«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ آبان ۹, چهارشنبه

یک الله در آن بالا و یک عین الله در این پایین ...


بد هم نمی گه. شاید تا اونموقع آدم شیم


ماییم که بی‌ هیچ سرانجام خوشیم ـ بازانتشار

یک چهار لنگه ای دلنشین از مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

ماییم که از باده ی بی‌جام خوشیم
هر صبح مُنوّریم و هر شام خوشیم

گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌ هیچ سرانجام خوشیم

دیوان شمس تبریزی

سروده و تصویر برگرفته از «گوگل پلاس»

http://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_290.html

اینجا دیگر جای بلبل زبانی های دوپهلو نیست ...


۱۳۹۷ آبان ۸, سه‌شنبه

امام جوانمرد به این می گویند! ـ بازانتشار

در روزگار متوکل عباسی، زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت:
تو زن جوانی هستی و از آن هنگام سالهای بسیاری گذشته است.

آن زن گفت:
پیامبر خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.

متوکل، بزرگان و عُلما را گرد آورد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت:
آیا جز گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟

گفتند:
نه!

آنان به متوکل گفتند:
هادی علیه السلام را بیاور؛ شاید او بتواند ناراست بودن این زن را روشن کند.

امام علیه السلام حاضر شد و فرمود:
این دروغگوست و زینب سلام الله علیها در فلان سال مرده است.

متوکل پرسید:
آیا جز این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام علیه السلام فرمود:
بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا روشن شود که دروغ می گوید!

متوکل خواست او را در قفس بیندازد؛ زن گفت:
این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد؛ یک نفر دیگر را آزمایش کنید. برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام درون قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد:
آیا می شود خود شما درون قفس بروید؟

نردبانی آوردند و امام علیه السلام درون قفس رفت و درون قفس شش شیر درنده بود.

هنگامی که امام علیه السلام اندرون شد، شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

وزیر متوکل به او گفت:
زود او را از درون قفس بیرون بیاور؛ وگرنه آبروی ما می رود.

متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد.

امام فرمود:
هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است، اندرون شود.

متوکل به آن زن گفت:
اندرون شو!

آن زن گفت:
من دروغ می گفتم و نیاز، مرا به این کار واداشت ...

مادر متوکل پادرمیانی کرد و آن زن از مرگ رهایی یافت.

خاستگاه:
«بحار الانوار»، ج ۵۰ ص ۱۴۹ ح ۳۵ چاپ ایران.

«منتهی الامال»، ج ۲ ص ۶۵۴ چاپ هجرت

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام و برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

مگر همه ی این دستار سیاه به سرها، فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) نیستند؟ برای آن ها نیز آزمون بدی نخواهد بود و پیش از همه با خود «سیّد علی» کار را می آغازیم. نمایش خوبی خواهد شد. همین جا و در این مورد ویژه، آمادگی خود را برای نردبان آوردن گواهی می کنم.

ب. الف. بزرگمهر      هفتم مهر ماه ۱۳۹۴



خدا هم در این ولایت اسلام زده، گه گیجه گرفته است


بیایید برای پیروزی خوک ها به درگاه خدا نیایش کنیم!


پس لنگه مرغش کو؟ ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   ششم مهر ماه ۱۳۹۴



خدای را سپاس که ماجرای کشته شدن جمال آقا رحمه‌ الله، سرانجام روشن شد

چگونگی رخداد ماجرای جمال آقا، فرزند احمد، رحمه‌ الله از زبان کلیددار خانه خدا، سلمان تازی:
همانگونه که به آقای مایک پمپئو در سفرشان به ریاض قول داده بودیم، بررسی ها و کاوش های مامورین ما درباره ی چگونگی رخداد غم انگیز و پندآموزِ جمال آقا، فرزند احمد، رحمه‌ الله با کامیابی به انجام رسید۱
و انشاء الله، جایی برای هیچگونه برداشت نابجا از سوی این یا آن و رسانه هایی که فرزند دلبند و نازنینم محمد را نشانه گرفته اند، نمی ماند.

پیش از آنکه چکیده ای از آن بررسی را بازگویم، می خواهم اندکی درباره ی ویژگی های اخلاقی فرزندم بگویم. محمد از همان دوران کودکی چنان دلنازک بود که اگر سر راهش، مورچه ای می دید با سلام و صلوات از کنارش رد می شود و هوای کار را داشت که ناخواسته لگدش نکند. خوب! در دوره ی نوجوانی و آغاز دوره ی جوانی که بدرازا نیز کشیده، کارهایی از وی سر زد که از کم و بیشِ همه ی نوجوانان و جوانان در همه جای جهان سر می زند. وی از همان کودکی به هواپیماهای بمب افکن دلبستگی داشت و دلش می خواست روزی خودش پشت فرمان یکی از چنین هواپیماهایی بنشیند و در جایی بی آب و علف که هیچ جُنبنده ای آسیب نبیند، یکی دو بمبی بیندازد و سرخوش شود. ما هم که بلُطف همپیمان های مان در آمریکا و اروپای باختری، ماشاء الله به اندازه ای جنگ ابزار و از آن میان، بمب افکن انبار کرده ایم که به هر یک از نوه، نتیچه و نبیره های خاندان از زن و مرد، چندین و چند از هر گونه جنگ ابزار می رسد و بحمدلله در این زمینه هیچ کم و کسری نداریم. باری، سرانجام آن روز فرا رسید و محمد به آرزویش رسید؛ ولی از بخت بد، آن بمب اندازی، جان چندین کودک ریز و درشت دبستانی و ننه های همراه شان را گرفت و همگی شان را راهیِ «جهان باقی» نمود. خوب! پیشامد است دیگر؛ همه چیز که دست ما نیست. الله اکبر! گاهی تو چیزی در سر داری و با آنکه به خدا هم توکل کرده ای، باریتعالی نقشی دیگر به آن می زند.۲ آنگونه که محمد سپس برای مان گفت و یکی از ورزیده ترین خلبان های مان نیز که در آن پرواز وی را همراهی می کرد با سر جنباندن، درستی آن را گواهی می کرد، آن پایین هیچ جنبنده ای دیده نمی شد. نمی دانیم؛ شاید هم از ترس چیزی، بسیار اوج گرفته بودند. در آن صورت، حتا شتر دو کوهانه را هم در آن پایین نمی توانی ببینی؛ چه برسد به بچه های نیم وجبی یمن! به هر رو، سرنوشت چنین بود که آن کودکان، همگی به لقاء الله پیوستند؛ گرچه، جای شکرش باقیست که برخی از مادران شان نیز آن ها را تا در بهشت همراهی کردند. بحمدلله، همپیمانان ما در آنسوی اقیانوس ها و اروپای باختری که اگر ما نیاز به جنگ ابزار و بمب افکن و هر آت و آشغال دیگر نیز نداشته باشیم، خودشان پیشگام می شوند و ما را در رودربایستی می نهند تا ناگزیر به خریدن شان شویم، این همه هیاهو که این بار بر سر جان سپردنِ جمال آقا رحمه‌ الله بپا کردند را براه نینداختند و حتا یکی از رسانه های پر و پیمان شان، چیزی آزاردهنده در آن باره ننوشت که اینچنین خاطر ما را تیره کند. بحمدلله خودشان در افغانستان و عراق و لیبی و سوریه، آزمون هایی اینچنین داشته و نیک می دانند که یک آن دیرتر یا زودتر ماشه را بکشی یا کمی ناشیانه نشانه گیری کنی، ممکن است بجای «داعش»، سدها تن از مردم غیرنظامی را بکُشی یا در نمونه ی خنده دار آن که ما را بسیار مسرور نمود و از تهِ دل خندیدیم، بمب در مرغدانی «داعش» فرود آمد و تنها چند مرغ و خروس جان سپردند که البته آن ها هم مخلوقات خدای رحمان و رحیم اند؛ گرچه، خواندن «نماز مِیّت» برای شان جایز نیست.  

از این ها که بگذریم، اگر آقای ترامپ نداند، ما خود می دانیم چنین کارهایی از کجا آب می خورد. همه ی آن ها به جاه و جلالِ نورچشمی مان، دارایی وی و شاید چیزهای دیگری رشک می ورزند. خدا لعنت شان کند که چشم دیدن خوشبختی و شادکامی مان را ندارند؛ ولی این ها بماند. خدای را سپاس که ماجرای کشته شدن جمال آقا رحمه‌ الله با همه ی ریز و شپش آن، سرانجام روشن شد:
آغاز ماجرا به گفتگوی تند تلفنی میان جمال آقا در نیویورک با یکی از کارمندانِ از کار برکنار شده ی خودمان به نام «القحطانی» در همین کشور بی آب و علف برمی گردد۳که بر سر هواداری از دو تیم فوتبال همچشم با یکدیگر بگومگویشان می شود و در پی، مع الاسف کار به ناسزاگویی و دشنام هایی که پای خواهر و مادر و عمه و خاله نیز به میان می آید، کشیده می شود. آنگونه که کارشناسان ورزیده ی ما گزارش داده اند و گفته های شان با آنچه در رسانه های آمریکایی و اروپایی و ترکی بویژه در پس و پیش شدنِ تاریخ های امروز و دیروز و فردا جداگانگی هایی نیز دارد، جمال آقا رحمه‌ الله، هوادار تیم «الاهلی» بود و کارمند ذلیل مرده ی خودمان که هنوز زنده است، ولی همین یک هفته پیش از کار برکنارش کرده ایم از تیم «الوحشی» پشتیبانی می کند. ناسزاگویی های شان در آن گفتگوی راه دور بالا که می گیرد، کار به قرار و مدار برای کتک کاری در جایی دور از چشم پلیس می کشد؛ همان «هولیگان بازی»۴ که چشم همپیمانان مان بویژه انگلیسی ها با آن آشناست و گویا نخستین بار در این کشور، پدید آمده و سپس مانند بیماری واگیردار به سایر جاهای جهان گسترش یافته و کشور ما را نیز آلوده است. ما در این بیابان خدا از دوران پیش از اسلام تاکنون، همه گونه درگیری های تباری از آتش زدن چادرهای یکدیگر، دزدی و چپاول و شبیخون و بردن شتر و گاو و بز و زنان یکدیگر به عنوان غنیمت های جنگی را گواه بوده ایم؛ ولی این یکی، پدیده ای تازه است که از شما به ارث برده ایم. پیامبر اکرم بسیار کوشید تا آن ویژگی های سده ها و شاید هزاره ها نهادینه شده در تبارهای این بیابان خشک که ما نوادگان شان هستیم را بهبود بخشد یا دستِکم سمت و سویی سودمندتر به آن بدهد و با آنکه تا اندازه ای نیز کامیاب بود و پدران ما با یگانگی زیر پرچم اسلام به جاهای دیگر و بزرگ ترین امپراتوری توانگر زمان: شاهنشاهی ایران، لشگر کشیدند و بر بسیاری نعمت های ندیده و نشنیده تا آن هنگام دست یافتند، همچنان خوی ددمنشانه در آتش زدن و لگدمال کردن فرهنگ دیگران، سر بریدن و زبان بریدن و چنگ اندازی به دختران و زنان و بسیاری کارهای ناشایست دیگر از آن میان همجنس بازی را در خود دست نخورده نگاه داشته و تا آنجا که در یَدِ قدرت شان بوده به سرتاسر بلاد اسلامی نیز گسترش داده اند. خوب! در همان هنگام و از همان نخستین شبیخون ها به کاروان های راهی مَکّه، مال و منال بسیار و برخی از زنان به غنیمت گرفته شده نیز به آن حضرت پیشکش می شد؛ و همه ی این ها رویهمرفته، دست و بال پیامبر عظیم الشان مان را برای بهبودهای بیش تر می بست و عمر گرانقدرشان کفاف نداد تا کار را به سرمنزل مقصود برسانند. بجز ستیزه های بیشمار میان زنان شان که شمارشان نیز کم نبود، دست رسول الله شبانه روز بند بود و نمی توانست آنگونه که شاید و باید، نوادگان ما تازیان را ادب و تربیت شایسته بیاموزد؛ نمونه اش همین «القحطانی» بی چشم و روست که هم آغاز کننده ی ناسزاگویی و رگِ گردن کُلُفت کردن در هواداری از تیم دلخواهش: «الوحشی» بود و همو جمال آقا رحمه‌ الله را برای رو کم کردن و کتک کاری به جایی دور از چشم فراخواند؛ و خوب! کجا بهتر از کنسولگری خودمان در کشور دوست و برادر: ترکیه؟! هم آن ذلیل مرده می ترسید به «ایالات متحد» برود و می دانست با نخستین کشیده یا مشتی که حواله ی چهره ی نازنین آن مرحوم کند، چنانچه پلیس سر برسد، ممکن است بی هیچ پرسش و پاسخی بجای سیاه پوستان آن کشور درجا آماج گلوله قرار بگیرد و به لقاء الله بپیوندد و هم آن مرحوم که به آب و هوای نیویورک خو گرفته بود، نمی خواست در عربستان، قرار کتک کاری بگذارد؛ افزون بر آنکه در آنجا چنانچه بگوش رسانه ها می رسید، آبروی خویش را پیش در و همسایگانش می باخت و «نیویورک تایمز» نیز دیگر نوشته ای از وی درباره ی «هوده ی آدمی» («حقوق بشر») و جُستارهای دیگر بچاپ نمی رساند. با این همه تا اینجای کار، هنوز دشواری بزرگی پیش نیامده بود و چنانچه تنها خودشان دو نفر در آنجا به ستیز برمی خاستند، کار آنچنان بالا نمی گرفت که رسانه های «جامعه جهانی» گوش جهانیان را از آن پر کنند و آبروی ما و جانشین نازنینم را بریزند. دشواری نابخشودنی از آنجا آغازید که این «لعنت الله علیه» بجای اینکه خودش به تنهایی برای کتک کاری یا آنگونه که در ادبیات شما آمده: «دوئل» به آنجا برود، پانزده بیست نفر از زیردستانش را ساز و برگ یافته به ارّه و تیشه و ابزارهای دیگری برای کشیدن ناخن و درآوردن چشم به آنجا می فرستد و دستور می دهد تا سر آن مرحوم را برایش بیاورند. خوب! از «هولیگان»ی که هوادار تیم «الوحشی» نیز باشد، نمی توان بیش از این چشم داشت. در حالیکه آن مرحوم تنها با نامزدش به کنسولگری مان در استانبول رهسپار شده و گویا با دلهره ی اندکی نیز که داشت یا شاید برای خودنمایی جلوی نامزدی بیست و سه سال جوان تر از خویش که تنها چند ماه پیش از آن در جریان همایشی در استانبول با وی آشنا شده بود، «تلفن همراه» («موبایل») خود را به وی سپرده بود که پیشاپیش با ساعت هوشمند مچی وی که می توانست صدا را ضبط کند، هماهنگ شده بود. دنباله ی این ماجرا را باید از زبان وی شنید که نمی دانیم چرا این رسانه های پرهیاهو از همان نخست، وی را فراموش کرده یا خدای نکرده نادیده گرفته بودند.  

گواهی بی زن بودن وی نیز که می بایستی تنها در خاک ترکیه انجام گیرد، سرتاپا ساختگی است و هیچ هماوندی با قانون های کشور دوست و برادر که رسانه ها بر پایه ی سخنان آن ورپریده، آن را بزرگ کرده اند، نداشته و ندارد. جمال آقا رحمه‌ الله می توانست این گواهی را در سفارت مان در واشنگتن، پس از چند روز دریافت کند. خوب! اینجای ماجرا به هیچ رو به «القحطانی» بی چشم و رو که چنین دسته گلی در دامن ما گذاشت، ندارد. این را نیز نامزد جمال آقا، دولت دوست و برادر: ترکیه و دیگرانی که دست اندر کار بوده اند، بهتر می توانند پاسخ بدهند.

در پایان، ناگفته نگذارم که ما هم به آن دولت دوست و برادر و هم به همپیمانان مان بویژه دولت کنونی «ایالات متحد» بیش از آنچه بایسته و شایسته بود، کمک های همه سویه ی مالی نموده و بیش از این،  گنجایش دوشیده شدن نداریم. ما این «اتهامات ساختگی»۵ را در حالیکه هنوز کوچک ترین نشانه ای از کالبد مرحوم جمال آقا، فرزند احمد، رحمه‌ الله یافت نشده، نمی پذیریم و کاوش های خود برای یافتن کالبد بیجان یا حتا جاندار وی را پی می گیریم. کسی چه می داند و ما نیز کف دست مان را بو نکرده ایم؛ شاید زنده یا مرده ی جمال آقا از استانبول به همین بیابان بی آب و علف خودمان آورده شده باشد. من در این نوشته که پاسخی به درخواست وزیر امور خارجی «ایالات متحد» برای «انجام بموقع تحقیقات شفاف»۶ است، دانسته به «هولیگان بازی» که آن را از شما آموخته ایم، اشاره نمودم تا همانندی آن با رفتار رسانه های پر و پیمان تان که سرراست از خود شما و گاه از سازمان های خبرچینی تان دستور می گیرند را برُخ تان بکشم. همینجا به آن نماینده ی مجلس: «مارک روبیو» که فرموده اند:
«اگر قرار باشد واکنش بُرّنده ‌ای در این زمینه نشان ندهیم، هیچ سرمایه‌ای در جهان نیست که با آن بتوان اعتبارمان در زمینه ی هوده ی آدمی را بازپس گرفت ... ما هرگز نخواهیم توانست صدای مان برای هوده ی آدمی را در جهان بلند کنیم، اگر اجازه دهیم که وضعیت همینگونه پیش برود و دست روی دست بگذاریم.»۷ نیز سپارش و گوشزد می کنیم تا هوچی بازی پیرامون «هوده ی آدمی» و اینگونه بازی های کهنه ی رسانه ای که هر روز از خریداران آن نیز کاسته می شود را کنار بنهند و به این نکته باریک شوند که همگی مان در یک پیشانی جای داریم و باید بتوانیم هر «موی دماغ»ی که بیش از اندازه دماغش را در هر سوراخ سُنبه ای فرو برده و از چیزهایی بو برده را بهنگام از سرِ راه برداریم. ما در این بیابان بی آب و علف، چندان نیازی به آن «هولیگان بازی» ها نداریم. آن شمشیر کشیده ی روی پرچم مان را خوب بنگرید تا دریابید چه می گوییم؛ ولی شما که به چنان بازی هایی نیازمندید، نباید که خود بازیچه ی آن شوید!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ مایک پمپئو پس از ترک ریاض، دیدار و گفت‌وگوهای خود با مقام‌های سعودی را «بشکل باورنکردنی موفقیت‌آمیز» توصیف کرد. آقای پمپئو در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد وضعیت جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار منتقد ولیعهد عربستان که در کنسولگری آن کشور در ریاض ناپدید شده و اینکه آیا زنده است یا نه گفت:
«من نمی‌خواهم در مورد هیچیک از واقعیت‌ها صحبت کنم؛ آن‌ها هم نمی‌خواستند؛ زیرا می‌خواهند مجال این را داشته باشند که تحقیقات را به شکل کامل به پایان برسانند.» وزیر خارجه آمریکا در عین حال می‌گوید با مقام‌های سعودی در مورد «اهمیت انجام بموقع تحقیقات و ایجاد اطمینان که تحقیقات شفاف است، بطوری که ما بتوانیم آن را تحقیقاتی کامل قلمداد کنیم»، گفت‌وگو کرده ‌است. او سپس افزود:
«آن‌ها این اطمینان را دادند که تحقیقات را کامل خواهند کرد و من در این مورد روی آن‌ها حساب می‌کنم».

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش درخور تنها در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ چیزی بسان ریسیدن در کار و بار دیگران. چنانچه می پندارید از خدا چنین کارهایی سر نمی زند، سخت در اشتباهید.

۳ ـ در حالی که «القحطانی» [مشاور امنیت سایبری پادشاه سعودی] در روز کشتار، تلفنی با خاشقجی گفتگو می کرده به وی دشنام و ناسزا گفته که بگفته ی منابع ترک و عربِ آگاه [که بر گور پدر همه ی اینگونه منابع ناشناس باید رید!]، این روزنامه نگار نیز به اهانت های مشاور کناره گیری نموده ی پادشاه عربستان پاسخ داده است (خبرگزاری رویترز). بگفته ی یک منبع ترک، بگومگوی «خاشقجی» و «القطحانی» بگونه ای پیش رفت که مشاور پادشاه سعودی دستور داد:
سر این سگ را برایم بیاورید!

«القحطانی» پس از آن از کار برکنار شد که دادستانی عربستان با صدور بیانیه ای رَسمَن پذیرفت که «خاشقچی» در کنسولگری این کشور در ترکیه کشته شده است.

برگرفته از گزارش «برنامه ریز قتل خاشقجی، عملیات بازداشت الحریری را مدیریت کرده است»، «اسپوتنیک»  دوم آبان ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی ها و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ به رفتارِ آشوبگرانه و گاه همراه با درگیری و جنگ و ستیزهای خیابانی هواداران تیم های فوتبال همچشم یکدیگر که در برخی موردها با گسترش آن، زیان های گسترده ی دیگری نیز در پی داشته و به کشت و کشتار می انجامد، گفته می شود. آنگونه که برخی پژوهش های اجتماعی درباره ی چنین رفتار هنجارشکنانه ای گواهند، خاستگاه بسیاری از آن آشوبگری ها و درگیری های خیابانی، نه خود هواداران این و آن تیم فوتبال که دربرگیرنده ی بزهکاران و تبهکارانی از هر گونه و از آن میان، نژادپرستان، چاقوکش های حرفه ای و آنچه «لُمپن پرولتاریا»ی شهری نامیده می شود، است. از دید من، ریشه ی این پدیده چون بسیاری دیگر از پدیده های ناهنجار اجتماعی از آن میان، «هیپی گری» دهه های میانی سده ی گذشته ی ترسایی و گونه هایی از «فِمِنیسمِ» همجنسگرا که نبرد میان زن و مرد را جایگزین نبرد طبقاتی توده های کار و زحمت برای دستیابی به هوده ی خود می کند به سیاست های تبهکارانه ی امپریالیست های فرمانروا بر اروپای باختری و تا اندازه ای آمریکای شمالی برای کژدیسه نمودن جنبش های اجتماعی بویژه در میان جوانان بازمی گردد که در پی دامن خودشان را نیز گرفته است.   ب. الف. بزرگمهر

۵ ـ برگرفته از گزارش «عربستان: هرگونه اقدام خصمانه را با پاسخی شدیدتر تلافی می‌کنیم»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۷

۶ ـ وزیر خارجه آمریکا در عین حال می‌گوید با مقام‌های سعودی در مورد «اهمیت انجام بموقع تحقیقات و ایجاد اطمینان که تحقیقات شفاف است، بطوری که ما بتوانیم آن را تحقیقاتی کامل قلمداد کنیم»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷

۷ ـ برگرفته از گزارش «عربستان: هرگونه اقدام خصمانه را با پاسخی شدیدتر تلافی می‌کنیم»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۷ آبان ۶, یکشنبه

هنوز هم بچه را از لولو می ترسانند! لولو که ممه را برد ... ـ بازانتشار

وعده ی سرِ خرمنِ میوه چینان و دزدان، سی و پنج سال پس از انقلابی شکوهمند! زهی گستاخی و بی شرمی!

تصویری از آلبر کامو به همراه نوشته ای سفسطه آمیز که گویا از آنِ وی است، درج کرده که پس از صغرا و کبرای آن، چنین نتیجه می گیرد:
«... کشور اول زنده بماند و بعد امکان عادلانه تر شدنش باشد.»

برگرفته از «گوگل پلاس»

می نویسم:
رفتی، حسابی گشتی؛ یک چنین چیزی پیدا کردی! آفرین بر شما! ولی یک لحظه هم شد با خودت فکر کنی تا چه اندازه چنین حرفی بی پایه است؟! برای چه باید چنین تقدمی قائل شد؟

درست برعکس چنین حرفی، جایی که عدالت باشد و مردمانش بر سرنوشت خود فرمانروا، هیچ نیرویی آن را نمی تواند بشکند. درست به دلیل ناعادلانه بودن شرایط کشورمان که مشتی دزد بیشرف بر آن فرمان می رانند و تنها مساله شان، تاکید می کنم: تنها مساله شان، گرفتن تضمین بقا برای «بیضه اسلام» یا همانا بیضه ی آقایان است، چنین اوضاعی پیش آمده که می توانند به ملت ایران زور بگویند.

شما می گویید به این جماعت دزد که روزانه حجم بزرگی سرمایه نیز برای روز مبادای خودشان از کشور بیرون می برند، باید فرصت داد که بیش تر بچاپند و سرزمینی سوخته در پشت سر خود بر جای بگذارند؟! این، چیزی است که از زبان کامو آن را تبلیغ می کنید! از دید من، مساله را کاملا واژگون در میان می گذارید.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ مهر ماه ۱۳۹۲

چندی که بگذرد، تیشه و ارّه نیز همراه خواهند آورد

پیشرفت را می بینی «کیرِ خر»؟! به چهل و هفت هشت سال و اینا نیازی نیست؛ در کشوری که اسلام پیشگان دزد و تبهکار فرمان برانند و رهبر پوشالی اش دروغ پشت دروغ سر هم کند، سر دیگران را شیره بمالد و درباره ی چیزی به نام «اخلاق اسلامی» یاوه بسراید، از این بهتر نمی شود. چندی که بگذرد به شیوه ی مامورین پاکدست رژیم پلید سعودی، تیشه و ارّه نیز همراه خواهند آورد.

ب. الف. بزرگمهر   ششم آبان ماه ۱۳۹۷

***

پرسپولیس - سایپا؛ زد و خورد بازیکنان و سیلی دایی به صورت خبرنگار

در آخرین بازی از هفته دهم لیگ برتر فوتبال ایران، دیدار سایپا و پرسپولیس با تساوی یک بر یک پایان یافت.

اخراج برادر علی دایی، فحاشی و درگیری لفظی مکرر در زمین، فحاشی و التهاب در سکوها و درگیری بازیکنان دو تیم در تونل، از پیامدهای این دیدار جنجالی بود.

پرسپولیس که به فینال لیگ قهرمانان آسیا راه یافته است، با این تساوی هفده امتیازی شد و با یک بازی کمتر، بالاتر از تراکتورسازی تبریز در رتبه سوم جدول رده باقی ماند. سایپا هم در رتبه ششم قرار دارد.

پدیده مشهد با ۲۳ امتیاز صدرنشین است. سپاهان اصفهان با یک امتیاز کمتر در جایگاه دوم قرار دارد.

کمال کامیابی‌نیا با شوتی زیبا گل پرسپولیس را وارد دروازه محمدحسین منادی کرد. محمدرضا سلیمانی یار تعویضی سایپا هم سه دقیقه قبل از پایان بازی توانست دروازه بیرانوند را باز کند.

در ترکیب پرسپولیس علیرضا بیرانوند، سیدجلال حسینی، شجاع خلیل‌زاده، محمد انصاری، شایان مصلح، کمال کامیابی‌نیا، بشار رسن (حمیدرضا طاهرخانی) امید عالیشاه (سیامک نعمتی) آدام همتی (محسن ربیع‌خواه) علی علیپور و گادوین منشا به میدان رفتند.

علی دایی پس از سوت پایان با اشاره دست به نشانه اینکه سر ما را بریدند، به قضاوت زرگر واکنش نشان داد.

او در اظهارات کنایه‌آمیز خود، داور را بازیکن پرسپولیس دانست و گفت ما یک یار کمتر داشتیم و پرسپولیس آن یک یار را داشت. به همین دلیل نتوانستیم برنده شویم.

رادوشوویچ و خلیل‌زاده با سلیمانی گلزن سایپا درگیر شدند. درگیری‌ها تا تونل ورزشگاه تختی ادامه یافت. خبرگزاری فارس نوشته علی دایی هم با رادوشویچ درگیری فیزیکی پیدا کرد.

در این میان، مهرداد کفشگری بازیکن سابق پرسپولیس که حالا عضو سایپاست، با برخی هواداران پرسپولیس درگیر شد. زرگر داور مسابقه در تونل، مشغول یادداشت‌‌برداری برای کمیته انضباطی بود.

علی دایی در بحبوحه درگیری‌ها به خبرنگار خبرگزاری صداوسیما سیلی زد. این خبرنگار گفت: «وقتی بازیکنان همدیگر را می‌زدند به دایی گفتم اگر به رختکن بروی بازیکنان هم از شما تبعیت می‌کنند. بعد از این حرف دایی سیلی محکمی به صورت من زد.»

دایی در پایان بازی گفت: «عین آب خوردن حق ما خورده می‌شود. داور پنالتی ما را نگرفت، برادرم اعتراض کرد اخراج شد. اگر پنالتی نمی‌گیرید چرا اخراج می‌کنید؟ اگر اعتراض مربی ما اخراج داشت، سیدجلال حسینی چرا اخراج نشد؟ چون سایپا هستیم و کسی را نداریم ولی پرسپولیس هوادار دارد.»

سرمربی سایپا درباره درگیری‌ها گفت: «دروازه‌بان ذخیره پرسپولیس بزن بهادر است. همچنین خلیل‌زاده. بازیکنم قسم خورد که او فحش ناموسی داده. اگر داور در زمین حق ما را می‌داد ‌بیرون زمین این اتفاقات رخ نمی‌داد. به رادوشویچ گفتم چرا داد و بیداد می‌کنی، برو رختکن.»

سرمربی سابق پرسپولیس درباره اینکه اعتراض بازیکنان پرسپولیس به شیوه شادی بعد از گل بازیکنان سایپا بود، گفت: «اصلاً به آنها ربطی ندارد. بازیکن من هر طور دوست دارد شادی می‌کند.»

خلیل‌زاده مدافع جنجالی سرخپوشان در دفاع از خودش گفت: «یک بازیکن به سینه طاهرخانی زد و فحش رکیکی داد. اعتراض کردم اما آن بازیکن به خودم هم فحش رکیک داد. به داور گفتم شنیدید؟ گفت یک چیزی شنیدم و کارت زرد داد. در حالی که جریمه‌اش اخراج بود. کنار زمین هم صادق بارانی فحاشی می‌کرد.»

محمد دایی مربی اخراج شده سایپا گفت: «اگر جای سیدجلال فرد دیگری به داور خط اعتراض می‌کرد، مطمئناً اخراج می‌شد ولی متاسفانه مماشات می‌کنند. زرگر با غرض داوری می‌کند. عدالت و شجاعت کافی را ندارد. اگر قرار است پرسپولیس هر طور شده قهرمان شود که کاری ندارد، بگویید باقی تیم‌ها کنار بکشند.»

محمد دایی در ادامه گفت: «آقایان کمیته انضباطی ببینند ماجرا چیست. وقتی گل بزنیم باید زانوی غم بغل بگیریم تا آقایان ناراحت نشوند. بازیکنان پرسپولیس جلوی السد چطور خوشحالی گل کردند؟»

برانکو ایوانکوویچ سرمربی پرسپولیس حاضر نشد در نشست خبری شرکت کند. اما طاهرخانی بازیکن پرسپولیس گفت: «سلیمانی با مشت به صورت من زد و فحش ناموسی داد.»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  پنجم آبان ماه ۱۳۹۷

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۷ آبان ۵, شنبه

جایی سزاوارتر از افغانستان، برای جولان دادن گاوچران های ما نیست! ـ بازانتشار

توده های مردم در همه جای جهان، هرچه گسترده تر به رویارویی با سیاست های جنگجویانه ی امپریالیستی برمی خیزند و آماج های پلیدشان را ناکام می گذارند.

به گزارش کوتاه شده ی زیر اندکی باریک شوید! بخش بزرگی از آن، دربرگیرنده ی گفته های «مبارک»۱ درباره ی افزایش نیروهای نظامی «یانکی» ها در کشور پاره تن ما ایرانیان، افغانستان است که مردم آن سال هاست در برابر نیروهای امپریالیستی چنگ انداخته به سرزمین شان رزمیده و با همه ی ناگواری ها تن به ننگ بردگی نداده اند. گفته های این قَره نوکر «یانکی» ها درباره ی محدودیت «نقش نیروهای آمریکایی ... [در] آموزش و راهنمایی پلیس و نیروهای افغان» ۲ و اینکه «... مدت هاست که دیگر در نبرد زمینی همیاری نداریم»۳، دوپهلو و سفسطه آمیز بوده، چندان با واقعیت های دیروز و امروز افغانستان همخوان نیست. نیروهای نظامی «یانکی» با آنکه بگونه ای گسترده در نبردهای زمینی و آنجه از زبان این قَره نوکر: «ماموریت‌های ضد تروریسم علیه طالبان و سایر گروه‌ها»۴ نامیده شده، همیاری ندارند؛ ولی در رهبری و پشتیبانی چنان نبردهایی و آنگونه که وی در جایی دیگر از همین سخنرانی اش بر زبان آورده: «در برخی ماموریت‌های محدود که تهدیدات جدی هستند ...»۵ و بگونه ای دربرگیرنده، در هر جایی که توده های مردم افغانستان در برابر آن ها ایستادگی نموده و می نمایند، نقشی نشانه گذار داشته و دارند؛ افزون بر آنکه، بمب افکن های «یانکی»، گاه به پرخاشگری توده های مردم آن کشور در راهپیمایی های خیابانی نیز با بمب و موشک پاسخ گفته و آن پرخاشگری ها و پایداری های توده های مردم افغان که هیچگاه در سرکوب آن ها کامیابی همه سویه نیز نداشته اند را به گروه های مزدور و امپریالیسم ساخته ای چون «طالبان» و سایر گروه های اسلام پیشه و جیره خوار خود در آن کشور که هر بار به زیر پوست آن پرخاشگری ها می خزند، هماوند شمرده اند.

به این ترتیب، گفته های قَره نوکر «یانکی» ها درباره ی اینکه «وضعیت امنیتی افغانستان، پرمخاطره برجای مانده ...»۶، خود به تنهایی و با نادیده گرفتن سایر جُستارهای هماوند با آن، نشانه ی روشن دیگری از شکست سیاسی و اخلاقیِ۷ نه تنها «یانکی» ها که همه ی کشورهای همدست آن ها در چهار گوشه ی جهان و نیز دولت پوشالی و مزدور افغانستان را به نمایش می نهد که رییس جمهور دست نشانده و نوکرسرشت آن، اشرف غنی۸  نیز اینچنین به پیشواز گفته های سفسطه آمیز خداوندش رفته است: 
«... رییس جمهوری افغانستان از تصمیم باراک اوباما برای نگهداری۸۴۰۰ نظامی آمریکایی در آن کشور پیشواز نمود و آن را نشانه‌ای از پیگیری همیاری مردم دو کشور برای دستیابی به آماج های مشترک دانست»۹ شکستی بویژه از دیدگاه سیاسی، برجسته که نگهداری و افزایش نیروهای نظامی آن کشور در افغانستان، آن را بازمی تاباند؛ زیرا قرار بود شمارشان «در پایان دوره ریاست جمهوری [«مبارک»] ... به پنج هزار و پانصد تن کاهش [یابند]»۱۰ نکته ای چشمگیر در دوره ی کنونی، نه تنها در افغانستان که در شماری از دیگر جاهای چنگ انداخته شده از سوی امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها که نتوانسته اند نیروهای مزدور منطقه ای خویش را آنچنان بپرورند و نیرو بخشند که از توان انجام سیاست های اهریمنی خداوندان خویش و پاسداری از بهره مندی های طبقاتی کلان بهره کشان جهان سرمایه، بی پشتوانه ی سرنیزه ی کشورهای امپریالیستی برآیند؛ پدیده ای که گرچه نه در کوتاه زمان که در بازه ای درازتر، هزینه های سنگین مالی و نظامی بر دوش «ازما بهتران» جهان نهاده، دَم پلید و مرگبارشان را خواهد برید.

توده های مردم در همه جای جهان، هرچه گسترده تر به رویارویی با سیاست های جنگجویانه ی امپریالیستی برمی خیزند و آماج های پلیدشان را ناکام می گذارند.

ب. الف. بزرگمهر    ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۵


افزوده های درون [ ] همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ «بَرَک حسین اوباما»

۲ ـ برگرفته از گزارش «باراک اوباما: ۸۴۰۰ سرباز آمریکایی تا سال ۲۰۱۷ در افغانستان برجای می‌مانند»، برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»، ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۵

۳ ، ۴ ، ۵ و ۶ ـ همانجا

۷ ـ اخلاقی به آرش دربرگیرنده و بازتاب عملکرد نیروهای امپریالیستی در اندیشه ی توده های مردم جهان؛ وگرنه از چنان سگ های درنده و بیشرمی با پیشینه ای بسیار پلید در ویتنام و سایر جاهای جهان و از آن میان، هم اکنون در افعانستان که نمی توان چشم برخورد اخلاقی و آدموار داشت.

۸ ـ پستان مادر گزیده ای چون آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، نسخه ی دوم همین مردک فرومایه و نوکرسرشت در ایران است!

۹ ـ «باراک اوباما: ۸۴۰۰ سرباز آمریکایی تا سال ۲۰۱۷ در افغانستان برجای می‌مانند»، ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۵

۱۰ ـ همانجا

***

باراک اوباما: ۸۴۰۰ سرباز آمریکایی تا سال ۲۰۱۷ در افغانستان برجای می‌مانند

رییس جمهوری «ایالات متحد» می‌گوید که «وضعیت امنیتی افغانستان، پرمخاطره برجای مانده است» و روز چهارشنبه ۱۶ تیر ماه گفت که شمار سربازان آمریکایی در این کشور را تا پایان دوره ی خود در تراز ۸۴۰۰ نیرو نگاه می دارد.

باراک اوباما پیشتر گفته بود که شمار سربازان «ایالات متحد» در افغانستان را در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش که ژانویه ۲۰۱۷ به پایان می‌رسد به پنج هزار و پانصد تن کاهش خواهد داد. آمریکا هم اکنون، ۹۸۰۰ نیرو در این کشور دارد.

به گزارش «خبرگزاری رویترز»، وی رو به خبرنگاران در «کاخ سپید» گفت [که] نقش نیروهای آمریکایی در افغانستان دگر نخواهد شد، آن ها آموزش و راهنمایی پلیس و نیروهای افغان را پی خواهند گرفت و از ماموریت‌های ضد تروریسم علیه طالبان و سایر گروه‌ها پشتیبانی می‌کنند.

به گفته ی آقای اوباما، این شمار نیروی آمریکایی [بخوان: «یانکی»!] در افغانستان به متحدان واشینگتن کمک خواهد کرد تا برای انجام نقش خود در پیکار آماده شوند و به رییس جمهوری پسین امکان می‌دهد تا تصمیم‌های درخوری درباره حضور آمریکا در این کشور بگیرند.

سربازان آمریکایی از هنگام سرنگونی «رژیم طالبان» در سال ۲۰۰۱ در افغانستان حضور دارند.

رییس جمهوری «ایالات متحد» افزود:
«تصمیمی که امروز گرفته‌ام، این اطمینان را پدید می‌آورد که جانشینم پایه ای بنیادین برای پیشرفت در افغانستان داشته باشد؛ همچنین دست وی برای رودرو شدن با تهدیدات در حال پیشرفت را باز می‌گذارد.»

«خبرگزاری آسوشیتدپرس» می‌گوید که افزایش کنش «گروه طالبان» در افغانستان، «واشینگتن» را واداشته تا سیاست دوربردی خویش در این کشور را بازنگرد.

آقای اوباما گفت، ما مدت هاست که دیگر در نبرد زمینی همیاری نداریم؛ ولی نیروهای آمریکایی در برخی ماموریت‌های محدود که تهدیدات جدی هستند، همیاری خواهند داشت.

گروهی از سفیران و فرماندهان پیشین ارتش «ایالات متحد» در افغانستان، ماه ژوئن [گذشته] نامه‌ای به باراک اوباما نوشته و از او خواستند که تراز کنونی نیروهای آمریکایی در این کشور را تا پایان دوره ی ریاست جمهوری‌اش نگهدارد ...

... اشرف غنی، رییس جمهوری افغانستان، از تصمیم باراک اوباما برای نگهداری ۸۴۰۰ نظامی آمریکایی در آن کشور پیشواز نمود و آن را نشانه‌ای از پیگیری همیاری مردم دو کشور برای دستیابی به آماج های مشترک دانست.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا» ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۵

این گزارش از سوی اینجانب ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] نیز همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

سده هاست که می گویند او خواهد آمد ـ بازانتشار

تصویر پیوست را همراه با سروده ی بلندبالایی در همان مایه ی «او خواهد آمد ...» درج کرده است و من از خود می پرسم:
آیا تنها خودفریبی آدمی ساده با اندیشه های نیکخواهانه ی مذهبی است یا ترانه لالایی برای خواب کردن و از پا انداختن مردمی که خود باید برای گرفتن حقوق از دست رفته ی خود بجنبند و چشم به کوله باری آماده از سوی کسی دیگر نداشته باشند؟ ...

به هر رو، در کردار اجتماعی چه تفاوتی می کند که با کدام انگیزه، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوشته شده است؛ زیرا فرآورده و پیامدِ آن، توسری خوردن و به بردگی واداشته شدن بازهم بیش تر و «راضی به رضای خدا بودن» است؛ ولی در همان دین و مذهب، همچنین گفته شده است:
«از تو حرکت، از خدا برکت» که این یک بسی درست تر و سازگارتر با واقعیت های تاریخ آدمی است و من، همه ی شعارهای فریبنده یا خودگولزنک دیگر در پوشش دین و مذهب یا پوشش های فلسفی که جز لالایی برای خواب کردن توده های مردم و فراهم آوردن زمینه ی بهره کشی بیش تر از آن ها چیزی بیش نیست را به کناری می نهم و تنها همین شعار را می چسبم که از همه بهتر و درست تر است:
«از تو حرکت، از خدا برکت»!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_93.html

قره نوکر خودمان، خبرسازترین چهره ی سال شد! هورا! ـ بازانتشار

تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا» در یک آمارگیری از میان ده گزینه، «خبرسازترین چهره سال ۹۴» را برگزیده است:
«مخاطبان رادیو فردا از طریق وب سایت،شبکه های اجتماعی از جمله فیس بوک و ایستاگرام و تلفن و اس ام اس خبرسازترین چهره سال ۹۴ را انتخاب کردند. در این نظرخواهی که حدود ۱۴ هزار نفر در آن شرکت کردند، از میان ده گزینه حاضر در فهرست، محمد جواد ظریف با کسب بیش از ۴۵ درصد از آرا به عنوان چهره خبرساز سال ۹۴ برگزیده شد. اکبر هاشمی رفسنجانی با ۱۷ درصد آرا و محمد خاتمی با ۱۵ درصد آرا در مکان های دوم و سوم قرار گفتند.»، دوم فروردین ماه ۱۳۹۵

با خود می اندیشم:
این آمارگیری بر بنیاد ۱۰ گزینه ی از پیش برگزیده شده به شیوه ی «شورای نگهبان تاریک اندیشی و واپسگرایی» که شاید «زلمای خلیل زاد»، قَره نوکر افغانی تبار «یانکی» ها نیز در میان آن ها گنجانده شده بود، بیش از آنکه خبرسازترین چهره را به نمایش نهد، نشاندهنده ی چگونگی زندگی و اندیشه ی خوانندگان آن تارنگاشت است؛ به این ترتیب و با نادیده گرفتن آدم هایی چون خودم که تنها برای موشکافی و شکار خبر به آنجا سر می زنند و هیچگاه تن به چنین نمایش های ریشخندآمیزی نداده و نمی دهند، بخش سترگی از خوانندگان آن تارنگاشت را طرفداران رژیم پادشاهی و بچه ساواکی های بزرگ شده با نانی آلوده به دزدی و دیگر بخت برگشتگان خیانتکار به ایران و از آن میان، خرپول های عافیت جوی ایرانی تبار رژیم اسلام پیشگان دربرمی گیرد ...

بگمانم جای چندانی برای خرسندی برجای نمی ماند که قره نوکر ایرانی تبار حجتیه ای زاده و مزدور «یانکی» ها به جایگاه نخست دست یافته، «اُم الفساد والمفسدین»، مزدور چشم آشنای سال های دور و نزدیک «یانکی» ها با اندکی شوربختی در جایگاه دوم و «کفتر پر قیچی» نیرنگباز و به گفته ی عرب: «وجیه الملّه» نیز در جایگاه سوم برگزیدگان نشسته اند؛ تفاله هایی که جز ننگ و بدنامی با خود به گور نخواهند برد.

ب. الف. بزرگمهر سوم فروردین ماه ۱۳۹۵

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!