«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۱۰, شنبه

تراز افکار عمومی ایرانیان را نمی توان و نباید دستِکم گرفت! ـ بازانتشار

«تندرو‌ها، زندگی (شرایط کار) را برای وزیر امور خارجه، ظریف و رییس جمهوری، روحانی، بسیار سخت کردند ... بد‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم، این است که دخالت کنیم.»

جان کری، وزیر امور خارجی «یانکی» ها، در پاسخ به پرسشی درباره ی چگونگی پشتیبانی دولت آن کشور از طرفداران حسن روحانی در ایران، روزنامه ی «واشنگتن پست» نهم فوریه ۲۰۱۶ (برگرفته از رسانه ی وابسته به وزارت امورخارجی «یانکی» ها) 

مردک اسب چهره، درباره ی آن دو مزدور انگلیسی و آمریکایی آبروداری نمود؛ وگرنه می توانست عبارت هایی چون «نوکر دست به سینه مان» در جلوی نام «سیّد از خر جسته» و «مزدور انگلیس» در جلوی نام آخوند پفیوز امنیتی بیفزاید؛ بیگمان، دعوت وی به خویشتنداری به اندازه ای بسنده همراه با هشیاری است و از تاریخ دوره ی کنونی میهن مان بخوبی آموخته که هرگونه طرفداری آشکار از چنان مزدورانی در ایران، کارشان را یکسره خواهد نمود. او نیک می داند که با همه ی پلشتی بکار برده شده بدرازای نزدیک به چهل سال از سوی مزدوران حجتیه ای ـ انگلیسی در پخش و پراکندن پریشانگویی های آسمانی ریسمانی میان توده ی مردم، تراز افکار عمومی ایرانیان را نمی توان و نباید دستِکم گرفت.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_34.html

شیوه برخوردی آماجمند، استوار و همراه با چشم انداز بر بنیاد بهره وری توده های مردم ـ بازانتشار

مردک پفیوز که در جایگاه رهبری ولایتی پوشالی و بی در و پیکر تمرگیده، کشوری باستانی را به گه کشیده و همچنان به مشتی بی سر و پا در پیرامونت، اَن درز می دهی! دو گفته ی تازه بر زبان آمده، یکی از سوی لات بی سر و پای «یانکی» و دیگری از سوی دبیرکل «حزب کارگران جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره» را دانسته و آگاهانه برگرفته ام تا برُخ اَن ترکیبت بکشم.

سخن بر سر دیدار کردن و دست دادن و اینا بزبان کژدم گزیده ات با دیدار نکردن و دست ندادن با نمایندگان دیوانسالاری «شیطان بزرگ» (یا هر رژیم و کشور دیگری!) نیست؛ بماند که همه ی این کارها در پنهانی، بسیار بیش از آنچه تاکنون به آگاهی مردم ایران درز کرده از سوی مسوولین پاکدست و کون پاک نظام بی سر و سامانت از آن میان، دیدارهای پنهانی در آبریزگاه سازمان نامور به «ملت های یگانه»، رخ داده و به آبروریزی، نه تنها برای رژیم تبهکارت که برای همه ی ایرانیان درون و برون کشور انجامیده است.

سخن بر سرِ شیوه برخوردی آماجمند، استوار و همراه با چشم انداز بر بنیاد بهره وری ملی و در مورد کشورمان که انقلابی سترگ در آن رخ داده و خواست های آن با سرسختی از سوی ضدِّ انقلاب بفرمانروایی رسیده پایمال شده، بر بنیاد بهره وری توده های مردم است؛ شیوه برخوردی که تاکنون از چنین رژیم سگ مذهب و فرومایه ای دیده نشده و در آینده نیز دیده نخواهد شد. باریک تر بگویم:
چنین رژیمی به شَوَند طبقاتی و فرمانروایی کلان سوداگران و بازرگانان بر تار و پودِ آن از توان چنان برخوردی برخوردار نبوده و نیست. با این همه، آماج سخنم از برُخ کشیدن هایی که در پی می آید با چنین چشمداشتی نیست که تنها نشان دادنِ دروغگویی و رسوا نمودن سیاه بازی هایی است که با همه ی بی آبروهای ببار آمده، هر بار با رنگ و نیرنگ هایی بیش از پیش روشنفکر خر کُن، همچنان پی گرفته می شود. 

دست دادن یا ندادن، نشست و برخاست کردن یا نکردن با نمایندگان دیگر کشورها حتا دشمن ترین شان،۱ هیچکدام در سنجش با درونمایه ی چنان دیدارها و گفتگوها و اینکه چه دستاوردها یا از دست دادن هایی در کار بوده از کوچک ترین برجستگی برخوردار نیست. برای آنکه بزبانی توده ای: «شیرفهم» شوی، می توان در چارچوب دستیابی به بهره وری توده های مردم کشور خود، حتا در کنار آن مارِ بدکردارِ درون دوزخ با «شیطان بزرگ» نشست و برخاست و قرار و مدارهایی گذاشت که اگر حتا به جایی درخور و دلخواه نینجامد، دستِکم دست دیگری را برای توده های مردم کشور خود و جهانیان رو کند؛ بی آنکه همه چیز را بباد دهد. باید همینجا این نکته را نیز بیفزایم که چنین شیوه برخوردی با برخورد تنگ چشمانه ی داد و ستد کنندگانِ هست و نیست مردم که تنها در چارچوب خورد و برد و زراندوزی به هر چیزی تن می دهند و در پندار و گفتار و کردارشان، رویاهای پوچی چون «ماه عسل رفتن با شیطان بزرگ» در سر می پروردند و همچنان کودنوار چشم براهِ «او با ما»ی دیگری هستند ، زمین تا آسمان راه است.

چنان شیوه برخوردی استوار و همراه با چشم انداز بر بنیاد بهره وری توده های مردم سرزمین کره در هر دو بخش شمالی و جنوبی آن را می توان در رفتار رهبری جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره که «کیم جون اونگ» به تنهایی نیست و رسانه های امپریالیستی ـ سیهونیستی، دانسته و آگاهانه، همین نکته را با بزرگنمایی بیش از اندازه ی وی در سایه می نهند، بروشنی دید و از آن آموخت. تا آنجا که نگارنده ی این یادداشت از لابلای خبرها و تحلیل های آبزیرکاهانه و خر رنگ کنی رسانه های یاد شده، بیرون کشیده، رهبری آن کشور سرفراز بگونه ای باریک، سنجیده و همه سو نگر۲، سیاست امپریالیست های «یانکی» در آن منطقه را به چالش کشیده و  در روندی گام بگام تا اینجای کار، آچمز نموده است. واپسین گفته های لات بی سر و پای «یانکی» در پاسخ به پیام سال نوِ رهبر جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره، در کنار برخورد پرسش برانگیز وزیر امور بیرونی اش: «خوک پمپی» با همه ی نیرنگبازی نهفته در گفته های هر دوی شان،گواه سردرگمی و آچمز شدن چنان سیاستی است. وی در پاسخ به آن پیام از سرِ راستی و درستی که: «من همیشه آماده ام با رییس‌جمهوری ایالات متحد دیدار و گفتگو کنم و کوشش خواهم نمود به نتیجه‌‌ای برسیم ... [ولی] اگر ایالات متحد به نویدهای خود جامه ی کردار نپوشاند و با پیگیری کارهای یکسویه، پیگیری تحریم‌ها و فشارها، داوری نادرستی درباره ی شکیبایی ما داشته باشد، ما ممکن است گزینه دیگری جز آنکه راه تازه ‌ای در پیش گیریم، نداشته باشیم.»۳ می گوید:
«من هم می خواهم با دبیرکل [حزب کارگران جمهوری دمکراتیک خلق کره] کیم، کسی‌که دریافته کره شمالی چه توان اقتصادی بالایی دارد، دیدار کنم.»۴ در آنچه برجسته نمایش داده ام، اندکی باریک شوید تا فرومایگی و از سرِ ناراستی سخن گفتن آن لات بی سر و پا در کوچک شمردن دیگری و این نیرنگ که گویا «دبیر کل»، خواهان سمتگیری اقتصادی دیگری است را دریابید؛ نکته ای که در سنجشِ دو شیوه برخورد، دستکم در چارچوب این نوشتار، چندان برجسته نیست و از لاتی بی سر و پا بیش از این نیز نمی توان چشم داشت. آنچه به پندار من از برجستگی ویژه ای برخوردار است، راه بسیار دشوارِ پیموده شده با برخوردی سنجیده، باریک و دورنگرانه است که دست امپریالیست ها و رسانه های پر و پیمان شان را در پیگیری دروغگویی و نیرنگبازی تا اندازه ای بسیار می بندد و نخواهد گذاشت تاگناه نابکاری های آینده ی «یانکی» ها و دیگران از آن میان، مزدوران دست نشانده شان در بخش چنگ اندازی شده در جنوب سرزمین کره را بگردن آن جمهوری سرفراز بیفکنند که تا اینجای کار، دستِکم در رو کردن دست امپریالیست های «یانکی» و نوکران کره ای و ژاپنی شان برای توده های مردم کره و جهانیان، کامیاب بوده و آماج نیک خود را در کردار به نمایش جهانیان نهاده اند. شیوه برخوردها و آماجگیری هایی که نزدیک به ۱۸۰ درجه با شیوه برخورد نیرنگبازانه، کوته بینانه و همراه با تبهکاری های کوچک و بزرگ موش های توسری خور اسلام پیشه در چالش های تاکنون پیش آمده رویاروست.

آن ها چیزی را بباد نداده اند و کردارشان، برحلاف «یانکی» ها و شما موش های تبهکار، بر بنیاد گفتار و قرار و مدارهای شان با «یانکی» ها بوده است. به همین شَوَند می توانند با گردنی راست و سرفرازانه گام بردارند. این را از پیام نیرومند، دوستانه و همزمان هشداردهنده ی رهبر جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره می توان بخوبی دریافت؛ پیامی که برای همه ی کسانی چو من، خرسند کننده و مایه ی سرفرازی است؛ ولی، تو مردک پفیوز بی آبرو، نخست همه چیز را بباد می دهی و بسیاری نابکاری ها را آنهم فراقانونی و به نارواترین شیوه های آشکار و پنهان از سوی مردم کشوری باستانی بگردن می گیری و آنگاه که پته ی هر کدام شان روی آب می افتد، سیاه بازی راه می اندازی و در فرجامِ کار که بوی گند نیز همه جا را فرا گرفته، گناه را بگردن موش های آبزیرکاه دیگری می اندازی که به اندازه ی خودت پست و پلید و بیشرمند و اگر پیش تر نیز نبوده اند از کیر خری چون تو آموخته اند. رژیمی مایه ی ننگ و سرافکندگی ایرانیان و سزاوار سرنگونی!    

همینجا از این بخت سود می برم تا درودی جانانه به رهبری و توده های سرفراز مردم کره بفرستم.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_64.html

پی نوشت:

۱ ـ براستی جز توده های مردم و خلق های بجان آمده ی ایران، کدام رژیم با شما دشمن است؟ امپریالیست های اروپایی؟! رژیم های مافیایی چون روسیه و ترکیه؟! کاسه بشقاب فروش های چینی؟! یا شاید «یانکی» ها؟! ولی، درست همین واپسین رژیم و دَم و دستگاه دیوانسالاری آن برهبری لات بی سر و پای «یانکی»، در تنگناهای پدید آمده برای شما موش های توسری خور اسلام پیشه از آن میان بویژه در خیزش دی ماه سال گذشته به یاری تان شتافتند و در خاموش نمودن خیزشی که می رفت به جنبشی گسترده فراروید، نقشی بس برجسته داشتند. بازی ریشخندآمیز با واژه ی «دشمن» را کنار بنهید، مادربخطاهای دزد! واژه ی «دشمن»، همانگونه که در بسیاری گفتارهای «کیرِ خرِ نظام» و دیگر بوزینگان بلندپایه ی رژیم بارها بازتاب و سپس پژواک یافته، کارگران و دهگانان و دیگر زحمتکشان خودِ ایرانند که خوشبختانه، بخش سترگی از آنان نیز به چنین شناختی سودمند برای آینده ای که بگمانم چندان دور نیست، دست یافته اند.

۲ ـ رهبری جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره، افزون بر بدیده گرفتن دشمن بنیادینِ سوسیالیسم و هر رژیم سوسیالیستی، در کالبد کشورهای امپریالیستی باختر زمین برهبری «یانکی» ها ناگزیر بوده و همچنان هست که هوای کار با رژیم کاسه بشقاب فروش چینی را نیز داشته باشند؛ رژیمی فرومایه وکوته بین که بنا بر سرشت طبقاتی اش، تنها در آن اندازه به هواداری نیم بند از آن کشور و مردم سرفراز برخاسته که کونش به شاخ گاو امپریالیست ها گیر نکند. برای بستن دهانِ مشتی نادان با کلاه و پرچم چپ از «کله مکعبی» های نابخردِ بگمانم مزدور رژیم تبهکار اسلام پیشگان گرفته تا دیگرانی که هنوز بر بنیاد فلان یا بهمان پیشرفت اقتصادی در چارچوب سرمایه داری ـ یا حتا در چارچوب «راه رویش با سمتگیری سوسیالیستی»، چنانچه هستی کمرنگی نیز داشته باشد ـ رژیم کنونی چین را سوسیالیستی می پندارند (جان ننه شان: سوسیالیسمِ با مزه ی چینی و بیگمان در کاسه بشقاب چینی!) و درباره ی آن، هم خود و هم از زبان این و آن بویژه «سوسیال دمکرات» های آبزیرکاهِ نانخور کلان سرمایه داری امپریالیستی داستان سر هم می کنند، رای نابجا و تبهکارانه ی آن رژیم در رای به قطعنامه ی ساخته و پرداخته ششلول بندهای آنچه «جامعه جهانی» خوانده می شود در سازمان رویهمرفته پوشالی نامور به «ملت های یگانه» بر ضد جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره را گواه می گیرم.    

رژیم کاسه بشقاب فروشن چینی، نه تنها پشتوانه ای سزاوار برای آن جمهوری و مردم سرفرازش و نیز هیچ کشوری نیست که در نخستین گردش بزرگ بسوی راست، چون گذشته مردم آنجا را یا فروش شمار بیش تری کاسه بشقاب تاخت خواهد زد. تاریخ کنونی این کشور بویژه از دوره ی کشتار میلیونی کمونیست ها و مردم اندونزی در سده ی گذشته ی ترسایی بدست امپریالیست های نوخاسته «یانکی» و همدستانش نیز گواه دیگری بر داوید من است. آن ها که تا اندازه ای بسیار روی کمکِ «جمهوری خلق چین» با شعارهای تند و میان تُهی اش حساب باز کرده بودند، کارکرد آن رژیم که جز در دوره ی کوتاهی از آغاز پیدایش خود، هیچگاه از سیاستی بر بنیاد «کارگرهمبستگی جهانی» («انترناسیونالیسم پرولتری») پیروی نکرده و نمی کند را بچشمِ خونبار جان دیدند.    

۳ ـ از پیام کیم جونگ‌اون بمناسبت سال نو ترسایی، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۲ دی ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ از واکنش لات بی سر و پای «یانکی» به گفته های رهبر جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۲ دی ماه ۱۳۹۷ (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

آدمی پنهان بود زیر زبان ...

حاجی میرزایی وزیر مستطاب

کرد نطقی پر زاب و پر زتاب

هرکه امضا کرد لابد راضی است

پیش غازی جای معلق بازی است؟

من خودم بی مزد و بی حق و حقوق

بی نمودن لطف خود در نای بوق

پشت میز کار خود جان می کنم

گشته فرسوده همه روح و تنم

نه مواجب نه سرای و خودرویی

نه سفر نه وام و تن پوش نویی

گرچه تدریسی نکردم هیچ وقت

لیک از لطف خدا و لطف بخت

یافتم پست وزارت از حسن

تا کنم تدبیر فرهنگ وطن

ای معلم ازچه نالانی؟ بگو

ازچه دایم شکوه بارانی؟ بگو

شغلتان چون انبیا روشنگریست

ازصفات دنیوی کامل بریست

هرکه پوشید این لباس معنوی

چشم باید پوشد از هر دنیوی

هرکه ناراضیست راهش بازِ باز

جادهِ رفتن به رویش بس دراز

 

حال من، گویم جوابت ای وزیر !

بیش ازین سبقت ز بی عقلان مگیر

از دو حالت نیست خارج حال تو

در دو حالت وای بر احوال تو 

یا نمی دانی چه می رانی سخن

یا که می دانی، شنو این حرف من

بیش ازاین یاوه مران و شرم کن

باش ساکت، فکرکن، آزرم کن

آدمی پنهان بود زیر زبان

پوچی آن پسته را منما عیان

از معلمهای  زندانی  خبر

یا ز درس و مشق در زیر کپر

یا بخاری های زود آتش بگیر

ناتوان در دفع سوز زمهریر

از طویله، کاهدان و ریگزار

از کلاس پر زعقرب پر زِ مار

از تورم از گرانی از فشار

آگهی داری اگر فیشَت بیار

«درنیابد حال پخته هیچ خام»

ای وزیر بی کفایت! والسلام !

احمد حیدری   آبان ماه ۹۹

برسد به دست وزیر آموزش و پرورش جناب حاجی میرزایی

برگرفته از «تلگرام»   دهم آبان ماه ۱۳۹۹ (برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

ویدئوی پیوست: آدمی پنهان بود زیر زبان



جنبش کنونی مردم ایران را پاس داریم و به بار بنشانیم! ـ بازانتشار

آماج امپریالیست ها از توش و توان انداختن جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم و جلوگیری از فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی است!

سزاوارترین کاری که دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها و لات بی سر و پای تمرگیده بر بالای آن می توانند در این بازه ی تاریخی برای توده های مردم ایران به انجام برسانند، انتشار بی درنگِ سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی۱ یا همانا اسلام پیشگان بیشرم و آبروی فرمانروا بر میهن مان در نخستین گام و در پی، بستن همه ی حساب های بانکی شان برای بازگرداندن آن به مردم ایران در آینده ای است که رژیمی ملی و ایرانی در کشورمان بر سرِ کار آمده باشد. به اینکه چنین کاری از آن دَم و دستگاهِ به نوبه ی خویش، نادرست و تبهکار در پهنه ی جهانی سر خواهد زد، در یادداشت یاد شده در پی نوشت شماره ی یکم، اندکی پرداخته ام و بگمانم برای بسیاری از مردم ایران روشن باشد که «آب، آب را می جوید؛ تبهکار، تبهکار را» و هیچگونه جداگانگی در کوچک و بزرگ بودن شان در سنجش با یکدیگر، شیوه ی بده بستان ها و اندازه ی دله دزدی های شان و اینکه به عنوان نمونه، «رجب طیّب»، «ناتان یابو»۲ را بجوید یا آخوندِ پستان مادر گزیده: حسن فریدون روحانی شده، لات بی سر و پای «یانکی» را نیست. بنابراین با یاری گرفتن از گفته ی هر از گاهی بر زبان آمده از سوی لات بی سر و پای «یانکی»: «خواهیم دید» که به چنان کار سزاواری دست خواهند یازید یا نه!

ناسزاوارترین کارهایی که دَم و دستگاه دیوانسالاری یاد شده و تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ شان: «رادیو فردا» که به باور من، شایسته ی نام بهتری چون «رادیو دیروز و پریروز» است، می توانند به انجام برسانند و در هنگامه ی جنبش تازه ی توده های مردم ایران، سخت دست اندر کار آنند را بگونه ای فشرده در زیر برمی شمارم و پرداختن به چرایی و چند و چون آن را چنانچه بایسته آید به یادداشت یا نوشتاری جداگانه وامی نهم:
الف. ادعاهای پی در پی و ریشخندآمیز لات بی سر و پای «یانکی» در زمینه ی پشتیبانی از مردم ایران؛ کسی که چندی پیش، سرزمین و مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره» را به نابودی با بمب هسته ای تهدید نمود، نمی تواند پشتیبان مردم یا باریک تر: توده های مردم در هیچ جایی از جهان از آن میان، «ایالات متحد» باشد. «توئیت» بازی های وی که بخوبی تراز اندیشگی این آدم نابخرد را نشان می دهد، بیش از هر چیز دیگر به چلغوزهای کفتر یا پرنده ای دیگر می ماند که در هر پرش کوتاه خود، یکی از آن ها را بر جای می نهد: «توئیت»، «توئیت»، «توئیت»، ...

ب. پشتیبانی دروغین وی از جنبش مردم ایران، نه تنها کمکی به این جنبش نمی کند که چون ترمزی جلوی گسترش دامنه ی آن را می گیرد و در آن رخنه پدید می آورد. این پشتیبانی، دو گزینه ی بسیار ناهمتا و ۱۸۰ درجه رودرروی یکدیگر را به پندار می آورد:
ـ یا با گاگولی سر و کار داریم که با آماج نیکی در سر (حُسن نیّت)، ناآگاهانه راه دوزخ را برای ایرانیان فرش می کند؛
ـ یا با دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها با همه ی کارشناسان و ویژه کارانش روبروییم که چنین آش خوش بویی را برای ایرانیان فراهم نموده و آن را به لات بی سر و پای «یانکی» سپرده اند تا زیر پوششی لات منشانه همراه با هیاهو و گزافه گویی هایی چشم آشنا بخورد مردم ایران بدهد.

بگمانم جز برخی کهنه آخوندهای خنگ که هنوز جداگانگی میان یک آدم با همبود آدمیان و هماوندی میان «کل و جزء» را درنمی یابند و می پندارند، این یک (همبود آدمیان) همان یک آدم همراه با شماری دیگر آدم است و بس، برای کم تر آدمی ناروشن است که ما نه با لات بی سر و پای «یانکی» که با دَم و دستگاه دیوانسالاری دراز و پهنِ «یانکی» ها سر و کار داریم؛ بویژه آنکه پافشاری بیش از اندازه بر پشتیبانی از «پرخاش های آشتی جویانه (اعتراضات مسالمت آمیز)»، نه تنها در کمابیش همه ی چلغوزهای «توئیتیِ» لات بی سر و پای «یانکی» بگونه ای گمان برانگیز و چشم آزار پی گرفته شده که در برخورد سایر سیاست بازان آن کشور به رویدادهای ایران نیز بر همین سویه ی آشتی جویانه بودن پرخاش ها پافشاری شده و می شود. خوب! آمدیم و برخلاف سپارش و پند و اندرزی اینچنین که افزون بر لات بی سر و پای «یانکی» و دیگر سیاست بازان آن کشور بر زبان دیگران و از آن میان، حزب ها و سازمان های ایرانی تبارِ کاریکاتورِ «سوسیال دمکراسی» باخترزمین نیز رانده شده، کار به خشونت کشیده شد. آیا در چنان شرایطی که به عنوان نمونه: «... در دو روز گذشته، خشونت سازمان‌یافته ی نیروهای سرکوبگر رژیم ولایت فقیه را شاهد بوده‌ایم»۳ «نباید گذاشت رژیم با کشاندن جنبش به بیراهه ی خشونت،‌ جنبش اعتراضی گسترده ی توده‌ها را از بدنه ی اجتماعی آن جدا کند و با حمله ی گسترده و سرکوب خونین و خشن، جنبش درحال نضج‌گیریِ توده‌ها را سرکوب و مردم را از ادامه ی مبارزه ناامید کند.»۴؟!

آیا اگر کشیده ای به یکی از گونه هایت نواخته شد، باید آنگونه که درباره ی عیسا مسیح ساخته و پرداخته شده و تبلیغ می شود، گونه ی دیگرت را نیز جلو بیاوری تا باز هم کشیده ای دریافت کنی؟! اگر لات بی سر و پای «یانکی» همین شیوه را سپارش می کند، آیا خود از چنان آمادگی برخوردار است که اینجانب به نمایندگی از سوی مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره»، توده های مردم و خلق های پا به میدان کارزار نهاده ی ایران و هر خلق و ملت دیگری که وی سخنانی تهدیدآمیز یا خوارشمارنده درباره شان بر زبان رانده، کشیده ای جانانه به هر دو گونه ی وی بزنم و دل خودم را نیز کمی خنک کنم؟ و آیا تندی و زد و خورد را توده های مردم بر رژیم ها گرانبار می کنند یا آن ها که مزدوران شان به باتوم و همه گونه ابزارهای سرکوب ساز و برگ یافته اند، مردم را وادار به رویارویی می کنند؟ آیا توده ی مردمی که به شَوَند اوجگیری جنبش پرخاشگرانه و سرکوبگری سازمان یافته به کانون های شناخته شده ی رژیم ضدانقلابی فرمانروا در برخی از شهرهای ایران یورش برده اند را می توان از این کار بازداشت و سپارش نمود:
نه! این، کارِ آدم های مودب۵ و باتربیت نیست! چنین کاری «... تنها به‌نفع نیروهای سرکوبگر رژیم و مخالفان جنبش مردمی خواهد بود.»۶ «... افراد معترض ... باید خواسته‌های خود را به دور از تخریب اموال عمومی [بگونه ای عمده همان سطل های آشغال آتش زده شده در برخی شهرها!]، خشونت، هتک حرمت و توهین به مقدسات و هویت ملی کشورشان به صورت مدنی و آرام فریاد کنند.»۷

آیا پافشاری لات بی سر و پای «یانکی» بر پیگیری «پرخاش های آشتی جویانه» به این آرش نیست که در کردار، هم جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم را از توش و توان انداخته، جلوی فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی را بگیرد و هم رژیم سرافکنده و تبهکار کلان سوداگران و بازرگانان و خُمس و زکات بگیران شان را ناتوان تر کرده، باز هم بیش تر بدوشد و همزمان، زمینه را برای گرفتن ماهی گنده تری از آب گل آلود فراهم کند؟ آیا چنان پافشاری حساب شده ای که مشتی الف بجه ی سیاسی گمان برانگیزِ تمرگیده در حزبی با پیشینه ی رویهمرفته درخشان در دوره ای از تاریخِ خود نیز آن را بگونه هایی دیگر پی می گیرند، ترس امپریالیست های «یانکی» و امپریالیست های اروپایی و انگلیسی از برآمد جنبشی توده ای را نشان نمی دهد؟

مگر آماج راهپیمایی های پرخاشگرانه ی توده های مردم در خود آن نهفته و مردم برای راهپیمایی، راهپیمایی می کنند که باید همواره آشتی جویانه باشد؟! از دید من، راهپیمایی های توده های مردم در شهرها بهنگام خود می تواند و باید همانگونه که نمونه ای از آن در شهر قهرمان ایذه رخ داد با یورش به کانون های بنیادین رژیم در تهران و دیگر شهرها برای برانداختن رژیم سزاوارِ سرنگونی پی گرفته شود؛ وگرنه، کاری نیمه کاره از آب در خواهد آمد و چون کِشی کشیده شده در جلوی چهره ات، گسسته شده و چشم و چالت را زخمی خواهد نمود. اینکه یکی از آماج های راهبردی (تاکتیکی) رژیم تبهکار به هرج و مرج کشاندن۸  جنبش توده ای و پراکنده تر نمودن آن است، سخن نادرستی نیست؛ ولی هنگامی که می گوییم:
«رژیم مترصد است تا جنبش اعتراضی توده‌ها را به خشونت کشانده و آن را مانند سال ۱۳۸۸ به‌شدت سرکوب کند!» ۹ افزون بر ترساندن بیجای مردمی هنوز نپیوسته به توده های دلاوری که با همه ی سرکوب رژیم، پای در میدان کارزار نهاده اند از «به خشونت کشانده شدن»، جُستارِ خشک مغزانه ای ساخته ایم که گویا هرگز نباید به آن دست یازید! چنین برداشتی در خوش بینانه ترین برخورد، یاوه ای بیش نبوده و با آماج جنبش توده ای و فرارویی آن به جنبشی انقلابی برای بدست گرفتن فرمانروایی (حاکمیت) ناسازگار است؛ زیرا رژیم با پای خود گورش را گم نمی کند و در فرجامِ کار باید با نیروی توده ها سرنگون شود! با چنان برخورد سازشکارانه ای که نمونه ای دیگر از آن، پیشنهاد بسیار نابجای «همه پرسی» است،۱۰ توده های مردم دلاور را به سازش با رژیم تبهکار فراخوانده ایم؛ سازشی مرگبار که چنانچه به آنجا انجامد، نه تنها زیست و کار و بارِ توده های مردم میهن مان از این نیز بدتر خواهد شد و شرایطی چون آنچه در نخستین جنگ جهانی از سوی امپریالیست های انگلیسی های بی وجدان بر میهن مان گرانبار شد و نیمی از مردم ایرانِ آن هنگام از گرسنگی از پای درآمدند، بر توده های مردم گرانبار شود و این بار، حتا از کشوری به نام ایران نیز نشانی برجای نمانَد.      

با آنچه تا اینجا در بندهای «الف» و «ب» آمد، روشن است که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها، خواهان سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان بدست توده های مردم ایران نیستند و آن را برای خود و بگاه بایسته که شاید نیازی به آن نیز نباشد، می خواهند. نمودها و نشانه های دیگری نیز گواه این سخن است که در اینجا به آن ها نمی پردازم و تنها به نکته ای بیم برانگیز و شایان درنگ برای همه ی مردم و سازمان های سیاسی و سندیکایی کنشگر ایران اشاره می کنم که چنانچه روی دهد، نه تنها کشورهای امپریالیستی از آن بهره ی فراوان خواهند برد که موش های توسری خورده ی اسلام پیشه نیز برای رها شدن گریبان شان از چنگ توده های مردم و زایش بهانه ای نیکو برای سرکوب گسترده (چون آغاز جنگ با رژیم «صددام»!)، سخت به آن نیازمندند: جنگ افروزی به یاری و همدستی و همچشمی رژیم تبهکار دیگری به نام عربستان یا باریک تر بگویم: عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید، نوکرسرشت و خرپول سعودی! این جنگ افروزی، حتا در آن اندازه که به یکی دو موشک پرانی از هر دو سو و نشانه گیری مُرغدانی شیخک ها و خرسک های آنجا از این سو بسنده شود، کمک شایانی برای رژیم پوشالی و سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه خواهد بود تا همچنان از ستونی به ستون دیگر بپرد و هر بار امتیازهای تازه تری به امپریالیست ها و نوکران منطقه ای آن بدهد؛ و
ت. برخیزاندن سگ مرده هایی چون «نیم پهلوی» و ننه ی نیم تاجش از گورهای خویش و به نمایش واداشتن شان به ایراندوستی و پشتیبانی از توده ی مردم ایران که گویا در یک همه پرسی، خاکِ تاج و تخت سرنگون شده تکانده شده و این بار بر سر «نیم پهلوی» جای خواهد گرفت؛ و در کنار آن، پرگویی های هر از گاهی برای بزرگنمایی «قحبه قجر»ی که ویژه کاری برجسته و بزرگ ترین هنرش تاکنون، نشست و برخاست با سازمان های خبرچینی کشورهای امپریالیستی بوده است و بس!  

همه ی این ها و «سناریوهایی» چون آنچه در بند «ت» از آن بگونه ای فشرده یاد شد و در فرجامِ کار، هیچکدام از کم ترین بُردی برخوردار نیستند، نشان می دهد که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها نه تنها در رفتار خود با مردم ایران، راستگو و درستکار نیستند ـ و اگر بودند، جای شگفتی داشت ـ که همه ی کوشش خویش را برای پراکنده نمودن جنبش به پاخاسته بکار می برند تا از درون آن و در گام نخست به یاری «دولت زهدان اجاره ای»، زمینه های بایسته برای پیشبرد دیگر آماج های راهبردی خویش را فراهم نمایند. آن ها نیک می دانند با مردمی سر و کار دارند که افزون بر کامیابی های درخشان تاریخی در همه ی زمینه های دانش و فن و هنر، نخستین انقلاب بزرگ (انقلاب مشروطیت) در پهنه ی آسیا را در دوران رویش و گسترش بورژوازی در جهان سازمان دادند؛ در دوران «جنگ جهانی دوم»، پیشرفت هایی بسیار بزرگ و در برخی موردها خیره کننده در زمینه های گوناگون اجتماعی، آن هم در بازه ی زمانی کوتاه داشتند و سپس در انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷، یکی از پایدارترین آبخُست های جهان سرمایه داری (دومین منطقه ی برجسته از دیدگاه جغرافیای سیاسی پس از آلمان باختری در آن هنگام!) را به آتشفشانی پر از گُدازه و لرزان در زیر پای امپریالیست ها فرارویاندند. آن ها نیک درمی یابند که پیشبرد نقشه های اهریمنی شان با همه ی گند و گهی که رژیم سزاوار سرنگونی اسلام پیشگان بدرازای نزدیک به چهل سال در میهن مان پدید آورده، در اینجا برخلاف برخی جاهای دیگر با دشواری های بزرگ تری روبروست. جنبش کنونی مردم ایران، نمونه ای از آن همه است. آن را پاس داریم و به بار بنشانیم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_69.html

پی نوشت:

۱ ـ «انتشار سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی، کمکی بس ارزشمند به جنبش مردم ایران است»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/12/blog-post_34.html

۲ ـ «آب، آب را می جوید؛ رجب طیّب، ناتان یابو را»، ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_65.html

۳ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۳ کمیته مرکزی حزب توده ایران، ۱۲ دی ماه ۱۳۹۶

۵ ـ واژه ی از ریشه عربی «مودّب» یا «تأدیب شده» را در اینجا دانسته به آرشِ «رام شده» و «اهلی» آورده ام.

۶ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۷ ـ گفته ای از مصطفا معین، وزیر علوم در دولت جان ننه شان: «اصلاحات»، برگرفته از گزارش «مردم اعتراضات خود را به صورت مدنی بیان کنند ...»، «ایلنا» ۱۳ دی ماه ۱۳۹۶ برجسته نمایی های درون [ ] همه جا از آنِ من است.

۸ ـ چنانچه آن الاغ های سیاسی که آرش و مانش و بار بسیاری واژه های زبان پارسی را نیز از یاد برده و آن ها را با شلختگی بکار می گیرند، بجای واژه ی «خشونت»، واژه ی «هرج و مرج جویی» بکار می بردند، درست تر بود؛ ولی سخن بر سر کاربرد این یا آن واژه به تنهایی نیست؛ خواست طبقاتی آن ها که بخش سترگی شان از لایه های میانگین به بالای جامعه ی ایران برخاسته و همگی از خیزش کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه ترسی سرشتی دارند، در اینگونه موردها مودب تر و آشتی جوتر از همیشه از آب درمی آیند و هیچ جداگانگی نیز در کار نیست که کدام پرچم را در دست گرفته و نمایش می دهند: پرچم هایی دروغین!

۹ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۱۰ ـ چنانچه بخت با من یار باشد، در این باره یادداشت جداگانه ای خواهم نوشت.

طرحی که جان می گیرد! ـ بازانتشار

طرح زیبایی است. آن را در «گوگل پلاس» با عنوان زیر بازانتشار می کنم:
طرحی که جان می گیرد!

پی نوشت:
خانمی، چنین واکنش نشان می دهند:
«طرح شادسازی ملت»

از «گوگل پلاس»

پاسخ می دهم:
نمی دانم دقیقن منظور شما از «طرح شادسازی ملت» چیست. ولی همین اندازه بگویم: در جهانی که (نه تنها میهن مان!) میلیاردها آدم گرسنه و وامانده و نگونبخت در کنار مشتی اندک از سوپرمیلیاردرها  می زیند (میان زیستن با زندگی کردن تفاوت نهاده ام!)، نه تنها آن ها که حتا این ها نیز که کوشیده اند و می کوشند تا جزیره ی خوشبختی برای خود بسازند، براستی خوشبخت و از ته دل شادمان نیستند. نمونه های آن ها را هم در ایران و هم در اروپا دیده و با آنها به گفتگو نیز نشسته ام. بنابراین، سخنم بی پایه نیست. نه! ساختن جزیره ی خوشبختی در دریای بدبختی، شدنی نیست و نخواهد بود!  اگر از گروه بسیار اندکی «خوک پیرون» در سنجش با میلیاردها آدم روی زمین بگذریم، وجدان این آدم ها، هر اندازه کوچک نیز باشد، تلنگری هر از گاهی به آن ها می زند و همه ی آن جزیره ی رویایی شان را فرو می ریزاند.

به باور من تنها کسانی که به نبرد با این نابرابری و جهان ضدآدمی برخاسته اند، به همان نسبتی که به این نبرد با همه ی نامرادی ها و حرمان هایش تن داده اند، از گونه ای جوشش درونی که یک نمود آن امید به آینده و شادی نهفته در دل است، برخوردارند؛ زیرا زندگی شان همراه با پویایی و جنبندگی است؛ همان لنگه از سروده ی پرآوازه ی اقبال لاهوری:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم      موجیم  ...

آنچه حاکمیت ایران و همدستان امپریالیست انگلیسی و آمریکایی شان در پی آن  هستند، ساختن جامعه ای سربزیر، گوش به فرمان و مقلد چون بوزینگان و در کنار و همراه آن، فراراندن گروه های روشنفکری جامعه ی ایران به بیرون مرزهای آن است تا پیوند میان این گروه ها (مذهبی یا غیرمذهبی آن تفاوتی نمی کند!) که با همه ی کوچکی اندازه ی خود، نقشی کارساز در افزایش آگاهی توده ی مردم داشته و می توانند داشته باشند را تا آنجا که ممکن است کم کرده و سرانجام بگسلند؛ همان سیاستی که در همه جای جهان و آنجا که دست شان رسیده است، پیرامون مناطق نفت خیز، الماس، طلا و هر آنچه پولساز است، به پیش برده و می برند.

... و بیگمان تا فرجام کار، در آنجاهایی چون ایران که زمینه های بایسته آنچنان فراهم نیست، پدید آوردن لایه های روشنفکری خوش خیال بی هیچ آرمان و آرزوی آدمواری بسان نسل های گذشته ی روشنفکران، پرمدعا، نادان و بی هیچ مایه ای از تاریخ و هنر و فرهنگ کشور خود با مایه ای در جیب برای جولان دادن و ولگردی ...

چنین خوش خیالی با شادی به آرش راستین آن یکی نیست!

ب. الف. بزرگمهر    یکم آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_6498.html

ناموس حسنعلی ـ بازانتشار

سربازی بود به نام حسنعلی. یک روز فرمانده اش از وی پرسید:
ـ این چیه تو دستت؟

پاسخ داد:
ـ قربان، تفنگ!

فرمانده گفت:
ـ نگو تفنگ! بگو ناموسم!

فرمانده روکرد به سربازی دیگر و پرسید:
ـ حالا تو بگو! این چیه تو دستت؟

سرباز گفت:
ـ قربان، این تفنگ نیست؛ ناموس حسنعلیه!

از آن تاریخ بود که ناموس به دو دسته بخش شد:
ناموس مملکت و ناموس حسنعلی!

برخی رویدادها ناموس مملکت را به خطر می افکنند و برخی دیگر، تنها ناموس حسنعلی را که این یکی، چندان مهم نیست و می توان از کنارش گذشت! نمونه های آن، تجاوز پاسبان های عربستان خاندان سعود به دو نوجوان زیارتگر ایرانی در فرودگاه جده و کشتار مرزبانان ایرانی در بلوچستان است؛ ولی اگر خدای ناکرده، آجر پاره ای شیشه ی خودروی «علی یادگار» را بشکند، سیل بیانیه است که در محکومیت چنان کاری براه می افتد و گروه های گوناگونی از سوی نهادهای مملکت مامور رسیدگی به ماجرا می شوند! شوخی که نیست، ناموس مملکت است که به خطر افتاده، نه ناموس حسنعلی!

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی نویسی و بازآفرینی درخور از اینجانب:    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

آماج نوشته، کوچک شمردن یورش به آن آقازاده ی فرصت جو در شیراز نیست و بگمانم، سنگ ترازی دوگانه در کشوری بخش شده به خودی و ناخودی را نشانه می گیرد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_40.html

۱۳۹۹ آبان ۹, جمعه

می‌پرسم: تو کجا ایستاده‌ای؟

هر کسی
چیزی را پیشنهاد می‌کند؛
یکی می‌گوید:
یکی در راه است
بیا برویم بیرون روستا
بنشینیم و گرد راه را نگاه کنیم!

یکی می‌گوید :
آن که قرار است از راه برسد خودمانیم
راه افتاده‌ایم، سال‌هاست
ولی این سنگلاخ‌ها
نفس از گیوه‌های مان گرفته‌اند

دیگری می‌گوید:
هیچمان نیست؛
کمی سرگیجه داریم
آن هم با یک فنجان دَمنوش
درمان خواهد شد!
کاش دَمنوش‌ها معجزتی داشتند.

من حتی از شعر هم ناامید شده‌ام
اگر قرار بود شعر، درمانگر باشد
دیوان‌ها
بالای تاقچه‌ها خاک نمی‌خوردند
به زخمی می‌خوردند!

هم‌چراغ‌ام می‌گوید:
جنگ در گرفته است !
می‌پرسم: جنگ؟ کدام جنگ؟
می‌گوید:
هر روز از خیابان
صدای شیپور می‌آید!
دعوای بازها و کبوترهاست. . .

می‌پرسم: تو کجا ایستاده‌ای؟
می‌گوید: برای کبوترها ارزن می‌ریزم !
مانده‌ام آیا کبوترها
چینه‌های‌شان را از شعر
پر خواهند کرد؟!

روزگار سختی شد؛
گرسنگی دارد جهان را می‌بلعد . . .

سهراب مهدی پور

برگرفته از «تلگرام»  ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۹

برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

این زمان، حلوا می خورم با هزار آدمی ـ بازانتشار

شنیدم كه در این روزها بزرگی، زنی بدشكل و مستوره داشت. به طلاق از او خلاصی یافت و قحبه ای جمیله را در نكاح آورد. خاتون چنانكه عادت باشد، صلای عام در داد. او را منع كردند كه زنی مستوره بگذاشتی و فاحشه اختیار كردی. آن بزرگ از كمالِ حِلم و وقار فرمود كه عقلِ ناقصِ شما بِسرِ این حكمت نرسد. حال آنكه من پیش از این گُه می خوردم به تنها، این زمان حلوا می خورم با هزار آدمی.

جاودانه عُبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_97.html

سده هاست که می گویند او خواهد آمد ـ بازانتشار

تصویر پیوست را همراه با سروده ی بلندبالایی در همان مایه ی «او خواهد آمد ...» درج کرده است و من از خود می پرسم:
آیا تنها خودفریبی آدمی ساده با اندیشه های نیکخواهانه ی مذهبی است یا ترانه لالایی برای خواب کردن و از پا انداختن مردمی که خود باید برای گرفتن حقوق از دست رفته ی خود بجنبند و چشم به کوله باری آماده از سوی کسی دیگر نداشته باشند؟ ...

به هر رو، در کردار اجتماعی چه تفاوتی می کند که با کدام انگیزه، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوشته شده است؛ زیرا فرآورده و پیامدِ آن، توسری خوردن و به بردگی واداشته شدن بازهم بیش تر و «راضی به رضای خدا بودن» است؛ ولی در همان دین و مذهب، همچنین گفته شده است:
«از تو حرکت، از خدا برکت» که این یک بسی درست تر و سازگارتر با واقعیت های تاریخ آدمی است و من، همه ی شعارهای فریبنده یا خودگولزنک دیگر در پوشش دین و مذهب یا پوشش های فلسفی که جز لالایی برای خواب کردن توده های مردم و فراهم آوردن زمینه ی بهره کشی بیش تر از آن ها چیزی بیش نیست را به کناری می نهم و تنها همین شعار را می چسبم که از همه بهتر و درست تر است:
«از تو حرکت، از خدا برکت»!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_93.html


سپارش های ملوکانه درباره ی چگونگی برداشت از صندوق ملی ـ بازانتشار

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

با سلام و تحیت، در پاسخ به مرقوم شماره ۶۳۶ – ۹۸/م مورخ ۱۸/۱/۱۳۹۸ آن‌ جناب، سپارش های بایسته زیر را با شما و مسوولین یکی از دیگری پاکدست نظام در میان می نهم:

۱ ـ برداشت از صندوق، تنها برای جبران زیان های تندآب هاست؛ از موجودی صندوق، خُرد خُرد بردارید و تهِ آن را یکباره بالا نیاورید؛

۲ ـ هر برداشتی باید با اِذن این حقیر انجام شود و شماره های برداشت نیز یادداشت شود تا در پایان، کار به بگومگوی مسوولین که یکی، مثلا آقای عبدالعالی از این سو بگوید، ده بار برداشته اید و آقای عبدالمالی از آن سو نیمی از آن را بپذیرد، نکشد؛

۳ ـ در هر بار برداشت، سهم امامین و منظور از آن، تنها ۱۲ امام نیست، منظور و زود، تند، سریع پرداخت شود تا کمک به مردم آسیب دیده، برکت یابد؛

۴ ـ در کمک به عوام النّاس، شتابزده عمل نکرده از دوباره کاری خودداری کنید!

۵ ـ اعضای خانواده از ننه و بابا و اخوی گرفته تا عمه و دایی و خاله و زن دایی را به کمک فرانخوانید و علی الخصوص، مشارکت سرخه ای ها در این کمک ها را حتا چنانچه اعضای خانواده نباشند، ممنوع اعلام می کنم؛

۶ ـ مسوولین دست اندرکار باید انشاء الله توجه داشته باشند که همه ی تندآب ها در ولایت مقدس خودمان رخ داده و نه در کانادا و اینا که چنانچه تندآبی هم در آنجاها آمده باشد به خودشان مربوط است و ما وظیفه ای برای کمک به آن ها بر دوش نداریم. وقتی «واینا» می گوییم، یعنی فلسطین و سوریه و لبنان و عراق و جاهای دیگر را نیز دربرمی گیرد؛

۷ ـ از «حشره های شعبی» استفاده ی موثر بعمل آورده، فریاد هر نفس کشی را در گلو خفه کنید؛ برای هیچ و پوچ، ساز و برگ یافته به جنگ ابزار نیامده اند؛ و

۸ ـ از بر زبان راندن حرف مفت درباره ی ابر و باد و فلک و اینا تا آنجا که ممکن است، خودداری نمایید تا عکس آن ثابت نشود. خودمان اینجا هستیم و همین برای هفت پشت عوام النّاس بس است. شما لازم نکرده، پای تان را هر بار در کفش اینجانب کنید و گند کار را درآورید!

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته (بزبان پارسی: دامت پر برکت باد!)

سیّد سلطانعلی گدای حقیر     ۲۳ فروردین ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_60.html

خوب! این ها را به آقا جانت هم بگو ... ـ بازانتشار

خوب! این ها را به آقا جانت هم بگو و یادآور شو که بازی با واژه ها را کنار بنهد! به این کیر خر بگو که وی به آرش باریک واژه، سرگرم بده بستان و داد و ستدِ همه ی آن چیزهایی است که «موضوعات ناموسی و اساسی ...» نامیده بود. به او همچنین بگو که انقلاب توی مغزش بخورد و جانش را بگیرد!

ب. الف. بزرگمهر   دهم خرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_380.html

«واژه معامله، آن هم در جایی که پای شرافت یک ملت و غیرت دینی یک امت در میان است، اسم و واژه معامله را به کار می‌برند، چقدر فضاحت بار است؛ و این نشانگر پوچ بودن فکر سیاسی آنها است.» از گفته های یکی از برادران تازی ـ انگلیسی: علی لاریجانی، رییس مجلس شورای فرمایشی در سخنرانی پیش از نیایش آدینه ی دهم خرداد ماه ۱۳۹۸ با اشاره به آنچه از سوی «یانکی» ها «معامله (داد و ستد یا بده بستان) بزرگ قرن (سده)» نامیده شده است.

برگرفته از «افکار»  دهم خرداد ماه ۱۳۹۸

«حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه مسأله اصلی در مذاکرات، تعیین موضوع مذاکره است، افزودند: ما در مورد هر موضوعی مذاکره نمی کنیم و «موضوعات ناموسی و اساسی انقلاب» همچون توان دفاعی کشور نمی توانند موضوع مذاکره باشند. ایشان با اشاره به اینکه مذاکره به معنای معامله و کوتاه آمدن در برخی موارد است، خاطرنشان کردند: موضوعاتی همچون مسائل دفاعی، قابل مذاکره نیست.»، «خبرگزاری ایمنا»   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۸

تا اینجای کار به میانه ی دوران قاجار بازگشته ایم ... ـ بازانتشار

تا اینجای کار به میانه ی دوران قاجار بازگشته ایم. پایان کار، شاید آن هنگام باشد که «آقا» بسان آن خواجه ی تاجدارِ سنگدل و بنیانگزار پادشاهی قاجار، چشم های همچشم و خویشاوند خویش را به دست مبارک خود از حدقه درآورده، آبی بر آشوب فتنه ی دل بیفشاند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_9854.html



نمی دانیم بحمدلله بگوییم یا از شما تَچَکُّر کنیم؟! ـ بازانتشار

ما که از دل و جان می خواستیم خرتان کنیم؛ ولی آیا خودتان نمی خواستید خر شوید؟ آن هنگام شاید بسیاری از شما نمی دانستید که ما برای انجام چه کاری آمده بودیم؛ ما سخنانی از خود در کردیم و شما پنداشتید که برای بهبود اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی یا آزاد نمودن آن دو آشوبگر دل انگیز پا به میدان نهاده ایم! برای همین، پیشاپیش از ما تَچَکُّر (تشکّر) کردید و برخی از دختران و بانوان به نشانه ی خرسندی، جیغ بنفش سر دادند!

اینک که انشاء الله دست تان آمده ما تنها برای پیوند و ماه عسل و خورد و بردِ «اسلام و اینا» با «شیطان بزرگ» آمده بودیم و همچنان در همان راه گام برمی داریم، از رسمی دیگر سخن می رانید که گویا زیرِ آن زده ایم! مگر ما همان نخست، کلیدی برنگ بنفش نشان تان ندادیم؟! خوب! آن رنگ، رنگِ مرداب و آن کلید، کلیدِ دوزخ بود. نمی دانیم از اینکه هنوز هم چشم امیدتان به ماست، بحمدلله بگوییم یا از شما تَچَکُّر کنیم؟!

از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده:

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_283.html

۱۳۹۹ آبان ۸, پنجشنبه

از خواست های زندانیان سیاسی میهن مان پشتیبانی کنیم!

رژیم تبهکارِ ایران برباددهِ اسلام پیشگان را در هر نهاد جهانی که دستمان می رسد، رسوا کنیم و رُخ پوشه ی (صورتک) پشتیبانی از آزادی و دمکراسیِ «ششلول بندهای جامعه جهانی» پشتیبانِ آن را از چهره شان برگیریم!

 درود بر زندانیان سیاسی ایران! رزم تان پایدار و پیروز باد!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ 

***

نامه ی هفتاد و دو تن از زندانیان بازداشت شده در جریان خیزش آبان ماه ۹۸:

از امروز اعتصاب کردیم. این اعتصاب در اعتراض به نقض حقوق زندانیان سیاسی و اصرار بر به زنجیر کشیدن مردم عدالت خواه در این شرایط اسفناک بهداشتی و در این زندان دور افتاده و فاقد استانداردهای لازم برای نگهداری انسان است. اصل مطلب این است که هیچیک از ما مجرم نیستیم و اعتراض حق ماست.

مجرم آنها هستند که باعث گرانی و اوضاع فاجعه بار اقتصادی شدند. ما حقوق خود و مردم آسیب دیده را مطالبه کردیم. ما زندگی را مطالبه کردیم و محکوم به مرگ تدریجی در این تبعیدگاه شده‌ایم؛ جایی که فاقد امکانات اولیه برای زیستن انسان است.

وضعیت بهداشتی این زندان با توجه به شیوع ویروس کرونا خطرآفرین‌تر از پیش شده و با توجه به تجمع و فشردگی بیش از حد که هرگز فاصله اجتماعی رعایت نمی‌شود. به همین سبب جان هزاران انسان در این زندان در خطر است؛ اما با توجه به اینکه حتی ریاست قوه قضاییه با مرخصی ما موافقت کرده، امین وزیری، نماینده دادستانی و دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی با این مرخصی اضطراری که می‌تواند زندگی ما را نجات دهد، مخالفت کرده و صراحتا در پاسخ به پدران و مادران ما که می‌گویند چرا نان آوران ما را محبوس کرده‌اید، می‌گویند باید از گرسنگی بمیرید.

پس ما با اعتصاب، مردن را به مرگ در اثر ابتلا به ویروسی که به سیستم ستمگر و فاسد می‌ماند، ترجیح می‌دهیم.

نام های دستینه کنندگان:

۱. سعید تمجیدی ۲. امیرحسین مرادی ۳. محمد رجبی ۴. سیامک پایمرد ۵. سعید اسدی ۶. مهدی قلندری ۷. حسین ریحانی ۸. حسین نیکچه فراهانی ۹. سینا خاطری ۱۰. داوود غفاری ۱۱. جواد بلندجاه ۱۲. امید میردریکوند ۱۳. حمید جهانگیری ۱۴. محمد بیگی ۱۵. مهدی حسنی پور ۱۶. محمد غفاری جم ۱۷. ایمان مردان بخشی ۱۸. سیامک مقیمی ۱۹. آریا حامدی راد ۲۰. میربهنود اسماعیلی ۲۱. ساحل رضایی ۲۲. مرتضی امیدبیگلو ۲۳. محمد آدم ۲۴. مهدی وحیدی ۲۵. محمدباقر سوری ۲۶. محمدمهدی عبدالله زاده ۲۷. دانیال بخشی ۲۸. ابوالفضل شهبازی ۲۹. وحید باقری ۳۰. جواد آدینه وند ۳۱. محمد معلمیان ۳۲. کیانوش جمالی ۳۳. کیانوش ولی اللهی ۳۴. حسین آرمند ۳۵. متین ایزدی ۳۶. مجید زرهپوش ۳۷. علیرضا صفری سیار ۳۸. هادی خاتمیان ۳۹. سیدامید موسوی ۴۰. مهدی نقدی ۴۱. کاظم نباتیان ۴۲. حسین باقری ۴۳. رضا رمضان زاده ۴۴. توحید فتوحی ۴۵. شاهین نظرزاده ۴۶. مهدی باقری ۴۷. محمد رشیدی ۴۸. رضا قریشی ۴۹. محمد علیجانی ۵۰. حسین جعفری ۵۱. رامین باقریان ۵۲. سپهر بابازاده ۵۳. احسان خزایی ۵۴. سعید مروتی ۵۵. احمدعلی حاتمی ۵۶. علی بی کس ۵۷. رضا علیدوست ۵۸. مجتبی خانعلی ۵۹. ایمان دارایی ۶۰. مجید قره باغی ۶۱. علی قهرمانی ۶۲. رضا بیات ۶۳. مهرشاد سعیدی نیا ۶۴. محسن تشکری ۶۵. محسن سبزعلی ۶۶. حسن عباسی  ۶۷. امیرحسین کشاورز ۶۸. میلاد ارسنجانی ۶۹. علی اصغر کرامتی ۷۰. محمدعلی پرندلو ۷۱. امیرحسین کشاورزی کرجی ۷۲. فرید کرد زنگنه.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ (با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

یادداشت برداری ظریفانه از رهنمودهای آقا! ـ بازانتشار

از سپارش های آقا برای آینده

اگر خدای ناکرده، دشمن چیره شد و شما را دَمَرو بر زمین خواباند، مبادا اخلاق اسلامی را فراموش کرده، رو ترش کنید؛ اصل بر حفظ بیضه ی اسلام است که اگر پایدار و برقرار بماند، دیگر اعضاء را باکی نیست و نامرادی ها را می توان بدست فراموشی سپرد و حتا حاشا کرد. خوشبختانه اسلام عزیز برای اینگونه موردها راهکارهایی چون «تَقّیه» پیش پای مسلمین نهاده است و در موردهایی اینچنین، انگار نه انگار که چیزی روی داده است. آب از آب تکان نمی خورد و خداوند بخشاینده و مهربان است.

ب. الف. بزرگمهر   ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/08/blog-post_5817.html



پس آفتابه یادت نره! ـ بازانتشار

نوشته است:
«آقایون،خانوما!

ما دو تا استاد روحانی بزرگوار داریم،موندیم هدیه روز معلم چی بهشون بدیم!!!

منتظر پیشنهادات شما بزرگواران هستیم!» از «گوگل پلاس»

برایش به شوخی می نویسم:
به یکی حلیه المتقین؛ به آن دیگری آفتابه!

با سه تا علامت شگفتی در پایان نوشته اش که خوب شیرفهم شوم، پاسخ می دهد:
«الان علم پیشرفت کرده! توی توالت ها شیلنگ میذارن!!!»

می نویسم:
آره! شما درست می گی که علم پیشرفت کرده؛ ولی آخوند واقعی از اون نابش، هیچوقت آفتابه رو با شیلنگ عوض نمی کنه. آفتابه یه مزایای دیگه ای هم داره که شاید شما سنت قد نده؛ داستان هاشو حتما نشنیدی. ولی مطمئن هستم اگه بگم باورت نمی شه! مهم ترین سودمندیش اینه که شیشه مشروب و میشه توش قایم کرد؛ برد توی توالت که کسی دیگه اونجا سر خر نمی تونه بشه، خورد. واقعا اتفاق افتاده؛ البته توی دوره زمونه ی اون شاه گوربگور شده! اگه هم فکر می کنی که آخوندا مشروب نمی خوردن سخت در اشتباهی.

دوباره می نویسد:
«خوب بالاخره از هر وسیله ای ممکنه استفاده های غلطی هم بشه! ولی شیلنگ از باب طهارت راحت تر مورد استفاده قرار میگیره! آخوند هم اگر آخوند باشه هرگز شراب نمی خوره! اگر شراب بخوره آخوند نیست،شراب خواریه که لباس آخوند پوشیده!!!»

دوباره می نویسم:
به نظرم بازهم حق با شماست. مثلا توی مملکت ما از خط کش بجای خط کشیدن برای کتک زدن استفاده می شده و هنوز هم میشه. در اینکه آخوند راست راستکی هم مشروب نمی خوره با شما همداستانم و همینطور استدلال درست بعدیش؛ ولی دشواری توی کشور ما همینه دیگه که نه از هیچ چیزی برای اون منظوری که ساخته شده، سود برده میشه و نه هیچ آدمی سر جای خودشه. اگر اینجور بود که ببخشید این شیر توشیری که الان می بینی، نبود و مردم سر و سامانی داشتند! خوب، انتخابش با خودته؛ می تونی بجای آفتابه، شیلنگ براش بخری؛ ولی اگه واقعن بزرگوار باشن، آفتابه رو ترجیح می دن! بالاخره، من دو تا پیرهن از تو بیش تر پاره کردم. خود دانی!

یادم رفت برات بنویسم که فردا در اصل «روزمعلم» نبوده و نیست؛ روز جهانی کارگره که "بزرگوار"هایی شاید مانند این دو بزرگوار (بی احترامی به آن ها نمی کنم و اگر آدم های براستی شریفی هستند، سلام مرا هم به آن ها برسانید! از نظر شکل بیرونی می گم) برای اینکه از کارگر و روز کارگر می ترسیدن و الان هم می ترسن، نام این روز رو گذاشتن «روز معلم»! بازهم یک دلیل دیگه برای اینکه ببینی هیچ چی توی این مملکت سر جای خودش نیست!

پاسخ می دهد:
«روز معلم که ۱۲ اردیبهشته بزرگوار! پس فردا! چون کلاس ما فردا هست، گفتیم دست خالی نریم!!!»

... و من سپارش می کنم:
پس آفتابه یادت نره! از یکی از اون دو تا بزرگوار هم، اون که سن و سالی داره، داستان «آفتابه دار مسجد شاه» (گوربگور شده) را بپرس. حتمن می دونه؛ بامزه است.

راستی، هدیه رو که انشاء الله از روی خلوص نیت می بری و چشمداشتی به نمره ی بهتر نداری؛ انشاء الله! موفّق و اونجور که اونا می گن (الان البته کمی دِمُده شده) مؤیّد باشی!

واپسین پاسخ وی چنین است:
«انشاءالله ـ داستان آفتابه دار را هم خوندم،جالب بود! حس مسوولیت پذیری رو نشون میده! از هم نوشتاری با شما استفاده کردم و از ادبتون ممنونم. موفق و پایدار باشید» 

***

از شما چه پنهان، این شاید نخستین باری است که کسی از ادب من سپاسگزاری می کند. هرچی به مغزم فشار می آورم که یک نمونه ی دیگر و نزدیک به زمان کنونی پیدا کنم، چیزی یادم نمی آید.

با خود می اندیشم:
تو پیش تر این قدر با ادب نبودی! یواش یواش داری پیر می شی!

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_4145.html

میان ماه وی تا ماه گردون ... ـ بازانتشار

شق القمری که آن حضرت انجام داده، اینگونه بوده است که در تصویر می بینید! دو پاره شدن ماه را برای «عوام النّاس» بیچاره در آورده اند؛ برای آن حضرت، هر شب یکپارچه ماه بوده و تنها هر از گاهی، شب به شب، نو می شده است!

ب. الف. بزرگمهر    سوم آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_5355.html

* تصویر از «گوگل پلاس»




برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!