«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ مهر ۲۹, یکشنبه

دزدی و چپاول نفت کالبدی قانونی می یابد؛ دامن گستر می شود و شتاب می گیرد

گزارش کوتاه زیر در تارنگاشت «اسپوتنیک» چشمم را گرفت. رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران به بهانه ی دور زدن تحریم های پیش رو از سوی «یانکی» ها راهکاری اندیشیده است؛ "راهکاری" که چندان تازه نیز نیست و در رژیم بی در و پیکر ایلخانی از سال ها پیش بویژه از دوره ی روی کار آمدن احمدی نژاد پی گرفته می شد:
فروش نفت ایران در کالبد این یا آن نهاد نیمه دولتی یا وابسته به دولت در همکاری با دزدان نامدار یا بی نام و نشان تمرگیده در رده های گوناگون مدیرتی «وزارت نفت» یا حتا دور از دید آن ها و سپس بویژه در دوره ای نزدیک تر، بیش تر در کالبد شرکت هایی پوشالی که سرِ نخ همگی شان در دست آقازادگانِ «خوب مادر ژنده»۱ و گماشتگانِ بگفته ی آن کیر خر: «مسوولین پاکدست نظام» بود و همچنان هست.

تنها جداگانگی پیش آمده در رسمیت بخشیدن به چنان نابکاری هایی است که پیش تر دزدکی و دور از دیدِ مردم انجام می شد و تنها هنگامی پته ی برخی از آن ها روی آب می افتاد که مادر ژنده های خوب و گماشتگانِ شان، پول ها را بار زده و برده بودند. اینک دیگر نیازی به پنهانکاری نیست و نابکاری ها کالبدی قانونی می یابند؛ افزون بر آنکه با چنین کالبدی، خصوصی شدن صنایع نفت ایران بگونه ای نسنجیدنی با همین گذشته ی نزدیک، گسترده تر می شود و در گام پسین از چنان صنایعی، تنها نام و نشانی برجای خواهد ماند. ملی بودن آن که بهنگام خود، دستاوردی بزرگ بشمار می رفت نیز پیشکش! در «ایران اسلامی» که نباید از اینگونه سخنان ناهماوند بر زبان راند؛ بجای آن باید گفت: «اُمّت واحده» تا تخمِ (بجایِ قلب!) «کیرِ خرِ نظام» آرام بگیرد و نیش همه ی تازیان و تازی زادگان و تازی زدگان تمرگیده از بالا تا پایین نظام و از آن میان، بیش از همه، «برادران تازی ـ انگلیسی» باز شود؛ بویژه آنکه یکی از آن ها برای جایگاه سرگماشتگی دولتی که نمی دانم این بار چه نام خواهد گرفت۲ نیز دور بر داشته است.

افزون بر آنچه آمد، پیگیری تبهکاری ها در کالبد تازه، یافتن سر نخ دزدی ها و جستجوی خودِ کلان دزدان و حتا دزدان کوچک تر که به بهانه ی دست به آب رفتن در این یا آن کشور با آفتابه نفت می دزدند را با دشواری های سترگی روبرو خواهد نمود؛ بگونه ای که چنانچه در آینده، شرایطی برای جستجوی سر نخ درآمدهای بربادرفته پدید آید، گاه از آبخست های کوچک میان اقیانوس ها سر درآوری و باز هم بجایی نرسی! برای آنکه پر بیراه نگفته باشم، بخشی از گزارشی روشنگر که در زیر آورده ام را گواه می گیرم:
«... گزارش ”تانکر ترکرز“ نشان می‌دهد [که] ایران با روش‌های گوناگون از آن میان، خاموش کردن سامانه ی ردیابی نفتکش‌ها و جابجایی بارِ کشتی‌ها در نیمه ی راه به اندازه ای چشمگیر، نفت راهی بازار می‌کند که از دید بسیاری از شرکت‌های ردیابی نفتکش‌ها پنهان می‌ماند.

گروه ”تانکر ترکرز“ در تارنگاشت رسمی خود، گزارشی دامنه دار [همراه با] عکس‌های هوایی از نفتکش‌های ایران درج کرده که نشان می‌دهد [که] ایران صادرات نفت را از راه‌های گوناگون پی می گیرد. این گزارش می‌گوید که در حالی که ”خبرگزاری بلومبرگ“ از افت صادرات نفت ایران به ۱.۶ میلیون بشکه در ماه سپتامبر آگاهی داده، ایران توانسته بیش از دو میلیون بشکه در همین ماه بفروش برساند. در نیمه ماه اکتبر حتا این شمارگان (رقم)، افزایش یافته و به ۲.۲ میلیون بشکه در روز رسیده است.
...
بدین ترتیب، ایران نه تنها میزان صادرات خود را بالا نگه داشته که به شَوَندِ جوّ روانی که از افت صادرات نفت ایران در بازار  پدید آمده از افزایش بهای نفت [نیز] سود برده و درآمد بیشتری بدست می آورد.»۳

با آزمون ها و آروین های تلخ پشت سر نهاده شده، چه کسی پایوری (تضمین) خواهد داد که حتا هم اکنون نیز چنین درآمدهایی اینجا و آنجا گم وگور نمی شوند؟! گم و گور کردن بارِ کشتی با هر ابزار جابجا کننده ی دیگر در ولایتی آسمانی ریسمانی که هر از گاهی، کاروانِ شتر با بار خود گم می شود و در گرد و خاک هوا شده سگ نیز گاه خداوندش را بازنمی شناسد، هرچه نباشد، آسان تر از گم و گور نمودن دَکل نفتی به آن گُندگی است.

زمانی بسیار دور، پیامبر تازی که بسیار از مُغ فراری ایران نابسامان پایان دوره ی ساسانیان: روزبه (بیش تر شناخته شده به نامِ «سلمان پارسی») آموخته بود، درباره ی ایرانیان گفته بود:
«اگر دانش در [ستاره] ثریا باشد، مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت». با خود می اندیشم، اگر وی هم اکنون زنده بود، درباره ی اسلام پیشگانی که سنگ وی و فرزندانش را به سینه می زنند، چه می گفت؟ نمی دانم؛ ولی شاید چیزی در این مایه:
مال۴ را هر کجا بیابند، از زیر آب گرفته تا روی زمین و حتا در آسمان، در چشم بهم زدنی خواهند ربود و جایی خواهند نهفت که عقل جنّ هم به آن نمی رسد!  

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ نمی دانم چگونه تازیانی دزد و راهزن و خونریز که «پ» و «گ» و زیباتر از همه «ژ» را نمی توانند بر زبان آورند، نیاکان بخت برگشته  ی ما ایرانیان را به جایگزین نمودن شان با «ب» و «ج» و باز هم «ج» واداشتند؛ گرچه، خوشبختانه هنوز «ژن» را ژن می گوییم و می نویسیم.

۲ ـ شاید «دولت پس و پیش برباد داده»!

۳ ـ برگرفته از  گزارش «آیا درباره میزان صادرات نفت ایران اشتباه می‌شود؟»، دالغا خاتین اوغلو، «رادیو فردا»  ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ کاربرد واژه ی زشت و زیبای «مال» در اینجا مانشی گسترده تر از پول و سرمایه دارد.

***

یکصد و ده شرکت کوچک و متوسط اروپایی برای همکاری با شرکت‌های ایرانی اعلام آمادگی نمودند.

رضا خیامیان، رییس «انجمن سازندگان تجهیزات صنعت نفت ایران» از پیشنهاد آن انجمن به دولت برای کنار آمدن و داد و ستد با شرکت‌های کوچک اروپایی در زمان تحریم‌ها خبر داد و گفت:
«انجمن با همکاری اتاق تهران در تلاش است از تعدادی از شرکت‌های کوچک و متوسط اروپایی دعوت کند به تهران بیایند و سمیناری تشکیل دهیم که این شرکت‌ها با شرکت‌های ایرانی مذاکره کنند؛ جوینت شوند و همکاری بین شرکت‌ها آغاز شود.» وی، همچنین درباره ی گرایش شرکت های اروپایی گفت:
«۱۱۰ شرکت کوچک و متوسط اروپایی اعلام آمادگی کردند با شرکت‌های ایرانی جوینت شوند و در صنایع نفت و گاز ایران حضور داشته باشند. هدف ما این است [که] آن‌ها را به ایران دعوت کنیم و با شرکت‌های ایرانی که هم سنخ آن‌ها هستند، مذاکره کنند، تعدادی از این شرکت‌ها با شرکت‌های ایرانی جوینت شوند و در نتیجه بتوانند پروژه‌ها را با همکاری یکدیگر انجام دهند.»

گفتنی است* پیش تر کمیسیونر انرژی اتحادیه اروپا گفته بود که هرکدام از شرکت‌های کوچک می‌توانند از طریق European investment bank حدود ۲۰ میلیون یورو سرمایه‌گذاری کنند و این پروژه‌ها را با بخش خصوصی ایران انجام دهند.

«اسپوتنیک»   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

* این «گفتنی است» که روی آن خط کشیده ام، افزون بر آنکه درخور سود بردن از آن در گزارش های رسانه ای و یا کارهای پژوهشی نیست و بیش تر بدرد داستانگویی بویژه برای بچه ها می خورد، در اینجا افزونه (زائده) ای بیش نیست. بدون آن، جمله سبک تر و زیباتر شده، بار درونی خود را نیز بهتر نشان می دهد.  ب. الف. بزرگمهر    

۱۳۹۷ مهر ۲۸, شنبه

خفته در خواب گران سده های میانی


نه جانم! پایین سرسره، ناصرالدین شاه نشسته است! مواظب باش ... ـ بازانتشار

گاه گداری با موج تازه ای در «گوگل پلاس» روبرو می شوی و هر بار شمار نه چندان کمی آماده اند تا میان آن موج ها شیرجه بروند یا بر بالای آن موج سواری کنند؛ گاهی «نیچه ایسم» است؛ گاهی «اگزیستانسیالیسم» گونه ی ژان پل سارتر یا گونه ی آمیخته به «نیهیلیسم» آلبر کامویی آن، گاهی دیگر عرفان دروغین آمیخته به خداپرستی است و آن گوش پهن که خود را نقطه ی پرگار می داند و خوشبختانه، هر از گاهی عرفان دیالکتیکی مولانا که هر آدمی به فراخور دریافت ها و آروین های خود یا آنگونه که گفته می شود: «از ظن خود» یار وی می شود و از همه بیش تر، موج های ریز و درشت، گونه هایی «خداپرستی نوین» است که در آزادترین برونزد آن به زبان بی زبانی می گوید:
هر کار می کنی، بکن! تنها خدا را فراموش نکن!

این هم نمونه ای از این واپسین گونه ی موج که خانمی آن را از زبان عالمی ربّانی که شاید هم اکنون در زیر درخت سدر تن می آساید، گاهی نماز می خواند و در میان آن ها حوریان سرگردان را دید می زند، در این "رسانه ی اجتماعی" درج کرده است (نوشته ی زیر)

... و من با خواندن همان چند سطر نخستین آن، ناخودآگاه به یاد سرسره ی ناصرالدین شاه یا شاید مظفرالدین شاه می افتم که خود وی با آن سبیل های از بناگوش دررفته، لخت و عور مادرزاد در زیر سرسره تمرگیده و زنان بیچاره و بیش تر چاق و چله اش را که آن ها نیز در وضعیتی نه چندان عادی، کون برهنه به این بازی وادار شده یا شاید برای سرگرمی و خودشیرینی، خود نیز در آن دست داشته اند به پایین، بسوی خود فرامی خواند:
ـ بیا! ورپریده، نترس! ببین می توانی درست نشانه گیری کنی؟! مواظب باش ناکارمان نکنی ...

اشک از چشمانم در می آید و در پندار خود به او که این ها را نوشته، می گویم:
نه جانم! پایین سرسره، ناصرالدین شاه نشسته است! پیش از سپاسگزاری از خدا، مواظب باش چه نعمتی ارزانی تو شده است!

ب. الف. بزرگمهر     هشتم مهر ماه ۱۳۹۳


***

از عالمی پرسیدم:
زندگی را با یک مثال زمینی به من نشان بده!

گفت:
زندگی مانند یک سرسره است. شماری آن بالا هنوز چشم انتظار پایین آمدن اند؛ شماری در آغاز، دیگرانی در میانه و شماری نیز به پایان این راه نزدیک می شوند! بدرازای این مسیر موج وار، فراز و نشیبهای بسیاری هست؛ ولی باید بیاموزی، در هرکجای آن که باشی، خدا را فراموش نکرده با او باشی!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

دوستان ارجمندی که از زمین و زمان شکایت می کنید، آیا تاکنون هیچگاه از خود پرسيده ايم، بهای یک روز زندگی چند است؟ ما که بهای همه چيز را با پول مي سنجيم، تاکنون شده از خدا بپرسيم:
بهای يک دستِ سالم چند است؟ يک چشم بى عيب چقدر مى ارزد؟ چقدر بايد بابت ”اشرف مخلوقات“ بودن مان پرداخت کنيم؟ و بسیاری پرسش ها از این دست  ...

چيه ...؟ خيلى خنده داره نه؟ اگه يه روزى دریافتیم بهای يه ليتر بارون چنده؟ بهای يه ساعت روشنايى خورشيد چنده؟ چقدر بايد بابت گفتگوی رايگان با خدا پول پرداخت کنيم؟ يا اينکه چقدر بديم تا بى منت نفسمون رو با طراوت طبيعت پر کنيم  ... تمام قشنگى هاى جهان مال ما! رایگانِ رایگان!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

دیوارهای جهان بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار؛ بسان بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد به امید آن که شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار؛ آنسوی حیاط، خانه ی خداست!

خدايا برای همه ی نعمت هايت، هزاران بار سپاس!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

دختر گرجی


بفرمایید اندرون! قدم تان روی چشم و چال ما!

بفرمایید اندرون!* ما ایرانیان مردم مهمان نوازی هستیم. قدم تان روی چشم و چال ما! باریک تر بگوییم اگر در پی چشمی تازه هستید یا یکی از آخشیج های بدن تان دردمند شده و خوب کار نمی کند، برای تان فراهم خواهیم کرد. ما به لطف چهل سال فرمانروایی اسلام به اندازه ای مهمان نواز شده ایم که حتا آماده ایم قلب مان را هم از سینه درآوریم و در سینی پیشکش تان کنیم. نوزاد هم اگر بخواهید، هم تر و تازه ی آن را داریم و هم پیشفروشی می کنیم. اگر دنبال هماغوشی با خواهران و مادرمان هستید، شرم تان نشود! رُک و پوست کنده بگویید تا همراه با گرفتن اتاق یا سوئیت در مهمانسراهای مان، پیشکش تان کنیم. رهبر عظیم الشان مان بجز فرمایشات چند روز پیش شان درباره ی رسیدن به دروازه های فرهنگ ایرانی ـ اسلامی که رونوشت بسیار بهتری از درِ باغ سبزی است که شاه ایران زیر همین نام منهای اسلام وعده داده بود، پیش تر نیز آنگاه که دشمنان بر سر خورد و برد عراقی ها در خوزستان و سایر جاها هیاهو بپا کرده بودند، یواشکی که دشمن از آن بویی نَبَرد، چیزهایی در این مایه به رییس جمهور محترم و هموندان یکی از دیگری پاکدست دولت شان فرموده بودند:
حال که برادران، زهدان های ننه شان را نیز به کمپانی های چندملیتی اجاره می دهند، چه اشکالی دارد برادران عراقی و سایر بلاد مسلمین نیز از مزایای ایران ارزان بهره مند شوند؟!

خوب! ما بر بنیاد همین فرمایشات با نگرشی که خود را از چارچوب های پیشین رها نموده، درها را بیش تر گشوده ایم تا همه از خوبی های ایران اسلامی بهره مند شوند. ما همه ی شما را از برادران عرب و شام و تازیان عربستان گرفته تا اروپایی و آمریکایی و هر ناکجاآباد دیگری در این جهان خاکی به یک چشم می نگریم:
بفرمایید اندرون! قدم تان روی چشم و چال ما!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۷

* خوشامدگویی با گویشِ مردمِ قزوین

***

درج نشدن مهر ویزای ایران در پاسپورت گردشگران اروپایی عملیاتی شد

رئیس انجمن دفاتر مسافرتی کشور گفت: باتوجه به اینکه برخی از کشورهای اروپایی دغدغه درج نشدن مهر ویزای ایران در پاسپورتشان داشتند، در حال حاضر این موضوع برای آنها عملیاتی شد.

حرمت‌الله رفیعی (رئیس انجمن دفاتر مسافرتی کشور) درباره درج نشدن مهر ویزای ایران در پاسپورت گردشگران خارجی به خبرنگار ایلنا گفت: این موضوع برای برخی از کشورهای اروپایی که دغدغه درج نشدن مهر ویزای ایران در پاسپورتشان را داشتند، عملی شده است. چراکه باتوجه به تحریم‌ها این نگرانی برای برخی ایجاد شده بود که اگر مهر ایران در پاسپورت آنها زده شود؛ از مراودات آنها با آمریکا جلوگیری خواهد شد.

وی افزود: البته باید بگویم که این موضوع هنوز تاثیری در کار ما ایجاد نکرده و سبب افزایش ورود گردشگران خارجی به ایران نشده است چراکه هیچ‌وقت این موضوعات تاثیری آنی نمی‌گذارد و با گذر زمان خود را نشان می‌دهد. دلیل این موضوع هم این است که گردشگران همیشه برای سفر به ایران از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی خود را انجام می‌دهند. در نتیجه باید گفت که تاثیر درج نشدن مهر روی پاسپورت گردشگران نیز چند ماه طول خواهد کشید.

رئیس انجمن دفاتر مسافرتی کشور در بخش دیگری از صحبت‌هایش درباره وضعیت نهایی آژانس‌های مسافرتی که درخواست خودتعلیقی داده بودند، اظهار داشت: بعد از درخواست این دفاتر، کمیته خودتعلیقی وارد عمل شد و ما مطالبات آنها را در دو بخش به آنها ارائه دادیم که بخشی از آن به سازمان هواپیمایی کشوری و بخشی دیگر به سازمان میراث فرهنگی مربوط می‌شد. به‌ این‌ترتیب طی یک روز با جناب عابدزاده (رئیس سازمان هواپیمایی کشوری) و جناب مونسان (رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور) جلساتی برگزار شد و مطالبات آژانس‌ها در آن مطرح شد.

وی در پایان گفت: در نهایت تقریبا ۵۰ درصد مطالبات آژانس‌ها برطرف شده و بقیه مطالبات هم در اختیار سازمان میراث فرهنگی و هواپیمایی کشوری نبوده است. به‌علاوه این موضوع یکی دیگری از مشکلاتی که داشتیم این بود که نرخ‌ بلیت‌ها بر حسب دلار ۱۴ هزار تومان محاسبه می‌شد که بلافاصله دستور آن داده شد تا از این پس بر مبنای دلار ۸ تا ۹ هزار تومان محاسبه شود.

«ایلنا»   ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود: جاکشی زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده! ـ بازانتشار

بشتابید! «سکس حلال»! و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!

به گزارش زیر از روزنامه ی «گاردین» درباره ی ایرانگردانی "مذهبی" و جویای همخوابگی با زنان در شهر مشهد باریک شوید!

جُستار در میان نهاده شده، آنچنان تکان دهنده نیست که شاید در گذشته ای دورتر بود؛ آنچه تازه است، بازشدنِ پای جهانگردانی جویای همخوابگی با زنان نگونبخت ایرانی است که بیگمان تنها دربرگیرنده ی عراقی ها که در گزارش، دانسته و آگاهانه برجسته نمایش داده شده، نیست و می تواند جهانگردانی از کشورهای دیگر و حتا پیروان کیش ها و آیین های دیگر را نیز دربرگیرد. در این باره، سخنان جاکشی که در گزارش از وی یاد شده را گواه می گیرم که گفته است:
«... در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و همانگونه که برای دور زدن بسیاری از قانون های «شرع انور» و از آن میان، ناروا بودن زن و مرد نامحرم به تنهایی در یک اتاق که در همین گزارش از آن یاد شده، راه‌هایی نوآورانه یا به گفته ی آن جاکش: «خلاق» یافته اند، برای از میان برداشتن این "دشواری" و "دشواری" های دیگر نیز راه پیدا خواهد شد؛ تنها همین که جهانگرد به زبان عربی گواهی دهد که جز خدای یگانه یا همانا الله، خدایی در آسمان نیست و سلام خدا بر پیامبر اسلام و خاندان وی را به زبانی که هیچ از آن سر در نمی آورد، بلغور نموده، آخوندی نیز آن را گواهی نماید، بس است تا همه ی ذرات هستی اش به یکباره پاک و نورانی شود؛ حتا اگر به بیماری «ایدز» نیز دچار شده باشد که بنا بر آمارهای جهانی، بیش تر اینگونه جهانگردان به این بیماری یا بیماری های همانند دیگر دچارند. بدگمانی به چگونگی مسلمان شدن و آنچه درون روح و روانِ تازه مسلمان شده می گذرد نیز بنا بر گفته ی آن پیامبر تازی به کسی نیامده است! چنان جهانگردانی، برای دستیابی به آماج های شان که از چارچوب خورد و خوراک و تن پروری و همخوابگی با این یا آن زن فراتر نمی رود، کم و بیش به هر کاری تن درمی دهند؛ چند روز یا چند هفته یا حتا برای همیشه به این کیش یا آن آیین درآمدن که کار دشواری نیست. برای آن ها که من از نزدیک با خوی و سرشت خوک منشانه شان آشنا هستم، حتا اگر جنگ اتمی درگیرد و جز تنی چند چون خودشان، دیگر آدمیان روی زمین نابود شوند، کم ترین غمی نیست؛ تنها همین بس که سور و سات و گردش شان فراهم باشد؛ و اگر چیزی نیز درباره ی این یا آن تبهکاری رخ داده در اینجا یا آنجای جهان بشنوند، همزمان با این اندیشه که «آیا گوشه ای از آن پرِ قبای ما را نیز خواهد گرفت و به ما آسیبی خواهد زد یا نه؟» به سر تکان دادن و گاه به گفتن اینکه کاری از دست ما برنمی آید، بسنده می کنند و چیزی شیرین، آب نبات یا شکلاتی که همواره در جیب یا کیف شان دارند بر دهان می گذارند تا وجدان کِرِخت و خفته ای را که اندکی تکان خورده، دوباره آرام نمایند. آیا این ها را آن رهبر دَبَنگ که خود نیز از سویه هایی بسان همین گروه از "خوک" های خوب پروارشده، وجدانی کرخت و خواب آلود دارد، درمی یابد؟! بگمانم، نه! وی چنین فرآورده های نوینِ سرمایه داری انگلی امپریالیستی را از نزدیک ندیده و نیازموده است و شاید در چنان موقعیتی که یکی از آن ها چند واژه ی عربی بلغور کرده و مسلمان شده، قند توی دلش آب شود که کافری به دین آن پیامبر تازی درآمده، پاک و نورانی شده است:
نوجوان یا جوانی در بیش تر موردها بالای ۴۵ سال با برق زردی از نیرنگباری در دیدگان!

جاکش گزارش زیر، «خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی [دستیابی به روسپیان] را فراهم می‌کند.» و با این همه از آن زنان نگونبخت با برنام «زنان فاسد» یاد می کند! گونه ای نگرش و برخوردی چشم آشنا در کشوری "اسلام" زده که بهترین نمونه های آن را در برخورد بسیاری از دست اندرکاران رژیم تبهکار و پوسیده ی جمهوری اسلامی می توان دید:
فلان گوز به ریش که به اندازه ی گاو از مدیریت آب چیزی نمی داند، در جایگاه مسوول طرح بهبود وضعیت آب دریاچه ی ارومیه دو ساعت درباره ی زیان هایی که این یا آن کمبود به بار آورده یاوه می سراید؛ بی آنکه حتا یک جمله ی کوتاه درباره ی کاری که به خود وی در آن مدت سپرده شده، سخنی بگوید و سرانجام گناه را به گردن وضعیت آب و هوایی و مردم این یا آن استان می نهد تا همه را به جان یکدیگر بیندازد و سررشته ی جُستار نیز گم شود. کسی نیز از میان دعوت شدگان دست چین شده نمی پرسد که:
«آقا چرا درباره ی بیلان کار خود چیزی نمی گویی»؟!

اینچنین است که این «جاکش خوشحال» در همان آن که نانی آلوده از تن فروشی آن زنان نگونبخت درمی آورد از همان ها با برنام «زنان فاسد» یاد می کند. شیوه ی نگرش و برخوردی نزدیک تر به آن را در "نگرانی" های هر از گاهی رهبر بیشرم درباره ی فرهنگ جامعه که از دید وی برجسته تر از اقتصاد و مدیریت درست و همه سونگر یک جامعه است، گواه بوده ایم:
وی نگران آن چیزهایی است و آن ها را دانسته و آگاهانه به گردن توده های مردم می افکند که خود وی، رژیم تبهکار و سوداگران و سرمایه داران فرمانروا بر کشور، پیش و بیش از هر کسی مسوول پدیداری آن هستند! سوداگرانی که هست و نیست مردم و همه ی دستاوردهای گذشته و تاریخی کشور را به داد و ستد و بازی های خورد و برد با کشورهای امپریالیستی و هر کشور کوچک و بزرگی نهاده و کار را به آنجا رسانده اند که حتا شیخک های شاخاب پارس نیز برای کشوری بزرگ با پیشینه ی تاریخی چندین هزارساله چون ایران، شاخ شوند.

رهبر پفیوز از توده ی مردمی له شده زیر بار تنگدستی، چشم فرهنگ دارد؛ فرهنگی که دست بالا در خوب نماز خواندن، چادر سر کردن، کدبانوگری و بگاه بایسته، تن دادن زنان به «صیغه» و «متعه» چکیده شده و بیش از آن نیست؛ ولی، همین توده ها که هنوز به پشتوانه ی فرهنگ دیرپای خود زنده اند و در رژیمی ضد ایرانی دست و پا می زنند، چنان "فرهنگ" تازه و نوبر بهار را از چه کسانی باید بیاموزند؟ از او که دروغگوی نیرنگبازی بیش نیست و «معلول» را بجای «علت» جا می زند یا از مشتی دزد و دله و رشوه خوار اسلام پیشه که کم و بیش همگی، شهروندی کشوری دیگر را برای روز مبادا دست و پا کرده و کوس رسوایی شان در همه جای جهان نواخته شده است؟!

همینجا به آن رهبر ضدانقلابیِ بی همه چیز و دیگر دروغگویان و نیرنگبازان خیمه و خرگاهش که گناهان بیشمار خود را بر گردن توده های مردم ایران می نهند، گوشزد می کنم:
آن روسپی که این جاکش بی سر و پا، «زن فاسد» می نامد، چنانچه زالوها و انگل های شکمباره و یاوه گوی ضدانقلابی، انقلاب شکوهمند ایران را به شکست نکشانده بودند و اقتصادی ملی و نیرومند به سود زحمتکشان در کشور پایه گذاری شده و اکنون پس از سی و شش سال به درختی تناور فراروییده بود، شاید اکنون آموزگار کودکان مردم، پرستار بیماران یا مدیر اجرایی نهادی بود!

از بسیاری چیزها سخن به میان آورده و در کردار باژگون آن، نشان داده اید! اکنون نیز از «اقتصاد مقاومتی» سخن می گویید که درونمایه ی آن چیزی بیش از پیگیری سختگیرانه تر سیاست های سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی و انداختن بار بازهم سنگین تر دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی به دوش مردم بیش نیست! از «خط قرمز»هایی سخن رانده اید که هر بار از سوی امپریالیست ها، همدستان و مزدوران شان در ایران لگدمال شده و هر بار با سرافکندگی ـ همچنین برای همه ی ایرانیان! ـ ناچار به عقب نشینی شده اید. نمی خواستم چنین چیزی را پیشگویی کنم؛ زیرا امیدوارم و کمابیش می دانم که کار به آنجا نخواهد رسید و زودتر از آنچه می پندارید از پهنه ی ایران زمین و تاریخ آن روفته خواهید شد؛ ولی این را نیک بدانید که با روند در پیش گرفته ی کنونی و تا اندازه ای بسیار، ناگزیر برای چنین رژیم سرشکسته و گردن نهاده به خواست ها و فرمان های امپریالیست ها۱، چنانچه زبانم لال، سرنگونی این رژیم بدرازا بکشد، بسیاری از ملاها و آخوندها۲، سرنوشت و جایگاهی بهتر از «جاکش خوشحال» نخواهند داشت! این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود۳؛ «خط قرمز»ی که دیگر از سوی کسی لگدمال نخواهد شد:
جاکشی رسمی «جهان دربر»۴ زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده!

بشتابید! «سکس حلال»!۵ و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ ناگزیر نه برای توده های مردم ایران!

۲ ـ گرچه برخی از آن ها هم اکنون نیز در فروش دختران و زنان ایران، بویژه در شیخک نشین های شاخاب پارس نقش دارند،

۳ ـ ناچارم یادآور شوم که بنیاد این پیش بینی بر آب نیست؛ بر بنیاد منطقی خارایین و بارها تاکنون آزمون پس داده، استوار است. گرچه امیدوارم که کار به آنجا نکشد و تا دیر نشده، این رژیم ایران بربادده و سزاوار سرنگونی بدست توده های مردم ایران سرنگون شود!

۴ ـ پارسی نویسی:
 بجای «جهانشمول»

۴ ـ دانسته این دو واژه ی از ریشه لاتینی و عربی را در کنار هم بکار برده ام که آرش آن روشن است.

*****

ایران اسلامی: زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد

روزنامه انگلیسی «گاردین» روز ۱۷ اردیبهشت ماه [گذشته]، گزارشی تکاندهنده در مورد حضور ایرانگردان "مذهبی" عراقی در مشهد با برنام: «زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد» درج کرده است.

برخی خبرگزاری‌ها و تارنگاشت ‌های خبری، برگردان بخشی از این گزارش را با برنام: «افزایش چند برابری جهانگردان عراقی مشهد پس از پدیده ی داعش» درج کردند که به آمار شمار ایرانگردان "مذهبی" مشهد در سال های کنونی اشاره دارد.

گزارش با بازگویی آماری از شمار گردشگران عراقی در مشهد از زبان معاون «برنامه ریزی و توسعه شهرداری» آغاز می‌شود. سپس گزارشگر از سفرش به این کلانشهر مذهبی جهان می‌نویسد.

سفر به مشهد از فرودگاه مهرآباد تهران با پروازی که شماری عراقی نیز در آن هستند، آغاز می شود.

دستمایه ی گزارش، گفتگوهایی با یک راننده تاکسی فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد، چند مدیر مهمانسرا، یک جاکش، رستوران‌داران منطقه شاندیز و طرقبه، چند جهانگرد عراقی، یکی از کارمندان «پارک آبی» مشهد و شماری دیگر است.

راننده ی تاکسی، ایرانگردان عراقی را مشتریان پر و پا قرص به گفته ی وی «جمعیت فاسد» خوانده و می گوید:
«آنها در جست‌ و جوی فاحشه هستند.» وی که از چنین پدیده ای برآشفته، می افزاید:
با جهانگردانی که در این باره از او بپرسند، برخورد می‌کند.

بنا بر گزارش «گاردین»، بسیاری از مدیران مهمانسراهای پنج ستاره و مسافرخانه های پرشمار از میدان برق (بسیج) تا «حرم»، درخواست کم و بیش همگانی گردشگران عراقی را چگونگی دستیابی به روسپیان برشمرده اند.

بر پایه ی قانون های ایران، حضور زن و مرد نامحرم در اتاق مهمانسرا ممنوع است؛ ولی راه‌هایی برای از میان برداشتن این دشواری پیدا کرده‌اند.

برخی از کارمندان مهمانسرا‌ها و پیشه وران، شماره ی تلفن مرد جوانی به نام علیرضا که از ترتیب‌دهندگان دیدارها برای جویندگان همخوابگی با «زنان فاسد» هستند را به آن ها می دهند.

علیرضا می گوید:
«تنها عراقی‌ها نیستند که چنین خواسته‌ای دارند. در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و می افزاید که در شهر، شماری از «زنان فاسد» را می‌شناسد و خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی را فراهم می‌کند.

در پاسخ به این پرسش که چگونه جای سزاواری برای چنین دیدارهایی می یابد، علیرضا می‌گوید: «مشکلی نیست. این زنان در قاسم‌آباد و بلوار معلم آپارتمان‌هایی دارند. تبادلات آنجاها صورت می‌گیرد.»

علیرضا می افزاید که میانگین بها برای یک شب، میان دو تا سه میلیون ریال، کم و بیش ۷۰ تا ۱۰۵ دلار است. برخی از مشتریان توانگر، برای یک هفته زنی را به مزدوری می‌ گیرند. برای نمونه، ممکن است آن ها یکی از این «زنان فاسد» را با خود به شیراز و شاید شمال کشور یا اصفهان ببرند. برای یک هفته همراهی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون ریال می‌پردازند.

گرچه، علیرضا نخواست گفتگویی رو در رو با یکی از این زنان را فراهم کند یا شماره ی تلفن آن ها را در برابر پرداخت پول بدهد، موافقت کرد با تلفن با یکی از آن ها گفتگو کنم.

یکی از زنان در پاسخ به پرسشی درباره ی حال و هوای مشتریان عراقی می گوید:
رویهمرفته، عراقی‌ها واقعاً مردم خوبی هستند. بعضی از آن‌ها بسیار محجوب هستند؛ اما در کل دست و دلباز و مهربان هستند. هنگام خداحافظی، بسیاری از آن‌ها حتی پولی بیش از مبلغ توافق می‌پردازند تا از طریق «وایبر» و «فیس‌بوک» در تماس باشیم.

این روزنامه انگلیسی در پی می افزاید:
با همه ی این ها، همخوابگی همه ی آن چیزی نیست که در مشهد ارائه می‌شود. رستوران‌های پیرامون مشهد در شاندیز و طرقبه و همچنین «پارک آبی»، بسیاری از عراقی‌ها را بسوی خود می کشد.

برگرفته از یکی دو خاستگاه اینترنتی با ویرایش، پارسی و بازنویسی همه سویه از اینجانب؛ بخش هایی از برگردان های رویهمرفته نارسا را پیراسته ام. افزوده های درون [ ] نیز از اینجانب است.     ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۷ مهر ۲۷, جمعه

من صبر کنم تا ز همه وامانی ...

یک چهارلنگه ای زیبا از مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

چونست به دردِ دیگران درمانی
چون نوبت دردِ ما رسد درمانی

من صبر کنم تا ز همه وامانی
آیی برِ ما چو حلقه بر در مانی


ولش کن مادرچخی! ـ بازانتشار

دله دزدهای اسلام پیشه ی نظام هم گاهی همینگونه به جان یکدیگر می افتند؛ یکی پولی گزاف به جیب زده و به هر شَوَندی هنوز نتوانسته آن را از میدان دید دیگران بیرون ببرد یا به یکی از بُنکداران «شیطان بزرگ» بسپارد و آن دیگری که سرش بی کلاه مانده یا خواهان سهمی بیش تر، ناچار به دست و پا زدنی بیش تر است تا شاید تکه ای از آن را بِکَنّد؛ بسان این دو سگ که هیچکدام دهان نمی گشایند؛ ولی هر کدام در دل خویش بزبان آدمیزاد "می اندیشند":
ولش کن مادرچخی!

... و آن سگ سیاه بزرگ تر را که خودی می نماید، کم مانده بود یادم برود؛ شاید سگی بابصیرت و استخوان خردکرده باشد که هشدار می دهد:
سر و صدایش را در نیاورید، مادرسگ ها! هر کار می کنید، آبروی سگ ها را پیش دیگران نبرید!

ب. الف. بزرگمهر ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_8.html

دریافت باژی کلان برای نادیده گرفتن ماجرا


بزرگ شدی با مَمِه ی بچه ها بازی نکنی ها


۱۳۹۷ مهر ۲۶, پنجشنبه

به اندازه ای کوچک مان کرده اند ...


من سرهنگ نیستم؛ ولی پایش بیفتد ... ـ بازانتشار

«من سرهنگ نیستم؛ حقوقدانم»؛۱ گفته ای پیشاپیش اندیشیده شده در نمایشی ریشخندآمیز به نام «گزینش ریاست جمهوری» که به همه چیز می مانست جز گزینشی راستین از سوی توده های مردم که در یک خیمه شب بازی آشکار، ناچار به بیرون کشیدنِ خرموشی از کلاه جادو شدند که «معتدل» تر از دیگر خرموشان می نمود و دست هایی به خون آغشته یا دندان هایی خون چکان نداشت؛۲ خرموشی پستانِ مادر گزیده۳ که حقوقدان بودن وی از آن "گزینش" نیز ریشخندآمیزتر است و چنانچه پایش بیفتد، برای برکشیدن خود به جایگاهی فراتر آماده است تا تک تکِ همپالکی های کنونی خود را جلوی پای سربازان «یانکی» که خود راه آن ها را گشوده و زیر پای شان فرش پهن خواهد نمود، قربانی نماید.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۴ تیر ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ «طبق اطلاع واصله، احکام سنگین علیه فعالان صنفی دانشجویی با استناد به گزارش‌ها و بازجویی‌های وزارت اطلاعات دولت تدبیر و امید صادر شده است ... آقای روحانی! یادتان هست، می‌گفتید: ”من سرهنگ نیستم؛ حقوقدانم.“ پناه می برم به خدا از استبداد رأی؛ از بستن دهان مخالفان ...» محمود صادقی (گنجانده شده در تصویر پیوست)

۲ ـ این خرموش به همان اندازه که نمایش های دمکراسی را خوش دارد و چپ و راست، خود را دمکرات جا می زند، در پاکیزگی و بهداشت دست و دهان و دندان های خویش نیز کوشاست. 

۳ ـ این عبارت سخت ناخوشایند را تاکنون برای کم تر جَک و جانوری بکار برده ام.

چرا کسی در پی یافتن تخم های گمشده ی آغامحمدخان قاجار نیست؟ ـ بازانتشار

اینگونه که از خبرها برمی آید، رییس «دایره المعارف اسلامی» از جُستار به خاک سپرده شدن آن ایران شناس آمریکایی دست برنداشته و این بار دست به عبای (باید می نوشتم: دامن!) «آقا» شده است؛ گویا خود آن ایران شناس، در گوشی۱ وی را وصی خود قرار داده تا وی را در اسپهان و کنار زاینده رود به خاک سپارند؛ زاینده رودی که دیگر زایشی در آن نیست! و این آقا همه ی کار و بار آن به گفته ی خودش: «مهم ترین و بزرگ ترین مرکز پژوهشی ـ فرهنگی جهان اسلام»۲ را ول کرده و با پشتکاری مگس وار، موی دماغ «آقا» شده است. از سخنان وی روشن می شود که نه تنها «حسن آقا» که حتا «سیّد از خر جسته» و استاندار اسپهان نیز نامه ی وی را به تخم شان نگرفته اند۳ و همین، وی را آشفته نموده و به تکاپوی بیش تر واداشته تا هرگونه هست به آماج خود که دیگر از خاکسپاری آن ایران شناس بیچاره، فراتر رفته و سویه ای ناموسی و حیثیتی یافته، دست یابد؛ و چه کسی بهتر از «ولی امر شیعیان و مسلمین جهان»۴ که همه ی راه ها در ایران به وی فرجام می یابد. آنگونه که خود می گوید:
«... دوبار در این زمینه با مشاور مقام معظم رهبری ـ علی‌اکبر ولایتی ـ صحبت کردم و به ایشان گفتم که اگر با آوردن پیکر فرای به ایران موافق نیستند، این قضیه را اعلام کنند؛ ولی اگر موافق هستند، سفارش کنند تا این بحث کاملا فرهنگی، سیاسی نشده و به ضرر ایران تمام نشود، تا مبادا دشمنان‌مان خوشحال شوند. »۵

اندکی باریک بینی به پیام رییس «مهم ترین و بزرگ ترین مرکز جهان اسلام» به «ولی امر مسلمین» در سنجش با نامه ی وی به «حسن آقا»، نشان می دهد که تنها لحن گفتار تفاوت نموده، فروتنانه شده و از آن توپ و تشر در نامه به «حسن آقا» رد پایی دیده نمی شود؛ ولی با این همه، درونمایه ی پیام وی همان تهدیدی را داراست که در نامه اش دیده می شد؛ افزون بر آنکه وی با بر زبان راندن اینکه «تا این بحث کاملا فرهنگی، سیاسی نشده ...»، خواه ناخواه آن را سیاسی نموده و در کردار، تهدید خود را به اجرا درآورده و کار را به بارگاه «آقا» کشانده است؛ گرچه، هیاهو و جنجالی که پیش از واکنش وی برپا شده بود، سویه ای سیاسی به جُستاری در بنیاد خود نه چندان مهم داده بود و وی دنباله ی آن را پی می گیرد.

با خود می اندیشم:
آن ولی امر مسلمین و این رییس بزرگ ترین مرکز اسلامی جهان و ... پیدا کنید تخم های آغامحمدخان قاجار را!

چرا ناگهان چنین چیزی به ذهنم آمد، خودم هم نمی دانم؛ ولی با خود می گویم:
انگار در این کشور، دیگر چیز مهمی نیست که به آن پرداخت و بازهم یادداشت رنج آور کسی در «گوگل پلاس» به خاطرم یورش می آورد که نوشته بود:
«اینجا برادر همه سعی داریم زنده باشیم؛ از زندگی خبری نیست  ...»

بازهم در اندیشه می شوم و چهره ی ترشروی آن خواجه ی تاجدار در حالی که شاهزاده ی خانواده ی زند، آن جوان دلاور و زیباروی را دست بسته به حضورش آورده اند و وی با انگشتان مبارکش، دو چشم آن جوان را از کاسه ی چشم بیرون می کشد و دستور می دهد که در همان حال وی را درسپوزند به پندار می آورم؛ شاهنشاهی که به چشمان مردم سرزمین خود بسیار دلبسته بود و از کرمان تا گرجستان و ارمنستان به دستورش، چشمان بسیاری مردم را کور کرده بودند؛ شاهنشاهی که برخلاف دیگر شاهان و شاهنشاهان ایرانی، هرگز لبی به می تر نکرده بود و آنگونه که نوشته اند، بیش ترین وقت شبانه روزش، آنگاه که از چشم مردمان سرزمین کم و بیش پهناور زیر فرمان خود رها می شد به نماز و دعا و نیایش پروردگار می گذشت!

از کار این حاکمیت الله کرم سر در نمی آورم! دیروز، ناسزا بود و مرگ بر «شیطان بزرگ» و امروز، هر دستار به سر یا بی دستار همین حاکمیت، آرزوی ماه عسل با وی را حتا در ژرفای دوزخ در سر می پروراند و ناگهان آن «شیطان» به «شیطون بلا» و سپس «سوسن خانم» دگرگون شده و به گفته ی توده ی مردم، شیرین شده است؛ و این آخوند که خود را نیز چون مرکزش، «بزرگ ترین» می پندارد و با این همه، کسی برایش تره خرد نمی کند، چیزی بهتر برای خودشیرینی پیدا نکرده، جز آنکه آن «ایران نشناس» (چیزی در مایه ی خدانشناس!) در گوش وی وصیت کرده که مرا باید حتمن در کنار زاینده رود به خاک بسپاری و او هم دو پایش را دریک کفش کرده تا به هر بهایی شده و حتا زبانم لال، کفن کردن «ولی امر مسلمین» به آماج خود دست یابد!

خوب! چرا نمی رود جایی را که تخم های آغامحمدخان را در آوردند، بیابد و در همانجا برایش بنای یادبودی بسازد؟! کسی که بسیار از این ها مسلمان تر بود و شمار نمازهای روزانه و شبانه اش نیز بیگمان چندین برابر هرکدام از این هاست! مگر وی از آن ایران نشناس مادرمرده که کالبد بیجانش، شاید تاکنون چندین بار از اینجا به آنجا و جای دیگر دست بدست شده و هنوز هم نتوانسته اند خاکش کنند، کم تربود؟! تازه، این رییس بزرگ ترین مرکز اسلامی جهان، «کسانی [را] که در آمریکا با آن‌ها در ارتباط هست] و نگران چگونگی فرجام ماجرا هستند از یاد نبرد؛۶ ولی چیزی مهم تر را فراموش کرد، بپرسد؛ و من ناچارم بجای وی بپرسم:
آیا کسی هست که پاسخگوی ول معطلی «نکیر و منکر» بر سر گور وی در شب نخست باشد؟! آن ها نیز با هر بار دست بدست شدن کالبد وی از ایران به یکی از کشورهای آسیای میانه و برعکس، چندین بار به زمین آمده و دماغ سوخته به آسمان برگشته اند! کار مردم ایران به جهنم! این ها از خشم خدای عزّ و جلّ نمی ترسند که برای یک کار کوچک، زمین و زمان را به هم ریخته و خودِ خدا را نیز سرِ کار گذاشته اند؟!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ فروردین ماه ۱۳۹۳ 


پانوشت:

۱ ـ «کاظم موسوی بجنوردی - رییس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی - در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرویس میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با یادآوری این‌که ریچارد فرای - ایران‌شناس آمریکایی - به‌صورت شفاهی او را وصی خود برای عمل کردن به وصیت‌نامه‌اش، یعنی دفن شدن در اصفهان کرده است، ادامه داد: همه‌ی تلاش خود را کردم تا با توجه به اخلاقیات و وصیتی که فرای به من کرده است، کار کنم ...» (در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۳)

۲ ـ برگرفته از نامه ی وی به «حسن آقا» به همین مناسبت

۳ ـ «... تاکنون سه نامه برای رییس‌جمهور، وزیر امور خارجه و استاندار اصفهان نوشته‌ام، ولی هیچ‌کدام تا کنون پاسخ مستقیمی به من نداده‌اند. » (همانجا)

۴ ـ از رویاهای پنبه دانه ای «آقا» که «شیطان بزرگ»، پنبه اش را زد و آن را به کابوس دگردیسه نمود!

۵ ـ در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۳

۶ ـ «... به کسانی که در آمریکا با آن‌ها در ارتباط هستم نیز اعلام کرده‌ام، تنها کاری که از دستم برمی‌آمد نوشتن این نامه‌ها بود؛ ولی متأسفانه هنوز این اقدامات به ثمر ننشسته است.» (در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۳)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!