«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

شاخاب پارس از دیدگاه تاریخی، زمین ریخت شناسی و جغرافیای سیاسی بخشی از سرزمین ایران است

با نادیده گرفتن همه ی بگومگو و ستیزه هایی که پیرامون بسته شدن تنگه ی هرمز  از سوی رژیم دزدسالار اسلام پیشگان و برخی کشورهای دیگر در جریان است و دودِ آن در فرجام کار بیش و پیش از دیگران به چشم خود این رژیم تبهکار و توده های مردم ایران می رود، «شاخاب پارس، جز باریکه هایی از کرانه های پیرامون عربستان و آبخست های شیخک ها و خرسک های درون آن از دیدگاه تاریخی، زمین ریخت شناسی [«ژئومورفولوژی»] و از همه برجسته تر، جغرافیای سیاسی [«ژئوپلیتیک»]، بخشی از سرزمین ایران است و به هیچ رو، دریای آزاد بشمار نمی رود!»؛ زیرا با پیشروی آب در خشکی روبروییم و بر زبان رانده شدن دریای آزاد که این روزها از زبان مارگزیده ی خداوندان سرمایه ی جهان و ریزه خوارانش نمی افتد جز پرگویی بیش نیست.*

ب. الف. بزرگمهر  دوم خرداد ماه ١۴٠۵

* برگرفته از یادداشِتِ «ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/12/blog-post_73.html

اگر در کربلا ... ـ بازپخشش

در سال نخست پس از کودتا، رضا خان که می خواست دورِ دیندارنمایی را از سیّد ضیاء* بگیرد از مدتی پیش از مُحرّم دستور داد تدارک لازم را فراهم آورند. خود و دیگر افسرانِ قزّاق به جلو، موزیکانچی ها در پشت سر از بازار گذشته و به ناصریه رسیدند. سینه زنی ی قزّاق ها پر صدا و پر شور بود. دم گرفته بودند:
«اگر در کربلا قزّاق بودی        حسین بی یاور و تنها نبودی»

همان هنگام گزارش شده که در تکیه ی گیلانی ها که مردم آن خطّه دلِ خونی از قزّاق ها داشتند و آن ها را موجب آوارگی خود و افتادن شان زیر دست و پای روس ها می دانستند، نوحه ای دیگر می خواندند:
«اگر در کربلا قزّاق بودی        چادر از سر زینب می ربودی»

از «کتاب کوچه»، حرف «ت»ف دفتر دوم، «افزوده های الف»، زنده یاد احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، چاپ سوم، ١٣٨۷

 * آخوند نمک پرورده ی انگلیس و یاری دهنده ی رضا خان در رسیدن به پادشاهی ایران!    ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

کسانی که با تاریخ دوره ی کنونی ایران، اندک آشنایی دارند، می دانند که رضا خان به چه نیرنگبازی ها و از این رنگ به آن رنگ شدن ها، گام به گام به جایی رسید که زمینه ی پادشاهی خود را فراهم نمود. وی حتا پس از نیرومند شدن نسبی اش در جایگاه «سردار سپه» و پس از آن، به پیروی از اوضاع عمومی آن دوره که توده های مردم در همه جای جهان گام های بلندی در راه آزادی و بهبود و ضعیت خود برمی داشتند، قرار بود نخستین رییس جمهور ایران باشد؛ نه آنکه از تخت پادشاهی ایران بالا رفته، خاورخودکامگی دیرینه پا را پی گیرد. در شرایط آن هنگام، بسیاری از روشنفکران و هنرمندان کشورمان گول بازی های وی و در واقع سیاست های انگلیس را که صحنه گردان اصلی ماجرا بود را خوردند و حتا برخی سرایندگان خوشنام ایرانی درباره ی وی سروده هایی حماسی سرودند. دیری نگذشت که «رضا قلدر» چهره ی راستین خود را نشان داد و عرصه بر توده ی مردم ایران آنچنان تنگ شد که در پایان جنگ جهانی دوم، ننگ چنگ اندازی بیگانگان به خاک میهن مان را بر ماندگاری وی ترجیح دادند و انگلیسی ها نیز که در روی کار آوردنش نقش بنیادین داشتند و وی با نمکدان شکنی در دوره ای از «جنگ جهانی» به سوی هیتلر و نازی ها گرایش یافته بود، از ترس آشکار شدن سیاست های پلید ضد شوروی خود به شتاب وی را به جزیره ی موریس در آفریقا فرستادند؛ زیرا وی اگر می ماند به عنوان یکی از همدستان حاکمیت آلمان نازی ها، بیگمان به دادگاه بین المللی فراخوانده و روشن نبود که چه سرنوشتی در انتظار وی می بود؛ و اگر لب می گشود، بسیاری از پلیدی ها و پلشتی های سیاست انگلیس، نه تنها در پهنه ی ایران که در پهنه ی جهان آشکارتر می شد.

اکنون نیز در آستانه ی دگرگونی هایی هستیم که نیرنگ بازان تازه ای که دستی کم و بیش نیرومند در حاکمیت رژیم تبهکار جمهوری اسلامی یافته اند، در اندیشه ی گرفتن ماهی های چاق و چله از آب گل آلودی هستند که به کوشش مزدوران امپریالیسم در بالاترین نهادها و اندام های حاکمیت آن رژیم، هرچه بیش تر گل الود می شود. از مدتی پیش به این سو، سرگیجگی برخی روشنفکران و از آن میان بویژه در میان نیروهای چپ را که شوربختانه کسانی از میان شان تن به همکاری ننگین با این یا آن بخش از حاکمیت تبهکار داده اند را به روشنی می توان دید؛ کسانی که بویژه از این یا آن چهره ی حاکمیت یا پیرامون آن پشتیبانی می کنند و خاک در چشم توده ی مردم می پاشند.

برخی می گویند، حافظه ی تاریخی توده ها کوتاه است؛ می آن را دستِ کم درباره ی توده ی مردم ایران باور ندارم. تجربه ی شخصی خودم با توده های مردم در بسیاری مناطق ایران با همه ی محدودیت نسبی آن، گواه آن است که شامه ی مردم ایران بسیار تیز است و بسیاری رویدادها را از گذشته های دورتر نیز خوب به خاطر سپرده اند. سخن من در اینجا درباره ی این یا آن آدم نیست و نمی تواند باشد. خودکامگی دیرینه پا به درازای نَه سده ها که دست کم دو سه هزاره، چنان شرایطی پدید آورده است که نمی توان درباره ی آدم ها و اینکه در سیر و سلوک خود چه دگرگونی ها یا دگردیسی هایی در آینده خواهند پذیرفت ـ گاه حتا بر پایه ی شرایط کنونی شان ـ داوری بجا و درستی نمود. در دوره ی کنونی تاریخ ایران، دستِکم چندین نمونه داشته ایم که از راست آغازیده و در فرجام کار به چپ گرایش یافته و حتا جان خود را در راه بهبود زندگی توده های مردم از کف داده اند؛ ولی باید توجه داشت که به هر رو، شمار اینگونه نمونه ها بسی کم تر از نمونه هایی است که از چپ آغازیده و سپس به راست گراییده، خود و  آرمان شان را زیر پا نهاده اند؛ از این ها گذشته، یک چیز روشن است:
عملکرد آدم ها، اندازه ی کاربُری، دانش و بینش، دلاوری و شهامت بایسته در شرایط مشخصی که گاه تصمیم گیری درست یا نادرست شان بر سرنوشت میلیون ها آدم در دوره ای دراز اثر می گذارد (نمونه ی رفتار محمد مصدق در روز کودتای امرداد ١٣٣٢) همراه با بسیاری ویژگی های دیگر که تنها در پهنه ی کار و کردار خود را نشان می دهند، تنها سنگ محکی است که بر پایه ی آن، می توان اندازه استواری، درستکاری و شایستگی شان را سنجید. به عنوان نمونه، رفتار محمد خاتمی در گزینش دوره ای پیشین، آنچنان ناشایست، دودله و آونگان بود که حتا نزدیک ترین یاران و هم اندیشان خود را شگفت زده و بور نمود. اگر کسانی به هر انگیزه ای می خواهند بختی دوباره یا چندباره به چنین آزموده شدگانی بدهند، کسانی چون من که از اندک حافظه ی تاریخی برخوردارند با ریسمان آن ها به چاه نخواهیم رفت؛ به همینگونه، توده های هوشمند ایران کاملا حق دارند که رفتار دودوزه بازانه و فریبکارانه ی گروهی جن گیر و مارگیر و فالگیر را که روزی بالش «امام زمان» را در میان نشست های خود گذاشته و روز دیگر به یاد «کورش بزرگ» و فر و شکوه ایران باستان می افتند، به دیده ی بدگمانی بنگرند و نکته ی فرجامین آن که اکنون دیگر سخن از گزینش میان بد و بدتر نیست. سخن بر سر سرنگونی رژیمی است که مرزهای زنهارخواری و بی چشم و رویی به ایران و خلق های ایران را درنوردیده است!

می گویید نه؟! هنگام آن فرانرسیده است!

از آن ها بخواهید، نخست برای مردم توضیح دهند، «بسته ی شفاهی» چه آرشی دارد؟ و آیا گفتگوی شفاهی را می توان بسته بندی نمود؟! و چنانچه شدنی است، آن را بگشایند تا بی درنگ روشن شود، خنجری که به کمر بسته و برای گروهی مُقلّد نادان یا مزدبگیر، پُز استواری و پایداری «بیضه ی اسلام» سر می دهند، چیزی بیش از ماجرای آن لوتی داستان مولانا** نیست. من حتا می پندارم که آن زنک بوقلمون چهره (کاترین اشتون) چنان بلایی بر سر آن مردک داغ بر پیشانی آورده که چهره اش سیاه تر از پیش شده است.

بازهم می گویید نه! از «کفترِ پرِ قیچی نظام» بخواهید بجای شعارهای توخالی، چون: «ما برنامه داریم»، ریز برنامه شان را برای مردم روشن کنند؛ آنگاه خواهید دید چیزی بیش از چشمک زدن به «باختر زمین» برای پیگیری برنامه ی نولیبرال امپریالیستی و بدبختی بازهم بیش تر توده های تیره روز مردم ایران دربر نداشته و نخواهد داشت.

ب. الف. بزرگمهر     ٢٨ اسپند ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/03/blog-post_2075.html

**  کون دِهی را لوطی یی در خانه برد
سرنگون افکندش و در وی فشرد

در میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش: بر میانت چیست این؟

گفت آن که با من ار یک بدمنش
بد بیندیشــد بِدَرَّم اشکمش

گفت لوطی: حمدُ لله را که من
بد نیندیشیده ام با تو به فن

مثنوی مولوی

روند فروپاشی رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه بیم برانگیزتر از همیشه ـ بازپخشش

در ولایت دزدسالار سگ مذهب، بلبشویی فرمانرواست؛ بس فراتر از آنچه آن را «خر تو خر»، «شیر تو شیر» و «خرموش در خرموش» بتوان نامید؛۱ نمونه ی زیر در کنار شمار بسیاری از نمونه های دیگر، نشان از پیشرفت روند فروپاشی رژیم و همراه با آن گسستی تاریخی دارد که چنانچه نتوان جلوی آن را گرفت، ایران زمین نیز رو به فرو پاشی نهاده و پیوندهای تاریخی خلق های آن نیز در روندی دردناک از هم خواهد گسست. امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها و نوکران گوش بفرمان شان از آن میان، بویژه «عزراییل» به پیشرفت چنین روندی چشم امید بسته و در راه به فرجام رساندن آن می کوشند؛ روندی که به شَوَندِ گستردگی سرزمین برجای مانده از ایران تاریخی که همچنان پهناور است، بس دردناک تر از آنجه بر سر کشور پاره تن مان: افغانستان، عراق و لیبی خواهد بود. چنین مباد!

ناساز با افسانه سرایی های رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه درباره ی پایداری در برابر آنچه «استکبار جهانی» می خوانند، هستی ننگین چنین رژیمی برای امپریالیست ها بویژه برادران شیر به شیر انگلیسی و «یانکی» سودمند بوده و در بازه ای زمانی که دورنمای آن به چگونگی تراز نیروها بویژه در خود ایران بستگی دارد، همچنان تا اندازه ای سودمند خواهد بود. بدین سان، جنگولک بازی هایی که از چندی پیش در گفتگوهای میان نماینده ی لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» با گروه انگلوفیل «نخودچی کشمش های هسته ای» تاکنون پی گرفته شده و درونمایه ی آن چون گذشته، بر توده های مردم ایران پوشیده است از چارچوبی بسته برای زیر فشار نهادن خرموش ها و به فرمانبرداری باز هم بیش تر واداشتن شان فراتر نرفته و نخواهد رفت. برآیندِ این گفتگوها، هر چه باشد ـ و به همین شوند، بخش بزرگی از آن، جنگولک بازی بیش نیست! ـ نه تنها به گرم شدن آبی برای توده های مردم بجان آمده ی ایران نخواهد انجامید که با همه ی توان خواهند کوشید تا جلوی سازمانیابی هرچه بیش تر توده های کار و رنج در سازمان های رستایی ـ سیاسی شان را بگیرند.۲ همانگونه که پیش تر نیز در این باره چندین بار نکته هایی را در میان نهاده ام، پیشرفت چنین روندی، بدترین «سناریو» برای هر دو سوی میز گفتگوست که نمود درونی آن را در شیوه ی برخورد بس تبهکارانه و ایران برباددهِ دزدان اسلام پیشه در بزندان افکندن ها و هر از گاهی بدار آویختن های دلاورترین و برومندترین کنشگران رستایی ـ سیاسی و هازمانی گواه بوده و هستیم.

امپریالیست ها افزون بر آنچه در بالا آمد، دستاوردهای فن آورانه ـ دانشورانه ی ایران را نشانه گرفته و همراه با شایسته ترین مزدور خود در سرزمین های پیرامون ایران: دولت فراراست و نژادپرستِ ننگ یهود و یهودیان به سردمداری «نادان یابو»، برای نابودی شان برنامه ریزی باریکی نموده و در پی انجام آن هستند. برآوردکنندگان تبهکارتر از خودشان، روندِ فروپاشیِ بیرون از خواست این و آنِ («روند عینی») سگ مذهبان اسلام پیشه و نمودهای آن در برآمدهای چندین خیزش و جنبش بویژه از سال ۱۳۸۸ به این سو را بچشم جان دیده و نیک می دانند که جلوی چنین روندی را نمی توان گرفت؛ بدین سان، برجسته ترین آماج امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها از یک سو، رهبری روند فروپاشی بگونه ای است که مهار فرمان آن از دست شان درنرود و از سوی دیگر، جلوگیری از سازمانیابی توده های مردم ایران برای دستیابی به خواست های خود و فرمانروایی در کشوری که از آن خودشان است:
آماجی ناهمتا (متناقض) در سرشت خود و ناگزیر کوته بینانه و بی هیچ چشم انداز دوربردی («استراتژیک») درخور و ناگزیر هرج و مرج جویانه در سیاست های راهبردی («تاکتیکی») که در کردار به پیشبردِ "سیاست" کژدار و مریزی می انجامد که همراه با توسری های پنجه گربه ای به موش بیچاره برای هرچه بیش تر گیج و منگ شدن از کشتنش خودداری می ورزند؛ زیرا برای سرکوب جنبش فزاینده ی توده ای که طبقه کارگر ایران در کانون آن جای گرفته، تا رسیدن به نخته ی کور بن بست، همچنان به وی نیازمندند.۳

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_11.html

پی نوشت:

۱ ـ یک باند قاچاق اقدام به ریجستری غیرقانونی ۲۱  هزار گوشی‌های تلفن همراه کرده و از این طریق دو تا سه هزار میلیارد تومان جمع آوری کرده اند/ ۳ متهم شناسایی و بازداشت هستند

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سئوالی در خصوص وضعیت پرونده قاچاق 21 هزار گوشی موبایل:

ـ در این خصوص از دادگستری استان بوشهر سئوال کردم، پرونده مربوط به باند قاچاق ۲۱۰۰۰ گوشی تلفن همراه از جمله ۱۸ هزار گوشی مدل آیفون است، مابقی سایر برندها هستند که از سال ۱۴۰۰ ریجستری شده است.

ـ در این خصوص موضوع از سوی ضابطین شناسایی و برای آنها پرونده در شعبه بازپرسی دادگستری استان بوشهر تشکیل شد ، متهمین با استفاده از حدود ۲۱۰۰۰ گذرنامه بدون مراجعه صاحب آنها، اقدام به ریجستری غیرقانونی گوشی‌های تلفن همراه می‌کردند که از این طریق مبالغی بیش از دو تا سه هزار میلیارد تومان جمع آوری کرده اند.

ـ در حال حاضر سه نفر از متهمین شناسایی شدند که یک نفر صاحب مغازه بوده و دو نفر دیگر هم از کارمندان گمرک هستند که هر سه نفر به اتهام قاچاق گوشی به صورت باندی و سازمان یافته و پولشویی به صورت رمز ارز و رشوه و ارتشایی که در این مسیر صورت می‌گرفته بازداشت شدند.

ـ پرونده در حال تحقیقات است و موضوع مهم در این خصوص که بارها هم به مردم عزیز کشور توصیه کرده ایم این است که برای رجیستری گوشی به مبادی مربوطه و مراکز قانونی مراجعه کنند و از در اختیار قرار دادن گذرنامه یا کپی ان به افراد ناشناس خودداری کنند.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴ (بختی برای ویرایش این گزیده گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «... دشواری و چالش بزرگ [آن ها]، گروهبندی های توسری خور خرموش های اسلام پیشه ی بجان مردم ایران افتاده که به یاری و همدستی شان، شیره ی جان ایران زمین را می مکید، نیست که جنبش فراگیر و رویهمرفته آگاه کارگران و زحمتکشان ایران است که از برآمد آن ترس مرگ [دارند]

برگرفته از یادداشتِ «گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز «یانکی» و دَم و دستگاه اهریمنی اش»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_46.html

۳ ـ رویارویی گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان با امپریالیست های «یانکی»، همچنان به بازی موش و گربه ای می ماند که هر دو در همدستی با یکدیگر، جنبش فزاینده ی توده ای که طبقه کارگر ایران، گام بگام در کانون آن جای گرفته را آماج تیرهای زهرآگین خود نهاده و خواهان فروکش آنند؛ «گربه» با همه ی «کَف گربه ای»* های بازیگوشانه ای که هر از گاهی بسر «موش» ناتوان شده می زند، نه تنها هنوز خواهان خفه کردن «موش» نیست که به آن در سرکوب باز هم بیش تر جنبش توده ای نیازمند است و ملی گرایی را چه با رنگ و نیرنگ دین و آیینیِ «ضداستکبار جهانی» و چه بدون آن، دامن می زند. آنچه امپریالیست ها از گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان می خواهند، انجام بی چون و چرای همه ی آن چیزهایی است که در کالبد قرارداد ننگینِ نامور به «برجام» بر دوش گرفته و ناچار به «نرمش قهرمانانه» شده اند. رویارویی خرموش های بی پدر مادر با آن ها به هیچ رو از سویه ای توده ای و حتا ملی بگونه ای دربرگیرنده برخوردار نیست؛ و مگر «ملی» و «ملی گرایی» در باور و "فرهنگ" کلان سوداگرانی که جلوی دیدگان توده های مردم ایران، هست و نیست شان را به داد و ستد نهاده و برد و باخت هر چیزی از «کیک زرد» گرفته تا تن و بدنِ خواهر مادرشان، چنانچه سودی دست شان را بگیرد، برای شان یکیست از کدام آرش و مانشی درخور می تواند برخوردار باشد؟

* «کَف گربه ای» بر وزنِ «کَف گرگی» که در کُشتی برای پرت کردن و ناکانونمند نمودن سُهِش (حواس) و نیز گاهی برانگیختن کشتی گیر همچشم به سر یا پیشانی وی نواخته می شود. گربه نیز پیش از کشتن موشی که در کُنج جایی در تنگنا انداخته، همین کار را می کند. خودم در کودکی، گواه آن بوده ام که چگونه موش بیچاره با هر کوبه ی آرام یا تلنگر گربه به سرش، چند گامی گیج و ویج، پاورچین به جلو می رود و می ایستد تا کوبه ای دیگر دریافت کند.

برگرفته از نوشتار و پی نوشتِ «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_5.html

شما را آنچنان گرسنگی خواهند داد که از زنده و مرده ی هیچ جنبنده ای نگذرید ... ـ بازپخشش

تا آنجا که من این ها را می شناسم، شما را آنچنان گرسنگی خواهند داد که از زنده و مرده ی هیچ جنبنده ای از پرنده و چرنده و جونده و خزنده گرفته تا حتا جانور دوپا نگذرید و چون ما کرکس ها مردارخواری پیشه کنید.

از زبان این کرکس استخوان خرد کرده:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ فروردین ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/04/blog-post.html



 

آنچه می توان و باید برای آن جنگید، کشوری یگانه بی هیچ نابرابری میان باشندگان آن است ـ بازپخشش

جلوی روند شتابنده ی از هم پاشی کشوری ساختگی را نمی توان گرفت

«نادان یابو» و سیاست بازان کوته بین فراراست در آن کشور ساختگی به روند یهودستیزی در جهان که از زمینه های تاریخی درخوری نیز برخوردار است، در کردار و خواه ناخواه دامن می زنند. آن هَخا (آقا) در سخنرانی اش بگونه ای از دید من نارسا و گنگ گفته بود:
«اسرائیلی‌ها با پای نهادن (حضور) در خیابان‌ها برای کشورشان بجنگند»؛۱ اگر آماج سخن وی، پاسداری از روز و روزگار کنونی و نگهبانی از خنجرِ خون چکانِ فرورفته در آن سامان (منطقه) است، پس از کشت و کشتار بی همتای هزاران شهروند بیگناه عرب از آن میان، شمار بسیاری کودکان و زنان و کهنسالان در آن سرزمین باستانی، ناشدنی تر از هر زمان است و راه بجایی نخواهد برد. هم اکنون، بیش از گذشته روشن است که برای کشوری فرآورده ی اندیشه ی پلید انگلیسی و ساخته و پرداخته از سوی همان کشور در همراهی با دیگر کشورهای امپریالیستی و همدستی کوته بینانه ی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» که چرایی و چند و چونِ این همدستی هنوز برایم همه سویه روشن نیست، نمی توان جنگید؛ چنین کشوری که دهه ها چون گرز امپریالیست ها برای سرکوب جنبش های بیش تر ملی گرایانه عربی و در کانون آن «جنبش پیشرو با گرایش های کم و بیش چپگرایانه ی پلستینی برهبری «زنده یاد یاسر عرفات» بکار گرفته شده، روند از هم پاشی خود را می پیماید.۲ جایگزین آن نیز دو کشور جداگانه ی عربی ـ اسلامی در یکسو و سیهونیستی در سوی دیگر که هم «یانکی» ها و در پیِ آن، شغال های ریز و درشت اروپای باختری سنگ آن را به سینه می زنند و سنگواره های خشک مغز روسی نیز روی آن پامی فشارند، نیست؛ چنین گزینه ای در بنیاد خود جز پیگیری روز و روزگار کنونی و جنگ و جدال همیشگی سگ و گربه بیش نبوده و نخواهد بود.۳ افزون بر این، درهم تنیدگی مردمان با باورهای گوناگون در آن سامان بسیار کوچک۴ که باریکه ای زمین در گوشه ی خاوری دریای مدیترانه را دربرمی گیرد و اختساد آن نیز خواه ناخواه بر بنیاد همین درهم تنیدگی ناگزیر به رویش و گسترش است،۵ پیروان باورهای دینی و آیینی گوناگون را وامی دارد تا بیش از هر سامان دیگری در روی این خورشیدگَرد کوچک، در همزیستی آمیخته با دوستی و مهربانی با یکدیگر بسر برند.۶ بدین سان، اینکه چرا درست چنین سامانی سال ها درگیر جنگ و خونریزی میان مسلمان و یهودی بوده و همچنان نیز هست، نمی تواند فرایندی درونزا سرچشمه گرفته از بافت در هم تنیده ی هازمانی ـ اختسادی آنجا باشد و همچنانکه تاریخ آن سامان تا پیش از جان گرفتن و کاشتِ اندیشه ی پلید «بنیادگرایی یهودی» («سیهونیستی») گواه است، هنوز از «بنیادگرایی اسلامیِ» ساخته و پرداخته شده از سوی امپریالیست های کهنه کار انگلیسی در کالبدهای گوناگون ایرانی و عربی آن که بازتاب، واکنش و رونوشتی از نمونه ی یهودی آن است، نشانی در دست نیست.۷

آنچه می توان و باید برای آن جنگید، کشوری یگانه دربرگیرنده ی همه ی باشندگان آن بی هیچ نابرابری بیجاست؛ چنین آماجی با همه ی دشواری های دستیابی به آن، جز با کوتاه کردن دست امپریالیست ها بویژه «یانکی» ها و انگلیسی ها شدنی نیست؛ آماجی که در گام نخست باید از چنان توانی برخوردار شود که رژیم فراراست فرمانروا برهبری «نادان یابو» را بزیر کشیده، در همکاری با دیگر نیروهای پیشرو در آنجا، زمینه ی فرسایش و از میان برداشتن هرگونه اندیشه های پلید نژادپرستانه، خودبرتربینانه و سرکوبگر را فراهم کند. با همه ی سختی های پیمودن چنین راهی، این تنها راهکار درست و درمان برای دستیابی به همزیستی آشتی جویانه ی پایدار میان توده های مردم در آنجاست. برای ساختمان چنین کشوری باید جنگید! این را بویژه برای شمار نه چندان کمی از نیروهای پیشروی یهودی می گویم که هنوز میان دو سندلی (صندلی) سرگردانند. توده های سترگ مردم جهان، تبهکاری های بی همتای انجام پذیرفته تاکنون را نه از چشم «سیهونیست» ها و «بنیادگرایان یهودی» یا امپریالیست های پشتیبانِ نشسته در سایه که از چشم همه ی یهودیان خواهند دید و پایش بیفتد، خشک و تر را با هم خواهند سوزاند.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/06/blog-post_25.html

پی نوشت:

۱ ـ هزاران شهروند «عزراییل»، دیروز دوم تیر ماه چون هفته ها و ماه های گذشته در رویارویی با دولت فراراست آن کشور ساختگی به پرخاش خیابانی در «تل آویو» دست یازیده، خواستار آزادی گروگان‌ها و آتش‌بس بی درنگ در جنگِ غزه شدند. «دیوید گروسمن»، یکی از پرآوازه ترین نویسندگان «عزراییل»، در سخنرانی خود در این پرخاش خیابانی از مردم آن کشور خواست با پای نهادن در خیابان‌ها برای کشورشان بجنگند.

بنیاد داده ها برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ سوم تیر ماه ۱۴۰۳ با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ «با بمباران های ددمنشانه ی توده های مردم و نهادهای شهری غزه و زیر پا نهادن همه ی هنجارها و ارزش های شناخته شده ی جهانی، رژیم سیهونیستی عزراییل نابودی خود را گواهی نمود.» ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ آبان ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/11/blog-post_11.html

۳ ـ «چنانچه آینده ای در کار باشد، نه این گروهبندی [«حماس»]، نه آن یکی به سردمداری «ابو خائن» و نه رژیمی سیهونستی در هر کالبد یا زیر هر پوستینی نباید در آن نخش داشته باشند؛ وگرنه، چه یک کشور چه دو کشور جداگانه در کنار یکدیگر،* آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود و آن ها چون سگ و گربه هر از گاهی برای یکدیگر چنگ و دندان نشان داده، همدیگر را خونین و مالین خواهند نمود.» 

برگرفته از یادداشتِ «دیگر جایی برای شکیبیدن بیش تر نیست؛ باید کاری کارستان به انجام رساند.» ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آذر ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/12/blog-post_59.html

* «سخن بر سر همزیستی در یک کشور یا دو کشور جداگانه در کنار یکدیگر نیست»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/11/blog-post_15.html

۴ ـ آماج سخن از «سامان بسیار کوچک»، سرزمین پلستین دربرگیرنده ی «عزراییل» کنونی و آن دو تکه پاره ی جدا از یکدیگر پیرامون آن است.

۵ ـ نمود و گوشه ای از آن درهم تنیدگی هازمانی ـ اختسادی در گزیده گزارش زیر بازتاب یافته است:
«ده‌ها هزار کارگر فلسطینی که تا پیش از حمله حماس به اسرائیل، روزانه برای کار از نقاط مختلف کرانه باختری وارد این کشور می‌شدند، بعد از جنگ غزه کار خود را از دست داده‌اند ... بسیاری از این کارگران در پروژه‌های ساختمانی اسرائیلی کار می‌کردند که هم اکنون ده‌ها هزار کارگر از کشورهایی چون چین، هند یا اروپای شرقی جای آن‌ها را گرفته‌اند.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  چهارم خرداد ماه ۱۴۰۳ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۶ ـ «در سرزمین فلسطین، حتا سخن از دشواری هایی مانند آنچه در "جزیره های خلقی" (enclave, enclosure) که در میان "دریای" قوم دیگر می زیند، در میان نیست (در شکل زیر، خلق ب مانند دریایی خلق الف را در میان گرفته است). در آنجا مانند بافت جمعیتی برخی مناطق مرکزی و حاشیه کویر ایران در گذشته ای کمی دورتر، درهم تنیدگی مردمان با باورهای گوناگون، بیشتر برزن به برزن است و گاه این فشردگی (به دلیل های گوناگون چون کمبود آب، افزایش نیروی پشتیبانی در برابر یورش تازیان، قوم های بیابانگرد و چادرنشینان) آنچنان است که در یک کوی زرتشتیان، یهودیان و پیروان باورهای مذهبی دیگر در کنار یکدیگر می زیند و ناچارند در همزیستی آمیخته با دوستی و مهربانی با یکدیگر به سر برند. در آنجا سخن بر سر "جزیره" هایی در میان "دریا" نیست که بیش تر شبه جزیره هایی فشرده در آغوش یکدیگرند. با آنچه فشرده گفته شد، تبهکاری رژیم سیونیستی در چنان سرزمینی بیشتر آشکار می شود.»

برگرفته از نوشتار «کشور مستقل فلسطین کِی و چگونه پدید خواهد آمد؟»  ب. الف. بزرگمهر ۱۳ مهرماه ۱۳۹۰ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/10/blog-post_05.html

۷ ـ ناگفته نماند که «بنیادگرایی یهودی»، خود واکنش و بازتابی از اندیشه های تبهکارانه «نازیسم آلمانی» و «فاشیسم ایتالیایی» است.

۱۴۰۵ خرداد ۱, جمعه

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف ... ـ بازپخشش

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کَرَم کن که نه چندان هنر است
حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابلِ فیض
ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حِیَل، دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حُسن خُلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالبِ چشمه ی خورشیدِ درخشان نشود

جاودانه حافظ شیرازی

برنام را از متن برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/07/blog-post_26.html

شگفت انگیزتر از گفته های پدر ناتنی فاشیسم در آلمان و اروپا ـ بازپخشش

تصویری از نیچه، همراه با یکی از نوشته هایش را درج کرده است؛ نیمچه فیلسوفی دیوانه که گویا برای خود وی نیز افزون بر دیگر نمادها و بزرگنمایی های رسانه ای که هر سال پی گرفته می شود، نیمکتی که وی در یکی از شهرهای آلمان بر آن می نشسته و چپقی دود می کرده را رنگ کرده به خورد مردم آنجا و جهانگردانی از سایر کشورها می دهند. به این ترتیب، هم بزرگش می کنند و هم بزرگش می دارند و آن ها که به این کار دست می یازند، بی هیچ گمان و گفتگو، نوادگان و بازماندگان همان سرمایه داری بزرگ آلمان هستند که به هنگام خود، هیتلر را از کنج میخانه ها و آبجوفروشی ها تا جایگاه دیکتاتور بزرگ آن کشور برکشیدند تا با جنگ، هم نیرومندترین جنبش کارگری آن هنگام اروپا و جهان در آن کشور را سرکوب کند، هم به سرزمین های دیگران و سرزمین های استعمارشده از سوی دیگر کشورهای امپریالیستی چنگ اندازد؛ همان کاری که امروزه نیز هنوز اینجا و آنجا به انجام می رسانند تا هم منافع طبقاتی خود را خوب پاس دارند و هم توده های مردم را هرجا که بویژه بحرانی انقلابی پیش آمده باشد، سرِ جای خود نشانده، سرکوب و ریشخند نمایند.

زیر آن تصویر، چند روز پیش تر نوشته بودم:
به همین دلیل برای این به اصطلاح فیلسوف نیمه دیوانه، ده ها نماد گوناگون در کشورش ساخته اند؛ ولی برای دانشمندان بزرگی چون کارل مارکس و فریدریک انگلس از همان کشور که این نیمچه فیلسوف و دیگر فیلسوفان در برابر بزرگی آن دو بسیار ناچیزند؛ نه تنها کار چندانی نکرده اند که به هنگام زندگی شان ناچار شدند، خاک آن کشور را ترک گویند و یکی از آن دو سال ها دربدر و آواره در این یا آن کشور در تنگدستی زیست.

این از سویه ای دیگر، بسیار شگفت انگیزتر از گفته ی آن فیلسوف نیمه دیوانه و پدر ناتنی فاشیسم در آلمان و اروپاست. گرچه به گفته ی اسکار وایلد:
تنها کودن ها شگفت زده می شوند!

ب. الف. بزرگمهر ۱۶ امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_30.html

حال می توانیم هم از کاهدان شرق بخوریم و هم سری در آخور غرب داشته باشیم ـ بازپخشش

به بهانه ی پذیرش هموندی «نظامِ خرموش پرور ننگ ایران و ایرانی» در باشگاه اختسادی ـ سیاسی «بریکس»

حسین امیرعبداللهیان، وزیر [پوشالی] برونمرزی جمهوری دزدان اسلام پیشه ی همچنان فرمانروا بر ایران که برای همپایی در «نشست بریکس» همراه با جان ننه اش: «آیت‌الله» ابراهیم رئیسی یا همانا «دژخیم الدوله ی نظامِ خرموش پرور» به آفریقای جنوبی رهسپار شده بود، دوم شهریور ماه در یکی از رسانه های هازمانی ـ خبرچینی «یانکی» ها به نام «ایکس» نوشت:
«همراه با جناب دکتر رئیسی برای شرکت در نشست‌ سران بریکس پلاس به آفریقا‌ی‌جنوبی سفر کردیم. موفقیت بزرگ برای پذیرش عضویت جمهوری اسلامی ایران در بریکس، علاوه بر تقویت چندجانبه‌گرایی، می‌تواند زمینه تعقیب اهداف و توسعه دیگر راهبردهای کلان دولت در اجرای دیپلماسی پویا را فراهم سازد.» (برگرفته از «چوب دو سر گُه»  دوم شهریور ماه ۱۴۰۲ با ویرایش،  پارسی و فشرده نویسی درخور نخستین بند از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

دنباله ی بلبل زبانی کودک خردسال «نظامِ خرموش پرور» در میان خودی ها چنین از آب در می آید:
... و دیپلماسی پویا که ما درباره ی آن داد سخن دادیم، جز پیروی از منویات رهبر عظیم الشان نیست  که پس از گردش به شرقِ فرموده ی خودشان، آن هنگام که برای پناه بردن به آن ها همگی مان نزدیک بود هول هولکی در دیگ داغ آش تازه بار گذاشته، افتاده و آش نخورده داغ شویم و دهان و زبان و کون مان همگی با هم آتش بگیرد، ما را از این تندروی برحذر فرمودند و نگذاشتند در دامن شرق غش کنیم.* حال که چنین دستاوردی تازه داریم، می توانیم هم از کاهدان شرق بخوریم و هم سری در آخور غرب داشته باشیم و هر گاه که هر کدام فشار بیجا آورد بسوی دیگری خرغلت بزنیم و برای هر دو سو ناز قاتری کنیم. برجسته ترین نکته ی این دستاورد تازه هم این است که از این پس می توانیم همه ی نیروی مان را برای سرکوب دشمن صرف کنیم که هر چه می کشیم از دست همین هاست؛ وگرنه، ما که همگی اهل بخیه ایم و بحمدلله با هیچ قدرت و ابرقدرتی در جهان مشکلِ چندانی نداریم. جناب آیت الله دکتر رییسی هم که معرف حضور همگی تان است. درایت ایشان بود که با پیش بینی عضویت در این باشگاه اختسادی ـ سیاسی، از چندی پیش دستور افزایش فشار خردکننده بر دشمن را صادر کرده و در این میان، هر کس که جیکش درآمده به زندان افکنده شده است. در اینجا واجب است از جناب آقای پوتین و جناب آقای جین پینگ ژی هم سپاسگزاری نموده و برای سلامتی هر دوشان که اساس کار این باشگاه را بر داد و ستد کالا نهاده اند، دعا کنیم.

ب. الف. بزرگمهر   سوم شهریور ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/08/blog-post_25.html

* «کَاَنَّهُ ممکن است در دوباره بروی پاشنه ی دیگری بچرخد ...»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/03/blog-post_4.html

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

... اگر این نامردها سالیان آزگار «حضرت عزراییل زمینی» را سیخونک نمی زدند ـ بازپخشش

رئیس جمهور [بخوان: کارپرداز خیمه و خرگاه رهبری!] در همایش روز ملی صادرات:
شما از وضعیت آگاه هستید؛ ما اکنون در جنگ هستیم و این نامرد‌ها روز به روز می‌خواهند اوضاع را بدتر کنند؛ اما فرصت‌های زیادی نیز پیش روی ماست که می‌توانیم با همکاری یکدیگر از آنها حداکثر استفاده را ببریم. می‌توانیم از فرصت‌های اوراسیا، بریکس، شانگهای و روابط با کشور‌های اسلامی و همسایگان استفاده کنیم. دست به دست هم خواهیم داد و ان‌شاءالله مشکلات را حل می‌کنیم و با توکل به خداوند، با قدرت و عزت پیش خواهیم رفت.*

دنباله ی گفته های «ملیجک نظام»:
خوب! سرتان را بیش از این درد نمی آورم؛ ولی اگر این نامردها سالیان آزگار «حضرت عزراییل زمینی» را سیخونک نمی زدند و کار به موشک پرانی کشیده نمی شد، می توانستیم بدون دست کمک دراز کردن بسوی «بریکس» و «شانگهای» و اینا مشکلات عدیده ی به ارث رسیده از دوره ی کارپرداز پیشین را انشاء الله ماشاء الله بحول قوه ی الهی حل کرده و با راندن کلاغ ها که سرتاسر باغ را پر کرده اند، ولایت را گُل و بُلبُل کنیم. به هر رو با اینکه کاری از دست مان برنمی آید، همچنان با قدرت و عزت پیش می رویم تا ببینیم به کجا می رسیم و خدا چه دست اندازهای تازه ای سر راه وفاق ملی مان پدید خواهد آورد.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_21.html

* برگرفته از «قطره»  ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۳

ماء بحمدلله آب و علف مان روبراه است ... ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_95.html



چگونه انگاره ‌های یک سِپَهبدِ دوره ی جنگ‌های ناپلئون به برآورد جنگ ایران کمک می‌کند؟

هم‌زمان با پنجمین هفته جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، وب‌سایت آمریکایی «دیبریف» در روز اول آوریل مصاحبه‌ای درباره این جنگ منتشر کرد که با کمک هوش مصنوعی و به نام یک ژنرال که مدت‌ها پیش درگذشته بود، انجام شده بود؛ ولی به جای ناپلئون بناپارت، اروین رومل یا ویلیام تکامسه شرمن، فردی که انتخاب شده بود یک افسر پروسی بود که در زمان حیاتش هرگز شهرتی هم‌تراز با آن سه نفر نداشت.

کارل فون کلاوزویتس (۱۷۸۰ تا ۱۸۳۱) نه مانند ناپلئون دیدگاه خود را بر همه ابعاد هنر جنگ تحمیل کرد، نه مانند شرمن مرزهای اقدام نظامی را گسترش داد و نه حتی نبوغ عملیاتی ژنرال رومل را داشت؛ولی  وقتی صحبت از فهم نظری و به باور برخی حتی فلسفی جنگ باشد، میراث کلاوزویتس بر همه آنها سایه می‌اندازد. به همین دلیل است که هر زمان یک درگیری بزرگ جهان را تکان می‌دهد، نام و ایده‌های او دوباره مطرح می‌شود.

بئاتریس هویزر، رئیس آکادمی ستاد کل نیروهای مسلح آلمان، معتقد است توجه مداوم به کلاوزویتس نشان می‌دهد اندیشه‌های او همچنان زنده و اثرگذارند.

خانم هویزر در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی برزیل از برلین می‌گوید: «کلاوزویتس هنوز هم خوانده می‌شود، چون نخستین کسی بود که درباره جنگ نه از منظر اخلاق و الهیات، بلکه برای فهم خودِ پدیده جنگ نوشت؛ نه برای این‌که کتابچه‌ای از اصول جنگ ارائه کند که مثلا بگوید اگر این کار یا آن کار را انجام دهید، در نبرد پیروز می‌شوید.»

او می‌افزاید: «هدف کلاوزویتس تنها این بود که درباره جنگ تامل کند تا این پدیده را بهتر بفهمد و از دل آن، درکی درباره ماهیت جنگ و چگونگی تاثیرپذیری آن از سیاست به دست آورد.»

ژنرالی که بر حاکمان و فیلسوفان تاثیر گذاشت

برخلاف نویسندگانی که پیش از او درباره جنگ نوشته بودند، این نظامی که در خانواده‌ای اشرافی در شهر بورگ بای ماگدبورگ در پادشاهی پروس به دنیا آمد، جنگ را حوزه‌ای با قواعد و سازوکارهای خاص خود می‌دانست که هدفش وادار کردن شکست‌خورده به عمل کردن مطابق اراده پیروز است.

اندیشه کلاوزویتس بر طیف گسترده‌ای از شخصیت‌ها، از دوک ولینگتون گرفته تا جک ولش، مدیر اجرایی آمریکایی، و همچنین ولادیمیر لنین، رهبر کمونیست روسیه، ریموند آرون، فیلسوف فرانسوی و توماس شلینگ، برنده آمریکایی جایزه نوبل اقتصاد تاثیر گذاشت.

اوژنیو دینیز، هماهنگ‌کننده «دیدبان توانایی‌های نظامی و سیاست‌های دفاعی»، می‌گوید: «کلاوزویتس تنها چارچوب مفهومی منسجمی را ارائه می‌دهد که می‌توان با آن رابطه میان فعالیت رزمی، توان رزمی و مطالبات یک جامعه یا گروه را در تعامل با دیگر گروه‌ها و جوامعی که ممکن است وارد جنگ شوند، تحلیل کرد.»

پرسش‌هایی که وب‌سایت دیبریف مطرح کرده، نشان می‌دهد چرا یک کهنه‌سرباز جنگ‌های ناپلئونی هنوز می‌تواند در تحلیل جنگی مبتنی بر موشک‌های بالستیک و پهپادها موضوعیت داشته باشد؛ از جمله این پرسش‌ها مطرح شد: «چگونه باید تصمیم آمریکا و اسرائیل برای جنگ با ایران را ارزیابی کنیم؟»، «نظر شما درباره اهداف اعلام‌شده آمریکا و اسرائیل از این جنگ چیست؟» و «آمریکا و اسرائیل تاکنون به چه موفقیت‌های راهبردی دست یافته‌اند؟»

چت‌بات، بر اساس نوشته‌های کلاوزویتس و آثار مرتبط با او، پاسخ‌هایی را شبیه‌سازی می‌کرد.

ساندرو تیشیرا موئیتا، استاد علوم نظامی در دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش برزیل، می‌گوید: «این‌که امروز تلاش می‌کنیم بفهمیم اهداف آمریکا در این جنگ چیست، تا حد زیادی نشان‌دهنده این واقعیت است که دست‌کم چیزهایی از آن پروسی پیر [کلاوزویتس] آموخته‌ایم.»

او معتقد است در حالی که به نظر می‌رسد اهداف ایران و اسرائیل تا حدی روشن است، درباره اهداف آمریکا نمی‌توان همین را گفت.

او می‌پرسد: «آیا هدف آمریکا مهار چین است، ایجاد مشکل برای اروپاست یا تسلط بر ایران؟ یا در اختیار گرفتن یک منبع دیگر انرژی جهان و در نتیجه کنترل بیش از ۶۰ درصد تولید نفت جهانی؟ همین که می‌توانیم این همه دلیل مختلف را فهرست کنیم، خود نشان می‌دهد که هنوز درباره راهبرد آمریکا در این درگیری مطمئن نیستیم.»

هیو استراون، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه سنت اندروز در ادینبورگ، می‌گوید هرچند کتاب «در باب جنگ» بازتاب تجربه‌های کلاوزویتس در آغاز قرن نوزدهم است، هدف اصلی او درک «جنگ به عنوان یک پدیده» بود.

او می‌گوید: «از آنجا که کلاوزویتس جنگ را نه از دریچه فناوری، بلکه از منظر اجتماعی و سیاسی بررسی می‌کرد، توانست نکاتی را مطرح کند که همچنان اهمیت دارند. او به جای ارائه پاسخ‌های سطحی، طرح پرسش می‌کرد.»

چند روز پس از انتشار مصاحبه دیبریف، مجله بریتانیایی اکونومیست تصویری از بمباران ایران را با تیتر «جنگی بدون استراتژی» روی جلد خود منتشر کرد.

واژه «استراتژی» که ریشه‌ای یونانی دارد، در معنای تحت‌اللفظی به معنی فرماندهی ارتش است.

کلاوزویتس این اصطلاح را برای اشاره به مهم‌ترین مهارت یک فرمانده نظامی به کار می‌برد: هدایت نیروها برای دستیابی به اهداف مشخص.

خلاصه‌های اندیشه او تقریبا همیشه با یکی از مشهورترین تعریف‌هایش از جنگ آغاز می‌شود:
این نظریه‌پرداز پروسی می‌نویسد: «جنگ صرفا ادامه سیاست با ابزارهایی دیگر است.»

این جمله در کتاب «در باب جنگ»، مشهورترین اثر او، آمده است؛ کتابی که ناتمام ماند و پس از مرگش، همسرش ماری فون کلاوزویتس آن را در سال ۱۸۳۲ ویرایش و منتشر کرد.

هیو استراون که کتابی درباره مهم‌ترین اثر کلاوزویتس نوشته، می‌گوید ایده محوری این کتاب «تاثیر استراتژی به عنوان شیوه‌ای برای هدایت جنگ» است.

او می‌گوید: «کلاوزویتس استراتژی را استفاده از نبرد برای تحقق اهداف جنگ تعریف می‌کرد. او می‌گفت جنگ ادامه سیاست با ابزارهایی دیگر است.»

آقای استراون اضافه می‌کند: «بر اساس این معیارها، به نظر نمی‌رسد که آمریکا و اسرائیل، هیچ‌کدام استراتژی منسجمی داشته باشند، اما ایران چنین راهبردی دارد.»

«اهداف ممکن است در طول جنگ تغییر کنند»

اوژنیو دینیز با اشاره به دشواری تحلیل بر اساس اطلاعات موجود، ارزیابی متفاوتی ارائه می‌دهد.

به گفته او، ایران «به شدت تضعیف شده»، اسرائیل «در سطح منطقه‌ای بسیار تقویت شده» و آمریکا نیز «دست‌کم فعلا، از منظر توازن‌های مهم قدرت، به طور قابل توجهی قوی‌تر از این جنگ خارج شده است».

او می‌افزاید: «سخت‌ترین مسئله این است که بدانیم چه بر سر حکومت ایران خواهد آمد. هرچند ظاهرا سرنگون نشده، اما نشانه‌های زیادی از یک وضعیت آشفته دیده می‌شود؛ وضعیتی که دیگر مانند پیش از پایان فوریه عمل نمی‌کند.»

در همین حال، بئاتریس هویزر با تاکید بر اینکه منظورش فقط جنگ ایران نیست بلکه هر جنگی را شامل می‌شود، می‌گوید کلاوزویتس اهمیت زیادی برای شفافیت راهبردی قائل بود.

او می‌گوید: «کلاوزویتس درباره هر جنگی می‌گوید نباید وارد آن شوید مگر آنکه تصور روشنی از هدف خود در آن جنگ داشته باشید؛ این‌که دقیقا می‌خواهید چه چیزی را به طرف مقابل تحمیل کنید و در عین حال باید ماهیت خود جنگ را نیز بشناسید.»

او ادامه می‌دهد: «وقتی ماهیت جنگ را این‌گونه درک کنیم، این پرسش‌ها مطرح می‌شود: آیا جنگی محدود است؟ اهدافش محدودند یا بسیار گسترده و نامحدود؟ آیا موضوع بر سر موجودیت یک کشور است یا صرفا واگذاری هدفی مشخص، بخشی کوچک از یک قلمرو یا چیزی از این دست؟» ولی این پژوهشگر برخلاف کلاوزویتس معتقد است طرف‌های درگیر ممکن است در طول جنگ اهداف خود را تغییر دهند. 

او توضیح می‌دهد: «من واقعا فکر می‌کنم برخلاف نظر کلاوزویتس، در جنگ ممکن است لازم باشد اهداف جنگی خود را بر اساس آنچه می‌توانید به آن برسید و نیز بر اساس آنچه درباره دشمن کشف می‌کنید، تنظیم کنید.»

او می‌گوید از این منظر، شاید دیدگاه‌های کلاوزویتس درباره همه جنگ‌ها صدق نکند.

بئاتریس هویزر که در آکادمی ستاد کل نیروهای مسلح آلمان استراتژی و مطالعات راهبردی تدریس می‌کند، می‌افزاید: «این دیدگاه کلاوزویتس که هنگام آغاز جنگ باید کاملا از هدف خود مطمئن باشید و در طول جنگ هم به همان هدف پایبند بمانید، قابل بحث است، چون ممکن است در پرتو تحولات و اطلاعات تازه ناچار شوید آن اهداف را تغییر دهید.»

نکته مهم این است که مفهوم جنگ به عنوان ادامه سیاست، تنها ایده مطرح‌شده در کتاب «در باب جنگ» و دیگر آثار کلاوزویتس نیست.

کلاوزویتس و جنگ؛ «آفتاب‌پرستی که ویژگی‌هایش را تطبیق می‌دهد»

کلاوزویتس همچنین می‌نویسد جنگ «آفتاب‌پرستی است که ویژگی‌های خود را با هر مورد خاص تطبیق می‌دهد».

به این ترتیب، او به جای ارائه تعریفی ثابت و قطعی، بر ماهیت متغیر جنگ بسته به شرایطی که در آن رخ می‌دهد تاکید می‌کند.

از این منظر، به نظر می‌رسد جنگ ایران گفته این ژنرال را تایید می‌کند،‌ چون کمتر جنگی در سال‌های اخیر تا این اندازه تغییرپذیر و «آفتاب‌پرست‌گونه» بوده باشد.

در روزهای نخست درگیری، آمریکا و اسرائیل اهداف متعددی برای حمله مطرح می‌کردند؛ از سرنگونی حکومت گرفته تا برچیدن برنامه هسته‌ای ایران؛ ولی بیش از دو ماه بعد، آمریکا با بحران بسته شدن تنگه هرمز روبه‌روست و اسرائیل چهارمین تهاجم بزرگ خود به لبنان از سال ۱۹۷۸ را پیش می‌برد.

تحلیلگران می‌گویند از میان اهداف اولیه، نه‌تنها هیچ‌کدام محقق نشده‌اند، بلکه همه آنها اکنون دورتر از گذشته به نظر می‌رسند.

کلاوزویتس همچنین معتقد بود جنگ از «سه‌گانه‌ای شگفت‌انگیز» تشکیل شده است: نفرت، فرصت و اهداف سیاسی.

او عنصر نخست را به مردم، دومی را به ارتش و سومی را به دولت یا حکومت مرتبط می‌دانست.

بئاتریس هویزر می‌گوید: «مسئله بسیار پیچیده این است که در این سه‌گانه، نه‌تنها هر سه عامل می‌توانند تغییر کنند، بلکه بر یکدیگر هم تاثیر می‌گذارند.»

او می‌افزاید: «از این منظر، کلاوزویتس در نهایت استدلال می‌کرد که نمی‌توان پایان جنگ را پیش‌بینی کرد، نمی‌توان از قبل تصمیم گرفت چه اتفاقی خواهد افتاد. آغاز جنگ همواره با ریسک همراه است، چون عوامل متعددی بر آن اثر می‌گذارند، به ویژه همین سه‌گانه نفرت، فرصت و اهداف سیاسی.»

او در پایان می‌گوید: «محاسبه یا حتی شرط‌بندی روی نتیجه نهایی جنگ بسیار دشوار است.»

لوئیز آنتونیو آراخو

«بی بی سی» ٣٠ اردی بهشت ماه ١۴٠۵ (بختی برای ویرایش و پارسی نویسی این یادداشت نداشتم؛ برنام بوم از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

دیگر نیازی به فشار برای به بهشت رفتن و پیوستن به لقاء الله نیست ـ بازپخشش

دیگر نیازی به فشار برای به بهشت رفتن و پیوستن به لقاء الله نیست؛ خودشان پیشگام می شوند.۱ نمونه ی زیر شاید آنچنان ریز باشد که سِنده ای چون تو شاید از آن چیزی نشنود و چنانچه جلویش هم بگذارند، کَکَش نگزد؛ تو با جزئیات سر و کار نداری؛ کار تو کلی گویی های سر تا پا جفنگ، ساخت پله های جان ننه ات، انقلابِ اسلامی و اندرزگویی های آبکی به برادران دینی یکی از دیگری دزدتر و پاچه ورمالیده تر است که چپ و راست هر چیزی که در بازار سرمایه بتوان آب کرد و به جیب زد را چاپیده و همچنان می چاپند. به نامه ی بدرود دختر نوجوان در پرتور پیوست بنگر! شرم که نداری تا بگویم: از خود شرم کنی؛ ولی دستِکم بخوان تا بزبان کژدم گزیده ات: مستفیض شوی؛ تنها این باره نیز نیست. آمارها گواه افزایش جهشی خودکشی در همه جای ایران بویژه در شهرها و روستاهایی است که بخش بزرگی از توده ی مردم و بویژه جوانان شان بیکارند.

این ها را برایت ننوشتم که بپنداری کاره ای هستی؛ نه! خودت بهتر از هر کسی می دانی که از همان آغاز رهبر شدنت، ابزار دست زورمندانی بودی که همگی سر در آخور امپریالیست ها و نوکران شان در پیرامون ایران داشتند و همچنان دارند و از آن هنگام که به کلان دزدان دولت نامور به «زهدان اجاره ای» که با شیرینکاری بزرگ شان در یک آن، ارزش پول ملی را به نیمی از آنچه پیش تر بود کاهیدند، «خدا قوت» گفتی از جایگاه «آقا بیشعور نظام» به جایگاه «کیر خر نظامِ» و اندکی پس از آن «کیر خر نظامِ خرموش پرور» فروغلتیدی: چیزی شاید در اندازه ی «مترسک سر خرمن»!

این ها را به این شوند برایت نوشته و می نویسم که برای زمانی دراز، نخش «ستار العیوب نظام یا همانا کلان دزدان و سوداگران ایران بربادده»۲ را بر دوش کشیدی. شیره به سر توده های مردم ناآگاه نگاه داشته شده مالیدی؛ دروغ پشت دروغ گفتی و فریبکاری پیشه کردی؛ پرده ای پوشاننده ی کژی ها و نابکاری ها که در روند زمان، گام بگام نازک تر و پوسیده تر شد تا آنکه هستینگی سهمناک پشت آن، اینک روشن و آشکار جلوی دیدگان همه است. با آنکه فریب و نیرنگ رنگی دیگر بخود گرفت و از آن میان، زیر پوشش یورش بسیار گمان برانگیزِ «دشمن» به این یا مژگت در شاهچراغ شیراز۳ و جاهای دیگر پی گرفته شد و بتازگی بگونه ای از پیش دستکاری شده زیر نام یورش به مزار آن مردک کار چاق کن میان «یانکی» ها و رژیم تبهکار خرموش ها و ناگفته نماند: موی دماغ همین رژیم سگ مذهب که از کشته شدنش در عراق دلشاد شدند، همچنان پی گرفته می شود، دیگر آن نیرنگبازی های خر رنگ کن از کارآیی چندانی برخوردار نیست و شناخت توده های مردم ایران آنچنان گسترش یافته که می دانند همه ی این دوز و کلک ها که بویژه در هنگامه یا آستانه ی بالا رفتنِ تب و تاب هازمانی روی می دهند برای کژدیسه نمودن فشار از پایین و شکاندن و خرد کردن خیزهای آن است. امیدوارم این آگاهی گسترده، در کنار دیگر جنبش های رستایی ـ سیاسی که سال هاست جریان دارد، سرانجام به جنگی خوب سازمان یافته و ساز و برگ یافته به جنگ ابزار بینجامد و نیک می دانم که جز این، راه دیگری برای شکست این پلیدترین رژیمِ هر جایی نیست.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از چنین رژیمی آدمکش پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ دی ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/01/blog-post_52.html

پی نوشت:

۱ ـ یسنا شجاعی، دانش آموز سال ششم دبستان به شوندِ چالش های خانوادگی و اختسادی دست به خودکشی زد .یادداشتی از این دختر دانش آموز بجای مانده که در آن بریده شدن امید از زندگی نمایان است (پرتور پیوست)

برگرفته از «تلگرام»   ۲۰ دی ماه ۱۴۰۲

۲ ـ فشرده ای از چنین نقش و جایگاهی را بر بنیاد گواهی های ریز و درشت بسیار («فاکت) در چند بند زیر آورده ام:
الف ـ پوشاندن و ماسمالی کردن نابکاری ها و تبهکاری های ریز و درشت اقتصادی ـ اجتماعی از سوی سردمداران و دیگر دست اندرکاران چاپیدن ایران در خیمه و خرگاه "رژیم" و پیرامون آن که گاه با چشم پوشی ناگزیرِ در پی آن در بازی شیرین و خداگونه ی «سَتّارالعُیوبِ نظام»!۲۲ همراه بوده است؛ با این جداگانگی برجسته که چنانچه «سَتّارالعُیوبِ» تمرگیده بر بالای ابرها، آنگونه که می گویند، توانگر و تنگدست را به یک چشم می نگرد، گونه ی کم و بیش بی همتای آن در زمین که از شوربختی ما ایرانیان، درست همینجا آنهم نه جایی کم تر از آذربایجان دلاور سبز شده و خودنمایی آغازیده، تنها توانگران، دزدان و پولشویان و بچه بازها و اسیدپاش ها را به یک چشم می نگرد و گناهان شان را به نمایندگی از سوی «سَتّارالعُیوبِ بالایی» می بخشد؛

ب ـ بازی کردن نقش دروغین «اپوزیسیون انقلابی درون نظام» و شیره مالیدن به سر مشتی پادو و کارچاق کن که با همه ی گاگول بودن شان به آن اندازه پاچه ورمالیده اند که بوی پول را از زیر چندین و چند دستار و زیردستار و تُنُکِه ی زنان شان، حتا چنانچه درون دایره ها و لوزی های هر کدام پنهان شده باشد، می سُهند۲۳ و دلگرم می شوند؛

پ ـ قاپیدن برنامه های دیگران و بگونه ای دربرگیرنده، هر چیز خوشایند و دلفریب از هوا و پیشگام شدن برای انجام آن ها (شایان درنگ ترین نمونه: ریدمانی هسته ای، نامور به «برجام») و آنگاه که گندِ کار درآمد، بر دوش دیگران افکندن؛ رفتاری نمونه وار برای یادگیری و رونوشت برداری دیگر مُقَلّدین؛

ت. سردرگم نمودن توده های مردمِ با گرایش مذهبی و جلوگیری یا کند کردن سُهش آن ها برای دیدن آخشیج های بنیادین پسرفت و تباهی ایران؛ و

ث. کیش دادن لات و لوت ها بسوی توده های مردمی که کم و بیش به فریبکاری ها پی برده و خواهان هوده های رستایی ـ سیاسی خود هستند.

برگرفته از نوشتار «کلان سوداگران و بازرگانان کلّه گُنده، سمتگیری ها را روشن می‌کنند»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_96.html

۳ ـ بنگرید به یادداشتِ «مع الاسف سرِ نخِ ماجرا کور شد»  ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۴۰۱ در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/10/blog-post_13.html

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

کدام بی پدرمادری، مردم ایران را بدست دزدان اسلام پیشه سپرد؟ ـ بازپخشش

خدا گوسپندی برای حضرت ابراهیم فرستاد تا بجای پسرش: اسماعیل قربانی کند. روشن نیست کدام بی پدرمادری، مردم ایران را بدست رژیم دزدان اسلام پیشه سپرد تا در برابر دستخوش از «شیطان بزرگ» و همدستانش به قربانگاه روانه کند!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_9.html



اگر شما بیگناه باشید و بصیرت داشته باشید ... ـ بازپخشش

سخن سراییِ و داوِ پیش از رنج و آزار بدنی و روانی:
اگر شما بیگناه باشید و بصیرت داشته باشید، خدا به شما این نیرو را می دهد تا هنگام اعتراف گیری درد را برتابید.

پس از آن:
من، «علی خامنه ای»، همانگونه که گوش هایم گواهند، بدینوسیله اعتراف می کنم که فرزندِ حرامزاده ی یک نَرّه اسب مردنی و ماچه الاغی چموشم و نقشه کشیده ام تا سر تا پای اسلام و مسلمین و اینا را به گُه بکشم.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_23.html

با سود بردن از فیلم «روح های گویا» (Goya’s Ghosts) ـ فرانچسکو گویا نگاره گر چیره دست و نامدار اسپانیایی

نمونه های نخستین «جهان وطنی» های ایران! ـ بازپخشش

تصویری از نماد «جامعه پارسیان بمبئی» در هندوستان درج کرده و زیر برنام «زرتشتیان هند» نوشته است:
«در ميان پيروان اين دينِ باستانی بسياری از آن میان، پارسيانی هستند که حدود هزار سال پيش از بيم سرکوب و بدرفتاری در زادگاهِ نخست خود: ايران به هند کوچیدند. اين مردم که به نام ”پارسی“ شناخته می شوند، سپس يکی از ثروتمندترين و خوشنام ترين اقليت های کشور هند را دربرگرفتند و در رویش و شکوفايی شهر بمبئی به جايگاه پايتختی اقتصادی در اين کشور نقشی بنیادین بازی کردند. از میان اعضای سرشناس جامعه پارسيان می توان به خانواده ”تاتا“ اشاره کرد؛ و همچنين به ”فِرِدی مِرکوری“، خواننده ی افسانه ای ”گروه کوئين“ که در خانواده ای پارسی و در شهر زنگبار (آفریقا) زاده شده بود.»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

برایش می نویسم:
این ها در همان روزگار باستان هم از «کاست» های دارای ایران بودند و در میان آن ها کسانی نیز بودند که دروازه ی برخی شهرها را به روی تازیان گشودند یا راه های نهانی ورود به درون یکی دو شهر را در بحرانی ترین جنگ ها نشان تازیان دادند. ایرانیان از شرایط زندگی خود ناخشنود بودند؛ ولی این به آن آرش نبود که به آسانی به زیر بار تازیان بیابانگرد و دینی که از بسیاری سویه ها ساده تراز دین زرتشت بود و بیش تر برای انگیزش سربازان تازی که یا به حوریان بهشتی و دارایی های ایران دست یافته یا در آن جهان خداوند برای شان فراهم خواهد نمود، بروند!

همین پارسیان زرتشتی، سپس مردم ایران را پشت سر نهاده، دارایی های خود را بار کشتی ها نموده و به هندوستان رفتند؛ شاید آن ها را بتوان نمونه های نخستین (prototype) «جهان وطنی» (cosmopolitist) های دوران کنونی در میان فراری های رژیم پلید گذشته یا رژیم پلیدتر از پلید کنونی که پول های هنگفتی بار زده به ایالات متحد و کانادا و اروپا رفته و می روند، بشمار آورد.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_5930.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!