«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۱۰, شنبه

آدمی پنهان بود زیر زبان ...

حاجی میرزایی وزیر مستطاب

کرد نطقی پر زاب و پر زتاب

هرکه امضا کرد لابد راضی است

پیش غازی جای معلق بازی است؟

من خودم بی مزد و بی حق و حقوق

بی نمودن لطف خود در نای بوق

پشت میز کار خود جان می کنم

گشته فرسوده همه روح و تنم

نه مواجب نه سرای و خودرویی

نه سفر نه وام و تن پوش نویی

گرچه تدریسی نکردم هیچ وقت

لیک از لطف خدا و لطف بخت

یافتم پست وزارت از حسن

تا کنم تدبیر فرهنگ وطن

ای معلم ازچه نالانی؟ بگو

ازچه دایم شکوه بارانی؟ بگو

شغلتان چون انبیا روشنگریست

ازصفات دنیوی کامل بریست

هرکه پوشید این لباس معنوی

چشم باید پوشد از هر دنیوی

هرکه ناراضیست راهش بازِ باز

جادهِ رفتن به رویش بس دراز

 

حال من، گویم جوابت ای وزیر !

بیش ازین سبقت ز بی عقلان مگیر

از دو حالت نیست خارج حال تو

در دو حالت وای بر احوال تو 

یا نمی دانی چه می رانی سخن

یا که می دانی، شنو این حرف من

بیش ازاین یاوه مران و شرم کن

باش ساکت، فکرکن، آزرم کن

آدمی پنهان بود زیر زبان

پوچی آن پسته را منما عیان

از معلمهای  زندانی  خبر

یا ز درس و مشق در زیر کپر

یا بخاری های زود آتش بگیر

ناتوان در دفع سوز زمهریر

از طویله، کاهدان و ریگزار

از کلاس پر زعقرب پر زِ مار

از تورم از گرانی از فشار

آگهی داری اگر فیشَت بیار

«درنیابد حال پخته هیچ خام»

ای وزیر بی کفایت! والسلام !

احمد حیدری   آبان ماه ۹۹

برسد به دست وزیر آموزش و پرورش جناب حاجی میرزایی

برگرفته از «تلگرام»   دهم آبان ماه ۱۳۹۹ (برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

ویدئوی پیوست: آدمی پنهان بود زیر زبان



جنبش کنونی مردم ایران را پاس داریم و به بار بنشانیم! ـ بازانتشار

آماج امپریالیست ها از توش و توان انداختن جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم و جلوگیری از فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی است!

سزاوارترین کاری که دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها و لات بی سر و پای تمرگیده بر بالای آن می توانند در این بازه ی تاریخی برای توده های مردم ایران به انجام برسانند، انتشار بی درنگِ سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی۱ یا همانا اسلام پیشگان بیشرم و آبروی فرمانروا بر میهن مان در نخستین گام و در پی، بستن همه ی حساب های بانکی شان برای بازگرداندن آن به مردم ایران در آینده ای است که رژیمی ملی و ایرانی در کشورمان بر سرِ کار آمده باشد. به اینکه چنین کاری از آن دَم و دستگاهِ به نوبه ی خویش، نادرست و تبهکار در پهنه ی جهانی سر خواهد زد، در یادداشت یاد شده در پی نوشت شماره ی یکم، اندکی پرداخته ام و بگمانم برای بسیاری از مردم ایران روشن باشد که «آب، آب را می جوید؛ تبهکار، تبهکار را» و هیچگونه جداگانگی در کوچک و بزرگ بودن شان در سنجش با یکدیگر، شیوه ی بده بستان ها و اندازه ی دله دزدی های شان و اینکه به عنوان نمونه، «رجب طیّب»، «ناتان یابو»۲ را بجوید یا آخوندِ پستان مادر گزیده: حسن فریدون روحانی شده، لات بی سر و پای «یانکی» را نیست. بنابراین با یاری گرفتن از گفته ی هر از گاهی بر زبان آمده از سوی لات بی سر و پای «یانکی»: «خواهیم دید» که به چنان کار سزاواری دست خواهند یازید یا نه!

ناسزاوارترین کارهایی که دَم و دستگاه دیوانسالاری یاد شده و تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ شان: «رادیو فردا» که به باور من، شایسته ی نام بهتری چون «رادیو دیروز و پریروز» است، می توانند به انجام برسانند و در هنگامه ی جنبش تازه ی توده های مردم ایران، سخت دست اندر کار آنند را بگونه ای فشرده در زیر برمی شمارم و پرداختن به چرایی و چند و چون آن را چنانچه بایسته آید به یادداشت یا نوشتاری جداگانه وامی نهم:
الف. ادعاهای پی در پی و ریشخندآمیز لات بی سر و پای «یانکی» در زمینه ی پشتیبانی از مردم ایران؛ کسی که چندی پیش، سرزمین و مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره» را به نابودی با بمب هسته ای تهدید نمود، نمی تواند پشتیبان مردم یا باریک تر: توده های مردم در هیچ جایی از جهان از آن میان، «ایالات متحد» باشد. «توئیت» بازی های وی که بخوبی تراز اندیشگی این آدم نابخرد را نشان می دهد، بیش از هر چیز دیگر به چلغوزهای کفتر یا پرنده ای دیگر می ماند که در هر پرش کوتاه خود، یکی از آن ها را بر جای می نهد: «توئیت»، «توئیت»، «توئیت»، ...

ب. پشتیبانی دروغین وی از جنبش مردم ایران، نه تنها کمکی به این جنبش نمی کند که چون ترمزی جلوی گسترش دامنه ی آن را می گیرد و در آن رخنه پدید می آورد. این پشتیبانی، دو گزینه ی بسیار ناهمتا و ۱۸۰ درجه رودرروی یکدیگر را به پندار می آورد:
ـ یا با گاگولی سر و کار داریم که با آماج نیکی در سر (حُسن نیّت)، ناآگاهانه راه دوزخ را برای ایرانیان فرش می کند؛
ـ یا با دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها با همه ی کارشناسان و ویژه کارانش روبروییم که چنین آش خوش بویی را برای ایرانیان فراهم نموده و آن را به لات بی سر و پای «یانکی» سپرده اند تا زیر پوششی لات منشانه همراه با هیاهو و گزافه گویی هایی چشم آشنا بخورد مردم ایران بدهد.

بگمانم جز برخی کهنه آخوندهای خنگ که هنوز جداگانگی میان یک آدم با همبود آدمیان و هماوندی میان «کل و جزء» را درنمی یابند و می پندارند، این یک (همبود آدمیان) همان یک آدم همراه با شماری دیگر آدم است و بس، برای کم تر آدمی ناروشن است که ما نه با لات بی سر و پای «یانکی» که با دَم و دستگاه دیوانسالاری دراز و پهنِ «یانکی» ها سر و کار داریم؛ بویژه آنکه پافشاری بیش از اندازه بر پشتیبانی از «پرخاش های آشتی جویانه (اعتراضات مسالمت آمیز)»، نه تنها در کمابیش همه ی چلغوزهای «توئیتیِ» لات بی سر و پای «یانکی» بگونه ای گمان برانگیز و چشم آزار پی گرفته شده که در برخورد سایر سیاست بازان آن کشور به رویدادهای ایران نیز بر همین سویه ی آشتی جویانه بودن پرخاش ها پافشاری شده و می شود. خوب! آمدیم و برخلاف سپارش و پند و اندرزی اینچنین که افزون بر لات بی سر و پای «یانکی» و دیگر سیاست بازان آن کشور بر زبان دیگران و از آن میان، حزب ها و سازمان های ایرانی تبارِ کاریکاتورِ «سوسیال دمکراسی» باخترزمین نیز رانده شده، کار به خشونت کشیده شد. آیا در چنان شرایطی که به عنوان نمونه: «... در دو روز گذشته، خشونت سازمان‌یافته ی نیروهای سرکوبگر رژیم ولایت فقیه را شاهد بوده‌ایم»۳ «نباید گذاشت رژیم با کشاندن جنبش به بیراهه ی خشونت،‌ جنبش اعتراضی گسترده ی توده‌ها را از بدنه ی اجتماعی آن جدا کند و با حمله ی گسترده و سرکوب خونین و خشن، جنبش درحال نضج‌گیریِ توده‌ها را سرکوب و مردم را از ادامه ی مبارزه ناامید کند.»۴؟!

آیا اگر کشیده ای به یکی از گونه هایت نواخته شد، باید آنگونه که درباره ی عیسا مسیح ساخته و پرداخته شده و تبلیغ می شود، گونه ی دیگرت را نیز جلو بیاوری تا باز هم کشیده ای دریافت کنی؟! اگر لات بی سر و پای «یانکی» همین شیوه را سپارش می کند، آیا خود از چنان آمادگی برخوردار است که اینجانب به نمایندگی از سوی مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره»، توده های مردم و خلق های پا به میدان کارزار نهاده ی ایران و هر خلق و ملت دیگری که وی سخنانی تهدیدآمیز یا خوارشمارنده درباره شان بر زبان رانده، کشیده ای جانانه به هر دو گونه ی وی بزنم و دل خودم را نیز کمی خنک کنم؟ و آیا تندی و زد و خورد را توده های مردم بر رژیم ها گرانبار می کنند یا آن ها که مزدوران شان به باتوم و همه گونه ابزارهای سرکوب ساز و برگ یافته اند، مردم را وادار به رویارویی می کنند؟ آیا توده ی مردمی که به شَوَند اوجگیری جنبش پرخاشگرانه و سرکوبگری سازمان یافته به کانون های شناخته شده ی رژیم ضدانقلابی فرمانروا در برخی از شهرهای ایران یورش برده اند را می توان از این کار بازداشت و سپارش نمود:
نه! این، کارِ آدم های مودب۵ و باتربیت نیست! چنین کاری «... تنها به‌نفع نیروهای سرکوبگر رژیم و مخالفان جنبش مردمی خواهد بود.»۶ «... افراد معترض ... باید خواسته‌های خود را به دور از تخریب اموال عمومی [بگونه ای عمده همان سطل های آشغال آتش زده شده در برخی شهرها!]، خشونت، هتک حرمت و توهین به مقدسات و هویت ملی کشورشان به صورت مدنی و آرام فریاد کنند.»۷

آیا پافشاری لات بی سر و پای «یانکی» بر پیگیری «پرخاش های آشتی جویانه» به این آرش نیست که در کردار، هم جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم را از توش و توان انداخته، جلوی فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی را بگیرد و هم رژیم سرافکنده و تبهکار کلان سوداگران و بازرگانان و خُمس و زکات بگیران شان را ناتوان تر کرده، باز هم بیش تر بدوشد و همزمان، زمینه را برای گرفتن ماهی گنده تری از آب گل آلود فراهم کند؟ آیا چنان پافشاری حساب شده ای که مشتی الف بجه ی سیاسی گمان برانگیزِ تمرگیده در حزبی با پیشینه ی رویهمرفته درخشان در دوره ای از تاریخِ خود نیز آن را بگونه هایی دیگر پی می گیرند، ترس امپریالیست های «یانکی» و امپریالیست های اروپایی و انگلیسی از برآمد جنبشی توده ای را نشان نمی دهد؟

مگر آماج راهپیمایی های پرخاشگرانه ی توده های مردم در خود آن نهفته و مردم برای راهپیمایی، راهپیمایی می کنند که باید همواره آشتی جویانه باشد؟! از دید من، راهپیمایی های توده های مردم در شهرها بهنگام خود می تواند و باید همانگونه که نمونه ای از آن در شهر قهرمان ایذه رخ داد با یورش به کانون های بنیادین رژیم در تهران و دیگر شهرها برای برانداختن رژیم سزاوارِ سرنگونی پی گرفته شود؛ وگرنه، کاری نیمه کاره از آب در خواهد آمد و چون کِشی کشیده شده در جلوی چهره ات، گسسته شده و چشم و چالت را زخمی خواهد نمود. اینکه یکی از آماج های راهبردی (تاکتیکی) رژیم تبهکار به هرج و مرج کشاندن۸  جنبش توده ای و پراکنده تر نمودن آن است، سخن نادرستی نیست؛ ولی هنگامی که می گوییم:
«رژیم مترصد است تا جنبش اعتراضی توده‌ها را به خشونت کشانده و آن را مانند سال ۱۳۸۸ به‌شدت سرکوب کند!» ۹ افزون بر ترساندن بیجای مردمی هنوز نپیوسته به توده های دلاوری که با همه ی سرکوب رژیم، پای در میدان کارزار نهاده اند از «به خشونت کشانده شدن»، جُستارِ خشک مغزانه ای ساخته ایم که گویا هرگز نباید به آن دست یازید! چنین برداشتی در خوش بینانه ترین برخورد، یاوه ای بیش نبوده و با آماج جنبش توده ای و فرارویی آن به جنبشی انقلابی برای بدست گرفتن فرمانروایی (حاکمیت) ناسازگار است؛ زیرا رژیم با پای خود گورش را گم نمی کند و در فرجامِ کار باید با نیروی توده ها سرنگون شود! با چنان برخورد سازشکارانه ای که نمونه ای دیگر از آن، پیشنهاد بسیار نابجای «همه پرسی» است،۱۰ توده های مردم دلاور را به سازش با رژیم تبهکار فراخوانده ایم؛ سازشی مرگبار که چنانچه به آنجا انجامد، نه تنها زیست و کار و بارِ توده های مردم میهن مان از این نیز بدتر خواهد شد و شرایطی چون آنچه در نخستین جنگ جهانی از سوی امپریالیست های انگلیسی های بی وجدان بر میهن مان گرانبار شد و نیمی از مردم ایرانِ آن هنگام از گرسنگی از پای درآمدند، بر توده های مردم گرانبار شود و این بار، حتا از کشوری به نام ایران نیز نشانی برجای نمانَد.      

با آنچه تا اینجا در بندهای «الف» و «ب» آمد، روشن است که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها، خواهان سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان بدست توده های مردم ایران نیستند و آن را برای خود و بگاه بایسته که شاید نیازی به آن نیز نباشد، می خواهند. نمودها و نشانه های دیگری نیز گواه این سخن است که در اینجا به آن ها نمی پردازم و تنها به نکته ای بیم برانگیز و شایان درنگ برای همه ی مردم و سازمان های سیاسی و سندیکایی کنشگر ایران اشاره می کنم که چنانچه روی دهد، نه تنها کشورهای امپریالیستی از آن بهره ی فراوان خواهند برد که موش های توسری خورده ی اسلام پیشه نیز برای رها شدن گریبان شان از چنگ توده های مردم و زایش بهانه ای نیکو برای سرکوب گسترده (چون آغاز جنگ با رژیم «صددام»!)، سخت به آن نیازمندند: جنگ افروزی به یاری و همدستی و همچشمی رژیم تبهکار دیگری به نام عربستان یا باریک تر بگویم: عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید، نوکرسرشت و خرپول سعودی! این جنگ افروزی، حتا در آن اندازه که به یکی دو موشک پرانی از هر دو سو و نشانه گیری مُرغدانی شیخک ها و خرسک های آنجا از این سو بسنده شود، کمک شایانی برای رژیم پوشالی و سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه خواهد بود تا همچنان از ستونی به ستون دیگر بپرد و هر بار امتیازهای تازه تری به امپریالیست ها و نوکران منطقه ای آن بدهد؛ و
ت. برخیزاندن سگ مرده هایی چون «نیم پهلوی» و ننه ی نیم تاجش از گورهای خویش و به نمایش واداشتن شان به ایراندوستی و پشتیبانی از توده ی مردم ایران که گویا در یک همه پرسی، خاکِ تاج و تخت سرنگون شده تکانده شده و این بار بر سر «نیم پهلوی» جای خواهد گرفت؛ و در کنار آن، پرگویی های هر از گاهی برای بزرگنمایی «قحبه قجر»ی که ویژه کاری برجسته و بزرگ ترین هنرش تاکنون، نشست و برخاست با سازمان های خبرچینی کشورهای امپریالیستی بوده است و بس!  

همه ی این ها و «سناریوهایی» چون آنچه در بند «ت» از آن بگونه ای فشرده یاد شد و در فرجامِ کار، هیچکدام از کم ترین بُردی برخوردار نیستند، نشان می دهد که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها نه تنها در رفتار خود با مردم ایران، راستگو و درستکار نیستند ـ و اگر بودند، جای شگفتی داشت ـ که همه ی کوشش خویش را برای پراکنده نمودن جنبش به پاخاسته بکار می برند تا از درون آن و در گام نخست به یاری «دولت زهدان اجاره ای»، زمینه های بایسته برای پیشبرد دیگر آماج های راهبردی خویش را فراهم نمایند. آن ها نیک می دانند با مردمی سر و کار دارند که افزون بر کامیابی های درخشان تاریخی در همه ی زمینه های دانش و فن و هنر، نخستین انقلاب بزرگ (انقلاب مشروطیت) در پهنه ی آسیا را در دوران رویش و گسترش بورژوازی در جهان سازمان دادند؛ در دوران «جنگ جهانی دوم»، پیشرفت هایی بسیار بزرگ و در برخی موردها خیره کننده در زمینه های گوناگون اجتماعی، آن هم در بازه ی زمانی کوتاه داشتند و سپس در انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷، یکی از پایدارترین آبخُست های جهان سرمایه داری (دومین منطقه ی برجسته از دیدگاه جغرافیای سیاسی پس از آلمان باختری در آن هنگام!) را به آتشفشانی پر از گُدازه و لرزان در زیر پای امپریالیست ها فرارویاندند. آن ها نیک درمی یابند که پیشبرد نقشه های اهریمنی شان با همه ی گند و گهی که رژیم سزاوار سرنگونی اسلام پیشگان بدرازای نزدیک به چهل سال در میهن مان پدید آورده، در اینجا برخلاف برخی جاهای دیگر با دشواری های بزرگ تری روبروست. جنبش کنونی مردم ایران، نمونه ای از آن همه است. آن را پاس داریم و به بار بنشانیم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_69.html

پی نوشت:

۱ ـ «انتشار سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی، کمکی بس ارزشمند به جنبش مردم ایران است»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/12/blog-post_34.html

۲ ـ «آب، آب را می جوید؛ رجب طیّب، ناتان یابو را»، ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_65.html

۳ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۳ کمیته مرکزی حزب توده ایران، ۱۲ دی ماه ۱۳۹۶

۵ ـ واژه ی از ریشه عربی «مودّب» یا «تأدیب شده» را در اینجا دانسته به آرشِ «رام شده» و «اهلی» آورده ام.

۶ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۷ ـ گفته ای از مصطفا معین، وزیر علوم در دولت جان ننه شان: «اصلاحات»، برگرفته از گزارش «مردم اعتراضات خود را به صورت مدنی بیان کنند ...»، «ایلنا» ۱۳ دی ماه ۱۳۹۶ برجسته نمایی های درون [ ] همه جا از آنِ من است.

۸ ـ چنانچه آن الاغ های سیاسی که آرش و مانش و بار بسیاری واژه های زبان پارسی را نیز از یاد برده و آن ها را با شلختگی بکار می گیرند، بجای واژه ی «خشونت»، واژه ی «هرج و مرج جویی» بکار می بردند، درست تر بود؛ ولی سخن بر سر کاربرد این یا آن واژه به تنهایی نیست؛ خواست طبقاتی آن ها که بخش سترگی شان از لایه های میانگین به بالای جامعه ی ایران برخاسته و همگی از خیزش کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه ترسی سرشتی دارند، در اینگونه موردها مودب تر و آشتی جوتر از همیشه از آب درمی آیند و هیچ جداگانگی نیز در کار نیست که کدام پرچم را در دست گرفته و نمایش می دهند: پرچم هایی دروغین!

۹ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۱۰ ـ چنانچه بخت با من یار باشد، در این باره یادداشت جداگانه ای خواهم نوشت.

ناموس حسنعلی ـ بازانتشار

سربازی بود به نام حسنعلی. یک روز فرمانده اش از وی پرسید:
ـ این چیه تو دستت؟

پاسخ داد:
ـ قربان، تفنگ!

فرمانده گفت:
ـ نگو تفنگ! بگو ناموسم!

فرمانده روکرد به سربازی دیگر و پرسید:
ـ حالا تو بگو! این چیه تو دستت؟

سرباز گفت:
ـ قربان، این تفنگ نیست؛ ناموس حسنعلیه!

از آن تاریخ بود که ناموس به دو دسته بخش شد:
ناموس مملکت و ناموس حسنعلی!

برخی رویدادها ناموس مملکت را به خطر می افکنند و برخی دیگر، تنها ناموس حسنعلی را که این یکی، چندان مهم نیست و می توان از کنارش گذشت! نمونه های آن، تجاوز پاسبان های عربستان خاندان سعود به دو نوجوان زیارتگر ایرانی در فرودگاه جده و کشتار مرزبانان ایرانی در بلوچستان است؛ ولی اگر خدای ناکرده، آجر پاره ای شیشه ی خودروی «علی یادگار» را بشکند، سیل بیانیه است که در محکومیت چنان کاری براه می افتد و گروه های گوناگونی از سوی نهادهای مملکت مامور رسیدگی به ماجرا می شوند! شوخی که نیست، ناموس مملکت است که به خطر افتاده، نه ناموس حسنعلی!

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی نویسی و بازآفرینی درخور از اینجانب:    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

آماج نوشته، کوچک شمردن یورش به آن آقازاده ی فرصت جو در شیراز نیست و بگمانم، سنگ ترازی دوگانه در کشوری بخش شده به خودی و ناخودی را نشانه می گیرد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_40.html

۱۳۹۹ آبان ۹, جمعه

می‌پرسم: تو کجا ایستاده‌ای؟

هر کسی
چیزی را پیشنهاد می‌کند؛
یکی می‌گوید:
یکی در راه است
بیا برویم بیرون روستا
بنشینیم و گرد راه را نگاه کنیم!

یکی می‌گوید :
آن که قرار است از راه برسد خودمانیم
راه افتاده‌ایم، سال‌هاست
ولی این سنگلاخ‌ها
نفس از گیوه‌های مان گرفته‌اند

دیگری می‌گوید:
هیچمان نیست؛
کمی سرگیجه داریم
آن هم با یک فنجان دَمنوش
درمان خواهد شد!
کاش دَمنوش‌ها معجزتی داشتند.

من حتی از شعر هم ناامید شده‌ام
اگر قرار بود شعر، درمانگر باشد
دیوان‌ها
بالای تاقچه‌ها خاک نمی‌خوردند
به زخمی می‌خوردند!

هم‌چراغ‌ام می‌گوید:
جنگ در گرفته است !
می‌پرسم: جنگ؟ کدام جنگ؟
می‌گوید:
هر روز از خیابان
صدای شیپور می‌آید!
دعوای بازها و کبوترهاست. . .

می‌پرسم: تو کجا ایستاده‌ای؟
می‌گوید: برای کبوترها ارزن می‌ریزم !
مانده‌ام آیا کبوترها
چینه‌های‌شان را از شعر
پر خواهند کرد؟!

روزگار سختی شد؛
گرسنگی دارد جهان را می‌بلعد . . .

سهراب مهدی پور

برگرفته از «تلگرام»  ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۹

برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

این زمان، حلوا می خورم با هزار آدمی ـ بازانتشار

شنیدم كه در این روزها بزرگی، زنی بدشكل و مستوره داشت. به طلاق از او خلاصی یافت و قحبه ای جمیله را در نكاح آورد. خاتون چنانكه عادت باشد، صلای عام در داد. او را منع كردند كه زنی مستوره بگذاشتی و فاحشه اختیار كردی. آن بزرگ از كمالِ حِلم و وقار فرمود كه عقلِ ناقصِ شما بِسرِ این حكمت نرسد. حال آنكه من پیش از این گُه می خوردم به تنها، این زمان حلوا می خورم با هزار آدمی.

جاودانه عُبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_97.html

سده هاست که می گویند او خواهد آمد ـ بازانتشار

تصویر پیوست را همراه با سروده ی بلندبالایی در همان مایه ی «او خواهد آمد ...» درج کرده است و من از خود می پرسم:
آیا تنها خودفریبی آدمی ساده با اندیشه های نیکخواهانه ی مذهبی است یا ترانه لالایی برای خواب کردن و از پا انداختن مردمی که خود باید برای گرفتن حقوق از دست رفته ی خود بجنبند و چشم به کوله باری آماده از سوی کسی دیگر نداشته باشند؟ ...

به هر رو، در کردار اجتماعی چه تفاوتی می کند که با کدام انگیزه، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوشته شده است؛ زیرا فرآورده و پیامدِ آن، توسری خوردن و به بردگی واداشته شدن بازهم بیش تر و «راضی به رضای خدا بودن» است؛ ولی در همان دین و مذهب، همچنین گفته شده است:
«از تو حرکت، از خدا برکت» که این یک بسی درست تر و سازگارتر با واقعیت های تاریخ آدمی است و من، همه ی شعارهای فریبنده یا خودگولزنک دیگر در پوشش دین و مذهب یا پوشش های فلسفی که جز لالایی برای خواب کردن توده های مردم و فراهم آوردن زمینه ی بهره کشی بیش تر از آن ها چیزی بیش نیست را به کناری می نهم و تنها همین شعار را می چسبم که از همه بهتر و درست تر است:
«از تو حرکت، از خدا برکت»!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_93.html


تا اینجای کار به میانه ی دوران قاجار بازگشته ایم ... ـ بازانتشار

تا اینجای کار به میانه ی دوران قاجار بازگشته ایم. پایان کار، شاید آن هنگام باشد که «آقا» بسان آن خواجه ی تاجدارِ سنگدل و بنیانگزار پادشاهی قاجار، چشم های همچشم و خویشاوند خویش را به دست مبارک خود از حدقه درآورده، آبی بر آشوب فتنه ی دل بیفشاند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_9854.html



۱۳۹۹ آبان ۸, پنجشنبه

از خواست های زندانیان سیاسی میهن مان پشتیبانی کنیم!

رژیم تبهکارِ ایران برباددهِ اسلام پیشگان را در هر نهاد جهانی که دستمان می رسد، رسوا کنیم و رُخ پوشه ی (صورتک) پشتیبانی از آزادی و دمکراسیِ «ششلول بندهای جامعه جهانی» پشتیبانِ آن را از چهره شان برگیریم!

 درود بر زندانیان سیاسی ایران! رزم تان پایدار و پیروز باد!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ 

***

نامه ی هفتاد و دو تن از زندانیان بازداشت شده در جریان خیزش آبان ماه ۹۸:

از امروز اعتصاب کردیم. این اعتصاب در اعتراض به نقض حقوق زندانیان سیاسی و اصرار بر به زنجیر کشیدن مردم عدالت خواه در این شرایط اسفناک بهداشتی و در این زندان دور افتاده و فاقد استانداردهای لازم برای نگهداری انسان است. اصل مطلب این است که هیچیک از ما مجرم نیستیم و اعتراض حق ماست.

مجرم آنها هستند که باعث گرانی و اوضاع فاجعه بار اقتصادی شدند. ما حقوق خود و مردم آسیب دیده را مطالبه کردیم. ما زندگی را مطالبه کردیم و محکوم به مرگ تدریجی در این تبعیدگاه شده‌ایم؛ جایی که فاقد امکانات اولیه برای زیستن انسان است.

وضعیت بهداشتی این زندان با توجه به شیوع ویروس کرونا خطرآفرین‌تر از پیش شده و با توجه به تجمع و فشردگی بیش از حد که هرگز فاصله اجتماعی رعایت نمی‌شود. به همین سبب جان هزاران انسان در این زندان در خطر است؛ اما با توجه به اینکه حتی ریاست قوه قضاییه با مرخصی ما موافقت کرده، امین وزیری، نماینده دادستانی و دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی با این مرخصی اضطراری که می‌تواند زندگی ما را نجات دهد، مخالفت کرده و صراحتا در پاسخ به پدران و مادران ما که می‌گویند چرا نان آوران ما را محبوس کرده‌اید، می‌گویند باید از گرسنگی بمیرید.

پس ما با اعتصاب، مردن را به مرگ در اثر ابتلا به ویروسی که به سیستم ستمگر و فاسد می‌ماند، ترجیح می‌دهیم.

نام های دستینه کنندگان:

۱. سعید تمجیدی ۲. امیرحسین مرادی ۳. محمد رجبی ۴. سیامک پایمرد ۵. سعید اسدی ۶. مهدی قلندری ۷. حسین ریحانی ۸. حسین نیکچه فراهانی ۹. سینا خاطری ۱۰. داوود غفاری ۱۱. جواد بلندجاه ۱۲. امید میردریکوند ۱۳. حمید جهانگیری ۱۴. محمد بیگی ۱۵. مهدی حسنی پور ۱۶. محمد غفاری جم ۱۷. ایمان مردان بخشی ۱۸. سیامک مقیمی ۱۹. آریا حامدی راد ۲۰. میربهنود اسماعیلی ۲۱. ساحل رضایی ۲۲. مرتضی امیدبیگلو ۲۳. محمد آدم ۲۴. مهدی وحیدی ۲۵. محمدباقر سوری ۲۶. محمدمهدی عبدالله زاده ۲۷. دانیال بخشی ۲۸. ابوالفضل شهبازی ۲۹. وحید باقری ۳۰. جواد آدینه وند ۳۱. محمد معلمیان ۳۲. کیانوش جمالی ۳۳. کیانوش ولی اللهی ۳۴. حسین آرمند ۳۵. متین ایزدی ۳۶. مجید زرهپوش ۳۷. علیرضا صفری سیار ۳۸. هادی خاتمیان ۳۹. سیدامید موسوی ۴۰. مهدی نقدی ۴۱. کاظم نباتیان ۴۲. حسین باقری ۴۳. رضا رمضان زاده ۴۴. توحید فتوحی ۴۵. شاهین نظرزاده ۴۶. مهدی باقری ۴۷. محمد رشیدی ۴۸. رضا قریشی ۴۹. محمد علیجانی ۵۰. حسین جعفری ۵۱. رامین باقریان ۵۲. سپهر بابازاده ۵۳. احسان خزایی ۵۴. سعید مروتی ۵۵. احمدعلی حاتمی ۵۶. علی بی کس ۵۷. رضا علیدوست ۵۸. مجتبی خانعلی ۵۹. ایمان دارایی ۶۰. مجید قره باغی ۶۱. علی قهرمانی ۶۲. رضا بیات ۶۳. مهرشاد سعیدی نیا ۶۴. محسن تشکری ۶۵. محسن سبزعلی ۶۶. حسن عباسی  ۶۷. امیرحسین کشاورز ۶۸. میلاد ارسنجانی ۶۹. علی اصغر کرامتی ۷۰. محمدعلی پرندلو ۷۱. امیرحسین کشاورزی کرجی ۷۲. فرید کرد زنگنه.

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»  هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ (با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

ما هم آرنولد داریم: قلمی و ریزه میزه! ـ بازانتشار

ب. الف. بزرگمهر   نهم شهریور ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/08/blog-post_31.html



شوراهای اسلام پیشگی، ابزارهایی برای خودی و ناخودی کردن آدم ها ... ـ بازانتشار

شوراهای اسلامی یا باریک تر: شوراهای اسلام پیشگی، ابزارهایی برای خودی و ناخودی کردن آدم ها، زایش پراکندگی و جلوگیری از سازمانیابی توده های مردم ایران در ساختارهای رستایی ـ سیاسی شان هستند؛ طبقه کارگر میهن مان، آن ها و خداوندان شان را نیک می شناسند.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/07/blog-post_606.html



باشندگان راستین این مرز و بوم ما خرموش هاییم ...

باشندگان راستین این مرز و بوم ما خرموش هاییم؛ چندین هزاره کار و بار و زاد و رودمان در سوراخ ها و گودال های زیر زمین بود؛ شما انبوه ما را نمی دیدید و هر بار که برای دستبرد می آمدیم، زیر پای تان له می شدیم؛ با انقلاب اسلامی بحمدلله راه ما برای زندگی در روی زمین هموار شد و همگی روی زمین آمدیم تا هوده ی خود را از شما که بر سرزمین مان چنگ انداخته اید، پس بگیریم؛ سخن تنها بر سر این سه روستای کوجک نیز نیست؛ جنگی است به گستره ی همه ی ولایت:
یا خرموش یا جانور دو پا!

این سخن باریک و پاکیزه را نیز بیگمان بدیده می گیرید که موشِ بدرازای چهار دهه پروار و خرموش شده، هیچ دریافتی از تاریخ و فرهنگ و کشوری تاریخی با پیشینه ای پربار ندارد. گردش زمان برایش، دایره ای بسته و همواره یکسان است و واژه ی فرهنگ نیز که کاربرد آن برای موش یا هر جونده و جک و جانوری دیگر بس ناروا و ناشایست است، در سه چیز فشرده می شود:
دندان، چنگال و خرموش پس انداختن های پی در پی در دایره ی زمان!

به این ترتیب، اینکه بیایی کهنسالی روستا و درخت های سه هزار ساله ی آن را برُخ خرموش بکشی، کوششی نه تنها بیهوده که ریشخندآمیز است؛ زیرا خرموش در همان آن، همه ی "هوش" و گوش و سُهِشَش بِگِردِ گردوهای بالای درخت می جنبد و اگر تاکنون نیز آن ها را نیافته بود به "وی" راه و چاه تازه نشان داده ای.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ 

***

«وزارت نیرو» برای ساختِ «بندِ فینسک» می‌خواهد سه روستا را بزور به آب دهد. نمی گذارند روستاییان درگذشتگان خود را در روستا بخاک سپارند و هیچ جای تازه ای نیز برای آن ها بدیده نگرفته اند. ‌پولی که برای خرید زورمندانه ی هر متر زمین به باشندگان این سه روستا پرداخت می‌شود، بیش از بهای یک متر فرشینه (موکت) نیست. 

پنجعلی اسدی از اهالی روستای تم می‌گوید:
«از سال ۶۴ تاکنون اجازه نداده‌اند که کسی ساخت‌وساز انجام دهد. همواره گفته‌اند که می‌خواهند سد بزنند. یک نامه به بنیاد مسکن زده‌اند که برای کسی سند صادر نکند. خانه ی برادر من در حال تخریب است و اجازه بازسازی و بهسازی نمی‌دهند؛ به ما می‌گویند: شما قاچاقی آمده‌اید! ما می‌گوییم: هفت پشت ما در این منطقه بوده اند. در روستای‌مان درختان گردویی داریم که حدودا سه‌هزار‌ساله هستند. دور آنها ۱۵ تا ۲۰ متر است.»

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران»   هشتم آبان ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخورِ بندِ نخست از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۹ آبان ۷, چهارشنبه

به من چه کرونا گرفتند، مردند؟



راهپیمایی گسترده در جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره


هر کار می کنی، بکن؛ ولی زیر چادر!


خدا پدر این یکی را بیامرزد ... ـ بازانتشار

مدتی است شب ها آنگاه که مغزم از کار می افتد، انجیل می خوانم. کسی چه می داند؟ شاید هم رستگار شدم و بهترین هنگام رستگاری هم درست همان گاه است که مغزت دیگر از کار افتاده باشد و نتوانی به چیزی بیندیشی؛ گرچه با همه ی این ها هیچ امیدی به آن نیست. من و رستگاری؟! 

به هر رو، دیشب در بخش «اعمال رسولان» از «انجیل لوقا» به گفته ای از «یحیای تعمید دهنده» برخوردم:
«مرا که می پندارید؟ من، او نیستم؛ او پس از من می آید و من حتا شایسته نیستم، بند کفشش را بگشایم.»* و با خود گفتم:
خدا پدر این یکی را بیامرزد که جوانمرد بود و خود را واپسین فرستاده یا پیامبر وی نخواند!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_43.html

* ... پیش از آمدن عیسی، یحیا تعمیدِ توبه را به همه ی مردم اسراییل موعظه می کرد. چون یحیا دور خود را به پایان می رسانید، گفت:
«مرا که می پندارید؟ من، او نیستم؛ او پس از من می آید و من حتا شایسته نیستم، بند کفشش را بگشایم.»

برگرفته از «انجیل عیسی مسیح»، بخش «اعمال رسولان»، برگردان از «هزاره ی نو»، انتشارات ایلام، ۲۰۰۹ ترسایی

 تصویر:

نگاره ی یحیا از لئوناردو داوینچی

وظیفه ی شما نمایندگان قاطبه اهالی، نشان دادن جای دوست و دشمن است! ـ بازانتشار

بحث هسته‌ای با اشراف کامل مقام معظم رهبری پیش می‌رود/ در توافق ژنو برد بیشتری داشتیم!

قم - خبرگزاری مهر: نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان این که جمهوری اسلامی در موضع قدرت قرار دارد، گفت: بحث هسته‌ای با اشراف کامل نهادهای کلیدی نظام و مقام معظم رهبری و در چارچوب تعریف شده پیش می‌رود.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام سید محمد حسن ابوترابی فرد ظهر پنج شنبه در دیدار آیت الله العظمی نوری همدانی که در دفتر این مرجع تقلید برگزار شد، اظهار داشت: بحث هسته‌ای با اشراف کامل نهادهای کلیدی نظام و مقام معظم رهبری و در چارچوب تعریف شده پیش رفته و هدایت می‌شود و جمهوری اسلامی در موضع قدرت قرار دارد و با وجود تحریم ها از مواضع خود در فناوری هسته ای دست برنداشته ایم.

وی بیان داشت: ۲۴ خرداد ماه موضع اقتدار سیاسی را ایجاد کرد و غرب هم به دلایلی به این نتیجه رسیده که باید با ایران در موضع هسته ای به توافق هایی برسد و نمی تواند یک جانبه امری را بر ما تحمیل کند و می داند جز توافق راهی ندارد.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی عنوان کرد:
غرب می‌خواهد برد بیشتری داشته باشد؛ در حالی که جمهوری اسلامی اراده و برد بیشتری داشته و برخی نگاه‌ها هم این مسئله را اذعان می‌کنند.

وی در این زمینه ادامه داد:
«جان برتن» در مقاله‌ای عنوان کرده بود که ایران سیاست‌های ۳۰ ساله آمریکا را در هم شکست و پیروز میدان شد و از سیاستمداران امریکایی جلوتر عمل کرد و اگر من باشم به ایران جایزه می‌دهم.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی عنوان کرد:
ما ۱۸ هزار سانتریفیوژ فعال داریم که ۹ هزار مورد آن در حال تولید اورانیوم غنی شده است و از همان ابتدا تاکید داشته‌ایم که ما به اورانیوم تا پنج درصد غنی شده نیاز داریم و این برای رسیدن به صلح آمیز هسته‌ای کافی است و فراتر از آن نمی‌رویم. 

وی افزود:
غرب می‌خواست سایت‌های هسته‌ای ما تعطیل شود و وقتی غرب تحت فشار قرار گرفت، جان کری گفت این تصمیم ما نبود و همه ما به این نتیجه رسیدیم که تحریم برای توقف فعالیت هسته‌ای کارساز نبود.

کاخ سفید گزارش دروغ از توافق هسته‌ای منتشر کرد 

حجت الاسلام ابوترابی ابراز داشت:
لازم نیست همه جزئیات مذاکرات هسته‌ای در مجلس عنوان شود که در آن صورت مردم هم متوجه می‌شوند؛ بسیار جای تاسف دارد که کاخ سفید از توافق نامه مذاکرات هسته‌ای گزارش دروغ منتشر می‌کند و می‌خواهد در فضای سیاسی مطلب را وارونه جلوه دهد تا خود این فضا را در دست داشته باشد. 

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد:
امید است در توافق مذاکرات هسته‌ای با جرات از منافع ملی دفاع کرده و به خوبی پیش برویم و با ایستادگی و پایبند بودن به مواضع خود به نتیجه بهتری برسیم.

حجت الاسلام ابوترابی در ادامه سخنان خود عنوان کرد:
در مجلس مصوباتی برای حوزه‌های علمیه در نظرگرفته شد و مورد تایید رئیس جمهور نیز قرار گرفت.

وی ادامه داد:
تخصیص بودجه در بخش فرهنگی و حوزه های علمیه خوب پیش رفت به گونه ای که دو و پنج دهم درصد بودجه عمرانی استان‌ها به حوزه علمیه همان استان اختصاص یافت. 

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی عنوان کرد:
اگر ۵۰ درصد بودجه‌های عمرانی برای تاسیس حوزه‌های علمیه را حوزه علمیه ارائه دهد، ۵۰ درصد دیگر آن را دولت تامین خواهد کرد.

وی بیان داشت:
فروش نفت، روزانه نیم میلیون بشکه است و همچنین ۴۰۰ هزار بشکه فرآورده‌های نفتی روزانه به فروش می‌رسد و ۳۰ درصد منابع بودجه و منابع فروش نفت و فرآورده‌های آن برای صندوق توسعه ملی درنظر گرفته می‌شود.

برگرفته از «تارنگاشت مهر»

برجسته نمایی های متن و برنامِ گزارش از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/02/blog-post_18.html

کاش و گر را واگذار ای بی خِرَد ...

کاش می‌شد آتشی بی دود شد
یا ز سوز دل چو بوی عود شد

کاش می‌شد توی این بازار شب
کرم شب‌تابی سراسر سود شد

جرأت ما از ستمگر کم نبود
سفره‌ی بی‌نان، ولی آن را ربود

كاش می‌شد چون نسيمی رهگذر
می‌دميدم سوت خود را بی‌حذر

كاش می‌شد باد، بالم بود تا
می‌پريدم زين سياهی تا سحر

از سیاهی وز ستم گشتم خمود
نیست‌ ایمن سفره‌ام از نظم سود

كاش می‌شد خاكِ پاي ريشه شد
هم‌نفس با سبزي انديشه شد

كاش می‌شد در خزان فصل عشق
سرو آزاد محبت پيشه شد

چون که واماندم ز دریا و ز رود
مانده‌ام در پشت سَدِٓ صد عنود

كاش می‌شد فارغ از هر جبر بود
كاش می‌شد خواهش بی‌صبر بود

كاش می‌شد روي خاك تشنه كام
دست‌كم جاری چو چشم ابر بود

جبر، آتش، خاک و آب و باد بود
کز تضادش اصل هستی رخ نمود

کاش و گر را واگذار ای بی خِرَد
این دو بی همت به خشکی می‌چَرَد

کاش، این ای‌کاش از هم بر دَریم
کفش هِمٓت زیر پامان ره بَرد

خَلق می‌خواند به هِمٓت این سرود:
وقتِ آن آمد بکوبیم این عمود

علی یزدانی

برگرفته از «تلگرام» (برنام را از متن سروده برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

نگرشی موزاییکی به رخدادهایی پیوسته و پردامنه، ساده انگاری و کوته بینی در ارزیابی ـ بازانتشار

نوشته ای است کوتاه با برنام «یک هفته بعد از حملات روسیه به مداضع داعش، حمایت تلویحی هاشمی از جنایات داعش!»:
هاشمی رفسنجانی دردیداربا رئیس مجلس کرواسی:حملات روسیه به سوریه نتیجه ای جز نابودی مردم ندارد. چرا متوجه نمی‌شوید که مذاکره سیاسی بهتر از بمباران مناطق مختلف است!

پی نوشت:
اگر نیروهای ائتلاف به روسیه و عراق و افغانستان حمله کنند عین دموکراسی خواهی است! دریای حماقت ساحل ندارد...

از «گوگل پلاس»

به یاد نوشتار یا بیانیه ای می افتم که با یاد نمودن از دولت سوریه با برنام «دولت مستقل و سکولار» و گونه ای کوته بینی، در این باره نوشته بود:
«حملات اخیر روسیه به پایگاههای تروریستی دولت آدمخوار خلافت اسلامی داعش و مزدوران وارداتی  که بنا به درخواست دولت سوریه صورت گرفته و می گیرد برای حفظ موجودیت سوریه و تمامیت ارضی این کشور مثبت است و نقشه های شوم امپریالیستهای غرب برای سرنگونی رژیم بشاراسد و تقویت عربستان و اسرائیل و ترکیه در منطقه را  نقش بر آب می کند.» و برای نگارنده ی آن نوشته ی کوتاه می نویسم:
تنها یک نکته برجای می ماند که به نوبه ی خود از دید من مهم است و نباید با دیدی محدود به آن نگریست؛ پانهادن روسیه (و نیز ایران یا هر کشوری!) در این کشمکش و بگونه ای کلی در سرزمینی دیگر به هر انگیزه ای که باشد به همان اندازه ی چنگ اندازی امپریالیست ها نادرست است و نه تنها کار را دشوارتر می کند که بیش از پیش به سود کشورهای امپریالیستی که از توان بیش تر مالی و ... برخوردارند، تمام می شود. در این زمینه، گفته های اوباما و تهدید ضمنی روسیه و ایران را به هیچ رو نباید، پوچ بشمار آورد ...

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_38.html

پی نوشت:

بانویی می نویسد:
«امروز [۱۷ مهر ماه ۱۳۹۴] اسد به حمله های روسیه اعتراض کرده و مدعی شده روس ها سرخود عمل میکنند و در واقع به خواست ما و مرزهای ما دست درازی کرده اند. بیچاره مردم!» («گوگل پلاس») 

به وی پاسخ می دهم:
این هم آب پاکی روی دست ستایشگران مافیای روس که با چشمان بسته دهان می گشایند. اگر خود را «میم لام» نمی نامیدند، آن اشاره ی کوتاه به بهانه ی نوشته ی آن آدم که بگمانم از طرفداران احمقی نژاد باشد را نمی کردم. دشواری کار در میان نیروهای با گرایش چپ است که هم چپ نما درون آن بسیار است و هم چپ روهایی که هنوز برخی الفباهای ساده ی «میم لام» را فرانگرفته اند که اگر آموخته بودند، «چپ رو» نبودند و هم از همه ی این ها بدتر، گرایش نشانه گذارترین حزب سیاسی ایران در برهه هایی از تاریخ کشورمان به سوسیال دمکراسی است و هر روز بیش از پیش پرت و پلا می بافد. این یک نمونه ی آن است:
«...ما معتقدیم که، در رابطه با انتخاباتِ پیش‌رویِ مجلس، باتوجه به نقطه‌ضعف‌های دیکتاتوری حاکم و اینکه “نظام“استعداد نامتعادل شدن را دارد، با برگزیدن شعارهای مشخص و بسیج کننده‌ای عیارِ تعهد دولت یازدهم ولایت‌فقیه را در اینکه تا چه حد برای “رأی مردم“ ارزش قائل است، به محک باید زد»، «نامه مردم» شماره ۹۸۳، ۱۳ مهرماه ۱۳۹۴ (برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) 

در یادداشت های حاشیه ای (memo) پای آن نوشتار (در بایگانی خود) در این مورد نوشته ام:
نتیجه گیری از این بهتر نمی شود! شاهکاری است؛ ولی دولت یازدهم تاکنون با بدارآویختن های پرشمار آن ارزش را به نمایش گذاشته است!

شاید به آن در نوشتاری جداگانه پرداختم؛ شاید هم نه. نمی دانم؛ آبی است که از سر گذشته است؛ گرچه امید برای بهبود همچنان پابرجاست و بی آن باید سر بر زمین نهاد و مرد.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۴ («گوگل پلاس»)

کوته بینی و فرصت جویی را زیر سبدِ «مقتضیات زمان» پنهان نکنیم! ـ بازانتشار

بخشی از بیانیه ی انجمنی نامور به «صنفی» است که دانسته از آوردن نام آن خودداری می ورزم:
«دولت تدبیر و امید به خوبی پاداش حامیان خود را در ستاد فرهنگیان انتخابات سال ۹۶ پرداخت و همه فعالان آن را جهت قدردانی به مراجع قضایی و هیات های تخلفات اداری سپرد.

انتخابات سال ۹۶ آوردگاهی بود که جمعیت کثیری از معلمان را بنا به مقتضیات زمان و شعارهای تبلیغاتی حسن روحانی به ستاد انتخاباتی او کشاند تا اندک اعتبار و آبروی بجا مانده خویش را بر سر روی کار آمدن دولت اعتدال صرف نمایند.

دولتی که پس از انتخابات و سوار شدن بر خر مراد نشان داد که نه تنها اعتدال و منطقی در کار ندارد بلکه به اقتضای زمان چهره ای امنیتی و سرکوبگرانه در بطن خویش دارد که نه به معلم رحم می کند و نه به کارگر و نه دبیرکل و اعضای تشکل های صنفی و سیاسی.

متاسفانه در دور دوم روی کار آمدن دولت روحانی شاهد بیشترین سرکوب ها و گسترش فضای اختناق و امنیتی بر مجموعه آموزش و پرورش کشور بودیم و بر خلاف ادعای بسط و اقامه حقوق شهروندی، حتی اصول روشن قانون اساسی مانند اصل ۲۷ و ۳۰ را نیز در جهت تامین اهداف امنیتی خویش قربانی نمود.

امنیتی کردن فضای آموزش و پرورش به جای تامین امنیت شغلی و اجتماعی برای فرهنگیان در دستور کار دوایر حراستی آموزش و پرورش و نهادهای امنیتی قرار گرفت و حتی منتقدان و فعالان رسانه‌ای نیز که فقط با قلم خویش نقد و پیشنهاد ارایه می نمودند به مراجع قضایی کشانده شدند. در این میان محمد حبیبی معلم آزاده و عضو کانون صنفی معلمان تهران نیز از این سفره بی نصیب نماند.»۱

با خود می اندیشم:
از کدام آوردگاه سخن می گوید؟ آوردگاهِ گزینش (انتخابات)؟ کدام گزینش؟ آیا در بنیاد خود، گزینشی در کار بود؟ و اگر بود، میان تنی چند بد و بدتر و نابدترِ پیشاپیش دست چین شده و برگزیده ی خیمه و خرگاهی پوشالی و بی سر و سامان ... حتا اگر گزینشی در بهترین نمونه های "آزاد" آن در دمکراسی بورژوازی در کار بود، آیا می توان از آوردگاه سخن راند؟ آیا نمونه ای از چنین آوردگاهی در جایی سراغ دارید که در آن زد و خورد طبقاتی میان نمایندگان فرودستان با نمایندگان فرادستان انجام پذیرفته و در آن، فرودستان از بختِ برگزیده شدن نمایندگان شان و دستیابی به فرمانروایی برخوردار شده باشند؟ شاید نه حتا به اندازه ی انگشتان یک دست که تنها یکی دو نمونه ی تاریخی چون سربرآوردن «سالوادور آلنده» در شیلی که به آن نیز نمی توان براستی آوردگاه نام نهاد ...

از کدام «مقتضیات زمان» سخن می رانَد؟ آیا کوته بینی و فرصت جویی را زیر چنین عبارت ناشایستی پنهان نمی کند؟! آیا آن کوته بینی، نشانه و پیامد تن دادن به سیاستِ گرانبار شده از سوی همان خیمه و خرگاه بی در و پیکر از یکسو و دامنه ی رنگارنگی از جریان ها و گروهبندی های وامانده ی "سیاسی" از آن میان با گرایش های چپی دروغین از سوی دیگر نیست که کارگران و زحمتکشان پیرامونِ آن را بسوی سازش با دشمنان طبقاتی خود می رانند و کلاه گشادی سرشان می نهند؟

آیا نباید سر خود را دستِکم به اندازه ای که توان نیم نگاهی به چشم انداز داشته باشی، بالا گرفت و گام های خویش را با آن همسو و هماهنگ نمود؟ آیا سراشیبی پیموده شده از کودتای خزنده ی سال ۱۳۸۸ به این سو گواه «... از هم پاشی درونی رژیمی ناسازگار با نیازهای جامعه و ایلخانی که هرچه بیش تر نیازمند پشتوانه ای برونی می شود»،۲ نیست؟ «مقتضیات زمانِ» چنین "رژیم"ی از سال های آزگار و بویژه از آن کودتای خزنده به این سو که در دوره ی گماشتگیِ آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، نمودِ باز هم آشکارتری یافته، کنار آمدن با امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها به هر بهایی بوده است و بس! با چنین رژیمِ (و نه تنها دولت!) سرکوبگری که «... نه به معلم رحم می کند و نه به کارگر و نه دبیرکل و اعضای تشکل های صنفی و سیاسی» را برسمیت می شناسد و همه ی کوشش خود را برای هرز بردن جنبش توده ای و پراکنده نمودن کُنش های رستایی که از سیاست جدا نیست، بکار می گیرد، تنها و تنها با زبان زور باید سخن گفت!۳ 

ب. الف. بزرگمهر   پنجم اردی بهشت ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/04/blog-post_130.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از «تلگرام»  پنجم اردی بهشت ماه ۱۳۹۹ (برجسته نمایی های متن از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «روند پیموده شده در این شش سال، همراه با گواهی های بیشمار و از آن میان، گریزِ حجم گسترده ای از سرمایه به بیرون مرزهای ایران از یکسو و از هم پاشی درونی رژیمی ناسازگار با نیازهای جامعه و ایلخانی که هرچه بیش تر نیازمند پشتوانه ای برونی می شود از سوی دیگر، نشاندهنده ی نیاز فزاینده و ناگزیر جامعه ایران به از میان برداشتن ՛روبنا՝یی پوشالی و از درون پوسیده است که با ՛پایه՝ در ناهمتایی بیمانندی درگیر شده و به شَوَند گشوده نشدن گرهِ کار و سمت و سو نیافتنِ جنبش اجتماعی که با دستکاری های زیرکانه ی نیروهای مزدور امپریالیستی از آن میان در جامه ی ՛چپ سوسیال دمکرات՝ نیز همراه است، چون آواری بر سرِ توده های مردم ایران فرود می آید و از درون نیز جامعه را می فرساید و به نابودی می کشاند.»

برگرفته از یادداشتِ «همداستانی بر سر برنامه ای کمینه و گرد آمدن در یک پیشانی پیشرو، نیازی درنگ ناپذیر!»  ب. الف. بزرگمهر   سوم شهریور ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/08/blog-post_909.html

۳ ـ «... همه ی کنش های رستایی ـ سیاسی کوچک و بزرگ دیگر را در چارچوب آماج دوربردیِ بزیر کشیدنِ رژیم خرموش های تبهکار باید دید و جای داد؛ وگرنه، دچار گونه های بسیار گوناگونی از کژدیسگی ها و کژروی هایِ پیامد کوته بینی سیاسی شده، راه بجایی نخواهیم برد.

سخن بسیار باریک ՛ارستو՝ که سده ها پیش گفته بود: ՛آدمی، جانوری سیاسی است՝ را از یاد نبریم و در دام نیرنگبازی های کلان خرموش های رژیم توسری خور از بیگانه ی دزدان اسلام پیشه نیفتیم که همراه با واپس نشینی ناگزیر در برابر فشار نیرومند توده های بجان آمده، بر کشاندن کارگران و زحمتکشان و و ساختارهای رستایی ـ سیاسی شان به پذیرش چارچوب تنگ رستایی و مهار نمودن آن پامی فشارد که دستِ بالا و در خوش بینانه ترین برخورد در چارچوب ՛آنارکو سندیکالیسم՝ مانده، شکست خواهد خورد.»

برگرفته از یادداشت «هر روز مات می مانی، چه بگویی و چه بنویسی؟» ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_647.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!