«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ بهمن ۱۱, جمعه

سنگ در برابر گلوله در جنگی نابرابر! ـ بازانتشار

خرموش های فرمانروا بر ایران با وارونه نمایی و نیرنگبازی هایی از پیش برنامه ریزی شده، توده های مردم ایران را آشوبگر جا می زنند. نمودها و نشانه هایی در دست است که چون ترفندهای بکار برده شده در سال های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶، مزدوران خودشان در بسیاری از آتش افروزی ها و آسیب رسانی ها و خوار شمردن باورهای دینی توده های مردم و نیز ترساندن بازاریان و لایه های میان به بالای جامعه دست داشته و دارند.۱ آن ها به چنین کارهایی دست می یازند تا از سویی، آن را بگردن آنچه «اغتشاشگر» می نامند، انداخته و از سوی دیگر، در همکاری  تنگاتنگ با دستگاه های دیوانسالاری کشورهای امپریالیستی بویژه شغال های اروپای باختری که نان و نمک آلوده ی بیش تری با همه شان لُنبانده و می لنبانند، توده های مردم بجان آمده ی ایران را در چشم مردم اروپا و جاهای دیگر جهان، مُشتی آشوبگر جا زده و بخوردشان بدهند؛ روشن است که چنین کارهایی بیش از آنکه سویه ای درونی داشته باشد، سویه بیرونی دارد؛ زیرا توده های میلیونی مردم که در میدان کارزار با مزدوران و سرکوبگران خرموش های فرمانروا بر میهن مان درگیرند، خود آماج سرکوب و باتوم و زندان و گلوله اند. از آن گذشته، هنگامی که بروی مردم پرخاشگر در راهپیمایی ها آتش بگشایی و آدم بکشی، آن ها نیز ناگزیر دست به سنگ خواهند شد؛ سنگ در برابر گلوله در جنگی هم اکنون نابرابر! با این همه، «گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ...»۲ زیرا «... هزار باده ی ناخورده در رگِ تاک است» و خود شما خرموش های بی آبرو، بی آنکه خواستار آن باشید و از اندیشیدن به آن نیز تن تان می لرزد و تخم آن رهبر پوشالی که می کوشید تا پشت وی سنگر بگیرید۳ نیز هر بار با «حقارت» هر چه بیش تر جفت می شود، فرجام ناگزیر را به توده های انبوه مردمی که خوار و سرشکسته شان نموده اید، نشان می دهید: دست یازیدن به جنگ ابزاری راستین برای خرموش کُشی و از آن برجسته تر: آماجمند شدن هر چه بیش تر جنبش توده ای و خلقی برای سرنگونی پلیدترین رژیم بی سر و سامان و از درون پوسیده ی تاریخ ایران!

نادیده گرفتن بنیادی ترین خواست های کارگران و زحمتکشان، به زندان افکندن کنشگران اجتماعی برای هیچ و پوچ، فشردن گلوی هر پرخاشگری که گروه ها و لایه های گسترده تر اجتماعی در میهن مان را دربرمی گیرد، تبهکاری های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی که روی «رضا قُلدُر تاریخ ایران» را نیز سپید کرده و به گلوله بستن توده های مردم در پرخاش های گسترده ی دهه کنونی، سخن باریک یکی از تیزبین ترین کمونیست های سده ی بیستم ترسایی: «ایگناتسیو سیلونه» را سبز می کند که گفته بود:
«سازمان های دمکراتیک و بگونه ای دربرگیرنده، سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای دوران سازش (صلح) و آماج های سازش آمیز ساخته شده اند؛ تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار همدستی (شرکت) در آن را دارند، پیکارهای انتخاباتی است.»۴ جنبش توده ای و خلقی ایران در آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ به این آستانه رسید؛ ولی به شوندهای گوناگون و از همه برجسته تر، نبود سازمان سیاسی راستین طبقه کارگری خوب ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» نتوانست از این مرز فراتر رود و درجازد؛ درجازدنی بیم برانگیز برای آینده که پیگیری گفتگو در آن باره را به نوشتاری دیگر وامی نهم.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ «خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود ...»، ب. الف. بزرگمهر  نهم دی ماه ۱۳۹۴

۲ ـ «گمان مبر که به پایان رسید کار مغان   هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است» اقبال لاهوری

۳ ـ «قبل از اینکه بحث را شروع بکنیم، من عرض بکنم که در این یکی دو روز خب یک حوادثی به دنبال مصوبه‌ی سران کشور، سران قوا اتفاق افتاد؛ دیروز، دیشب، پریشب، در برخی از شهرهای کشور، و متأسفانه مشکلاتی هم درست شد؛ تعدادی جان باختند و مراکزی تخریب شد؛ از این کارها هم شد در این یکی دو روزه. چند نکته را باید توجه داشت:
اولاً وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور هست، آدم باید با چشم خوشبینی به او نگاه کند [گرچه گریان و نالان باشی!]؛ بنده در این قضیه سررشته ندارم؛ یعنی تخصص این کار را ندارم [برای چه هر بار مرا پیش می اندازید و پشت من سنگر می گیرید؟ مگر خودتان بصیرت ندارید، مرده شور برده ها؟!]؛ گفتم هم به آقایان؛ گفتم من چون نظرات کارشناس‌ها هم در این قضیه‌ی بنزین مختلف است، بعضی‌ها آن را لازم و واجب می دانند؛ بعضی‌ها مضر می دانند [امام زمان هم که مدتی است بیش تر غیبش زده و به دیدارش در بیابان های قم چشم مان روشن نمی شود تا از آن حضرت بپرسیم و کَاَنَّهُ وقت هم تنگ است!]؛ بنابراین من هم که صاحبنظر نیستم در این قضایا [همینجا به شما دستینه می دهم که شما در بصیرت، بحمدلله از این حقیر پیشی گرفته اید!]؛ گفتم من صاحبنظر نیستم لکن اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من [ناگزیر] حمایت می کنم. من این را گفتم [و زبانم را انشاء الله، کژدم جَرّارِ بیابان های عربستان بگزد]، حمایت هم می کنم. سران قوایند، نشستند با پشتوانه‌ی کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتند، باید عمل بشود به آن تصمیم ...» (پایگاه اطلاع رسانی مقام مُعَظَّمَ رهبری یا همانا «کیر خر خدا قوت گویِ نظام»)

برگرفته از «قطره»  ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸ (با اندک ویرایش درخور، تنها در نشانه گذاری ها از اینجانب؛  افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ در زیر گفته ای ارزشمند از یکی از تیزبین ترین و ورزیده ترین کمونیست های ایتالیا و جهان در دوره ی خود و نویسنده ی پرآوازه ی کتاب های «فونتامارا» و «نان و شراب»: «ایگناتسیو سیلونه» را آورده ام که بگمانم شایان درنگی درخور از سوی همه ی پیکارگران رستایی ـ سیاسی طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن در اوضاع کنونی ایران است؛ گفته ای از دید من، هوشمندانه که دریافت درست درونمایه ی آن، نیازمند برخوردی سازگار با تراز سازماندهی کارگری و سیاسی و نیز چشمی باریک بین به نشانه گذارترین نیروهای درگیر در پیشانی نبرد طبقاتی کنونی در میهن مان است:
«حزب های دمکراتیک و بگونه ای دربرگیرنده، سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای زمان سازش (صلح) و آماج های سازش آمیز ساخته شده اند. تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار همدستی (شرکت) در آن را دارند، پیکارهای انتحاباتی است.» برگرفته از کتاب ارزنده ی «مکتب دیکتاتورها»، نوشته ی «ایگناتسیو سیلونه» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

برگرفته از یادداشتِ «آیا طبقه کارگر ایران به نیازهای کنونی پاسخی درخور خواهد داد؟» ب. الف. بزرگمهر   چهارم دی ماه ۱۳۹۶

***

تجمعات اعتراضی خلق‌های ساکن در ایران نسبت به افزایش نرخ بنزین وارد چهارمین روز خود شد. نیروهای رژیم با مداخله در تجمعات از گلوله‌های واقعی برای متفرق کردن آنان استفاده می‌کنند.

گزارش‌ها از مناطق مختلف ایران حاکی از تداوم اعتراضات مردمی است. اگرچه هیچکدام از رسانه‌های دولتی تعداد قربانیان اعتراضات فراگیر را اعلام نمی‌‌کنند، منابع خبری در خارج تعداد جانباختگان را از ١٢ تا ٣۶ نفر اعلام می‌کنند. رسانه‌های رژیم، بازداشت هزاران معترض از سوی نیروهای انتظامی را تأیید کرده‌اند. گفته می‌شود که هدف از دستگیری گسترده، ایجاد رعب و وحشت در میان ناراضیان است.

روز گذشته در سومین روز اعتراضات شهروندان در تهران، تبریز، کرج، کرمان، کرماشان، اصفهان، شیراز، بیرجند، گچساران، ایلام، اهواز، زنجان، یزد و چندین شهر دیگر به میدان‌ها سرازیر شدند و با برافروختن آتش و سردادن شعار سیاست‌های رژیم سرکوبگر ایران را محکوم کردند.

تظاهرات اعتراضی همزمان در روژهلات کوردستان نیز ادامه دارند. تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی حاکیست نظامیان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در حمله به معترضین کورد در مریوان و جوانرو از گلوله‌های جنگی استفاده کرده‌اند.

مدارس همچنان تعطیل هستند/ دانشجویان به میدان آمدند

خبرگزاری‌های داخلی از تعطیلی مدارس در روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه در بسیاری از شهرها خبر داده‌اند. کلیه مدارس در استان اصفهان، استان البرز، مدارس شهرهای امیدیه، ماهشهر و بندر امام در استان خوزستان، کلیه مدارس شهر شیراز و کازرون، مدارس شهرهای فارسان، کوهرنگ و لاران در چهارمحال و بختیاری، مدارس شهرهای شهریار، اسلام‌شهر، شهر قدس، بهارستان و رباط‌کریم در استان تهران، مدارس شهر بوشهر و خارک در استان بوشهر تعطیل اعلام شده‌اند.

دانشجویان روز یکشنبه به معترضان پیوستند. صدها دانشجو روز یکشنبه به اعتراضات شهر تبریز پیوستند و سیاست‌های رژیم ایران را رسوا کردند.

به آتش‌کشیدن مراکز دولتی

مردم خشمگین در شهرهای مختلف در واکنش به حملات نیروهای رژیم به مراکز دولتی حمله کردند. تاکنون بیش از ١۵٠ بانک و ۵٠ سازمان وابسته به سپاه در سرتاسر ایران به آتش كشیده شده است. همچنین دهها خودرو پلیس و نیروهای انتظامی طعمه حریق شده‌اند.

قطع شبکه اینترنت

رژیم ایران برای جلوگیری از انعکاس تظاهرات شبکه اینترنت را در بسیاری از استان‌ها قطع کرده است. خبرگزاری فارس وابسته به سپاه به نقل از یک مسئول مطلع در وزارت ارتباطات اعلام کرد که زمان پایان محدودیت اینترنت مشخص نیست و این اقدام با تصویب شورای امنیت کشور صورت گرفته است.

کناره گیری نمایندگان مجلس

قسیم عثمانی نماینده بوکان در مجلس شورای اسلامی در اعتراض به تصمیم خودسرانه علی لاریجانی رئیس مجلس ایران از سمت خود استعفا کرد. عثمانی با بیان اینکه "اگر بنا است رئیس مجلس نظر خودش را نه برای نمایندگان بلکه در مراکز تصمیم‌گیری بیان کند، پس نمایندگی ما بی‌ثمر است" از نمایندگی استعفا داده است. همچنین به نقل از اعتمادآنلاین، گفته می‌شود همچنین جاسمی نماینده کرماشان، محمدجواد ابطحی نماینده خمینی شهر و محمدجواد فتحی نماینده تهران از جمله نمایندگانی هستند که استعفای خود را آماده کرده‌اند.

«خبرگزاری فرات»   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

ما درست همین را می خواستیم!

پاسخ لات بی همه چیز «یانکی» به «سوسمار پرتغالی» اندرزگو:
ما درست همین را می خواستیم!* تو از چپ آغازیدی و براه راست رهنمون شدی. این پند و اندرزها را برای که می گویی؟ نکند در گام پسین می خواهی پاپ بشوی؟! ما چاره ای نداریم. هنگامی که آمدیم از ما برنامه خواسته بودند. کدام برنامه؟! برنامه ای در کار نیست. هنگامی که جهان بکام ما نمی چرخد، باید آن را بهم ریخت؛ و این تازه، آغاز راهی است که در پیش داریم.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۸

* «آنتونیو گوترش»، دبیرکل «سازمان نامور به ملت های یگانه»، ۱۶ دی ماه گذشته از رهبران جهان خواسته بود به تنش های جغرافیاسیاسی که بالاترین تراز خود در سده ی کنونی را درنوردیده، دامن نزنند؛ زیرا می تواند به پیامدهای بیم برانگیزِ پیش‌بینی ناپذیری بینجامد. بگفته ی وی:
«در جای جایِ جهان، بسیاری از مردم را خشمگین و برافروخته می‌بینیم. گواه افزایش ناآرامی‌ های اجتماعی، بالاگرفتن تندروی ها، ملی‌گرایی و رویش بیم برانگیز تروریسم هستیم. این روز و روزگار نباید پی گرفته شود.» به باور وی، پیامش برای رهبران جهان، روشن و ساده است:
«از تنش پرهیز کنید! بیشینه خویشتنداری از خود نشان دهید! گفتگو را دوباره بیاغازید و همکاری‌های جهانی را از سر بگیرید!»

بنیاد داده ها، برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۱۶ دی ماه ۱۳۹۸ با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر است.

چگونه موشی بلغورکش، دوغ و دوشاب را به هم می آمیزد! ـ بازانتشار

اگر قرار بود موشی نمونه که همچنان سرسختانه از کون ولایت بلغور می کشد را برگزینم، بیگمان او را «موش چین»۱ می کردم. اندکی درنگ بیش تر در آنچه از زبان وی در تصویر نوشته ی پیوست آمده، نشان می دهد که «موش» با پیوند زدن به گفته ی وی «خطای پدران و مادران مان» در ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ به برگزاری "گزینش" مشتی بله قربانگوی از چندین صافی «نگهبانی» و «استصوابی» رد شده در هفتم اسپند آینده و سرنوشت ساز خواندن آن، به پندار خویش با یک تیر دو نشان زده است: 
ـ از یکسو پدران و مادرانی را نشانه می گیرد که منظور از آن، پیروان «نشانه خدا»: کاشانی، همدست کودتاچیان انگلیسی ـ «یانکی» در بازگرداندن شاه به پادشاهی یا طرفداران مُصدّق السلطنه نیست که برخی از اینان نیز به همراه آن جناب در به فرجام رسیدن کودتا نقش داشته و سایرین نیز در برابر آن سر فرود آوردند؛ بگمان نیرومند، پدران و مادران توده ای ها را می گوید که چون از شماری کادر نظامی برخوردار بوده اند، پا به میدان ننهاده و به فرمایش آقای «موش»، «خطا» نموده و «صحنه را ترک» کرده اند؛ آنهم در شرایطی که آن جنابِ «جان نثارِ اعلیحضرت» با همه ی پافشاریِ رهبری وقت حزب توده ایران برای یک فراخوان عمومی رادیویی از سوی وی از پا به میدان نهادنِ توده های مردم برای رویارویی با کودتا ترسید و در کردار، همه ی نیروهای پیشرو و پیشروترین شان در آن هنگام: پدران و مادران توده ای را آچمز نمود؛
ـ با برجسته نمودن و بزرگنمایی بیش از اندازه ی سیاست «درهای گردان» در جابجایی و بکارگماری مُشتی بوزینه ی مُقلّد، زیر برنامِ ریشخندآمیز و رنگ و رو باخته ی «انتخابات» که گویا سرنوشت ایران را رقم خواهند زد۲، بچه را از لولوی «تقدیر»ی «ویرانگر»، «پشیمانی آور» و «بازی باخت ـ باختی برای همه ی ایرانیان» می ترساند؛ گویی «بازی» هایی که تاکنون انجام پذیرفته، «بازی های برد ـ برد» برای همه ی ایرانیان بوده اند!

به این «موش» که دوغ و دوشاب را به هم آمیخته و بی هیچ منطقی، رویدادهایی ناهمتراز و بی هیچ همانندی را برای پیشبرد سیاست تبهکارانه ی رژیمی پوسیده و ضد ملی، هماوند دانسته و آبزیرکاهانه بکار گرفته، چه باید گفت؟!

آقای «موش»!

آن «بازی برد ـ برد» یا همانا «بازی خورد و برد» که در پی آنی، نه برای توده های مردم ایران که تنها برای کلان سوداگران و کلان دزدان و کلان رشوه خواران، سودمند است! آنهم به بهای تهیدستی خانمانسوزتر  توده های مردم و خلق های آن و نیز از میان رفتن یکپارچگیِ جغرافیایی ـ سیاسی ایران زمین! «بازی خورد و برد»ی زودگذر و نه آنچنان پایدار آنگونه که کوته بینانی چون تو در سر می پرورانند! گرچه، به هر رو، تو و نمونه هایی چون تو، درست همانجایی که هستید، برجای خواهید ماند:
کون ولایت!

ب. الف. بزرگمهر   دوم اسپند ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ بر وزن گلچین!

۲ ـ در اینجا، یک شیشکی نیز ناگزیر است!

خب! با خودم فکر کردم که همه ی عمر نمی شود کنار پنجره ایستاد ...

خب! من با خودم فکر کردم که همه ی عمر نمی شود کنار پنجره ایستاد و حسرت خرمالوهای همسایه را خورد. پس از کوشش های بی فایده برای گرفتن قلمه و پیوند زدن، باید راه دیگری می یافتم و آن راه زمانی به فکرم رسید که یک هسته در خرمالوهای کش رفته از درخت همسایه یافتم. خوب می دانستم که پرورش درخت خرمالو از یک دانه تا چه اندازه دشوار است؛ ولی امیدوار بودم. دو ماهی از کاشتن دانه می گذشت و کاخ امید من با حرف های برادرم که می بایستی دانه را پیش از کاشتن چند روزی در آب می گذاشتم، در حال فرو ریختن بود تا اینکه جوانه ای سر از خاک بیرون آورد. حالا هر روز به جای اینکه کنار پنجره به درخت همسایه خیره بشوم، چشمم به این نشاء نونهال خودم است. درست است که این نشاء هم یکجورایی مال همسایه حساب می شود، ولی من با خودم پیمان بستم زمانی که درختم به بار نشست، آن سه چهار تا خرمالویی که هر سال از درخت همسایه کش می رفتم به او پس بدهم؛ البته از کش رفتن خرمالوها چیزی نخواهم گفت؛ همین اندازه که گمان کنند، می خواهم از میوه باغچه ام چیزی بعنوان حق همسایگی بدهم، کافیست. در مورد گنجشک ها هم باید چاره ای درست و درمان بیندیشم؛ نباید گمان کنند که می توانند روی درخت من هم مانند درخت همسایه بنشینند و به خرمالوهایم نوک بزنند؛ باید حساب کار را دست شان بدهم. من روی این داستان چنان حسّاسم که شاید یک جایی روی درخت خرمالوی خودم دست و پا کنم و روزهایم را آنجا به کتاب خواندن و نگهبانی از خرمالوها بگذرانم. باید فکر همه جا را بکنم ...

«دختر زمستان»  دهم بهمن ۱۳۹۸

از ای ـ میلی دریافتی. برنام را از متن نوشته برگرفته ام.  ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۸ بهمن ۱۰, پنجشنبه

... شهید کیر خر شدن از آنِ شما! ـ بازانتشار

نمایش طرفداری از ستمدیدگان مسلمان جهان از آن ما
شهید کیر خر شدن* در سوریه و عراق و ... از آنِ شما!

از زبان "سردار" جنگ ندیده و و «قالتاق درجه یک نظام»: 
ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵


* آماجم از بازگویی این زبانزد از سروده های مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی نه ناسپاسی به باورهای آسمانی توده های مردم که رسوا نمودن آن سیاست تبهکارانه و همسو با امپریالیست هاست که نیروهای نظامی ایران را به بهانه ی پشتیبانی از بارگاه این یا آن امام یا امامزاده یا هر بهانه ی ناشایست دیگری به سوریه، عراق و جاهای دیگر گسیل کرده به کشتن می دهد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵    

روز و روزگار تلخ و دردناک کارگران و بیکاران ماهشهر

علی ساجدی‌نیا فعال کارگری شرکت پتروشیمی رازی واقع در ماهشهر به مواردی از وضعیت دشوار کارگران پتروشیمی ها اشاره کرده . او که خود کارگر پتروشیمی رازی است گفته:
کمترین دستمزدی که کارگر با دو فرزند در شهرستان ماهشهر برای سال آینده نیاز دارد، باید بیش از ۷ میلیون تومان باشد

الان در پتروشیمی‌های ماهشهر، کارگران از ۷ صبح تا ۶ یا ۷ بعد ازظهر یعنی عملاً معادل دو ماه کار می‌کنند. حتی خیلی‌ها پنج‌شنبه و جمعه هم کار می‌کنند. این کارگران هیچ استراحتی ندارند؛ هیچ زمانی برای گذران وقت در کنار خانواده ندارند و خرج و مخارج در ماهشهر آنقدر زیاد است که زندگی با کمتر از ۷ میلیون تومان برای یک خانواده با ۲ فرزند، واقعاً غیرممکن است و کارگران اهل ماهشهر با ۷ میلیون تومان حداقل دستمزد، حتی مبلغی بابت پس‌انداز نخواهند داشت.

در واقع ما با افزایش سه برابری حداقل دستمزد نسبت به سال گذشته نیز باید کار کنیم تا زنده بمانیم. کارگر پیمانکاری ماهشهر نسبت به کارگر رسمی وضعیت بدتری دارد. اگر فرزند کارگر رسمی به مدرسه برود، نزدیک به ۸۰ درصد تخفیف می‌گیرد اما فرزند کارگر پیمانکاری چنین مزایایی ندارد. امکانات هم به کارگران پیمانکاری نمی‌دهند. سال به سال مزایا کمتر می‌شود. در برخی پتروشیمی‌ها که پاداش‌ها هم حذف شده است

نزدیک به ۱۰ روز است که کارگران پتروشیمی بندرامام در اعتصاب هستند. چندی پیش ۲۵۰ اتوبوس و مینی‌بوس در مجموعه ماهشهر اعتصاب کردند. آنها با سرمایه خودشان، اتوبوس و مینی‌بوس تهیه می‌کنند و ماهیانه ۳ و نیم میلیون تومان دریافتی دارند. از پول بنزین تا تعمیر خودرو و استهلاک و خرید لوازم یدکی خودرو را خودشان می‌پردازند.

وی افزود: بچه‌های ماهشهر وضعیت زندگی خوبی ندارند. ماهشهر بیش از ۱۱ هزار نفر بیکار دارد. زندگی بیکاران بسیار اسف‌بار است. در پتروشیمی‌ها گروهی از کارگران با عذاب زندگی می‌کنند و تعدادی از کارگران در رفاه کامل. پتروشیمی رازی ۷۰۰ کارگر رسمی و ۱۸۰۰ کارگر پیمانکاری دارد. اضافه‌کار برای یک کارگر پیمانکاری پتروشیمی عملاً اجبار است چون بدون اضافه‌کاری واقعاً توان گذران زندگی‌اش را ندارد.

طرح طبقه‌بندی که در برخی پتروشیمی‌ها در نظر گرفته شده است، حداقل ضریب است. در منطقه عسلویه ضریب حقوقی کارگران ۴.۷ است. ضریب حقوقی کارگران رسمی ماهشهر ۲.۷ است؛ ضریب حقوقی کارگران پیمانکاری ماهشهر ۱.۵ است. به کارگران عسلویه وام‌های بزرگ می‌دهند اما ما چنین امکاناتی نداریم.

اگر ما کارگران پیمانکاری در پتروشیمی‌ها بخواهیم وام بگیریم باید به صورت آزاد وام بگیریم. با اینکه ۱۸ سال سابقه کار در پتروشیمی دارم، همچنان باید برای یک وام ۵۰ میلیونی با ۱۸ درصد سود، ضمانت ۳ کارگر رسمی را جور کنم. این درحالی است که ما حقوق‌بگیر همان شرکت هستیم.

چندین خانه در ماهشهر به شما نشان خواهم داد که در یک شهر کوچک با چه وضعیت اسف‌بار غیربهداشتی زندگی می‌کنند. واقعاً خانواده‌هایی را می‌بینیم که پول ندارند، نان شب خودشان را داشته باشند. همین الان با اینکه کارگران به زور دستشان به دهانشان می‌رسد، مجبور می‌شوند صندوق‌هایی بگذارند و به همدیگر کمک کنند؛ چراکه کارگران پیمانکاری در گرفتن وام از شرکت نیز باید از هفت‌خوان بگذرند. وقتی وضعیت کارگران صنعتی که بالاخره کنار یکدیگر هستند و می‌توانند به نوعی برای افزایش دستمزد مطالبه‌گری کنند، اینطور است، بیکاران چه باید بکنند؟

واقعاً مشکلات معیشتی ۱۸ هزار بیکار چطور باید رفع شود؟ به هر حال وقتی بیکاری باشد، اعتراض رخ می‌دهد. اگر مردم آسایش داشته باشند و زندگی بدون تبعیض و مشکل را بگذرانند، این اتفاقات نمی‌افتد.

حاشیه‌نشینی در ماهشهر واقعاً وخامت پیدا کرده است. لازم نیست راه دور برویم. دو کیلومتر از پتروشیمی‌ها که دور بشویم، جاده‌ای است که مردم در کپر زندگی می‌کنند. مناطقی هستند که در آنجا ناهنجاری‌های اجتماعی دیده می‌شود. نتیجه فقر و طلاق در زندگی کارگران به اینطور مشکلاتی ختم می‌شود. بچه‌های طلاق مشکلات روانی پیدا می‌کنند و به سمت فساد کشیده می‌شوند. اینجا کارگران آنقدر در محیط کارشان وقت می‌گذرانند که فرصت نمی‌کنند، با خانواده وقت بگذرانند.

همه این مشکلات به علت پایین بودن دستمزد کارگران است. ماهشهر  حدود ۳۰ پتروشیمی دارد و بخش مهمی از اقتصاد ایران را دربرمی‌گیرد. حتی پارک‌هایی هست که مردم در آن زندگی می کنند. این شهر ۸ ماه گرما دارد. ماهشهری‌ها ماهی شهرشان را نمی‌توانند بخورند. آلودگی پتروشیمی‌ها به خور خلیج فارس سرایت کرده و مردم باید ماهی را از مناطق دیگر بخرند. آب آشامیدنی درستی نداریم.
۱۰ بهمن ۹۸

منبع خبر: کانال تلگرامی أردوی کار

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»  ده بهمن ماه ۱۳۹۸

دانسته از ویرایش این نوشتار خودداری ورزیدم.  ب. الف. بزرگمهر

باید شکیبا بود تا تنها احساس پاک شاعرانه، بسان شربتی خوشبو برجای بماند ... ـ بازانتشار

... تنها آن هنگام است که می توان به نگارش پرداخت!

سروده ای است به زبان انگلیسی که کسی آن را به پارسی برگردانده است. سنجش متن انگلیسی و متن برگردان شده ی پارسی در نگاهی گذرا، نارسایی برگردان پارسی را چه از دیدگاه رعایت نکردن زمان در نوشته و چه بویژه از این سویه که در جایی بیش از اندازه به برگردان آزاد گراییده و در جای دیگر، خشک و بی هیچ سرزندگی (تحت اللفظی) برگردانده، آشکار می کند. من مترجم نیستم و به این کار نیز کم ترین گرایشی ندارم؛ آن هم در زمینه ی سروده که کاری بسیار دشوارتر از برگردان نثر است و از دید من، کسی که دست به چنین کاری می زند، باید خود نیز دستی در سراییدن سروده داشته باشد و هر دو زبان را در اندازه ای بسیار ژرف و در سطح ادبی، نیک بداند. در این زمینه نیز من ویژه کار نیستم و ادعایی هم ندارم. شگفتی من از آنجاست که چگونه کسانی دست به اینگونه کارها می یازند که گاه زبان مادری خود را که به آن برمی گردانند به اندازه ای بسنده نمی دانند و در این باره، آماج سخنم، کسی که این سروده را از انگلیسی به پارسی برگردانده نیست.

آدمی خوش ذوق، پیش از این، چنین چیزی را درج کرده بود:
«این واژه فارسی است
آن دیگری عربی
آن سه دیگر عبری
و چهارمی غربی
ما هنوز در واژه‌ها هم نژاد پرستیم
کو تا که به انسانیت برسیم …» از «گوگل پلاس»

 نمی دانم نویسنده ی آن، چه آماجی از این چند سطر در سر می پروراند. می خواستم چیزی درباره اش بنویسم؛ فراموش کردم یا شاید به دلیل دامنه ی گسترده ی گفتگو و ستیزه در آن زمینه که به ناچار زمان بسیاری می بُرد از نوشتن آن پشیمان شدم؛ ولی به هر رو به نظرم رسید، نویسنده هنوز نیک و با همه ی دامنه و ژرفای آن درنیافته که به زبان، هر زبانی، نمی توان تنها در چارچوب این یا آن زبان نگریست که هر زبانی، در چارچوب فرهنگی ـ تاریخی گسترده ای با پیوندهای بسیار به این یا آن «خرده فرهنگ»* و زبان های خویشاوند و حتا دورتر دریافتنی است؛ و درست به همین انگیزه است که از هرکدام از آن زبان ها و «خرده فرهنگ» ها تا آنجا که براستی «فرهنگ» بشمار می روند**، باید پاسداری نمود و تفاوت بسیار بزرگی است، میان بده بستان «خرده فرهنگ» ها که بده بستان زبان ها را نیز به عنوان بخشی از آن ها دربرمی گیرد تا یورشی سامان یافته برای نابودی «خرده فرهنگ»ی دیگر  که نمونه ی تاریخی بسیار اسفناک و دردمندانه ای آن یورش تازیان به ایران، کتاب سوزان ها یا به رودخانه سپردن ها و سپس در دوره ای چپاول گسترده ی فرهنگی و از آنِ خود کردن دانش و هنر و علوم ایرانی و جا زدن آن به نام خود است.

کمبود و نارسایی در برگردان از زبان های دیگر به پارسی را در زمینه ی نوشته های اجتماعی و سیاسی پیش تر گواه بوده و گاه انگشت شگفتی به دندان گزیده ام؛ در میان آن ها هستند بسیاری که کتاب پشت کتاب نیز درمی آورند و بیگمان سودی و درآمدی نیز می برند!

به برخی از آن ها که این نکته ی مهم را یادآوری می کنی، در پاسخ می گویند:
خوب! تا کار نکنی که ورزیده نمی شوی! ... ولی، چالش بزرگ اینجاست که برای هر کاری باید به نقطه ای برسی که کار انجام یافته، دستکم برای خودت پذیرفتنی باشد و بتوانی کلاه خود را به داوری بگیری.

سال ها پیش، جمله ای از «لئونید سالاویف»، نویسنده پرنبوغ روسی در پیشگفتار جلد نخست کتاب بسیار ارزنده ی وی درباره ی ملانصرالدین به نام «خدیوزاده جادوشده» (یا «شاهزاده ای که خر شد») برای همیشه در ذهنم نقش بست:
«... وقتی خاطرات به اندازه ای تازه است که آتش جانسوز جدایی در دل زبانه می کشد، نمی توان به نگارش دست زد. باید منتظر شد تا هر آنچه تصادفی و  بیش از اندازه شخصی است از دل بیرون رود و تنها احساس پاک شاعرانه، بسان شربتی خوشبو برجای بماند. تنها آن هنگام است که می توان به نگارش پرداخت.» گفته ی وی، گرچه از سویه ای ویژه برخوردار است، از دید من، سایر سویه های کار ادبی و هنری و حتا نوشتارهای سیاسی و اقتصادی و پژوهشی را دربر می گیرد. بهترین نمونه های پرنبوغ آن در اینگونه کارها را می توان در نوشتارهای ارزنده ی کارل مارکس، دانشمند انقلابی پرشور و تکان دهنده ی جهان کهنه یافت که پر از طنز و گوشه و کنایه است و دریافت برخی نکته های سنگین تر را آسان تر نموده، نوشته را سرسبز و زنده نگاه داشته است.

من از دوره ی پایان دبستان و آغاز نوجوانی می نوشته ام؛ نوشته هایی دلپسند دیگران از بچه های همسن و سال خود گرفته تا آموزگاران؛ با این همه، برای دوره ای دراز آن نوشته ها را پس از چندی کهنه شدن، دور می انداختم یا پاره می کردم که بیگمان کاری بسیار ناشایست بود؛ زیرا برخی از همان کارها می توانست، امروز دستمایه ی کارهای دیگری باشد؛ آماج من در اینجا این نیست که اکنون بسیار خوب می نویسم؛ نه! ممکن است بسیاری از کارهای کنونیم نیز سزاوار دور ریختن باشد؛ آماج من پافشاری بر این نکته است که پیش از هر کس دیگر، خودِ آدم باید داور کار خود باشد و تا هنگامی که کارش از نویسندگی و برگردان کتاب گرفته تا ساختن تندیس و هر چیز دیگری، فرازی روشن و پذیرفتنی نیافته از آوردن شان به بازار خودداری کند؛ وگرنه به سطحی گری، خواه ناخواه، دانسته یا ناآگاهانه، میدان داده است؛ و این کاری است بس ناشایست و ناروا!

شوربختانه، در دوره ی کنونی بسی بیش تر با چنین کارهایی روبرو می شویم و امکانات فن آوری و رسانه ای نیز نه بخودی خود (زیرا این ها ابزارهایی بیش نیستند!) که در بازار مکّاره ای که خر، خر را نمی شناسد و به ریسمان الهی چسبیده ای در آن بالا یک نانوایی را نیز نمی تواند بچرخاند، به این بلبشو دامن زده و می زند. امیدوارم با دگرگونی اوضاع جهان و ایران در آینده، آنچنان شرایطی فراهم آید که گل و لای و لجن برخاسته و سرگردان در آب ها فرونشینند و با زلال شدن آب، ژرفای آن و آنچه در اوست بهتر دیده شود.

در زیر متن انگلیسی سروده و دو برگردان از آن را آورده ام؛ یکی از آن آقای الهی قمشه ای است و آن دیگری از آنِ من است؛ خود داوری کنید تا گوشه ای از اوضاع نابسامان در این زمینه را ببینید و بازهم بر این نکته پافشاری می کنم که من مترجم نیستم و کم ترین دلبستگی به این کار ندارم!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ امرداد ماه ۱۳۹۳


* دانسته و آگاهانه، عبارت «خرده فرهنگ» را بجای «فرهنگ» بکار برده ام. به آن در اینجا نمی پردازم که گفتگو و ستیزی دیگر می خواهد و در این چارچوب نمی گنجد.    ب. الف. بزرگمهر

** این نیز نیازمند گفتگو و ستیزه ای جداگانه، دربرگیرنده، همه سویه و کارشناسانه است که در برخی سویه های آن من بار چندانی ندارم؛ ولی، به هر رو بسیاری چیزهاست که بویژه با شتاب روند جهانی شدن سرمایه به نیروی زر و زور و فریب، پای به پهنه ی فرهنگ نهاده که بیش تر گونه هایی از بی فرهنگی، بیماری های فرهنگی و واکنش های بیمارگونه ی نهشته های کپک زده ی سده های میانی در کالبد «فرهنگ» اند!


***

My Love, My Love

From the hollow sphere of space
Echo
Of a lonely voice
That cries, my love, my love:
I do not know whether I spoke or heard
The word
That fills all silence

Kathleen Raine

«عشق من، عشق من»

از کرۀ خالی فضا
پژواکی به گوشم آمد؛
صدایی تنها که فریاد می زد:
عشق من، عشق من،
و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم
یا بر زبان آوردم،
و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد.

کتلین رِین

برگردان الهی قمشه ای

از «گوگل پلاس» 

***

«عشق من، عشق من»

ازقلمروی تهی سپهر
پژواک آوایی تنها
که بانگ برمی دارد:
«عشق من، عشق من»

نمی دانم آیا من آن را بر زبان راندم
یا شنیدم
آن واژه را
که همه ی خاموشی را می انباید

کاتلین رِین

برگردان از ب. الف. بزرگمهر

درست به همان شَوَند، باید بازخواست شود

اینک که با گواهی های بسنده روشن شده، لات بی همه چیز «یانکی» براستی پای خود را از گلیم گماشتگی اش فراتر نهاده و درخواستی نابجا از تَلخَک به ریاست جمهوری دست یافته در اوکرایین نموده، وکیل های وی در جریان بازخواست وی که بیش تر سویه ای نمایشی دارد، ساز دیگری می نوازند. گفته های یکی از آن ها از برخی سویه ها شایان درنگ و برای ما ایرانیان بویژه گوش آشناست. گزیده ای از آن را در زیر می آورم:
«هر سیاستمداری بهره وری های خود را با بهره وری های گروهی یکسان می‌پندارد و بنابراین ՛چنین چیزی بازخواست شدنی نیست.՝»* و در پاسخ به پرسش یکی از جان ننه شان: «سناتور»ها که: «آیا بده‌ بستانی در چالش کمک‌های نظامی به اوکرایین و همیاری ‌های سیاسی رخ داده است؟» می گوید:
«این چالش در بنیاد خود، برجستگی چندانی ندارد؛ زیرا بسیاری از سیاستمداران بهره وری خود برای برگزیده شدن دوباره را با بهره وری های گروهی یکسان می‌پندارند ... به همین شَوَند است که کوشش برای روانکاوی یک رییس‌جمهوری، کار بسیار بیم برانگیزی ا‌ست.»*

«آدَم شیاف» که گروه دادستان‌ها را رهبری می‌کند با نشان دادن شگفتی خود از گفته های آن وکیل، برای آنکه همه ی آنچه وی رشته است را پنبه کند، می گوید:
«نیازی نیست که آدم، اندیشه خوانی بداند تا دریابد کدام درست است. می‌توانید از ՛جان بولتون՝ (خروس لاری برکنار شده ی «یانکی» ها) بپرسید.»* و من با خود می اندیشم:
... به چنین کاری نیز نیاز نیست که از بی پدر مادر دورویی پرسیده شود که سخنش، آنگاه که هنوز برکنار نشده بود، ارزش شنیدن و گواه گرفتن داشت؛ نه هم اکنون که می توان همه سویه به هر گفته ای از وی بدگمان بود. درست به همان شوندی که وکیل مزدور آورده، باید بازخواست شود؛ وگرنه، هر یغنعلی بقّال نادانی که در جایی به رهبری ولایت، سازمانی اقتصادی یا گروهبندی سیاسی برگزیده یا گماشته شده نیز می تواند خواست ها و بهره وری های خود را بهره وری و خواست گروهی جا بزند و با فراری دادن کسانی که از کارها بهتر سررشته دارند، سازماندهنده تر و کارآمدترند و چیدن مُشتی دورقابچین بله قربانگو در پیرامون خود، بزرگ ترین بلاها را پدید آورد؛ گاهی آفتابی و گاه مهتابی شده و بیش تر به سایه بخزد و با پررویی هرچه بیش تر، همه ی گند و گه کاری های پدید آمده را نیز بگردن ای و آن بیفکند. پدیده ای تاریخی، نه تنها گوش آشنا که چشم آشنا برای ما ایرانیان!

ب. الف. بزرگمهر   دهم بهمن ماه ۱۳۹۸

* گفته های «آلن درشوویتز»، استاد بازنشسته ی حقوق و یکی از هموندان گروه وکیل های لات بی همه چیز «یانکی» و «آدَم شیاف» در نخستین روز بازخواست لات بی همه چیز «یانکی»، برگرفته از گزارشی شلخته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:
ما دُم این خرموش بزرگ را گرفته ایم؛ گرچه، بیش از این راه بجایی نمی بریم و روند بازخواست، خواه ناخواه، سویه ای نمایشی و سرگرم کننده برای میلیون ها آمریکایی بخود خواهد گرفت که به نوبه ی خود، دستاورد بدی نیست.

از زبان این زنک پرچانه:  ب. الف. بزرگمهر  دهم بهمن ماه ۱۳۹۸

۱۳۹۸ بهمن ۹, چهارشنبه

گندی زده ای بیشرف به همه ی ایران! ـ بازانتشار

می بینی آقا بیشعور؟! او هم در این سن و سال، ناگزیر به نرمش قهرمانانه است؛ آن هم، نه یکبار و دوبار که بگمانم هر روز. لاکن می دانی که میان این نرمش قهرمانانه با آن «نرمش قهرمانانه + اینا» از زمین تا آسمان هفتم راه است. گندی زده ای بیشرف به همه ی ایران!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ دی ماه ۱۳۹۶

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_31.html


همگام و همسو با کارگران و زحمتکشان ایران!

درود بر دانشجویانِ آگاه ایران!

ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۳۹۸

«گردهمایی و راهپیمایی دانشجویان دانشگاه تهران در پرخاش به گام نهادنِ آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک حوزه به دانشگاه»

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  چهارم بهمن ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

 ویدئوی پیوست: «همگام و همسو با کارگران و زحمتکشان ایران» (برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  چهارم بهمن ماه ۱۳۹۸)


گورتان را از گهواره ی فرهنگ آریانا گم کنید! ـ بازانتشار

از زبان وزیر جنگ «یانکی»ها نامور به «سگ دیوانه» آورده است:
«شانه‌ به‌ شانه در کنار افغان‌ها ایستاده‌ایم» (گزارش زیر) و من با خود می اندیشم:
نه! شانه به شانه ی مزدوران و سرسپردگان تان در گهواره ی فرهنگ آریانا ایستاده اید؛ رژیمی پوشالی که توده های مردم افغانستان به چهره ی تک تک سردمداران و دیگر مزدوران ریزه خوار خُرد و کلان که همگی نوکران دست به سینه ی شما بوگندوها هستند، تف می اندازند ...

آن دشمن ددمنش که «سگ دیوانه» از آن یاد نموده، دست پرورده ی خود شماست. شما آن ها را پروردید و به جان «جمهوری دمکراتیک خلق افغانستان» که راه پیشرفت و بالندگی اقتصادی ـ اجتماعی بسود توده های مردم آن کشور را گشوده بود، انداختید؛ همان ها بودند که با زیر پا نهادن همه ی قانون های برسمیت شناخته شده ی جهانی، محمد نجیب الله و برادرش را از دفتر «سازمان ملت ها» که به آن پناه برده بود، بیرون کشیده و بگونه ای جانگداز کشتند. بجای او که فرزند نجیب خلق های افغانستان و ایران و دیگر خلق های جهان بود و پیشرفت و سرفرازی کشورش را می خواست، پس از سرنگونی رژیم ددمنش «طالبان»، نوکرانی دست به سینه، یکی از دیگری دزدتر از میان همین سگ های زنجیری دست پرورده برگزیدید و نشاندید تا پوششی رسمی به تبهکاری های تان در کشور پاره تن ما ایرانیان بدهید. حامد کرزای نمونه ای از آن ها بود و این مردک نوکرپیشه: اشرف غنی و دیگر پفیوزهای درون و پیرامون آن رژیم پوشالی، همگی مزدوران دست به سینه ی شمایند.

«جان نیکلسون»، فرمانده نیروهای «یانکی»ها و «ناتو» در افغانستان که خود را به خریّت زده و دیگران را نیز چون خود خر می پندارد با گستاخی بیمانندی از پرتاب «مادرقحبه بمب» ۱۰ تنی که بی هیچ گمان و گفتگو، جان بسیاری از مردم غیرنظامی در آن کشور نگونبخت را گرفته، پشتیبانی نموده و آن را «پیام روشنی به داعش [می داند که گویا] اگر به افغانستان بیایند، نابود می‌شوند.» (گزارش زیر)

آیا رویدادهای چند روز گذشته و یورش به پایگاه های نیروهای چنگ انداخته به سرزمین گهواره ی آریانا که آن ها را به «داعش» و یا «طالبان» هماوند می دانند، یاوه گویی های آن فرمانده ی مشنگ را پایور می کند؟ یا آنکه این رخدادهای رویهمرفته ناگوار* که جان بسیاری از سربازان بخت برگشته ی افغان را نیز گرفته، برای دستیابی به آماج های دور و نزدیک امپریالیست های «یانکی» و همدستان امپریالیست اروپایی آن ها سازمان داده شده اند؟ آماج هایی که از سویی، ماندگاری باز هم بیش تر و گسترده تر این نیروهای اهریمنی در افغانستان را پایور می کند؛ در حالیکه سال ها پیش گفته بودند که بزودی گورشان را از آن کشور گم می کنند؛ و از سوی دیگر، زمینه های بهره برداری ها نابجا و تبهکارانه از خاک آن کشور برای چنگ اندازی های آینده به ایران و آسیای میانه و جنوبی و چین و روسیه را از هر باره فراهم می نمایند؟ بهره برداری هایی دورپروازانه که به سرزمین افغانستان چون تخته پرشی برای دستیابی به آن آماج های اهریمنی می نگرد و برای آن، برنامه های دور و دراز در سر پرورانده به بوته ی آزمایش می نهد.

آن فرمانده ی «یانکی» از دید من، درست گفته است که «بخش سترگی از مردم افغانستان، نمی‌خواهند این گروه [«طالبان»] را بار دیگر در قدرت ببینند.» (گزارش زیر)؛ گرچه، این نکته را ناگفته نهاده که مردم افغانستان، هستی نیروهای بیگانه ی چنگ انداخته به خاک کشورشان را نیز نمی خواهند؛ خواست هایی که پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند. آن ها همراه با بیشینه مردم جهان و پیشاپیش آن ها همه ی نیروهای آشتی جو و ضد جنگ می خواهند تا «یانکی»ها و دیگر نیروهای بیگانه، گورشان را از آن کشور باستانی و گهواره ی فرهنگ آریانا و دیگر سرزمین هایی که به آن ها چنگ انداخته اید، هرچه زودتر گم کنند!

دوران به بردگی کشاندن کشورهای جهان، چه بگونه ی کهنه ی آن تا پیش از پیدایش «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و در پی، شکست سنگین سرمایه داری امپریالیستی در پایان «جنگ جهانی دوم» و آزادی بخش سترگی از کشورهای به بردگی وادار شده و چه بگونه ی نوین آن که بیش از پیش و بگونه ای هر روز فزاینده با «جبر اقتصادی» در روندی عینی (و نه ذهنی و خواست گرایانه!) آمیخته بوده و هست، یکی برای همیشه پایان یافته و دیگری نیز رو به پایان است. درست به همین شَوَند، بازآفرینی روند جنگجویانه ی نهادینه شده در سرشت سرمایه داری امپریالیستی، روندی واگرایانه است و جز آشوب و هرج و مرج در بازه ای تاریخی و باختی سنگین تر از گذشته در فرجام کار، دستاوردی برای کلان بهره کشان جهان و نوکران ریز و درشت شان دربرنخواهد داشت. هنوز می توانید اینجا و آنجا جان توده های مردم را بگیرید؛ «مادرقحبه بمب»های ۱۰ تنی روی سر مردم بریزید و حتا پیروزی های کوچکی که جز واگردهای ریز تاریخی بیش نیست، بدست آورید؛ ولی در فرجام کار، نابود خواهید شد!   

حرامزاده ها! پایان جنگ ویتنام را فراموش کرده اید که چگونه سربازان «یانکی» از کون یکدیگر چسبیده به بالگردی که اندکی از زمین بلند شده، آویزان بودند؟! این بار نیز شکست خواهید خورد؛ شکستی سنگین تر از گذشته! و همه ی آن تبهکارانی که برجای می مانند نیز به دادگاهی چون «دادگاه نورنبرگ» سپرده خواهند شد.

ب. الف. بزرگمهر    پنجم اردی بهشت ماه ۱۳۹۶


* «رویهمرفته ناگوار» از این سویه که در چنان یورش هایی به پایگاه های نیروهای «ناتو» و «یانکی»ها روشن نیست تا چه اندازه توده های مردم افغانستان یا نیروهای سرسپرده ی اسلام پیشه و مزدور امپریالیست ها با خزیدن زیر پوست ناخشنودی مردم در آن نقش داشته اند. شوربختانه از خبرهای کاریزه شده ی خبرگزاری ها و رسانه های امپریالیستی ـ سیونیستی نیز نمی توان به چند و چون آن پی برد! با این همه، نکته ی برجسته در این میان، کوشش توده های مردم دلاور افغانستان در بیرون راندن نیروهای امپریالیستی از خاک کشورشان است.  ب. الف. بزرگمهر    پنجم اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

***

وزیر جنگ ایالات متحد: شانه‌ به‌ شانه در کنار افغان‌ها ایستاده‌ایم

«جیمز ماتیس»، وزیر دفاع [بخوان: وزیر جنگ!] ایالات متحد که به افغانستان سفر کرده، می‌گوید کشورش «شانه‌به‌شانه» در کنار افغان‌ها می‌ایستد.

آقای «ماتیس» در یک همایش خبری مشترک با ژنرال «جان نیکلسون»، فرمانده نیروهای «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی»!] و «ناتو» در افغانستان، گفت که سال ۲۰۱۷ ، سال پرچالش دیگری برای نیروهای افغان خواهد بود.

وزیر جنگ «ایالات متحد» گفت که برای بررسی اوضاع امنیتی به کابل آمده و گفتگوهایش با رهبران افغانستان را پی می گیرد تا بتواند بهترین ارزیابی و رایزنی را به رییس‌جمهوری کشورش بدهد.

آقای «ماتیس» شورشیان ساز و برگ یافته به جنگ ابزار در افغانستان را «دشمن ددمنش» خواند و گفت کارهایی که آنها می‌کنند، شَوَند روشنی است برای اینکه با همکاری هم آنها را شکست بدهیم.

پیشتر «جان نیکلسون»، فرمانده ی نیروهای «یانکی» و «ناتو» در افغانستان، خواستار فرستاده شدن نیروهای «یانکی» بیشتری به افغانستان شده بود. وزیر جنگ «ایالات متحد» در این نشست خبری اشاره‌ای به افزایش نیرو در افغانستان نکرد؛ ولی گفت که «ایالات متحد» سرگرم گفتگو با چندین کشور بر سر پیگیری ماموریت شان در افغانستان است.

بگفته ی اردوی (سپاه) ۲۰۹ شاهین در ولایت بلخ، سفر آقای «ماتیس» به افغانستان، سه روز پس از یورش مرگبار گروه «طالبان» انجام می‌شود که بگفته ی برخی خاستگاه ها بیش از ۱۰۰ کشته برجای نهاد.

امروز هم گروه «طالبان» یک خودروی بمب‌گذاری‌شده را در ورودی یک پایگاه «یانکی» ها در جنوب خاوری افغانستان ترکاندند که بگفته ی یکی از سخنگویان نیروهای «یانکی»کشته هایی در پی نداشت.

وزیر جنگ «یانکی»ها با اشاره به این یورش ها گفت که اگر گروه «طالبان» می‌خواهد به روند سیاسی در افغانستان بپیوندند، باید دست از خشونت بردارد و هماوندی خود با «گروه‌های تروریستی» را بِبُرد.

کمتر از دو هفته پیش از سفر آقای ماتیس به کابل، «یانکی»ها بزرگترین بمب غیرهسته‌ای خود را بر نهانگاه‌ های گروه «داعش» در ولایت ننگرهار در خاور افغانستان پرتاب کرده بود.

ژنرال «جان نیکلسون»، فرمانده ی نیروهای «یانکی» و «ناتو» در افغانستان که در نشست خبری امروز با آقای «ماتیس» سخن می گفت، بار دیگر از پرتاب این بمب پشتیبانی نمود و گفت که این یورش «پیام روشنی به ”داعش“ بود که اگر به افغانستان بیایند، نابود می‌شوند.»

او گفت که نبرد با «داعش» در سال کنونی ترسایی پی گرفته خواهد شد. آقای «نیکلسون» درباره ی گروه «طالبان» هم گفت که «بخش سترگی از مردم افغانستان، نمی‌خواهند این گروه را بار دیگر در قدرت ببینند.»

پیش از این «هربرت مک‌مستر»، مشاور امنیت ملی رییس‌جمهوری ایالات متحد هم که به افغانستان سفر کرده بود، گفت که افغانستان دیگر «جای امنی برای تروریست ها» نخواهد بود.

برگرفته از رسانه ی مزدور امپریالیست های انگلیسی: «بی بی سی»  چهارم اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

این گزارش شلخته از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و بازنویسی شده است. افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!