«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

آزمون ها و دستاوردهای جنگی «عموسام» با کارگردانی تنی چند آسیب دیده ی مغزی

آیا آمریکا به آماج های خود در جنگ با ایران یافت؟

در هفته‌هایی که از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران گذشته، نبرد بر سر تصویری که از روند این جنگ ارائه می‌شود، در کانون قدرت نظامی آمریکا جریان داشته است.

از همان هفته نخست جنگ، در نشست‌های خبری پنتاگون که پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، سرگرد پیشین گارد ملی ارتش و چهره رسانه‌ای سابق در فاکس‌نیوز، برگزار کرده، حضور داشته‌ام.

از نخستین باری که در برابر خبرنگاران حاضر شد و اهداف جنگی آمریکا را شرح داد، تا تازه‌ترین نشست خبری پس از اعلام آتش‌بس دوهفته‌ای، مردی که فرماندهی قدرتمندترین ارتش جهان را در دست دارد، همان سبک تلویزیونی و یک‌طرفه خود را به تریبون پنتاگون آورده است.

این نشست‌ها صحنه خودستایی و قدرت‌نمایی و سرشار از توصیفاتی درباره برتری نظامی آمریکا بوده‌اند. هگست روز چهارشنبه گفت آمریکا به «یک پیروزی نظامی تمام‌عیار» دست یافته است. او در نشستی دیگر نیز گفت آمریکا «تمام روز از آسمان مرگ و ویرانی فرو ریخت»؛ ولی پی بردن به واقعیت روند جنگ و هزینه‌ای که این جنگ برای آمریکا داشته، به واکاوی دقیق‌تری نیاز دارد. اکنون در شرایطی که آتش‌بسی شکننده برقرار شده و پایداری آن نیز در خطر است، می‌توان پرسید آمریکا واقعا چه دستاوردی داشته و این نتایج به چه قیمتی حاصل شده است؟

پیشرفت اندک در مسئله هسته‌ای

هدف اصلی آقای ترامپ در این جنگ، سلب توانایی ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای بود؛ اقدامی که ایران گفته هرگز قصد انجام آن را نداشته است؛ ولی این هدف، سال‌هاست که در کانون دیپلماسی تحت رهبری آمریکا قرار داشته است. آقای ترامپ معتقد بود توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با ایران (برجام) که در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما حاصل شد، بیش از حد ضعیف بود.

آقای ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود این توافق را نقض کرد و با بازگرداندن تحریم‌های ایران، عملا آمریکا را از برجام خارج کرد. این تصمیم در عمل به معنای ترجیح زور بر دیپلماسی بود. او بعدتر نیز قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، را کشت. این رویکرد در قبال تهران الگویی را پدید آورد که در آن او پیوسته میان تلاش دیپلماتیک و اقدام نظامی در نوسان بوده است. همین الگو در نهایت به جنگ کنونی انجامید؛ ولی با وجود تداوم آتش‌بس شکننده، شواهد چندانی در دست نیست که نشان دهد آقای ترامپ در موضوع هسته‌ای به دستاورد مهمی رسیده است.

او ژوئن گذشته گفت که توان هسته‌ای ایران در جریان حملات هوایی آمریکا به تاسیسات هسته‌ای اصفهان، فردو و نطنز «به کلی نابود شده» است؛ ولی با گذشت پنج هفته دیگر از جنگ، ایران همچنان ذخایر اورانیوم غنی‌شده نزدیک به درجه تسلیحاتی خود را حفظ کرده است؛ ذخایری که گمان می‌رود در سیلندرهای گاز و زیر آوار است.

در هفته سوم جنگ، رافائل گروسی، مدیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، به من گفت که در نهایت برای بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران هیچ راه‌حل نظامی وجود ندارد.

آقای ترامپ گفته است که ایالات متحده اکنون «با ایران» همکاری خواهد کرد تا «تمامی بقایای مواد هسته‌ای را که در اعماق زمین دفن شده‌اند، بیرون بکشد و خارج کند». اما تهران در این زمینه همچنان بر موضع خود پافشاری می‌کند و این موضوع در مذاکرات پیش روی ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت. می‌توان استدلال کرد که اکنون تهران، با رهبرانی که بیش از پیش بدگمان شده‌اند، ممکن است برای بازدارندگی در برابر حمله‌ای دیگر از سوی آمریکا، در مسیر دستیابی به توانمندی هسته‌ای مصمم‌تر شود.

تضعیف زرادخانه ایران

وقتی آقای ترامپ در ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی از اقامتگاه مارالاگو اعلام جنگ کرد، یکی از اهدافی که مطرح کرد تغییر رژیم بود. او از ایرانیان خواست پس از توقف بمباران آمریکا و اسرائیل، زمام حکومت خود را به دست بگیرند.

او تنها چند روز بعد، خواهان «تسلیم بی‌قید و شرط» حکومت شد؛ خواسته‌ای که محقق نشده است. هرچند اسرائیل شماری از مقام‌های ارشد، از جمله رهبر جمهوری اسلامی را کشت؛ ولی پسرش مجتبی به عنوان جانشین او معرفی شد.

آقای ترامپ گفته است که رهبران جدید، در مقایسه با رهبران پیشین، کمتر «افراطی» و بسیار «باهوش‌تر» هستند. او امیدوار بود همان نتیجه‌ای را که از حمله به ونزوئلا گرفت، این بار هم تکرار کند. در آن حمله، نیروهایش نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور این کشور، را ربودند و در سلولی در نیویورک زندانی کردند؛ رخدادی که باعث شد رهبران باقی‌مانده در کاراکاس در برابر خواست واشنگتن نرمش نشان دهند. اما تا اینجا هیچ نشانه‌ای در دست نیست که در تهران نیز چنین وضعی پدید آمده باشد.

درباره زرادخانه ایران، مقام‌های ارشد دولت آقای ترامپ می‌گویند آمریکا توان متعارف این کشور را نابود کرده و موشک‌ها، پرتابگرها، پهپادها، کارخانه‌های تسلیحاتی و نیروی دریایی آن را «محو» کرده است. اما درباره ذخایر موشکی و پهپادی، ارزیابی‌های اطلاعاتی درز کرده این ادعا را زیر سوال برده‌اند و نشان می‌دهند ایران در عمل هنوز حدود نیمی از زرادخانه پیش از جنگ خود را در اختیار دارد. بی‌بی‌سی نتوانسته درستی هیچ‌ یک از این دو ادعا را تائید کند.

در هر حال، اهداف اعلام‌شده دولت آقای ترامپ از آغاز این جنگ تغییر کرده است و هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم نیز محقق نشده است.

هزینه جنگ

۱۳ نفر از نیروهای نظامی آمریکا کشته شده‌اند و صدها نفر دیگر نیز زخمی شده‌اند. همچنین گفته می‌شود ذخایر مهمات با سرعت زیادی مصرف شده است، از جمله شمار زیادی موشک تاماهاوک، و هزینه این جنگ بیش از یک میلیارد دلار در روز برآورد می‌شود.

مقام‌های آمریکایی اما می‌گویند مهارت نظامی بی‌رقیب و برتری فناورانه باعث شده است کارزار هوایی زودتر از موعد به پایان برسد و ایران را وادار به تسلیم کند.

در داخل آمریکا نیز این جنگ برای آقای ترامپ هزینه سیاسی داشته است. نظرسنجی‌ها پیوسته نشان داده‌اند که تنها اقلیتی از آمریکایی‌ها از این جنگ حمایت می‌کنند. موضع‌گیری‌ها در کنگره درباره آقای ترامپ نیز عمدتا رنگ و بوی حزبی داشته و جمهوری‌خواهان از او حمایت کرده‌اند. اما برخی نیز آشکارا با تهدید او در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر نابودی یک تمدن کامل، مخالفت می‌کردند.

در طول جنگ، چهره‌های بانفوذ در جنبش «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم»، از جمله تاکر کارلسن، مجری پادکست و روزنامه‌نگار، آشکارا از او فاصله گرفتند.

روز یکشنبه گذشته، همزمان با تشدید تهدیدهای آقای ترامپ به نابودی زیرساخت‌های ایران، مارجری تیلور گرین، که زمانی از پرشورترین حامیان او بود و بعدا از او فاصله گرفت، گفت: «این، عظمت را به آمریکا بازنمی‌گرداند، این شرارت است.» این شکاف‌ها در درون جنبش آقای ترامپ همچنان پابرجا مانده‌اند.

دموکرات‌ها نیز به همان اندازه از تهدیدهای هرچه بی‌پرواتر آقای ترامپ و نیز اهانت‌های او به متحدان آمریکا خشمگین بودند. آن‌ها از دولت خواستند به این پرسش‌ها پاسخ دهد که آیا یک موشک آمریکایی عامل حمله به مدرسه‌ای در شهر میناب در نخستین روز جنگ بوده است یا نه. به گفته مقام‌های ایران در آن حمله دست‌کم ۱۶۸ نفر، از جمله ۱۱۰ کودک، کشته شدند.

اگر این موضوع تائید شود، با یکی از بدترین موارد تلفات غیرنظامیان بر اثر حمله آمریکا در خاورمیانه در یک نسل اخیر روبه‌رو خواهیم بود. من این موضوع را هم از پیت هگست و هم از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، پرسیدم. پنتاگون گفته است که در حال بررسی این موضوع است، اما با گذشت نزدیک به شش هفته هنوز هیچ یافته‌ای منتشر نکرده است.

هفته گذشته شماری از اعضای کنگره خواستار آن شدند که کابینه آقای ترامپ با استناد به متمم ۲۵ قانون اساسی، او را برکنار کند. دولت می‌گوید تهدیدهای آقای ترامپ ایران را وادار به عقب‌نشینی کرده است و کارولین لیویت، سخنگوی او، گفت: «هرگز توانایی رئیس‌جمهور ترامپ را برای پیشبرد موفق منافع آمریکا و برقراری صلح دست کم نگیرید.»

شاید در ماه نوامبر و در جریان انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، شاهد داوری صریح‌تر مردم آمریکا درباره این موضوع باشیم. پیامدهای اقتصادی جهانی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز از همین حالا قیمت بنزین و گازوئیل را برای آمریکایی‌ها افزایش داده است. این افزایش قرار است به «شوک قیمتی» در فروشگاه‌های مواد غذایی نیز منجر شود؛ آن هم در شرایطی که پیش‌بینی شده خشم ناشی از بالا رفتن هزینه‌ها، انتخابات میان‌دوره‌ای امسال را برای حزب آقای ترامپ دشوار کند.

این وضعیت ممکن است در نتیجه جنگ حتی وخیم‌تر شود و احتمالا کنترل مجلس نمایندگان و شاید حتی سنا را از دست جمهوری‌خواهان خارج کند. برای حزب جمهوری‌خواه، این بهایی بسیار سنگین خواهد بود.

آقای ترامپ ناچار شد به بحران اقتصادی که در حال شکل‌گیری بود واکنش نشان دهد، آن هم در حالی که ایران برای پاسخ به یک جنگ هوایی متعارف، به تاکتیک‌های نامتقارن متوسل شد. هدف جنگی او در نهایت به بازگشایی تنگه‌ای تقلیل یافت که هنگام آغاز جنگ باز بود.

آزمودن متحدان آمریکا

با در دست گرفتن کنترل تنگه هرمز از سوی ایران، آقای ترامپ بارها درباره نحوه واکنش خود تغییر موضع داد. او از درخواست کمک از متحدان برای بازگشایی تنگه، به این موضع رسید که آمریکا به کمک آن‌ها نیازی ندارد، سپس دوباره خواهان کمک آن‌ها شد و بعد هم متحدان دیرینه را به خاطر انجام ندادن این کار «بزدل» خواند.

انسجام از پیش آسیب‌دیده ناتو که در نتیجه طرح‌های آقای ترامپ درباره گرینلند بیشتر هم تضعیف شده بود، با جنگ ایران ضربه بیشتری خورده است. آقای ترامپ نیز حملات خود را به این ائتلاف، که از ورود رسمی به جنگ پرهیز کرد، از سر گرفته است. مارک روته، دبیرکل ناتو، پس از گفت‌وگوها در کاخ سفید گفت این گفت‌وگو «بسیار صریح» بوده است.

رئیس‌جمهور آمریکا شاید بر این باور باشد که برتری قاطع نظامی آمریکا در بلند مدت جایگاه این کشور را به عنوان یک ابرقدرت حفظ می‌کند. اما کشورهای اروپایی از هم‌اکنون در پی یافتن راه‌هایی برای «کاهش ریسک» و کاهش وابستگی به پشتیبانی هستند که حالا آن را غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اتکا می‌دانند.

این وضعیت می‌تواند برای چین به یک فرصت اقتصادی و راهبردی بالقوه بدل شود؛ موضوعی که در میان منتقدان آقای ترامپ در واشنگتن باعث نگرانی شده است.

هزینه‌های واقعی این جنگ هنوز روشن نشده است و اگر این آتش‌بس یا مذاکرات حساس شکست بخورد، این هزینه‌ها می‌تواند به مراتب سنگین‌تر شود.

تام بیتمن

برگرفته از «بی بی سی»  ١١ آوریل ٢٠٢۶ (بختی برای ویرایش این برآورد گزارشگونه نداشتم. برنام نیز از آنِ من است. افزون بر این ها، شیوه ی نگرش و برخورد نویسنده ی آن که چون بسیاری دیگر از نوبسندگان باخترزمین با کانونمندی بیش از اندازه روی مَنِشِ پَردی (فَردی) و ندیدن یا نادیده گرفتن جُستارِ هازمانی از نَخشِ زمینه ساز این یک می کاهند را نارسا و سست می دانم.  ب. الف. بزرگمهر)

لحظه تصمیم تاریخی دیر یا زود فرامی رسد ـ بازپخششی دیگر

یک یادداشت بایسته با ویرایشی تازه


نوشتار زیر از آن نزدیک به پانزده سال پیش است. آن را برای گاهنامه ی «اِن سی پی اِن» (NCPN): «مانیفست» فرستاده بودم و در شماره ۱۱ سال ۲۰۰۳ آن گنجانده شد. دیشب که دنبال جُستاری در بایگانی شلم شوربایم می گشتم به آن برخوردم. نمی دانم خواندن آن تا چه اندازه سودمند باشد؛ ولی به هر رو، کاچی به از هیچی است.

 

دانسته از ویرایش و پارسی نویسی همه سویه ی آن خودداری ورزیده به ویرایش در نشانه گذاری ها بسنده نمودم.

 

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۶

 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_89.html

 

***

  

لحظه تصمیم تاریخی دیر یا زود فرامی رسد

هر روز كه می گذرد اهمیت سخنان پرارج آن دانشمند فرزانه بیشتر به اثبات می رسد:
«امپریالیسم... همه جا گرایش هایی نه در جهت آزادی، كه درجهت فرمانروایی پدید می آورد...
ارتجاع، صرفنظر از وجود هرگونه سیستم سیاسی، در تمام جهات گسترش می پذیرد... ستم ملی وگرایش بسوی الحاق سرزمین دیگران (
annexion) یعنی نقض استقلال ملی نیز حدت خاص كسب می كند...»۱ 

گرایش های فرمانروایانه نیز البته، فقط به زمینه سیاسی محدود نمی شود. نولیبرالیسم به عنوان سیاست استراتژیك و مدل تحمیلی "توسعه" امپریالیستی به ویژه امپریالیسم آمریكا، منافع انحصارات جهانی را برای تامین حداكثر سود ممكن به پیش می برد و دستیابی به بازارها و منابع طبیعی را با كمترین محدودیت ممكن ـ كه بازار آزاد نامیده شده ـ به زیان زحمتكشان و محیط زیست تامین می كند.

بحران همه جانبه اقتصادی ـ اجتماعی سرمایه داری جهانی كه به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی ـ این یگانه سنگر استوار صلح جهانی ـ و افزایش رقابت های امپریالیستی در بازتقسیم بازارهای جهانی حادتر شده بود، ابعاد تازه ای بخود گرفته است. زمین زیر پای سرمایه داری جهانی می لرزد. ظرفیت بازارهای جهانی هرچه بیشتر محدود شده و فقر وبدبختی دربخش های عمده ای از جهان، حتی دركشورهای به اصطلاح ثروتمند گسترش می یابد.

در شرایطی كه جهان هرچه بیشتر دو قطبی می شود، «شمال» و «جنوب» و نیز "خاور" و "باختر" بیش از پیش درهم می آمیزند و تضاد آشتی ناپذیر كار و سرمایه در مقیاس كره زمین رخ می نماید.

«اشكال و فواصل زمانی و منظره بحران ها تغییركرده است؛ ولی خود بحران ها بصورت بخش ناگسستنی و ناگزیر سامانه سرمایه داری برجای مانده اند. كارتل ها و تراست ها همروند باتراكم تولید، هرج و مرج تولید و نابسامانی زندگی پرولتاریا و فشار سرمایه را نیز در برابر انظار همگان شدت داده و بدینسان تضادهای طبقاتی را به حدت بی سابقه ای رسانده اند.

تراست های غول آسای امروزین با وضوحی خاص و در مقیاسی بسیار وسیع نشانگر آنند كه
سرمایه داری به سوی ورشكستگی می رود ـ هم به مفهوم بروز بحران های سیاسی و اقتصادی گوناگون وهم به مفهوم فروپاشی مجموعه نظام سرمایه داری.»
۲

با همه تلاش هایی كه به خرج می دهند تا بحران هایی مانند آنچه در آرژانتین رخ داد را به عنوان بحران های محلی و در نتیجه مثلا بی لیاقتی دستگاه دولتی این كشورها جا بزنند، همه شواهد حاكی از آن است كه این بحران و بحران های اقتصادی ـ اجتماعی مشابه آن، بخش جدایی ناپذیر از بحران بین المللی سرمایه داری است.

در اروپای باختری، تشدید تضادها بویژه پس از جایگزینی پول واحد (یورو) بجای واحدهای پول ملی، افزایش بیسابقه گرانی و فشار مالیاتی برگرده مردم، كاهش كمی وكیفی خدمات و بیمه های اجتماعی و نیز افزایش صف بیكاران را به همراه داشته است.

چرخش به راست كه پیش از این نیز بصورت تغییرات چشمگیر در برنامه احزاب سوسیال دمكرات برضد منافع زحمتكشان و همكاری های مستقیم این احزاب بااحزاب سنتی بورژوا ـ لیبرال، موجبات نارضایی و سردرگمی توده های هرچه وسیع تری از زحمتكشان و اقشار میانی كشورهای اروپای باختری را فراهم نموده بود، پدیده فاشیسم نو (
Neo Fascism) را جان تازه ای بخشیده است.

در اتازونی (ایالات متحده)، دولت ماورای راست این كشور كه راه حلی برای بحران اقتصادی-احتماعی موجود ندارد، با سوء استفاده از ماجرای یازده سپتامبر۳ و دامن زدن به احساسات میهن پرستانه (
Patriotism) به تلاش خود در نظامیگری فضای سیاسی و روابط بین المللی ادامه می دهد. زیرپا نهادن قراردادهای بین المللی و دو جانبه در زمینه محدودكردن كاربرد سلاح های موشكی و هسته ای، در پیش گرفتن سیاست تهاجمی بلندپروازانه زیر عنوان «جنگ ستارگان» و در اختیار گرفتن فضای اطراف زمین برای هدف های نظامی ـ تسلیحاتی، تهدید كشورهای مختلف از جمله كشور ما، روسیه، جمهوری دموكراتیك خلق كره به عنوان هدف های احتمالی بمباران اتمی، دخالت مستقیم نظامی در كشورهای مختلف جهان از جمله كلمبیا، فیلیپین، افغانستان و اخیرا" عراق تحت عناوین مختلف، از جمله "مبارزه باتروریسم" و استقرار نیروهای نظامی به مقیاسی گسترده درمناطق مختلف جهان و بویژه اخیرا" در كشورهای آسیای میانه و قفقاز توسط امپریالیست های تجاوزكار آمریكایی، همه حاكی از وخیم تر شدن هرچه بیشتر اوضاع بین المللی و افزایش خطر جنگ های منطقه ای و حتی جنگ جهانی است.

گویی امپریالیست های آمریكایی با سوء استفاده از برتری نسبی تسلیحاتی ـ فن آوری و در شرایطی كه حریف عمده اتحاد جماهیر شوروی را به زانو در آورده اند، برای یكسره كردن كارجهان شتاب دارند.

فرارویی جنگ اقتصادی بین امپریالیست ها به جنگ نظامی، در شرایطی كه تسلیحات هسته ای موجود قادر به از بین بردن تمامی كره زمین و نابودی تمدن بشری است، بشریت را در معرض نابودی حتمی قرار داده است.

اكنون دیگر اهمیت وجود اتحاد جماهیر شوروی به عنوان بزرگترین مدافع صلح و سوسیالیسم بر همگان، حتی آن ها كه ندانسته خاك در چشم حقیقت می پاشیدند، روشن تر می شود و این واقعیت برجستگی بیشتری می یابد كه همانگونه كه سوسیالیسم با صلح پیوندی ناگسستنی دارد، امپریالیسم، بدون جنگ نمی تواند دوام یابد. به این ترتیب بشریت دیر یازود در برابر یك گزینش تاریخی قرار می گیرد:
یا سوسیالیسم به معنای فراگیر آن و یا جنگی خانمانسوز در مقیاس كره زمین.

در چنین شرایطی، تنها اتحاد فراگیر همه نیروهای پیشرو و صلحدوست جهان خواهد توانست بر خطر امپریالیسم مهار بزند و بشریت را بسوی سوسیالیسم و صلح پایدار رهنمون شود.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ مارس ۲۰۰۳

زیرنویس ها:

۱ ـ «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه داری»، و. ای. لنین، ترجمه م. پور هرمزان، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۵۷

۲ ـ «ماركسیسم و تجدیدنظرطلبی» (
Revisionism)، و. ای. لنین، نقل از منبع بالا

۳ ـ بنظر نگارنده، این ماجرا از نظر تاریخی با ماجرای آتش زدن «رایشتاك» (مجلس نمایندگان آلمان) بوسیله عوامل حزب فاشیست آلمان در سال های بقدرت رسیدن فاشیست ها دراروپای پیش از جنگ جهانی دوم قابل مقایسه و بسیار مشكوك است.

 

کدام کیش و آیین صلح آمیزتر است؟! ـ بازپخشش

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_15.html



خلیفه ای سوار بر بوزینه که آدم شکار می کند! ـ بازپخشش

بچه بزایید تا از آن ها بوزینه هایی گوش به فرمان پرورش دهیم!

«آوند سیمین زرکاری شده ای از یادبودهای شاهنشاهی ساسانیان که در دیرینکده (موزه) بریتانیا در شهر لندن نگهداری می شود .در این آوند، شاپور دوم ساسانی (شاپور بزرگ) سوار بر گوَزنی، سرگرم شکار گوَزن است.»

از «گوگل پلاس» با بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

متن را که می خوانم و به تصویر نگاهی می اندازم از خود می پرسم:
نگاره ی وی را چگونه نقش خواهند زد؟ خلیفه ای بر دوش گوریلی انگوری یا بوزینه ای بزرگ که با چوبدست دراز خود، آدم شکار می کند؛ و در پیرامون وی شمار نه چندان کمی بوزینه های ریز و درشت که هر آن چشمی به خلیفه و چوبدستش دارند تا هیاهوکنان به همان سو یورش ببرند:
بچه بزایید تا از آن ها بوزینه هایی گوش به فرمان پرورش دهیم! 

ب. الف. بزرگمهر     ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_854.html

مگر ما دست مان چلاق است؟! خودمان بهتر می دزدیم! ـ بازپخشش

به گزارش زیر اندکی باریک شوید؛ یکی دیگر از گند و گه کاری هایی است که نمونه های کوچک و بزرگ آن بارها در رژیم تبهکار جمهوری اسلامی رخ داده و بیگمان بازهم مانند نمونه های دیگر، دست اسلام پناهان دزد نابکار در کار است.

هنگامی که این گزارش را می خواندم به یاد یورش های ددمنشانه سربازان یانکی پس از چیرگی بر بغداد و برخی دیگر شهرهای باستانی عراق به موزه ها و جایگاه های نگهداری آثار تاریخی آن کشور افتادم؛ بسیاری از آن آثار ارزشمند تاریخی که تنها به از آنِ این یا آن کشور نیست و بخشی از فرهنگ جهانی را دربرمی گیرد، در این چپاولگری ها یا نابود شد و یا آسیب دید و بخشی عمده از آن ها نیز سر از حراج های اشیاء هنری در کشورهای باخترزمین درآورد. همین بلا نیز در شهر «حلب» سوریه و شاید جاهای دیگری در آن کشور که به دست چاقوکشان و ششلول بندهای مزدبگیر کشورهای امپریالیستی و شیخک های بی شرف کشورهای عربی افتاده، روی داده و گنجینه های بزرگی از آثار تاریخی جهان به یغما رفته است.

در کشورمان ایران، نابکاری و بی شرمی مشتی دزد و حرامی اسلام پناه که از بالا تا پایین حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی را پر کرده اند از آن هم فراتر است. نشانه هایی در دست است که بسیاری از تندیس ها و آثار هنری را از موزه ها بیرون آورده، برای فروش به کشورهای باختری بار زده اند و بجای آن ها، بَدل این آثار را که از کم ترین ارزشی برخوردار است، جایگزین نموده اند. شیوه های کار این دزدان بیشرم و آبرو که همگی در نماز خواندن و روزه گرفتن و انجام «تکالیف شرعی» گوناگون، بسان آن مردک دزد: «خاوری»، استادند و بجای هرگونه دانشی، سری انباشته از نیایش های گوناگون از «آیت الکرسی» گرفته تا «دعای فرج» دارند و نیز شتابی که در بار زدن و بردن هر چیز ارزشمند ایران به خرج می دهند، یادآور زبانزدی است که می گوید:
«مگر ما دست مان چلاق است؟!» و براستی که حق با آنهاست! این ها در سنجش با یغماگران بیگانه، دزدانی آزموده ترند که به چم و خم کار نیز بخوبی آگاه شده اند؛ خود دست اندرکارند و چراغ بدست، گزیده تر می برند!

مرگ بر رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/09/blog-post_7563.html 

***

تاراج اسناد میراث فرهنگی کشور 

۴۷ هزار جلد کتاب و اسناد مربوط به کاوش‌های باستان‌شناسی و نقشه‌های اوزالیدی از بناهای باستانی به همراه هزاران قطعه عکس‌های تاریخی مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی»، صنایع‌دستی و گردشگری کشور به یغما رفت و نابود شد.

این خبر را یکی از کارکنان پیشین مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی»، صنایع‌دستی و گردشگری کشور پس از انتشار گزارشی از ناپدید ‌شدن هزاران نقشه بناهای تاریخی و محوطه‌های باستانی به روزنامه همشهری اعلام کرد.

برپایه ی آنچه کارمند پیشین مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی»، صنایع‌دستی و گردشگری به روزنامه همشهری اعلام کرد، هنگام جابجایی پژوهشگاه و مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» به شیراز در دوران مدیران پیشین «سازمان میراث فرهنگی»، ۴۷ هزار جلد کتاب تخصصی در جُستارهای میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کشور به همراه هزاران قطعه از عکس‌های تاریخی موجود در این مرکز به یغما رفت و حتی برپایه ی آنچه علی کرمی از کارکنان بخش پشتیبانی و تدارکات مرکز اسناد و کتابخانه «سازمان میراث فرهنگی» کشور به نقل از شاهین‌پور، مدیرکل علوم و فنون پژوهشگاه میراث فرهنگی می‌گوید، بخشی از عکس‌های دوره پهلوی که دارای مهر مرکز اسناد بوده است در خیابان منوچهری تهران به فروش می‌رسد.

به گفته کرمی، هنگام جابجایی کتابخانه و مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» به شیراز، کتاب‌های «هولستر» نابود شد و بسیاری از کتاب‌ها برپایه ی تماسی که شهر‌کتاب نیاوران با «سازمان میراث فرهنگی» گرفت، از سوی فردی به‌نام نقوی به آن کتابفروشی فروخته شد. وی افزود:
«شهر کتاب نیاوران» آن هنگام با ما تماس گرفت و خواستار اجازه خرید کتاب‌های خارج شده از مرکز اسناد و کتابخانه «سازمان میراث فرهنگی» شد؛ در حالی که اصلا روشن نیست، این آقای نقوی در «سازمان میراث فرهنگی» چه مسئولیتی داشته است و تنها کاری که ما کردیم این بود که از «شهر‌کتاب نیاوران» بخواهیم کپی کارت‌ ملی فروشنده کتاب‌ها را برای ما ارسال کند.

آنگونه که این کارمند پیشین بخش اسناد «سازمان میراث فرهنگی» می‌گوید:
اسناد خارج شده از «سازمان میراث فرهنگی» نیز چند‌دسته بوده که یک سری از آنها مربوط به عکس‌های تاریخی دوره پهلوی می‌شده و برپایه ی آنچه شاهین‌پور، مدیرکل علوم و فنون «پژوهشگاه میراث فرهنگی» در دوره ی مدیران پیشین «سازمان میراث فرهنگی» اعلام کرد، این عکس‌ها در خیابان منوچهری تهران و با کدهای مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» فروخته می‌شد.

این موردها جدا از گزارش‌های باستان‌شناسی بسیار فراوان و ارزشمندی بوده است که باستان‌شناس‌ها از سال‌ها کاوش باستان‌شناسی در محوطه‌های باستانی به مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» کشور تحویل داده بودند. کرمی گفت:
هنگام جا به جایی مرکز اسناد از تهران به شیراز، آقای خوشنویس، معاون میراث‌فرهنگی وقت کشور حتی اجازه حضور کارشناس‌ها برای بار کردن این اسناد به کامیون‌ها و جابجایی آنها به شیراز را نداد و کارگرها ارزشمندترین اسناد میراث فرهنگی کشور را درون کامیون‌ها ریختند. به گفته او هم اکنون هم آنچه از شیراز به تهران بازگشته، آن چیزی نیست که از مرکز اسناد به شیراز رفت.

به گفته او هنگام جابجایی مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی»، تنها یکی از کارکنان این مرکز به‌همراه اسناد به شیراز رفته که او نیز پس از بازگشت به تهران از وضعیت اسناد ابراز بی‌اطلاعی کرده است. جدا از این موردها، حتی خبری از دستگاه دیجیتال بارکد‌خوان کتاب‌ها و اسناد نیست که روشن شود کدام کتاب‌ها یا اسناد «سازمان میراث فرهنگی» برجای ‌مانده است. مشخصات کتاب‌ها و اسناد موجود در مرکز اسناد و کتابخانه «سازمان میراث فرهنگی» که دارای نزدیک به ۴۷ هزار جلد کتاب تخصصی و حتی نسخه‌های خطی بود در دستگاه بارکدخوان ذخیره شده بود. چند کارتن حاوی گزارش‌های باستان‌شناسی مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» بازگشتی به تهران نیز هنوز جایی برای قرار گرفتن در قفسه‌های مخصوص ندارند و هنوز کارتن‌های مقوایی در یکی از اتاق‌های ساختمان اصلی «سازمان میراث فرهنگی» در ارگ آزادی نگهداری می‌شوند.

به گفته کرمی حتی از دستگاه‌هایی که فیلم‌ها و نگاتیوهای موجود در مرکز اسناد را بازبینی می‌کردند و هیچکدام نیز به شیراز منتقل نشدند، خبری نیست. فریبا فرزام، رئیس پیشین مرکز اسناد و کتابخانه «سازمان میراث فرهنگی» کشور که پرونده ثبت جهانی نسخه ی «شاهنامه بایسنقری» در یونسکو را نیز مدیریت کرده بود و به‌دلیل ماجراهای همین پرونده در «سازمان میراث فرهنگی» از مرکز اسناد این سازمان کناره گیری کرد، درخصوص ارزش‌های اسناد و کتاب‌های نابود شده متعلق به مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» در جریان جا‌به‌جایی از تهران به شیراز به همشهری گفت:
آنچه در مرکز اسناد نگهداری می‌شد، دارایی فعالیت‌های سازمان در تمام سال‌هایی بود که «سازمان میراث فرهنگی» فعالیت کرده بود؛ یعنی گزارش‌های مختلف پژوهشی از مرمت‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی و پژوهش‌های مردم‌شناسی و نقشه‌های تاریخی و هر آنچه به‌عنوان اثر مستند در بخش‌های مختلف “سازمان میراث فرهنگی» تولید شده بود، آنجا نگهداری می‌شد و مرکز اسناد، کتابخانه‌ای نیز داشت که منابع مطالعاتی در زمینه میراث فرهنگی را فراهم می‌کرد و قلب فعالیت‌های پژوهشی در «سازمان میراث فرهنگی» بود که با جا به جایی از بین رفت.

فریبا فرزام با اشاره به پیشینه ی چندین ساله تشکیل مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» گفت:
گزارش‌ها و پژوهش‌های باستان‌شناسی و کاوش‌ها، اطلاعاتی با جزئیات علمی کامل داشت که باستان‌شناس‌ها از سال‌ها فعالیت خود در محوطه‌های باستانی تهیه کرده بودند که اگر این گزارش‌ها در دست افراد غیرمتخصص بیفتد، به‌دلیل اطلاعاتی که از سایت‌های باستانی در آنها وجود دارد ممکن است مورد سوءاستفاده قرار بگیرند. به گفته فرزام هنگامی که او مرکز اسناد را پیش از جا‌به‌جایی‌ها تحویل داد حدود ۴۰ هزار نسخه کتاب در آن مرکز بود و تعداد عکس‌ها نیز بسیار فراوان بود.

فرزام از شمار فراوان نگاتیوهای شیشه‌ای موجود در مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» که متعلق به مرکز مردم‌شناسی این سازمان بود، خبر داد و افزود:
عکس‌های بسیار فراوانی نیز از بناهای تاریخی در مرکز اسناد وجود داشت که اگر از بین رفته باشند یک جنایت و خیانت به میراث فرهنگی کشور است.

آنگونه که فریبا فرزام به همشهری می‌گوید، هر رویدادی که برای بناهای تاریخی کشور بیفتد، مرمتگران برای اقدامات پژوهشی در مورد بنا ناچار به مراجعه به پیشینه بناها هستند و تصاویر نابودشده نیز منابع مطالعاتی کارشناسان و مرمتگران آثار تاریخی بود. رئیس پیشین مرکز اسناد «سازمان میراث فرهنگی» گفت:
اگر منابعی از سازمان بر اثر جا‌به‌جایی‌ها خارج یا سرقت شده باشند و در بازارهای سیاه فروخته شوند اتفاق بسیار وحشتناکی برای میراث فرهنگی است.

مرکز اسناد و مدارک «سازمان میراث فرهنگی» از سال ۷۴ پایه‌گذاری شد و هدف از آن گردآوری گزارش‌های باستان‌شناسی، اسناد تاریخی و تشکیل بانک جامع اطلاعاتی از وضعیت میراث فرهنگی کشور بود که به گفته کارشناسان در هنگام جا‌به‌جایی از تهران به شیراز و جابجایی مجدد به تهران در دوران مدیران دولت قبل در «سازمان میراث فرهنگی» نابود شد و اکنون مشخص نیست چه کسانی اسناد این مرکز را به غارت برده یا دانسته نابود کرده‌اند!

محمد باریکانی       ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۲

«همشهری»:

http://www.hamshahrionline.ir/details/230691

این گزارش از سوی اینجانب، پارسی نویسی و ویرایش شده است. عنوان نیز از آنِ من است.     ب. الف. بزرگمهر  

۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

این گزینش خودتان است که آن را به نامِ ایران جا می زنید

در هماوندی با یاوه گویی تازه ای از لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» ناچار شدم این یادداشت کوتاه را سرراست رو به وی و دار و دسته ی دست اندر کارش در گفتگو با آن ارواح مشک شان: «نمایندگان ایران» بر سر رسیدن به همداستانی (توافق) با یکدیگر بنویسم؛ نه تنها آن سه تن (خالیباف، یکی از خودچی کشمش های گفتگوهای نامور به برجام و آن دیگریِ بگمانم نخودی) که سر تا پای دَم و دستگاه زهوار درفته، آبروباخته و پوشالی تر از همیشه ی جمهوری دزدان اسلام پیشه ی همچنان فرمانروا بر میهن نگونبخت مان نمایندگان ایران نیستند و نمی توانند باشند.* اینکه از چنان رژیم پوشالی، فلان یا بهمان کارِ روا یا ناروا سر زده بجای خود؛ ولی این گزینش خودتان است که آن را به نامِ ایران جا می زنید:
شوخی بسیار بیمزه ای در خوشبینانه ترین برخورد؛ و تُفی سربالا که به چهره ی بَزَک دوزَک گرده ی خودتان فرود خواهد آمد.

ب. الف. بزرگمهر  ٢١ فروردین ماه ١۴٠۵

* بنگرید به یادداشتِ «چنین لایه ی اجتماعی، نازک تر از آن است که بتواند چون پلی استوار بکار گرفته شود»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post.html 

***

شرکت اطلاعات دریانوردی و بیمه «لویدز لیست» می‌گوید از زمان آغاز آتش‌بس و طی دو روز گذشته تنها شش کشتی توانسته از تنگه هرمز عبور کند.

پیش از اخلال جمهوری اسلامی [بخوان: جمهوری دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی!] در تنگه هرمز، روزانه ۱۵۰ کشتی از این آبراه عبور می‌کرد.

طبق توافق آتش‌بس، جمهوری اسلامی می‌بایست انسداد تنگه هرمز را متوقف کند، اما سپاه پاسداران به کشتی‌ها هشدار داده که باید ابتدا روند ثبت مجوز عبور را طی کرده و تنها از محدوده‌ای که جمهوری اسلامی تعیین کرده، عبور کنند؛ پروسه‌ای که هم طولانی است و هم شرکت‌های بین‌المللی دریانوردی هنوز از تردد ایمن در تنگه هرمز اطمینان ندارند.

جمهوری اسلامی همچنین آغاز به دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز کرده است؛ اقدامی که در تضاد با قوانین بین‌المللی دریانوردی است.

دونالد ترامپ در پیامی که روز پنج‌شنبه منتشر کرد گفت جمهوری اسلامی «ایران در زمینه اجازه دادن به عبور نفت از تنگه هرمز، کار بسیار ضعیفی انجام می‌دهد، که به گفته برخی بی‌شرمانه است. این توافقی نیست که ما داریم».

برگرفته از «وی اُ آ» ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برچسته نمایی های بوم از آن من است. ب. الف. بزرگمهر)

چنین لایه ی اجتماعی، نازک تر از آن است که بتواند چون پلی استوار بکار گرفته شود ... ـ بازپخشش

تصویر پیوست را درج کرده و می نویسد:

«من تاکنون در هیچ کنش سیاسی یا جنبش اجتماعی شرکت نکرده ام؛ ولی از این یکی پشتیبانی می کنم.»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

گرچه نوشته ی تصویر بیش تر به یک شوخی می ماند؛ ولی نگاهی به آنچه خود نگارنده نوشته، جُستار را سویه ای دیگر می بخشد.* با خود می اندیشم، تاکنون همه گونه "جانور"ی دیده بودم به جز این یکی! باید کارد به استخوان رسیده و از آن رد شده باشد تا دادِ چنین «چخ بختیار»ی** در آید؛ آن هم، بیگمان نه برای نیازهای روزمره ی زندگی توده های میلیونی مردم ایران که بنا بر آمار بیش از ۷۰ درصدشان به زیر «خط تنگدستی» فروغلتیده اند؛ «چخ بختیار»، ککش هم نمی گزد چه بلایی به سر دیگران می آید!

«هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد، هر بلایی می‌خواهد نازل شود، هر آدمی می‌خواهد سر کار بیایید، در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست؛ به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود. رییسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملق های او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد. وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبه‌ای و پولی در بیاورد.

زندگی او مثل حوض آرامی ست. به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد. آدم سر به راه و پا به راهی است. راضی نمی‌شود حتی با موری اختلاف پیدا کند ...

... آقای چوخ بختیار خیلی رنج می‌برد؛ اما نه مثل گالیله و صادق هدایت. وی رنج می‌برد که چرا فلان همکلاسش یک رتبه بالا‌تر از اوست؛ یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه. بزرگ‌ترین آرزویش، داشتن یک ماشین سواری ست از نوع فلوکس واگن و انتقال به تهران، پایتخت ...» (برگرفته از «آقای چوخ بختیار»، صمد بهرنگی، ۱۳۴۸)

... و این یکی، دادش از افزایش بهای «پورشه» درآمده و از بخت بد، درست آن هنگام که پول و پله ای برای خرید یک دستگاه آن گرد آورده، ناگهان ۲۲۰ میلیون تومان گران تر شده و آرزوی وی را نه آنکه بر باد دهد که به آینده ای ناروشن واگذاشته است. بخوبی می توانم، چنین جانوری را (دانسته و آگاهانه، نام آدمی بر آن ها نمی گذارم!) به پندار آورم و خوشبختانه یا شوربختانه با نمونه های نوتر یا به اصطلاح مدرن ترشان، سر و کار داشته ام؛ جانورانی که بویژه در بخش های تازه تر فن آوری و از آن میان، ساخت نرم ابزارها، بیش تر از جاهای دیگر یافت می شوند:

ویژه کارانی خودخواه و خودپسند با درآمدهای خوب و برتر که همه ی زندگی و شیوه ی نگرش شان به جهان پیرامون خویش از چارچوب کاری که انجام می دهند، فراتر نمی رود و یکی از سرگرمی ها و دلمشغولی های شان نیز درست همان چیزی است که «چخ بختیار» ما برای آن می خواهد گروهی به گرد خویش آورده، صدای اعتراضش را به گوش جهانیان برساند:

خرید یا اجاره ی (lease) خودرویی رده بالاتر به حساب کارفرما و چشم و همچشمی با آن دیگری که چون خودِ وی، درخود فرورفته و بیش تر بیماری روان پریش است؛ گونه ای دستگاه خودکار برنامه ریزی شده که در کالبد آدمی جای گرفته و برنامه ریزی می کند!  

توده ی مردم در این سوی جهان برای آن ها نام خوبی یافته اند که هنوز همتراز آن را در پارسی نیافته یا نساخته ام: «Idiot box»!

در اوج دوره ی کاریم در این رشته، همواره سر بسر یکی دو تا از آن ها که همکاران نزدیکم بودند، می گذاشتم؛ یکبار یکی از آن ها را با اسب های مسابقه همانند دانستم که گونه ای پوشش در سوی بیرونی چشم های شان می بندند تا تنها همان باریکه راه جلوی خود را ببینند و تیزتر بدوند؛ رو ترش کرد و برای چندین روز تا گاه نیاز با من سخن نگفت. به یکی دیگرشان که رویهمرفته آدمی نرمخو و کم تر خودخواه بود، یکبار گفتم:

فلانی! تو با همسرت هم برنامه ی همخوابگی شبانه را از پیش  برنامه ریزی می کنی؟ این هم شد زندگی؟!

خندید و چیزی نگفت. به هر رو، دشواری های آن ها، این «چخ بختیار»های مدرن از گونه ی دشواری های توده ی مردم در هیچ جای جهان نیست:

دشواری هایی «شیک» یا شاید پارسی تر آن: دشواری زیبنده یا برازنده!

سپس یاد آن پُفیوز بگمانم هلندی می افتم که گویا در «آفریقای جنوبی»، راهنمای جهانگردانی بود که بیش ترشان با چندین دوربین عکاسی و فیلمبرداری بر دوش برای دیدن فیل و شیر و زرافه و ... آنجا می روند تا این آقا در ماشینی زره پوش، آن ها را به دیدن شان ببرد؛ با آن چهره و چانه ی زمخت و گیسویی افشان به روی شانه اش که با «آدم های نئاندرتال» پهلو می زند و از کرگدنی پرخور و شکمباره تنها شاخی بر روی بینی کم دارد، در پاسخ به پرسشی از سوی گفتگوگر برنامه ی تلویزیونی، در حالیکه به زباله های رویهم تلمبار شده ی دور و برش اشاره می کند، چنین داد سخن می دهد:

... این آفریقایی ها مردمان بی فرهنگی هستند؛ همه جا را به پلشتی می آلایند و بوم زیست جانوران را از میان می برند ... چه خوب بود اگر در آفریقا تنها همین جانوران بودند ...

... و من با خود می اندیشم:

مردک پفیوز، چگونه دیدگاه نژادپرستانه ی خود را در کالبد پیشه ی ناچیزش می پوشاند ... اگر به چنگم می افتاد، به مناسبت چنین سخنان "حکیمانه" ای، دو تا چک، چپ و راست توی گوشش می خواباندم ...

در میهن مان به درازای سال ها حاکمیت دزدان الله کرم و بویژه پس از به شکست کشاندن انقلاب سترگ بهمن ۵۷، درست همینگونه روشنفکران که رویهمرفته و باید افزود: خوشبختانه، تنها لایه ای نازک از اجتماع را دربرمی گیرند، گام بگام پدید آمده اند؛ زمینه های چنین پدیده ای، افزایش بسیار گسترده و ژرف فاصله طبقاتی و فرارویی آن به شکاف طبقاتی میان طبقه ی کارگر دست ورز و دیگر زحمتکشان و از آن میان کارگران اندیشه ورز تهیدست از یکسو با لایه ها و طبقات بورژوازی، بزرگ مالکان و خرده بورژوازی میانگین به بالای جامعه از سوی دیگر (زمینه ی عینی) و نیز پروراندن دیدگاه های گوناگون واپس نگر، کهنه پرست و دستِ بالا پر و بال دادن به گونه هایی از دیدگاه های روشنفکرانه ی نازا و «قضا و قدری» است که با همه ی غر و لندهای هر از گاهی اش در پایداری وضعیت موجود به سود بهره کشان و انگل های اجتماعی ایران، سهم داشته و آن را در زرورقی از آیین پرستی اسلامی آغشته به لیبرالیسم می پوشاند (زمینه ی ذهنی). 

رژیم الله کرم، همزمان با تاراندن، سرکوب یا به زندان افکندن و سر به نیست کردن روشنفکران آگاه، خلقی و استوار، حساب ویژه ای برای لایه ی نازک روشنفکران یادشده در بالا و «چخ بختیار»های نوین باز کرده است؛ رژیم ضدخلقی با راندن هرچه بیش تر این گروه از روشنفکران به جلوی صحنه ی نمایش، از سویی، تصویری خوب از خود که گویا گام بگام لیبرال دمکراسی را آموخته و دیگر چون گذشته «پنچ پنج نمی گیرد» به نمایش می نهد و از سوی دیگر، آن کمبودی که نیروهای امپریالیستی برای توجیه افکار عمومی کشورهای خود به آن نیازمندند را می کوشد تا به یاری همین لایه ی نازک پر کند و پل های ارتباطی استوار و خوب پایه ریزی شده ای با دمکراسی های بورژوازی باخترزمین بسازد؛ گرچه با همه ی باریک بینی بکاربرده شده که بیگمان نیروهای کارکشته ی بهره کشان جهان نیز دست اندر کار آنند و درست از همین رو، پای فیلسوفان و جامعه شناسان و ... شناسان اتوکشیده و خوب خورده و خوابیده ی دانشگاه های باختری به ایران بیش از پیش باز شده، چنین لایه ی اجتماعی، نازک تر از آن است که بتواند چون پلی استوار بکار گرفته شود و بیگمان خواهد شکست و این آرزوی حاکمیت ایران، بویژه بخش بورژوا لیبرال و لیبرال دمکرات آن را که به ماه عسل با «شیطان بزرگ» پیشین و «سوسن خانم» کنونی چشم دوخته اند به گور خواهد برد.

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

 ب. الف. بزرگمهر    ۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post.html 

* دنباله ی این نوشتار بر این پایه نگاشته شده که آنچه بر زبان رانده شده و در تصویر آمده، دستِکم دربرگیرنده ی نیمی از حقیقت است!

** «آقای چوخ بختیار»، صمد بهرنگی، ۱۳۴۸

از رهبری اَلدنگ و پرگو تا رهبری کارتُنی و بی هوش و گوش

از رهبری اَلدنگ و پرگو تا رهبری کارتُنی ( همانا «مقوایی» با اندک چشم پوشی) و بی هوش و گوش! رجز نمی خوانیم ...

ب. الف. بزرگمهر  ٢١ فروردین ماه ١۴٠۵ 

***

«این رجز نیست که می گوییم نظام در حال پیشرفت است ...» («کیرِ خرِ نظام») می بینید؟! برادران نُخبه ی ما بحمدلله هر روز راه های بزروی تازه ای می یابند ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_28.html

ننگ ما، ننگ ما! رهبر الدنگ ما! ـ بازپخشش

پرخاش های مردم درمیدان آزادی - ۲۲ دی ماه ١٣٩٨ ننگ ما ننگ ما رهبر الدنگ ما

https://youtu.be/WRd3kejPKMo


از بخت بد، اسب ما در طویله خر شد! ـ بازپخشش

شکست بسیار سختی خورده اند؛ در حالیکه همه چیز و حتا پسمانده آبروی خود نزد مردم ایران و جهان را به باد داده اند، کوچک ترین دستاوردی جز برخی بده بستان های مالی نان و آبدار، آنهم نه برای همه ی جانوران درون و پیرامون خیمه و خرگاه رژیم، نداشته اند. از همان آغاز گفتگوهای رسمی نامور به «هسته ای» به میانجیگری پادشاهی عُمّان، «آقا بیشعور نظام» نقش کارگردان و کسی که بر بنیاد آزمون ها و آروین های پیشین می کوشید تا مهار گفتگوها و زد و بندهای پشت پرده از دستش درنرود را بر دوش داشت. نمودها و نشانه های بسیاری گواه آن بودند که به هنگام خود به آن ها اشاره نموده و نیازی به بازگویی شان در اینجا نیست.

اکنون، پس از شکست ها و باژ (باج) دادن های پی در پی به این یا آن کشور دست اندرکار و روشدن بیش از پیش دست ها بویژه با بدیده گرفتن تبلیغات همه سویه و سنگینی که در زمینه ی دستیابی به بهره مندی های اقتصادی فراوان در پی پیمان نامه هایی ننگین، فراقانونی و در بخش هایی همچنان پوشیده نموده بودند، روشن می شود که آن دستاوردهای ناچیز، نه تنها گرهی از دشواری ها و چالش های پدید آمده ی اقتصادی ـ اجتماعی توده های مردم میهن مان نگشوده که حتا سرِ شمار بسیاری از "دلواپسان" درجه دو و سه درون و پیرامون خیمه و خرگاه نیز بی کلاه مانده و تنها برای برخی از آن ها در چارچوب ساخت و پرداخت شرکت های میانجی (؟!) بده بستان های نفت و گاز و سایر کالاها در چارچوب قراردادهای خیانتکارانه با «کارتل» ها و «تراست» های بزرگ امپریالیستی، سهمی گنجانده شده است:
تکه استخوان هایی چرب با خرده ریزهای گوشت آویخته از اینجا و آنجای آن برای بستن دهان "دلواپسان" درجه یک درون خیمه و خرگاه برای کاهش بیم سگ گزیدگی تا به گاهِ سگ کشی بزرگ! گرچه از چندی پیش، نشانه های آن با برخی برکناری ها، کوتاه نمودن دست ها و یا حتا گوشمالی شماری از "دلواپسان" درجه دو و سه بروشنی خود را به رخ می کشد.

درست همین سگ های درجه دو و سه که مردم ایران را تاکنون بسیار گزیده اند، هنوز چشم امیدشان به رهبر نابخردی است که به هنگام خود، آنگاه که دیگرانی از پیشانی گروه هایی چون «کارگزاران سازندگی»، «اصلاح طلبان» و حتا «جن گیران حکومتی» به سردمداری آن مردک پیزُری کوشیدند تا جداگانه با «شیطان بزرگ» ساخت و پاخت کنند، افسار گفتگوهای پنهانی برای پایوری رژیم تبهکار دزدان اسلام پیشه از گزند «شیطان بزرگ» را از چنگ همچشمان درون و پیرامون خویش بیرون کشید و به پندار خویش بر «اسبِ مُراد» سوار شد؛ اسب مرادی که سپس الاغی چموش از آب درآمد۱ اینکه آن رهبر نابخرد تا چه اندازه در این زمینه پیشگام بود و آغاز گفتگوهای پنهانی به کارگردانی وی از کِیِ آغاز شد، بدرستی ـ دستِکم برای من ـ روشن نیست؛ ولی این نکته که گفتگوهای نامور به «هسته ای» ریشه در گفتگوهای پیش از آن در کشور همسایه مان: عراق به بهانه و زیر پوشش رسیدگی به دشواری های آن کشور داشت به اندازه ای بسنده روشن است و به آن در یادداشت ها و نوشتارهای چندین سال پیش خود اشاره نموده ام. بهترین نشانه ی دست داشتن «آقا بیشعور نظام» برای آغاز گفتگوها با «شیطان بزرگ» به آن هنگام بازمی گردد که وی با دورویی هرچه بیش تر، دیگران را از گفتگو با «شیطان بزرگ» بازمی داشت؛ درحالیکه خود برای به چنگ آوردن آن از دست دیگران زمینه می چید! یکی از سخنرانی های چندین سال پیش وی در مشهد در گرماگرم یا اندکی پس از گفتگوهای آشکار و پنهان با «یانکی» ها در خاک عراق، گواه آن است که خواسته یا ناخواسته، ناخودآگاه یا از سر آگاهی، چیزی در این مایه بر زبان راد:
وقت آن که برسد، خودم می گویم!

آنچه تاکنون روشن شده و اینجانب کمابیش همه ی آن موردها را به هنگام پیش بینی نموده و یادآور شده بودم، پیشگامی وی برای سر گرفتن دور تازه ی گفتگوها با «شیطان بزرگ» در پادشاهی عُمّان و کارگردانی روند گفتگوها از آغاز تا پایان آن بود؛ گرچه دو نکته ی زیر که یکی نقشی کمابیش برجسته در بسته شدن قراردادهایی ننگین و در بخشی همچنان پنهانی به زیان ایران داشت و دیگری چندان نقشی در فرجام کار نداشت و بیش تر برای فریب مردم ایران پی گرفته می شد را نمی توان نادیده گرفت و نگفت:
الف ـ کارگزاری، پا در میانی و کارچاق کنیِ یکی از پلیدترین ایرانی تبارهای دوران ما: حجتیه ای زاده ای خبرچین به نام محمدجواد ظریف یا همانا «سیّد از خر جسته» در پیشبرد گفتگوها و گنجاندن برخی بندهای ریز و درشت به سود «یانکی» ها و همدستان امپریالیست آن ها در جایگاه وزیر امور خارجی رژیم اسلام پیشه! برجستگی این نقش، آنجا بیش تر روشن می شود که در روند گفتگوها و بویژه پس از فرجامِ همراه با سرشکستگی و خواری آن برای رژیم اسلام پیشگان تبهکار که بخودی خود دامن ایران و ایرانی را نیز گرفت، هم نمایندگان ریز و درشت «یانکی» ها و هم بلندپایگانی از دیگر کشورهای درگیر در آن گفتگوها بارها به این نکته ی شرم آور برای مردم ایران اشاره نمودند که دستاوردمان بسیار بیش از آن بود که چشم آن را داشتیم؛ و در یکی دو مورد، حتا رُک و پوست کنده تر:
چیزی که به ما پیشکش شد، بسی بیش از آن بود که می خواستیم!

ب ـ خط و نشان کشیدن ها و نمایش پایداری «نظام» که در یاوه گویی های قرمز آمیخته به قهوه ای رهبر نابخرد همراه با غُر و لُندهایی با نشانه های روشن درماندگی به نمایش درمی آمد و نه تنها هیچگونه مُهر و نشانی از خود در گفتگوها برجای نمی نهاد۲ که کار را حتا به دلسوزی ریشخندآمیز و شرم آورِ (همچنین برای ایران و ایرانی!) «بَرَک حسین اوباما» یا همانا «برادر مبارک» کشاند؛ غُر و لُندهایی که گرچه نشان از سوزش درون «آقا بیشعور نظام» در پذیرش شکستی رسواگرانه و خوارکننده۳ داشت، اکنون بیش از گذشته روشن می شود که برای خاموش نگاه داشتن جانوران درجه دو و سه خیمه و خرگاه رژیم و تا اندازه ای فریب توده های مردم ایران، بر زبان یاوه گوی وی رانده می شد؛ گواه آن، گفته های زیر است که نخستین آن با همه ی فشردگی به اندازه ای بسنده دربرگیرنده است:
«برجام و تصویب و اجرای آن تصمیم نظام بود»۴ و دومی از زبان عباس عراقچی، یکی از نخودچی کشمش های هموند گفتگوهای نامور به «هسته ای» بر زبان آمده است:

«در مواردی خط قرمزها جابجا شد؛ یکی از آن ها این بود که باید همه تحریم ها لغو می شد. آمریکاییان گفتند، دولت نمی تواند تحریم های مصوبه کنگره را لغو کند و اگر ما اصرار می کردیم به معنای عدم توافق بود ... در دو سه مورد، وزیر خارجه گزارشی خدمت رهبر معظم انقلاب داد و خط قرمزها جابجا شد. اینگونه نبود که ما سرخود اقدام کرده باشیم.»۵

... و همه ی این ها تنها در رژیمی ایلخانی و بلبشو که هر بی پدرمادر کاربِدستی در آن خر خود را می راند، شدنی است! رژیمی ایلخانی که همبستگی خلق های ایران و همراه با آن، ایران زمین را به باد خواهد داد.

سرنگون باد رژیم دزدان اسلام پیشه بدست توده های مردم ایران!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_54.html

برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ از بخت بد، اسب ما در طویله خر شد (ابلهی را که بخت برگردد    اسبش اندر طویله خر گردد!)

۲ ـ بر بنیاد آنچه پیش تر در عُمّان از سوی نمایندگان رژیم تبهکار و «یانکی» ها دستینه شده بود، قرار هم نبود که آن یاوه گویی ها و غُر و لُندها مُهر و نشانی از خود برجای نهند!

۳ ـ برخی این شکست بزرگ و سرشکستگی پیامد آن برای همه ی ایرانیان را با «جام زهر خوردن» روح الله خمینی در پایان نافرجامِ جنگ با «صددام» و پشتیبانان امپریالیست وی می سنجند. از دید من، چنین سنجشی کمابیش از هر سویه که به آن نگریسته شود، نادرست است. آن شکست و آن گفته ی پرآرش از سوی رهبر درگذشته که بار سنگین مسوولیت و پاسخگویی گناهکاران و خیانتکارانی چون «اُم الفساد والمفسدین» را یک تنه بر دوش گرفت با تن دادن کلان دزدان اسلام پیشه ی ضدانقلابی در سایه ی رهبری بدپیشینه، ضدانقلابی و پوشالی که آن رهبر درگذشته، بدرستی چشم دیدن وی را نداشت و پذیرش ننگی که هنوز برخی گوشه و کناره های آن از دید توده های مردم ایران پوشیده نگاه داشته شده به هیچ رو، سنجیدنی نبوده و به گفته ی فشرده و زیبای عرب: «قیاس مع الفارق» بیش نیست.

۴ ـ «برجام و تصویب و اجرای آن تصمیم نظام بود«، محمد نهاوندیان، رییس دفتر رییس‌جمهور «دولت زهدان اجاره ای» درگفتگو با «ایسنا» به مناسبت «روز خبرنگار»، ۲۲ امرداد ماه ۱۳۹۵

۵ ـ گفته های عباس عراقچی، رییس ستاد پیگیری اجرای «برجام» و یکی از نخودچی کشمش های هموند گفتگوهای نامور به «هسته ای» برای گرفتن پایوری برای رژیم دزدان اسلام پیشه از «شیطان بزرگ»، برگرفته از گزارش «در مذاکرات، خط قرمزها جابجا شد، اما سرخود این کار را نکردیم ...»، تارنگاشت «انتخاب»، ۲۷ تیر ماه ۱۳۹۵

ایدئولوژی زدوده شدگانی لخت و کون برهنه با صورتکی از چپ ـ بازپخشش

رُک و پوست کنده، آدم نادانی است؛ با این همه، دیگر آن گستاخی سال ها پیش را ندارد که گفته بود:
«خودِ لنین را هم نقد می کنیم ....»۱ هر از گاهی که به آن تارنگاشت چپ نما سری می زنم به نام وی نیز در میان دیگر آت و آشغال نویسان برمی خورم که تک و توک، گاه کسانی که رویهمرفته درست تر می بینند و از نیروی برآورد خوبی برخوردارند نیز در میان این گلّه ی سردرگم و یاوه گو چشم را می آزارد و هر بار با خود می گویم:
این ها اینجا در تارنگاشتی که بگفته ی خودشان، «کثرت گرایی» پیشه نموده و هیچکدام از گردانندگان شان نیز کم ترین باوری استوار به «سوسیالیسم دانشورانه» ندارند،۲ چکار می کنند؟! آمده اند تا نوشته شان از سوی شمار بیش تری دیده و خوانده شود؟ بگمانم باید همین باشد. چشمم به یکی دو تا از آن تابلوهای کناری می افتد که یکی از آن گاهنامه ی کاریکاتور سوسیال دمکراسی با مزه ی انگلیسی و دیگری از آن آقای فُکُل کراواتی دادخواهی است و باز هم با خود می گویم:
خوب! این ها که هستند؛ چرا آن ها نباشند؟!

بگذریم! سخن بر سر نوشته ی آن نادانک بود که پس از سالیانی چند، بسرم زد که ببینم درباره ی ترامپ و سپاه و اینکه از کدام موضع باید ناهمداستان باشی، چه بلغور کرده است. گرچه، همان برنام نوشته نیز نادانی دربردارد و روشن نیست با کدام یا شاید هر دو و در چه زمینه ای باید ناهمداستان باشی! نوشته را می خوانم که رویهمرفته، سمت و سوی چندان نادرستی از دید من ندارد و اینجا و آنجا از سخنان باریک و پاکیزه (نکته) نیز تهی نیست؛ گرچه، بنیاد ماجرا و سیاه بازی های نهفته در آن را درست بازنشناخته و نتوانسته آن را در چارچوب روندی که در جریان است، بگنجاند:
یک کاستی چشمگیر، برخاسته از نبود برخوردی طبقاتی در چارچوب «سوسیالیسم دانشورانه» که بیگمان از کسانی چون وی، نمی توان و نباید چشم آن را داشت. با این همه، آنچه بیش تر چشمم را گرفت و ناخودآگاه، بخشی از نوشته ی فرزانه ی تیزبین انقلابی: «و. ای. لنین» درباره ی «کائوتسکی» را به یادم آورد، پافشاری نادانک بر نادرست بودنِ کاربرد «سیاست ایدئولوژیک» بود.

با خود می اندیشم:
مگر آدمی می تواند جهان بینی نداشته باشد؟! «... هر آدمی با هرگونه کم یا بیش دانش و بینشی و با هر زاویه ی نگرشی به هر رو از گونه ای جهان بینی برخوردار است.»۳ و مگر ایدئولوژی، جز همان جهان بینی بگونه ای سامان یافته تر و آماجمندتر نیست؟۴ بنابراین، چرا این نادانک که خود را نویسنده ی سیاسی می پندارد و جا می زند از «سیاست ایدئولوژیک» رویگردان است؟! آیا چنین برخورد و رویکردی، کاستن خود به تراز میلیون ها و میلیاردها توده های مردمی ناآگاه نگاه داشته شده که گرچه ناگزیر از جهان بینی برخوردارند، ولی از نارسایی در اندیشیدن بگونه ای سامان یافته و آماجمند رنج می برند، نیست؟ از آن بدتر، ایدئولوژی زدگان و بویژه ایدئولوژی زدوده شدگانی هستند که در پیِ فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و سپس، «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی»، ترسیده و شتابزده، جامه ی "ایدئولوژی" هنوز نه چندان برازنده ی تن خویش را از تن به در کرده، لخت و کون برهنه در برابر نیروهای امپریالیستی سر خم نمودند و بسیاری از آن ها به مزدوری همان نیروهای اهریمنی تن در دادند؛ مزدورانی که همچنان با گستاخی بیمانندی، خود را چپ جا می زنند و اگر گاه گداری، در گفته ها و نوشته های انباشته از دوپهلوگویی، سفسطه و مانش های ناهمساز با یکدیگرشان، گاه سخنی درست نیز بر زبان آورده یا می نویسند به همان توله سگ کورى می مانند که گاه از سرِ بخت، پا روی اندیشه ای درست نهاده، بی آنکه ارزش آن را نیک دریابند!۵

اگر ناآگاهی آن میلیون ها و میلیاردها توده های مردمی ناآگاه نگاه داشته شده به شوند هستی پر از رنج و درد همیشگی که کم تر زمانی برای آموختن برجای می نهد تا اندازه ای دریافتنی و بی هیچ گمان و گفتگو بخشودنی است، ایدئولوژی زدگی این ایدئولوژی زدوده شدگان، کاری دانسته و آگاهانه، برخاسته از جایگاه طبقاتی شان است. جز تنی چند انگشت شمار، هیچکدام از این روشنفکران برخاسته از لایه های میانی و میان به بالای جامعه، نه تنها چپ به آرش راستین آن نیست که در میان شان، نیروهای مزدور سرمایه در ایران و جهان، چون خنجرهای آخته ای که تنها صورتکی از چپ بر چهره دارند نیز کم نیستند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_14.html

پی نوشت:

۱ ـ «خودِ لنین را هم نقد می کنیم ...»، ب. الف. بزرگمهر    چهارم تیر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_78.html

۲ ـ نمونه ای از چنین کاریکاتورهای چپ نما که بخت آن را نیافتم تا درباره ی جُستار آن، بهنگام یادداشتی جداگانه بنویسم را چندی پیش در پانوشت یکی از یادداست هایم آورده بودم. وی در پاسخ به دیگری، حتا این سخن ساده، باریک و پاکیزه (نکته) را نیز درنیافته که «مبارزه برای یک جمهوری [یا هر ساختاری دیگری!] با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی»، در روند رویش و گسترش خود که نمی تواند بدون کاربستِ درخورِ «دیکتاتوری پرولتاریا»، سازگار با پله ی پیشرفت در هر بازه ی زمانی از آن سمتگیری باشد، خواه ناخواه باید راه را برای برقراری سامانه ای سوسیالیستی بگشاید؛ وگرنه، چون نمونه ی برزیل با همه ی کوششی که چپگرایان آنجا نمودند و به کامیابی های کوچک و بزرگی نیز دست یافتند با واگشت و شکست، هرچند گذرا از دیدگاه تاریخی، روبرو شده و در آینده نیز خواهد شد:
«من هیچ وقت در هیچ دوره ای از فعالیت سیاسی ام اعتقاد نداشته ام که ایران در آستانه ی انقلاب سوسیالیستی است. امروزه روز که اصلا اعتقادی ندارم سوسیالیسم را بشود در یک کشور ـ آن هم کشوری مثل ایران ـ برقرار کرد. آن چه من گفته ام و از آن دفاع می کنم مبارزه برای یک جمهوری با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی است. چپ ایران در جمهوری فرضی فردای ایران باید پیگیر و مبارز بی وققه ی گسترش عدالت اجتماعی ـ و حتی اگر سوسیالیسم را یک روند در نظر بگیریم ـ گسترش آماج ها و ارزش های سوسیالیستی در کشور در برابر سرمایه داری و نئولیبرالیسم باشد. این حرف کجا و آن چه تو می گویی که ”ایجاد شرایط مساوی برای رقابت همه، باید در سرلوحه فعالیت اقتصادی چپ رفرمیست باشد، حتی اگر زیر چتر نئولیبرالیسم قرار داشته باشد“ کجا؟ من البته چپ رفرمسیم نیستم و توصیه ای برای آن ندارم. اما می پرسم کدام شرایط مساوی برای کارگر گرسنه و معلم فقیر با رانت خواران و سودجویان و سرمایه دارانی که قطعا بعد از جمهوری اسلامی هم حضور خواهند داشت وجود دارد؟ اقتصاد مافیایی ایران که یک شبه دگرگون نمی شود.

آن چه من می فهم این است که در آن جمهوری که بر یک اقتصاد به شدت نابرابر، ناعادلانه و طبقاتی برقرار خواهد شد، وظیفه ی چپ ایستادن در کنار همین کارگران و دانشجویان و معلمانی است که امروز شعارهایی نظیر مقابله با خصوصی سازی و کنترل کارگری، آموزش و بهداشت و درمان رایگان را مطرح می کنند و عدالت می خواهند و فردا به زیاده خواهی متهم می شوند. آن ها در این دوران اختناق این را می گویند، اگر نسیم آزادی به آن ها بخورد بسیار پرشورتر و گسترده تر از این خواسته های خود دفاع خواهند کرد. چپ یا باید در کنار این کارگران و محرومان بایستد و مباد آن زمانی که به سرمایه دارانی بپپیوندد که وعده می دهند و می گویند بگذارید تا سرمایه داری رشد کند و به عدالت برسیم. تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣۹۷» دانسته از ویرایش و پارسی نویسی آن خودداری ورزیده ام. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «از مادورو پشتیبانی می کنید؟! گه می خورید! از خان گاییده، پشتیبانی کنید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_36.html

۳ ـ «کمونیسم نه تنها نرفت که اندیشیدن به آن، خنده را بر لبان بهره کشان و انگل های اجتماعی در همه جای جهان می خشکاند و اندیشناک شان می کند!»، ب. الف. بزرگمهر    هشتم بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_153.html

۴ ـ «جهان بینی عبارت است از مجموعه ی اندیشه ها و باورها درباره زندگی، گیتی، پدیده ها و رویداد های آن؛ جهان بینی عبارت است از سامانه ی دیدگاه ها، پندارها و باورها درباره ی دربرگیرنده ترین چالش های طبیعت یا جامعه و انسان. در همبودهای طبقاتی، در آن همبودهایی که بر بنیاد هستی طبقات دشمن با یکدیگرِ بهره ده و بهره کش استوار باشد، این دید دربرگیرنده درباره ی جهان و رویدادهای آن بر شالوده ی موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی طبقه بنا شده است. جهان بینی، طبقاتی است. جهان بینی کارگر زحمتکش با جهان بینی سرمایه دار بهره کش در جایگاه طبقه از بیخ و بن ناهمتاست. پرولتاریا یا طبقه کارگر، دارای جهان بینی ویژه ی خویش است که در والاترین برونزد آن بگونه ای دانشورانه، همان آموزش مارکسیسم ـ لنینیسم است. این جهان بینی، بیانگر بهره وری های همه زحمتکشان دست ورز و اندیشه ورز در سراسر جهان و روشنگر راه رهایی بی بروبرگردِ همه ی توده های مردم جهان است. لنین نوشته است که یک رزمنده ی راه سوسیالیسم برای آنکه بازیچه دست رویدادها نشود و بتواند بر آنها چیره شود، نیاز به یک جهان بینی استوار و پخته دارد. آن کس که نخواهد در برابر جامعه خود و سرنوشت همه ی زحمتکشان خاموش و بی مهر بماند و بکوشد تا هموندی کنشگر و رزمنده ای سرنوشت ساز گردد، باید باوری پایدار، روشی استوار و باورداشتی پابرجا داشته باشد که بر روی یک جهان بینی پیشرفته و دانشورانه استوار گردد. جهان بینی مارکسیستی ـ لنینیستی، خود چنان باوری را می آفریند.» برگرفته از کتاب «ماتریالیسم دیالکتیک»، زنده یاد هوشنگ ناظمی (امیر نیک آیین) با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

و در جای دیگر:
«فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی، جنگ ابزار ایدئولوژیک پرولتاریاست، جنگ ابزاری که با کمک آن طبقه کارگر و همه زحمتکشان بر ضد بهره کشی و ستم به نبرد برمی خیزند و برای اآفرینش جامعه ای نو و آزاد و خوشبخت می رزمند.» همانجا

«یکی از پهنه های برجسته ی نبرد طبقاتی، پهنه ی ایدئولوژیک است. مارکسیسم ـ لنینیسم و از آن میان، بخش سترگ آن، فلسفه ی مارکسیسم، جنگ ابزار بُرّایی است که طبقه کارگر در میدان نبرد ایدئولوژیک بکار می برد ... افزون بر این با کاربرد همین جنگ ابزار تئوریک و سیاسی، سازمان های طبقاتی نیز کارآ و آبدیده می شوند ... آموختن فلسفه ی مارکسیسم ـ لنینیسم به آرش ساز و برگ یافتن با نشانه گذارترین جنگ ابزار نبرد، در پهنه ی پیکار طبقاتی است.» همانجا

«جهان بینی عبارت است از سامانه ی دیدگاه ها، مانش ها و پندارها درباره ی جهان. این واژه در آرش گسترده ی خود، همه ی دیدگاه های آدمی درباره جهان پیرامون را دربرمی گیرد؛ از دیدگاه ها و باورهای فلسفی و اجتماعی و سیاسی گرفته تا اخلاقی و هنری و چالش های هماوند با دانش های طبیعی و غیره؛ مانش محدودتر واژه ی جهان بینی و هسته ی بنیادین آن عبارت است از دیدگاه ها و باورهای فلسفی.

چالش مهم جهان بینی، همانا پرسش بنیادین فلسفه است و بنابر پاسخی كه به این پرسش داده شود، جهان بینی ها را بگونه ای كلی می توان به دو دسته بخش نمود:
ماده گرایانه (ماتریالیستی) و  پندارگرایانه (ایده آلیستی). جهان بینی بازتابی است از هستی اجتماعی و وابسته است به اندازه ی بینش و آگاهی های آدمی در هر پله ی شناخته شده ی تاریخی و همچنین وابسته است به سامانه ی اجتماعی هماوند با آن.

در جامعه ی طبقاتی، جهان بینی ماهیتی طبقاتی دارد. بر این بنیاد، جهان بینیِ طبقه ی فرمانروا در هر جامعه ای، جهان بینی فرمانروا [بر آن جامعه] است. جهان بینی دارای اهمیت سترگ کاربردی (پراتیك) است؛ زیرا هماوندی های [میان] انسان با جهان و واقعیت هستی را نمودار می کند و سنگ ترازی (معیار) برای شیوه ی رویکرد و برخورد با جهان است. جهان بینی دانشورانه (علمی) از آنجا كه قانون های عینی طبیعت و جامعه را با می شناسد و كار بست آن ها را شالوده ی خود می نهد و بیانگر بهره وری های نیروهای پیشرفتخواه است به رویش و پیشرفت كمک می كند. جهان بینی نادانشورانه (غیر علمی) و واپسگرا که در خدمت طبقات و نیروهای [اجتماعی] میرنده قرار دارد، سدی در راه فرگشت (تكامل) جامعه است؛ از بهره وری های طبقات بهره کش پشتیبانی می كند و زحمتكشان را از پیكار برای رهایی خود بازمی دارد.

جهان بینی كمونیستی ـ ماركسیسم لنینیسم ـ بگونه ای پیگیر و دربرگیرنده، یک جهان بینی دانشورانه است. این جهان بینی دانشورانه، بیانگر بهره وری های پرولتاریا و همه ی زحمتكشان است؛ با قانون های عینی رویش جامعه سازگار است و در جامعه ی سوسیالیستی به جهان بینی همه ی خلق فرامی روید. حقیقت و دانشوری جهان بینی ماركسیستی ـ لنینیستی را همه ی تاریخ پراتیك آدمی، زندگی و همه ی دستاوردها و دانش آدمی پایور می كند.» برگرفته از «واژه نامه سیاسی و اجتماعی»، امیر نیک آیین (زنده یاد هوشنگ ناظمی)، انتشارات حزب توده ایران، چاپ دوم، ۱۳۸۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر)

درباره ایدئولوژی در همان کتاب می خوانیم:
«ایدئولوژی عبارت است از سامانه ی دیدگاه ها و اندیشه های سیاسی، حقوقی، هنری، مذهبی، فلسفی و اخلاقی. ایدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای سرشت طبقاتی است و بنابراین در واپسین تحلیل، بازتاب دهنده ی هماوندی های اقتصادی، همانا زیربنای جامعه است. در جامعه ای که به طبقات آشتی ناپذیر بخش شده، یکی از برونزدهای رزم طبقاتی، پیکار ایدئولوژیک است. بهره وری های طبقات واپسگرا و در حال نابودی، فرمان می دهد تا واقعیت نادیده گرفته شده و حقیقت زیر پا نهاده شود؛ و از همین رو، ایدئولوژی این طبقات، حقیقی نیست؛ بازتاب دهنده ی واقعیت به آرش راستین آن نیست؛ دانشورانه نیست. واژگون آن، بهره وری های طبقات پیشرو و انقلابی به پدیداری ایدئولوژی بازتاب دهنده ی واقعیت و دانشورانه کمک می کند. مارکسیسم ـ لنینیسم، آن ایدئولوژی دانشورانه و حقیقی است که بیانگر بهره وری های طبقه کارگر و توده های سترگ زحمتکشان و آدمیت خواستار همزیستی، پیشرفت و آزادی است. در دوره ی کنونی، فیلسوفان بورژوا چنین سخن می پراکنند که داشتن ایدئولوژی با برخورد دانشورانه به چالش ها و واقعیت ناهمداستان است. آن ها ایدئولوژی را جُستاری ذهنیِ بی آمیغ (خالص)، بدون پایه ی عینی و فرآیندِ اندیشه ی برهنه (مُجرّد) گروه ها یا دسته های حزبی ویژه دانسته و ادعا می کنند که باید فلسفه و علوم را از هرگونه ایدئولوژی پاک کرد؛ آنچه ایدئولوژی زدایی (desideologisation) نام گرفته است. فرآیند چنین روشی جز آن نیست که بگونه ای ساختگی، دانش و فلسفه از رزم طبقاتی و از واقعیت های اجتماعی جدا شود. آماج بنیادین از این دعوی، نادیده گرفتن بایستگیِ ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم، همانا تنها ایدئولوژی براستی دانشورانه است ...» همانجا؛ برجسته نمایی ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

۵ ـ «کائوتسکى بسان توله سگ کورى که ناخودآگاه نخست به یکسو و سپس بسوى ديگر بو می کشد از سرِ بخت، ندانسته روی اندیشه ای درست می لغزد ...»

برگرفته از نوشتار «انقلاب پرولترى و کائوتسکى رانده شده (مُرتد)»، و. ای. لنین، برگردان ب. الف. بزرگمهر از متن انگلیسی زیر:

Like a blind puppy sniffing at random first in one direction and then in another, Kautsky accidentally stumbled upon one true idea

 Source: Lenin's Collected Works, Progress Publishers, Moscow, Volume 28, 1974, pages 227-325

Translated (and edited): Jim Riordan

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!