«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ تیر ۲۸, پنجشنبه

ما سوگند یاد می کنیم که با همین فرمان، با همین دستِ فرمان جلو برویم ...

ما مخلص آقاییم؛ ایشان ولی نعمت مان است و هر کاری از دست مان برآید به انجام می رسانیم تا دوران رقابت جا خود را به دوران رفاقت و همکاری بدهد. ما سوگند یاد می کنیم که با همین فرمان، با همین دستِ فرمان جلو برویم و امیدواریم و یقین داریم که دوستان ما هم با همین دست فرمان جلو خواهند آمد تا انشاء الله، ماشاء الله، الحمدلله آینده ی بهتری برای نسل جوان کشور که هر  روز بیم برانگیزتر می شوند، رقم بزنیم. این «سیّد از خر جَسته» که این حرف ها را در دهان مان نهاد با همین دست کفن کنیم، اگر دروغ گفته باشیم ...

از زبان چاچولباز دست و پا در پوست گردو نهاده شده:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ تیر ماه ۱۴۰۳

«... مقام معظم رهبری فرمودند که دیگر دوران رقابت تمام شد و الان دوران رفاقت و همکاری شروع شده، با همین فرمان ما هم با همین دست فرمان جلو رفتیم و امیدواریم و یقین داریم که دوستان ما هم با همین دست فرمان جلو می‌آیند و انشاالله یک آینده بهتری را برای نسل جدید کشور بتوانیم رقم بزنیم.» از گفته های «سیّد از خر جَسته» در گفتگو با خبرنگار «پشم و شیشه»، برگرفته از «رسالت»   ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۳

آرنگِ درست، سرنگونی رژیمی پوشالی است ـ بازپخشش

شایان درنگ آن چند الف بچه ی همایشی نمایشیِ گرداننده ی مرده ریگی بر جای مانده از سازمانی سیاسی که زمانی دورتر (۱۳۲۰ ـ ۱۳۲۷) می رفت تا به سازمانی خوب ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» («مارکسیسم ـ لنینیسم») فراروید؛ ولی با انباشت فزاینده ی روشنفکران ماجراجو، باندباز و کوته بینی چون نورالدین کیانوری و بخت جویانی فرومایه چون احسان طبری که تنها در اندیشه ی بالا کشیدن خویش به جایگاه های رهبری با هر ترفندی و سپس بدست آوردن دل میزبانان خود در «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستیِ» آب رفته بودند، توش و توان بدست آمده را از دست داد و گام بگام به مرده ریگ کنونی دگردیسید. (ویدئوی پیوست)

آرنگِ درست، سرنگونی رژیمی پوشالی است؛ نه «مرگ بر دیکتاتور»! کدام دیکتاتور؟ آن پشمعلیِ جان ننه اش: «عظیم الشأن» که بگوزی بند است؟! آیا وی را می توان با خودکامه* ای چون محمد رضا شاه گوربگور شده سنجید و با پنداشتی ناروا که هر دو را از یک ژاد (جنس) می بیند، در ترازی یکسان نهاد؟ آیا می توان رژیم ایلخانی ناکانونمند (نامتمرکز) از دیدگاه تاریخی که از همان نخستِ روی کار آمدن، همه ی زمینه های واماندگی و درجا زدن را در خود داشت با رژیم خودکامه ی کانونمند پادشاهی که بخش بزرگی از تاریخ ایران را دربرمی گیرد، یکسان انگاشت؟ چنانچه سخن بر سرِ نادانی و دریافتِ نارسای جُستاری است که پیش از این نیز چندین بار در نوشتارهایم به آن اشاره نموده و گاه دانسته به رُخ تان نیز کشیده ام، در دورهمی های تان بنشینید و کمی به مغزهای وامانده تان فشار بیاورید تا آن را دریابید؛ دریافت آن چندان سخت نیست. با آنکه می دانم، سخن تنها بر سر نادانی و دریافتی کژ و کوله نیست و این را ناچارم اشاره کنم. به هر رو، آنچه در ویدئوی پیوست گواهید، تنها پیامد دستکاری های هازمانی (اجتماعی) امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها نیست؛ پیامد سیاست های بسیار نادرست و ناروای در پیش گرفته شده بدرازای بیش از چهل سال شما نیز هست:
پیشبرد سیاستی دستوری از سوی حزب "برادر" که با کاشتن نورالدین کیانوری بجای رفیقِ زنده یاد ایرج اسکندری، آدمی تیزبین، کارآمد و در سنجشی نسبی با همگی آن دیگران، چیره تر بر «سوسیالیسم دانشورانه» که از مَنِشی والا نیز برخوردار بود، آغازید و در پشتک وارویی به پیروی از سیاست های «سوسیال دمکراتیک» از گونه ی انگلیسی آن کشیده شد.

برای آن ها که سری برای درست اندیشی دارند، امیدوارم به آنچه در اینجا کوتاه و اشاره وار آورده ام، باریک شده، شَوَندِ چنان سردرگمی بزرگی که نمونه و بازتابی از آن در رویارو نهادن «‌مرگ بر آمریکا» با ‌»مرگ بر دیکتاتور» در ویدئوی پیوست است را بپویند. آن چند الف بچه ی همایشی نمایشیِ که بتازگی «لنینیسم» را یافته و با آن چهره های بیزاری برانگیز خود را سرخ نگاه می دارند، حتا از توان دریافتِ جداگانگی میان «دیکتاتوری» با «خاورخودکامگی دیرینه پا» برخوردار نیستند. «زردها بیخود قرمز نشده اند»**

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ آبان ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/11/blog-post_6.html

* کاربرد واژه ی از ریشه لاتینی «دیکتاتور» و سامانه ی «دیکتاتوری» نیز در کشوری چون ایران با «خاورخودکامگی دیرینه پا» (نامور به «استبداد شرقی») از ریشه نادرست است؛ زیرا «دیکتاتوری» به هر رو از ساختار برخوردار است؛ ولی هستی خودکامه و خودکامگانی بدرازای تاریخ نیازمند ساختار نیست؛ یک تن در آن بالا فرمان می راند که در برابر وی از بلندپایه ترین دست اندرکاران دَم و دستگاه دیوانسالاری اش گرفته تا دون پایه ترین آدمِ کوچه و بازار از کم ترین نیرو نیز برخوردار نیستند و بزبانی توده ای: کوچک ترین حقی برای نُطُق کشیدن ندارند.

** از یکی از سروده های زنده یاد نیمایوشیج، گنجانده شده در دو پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/03/blog-post_702.html

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/06/blog-post_15.html 

***

دانش آموزان یکی از آموزشگاه های تهران در پاسخ به آرنگ «‌مرگ بر آمریکا»، می گویند: ‌»مرگ بر دیکتاتور»

برگرفته از «تلگرام» ۱۴ آبان ماه ۱۴۰۱

ویدئوی پیوست: آرنگِ درست، سرنگونی رژیمی پوشالی است



مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! ـ بازپخشش

فلان بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در گفتگو با یکی از همپالکی های اروپایی خود:
این کیش و آیینی بسیار خوب است؛ باید بگویم که ما حتا کمی دیر آن را بازشناخته ایم. نمونه های گوناگون آن را بسته به شرایط اجتماعی در هر جایی می توان کاشت و قلمه زد. دیدید که نمونه ی تازه ی آن چه خوب پاسخ داد؟! گرچه، هنوز به کاشت آن، آنگونه که باید و شاید کامیاب نشده ایم؛ ولی تا همینجایِ کار بازهم خوب است. برای شما هم که بد نبود! از گزند شمار بسیاری از اسلام گرایان تندرو تا اندازه ای هم که شده، آسوده شدید ... بجای کارهای تروریستی در اروپا یا از آن بدتر، پیوستن به چپ ها و کمونیست ها که خطرش بسیار بزرگ تر است به سوریه و عراق روانه شان کردیم تا همدیگر را لت و پار کنند ... [و در حالیکه لبخند پیروزمندانه ای بر لب دارد و پایی به روی پای دیگر می اندازد] اکنون بجای یکی، دو سه سگ زنجیری در آن منطقه داریم و اگر کمی جلوتر برویم از میان ایرانی ها نیز چندتایی آماده خواهیم نمود؛ آنگاه زمینه برای آتش بازی های بزرگ تر فراهم است ...

همپالکی اروپایی در اینجا رشته سخن را از دست وی می گیرد:
... ولی اینجا هیچکس خواستار گسترش جنگ به اروپا نیست؛ ما تنها می خواهیم از بحران کاسته شود و چپ ها و جنبش های ضدِّ جنگ را گوشمالی بدهیم.

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در حالیکه دوباره پایی جابجا می کند، رشته ی سخن همپالکی خود را تا اندازه ای نیز گستاخانه می بُرّد:
ببین، دوست من! شما شاید بیش از من از ماجرای روی کار آمدن هیتلر و نازی ها در آلمان و چنگ اندازی وی به خاک اروپا و مستعمرات «انگلوساکسون» در آفریقا آگاهی! آیا دالادیه و چمبرلین، سیاستمداران ناآگاهی بودند که به روی کار آمدن و نیرو گرفتن هیتلر یاری رساندند؟! من حتا چمبرلین را سیاستمداری آزموده تر از چرچیل می دانم ... آن ها هم اینگونه نگرانی ها را داشتند؛ ولی هنگامیکه اوضاع ناگوار می شود و بیم تظاهرات میلیونی مردم در اروپا به میان می آید ـ و می دانی که ما در اینجا [ایالات متحد] با چنین جنبش هایی که آزمون های دو جنگ جهانی پدران شان را پشت سر داشته باشند، روبرو نیستیم ـ  و پشت سرِ آن هم روشن نیست که با چه اوضاعی درگیر شویم، ناچاریم به همان ریسک هایی تن در دهیم که سیاستمداران گذشته به آن ها تن دادند. این بار، اوضاع بیگمان با آن دوره تفاوت می کند و ما نیازمند سوژه هایی تازه هستیم ... باز هم بر این نکته پا می فشارم که این بهترین کیش و آیین برای به انجام رساندن نقشه های ماست؛ بگذار در دل رهبران شان نیز قند آب شود و دلخوش شوند که اسلام را به همه جا گسترش داده اند. ما به آن ها کمک می کنیم و بدست آن ها جنبش های خطرناک پیش رو را پیش از آنکه سر برآورند، تکه تکه می کنیم و رنگی دیگر به آن می دهیم؛ رنگی کم و بیش بسان جنگ های ۲۰۰ ساله ی چلیپا (جنگ های صلیبی). از هم اکنون نیز نمی شود همه ی سناریوها و امکانات آینده را دید و درباره اش سخن گفت. مهم آن است که اوضاع و ریسک هایی که پیش می آید را خوب مدیریت کنیم. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ما چون گذشته از امکان کیش دادن سگ ها به روسیه، بالکان و کشورهای آسیای مرکزی و حتا دورتر تا چین برخورداریم. ما چاره ای جز دست زدن به چنین ریسک هایی نداریم و تنها باید بکوشیم تا کار را حساب شده به پیش بریم.

امروز کسی تصویری از الیزابت تایلور خوشگل و مامانی خودمان با چادر در بارگاه یکی از امام های شیعه برایم فرستاد که خنده ای بر لبانم نشاند. نگاه کن! ببین چه خوب روی خود را گرفته است؟! یک ایرانی می گفت:
«چه خوب چادر را جلوی دهانش گرفته ... حتا ننه بزرگ های ما هم به این خوبی چادر سر نمی کردند.»

ما از این بهتر چه می خواهیم؟! و یادتان نرود که این دشواری، بیش تر گریبانگیر شماست تا ما در آمریکا. ما با گسترش این کیش بر همه ی دشمنان خود پیشدستی خواهیم کرد و بار دیگر کمونیست ها را به خاک و خون خواهیم کشید ... می دانم که اکنون چه در سر دارید. بگمانم می خواهید بگویید که هنوز به آن شرایط نرسیده ایم! درست می گویم؟

همپالکی اروپایی:
بله! داشتم به همین می اندیشیدم که تا چه اندازه این کار پرخطر خواهد بود!

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی:
... ولی می پندارم به من حق می دهید که ما باید یک گام پیش تر از دشمنان خود باشیم ... بهتر از من می دانید که بیم و امید همزاد یکدیگرند؛ مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! از مشت زن های حرفه ای بپرسید؛ به شما خواهند گفت ...

همپالکی اروپایی:
بله! ما سخن یکدیگر را درمی یابیم و رویهمرفته همسو هستیم. ببینیم چکار می توان نمود ...

ب. الف. بزرگمهر    دوم دی ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_480.html

خدا نصیب آقا بیشعور خودمان هم بکند ...ـ بازپخشش

این هم گونه ای دیگر نرمش قهرمانانه همراه با پاداشی درجا و سرخود است؛ نه نیازی به پنهانکاری دارد و نه دستخوشی از «برادر مبارک» به برکتِ توبره کشیدن «هسته» و هر آنچه از آن مردم بود و هست؛ نه غر و لندی در کار است و نه اخم و تخمی. نرمش است و سرمستی! نوش جان!

خدا نصیب آقا بیشعور خودمان هم بکند تا شاید سرمست و شنگول به بارگاه باریتعالی در آن جهان رهسپار شود! انشاء الله!

ب. الف. بزرگمهر   یازدهم شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/09/blog-post_13.html

ما که سال ها شما را گفتگو کرده و می کنیم ... ـ بازپخشش

کار از پرخاش و غُر و لُند و اینا گذشته است. پیش از این با بَداَخمی وارد می شدند؛۱ اینک، دیگر نه آن ها اخم می کنند و نه ما بروی خودمان می آوریم! انگار نه انگار که بُرد و آوردی در کار است. هرگاه که بخواهند، سر زده می آیند و بی آنکه بخواهیم ما را گفتگو می کنند؛۲ دیگر حتا جیک مان هم درنمی آید؛ می دانیم، خواه ناخواه می کنند! این بار هم آمده و می گویند:
ما که سال ها شما را گفتگو کرده و می کنیم. موشک برای چه می خواهید؟!۳ و ما نمی دانیم چه پاسخی به آن ها بدهیم و چکار کنیم که کم تر بکارمان بگیرند؛ گرچه، در دل با آن ها همداستانیم و می دانیم که راست می گویند.۴

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_71.html

پی نوشت:

۱ ـ «هرچه می گوییم به دایره ی قرمز ما وارد نشوید ...»، ب. الف. بزرگمهر  هفتم بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_702.html 

۲ ـ «گمان بد نبرید! این شیوه ی نگارش که در آن بجای ”مفعول باواسطه“ (به عنوان نمونه با پادرمیانی سلطان عّمّان!)، ”مفعول بی واسطه“ (آورد و بُردِ بی واسطه با  ”شیطان بزرگ“ و گاه گداری همدستانش!)، بکار رفته، در پارسی سده های میانی ایران کاربرد بسیاری داشته است! اکنون که مردم ایران را به همان سو می کشانند و می خواهند فرهنگ آن هنگام را با کمی عربی و انگلیسی بیش تر به خوردمان بدهند، زبان پارسی هم به عنوان بخشی از فرهنگ، خواه ناخواه، چنین سمت و سویی می یابد! شاید، کمی شتاب ورزیده ام؛ ولی خواستم یکی از پیشگامان حرکت فرهنگی تازه باشم و فرموده ی ”آقا“ را در این زمینه به اجرا درآورم!» برگرفته از پی نوشتِ یادداشتِ «هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را گفتگو می کنیم»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_14.html

۳ ـ «خود من به آقای ظریف گفتم، نوار مذاکرات شما [گفتگوهای موشکی با فرانسوی‌ها برای برچیدن واپسین توان نظامی ایران] موجود است. گفت، تمام اخبار شما درست است؛ اما ما مذاکره نمی‌کنیم؛ بلکه گفت‌وگو می‌کنیم! حال ببینید دیگر؛ اختلاف من و آقای ظریف بر روی کلیدواژه‌ی مذاکره و گفت‌وگو شد!» گفته های جواد کریمی قدوسی، نماینده مجلس فرمایشی نظام خرموش های اسلام پیشه، برگرفته از تارنگاشت جان ننه شان: «خانه ملت»  ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۸ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

بیچاره اگر می گفت، «نوار گفتگوهای شما موجود است»، پاسخ می شنید:
تمام اخبار شما درست است؛ اما ما گفتگو نمی‌کنیم؛ بلکه مذاکره می‌کنیم!

گرفتار جانوران شگرفی شده ایم. پیش ترها نیز آن هنگام که برای ببار نشاندن آنچه سپس «برجام» نام گرفت بسود خداوندان «یانکی» خویش دوندگی می کرد، در زمینه ای دیگر چیزی در همین مایه گفته بود:
«در صورتی که توافقی شکل بگیرد و پروتکل الحاقی بر اساس مقررات کشور و با توجه به چارچوب‌های موجود در کشور به صورت داوطلبانه اجرا شود، کاملا مشخص است. پروتکل الحاقی به هیچ وجه اجازه دسترسی بی‌رویه و بدون دلیل به ساختارهای کشورها را فراهم نمی‌کند و یک چارچوب قاعده‌مند و قانون‌مند را فراهم می‌کند ... مقررات موجود مانع سوء استفاده از این‌گونه دسترسی‌ها می‌شود که درواقع بازرسی نیست بلکه دسترسی است و چارچوب‌های آن کاملا مشخص و مدیریت شده است.» ( «در مذاکرات هیچ‌گونه زیاده‌خواهی را نمی‌پذیریم»، «ایسنا»، ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴) برگرفته از یادداشتِ «غلط می کنیم یا راست می کنیم، تفاوتی نمی کند ...»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_58.html

۴ ـ «اگر هم خدای ناکرده، زبانم لال، زیر بار رفت، احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، برگرفته از یادداشت «... احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_8.html

کون دِهی را لوطی یی در خانه برد
سرنگون افـکندش و در وی فـشرد

در میانش خنجری دید آن لـعین
پس بگفتش: بر میانت چیست این؟

گفت آن که با مـن ار یک بـدمنش
بد بـیندیشــد بدرم اشـکمش

گفت لـوطی: حـمد لله را که مـن
بد نـیندیـشیده ام با تو به فـن

مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

تو باید زیر سایه ی اسلام به خانه ی بخت بروی! ـ بازپخشش

آن اسباب بازی را کنار بگذار! تو باید زیر سایه ی اسلام به خانه ی بخت بروی.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/09/blog-post_35.html

زیرنویس پرتور:

نگاره ای جاندار و گویا از نگاره گرِ چیره دستِ افغان: شمیسا حسنی



۱۴۰۳ تیر ۲۷, چهارشنبه

گیریم اهل و عیال جنابعالی مغز خر خورده بودند ... ـ بازپخشش

گیریم اهل و عیال جنابعالی مغز خر خورده بودند که یک کامیون سوزمانی را با هواپیما به ولایت بیاورند؛ معلوم است که فتنه به پا می شود و دشمن هم که همه جا حیّ و حاضر است از آن دستک و دُنبَکی برای ریشخند ولایت مقدس مان می سازد و آبروی مان را بیش تر می برد. جنابعالی که یکی از مهتران عالیرتبه ی نظام هستی، می بایستی به آن ها جلوتر گوشزد می کردی تا آنهمه بار را با کامیون و اینا زمینی می آوردند و خودشان با هواپیما برمی گشتند؛ هم خرج و مخارج آن کم تر می شد و هم کسی از اسرار نظام بویی نمی برد. کَاَنَّهُ این آبروریزی هم پیش نمی آمد. علی ایّحال، بخت با آن ها یار بود که هواپیمای شان با این همه بار و بنِه سقوط نکرد و همگی بحمدلله سُر و مُرو گنده برگشتند؛ وگرنه، زبانم لال عیال خودمان هم ناچار می شد، مراسم سینه زنی و مرثیه خوانی در وصف سوزمانی از دست رفته و اینا راه بیندازد و خرجی گنده روی دست این حقیر ساده زیست بنهد. اینکه به گل پسر دردانه تان سپرده اید که بگوید: پدرم «با این سفر مخالف بوده و سفر برای خرید سیسمونی نیز نبوده ...» (گزارش زیر)، افزون بر عذر بدتر از گناه بودن، مشکوک هم به نظر می رسد؛ مگر برای چه کار دیگری بوده که جنابعالی مخالف آن بوده اید؟ نکند خدای ناکرده کار ناشایستی از آن ها سر زده یا به آن شهر بدنام، راستی اسمش چه بود؟ قاقالیا، آنتولینا یا چیزی دیگر، سر زده اند؟! در این صورت، «خط قرمز نظام» را هم لگدمال کرده اند.

از این ها گذشته، مگر نوزادی که هنوز پا به جهان هم ننهاده، چقدر می ریند که یک کامیون سوزمانی لازم داشته باشد؟ و مگر قرار است خدای نکرده تا ابد نوزاد بماند؟ می بینید چه کار خبطی انجام داده اید؟ ما هر بار با خود عهد و پیمان می بندیم که در امور جزئی نظام دخالت نکنیم؛ ولی مگر می شود؟ هر کار جزئی در این ولایت به دلایلی که نمی دانیم تا آنجا بزرگ می شود که پایه های نظام مقدس مان را می لرزاند. خودمان هم، استغفرلله به همان دردی دچار شده ایم که پیامبر عظیم الشأن مان دچار شده بود. برخی از زنان ورپریده ی آن حضرت یا هر روز با هم دعوا و مرافعه داشتند یا گاهی با هم دست به یکی می کردند تا استغفرلله، سربسرِ خاتم الانبیاء، حضرت ختمی المرتبت بگذارند و حتا مُقَرّب ترین فرشته ی درگاه الهی: حضرت جبرییل را هم بزحمت بیندازند. شوخی نیست که آن پیامبر الهی، کَاَنَّهُ بیش از یکماه با همه شان قهر کرده بود و حتا از جهاد اکبرِ جماع با ایشان خودداری می کرد؛ پیامبری که می بایست به امور جهان اسلام آن زمان، شامل مکه و مدینه و پیرامون آن ها بپردازد، کارش این شده بود که همه ی این امور مهم را کنار بگذارد و به حل و فصل دعوای سکینه و رقیه و عایشه و اینا که من باب مثال، کدامیک کونش را به آن دیگری کج کرده بود، بپردازد. قرآن را باز کنید و با چشم بصیرت بخوانید! همه ی این ها در آنجا منعکس شده است. جنابعالی و اهل و عیال کم عقل تان به یک معنا مشابه همان کار را با ما انجام دادید. با قشقرقی که سر موضوعی ناقابل راه افتاده، ما را برای چندمین بار ناچار به پرداختن به امور جزیی نمودید. ما که گناه تان را می بخشیم؛ انشاء الله خدای مَنّان هم از تقصیر شما بگذرد و چشم پوشی کند.

از زبان «کیر خر نظام خرموش پرور»:  چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/04/blog-post_24.html    

***

سفر خانواده قالیباف به ترکیه برای خرید سیسمونی

مشاور رئیس مجلس : پروژه «محافل امنیتی ـ سیاسی» است؛ وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه برخورد کنند

رضوی نوشت: استقامت و پایداری قالیباف برای مردم و نظام، منافع و آینده چه کسانی را به خطر انداخت که بعد از مقاومت های اخیر او در مقابل ناکارآمدی ها و تجاوزات به حقوق ملت، محافل پشت پرده ناچار به پروژه سازی شده اند؟از دستگاه های امنیتی توقع است که تکلیف این محفل یا نهاد را معین بکنند!

محمود رضوی، مشاور محمدباقر قالیباف رییس مجلس در ۱۲ رشتو نوشت:
دو روز است که اذهان عمومی جامعه درگیر سفر ۳نفر از اعضاء خانواده رئیس مجلس به ترکیه شده، سفری که الیاس قالیباف پسر بزرگ آقای قالیباف به نمایندگی از پدر آنرا خطای نابخشودنی اعلام و به صراحت گفت رئیس مجلس با این سفر مخالف بوده و سفر برای خرید سیسمونی نیز نبوده است

اطلاعات منتشره در فجازی سوالاتی به وجود آورد که به نظر باید یکبار آنها را مرور کرد و درخواست نمود که برخی نهادها به چند سوال کلیدی پاسخ دهند:
۱-آیا شناسائی داماد، دختر و همسر محجبه رئیس مجلس با ماسک در فرودگاه ترکیه و در صف مردم، کاری عادی بوده و همه آنها را میشناسند؟!

۲- هیچ کس از بارداری دختر آقای قالیباف مطلع نبوده و جز کنترل اطلاعاتی، هیچ روشی برای کشف آن به شیوه های دیگر هم وجود نداشته است. یک فعال توییتری چطور متوجه این موضوع و ساخت یک پروژه با همان هشتگ خاص شده است؟!

۳- روابط عمومی شرکت معراج در مصاحبه ای صراحتا اعلام کرده این مسافران بار اضافه نداشته اند و در فرودگاه ترکیه هم هیچ اتفاق و درگیری ادعائی وجود نداشته، این سناریوی تخیلی را چه کسی ساخته و به این اکانت داده است؟

۴- پرواز شماره۴۸۰۴معراج از استانبول به تهران ساعت ۱۹:۱۵به زمین نشسته که به طور طبیعی خروج مسافران از فرودگاه دو ساعت طول میکشد؛ کدام مسافری می توانسته این اطلاعات را طوری به اینها برساند که این آقا بعد از تحقیق از معراج و بررسی و یقین!، در ساعت ۲۲:۵۴ توئیت خود را منتشر کند؟

غیر از زمان، همانطور که بقیه گفته اند این سوال همچنان بی‌پاسخ مانده که آیا اطلاعات شخصی مسافرین را جز به مراجع ذیصلاح یا محافل امنیتی خاص می‌دهند؟ چطور این اطلاعات به دست پروژه ‌بگیران رسیده است؟

همین چند سوال و سوالات مطرح نشده دیگر و مدارک قبلی موجود که تا امروز اجازه طرح آن را ندارم، نشان میدهد که این پروژه هم مانند چند پروژه قبلی یک پروژه امنیتی بود و قاعدتا مثل همیشه پروژه بگیران عمله‌ی مقاصد محافل امنیتی_سیاسی شده اند که منافعشان به خطر افتاده است.

در حالی که انبوهی از وظایف دستگاه های امنیتی روی زمین مانده و صدای دلسوزان و مردم درآمده، معنای بپا گذاشتن برای خانواده قالیباف در سفر شخصی چیست؟

سفر خانواده قالیباف به ترکیه برای خرید سیسمونی | «نزاع سیاسی قالیباف و جبهه پایداری / جلیلی»؟، خیر! این ها «تقلیل » چالش است

در همه این موارد آنهائی که باید بفهمند دیر میفهمند ولی یک خطای فردی با اشراف و عملیات لحظه ای محافل امنیتی تبدیل به پروژه علیه کل نظام می شود. آیا حق نداریم فکر کنیم موضوع بسیار فراتر از ماجراجویی آدم های بدنام بوده و پای یک نهاد در میان است؟ آن نهاد کجاست؟

آیا قرار است دستگاه‌های امنیتی قضائی کشور، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه باز هم همچون بارهای قبل بنشینند و نظاره کنند که محافل امنیتی_سیاسی برای حذف رقبای سیاسی خود، کشور و اذهان عمومی را به هم بریزند؟! گیریم به قالیباف لطمه وارد شد، هدف بعدی اینها چه کسی و کجاست؟

استقامت و پایداری قالیباف برای مردم و نظام، منافع و آینده چه کسانی را به خطر انداخت که بعد از مقاومت های اخیر او در مقابل ناکارآمدی ها و تجاوزات به حقوق ملت، محافل پشت پرده ناچار به پروژه سازی شده اند؟از دستگاه های امنیتی توقع است که تکلیف این محفل یا نهاد را معین بکنند!

عذرخواهی توسط خانواده قالیباف در همان ساعات اول صورت گرفت؛ اما یکبار برای همیشه این موضوع تعیین تکلیف شود، کدام محفل یا نهاد برای خانواده مردم بپا می گذارد، با دروغ، آبروی دیگران را به بازی می گیرد و حیثیت نظام و آرامش مردم را برهم میریزد؟

یک بار باید ایستاد و کوتاه نیامد!

برگرفته از «خبر آنور خط»  یکم اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

بختِ چندانی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

زن، زندگی، آزادی، نابود باد بردگی و بندگی!

سارا جهانی از کنشگران هوده ی زنان در گیلان، می‌گوید:
«فردا می‌خوام خودم رو [به زندان] لاکان معرفی کنم و باز هم میگم:
اگه فقط اجازه بدید زنده بمونیم، بازم بلند میشیم و میگیم:
«زن، زندگی، آزادی»

سارا جهانی دکتر داروساز است که در بیمارستان سوانح سوختگی رشت کار می‌کرد.

هنگام بازداشت سارا جهانی در رشت، ماموران امنیتی در حالی که ملحفه را دور بدنش پیچانده بودند او را هدف مشت و لگد قرار دادند و برای افشای رمز موبایل تحت فشار گذاشتند.

در دوران بازداشت وی در انفرادی وزارت اطلاعات، بازجویان او را با توهینِ تحقیر جنسی تهدید به شکنجه فیزیکی و بستری در بیمارستان روانپزشکی و انتقال به پزشکی قانونی برای تعرض جنسی تحت عنوان انجام تست بکارت، آزار دادند. وی بیش از دو هفته بدون حکم بازداشت در زندان لاکان رشت نگهداری می شد. سارا جهانی در تاریخ ۹ مهرماه پس از ٤٦ روز بازداشت به قید وثیقه پانصد میلیون تومانی از زندان لاکان رشت آزاد شد. او در دادگاه بدوی به ٦ سال و ۳ ماه حبس که ۳ سال و ۶ ماه و یک روز آن قابل اجراست، محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر عینا تایید شد.

برگرفته از «تلگرام»   ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۳ (برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر) 

***

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۳

ویدئوی پیوست: زن، زندگی، آزادی، نابود باد بردگی و بندگی



ما اصلاح طلبان ... ـ بازپخشش

بیانیه ای از خود در کرده اند؛ شماری حزب و سازمان پوشالی که بود و نبودشان یکیست. این یکی بویژه چشمم را می گیرد: «جمعیت زنان نواندیش»! زنان نواندیش در میان کهنه پرستان و تاریک اندیشان؟! بیگمان باید زنان بسیار دلاوری و پوست کُلُفتی باشند که تاکنون تاب آورده اند! نام آن جان ننه اش: «خانه کارگر» که بهتر است «خانه کارگرگَز» (گَز از گَزیدن و گَزنده) نامیده شود هم در میان شان چشم را می آزارد. چه آمیزه ی شگرفی؟! به آش شَله قَلم کار یا شاید آشِ پایان هفته ی یزدی ها می ماند که هر خرده ریزه پسمانده ای از خوراک روزهای پیش را در آن می توان یافت.

بیانیه با چند گزاره ی همراه با اگر و مگرِ «در شرایطی که ...» می آغازد که چون «شورای شبکورهای نگهبان تاریکی»، «نامزدهای صالح و مُصلح و برآمده از ꞌجنبش اصلاح و اعتدالꞌ» را نپذیرفته، «دایره‌ی انتخاب ملت ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ بیش از هر زمان دیگری محدود شده ...» و نتوانسته یکی از «چهره های مشهور خود همچون محمدجواد ظریف، اسحاق جهانگیری، مسعود پزشکیان و ...» را برگزیند و حتا «چهره‌ای میانه‌رو و معتدل مانند علی لاریجانی را برنتافته اند»

بیانیه سپس با چندین و چند گزاره که همگی با «ما اصلاح‌طلبان ...» می آغازند که چکیده ی آن، پشتیبانی از آنچه «جمهوریت نظام» خوانده شده و بیم از دست رفتن آن می رود، دنبال می شود تا برسد به برآیند (نتیجه گیری) آن که با فراخواندن «ایرانیان عزیز» به همپایی در گزینشی از پیش دست چین شده و خوار شمارنده ی مردم ایران، پایان می یابد:
«تا سه روز دیگر شما سرنوشت خود را رقم می‌زنید. این انتخابی برای چهار سال نیست. این اولین انتخاب ما در قرن جدید است که تاریخ ما در عصر جدید با آن آغاز می‌شود. هیچ حزب و هیچ جبهه‌ای نمی‌تواند سرنوشت شما را به تنهایی تغییر دهد. این شما هستید که هنوز سرنوشت خودتان را رقم می‌زنید حق تعیین سرنوشت خودتان را به دست خودتان از دست ندهید. حتی اگر اعتراض دارید با رای ندادن به نامزد جناحی که به آن معترض هستید اعتراض‌تان را نشان دهید. ꞌرای دادنꞌ فقط ꞌرای دادنꞌ نیست گاهی ꞌرای ندادنꞌ همان ꞌرای دادنꞌ است اما رای به کسانی که در مقابل شما ایستاده‌اند. کسانی که نمی‌خواهند شما رای بدهید.» (بیانیه زیر)

به درونمایه ی ناگواهمند چنین برآیندی، گزاره هایی ناهماوند با یکدیگر و شیوه برخورد سست و بچه خر کن آن باریک می شوم و به یاد یکی از کارِهای زیبای هنرمندی ناشناس می افتم که از چند آهن پاره ی زنگ زده و سنگ هایی بزرگ، تندیس هایی از گاو ساخته بود و من نیز بر بنیادِ آن، چیزی نوشته بودم.*

ب. الف. بزرگمهر  ۳۱ خرداد ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/06/blog-post_23.html

* «ما گاوها ...»  ب. الف. بزرگمهر    دهم اسپند ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_3597.html

***

بیانیه اصلاح طلبان درباره حمایت از همتی در انتخابات

 

در شرایطی که به علت ردصلاحیت‌های گسترده‌ی نامزدهای صالح و مُصلح و برآمده از «جنبش اصلاح و اعتدال» دایره‌ی انتخاب ملت ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ بیش از هر زمان دیگری محدود شده است؛

 

در شرایطی که یک جناح سیاسی پنج نامزد دارد و جناح دیگر از نامزدی چهره‌های مشهور خود همچون آقایان محمدجواد ظریف، اسحاق جهانگیری، مسعود پزشکیان و ... محروم شده است؛

 

در شرایطی که شورای نگهبان حتی نامزدی چهره‌ای میانه‌رو و معتدل مانند علی لاریجانی را برنتافت و به دستور صریح مقام رهبری برای بازنگری در جفاهایی که در بررسی صلاحیت‌ها انجام شده است حرمت نگذاشت؛

 

ما «احزاب اصلاح‌طلب» برآمده از جنبش دوم خرداد به نام «دفاع از جمهوریت نظامِ» جمهوری اسلامی ایران اعلام می‌کنیم، براساس نظرسنجی‌ها و امکان‌سنجی‌های موجود و با مشاهده‌ی شور و شوق سیاسی و انتخاباتی در نسل جوان اصلاحات که این بار موتور محرکه اصلاح‌طلبان شده‌اند از میان دو نامزد اصلاح‌طلب موجود به دکتر عبدالناصر همتی رای می‌دهیم و برای پیروزی او مبارزه‌ی انتخاباتی می‌کنیم و برای صیانت از جمهوریت ائتلاف می‌کنیم.

 

ما اصلاح‌طلبان به پشتوانه شخصیت‌های ملی اصلاح‌طلب مانند حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی کروبی و بسیاری از روشنفکران و اصلاح‌طلبان مستقل و معتدل اعلام می‌کنیم نه برای تایید عملکرد شورای نگهبان که در اعتراض به این «صحنه‌آرایی خطرناک» در انتخابات می‌مانیم تا:

 

۱. یک جناح و یک حزب و یک محفل سیاسی حاکمیت را قبضه نکند و دولت تک‌حزبی برپا نشود.

 

۲. یک جناح و یک حزب و یک محفل سیاسی گمان نکند که می‌تواند جمهوریت نظام را محدود کند و با تحدید حق انتخاب ملت انتخابات را به رقابت درون‌حزبی اصول‌گرایان بدل سازد.

 

۳. به همتی رای می‌دهیم تا با افزایش سطح مشارکت در انتخابات مانع از انتخاب رئیس‌جمهوری با رای ضعیف شویم و نگذاریم «دولتِ اقلیت» بر ملت حکومت کند.

 

۴. به همتی رای می‌دهیم تا با تقویت مشارکت ملت به افزایش مشروعیت دولت کمک کنیم تا در مذاکرات خارجی بتوانیم از حقوق ملت ایران پاسداری و تحریم‌ها را لغو کنیم.

 

۵. به همتی رای می‌دهیم تا نهاد ریاست‌جمهوری که مظهر «جمهوریت» نظام جمهوری اسلامی است تضعیف نشود و از نمایندگی مستقیم کل ملت ایران در احقاق حقوق اساسی‌شان به ریاست قوه مجریه تنزل نکند.

 

هم‌میهنان عزیز

 

ما اصلاح‌طلبان نگران هستیم که گسترش دامنه‌ی نظارت استصوابی عنوانِ «جمهوری اسلامی» را تهدید کند و حاضر نیستیم تسلیم تصمیمات پنهان دیگران برای آینده کشور بشوند. ما عمیقا باور داریم دروغ ممنوع است و تصمیمات پنهانی باید موضوع بحث‌های خانه و بازار و فضای مجازی باشد.

 

ما اصلاح‌طلبان در آستانه‌ی انتخاباتی قرار گرفته‌ایم که با ردصلاحیت‌های بی‌سابقه این تصور را پرورانده است که جریان کوچک که هیچ مقبولیتی در مردم ندارد می‌تواند جمهوریت نظام را از بین ببرد اما جمهوریت نظام همچون اسلامیت آن محصول انتخاب ملت در انقلاب بود. ما انقلاب کردیم تا انتخاب کنیم و نمی‌خواهیم مهمترین دستاورد انقلاب را از دست بدهیم.

 

ما اصلاح‌طلبان می‌خواهیم در زمره‌ی همان دلسوزان و نیک‌خواهان نظام جمهوری اسلامی باشیم که با مشارکت کردن به منظور مقاومت در برابر این صحنه‌آرایی به چنین تحقیری اعتراض کنیم. ما با افراد و احزابی که به علت رنجیدگی خاطر نمی‌خواهند از نامزدی حمایت کنند زخم و درد مشترک داریم. اما معتقدیم این توهین و تحقیر ملی نباید به انفعال منجر شود. باید اعتراض کرد و ما با رای خود به عبدالناصر همتی که نشان داده است «صدای بی‌قدرتان» است به قدرتمندان اعتراض می‌کنیم.

 

ما اصلاح‌طلبان هشدار می‌دهیم که جمهوریت در خطر است.

 

نظام جمهوری اسلامی ایران گرچه متکی به مشروعیت ناشی از قیام ملت در انقلاب اسلامی ایران است اما برای تجدید مشروعیت خود همواره نیازمند رای ملت است. «میزان رای ملت است» و ملت تنها زمانی در سرنوشت خود مشارکت می‌کند که رقابت معناداری را در صحنه انتخابات ببیند و نپندارد که گزینه‌های پیش‌رو یکی هستند.

 

ما اصلاح‌طلبان با اصولگرایان رقابت می‌کنیم تا نشان دهیم که یک قرائت و یک روایت از جمهوری اسلامی وجود ندارد.

 

ما اصلاح‌طلبان با اصولگرایان رقابت می‌کنیم تا نشان دهیم در چارچوب همین نظام سیاسی امکان اصلاح وجود دارد.

 

انتخابات و جمهوریت مهمترین نقطه تمایز نظام جمهوری اسلامی و نظام سلطنتی است که از همه بیشتر در رای مستقیم همه ملت به دومین مقام کشور و عالی‌ترین مقام اجرایی حکومت متجلی می‌شود و باید این نقطه تمایز را حفظ کرد. انتخابات تنها روش اداره کشور است، مشروعیت انتخابات در نتیجه آن نیست در شیوه برگزاری آن است.

 

ما اصلاح‌طلبان عمیقا باور داریم که انتخابات اساس مشروعیت نظام است و «انتخاباتِ حداقلی» به سود جمهوری اسلامی نیست حتی اگر اصول‌گرایان فکر کنند نتیجه از روش انتخابات مهم‌تر است اما ما اصلاح‌طلبان روش انتخابات را مهمتر از نتیجه آن می‌دانیم.

 

رای ما اصلاح‌طلبان به عبدالناصر همتی البته مشروط است به وفاداری او به عهدی که با ملت بسته است و ما نیز به عنوان حلقه وصل این انتخاب همواره دیده‌بان هوشیار این انتخاب خواهیم ماند. هدف ما از پیشنهاد عبدالناصر همتی به عنوان رئیس‌جمهور نه تداوم نزاع سیاسی که ایجاد فضایی آرام و امن برای رشد و توسعه همه‌جانبه‌ی ایران و عبور از تحریم‌ها و گذار به ثبات سیاسی و اقتصادی کشور است. ما معتقدیم همتی به عنوان یک اقتصاددان و یک «فن‌سالارِ مردم‌سالار» می‌تواند در تعامل با حاکمیت و با رای ملت ایران را به قطار توسعه و رفاه بازگرداند.

 

ما اصلاح‌طلبان نگران ایران هستیم که در دور باطل قهر و حذف، فاصله «دولت- ملت» مورد طمع دشمنان قرار گیرد و ایران دچار بحران شود به نظر ما یک «دولت کارآمد» در کنار «ملت روزآمد» می‌تواند این خطر را از ایران دور کند.

 

ایرانیان عزیز

 

تا سه روز دیگر شما سرنوشت خود را رقم می‌زنید. این انتخابی برای ۴ سال نیست. این اولین انتخاب ما در قرن جدید است که تاریخ ما در عصر جدید با آن آغاز می‌شود. هیچ حزب و هیچ جبهه‌ای نمی‌تواند سرنوشت شما را به تنهایی تغییر دهد. این شما هستید که هنوز سرنوشت خودتان را رقم می‌زنید حق تعیین سرنوشت خودتان را به دست خودتان از دست ندهید. حتی اگر اعتراض دارید با رای ندادن به نامزد جناحی که به آن معترض هستید اعتراض‌تان را نشان دهید. «رای دادن» فقط «رای دادن» نیست گاهی «رای ندادن» همان «رای دادن» است اما رای به کسانی که در مقابل شما ایستاده‌اند. کسانی که نمی‌خواهند شما رای بدهید.

 

به عبدالناصر همتی رای دهید تا حق رای دادن، حق انتخاب کردن، حق انتقاد کردن و حق عزل کردن رئیس‌جمهوری بر جا بماند؛ تا جمهوری بر جای بماند.

 

احزاب اصلاح‌طلب، ائتلاف جمهور:

 

حزب اعتماد ملی

 

حزب توسعه ملی

 

حزب کارگزاران سازندگی ایران

 

حزب ندای ایرانیان

 

مجمع نیروهای خط امام

 

حزب اسلامی کار

 

حزب مردمسالاری

 

خانه کارگر

 

حزب جوانان ایران اسلامی

 

مجمع اسلامی فرهنگیان

 

جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان

 

مجمع زنان اصلاح‌طلب

 

حزب آزادی

 

جمعیت زنان نواندیش

 

حزب وحدت و همکاری

 

برگرفته از «دنیای اقتصاد»  ۲۶ خرداد ماه ۱۴۰۰

چرا شکست و نه پیروزی؟ ـ بازپخشش

یک یادآوری بایسته

نوشتار زیر را در پی گفتگو و ستیزه ای اینترنتی با گروهی از نیروهای با گرایش چپ که به مناسبت سالگشت انقلاب مشروطیت ایران، در زمینه ی چگونگی شکست آن انقلاب، گفتگویی رویهمرفته بیمایه راه انداخته بودند، نزدیک به ده سال پیش نوشتم و درونمایه ی آن، کمابیش همان است که در پاسخ به آن گروه یادآور شده بودم. به هر رو، این نوشتار، مُهر و نشان گذشته را به همراه دارد و آنچه در زمینه ی «نبرد که بر که» (درون و پیرامون حاکمیت) بر سر جُستار «چگونگی گذار» و «راه رویش اقتصادی ـ اجتماعی» در میان بود، چندین سال پیش به سود نیروهای ضدانقلاب خزیده در حاکمیت پایان یافته است؛ نبردی پایان یافته در حاکمیت که چندی پس از آن به شوخی تلخی آمیخته به جدی از آن با برنام «نبرد گُه بر گُه» نیز یاد نموده ام؛ نبردی که هم اکنون نیز میان «سگ و گربه های نظام» برای به چنگ آوردن سهم بیش تر از خزینه ی پر در و گوهر خیمه و خرگاه و بودجه ی عمومی کشور پی گرفته می شود.

با این همه، آنچه از دید من، نوشتار زیر را سودمند و همچنان تازه نگه داشته، شیوه ی برخورد دانشورانه در چارچوب تاریخی گسترده تر به رویدادهایی است که چون موج، زمان و مکان را درمی نوردند و مُهر و نشان خویش را برجای می نهند.

ناگفته نیز نگذارم که درونمایه ی این نوشته از سوی برخی از همان نیروها و دیگران در یادداشت ها و نوشتارهای شان، بی یادآوری نام اینجانب بکار برده شد که به هر رو، مایه ی خرسندی است!

ب. الف. بزرگمهر یکم تیر ماه
۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_27.html 

***

یک یادداشت کوتاه

دو روز پیش سالگشت انقلاب مشروطیت ایران بود؛ انقلابی بزرگ که مانند بسیاری دیگر از انقلاب ها و جنبش های دوره ی کنونی ایران، دیگران بیش از خود ایرانیان از دستاوردهای آن بهره بردند و از شکست های آن آموختند.

یادم آمد که در آستانه ی یکصدمین سالگشت این انقلاب بزرگ و شکوهمند مردم ایران، نوشتاری به این بهانه با نام «چرا شکست و نه پیروزی؟» نوشته بودم که در یکی دو تارنگاشت نیز درج شده بود. نوشتم به این بهانه؛ چون من تاریخدان یا تاریخ نگار نیستم و هسته ی بنیادین نوشتار نیز نه درباره ی تاریخ که بیش تر در چارچوب روش برخورد به رویدادهای تاریخی (اسلوب شناسی) می گنجید. شوربختانه، دیگر نسخه ای از آن در اینترنت یافت نمی شود. چنین به نظر می رسد که این نوشتار نیز مانند برخی دیگر از نوشتارهایم در گذشته، هنگامی که هنوز این تارنوشت را به ناچار راه نینداخته بودم، دانسته از سوی دارندگان گونه های گوناگون پروانه کمونیستی و تیولداران چپ و نیز آن ها که همیشه «مرغ همسایه برایشان غاز است» به دست فراموشی و گمنامی سپرده شده است؛ همان ها که هسته های اندیشه ی نو در نوشته های دیگران را بی یادآوری خاستگاه آنها به شکل های گوناگون اینجا و آنجا بکار برده و می برند. خوشبختانه توانستم در بایگانی نوشته های کهنه ی خود، نسخه ای از این نوشتار را بیابم.

می پندارم که جُستار به آن پرداخته شده و هسته ی بنیادین نوشتار همچنان از تازگی برخوردار بوده و خواندن آن سودمند خواهد بود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ اَمرداد ۱۳۹۰   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_4900.html 

***

چرا شکست و نه پیروزی؟

به مناسبت یکصدمین سالگشت انقلاب مشروطیت ایران

سال آینده، یکصد سال ـ و به تعبیری دیگر نودونه سال ـ از انقلاب مشروطیت ایران خواهد گذشت؛ انقلابی بزرگ، پردامنه و از دیدگاه تاریخی سرنوشت ساز با اثرات ژرف بین المللی. امواج این انقلاب، نه تنها پهنه میهن ما که کشورهای همجوار آن زمان ایران را درنوردید و به نوبه خود بر انقلابها و جنبشهای دیگر از جمله در هند، عثمانی و بویژه انقلاب ۱٩۰۵ در روسیه اثر گذاشت. به همین مناسبت و از هم اکنون ـ و بویژه باید تاکید نمایم تحت تاثیر جو موجود ـ بطور عمده به جنبه هایی که به "شکست" این انقلاب انجامیده است، پرداخته میشود؛ امری که نگارندۀ این سطور چندان با آن سر موافقت ندارد. در این نوشتار تلاش نموده ام نکاتی از موضوع را که به نظرم درخور ژرف نگری بیشتری است، یادآوری و تا اندازه ای  موشکافی نمایم. به این ترتیب، نه بررسی و یا بازنگری تاریخی که بیشتر روش برخورد، موردنظر این نوشتار میباشد. به همین خاطر در یادآوری برخی رویدادهای تاریخی این دوره به اشاره ای بسنده شده است؛ به حکم: العاقل  فی الاشاره.

شکست و پیروزی امری نسبی است

برای آنکه تصویری فشرده و در یک نگاه به وضعیت جامعه ایران در آستانه انقلاب مشروطیت داشته باشیم، شاید گفته ای گویاتر از زبان یکی از بزرگترین پیشروان این جنبش بزرگ تاریخی نیابیم:
«... چیزی که اثر فوق العاده در قلب من نموده و بتعجب من می افزود آن بود که میدیدم حاکم در عین حرکت و عبور از کوچه و بازار عده کثیری از فراشها و آدمهای مفتخوار تقریبا بعده چهارصد نفر جلو و عقب خود انداخته و کسانی را که نشسته بودند بزور آنها را بلند کرده و حکم بتعظیم کردن می نمودند. ... در بدو ورود من بشهر خراسان منظره هولناکی مشاهده نمودم که از آن منظره اهالی خراسان حاکم جدیدی را تحسین و تمجید کرده میگفتند که این حاکم خوب حاکم سفاکی بوده و خواهد توانست حکومت کند ولی طبع من و قلب من از این منظره بسیار منزجر و متنفر بود و آن حرکت را برخلاف وجدان و انسانیت یعنی وحشیگری صرف تصور مینمودم و آن عبارت بود از اینکه شخصی را شقه کرده یک نصفه بدن را بیک طرف دروازه و نصفه دیگر را بیک طرف دیگر آویخته بودند و من این منظره وحشیگری را نمیتوانستم از مد نظر خود محو سازم.

... چون شخص من از ترتیبات حکومتی ایران بطوریکه باید مطلع نبوده و نمیدانستم که عموم حکومتهای ایران بهمین ترتیب و منوال سلوک مینمایند لهذا در خیال خود تصور میکردم که پس از عزل این حاکم سفاک ظالم حاکم دیگری که می آید از اعمال حکومت سابق متنبه شده اقدام بکارهای بد و مردم آزاری و بیقانونی نکرده با خلق خدا بعدالت رفتار خواهد کرد اما متاسفانه نتیجه بعکس شده حاکم دیگری که وارد شد همان کارها را دنبال کرده مطلقا متنبه نگردید، آن وقت من ملتفت شدم که عموم حکومتهای ایران قانون نداشته و هر یک از آنها بقوه دفاعیه و استبداد شخصی سلوک کرده هر چه بخواهند و خیال کنند در حق اهالی و رعایا با کمال سهولت و آسانی میتوانند بموقع اجرا بگذارند بدون اینکه ترس از مجازات قانونی داشته باشند.

... هنوز اسمی از مشروطه در میان نبود، گاهی که من بعضی صحبتها در این باب با آنها میداشتم آنرا حمل بر یک چیز فوق العاده کرده مطلقا ملتفت نمیشدند که نتیجه آن چه خواهد شد حتی میگفتند که شخص نمیتواند با پادشاه صحبت کند و زبان آدم در هنگام ملاقات با سلطان میگیرد زیرا ممکن است که فورا حکم کند سر آدم را ببرند.

... در تمام مدت یازده ماه که من در خراسان اقامت داشتم هر چه سعی و تلاش کردم که بلکه بتوانم یک فرقه سیاسی ... تشکیل بدهم ممکن نشد چون کله های مردم بقدری نارس بود که سعی من در این ایام بی نتیجه ماند و مطلقا معنی کلمات مرا درک نمیکردند. »١

این تصویر، گرچه بهیچوجه نمودار همه جوانب جامعه استبدادزده و در خواب قرون وسطایی خفته ایران نیست؛ بخوبی ژرفای عقب ماندگی را که کم وبیش سرتاپای جامعه ایران آن روز را دربرمی گرفت، به نمایش میگذارد. مقایسه این شرایط با دوران انقلاب مشروطه و پس از آن بروشنی دگرگونیهای ژرف انقلابی را بویژه در زمینه روحیات اجتماعی توده های میلیونی مردم نشان می دهد.

درباره علت های پرداختن به شکست انقلاب مشروطیت که بویژه سازمانهای چپ و چپ پیشین گرایش زیادی به آن نشان میدهند، پس از این اشاره خواهم نمود. اکنون به این موضوع خواهم پرداخت که واژه هایی مانند شکست و پیروزی در عرصه علوم اجتماعی و در اینجا بطور مشخص تاریخ، تا چه اندازه و در چه شعاعی ارزش کاربردی دارند.

مارکس در جمله بسیار زیبایی، روند تاریخ بشری را به موش نقب زنی تشبیه میکند که با پشتکاری هرچه تمام تر راه خود رابه جلو، به آینده میگشاید و موانع سر راه را دور میزند. از این دیدگاه، این رهگشایی گرچه با زیگزاگ ها و گاه اعوجاج هایی همراه است، همواره پیوسته و صعودی بوده و گسست و سکونی در آن نیست. برپایه این منطق (دیالکتیک)، پدیده نو و مترقی پیوسته جای کهنه را می گیرد. نو و مترقی غلبه ناپذیر است. حرکت و پیوستگی همیشگی است و گسست و سکون تنها لحظه هایی از روند پیوسته و در تکامل همیشگی را بازمی تابد.

در بررسی انقلاب ها و جنبش های اجتماعی و از جمله در مورد انقلاب مشروطیت، گاه به تفسیرها و تحلیلهایی برمی خوریم که بیشتر از دیدگاهی ایستا (متافیزیک) و آرمانگرایانه، بدون درنظرگرفتن روند حرکت پدیده و رابطه آن با دیگر پدیده های دوروبر خود و در بسیاری از موارد با ایده آلیزه کردن آماجهای انقلاب به بررسی پرداخته و به داوری نشسته اند.

گفته می شود که انقلاب مشروطیت به آماجهای خود نرسید.  آیا این آماجها یکبار و برای همیشه هدفگیری شده بودند و یا آنگونه که تاریخ نشان میدهد، انباشت تدریجی (کمی) تناقضات اجتماعی ـ اقتصادی و تحول کیفی آن به انقلاب اجتماعی، تغییر و تحول آماج های جنبش را از اخراج مستشار بلژیکی مسیو نوز و تاسیس عدالتخانه تا پیدایش مجلس شورای ملی و خواستهای ضد استعماری درپی داشت؟ علاوه بر این، با استناد به اسناد و کتابهای نوشته شده در مورد این رویداد بزرگ اجتماعی میهن ما، در بسیاری موارد روشن نیست کدام آماج ها هدف جنبش توده های مردم و یا گروههای نخبه و سرکردگان آنها بوده است. آیا می توان میان این دو علامت تساوی گذاشت؟ آیا با گفتن و تکرار این مطلب که انقلاب مشروطیت به آماج های خود نرسید، تقدم روند عینی تاریخی را بر شعور اجتماعی زیرپا نگذاشته ایم و به شیوه تروتسکیستی انقلاب در انقلاب و یا انقلاب مستمر به رویدادهای اجتماعی ننگریسته ایم؟ آیاهیچ انقلابی را در تاریخ سراغ دارید که در یک مرحله و بیکباره به سرمنزل مقصود رسیده باشد؟ حتی در کلاسیک ترین نمونه انقلابهای بورژوازی:  انقلاب کبیر فرانسه، با آن که طبقه کارگر موتور محرکه آن را تشکیل می داد، نتایج مستقیم انقلاب نه بسود این طبقه پیشرو که در چارچوب منافع آزمندانه بورژوازی محدود گردید.

به شیوه برخوردی که نه از جانب یک "کمونیست" پیشانی سپید که از جانب یک اندیشمند پیرو مذهب ابراز شده است، توجه کنید:
«...اگر آرمان هاى بلند مشروطه را ... معيار داورى قرار دهيم، روشن است كه مردم ايران نه تنها در آن سه سال اول كه حتى پس از يك قرن هنوز به آن اهداف دست نيافته و حتى در مواردى عقب گرد، هم داشته اند. از اين رو مى توان گفت جنبش اصلاح طلبانه و به تعبيرى انقلابى مشروطه ادامه دارد.

... اكنون هرچه داريم از بركت مشروطه داريم. يك مقايسه كامل و علمى بين ايران ماقبل مشروطه و مابعد آن، اين مدعا را مدلل مى كند. از نيمه دوم عصر صفوى تا مشروطه، ايران يك برهوت است و در آن از علم و فن جديد و ادب و انديشه نو هيچ خبرى نيست اما پس از مشروطيت است كه در شعر و ادب و هنر و فكر سياسى و اجتماعى و انديشه دينى و اقتصاد و فرهنگ تحول انقلابى شگرفى روى مى دهد.

... اگر تا چندى قبل اكثريت توده در نظر و عمل يا استبدا گرا و واپسگرا بودند و حامى استبداديان شمرده مى شدند و يا در چالش استبداد- آزادى بى تفاوت مانده بودند و در مقابل - اقليتى از اهل انديشه و سياست و مبارزه حامى و مدافع آزادى و حاكميت ملى و دموكراسى قلمداد مى شدند. اكنون اكثريت قاطع، البته با درجاتى، مخالف فكر و عمل استبدادى اند و با تمايلات و آراى مستقيم و غيرمستقيم خود در اين سال ها نشان داده اند كه چرخ زمان به عقب برنمى گردد. ديگر انديشه و عمل مرتجعانه و مادون جمهوريت جايى در ايران كنونى و آينده ندارد. اين تحول مديون صدسال تلاش و جهاد مجاهدان راه آزادى و عدالت است... . »۲

در این شیوه برخورد، به روشی دانش پژوهانه روند پیوسته و در تکامل همیشگی تاریخ بازتاب یافته است. 

عامل های داخلی و خارجی بازدارنده

پرسش دیگری که به میان می آید این است که آیا امکان رشد مستمر و پیروزی کامل انقلابی بورژوا ـ دمکراتیک در شرایط دنیای آنروزی امکان پذیر بود؟

اغلب به این مهم کمتر پرداخته می شود که انقلاب مشروطیت ایران در شرایط تسلط کشورهای استعمارگر بر جهان پدید آمد. شرایطی که کشور ما نیز، علیرغم استقلال ظاهری٣، در عمل نیمه مستعمره ای بیش نبود. پناه بردن مشروطه خواهان به سفارت انگلیس و بست نشینی در آنجا در همان نخستین مراحل جنبش انقلابی و نقش موذیانه این کشور استعمارگر در روند تغییر و تحولات بعدی شایسته تعمق جدی است. علاوه بر این، نقش بسیار منفی همبودهای اقتصادی ـ اجتماعی کهنه را در کشور پهناوری مانند ایران نباید نادیده گرفت.

ناهمگونی اقتصادی ـ اجتماعی و تفاوتهای نسبی شعور اجتماعی در مناطق مختلف کشور، در شرایط پیچیده و ناموزون روند انقلابی و دخالت های آشکار و پنهانی استعمارگران انگلیسی، دخالت و نفوذ سران عشایر بختیاری و ایلات شمال ایران را در واپسین مراحل روند انقلابی درپی داشت و آن را از مسیر پیشین خود خارج ساخت. اما بهرحال، همه اینها اجزای جدانشدنی پدیده را تشکیل می دادند و ما در بررسی چندوچون آنچه رویداده، باید همه این عناصر را در رابطه (دیالکتیکی) باهم و در یک مجموعه و یا بهتر است بگویم کل واحد در نظر بگیریم. آنگاه، شاید به این نتیجه منطقی خواهیم رسید که انقلاب مشروطه، بسیار بیشتر از آنچه ما می اندیشیم به آماج های خود دست یافته است. در این زمینه، باید حتما از نقش برجسته، قهرمانانه و فداکارانه آذربایجانیها و بویژه مردم تبریز در پیشبرد امر انقلاب یاد کرد.

دمکراتیسم و دسپوتیسم (خاورخودکامگی)

بازتولید خودکامگی از کجاست؟

احسان طبری در مقاله ای تفاوتهای بنیادی و عمده دولت ها را در اروپای باختری و ایران و  منطقه خاورمیانه شرح داده است. این موضوع در نوشته های دیگری نیز کم و بیش پژوهیده شده است. با این حال در عرصه عمل بویژه در زمینه تاریخ معاصر و انقلاب مشروطیت، کمتر به آن بها داده میشود.

دیوار بلند خودکامگی دیرینه شاهنشاهی در کشور ما که از دورزمان تاریخ در آن شاه، دارای قدرت مطلق و بقیه افراد جامعه از بالاترین تا پایین ترین قشرهای آن رعایای وی بحساب می آمدند، با انقلاب مشروطیت گرچه فرونریخت ولی شکافی سخت برداشت. برای نخستین بار در تاریخ کهنسال ایران۴، "رعایا" به برخی حقوق و آزادیهای صنفی، مدنی و اجتماعی دست یافتند که پیش از آن حتی در خیال نیز نمی گنجید. به همین دلیل، بزرگنمایی نخواهد بود که دستاوردهای فرهنگی این انقلاب را بسی فراتر از دیگر دستاوردهای آن بدانیم.

گرچه این دستاوردها، از همان نخست مورد دستبرد هرازگاهی و باید گفت فزاینده نیروهای واپسگرای اجتماعی و همدستان امپریالیست شان قرار گرفت و باعث شد که روند حرکت جنبش انقلابی با زیگزاگها و گسست های پی درپی همراه باشد، اما به هرحال و در یک ارزیابی کلی، این روند سیر مارپیچی بالارونده خود را پی گرفته و درستی آموزه های ماتریالیسم تاریخی را درباره سیر صعودی تاریخ به نمایش می گذارد.

جامعه ایران در زمینه دستیابی به آزادیهای فردی و اجتماعی همچنان راه دشواری در پیش دارد؛ دشواری هایی که ریشه آن را بویژه در زمینه فرهنگی جستجو باید نمود. خودکامگی هنوز ریشه هایی سخت در روح و روان جامعه ما دارد و باید توجه داشت که فرارویی از یک سامانه پی ریخته بر زمینه خاورخودکامگی (استبداد شرقی) به سامانه ای نو و فرهیخته برپایه دمکراسی، نیازمند زمان است. جامعه ایران نیازمند آنگونه دمکراسی که رسانه های گروهی امپریالیستی آن را در چارچوب بسته دمکراسی بورژوایی تبلیغ می کنند، نیست. این دمکراسی در صورت پیدایش ضرورتا و به حکم تاریخ از چارچوب دمکراسی بورژوایی فراتر خواهد رفت و برپایه نیازمندیهای خلق های میهن مان استوار خواهد بود. نام آن را هر چه می خواهید بگذارید. من آن را دمکراسی خلقی می نامم.        

چارچوب زمانی ـ مکانی جنبش انقلابی مشروطه

آیا باید به انقلاب مشروطیت تنها در چارچوب جغرافیایی ایران نگریست و برای آن ابعاد زمانی تعیین نمود؟

پاسخ به این پرسش هم آری و هم نه است. آری، از آن جهت که برای سهولت درک پدیده و آنچه که «جامع و مانع» بودن بحث را ـ هر مبحثی ـ ایجاب میکند، ناگزیر به تعیین چارچوب ها، مرحله بندیهای زمانی و ... برای آن هستیم و نه، از آن جهت که در یک بررسی علمی، باید به محدودیت های ناگزیر از کاربرد این روش (متافیزیک) و نسبیت ارزیابیها ـ که گاه اگر در چارچوبه ای گسترده تر به پدیده مورد نظر نگریسته شود نتایجی دیگر از آنها گرفته می شود ـ توجه کافی داشت. به نظر نگارنده، انقلاب مشروطیت ایران را نباید در چارچوب تنگ زمانی ـ مکانی بگنجانیم. به این مهم، آقای محسن کدیور، که تنها بخشهایی از نوشتار ارزشمندشان در بالا اشاره شد، توجه ویژه ای داشته اند.  

چرا به طرح موضوع به این شکل علاقمندیم؟

در ابتدای این نوشتار گفته بودم  درباره علت های پرداختن به "شکست" انقلاب مشروطیت که بویژه سازمانهای چپ و چپ پیشین گرایش زیادی به آن نشان می دهند، اشاره ای نمایم. به نظر نگارنده، این نحوه برخورد در درجه نخست و بیش و پیش از هر چیز دیگر ناشی از حاشیه نشینی جنبش موسوم به چپ است که بخش عمده ای از آن به دلایل مشخص به مهاجرت تن داده است. یکی از نمودهای روشن این حاشیه نشینی نیز که نگارنده آن را هم در چارچوب سیاسی و هم در چارچوب جغرافیایی تعریف می کند، حاشیه پردازی است.

گفته می شود به نتایج شکست انقلاب مشروطیت می پردازیم تا از آن برای آینده درس آموزی کنیم و در همان حال وظایف روز به فراموشی سپرده میشود! در پاسخ به این پرسش که مهم ترین درس برای حال و آینده چیست، گفته می شود تشکیل جبهه واحدی بر علیه استبداد و دیکتاتوری. با چه کسانی؟ با همان ها که وقت خود ودیگران را در کنگره های عبث و بیحاصل هدر میبرند؟ آنها که جامه ایدیولوژی را از تن بر کنده اند و اکنون لخت و برهنه در برابر امپریالیستها کرنش میکنند و با گوشه چشمی به رویدادهای کشور همسایه، آلترناتیوهای باب طبع دشمنان بشریت می سازند؟ یا با آنها که با هر خیزشی بادبان انقلاب بر می افرازند و با فروکش پیامد آن آه و ناله سر می دهند؟  آیا کوچکترین کامیابی در این زمینه بدست آمده است و اگر نه چرا؟

آیا بهتر نیست بجای تفسیر۵ رویدادها که بخودی خود کار آسانی است، به یک ارزیابی جدی از اوضاع اجتماعی بپردازیم؛ رهنمودهای لازم را بیرون بکشیم و اگر در شعار و عمل، نادرستی می بینیم، با راستی و درستی و شجاعت آنها را بهبود بخشیم؟

باید توجه داشت که چه بدون حضور ما و چه با ما «نبرد که بر که»  جریان داشته و دارد. هر کس آن را نبیند عملا جنبش اجتماعی را نادیده گرفته است. ما کجای صحنه نبردهستیم؟ در مرکز، حاشیه و یا حتی تماشاچی خارج از گود؟ آیا آنگونه که برخی می پندارند، اینترنت و ارتباطات مجازی جای حضور فیزیکی را پرنموده است؟ به نظر نگارنده، کاملا طبیعی است که در شرایط حضور کمرنگ نیروهای چپ و در راس آن حزب توده ایران، جریان نبرد روز به روز بیشتر به سود نیروهای واپسگرا و بورژوازی وابسته تمام شود و البته در شرایط امروزین ایران و جهان این تنها پیش درآمد انفجارهای اجتماعی واگرایانه و بی سامانی خواهد بود که بیشترین بهره آن را امپریالیستها خواهند برد. آنگاه و بناچار این پرسش منطقی برمی خیزد که آیا همه این تفسیرها برای وانهادن مسوولیتی نیست که به حکم تاریخ بر عهده نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی نهاده شده است؟

واقعا مهمترین درس انقلاب مشروطه چیست؟ آیا جز این است که سازمانهای توده ای مانند شوراها، سندیکاها و نهادهای مدنی را ایجاد و سازماندهی کنیم؟ سازمانهایی که بدون وجود آنها امکان دگرگونیهای اساسی بسیار ناچیز خواهد بود و آن جامعه مدنی موعود به سرابی زیبا خواهد ماند که همواره در فاصله ای دور رخ می نمایاند. به قول آن جانباخته ی ارجمند: از ریشه باید رویید.

کجاست ریشه های ما؟            

ب.الف. بزرگمهر       ١١ آگوست ٢۰۰۴

پانوشت:

۱ ـ انقلاب مشروطه در خاطرات حيدرخان عمواوغلی  از خبرنامه ای اینترنتی

۲ ـ اسلام، اما نه مشروعه، بلكه مشروطه اش ـ حسن يوسفی اشكوري ـ ازخبرنامه ای اینترنتی

٣ ـ «کشور کاملا مستقل شاهنشاهی»

۴ ـ صرف نظر از برخی برهه های تاریخی کوتاه مدت و ناپایدار در تاریخ کهن ایران

۵ ـ مهم ترین تفاوت ماتریالیسم دیالکتیک با همه فلسفه های ماتریالیستی و ایده آلیستی پیش از آن در آن است که همه این  فلسفه ها در بهترین حالت تنها به تفسیر جهان پرداخته اند، در حالی که ماتریالیسم دیالکتیک ابزار دگرگونی را در اختیار پیشرو ترین طبقه اجتماعی و احزاب نماینده آن نهاده است.

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!