«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ تیر ۱۷, چهارشنبه

این یکی آبدارچی گماشته ی «یانکی» ها در آن سازمانِ دوزخی نیز رَگِ خوابِ لات بی همه چیز یانکی را یافته است.

می بینید؟ این یکی آبدارچی گماشته ی «یانکی» ها در آن سازمانِ دوزخی نیز رَگِ خوابِ لات بی همه چیز یانکی را یافته است.

ب. الف. بزرگمهر  ١٧ خرداد ماه ١۴٠۵ خورشیدی

روته خطاب به ترامپ: بدون حضور شما، پاسخ به جمهوری اسلامی و تقویت ناتو رخ نمی‌داد

مارک روته، دبیرکل ناتو، در دیدار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، اقدام دولت او در تضعیف توان هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی را «حیاتی» خواند و گفت این اقدام برای اسرائیل، منطقه، اروپا و جهان اهمیت اساسی داشته است.

روته خطاب به آقای ترامپ گفت: «اجازه بدهید با ایران شروع کنم. ما دیشب در کاخ ریاست‌جمهوری درباره آن صحبت کردیم. فکر می‌کنم کاری که شما انجام دادید، تضعیف توانمندی هسته‌ای، برای اسرائیل، برای منطقه، برای اروپا حیاتی بود؛ تضعیف توانمندی موشک‌های بالستیک ایران، برای اسرائیل، برای منطقه، برای شما، برای همه جهان حیاتی بود.»

دبیرکل ناتو با اشاره به حمله جمهوری اسلامی به کشتی‌ها، پاسخ نظامی آمریکا را «کاملاً ضروری» و «بسیار قوی» توصیف کرد و گفت: «آنها دیروز به کشتی‌ها حمله می‌کردند. فکر می‌کنم کاری که شما دیشب انجام دادید کاملاً ضروری بود. یک پاسخ بسیار قوی بود، و در این مورد به شما تبریک می‌گویم. واقعاً مهم است.«

روته در ادامه تأکید کرد که آقای ترامپ هم‌زمان متحدان ناتو را نیز وادار کرده است سهم بیشتری در دفاع جمعی بپردازند. او گفت کشورهای اروپایی عضو ناتو و کانادا در سال‌های اخیر ۲۵۸ میلیارد دلار بیشتر برای دفاع هزینه کرده‌اند و این روند از نزدیک به ۲۰۰ هزار شغل در صنایع دفاعی آمریکا حمایت کرده است.

دبیرکل ناتو خطاب به رئیس‌جمهوری آمریکا گفت: «بدون حضور شما روی این صندلی، این اتفاق نمی‌افتاد. البته به خاطر [تهدید] روسیه هم هست، اما به خاطر شما هم هست. شما این کار را کردید.»

«نوای یانکی ها»  ١٧ خرداد ماه ١۴٠۵ خورشیدی (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های بوم و افزوده های درون [ ] از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر) بزرگمهر)

کَاَنَّهُ نیّت خیر داشته و کار شما را هم سبک کرده است ـ بازپخشش

پاسخ «کیر خر نظامِ خرموش پرور» به حاج آقای جا خورده:

آقا جان! اشکال از ماست که برای شورانگیز شدن انتخابات دست بدامن جِنّ و پری شدیم و آنها را برای رای دادن به ولایت فراخواندیم؛* ما که کف دست مان را بو نکرده بودیم که لابلای شان ارواح خبیثه هم ممکن است باشند و دست به کارهای ناشایست بزنند. شاید هم زیر سر جِنّ و پری های خوب باشد؛ روح است دیگر؛ با آنکه دست و پا و بدن ندارد، دیوار و گاوصندوق و اینا جلودارش نیست؛ همه جا می تواند سرک بِکِشِد. حالا کار بدی هم که نکرده، کَاَنَّهُ نیّت خیر داشته و کار شما را هم سبک کرده است؛ شما که برادر دینی وافادار به نظامی، چرا این همه جار و جنجال می کنی؟! کمی با خود بیندیش که دشمن همین را روی نیزه می زند و همه جا نمایش می دهد تا آبروی نظام مقدس آسمانی ـ ریسمانی مان را ببَرد؛ زبان بکام بگیر و برو خانه. یادت نرود که وخت نماز آن جنّ را هم دعا کنی.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ اسپند ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/03/blog-post_8.html

* «ناچار شدیم درها را برای همه ی مشتاقان رای گیری باز کنیم» ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ اسپند ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/03/blog-post.html

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» ۱۱ اسپند ماه ۱۴۰۲): کَاَنَّهُ نیّت خیر داشته و کار شما را هم سبک کرده است



بشتابید ای بخت برگشتگانی که براستی سزاوار زیستن در کشور زیبا و شکوهمندمان نیستید

بشتابید ای بخت برگشتگانی که براستی سزاوار زیستن در کشور زیبا و شکوهمندمان نبوده و تنها با یاری های هر از گاهیِ سرمایه داران مان که امیدوارم ارزش آن را دانسته و ناسپاسی نکنید، زنده اید.

از زبان لات بی همه چیز «یانکی»:  ب. الف. بزرگمهر   تیر ماه ١۴٠۵ 

***

 پرزیدنت ترامپ: والمارت به درخواست دولت برای جشن ۲۵۰ سالگی آمریکا قیمت کالاها را کاهش می‌دهد 

۱۶ تیر ماه ۱۴۰۵

دونالد ترامپ [بخوان: لات بی همه چیز «یانکی»] ، رئیس جمهوری آمریکا، اعلام کرد شرکت خرده‌فروشی والمارت، در پاسخ به درخواست دولت او برای گرامی‌داشت دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده، قیمت شمار قابل توجهی از کالاهای خود را کاهش خواهد داد؛ اقدامی که به گفته رئیس جمهوری آمریکا به کاهش هزینه‌های زندگی میلیون‌ها شهروند آمریکایی کمک می‌کند.

پرزیدنت ترامپ روز دوشنبه ۱۵ تیر، در شبکه اجتماعی «تروت سوشال» نوشت که مطلع شده است والمارت، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های خرده‌فروشی آمریکا، قیمت بسیاری از محصولات را «به میزان قابل توجهی» کاهش خواهد داد.

او گفت قیمت هر پوند (حدود ۴۵۰ گرم) گوشت چرخ‌کرده در فروشگاه‌های والمارت نزدیک به ۱۵ درصد کاهش می‌یابد و این اقدام شامل کالاهای متعدد دیگری نیز خواهد شد.

رئیس جمهوری آمریکا از والمارت به عنوان «شرکتی واقعاً میهن‌دوست» یاد کرد و گفت این تصمیم به سود میلیون‌ها آمریکایی است که خریدهای روزانه خود را از این فروشگاه انجام می‌دهند.

پرزیدنت ترامپ همچنین با اشاره به سیاست‌های اقتصادی دولت خود تأکید کرد که دولتش در حال کاهش هزینه‌هایی است که به گفته او در دوره ریاست جمهوری جو بایدن به دلیل «بدترین بحران تورمی تاریخ» افزایش یافته بود.

او افزود قیمت نفت با سرعت در حال کاهش است و قیمت بنزین نیز در جایگاه‌های سوخت روند نزولی پیدا کرده است. به گفته پرزیدنت ترامپ، قیمت تخم‌مرغ و داروهای نسخه‌ای نیز در دولت او کاهش یافته است و این روند ادامه خواهد داشت.

رئیس جمهوری آمریکا از دیگر شرکت‌های خرده‌فروشی خواست از اقدام والمارت الگوبرداری کنند و در کاهش قیمت‌ها مشارکت داشته باشند.

پرزیدنت ترامپ نوشت: «والمارت گامی بزرگ و جسورانه برداشته است و دیگر خرده‌فروشان نیز باید از این میهن‌پرستان واقعی پیروی کنند.»*

دولت ترامپ در ماه‌های اخیر کاهش هزینه‌های زندگی، مهار تورم، و افزایش قدرت خرید خانوارهای آمریکایی را از محورهای اصلی سیاست اقتصادی خود معرفی کرده است.

همزمان، کاخ سفید مجموعه‌ای از برنامه‌ها را برای گرامی‌داشت دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده در چهارم ژوئیه و در طول سالگرد «آمریکا ۲۵۰» در دست اجرا دارد.

پرزیدنت ترامپ در پایان پیام خود ابراز اطمینان کرد که با همکاری دولت، بخش خصوصی و مردم، ایالات متحده «قوی‌تر و بزرگ‌تر از همیشه» خواهد شد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۶ تیر ماه ١۴٠۵ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های بوم و افزوده های درون [ ] از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

زن در آینه ی تاریخ ـ بازپخشش

به مناسبت روز جهانی زن

گویند تو به طبیعت نزدیک تری. این سخنی درست است؛ زیرا به همان اندازه از تاریخ پر از درشتی و جنگ آدم دور بوده ای؛ نه آنکه از آن برکنار بوده ای که سختی های آن را بیش تر نیز به دوش کشیده ای؛ گاه با بچه ای در شکم و کم و بیش همیشه با کودکانی دور و برت که شیره ی جانت را مکیده اند؛ با او یا بی او! آری، تو زیبایی و شکیب طبیعت را بیش تر بازمی تابانی!

***

تو دودمان خانه را برپا داشتی و هر کس خویشتن خود را که از آنِ وی نیز نبود، در تو بازمی شناخت؛ چون می دانست از تو ریشه گرفته است؛ و هزاره ها چنین گذشت.

نخست تو دانه را شناختی؛ آن را کاشتی و برداشتی در حالی که او آن دیگری را می کُشت! با آنچه دریافتی، زندگی رونق دیگری گرفت؛ اکنون دیگر می توانستی اندکی هم شده، انباشت کنی. دوران ریزه چینی را اینچنین پشت سر نهادی و دیگر، سالخوردگان و زمینگیرشدگان ناچار نبودند پشتِ سر رها شوند.

سده ها گذشت و تو بازهم بیش تر از زمین آموختی. اکنون، انباشتت آنچنان چشمگیر شده بود که بر سر آن جنگ درمی گرفت و او باز هم آن دیگری را می کشت تا انباشت او را از آنِ خود کند. اینچنین با کشف خود، گام به گام موقعیت پیشین را از دست دادی. دیگر دودمان به نام تو نبود و بزرگی خود را نیز از دست دادی. اکنون به کنیزی بُرده می شدی و در بازار برده فروشان همراه او و فرزندانت به فروش می رسیدی!

تو را جنس دوم نام نهادند؛ زیرا از دنده ی «آدم» آفریده شده بودی و کتاب های "مقدس" بر آن مُهرِ راستی زدند؛ اکنون دیگر آدم نیز نبودی!

برایت یک تکلیف دینی مُقرّر کردند: زاییدن «نرّه شیر»انی برای میدان نبرد؛ در حالی که این تنها تکلیف تو نبود. همان زمان که دستی در آمایش خوراک خانواده و دست دیگر بر گهواره داشتی، اندیشه ی کودکانت و بیم آن بزغاله ی چموش و نیز یافتن وقتی برای ریسیدن یا بافتن پشم تو را بخود سرگرم می نمود. اینگونه آموختی که چگونه چند کار را با هم انجام دهی و زمان را از آنِ خود کنی؛ در حالی که او تکلیفی جز زد و خورد با ایل و تبار همسایه و دزدیدن گاو و گوسپند و دختران وی نداشت و البته ترا هم گاهی با چوب هایی که خود از جنگل یا کوه پیرامون برای اجاق دودمان فراهم می نمودی، نوازش می کرد. مرگ را آرزو می کردی و گاه زنی دیگر در بستر او و هَوویی در کنار و همراه خود تا سختی کار میانتان بخش شود ... و خدا نیز پروانه ی آن را به نام او صادر کرد؛ زیرا از جنس خود او بود!

با آنکه خداوند تو را برای جنگیدن نیافریده بود، آنگاه که سرزمینت را درخطر دیدی در کنار او شمشیر زدی و تا جان در بدن داشتی، نگذاشتی دودمانت را بر باد دهند. در نبردهای رهایی بخش بردگان و دهگانان بی چیز نیز گاه الهام بخش او و شمارگانی از ایشان بودی؛ بی باکانه از دین و مذهب زمانه سرپیچیدی و از فرجام کار نهراسیدی.

با آنکه تو را سخت در چادر و چاخچور پیچیده بودند و روبنده بر چهره داشتی، آنگاه که در او توانی درخور برای جلوگیری از پیمانی ننگین ندیدی، سخت شوریدی؛ روبنده از رو برگرفته، چادر بر کمر بسته خروشیدی و او را نیز به چستی و چالاکی واداشتی تا آن پیمان ننگین نافرجام بماند!

دگربار، چاردیواری خانه و کُنج آشپزخانه را نشانت دادند. افق دیدت تا هاون گوشه ی آشپزخانه فروکاست؛ ولی سبزی پاک کنی روی پله های بیرونی خانه را بهانه پیوند و دوستی با دیگرانی از جنس خودت کردی و جهانت را اندکی هم شده، گسترش دادی؛ نگذاشتی تو را دربست به بند کشند!

در جنبش ها و انقلاب ها با همه ی اماها و اگرها، پایبندی ها و بیم هایت، همراه شدی و گاه نقشی برانگیزاننده و پیشگامانه داشتی. کینه ی واپسگرایان رنگارنگ را به جان خریدی تا در شکست ها، خونخواهی منافع لگدمال شده شان را نخست از تو بگیرند. اینگونه، تاوان کار نافرجام را پیش و بیش از او پرداختی.

در واپسین سده، بیش از پیش با او تن به تن ساییدی و ستیزیدی؛ پژواک آوای دادخواهانه ات در همه جای جهان پیچید؛ گرچه هنوز تا برابریت راه همچنان سختی در پیش داری، نه تنها توانستی واپسماندگی تاریخی ات را با شتاب پشت سر بگذاری که توانایی هایت را به رخ خود و او بکشی؛ توانمندی هایی که در بسیاری از زمینه ها نه تنها کمتر از او نیست که از آن سر می زند.

با آنکه رنجشی تاریخی از او به دل داری، ناچاری همچنان در کنار او برای دستیابی به حقوق برابر و یکسان برزمی. گرچه می دانی که او هنوز در تمامیت خود، خودخواهانه چنین برابری و یکسانی را برنمی تابد، نمی گذاری که بهره کشان و انگل های اجتماعی، تو را در برابر او نهاده به رویارویی وادارند؛ زیرا با آنچه به درازای تاریخ بر تو گذشته، نیک می دانی که سرانجام چنین ستیز نافرخنده ای، شکست برای هر دوتان است!

فرخنده روز جهانی زن را به همه ی زنان آزاده و رزمنده ی ایران، افغانستان و جهان شادباش می گویم.

ب. الف. بزرگمهر ١٨ اسپند ماه ١٣٩٠

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/03/blog-post_5620.html



این همان شیوه ای است که در ولایت خودمان بکار گرفته و انشاء الله به سرمنزل مقصود خواهیم رساند ـ بازپخشش

از زبان آخوند پفیوز امنیتی، چنین آورده است:
«رییس جمهور با بیان اینکه شیوه جدیدی  که آمریکایی ها با ایجاد دولت در دولت در ونزوئلا بکار گرفته اند، یکی از کارهای بسیار زشت است که امروز در جهان شاهدیم، افزود: انقلاب‌های مخملی را از طرف آمریکایی ها دیده بودیم؛ اما مداخله به این صورت در ونزوئلا، شیوه جدیدی است که آغاز کرده اند.»*

از گفته ی وی، درباره تازگی شیوه ی چنگ اندازی «یانکی» ها در ونزوئلا که به هیچ رو تازه نیست و در خود ایران، یکبار دردوره ی ریاست جمهوری «بز عزازیل نظام» و سپس از آغاز روی کار آمدن «دولت زهدان اجاره ای» بویژه پس از دستینه نمودن آن قرارداد ننگین و ایران بربادده با پشتکار و پنهانکاری بیش تر، بکار گرفته شد و همچنان بگونه ای خزنده پیش برده می شود، خنده ام می گیرد. نیک می دانم که این آخوند پاچه ورمالیده و جویای نام و نشان و نیرویی بیش از سرگماشته ی "نظام"، نه تنها از این روند آگاه است که دستِکم در چارچوبی که برای وی نقشی بدیده گرفته شده، در پیشبرد سیاست امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها از آن میان، زیر بار بردن «کیرِ خرِ نظام» و دیگر واپسگرایان و تاریک اندیشان "نظام" بی سر و سامانِ سگ مذهب و واداشتن شان به دستینه نمودن قراردادهایی «داوری سپار»** به کشورهای بیگانه، کوشا بوده و هست. درباره ی این کوشش ها پیش از این، در یادداشت ها و نوشتارهای چندی، اشاره هایی نموده و حتا یکی دو بار هشدار نبز داده ام. به هر رو، چنانچه دیدار و گفتگوی درگوشی و پچپچه آمیز این آخوند پستان مادر گزیده با کسی چون «سیّد از خر جسته» را به پندار آوریم، کم و بیش چنین چیزی از آب درمی آید:

«سیّد از خر جسته» (با گویشی کنایه آمیز و لبخندی آبزیرکاهانه):
خودمانیم! این شیوه که آنجا گفتی، چندان جدید هم نیست؛ خودت که می دانی ...

آخوند پفیوز امنیتی (با خنده ای فروخفته در حالیکه با ریش تازه حنابسته اش ور می رود):
خوب! هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. خودت که بحمدلله دیپلمات کارکشته ای هستی! با نماینده ی یک کشور انقلاب زده (دانسته از کاربرد واژه ی «انقلابی» خودداری می ورزد!) می بایستی کمی هم شده، نمکش را اضافه می کردیم و پُز انقلابیگری می گرفتیم؛ شما آن موقع جوان بودی. انقلاب که شده بود، همین کار را ناچار بودیم، بکنیم؛ حتا «امام راحل» در دیدار با کارگران، شورَش را درآورد و خدا را در جایگاه کارگر نشاند! وگرنه، خودت که واردی، روشن نبود هنوز درست و حسابی سرِ کار نیامده، چه بلایی سرمان می آمد. خدا رحم کند. هر الف بچه ای، تفنگ بدوش گرفته بود و شعارهای انقلابی از خود درمی کرد. خدا بیامرزد آن امام خردمند و زیرک را ... خودم بودم که نخستین بار، عنوان «امام» را برای ایشان بکار بردم و سپس همه گیر شد ... کلمات قرآنی «مستضعف» و «مستکبر» را به میان آورد و جایگزین «کارگر» و «سرمایه دار» نمود. حالا این بیچاره ها هم گیر کرده اند؛ پشتوانه ی درست و حسابی هم که ندارند (روشن است که آخوند پفیوز بنا بر سرشت طبقاتی خویش، چون دیگر واپسگرایان ایران و جهان، نیروی سترگ توده های مردم را نادیده می گیرد). انشاء الله کار با تعامل و آشتی کنان ختم بخیر شود و بیخ پیدا نکند!

ب. الف. بزرگمهر ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_4.html

* از گفته های آخوند پفیوز امنیتی، در دیدار با نماینده ی سیاسی تازه ی ونزوئلا در تهران، برگرفته از «خبرگزاری فارس» ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۷

** «داوری سپاری» («کاپیتولاسیون») یا «داوری کنسولی» به آرشِ سپردن حق رسیدگی قضایی بزهکاری های  شهروندان یک کشور به نماینده ی حقوقی همان کشور در خاک کشوری دیگر با زیر پانهادن حقوق ملی و خوار شمردن آن ملت است که به شکل پیمان نامه میان دو کشور دستینه می شود.

برگرفته ار پی نوشتِ نوشتار «آیا ایران به کشوری نیمه مستعمره و «تحت الحمایه»، دگردیسه نشده است؟»، ب. الف. بزرگمهر   نهم اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_839.html

۱۴۰۵ تیر ۱۶, سه‌شنبه

پرچمی با کژدم ریده بر آن، برای ایران و ایرانی هیچ بالندگی بهمراه نداشته و نخواهد داشت ـ بازپخشش

اگر به بلندایی از زمین تا ماه نیز باشد، دیدن پرچمی با کژدم ریده بر آن، برای ایران و ایرانی هیچ بالندگی بهمراه نخواهد داشت؛* توده های مردم ایران، سرانجام آن کژدم را زیر پا له خواهند نمود و به انگیزش و نشانه ی باستانی بودن سرزمین خود،** پرچم سه رنگ خود بی هیچ جَک و جانور درنده و گزنده و خزنده ای برخواهند افراشت که شایسته ی کشور خودشان باشد؛ پرچمی خورشیدنشان بسان پرچم کردستان بزرگ بی هیچ شیر و شمشیر ریشخندآمیز در کف آن.

این نکته را نیز باری دیگر بیفزایم که کاربرد «ایران اسلامی»، خوار شمردن و فروکاستنِ فرهنگ دیرینه و نشانه گذار ایران در جهان بیش نبوده و نیست:
تفی سر بالا که بر دستار و چهره ی پر ریش و پشم نرینه ها و چادر چاقچور و بقچه های مادینه های تان فرود آمده و تا هنگام سرنگونی تان باز هم فرود خواهد آمد!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_92.html

* بزرگترین پرچم ایران اسلامی در تهران به اهتزاز درآمد

ـ مدیرعامل منطقه گردشگری عباس‌آباد گفت: براساس توافقات صورت گرفته‌ با مجمع گردشگری سازمان ملل متحد امسال میزبان رویداد بین‌المللی مجمع گردشگری شهری خواهیم بود.

ـ بزرگداشت امروز بار دیگر تاکید بر این مهم دارد که نظام جمهوری اسلامی [ننگ ایران و ایرانی!] متعلق به همه ایرانیان است و امروز در این مراسم با شکوه پرچم ایران در ستونی به ارتفاع ۱۵۰ متر و در بلندترین نقطه منطقه عباس آباد به اهتزاز در می‌آید و ما بار دیگر با حس غرور به تماشای این اهتزاز خواهیم نشست.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۴ (بختی برای ویرایش این گزیده گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

** تا آنچا که می دانم، ایرانیان باستان بگمان بسیار به شوند همریشگی تاریخی، آیینی و فرهنگی خود با هندوستان تا پیش از یورش تازیان که «نظام جمهوری اسلامی خرموش ها» از دیدگاه تاریخی، برجای مانده ای از آن بر این سرزمین کهن بیش نیست، از نخش کردن جانوران درنده و گوشتخوار بر پرچم های خود خودداری می ورزیدند.  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۴

۱۴۰۵ تیر ۱۵, دوشنبه

بده در راه خدا! ـ بازپخشش

خدا جانداری به یکرنگی و ساده زیستی من در جهان نیافریده است!

از زبان آن آفتاب پرست آسمانی ریسمانی:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_34.html



تنها و تنها نشانه ای از چپاول گسترده ی خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان ـ بازپخشش

در روز و روزگاری که کم و بیش ۸۰⸓ توده های مردمِ ایران زیر مرز تنگدستی یا در آستانه ای آن دست و پا می زنند، آمار زیر و داده های همسان با آن در زمینه هایی دیگر،* تنها و تنها نشانه ی چپاول گسترده ی خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان به پیشکاریِ کشورهای بهره کش جهان است و بیش از آن ارزشی ندارد؛ خرموش ها با دُم شان گردو می شکنند و کَک شان هم نمی گزد که میهن مان با شتاب هر چه بیش تر به لبه ی پرتگاه فروپاشی نزدیک می شود. آن ها سال هاست که بارشان را زده و اندوخته هایی گاه افسانه ای در بهشت های زمینی شان انباشته اند؛ اندوخته هایی که نه آنگونه که در زبانزدی از آن یاد می شود: برای هفت پشت شان که برای هفتاد پشت شان نیز بس است؛ دانگ توده های میلیونی مردم ایران هم دست بالا، چنانچه سربزیر بوده و به رضای خدای ساخته و پرداخته راضی باشند، بهشتِ آسمان بالای ابرهاست.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ آذر ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/12/blog-post_11.html

* ایران بزرگترین قدرت تجارت دریایی خاورمیانه است

ایران با دارا بودن ۹۴۲ فروند کشتی بزرگترین قدرت تجارت دریایی در منطقه خاورمیانه بوده و بیش از یک سوم کشتی های این منطقه را به خود اختصاص داده است.

اداره اقتصادی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در گزارشی از وضعیت ناوگان کشتیرانی منطقه خاورمیانه اعلام کرد ایران با دارا بودن ۹۴۲ کشتی بزرگترین قدرت تجارت دریایی منطقه در سال ۲۰۲۲ بوده است.

ناوگان کشتیرانی ایران همچنین بیش از دو برابر ناوگان کشتیرانی عربستان سعودی بوده است. سیا تعداد کشتی های عربستان در سال ۲۰۲۲ را ۴۱۳ فروند اعلام کرده و این کشور را سومین قدرت تجارت دریایی در منطقه خاورمیانه معرفی کرده است.

گزیده ای برگرفته از گزارشی در «چوب دو سر گُه»   دهم آذر ماه ۱۴۰۲ (بختی برای ویرایش آن نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

انشاءالله ببینیم چه خواهد شد ... ـ بازپخشش

روزی نمایندگان کارگران هفت تپه برای به کرسی نشاندن هوده های خود به مجلس فرمایشی خرموش ها رهسپار می شدند.

شیخی پیش آمد و پرسید: كجا می روید؟

گفتند: به مجلس می رویم تا حق و حقوق خودمان را به کرسی بنشانیم.

گفت: بگویید انشاءالله!

گفتند: چه جای انشاءالله باشد که مجلس و نمایندگانش سرِ جای خود هستند؛ کارگران در گرمای آتشینِ تابستان در میدان پایداری می کنند و ما نیز بی دست و پا نیستیم.

چون به مجلس در آمدند با کل کل۱ نمایندگان و مسوولین و نویدهای آسمانی ریسمانی شان روبرو شدند که: «قرار شد انشاء الله ... بیمه ی کارگران پرداخت بشود و حقوق معوق مانده ی کارگران که حدود سه ماه یا چهار ماه هست از طریق منابعی که مشخص شد، پیگیری بشود و پرداخت بشود ...»۲ و چون بازگشتند، همان شیخ سر راه شان سبز شد و پرسید: از كجا می آیید؟

گفتند: انشاءالله از مجلس؛ انشاء الله قرار شد بیمه ی کارگران و چهار ماه حقوق عقب مانده ی کارگران پیگیری و پرداخت شود؛ انشاء الله همچنان تهیدست به خانه بازمی گردیم؛ انشاءالله ببینیم چه خواهد شد ...۳

 ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ امرداد ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/08/blog-post_7.html

 پی نوشت:

۱ ـ «کَل کَل» از آن میان به آرشِ پرچانگی، بیهوده و هرزگویی است.

۲ ـ گفته های یکی از مسوولین (ویدئوی پیوست)

۳ ـ دانسته و آگاهانه از دستبرد بیش تر به نوشته که بر بنیادِ داستانکی گزنده و آموزنده از جاودانه عُبید زاکانی ساخته و پرداخته شده، خودداری ورزیدم. همینجا به این سخن باریک و پاکیزه (نکته) اشاره کنم که چنانچه حتا کوشش نمایندگان کارگران «هفت تپه» بجایی نرسد و خرموش های فرمانروا و نمایندگان شان در آن مجلس فرمایشیِ همچنان سر دواندن و خسته نمودن کارگران را پی گیرند، آنچه تا همینجای کارزاری جانفشانانه بدست آمده، نه تنها برای کارگران دلاور «هفت تپه» که برای همه ی کارگران ایران یا باریک تر: «طبقه کارگر ایران»، دستاوردی بزرگ بشمار می رود؛ دستاوردی بی برو برگرد: راهنما، نشانه گذار و تاریخی!

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»، نامگذاری از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر): انشاءالله ببینیم چه خواهد شد

***

روزی جحی برای خرید درازگوشی به بازار می رفت.

 مردی پیش آمد و پرسید: كجا می روی؟

گفت: به بازار می روم كه درازگوشی بخرم.

گفتش: بگوی انشاءالله.

گفت: چه جای انشاءالله باشد كه خر در بازار و زر در كیسه ی من است.

چون به بازار در آمد، مایه اش را بزدند و چون بازگشت، همان مرد به او برخورد و پرسیدش:
از كجا می آیی؟

گفت: انشاءالله از بازار، انشاءالله زرم را بدزدیدند؛ انشاءالله خری نخریدم و زیان دیده و تهیدست به خانه بازمی گردم انشاءالله !

جاودانه عُبید زاکانی

جحی، نام یکی از همدوره های ابومسلم خراسانی، در سده ی دوم کوچی که گویا در کوفه می زیسته و خود را دانسته و آگاهانه به دیوانگی زده، داستان ها و ماجراهای شوخی آمیز بسیاری پدید آورده تا بدان اندازه که در سده های میانی، نام وی به عنوان آدم بی نام و نشانِ شوخ سرشت و رند سر زبان مردم بوده و در داستان های کوتاه طنزآمیز عبید زاکانی نیز بازتاب یافته است.    ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/06/blog-post_8278.html



دگرگونی هایی تنها در یک نسل! ـ بازپخشش

چقدر جالب و همزمان ترسناکه (البته این دومی که گفتم نشانه های پیری را در بردارد؛ جدی اش نباید گرفت!). پیش ترها خوانده بودم که پیشرفت های فن آوری که آدمی از پایان جنگ جهانی دوم به بعد (تا آن هنگام کم و بیش ۵۰ سال) کرده، همتراز با همه ی پیشرفت فن آوری آدمی از نخستین ابزارهای ساخته شده از سوی «آدم های نخستین» تا آن هنگام بوده است و بیگمان سخن درستی هم بود و نشاندهنده ی اینکه، پیشرفت های فن آوری با شتابی فزاینده بر پایه ی تصاعد هندسی (فرارویی اندازه ای)۱ انجام می گیرد و همچنان پی گرفته می شود. آرش آن را هم اکنون می بینیم و این تازه کم ترین آن هاست. باز هم نشانه ای دیگر از اینکه در چارچوب فلسفی آن: «پایه» (یا «زیربنا» که بخش عمده ای از آن دربرگیرنده ی دگرگونی های فن آورانه است) مُقدّم بر «روبنا» که همه ی ساختارهای فرهنگی و حقوقی و اجتماعی جامعه را دربرمی گیرد، است و به عنوان نمونه، آنگاه که روبنای اجتماعی کهنه شده و دگرگونی های «پایه» را نمی تواند بازتاباند و بندی در راه پیشرفت جامعه می شود، «زیربنا» یا بهتر است گفته شود: «پایه»، آن را می شکند تا روبنای تازه تری درخور زیربنای اجتماعی بسازد که بیگمان نباید آن را بگونه ای فراطبیعی (متافیزیکی) دریافت؛ زیرا روبنای اجتماعی نو بسیاری از آخشیج (عنصر) های کهنه را دربر دارد که آرایشی دیگر گرفته اند و نه آنکه جابجایی مکانیکی نو با کهنه انجام یافته باشد. به هر رو با آنکه «روبنا» نیز به سهم خود بر دگرگونی های «پایه» و کند شدن یا شتاب بخشیدن به آن نقش دارد، همواره در بازه های زمانی از آن واپس می ماند. نمونه اش را بامداد امروز در «گوگل پلاس» دیدم که خرد از سرم ربود. کسی با برگرفتن  گفته ای از کتابی مذهبی «بحارالانوار»، نوشته بود:
«کوفه پس از ظهور حضرت مهدی عليه السلام مرکز حکومت عادلانه و جهانی اسلام و پايتخت دولت او خواهد شد.

امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامی که قائم قيام کند، کوفه را پايتخت خود قرار می دهد و مرکز قضاوت او مسجد جامع و مرکز اصلی بيت المال، مسجد سهله می باشد.» و من یاد گفته های پیر خردمندی افتادم که سال هاست جان سپرده و یادم رفت که آن را در یادداشتم در این باره۲ بیاورم. وی برایم گفته بود که چگونه پس از پایان برف روبی پادگان، چهارگوشی را به عنوان نمودار کار انجام یافته به دستور فرمانده شان برجای می گذاشته اند تا شاید به رخ فرماندهان بالاتر پادگان بکشند۳ و من گاهی اندیشناک می شوم که در جهانی که با شتاب فراوان زنگارهای کهنه ی تاریخی را می زداید و از میان می برد، آیا کشورمان همراه با منطقه ای پیرامون آن، همان چهارگوش برف پارونشده ای نیستیم که به عنوان نموداری از آنچه دیگران به انجام رسانده و ما در آن وامانده ایم، انگشت نمای جهانیان شویم؟! 

ب. الف. بزرگمهر    ششم تیر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_9322.html

پانوشت:

۱ ـ واژه ی اندازه (پارسی) همان واژه ی «هندسه» به زبان تازی است که هم دانشش و هم واژه اش از ایران به تازیان رسیده و سپس دوباره به شکلی کژ و کوله (هندسه) به ما برگردانده شده است.

۲ ـ «من که کم کم هوش و خرد از سرم می پرد ...»، ب. الف. بزرگمهر، پنجم تیر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_6326.html

۳ ـ «گاهی با خود می اندیشم چه سرنوشت شگفتی ایرانیان به درازای تاریخ داشته و دارند. ملتی سرفراز که پیامبر اسلام درباره شان چنان به نیکی یاد کرده، ملتی که تنها به عنوان نمونه، نزدیک به پنج هزار ریاضیدان به جهان پیشکش نموده ـ می دانم بسیاری باور نمی کنید؛ ولی حقیقت دارد ـ ، ملتی که مزدک و بابک و مانند آنها را به جهان ارزانی داشته، کمتر دستاوردی برای خود داشته است.

خیلی پیش ترها، هنگامی که پادگان های کم و بیش نوبنیاد ایرانی در دوره قاجارها، بوسیله قزاق ها اداره می شد، در مناطق سردسیر و برفگیر کشور مانند آذرآبادگان، رسم بر این بود که پس از پایان برف روبی زمین و میدان پادگان، چارگوشی کوچک از برف پارونشده را در میان میدان برجای گذارند تا با یاری آن، اندازه کار انجام یافته را به نمایش بگذارند.

آیا ما ایرانیان، باهمه آنچه که به جهان ارزانی داشته ایم، ناچاریم چون گذشته، چنین حاکمیت های پلیدی را که مانند آن چارگوش برف روفته نشده بر ما گرانبار شده، به دوش کشیم و انگشت نمای دیگر ملت ها و خلق های جهان که بدرازای تاریخ بسیاری چیزها از ما آموخته اند، شویم؟»

از نوشتار: «چگونه سربازان اقتصادی کشور، مدال طلای المپیک را در جذب سرمایه گذاری خارجی ربودند!»، ب. الف. بزرگمهر، هشتم خردادماه ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_7413.html

گوشه ای از مَنِشِ فرومایه ی لات بی همه چیز «یانکی» که نیازمند هوچیگری برای پوشاندن نارسایی های خود است

به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، علاقه دارد با نمایش‌های چشمگیر، قدرت شخصی خود را به رخ بکشد.

او خود را با اعضای کابینه و مقاماتی احاطه کرده است که به صورت علنی از او تمجید می‌کنند. او به رهبران جهان که از چشمش افتاده‌اند، حمله می‌کند و برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آمریکایی را تحت فشار قرار می‌دهد تا مطابق خواست او عمل کنند.

دونالد ترامپ که به نیمه ی دومین دوره ریاست جمهوری خود در کاخ سفید نزدیک می‌شود، اخیرا در گفت‌وگویی گفت: «قدرت من هیچ محدودیتی ندارد.»

چنین رویکردی با آنچه در ادبیات سیاسی آمریکا «تجربه آمریکایی» خوانده می‌شود، در تضاد است؛ تجربه‌ای که ۲۵۰ سال پیش با اعلام استقلال از سلطه پادشاهی بریتانیا آغاز شد.

منتقدانش می‌گویند اگر آن انقلابیون، امروز را می‌دیدند (پرتور یپوست) و رئیس کنونی کشور را می‌شناختند، احتمالا نظر مثبتی درباره او نداشتند.

میلیون‌ها نفر در آمریکا و سراسر جهان در اعتراض‌های ضد دونالد ترامپ با شعارهای «نه به پادشاه»، «دموکراسی نه سلطنت» و «ما قانون اساسی داریم، نه پادشاه» راهپیمایی کرده‌اند.

منتقدان او می‌گویند ترامپ در حال گسترش اختیارات خود تا سطحی است که روسای‌جمهور پیشین حتی جرأت آزمودن آن را نداشتند. برای مثال، او پیش از آغاز جنگ علیه ایران، مجوز کنگره را دریافت نکرد. همچنین بیشتر قانون‌گذاران را از عملیات نظامی در ونزوئلا برای گرفتن نیکلاس مادورو، رئیس جمهور این کشور، بی‌اطلاع نگه داشت.

او همچنین با استفاده از اختیارات اضطراری، بدون نیاز به تصویب قانون، تعرفه‌های تجاری را در سراسر جهان اعمال کرد. اقدامی که دیوان عالی بعدا آن را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.

به گفته منتقدان، ترامپ با به‌کارگیری وزارت دادگستری برای تحقیق و پیگرد آن دسته از افرادی که آنها را دشمنان خود می‌داند، از جمله جیمز کومی، رئیس پیشین اف‌بی‌آی، در حال از میان بردن مرز سنتی میان کاخ سفید و دستگاه دادستانی فدرال است؛ مرزی که پس از رسوایی واترگیت در دوران ریچارد نیکسون برقرار شد.

دونالد ترامپ اخیرا در پاسخ به پرسشی درباره اعتراض‌های «نه به پادشاه» گفت: «من احساس نمی‌کنم پادشاه باشم. برای اینکه چیزی تصویب شود، باید از جهنم عبور کنم.»

البته ترامپ با این وعده به قدرت رسید که تقریباً در همه حوزه‌های سیاست و حکمرانی آمریکا تغییراتی گسترده و بنیادین ایجاد کند. از مهاجرت و تجارت گرفته تا روابط آمریکا با متحدان سنتی‌اش، بسیاری از رأی‌دهندگانی که در انتخابات ۲۰۲۴ به جای جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین، از ترامپ حمایت کردند، بی‌تردید انتظار تغییرات اساسی داشتند.

براساس تازه‌ترین نظرسنجی‌های یوگاو، چهار نفر از هر پنج جمهوری‌خواه از عملکرد دونالد ترامپ رضایت دارند. با این حال، در میان همه رای‌دهندگان آمریکایی، میزان محبوبیت او به کمتر از ۴۰ درصد کاهش یافته است. رقمی که در مقایسه با ابتدای دومین دوره ریاست جمهوری او به طور قابل توجهی پایین‌تر است.

جولیان زلیزر، استاد تاریخ و امور عمومی دانشگاه پرینستون، می‌گوید دونالد ترامپ نخستین رئیس جمهوری نیست که تلاش کرده اختیارات خود را گسترش دهد. اما او افزود: «رئیس جمهور دیگری را به یاد نمی‌آورم که تا این اندازه پیش رفته باشد و تا این حد شیفته ی قدرت باشد»؛ اما جاشوا تروینو، مدیر ارشد اندیشکده محافظه‌کار انستیتوی سیاست آمریکا اول، هشدار می‌دهد که نباید تصویر حساب‌شده دونالد ترامپ را با گسترش اختیارات نهاد ریاست جمهوری اشتباه گرفت.

جاشوا تروینو به من گفت: «به آسانی می‌توان ظاهر را با واقعیت درباره رئیس جمهور دونالد ترامپ اشتباه گرفت.»

او با اشاره به فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون به عنوان روسای جمهور پیشین که کوشیدند قدرت اجرایی را گسترش دهند، گفت: «من به شدت با این ایده مخالفت می‌کنم که دونالد ترامپ در تاریخ آمریکا کاری کاملا منحصر به فرد انجام می‌دهد.»

اینکه دقیقا یک سیاستمدار تا چه اندازه باید قدرت داشته باشد، از دیرباز موضوع بحثی داغ در آمریکا بوده است. در قرن هجدهم، بنیان‌گذاران آمریکا چنان نگران سپردن قدرت بیش از حد به یک رئیس کشور بودند که برخی از آنها می‌خواستند به جای یک رئیس جمهور، یک هیئت اجرایی کشور را اداره کند؛ اما برخی دیگر خواهان قدرت بیشتر بودند.

جان آدامز، دومین رئیس جمهور آمریکا، در سال ۱۷۸۷ در نامه‌ای به توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا، نوشت: «تو از قدرت یک نفر می‌ترسی. من از قدرت عده‌ای اندک. هر دو کاملا موافقیم که مردم باید نمایندگی کامل، منصفانه و واقعی داشته باشند. تو نگران سلطنت هستی، من نگران اشراف‌سالاری. بنابراین، من ترجیح می‌دادم قدرت بیشتری به رئیس جمهور و قدرت کمتری به مجلس سنا داده شود.»

در مقطعی، بنیان‌گذاران آمریکا حتی عنوان‌هایی را بررسی کردند که به‌وضوح یادآور مقام‌های سلطنتی بود. آنها پیشنهادهایی مانند «اعلیحضرت»، «جناب عالی» و «اعلیحضرت منتخب» را برای رئیس‌جمهور مطرح کردند. حتی عنوانی معادل «عالیجناب قدرتمند» نیز مورد بحث قرار گرفت.

گفته می‌شود جرج واشنگتن، توماس جفرسون و بنجامین فرانکلین درباره همین گونه مسائل قانون اساسی در میخانه میدلتون، در بندر آناپولیسِ مریلند، بحث می‌کردند؛ میخانه‌ای که از خود آمریکا قدیمی‌تر است. این میخانه افتخار می‌کند که هر سه تن از بنیان‌گذاران آمریکا در سال‌های آغازین جمهوری تازه‌تاسیس این کشور در آنجا نوشیده‌اند.

من در همان‌جا با لورین راس دیدار کردم که شصتمین سالروز تولد خود را جشن می‌گرفت. او گفت دوست دارد تولد آمریکا را نیز جشن بگیرد، اما درباره آینده کشور نگران است؛ او به من گفت: «قرار نیست این طرف و آن طرف بدوم و بگویم زنده باد آمریکا، ما آزادیم.» او گفت بویژه نگران کاهش کمک‌های مالی به خانواده‌های نیازمند و کودکان دارای نیازهای ویژه است. همچنین از کنگره ابراز خشم کرد که «فقط اجازه داده است او [دونالد ترامپ] هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد و همه قوانینی را که در گذشته رفتار روسای جمهور را محدود می‌کرد، نادیده بگیرد.»

دیگر آمریکایی‌هایی که در آن میخانه با آنها صحبت کردم، فقط مشتاق برگزاری جشن‌های چهارم ژوئیه بودند. جشن‌هایی که دولت دونالد ترامپ وعده داده بزرگ‌تر و بهتر از همیشه خواهد بود.

جان ناکس به من گفت نمی‌خواهد درگیر بحث‌های سیاسی پیرامون رئیس جمهور کنونی شود.

جان ناکس که از آتلانتا آمده بود، گفت اگر مردم با دونالد ترامپ مخالف هستند، زمان ابراز این مخالفت انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر است، نه جشن‌های چهارم ژوئیه.

در آن سوی کشور، در نقطه‌ای دیدنی در کیستون داکوتای جنوبی، هواپیماهای نظامی بر فراز منطقه در پرواز هستند و ماموران سرویس مخفی برای سفر رئیس جمهور در روز جمعه آماده می‌شوند. او شامگاه پیش از آغاز جشن‌های دویست و پنجاهمین سالگرد از کوه راشمور دیدن خواهد کرد؛ جایی که چهره ی چهار رئیس جمهور بر صخره‌های گرانیتی آن تراشیده شده است.

دونالد ترامپ از تصاویر طنزگونه‌ای استقبال کرده که چهره او را در کنار جورج واشنگتن، توماس جفرسون، آبراهام لینکلن و تئودور روزولت بر دامنه کوه نشان می‌دهد. بسیاری از هوادارانش از این ایده استقبال می‌کنند. حتی طرحی در کنگره مطرح شده که خواستار افزودن چهره دونالد ترامپ به این بنای نمادین است.

تری دیویس و تیم برک از جمله گروهی از دوستان قدیمی هستند که با موتورسیکلت‌های خود از یک پارک ملی به پارک ملی دیگر در قلب آمریکا سفر می‌کنند. آنها تلاش کردند برای مراسم آتش‌بازی رئیس جمهور در شامگاه جمعه بلیت تهیه کنند؛ اما موفق نشدند.

از آنها می‌پرسم آیا می‌توانند تصور کنند که چهره دونالد ترامپ نیز به این بنای ملی افزوده شود؟

تری، ۷۲ ساله، می‌گوید چهره دونالد ترامپ باید در مرکز و بزرگ‌تر از همه باشد. او می‌افزاید: «پیش از آنکه که او هدایت این کشور را به دست بگیرد، هرگز نسبت به هیچ رئیس جمهور دیگری تا این اندازه احساس شور و اشتیاق نداشته‌ام.»

این موتورسواران همچنان ترامپ را فردی بیرون از ساختار سیاسی متعارف و غیرسیاستمدار می‌دانند و همین ویژگی را گرامی می‌دارند. آنها همچنین از این که او از اختیارات ریاست‌جمهوری خود برای مقابله با دموکرات‌ها و دولت فدرالی که به باورشان بیش از حد در زندگی مردم دخالت می‌کند استفاده کند، استقبال می‌کنند.

تیم می‌گوید: «مدت‌ها پس از آنکه او قدرت را ترک کند، ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر، باور دارم تاریخ‌نگاران خواهند گفت او به دلیل کارهایی که برای کشور انجام داده، یکی از بزرگ‌ترین روسای جمهور تاریخ ملت ما بوده است.»

آنچه رئیس جمهور با اختیارات خود انجام می‌دهد، فقط بر شهروندان کنونی کشور تاثیر نمی‌گذارد که می‌تواند شیوه استفاده روسای جمهور آینده از قدرت را نیز شکل دهد.

جولیان زلیزر، تاریخ‌دان، گفت: «هر مرحله از گسترش قدرت ریاست جمهوری پیامدهای بلند مدتی داشته است.»

او افزود: «این روند، سابقه‌هایی واقعی ایجاد می‌کند که روسای جمهور آینده می‌توانند از آنها استفاده کنند. سابقه‌هایی که پیش از این وجود نداشت. همچنین فرایند عادی‌سازی را تقویت می‌کند، به گونه‌ای که این اقدامات به بخشی از انتظارات ما از روسای جمهور تبدیل می‌شود.»

الگوی ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۱۷۸۹ شکل گرفت؛ زمانی که جورج واشنگتن به عنوان نخستین رئیس‌جمهور این کشور سوگند یاد کرد. «واشنگتن» در سخنرانی مراسم تحلیف خود از اختیاراتی که به او سپرده شده بود با نوعی فروتنی و احتیاط یاد کرد و گفت کسی که در جایگاه رهبری قرار می‌گیرد «باید بیش از هر کس از کاستی‌ها و ناتوانی‌های خود آگاه باشد».

با توجه به اینکه ترامپ خود را «بزرگ‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ» خوانده است، دشوار بتوان تصور کرد او نیز چنین نگاهی داشته باشد.

سارا اسمیت

برگرفته از «بی بی سی»  ١۴ تیر ماه ١۴٠۵ خورشیدی (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برنام از آن من است. ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس پرتور:

دومین کنگره قاره‌ای در حال رای‌گیری درباره اعلامیه استقلال در سال ۱۷۷۶

 

۱۴۰۵ تیر ۱۴, یکشنبه

تا دیر نشده باید حاکمیت پلید جمهوری اسلامی را سرنگون نمود! ـ بازپخشش

حاکمیت پلید و نابخردِ کشورمان را در برابر دو گزینه نهاده اند که هر دوی آن ها، هر کدام به شکلی، نه تنها هیچ بُردی برای این حاکمیت و مردم ایران دربرندارد که از هم پاشیدگی سرزمین ایران فرجامین پیامد آن خواهد بود؛ آن دو گزینه که شانه به شانه یکدیگر ساییده و در ستیزی بی فرجام، کارِ نابودی ایران زمین را به سود بهره کشان فرمانروا بر جهانِ سرمایه به پیش می برند در کلی ترین حالت خود، بدینگونه اند:

از سویی، واپسگرایی بیش تر و پرداختن به جُستارهای حاشیه ای چون «حجاب» و «بدحجابی» که نه تنها هیچگونه هماوندی با دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی جانفرسای گریبانگیر مردم ایران ندارد که نشانه ای از نداشتن هیچ برنامه ی روشن و چشم انداز امیدبخش برای برونرفت از بن بست کنونی است و بر هرج و مرج و بدتر شدن اوضاع نابسامان کنونی می افزاید؛ و از سوی دیگر، گردن نهادن بازهم بیش تر در برابر برنامه ها و سیاست های سرمایه داری امپریالیستی در کشورمان که بیکاری بیش تر و تنگدستی گسترده تر و خانمانسوزتر مردم، افزایش شکاف طبقاتی و از همه مهم تر گسستن پیوندهای اقتصادی ـ اجتماعی خلق های کشور را به دلیل نیرو گرفتن و گردنکشی هرچه بیش تر بورژوازی بومی در پی خواهد داشت.

آنچه در این میان، بگونه ای زیرکانه از سوی کشورهای امپریالیستی و بهره کشان جهان سرمایه با همدستی حاکمیت تبهکار و نابخرد ایران در زیر پا لگدمال شده، گزینه ای پیشرو و گره گشای همه ی این دشواری هاست که از سویی، نیازمند رویش و بالش سازمان های توده ای و خلقی راستین چون سندیکاها و شوراهای کارگری و کارمندی، انجمن های ایالتی و ولایتی و نیز آزادی حزب های سیاسی از همه گونه ی آن و نه در چارچوبی مردم گولزنک و ساخت و پرداخت حزب ها و دستجات پوشالی با نام های ریشخندآمیز «اراده ملی»، «ذوب ولایت»، «کرامت» و «خوش چُسان دمِ خزینه نشین» است و از سوی دیگر و مهم تر از همه، راه رشد روشن اقتصادی ـ اجتماعی با سمتگیری سوسیالیستی را خواهان است؛ آنچنان سمتگیری که بر پایه ی آن بتوان الگوهای اقتصادی درخور و طرح های آمایش سرزمین را که برخی از آن ها هر روز درنگ ناپذیرتر از پیش می شوند، برای برپایی اقتصاد ملی ایران به سود طبقات و لایه های اجتماعی زحمتکش کشور و پیشبرد برنامه ی همپیوندی اقتصادی ـ اجتماعی سرزمین ها پایه ریزی نموده به اجرا درآورد. این کارها شدنی است و همه ی زمینه ها و ابزارهای درخور آن در کشور ما با همه ی پلشتی ها و زیانکاری های انجام شده در بیش از سه دهه حاکمیت «کرم های الله بر روی زمین» بیش از آنچه بسیاری کشورهای دیگر از آن برخوردارند، فراهم است؛ ولی آنچه نشدنی است، انجام چنین کاری کارستان از سوی حاکمیت بازرگانان و سوداگران سرمایه، بزرگ زمینداران و دزدان و شکمباره هایی است که جز به سودها و سرمایه های بادآورده ی گاه صدها میلیارد دلاری خود به چیز دیگری نمی اندیشند و بلندترین آماج و آرزوی شان، همانگونه که هم اکنون بیش از پیش روشن شده و دولتی که بدرستی «زهدان اجاره ای» نام گرفته در پی انجام آن است* گرفتن پایوری (تضمین) برای زیست ننگین و زالووار خود از «شیطان بزرگ» حتا به بهای بدبختی و سرافکندگی بازهم بیش تر مردم ایران است؛ آماج و آرزویی که چنانچه نیک بنگری بس کوته بینانه است؛ بویژه از آن رو که درنیافته و نمی یابند، راهی که تاکنون پیموده اند و اکنون به مرحله های پایانی آن نزدیک می شوند، جز بیراهه و رسیدن به پرتگاهی که مردم ایران را نیز با خود به آن سو کشانده اند و جز تیشه به ریشه ی خود و یکپارچگی سرزمین باستانی ایران زدن، چیزی دربر نداشته و ندارد. آنچه هرگز به آن دست نخواهند یافت، دریافت پایوری از سوی «شیطان بزرگ» و همدستانش است. سرسپردگی و تن دادن به خواست های بیشرمانه ی امپریالیست ها را به جایی رسانده اند که آن نیروهای اهریمنی، دیگر تنها به آش بسنده نمی کنند که آن را با جایش می خواهند. به همین دلیل و بیشمار دلیل های دیگر، باید تا دیر نشده چنین حاکمیت دزد و تبهکاری از سوی جبهه ای دربرگیرنده ی نیروهای ملی و میهن پرست ایرانی سرنگون شود؛ جبهه ای که باید هرچه زودتر به کوشش و پایبندی نیروهای ملی و میهنی ایران با نادیده گرفتن دین باوری یا بی دینی و وابستگی به این یا آن خلق برپا شود تا مردم و خلق های ایران زمین، گزینه ای شایسته برای دگرگونی انقلابی بیابند و پیرامونش گرد آیند. 

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_10.html 

* به شما قول می دهم، چنانکه پیش تر در یادداشتی طنزآمیز نیز نوشتم، پایش بیفتد آن رهبر حجتیه ای نادان، دروغگو، نابکار و بیشرم را نیز در برابر گاوی شیرده به اربابان امپریالیست شان واگذار خواهند کرد!

سه "معجزه" تاریخی! ـ بازپخشش

به پاس مولانا سیّد ابوالفضل بُرقعی


گاو صاحب الزمان 

«... آنچه مربوط به مطلب ما در اینجاست اینکه علمای معتبر تبریز از امیر [کبیر] حمایت می کردند تا اینکه بُقعه ی ״صاحب الامر״ در میدان ״صاحب الزمان״ تبریز معجزه فرمود (سنه ی ۱۲۶۵). قصابی گاوی را برای کشتن می برد؛ گاو، بند گسیخت و به بُقعه پناهنده گردید. چون قصّاب خواست آن را بیرون کشد، در دم افتاد و جان داد. گاو از آنجا یکسره به خانه میرزا حسن متولّی بگریخت. لابد به حیوان زبان بسته الهامی رسیده بود! پس گفتند :
حضرت صاحب الامر علیه السلام معجزی کرد ... همه ی دکانها پرِ چراغ و بانگ صلوات بود و تهنیت همی گفتند که تبریز شهر صاحب الامر شد و از مالیات و حکم حُکّام معاف است. پس از این، حکم با بزرگ مقام است ... مسجد و مقام سراسر پر چراغ بود و لولیان بر بام بودند و کوس همی زدند!

نادر میرزا که ناظر این صحنه نمایش بود، می نویسد:
آن گاو را میرزا فتاح برده بود، جُلی از بافته کشمیر بر او انداخته ، فوج همی رفتند و بر سُمّ آن حیوان بوسه همی زدند؛ وقیعه (سرگین) آن حیوان به تبرک همی ربودند! بزرگان بدانجای چراغدان ها و پرده ها به نذر همی بردند تا به جایی که سفیر انگلیس چهل چراغی بلور بفرستاد و بیاویختند. آنجا خُدّام و فرّاش ها بگماشته ، مردم نواحی فوج فوج با چاوشی به زیارت همی آمدند! همه روزه معجزه دیگر همی گفتند که فلان کور بینا شد و فلان گنگ به زبان آمد و فلان لنگ پای گرفت. برخی از بزرگان بدین کار پیشتر قوت همی دادند. تا یک ماه کس را قدرت نبود سخنی در این کند.  از قضای ایزدی گاو بمرد؛ اما مردم دست بردار نبودند و حکمران کجا یارای دم زدن داشت ... باید دانست که در این اوان ، میان دولت و سفارت انگلیس مشاجره تندی بر سر ارامنه تبریز در گرفته بود و استیونس کنسول تبریز "اعلام نامه" تحریک آمیزی بر در کلیسا چسبانده و امیر مترصد بود او را از ایران بیرون کند؛ و هموست که آن چلچراغ را در آن گیرودار به بقعه صاحب الامر فرستاد و وقف آنجا کرد. امیر در نامه بلند که شرح دخالت های بیجا و شیطنت آمیز کنسول انگلیس را می دهد، در ۱۴ رجب ۱۲۶۶ به شیل می نویسد:
... بعد از آنکه مردم اجامر و اوباش تبریز به جهت شرارت های خودشان در امور ملکی و اتلاف مالیات دیوانی از برای خود مامن و بستی قرار گذاشته و خودسریها کنند، عالیجاه مشارالیه (استیونس) به جهت تقویت آنها و استحکام خیالاتشان چهل چراغی به مسجد صاحب الزمان فرستاد و بر آنجا وقف کرده، زیاد از حد باعث جرات عوام و اشرار گشته پای جسارت را بیشتر گذارده اند تا ازاین خیالات عوام خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند.» (امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت، نشر خوارزمی، ۱۳۷۸)

«چنار عباسعلی» 

«یکی از خدمتکاران اندرون مرتکب خلافی شد و از آنجا که می دانست مورد خشم و بازخواست خانم خود قرار خواهد گرفت شبانگاه فرار نمود و در حضرت عبدالعظیم بست نشست. چون این خبر به گوش شاه رسید، سخت به رِقّت آمد و به بانوی کنیز فراری گفت تا از تقصیر وی درگذرد. آنگاه برای آنکه اهل اندرون مُلجاء و مأمن نزدیک تری داشته و هنگام ضرورت بدان پناه برند، در نهان به یکی از گیس سپیدان حرم دستور داد تا آواز دهد که خواب نما شده و به وی گفته اند در پای چنار کهنسال گُشن شاخ در کنار مظهر قنات «مهرگرد» که در اندرون واقع است، امامزاده ای به نام عباسعلی مدفون است!

همین که این خبر در اندرون انتشار یافت. اهل حرم شادیها کردند و از شاه خواستند تا نرده ای دور آن درخت کشیده شود. شاه به نصب نرده امر کرد و آن را به رنگ سبز اندود کرد. از آن پس درخت مزبور به «چنار عباسعلی» معروف شد. زیارتنامه ای مخصوص به تنه ی آن آویختند و اطرافش شمعدانهای نقره کوبیده، هرشب شمعها در آن افروختند. رفته رفته چنار مزبور اهمیتی بسزا یافت و بستی محکم شد. اهل اندرون نذرهای خود را از قبیل حلوا و غیره در پای آن می پختند و به بدنه اش دخیل ها می بستند. بدینگونه برای نیازمندان حرمسرا نقطه توجه و مأمن نزدیکی به وجود آمد.» (یادداشت هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه، دوستعلی معیّرالممالک)

گنبد و بارگاه "امام سیزدهم" 

«... پس از درگذشت آیت الله* سیّد کاظم شریعتمداری، طرفدارانش مخفیانه اعلامیه ای منتشر کرده و برای او زیارتنامه ای ساختند! همچنین، پس از درگذشت رقیبش (مُراد، آخوند روح الله خمینی است.  ب. الف. بزرگمهر) که قدرت را به دست داشت، از بیت المال این مردم نیازمند، حرمی با گنبد و دو مناره ی بلند ساخته و زیارتنامه ای نیز تهیه کرده اند! و دستگاه و دکّان دیگری به دکان های قبلی افزوده شده است! (تضاد مفاتیح الجنان با آیات قرآن، تحریر دوم با تجدید نظر و اضافات، تالیف علّامه سیّد ابوالفضل بُرقعی)

***

این سه "معجزه" تاریخی را مولانا سیّد ابوالفضل بُرقعی، کم و بیش به همین صورت در کتاب « تضاد مفاتیح الجنان با آیات قرآن» آورده است. نام کتاب را برخلاف نظر نویسنده ی آن به «مفاتیح الجنان و قرآن» دگرگون نموده اند که کمتر توجه جویندگان را به خود جلب نموده، به تریج قبای اسلام پناهان بر نخورد.

آقای بُرقعی در بخشی از پیشگفتار کتاب یاد شده، زیر عنوان: «تامّلی درباره ی قاعده ی تسامح در ادلّه ی سُنَن»، چنین نوشته اند:
«یکی از مشکلات بزرگ مسلمین مساله ی خرافات و موهومات است و متاسفانه کمتر دیده شده که آخوندها و معمّمین با بدعت ها و خرافات که مورد علاقه ی مردم عوام است، مبارزه کنند و برای آگاه ساختن عوام سعی بلیغ نمایند ...»

ب. الف. بزرگمهر   دوم اَمرداد ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/07/blog-post_1226.html

* کاربرد واژه ی آخوند از ریشه ی پارسی یا ملّا از ریشه ی عربیِ واژه ی مولا درست تر است.  ب. الف. بزرگمهر 

عنوان و زیرعنوان های نوشتار و نیز برجسته نمایی ها از آنِ من است. متن های برگرفته را نیز اندکی در نشانه گذاری ها ویرایش نموده ام تا بهتر خوانده شوند. ب. الف. بزرگمهر

به چه منظوری می‌نویسید؟ ـ بازپخشش

اقرار کن که نمی‌توانی زندگانی را طوری تصویر کنی که پرده‌ی تصویرت موجب شرمساری کینه‌توزانه‌ای در او شود و میل سوزان به ایجاد شکل دیگر هستی را در او پدید آورد ...

«به چه منظوری می‌نویسید؟ و شما هم که زیاد می‌نویسید ... آیا میل دارید در مردم احساسات نیکی را بیدار کنید؟ اما با کلمات سرد و سست که نمی‌توانید این کار را انجام دهید. نه! شما نه تنها نمی‌توانید چیز تازه‌ای به زندگانی اضافه کنید بلکه چیزهای کهنه را هم مچاله شده و له شده، فاقد صورت و شکل تحویل می‌دهید. وقتی که انسان آثار شما را می‌خواند، چیزی جز این‌که شما را شرمنده سازد از آن‌ها نمی‌آموزد. همه چیز معمولی و پیش پا افتاده، افکار پیش پا افتاده، وقایع ... پس چه وقت می‌خواهید درباره‌ی سرگشتگی روح و لزوم احیاء آن صحبت کنید؟ پس کو دعوت به خلاقیت زندگانی؟ کجاست درس های شهامت و کلمات نشاط‌ بخشی که الهام دهنده‌ی روح باشند؟

... ممکن است بگویی که زندگی نمونه‌های دیگری جز این‌هایی که ما به وجود می‌آوریم در اختیار ما نمی‌گذارد. این را نگو! زیرا برای کسی که خوشبختانه بر کلمات مسلط است، بس ننگین و شرم‌آور است که به ضعف خود در برابر زندگی و این‌که نمی‌تواند برتر از آن باشد، اعتراف کند. اگر هم‌سطح زندگی هستی، اگر نمی‌توانی با نیروی ابداع، نمونه‌هایی که در زندگی نیست ولی برای آموختن لازم است ایجاد کنی، کار تو چه ارزشی دارد؟ و چگونه خود را مستحق داشتن عنوان نویسندگی می‌دانی؟ وقتی که حافظه و توجه مردم را با ماجراهای بیهوده و با تصاویر کثیفی که از زندگانی شان می‌کشی، انباشته می‌کنید، فکر کن، آیا به مردم زیان نمی‌رسانی؟ تردیدی نیست! اقرار کن که نمی‌توانی زندگانی را طوری تصویر کنی که پرده‌ی تصویرت موجب شرمساری کینه‌توزانه‌ای در او شود و میل سوزان به ایجاد شکل دیگر هستی را در او پدید آورد ... آیا می‌توانی ضربان نبض زندگی را تسریع کنی؟ آیا می‌توانی مثل دیگران، تو هم نیرویی در او بدمی؟»* 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_68.html

* برگرفته از کتاب «هدف ادبیات»، ماکسیم گورکی، برگردان م. ه . شفیعی‌ها و درج شده در نوشتار «اُمید که قبایش دو شود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۳ آبان ماه ۱۳۸ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/11/blog-post_14.html

... و نیز در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2009/08/blog-post_09.html


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!