«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ شهریور ۳۱, شنبه

اشکال آگاهی اجتماعی ـ اخلاق ـ بازانتشار

درس شماره ۹۴ از کتاب ارزنده ی «ماتریالیسم تاریخی» در مجموعه ای از یکصد گفتار برای نخستین آشنایی با شالوده های فلسفه مارکسیسم ـ لنینیسم، نوشته ی رفیق زنده یاد و قهرمان شکنجه گاه های رژیم ضدخلقی و تبهکار جمهور اسلامی: هوشنگ ناظمی (امیر نیک آیین)


مانش (مقوله) آگاهی اجتماعی، پهنه ی گسترده ی دیگری از هماوندی های (مناسبات) تک تک آدم های جامعه را سامان می بخشد. «اخلاق»، عبارت است از مجموعه ی خوی ها، احساسات، باورها، سنت ها، آداب، روش ها و موازینی که در زمینه ی هماوندی های میان آدم ها، میان تک تک آدم ها و اجتماع، میان هر آدم و گروه، درسطح های گوناگون برقرارمی شود و در شیوه ی رفتار و چگونگی برخورد با دشواری و در قواعد کردار هر آدم خود می نمایاند. به این ترتیب، اخلاقیات عبارت است از یگانگی میان آگاهی آدمی و رفتار او. اخلاق بسان شکلی از آگاهی اجتماعی و بازتابی از هستی اجتماعی، دارای مانش های ویژه و بنیادین خویش است که مهم ترین آن ها عبارتند از نیکی و بدی، داد و بیداد (عدل و ظلم)، کاریا و پاسخگو بودن (وظیفه و مسوولیت)، بزرگواری و پستی (شرافت و رذالت)، راستواری* (حقانیت) و ستم ...

اخلاق، برخلاف سیاست و حقوق، پدیده ای نیست که در مرحله ی معین فرگشت (تکامل) اجتماع و همزمان با پدیداری طبقات هستی یابد. افزون بر آن، تفاوت موازین و معیارهای اخلاقی با موازین و قواعد حقوقی و سیاست آن است که این یک، همراه با مجموعه ی قوانین که از سوی دولت ها به جامعه گرانبار می شود به اجرا درمی آید؛ درحالیکه موازین و معیارهای اخلاقی از سوی قوانین تصویب شده ی دولتها پشتیبانی نمی شود که نیروی افکار عمومی، سنت ها، آداب و خوی عمومی و نیز تربیت، آن ها را پاس می دارد و احترام به آن ها بر شالوده ی وجدان هر آدمی و خواست توده ها و تاثیر افکار عمومی استوار است.

موازین و معیارهای اخلاقی، سامان دهنده ی روش آدمی است در برابر خانواده و سایر آدمیان، در برابر طبقه و ملت، در برابر همه ی جامعه و مردم سایر کشورها. اخلاق، همزمان با جامعه آدمی زاییده می شود؛ زیرا اجتماع آدمیان همیشه از تک تک آدم های عضو خود، چشم داشته و زندگی اجتماعی و همزیستی، پاسداری و اجرای مقررات و موازین اخلاقی معینی را پذیرا بوده است.

در «کمون نخستین»، جامعه اشتراکی نخستین، اخلاق، بسان مجموعه ای از همین آداب و رسوم و چشمداشت های گروه از تک تک آدم ها و خواست افکار عمومی، هستی داشته و حتی در آن هنگام، شکل چیره و فرمانروا، مهم ترین شکل آگاهی اجتماعی بوده است. هماوندی های اخلاقی پراتیک که اجرای آن ها در کردار برای پیگیری زندگی جامعه بایسته بود و سپس آگاهی اخلاقی، در جریان کار و از همان ابتدای پیدایش جامعه آدمی پدید آمد؛ زیرا که بدون آن، ساماندهی و سازمان زندگی جامعه امکان نداشت. بنیان های اخلاقیِ برابری و یکسانی ویژه ی «کمون نخستین» با «گروه گرایی نخستین» (کلکتیویسم ابتدایی) آن هنگام بر همین پایه استوار بود. موازین اخلاقی در سازند («فرماسیون») «کمون نخستین» برای همه آدمیان جامعه یک گونه و یگانه بود.

در جامعه های طبقاتی، یک رشته آداب و رسوم و موازین کردار آدمی، هماوند با همه ی آدمیان جامعه است و یک رشته آداب و رسوم و شیوه ی رفتار که از وابستگی طبقاتی ریشه می گیرد، ویژه ی طبقه ای مشخص است؛ در چارچوب منافع یک طبقه بوجود می آید و آن طبقه ویژه، خواهان آن است. به عبارت دیگر، همزمان با فروپاشی «جامعه اشتراکی نخستین» و بخش بندی جامعه به طبقات، موازین اخلاقی یگانه و یک گونه ی «سامانه ی اشتراکی نخستین» نیز از هم می پاشد و از آن هنگام، اخلاق سرشت طبقاتی می یابد. در هر یک از سازندهای اجتماعی ـ اقتصادی، موازین فرمانروای اخلاقی عبارت است از موازین اخلاقی طبقه ی فرمانروا.

در هر سازند، بویژه در مرحله ی فروکاهش و سرنگونی آن ها، در کنار و بر علیه موازین اخلاقی فرمانروا، ما با موازین اخلاقی دیگری ـ موازین وابسته به توده های زحمتکش و لایه های پیشرو که خواهان پیشرفت و دربردارنده ی آخشیج (عنصر) نو هستند ـ روبرو هستیم که نمودار اعتراض ستمدیدگان علیه ستم و خواست پیشرفتخواهان بوده و دریافت دیگری از نیکی، دادگری، راستواری و وظیفه جز دریافت فرمانروا به نمایش می گذارد. یادآوری نمونه هایی درباره ی یکی ازمانش های «اخلاق» (نیکی و بدی) می تواند به ما در دریافت دو سطح عمومی و طبقاتی و دو دریافت، در این سطح طبقاتی یاری رساند. به عنوان نمونه، هر کسی بر این باور است و افکار عمومی این بنیاد را می پذیراند که اگر به زنی باردار کمک شود، کار خوبی انجام گرفته و یا اگر در برابر نابینایی که برسر راهش چاهی قراردارد، خاموش نشسته شود، کار بدی انجام پذیرفته است (سطح عمومی پذیرش مانش های «خوب» و «بد»از این نمونه ها روشن می شود که بدرازای سده ها، موازین ساده و پیش پاافتاده ی همزیستی آدمیان، سرشتی همگانی ـ آدموار یافته به آداب اخلاقی توده ها فراروییده است. اینگونه موازین و قواعد را می توان موازین عمومی اخلاق آدمی نامید. این گروه از موازین و آداب، آخشیج پیوستگی و پیگیری را در روند مشخص تاریخیِ فرگشتِ اخلاقی، بسان شکل آگاهی اجتماعی، می سازند؛ ولی در همان حال، در جامعه ی بخش شده به  طبقات، بسیاری از جستارهای اخلاقی و بنیان های رفتار آدمی که از دید بهره کشان و ستمگران خوب و شایسته است، از دید بهره دهان و ستمدیدگان بد و ناپسند است. این گروه ازموازین اخلاقی را موازین طبقاتی اخلاقی می نامیم. به عنوان نمونه، شاه و اقبال گفته اند که حتی از واژه ی «اعتصاب» بدشان می آید؛ ولی کارگران می گویند که اگر برای بالا بردن دستمزد هایمان بتوانیم اعتصاب را سازمان دهیم، بسیار خوب خواهد شد.

مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید از دیدسرمایه داران امر نیکویی است و سرچشمه ثروت؛ ولی برای زحمتکشان مایه ی تباهی است و سرچشمه ی بدبختی. از دید سرمایه داران وابسته، پابرجایی ایران برباددهِ سرمایه های امپریالیستی خوب است و کار دولت خدمتی است عالی؛ ولی از دید توده ی مردم برعکس، این کردار شکننده ی استقلال ما و بازدارنده ی رشد سالم ایران و کرداری است بد و کارِ دولت، خیانتی است آشکار. قمارهای چند میلیون تومانی، قاچاق و گسترش هرویین، گونه های تباهی جنسی و خانوادگی با موازین اخلاق درباری و ثروتمندان جور درمی آید؛ ولی با موازین اخلاقی میلیون ها زحمتکش ایرانی بیگانه است. همه می دانیم که در جُستار اخلاق، مانش هایی مانند ادب، آدمیت، دلسوزی و آداب دانی چه آرش هایی، گاه به کلی بیگانه از یکدیگر از دیدگاه ها و موضعگیری های طبقاتی گوناگون دارند. بیگمان باید توجه داشت که طبقات فرمانروا همواره کوشیده اند و می کوشند تا موازین طبقاتی وابسته به خود را به کمک ابزارهای گوناگون ارتباطی و تبلیغی و تاثیر بر افکار عمومی و دستگاه آموزش و پرورش به عنوان موازین اخلاقی عموم خلق جا بزنند و آن ها را همگانی و ابدی وانمایند.

رویارویی میان موازین اخلاقی بورژوایی و پرولتری بخشی است از نبرد ایدئولوژیک سترگی که درجهان امروز جریان دارد. اخلاق بورژوازی که سود و نگهبانی از مالکیت خصوصی پایه ی آن است به سرنوشت مردم، به آینده ی میهن و به مصالح جامعه بی اعتنا و منافع فردگرایانه یا گرایش های تنگ نظرانه ی طبقاتی، پول و سود قطب نمای آن است. آدم ها گرگ وار در پی سود بیشتر می توانند یکدیگر را بدرند. فردگرایی («اندیویدوآلیسم»)، تشنه ی ثروت بودن، خود پرستی، دشمنی و همچشمی، بنیادهای اخلاقی فرمانروا براین نظام است. همه چیز و از آن میان، شرف و وجدان، دلباختگی و بلندنظری آدمی، خانواده و میهن، همه چیز به کالا دگردیسه می شود و بر بنباد موازین اخلاقی بورژوایی می تواند به فروش رود و در آستان خدای پول و سود و منافع، هر آدمی قربانی شود.

دربرابر، موازین اخلاقی پرولتاریای انقلابی بیانگر منافع همه ی توده های زحمتکش درنبرد علیه بهره کشی و ستم بوده و درشرایط پیکار علیه هماوندی های تولیدی بهره کشانه ی سرمایه داری پدید شده و استوار می شود. برشالوده ی آن و به هنگام از میان بردن آن هماوندی ها، موازین اخلاقی کمونیستی پدید می آید. شالوده ی تئوریک این اخلاق نوین، «مارکسیسم ـ لنینیسم» است. اخلاق جامعه سوسیالیستی، همه ی موازین اخلاقی همگانی آدمی و همه ی آخشیج های پرارزش سامانه های اخلاقی پیش را درخود فراگرفته، آن ها را فرگشت داده و موازین تازه ای بر آن ها می افزاید که در تارک آن ها برخورد نوین نسبت به کار و مالکیت عموم خلق، میهن پرستی ژرف و «کارگر همبستگی جهانی» («انترناسیونالیسم پرولتری»)، گروه گرایی (کلکتیویسم)، آدم دوستی سوسیالیستی و وفاداری بی خدشه به امرسوسیالیسم است. هرچه جامعه سوسیالیستی و سپس کمونیستی پیش می رود و فرگشت می یابد، اهمیت بنیان های اخلاقی و موازین اخلاقی در ساماندهی هماوندی های میان آدم ها بیشتر و بیشتر می شود و نقش اخلاقیات فزونی می یابد؛ درحالیکه به دنبال نابودی دولت، نقش و اهمیت سیاست و حقوق کمتر و کمتر شده و سرانجام به عنوان شکل آگاهی اجتماعی از میان می رود.

اخلاق زیر تاثیرسایر اشکال روبنا در هر سازند، زیر تاثیر سایر اشکال آگاهی اجتماعی نیز هست و فرهنگ مادی و معنوی جامعه، مُهرخود را برآن برجای می گذارد. درجریان فرگشت تاریخ و پیشرفت فرهنگ، برخی موازین و آداب و رسومی که هنگامی خوب و شایسته شمرده می شدند، ارزش خود را از دست می دهند و به عوامل زشت و کنار نهاده شده دگردیسه می شوند؛ پس، موازین و بنیان های اخلاقی، جاودان و بدون دگرگونی نیستند و زیر تاثیر دگرگونی های هستی اجتماعی، پایه اقتصادی جامعه، عوامل روبنایی و سایر کالبدهای آگاهی اجتماعی نیز دگرگون می شوند.

اخلاق؛ بسان شکل آگاهی اجتماعی، دارای وظیفه اجتماعی مشخص است؛ و این وظیفه عبارت است از تایید یا تکذیب، پذیرش یا رد معنوی و وجدانی هماوندی های اجتماعی بنیادین موجود درجامعه در هر مرحله معین به منظور نگهبانی و استوار نمودن این هماوندی ها یا دگرگونی و دگردیسگی آن ها.  از اینجا نقش کنشگر اخلاق در زندگی جامعه سرچشمه می گیرد که خود بسان آخشیجی از روبنا به عاملی تاثیربخش و عمل کننده دگرگون می شود و در هماوندی های تولیدی و سایر هماوندی های اجتماعی، در هستی اجتماعی و همچنین در سایر کالبدهای آگاهی اجتماعی تاثیر خود را برجای می گذارد. اخلاق از جهت موضع گیری تک تک آدم ها و افکارعمومی دربرابر کار و مالکیت ابزارهای تولید، بر اقتصاد تاثیر می کند. هر کردار سیاسی با یک ارزیابی اخلاقی، با رد یا پذیرش از سوی افکار عمومی روبرو می شود. روشن است تا چه اندازه اهمیت دارد که یک تصمیم اقتصادی یا یک کردار سیاسی، از دیدگاه اخلاقی از سوی مردم پشتیبانی یا برعکس کنار زده شود.

آن دانش فلسفی که جُستارهای پراتیک و تئوریک هماوند با اخلاق را برمی رسد، «اتیک» نامیده می شود. «اتیک» یا «دانش اخلاق» بسان بخش سازنده ی دانش های فلسفی از دوران باستان پدید شد.

فیلسوفان «ماده گرا» («ماتریالیست») از ارستو گرفته تا «انسیکلویدیستها» و فویرباخ به درازای سده ها وابستگی مانش ها و موازین اخلاقی را به نیازها و منافع واقعی آدمیان نشان داده و آن را جدا از بندهای مذهبی مورد بررسی قرار دادند. ولی البته به علت محدود بودن ناگزیر تاریخی شان نمی توانستند پیگیرانه، خاستگاه و ماهیت اخلاق و قانون های فرگشت آنرا توضیح دهند.

فیلسوفان «پندارگرا» («ایده آلیست») کوشیدند بر شالوده این یا آن بنیان معنوی با عوامل مذهبی و اراده خدایی، «دانش اخلاق» را پی ریزند. «نیکی» نزد افلاتون، «مطلق» نزد هگل، «خرد عملی» نزد کانت از اینگونه بود؛ ولی شماری از آن ها بخت آن را داشتند که برخی جُستارهای راستین اخلاقی را در میان نهاده، بررسی کنند و پاسخ های پرارزشی بیابند؛ از آن میان، «مسوولیت فردی» از سویسقراط ، «آزادی و بلندنظری آدمی» از سوی کانت، هماوندی میان «اخلاق و حقوق» و میان «اخلاق ذهنی و گروهی» از سوی هگل.

«دانش اخلاق مارکسیستی» برشالوده ی «ماتریالیسم دیالکتیک» و دستاوردهای علوم اجتماعی مشخص، مانند انسان شناسی، جامعه شناسی و روان شناسی به جُستارهای خاستگاه، ماهیت و سرشت اخلاق پاسخ دانشمندانه و باریک اندیشانه می دهد. مارکسیسم، هم تئوری های مطلق گرایانه و ادعای جاوانی بودن و دگرگون ناپذیر بودن اخلاق را رد می کند و هم تئوریهای نسبی گرایانه (رلاتیویستی) که کار را به نادیده گرفتن هستی و کردار آن می کشانند. مارکسیسم نشان می دهد که اخلاق را باید همچون پدیده ای اجتماعی ـ تاریخی بررسی نمود و دگرگونی و فرگشت اخلاقیات و موازین و قواعد رفتار هماوند با آن را در دوره های گوناگون بررسید. مارکسیسم به پیشرفت اخلاق باور دارد؛ نه به جمود اخلاقی و دگرگون ناپذیری موازین اخلاقی. مارکسیسم، نقش توده ها را برای پدیداری موازین اخلاقی نو و پیشرفت آن و سرشت طبقاتی اخلاق را درجامعه های طبقاتی روشن می کند. مارکسیسم نشان می دهد که آدم ها درونمایه ی موازین آگاهی و رفتار اخلاقی خود را از منافع اقتصادی و طبقاتی و از شرایط زندگی اجتماعی خویش می گیرند. مارکسیسم توجه را به کردار و رسالت اخلاق و اثربخشی کنشگر آن جلب می کند. این تاثیر از راه موازین رفتار و فشار معنوی توده ها از راه آرمان ها و ارزیابی های مورد پذیرش توده مردم انجام می گیرد و در ساز وبرگ یافتن نیروهای اجتماعی به کمک انگیزه های درونی آدمی و تصمیم وجدانی آدمیان ها نقش بسیج کننده بسیار مهمی دارد.

این نوشتار ارزنده که از دیدگاه زبان بکار رفته و آرایش جمله ها در آن از کاستی هایی گاه چشمگیر برخوردار بود را تا اندازه ی امکان پذیر ویرایش و بازنویسی نموده ام. با این همه، می پندارم، این متن و دیگر متن های دو کتاب بسیار ارزنده ی «ماتریالیسم دیالکتیک» و «ماتریالیسم تاریخی»، نیازمند یک بازنگری، ویرایش و بازنویسی ژرف تر است.     ب. الف. بزرگمهر

آمیخته واژه ی «راستواری» را به آرش «حقانیت» ساخته و آن را به واژه نامه ی اینترنتی دهخدا نیز افزودم.    ب. الف. بزرگمهر

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_0.html

باید به در بکوبیم تا دیوار بلرزد!


... و مگر خود رانندگان دست و پا ندارند که اتحادیه بسازند؟


۱۳۹۷ شهریور ۳۰, جمعه

قارچ هایی نوپدید در پای درختی بزرگ و ریشه دار! ـ بازانتشار

بسان قارچ در پای درختان جنگل و بیش تر نیز زهری و کشنده، گوناگون حزب ها و باندهایی است که هر روز در این کشور پدید می آیند و گاه با یک سرفه و سرماخوردگی رهبر آن از صحنه ناپدید شده و می شوند و باز هم، روز از نو و روزی از نو! از «حزب اراده ملی» گرفته تا «حزب عرّاده ملی» و از «اصلاح طلبان به تازگی خسته» تا «اصولگرایان خوش چُس خزینه رهبری»؛ همگی، رویهمرفته حزب ها و گروه هایی پوشالی، بی هیچ ریشه ی طبقاتی ـ اجتماعی روشن و با هزار ریسمان پیدا و ناپیدا وابسته به رژیمی تبهکار. آن ها نیز بخشی از درآمد ملی کشور یا به گفته ای «ریشخندآمیز» و برای من بویژه «حال به هم زن»: «بیت المال» را که روشن نیست دربرگیرنده ی کدام مال هاست به این یا آن شکل زیر عنوان هایی چون «طرح زیست مسلمانی» حیف و میل کرده و همچنان می کنند؛ پولی نیز در کیسه ی گروه های پیرامونی رژیم که به باران رحمت و برکت آن چشم دوخته اند، می رود تا سرِ گروه هایی از روشنفکران را با اینگونه حزب ها و باندهای پوشالی شیره بمالند و بخشی از «بازی خرد و برد» را پی گرفته، پر کنند. در این زمینه، بویژه همواره گروه هایی از "اصلاح طلبان" پیشگام بوده اند؛ "پیشگامان"ی که برای بسیاری از خودشان نیز روشن نیست ـ و چنانچه لفت و لیسی در کار باشد که هست، البته اهمیتی هم ندارد ـ چه چیز را به عنوان نمونه در چارچوب «جمهوری اسلامی، نه کم تر و نه بیش تر» می خواهند بهبود بخشند.

خوشبختانه به دلیل آگاهی تاریخی مردم ایران، اینگونه ترفندها تاکنون ناکام مانده و چنین گروه ها و حزب های بی ریشه ای در فرجام کار، تنها سر یکدیگر را تراشیده اند و می تراشند. همه ی آن ها با هم و کم و بیش دربرگیرنده ی یک یک شان، چشم دیدن کوچک ترین ساختار صنفی کارگری را ندارند؛ گرچه تا آنجا که ممکن است، پنهانش می دارند و اگر کسی نیز آنگاه که فریاد آزادی سر می دهند از آن ها بپرسد:
آیا این آزادی، دربرگیرنده ی همه ی لایه ها و طبقات اجتماعی است و کارگران نیز می توانند حزب ها و سازمان های خود را داشته باشند یا پرسش را دور زده، آسمان و ریسمان می بافند یا در بهترین حالت، پاسخی دوپهلو می دهند.

این حزب ها همیشه مرا یاد حزب بازی های دوران پس از روی کار آمدن آتاتورک در ترکیه و داستان های زیبای زنده یاد عزیز نسین، استاد بزرگ و جاودانه ی طنز دوره ی کنونی و بویژه: داستان «حزب کرامت و حزب سلامت» وی می اندازد.

رژیم تبهکار جمهوری اسلامی، همان هنگام که جوانان پیکارجوی ایرانی را به دار می آویزد، در کالبد نمایش های نولیبرالی کابینه ای که بدرستی «زهدان اجاره ای» نام گرفته و اگر پایش بیفتد، خواهر و مادر آن الدنگ نابخرد و نابکار را نیز به یکدیگر پیوند خواهد داد، می کوشد تا خود را دمکرات وانمود کند و در کنار چیزهای دیگری از این دست چون «حقوق بشر اسلامی»، گونه ای «دمکراسی اسلامی» را نیز به اربابان سرمایه ی جهان عرضه نماید تا آن ها نیز پاسخگوی مردم کشورهای خود باشند و چشم پوشی خود بر تبهکاری های چنین حاکمیت های سرکوبگر و ضدملی را ماسمالی نمایند! بیگمان، در آنجا نیز گرایش های نیرومند طبقاتی لایه های میان به بالای اجتماعی که برای شان «پول بو نمی دهد»۱ نگاهی پذیرا به چنین روندی داشته و به پیشواز آن می روند.

بفرمایید! این هم تازه ترین قارچ روییده در پای درختی بزرگ و ریشه دار که همه ی نشانه های پوسیدگی در پایه ی آن دیده می شود؛ درختی که شاید حتا نه با تبر که در پیِ بادی اندکی سهمگین فرو افتد.

به تصویر پیوست بنگرید! حتا دستار اسلامی اش را نیز برداشته اند:
«ندای ایرانیان!»

حزب تازه روییده، در همان ابتدای معرفی خود می گوید:
«جمعی از دوستانمان در حال تاسیس حزب جدیدی هستند که استراتژي خود را تعامل و هماهنگی با مقام رهبری برای پیش برد تغییرات و تحولات اعلام کرده اند. دوستانی که در بین جوانان اصلاح طلب کاملا شناخته شده هستند و سالها در تمام فعالیت های اصلاح طلبان حضور جدی داشته اند؛ اما احساس می کنند که می توانند با استراتژی متفاوت و با اتکا به نیروی نسل دوم اصلاح طلب، گره اصلاح امور را باز کنند. آن طور که سخنگوی هیئت موسس اعلام کرده است، در مواردی که نتوانند نظر مثبت ”نظام“ را جلب کنند آن مورد را متوقف خواهند کرد ...» از «گوگل پلاس» 

آیا آن ها می توانند کارگران و زحمتکشان کشور را بفریبند؟ نه! شِم طبقاتی و آزمون های تاریخی، آن ها را در برابر چنین ترفندهایی تا اندازه ی بسیاری آبدیده نموده است. پاسخ آن ها در ساده ترین حالت، پوزخندی است که بر لب های شان می نشیند. نیک می دانند که از اینگونه حزب ها و باندها، آبی برای آن ها گرم نمی شود.

روشنفکران چطور؟

بستگی دارد! بستگی به جایگاه طبقاتی شان در هرم اجتماعی دارد که هرچه بالاتر به همان اندازه گرایشی بیش تر برای دستی تکان دادن یا همکاری و به بازی گرفته شدن! بویژه اگر پیش تر، سبیل های شان نیز در اینگونه بازی های فریبنده، چرب شده باشد. تکیه کلام این گروه کم و بیش چنین است:
... بالاخره چیزکی است! کاچی به از هیچی ...

... و آن ها که دوست دارند به گرایش های طبقاتی پادرهوای خود که چیزی میان بالایی ها و پایینی هاست، پوششی ادیبانه یا شاید علمی بدهند، خواهند گفت:
سنگی است در حوض پر از لجن ... جنبشی است ... کار را باید از جایی پی گرفت و به پیش برد ... سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است ...

آیا چنین است؟ و چنین حزب ها و باندهای بی ریشه ای خواهند توانست کاری برای بهبود اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی توده های مردم و لایه های میان به پایین هرم اجتماعی از پیش ببرند؟

از دید من، نه! تنها، پنداری بیهوده. آن ها به آن اندازه و در چارچوبی بسیار تنگ به بازی گرفته خواهند شد که برای فریفتن توده های مردم و خاک پاشیدن بر چشم حقیقت سودمند باشند؛ نه بیش از آن! گامی فراتر بردارند، چپق شان را چاق خواهند نمود تا اندازه ی گلیم خود را بدانند. «تعامل و هماهنگی با مقام رهبری» در نوشته ی برگرفته شده از «قارچ تازه روییده» به اندازه ای بسنده گویاست! گرچه، نمونه در این زمینه بسیار بوده و نیازمند بازگویی من نیز نیست؛ با این همه به عنوان نمونه ای چشمگیر در چارچوب کشوری پهناور به رویکردها و عملکردهای بیش از یکساله ی «روباه ریش حناییِ» روی کار آمده بنگرید! هنوز و همچنان، او و دیگر همبازی هایش در دولتی پوشالی، زر زرهایشان را درباره ی گناهان بزرگ باند پیشین که «کوروش هخامنشی و امام زمان و جن و بسم الله و بهار و خزان را با هم آنچنان آمیخت که رهبرش دوغ را از دوشاب بازنمی شناخت ...»۲ پی می گیرد، بی آنکه کاری انجام داده باشد.

آیا چشم اندازی بر پایان این زر زرها و انجام کاری کارستان برای توده های مردم آشفته و پریشان به دیده می آید؟ تا جایی که من می بینم، نه! مگر آنکه کارگران و زحمتکشان به همراه روشنفکران و دیگر نیروهای خلقی ایران، همراه با آن هم میهن لُری که در نوشتاری دیگر از وی یاد نموده ام،۳ کشیده ای به گوش تک تک شان زده، همه ی زالوها و انگل های اجتماعیِ و دزدان اسلام پیشه را از اتوبوسی که باید دور زده راهی دیگر بپیماید، پیاده نمایند.

ب. الف. بزرگمهر       هفتم شهریور ماه ۱۳۹۳


پی نوشت:

۱ ـ «... همه ی شرکت ها و نهادهای سرمایه داری به همان نسبتی که بزرگ ترند، بیش تر پیرو گفته ی آن امپراتور روم هستند، هنگامی که مامورین مالیاتی اش درباره ی افزایش مالیات ها بر گرده ی مردم و بیم آشوب هشدار داده بودند که دیگر از آبریزگاه های عمومی نباید مالیات ستاند، گفته بود:
«پول بو نمی دهد!» این گفته ی آن امپراتور را در دوره ی کنونی، بیش از همه جریان ها و حزب های خائن سوسیال دمکراسی در باختر که انترناسیونالیسم پرولتری را زیر پا نهاده و سبب به درازا کشیده شدن هستی سرمایه داری شدند، بارها و بارها در همدستی با سرمایه داران بزرگ کشورهای خود در چاپیدن ملت های وامانده و به خرافات و پریشانگویی مذهبی کشانده  شده ای چون توده های مردم ایران بکار برده و هنوز می برند.» 

برگرفته از «برخی نکته ها به بهانه ی ناامنی پدیدآمده در اینترنت»، ب. الف. بزرگمهر، پانزدهم بهمن ماه ١٣٩١
 
۲ ـ «سخن راست را از دیوانه شنو!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ تیر ماه ۱۳۹۳     

۳ ـ  «لُره توی انوبوس تا نشست، یک چک زد تو گوش بغل دستیش. یارو گفت: دیوونه، چته؟ چرا میزنی؟! گفت: راه درازه ... گفتم یهو زر زر زیادی نکنی!» از «گوگل پلاس»

برای هم میهنان لُرم نیز سوء تفاهم نشود! یکی از سه چهار نزدیک ترین دوستان همه ی دوران زندگیم اهل لرستان است و خودم نیز آن ها را بسان کردها، شاید بیش از دیگر مردمان سراسر ایران دوست دارم و از رُک و پوست کنده سخن گفتن و سادگی و بی آلایشیِ کردارشان  هم خوشم می آید. این شوخی را نیز از این دیدگاه می بینم و نه کوچک شمردن خلق دلاور لر که اگر من یا هر کس دیگری نیز چنین بخواهد، خود را کوچک نموده است و بس!

برگرفته از «سخن بر سر بدگویی نیست؛ کاری از دستت بر نمی آید، زر زر هم نکن!»، ب. الف. بزرگمهر،   چهارم فروردین ماه ۱۳۹۳  

***

در مورد حزب «ندای ایرانیان»

جمعی از دوستانمان در حال تاسیس حزب جدیدی هستند که استراتژي خود را تعامل و هماهنگی با مقام رهبری برای پیش برد تغییرات و تحولات اعلام کرده اند. دوستانی که در بین جوانان اصلاح طلب کاملا شناخته شده هستند و سالها در تمام فعالیت های اصلاح طلبان حضور جدی داشته اند؛ اما احساس می کنند که می توانند با استراتژی متفاوت و با اتکا به نیروی نسل دوم اصلاح طلب، گره اصلاح امور را باز کنند. آن طور که سخنگوی هیئت موسس اعلام کرده است، در مواردی که نتوانند نظر مثبت «نظام» را جلب کنند آن مورد را متوقف خواهند کرد. چنان که پیش از این یکی از اعضای موثر هیئت موسس اعلام کرده بود آنها اصلاحات را در تقویت نظام می دانند و معتقدند، و می توانند هم نشان دهند که تغییراتی که پیگیر آن هستد، جهت تقویت نظام است؛ و به همین خاطر امیدوارند بتوانند همراهی نظام را جلب کنند. این استراتژی چنان پر رنگ است که حتی یک دیپلمات سابق  که نسبت خانوادگی به مقام  رهبری دارد هم به عضویت هیئت موسس در آمده است. تشکیل این حزب با واکنش های مثبت و منفی جدی روبرو شده است. صحبت های اخیر آقای خاتمی  هم معطوف به این موضوع بود. هرچند مدتهاست بحث و گفتگو های جدی ای حول و حوش این حزب جدید در جریان بوده، اما کمتر بحث های به حوزه عمومی کشیده بود و بحث ها بیشتر در جمع های دوستان جریان داشت. مصاحبه اخیر هیئت موسس و نقد تند آقای سحرخیر و صحبت ادامه همان بحث هاست که به صورت عمومی طرح شده است.

۱- تلاش برای اصلاح خم و پیچ های فراوان داشته است. سیلی از مطالباتی سعی کرده است مسیر های مختلفی را بیازماید. تلاش برای تغییرات پارلمانتاریسی که بعد از دوم خرداد شکل گرفت به سدِّ شورای نگهبان خورد و این شورا که تحت کنترل محافظه کارترین نیروها بود حتی تواقق نامه های دولتی مصوب مجلس را هم رد می کرد تا نشان دهد که نهادی مثل پارلمان، نیروی کافی در مقابل توان محافظه کاران ندارد. مجلس ششم با رد صلاحیت گسترده  و حذف غیر قانونی اصلاح طلبان از انتخابات، به پایان رسید. حذف غیر قانونی که علی رغم اعتراض رئیس جمهور وقت، رئیس مجلس شورای اسلامی و استانداران سراسر کشور، تداوم یافت، به گونه ای توان اصلاحات پارلمانتاریستی  و موازنه قوای نیروهای موافق اصلاح و در مقابل منابع قدرت حامی حفظ وضعیت موجود را به وضوح نشان داد. اصلاح طلبان در مجلس هفتم به خاطر حذف غیر قانونی شرکت نکردند. در انتخابات مجلس هشتم علی رغم اینکه رد صلاحیت های بدتر هم شده بود شرکت کرند و در انتخابات مجلس نهم شرکت نکردند. این شرکت و عدم شرکت های دوره ای ظاهرا تغییر محسوسی در شرایط ایجاد نکرد.

حضور گسترده مردم در اعتراضات سال ۸۸ و مقاومت مدنی در خلال جنش سبز هم شاید حاصل سرخوردگی از اینکه چطور نیروهای محافظه کار به راحتی نهادهای انتخاباتی را ناکارآمد کردند، باشد. هرچند می شود نشان داد که تجربه جنش سبز توانست از نهاد انتخابات حفاظت کند و انتخابات ۹۲ مدیون آن ایستادگی است، اما هدف سیاسی اعلام شده‌اش به ثمر نرسید و احمدی نژاد مقام غصبی خود را که توسط یک انتخابات مخدوش به حمایت کودتا کسب کرده بود را تا پایان دوره ادامه داد و دوران خسارت بار حضورش در قدرت علی رغم حضور اعتراض گسترده مردم چهار سال تداوم یافت.

این دو تجربه در کنار هم، یعنی تلاش ناکام اصلاحات پارلمانتاریستی و مقاومت مدنی به هدف نرسیده جنبش سبز، این بحث که چطور می شود کشور را از این وضعیت نجات داد را داغ نگه داشت. رفتار مردم معترض در انتخابات ۹۲، نشان داد که جامعه بالاخره بعد از ۱۰۰ سال تلاش برای تغییر، یادگرفته است که خودش را با تاکتیک هایش گره نزند و از هر فرصتی متناسب با ظرفیتش استفاده کند و مدام راهای جدیدی را بیازماید.

ایده حزب «ندای ایرانیان» را در ادامه همین مسیر تامل بر تجربه اصلاح می توان فهمید. هرچند ایده دوستان شبیه تجربه اصلاحات پارلمانتاریستی دوره اصلاحات است اما یک تفاوت روش دارد که دوستان هم متوجه شده اند که نهادهای انتخابی در موازنه قوا انقدر وزن ندارند که در صورتی که مقام رهبری همراه نباشد بشود تغییراتی را پیش برد. برای همین ها، استراتژی خودشان را نه تحمیل تغییرات متکی بر ظرفیت های قانون اساسی بلکه اقناع «نظام» که منظور همان مرکز اصلی قدرت است، برای تغییر وضعیت قرار داده اند که به نظر در این استراتژي هم مصمم و هم صادق هستند.

۲- بعد از دوم خرداد ۷۶ کادرهای سیاسی رهبران سیاسی‌ای فرصت فعالیت یافتند که کم و بیش از دوره انقلاب فعال بودند. با رونق گرفتن فعالیت های سیاسی و پا گرفتن احزاب جدید و شکل گرفتن ستادهای ادواری انتخابات، نسل بزرگی از جوانان فعال بالیدن که معمولا در بخش جوانان احزاب و ستادهای انتخاباتی یا تشکلهای دانشجویی فعالیت می کردند. طی ۱۶ سال گذشته این شبکه جدید به مرور هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ کمیت  رشد  و توسعه پیدا کرد. شبکه ‌ای از جوانانی که در طی بیش از یک دهه فعالیت سیاسی در عرصه عمل پیوسته، به پختگی رسیدند و به ارتباطات در هم تنیده غیر قابل انحلال مستقل از احزاب و گروه ‌ها دست یافتند و تبدیل به نیرویی شدند که در بسیاری از مواقع جلو دار نیروهای نسل قبل خود بوده اند. این جوانانی که دیگر بعد از بیش از یک دهه فعالیت، دیگر جوان نیستند با مشکل عدم چرخش نخبگان مواجه بودند.  نیروی های سیاسی جدیدی که فرصت بروز نداشتند. تشکیل حزب «ندای ایرانیان»، بروز بخشی از این نیروها است. اتفاقی که اگر عدم چرخش نخبگان در بین نیروهای اصلاح طلب سرعت نگیرد تداوم خواهد داشت والبته بعید است تنها به این مورد متوقف بماند. تشکیل حزب جدید توسط بخشی از نیروهای سابقا جوان اصلاح طلب نه فقط غیر منتظره نیست که قابل پیش بینی هم بود. شاید اگر دقیق تر به این روند نگاه کنیدم حتی بشود گفت این اتفاق با تاخیر رخ داده است.

۳- مجلس سوم که اکثریت آن در دست جناح چپ بود، همزمان با رئیس جمهوری از جناح راست بود که بر سر تعیین نخست وزیر با مجلس مشکل داشت. آقای رئیس جمهور که در پست ریاست جمهوری، اینچنین با جناح چپ مساله داشت، بعد از گرفتن پست رهبری، در انتخابات مجلس چهارم، بخش مهمی از نماینده های چپ را از گردونه انتخابات حذف کرد. البته این حذف با توجه به خستگی مردم از چپ ها که در آن دوره به تندرو ها مشهور شده بودند و همچنین مشروعیت بالای نهادی رهبری به ارث رسیده از امام هرگز مثل حذف مجلس هفتم طنین اجتماعی نیافت. اما در هر صورت ظاهرا برای مجلس چهارم مجمع روحانیون تصمیم میگیرند در انتخابات شرکت نکنند. در آن ایام آقای خامنه ای یکی از چهرهای جناح چپ را صدا می کن و به او می گوید که در انتخابات شرکت کنید. وی نیز در پاسخ می گوید نامزد نداریم و نمی توانیم شرکت کنیم. که آقای خامنه ای ضمن تشویق آنها به شرکت در انتخابات می گوید که اگر شرکت نکنید من خود یک چپ می سازم. به نظر می رسد آقای خامنه ای همواره از اهمیت حضور دو گرایشی که ریشه های جدی اجتماعی دارند در درون نظام، برای حفظ مشروعیت سیستم سیاسی آگاه بوده است. چنان که بارها نقل شده است اجازه حضور خاتمی در انتخابات ۷۶ هم با همین تحلیل صورت گرفت تا با اجازه دادن به نامزد شدن فردی با گرایش متفاوت که احتمال رای آوری برای او متصور نبودند تنور انتخابات را گرم کنند. استراتژی که نتیجه اش مشخص شد. همین استراتژی باعث شد که بعد از حذف اصلاح طلبان پیشرو بعد از مجلس هفتم، سعی کنند به آقای کروبی به عنوان نیروی جایگزین فضا داده شود که آن هم نتیجه اش الزاما به نتیجه ای که طراحان انتظار داشتند ختم نشد.

تلاش برای ساختن اصلاح طلبانی جدید بعد از سرکوب و بازداشت های غیر قانونی و برخوردهای غیر اصولی با نیروهای اصلاح طلب، بعد از انتخابات سال ۸۸ هم ظاهرا در ادامه همان استراتژي قدیمی بود. همان موقع بازجوها به برخی از اصلاح طلبان می گفتند که مقام رهبری، دیگر به یک سری از افراد اعتماد ندارد و شما یک جریان جدید راه بیاندازید و داخل نظام فعالیت کنید. پیشنهادی که چندان مورد پذیرش قرار نگرفت. حتی پیش از انتخابات ۹۲، به آقای عارف اشاره شده و گفت شده که از خاتمی و بقیه صرف نظر کنید و پشت سر عارف در انتخابات شرکت کنید، احتمالا با این استراتژي که با تشکیل جناجی که گرایش جدی موجود در جامعه را نمایندگی کند در داخل نظام مشروعیت مردمی جذب سیستم کنند با تاکتیک اصلاح طلب ضعیف و از پیش شکست خورده، دقیقا با همان تصویر سال ۷۶ برای رونق انتخابات و ترمیم مشروعیت آسیب دیده، اجازه حضور خاتمی در را انتخابات داده بودند. که کم و بیش هم بخشی از معترضین و جنبش سبز هم در همین بازی شرکت کردند و البته به نظرم نتیجه مطابق میل کسانی که بازی را طراحی کرده بودند نبود.

اینها را مرور کردم که بگویم چنین نيست که هر بازی که حاکم طراحی می کند الزاما به ضرر نیروهای دنبال تغییر تمام شود و همچنین الزما قدرتی که بازی طراحی کرده است بری از اشتباه نیست و قدرت مطلق هم نیست که بازی را دقیقا همانطور که دوست دارد جلو ببرد. روشن است که در شرایط فعلی، نیروهای امنیتی، به حزب در شرف تاسیس ندای ایرانی میدان می دهند. اما این به معنی نیست که دوستان بازی خورده اند. همین طور که میدان به آقای عارف چنین معنی را نمی دهد. همین طور که در تجربه های پیشین چنین چیزی موضوعیت نداشت.

۴- برای اینکه جواب دوستانی که راه حل باز کردن گره تحول در کشور را تشکیل حزبی جدید با استراتژي تعامل با رهبری مي دانند را دقيق تر ارزیابی کنیم اول باید صورت مسئله را بهتر بفهمیم و شبه مسئله ها یا مسئله های غیر واقعی را کنار بگذاریم. مخصوصا که محافظه کاران سعی دارند مسئله را این جور تعریف کنند که اولا شخص آیت الله خامنه ای عین قانون و منافع ملی است و اراده او از همه چیز فراتر است. دوما معیار حق و حقوق و افراد در نسبتشان با سیاست های مجموعه ی تحت نظر آیت الله خامنه ایست. اگر با کسی برخورد شده است حتما تند رفته و از چارچوب تعیین شده تخطی کرده و حذف شده‌ و کسی که می خواهد از خان نعمت بهره ببرد باید خودش را با سیاست های نظام که منظور منویات شخص مقام معظم رهبری است، تطبیق بدهد. این مشخصات کشتی نظام است و مثال ملموسش این است که اگر کسی خارج از کشتی باشد، ستاره دار می شود و اگر داخل این کشتی باشد بورسیه می شود؛ حتی اگر این کار مغایر با قوانین باشد.

خب اما صورت مسئله واقعی چیست؟   های عمومی کشور به صورت تبعیض آمیز صرف می شود، کسی مجاز نیست اعتراض کند. سبک های مختلف زندگی مردم، تحمل نمی شود و پلیس با زور و خشونت، سبک مطلوب حامیان آیت الله خامنه ای را سعی می کند بر همه تحمیل کنند. کارگران  مجاز نیستد اتحادیه صنفی مستقل خود را داشته باشند. هنوز راننده های اتوبوس شرکت خط واحد تهران به خاطر اعتصاب صنفی در زندان هستند. در حالی که یک عده هر روز وسط شهر تجمع خودجوش می کنند و حتی به سفارت خانه ها حمله می کنند اما کسی به آنها نمی گوید بالای چشم هایتان ابروست. سیاست خارجی که سرنوشت هفتاد میلیون ایرانی را تحت تاثیر قرار می دهد، از نقد و بررسی کارشناسان دور است؛ تا البته رئیس جمهوری انتخابات شود که سیاستی متفاوت از طرفداران آیت الله خامنه ای داشت باشد در آن شرایط نقد مجاز می شود. دارایی های عمومی در خدمت یک گرایش خاص است . صدا و سیما عملا ارگان جناح راست است که اگر رئیس جمهوری همسو باشد در خدمت او نیز هستند در غیر این صورت در مقابل او. بودجه های کشور حیف و میل می شود، در حالی که خدمات و حمایت های اجتماعی در کشور وجود ندارد. سپاه مثل یک حزب سیاسی عمل می کند و سازمانهای امنیتی به مثابه بازوی عملیاتی جناح راست. مخلص کلام این که زور می گویند و به پشتوانه زوری که دارند، هرکاری می خواهد می کنند و به کسی هم پاسخگو نیستند. اما نکته این است که  اولا  به اندازه کافی در این وضعیت نابسامان نفع می برند. دوما به اندازه کافی زور دارند تا جلو تغییر وضعیت را بگیرند. منافع که مشخص است. در شرایطی که عده ای ستاره دار می شوند و عده ای به خاطر دستفروشی به ضرب پنجه بکس کشته می شوند، عده ای دیگر، از رانتهای میلیاردی و رانتهای دانشگاهی بهره می ببرند. رسانه های کشور هم در خدمت سبک زندگی ای هستند که می پسندند و منابع عمومی همه ایرانیان تنها بین یک بخشی از جامعه تقسیم می شود که محصول شرایط موجود است. زور به اندازه کافی هم دارند. به این معنی که به هر فرایندی توانستند نهادهای حاکمیتی را به بازوهای های اجرایی یک جناح تبدیل بکنند. صدا و سیمای با پول بیت المال، ارگان حزبی شان است. سپاه را به حزب طرفدارنشان تبدیل کرده اند، اسلحه و زندان و پول هم که دارند و البته پشتیبانی اجتماعی کافی. چنین نیرویی باعث می شود چه وقتی در دوره اصلاحات دو قوه کشور در فرایند انتخابات در اختیار اصلاح طلبان قرار گرفت (علی رغم اختیار قانونی دولت و مجلس) اجازه تغییرات را ندهد و چه وقتی ملیون ها نفر به خیابان آمدند و تجمع اعتراضی ماه ها ادامه یافت نه که به آن وقعی ننهادند که با خشونت آنرا سرکوب کنند و بدون نگرانی محدودیت های قانونی وشرعی اسلحه جنگی را سمت مردم بی گناه بگیرند و معترضین را فله ای بازداشت و از طریق رسانه هایشان علیه رهبران معترضین لجن پراکنی کنند.

خلاصه اش می شود اینکه شرایط موجود مطلوب نیست. عده ای حرف زور می زنند. اما تا الان زور ما برای تغییر اساسی در این شرایط کافی نبوده است. یعنی مسئله توازن قوای مادی است که در مجوع هنوز به نفع ما نیست. خوب در مقابل چنین زوری چه واکنش هایی می توان داشت. ۱- تلاش برای ایستادگی و مقاومت درمقابل قانون شکنی صاحبان قدرت ۲- تلاش برای  کنار آمدن با قدرت و  اجتناب از شاخ به شاخ شدن با قدرتی که از ما قوی تر است ۳- انصراف دادن از  رویکردی که مسیر تغییرات را از طریق ماشین دولت و از خلال حکومت می داند و مستقیم سراغ مشکلات جامعه رفتن و به تغییرات کوچک اما پایدار، قناعت کردن.

البته این سه روش مواجهه با قدرتی که اجازه تغییرات را نمی دهد در عمل اینقدر خالص نیستند و معمولا ترکیبی است اما اول اجازه بدهید هریک از این سه شیوه مواجهه را با هم یک ارزیابی کنیم تا بهتر صورت مسئله و جواب های به آن را بشناسیم.

۴-۱- وقتی نیرویی جلو تغییر را می گیرد و با زور اجازه بهبود شرایط را نمی دهند و سعی می کند ازشرایط جاری حفاظت کند، یک راه، ایستادن در مقابل این قدرت است. ایستادن و مقاومت در مقابل قدرت هزینه بر است به همین دلیل ساده که زور دارد. حتی اگر تفاوت قوا زیاد نباشد هم  بالاخره مواجهه هر دو نیروی متقابل منجر به اصطکاک می شود.  البته مقاومت در مقابل نیروی که زور می گوید دست گذاشتن روی ریشه مسئله اصلی است و در صورت موفقیت، وضعیت به صورت  اساسی تغییر می کند اما مساله این است که وقتی این توازن قوا برابر نباشد یا طرف مقابل به ابزار های موثرتری برای اعمال قدرت دسترسی داشته باشد هزینه این مواجهه می تواند گزاف بشود. در این مسیر وقتی موازنه قوا برابر نباشد برای مقاومت مدام باید سعی کرد منابعی که می توانند موازنه قوا را تغییر بدهد را بسیج یا دست خوش تغییر کرد.  در عرصه بین الملی وقتی در با شرایط تبعیض آمیز مواجه هستیم برای مقاومت باید سعی کنیم منابع را بسیج کنیم؛ قدرت اقتصادی و نظامی خود را گسترش بدهیم؛ متحدانمان را بیشتر کنیم و سعی کنیم قدرت مقابل را ضعیف تر و منزوی تر کنیم. در عرصه داخلی وقتی نیروی سرکوب، ماشین حکومت را در اختیار دارد، باید چنان برنامه ریزی و عمل کرد که به مرور دیگر ماشین سرکوب توان کافی برای مقاومت در مقابل خواست تغییر را نداشته باشد. مشروعیت زدایی از عده ای  که ماشین حکومت  را قبضه کرده اند و تحلیل پایگاه اجتماعی آن، ایجاد پیوند بین معترضین و سازماندهی برای افزایش توان تاثیر. اما نکته ی ماجرا این است که نیرویی که دست بالا را دارد اجاز نمی دهد تو به مرور قوی شوی تا دیگر از پس کنترلت بر نیاید برای همین مثلا جلو سازماندهی را می گیرد. در چنین شرایطی معمولا کار کسانی که می خواهند مقاومت کنند به مقاومت گفتمانی و مشروعیت زدایی از حکومت متمرکز می شود و یا مقاومت خرد که چندان حساسیت قدرتی که دست بالا را دارد بر نیانگیزد تا زمان موعود.

بطور فشرده ویژگی ها در این شیوه مواجهه با نیروی مانع تغییرات اینچنین است. نقطه قوت: در صورت موفقیت ساختار معیوب به طور اساسی متحول می شود. نقطه ضعف: پر هزینه است و ممکن است گاه این هزینه بسیار گزاف باشد. تاکتیک: تضعیف حکومت از طریق مشروعیت زدایی؛ آنچه که در شرایط بسته حکومت، اجازه سازماندهی به معترضین نمی دهد. اما هر فعالیت یا آنچیزی که حکومت را تضعیف کند و معترضین را قوی تر.

۴-۲- وقتی با نیرویی مواجه ایم که شرایطی را حفظ می کند که نامطلوب است، اما در عین حال که یا در ارزیابی موازنه قوا عرصه نا برابر دیده می شود، یا اساسا مواجهه به صرفه به نظر نمی رسد، کنار آمدن و تسیلم شدن، یکی از شیوه های معقول است. امیدوارم اینجا واژه تسلیم بار منفی نداشته باشد. منظور این است که تسیلم قواعد بازی ای بشوی که نیروی قوی تر تعیین می کنند و سعی کنی در چارچوب قواعدی که او تعیین می کند بازی کنی. چراکه  بر اساس ارزیابی، نیرویی که دست بالا را دارد، می تواند آسیب های جدی بزند. برای مثال در عرصه بین المللی، مناسبات جهانی تبغیض آمیز و ناعادلانه است اما در عین حال به این ارزیابی می رسیم که نمی توانیم بازی قدرت های بزرگ را به هم بزنیم. و به طبع تسلیم این نظم شده و برای حل مشکلات سعی می کنیم نگرانی های قدرت بزرگ رفع کنیم و آنها را قانع کنیم که برایشان تهدیدی نداریم تا به ما آسیبی نزنند. این روش کم هزینه تر است اما همه سرنوشت به اراده قدرت بزگتر گره می خورد. با هیمن منطق در عرصه داخلی در مواجهه با حکومت اقتدارگرا راه حل این می شود که سعی می کنیم نشان دهیم خطری برای آنها نداریم و سعی می کنیم قانعشان کنیم که می خواهیم با همان قواعد بازی ای که او تعیین می کند، بازی کنیم هرچند قواعد ناعادلانه اند، اما با این کار ریسک آسیب دیدن توسط حکومت را کاهش می دهیم.  به صورت خلاصه در این شیوه مواجهه نقطه، قوت: هزینه و ریسک کمتر. اما در صورت همراهی قدرت می تواند منجر به تغییرات جدی شود. نقطه ضعف: دو نیروی رقیب همیشه نمی توانند بازی برد برد داشته باشند. وقتی مسئله استبداد یا حرف زور است پذیرفتن قواعد بازی حاکم پیشاپیش واگذار کردن مطالبات یا حداقل قناعت کردن به مطالباتی است که می تواند با منافع حکومت در تضاد نباشد. تاکتیک: رفع حساسیت حکومت، تضیمن برای بازی در نقشه ای که حاکم تعیین می کند ( که الزاما بد نیست) و تلاش برای اقناع صاحبان قدرت برای همراهی با تغییرات یا طراحی تغییر و تحول که منافع قدرت را هم تامین کند.

۴-۳- وقتی حکومتی از اداره امور ناتوان است و نهادهای مختلف آن در خدمت وضعیتی هستند نمی توانند کشور را از شرایط نابسمان نجات دهند. در عین حال، راه تغییرات سیاسی در سطح حکومت بسته است. از یک طرف به اندازه کافی قدرت دارد که آسیب بزند به کسانی که می خواهند دست به ماشین دولت بزنند و از طرف دیگر گفتگو و تلاش برای اقناع آن بی فایده به نظر می رسد. یک روش بدیل این است که بجای تلاش برای اصلاح ماشین دولت با این هدف که منجر به تغییر شرایط شود، مستقیم سراغ دردهای جامعه، بدون توجه و یا جلب حساسیت حکومت رفت. یعنی وقتی کشور درگیر فقر است بجای تلاش برای اصلاح روشهای غلط حکومت در اداره کشور، می شود مستقیم تلاش کرد برای راه انداختن کسب و کارهای اجتماعی یا حتی خیریه هایی که  به وضع مردم رسیدگی می کنند.  راه انداختن بنگاه و نهادهای مختلف اجتماعی که حل بخشی از مشکلات جامعه را بر عهده بگیرد. در این روش از اصطکاک با حکومت اجتناب می شود در نتیجه احتمال آسیب خوردن از طرف قدرت به شدت کاهش می یابد.  اما در عین حال صرف نظر کردن از دولت به عنوان پر امکانات ترین نهاد یک کشور برای تغییر وضعیت جامعه امکان پذیر نیست. مخصوصا که گاهی خود حکومت مسبب مستقیم مشکلات است. اما در شرایط انسداد، تغییرات حداقلی ایجاد می شود که درعین حال پرثبات هم هست. به صورت خلاصه در این روش: نقطه قوت: عدم اصطکاک با حکومت، تغییرات پایدار. نقطه ضعف: تغییرات کوچک و زمان بر و در عین حال ناتوان از حل مشکلاتی که خودت حکومت مستقیما مسبب آن است. تاکتیک: رفتن مستقیم سراغ مشکلات جامعه از طریق راه اندازی نهادهای اجتماعی که اصطکاکی با حکومت ندارد.

با این توضیحات شاید بهتر بتوانیم دوستانمان را که عزم تلاشی نو برای پیگیری تحول و تغییر شرایط فلاکت بار کشور دارند بفهمید. تعامل و تسلیم به قواعد قدرت مستقر، نقاط ضعف و قوت خودش را دارد چنان که دیگر شیوه های مواجه شدن با قدرت مستقر هم بری از نقاط ضعف و البته ویژگی هایی مثبت نیستند. عضویت فردی که نسبت خانوادگی با مقام رهبری یعنی حاکم و صاحب قدرت سیاسی در کشور دارد، در هیئت موسس ندای ایرانیان که شیوه تعامل و تسلیم را در مواجهه با قدرت دارد، تاکتیکی منسجم با این استراتژي است. نمی شود دوستانمان که در همه این سالها برای اصلاح کشور کوشیده اند را به صرف انتخاب روشی متفاوت برای مواجهه با قدرت مستقر، خائن به آرمانها نامید. دوستانی که بسیاری از آنها را به صورت شخصی سالهای سال شانه به شانه هم مبارزه کرده ایم. هر چند شاید به توان گفت تصور این دوستان که می شود با تسلیم شدن و گفتگو در مورد مشکلات کشور و نشان دادن حسن نیست بدون اتکا به تغییر موازنه قوا، عده ای را قانع کرد از منابعی که در اختیار دارند صرف نظر کنند، بسیار آرمانگرایانه و بر عکس اعلام دوستانمان اتفاقا عملگرایانه نیست. اما به صرف این ويژگی ها  نمی توانیم در حسن نیت دوستانمان شک کنیم. درست است که دوستانمان بیش از یک دهه است که شاخه جوانان احزاب و گروهای اصلاح طلب را اداره می کنند اما این به این معنی خامی آنها نیست. جوان سابق اصلاح طلب که بسیاری از ایشان الان در میان سالی هستند، هم از تجربه فردی غنی برخوردارند و هم از تجربه نسل های قبل از خودشان.

با وجود اینکه معتقدم در عزم شان برای تعامل با مقام رهبری، صادق و مصمم هستند، اما مشخص نیست چرا آیت الله خامنه ای باید به آنها اعتماد کند. و اساسا اگر ضرورتی وجود نداشته باشد چرا باید به دنبال راه های بدیلی بجز وضعیتی باشد که اطرافیان ایشان می پسدند اما غیر محتمل بودن به ثمر رسیدن این تلاش، اهمیت این که اگر روزی مرکز قدرت با اصلاح روند های که به کشور خسارت می زند همراهی می کنند را کم کند. اتفاق بعیدی که در صورت تحقق منجر نتیاجی شگرفی خواهد شد. غیر محتمل بودن این استراتژي را می شود نقد کرد اما نمی شود در خیرخواهی کسانی که این مسیر را می پیمایند تردید کرد. ایده ای که روش جدیدی نیست. پیش از این هم متاسفانه بارها و بارها تلاش ها جهت گشودن باب تعامل با رهبری به در بسته خورد یا به خلف وعده ها و خدعه های حضرت آیت الله خامنه ای به نتیجه های عکس انجامید. چنان که دکتر رضا خاتمی در سال ۸۴، در جلسه ای با اعضای ستادهای انتخابات دکتر معین گفت، اگر مقام معظم رهبری پرچم اصلاح را در دست بگیرند ما نیز زیر پرچم ایشان خواهیم رفت.

تلاش برای تعامل با قدرتی که اساسا دیگری متفاوت را نفی می کند و شرط پذیرش افراد را در دست شستن از سیاست های متفاوت برای ادراه کشور می داند در معرض آسیب استحاله گفتمانی است. یعنی کسانی که برای اصلاح روند سعی می کنند وارد تعامل با قدرت مستقر شوند، به مرور، برای رفع حساسیت حاکم، پیگیری هدفهایی که به خاطر آنها وارد راه تعامل شدند را یک به یک واگذار می کنند؛ و در این راه علاوه بر اینکه مطالبه جدی را محقق نمی کنند گفتمان بدیل برای اداره کشور را نیز به ابتذال کشند. اما ظاهرا دوستان حتی به این آسیب هم حساسیت نشان دادند. اعلام اینکه به رهبری آقای خاتمی پایبند هستند، معیاری است برای جلوگیری از این آسیب. اگر مناسبات قدرت، دوستانمان را به بریدن از خاتمی هل ندهد می توان خاطر جمع بود که دچار انحراف نخواهند شد.

عزم بخشی از دوستانمان در صورت پایبندی به حقوق مردم حتی در حالت اینکه به مرور زمان مشخص شود این تلاش برای تغییر کشور واقع بینانه نبوده است، حداکثر یک تلاش ناکام دیگر ر در طول تاریخ اصلاحطلبی که منجر به نتیجه نشده است می انجامد. هر چند در آنصورت هم می تواند تجربه نسلی ما برای قدم های بعدی را غنی تر کند. این حرکت دوستانمان مانع تلاش دوستان دیگر، که جنم و عزم مقاومت در مقابل زورگویی های قدرت مستقر دارند، ایجاد نمی کند و همچنین راه را برای بعضی از ما که همت و پشتکار برای تغییرات جامعه محور داریم نمی بندد. و چناچه این تکثر در بین نیروهای حامی تغییر، منجر به درگیری داخلی نشود شاید بتواند در مجموع تلاش برای بهبو شرایط کشور را در کل غنا بخشد. با این تفاصیل می توانیم به این حرکت دوستانمان با همه بیم ها و امیدهایی که در کنار آن است نگاه مثبتی داشته باشیم و امیدوار باشیم در تلاششان برای بهبود شرایط کشور موفق باشند.
از «گوگل پلاس»

بختی برای ویرایش و پارسی نویسی آن نداشته ام.  ب. الف. بزرگمهر

کبوتر بخت، اینچنین بر سر کچلک نشست و وی رییس جمهور شد! بی هیچ برنامه ای! ـ بازانتشار

کرباسچی: خاتمی به من گفت «ما که رأی نمی آوريم»

غلامحسين کرباسچی، دبيرکل حزب کارگزاران سازندگی، در گفت و گويی به بيان خاطرات گزینش رياست جمهوری ۱۳۷۶ پرداخته و گفته است در آن سال، نامزد اصلی شان، مرحوم دکتر حسن حبيبی بود؛ زيرا می خواستند راه و روش آيت الله هاشمی ادامه يابد. وی که با «مهرنامه» گفت و گو کرده با اشاره به اين که با نامزدی سيدمحمد خاتمی از سوی جناح "چپ"، دکتر حبيبی کناره گيری کرد تا آرای اين جريان در برابر ناطق نوری و محمدی ری شهری نشکند، به نکته ای اشاره کرده است که تهی از درنگ نيست:
«من از ابتدا به آقای خاتمی اين اشکال را داشتم که ايشان در کار اجرايی و رياست جمهوری اش هيچ استراتژی درازمدتی تدوين نکرده بود لذا من در اولين جلسه به ايشان گفتم: چه برنامه ای داريد؟

ايشان گفت: ما اصلاً رای نمی آوريم که بخواهيم برنامه ای داشته باشيم. هدفمان اين است که چند ميليون به ما رای بدهند و با همين چند ميليون بتوانيم روزنامه و تشکيلاتی راه بيندازيم تا حرف هايمان را بزنيم.»

کرباسچی می افزايد:
«در واقع آقای خاتمی با ايده پيروزی در انتخابات حاضر نشد. يک سونامی و تحولاتی اتفاق افتاد که بيشترش ناشی از تحولات درونی جامعه بود، نه ناشی از تبليغاتی که همفکران آقای خاتمی انجام دادند. من هيچ وقت درباره آقای خاتمی بحث شخصی نداشته ام بلکه اشکال اساسی که همواره به ايشان به عنوان چهره شاخص اصلاح طلبان داشتم اين بود که يک استراتژی و برنامه کاری درازمدت برای مجموعه نيروها و اين تفکر در نظر گرفته نشده است و مشخص نشده که اين حرکت بايد از کجا شروع بشود و به کجا ختم بشود و اصلاً معلوم نيست اگر به جيزی برسيم فکر می کنيم پيروز شده ايم و به چيزی نرسيم فکر می کنيم شکست خورده ايم.

الان ما شرايطی داريم که وقتی رای می آوريم، می گوييم پيروز شديم و وقتی هم که می بازيم، می گوييم ما باز هم پيروز هستيم! چون طرف مقابل مثلاً از امکانات وسيع برخوردار بوده و ... اشکال ما به آقای خاتمی از اين منظر بود؛ ولی خوب، به محض اينکه بحث ايشان مطرح شد، آقای حبيبی بسيار اخلاقی و با مناعت طبع حاضر به رقابت با آقای خاتمی نشد.»

برگرفته از «پارسی پرس»   ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۲


این گزارش از سوی اینجانب تا اندازه ای پارسی نویسی و ویرایش شده است. عنوان و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.      ب. الف. بزرگمهر

رفته بودم تا واپسین شیشه خرده ی گم شده را بیابم ... ـ بازانتشار

ربودن قلب من آسان تر بود و به ریسمان و نردیان و این همه آدم نیازی نداشت! رفته بودم تا واپسین شیشه خرده ی گم شده را بیابم و بیرونش کشم؛ قلبم را نیز جا گذاشتم ...

ب. الف. بزرگمهر    هفتم شهریور ماه ۱۳۹۳

  


برادر دینی! بیا شام آماده است! ـ بازانتشار

این یکی را حیفم آمد توپ فوتبال کنم؛ کمی زبان درازی کرد ... بیا! مزه بدی ندارد. برای من که دلچسب است ... بیا و ناشکری نکن! پیامبر خدا و یارانش را را یاد کن که در آن بیابان های برهوت ... لا اله الاالله ... هرچه باشد از سوسمار بهتر است ... بیا کمی کارامل هم به آن افزوده ام ...  

ب. الف. بزرگمهر     هشتم شهریور ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_227.html

رد پای جرج بوش در کردستان عراق؟! ـ بازانتشار

به گزارش یک روزنامه ای انگلیسی، این تندیس در سلیمانیه کردستان عراق از سوی «حزب خران» پرده برداری شده است. رهبر این حزب در مراسم پرده برداری گفت که امیدوار است مردم کردستان با حیوانات و بویژه الاغ ها رفتار بهتری داشته باشند!

برگردان از  ب. الف. بزرگمهر (باورکنید از زبان انگلیسی برگردانده ام!)

عنوان نوشتار از آن من است.    ب. الف. بزرگمهر
 
http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_2871.html

آقا تو نمیری، اینقدر چاخان سر هم کردیم ...


۱۳۹۷ شهریور ۲۸, چهارشنبه

باز هم ناشکری کنید ...


گرامی میهن مان را گام بگام به گاوی شیرده، دگردیسیده و می دیسند ...

نوشته ی زیر، بخشی از یک گزارش درباره ی کوشش شغال های اروپای باختری برای راه اندازی نهاد مالی تازه ای است که از راهِ آن، داد و ستدهای مالی با رژیم موش های توسری خورِ اسلام پیشه ی همچنان فرمانروا بر ایران، پس از آغاز تحریم های گسترده تر «یانکی» ها در نیمه ی آبان ماه امسال، پی گرفته شود.

بگمان من، نه چنان کوششی از دیدگاه سیاسی آنچنان راستین است و نه از زمینه ی کاربردی درخور برای «جابه‌جایی اعتبار در این نهاد مالی واسطه»۱ برخوردار؛ زیرا چنانچه چنین کاری شدنی بود، نیازمند راه اندازی نهاد مالی تازه ای با پسوند گولزنکِ «ویژه» (در گزارش: «نهاد مالی خاص») نبود و می شد با اندک دگرگونی در شیوه ی کارکردِ نهادهای مالی کنونی که شمار آن ها بر من روشن نیست به چنان آماجی دست یافت؛ «بانک تجارتی ایران و اروپا» (EIHB) یکی از اینگونه نهادهاست که چندی پیش، درخواست رژیم دزدان اسلام پیشه برای برداشت ۳۰۰ میلیون یورو پول نقد از سپرده ی «بانک مرکزی ایران» در آنجا با دگرگونی بی درنگ مقررات در «بانک فدرال آلمان» روبرو شد و ناکام ماند.۲ از سوی دیگر، همین «جابجایی اعتبار» که به هر رو از زمینه ای مادّی و زمینی برخوردار است و هیچگونه هماوندی با آسمان و ریسمان و اینا ندارد، می تواند بسادگی از سوی سامانه های بانکی جهانی شده که در آن، «یانکی» ها به شَوَندهای گوناگون پایه ای و روبنایی دست برتری دارند، ردیابی شده و بگاه بایسته،۳ تحریم هایی را دربرگیرد. از همین فشرده و تا همینجا که بیش تر به آن نمی پردازم، می توان سویه ی تلخ و طنزآمیز روند کنونی را باریک تر دریافت. بزبانی ساده تر و بیش تر گوش آشنا برای ما ایرانیان، به این می ماند که نامادری یا ناپدری یا در اینجا باریک تر: پدرخوانده ای هفت خط، کودکِ کاری آلوده به همه گونه بزهکاری ها و تبهکاری های کوچک و بزرگ را پس از چندین بار گوشمالی، توبیخ کند و هر چه از فروش مال و منال ربوده شده از خانه ی پدری (همانا «بیت المال» بزبان کژدم گزیده ی مادربخطاهای روزگار!)،  جیب بری و گدایی (خُمس و زِکات و سهم امام و اینا) درآمد داشته را از وی بگیرد و تنها به اندازه ای به وی سهمی چون پول تو جیبی بدهد که سور و سات خودش روبراه شود و از آن برجسته تر، بتواند تبهکاری های یاد شده را همچنان پی گیرد.

به این ترتیب، نخستین پرسشی که برمی خیزد این است که چه کاسه ای زیر نیم کاسه ی «نهاد مالی خاص» نهفته است؟ پرسشی که پرسش های دیگری نیز برمی انگیزد:
آیا شغال های اروپای باختری در همدستی با «یانکی» ها، در جایگاه گاومیش۴ بیشه ی سرمایه داری امپریالیستی به چنین ترفندی دست یازیده و گونه ای بخش بندیِ کار، میان شان پیشاپیش به انجام رسیده یا چنین روندی تا اندازه ای هم شده، پیامد سرکشی و دوری جُستن نسبی شغال ها از گاومیش و زمینه سازی برای از آنِ خود نمودن بخشی از بیشه به یاری جَک و جانورانی دیگر چون خرس روسی و پاندای چینی است؟

با آنکه آن شغال های آبزیرکاه، بگمانم هنوز تا اندازه ای بسیار، ناچار به پیروی از شیر پیشین و گاومیش کنونی بیشه اند، روند دوم نیز که گونه هایی از برآورد نیرو و آزمایش برای یافتن راه هایی دیگر را دربر دارد، نقش هم اکنون کمرنگی بازی می کند؛ تا آینده چه زاید.

پرسش دیگر، چگونگی بدرازا کشیدن و چشم انداز چنان روندی است که پاسخ به آن، در سنجش نسبی با پرسش پیشین، می پندارم آسان تر باشد. با بدیده گرفتن اوضاع سخت ناگوار و بیم برانگیز ایران، بُرد چنان روندی نمی تواند چندان دامنه دار باشد؛ زیرا رژیم ضد خلقی و زنهارخواه موش های سگ مذهب، گرفتار در بن بستی که خود بیش از همه در پدید آوردن آن نقش داشته اند، چون ژاندارم کشورهای امپریالیستی به سرکوب توده های بجان آمده ی مردم ایران دست یازیده و کمر به نابودی همه سویه ی زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی ایران زمین بسته است. همزمان با چنین پدیده ی تاکنون بی همتایی که در سنجش با آنچه در سرزمین پاره تن مان، افغانستان روی داده و می دهد، بی هیچ جنگ و ایستادگی و پایداری که در آنجا همچنان گواهیم، روی داده و به کُرنش ها و «نرمش های قهرمانانه» ی یکی در پی دیگری «کیرِ خرِ نظام» و کلِّ نظام سگ مذهب بسنده شده، بسیاری از کلان دزدان و نوکران کشورهای امپریالیستی از چندین سال پیش به این سو زمینه ی فرار بهنگام از کشور را نیز آماده نموده و نیک می دانند که نمی توانند برای زمانی دراز پایدار بمانند و بچاپند. بخش سترگی از همین گروه کلان دزدان در زمینه چینی بند و بست های آشکار و پنهان با نهادهای یکی از دیگری آلوده تر کشورهای امپریالیستی و ساخت و پاخت هایی چون آن نهاد ویژه، نقشی برجسته بر دوش داشته و دارند. به این ترتیب، آن کاسه ی زیر نیم کاسه از دید من، نمی تواند چیزی بیش از فراهم نمودن و شتاب بخشیدن هرچه بیش تر فرار سرمایه از ایران به اروپای باختری و جاهای دیگر باشد؛ و بخودی خود روشن است که پیگیری چنین روندی، همه ی زمینه های درخور برای پولشویی و دیگر تبهکاری های مالی که بویژه کلان دزدانِ تمرگیده در بالاترین جایگاه های "نظام سپندینه" به آن چشم دوخته اند را بیش از پیش فراهم می کند.

در همینجا این نکته را نیز بیفزایم که بسان پیمان ننگین و فراقانونی نامور به «هسته ای» و سپس «برجام» که در فرجامِ کار، دست نابکاران نابخرد فرمانروا یر کشورمان را در پوست گردو نهاد و گردن ایران را بزیر ساتور «قطعنامه فصل هفتم منشور سازمان ملت ها» کشاند، بکار گیری دیگر دستپختِ کشورهای امپریالیستی به نام «اف‌. آ.‌تی.‌اف.» از «گروه ویژه اقدام مالی»، تنها بخشی از رژیم سگ مذهب و همراه با آن، توان نظامی ایران را نشانه گرفته و بگونه ای دلخواه و گزینشی از سوی آن اهریمنان و مزدوران شان در ایران، بکار گرفته خواهد شد. برای آنکه پر بیراه نگفته باشم، همین بس که سردمداران رژیم سر تا پا آلوده ی عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی و بسیاری دیگر در دَم و دستگاه دیوانسالاری خود کشورهای امپریالیستی و حتا کلان دزدانی چون محمود خاوری را نمونه بیاورم که هیچگاه مورد بازخواست آن گروه "ویژه" یا گروه "ویژه" ی دیگری قرار نگرفته و نمی گیرند؛ در حالی که همه ی آن ها به تبهکاری های بزرگ مالی و از آن میان، پولشویی آلوده اند. اینکه «کیرِ خرِ نظام» در حالیکه در کردار به آن تن داده، ولی همچنان نمایش مخالف خوانی می دهد، نشان از درماندگی رژیمی دست بسته در برابر امپریالیست ها و سایر زورمندان جهان دارد.۵ نمودی آشکار از چنین درماندگی را در گزارش برگرفته ی زیر نیز گواهیم که به آرش آماده نمودن اوضاع برای چنگ اندازی نظامی به کشوری بی سر و سامان و از هر سویه ناتوان و درمانده در آینده ای نه چندان دور دارد؛ کشوری که هم اکنون از بسیاری سویه های اقتصادی ـ اجتماعی به چنگ شان افتاده و آنچنان ناتوان و حتا درمانده شده که به عنوان نمونه ای چشمگیر، رهبری بخشی از بندر چابهار خود را به کشوری بیگانه می سپارد، در گام های پسین به چنگ اندازی بیگانگانی تا بُن دندان ساز و برگ یافته به جنگ ابزار نیز تن خواهد داد و بیگمان، سر ریزه خوارانی در پیرامون ایران و از آن میان، بی هیچ گمان و گفتگو، روسیه مافیایی نیز بی کلاه نخواهد ماند. همه ی این ها رویهمرفته به آرشِ تکه تکه شدن ایران یا در خوش بینانه ترین برخورد، گونه ای بخش بندی منطقه های نفوذ، چون آنچه میان روسیه تزاری و انگلستان به انجام رسید، خواهد بود.

پیش تر در یادداشنی طنزآمیز از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده از آن میان، آورده بودم:
«... انشاء الله کار را بگونه ای پیش خواهیم برد که در پایان یکی از ”برجام“ ها این ولایت نیز چون ”هاوایی“ به یکی از ایالت های ممالک محروسه ی ”شیطان بزرگ“ تبدیل شود و همه ی دشواری های ما به خواست پروردگار به پایان برسد.»۶ آن قرارداد ننگین و فراقانونی با همه ی زیان های سترگ و سرافکندگی تاریخی پیامد آن برای ایرانیان، خوشبختانه نافرجام ماند و کودک پا به جهان نهاده از دلِ «دولت زهدان اجاره ای»، چندان نزیست که بر بنیاد آن حرامزادگی، کودکان حرامزاده ی دیگری، آنگونه که بویژه بازوی بورژوالیبرال رژیم سگ مذهب، شکم کارد خورده ی خود را برای ببار نشستن آن، صابون مالیده بود، زاده شوند؛۷ ولی با بر پا ماندن رژیم از درون گندیده و از چندین سال پیش به این سو سزاوار سرنگونی، روند شوم آغاز شده با زیر پا نهاده شدن «اصل ۴۴ قانون اساسی»، سویه ای دیگر یافت و به اینجا رسید که جلوی دیدگان همگی مان است. آنچه پیش تر به طنز نوشته بودم و اندک مایه ای از واقعیتی هنوز آشکار نشده را دربر داشت، اینک رنگ بیش تری از واقعیت بخود می گیرد؛ واقعیتی سخت ناگوار و نگران کننده برای آینده ای که دیگر چندان دور نیست:
گرامی میهن مان با همه ی دستاوردهای رویهمرفته درخشان تاریخی اش را گام بگام به گاوی شیرده که بود و نبودش به خواست پدرخواندگانی هفت خط بستگی می یابد، دگردیسیده و می دیسند ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از گزارش «طرح اتحادیه اروپا برای ادامه تجارت با ایران از طریق یک نهاد مالی خاص»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»


۲ ـ در پی تصمیم ایران به انتقال ۳۰۰ میلیون دلار به شکل نقد از بانک فدرال آلمان به این کشور، این نهاد مقررات عمومی خود را تغییر داد. بر اساس مقررات جدید، بانک فدرال آلمان موظف است در معاملات نقدی از طرف دیگر معامله برای به دست آوردن اطمینان در ارتباط با اهداف او درخواست اطلاعات کند. (برگرفته از «تارنگاشت «دویچه وله» دوم اوت ۲۰۱۸)

محافل دولتی آلمان اوایل ژوئیه گذشته تأیید کردند که جمهوری اسلامی می‌خواسته در اقدامی کم‌سابقه بیش از ۳۰۰ میلیون یورو از "بانک تجارتی ایران و اروپا" (EIHB) پول برداشت کرده و این میزان پول نقد را با هواپیما به تهران منتقل کند. گفته می‌شود که خواست جمهوری اسلامی برای برداشت پول از EIHB، به دارایی‌های بانک مرکزی ایران در این بانک دولتی مستقر در هامبورگ آلمان برمی‌گردد. (برگرفته از گزارش دیگری در «دویچه وله» دوم اوت ۲۰۱۸)

۳ ـ «بگاه بایسته» به این شَوَند که زد و بندهای پشت پرده میان امپریالیست های اروپای باختری با امپریالیست های «یانکی» در این زمینه روشن نیست و همه ی آن ها بنا بر سرشت خویش، خواهان خشک شدن چنین سرچشمه ای نیستند؛ از همین رو، این گمانه که در همدستی با یکدیگر، چنین راهی را برای بازه ای از زمان تا آن هنگام باز نگاه دارند که «گاو»، هم به شَوَندِ فشار از درون و هم فشار حساب شده ی خودشان که از چندی پیش به این سو از دُم آن بالا رفته و روی آن سوار شده اند، بزانو درآمده باشد، گزینه ای منطقی بدیده می آید.

۴ ـ با بدیده گرفتن دَم و دستگاه کنونی دیوانسالاری «یانکی» ها برهبری لات بی سر و پای «یانکی» و یکی دو شَوَند دیگر، بگمانم کاربردِ «گاومیش» بجای «شیر» سزاوارتر است.

۵ ـ «آفرین آقا بیشعور! این بار مرا هم سیاه کردی»، ب. الف. بزرگمهر    هشتم اَمرداد ماه ۱۳۹۷ 

۶ ـ برگرفته از یادداشت «چون تخم دو زرده کرده ایم ...»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ اسپند ماه ۱۳۹۵

۷ ـ روند پی گرفته شده در گفتگوهای پنهان و آشکاری که در فرجام کار به ننگین ترین قرارداد تاریخ ایران انجامید، برای نگارنده که آن را با باریک بینی هرچه بیش تر دنبال می کرد با همه ی تلخی آن از برخی سویه ها بسیار آموزنده بود. با همه ی پنهانکاری ها و فریبکاری های دوسویه ای که در روند آن گفتگوها پی گرفته می شد، یکی از برجسته ترین نکته هایی که برایم روشن شد و تا اندازه ای شگفتی ام را نیز برانگیخت، دست اندر کار بودنِ کمابیش همه ی بازوهای رژیم زنهارخواه و گروهبندی های مردم خر کنی «اصلاح طلب» و «اصولگرا» و ... در سیاه بازی های بکار گرفته شده برای خام کردن مردم ایران بود. اینکه به عنوان نمونه، «کیرِ خرِ نظام» پس از پایان رسواییِ زیر پا نهاده شدن رسمی آن قرارداد فراقانونی و آشکار شدن هرچه بیش ترِ واقعیت تلخِ همچنان زیر ساتور ماندن گردن ایران که به همین شَوَند، ناچار به آویختن به کالبد بیجان قراردادی جان سپرده اند، جانکاهانه می کوشد تا گناه کار را بگردن این و آن بیندازد، فرومایگی و پستی بیمانند و نمونه وارِ «این حقیر» را می رساند و بس!

***

طرح اتحادیه اروپا برای ادامه تجارت با ایران از طریق یک «نهاد مالی خاص»

دو رسانه‌ آلمانی روز جمعه، ۲۳ شهریورماه، در گزارش‌هایی اعلام کردند که آلمان و فرانسه و بریتانیا در تلاش هستند تا با بنیان‌ گذاشتن یک نهاد مالی خاص، ادامه دادوستد با ایران را پس از اعمال تحریم‌های اقتصادی واشینگتن علیه تهران، میسر کنند.

بر اساس گزارشی که خبرگزاری فرانسه روز شنبه به نقل از روزنامه اقتصادی هندلزبلات و نشریه اشپیگل چاپ آلمان منتشر کرد، این نهاد مالی واسطه‌ای به عنوان یک بورس معاوضه عمل می‌کند و می‌تواند از طریق معاوضه و انتقال اعتبارات مالی، امکان دادوستد بین طرف‌های اقتصادی ایرانی و اروپایی را فراهم آورد.

برای مثال، ایران می‌تواند محموله نفت خود را به شرکتی در اسپانیا بفرستد، اما پول ناشی از فروش این محموله به عنوان اعتبار نزد این نهاد مالی واسطه‌ای باقی می‌ماند تا اگر برای نمونه یک خریدار ایرانی از یک شرکت ماشین‌سازی آلمانی ماشین‌آلات می‌خرد، این دادوستد با اعتبار ناشی از فروش نفت ایران به شرکت اسپانیایی تسویه شود.

با عملیاتی شدن این نهاد مالی واسطه‌ای یا بورس معاوضه، بدون انجام عملیات بانکی معمول یا نقل و انتقال وجه نفت که مشمول محدودیت‌ها و اعمال تحریم‌های آمریکا قرار خواهد گرفت، دادوستدها و مبادلات از طریق جابه‌جایی اعتبار در این نهاد مالی واسطه انجام می‌گیرد.

سخنگوی وزارت اقتصاد و امور مالی آلمان در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه گفت:
این طرح یکی از چندین گزینه مدنظر کمیسیون اروپا برای ایجاد مسیرهای پرداخت مستقل به تهران است که بحث بر سر ایجاد آنها در جریان است.

مایا کوتسیانچیچ، سخنگوی فدریکا موگرینی، مسئول امور سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت:
«اتحادیه اروپا، قصد دارد اطمینان حاصل کند که اثرات تحریم‌ها برای شرکت‌هایی که می‌خواهند کسب و کار مشروع خود را با ایران ادامه دهند، به حداقل برساند و آنها بتوانند به منابع مالی لازم دسترسی داشته باشند.»

ایالات متحده روز ۱۸ اردیبهشت سال جاری اعلام کرد که از برجام خارج می‌شود، ولی سه کشور اروپایی شامل فرانسه، بریتانیا و آلمان اعلام کردند که این توافق را حفظ خواهند کرد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۷

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر  


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!