«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۱ بهمن ۹, یکشنبه

هر چه سرو در این سرزمین بر جای مانده را از ریشه درخواهیم آورد

می روی با پدر یک جاسوسه اغتشاشگر مصاحبه می کنی؟ نامت هم که نازیلاست؛ آن یکی هم سروناز است که انگار نافش را با «اجتماع ‌و‌ تبانی و تبلیغ علیه نظام» بسته اند.* چرا پدر و مادرتان از اینهمه نام های میمون و مبارکِ خدیجه، سکینه، رقیه، حلیمه و اینا گذشتند و نام هایی اینچنین نامیمون و نامبارک بر روی تان گذاشتند؟ حال ما هم به پیروی از اجدادمان که سرو کاشمر را بریدند، هر چه سرو در این سرزمین بر جای مانده را از ریشه درخواهیم آورد تا کسی به آن ها ننازد و برای همیشه فراموش شوند؛ بعله! به شکرانه ی از گریپاژ درآمدن تخم آقا و باز شدن دوباره ی زبان مبارک شان این کار را خواهیم کرد.

از زبان یکی از مسوولین «نظام خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   نهم بهمن ماه ۱۴۰۱

* نازیلا معروفیان، روزنامه‌نگارِ ۲۳ ساله و اهل سقز در استان کردستان، در توییتر خود خبر داده که بر اساس رای شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی افشاری به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از طریق انتشار مصاحبه با پدر مهسا امینی» به ۲ سال حبس تعزیری، ۱۵ میلیون تومان جریمه و ۵ سال ممنوع الخروجی از کشور محکوم شده است. او پس از انتشار مصاحبهاش با امجد امینی، پدر ژینا (مهسا) امینی در تاریخ هشتم آبان ماه سال جاری در منزل یکی از دوستانش در تهران بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان قرچک ورامین منتقل شد.

* سروناز احمدی در دادگاهِ [تازیانِ] بدوی به ریاست قاضی صلواتی، مجموعا به ۶ سال حبس محکوم شد. حکم صادر شده علیه او ۵ سال بابت اتهام «اجتماع ‌و‌ تبانی» و‌ ۱ سال برای اتهام «تبلیغ علیه نظام» است. وی در صفحه «اینستاگرام»‌خود نوشت: «شش سال زندان گرفتم تو دادگاه بدوی. می‌ارزيد. به احساس تعلق به یک جمع بزرگ قدرتمند كه در تلاش هست تا سرنوشتش رو دست خودش بگيره می‌ارزه.»

داده ها برگرفته از «تلگرام»  نهم بهمن ماه ۱۴۰۱ بختی برای ویرایشِ  گسترده ی آن نداشتم. افزوده ی درون [ ] نیز از آن من است. ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۱ بهمن ۵, چهارشنبه

بحمدالله در این زمینه هم با شما و هم با چینی ها در یک راستا راه می رویم

ما هم هوادار نظمی هستیم که بازرگانان و سوداگران ما بتوانند بی هیچ سر خری با بازرگانان و سوداگران سایر کشورها تعامل داشته باشند. بحمدالله در این زمینه هم با شما و هم با چینی ها در یک راستا راه می رویم؛ مردم که به آن دو بار در فرمایشات تان اشاره فرمودید در کشور ما همین ها هستند که اگر روز و روزگارشان خوب باشد و آسوده داد و ستد کنند، مسوولین نظام ما نیز از مزایای آن بهره مند خواهند شد؛ در کنار آن ها گروه بسیار بزرگی از آدم های بی بصیرت، زیاده خواه و حسود هم هستند که چشم دیدن مان را ندارند و ما هم می خواهیم سر به تن شان نباشد و هر چه زودتر به لقاء الله بپیوندند که از شرّشان اسوده شویم؛ بگمانم شما هم در کشورتان کم و بیش با چنین پدیده ای روبرویید که هر چه در گلوی شان بریزید تا آرام باشند، دست بردار نیستند و می خواهند آن اندک سودی که دست مان را می گیرد، بقاپند. می بینم که حتا مجلسین ما هم به یکدیگر می مانند؛ شما مجلس دومای مشورتی دارید که رای شان هیچگونه اثری حقوقی در تصمیمات مقامات عالی ندارد و ما هم گرچه رهبر راحل، آن زمان که چپ نمایی مرسوم شده بود، فرموده بودند مجلس در رأس امور است از همان آغازِ کار، فرمایشی از کار درآمد و همچنان نیز همان است بگونه ای که با اشاره ی چوبدست رهبر عظیم الشان مان چون گله گوسپندانِ بی آزار دُنبه می جنبانند و به پیروی از ایشان بع بع یا نع نع می گویند. ما از این همه هماهنگی، همرایی و همراهی خوشحالیم و آن را بفال نیک می گیریم.

در پایان از پیام گرم جناب آقای ولادیمیر پوتین سپاسگزاری می کنم و درود و سلام متقابل خدمت ایشان دارم. خاطرنشان می کنم که رهبر عظیم الشان مان هم ایشان را بسیار دوست دارند؛ بویژه از آن هنگام که آن جناب چهره شان را یادآور چهره ی عیسی مسیح سلام الله دانستند، همواره شیفته ی دیدار وی هستند؛ چیزی که بسیار کم پیش می آید. بیگمان می دانید که در ولایت ما به هر دلیلی که جای سخن درباره ی آن اینجا نیست، «اصل بر برائت آدم ها» نیست که بر دشمن بودن شان است؛ مگر آنکه عکس آن ثابت شود. مصداق و آینه ی تمام نمای آن هم رهبر عظیم الشان مان هستند که به هر سو می نگرند، دشمنی در کمین نشسته می بینند.    

از زبانِ «دژخیم الدوله، شبکور خون آشام نظام» به رییس دومای مشورتی روسیه: ویاچُسلاف والودین   

***

دیدار رئیس دومای دولتی روسیه و رئیس جمهور ایران در تهران

ویاچسلاو والودین رئیس دومای دولتی روسیه و ابراهیم رئیسی رئیس جمهور ایران در تهران دیدار کردند.

ویاچسلاو والودین سلام و آرزوهای گرم ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه را به رئیس جمهور ایران ابلاغ کرد.

دو مقام در خصوص توسعه روابط دو کشور گفتگو کردند.

رئیس دومای دولتی روسیه خاطرنشان کرد که برای تضمین قانونی تصمیمات اتخاذ شده در سطح رهبری دو کشور، توسعه بعد پارلمانی دو طرف ضروری است.

ویاچسلاو والودین گفت: روسیه و ایران طرفدار تشکیل یک نظم جهانی عادلانه هستند که امنیت جهانی و منطقه ای را تضمین می کند.

به گفته رئیس دومای دولتی روسیه، «مقابله با دیکتاتوری غرب تنها با آزادی توسعه کشورها و مردم امکان پذیر است. در این راستا، حفظ حاکمیت و استقلال برای دو کشور اهمیت اساسی دارد.»

پیش از این، سومین نشست کمیسیون بین المجالس روسیه و ایران برگزار شد. در تهران نیز مذاکراتی بین ویاچسلاو والودین و همتای ایرانی وی محمد باقر قالیباف صورت گرفت.

ویاچسلاو والودین گفت: «کشور ما برای یک نظم جهانی عادلانه، برای یک جهان چند قطبی ایستاده است. این موضوع برای سایر دولت ها بسیار مهم است. اگر فقط آنها به فکر مردم خود باشند، زیرا فقط یک دولت مستقل می تواند توسعه را بر اساس فرهنگ، تاریخ، زبان، احترام به سنت ها و احترام به دین خود تضمین کند. کشوری که حاکمیت خود را از دست داده است قادر به انجام این کار نخواهد بود، شهروندان این کشور محکوم به پیروی از دین، فرهنگ، سنت های تاریخ کشوری خواهند بود که آنها را به بردگی گرفته است.

بنابراین ما مخالف هژمونی هستیم و اتحاد نمایندگان پارلمان همه کشورها را درست می دانیم تا برای حفظ حاکمیت هر کشور هر کاری که ممکن است انجام دهیم تا هر ملتی بتواند آزادانه قدرت خود را انتخاب کند، آزادانه آینده را برای خود تعیین کند و این مسائل برای ما اساسی هستند.»

برگرفته از «چوب دو سر گُه»   سوم بهمن ماه ۱۴۰۱ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ بهمن ۲, یکشنبه

سال خرگوش در برابر سال های سال خرموش

در سالشمار آن ها هر سال نوبت یکی از جانوران است؛ امسال خرگوش است و سال های آینده جانوری دیگر و دیگر تا دوباره نوبت خرگوش شود. در سالشمار ما برای سال های آزگار پی در پی، خرموش تمرگیده و از جایش جُنب نمی خورَد؛ درست بسان پیامبر تازی که خود را واپسین پیامبر خدا خواند و پس از آن، هر پیامبر نوخاسته ای بباد ناسزا و کتک و سنگباران گرفته شد، موش های پروار شده بدرازای سالیان در این ولایت نیز هوده ی دیگر جَک و جانوران را خوردند و سالشمار را از کار انداختند؛ بدین سان از آن پس هر سال، سال خرموش است: خرموش هایی پرخور، دله دزد، هیز و درنده که کار و باری جز خوردن و خوابیدن و ریدن و گاییدن و لابلای همه ی این ها ذکر الله گفتن، دروغ گفتن و دروغ بستن به دیگران و آموزش ساده زیستی و اندک خواهی به عوام النّاس ندارند.

ب. الف. بزرگمهر   دوم بهمن ماه ۱۴۰۱



... ولی به همان اندازه و شاید بیش تر ماهی دوست دارم! ـ بازپخشش

پرنده ی پنگوئنی با خود "می اندیشد":
... از آن مرغ ماهیخوار با غبغب بزرگش ترسیدند و به من پناه آوردند. من از آن خانواده نیستم و رگ و ریشه ام به پنگوئن ها می رسد؛ ولی به همان اندازه و شاید بیش تر ماهی دوست دارم. خوب! با این همه ماهی که گرفته ام، نمی توانم دهان به تَچَکُّر باز کنم!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/06/blog-post_83.html



۱۴۰۱ بهمن ۱, شنبه

آیا نمی دانند که شانه ی ما پهن تر از هیتلر نیست؟

از بس فشار می آورند که به این بچه پرروی اوکراینی، تانک و جنگ ابزارهای سنگین بدهیم به تِرتِر افتاده ام و از شما چه پنهان، روزی چند بار با شتاب روانه ی آبریزگاه می شوم. خوشبختانه با آنکه دستمال کاغذی در بازار کمیاب شده،* ما کمبودی در این زمینه نداریم. نمی دانم دوستان آمریکایی مان، چه اندیشه ای در سر می پرورانند و نیروی رزمی ما را چگونه ارزیابی می کنند؛ آیا نمی دانند که نه شانه ی ما پهن تر از هیتلر است و نه به اندازه ی آن روانشاد، دل ریسک کردن داریم؟ ازین گذشته، اینکه خودشان از دادن تانک به آن الف بچه خودداری می کنند و می خواهند ما را پیش بیندازند، سخت پرسش برانگیز است. درست است که چهره ای خَرسان دارم؛ ولی آن اندازه گوش هایم دراز نیست که از یکسو کونم را به شاخ گاو گیر بدهم و از سوی دیگر، ریشخندِ هر کس و ناکسی در اینجا شده، ناچار به کناره گیری شوم. شاید آن ها همین را می خواهند؟!

از زبانِ «اولاغ شُل»:  ب. الف. بزرگمهر   یکم بهمن ماه ۱۴۰۱

«دیگر اینجای کار را نخوانده بودیم»  ب. الف. بزرگمهر   پنجم امرداد ماه ۱۴۰۱ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/07/blog-post_27.html

كاروان اسلام! ـ بازپخشش

البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه*

صادق هدایت

سه نامه از خبرنگار مجله ی «المنجلاب» که همراه کاروان «بعثه الاسلاميه» بوده و گزارش روزانه ی آن را می نوشته به دست آمده که از عربی ترجمه می شود:
كاروان اسلام [گزارش نخست]

در روز ميمون فرخنده فال بيست و پنجم ماه شوال سال ١٣٤٦ هجری قمری در شهر سامره از بلاد مبارکه عربستان، دعوت مهمی از نمايندگان ملل اسلامی به عمل آمده بود که راجع به اعزام يک دسته مبلّغ برای نشر دين حنيف اسلام در دنيا مشورت بنمايند.

آقای تاج المتکلمين سِمَت رياست، آقای عندليب الاسلام نايب رييس، آقای سُکّان الشريعه عضو مشاور و محاسب و آقای سنّت الاقطاب سِمَت تند نويسی اين جمعيت را عهده دار بودند. علاوه بر عده زيادی از فحول [چيره دستان] علما و قائدين مبرّز اسلام، نمايندگان محترم عدن، حبشه، سودان، زنگبار و مسقط نيز درين محفل شرکت کرده بودند و اين عبد حقير سراپا تقصير: الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعی، نيز به سِمَت مخبر و مترجم مجله مبارکه ی: «المنجلاب» در آنجا حضور به هم رسانيده و مأمور بودم که قدم به قدم وقايع اين قافله ی مهم را بنگارم تا در آن مجله ی شريفه درج و کافه ی [جميع] مسلمين از اعمال و افعال آقايان مبلّغين دين مبين و جنبش اسلامی مطّلع و با خبر باشند. آقای تاج المتکلمين اينطور مجلس را افتتاح فرمودند:
«بر همه ذوات محترم و علمای معظم، اهل زهد و تقوی، حامل شرع مصطفی، مبرهن و آشکار است که دين مبين اسلام امروزِ روز قوی ترين و عظيم ترين اديان دنيا به شمار می آيد. از جبال هندوکش گرفته تا اقصی بلاد جابلقاء و جابلسا، زنگبار، حبشه، سودان و طرابلس و اندلس که همه از ممالک متمدن و در اقليم [قاره] چهارم واقع شده اند، سيصد کرور نفوس».

آقای عندليب الاسلام فرمودند:
«خيلی معذرت می خواهم، اما از روی احصائيه ی [آمار] کاملی که بنده زاده ی آقای سکّان الشريعه که با وجود صِغَر سنّ از جمله ی علوم معقول و منقول، بهره ای کافی و شافی دارد و مدت سه سال از عمرش را در بلاد کفار بسر برده و کتاب «زبدة النجاسات» را تأليف نموده، سيصد هزار مليان [ميليون] گوينده لا اله الا الله هستند.

آقای سکان الشریعه:
«صحيح است»

آقای تاج المتکلمين:
«نَعَم، مقصود حقير بی بضاعت هم همين بود و لاغير. چنانکه گفته اند: الانسان السهو و النسيان. سيصد هزار مليان، شايد هم بيشتر به دين حنيف اسلام مشرّف هستند، و از قراری که آقازاده ی آقای عندليب الاسلام، آقای سکان الشريعه، که چهار سال از عمر شريفش را در بلاد کفار گذرانيده و از علوم معلوم و مجهول بهره ای بسزا دارد و کتاب «زبدة النجاسات» را تأليف نموده، در بلاد ينگی دنيا از اقليم [قارّه] سوم، اخيراً به فلسفه اسلام پی برده اند.»

آقای سکان الشریعه:
«بلی، در ينگی دنيا مسکرات را اکيداً ممنوع کرده اند. فلاسفه و حکمای آنجا در پی مباحثات و مناظرات و مجادلات با اين حقير متحدالرأی شده اند که ختنه را برای صحت، فوايد بسيار می باشد و طلاق و تعدد زوجات برای امزجه ی سودا و بلغمی مزايای فراوان دارد و معتقدند که روزه اشتها را صاف می کند. اين حقير هم گويا در تفسير «مرآت الاشتباه» خوانده ام که برای مرض دوسنطاريا و حرقة البول سخت نافع است.»

آقای تاج المتکلمين:
«پس از اين قرار به تحقيق، اهالی ينگی دنيا هم مسلمان شده اند و يا از برکت اسلام نور حقيقت از وجناتشان تابيدن گرفته است. در اين صورت تنها جايی که باقی می ماند همانا خطه ی يوروپ و فرنگستان می باشد که قلوبشان تاريکتر از حجرالاسود است. ازين لحاظ به عقيده ی اين ضعيف، لازم، بل وظيفه ی علماء و حافظين اس اساس شريعت است که عده ای را از ميان خودشان برگزيده و به سوی بلاد کفار سوق بدهند تا آنها را از راه ضلالت به شاهراه حقيقت هدايت بنمايند و ريشه ی کفر و الحاد را از بيخ و بن برکنند.» (کف زدن حضار)

آقای عمود الاسلام:
«البته فکری بکر است، ولی من معتقدم که اول استخاره بکنيم.»

آقای قوت لایموت نماینده ی محترم اعراب عنيره فرمودند:
اسم این قافله را «الجهاد الاسلاميه» بگذاريم؛ مردهای کفار را از جلو شمشير بگذرانيم؛ زنها و شترهایشان را مابين مسلمين قسمت بکنيم.»

شيخ ابوالمندرس نماينده مسقط همينطور که پيراهنش را می جست، گفت:
«اهلاً و سهلاً مرحبا.»

آقای تابونانا نماينده ی محترم زنگبار لخت و عور بلنذ شد؛ به نيزه اش تکيه کرد و گفت:
«لحم آدمی خيلی لذيد، افرنجی ابيض [فرنگی سفيد]، من روزی دو تا آدم بخور.»

آقای تاج المتکلمين:
البته. صد البته اگر مسلمان نشوند، همه شان را قلع و قمع می کنيم. پس در اين صورت مخالفتی با اصل موضوع نيست که جمعی از علما به عنوان مبلّغ به ديار کفار اعزام بشوند؟»

آقای عندليب الاسلام:
«استغفرالله ؛ هر کس شک بياورد، زن به خانه اش حرام و خونش مباح است. وظيفه ی هر مسلمانی است که کفار را امر به معروف و نهی از منکر بکند؛ ولی به زعم حقير اَهَمّ و اَقدَم از همه، وجوهات و مخارجات اين جمعيت است که بايد دانست از چه محل تأمين خواهد شد.»

آقای تاج المتکلمين:
«بر ذوات محترم و علمای معظم واضح و لائح بل اظهر من الشمس است که در بادی امر، مخارج هنگفتی متوجه اين جمعيت خواهد شد که از موقوفات پيش بينی شده؛ علاوه براين، ملل اسلامی هر کدام به قدر وسع خودشان از کمک و مساعدت دريغ نخواهند فرمود. ولی تصور می رود که بعدها بتوانيم عوايدی بر کفار تحميل بکنيم.»

ابو عبيد عصعص بن الناسور نماينده صحرای برهوت فرمودند:
«وجوهی به عنوان خراج و جزيه به کفار تعلق می گيرد.»

آقای سنّت الاقطاب گفتند:
«در اين صورت، خدا دنيا را محض خاطر پنج تن آفريده و از پنج انگشت هر کسی، یکی تعلق به سادات دارد و من که از ترکه و سلاسه ساداتم پس خمسش به من می رسد.»

آقای عندليب الاسلام:
«از قراری که بنده زاده ی آقای سکان الشريعه که با وجود صغر سنّ از علوم منقول و معقول بهره ای کافی و شافی دارد و مدت پنج سال از عمرش را در بلاد کفار بسر برده و کتاب «زبدة النجاسات» را که اساس شريعت اسلام است تأليف کرده، می گفت در ينگی دنيا از اقليم هفتم خيلی پول به هم می رسد.»

آقای سکان الشريعه:
«در ينگی دنيا که از اقليم دوازدهم است، مردمان پولدار زياد دارد و هر کدام از آنها مسلمان بشوند، البته واجب الحج خواهند بود. از اين قرار می شود دسته ای قطاع الطريق سر راه مکه بگمارند تا آنها را لخت بکنند و در ضمن مأمورينی در تن آنها شپش بيندازند تا در روز عيد اضحی [عيدقربان] به خونبهای هر شپش که بکشند، يک گوسفند در راه خدا قربانی بکنند. البته احوط است که دو گوسفند بکشند، چون هر چه باشد جديدالاسلام هستند و اقوام آنها خاج پرست بوده اند. آنهايی که اسلام را نپذيرند بايد خراج و جزيه به بيت المال مسلمين بپردازند وگرنه مالشان حلال، زن به خانه شان حرام و مهدورالدم هستند.» (کف زدن حضار)

قوت لايموت:
«اگر به جای پول، سوسمار و موش صحرايی هم بدهند، قبول ميکنيم.»

آقای تاج المتکلمين:
«البته. پس در اين صورت مخالفتی نيست که مخارج اين جمعيت از محل موقوفات تأمين بشود. اما بايد دانست آيا در بلاد کفار محل و موضوع مخصوصی برای اين جمعيت تخصيص داده شده که از پول حلال به دست آمده و در ضمن ملک غصبی نباشد؟»

آقای عندليب الاسلام:
«اين فقير از ديرزمانی است که مترصد و مشغول تتبع و تفحص و تجسس و تحقيقات هستم. مخصوصاً بنده زاده ی آقای سکان الشريعه که از علوم منقول و معقول بهره ای کافی دارد و کتابی در آداب مبال رفتن و طهارت موسوم به «زبدة النجاسات» که اساس شريعت اسلام است تأليف کرده و شش سال از عمر شريفش را در بلاد کفار گذرانيده گفت که در شهر البرس»

آقای سکان الشريعه:
«بلی در شهر الباریس [پاریس] از بلاد افرنجيه محلی است که به آل ضياء (Alesia) شهرت دارد و گویا اين ضياء نوه عمه ی مسلم بن عقيل بوده که يکی از کفّار موسوم به سَنانِ بن اَنس وی را دنبال و شترش را از عقب پی کرده و آن معصوم به بلاد افرنجيه گريخته و ظن قوی می رود که آن محل به نام آن بزرگوار معروف شده باشد. حقير هم در کتاب «اختناق الشهدا» به این مطلب برخورده ام.البته باید اقدام مجدانه بشود تا مزار آن جنّت مکانِ خلد آشيان را از چنگ کفار به در آوريم و مَقَرّ اين جمعيت بنماييم که خيلی مناسب است.»

شيخ خرطوم الخائف نماينده وهابيها فرمودند:
«من مخالف ساختمان هستم. چون اجداد ما زير سياه چادر با سوسمار و شير شتر زندگی می کرده اند، همه مسلمين بايد همين کار را بکنند.»

آقای عندليب الاسلام:
«چنانکه در حديث آمده ”التقيةُ دينی و دين ابائی“پس در ابتدا تقيه بايد کرد تا بتوانيم بر کفار مسلط بشويم.»

آقای سنّت الاقطاب:
«در اين صورت رقص هم به مصداق آيه ی شريفه ی ”کونوا قِرَدةً خاسِئين“جايز است؛ چه حق تعالی خود می فرمايد که قِر بدهيد که خاصيت دارد. وانگهی از کوری چشمِ کفار، اسلام مذهب متجددی است. مگر خودِ حضرت در ١٣٠٠ سال پيش، دور سنگ «حجر الاسود» رقص فُکس تِروت نکرد؟ چنانکه حالا هم حاجيها هِروله [لی لی] می کنند؟»

آقای عندليب الاسلام:
«البته اينها بسته به پيشامد است تا جمعيت بعثة الاسلاميه چه صلاح بداند. عجالتاً اين مذاکرات بی مورد است. خوبست آقای تاج مرامنامه ی اين جمعيت را قرائت بفرمايند.»

آقای تاج المتکلمين:
«بر ذوات محترم و علمای معظم و بر همه ی مردمان دنيا از چين و ماچين و بلاد يأجوج و مأجوج تا جابلقاء و جابلسا که بلاد نسناس هاست و همه به زبان فصيح عربی متکلم هستند، مبرهن و آشکار است که کتابِ سماوی ما مسلمين شامل همه معلومات دنيوی و اخروی است و هر کلمه ی آن صدهزار معنی دارد.»

آقای سنت الاقطاب:
«چنانکه اختراع همين هُتُل مُبين ها [اتوموبيل ها] از برکت هذا کتاب مبين قرآن بوده است.»

آقای تاج المتکلمين:
«نَعَم، علاوه بر فلسفه جات و حکميات و موعظه جات و فَنديات [پندها] و معلومات ديگر، بايد دانست که کتاب ما مسلمين دارای تعاليم و قوانين عملی است و بايد بدين وسيله برتری آن را به کفار نشان بدهيم.»

عندليب الاسلام:
«اجازه بدهيد توضيح بدهم. مقصود وجوب يک معلم عملی است، به قول فرنگی مآب ها ”بروفسور“ تا به تلامذه مسائل فقه و اصول از قبيل: تطهير، حيض ونفاس، غسل جنابت، شکيات، سهويات، مبطلات، واجبات، مقدمات، مقارنات، استحاضه کثيره و قليله و متوسطه و مخصوصاً آداب طهارت را عملاً نشان بدهد و به کفار تزریق بکند تا ملکه ی آنان گردد.»

آقای تاج المتکلمين:
«صحيح است. اما چون شرح اقدامات و عمليات اين کاروان خيلی مفصل است و به طول می انجامد لذا به ذکر چند نکته اکتفا می کنم تا آقايان عظام بدانند که وظيفه اين جمعيت تا چه حد صعب و طافت فرسا است:
اولاً ـ اجباری کردن لِسان فصيح عربی و صرف و نحو آن به قدری که کفار قرآن را با تجويد کامل و قواعد فصل و وصل و علامات سجاوندی به زبان عربی تلاوت بکنند. اما اگر معنی آن را نفهميدند، عيبی ندارد؛ البته بهتر است که نفهمند.

ثانياً ـ خراب کردن همه ی ابنيه و عمارات کفار. چون بناهای آنها بلند و دارای چندين طبقه است و دور آن حصار نمی باشد؛ بطوری که چشم نامحرم از نشيب، عورت خواتين را بر فراز بتوان ديد و اين خود کفر و زندقه است. مطابق مذهب اسلام اتاقها کوتاه و با گِل درست شود، البته بهتر است؛ زيرا اين دنيای دون گذرگاه باشد و استحکام و دل بستن را نشايد. البته خراب کردن هر چه تياتر، موزه، تماشاخانه، کليسا، مدرسه و غيره هست از فرايض اين جمعيت شمرده می شود.»

شيخ خرطوم الخائف:
«احسنت، احسنت.»

آقای سکان الشريعه:
«البته لازم است که مطابق نصّ صريح باشد و به حکم آيات قرآنی و فريضه ی سبحانی و سنّت نبوی و حديث مصطفوی عمل نمايند. ولی به زعم حقير همانا می بايستی يکی از آنها را به مقابله ی نمونه
نگه داشت تا بر عالميان پايه ی ضلالت فرنجيان را بنماييم و در صورت بودجه ی کافی من حاضرم به عنوان متولی در يکی ازين تماشاخانه ها به نام ”فُلی برژر“(Folie Bergere) مشغول تبليغ و عبادت بشوم.»

آقای عندليب الاسلام:
«البته، البته، چه ازين بهتر؟»

آقای تاج المتکلمين:
«ثالثاً ـ از فرايض اين جمعيت است ساختن حمامها و بيت الخلاها [توالت ها] به طرز اسلامی و چنانکه در کتاب «زبدة النجاسات» آمده، البته مستحب است که نجاست به عين ديده شود و چون کفار فاقد علم طهارت هستند و نعوذ بالله با کاغذ استنجا می کنند، عقيده ی مخلص اينست که مقداری هم لولهنگ بفرستيم که در ضمن مصنوع ممالک اسلامی نيز صادر بشود.

رابعاً ـ کندن جويها در خيابانها و روان ساختن آب جاری در آنها تا شارع عام و در دسترس عموم مسلمين بوده باشد و در موقع حاجت دست به آب برسانند.

خامساً ـ ترتيب شستشوی اموات و چال کردن آنها در زمين، طرز سوگواری، خرج دادن، روضه خوانی، بنای مساجد، احداث امامزاده ها، تکيه ها، نذرها، قربانی، حج، زکوة، خمس و کوچ دادن دسته ای از فقرای سامره به بلاد کفار تا طرز تکدی را به آنها بياموزند. چون اسلام مذهب فقر و ذلّت است و برای آن دنياست.

سادساً ـ البته برای نماز و بجا آوردن آداب شرع مبين کفش و موزه [پاپوش] و لباس تنگ مکروه است. چون مسلمان بايد لباسی داشته باشد که وسايل تطهير و عبادت در هر ساعت و به هر حالت برايش آماده باشد. پس بر عموم مسلمانان لازم است که نعلين بپوشند و آستين گشاد داشته باشند. برای مردها زيرشلواری و عبا بهترين لباس است و با فلسفه ی شريعت تطبيق می کند.»

آقای سکان الشريعه:
«البته مستحب است که عبا بپوشند. اين حقير به ياد دارم که در کتاب ”التاريخ العبا و الشولا“تأليف اعجوبه ی دهر ”مقراض النواسير“ خوانده ام که در موقع حمله ی عرب به بلاد روميه، اعراب، پوست شتر به خود همی پيچيدندی؛ ولی همين که در انبار غلّه ی روميان وارد شدندی، جوالهای بسياری انباشته از کاه و جو در آنجا يافتندی. از فرط گرسنگی ته کيسه ها را سوراخ کرده از محتوی آن با ذوق و شوق مشغول خوردن شدندی. همين که به بالا رسيدندی، سر آن را سوراخ کرده، سرشان را درآوردندی و از دو طرف دستهايشان را. پس از آن وقت عبا مرسوم شد.»

شيخ تمساح بن نسناس:
«چون من کتابی موسوم به ”آثار الاسلام فی سواحل الانهار“ تأليف می کنم و در آن از مناقب شير شتر و کباب سوسمار و خرما داد سخنوری خواهم داد، اجازه بدهيد اين مطلب را در آنجا درج بکنم که سندی بس ممتاز است.»

تاج المتکلمين:
«و اما تاسعاً، زنهای کفار مکشوف العورة درملاء عام با مردها می رقصند و سَحق و ملامسه می کنند. البته آنها را بايد در قيد حجاب مستور کرد تا مردها را به تسويلات شيطانی گرفتار نکنند و فساد اخلاق آنها از اينجا آمده که تعدد زوجات، صيغه، محلل و طلاق بين آنها مرسوم نيست. چه مردمان آنجا از گرسنگی خرچنگ و قورباغه و خوک می خورند و در موقع ذبح اين جانوران بسم الله نمی گويند. پس پايه ی ضلالت آنها را از همين جا بايد قياس کرد.

عاشراً ـ در بلاد کفّار، لهو و لعب و نقاشی و موسيقی بی اندازه طرف توجه و دارای اهميت و اعتبار است. البته بر مسلمين واجب است که آلات غنا و موسيقی را شکسته و به جايش وعاظ و روضه خوان و مداح در آنجا بفرستند تا آنها را به راه راست دلالت کنند. همچنين هر چه پرده ی نقاشی است بايد سوزانيد و مجسمه ها را بايد شکست؛ همچنان که حضرت ابراهيم با قوم لوط کرد. البته اگر اشياء نفيس و قيمتی در آنجا به هم برسد به بيت المال مسلمين تعلق می گيرد. واضح است که چون توجه کفار به دنياست بايد موعظه هايی راجع به آن دنيا، فشار قبر، نکير و منکر، آتش دوزخ، مارهای جهنم، روز پنجاه هزار سال، سگ چهار چشم در دوزخ، ظهور حِمارِ دجّال، تقدير و قضا و قَدَر و فلسفه ی اسلام بنماييم؛ و نيز از فضيلت بهشت و ثواب اُخروی لازم است، توضيحاتی بدهند و بگويند که در بهشت به مرد مسلمان حوری و به زن مسلمان غلمان می دهند؛ هرگاه ثوابکار باشند در بهشت هفتادهزار شتر و قصر زمردی می دهند که هفتاد هزار اتاق دارد و فرشته هايی در آنجاست که سرش در مغرب و پايش در مشرق است. بعلاوه استعمال کمی ترياک به نظر حقير برای آنها مستحب است تا کفار را متوجه عقبی و آخرت بکند.»

آقای سکان الشريعه:
«به زغم حقير اين توضيحات زياد است. همينقدر فرموديد کفار را به دين حنيف اسلام دلالت می کنيم، شامل همه ی اين شرايط می شود.»

تاج المتکلمين:
«مقصود حقير همانا نشان دادن پايه ی ضلالت خاج پرستان و اشکالاتی است که مبلّغين بعثةالاسلامی مواجه آن خواهند شد. مثلاً ممکن است که قومی مسلمان نباشند؛ مانند طايفه ی يهود. ولی طرز آداب و رسوم مذهبی آنها به قدری نزديک و شبيه مسلمانان است که به محض تقبل دين حنيف حتا ختنه کرده هم هستند و به فشار قبر و نکير و منکر و همه ی اين فلسفه جات معتقدند. چون از کفار کتابدار هستند. ولی کفار فرنگستان که به غلط به خاج پرست معروفند به هيچ چيز اعتقاد ندارند و از کفار حربی می باشند و ما بايد از سرِ نو همه ی اين مطالب را به گوش آنها بخوانيم و يا نسلشان را براندازيم تا همه ی دنيا مسلمان و بنده ی مقرّب خدا بشوند.»

شيخ تمساح بن نسناس:
«در صورت مخالفت گوش و بينی آنها را می بُريم و نخ می کشيم و زنهايشان و شترانشان را ميان مسلمين تقسيم می کنيم.

عندليب الاسلام:
«فراموش نشود که برای قدردانی از کفاری که به دين حنيف مشرّف می شوند و تشويق آنها بايد تُحَف و هدايايی از طرف رييس به آنها اعطا بشود مانند:کفن متبرک، مُهر نماز، تسبيح، حرز جواد [نوعی طلسم و دعا]، دعای دفع غريب گز، دعای بی وقتی، طلسم سفيدبختی، حلقه ی ياسين، نعلين و لولهنگ که در ضمن به درد ادای فرايض و رسوم مذهبی هم می خورد. بخصوص من پيشنهاد می کنم که يک نسخه هم از تأليف بنده زاده ی حضرت سکان الشريعه که هفت سال از عمر شريفش را مابين کفار گذرانيده و از علوم معلوم و منقول و معقول بهره ای بسزا دارد، موسوم به «زبدة النجاسات» به اشخاص مُبَرِّز هديه شود.»

الالولک الجاليزيه:
«کتابخانه های کفار را آتش بزنيم و عوضش يک نسخه ” زبدة النجاسات“ به آنها بدهيم که برايشان کافی است و علوم دنيوی و اخروی همه در آنست.»

منجنيق العلماء:
«البته، صد البته، کفی به زبدة النجاسات. چون خلاصه ی مرام اسلام همين است که يا مسلمان بشويد يعنی مطابق نصّ صريح ”زبدة النجاسات“ عمل کنيد و گرنه می کشيمتان و يا خراج به بيت المال مسلمين بدهيد. البته کفار بايد باج سبيل به مسلمين بپردازند.» (کف زدن حضار)

تاج المتکلمين:
«پس از اين قرار رأی قطعی و موافقت همگی برين شد که اين جمعيت را به کفار سوق بدهيم و هيچگونه مخالفتی درين باب نيست. اما به زعم حقير لازمست که به شيوه ی دين نبی رفتار کنيم؛ چنانکه خود حضرت به ايل و تبار خودش قدر و منزلت گذاشت و نوه های خودش را قبل از ولادت امام کرد و طايفه ی خود را سادات و احترام آنها را به همه مسلمانان واجب دانست. چون مخارج اين نهضة از موقوفات است همه ی اشخاصی که انتخاب می شوند بايد از علماء و سادات باشند.»

عندليب الاسلام:
«صحيح است. البته کسی برازنده تر و کسی مُبَرّزتر از آقای تاج نيست. لذا ايشان را به رياست اين جمعيت انتخاب می کنيم.»

سکان الشريعه:
«اين حسن انتخاب را از صميم قلب به عموم مسلمين و مسلمات تبريک می گويم.»

سنت الاقطاب:
«البته به ازين ممکن نمی شد.»

تاج المتکلمين:
«بنده از حسن نيّت و مراحم آقايان نمايندگان ملل اسلامی لسانم الکن و نطقم قاصر است. اما آقای عندليب الاسلام از اساتذه فقها است. البته وجود شريفشان در چنين جهادی از واجباتست. من پيشنهاد می کنم ايشان به سِمَت نايب رييس انتخاب شوند و آقازاده ی ايشان آقای سکان الشريعه که نه سال از عمر شريفش را در بلاد کفار بسر برده و از معلوم و مجهول بهره ای کافی و شافی دارد چنانکه کتاب نفيس «زبدة النجاسات» بهترين معرف ايشان و شاهد مدعايم است. همچنين زبانهای عربی، قبطی، شامی، بربری، الجزايری، فلسطينی، بغدادی و بصره ای و غير ه را مثل عندليب تکلم می کند، ممکن است بر سر جمعيت ما منّت گذاشته به عنوان صندوقدار و مترجم ما را سرافراز و از راه لطف بپذيرند. يعنی آن هم محض ثواب اخروی چون اين اقدام اجر دنيوی هرگز ندارد.»

سکان الشريعه:
«حقيقةً بنده نمی دانم به چه زبان ازين حسن ظن آقای تاج تشکر بکنم. البته اگر محض خاطر ايشان و نتايج اخروی اين کار نبود هرگز قبول نمی کردم.» (کف زدن ممتد حضار)

عندليب الاسلام:
«من از مراحم آقای تاج و همه ی نمايندگان محترم اسلام که در اينجا حضور دارند بسيار شرمنده ام؛ اما اجازه بدهيد چون يک نفر دلّاک مجرّب جهت ختنه کردن کفار لازم است، آقای سنّت الاقطاب که پسرخاله ی اين بنده می باشد و اغلب کفار که به دين حنيف مشرّف می شوند، ايشان ختنه می کنند، علاوه بر اين چندين بار محلّل شده و در معرکه گرفتن و روضه خوانی يد طولائی دارد؛ حتی عقرب جرّاره را در کف دستش نگه می دارد و برای فروش دعای بی وقتی بهتر از او کسی را خدا نيافريده و از آداب دنيوی و اخروی بهره ای کافی دارد؛ ايشان را به عنوان برفسور فقيهات پيشنهاد می کنم.»

تاج المتکلمين:
«البته، چه ازين بهتر؟ پيداست که ما يک دسته از جان گذشته هستيم که برای خير عُقبی و اجر اخروی سينه سپر کرده و چنين مأموريت پر خطری را بر عهده می گيريم.» (کف زدن حضار)

پس از آن آقای رييس، صورت مجلسی را که قبلاً نوشته شده بود از پرِ شالشان در آوردند و به آقايان نمايندگان ارائه دادند تا امضاء و تصديق بشود. مفاد آن از اين قرار بود:
«در روز ميمون فرخنده فال ٢۵ ماه شوال سال ١٣٤٦ هجری قمری در شهر مبارک سامره از بلاد عربستان به موجب جلسه ای مرکب از علماء يگانه و دانشمندان فرزانه و نمايندگان محترم ملل کاملة الوداد اسلامی تصميم گرفتند و تصويب شد که آقايان مفصلة الاسامی ذيل:
حضرت آقای تاج المتکلمين به سِمَت رياست، آقای عندليب الاسلام نايب رييس و منشی مخصوص، آقای سکان الشريعه صندوقدار و مترجم، آقای سنت الاقطاب معلم عملی فقهيات برای تبليغ دين مبين به طرف بلاد افرنجيه رهسپار گردند تا کفار را به دين حنيف اسلام دعوت و تبليغ بکنند. عجالةً صد مليان ليره انجليزيه [انگليسی] برای مخارج از محل موقوفات پيش بينی و تصويب شد که آقايان مفصلة الاسامی فوق هر طور صلاح بدانند به مصرف برسانند.»

آقای تاج پيشنهاد کردند که به سلامتی حضار شربت بنوشند؛ ولی نماينده اعراب عنيزه شير شتر خواست و هلهله کنان مشک شير شتر دست به دست و دهن به دهن گشت. سپس هر کدام از نمايندگان محترم ملل اسلامی انگشت خود را در مرکّب، آلوده، پای کاغذ گذاشتند و مجلس به خوبی و خوشی خاتمه يافت.

السامره فی ٢۵ شوال ١٣٤٦

الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعی

صادق هدایت ١٣١٢ ـ ١٣١٣

* یک گروه اسلامی به سوی دیار فرنگ

این نوشتار تنها در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است. طرح های متن از صادق هدایت است. افزوده ی [گزارش نخست] از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/01/blog-post_3956.html

۱۴۰۱ دی ۲۶, دوشنبه

چرا آن سازمان نامور به «ملت های یگانه»، در این زمینه لالمونی گرفته و هیچ کاری انجام نمی دهد؟

چرا آن سازمان نامور به «ملت های یگانه» که در کردار، تنها و تنها سیاست های تبهکارانه ی «یانکی» ها و همدستان ریز و درشت آن در اروپای باختری را پی می گیرد، در این زمینه لالمونی گرفته و هیچ کاری انجام نمی دهد؟* توده های مردم بجان آمده ی ایران، بیش از پیش نیازمند پشتیبانی از سوی ملت های دیگر و دولت های پیشروی جهانند و ناگفته نماند که همین مردم با همه ی دشواری های جانفرسایی که با آن ها دست و پنجه نرم می کنند، هیچگونه نیازی به اشک سوسمارهای بزرگ چپاولگر جهان که سال هاست از راه گوشبُری خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران، سرمایه های مردم را چپاول کرده و می کنند، ندارند. شورش ها، خیزش ها و جنبش سراسری کنونی توده های مردم ایران، برای آن ها تنها بهانه ای است برای گوشبری و چپاول بیش تر و همزمان، نابودی دستاوردهای فن آورانه و از هم پاشیدن اختساد ایران. آن ها به یاری خرموش های دله دزد اسلام پیشه که هر کدام یک یا چند گذرنامه ی اروپایی و آمریکایی و ... در جیب دارند بهنگام خود، آماده ی دریدن و تکه پاره کردن میهن مان هستند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ دی ماه ۱۴۰۱

* هستی حسین پناهی، دختر نوجوان ۱۶ ساله همچنان بیهوش است. این دختر نوجوان که در پرخاش های دهگلان با کوبش گُرز سرکوبگران بە شدت زخمی شده بود به بیمارستان کوثر سنندج جابجا و بستری شد (پرتور پیوست)

یکشنبه ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۱

یک یک جانباختگان راه آزادی و سربلندی ایران، گواهی تاریخی و نامیرا هستند

یک یک جانباختگان راه آزادی و سربلندی ایران، گواهی تاریخی و نامیرا هستند.* امیدوارم روزی فرارسد که نام های شان آذین بخش سردرها و بناهای یادبود در همه جای ایران شود.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ دی ماه ۱۴۰۱

* رها کردن کبوتر از سوی پدر و مادرِ جانباخته هومن عبداللهی در آیین چهلم فرزندشان



میان گفتن تا گوزیدن نیم گامی بیش راه نیست

گاهی پیش می آید که سخن ارزنده و پر آرش و مانشی که می خواهی بگویی و همه را مات کنی، هیچگونه نیازی به زبان و زبان بازی ندارد و رُک و پوست کنده با آوایی بلند از جایی دیگر بیرون می آید. نمونه ی آن سخنان مردکی به نام چمران است که با اشاره به سرمای سراسری و کمبود و نبود گاز در سرتاسر ایران، چنین چیزی گفته و روی ناصرالدین شاه قاجار که در یک «بارِ عام» رو به مردمی که برای شنیدن سخنان گهربار شاهانه هاژ و واژ به دهان مبارکش چشم دوخته بودند، فرموده بود: «آن ها که می دانند به آن ها که نمی دانند، بگویند» را سپید کرده است:
«درخواست ما این است که مردم خودشان به خودشان یاری برسانند که از این سرما آسیب نبینند»* چنانکه می بینید، میان گفتن (گوییدن) تا گوزیدن نیم گامی بیش راه نیست.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ دی ماه ۱۴۰۱

* «انتخاب» ۲۵ دی ماه ۱۴۰۱

کارگر ارزان، ضامن بقای بربریت سرمایه

در اوضاع آشفته کنونی کشور و با اینهمه گرانی و تورم، فقر و فلاکت، بیکاری گسترده، فساد سیستماتیک و مضاف بر آن به ستوه آمدن ستمدیدگان جامعه و خیزش و طغیان جوانان عاصی بر علیه استبداد حاکم در جهت باز پس گیری زندگی، نوشتن درباره حداقل مزد کارگران در سال آینده شاید بی تناسب و غریب به نظر برسد؛ اما زمانی که در جراید می‌خوانیم صاحبان صنایع اعلام می کنند، دستمزد نیروی انسانی در ایران حتی در مقایسه با ارزانترین کشورها ناچیز است و در همان حال، نمایندگان آنها در حاکمیت در مورد تورم زا بودن افزایش حقوق کارگران سخن پراکنی می‌کنند تا مثل چند دهه گذشته کل غارتگری و چپاول اقتصاد مملکت را بر دوش کارگران سرشکن کنند و با سرکوب و تحمیل گرسنگی بر میلیونها انسان به سودآوری و انباشت سرمایه خود استمرار دهند، باید به مسئله دستمزد به‌ عنوان‌ اصلی ترین حقوق بنیادی نیروی کار بطور ویژه تاکید داشت.

برای طبقه کارگر در هر عصر و دوره و زمانی و در هر شرایطی مسأله دستمزد، مسأله زندگی و بقاست. دستمزد سهم ما از زندگی، خوراک و پوشاک، مسکن و بهداشت و تحصیل، اوقات فراغت و تفریح گرفته تا آزادی و حقوق شهروندی، کرامت و منزلت اجتماعی ما را تامین می کند. در  اینجا مخاطب من کارگرانی هستند که دیر زمانی است که زیر بار قرارداد ننگین و خفت بار موقت نه تنها امنیت شغلی بلکه روح و روان و شان انسانی آنها را به سخره گرفته اند. بربریت سرمایه با قراردادهای یکماه و دو ماهه و هشتاد و نه روزه با روزمزدی کردن نیروی کار با شرکت‌های پیمانکاری خرید نیرو و با خارج کردن کارگاه‌های زیر ده نفر از شمول قانون کار و مناطق آزاد تجاری و با همه اهرمهای قانونی و غیر قانونی ارزش اضافی مطلق حاصل نیروی کار را به جیب می زنند و با استثمار وحشیانه، طوق بردگی و بندگی بر گردن کارگران را روز به روز محکم تر می‌کنند و خود چاق و فربه می‌شوند و کارگران زار و نزار.

در اینجا مخاطب من کارگرانی هستند که هر روزه تورم کمر شکن قدرت خریدشان را می بلعد و زیر بار حسرت و ذلت مزد چند برابر زیر خط فقر نظاره‌گر چشمان حسرت زده همسر و کودکان و بی رنگ شدن سفره هایشان می باشند. اجاره مسکن سر به آسمان می زند و آنها هر سال به طرف آلونکها و بیغوله های خارج از محدوده شهری پرتاب می‌شوند؛ کارگر ارزان، ارزان‌تر می‌شود و بی منزلت. از همین رو، کارگران دیده نمی‌شوند؛ انگار اصلا وجود ندارند؛ مگر زمانی که با اعتراض، تجمع و اعتصاب فریادشان به گوش برسد‌. در این چند دهه و بویژه در این چند سال اخیر ما کارگران با هزاران اعتصاب و تجمع در گوشه گوشه کشور خواب سرمایه داران را آشفته تر و تضاد کار و سرمایه را به یکی از جدی ترین چالش های جامعه بدل کردیم؛ اما با اینکه موفقیت‌هایی کسب کردیم، هنوز به دستاورد قابل اتکایی برای نهادینه کردن و کسب حقوق بنیادی خود نرسیده ایم.

صد و ده سال پیش، «اتحادیه کارگران چاپخانه» در اولین نشریه خود به نام «اتفاق کارگران» اینطور نوشته است:
«.‌‌.. با اینحال در مملکت ایران به هیچ وجه حقوق رنجبران معلوم نیست. چرا عمله جات ایران برای جزئی حقوق در عدلیه بروند؟ هنوز کسی نگفته چرا عمله جات ایرانی باید به علت مطالبه حقوق جلب به نظمیه بشوند؟ هنوز کسی نگفته چرا در ازای پول، عمله جات ایرانی باید فحش بشنوند؟» انگار امروز است! با اینکه اکنون و در این زمان، ده ها هزار کارخانه و موسسه صنعتی و خدماتی با میلیونها کارگر با سواد و آگاه وجود دارد و یک جامعه صنعتی شکل گرفته است، بیش از آنزمان هنوز کارگر ایرانی تحقیر می‌شود؛ فحش و کتک می‌خورد؛ تعلیق و اخراج می‌شود و توسط نظمیه و دادگاه به زندان افکنده می‌شود. آیا هنوز ما عمله جات هستیم یا طبقه کارگر صنعتی ایران؟!

بنابراین، برای اینکه ارزان نباشیم و ارزان‌تر، برای اینکه حقوق مان نهادینه و تعرض به آن غیر ممکن شود، باید با ایجاد تشکل های پایدار و فراگیر کارگری با اتحاد و انسجام در صف و قامتی واحد به سمت یک نیروی قدرتمند اجتماعی برای دستمزد شرافتمندانه و در خور زندگی انسان قد علم کنیم تا نه تنها ارزان فروشی نیروی کار این داغ لعنت خورده را برای همیشهِ تاریخ از پیشانی خود بزداییم که در تقابل با بربریت سرمایه و برای احقاق برابری اجتماعی، خواهان محو استثمار و کارمزدی شویم؛ زیرا به گفته آدام اسمیت، تازه، «دستمزد، متعارف حداقل مزدی است که با حیات حیوانی منطبق باشد.»

شاپور احسانی‌راد  زندان اوین بند هشت، سالن ده، ۲۵ دی ‌ماه هزار و چهارصد و یک

برگرفته از «اتحادیه آزاد کارگران ایران»   ۲۵ دی ماه ۱۴۰۱ (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

* واژه ی «ضامن» آنگونه که کاربری پوینده در زبان پارسی در یکی از واژه نامه های اینترنتی یادآور شده، دگردیسیده ی واژه ی «زامن» در پارسیِ کهن، پیش از یورش تازیان به ایران و نابودی دستاوردهای سترگ فرهنگی و تاریخی آن هنگام است که از سوی برخی دبیرانِ ایرانی تبارِ خودشیرینِ دربارهای «اُمویان» و بویژه «عباسیان» تازه بدوران رسیده به انجام رسیده و به هر شَوَندِ بجا یا نابجا از آن میان، فشار بیابانگردانِ به دارایی های بیکران دست یافته (تا اندازه ای همانند خرموش های اسلام پیشه ی کنونی فرمانروا بر میهن مان که از بس خورده و چاپیده اند، خدا را هم بنده نیستند)، زبان زیبا و نیرومند پارسی را از ریخت انداخته و تا اندازه ای بسیار به ساختار واژگان آن آسیب رساندند. گند و گه کاری نشانه گذار آن ها سپس در دوران واماندگی بیش از پیش ایران (کم و بیش از دوره ی پایانی «صفویه» به این سو با فراز و نشیب هایی بویژه در دوره ی کنونی) از سوی آخوندهای یکی از دیگری نادان تر که از واژه های قرآنی چون ابزاری برای خودنمایی و نشان دادن دانش نداشته ی خود سود برده و می برند، پی گرفته شده و می شود.  ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ دی ماه ۱۴۰۱

۱۴۰۱ دی ۲۴, شنبه

درود بر چنین هنرمندانی که پیوندهای تاریخی خلق های میهن مان را پاس می دارند

بازخوانی ترانه ی «هنگام می» عارف قزوینی (از خون جوانان وطن لاله دمیده) به زبان و گویش‌های گوناگونِ ایرانی از هنرمندانی ناشناس (برگرفته از «تلگرام»   ۲۴ دی ماه ۱۴۰۱)

برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر

ویدئوی پیوست:  از خون جوانان وطن لاله دمیده



... و لب ها لبخند را بکلی از یاد نبرده اند ـ بازپخشش

چرا به این فکر نمی کنی
که هنوز
کودکان به چیزهای کوچک راضی اند
و با کبوتران هم بازی می شوند
که هنوز
گل ها می رویند
شاعران شعر می گویند
و لب ها لبخند را بکلی از یاد نبرده اند 
 
حافظ ایمانے 
 
از «گوگل پلاس» 
 
برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_821.html 

با دست های تهی مگر می شود کاری از پیش برد؟

پاسخ «کیر خر نظام خرموش پرور» به «عائکه»:

دختر دلبندم ـ که اگر گیرم بیفتی جگرت را چون هند جگرخوار خواهم جوید (زیر لبی در حالی که دندان قروچه می کند) ـ با دست های خالی مگر می شود کاری از پیش برد؟ خودمان تا هنگامی که سوار بر انقلاب نشده بودیم، پیش از انقلاب را می گوییم، گاهی می شد که یک پاپاسی هم در جیب نداشتیم و ناچار بودیم از این و آن و از همه بیش تر از رفیق گرمابه و گلستان مان: اکبر مرحوم، پول گدایی کنیم تا قدری قوت لایموت فراهم کنیم. بحمدلله آن هنگام جوان بودیم و عَزَب و بجز سعید توسی، دست مان بجایی نمی رسید. اگر می خواستیم زن بستانیم هم نمی توانستیم و اگر خدای نکرده دختری تَرگل وَرگل در خیابان چشم مان را می گرفت ـ می دانید که یک نظر در دین مقدس مان حلال است ـ یا با اخم و تخم روبرو می شدیم یا گاهی از آن بدتر با ناسزایی چون «چشاتُ درویش کن ایکبیری» از سوی آکله ای بدرقه می شدیم و دماغ سوخته به کنج حجره پناه می بردیم. دوستان حجره ای مان هم به ما می گفتند: «علی گدا»! اینجوری بود که انقلابی شدیم و راه و رسم و ترفندهای انقلابیگری را از این و آن و حتا دشمن آموختیم. بچه که بودیم، البته گاهی وخت ها یواشکی کبریت بازی می کردیم؛ ولی آنوخت که دیگر بزرگ شده و در حوزه، معقول و منقول و اینا تَعَلُّم می کردیم، برای جان گرفتن و شعله ور شدن انقلاب اسلامی که هنوز بارقه ای از آن دیده نمی شد، آتش یزرگی راه انداختیم که مع الاسف شمار بسیاری در آن سوختند؛ چاره ی دیگری هم نبود؛ انقلاب هنوز جان نگرفته ی اسلامی نیاز به هیزم بزرگی برای گیراندن داشت. ما که نمی توانستیم چنان هیزمی فراهم کنیم؛ نه استطاعت آن را داشتیم، نه بضاعت کافی و بجز اینا دست مان هم می لرزید و از عاقبت کار خوف داشتیم. از الطاف خفیه الهی بود که «ساواک ملعون» برای این کار پیشقدم شد و همه ی اینا را در اختیارمان نهاد؛ فقط جَرَقّه ای لازم بود تا کار به کمال مطلوب برسد.

حالا انشاء الله می فهمی چرا با دست های خالی نمی شود کاری از پیش برد. خدای نکرده بدفهمی نکنی، بروی با دشمن بسازی و پایگاه بسیج و اینا را به آتش بکشی که هم عقوبت الهی دارد و هم عقوبت زمینی که این یکی کَاَنَّهُ بدتر از آن یکی است. می دانی که اگر همه را نگویم، برخی از برادران مان دستکمی از آدمخواران دربار شاه اسماعیل صفوی یا از آن بدتر نوکرانِ گوش بفرمانِ آغا محمد خان قاجار ندارند که در همان آن که با دست های مبارک خویش چشم های آن شاهزاده ی جوان و خوش برو روی زند را از کاسه شان درمی آورد، یکی از قلدرترینِ آن نوکرها برای چشم روشنی آن شاهِ قدر قدرتِ اسلام پناه به آن کار دیگر سرگرم بود تا کینه ی تاریخی وی تسکین یابد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ دی ماه ۱۴۰۱

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» با نامگذاری ب. الف. بزرگمهر):  با دست های تهی مگر می شود کاری از پیش برد؟



۱۴۰۱ دی ۲۳, جمعه

زهر چشمی از ترس و نومیدی و پریشانی از فرجامِ کارزار

گوش کنید! گفته های مجیدکاظمی، دادباخته به ستانده شدنِ جان بدست ششلول بندهای سرکوبگرِ از زندان، بهترین گواه بر آماجِ رژیم پوشالی خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان برای زهرِ چشم گرفتن از توده های مردم بجان آمده و خانه نشین کردن شان است؛ زهر چشمی بی کم ترین نشانه ای از نیرومندی و پایداری که از ترس و نومیدی و پریشانی از فرجامِ کارزار!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ دی ماه ۱۴۰۱



ایمان داریم به پایان فصل سرد

ما از آن دریا دلانیم
کز طوفانی سهمناک
بر آمده ایم

ما دیده ایم
امواج سهمگین دریا را
که هر موجش
دگرگون می کند
بنیاد هستی را
بنیاد تفکر و اندیشه را

در نبرد با این امواج است
که آگاهی و خرد
و تفکر ِ غلبه بر سختیها
در وجود ما
انسجام و قوام می یابد

ما چون فولاد
آبدیده تر می شویم
عزم ما جزم تر
دستهای ما پویاتر
و پاهای ما پایاتر می گردد

با دانش و آگاهی
با تجربه ی اندوخته
در وجود خویش
راه آمده تا کنون را
با امید به فراخنای آینده
استمرار می بخشیم

به این یقین رسیده ایم
که کاوشگران در اعماق،
کنشگران در تاریکی
و راهروان قله های سترگند
که به گرانبهاترین
به روشن ترین
به فرازترین
مقاصد و اهداف خویش
دست می یابند

... و ما نیز،
ما فصل سرد را
با تمام وجود خویش
احساس کرده ایم
اما
ایمان داریم
به پایان فصل سرد
به فرا رسیدن بهاران
به طغیان چشمه ساران
به رَستن و رُستن
به بهروزی و شکوفه زاران

بازنشسته ۲۲/۱۰/۱۴۰۱

برگرفته از «تلگرام»   ۲۳
دی ماه ۱۴۰۱ (با اندک ویرایش درخور در برنام و نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر) 

۱۴۰۱ دی ۲۲, پنجشنبه

می شنوی کیر خرِ مادربخطا؟ هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه

دوباره میدان را به پندار خود تهی دیدی و این بار کوشیدی در نخشِ دوگانه ی «شکنجه گر بداخم» و «شکنجه گر خوش اخم» میدانداری کنی و به اندازه ای بابصیرتی که نمی دانی این دو نخش را نمی توان با هم بازی کرد؛ زیرا به هر رو، شکنجه گر، شکنجه گر است؛ چه بداَخم، چه خوش اَخم.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ دی ماه ۱۴۰۱

ویدئوی پیوست:  هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه



پیام گروهی از زنان نجف آباد، پیام توده های میلیونی مردم ایران است

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۴۰۱



همبانگ و همدست، نمی خوریم شکست

برگرفته از «تلگرام»   ۲۲ دی ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ دی ۲۱, چهارشنبه

از بس عوام الناس را براه راست ارشاد کردیم، خدا چشم مان را قیچ کرد

از بس عوام النّاس را براه راست ارشاد کردیم، خدا چشم مان را قیچ کرد. البته بازرگانان و سوداگران مان بحمدلله کم ترین نیازی به ارشادهای ما نداشته و همیشه در راه راست بوده اند؛ ولی هرچه بیش تر این عوام النّاس (زیر لب: خدا ذلیل شان کند انشاء الله!) را براه راست دعوت می کنیم، بیش تر به چپ می زنند.

از زبان وزیر پوشالی جان ننه اش «فرهنگ و ارشاد اسلامی»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ دی ماه ۱۴۰۱



۱۴۰۱ دی ۱۹, دوشنبه

آزادی زنی دلاور با اندیشه هایی دادخواهانه در سر و کارنامه ای پربار از زندان «یانکی» ها

او را نمی توان بسادگی یک خبرچین نامید؛* به این شوند ساده که در همه ی دوران کار پربارش برای کوبا، حتا یک پاپاسی نیز از کوبا یا جایی دیگر دریافت نکرد. یکی از دُم جنبانک های تمرگیده در مَهِستان «یانکی» ها درباره ی وی گفته است:
«مونتس پیمان خود با مِلّت مان را شکست؛ ولی نه برای پول. براستی، او برای هیچیک از کارهای خود هرگز پولی دریافت نکرد و بگونه ای شگفت انگیز، انگیزه اش تنها بیزاری از آمریکا بود.»*

دُم جنبانک با یکی گرفتن دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها یا توده های مردم «ایالات متحد» بگونه ای فریبکارانه کوشیده سر دیگران کلاه بگذارد؛ گرچه کوششی ریشخندآمیز و بیش تر خودگولزنک برای خوار وانمودن آن زن دلاور در چشم توده های مردم که ناساز با کم و بیش همه ی خبرچینان که برای کار خود دستمزد می گیرند، بر پایه ی گفته های خود این نادان «برای هیچیک از کارهای خود هرگز پولی دریافت نکرد». بله! وی پیمان خود با آن دَم و دستگاه که بیگمان از آن بیزار بود را زیر پا نهاد؛ زنی بی هیچ گمان و گفتگو آرمانخواه با اندیشه هایی دادخواهانه در سر و کارنامه ای پربار که نمی توانست و نمی تواند از توده های مردمِ خُرد و لگدمال شده که بسیاری از آن ها بر بنباد آمارها به مرز دیوانگی پا نهاده اند، بیزار باشد. بدین سان، دُم جنبانکِ نادان با بر زبان راندن همین گفته ها بریش خود و دیگر نوکران و گماشتگان آن دَم و دستگاه دوزخی خندیده است.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ دی ماه ۱۴۰۱

* «آنا مونتس» که از سوی دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها چون «یکی از ویرانگرترین خبرچینانِ» تاریخ «ایالات متحد» شناخته شده، پس از بیش از ۲۰ سال از سر گذراندن در «زندان فدرال تگزاس»، آدینه ی گذشته آزاد شد؛ وی که اکنون ۶۵ سال دارد، در آن دَم و دستگاه از جایگاه خوبی برخوردار بود. «مونتس» که در آغاز برای «وزارت دادگستری ꞌیانکیꞌ ها» کار می کرد، در سال ۱۹۸۵ ترسایی به «بنگاه داده پردازی پدافندی» پیوست و تا زمان دستگیری اش، اندکی پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ ترسایی، در آنجا کار می کرد. روشن شد که «مونتس» در همه ی دوران کار خود در آن دَم و دستگاهِ پلید و تبهکار، داده های بسیار برجسته و هشدارآمیزی را برای کوبا می فرستاده است. بنا بر داده های دستگاه خبرچینی «یانکی» ها («سازمان سیا»)، وی خبرچینی در کار خود بسیار باریک بوده و بجای رونوشت برداری داده های رده بندی شده که بیم شناخته شدن و دستگیری را می افزود، آن ها را به یاد می سپرد و بگاه بایسته از کاغذهای ویژه ای که به آسانی در آب از هم می پاشید برای نوشتن و جابجایی آن ها سود می برد

بگفته ی «میشل ون کلیو»، مِهتَر «ضد جاسوسی» در دوره «بوش»، «مونتس یکی از ویرانگرترین خبرچینانی که ایالات متحد تاکنون بخود دیده»، بوده که «کم و بیش هر چیزی» که «واشنگتن» درباره ی کوبا می دانست را لو داده است.

در سال ۲۰۰۲ ترسایی، «مونتس» اَنگِ خبرچینی که می توانست پادافرهِ ستاندنِ جانش را در پی داشته باشد، بزبان آورد؛ ولی در فرجام کار، بر بنیاد یک سازشنامه (توافقنامه) به ۲۵ سال زندان دادباخته شد.

نماینده ی تندرو و دُم جنبان «جمهوری خواهان» در مَهِستان «یانکی» ها به نامِ «مارکو روبیو» پس از آزادی «آنا مونتس» پیشنهاد نمود کرد که او نباید حتا پس از گذراندن دوران دادباختگی اش بخشیده شود. بگفته ی وی:
«مونتس پیمان خود با مِلّت مان را شکست (پیمان شکنی، خیانت کردن، زنهارخواری)؛ ولی نه برای پول. براستی، او برای هیچیک از کارهای خود هرگز پولی دریافت نکرد و بگونه ای شگفت انگیز، انگیزه اش تنها بیزاری از آمریکا بود.»

بر بنیاد دستورنامه، «مونتس» در زمان آزادی برای پنج سال پاییده خواهد شد و از کار برای دولت یا هماودی با «گماشتگان برونمرزی» بدون روادید(مجوز) ویژه بازداشته (منع) خواهد شد.

برگردان گزارشی برگرفته از «آرتی» به تاریخ ۱۸ دی ماه ۱۴۰۱ به یاری «گوگل» (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۱ دی ۱۳, سه‌شنبه

نخستین گام در سمتگیری درست اختسادی ـ هازمانی بسود توده های مردم و نیرو گرفتن اختسادی ملی برداشته شد؛ به پیش لولا! به پیش برزیل!

لولا جلوی خصوصی شدن شرکت های دولتی برزیل را گرفت.

تارنگاشت برزیلی «جی ۱» امروز گزارش داد که مِهتَرِ‌ جمهوری تازه بازگشته ی برزیل: «لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا» برنامه‌های فروش هشت کلان شرکت دولتی از آن میان «شرکت نفت پترولئو برازیلیرو»، بیش تر نامور به «پتروبراس» را از میان برداشت. کنار نهادن شرکت های دولتی از سیاهه ی فروش دارایی های دولتی (دستپخت دولت راستگرا و تبهکار پیشین)، یکی از نخستین کارهای وی بشمار می آید. وی گفت:
«بانک های دولتی و شرکت های نفتی بزرگ مانند پتروبراس نخشی کلیدی" در چرخه اختسادی تازه بر دوش خواهند داشت.» (بنیاد داده ها برگرفته از «آرتی»  ۱۳ دی ماه ۱۴۰۱)

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ دی ماه ۱۴۰۱

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!