«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ تیر ۹, یکشنبه

به اندازه ای بصیرت یافته ایم ... ـ بازانتشار

به اندازه ای بصیرت یافته ایم که سر از پا نمی شناسیم!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۵



می خواهید سهم شما را هم کنار بگذاریم؟ ـ بازانتشار

آقا! علوفه برای گاوهای مان می بریم. می خواهید سهم شما را هم کنار بگذاریم؟ منطورمان خدای نکرده زکات نیست. این علوفه ها بحمدلله پاکند و ما هم پاکدستیم؛ خُمس را می گوییم ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ آذر ماه ۱۳۹۵



این هم اُلاغ ما آقا! ـ بازانتشار

الاغ حرف شنو و سربزیری است؛ کسی را تاکنون گاز نگرفته و بیخودی، دَم به ساعت، عرّ و تیز راه نمی اندازد؛ نه لگد می پراند و نه تاکنون بارش را زمین انداخته؛ به مُشتی کاه هم قانع است. ما که از دستش راضی هستیم ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۵



۱۳۹۸ تیر ۷, جمعه

باید در راه خدا سرِ کیسه را بیش تر شُل کنید! ـ بازانتشار

مگر شیر مردم را در راه خدا ندوشیده اید؟ ما هم در راه خدا شیرتان را خواهیم دوشید. هزینه ی نگهداری شما هر روز سنگین تر می شود؛ باید در راه خدا سرِ کیسه را بیش تر شُل کنید! من مانند برادر اوباما چندان مهربان نیستم ...

از زبان آن بازمانده ی دایناسورهای گوشتخوار:    ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۵



مردم چه گناهی کرده اند که خداوندان سرمایه ی جهان، گلوی تان را می فشارند؟

خرموش های تازی تبار! مردم چه گناهی کرده اند که خداوندان سرمایه ی جهان، گلوی تان را می فشارند؟* بیشرم های زنهارخواه! جلوی شان به دست و پا افتاده اید که دستکم بگذارند کمی نفت به چین و ماچین بفروشید** و از این سو، دست تان را هر روز بیش تر روی مردم ایران دراز می کنید؟

ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۸

* آنیشا اسدالهی از بازداشت‌شدگان روز کارگر، در دهمین روز بازداشت دوباره اش از دیدار با خانواده بازداشته شد. خانواده ی آنیشا اسدالهی که روز پنجشنبه، ششم تیر ماه ۱۳۹۸، برای دیدار با دلبندشان به زندان اوین رفته بودند از زبان کارگزاران زندان شنیدند که آنیشا «ممنوع ‌الملاقات و ممنوع ‌التماس» است.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  هفتم تیر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

** یک دیپلمات ایرانی [بخوان: خرموشِ خوب نمازخوان سیاست باز!] به «خبرگزاری رویترز» گفته است که کم ترین خواسته ی «تهران» این است که بتواند نفت خودش را بفروشد. این بلندپایه ی ایرانی که در وین بسر می‌برد، توانایی فروش نفت را کمینه سود ایران از پیمان هسته‌ای ارزیابی کرده و گفته است از اروپایی‌ها چشم آن را نداریم که در ایران سرمایه‌گذاری کنند؛ ولی چشم داریم که از ما نفت بخرند و پول نفت ما را بدهند. عباس عراقچی، دستیار [جان ننه اش] سیاسی «وزارت [نامور] به خارجه ایران» [یا همانا وزارت خبرچینی «یانکی» ها و انگلیس ها در ایران] و یک گروه از دیپلمات‌های [رژیم] ایران، روز پنجشنبه برای همدستی در «کمیسیون مشترک برجام» به وین سفر کرده‌اند.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ششم تیر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

تو می خواهی به من سیاست یاد بدهی؟! ـ بازانتشار

باز هم که تو پایت را بیش تر از گلیمت دراز کردی، «مادر ترزا»! این ها مگر سیاست سرشان می شود که من با سیاست با آن ها رفتار کنم؟ یک هویج خوشبو جلوی بینی شان بگیری، مست می شوند. گُرز را هم که نشان شان بدهی از ترس بیهوش می شوند. به بیچاره تر از خود، زور  می گویند و مردم شان را به چوب و چماق می بندند؛ از نیرومندتر از خود هم زور خوب می شنوند. من بهتر از تو این موش های پلید را می شناسم؛ زبان آن ها زبانِ زور است. تو می خواهی به من سیاست یاد بدهی؟!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_87.html



کاری کردید که بجای شما باید به آن ها شادباش بگویم!


جای پهلوان اکبر یزدی با آن میل هایش خالی ... ـ بازانتشار

یزدی دل توی دلش نیست؛ این یکی هم بزدلی است بی همه چیز و فرومایه؛ به چهره ها و ژست هایی که ناخواسته، سرشت راستین شان را آشکار می کند، نگاهی بیفکنید! این ها خود را سرمشق سایرین در اخلاق اسلامی می دانستند و جا می زدند. ژست جاهل منشانه و سینه سپر کردنِ یادآور لات و لوت های پایان دوره ی قاجار را ببینید! اگر دست شان می رسید و خایه اش را داشتتد، شکم دیگری را سفره می کردند تا بر جایگاه ریاست آن مجلس فرمایشی بنشینند!

جای پهلوان اکبر یزدی با آن میل هایش خالی تا خدمتی به هر دو نماید ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۵


با «برجام» به خواب می رویم و با آن بیدار می شویم ... ـ بازانتشار

آرمان ما نه به آفتابه وصل است و نه به سانتریفوژ. آرمان ما به همین «برجام» وصل است که جان و مال و ناموس و بی ناموسی مان هم در گرو پابرجایی آن است. «برجام» که نباشد؛ منافعی نیز در کار نیست. منافع هم نباشد، یعنی ما باید گورمان را گم کنیم. ما «برجام» را بسیار دوست داریم. با «برجام» به خواب می رویم و با آن بیدار می شویم و ناشتا می خوریم. هنگامیکه به «برجام» می اندیشیم، یاد سپرده های بانکی آزاد شده مان می افتیم و دل مان غَنج می زند ... انشاء الله خون جگر شود آنکه برجام را پاره نکرد؛ ولی روی برگ برگ آن ریسید و منافع مان را آلود؛ با این همه، ما هنوز «برجام» را دوست داریم و اگر روزی منافع ما تامین نشود و طرف های ما بخواهند تعهدات خود را زیر پا بگذارند، بدانند رهبر عظیم الشان لحظه ای درنگ نخواهد کرد و بار دیگر با نرمشی قهرمانانه پاسخ شان را خواهد داد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۶


* «برجام به عنوان یک معاهده چند جانبه و بین المللی تازمانی که حقوق و منافع ما تامین می شود و منافع ما اقتضا می کند و تا زمانی که ما از منافع برجام در چارچوب منافع ملی برخوردار هستیم در چارچوب منافع ملی و مصالح ملی به برجام احترام می کنیم ... اگر روزی منافع ما تامین نشود و طرف های ما بخواهند تعهدات خود را زیر پا بگذارند بدانند ایران لحظه ای درنگ نخواهد کرد و به آن ها پاسخ خواهد داد.»  گفته های آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، برگرفته از «خبرگزاری مهر»   ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۶

عیسا مسیح هم کاری نتوانست کردن! ـ بازانتشار

جحی که پس از سال ها این در و آن در زدن، مایه ای اندک اندوخته و کوله بر پشت به جهانگردی می پرداختی، گذارش به ولایتی افتاد که پیش تر نام نامیِ ایران بر خود داشتی. خود گرسنه بود و پیرامون خویش نیز همه را گرسنه یافت. شگفت زده با خود زمزمه همی کردی:
«شنیده بودیم اینجا کشوری داراست ...» که از درگاه ولایت، آواز تعزیتی شنید. جلوتر رفت و مشتی بخت برگشته و پریشان بدید که خاک بر سر کنان، همی گفتند:
جان و مال و ناموس و بی ناموسی مان به همو وصل بودی که از دست برفت ...

آنجا رفت و گفت:
شكرانه بدهید تا من این مُرده را زنده سازم.

آن بخت برگشتگان، او را خدمت بجای آوردند. چون سیر شد، گفت:
مرا به سر این مُرده برید!

آنجا برفت؛ مُرده را بدید و گفت:
این چگونه مُرد؟

گفتند:
در اثنای مذاکره، شیطان جسمش را بگایید و روحش را قبض کردی و با خود بُردی.*

انگشت در دندان گرفت و گفت:
آه، دریغ! اگر تنها جسمش بودی، در حال زنده شایستی کرد؛ ولی روحش نیز که قبض شدی، عیسا مسیح هم کاری نتوانست کردن؛ چون مُرد، مُرد!

با سود بردن از طنز بسیار زیبای جاودانه عُبید زاکانی :  ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۷  


* «در همین قضیّه‌ی برجام، ما در موارد زیادی ـ به‌خاطر اعتماد به حرف آن طرف مقابل، مذاکره‌کننده‌ی مقابل ـ از یک نقطه‌ای صرفِ­‌نظر کردیم، به یک چیزی اهتمام نورزیدیم، یک خلأیی باقی ماند؛ دشمن همین الان از همان خلأ دارد استفاده می کند؛ اینها واقعاً مسائل مهمّی است. وزیر محترم خارجه‌ی ما، آقای دکتر ظریف، یک نامه‌ی گویایی به مسئول اروپایی می نویسند ـ البتّه این بارِ چندم است ـ و موارد نقض روح برجام و جسم برجام [را مطرح می کند]. گاهی می گفتند روح برجام نقض شده، ایشان می گوید که فقط روح برجام نیست، [بلکه] یک جاهایی هم خود برجام ـ یعنی جسم برجام ـ  هم نقض شده به­‌وسیله‌ی آمریکایی‌ها؛ ایشان فهرست کردند فرستادند برای آنها. یعنی این [شخص] دیگر کسی نیست که بگویند مخالفین این مذاکرات هستند که این حرف را می زنند؛ نه، خود وزیر محترم خارجه، چون انسان متدیّنی است، انسان باوجدانی است و انسان صاحب احساس مسئولیّت است، خود ایشان هم این اعتراض را دارد می کند. این به‌خاطر آن است که آنجا یک مسامحه‌ای انجام گرفته از ناحیه‌ی ما؛ اگر این تسامح انجام نمی گرفت، اعتماد به دشمن نمی شد، راه دشمن بسته بود و نمی توانست این کار را انجام بدهد. الان هم ما نمی خواهیم بحث برجام را مطرح کنیم لکن آن جمعی که معیّن شده‌اند برای نظارت بر برجام  ـ که رئیس محترم جمهور است، رئیس محترم مجلس است، وزیر محترم خارجه است و چند نفر دیگر هستند ـ  واقعاً در این مسئله دقّت کنند؛ یعنی باید دقّت کنند، باید مراقبت بکنند ببینند چه اتّفاقی دارد می‌افتد. بالاخره ما یک مواردی را ذکر کردیم؛ بنده در قبول برجام یک شرایطی را به‌طور صریح ذکر کردم، مکتوب هم کردم  ـ زبانی نبود؛ مکتوب فرستادم ـ اینها باید رعایت بشود؛ به‌طور دقیق باید اینها رعایت بشود. وقتی طرف مقابل با وقاحت می‌آید می‌ایستد و یک چیزی را می گوید، ما هرچه در این زمینه کوتاه بیاییم، حمل بر ضعف خواهد شد؛ حمل بر این خواهد شد که ما ناچاریم، ناگزیریم؛ احساس ناچاری در ما، دشمن را تشجیع می کند به اینکه بر فشارهای ناحقّ خودش بیفزاید. این­ هم یک مسئله.»

بیانات «آقا بیشعور پادرهوای نظام»،  ۲۲ خرداد ماه ۱۳۹۶

***

جحی* بر دیهی رسید و گرسنه بود. از خانه آواز تعزیتی شنید. آنجا رفت و گفت:
شكرانه بدهید تا من این مرده را زنده سازم.

كسان مرده او را خدمت بجای آوردند. چون سیر شد، گفت:
مرا به سر این مرده برید.

آنجا برفت؛ مرده را بدید و گفت:
این چكاره بود؟

گفتند: جولاه**

انگشت در دندان گرفت و گفت:
آه، دریغ هركس دیگری كه بودی در حال زنده شایستی كرد؛ اما مسكین جولاه، چون مُرد، مُرد!

جاودانه عُبید زاکانی

* «جحی»، آدمی است کم و بیش با همان خوی و سرشت «دَخو» که گویا خود را دانسته به دیوانگی نیز می زده است. ب. الف. بزرگمهر

** بافنده

۱۳۹۸ تیر ۶, پنجشنبه

فراخوان برای درخواست آزادی زندانیان هفت تپه

دعوت از کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، هنرمندان، روشنفکران و مردم آزادیخواه و برابری‌طلب برای امضای درخواست آزادی زندانیان هفت تپه

آنچه این روزها کارگران، معلمان، بازنشستگان و ‌مزدبگیران را به اعتراض‌های هر روزه و حضور خیابانی می رساند، فشارهای اقتصادی، بحران معیشت، بیکاری، فقر، رانت و ‌اختلاس است. کارگران نیشکر هفت‌تپه و گروه ملی نیز متاثر از شرایط وخیم زندگی خود که حاصل بی‌کفایتی دولت، خصوصی‌ سازی‌ها و ناکارامدی و فساد بخش خصوصی بود که دست به اعتصاب و اعتراض زدند. در شرایطی که حلقه استثمار هر روز تنگ‌تر و سفره‌های کارگران هر روز تهی‌تر از قبل می شود، دولت و نهادهای امنیتی و قضایی چاره را نه در حل معضلات بیشمار کارگران و برخورد با مختلسین و رانت‌خواران که در بازداشت و شکنجه و پرونده سازی برای کارگران و متحدان شان می دانند.

در ادامه‌ی همین برخوردها بیش از پنج ماه است که اسماعیل بخشی، نماینده کارگران هفت‌تپه، سپیده قلیان، فعال اجتماعی و اعضای تحریریه نشریه مستقل گام؛ امیرحسین محمدی فرد، ساناز الهیاری و امیرامیرقلی بعلت حمایت از کارگران هفت‌تپه و گروه ملی فولاد با اتهامات واهی امنیتی مواجه و محبوسند و علی‌رغم صدور قرار وثیقه توسط بازپرس از آزادی آنان ممانعت بعمل می‌آید؛ بی آنکه دستگاه قضایی حتی خود را ملزم به بیان علت عدم آزادی آنان بداند. در این مدت، دو بار اعتصاب غذای ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی فرد منجر به مشکلات متعدد جسمی برای آنان شده است و سلامت آنان در معرض تهدید جدی‌ است

این برخوردهای قهرآمیز و رفتارهای فراقانونی و این اتهامات امنیتی با کسانی که هدفی جز «نان، کار، آزادی»، برابری و رفاه همگانی ندارند، زمانی قابل فهم است که بدانیم منظور از امنیت ملی البته امنیت صاحبان سرمایه و قدرت است و دلیلی مبرهن بر عدم استقلال دستگاه قضایی.

ما امضا کنندگان این دادخواست، اعتراض به تحمیل شرایط اسفناک زندگی بر طبقه تحت ستم را حق بدیهی هر انسانی می دانیم و ضمن محکوم کردن بازداشت و حبس کارگران و فعالان کارگری خواستار پایان دادن به برخورد‌های امنیتی، پلیسی، پرونده سازی‌ها و نیز آزادی هرچه زودتر و بی قیدوشرط آنان هستیم.

برای امضا به لینک زیر بروید و نام خود را ثبت نمایید

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»

چرا کاری شایسته از سوی دولت برای مردم آسیب دیده از تندآب ها نشانی نیست؟

آخوند پفیوز امنیتی که برای گفتگوهای خورد و بردِ تازه با «یانکی» ها له له می زنی، هیچکدام از منطقه های آسیب دیده از تندآب ها بجز کمک های بیدریغ مردمی از کمک های دولتی بهره مند نشده اند. مگر «حضرت کیرِ خر» سرانجام در برابر فشار بی اندازه ی تو و دولت دزدت با برداشت «یک میلیارد دلار اعتبارِ جدید از صندوق توسعه ارزی برای تثبیت اشتغال موجود و ایجاد شغل جدید»* سر خم نکرد؟ مگر کوری و نمی بینی که افزون بر کارگران کشاورزی و صنایع کوچک، بخش سترگی از دهگانان خرده پا و حتا زمینداران در همه ی منطقه های تنداب زده، کشت و کار و بار و فرآورده های شان را از دست داده و خانه و کاشانه شان را آب برده است؟ چرا گزارشی از کارکرد و چگونگی هزینه ی آن یک میلیارد دلار داده نمی شود؟

ب. الف. بزرگمهر   ششم تیر ماه ۱۳۹۸

* «در جلسه شورای‌عالی اقتصادی که با حضور سران سه قوه برگزار شد تصویب کردیم یک میلیارد دلار اعتبار جدید از صندوق توسعه ارزی برای تثبیت اشتغال موجود و ایجاد شغل جدید تخصیص یابد که مقام معظم رهبری با این اقدام موافقت کردند.»

اسحاق جهانگیری، «انتخاب»   ششم خرداد ماه ۱۳۹۸

***

تندآب زدگان استان گلستان در وضعیت ناسازگاری بسر می برند

شهروندان تندآب۱ زده ی استان گلستان که هم اکنون در چادر جای داده شده اند،۲ در گرمای توانفرسابی۳ دسترسی به برق و هیچگونه ابزارِ سرمایشی در وضعیت ناسازگاری۴ بسر می برند.۵ تندآب ها دارایی شان را برده و در حالیکه توانایی کرایه خانه ی تازه را نیز ندارند، گرما و نمناکی۶ بالای هوای تابستان در آن منطقه، زیست شان را سخت تر کرده است.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»   ششم تیر ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)



پارسی نویسی:

۱ ـ بجای «سیل» بهتر است «تندآب» گفت و نوشت.

۲ ـ بجای واژه ی از ریشه عربی «اسکان» بهتر است از آمیخته واژه ی پارسی «جایدهی» سود برد. در نمونه ی بالا، بجای «در چادر اسکان داده شده اند»، «در چادر جای داده شده اند» درست تر است.

۳ ـ بجای «طاقت» و «طاقت فرسا» می توان از واژه های «تاب»، «توان» و «توانفرسا» سود برد.

۴ ـ بجای آمیخته واژه ی «نامساعد» بهتر است «ناساز» یا «ناسازگار» گفت و نوشت.

۵ ـ در جایی که واژه هایی چون «به»، در جایگاه واژه پیوند (حرف ربط) میان دو بخش از یک جمله نبوده و بخشی از کارواژه (فعل) بشمار می آیند، بهتر است سرِ هم نوشته شوند. نمونه:
«... بسر می برند» بجای «... به سر می برند»

۶ ـ بجای واژه ی از ریشه عربی «رطوبت»، واژه ی پارسی «نمناکی» می توان بکار برد.

ب. الف. بزرگمهر  ششم تیر ماه ۱۳۹۸

خواستن، توانستن است»؛ ولی، نه برای مزدوران!


نمونه ای از چگونگی کاربرد شایست و ناشایست زبان پارسی

برنام یادداشت کوتاهی است در تارنگاشت وابسته به وزارت امور بیرونی «یانکی» ها به تاریخ چهارم تیر ماه ۱۳۹۸: «فرمانده انتظامی زابل مورد اصابت گلوله قرار گرفت» که در نخستین نگاه به این شَوَند که به اینگونه نوشتن و نیز خواندن خو گرفته ایم، چشمگیر و برانگیزاننده نیست؛ ولی، چنانچه اندکی در آن باریک شویم، چیزهای شگرفی در آن می یابیم؛ از آن میان، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که «گلوله» در جمله، جایی برتر از کسی که گلوله خورده، یافته و با برجستگی بیش تر و از دیدِ من ریشخندآمیزی خودمی نمایاند! از عربی نویسی ناشایست آن نیز که بگذریم، کژ و کولگی در شیوه ی کاربرد دستور زبانِ پارسی نیز چشم را می آزارد.

آیا اگر بجای آن بنویسیم: «فرمانده انتظامی زابل گلوله خورد» به گاو و گوسپند کسی آسیب می رسانیم؟ و آیا اینگونه به اندازه ی توان و درخور، کوتاه و فشرده نویسی، زیباتر و سزاوارتر نیست؟ به باور من، چنین است و افزون بر آن، کار ارزشمند شیخِ اَجَل سعدی شیرازی را نیز که در این زمینه، بیش از سه ستونِ سترگِ دیگرِ فرهنگ و شیوانگاری پارسی بر گردن همه ی ما پارسی زبانان پهنه ی آریانا از سزاواری برخوردار است، پاس داشته ایم.

ب. الف. بزرگمهر  ششم تیر ماه ۱۳۹۸

خواستن که می خواهند؛ ولی کون انجامش را ندارند ـ بازانتشار

در زیر گزیده ای از گفته های دوپهلو و نیرنگبازانه ی یکی از نخودچی کشمش های نظام (عباس عراقچی) درباره ی آنچه «ساز و کار ویژه ی مالی اروپا» نام گرفته و در ماهیت، گونه ای پناه بردن و پشت دادن به امپریالیست های اروپای باختری در برابر امپریالیست های «یانکی» است را آورده ام؛ پناه بردن و پشت دادنی بیهوده، بی بار و بر، خودگولزنک* و فریبا که جز سر دواندن مردم ایران و بخشی از رژیم سگ مذهب و سزاوار سرنگونی فرمانروا بر میهن مان بیش نیست و تنها روزنه ها و سوراخ هایی برای پیگیری فرار سرمایه از ایران، پولشویی و برخی دیگر از خورد و بردهای تبهکارانه با سرمایه داری نولیبرال و وابسته (کُمپرادور) و نمایندگان و کارچاق کن های آن در پلیدترین رژیم و دولت تاریخ ایران را همچنان باز نگه می دارد. برخی از این تبهکاران و از آن میان، قَرِه نوکر «یانکی» ها در کشورمان: محمدجواد ظریف و نخودچی کشمش یادشده بگمانم از همان نخست نیک می دانستند که این رویکرد نه آبی برای رژیم در کلیّتِ آن گرم خواهد نمود و نه توده های میلیونی مردم ایران از آن سودی خواهند برد. امپریالیست های اروپایی، همزمان با بازی خورد و بردِ قند و انگبین، مردم ایران را سرمی دوانند و پاچه ورمالیده هایی در جایگاه وزیر و وکیل در انجام آن، همدست و دستیارشان هستند.

دوپهلوگویی های نخودچی کشمش نیرنگباز در گُزیده ی برگرفته بگمانم خود به اندازه ای بسنده گویاست و بویژه با آزمون های پشت سر نهاده شده، نیازی به شکافتن بیش تر ندارد. با این همه، لابلای آسمان ریسمان بافتن های وی به بنیادِ برخی جُستارها گاه در جمله ای کوتاه میان [ ] اشاره نموده ام. از دید من، پرگویی های دامنه دار وی را می توان در یک جمله که به واقعیت نزدیک تر است، فشرده نمود:
خواستن که می خواهند؛ ولی کونِ انجامش را ندارند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۷


* گرچه، نه برای همه که برای برخی از گیج و گول های درون و پیرامون نظام سگ مذهب!

***

به عقیده من، اراده سیاسی کشورهای اروپایی برای اینکه درمقابله با تحریم های آمریکا به ایران کمک کنند امری واضح و روشن است؛ سابقه ندارد اروپا به عنوان نزدیکترین متحد واشنگتن وارد چنین اقداماتی شده باشد و به کشوری بخصوص ایران، برای ایستادگی در برابر تحریم های ایالات متحده کمک کند.

متاسفانه به دلیل سیطره ای که دلار و سیستم مالی آمریکا بر نهادهای اروپایی دارد، ایجاد مکانیزمی که با این سیطره دلار سروکار نداشته باشد و آمریکایی ها نتوانند آن را در چمبره ی تحریم های خود قرار بدهند، کار آسانی نیست؛ با این حال بر روی آن کار می کنند.

سازوکار ویژه مالی اروپا از نظر فنی، مالی و حقوق جزئیاتی دارد که رسیدن به آنها زمانبر است.

امیدوار هستیم در آینده بسیار نزدیک این سازوکار اعلام و در اروپا رسما ثبت شود و بعد از آن به تدریج عملیاتی خواهد شد. البته اینکه اروپایی ها بسیار آهسته تر از تصور ما حرکت کردند، یک واقعیت است؛ همچنین، اینکه مواضع سیاسی آنها بسیار خوب بوده هم یک واقعیت است و موضوع دیگر به این بازمی گردد که هنوز به راهکارهای عملیاتی نرسیده اند و انتظارات ما را برآورده نکرده اند.

باتوجه به اینکه این سازوکار پیچیدگی های بسیاری دارد، هنوز تاریخی برای آن اعلام نشده و فعلا روی آن کار می شود. امیدواریم به زودی این برنامه انجام شود.

تحریم ها قبلا در آن ظرفیتی که می توانست اعمال بشود، پیش تر اعمال شده بود. اروپایی ها هم خود را آماده کرده بودند همزمان با رسمی شدن تحریم های آمریکا آن ها هم صراحتا و رسما این سازو کار ویژه مالی را اعلام کنند. ان شاءالله، همین روزها این سازوکار اعلام خواهد شد.

اگر او [خوک پمپئو] اطمینان خاطر دارد که ما به برنامه های هسته ای قبل از برجام باز نمی گردیم، شاید از این جهت است که می داند کماکان برجام به نفع جمهوری اسلامی ایران است [خر خودتی! کدام «برجام»؟! از این سویه است که می داند دست ایران زیر ساتور «قطعنامه فصل هفتم منشور سازمان ملت ها» رفته و کوچک ترین سرکشی از آن، بهترین بهانه برای زمینه سازیِ یورش نظامی به میهن مان را فراهم خواهد نمود. دسته گلی که به آب داده اید!] ...

برنامه هسته ای ما هیچگاه تعطیل نشده است که بخواهد دوباره از سر گرفته شود و همچنان با قوت ادامه دارد [سانتریفیوژهای ما بحمدلله همچنان با قُوّت برای خود می چرخند]. در برخی حوزه های خاص ما سرعت خود را کمتر کردیم؛ وگرنه، هیچ حوزه ای در برنامه هسته ای ما تعطیل نشده که فعالیت آن بخواهد از سر گرفته شود. در تمام حوزه ها آمادگی داریم مجددا به سرعت گذشته یا حتی سرعت جدید تری برگردیم و با سرعت بیشتری برنامه خود را ادامه بدهیم.

درحال حاضر در بخش هسته ای شرایطی بهتر نسبت به پیش از برجام را داریم؛ بخش تحقیق و توسعه ما در این سال ها به نحوی پیشرفت کرده است که اگر قبل از برجام روی ماشین های «آی آر یک» کار می کردیم، امروز روی ماشین های «آی آر هشت» کار می کنیم که نسل بسیار پیشرفته است و نسبت به ماشین های قبل از برجام، بیست برابر قدرتمندتر هستند [از خودشان خریده ایم و خوب می چرخند].

«کیک زرد» ما با ۳۷۰ تن که بعد از برجام وارد کشور شد، الان به مراتب بیش از گذشته است و حدود ۹۰۰ مهندس و تکنسین ما روی رآکتور آب سنگین اراک کار می کنند. خیلی راحت می توانیم برنامه های هسته ای خود را با سرعتی به مراتب بیشتر از گذشته به نقطه ای که برنامه جمهوری اسلامی ایران است، برسانیم؛ ولی اینکه ما چگونه حرکت می کنیم براساس منافع خودمان و تشخیصی است که از صلاح و مصلحت کشور انجام می دهیم [التفات دارید که دست مان زیر ساتور «قطعنامه فصل هفتم منشور سازمان ملت ها» است].

ما گرفتار تحریکات مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا و دیگر همفکران او نخواهیم شد؛ جمهوری اسلامی ایران تا امروز حرکت بسیار هوشمندانه و خردمندانه ای داشته است و بدون آنکه دچار احساسات شویم، پیش رفته ایم [آنچه در کردار رخ داده، گردنسپاری به «کاپیتولاسیون» در پی دستینه نمودن قرارداد ننگینِ نامور به «هسته ای» است].

مقام معظم رهبری هم فرمودند تا زمانی در برجام می مانیم که برای ما منافعی به دنبال داشته باشد و آن زمان که منافع برجام برای ما کمتر از حد انتظار باشد، برای خروج از آن لحظه ای تردید نخواهیم کرد [باز هم خودت را به خریّت زدی و دروغ سر هم کردی. «کیرِ خرِ نظام» چنین شکری میل فرموده بودند: اگر آن ها پاره کنند، ما آتش می زنیم!] ...

امروز بر روی ماشین های پیشرفته تری کار می کنیم و منابع اولیه ما پیشرفته تر از گذشته است. همچنین دانشمندان ما در وضعیت بهتری هستند و زیر ساخت های لازم برای توسعه سریع برنامه آماده شده است؛ علاوه براین، باید بگویم که برنامه غنی سازی ما هیچگاه تعطیل نشده است، ولی طبق برجام با ظرفیت محدودی حرکت می کنیم که این ظرفیت بلافاصله قابل گسترش است؛ از این جهت هیچ
نگرانی وجود ندارد [چه کنیم؟! برجام دست و بال مان را بسته است].

گزیده ای از گزارش «عراقچی: گرفتار تحریکات پمپئو و همفکران او نخواهیم شد»، «ایرنا»   ۱۸ آبان ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش درخور، تنها در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

کُرّه خر! همه ی این پدرسوخته بازی ها را آن ها هم بلدند ... ـ بازانتشار

خوب! مگر تنها شما بلدید «پنهانی با دشمنان اسلام در منطقه، گفت و گو، تعامل و همکاری»* کنید؟ مگر تنها شما از این هوده برخوردارید بدرازای کمابیش دو سال یواشکی با «دشمنان اسلام»* در عُمّان «تعامل» کنید؟ مگر «شیطان بزرگ» که «دشمن اسلام» بود، یکباره به کالبدِ «جانِ برادر» یا بگفته ای «سوسن خانومِ» آماده برای رفتن به ماه عسل در کنار «مار غاشیه» در نیامد؟! مگر تنها مسوولین شما بلدند چه جوری عمل  کنند؟ خوب! کُرّه خر! همه ی این پدرسوخته بازی ها را آن ها هم بلدند به انجام برسانند. حتا انگار که تاکنون از این کارهای «زشت، شوم، قبیح و ناپسند»* و اینا بلد نبوده اند! اینک از روی دست شما دیده و آموخته اند. می گویی نه، برو از «آقا بیشعور» پفیوزتر و نابکارتر از خودت بپرس!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ آذر ماه ۱۳۹۶


* گفته های آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده، در همایش شکمبارگان فراخوانده شده از گوشه و کنار وامانده ترین کشورهای جهان به تهران، نامور به «وحدت اسلامی»:
«اگر برخی از این کشورها در سال های گذشته پنهانی با دشمنان اسلام در منطقه گفت وگو، تعامل و همکاری می کردند حداقل به زبان منکر بودند و آن اقدام از نظر آنها زشت، شوم، قبیح و ناپسند بود که هیچ مقامی از کشورهای اسلامی توان آن را نداشت که به صراحت به مردم بگوید اسرائیل دوست ما و مقاومت دشمن ما است. امروز متاسفانه تلاش می کنند این منکر بزرگ را به معروف تبدیل کنند.» برگرفته از رسانه ی مزدور امپریالیست های انگلیسی: «بی بی سی»  ۱۴ آذر ماه ۱۳۹۶


۱۳۹۸ تیر ۵, چهارشنبه

... گلبن جان های ما خندان مبادا بی شما ـ بازانتشار

پیشکش به جعفر عظیم زاده، نسرین ستوده، ابوالفضل قدیانی و دیگر زندانیان سیاسی استوار ایران از زن و مرد!

ب. الف. بزرگمهر  پنجم تیر ماه ۱۳۹۸

***

دردِ ما را در جهان، درمان مبادا بی شما
مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما

سینه های عاشقان، جز از شما روشن مباد
گلبن جان های ما خندان مبادا بی شما

بشنو از ایمان که می گوید به آواز بلند
با دو زلف کافرت، کایمان مبادا بی شما

عقل، سلطانِ نهان و آسمان چون چتر او
تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی شما

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده
جان ما را دیدن ایشان مبادا بی شما

جان های مرده را ای چون دم عیسی شما
مُلک مصر و یوسف کنعان مبادا بی شما

چون به نقدِ عشقِ شمس الدینِ تبریزی خوشم
رخ چو زر کردم، بگفتم کان مبادا بی شما

مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی (دیوان شمس تبریزی)
 

۱۳۹۸ تیر ۴, سه‌شنبه

انگار نه آبی بود، نه ماهی و نه خودمان ... ـ بازانتشار

بحمدلله از آب گل آلود، ماهی خوبی گرفته ایم و می خواهیم برویم در گوشه ای دور از چشم شما ماهی ندیده ها شکمی از عزا درآوریم. چشم تان را درویش کنید! انگار نه آبی بود، نه ماهی و نه خودمان؛ گربه دیدی، ندیدی!

از زبان گربه دزده:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ اَمرداد ماه ۱۳۹۷



آماج های «یانکی» ها رویکردی منطقه ای و چندگانه، فراتر از نمایش یورش به ایران دارد

در این یادداشت کوتاه و شتابزده به چند و چون روندی که از سوی «یانکی» ها در شاخاب پارس پی گرفته می شود، کاری ندارم. این سخن باریک و پاکیزه (نکته) نیز برایم روشن است و پیش تر در چندین یادداشت، هر بار بگونه ای به آن اشاره نموده ام که «یانکی» ها پیش از آنکه زمینه ی یورشی بزرگ به ایران را در این بازه ی زمانی آماده نمایند، آماج های چندگانه ای را پی می گیرند که همه ی منطقه را دربرمی گیرد.۱ به این ترتیب، سنگ ایران را به سینه زدن و دلسوزی های هر از گاهی برای ایرانیان از سوی عروسک های خیمه شب بازی امپریالیست های «یانکی» در همدستی با دیگر امپریالیست ها، بهانه و دستاویزی برای پیشبرد آن آماج هاست که تیره روزی هرچه بیش تر توده های مردم ایران، دوشیدن شیر بیش تر از رژیم خرموش های تبهکار و به سرسپردگی بیش از پیش واداشتن شان نیز بخشی از آن آماج هاست؛ نه همه ی آن!

اینکه چرا یورش بزرگ به ایران در دستور کارشان نیست از شَوَندهای گوناگونی برخوردار است که به بسیاری از آن ها در نوشتارها و یادداشت های پیشینم با پیش بینی های درخور و شایان درنگ۲ اشاره نموده و گاه به بررسی همه سویه شان نیز پرداخته ام؛ آنچه در پی آمده، تنها اشاره ای کوتاه و شاید نارساست و بس:
برجسته ترین شوندها، پهناوری ایران در سنجش با کشورهای پیش تر چنگ اندازی شده از آن میان، عراق و افغانستان در همسایگی کشورمان، بالارفتن ریسک به پیروزی نرسیدن و دست نیافتن به حتا نخستین آماج های نظامی و سیاسی، هزینه های سرسام آور چندین و چند برابری در سنجش با کشورهای یاد شده و واکنشی با زمینه های نیرومند تاریخی، نه تنها در چارچوب سرزمین کنونی ایران که در منطقه ی پهناوری پیرامون آن و فراهم شدن شرایطی مهارنشدنی است که بجای کم ترین دستاوردی، واگرد و شکستی همه سویه در پی داشته و ناچار شوند با شتاب از منطقه بیرون بروند. ناگفته روشن است که یکی از پیامدهای چنان شکستی، فراهم شدن بی درنگِ زمینه ی سرنگونیِ همه ی رژیم های منطقه ای پهناور از آن میان، رژیم خرموش های تبهکار فرمانروا بر ایران بدست توده های مردم بجان آمده خواهد بود؛ رژیم هایی خودکامه و وابسته که کمابیش همگی شان به پشتوانه ی کمک های همه سویه ی سیاسی و اقتصادی و پشتیبانی نظامی امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها همچنان، زیست ننگین شان را پی می گیرند.

با بدیده گرفتنِ آنچه در بالا بگونه ای فشرده در میان نهاده شد، سویه ای برجسته از روند رو به گسترش چنگ اندازی امپریالیست های «یانکی» بر منطقه ی نفتخیز باختر آسیا در بازه ی زمانی کنونی که بر کشورهای پیرامون آن نیز انگ و نشان خود را بر جای خواهد نهاد به چگونگی برخورد رژیم تبهکار و تن به ننگ داده ی خرموش ها برمی گردد و می تواند «سناریو» و گزینه ای کم تر برجسته در سنجش با دیگر «سناریو»ها و گزینه های کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها را بسود این کشورهای اهریمنی پیش اندازد یا واژگون آن، آن ها را به شترنگ سیاسی و نظامی پیچیده تری وادارد. برای آنکه نمونه ای بدست دهم که به هر رو، چون هر نمونه ی دیگری نمی تواند، «کُلّ» یا «کلان» ماهیتی را بازتاب دهد و ناگزیر از نارسایی هایی در این یا آن پهلوی خود برخوردار است به موضعگیری های بسیار فریبنده ی «یانکی» ها بویژه در پهنه ی سیاسی اشاره می کنم که گویی در اینجا یا آنجا گاه واپس نشسته و میدان را تهی می کنند؛ در حالیکه تنها چنگکی است آویخته در زیر آب برای نُک زدن ماهی های کودنی که نمونه های بسیاری از آن ها را بویژه در میان «امام» های نامور به «جمعه» گواه بوده و همچنان هستیم.۳ همین بس که یکی دو تا از این ماهی های کودن، جُستاری را ناخواسته لو دهند یا سخنی دندانگیر در چارچوب سازگار با این یا آن سناریو و گزینه ی راهبردی امپریالیست ها بر زبان رانند تا آن ها به یاری رسانه های نیرومندشان از کاه، کوه بسازند و توده های مردم کشور خود و بسیاری دیگر کشورها را برای هوده مندیِ۴ چنگ اندازی خود در فلان یورش نظامی یا تبهکاری های آزاردهنده ی دیگری گواه گیرند. با آنچه آمد، همه ی کسانی که در جنگ و ستیز زبانی، همبازی یاوه گویانی چون «خوک پمپی» یا جَک و جانوران خشک مغز یا خَرکَلّه ی دیگری از دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها می شوند و دهان به یاوه و گزافه می گشایند، خواه ناخواه و دانسته یا از سر نادانی به بخشی از «سناریو» یا «گزینه» ی دلخواه امپریالیست ها دگرمی دیسند و به پیشبرد برنامه ی آن ها کمک می رسانند.۵

پرداختن به دیگر آماج های پیوسته و هماوند با یکدیگر امپریالیست های «یانکی» از آن میان، زایش پراکندگی و دو دستگی ها و چند دستگی های هر چه بیش تر میان نیروهای پیشروی اجتماعی و سیاسی، دامن زدن سرراست و ناسرراست به گونه های گوناگونی از ملی گرایی آمیخته به کیش و آیین اسلام، پیشگیری از خیزش های توده ای سراسری و بویژه ناکام نمودن شان در پدیداری پیشانی بایسته و درخور بری سرنگونی رژیم های خودکامه و از آن میان، رژیم خرموشی اسلام پیشگان فرمانروا بر میهن مان، در چارچوب این یادداشت نمی گنجد. به این جُستارها نیز در یادداشت ها و نوشتارهای گذشته پرداخته ام و در نوشتاری نیمه کاره برحای مانده که امیدوارم آن را به پایان بتوانم برسانم با بدیده گرفتن اوضاع روز، جداگانه خواهم پرداخت. در اینجا تنها به این سخن باریک و پاکیزه اشاره می کنم و بویژه روی سخنم با نیروهای با گرایش چپی است که زمینه ها و رگه های ملی گراییِ نیرومندی، بس ناسازگار با شیوه برخورد طبقاتی «سوسیالیسم دانشورانه»، در رویکردهای سیاسی شان چشم را می آزارد:
بنیاد سیاست امپریالیستی در زمینه ی دستکاری های اجتماعی، نه تنها در ایران که در بسیاری دیگر از «کشورهای پیرامونی» که از آمادگی خیزش های توده ای با رویکردی دادخواهانه بسود نیروهای رنج و کار برخوردارند، روی جُستار ملی و دامن زدن به ملی گرایی کانونمند شده است. در نوشتار نیمه کاره ی در دستِ کار تا اندازه ای به آن خواهم پرداخت. به هر رو، شیوه برخورد لنینی در انقلابی که با سیاست درخشان و شعارهای راهبردی سنجیده ی حزب بلشویک برهبری آن فرزانه ی تیزبین انقلابی، در چند گام به انقلاب سوسیالیستی پیروزمند فرارویید به ما می آموزد و هشدار می دهد که چنانچه کار رژیم تبهکار خرموش ها با امپریالیست های «یانکی» بالا گیرد، در دام سیاست های ملی گرایانه ای که سود سرراست آن بجیب همین رژیم تبهکار ایران بربادده خواهد رفت یا شاید به جان گرفتن نیروهای واپسمانده ی پادشاهی خواهان بینجامد، نیفتیم. شیوه برخورد لنینی، همچنین می آموزد که پهنه ی نبرد را با همه ی نیروهای درگیر در آن با باریک بینی بایسته و ارزیابی سزاوار بدیده بگیریم؛ میان آرزوهایی که در بیش تر باره ها دستِکم در بازه ای زمانی دست یافتنی نیستند با امیدواری به گرفتن سنگرهایی در دسترس بگونه ای مرزبندی کنیم که در آن بختی شایسته برای دستیابی طبقه کارگر و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن در شکستن ماشین دولتی بورژوازی و بدست گرفتن فرمان پیشرفت های انقلابی فراهم آید.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم تیر ماه ۱۳۹۸

پی نوشت:

۱ ـ «هیچ جای نگرانی نیست؛ دستِکم در بازه ی زمانی کنونی!»، ب. الف. بزرگمهر ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

۲ ـ اینکه دستکم در بازه ی زمانی کنونی، جنگی رخ نخواهد داد نیز برخلاف نوشته ی آن گاهنامه ی وامانده و چند الف بچه ی سیاسی بیکاره ای که هِر را از بِر بازنمی شناسند و به همین شَوَند و شَوَندهای دیگر از توان پیش بینی بهنگام رویدادها برخوردار نیستند و تنها پس از روشن شدنِ سمت و سوی روند یا ماجرایی از آن میان، به ریزه خواری آنچه بهنگام پیش بینی نموده و راه را از چاه باز نموده ام، پرداخته و می پردازند، بر بنیاد پیش بینی باریکی است که به هر رو، دستکم پنج درصد ریسک دربر دارد و بر زبان راندن آن، افزون بر چیرگی بایسته به «دیالکتیک ماتریالستی»، نیازمند دلاوری نیز هست که با پاورچین پاورچین راه رفتن و گاه لنگیدن در پی رویدادها ناهمخوان است. آن پنج درصد ریسک را نیز دانسته یادآور شده ام؛ زیرا در هیچ روند و فرگشتی، نه تنها در پهنه ی اجتماعی که در پهنه های دیگر نیز هیچگاه «تاریخی» و «منطقی» از دیدگاه «دیالکتیک ماتریالستی»، صد در صد با یکدیگر سازگار نمی شوند و نخواهند شد! اینکه «کیرِ خرِ نظام» گفته است: «جنگی به وقوع نمی‌‌پیوندد» نیز هیچگونه هماوندی با پیش بینی ندارد؛ زیرا بگمانم باید روشن باشد که وی، بیش از نوک دماغش را نیز نمی تواند ببیند و آزمون های کوچک و بزرگی از گذشته تاکنون، گواه آن است؛ پیشگویی نیز در کار نیست؛ زیرا وی بر تارک دَم و دستگاهی تمرگیده که هم از شاخک های گوناگون خبرچینی و داده پردازی برخوردار است و هم با چالش های پشت پرده، زد و بندها و بده بستان ها از آن میان با لولوی «دشمن» که از آن، چون ابزاری درخور برای ترساندن توده ی مردم و بویژه لایه های میانگین به بالای اجتماعی بهره می برد، آشناست و خود، سرراست در بسیاری از آن ها دست دارد. این نیز بماند که هماوند نمودن «... نتیجه‌گیری برخی از نظریه‌پردازان و سخنان علی خامنه‌ای»، جز یک نیرنگبازی تبهکارانه بیش نمی تواند باشد که تنها از خامه ی کسانی چون «رفیق دیپلمات» یا آن مردک بیمایه با پیشینه زندانِ ناروشن که وی را «رفیق توتو» (از «توتولوژی») می توان نامید و مشتی عوضی دیگر در همین مایه که بویی از «سوسیالیسم دانشورانه» نبرده اند، می تواند بتراود. کسی که به «سوسیالیسم دانشورانه» چیرگی نسبی دارد، بخودی خود از توان پیش بینی نیز با همه ی اگر و مگرهای آن، برخوردار می شود. شیوه ی کارکردِ ب. الف. بزرگمهر و پیش بینی هایش که گاه شتابزده یا با دیرکرد از روی آن ها رونویسی نموده و حتا در یکی دو سخنرانی بکار برده اید، خود نمونه ای از این چیرگی نسبی است.    

۳ ـ یک نمونه از میان آن همه:
«وقتی پهپاد مورد هدف قرار گرفت، رییس جمهور آمریکا اوّل شاخ و شانه کشید؛ بلافاصله حرف را عوض کرد. دلیل این موضوع هم آن است که جرات و عرضه ندارد تا عکس العمل نشان دهد.»، برگرفته از یادداشتِ «خریت نه تنها علف خوردن است که دشمن به جنگ واداشتن است!»  ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۳۹۸

۴ ـ پارسی نویسی:
بجای واژه ی از ریشه عربی «حَقّانیت»، می توان از آن میان، آمیخته واژه ی پارسی «هوده مندی» را بکار برد.

۵ ـ «تاکنون استراتژی ما برای رویارویی با پشتیبانی ایران [بخوان: رزیم خرموش های اسلام پیشه!] از تروریسم و کوشش برای دستیابی به جنگ ابزار هسته ای و گسترش موشک های بالستیک، سراسر از راه رویکردهای سیاست ورزی (دیپلماتیک) و فشار اقتصادی بوده است. این ایران است و نه ”ایالات متحد»“  که مسیر درگیری با جنگ ابزار را در پیش گرفته است.» گفته های نماینده فراراستِ «حزب جمهوریخواه «یانکی» ها: «مارکو روبیو» در واکنش به سرنگونی پهپاد آمریکایی، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!