ... دعواییه ... مثل خروس جنگی می مونه ... انگشت این یارو را هاپی گاز گرفت! قه ـ قه ـ قه ... بسه دیگه؛ مگه چی شده اینطور می لرزی؟ موچ ... موچ ... موچ ... بدذات. نگاه کن چطور اوقاتش هم تلخ میشه ... کوچولوی فنقلی ...

آشپز حضرت اجل سگ را صدا زد و با او از در انبار دور شد ... جمعیت مدتی به خریوکین می خندید.

اچومه لف تهدیدآمیز به خریوکین گفت:
ـ من موقعش خدمتت خواهم رسید! ـ آنوقت پالتو را به خود پیچید و به گردشش در میدان بازار ادامه داد.

آنتوان چخوف

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_68.html

پی نوشت:

این نمایشنامه به نام «حربا» (به آرش «آفتاب پرست» یا سمندر) به پارسی برگردانده شده که واژه ای عربی است. من برای این نمایشنامه ی کوتاه و زیبا نام «بوقلمون سرشت» را برگزیده ام.   ب. الف. بزرگمهر

آروین ها و پیامدهای حرف های هوایی بدرازای ۱۴ سده ـ بازانتشار

آدم که شبانه روز انگبین (همانا عسل) میل کند و از بستر این زن به بستر زنی دیگر رهسپار شود، سرش به گفته ی عوام النّاس هوا برمی دارد یا ساده تر «هوایی» می شود. از دهان «آدم هوایی» یا «هوازده» یا هر نام دیگری که روی آن می نهید هم روشن است که جز حرف های هوایی چیزی بیرون نمی آید؛ چرا چنین سخنانی با آسمان و خدای نشسته بر عرش هماوند شده، برایم جندان روشن نیست. شاید بر بنیاد این پندار بوده که هوا «الی النهایه» تا عرش پیوسته است؛ بزبانی دیگر، «آسمان» و «هوا» در آن هنگام از یک آرش برخوردار بوده و خود خدا هم بسان سایر جانداران خشکی، دم و بازدم داشته است! بیچاره آن دو سه زن جوان نگونبخت که با هم دست به یکی کرده و هر بار پس از انگبین میل فرمودن آن آدم هوا برداشته با گفتن چیزی در این مایه که «دهانت خوشبو نیست»، سربسرش گذاشته و اندکی سرخوش می شده اند، چندان کار ناشایستی هم نمی کرده اند؛ آزمونی خوب برای سنجش اندازه ی هماوندی میان آسمان و زمین نیز بوده است.

به هر رو از این ستیزه ی نیمچه زبانشناسانه، نیمچه دانشورانه و تاریخی و فلسفی که بگذریم، آروین چنان حرف های هوایی، فتواهایی است که «نشانه های بزرگ خدا»* از آن هنگام تا به امروز بر ضد این یا آن کیش بیرون داده و هر بار، شمار بسیاری را به کشتن داده اند. خوشبختانه، کسی رنج گردآوری نمونه هایی از این فتواها را بر خود هموار نموده و برای ما پلاس های آس و پاس درج کرده است.**

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_42.html

* گرچه تا همین نزدیک به ۲۰۰ سال پیش از فرنام هایی چون «نمودار اسلام» (حجت الاسلام) و «نشانه خدا» (آیت الله) و «نشانه ی بزرگ خدا» (آیت الله العظمی) نه در ایران و نه در هیچ یک از «ممالک محروسه ی اسلام زده» نشانی در کار نبود. خدا لعنت کند این انگلیسی های کور شده را! آن منقلی ها و پامنقلی ها و دودی های گذشته ای نه جندان دور هم پر بیراه نمی گفتند:
همه ش زیر شر انگلیش هاس

 ** به سومین فتوا که آن را برجسته نمایش داده ام، اندکی باریک شوید! شَوَندی از این منطقی تر؟! من که کف کردم! 

***

۱ ـ فتوای امام مالک:
حضرت امام مالک آیه رکوع آخر سوره فتح ( لِیَغِیظَ بِهِمُ الکُفّار) را دلیل کفر شیعه بیان می کنند و این قانون کلی را به اثبات می رسانند که:
هر کس با صحابه بغض داشته باشد، کافر است. و تعداد کثیری از علماء قول حضرت را تایید نموده اند. (اعتصام جلد ۲ ص ۱۲۶ ـ بینات صفحه ۱۲۵ ـ و در شرح آیه فوق در تفاسیر روح المعانی وتفسیر بن کثیر
ـــــــــــــــ


۲ ـ فتوای محدث ابو ذرعه رازی :
هر وقت شما کسی را دیدید که اصحاب پیامبر را تنقیص می کند، بدانید که یقینا او زندیق است. (الاصابه فی تمیز الصحابه ص ۱۰)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ   

۳ ـ فتوای بن حزم اندلسی رحمه الله:
تمام فرقه شیعه امامیه از متقدمین و متاخرین این عقیده را دارند که قرآن تحریف شده است و آیاتی اضافه شده که در آن نبودند و چیزهایی از آن کم شده لذا روافض مسلمان نیستند! (النحل فی الملل جلد ۲ ص ۱۸۱ و ص ۷۸)

ــــــــــــــــــــــــــ


۴ ـ هر کس چیزی بگوید که امت را گمراه کند و صحابه را تکفیر کند با قاطعیت او را کافر قرار می دهیم. آداب الشفا جلد ۲ ص ۲۸۱ ۲۸۶ ـ ۲۹۰)
ــــــــــــــــــــــــــــــ

۵ ـ فتوای شیخ عبدالقادر جیلانی رحمه الله:
تمام فرق شیعه بر این اتفاق نظر دارند که تعیی امام با حکم صریح الله تعالی می شود (منصوص من الله است)، وائمه معصوم هستند؛ حضرت علی از تمام صحابه افضل تر هستند؛ بعد از وفات رسول اکرم بخاطر قبول نکردن امامت حضرت علی بجز چند نفر تمام اصحاب پیامبر مرتد شدند؛ عقیده دارند که ائمه تمام علوم دنیا و آخرت را دارا هستند؛ یهود تورات را تحریف کردند. همینطور روافض عقیده دارند که در قرآن هم تحریف بوجود آمده است. (غنیه الطالبین ص ۱۶۲ تا ۱۵۶ (

ـــــــــــــــــــــــــــــــ


۶ ـ فتوای علامه کمال الدین بن همام :
اگر روافض منکر خلافت ابوبکر و عمر هستند پس کافر هستند. (فتح الغدیر جلد اول باب الامامت (
ــــــــــــــــــــــــــ


۷ ـ فتوای شیخ الاسلام بن تیمیه :
من به الله پناه می برم از مرتدین عصر حاضر! این ها دشمن ظاهری الله، رسول، قرآن و دین هستند و از اسلام خارج هستند. این ها دشمن ابوبکر صدیق هستند و مانند کسانی که با ابوبکر می جنگیدند، مرتد می باشند. (منهاج السنه جلد ۲ ص ۱۹۸ تا ۲۰۰)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


۸ ـ منکر خلافت ابوبکر و عمر، کافر است و کسی که عثمان، علی، طلحه، زبیر و عایشه را کافر بداند، کافر گفتن او واجب است. (فتاوای بزازیه جلد ۶ ص ۳۱۸ (
ــــــــــــــــــــــــــــ


۹ ـ جنگ با شیعیان، جهاد اکبر است و در جنگ با آنها افرادی که از ما کشته می شوند، شهید هستند. شیعه فرقه ای خارج از فرقه های اسلامی است. کفر آنها بر یک سطح باقی نمی ماند بلکه بر کفر آنها افزوده می شود. (رساله بن عابدین شامی چاپ لاهور جلد ۱ ص ۳۶۹ (
ـــــــــــــــــــــــــــ


۱۰ ـ فتوای مجدد الف ثانی :
در این شکی نیست که شیخین ابوبکر و عمر، افضل ترین اصحاب پیامبر هستند و این امر ظاهر و روشن است که نه تنها تکفیر بلکه تنقیص شیخین، کفر و زندقه است. (رد روافض ص ۲۱)
ـــــــــــــــــــــــــــ


۱۱ ـ فتوای ملا علی قاری :
شیعیان عقیده دارند که صحابه کافر هستند؛ بنابراین، تمام امت بر کفر آنان متفق است و در این هیچ کس اختلافی ندارد. (تتمه مظاهر حق بحواله بینات ص ۸۷ (
ـــــــــــــــــــــــ


۱۲ ـ فتاوای عالمگیری :
شیعه اگر به شیخین گستاخی کند یا لعن کند، کافر می شود و حکم آنان در شریعت اسلام حکم مرتدین است. (فتاوای عالمگیری جلد ۲ ص ۲۶۸)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ


۱۳ ـ فتوای شاه ولی الله محدث دهلوی :
اشخاصی که می گویند ابوبکر و عمر اهل جنت نیستند، زندیق هستند و به اتفاق متاخرین احناف وشوافع واجب القتل می باشند.( مسوی شرح موطأ امام مالک جلد دوم(

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۹ مهر ۶, یکشنبه

بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است! ـ بازانتشار

مادربخطاهای نسناس! به شما آن هنگام که دیگر ناچار شدید لاپوشانی ویروس ساخته شده از سوی تبهکاران «یانکی» را کنار بنهید، گوشزد کرده بودم که «... تا دیر نشده و ویروس در سراسر ایران واگیر نشده، بجنبید، نابکاران تازی سرشت! برای جان سگ مذهبِ خودتان هم شده، بجنبید! آنچه هم اکنون در دو شهر رشت و قم و برخی شهرهای کوجک تر گیلان رخ داده و دیگر از چشم هیچکس پنهان کردنی نیست، می تواند همه ی ایران را دربرگیرد و میلیون ها تن را بکام مرگ بکشاند.»۱

خرموش های تازی سرشتِ بجان مردم ایران افتاده! به برنام هشدارآمیزِ گزارش زیر که با باریک بینی بایسته از زبان «سازمان بهداشت جهانی» آمده، نیک باریک شوید! زمان، تنگ تر از آن است که می پندارید و آنچه بگمان بسیار نمی دانید بگونه ای فشرده چنین است:
با همه گیریِ باز هم بیش تر و سراسری ویروس، بر نیروی مرگبار آن به شَوَندِ جهش های ژنتیکی بیش تر و پرشتاب تر، ده ها برابر افزوده شده و جلوگیری از آن بسیار دشوارتر و در فرجام کار، نشدنی خواهد بود؛ این «قانونِ طبیعت» در چارچوب گسترده ی آن که آدمیان و همبودهای آن در کُره زمین را نیز دربرمی گیرد، است که بختی برای پرداختن بیش تر به آن در اینجا نیست؛ سخن از فرآیندی پله ای و هر بار شتاب گیرنده تر از پیش در روندی است که افزایش چندی (کمّی) ویروس در هر پله ای به چند و چون (کیفی) تازه ای می انجامد و ویروسی نیرومندتر با ویژگی های نوین پدید خواهد آورد که بگمان بسیار، «واکسن» های در دست ساخت یا ساخته شده ی پیشین، توان از پای درآوردن آن را نخواهند داشت! این فرآیند را با کمی چشم پوشی با نیروی گروهیِ آدمواره هایی («رُبات» ها) که بگونه ای انبوه در آینده بکار گرفته خواهند شد، می توان همسان انگاشت که در دامنه ی کوتاهی از زمان از توان بیرون کشیدنِ مهارِ سازمانِ کارها از دست سازندگان خود برخوردار شده، همه ی آن ها را نابود کنند! با آنکه این فرآیند، هم اکنون بیش تر در پهنه ی «تئوری» در میان است، به هیچ رو  پنداری مالیخولیایی نیست و می تواند رُخ دهد.

مادربخطاهای نادان تر از نادان و نابکارتر از هر نابکاری در جهان! مردم ایران را گروگانِ گشایش «تحریم»های نیم بند «یانکی» ها نگیرید؛۲ زیست ننگینِ خودتان نیز در گروِ هر چه زودتر جنبیدن برای جلوگیری از همه گیری باز هم گسترده تر است و راه آن نیز نه تنها پیچیده نیست که بسیار ساده است؛ همین بس که که چشم آزمندتان را باز کنید و ببینید چگونه چینی ها با روش هایی خوب نشانه گذار، بُرَّنده و ساده، این ویروس مرگبار را به بند کشیده و از گسترش آن جلو گرفتند!

پنبه های آغشته به روغن بنفشه ی ترامپ به کون تک تک تان! بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است!۳ بجنبید و این دست و آن دست نکنید!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_49.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از «تا دیر نشده و ویروس در سراسر ایران واگیر نشده، بجنبید، نابکاران تازی سرشت!» ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ اسپند ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_2.html 

۲ ـ «... اینک چند و چون فشارهای گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی همراه با افزایش بگیر و ببندها به آنجا انجامیده که از توده های مردم ایران، چون گروگان برای پیشبرد آماج های خرموشی و چانه زنی با ՛شیطان بزرگ՝ و همدستانش سود برده می شود! رفتار و رویکردی شگرف با این پیام به امپریالیست های ՛یانکی՝ و همدستانش که: یا سهمی درخورِ بهره وری های مان در کهنه بازارِ خورد و برد سرمایه داری را خواهید پذیرفت و چون دیگر نوکران رسمی تان در منطقه به ما نیز پایوری پایدار و بی اگر و مگر، بی آنکه ما را پشت در نگه دارید، خواهید بخشید یا گلوی مردم ایران را به اندازه ای می فشاریم که جان به جان آفرین بسپارند!» 

برگرفته از «تحریم ها را برچینید تا ما با فروش نفت و گاز و اینا به جنگ ՛کرونا՝ برویم!» ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/03/blog-post_680.html

۳ ـ ویدئوی پیوست  (برگرفته از «تلگرام»): بیشرف هایی که سزاوار چوبه دار و تیربارانید! دروغگویی بس است 

***

سازمان بهداشت جهانی: بخت پیکار با همه گیری «کرونا» در خاورمیانه رو به پایان است

سازمان بهداشت جهانی می‌گوید حکومت‌های خاورمیانه باید برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا سرعت عمل بیشتری به خرج دهند.

آن‌ طور که خبرگزاری رویترز نوشته، گزارش روز پنج‌شنبه، ۱۴ فروردین این سازمان این موضوع را با توجه به دو برابر شدن شمار مبتلایان به کرونا در خاورمیانه طی یک هفته بیان کرده است.

بر اساس این گزارش، در حال حاضر نزدیک به ۶۰ هزار مبتلا به ویروس کرونا در خاورمیانه وجود دارد که به گفته احمد المنهاری، مدیر منطقه مدیترانه شرقی سازمان بهداشت جهانی، شمار تازه مبتلایان در کشورهایی مشاهده شده که دارای سیستم درمانی ضعیف و شکننده هستند.

این کشورها از جمله افغانستان، پاکستان، سومالی و جیبوتی و کشورهای خاورمیانه اعلام شده‌اند.

به گفته المنهاری، حتی در کشورهایی از منطقه خاورمیانه که دارای سیستم درمانی قوی‌تری هستند هم شمار مبتلایان و قربانیان «نگران‌کننده» است.

جز ایران که آمارهای رسمی حاکی از ابتلای بیش از ۵۰ هزار نفر به ویروس کرونا است، شمار مبتلایان در سایر کشورهای خاورمیانه در مقایسه با کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا بسیار کمتر گزارش شده است.

با این حال مقام‌های بهداشتی این کشورها نگران هستند که آمار واقعی مبتلایان در این کشورها اعلام نشده باشد و حاکمیت‌های ضعیف و سیستم درمانی شکننده توان مقابله با این بیماری را نداشته باشند.

این مقام سازمان بهداشت جهانی به دولت‌های خاورمیانه گفته که هنوز فرصت مقابله با این بیماری را دارند و پیش از از دست رفتن فرصت، اقدامات مقابله‌ای خود را تسریع کنند.

برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۹

بختی برای ویرایش این نوشتار نداشتم. برجسته نمایی های متن از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر



برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!