«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مهر ۹, چهارشنبه

دو برآمد سرنوشت ساز در انقلاب سترگ اکتبر روسیه ـ بازانتشار

پیشکش به کارگران، آموزگاران و دیگر زحمتکشان پیشروی میهنم و با یاد شاهرخ زمانی و دیگر زنده یادان از دست رفته ی جنبش کارگری و انقلابی ایران!

نوشتار زیر را به مناسبت سالگشت انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷ روسیه نوشته ام. نخواستم برای آن، نوشته ای از جایی برگرفته و درج کنم؛ نوشته هایی که در بیش تر موردها چون تابلوهای باسمه ای نگارگرانی خرده پا که گاه رنگ و لعابی تازه نیز به آن ها داده اند، بیش از دربرداشتن نکته ای آموزنده و ارزشمند به ستایش ها و بزرگنمایی های بیجا و گزافه گویانه درباره ی این و آن آمیخته و رخدادی سترگ با مُهر و نشان تاریخی را به افسانه یا استوره دگرمی دیسند. نمونه ی زیر که چند روز پیش با ای ـ میل دریافت نموده ام، تنها یکی از شمار نه چندان کم از این دست نوشته ها به مناسبت آن انقلاب دورانساز است:
«... رفیق استالین بود که پیروان لنین را مارکسیست ـ لنینیست نامید و تنها تفسیر طبقاتی و انقلابی از مارکسیسم را پذیرفت. وی بود که نشان داد یا همراه با کمونیستها برای ساختمان جامعه سوسیالیستی در کشور واحد و یا همراه امپریالیستها و بورژواها با ندبه و زاری برای عقب نشینی و تقاضای بخشش از دشمن طبقاتی. وی بود که نشان داد تنها لنینیستها هستند که می توانند سوسیالیسم را متحقق کنند ... استالین باید بعد از درگذشت لنین با الهام از لنینیسم به معمار بزرگ این نخستین تجربه تاریخ بشریت بدل می شد. بار عظیم این ساختمان انسانی در آن شرایط دشوار بدوش استالین افتاد ... لنین نتوانست نتایج انقلاب اکتبر را به چشم ببیند و این استالین با اراده قدرتمند و دانش عظیم کمونیستی خویش بود که تحقق این امر مهم و استثنائی را بعهده گرفت.»

در این نوشتار با بهره وری از کتاب ارزنده ی روزنامه نگار پیشروی ایالات متحد: «جان رید» به نامِ «ده روزی که دنیا را لرزاند»۱، دو برآمد سرنوشت ساز از هماوندی های شگرف میان مَنِش (شخصیت) آدمی با زمینه های اجتماعی و تاریخی پرورنده ی آن در نقشبندی و به بار نشستن آن انقلاب سترگ را به رخ کشیده ام. همه ی آنچه در زیر میان دو نشانه ی « » آورده شده، جز موردهای شماره دار، برگرفته از کتاب یادشده، گاه با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از  اینجانب است. 

***

از انقلاب بورژوا دمکراتیک فوریه ۱۹۱۷ روسیه۲ که به سرنگونی تزار و تزاریسم۳ انجامید، چند ماهی گذشته است. اینک ماه سپتامبر است؛ ماهی که توفان انقلاب پرولتری وزیدن آغازیده و «حکومت موقتِ»۴ بر سرِ کار آمده در پیِ سرنگونی تزار، ماهیت دورویانه ی خویش در همکاری با طبقات و لایه های انگل اجتماعی برجای مانده از تزاریسم و ناتوانی در گره گشایی دشواری های بزرگ اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی و از آن میان، برخورد شایسته به چالشِ ویرانگر جنگ با آلمان ها را بخوبی آشکار نموده و ناخشنودی، پرخاشگری و فرار سربازان گرسنه و نه چندان خوب ساز و برگ یافته در پیشانی های جنگ را در پی داشته است. شیوه ی کار «حکومت موقت» تا این هنگام از «رفرم های نیم بند تا اقدامات شدید برای سرکوبی نوسان داشته است».

«در میان مزدبگیران و زحمتکشان، کمابیش همه جا این صدا به گوش می رسد:
همه ی زمین ها از آنِ کشاورزان! همه ی کارخانه ها از آنِ کارگران!»

به کوشش فداکارانه و با از جان گذشتگی بیمانند «بُلشویک»۵ ها در رسوا نمودن جنگ امپریالیستی میان کلان سرمایه داران کشورهای امپریالیستی و دنبالچه های آنان،  نوای صلح به شعاری بی درنگ در میان سربازان، چه در پادگان ها و چه در پیشانی های گسترده ی جنگ، فراروییده است. همزمان با افزایش بیمانند آگاهی و گسترش روحیه ی انقلابی توده های مردم، لایه های انگل اجتماعی محافظه کارتر می شوند. «محفل های سوداگری و روشنفکری روسیه، بگونه ای کلی بر این باور بودند که انقلاب به اندازه ای بسنده به جلو رفته و بیش از اندازه بدرازا کشیده است؛ و اینک هنگام آن است که به کارها سر و صورتی داده شود ...»

«حکومت موقت»، دربرگیرنده ی نمایندگان گروه های گوناگونی از سوسیالیست های ”معتدل“ و سازشکار، سر و صورت دادن به کارها را با بهره وری گسترده از نیروهای قزاق برای سرکوب بیش از پیش همایش ها و نمایش های پرخاشگرانه ی توده ها، دستگیری و به زندان افکندن انقلابیون و تیرباران سربازان بُلشویک در پیشانی های جنگ پی می گیرد. «توده های مردم با شتاب از آن ها روی برمی گردانند و به سوی بُلشویک ها که خواستار صلح، زمین، مهار و بازرسی کارگری بر صنایع و برپایی حکومت کارگری بودند، می روند ... ”منشویک“ ها و ”سوسیالیست های انقلابی“۶ اعتماد مردم نسبت به خود را برای همیشه از دست می دهند»

«از ماه مارس به این سو، از آن هنگام که سیل خروشان یورش های کارگران و سربازان، ”کاخ تاورید“ را درهم کوبید و دومای دولتی۷ ناپایدار را ناگزیر نمود تا نیروی حاکمیت عالی سراسر روسیه را بدست گیرد، پیوسته این توده های کارگر و دهگان و سرباز بودند که هرگونه چرخشی در روند انقلاب را برانگیختند؛ آن ها بودند که وزرات میلیوکف را برانداختند؛ شوراهای آن ها بود که شرایط صلح روسیه را به جهانیان عرضه داشت: بی پیوست سرزمین، بی پرداخت باژ با حق تعیین سرنوشت برای همه ی خلق ها.»

«بُلشویک ها که در آن روزها فرقه ی سیاسی کوچکی بودند، خویشتن را در تارک این جنبش نهادند.»۸ 

«... شکار ددمنشانه ی بُلشویک ها آغازید؛ صدها تن به زندان افتادند ... رسانه های بُلشویک ها بسته می شد. خبرچین ها و واپسگرایان فریاد بر می آوردند که بُلشویک ها دست نشانده ی آلمان هستند تا آنجا که مردم جهان باورشان شد.»

 «ناتوانی و بی تصمیمی ”حکومت موقت“ که ترکیب آن پیوسته دگرگون می شد را دیگر هیچکس نمی توانست نادیده بگیرد. بُلشویک ها بار دیگر شعاری را که نزد توده ها بسیار گرامی بود به میان کشیدند:
همه ی قدرت به شوراها! در میان نهادن این شعار به هیچ روی نمی توانست چیزی به سود خود بُلشویک ها بدیده آید؛ زیرا در آن روزها، بیش تر شوراها در دست بدترین دشمنان آن ها: سوسیالیست های ”معتدل“ بود ... در ماه سپتامبر، کارگران پایتخت، ناویان بالتیک و سربازان کمابیش همگی به سوی آماج های بُلشویک ها کشیده شده بودند.»

در میان طبقات توانمند، کار بجایی رسیده بود که «آلمان را به انقلاب و حتا به ”حکومت موقت“ ترجیح می دادند!»

«در چنین محیط آکنده از تباهی، آکنده از دورویی های دهشتناک، یک ترجیع بند از زبان بُلشویک ها هر روز بیش از پیش در ژرفای اجتماع رخنه می کرد و بازتاب می یافت:
همه ی قدرت به دست شوراها؛ همه ی قدرت به دست نمایندگان مستقیم میلیون ها و میلیون ها کارگران و دهگانان و سربازان ساده؛ نان؛ پایان جنگ نابخردانه؛ پایان دیپلماسی پنهانی؛ پایان احتکار و خیانت؛ ... انقلاب در خطر است؛ و به همراه آن، آرمان خلق های سراسر جهان.»

«پیکار میان پرولتاریا و بورژوازی، میان شوراها و دولت که در روهای نخست ماه مارس آغازیده بود، اینک به اوج خود نزدیک می شد. روسیه که به یک جهش از سده های میانی به سده ی بیستم جهیده بود، در نبرد مرگ و زندگی دو انقلاب به جهان شگفت زده پیشکش نمود: انقلاب سیاسی؛ انقلاب اجتماعی.»

«روسیه را چنان سیلی از سخن زنده فراگرفته بود که آنچه کارلایل ”توفان سخنرانی“ در فرانسه می نامد، در سنجش با آن، جویبار کوچکی بیش نبود ... چه چشم انداز پرشکوهی بود، هنگامی که چهل هزار کارگر کارخانه ی پوتیلوف از کارخانه بیرون می ریختند تا به سخنرانی های سوسیال دمکرات ها، سوسیالیست های انقلابی، آنارشیست ها و هر کسی که چیزی برای گفتن داشت، گوش دهند. ماه ها بود که در پتروگراد و در سراسر روسیه از هر گوشه و کنار کوچه ای بسان تریبون سود برده می شود ... ما به پیشانی (جبهه) ۱۲ در پشت ریگا رفتیم؛ در آنجا کسانی که پوست به استخوان شان چسبیده بود، بدون پاپوش در گل و لای سنگرهای ملالت خیز به حال بیماری افتاده بودند و چون ما را دیدند با چهره های بهم فشرده و در حالیکه رنگ نیلی عضلات آن ها از سوراخ های جامه های ژنده شان نمایان بود از جای برخاسته، مشتاقانه از ما می پرسیدند: چیزی برای خواندن آورده اید؟»

«بدرازای هزازان مایل در خط پیشانی، میلیون ها تن از ارتش های روس، مانند دریایی در حال مدّ در جنبش بودند و صدها و صدها تن از نمایندگان خود را به پایتخت می فرستادند که فریاد ”صلح، صلح“ از آن ها بلند بود. من به سیرک مدرن  کنار رودخانه به یکی از همایش های مهم عمومی که شمار آن ها هر شب نسبت به شب پیش افزون می شد، رفتم. آمفی تئاتر لخت و برهنه و کسالت آور از پنج چراغ آویخته از یک سیم روشنایی می گرفت و همه ی میزها و صندلی های ناپاک و دودزده ی آن و همه ی گوشه های آن انباشته از مردم بودو سربازان، ناویان، کارگران، زنان، همگی آنچنان غرق در شنیدن شده بودند که گویی رشته ی زندگی شان بدان بسته است. سربازی از رسته ی پانصد و چهل و هشتم در حال سخنرانی بود؛ وی در حالیکه از گونه های فشرده اش، نشانه های درد نمایان بود، فریاد زد:
رفقا! آن ها که آن بالا نشسته اند، همیشه از ما می خواهند که بیش تر فداکاری کنیم، بیش تر فداکاری کنیم. در حالیکه آن هایی که همه چیز دارند، هیچکس مزاحم شان نیست. ما با آلمان ها در جنگ هستیم. آیا ما ژنرال های آلمانی را فرامی خوانیم که زمام ستاد ارتش ما را بدست بگیرند؟ خوب، ما با سرمایه دارها در حال جنگیم و با وجود این آن ها را دعوت به شرکت در دولت می کنیم۹ ... سرباز می گوید:
آخر به من بگویید که برای چه می جنگم. آیا برای قسطنطنیه می جنگم یا برای روسیه ی آزاد؟ آیا برای دمکراسی یا برای غارتگران سرمایه دار؟ اگر شما به من ثابت کندی که برای انقلاب می جنگم، در آن صورت من بدون اینکه مجازات اعدام وادارم کند به جنگ خواهم رفت و خواهم جنگید. وقتی که زمین از آنِ دهگانان باشد، کارخانه ها به کارگران و قدرت به شوراها، در آنصورت خواهیم دانست که چیزی داریم که برای آن بجنگیم و برای آن خواهیم جنگید.»

«در ماه سپتامبر، ژنرال کورنیلوف به سوی پتروگراد به جنبش درآمد تا خود را دیکتاتور نظامی روسیه اعلام کند. به همراه وی، مشت پولادین بورژوازی هویدا شد که گستاخانه در پی سرکوب انقلاب بود. شماری از وزیران سوسیالیست در توطئه ی کورنیلوف دست داشتند ... کورنیلوف از سوی کمیته های سربازان توقیف شد؛ بسیاری از ژنرال ها از کار برکنار شدند؛ برخی از وزیران کرسی خود را از دست دادند و کابینه فروپاشید.»

«درست در همین هنگام، بُلشویک ها در شورای پتروگراد و پس از آن در شوراهای مسکو، کیِف، اُدسا و دیگر شهرها اکثریت را بدست می آوردند. ”منشویک“ ها و ”سوسیالیست های انقلابی“ که در ”کمیته اجرایی مرکزی“۱۰ فرمانروا بودند، هراسان شده و به این نتیجه رسیدند که لنین در فرجام کار برای آن ها خطرناک تر از کورنیلوف است ...»

«”کمیته اجرایی مرکزی“ که دیگر بیانگر نمایندگان عادی شوراها نبود، بدون هیچ شَوَند قانونی از فراخوانی کنگره سراسری روسیه که می بایست در سپتامبر گرد هم آید، خودداری ورزید ... ارگان رسانه ای رسمی آن به نام ”ایزوستیا“ اشاره می کرد که وظیفه ی شوراها دیگر پایان یافته و گمان می رود که بزودی منحل گردند ... در همین هنگام، ”حکومت موقت“ نیز اعلام نمود که انحلال ”سازمان های غیر مسوول“، همانا شوراها در برنامه کار آن است. بُلشویک ها در پاسخ، شوراها را فراخواندند که دوم ماه نوامبر (۲۰ اکتبر به سالنگاری کهنه) در کنگره ی پتروگراد گرد هم آیند و قدرت حاکمه روسیه را بدست خویش گیرند ...»

«روسیه کهن با شتاب از هم می پاشید. در اکرایین، فنلاند، لهستان،  بلاروس، جنیش ملی گرایانه روز بروز نیرومندتر و دلاورتر می شد. حکومت های محلی که زیر نفوذ طبقات توانمند قرار داشتند، خواستار خودمختاری بودند و از فرمانبرداری پتروگراد سرباز می زدند ... فنلاند خود را خودمختار اعلام نمود و بیرون رفتن نیروهای روسی را خواستار شد ... ”حکومت موقت“ درمانده و ناتوان ... اوضاع هر روز بیش از روز پیش به سوی هرج و مرج می رفت ...»

«در روز بیست وسوم (دهم) اکتبر، جنگ دریایی با اسکادران آلمان در شاخاب ریگا رخ داد. ”حکومت موقت“ به بهانه ی اینکه پتروگراد در خطر است، نقشه ی تخلیه پایتخت را طرح ریزی کرد. بنا بود، نخست کارخانه های جنگ ابزارسازی جابجا شده و در پهنه ی روسیه بخش شوند و سپس ”حکومت موقت“ به مسکو جابجا شود. بی درنگ فریاد پرخاش بُلشویک ها بلند شد که دولت می خواهد پایتخت سرخ را ترک کند تا انقلاب ناتوان شود. ریگا به آلمان ها فروخته شده و اینک نوبت به پتروگراد رسیده است.»

«رودزیانکو رهبر جناح راست ”حزب کادت“۱۱ در روزنامه اش نوشت که به چنگ آلمان ها افتادن پتروگراد مُسبّب خیر خواهد بود؛ زیرا آن ها شوراها را برهم خواهند زد و گریبان روسیه را از چنگ ناوگان انقلابی رها خواهند ساخت!»

«نقشه ی تخلیه پتروگراد در برابر توفان ناهمداستانی عمومی سترون ماند.»

«در این گیر و دار، جُستار برپایی کنگره شوراها بسان ابر توفنده ای که برق آذرخش از آن بیرون می جهد، روسیه را فراگرفت. برپایی کنگره نه تنها با مخالفت دولت روبرو شد که همه ی سوسیالیست های ”معتدل“ نیز با آن به مخالفت برخاستند ... همه ی دستگاه ماشینی که انقلاب ماه مارس (فوریه) آن را به جنبش درآورده بود، اینک بر ضد گشایش کنگره شوراها عمل می کرد.»

«در سوی دیگر، اراده ی هنوز شکل نگرفته ی پرولتاریا، کارگران، سربازان و دهگانان تهیدست قرار داشت. بسیاری از شوراهای محلی اینک در دست بُلشویک ها بود؛ همچنین سازمان کارگران صنعتی، کمیته های کارخانه ها، سازمان انقلابی ارتش و دریاداری. در برخی جاها مردم که از گزینش نمایندگان شوراها بازداشته شده بودند، همایش های ناحیه ای پدید آورده و از میان خود، نماینده برای پتروگراد برمی گزیدند ... تنها یک جنبش توده ای خودبخودی سراسر روسیه می توانست کنگره شوراها را پدید آورد ...»

«رسانه های بُلشویکی با شتابی ناگهانی گسترش یافت. به جز دو روزنامه ی حزبی ”رابوچی پوت“ (”راه کارگر“) و ”سولدات“ (”سرباز“)، هفته نامه ی نوینی به نام ”دره ونسکایا بدناتا“ (”تنگدستی روستا“) با نیم میلیون تیراژ برای دهگانان انتشار یافت و از روز سی ام (هفدهم) اکتبر، روزنامه ”رابوچی ای سولدات“ (”کارگر و سرباز“) بچش شد. سرمقاله ی این روز دیدگاه بُلشویک ها را بگونه ای فشرده بیان می کند:
”چهارمین جنگ زمستانی برای ارتش و کشور نابودکننده است. همزمان، بیم تسلیم بر روی پتروگراد انقلابی آویخته است. ضدانقلابیون چشم براه بیچارگی مردم نشسته اند ... دهگانان بجان آمده، راه خیزش آشکار را در پیش گرفته اند. زمینداران و مامورین دولت به کمک نیروهای مجازات فرستاده شده، دهگانان را نابود می کنند. کارخانه ها از کار بازمی ایستند. می خواهند کارگران را از راه گرسنگی به تسلیم وادارند. بورژوازی و ژنرال هایش خواستار تدابیر خشن برای زنده کردن انضباط کورکورانه در ارتش اند ... خلق باید از نابودی رهایی یابد. انقلاب باید به پایان خود برسد. قدرت حاکمه باید از دست تبهکار بورژوازی بدر آید و در دست کارگران و سربازان سازمان یافته و دهگانان انقلابی جای گیرد ... برنامه ی ما، برنامه  شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتربورگ است. همه ی حاکمیت به شوراها! ... پایان بی درنگ جنگ در همه ی پیشانی ها! صلح دمکراتیک و شرافتمندانه برای خلق ها! زمین های زمینداران بدون بها برای دهگانان! مهار کارگری بر فرآوری (تولید)! ...“»

«در جریان نشست شورای پتروگراد در شب سی ام (هفدهم) اکتبر، تروتسکی درباره ی خبر شایعه در رسانه های بورژوازی که شورای یادشده هوای خیزش در سر دارد، گفت که این شایعات ”کوششی از سوی واپسگرایی است برای بی اعتبار نمودن کنگره شوراها، کارشکنی و برهم زدن آن ... شورای پتروگراد دستور هیچگونه یورشی نداده است. اگر لازم باشد ما این کار را خواهیم کرد و شورای پتروگراد از ما پشتیبانی خواهد نمود. ... آن ها [دولت] در پی آمایش ضدانقلاب هستند و ما این کار را با یورشی که بی امان و بُرّنده خواهد بود، پاسخ خواهیم گفت“

درست است که شورای پترزبورگ، دستور تظاهرات نداده بود؛ ولی کمیته مرکزی حزب بلشویک، همان هنگام، جُستارِ خیزش را برمی رسید. نشست آن ها سراسر شب ۲۳ (۱۰) اکتبر برقرار بود. همه ی اندیشمندان حزب و رهبران آن ها و نمایندگان کارگران و پادگان پتروگراد در آنجا حضور داشتند. از میان روشنفکران، تنها لنین و تروتسکی طرفدار خیزش بودند؛ حتا نظامی ها با خیزش ناهمداستان بودند. رای گرفته شد و پیشنهاد خیزش، شکست خورد. سپس کارگری خشن و زمخت از جای برخاست و با چهره ای درهم فشرده از خشم و با لحنی پر از خشونت گفت:
من از سوی پرولتاریای پتروگراد سخن می گویم. ما طرفدار خیزش هستیم. شما به راه خودتان بروید. ولی از هم اکنون به شما گوشزد می کنم که اگر شما جلوی فروپاشی شوراها را نگیرید، حساب ما با شما پاک است.“

چند تن از سربازان نیز با او هم آوا شدند ... پس از آن بار دیگر رای گرفته شد و اندیشه ی خیزش پیروز شد.»

«با همه ی این ها جناح راست بُلشویک ها که ریازانف، کامنیف و زینوویف در تارک آن قرار داشتند، همچنان پیکار خود بر ضد خیزش مسلحانه را پی گرفتند. بامداد ۳۱ (۱۸) اکتبر، نخستین بخش ”نامه به رفقا“ به قلم لنین، یکی از دلیرانه ترین تبلیغات سیاسی که تا آنگاه جهان به خود دیده بود، انتشار یافت. در این نامه، لنین ایرادات ریازانف و کامنیف را به میان آورده و شَوَندهای خود را برای خیزش ارائه می دهد:
یا خودداری آشکار از شعار همه ی قدرت به شوراها یا خیزش؛ راه میانبُری نیست!“

«روز سوم نوامبر (۲۱ اکتبر)، رهبران بُلشویک در نشست مشاوره تاریخی خود گرد آمدند. نشست در پشت درهای بسته برگزار شد ... لنین گفت:
۲۴ اکتبر برای خیزش بسیار زود است. خیزش نیاز به پایه ای در سراسر روسیه دارد و تا روز ۲۴ اکتبر، هنوز همه ی نمایندگان به کنگره نرسیده اند. از سوی دیگر ۲۶ اکتبر برای عمل بسیار دیر است. ما باید روز ۲۵ اکتبر دست بکار شویم ـ در روز گشایش کنگره ـ  تا بتوانیم به کنگره بگوییم:
این است قدرت حاکمه! با آن چه خواهید کرد؟»

در اینجا ما با یکی از شگفت انگیزترین برونزدهای «نقش مَنِش (شخصیت) در تاریخ» روبروییم. چه آن کارگرِ به گفته ی «جان رید»: «خشن و زُمخت» و چه لنینِ فرزانه و تیزبین، شخصیت هایی برخاسته از دل تاریخی دگرسازند؛ مَنِش هیچکدام از زمینه ی تاریخی و اجتماعی زاینده شان جداشدنی نیست؛ نیک که باریک شوی، خودِ تاریخ است که از اندیشه و زبان آن ها بیرون جهیده و با گامی غول آسا به پیش، دورانی تازه را رقم زده است.

سالگشت نخستین انقلاب پیروزمند و دورانساز پرولتری خجسته باد!   

ب. الف. بزرگمهر    ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۴  

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/11/blog-post_4.html

پی نوشت:

۱ ـ «ده روزی که دنیا را لرزاند»، «جان رید»، برگردان زنده یادان: رفیق رحیم نامور و رفیق بهرام دانش، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۵۴

۲ ـ انقلاب بورژوا دمکراتیک فوریه ۱۹۱۷ روسیه

انقلاب فوریه سال ۱۹۱۷ روسیه که با اعتصاب کارگران کارخانه ی پوتیلوف آغازیده و در فرجام کار به فرمانروایی «تزار نیکلای دوم» و همراه وی «تزاریسم» پایان بخشید با آنکه انقلابی بورژوا دمکراتیک بود، مهر و نشان پرولتری بر پیشانی خویش داشت و گونه ای حاکمیت دوگانه در کالبد «حکومت موقت» به نخست وزیری شاهزاده «لووف» و گروهبندی بورژوا لیبرال ها، بانکداران و خداوندان سرمایه و صنعت و هواداران تزاریسمی مشروطه (حزب «کادت») از یکسو و نمایندگان شوراهای كارگران و دهگانان و سربازان از سوی دیگر پدید آورد.

لنین درباره ی این انقلاب از آن میان، نوشت:
ببینیم آماج توده‌هاى کارگر و دهگان هنگامی که انقلاب می کردند براستی چه بود؟ چه چشمی از انقلاب داشتند؟ همانگونه که می دانیم، آنها چشم براه آزادى، صلح، نان و زمین بودند؛ ولى، اکنون چه می بینیم؟

به جاى آزادى، همان خودکامگی پیشین دارد بازمی گردد. مجازات اعدام براى سربازان در جبهه‌ها برقرار شده است. دهگانان به پادافره از آنِ خود نمودن خودسرانه ی زمین های زمیندارانی که روشن نیست خودشان کجا هستند، زیر پیگرد قرار گرفته‌اند؛ چاپخانه‌هاى روزنامه‌هاى کارگرى را چپاول میکنند؛ روزنامه‌هاى کارگرى را بدون محاکمه می بندند. بُلشویکها را بازداشت می کنند، بیش تر بدون هیچ اتهامى یا تنها بر بنیاد اتهاماتى بی پایه.
...
مردم صلح میخواهند. حال آنکه دولت انقلابى روسیه آزاد، بر بنیاد همان قراردهاى پوشیده ‌اى که «نیکلاى دوم» تزار پیشین با سرمایه‌داران انگلیس و فرانسه بسته بود، جنگِ چنگ اندازانه را از سر گرفته است تا سرمایه‌داران روس نیز از چپاول ملت های دیگر بهره مند شوند. آن قراردادهاى پنهانی همچنان پوشیده مانده‌اند. دولت روسیه آزاد با دست یازی به بهانه‌هاى گوناگون تا همین امروز نیز از پیشنهاد صلحى دادگرانه به همه ی ملت ها خوددارى کرده است. نان نیست. قحطى دوباره فرا میرسد. همه می بینند که سرمایه‌داران و توانگران، خزانه ی دولت را در برابر تحویل جنگ ابزار بیشرمانه می فریبند (اکنون جنگ هر روز براى مردم به بهاى ۵۰ میلیون روبل تمام میشود) و سودهاى کلان بی پیشینه ‌اى در برابر نرخ هاى گزاف به جیب میزنند و حال آنکه در زمینه ی برقرار کردن مهار کارآی کارگران بر تولید و توزیع کالاها هیچ کاری انجام نشده است. سرمایه‌داران روز به روز گستاخ‌تر می شوند؛ کارگران را بیرون می کنند و به خیابان می ریزند؛ آنهم هنگامی که مردم از قحطی روزی بشدت در کمبودند.
...
پس از سرنگونی رژیم تزارى قدرت دولتى بدست نخستین حکومت موقت افتاد که نمایندگان بورژوازى یعنى سرمایه‌داران که زمینداران نیز به آنان پیوسته بودند را دربرمی گرفت. «حزب کادت»، حزب عمده ی سرمایه‌داران، افتخار این را داشت که حزب حاکم و حزب دولت بورژوازی باشد.
...
آزمون تاریخ نشان میدهد که احزاب سرمایه داری، همیشه هر هنگام که مردم بر خودکامگی چیره شده ‌اند به جمهوریخواهی خشنود بوده اند، مشروط بر آن که بتوانند از امتیازات سرمایه‌داران و فرمانروایى مطلق آنان بر مردم برخودار بمانند.
...
با بهره وری از آزادى، مردم مستقلانه به سازماندهی خود سرگرم شدند؛ بنیادی‌ترین و مهمترین سازمان کارگران و دهگانان که اکثریت قاطع جمعیت روسیه را دربرمی گیرند، شوراهاى نمایندگان کارگران، سربازان و دهگانان بود.  پدیداری این شوراها از همان روزهاى انقلاب فوریه آغازید و در دوره ی انقلاب در چند هفته، در بیش تر شهرهاى بزرگ روسیه و در بسیارى شهرستانها همه ی آدم های آگاه و پیشرو طبقه کارگر و دهگان در شوراها به هم پیوستند. شوراها مطلقا بگونه ای آزادانه برگزیده می شدند. شوراها سازمانهاى خالص و اصیل مردم، کارگران و دهگانان بودند. شوراها سازمانهاى خالص و اصیل بیشینه ی مردم بودند. کارگران و دهگانانی که جامه ی سربازى به تن داشتند ... لازم به گفتن نیست که شوراها می توانستند و می بایست همه ی قدرت دولتى را در چنگ گیرند. در دوره ی انتظار برای تشکیل مجلس مؤسسان هیچ قدرت دیگرى به جز شوراها نمی بایست در کشور هستی داشته باشد. تنها در آن صورت، انقلاب ما می توانست انقلابی براستی مردمی و براستی دمکراتیک باشد. تنها در آن صورت توده‌هاى زحمتکش که براستی در راه صلح می کوشند و به هیچ رو سودی در جنگ چنگ اندازانه ندارند، می توانستند بگونه ای آماجمند و استوار، آنچنان سیاستى را به اجرا درآورند که هم به جنگ پایان دهد و هم به صلح بینجامد. تنها در آن صورت، کارگران و دهگانان می توانستند به سرمایه‌داران که پولهاى هنگفتى "از قِبَل جنگ" به چنگ آورده و کشور را به ویرانى و قحطى کشیده‌اند، لگام بزنند؛ ولى در شوراها تنها کمینه ای از نمایندگان هوادار حزب کارگران انقلابى، «سوسیال دمکرات هاى بلشویک» بودند که خواستار واگذارى همه ی قدرت دولتى به شوراها بود. بیشینه نمایندگان شوراها از حزب های «سوسیال دمکرات هاى منشویک» و "انقلابیون سوسیالیست" پشتیبانى میکردند که با واگذارى قدرت به شوراها ناهمداستان بودند. این حزب ها بجاى برانداختن حکومت بورژوازى و جایگزینی آن با حکومت شوراها، در پشتیبانى از حکومت بورژوازى و سازش با آن و ساخت یک گروهبندی با آن، پافشردند ...

برگرفته از نوشتار «آموزه های انقلاب» («درس های انقلاب»)، و. ای. لنين، ششم سپتامبر ١٩١٧ با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

۳ ـ «تزاریسم» از واژه ی «تزار»، فرنام شاهنشاهان پیشین روسیه ساخته شده و به شیوه فرمانروایی بر بنیاد خودکامگی و نیروی فراقانونی و ستمگرانه یک تن بر سایرین اشاره دارد. تزاریسم با «خاورخودکامگی دیرینه پا» (استبداد شرقی) که بهترین نمونه های تاریخی آن در ایران خودمان، سده ها هستی داشت و هنوز نیز نشانه های آن در تار و پود جامعه ی ایران کنونی دیده می شود، از بسیاری سویه ها همانندی هایی دارد.

۴ ـ «حکومت موقت»، گروهبندی بورژوا لیبرال ها، خداوندان سرمایه و صنعت، بانکداران و هواداران تزاریسمی مشروطه (حزب «کادت») همراه با دامنه ی رنگارنگی از سوسیالیست های ”معتدل“ و سازشکار که پس از سرنگونی واپسین تزار روسیه روی کار آمد را دربرمی گرفت؛ حکومتی ناپایدار که تا هنگام سرنگونی اش بارها دستخوش دگرگونی شد.

۵ـ «بُلشویک» ها و «منشویک» ها دو شاخه ی بنیادین در «حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه» بودند که در کنگره سال ۱۹۰۳ ترسایی بویژه بر سر شیوه ی نگرش به ساختار حزب و چگونگی کار حزبی در کالبد دو جناح از یکدیگر بازشناخته شدند. تفاوت میان دو جناح سویه های دیگری را نیز دربرمی گرفت که هنوز در آن هنگام خود را آشکارا نشان نداده یا در مرحله ی رویش جنینی بودند. این تفاوت ها در سال های پس از آن نمود هرچه بیش تر و گسترده تری یافت و راه آن دو جریان سیاسی را که هنوز در کالبد حزب یادشده با یکدیگر همچشمی و ستیزه داشتند، برای همیشه از یکدیگر جدا نمود. در این باره، پیش تر نوشته ام:
«نکته برجسته ای که باید آن را بی هیچ گفتگو بدیده گرفت، تفاوت ماهوی جریان های و جنبش های «سوسیال دمکراتیک» و حزب های «سوسیال دمکرات» پاگرفته در اروپا از آغاز پیدایش خود در دهه ی هشتاد سده نوزدهم ترسایی تا آغاز نخستین جنگ جهانی در سال ۱۹۱۴ با دوره ی پس از آن و جدایی یکسره و همیشگی شان از جنبش ها و جریان هایی است که همراه با پیدایش «بُلشویسم» در کالبد «حزب سوسیال دمکرات روسیه» و سپس پیروزی درخشان و تاریخی در «انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷» راه خود را از آن حزب های کهنه، رفرمیست و زنهارخواه (خیانتکار) به طبقه کارگر جدا نموده و در بیش تر کشورها، نخستین حزب ها و جریان های کمونیستی را پدید آوردند.

در سال نگارش نوشتار ... (۱۹۰۵) با آنکه دو جریان «بلشویک» (به آرش «بیشینه») و «مِنشویک» (به آرش «کمینه»)، پیش تر (۱۹۰۳) در  «حزب سوسیال دمکرات روسیه»، کالبد یافته بود، ولی هر دو جریان، هنوز در چارچوب آن حزب همکاری می کردند؛ شیوه ی برخورد ناهمتای دو جریان به انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و پس از آن، چگونگی رویکردشان به نخستین جنگ جهانی برافروخته شده از سوی گروهبندی های امپریالیستی، زمینه ی جدایی سیاسی همیشگی هر دو جریان در کالبد دو ساختار حزبی جداگانه فراهم نمود.

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «آغاز انقلاب در روسیه»، و. ای. لنین، ژنو، ۲۵ (۱۲) ژانویه  ۱۹۰۵ ترسایی؛ درج شده در پیوند زیر:
http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_3.html

«منشویسم» را می توان دنباله ی «برنشتینیسم»، جریانی ضد مارکسیستی در سوسیال دموکراتیسم جهانی پایان سده ی نوزدهم ترسایی آلمان بشمار آورد که به نام «ادوارد برنشتین»، سوسیال دموکرات آلمانی نامیده شده است. «برنشتین»، درونمایه ی انقلابی مارکسیسم را باجانمایه ی لیبرالیسم بورژوازی سازگار نمود و از آن، مارکسیسمی بی یال و دم و اشکم پدید آورد.

۶ ـ «سوسیالیست های انقلابی»

حزبی خرده بورژوایی که در سال های ۱۹۰۱ ـ ۱۹۰۲ از درهم آمیزی و به هم پیوستن گروه های گوناگون «نارودنیکی» («سوسیالیست های خلقی») و برخی دیگر از سوسیالیست های "انقلابی" در روسیه پدید آمد. جناح چپ این حزب در انقلاب اکتبر به حزب بُلشویک روسیه نزدیک شد و در پیروزی انقلاب پرولتری، نقشی رویهمرفته مثبت داشت.

«این جریان در هماوندی با جدایی بزرگ ”سوسیال دمکراسی جهانی“ به جناح ”اپورتونیستی“ (یا برنشتینی“) و جناح انقلابی، موضعی سراپا ناروشن، غیرمجاز و دورویانه میان دو صندلی گرفته است. این جریان تنها و تنها بر پایه ی انتقاد بورژوا ـ اپورتونیستی از مارکسیسم، آن را ”ناپایدار“ خوانده ... و اعلام می‌دارد که می‌خواهد مارکسیسم را از نو و به شیوه ی خود مورد ”تجدیدنظر“ قرار دهد.
...
”سوسیالیست ـ رولوسیونرها“ در نتیجه ی نبود اصولیت کامل خویش در جُستارهای جهانی سوسیالیسم و جُستارهای هماوند با سوسیالیسم در روسیه ...، تنها بنیاد براستی انقلابی، یعنی پیکار طبقاتی را درنمی یابند و یا بدان باور ندارند. آنها درنمی یابند که در روسیه ی کنونی، تنها حزبی می‌تواند براستی انقلابی و براستی سوسیالیستی باشد که سوسیالیسم را با جنبش کارگری روسیه که با رویش سرمایه‌داری در روسیه همواره نیروی بیشتر و دامنه ی گسترده تری به خود می‌گیرد، بیامیزد. موضع ”سوسیالیست ـ رولوسیونرها“ در برابر جنبش کارگری روسیه، همیشه بسان بیننده ای سطحی نگر بوده و هنگامی که به عنوان نمونه، این جنبش (در اثر رویش شگفت انگیز خود) به بیماری ”اکونومیسم“ گرفتار آمد، آنگاه ”سوسیالیست ـ رولوسیونرها“ از یکسو از ندانمکاری های کسانی که کار نو و دشواری برای بیداری و برانگیختن توده ی کارگران را انجام می‌دادند، احساس خرسندی نموده و از دیگر سو، لای چرخ های مارکسیسم انقلابی که علیه این ”اکونومیسم“ پیکار می‌نمود و آنرا پیروزمندانه به پایان رسانید، چوب می‌گذاشتند. موضع دوگانه درباره ی جنبش کارگری، ”سوسیالیست ـ رولوسیونرها“ را به ناچار به انفراد عملی از این جنبش کشانید و در پی این انفراد، ”حزب سوسیالیست ـ رولوسیونرها“ هرگونه پایگاه اجتماعی خود را از دست داد.»

برگرفته از نوشتار «چرا سوسيال دمکراتها بايد عليه "سوسیالیست ـ رولوسیونرها"

جنگی مصممانه و بی‌امان اعلام کنند» و. ای. لنين، نوشته شده در پایان ژوئن ـ ژوئیۀ ١٩٠٢ و منتشر شده برای نخستین بار در سال ١٩٢٣ با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

http://lenin.public-archive.net/

۷ ـ «دوما»، مجلس نمایندگان روسیه که در پی انقلاب ۱۹۰۵ از سوی تزار نیکلای دوم و دولت تزاری بنیانگزاری شد. این مجلس در آغاز پیدایش خود (سال ۱۹۰۶)، تنها از نقشی مشورتی برخوردار بود و گزینش نمایندگان آن، سرراست از سوی مردم بگونه ای برابرحقوق و دربرگیرنده برگزار نمی شد؛ نه تزار و نه دولت های برگمارشده از سوی وی، هیچگونه پاسخگویی در برابر چنین مجلس نداشتند. تنها با نزدیک شدن یه سال های بحران انقلابی در آن کشور و زیر فشار توده های مردم، حقوق اجتماعی طبقات و لایه های زحمتکش و ملیت های غیر روس که پیش از آن بسیار ناچیز بود، افزایش نسبی یافت و توده های سترگ کارگر و دهگان از حق رأی برخوردار شدند.

۸ ـ شایان درنگ برای همه ی درازگوشان چپ نما که بی هیچ دانش و بینشی ـ از همین رو به جایگاه درازگوش، مُفتِخَرشان نموده ام! ـ تنها بر بنیاد آمار و درصد رای بدست آمده ی حزبی سیاسی در گزینش های پارلمانی بورژوازی به تجزیه و تحلیل رویدادهای اجتماعی می پردازند!

۹ ـ اشاره به گرایش خیانتکارانه ی برخی از فرماندهان ارتش که در پی صلحی سازشکارانه و حتا تسلیم طلبانه با واگذاری بخش هایی از خاک روسیه به آلمان بودند تا بهتر بتوانند نیروهای انقلابی را سرکوب نمایند. برخی از همین فرماندهان در دوره ی پسین، هنگامی که ارتش های چندین کشور امپریالیستی به خاک روسیه چنگ انداخته تا انقلاب پرولتری را در خاستگاه خود خفه کرده، جلوی گسترش آن به اروپا و آسیا را بگیرند به همکاری با ارتش های آن کشورها بر ضد توده های مردم کشور خود تن دادند.  

۱۰ ـ «کمیته اجرایی مرکزی شوراهای سراسری نمایندگان کارگران و سربازان»

۱۱ ـ «کادت» ها («Cadets»)، حزب بورژوا لیبرال خواهان تزاریسم مشروطه در روسیه و پشتیبان سیاست خارجی چنگ اندازانه ی دولت تزاری. در پی انقلاب بورژوا دمکراتیک ماه فوریه ۱۹۱۷ ترسایی در آن کشور و سرنگونی تزار، این حزب در همدستی با سوسیالیست های ”معتدل“ در حکومت موقت بر ضد جنبش انقلابی کارگران و دهگانان نقش داشت؛ از مالکیت زمینداران بزرگ پشتیبانی می کرد و می کوشیدند مردم را به ادامه جنگ امپریالیستی وادارند. پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر، کادت ها در مبارزه ضدانقلابی مسلحانه بر ضد روسیه شوروی شرکت داشتند.

زیرنویس تصویر:

صحنه ای از انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷

کارگران، سربازان و ناویان برای شنیدن سخنرانی لنین گرد آمده اند

اکنون که چهار زن حلال است، چرا نه یکباره؟! ـ بازانتشار

کاشت از ما، برداشت از آن ها و  ... الله اکبر!

هر آنکس که دندان دهد، نان دهد؛ انشاء الله!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_36.html



ریشخند دین با چهار تار موی یک زن و زنده کردن دادگاه های موسولینی ـ بازانتشار

رییس «حوزه علمیه کاشان» با انتقاد شدید از گفته های احمد جنتی درباره بایستگی اعدام بدون محاکمه موسوی و کروبی به پیروی از دادگاه موسولینی، گفت:
«چرا فقه را به فضاحت میکشید؟ کجای فقه ما انتقام جویی را ترویج کرده است؟ چرا به عنوان یک فقیه احکام دین را مسخره می کنید؟»

«نشانه ی خدا» (آیت الله) میر سید محمد یثربی که در مراسم نیمروز عاشورا در «مژگت (مسجد) جامع حبیب بن موسی (ع)» در کاشان و پیش از آغاز «مقتل خوانی» سخن می گفت، خاطرنشان کرد:
«اگر امروز به برکت سید الشهدا (علیه السلام) این سخنان را نگوییم، جامعه مثل جامعه بنی امیه از دین فاصله می گیرد و معیارهای دینی به اشتباه در جامعه حاکم می شود. شما باید بدانید و توجه پیدا کنید که به بعضی قیافه ها، به بعضی از پست ها، به بعضی از عناوین، حتی به ریش سفید، به این حرف ها اهمیت ندهید، آنچه برای شما معیار است آن ریشه ها و اصالت هاست.» وی با انتقاد شدید از نگاه کاریکاتوری به دین، «امر به معروف» و «نهی از منکر» را یکی از رسالت های اصلی سیدالشهدا (ع) دانست و در تشریح آن گفت:
«منکر فقط چهار تا موی یک زن و یا آستین کوتاه یک جوان نیست، باید به سیئات اخلاقی و زشتی های هم حاکمان و هم مردم در جامعه ترتیب اثر داده بشود؛ آیا این منکر نیست که در طول ۸ سال با بیت المال مردم بازی شد و سرمایه های ملی کشور و سرمایه های فردی مردم به کمتر از یک سوم تنزل و تقلیل پیدا کرد و هیچ کس هم پاسخگو نیست؟»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام و برجسته نمایی متن نیز از آنِ من است.     ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_6.html

دخترهای گلم! هر شب پیش از خواب یک بوس آنلاین برایم بفرستید ...



خرنامه ـ بازانتشار

چکامه ای از میرزاده عشقی 

دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر
زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی
گردد همی ز روی ارادت غلام خر؟

افکنده است سایه، هما بر سر خران
افتاده است طایر دولت به دام خر

خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر
پهلو زن است چرخ به این احتشام خر

خرها تمام محترمند اندرین دیار
باید نمود از دل و جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها
ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت
از فتنه ی خواص پلید و عوام خر

آگاه از سیاست کابینه، کس نشد
نبود عجب که «نیست» معین مرام خر

روزی که جلسه ی وزرا منعقد شود
دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

درغیبت وزیر، معاون شود کفیل
گوساله ای ست نایب و قایم مقام خر

یا رب «وحید ملک»۱ چرا می خورد پلو؟
گر کاه و یونجه است به دنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر که من بنده توام
یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را به نام «سپهدار»
۲ گفته ام
تا در جهان بماند پاینده نام خر

خرهای تیزهوش، وزیران دولتند
یاحبذا ز رتبه و شان و مقام خر

از آن الاغ تر وکلایند از این گروه
تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر

شخصِ رییسِ دولت ما، مظهر خر است
نبود به جز خر، آری قایم مقام خر

چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است
انصاف نیست، کاستن از احترام خر

گفتا سروش غیب، بگوش «امین ملک»
۳
زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر

«سردار معتمد»
۴ خر کی هست جرتغوز
کز وی همی به ننگ شد، آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خرسواری است
فردا زمان خرکشی و انتقام خر

زنده یاد میرزاده عشقی

پانوشت:

۱ ـ وحیدالملک شیبانی

۲ ـ فتح الله اکبر (سردار منصور رشتی)

۳ ـ مرزبان رشتی وکیل پیشین مجلس

۴ ـ اکبر رشتی وکیل پیشین مجلس

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/10/blog-post_350.html

ناکجاآبادهایی به نام بهشت و دوزخ ـ بازانتشار

تصویر پیوست را درج کرده و به شوخی در بالای آن نوشته است: «وزير فرهنگ و ارتباطات داعش»

از «گوگل پلاس»

می نویسم:
دلیل اصلی ساخت و پرداخت ناکجاآبادهایی به نام بهشت و دوزخ از همان نخست، آرزو و امید توده هایی که برده وار بکار گماشته می شدند و جان می کندند از یکسو و از آن مهم تر بهره برداری نابجای بهره کشان (برده داران و سپس فئودال ها و اکنون سرمایه داران) از این آرزو و امید آدمیانی که به ناچار خوشبختی را بجای زمین در آسمان می جستند، برای تحمیق و خر کردن و به فرمانبرداری بیش تر واداشتن آن ها و بهره کشی بهتر و بیش تر بوده است
.

در مورد دین اسلام، آنگونه که به عنوان دین و آیینی پیش پا افتاده و پیش از آنکه بویژه بدست ایرانیان به علم کلام و عرفان و افزوده های دیگر ساز و برگ یابد، بهشت و دوزخ بویژه برای به میدان جنگ کشاندن تازیان بادیه نشین های عربستان که در صورت شهید شدن به بهشت رهسپار شده، حوری به چنگ می آوردند و در صورت دزدی غنایم جنگی به دوزخ رهسپار می شدند، پررنگ تر از سایر انگیزه ها بود و اینچنین بود که در برابر سپاه خوب ساز و برگ یافته ی امپراتوری ایران با نادیده گرفتن خیانت های اشراف ایران و نیز سایر جاها کامیاب شدند. خونخواری های «داعش» زیر پرچم اسلام، گرچه نه تنها به آن انگیزه ها تا اندازه ای یادآور آن دوران است. گواهی های تاریخی و برخی آیه های قرآن بخوبی این ها را بازتاب می دهند. حتا بهشت در کالبد نخستین خود جایی به نام سراندیب (سریلانکا و مالزی و آن پیرامون) بوده و سویه ای آسمانی نداشته است. همه ی این ها بسان دگرگونی های دین های دیگری چون مسیحیت و آیین های باستانی خود ایران، پس از آن و سازگار با دوره و زمانه و نیازهای بهره کشان هر دوره به دین و ایین نخستین افزوده یا از آن کاسته شده است. همچنانکه در دین پیش پا افتاده ی نخستین اسلام، خدا بسان آدمی دارای کالبد است و هنوز هم یکی از دین های اهل سنت به آن باور دارند.

ایرانیان از «خدا»، مانشی مطلق و دسترس ناپذیر آفریدند. آفریده ای که بدرازای تاریخ بر دوش خودمان بیش از دیگران سوار بوده و همچنان هست.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_78.html

یک ارزیابی فشرده و تا اندازه ای نارسا در پاسخ به برخی نگرانی ها پیرامون یورش «یانکی» ها به ایران ـ بازانتشار

چنانچه رویدادهای پیش بینی نشده (بسان درگیری الله بختکی در شاخاب پارس) را بشمار نیاوریم، روندی که در پیش گرفته شده، هم اکنون و تا چندی، تنها فشار برای دوشیدن شیر بیش تر از گاوی است که چهارچنگولی توی گل مانده و آن را به بند کشیده اند. هارت و پورت های ترامپ، همچنین به رژیم خیانتکار ایران کمک می کند تا نگاه نیروهای کنشگر و پیشرو ایران از بحران بزرگ اجتماعی ـ اقتصادی گسترده ی ایران را دگردیسد؛ آن را کم جان نماید و در نبود حزب راستین چپ که جای آن در پهنه ی کردار اجتماعی همچنان تهی است، حتا سمت و سوی دیگری به آن بدهد. این نیز بماند که چنین روندی، خودبخود ترمزی بویژه برای آن لایه های میان به بالای اجتماعی ایران نیز هست تا پیرامون بخش "لیبرال ـ دمکرات" رژیم که بیش تر سایه روشنی از لیبرال دمکراسی به آرش راستین آن است، برای چانه زنی با ترامپ بیش تر گرد آیند. هم اکنون و تا آینده ای دورتر از چنان جنگی نشانی در کار نخواهد بود و چنانچه باریک تر بگویم:
همه چیز بستگی به چگونگی گسترش بحران بزرگ اجتماعی ـ اقتصادی یادشده از یکسو (شرایط عینی و بیرون از خواست این و آن!) و چند و چون سازماندهی نیروهای اجتماعی پیشروی ایران زیر رهبری طبقه کارگر و نزدیک ترین نیروهای زحمتکش پیرامون آن (شرایط ذهنی) از سوی دیگر دارد. بگمانم این نیز برای بسیاری روشن است که نیروهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها همچون انقلاب بهمن پنجاه و هفت، بویژه از رویش و گسترش چپ در میهن مان ترس مرگ دارد و همه ی ترفندهای خویش را برای شکاندن این نیرو از آن میان به یاری رژیم دزدان اسلام پیشه بکار خواهد گرفت.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_73.html

یک سر و گردن بالاتر از سگ و گربه های نظام! ـ بازانتشار

جایی در چین! سگ ها برای گرفتن سهم خوراک روزانه ی خود، پشت گردن همدیگر نشسته اند تا نوبت شان شود.

کاش سگ و گربه های نظام که بر سر «بیت المال» به جان هم افتاده و چنگ و دندان به همدیگر نشان می دهند را چند روزی اینجا می فرستادند تا کمی آموزش ناب چینی ببینند و کم تر آبروریزی کنند.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_20.html



۱۳۹۹ مهر ۸, سه‌شنبه

... ﺳﻼمی ﻫﻢ ﺑﻪ میمون می رﺳﺎﻧﺪﯼ! ـ بازانتشار

به بهانه ی درگذشت بانوی غزل ایران، سیمین بهبهانی

ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
«ﺍین ها ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺍﻧﺪ ... ﺑﺮﺧﯽ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ

ﭘﺎﺳﺦ دندان شکنِ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ وی در کالبد سروده ای دلنشین و پرمایه 

ﺷﻨﯿــﺪﻡ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮔﻮﻫﺮ ﻓﺸــﺎﻧﺪﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨـــﻔﮑﺮ ﺭﺍ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﺸــﺎﻥ ﺯ ﺧﻮﯾﺸـﺎﻧﺖ ﻧﺒـﻮﺩﻧﺪ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﯿـﺠﺎ ﻧﺸـﺎﻧﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﮔﻔـﺘــﯽ ﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ
ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺁﺏ ﻣﺠــﺎﻧﯽ ﮐﺸــﺎﻧﺪﯼ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧَﻘﻠﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧٌﻘﻞ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ
ﻫﯿﺎﻫــﻮ ﺷﺪ ﻋﺠﺐ ﺗﻮﺗـــﯽ ﺗﮑﺎﻧــﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﻫﺎﯾﺖ ﺯ ﺣﮑﻤﺖ ﺩﻓﺘﺮﯼ ﺑﻮﺩ
ﭼﻪ ﮐﻔﺘﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻓﺘﺮ ﭘﺮﺍﻧﺪﯼ

ﻭﻟﯿـﮑﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔـﺖ ﻭ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻠــــﻖ
ﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺯﺍﻥ ﭘﺲ ﻻﻝ ﻣﺎﻧﺪﯼ

ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﯾــﻐﺎ ﺣﺮﻓـﯽ ﺍﺯ ﺟﻨــﮕﻞ ﻧﺮﺍﻧﺪﯼ

ﭼﻮ ﺍﺯ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎﺩ، ﺍﯼ ﮐﺎﺵ
ﺳﻼﻣـﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﯿــﻤﻮﻥ می رﺳﺎﻧﺪﯼ

 

زنده یاد ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ

 

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور پیشگفتار بالای سروده از اینجانب؛ برنام را از متن سروده برگزیده ام.    ب. الف. بزرگمهر

 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_974.html

برای آنکه من هم مردها را دوست دارم

ـ با شادباشِ برگزیده شدن تان برای هموندی در «دیوان عالی» از سوی رییس جمهور، چرا وی از میان سایر گزینه ها شما را برگزید؟

ـ برای آنکه او زنان را دوست دارد.*

ـ چه پاسخ سزاواری! آیا در میان سایر گزینه ها زنی دیگر در کار نبود؟ و چنانچه بود، چرا شما؟

ـ برای آنکه من هم مردها را دوست دارم.

پرسش ها از زبان خبرنگاری موشکاف:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم مهر ماه ۱۳۹۹

* در پی درگذشتِ دادورِ (قاضی) «دیوانِ عالی یانکی ها»: «روث بیدر گینزبرگ»، لات بی همه چیز «یانکی» در یکی از نمایش های گزینش ریاست جمهوری در «کارولینای شمالی» به تاریخ ۲۹ شهریور گذشته، گفت:
«من هفته آینده یک نامزد، رونمایی (معرفی) می‌کنم. این نامزد زن خواهد بود.» او در پی افزود:
«از دید من، او باید زن باشد؛ زیرا من زنان را بیشتر از مردان دوست دارم.»

لات بی همه چیز «یانکی»، روز شنبه پنجم مهرماه، نامزد پیشنهادی خود برای هموندی در «دیوان عالی یانکی ها»: «ایمی برت» را شناسانید (معرفی کرد).

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۳۰ شهریور ماه و پنجم مهر ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

از كونی چنان فراخ در كوزه ای چنین تنگ ریدن! ـ بازانتشار

پیشکش به آن رهبر موش مرده به مناسبت سخنان بیش از اندازه حکیمانه اش در دیدار با مداحان!

شخصی از فُقاعی، فُقاع* طلبید. او فُقاعی ترش و گندیده بدو داد. مرد بخورد و ده دینار در عوضِ فُقاع داد.

فُقاعی گفت:
این بیش از بهای فُقاع من است.

گفت:
من بهای فُقاع نمی دهم؛ مزد استادی تو می دهم كه از كونی چنان فراخ در كوزه ای چنین تنگ ریده ای.

جاودانه عُبید زاکانی

* فُقاع، شرابی است که از جو و مویز و جز آن گیرند؛ از مشروب های گازدار بوده و در کوزه ی سنگین نگهداری می شده است. روی در کوزه را با پوستی می پوشانده و محکم می کرده اند و برای خنک ماندن در قلیهِ یخ می خوابانده اند و هنگام خوردن پوست در کوزه را با میخی سوراخ می کرده و فُقاع را با گاز آن از سوراخ پوست درمی کشیده اند. درمذاهب اهل سنت، این مشروب حرام نبوده و حتی در سال هایی که ماه رمضان به تابستان می افتاد، روزه را با آن می گشودند. فُقاع همچنین به آرشِ «سخت پلید» نیز هست.

فُقاعی نیز به آرشِ آبِ مویز فروش، آبجوفروش و برف و دوشاب فروش است. (واژه نامه دهخدا)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_36.html

ما هم امیدواریم که جنگ نشود ... ـ بازانتشار

ما هم امیدواریم که جنگ نشود؛ ولی زندگی برای میلیاردها آدم روی زمین در اوضاع کنونی جهان نیز مرز دشواری را پشت سر نهاده و روزبروز ناشدنی تر می شود؛ جهانی بیم برانگیز که همچشمی های نظامی در آن به فضای پیرامون زمین نیز کشیده شده و چشم انداز تیره تری برای آینده ی آدمی پدید آورده است. آیا کلان سرمایه داران جهان با زبان خوش از خر مُرادی که بر آن سوارند، پیاده شده و بدست خویش، سامانه ی تبهکاری که روزبروز زمینگیرتر نیز می شود را به تاریخ خواهند سپرد؟! بیگمان، نه! بنابراین، باید بزور بزیر کشیده شوند و دشواری کار در همینجاست!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_22.html

زیرنویس تصویر:

دختری در راهپیمایی جهانی به مناسبت ۷۳ سالگی بمباران اتمی هیروشیمای ژاپن («اسپوتنیک»)

به هر جا قدم مى‌گذارم، خانه می‌شود

در سفره‌ی صبحانه‌ی امروز، نان، کم آمد.

خُرده‌هایی که در لحظه‌ی جدا کردن تکه‌های کوچک، از بدنه‌ی بزرگترِ نان به روی سفره می‌ریزند، پخش و پلا رفتند به روزنه‌ی مردمک چشمم.

یک لبِ دیگر زدم به چای؛ مثل ماده‌گنجشکی که فراموش کرده جوجه دارد و چندان هم تشنه نیست؛ اما کنار برکه خوش می‌گذرانَد و سبکسر، توک می‌زند به آب و خاک ...

 

همه‌ خوابند.

من به خرده‌ریزهای نان نگاه می‌کنم که خودم ساختم‌شان.

سیر نیستم.

نان، کم آمده.

انگشتم را تر می‌کنم؛

حتی غبارهای نان را از روی سفره به دهان می‌برم.

نان، کم آمده.

خُرده‌هایش دلپذیرند.

نمی‌خواهم چیزی باقی بماند.

 

امروز صبح

برای اولین بار، نان را دیدم.

به نان کوچ کردم؛

نان شدم.

عجیبم؛

خُرده‌هایم، عجیب‌تر!

نان به هرجا قدم ‌می‌گذارد،

آن‌جا،

خانه می‌شود.

نسیم تیمورپور

برگرفته از «تلگرام»  هفتم مهر ماه ۱۳۹۹ (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

مگر مدتی پیش نفرمودیم که «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» گورتان را گم کنید؟! ـ بازانتشار

امام یکبار دیگر ما را به پشت پرده فراخواندند و این بار با ترس و لرز به حضورشان شرفیاب شدیم. پیشاپیش می دانستیم که ذات اقدس شان از همه چیز ناخشنودند و همینگونه نیز بود. البته از همه ی وجود آن امام شریف، تنها چشم های مبارک شان که از بار پیش، باز هم نورانی تر شده بود و برق آن، چشم را خیره می کرد، پیدا بود. ایشان با برافروختگی فرمودند:
مگر مدتی پیش به شما نفرمودیم که «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» گورتان را گم کنید؟!۱ بهتر است تا دیر نشده به پستوها و حجره های تان پناه ببرید و دُم آلوده تان را از سیاست بیرون بکشید؛ وگرنه، اندکی که بگذرد، سوراخ موش نیز نصیب تان نخواهد شد! چرا توبه نمی کنید؟! 

از شما چه پنهان، روی مان نشد و کمی هم ترسیدیم به آن امام شریف عرض کنیم:
اگر همین بودجه ای که از زمان آن ذلیل مرده: احمدی نژاد، برای نهاد آموزشی و پژوهشی مان تصویب شد و در این چند سال، بحمدلله هر بار بر آن افزوده شده را بدهند،۲ ما حرفی نداریم. ما که از اول هم با انقلابِ عوام النّاس پابرهنه و کون برهنه و این حرف ها مخالف بوده و با سیاست کاری نداشتیم؛ سیاست با ما کار داشت.۳ یادمان هم آمد که  از زبان آن وجود شریف، این ذلیل مرده را دعا نیز کرده بودیم۴ و لرزشی بر اندام مان نشست. حال با این همه جریان انحرافی و فتنه و گروه جن گیر و اینا که زبان مان لال، «کُلّو جَمیعأ اَجمعَین» دست پرورده ی خودمان در آن نهاد آموزشی ـ پرورشی هستند، چه خاکی به سر کنیم؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_84.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از یادداشت «امام فرمودند: گورتان را گم کنید!»، ب. الف. بزرگمهر  هشتم فروردین ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/03/blog-post_931.html

۲ ـ روند جهشی بودجه ی نهاد آموزشي - پژوهشي امام سیزدهم در یک نگاه

«روزنامه شرق» ، شماره ۳۰۴۸ به تاريخ دهم دی ماه ۱۳۹۶، برگرفته از پیوند زیر:
magiran.com/n3684196

۳ ـ در میان همه ی کهنه آخوندهای درون و پیرامون «خیمه و خرگاه نظامِ سگ مذهب»، این یکی، چه از گوشه چشمِ کارکرد اجتماعی و چه منش و رفتار خویش، بدپیشینه تر از دیگران است.

۴ ـ «احمدي نژاد ذخيره خداوند براي امروز ماست» و «وجود مقدس ولي عصر (عج ) براي احمدي نژاد دعا مي کنند.»، «روزنامه شرق» ، شماره ۳۰۴۸ به تاريخ دهم دی ماه ۱۳۹۶، برگرفته از پیوند زیر:
magiran.com/n3684196

۱۳۹۹ مهر ۷, دوشنبه

یا حجاب برای همه، یا حجاب بی حجاب! ـ بازانتشار

عکس پیوست را همراه ای ـ میلی برایم فرستاده اند.

با خود می اندیشم:
اگر چنین منطقی درست باشد، مانند آن را برای مردها یا دستِ کم مردهای زن دار نیز می توان بکار برد ... «حجاب یعنی من زنم را دوست دارم. مرا به دیگران نیازی نیست.»

بی درنگ از این اندیشه ی خام بیرون می آیم. پس تکلیف اسلام چه می شود؟ برپایه ی شرع انور، هر مردی می تواند چهار زن عقدی و شمار بی شماری (به گفته ی آخوندها: الی ماشاء الله) صیغه و متعه داشته باشد. روشن می شود که برای مردان، باید فرمولی اینچنین نوشت:
«حجاب بی حجاب! من نه تنها زنم را دوست دارم که به دیگر زنان نیز مرا نیاز بسیار است!». سپس تاریخ اسلام و کاربرد درخشان شرع انور آن از پیامبر اسلام گرفته تا «حاجی آقا»ی صادق هدایت و ... برای لحظه ای از خاطرم می گذرد:
اسیر کردن زنان به عنوان بخشی از غنیمت های جنگی و بخش کردن آنها میان مسلمین از صدر تا ذیل ...

نه! جایی برای گفتگو و چون و چرا نیست. از همین فرمول سود برده اند. 

اگر جای زنها بودم، یک شعار به شعارهای برابری خواهانه می افزودم:
یا حجاب برای همه، یا حجاب بی حجاب!  

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_3883.html

لزوم تناسب بین دعا و حاجت! ـ بازانتشار

بخشی از گفتگوی روزانه «نخود آش» با یکی از دوستانش

قبل از هر حاجت ۱۰مرتبه "یا الله" بگوییم

خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: حضرت آیت الله مجتبی تهرانی در ادامه بحث دعای خود، ویژه ماه مبارک رمضان با تأکید بر ضرورت تناسب دعا و حاجت، گفت: در تمامی حاجات، پناهگاه "رب" است.

در این جلسه می‎خواهم مطلبی را عرض کنم. انسان در زندگی، حاجات مختلف مادی و معنوی پیدا می‎کند. حاجات مادی هم اقسام خاصی دارد؛ گرفتاری‎های مختلف پیدا می‎شود. در اینجا دعا یک نوع پناه بردن است. وقتی انسان گرفتاری پیدا می‎کند و می‎بیند که تدبیرهایش کارساز نیست، می‎گردد کسی را پیدا کند که بتواند این گره را باز کند. لذا متناسب با گرهی که دارد، می‎گردد و شخص مناسبی را پیدا می‏کند. مثال‎های ساده بزنم تا مطلب روشن شود؛ مثلاً اگر گرفتاری مالی دارد، می‎رود دنبال کسی که بتواند این گره مالی او را باز کند؛ نمی‎رود دنبال طبیبی که متخصص طبّ باشد.

این کار یک نوع پناه بردن و درخواست است. دعا درخواست است، پناه بردن و درخواست کردن از موجودی است که کارگشا و گره‏گشا است. حتی در دعای غیر مأثور هم عرض کردم که مثلاً اگر کسی بخواهد از خداوند طلب عفو و مغفرت کند، به مقام غفاریت حق‏تعالی پناه می‎برد. می‏گوید: «یا غفّار الذّنوب اغفر لی»! یا مثلاً اگر بیمار است به مقام شافی بودن خدا پناه می‎برد، «یا شافی اشف»! یعنی متناسب با آن حاجت خودش، به وصفی از اوصاف پروردگارش پناه می‎برد که ما در گذشته از آن به «تناسب بین دعا و حاجت» تعبیر کردیم.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1376174

***

گرفتی حسنقلی چی میگه؟ اگه کلمه ی «غیر مأثور» رو هم درست نمی فهمی یعنی چیزی که اثر نداره. حیف! نوبت ما که رسید دعاهای مأثورش تموم شده ... هی بنشین این گوشه هر روز واسه ی خدا عجز و ناله کن که گره زندگیتو واکنه. انگار که خدای ربّ العالمین صندوق قرض الحسنه باز کرده که هر روز این گوشه بشینی، روضه بخونی. وخی! وخی! از قدیم و ندیم گفتن از تو حرکت از خدا برکت. حالا فهمیدی چی می گه. می گه واسه هر کاری باید به متخصصش مراجعه کنی ... هر وقت و بی وقت که نباید مزاحم خدا شد. تازه دیگه چی چی می خوای از این خدا. اون کارشو کرده تو شش روز آسمون و زمین و ماه و خورشید و پیغمبرای اولوالعزم و واسه تربیت من و تو درست کرده. بعد هم دیگه روز جمعه ش رسیده و دیگه وقت استراحتش شده س. یعنی اگه تو کله ت نمی ره یه جورایی بازنشسته شده. حالا این آخونده روش نمی شه که اینا رو رک و پوست کنده بگه. واسه همین می گه بین دعا و حاجت باید تناسب وجود داشته باشه. یعنی تو می تونی هرچی دلت خواست از خدا بخوای؛ اما خدا که گوشش به هر حاجتی که گنجایش نداشته باشه، بدهکار نیست. تازه واسه هر حاجتی باید کلید رمز درستشو بکار ببری وگرنه گرهِ کارِت وا نمی شه. حالا فهمیدی واسه چی دعاهات مستجاب نمی شه؟! وخی! وخی! کاش اون خدا یه خورده عقل درست و حسابی به تو داده بود ...

راستی این که نگفت واسه کمی پول و پَله که قرض و قوله مونو پس بدیم به کدوم مقام خدا باید پناه برد؟ (این آخرین جمله را نخود آش، سر درگریبان، در حالیکه زیر لب با خودش زمزمه می کرد بر زبان آورد یا اینطوری به نظرش رسید!)

از گفتگوی روزانه «نخود آش» با یکی از دوستاش 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_9026.html
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!