«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

پدیده هایی هر دم نوشونده با ماهیتی کهنه و ریشه دار از پادشاهی قاجار به این سو! ـ بازپخشش

چند بند زیر، برگرفته از یکی از گزارش های درج شده در گاهنامه ی وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» هاست که در آن به برقراری «خطوط ارتباطی جدیدی در طول مذاکرات ایران و آمریکا [که] در جریان پرونده هسته‌ای ایجاد شده [و] تاثیر کلیدی در آزادسازی تفنگداران دریایی این کشور داشته» اشاره شده است. گرچه، آن «خطوط ارتباطی» چندان تازه نبوده و دستکم از واپسین ماه های پیش از سرنگونی رژیم ستمشاهی در ایران، میان روح الله خمینی و برخی دیگر آخوندها چون بهشتی و از همه بیش تر، نمایندگان بورژوازی لیبرال ایران با نمایندگان کشورهای امپریالیستی و از آن میان با «یانکی» ها با یا بی میانجیگری کسانی دیگر برقرار بوده و در نیرو گرفتن جریان راست و فراراست ضدانقلابی زیر پوشش «اسلام» و آیین شیعه ای کژدیسه شده به سود بهره کشان و برآمدشان در بدست گرفتن حاکمیت کشور، نقشی برجسته داشته است. آنچه تازه و نزدیک تر به دوره ی کنونی است، پدیده ی نیرو گرفتن هرچه بیش تر نوکران و مزدوران سرراست امپریالیست ها (بویژه مزدوران امپریالیست های «یانکی» و انگلیسی) و دستیابی شان به بالاترین کانون ها و جایگاه های رژیمی سراپا آلوده و تبهکار است؛ از آن دو تا برادر تازی ـ انگلیسی لاریجانی و آخوند کوتوله ی امنیتی بگمان بسیار انگلیسی در کلیدی ترین جایگاه های رژیم گرفته تا وزیر امور خارجی نوکر و دست نشانده ی امپریالیست های «یانکی» ها و دیگری و دیگری. رهبر نابکار و دروغگو و یار غارش: «اُم الفساد والمفسدین» نیز جایگاه  ویژه ی خود را دارند:
پدیده هایی هر دم نوشونده با ماهیتی کهنه و ریشه دار از پادشاهی قاجار به این سو!

 ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ دی ماه ۱۳۹۴

 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_29.html

 

***

 

تاثیر خطوط ارتباطی ایران و آمریکا در آزادی تفنگداران

 

به گفته یکی از مقامات کاخ سفید، «خطوط ارتباطی» جدیدی که در طول مذاکرات ایران و آمریکا در جریان پرونده هسته‌ای ایجاد شده، تاثیر کلیدی در آزادسازی تفنگداران دریایی این کشور داشته است.

 

به گزارش آسوشیتدپرس، دنیس مک‌دونا از مسئولان کاخ سفید روز چهارشنبه اعلام کرد که نقش خطوط دیپلماتیک ایجاد شده در جریان مذاکرات هسته‌ای، در روند حل مسئله مربوط به این نظامیان «بسیار مهم» بوده است.

 

بنا بر اعلام این مقام آمریکایی، روابط میان جان کری و همتای ایرانی‌اش محمدجواد ظریف، نقش مهمی در حل این موضوع و آزادسازی تفنگداران دریایی آمریکا داشته است.

 

۱۰ ملوان آمریکایی همراه با دو قایق نیروی دریایی این کشور روز سه‌شنبه از سوی نیروهای ایرانی در خلیج فارس بازداشت شدند.

برگرفته از گزارش «آمریکا به خاطر ملوانان از ایران عذرخواهی نکرده است»، «رادیو فردا»، ۲۳ دی ماه ۱۳۹۴

می خواهند برای آن ها کون مان را با شاخ گاو دراندازیم

می خواهند برای آن ها کون مان را با شاخ گاو دراندازیم* و اندکی هم با جود نمی اندیشند که خرموش ها نیز برای خود پشتوانه ای دارند: خرس بیم برانگیر روسی و پاندایِ کون تنبلِ چینی که با شتاب فراوان ما را در همه ی فن آوری ها از آن میان، رزمی پشت سر می نهند و نمی توانیم با هر دو همزمان بجنگیم. خودشان در لُس آنجِلُس و جاهای دیگر باخترزمین سنگر گرفته اند و می خواهند پیشمرگ شان شویم!

دنباله ی ناگفته های این بساز بفروش از زبان اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر   ٢٧ دی ماه ١۴٠۴

* «استیو ویتکاف» در پاسخ به پرسشی درباره ی اینکه برای ایرانیانی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند چه پیامی دارد، گفت:
«آنها بسیار دلاورند و ما در کنار آنها می‌ایستیم».

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ٢۶ دی ماه ١۴٠۴ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

چه اشکالی داره زمین اینجور خلوت باشه؟! ـ بازپخشش

اشکالی داره بجای ده میلیارد آدم که مانند مور و ملخ تو دست و پای هم می لولن، زمین اینجور خلوت باشه تا چند تا آدم دُرُس و حسابی توش شلنگ تخته بندازن و از زندگی سرشار بشن؟! هان! دروغ می گم؟ بیا این کلاه منُ بگیر جلوت بذار تا داوری کنه! خواهید دید که حقُّ به من می ده ...

از زبان لات بی سر و پای «یانکی»: ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_39.html



۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

چنانچه دندان تان برای گوشمالی خرموش ها می خارد، این تنها و بهترین گزینه خواهد بود ـ بازپخشش

تنها چیزی که از آنِ توده های مردم ایران نیست، خودِ رژیم دزدسالار فرمانروا بر این کشور باستانی است.

این روزها بویژه پس از موشک پرانیِ چون بارِ پیشین، همراه با آگاهی رسانی بهنگام به «یانکی» ها و به همین شَوَند، بیش تر نمایشی رژیم دزدسالار خرموش های اسلام پیشه ی سوار شده بر کول توده های مردم ایران به خاک «عزراییل» به نام خونخواهی این و آن عرب مزدورِ سر به نیست شده و سخن سرایی و بیش از آن، آوازه گری بر سر پاسخِ گویا سهمگین و زیر و رو کننده از آن سو به بهانه ی پشتیبانی از خاک خود فراز دیگری یافته و درباره ی چند و چون به انجام رساندن آن نیز گزینه های چندی از آن میان یورش به سازه های هسته ای و نفتی ایران به میان آمده است.

در این یادداشت کوتاه و تا اندازه ای شتابزده به چرایی، انگیزه ها و آماج های این جنگ و درگیری هم اکنون گسترش یافته که در نوشتارها و یادداشت های نه چندان کم شماری، برخی از برجسته ترین نکته های آن را شکافته و یادآور شده ام، نپرداخته و تنها به یادآوری دو نکته ی کلیدی از میان آن ها بسنده می کنم:   

الف. هر دو رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران و تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی «عزراییل»، یکی بیش تر دانسته و آگاهانه و دیگری تا اندازه ای کورکورانه، بازیگران نمایشی خونین به کارگردانی امپریالیست های «یانکی» و انگلیسی هستند؛ و

ب. انگیزه ی بنیادین جنگ و خونریزی در هر دو کشور، واپس راندن، به خاموشی واداشتن و بگاه بایسته، سرکوب توده های میلیونی مردم برای جلوگیری از دستیابی به خواست ها و هوده های دادخواهانه ی خود و نیز آفرینش پراکندگی، ستیزه جویی و دشمنی میان خلق ها و ملت ها زیر پوشش های گوناگون و از همه برجسته تر بر بنیادِ جداگانگی های دینی و آیینی با آماجِ پایمال نمودن همزیستی آشتی جویانه (صلح) در میان شان است که هم در آن کشور «عزراییل» زده و هم در ایران از زمینه های تاریخی نیرومندی برخوردار است.

با یادآوری ناگزیر آن دو نکته ی کلیدی به پاسخِ گویا سهمگین و زیر و رو کننده ی «عزراییل» یا باریک تر بگویم: تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی آن کشور کوجک و گزینه های آن می پردازم:
ـ سازه های هسته ای و نفتی و نیز کم و بیش همه ی دیگر ساختارهای گوناگونِ ساخته و برپا شده در ایران از آنِ رژیم دزدسالار فرمانروا بر این کشور باستانی نیست که کشورهای امپریالیستی و نوکران دست نشانده شان در دولت «عزراییل»، آن را بهانه ای برای سرکوب رژیم سزاوار سرنگونی گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان وانموده و به آن دست یازند؛

ـ ناساز با آنچه از زبان مزدوران ایرانی تبار نانخور باخترزمین با فرنام های گوناگون پژوهشگر، کارشناس و ... بیرون می آید و این چند روز خود را بزور واداشته ام به برخی از ستیزه های پیش پا افتاده شدن در میز گردها که بیش تر به تراشیدن سر یکدیگر آرایشگرهای بی مشتری مانده می ماند گوش و چشم سپارم، یورش به اینگونه سازه ها، نه تنها سرنگونی جَک و جانوران بجان مردم ایران افتاده را در پی نخواهد داشت که آن ها را پایدارتر نموده، افزایش خَریّتِ مذهبی بسودشان را دامن خواهد زد؛

ـ چنین تبهکاری بزرگی، بنیان های اختسادی ـ هازمانی ایران را سست نموده، زمینه ای درخور برای فروپاشی سرزمینی فراهم خواهد نمود؛ بخودی خود باید روشن باشد که آماج امپریالیست های «یانکی» و تا اندازه ای برادران شیر به شیر «انگلوساکسون» شان نیز همین است؛ و بی هیچ گمان و گفتگو، ایرانیان و بویژه ایرانیان آگاه تر به چرایی و چند و چون چالش ها در برابر آن خواهند ایستاد؛

ـ این تبهکاری زمینه و آبشخوری درخور برای خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان فراهم می کند تا گروه های کم تر آگاه روشنفکران را هر چه بیش تر در دام گونه هایی ملی گرایی با یا بی پوشش مذهبی انداخته و پیرامون بسیار تهی شده ی خود که هم اکنون دستِ بالا ۷⸓ هوادارِ، آن هم بیش تر گرزبدستان و سرکوبگران پرخاش های توده ای دارد را بیش تر از چنان گیج و گول شدگانی پر نماید؛

ـ بدین سان که در اینجا بگونه ای دربرگیرنده به آن نپرداخته ام، این تبهکاری به گسستِ پیوندهای تاریخی سده ها و گاه یکی دو هزاره ی خلق های باشنده در سرزمین کنونی ایران که در پی سیاست های ایران برباد ده رژیم خرموش ها سخت آسیب دیده، خواهد انجامید؛ زمینه ی جنگ درونی و برادر کشی را هرچه بیش تر فراهم نموده و چنانچه همه چیز در چارچوب نخشه ی «یانکی» ها پیش برود به فروپاشی ایران زمین خواهد انجامید؛ و

ـ افزون بر آنچه در بالا آمد، یورش به سازه های نفتی و هسته ای و ... چنگ اندازی با آماج دستکاری در روندهای سیاسی کشوری دیگر نیز بشمار آمده، پیامدهای زیانبار و گاه بازگشت ناپذیری برای هر دو کشور خواهد داشت. باز هم بیش تر می توان گفت و نوشت؛ گرچه بگمانم همین اندازه بس باشد.

با این همه و با هشدار در این باره که برخورد با فرمانروایان یکی از دیگری دزدتر و پلیدتر رژیم اسلام پیشگان، بر دوش خود مردم ایران است، تنها نکته ی شایان درنگ و گزینه ای که بر جای می ماند، یکی بیش نیست:
تنها چیزی که از آنِ توده های مردم ایران نیست، خودِ رژیم دزدسالار فرمانروا بر این کشور باستانی است؛ ولی آن را چون «نفتالین بنت» و «نادان یابو» نمی توان ساده اندیشانه چون اژدها، هشت پا (اختاپوس) یا مار بدیده گرفت؛ این رژیم پلید بیش تر به دوالپایی می ماند که وختی روی کول کسی سوار شد و پاهای ریشه دارش را بدور کمر وی پیچید به آسانی نمی توان آن را جدا نمود و پایین آورد.

بدین سان، چنانچه با همه ی آنچه در بالا آمد و هشدار نیز داده شد، دندان تان برای گوشمالی خرموش ها می خارد، این تنها و بهترین گزینه خواهد بود:
شکار یکی یکی یا همگی با همِ خرموش ها!

نخستین خرموشی نیز که خودم پیشنهاد می کنم، آن آخوند چُسی: «گداعلی پیشین» یا همانا «سلطانعلی گدای ورشکسته و جفنگ گوی کنونی» است.

با این همه، کوچک ترین واکنشی نشان ندهید چیزی از شما کم نمی شود و به سود مردم هر دو کشور ایران و «عزراییل» است؛ چنانچه ریگی به کفش نداشته باشید ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_92.html

بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید: آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟

اینک همزمان دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی یافته ایم:
یکی چُلاقعلی درمانده از همه سو که سال هاست بر کشورِِ باستانی بداختری "فرمان می راند" و از چندی پیش به این سو از ترس «عزراییل زمینی» همه ی کار و بارش را به سوراخ های دراز تو در تویی جابجا نموده و همراه با همسر و « دُردانه گُُل پسرش» به الله تازی پناه برده تا شاید گشایشی از آسمان فرارسد؛ دیگری رهبرِ تازه تراشیده شده ای است که بویژه «عزراییل زمینی» وی را در رسانه های پر و پیمان وابسته اش، باد کرده و با نادیده گرفتن شمار نه چندان کمی از گروهبندی های ناهمداستان با وی از "چپ"و «راست» نیز شمار دیگری که از بنیاد با جابجا نمودن خرموش های اسلام پیشه ی آزمون پس داده ای تمرگیده در جایگاه «کفن دزدان کنونیِِِِِ» همچنان فرمانروا میهن نگونبخت مان با «کفن دزد پیشین که صد رحمت الهی بر وی باد!»١ ناهمداستانند، وی را باد کرده به جلوی پرده نمایش می راند.

اینکه «عزراییل زمینی» تا چه اندازه درباره ی به تخت پادشاهی نشاندنِ "رهبر" تازه تراشیده شده با گروهبندی فراراست «یانکی» ها و برادر شیر به شیر «انگلوساکسون» اش، هماهنگ و همسوست ـ که بگمانِ بسیار چنین است ـ جُستاری نیازمند پژوهش باریک تر است، آنچه بویژه چشمگیرتر است ـ و درباره ی آن، پیش از این چندین بار نوشته و بیم برانگیزی آن را یادآور شده ام، آماج «یانکی» هاست که بس فراتر از آنچه «عزراییل زمینی»، دستِکَم در گفتار خواهان آن است، رفته و پیوندهای گاه بیش از دو هزاره ی خلق های باشنده ی ایران زمین را نشانه می گیرد.٢

به هر رو، این بار که افزون بر خوانندگان تیزبینی که همواره روی نوشتارهای درخور انگشت نهاده و گویی سزاوارترین شان در این یا آن دَم را سپارش می کنند با خوانندگانی ویژه نیز سر و کار داریم که گرچه سرراست به «پسر عباسقلی خان»٣ نمی مانند، بویی از رفتار و کردار وی برده اند.۴

با این همه از آنجا که بگفته ی زیبای یکی از زبانزدهای پارسی سده های میانی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»۵ آن دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی نیز با یکدیگر سرِ سازگاری نخواهند داشت؛ این برآوردی دستپختِ برآوردکنندگان «یانکی» ها برای شیر مالیدن به سرِ توده های میلیونی مردم ایران و در کانون آن «طبقه کارگر» است که بدین سان در کردار از پهنه ی نمایش کنار نهاده می شوند تا چشم و همچشمی هر چه بیش تر سویه ای هالیوودی  بخود گرفته، تنها نامزدهایی برای نشاندن تاژ پیروزی در میدانِ دمکراسیِ نامور به «آمریکایی» بر جای بمانند. چشم بندی و کلاهبرداری از این بهتر می خواهید؟۶

بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید:
آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟

بگمانم پاسخ روشن تر از آن باشد که بخواهید نام بَرَنده را بر زبان آورید؛ بویژه چنانچه جوان باشید.

ب. الف. بزرگمهر   ٢۶ دی ماه ١۴٠۴

پی نوشت:

١ ـ بنگرید به یادداشتِ «بازهم صد رحمت به کفن دزد اولی!» در پیوندِ زیر:

ب. الف. بزرگمهر   ٣٠ دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/01/blog-post_973.html

٢ ـ ... چه جای سخنی از «تمدن بزرگ اسلامی» که گویا در «اوج قدرت و اقتدار خویش» بوده است؟! آیا خونریزی های تیمور مسلمان یا امپراتوری عثمانی و نمونه های کوچک و بزرگ دیگری در همین زمینه را می توان نشانه ای از نیرومندی «فرهنگ اسلامی» بشمار آورد؟! و آیا این آخوند نادان می داند که بخش بسیار بزرگی از گسترش کیش اسلام در سرزمین های گوناگون، در دوره های پس از خونریزی های نخستین آن از سوی تازیان بیابانگرد عربستان، نه به نیروی شمشیر که به نیروی «علم کلام» ساخته و پرداخته ی دانشمندان ایرانی و ساز و برگ دادن آن اسلام نخستینِ با بهشت و حوری و غلمان و رودخانه ی شیر و انگبین و یاوه هایی دیگر از اینگونه و در همین تراز به فلسفه و دانش های زمان انجام پذیرفته است؟

بی هیچ گمان و گفتگو، وی این ها و بسیاری نکته های دیگر از تاریخ ایران و اسلام و منطقه را نمی داند؛ وگرنه، چنین یاوه ای بر زبان نمی راند. آن «همزیستی مسالمت آمیزی» که به گفته وی، «تمدن اسلامی [میان] همه نحله های فکری و اقوام و طوایف مختلف ... برقرار کرده بود»، نیز تنها دوره هایی از تاریخ، بویژه در سرزمین پهناور آریانا را دربرمی گرفت و نه همه جا که افزون بر آن، ریشه در تاریخ و فرهنگ کهن پیش از اسلام این سرزمین و همزیستی رویهمرفته خوب میان خلق ها و کیش ها و آیین های گوناگون از گذشته ای دورتر به این سو را دربرمی گرفت؛ زانو زدن کوروش بزرگ در برابر یکی از نیایشگاه های بابل، تنها نمودی از چنان فرهنگی را به رخ می کشد و آنگونه که برخی کودن های نژادپرست آریایی که زبان پارسی را نیز خوب نمی دانند، تنها از آن کوروش بزرگ نبود و بیش از آن نشانه ای از هستی چنین فرهنگ سازگاری در میان توده ها و خلق های باشنده ی آن پهنه ی بزرگ بود و هنوز نشانه هایی نیرومند از آن در خوی و آداب و شیوه ی برخورد مردم در جاهای گوناگونی از آن برجای مانده است.

درست واژگون آنچه این آخوند بیشرم «تمدن اسلامی» نامیده و به پندار خویش، هندوانه زیر بغل مشتی دزد سرِ گردنه و شیخک های کون گنده ی عرب در آن همایش نهاده، آن پدیده تاریخی که همه ی نشانه های چپاولگری، گردن زدن، دزدی (و از آن میان، بویژه دزدی زنان و دختران تبارهای دیگر!)، نیرنگبازی و شبیخون های کمابیش همیشگی میان تبارهای آن سرزمین بیابانی را دربر داشت و همه ی این ها را نیز به همراه خود به سرزمین هایی با فرهنگ باستانی آورد و آن ها را آلود، نمی توان فرهنگ («تمدن») به آرش باریک آن بشمار آورد.

برگرفته از نوشتار «قیچی هایی در دستان کارآزموده ی کشورهای امپریالیستی کهنه و نو!» در پیوند زیر:

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_50.html

٣ ـ گُزیده سروده ای از زنده یاد ایرج میرزا، برگرفته از گنجور

داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خان
کُلفَت خانه ز دستش به اَمان
...

۴ ـ گروهی که افزون بر هنرهای «پسر عباس قلی خان» به هنرهای دیگری از آن میان، ربودن خوراک آماده ی دستاورد دیگران نیز آراسته و گاه آش را با جایش می برند. نمونه های بسیاری از چنین دزدان ادب و اندیشه سراغ دارم که جای پرداختن به آن ها نیست.

۵ ـ برگرفته از یکی از متنوی های سراینده ی شیرین  سخن پارسی: سعدی شیرازی در «گلستان»

۶ ـ به شوند روز و روزگار کنونی و بویژه ناتندرستی ام، ناچارم به همین بسنده کنم؛ وگرنه این یادداشت بدون برآوردهای هماوند دیگری از آن میان و برجسته تر از همه، چند و چون جغرافیای اختسادی ـ سیاسی جهان بویژه میان روسیه و «یانکی» ها به هیچ رو دربرگیرنده نخواهد بود.  

 

۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

در دام گروه دیگری از دزدان و چپاولگران حاکمیت ایران نیفتیم! ـ بازپخشش

چندی پیش که گفتگوهای دنباله داری با یکی از به گفته ی آن رسانه،۱ همکاران پیشین بابک زنجانی، در رسانه ها درج شده بود با خود گفتم: این هنوز بخش کوچکی از ماجراست و نتیجه گیری های گفتگوگر روزنامه بیش و پیش از هر چیز یکسویه و تنها برای متهم کردن گروه چپاولگر دیگری است ...

درباره ی آن گفتگوها، یادآوری هایی کوتاه (memoحاشیه نویسی نموده بودم تا سپس یادداشت جداگانه ای از آن درآورم. شوربختانه، شدت گرفتن بیماری و افتادنم در بستر، این امکان را از من گرفت. کم و بیش می دانستم و می دانم چه در سر دارند و چگونه آن را می خواهند پیش ببرند. در این زمینه و به عنوان بخشی از سناریوی عمومی تر، همه چیز در چارچوب همان نقشه ای تنظیم شده که همه ی کاسه و کوزه های سی و اندی سال پیگیری سرسختانه و ایران بربادده سیاست بورژوا لیبرالِ امپریالیستی را که آغاز آن با نام جانور پلیدی به نام اکبر هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) رقم خورده و پس از وی نیز از سوی دولت های خاتمی و احمدی نژاد، گاه با اندک عقب نشینی ها و بالا پایین شدن هایی پی گرفته شده را به گردن دولت پیشین بیندازند و با پدید آوردن پرده دودی دیگر، همان سیاست ها را این بار در کالبد همدستی های آشکارتر با کشورهای امپریالیستی، بویژه «ایالات متحد» (اتازونی) که بر پایه ی نوشته ای هجوآمیز از «شیطان بزرگ» به «سوسن خانم»۲ دگردیسه شده، پی گیرند.

آن یادآوری های کوتاه که در بالا به آن ها اشاره کردم، این ها هستند:

ـ یادداشتم درباره ی نفت و دروغ کاهش تولید

ـ امکان بهره برداری جناحی و تسویه حساب های درونی از این گفتگو هست؛ بگونه ای که برخی دزدان با دزدان دیگر تسویه حساب نمایند

ـ کل داستان همین است: جابجایی پول و سرمایه ایران

ـ چگونگی پولدارشدن یکباره ی بابک زنجانی، روند اقتصادی مافیایی را به نمایش می گذارد؛ بسان روسیه و همه ی جمهوری های شوروی پیشین که اندک کسانی، گاه یکشبه میلیاردر شده و پول ها را بی درنگ در اقتصاد باخترزمین سرمایه گذاری نمودند.

ـ بهترین راه خروج سرمایه ایران به بانک های خارجی بخشی از پول های بلوکه که نگرانی برای آقایان ایجاد کرده، پول های دزدی خودشان است.

ـ بیگمان، این همه ی ماجرا نیست؛ ولی گامی درست برای پیشبرد و روشن کردن چنین کلاهبرداری های بزرگی است که مافیای اقتصادی زیر پوشش ولایت مطلقه فقیه و در شرایط نبود هیچگونه آزادی بیان و رسانه ها به راه انداخته است.

ـ نباید [بابک زنجانی] سر به نیست شود؛ دادگاه علنی با وکیل و ... برای روشن شدن کل ماجرا

ـ از مجموعه عمرانی و خریدهای خارجی برای پوششی برای پولشویی سود برده می شده

ـ سوء استفاده از دلار دولتی

ـ پولدار شدن از فروش نفت بر روی کاغذ ملی ایران ...

اینک که گزارش زیر را می خوانم و بخشی از آن نیز از زبان یکی از بزرگ ترین رشوه بگیران و دزدان و خائنین به منافع ملی: بیژن نامدار زنگنه، آورده شده، آن پیش بینی بازهم نیروی بیش تری می گیرد. ریشخندآمیزتر از همه این بخش از گفته های این دزد فرومایه و بی بُتّه است که می گوید: «... من اصلا نمی‌توانم این وضع را تحمل کنم»! (گزارش زیر)

با این همه، انگیزه ام از نوشتن این یادداشت که در برنام آن نیز بازتاب یافته، دیدن گزارش زیر بی هیچ افزوده یا یادداشتی، بسان آنچه در اینجا آورده ام، در یکی دو تارنگاشت "چپ" با گرایشات «لیبرال دمکراتیک» است؛ گرچه، برنام «در دام گروه دیگری از دزدان و چپاولگران حاکمیت ایران نیفتیم!» را بیش تر برای کسانی برگزیده ام که ناآگاهانه در دام چنین سیاست هایی می افتند و نه چپ های دروغین یا رسانه هایی با گرایشات «لیبرال دمکراتیک» که خواسته یا ناخواسته، دستی در آلودن و یا رنگ باختن نام و پیشینه ی پرافتخار «چپ» و مارکسیست ـ لنینیست ها دارند.

برای من بیش از پیش روشن است که از بابک زنجانی و نمونه هایی چون وی با نادیده گرفتن ریز و شپش ماجراها که کی و تا چه اندازه بر سر این یا آن کلاه گذاشته و در آن باره کمتر کسی آگاهی دارد، بیش تر به عنوان ابزاری برای پولشویی و جابجایی درآمدهای ارزی و نفتی ایران به حساب های شخصی دزدانی کله گنده تر در بانک های کشورهای امپریالیستی که سرچشمه ی همه ی نابکاری ها و پلشتی ها در جهان هستند، جابجا نموده اند؛ و این بار، نه آنگونه که آن دزد بزرگ: خاوری، بانک ملی ایران را با کمک همدستان همچنان ناشناخته مانده اش در بانک ها و دستگاه دیوانسالاری حاکمیت تبهکار روی کول گذاشت و از کشور بیرون برد که به شکلی پوشیده تر و راه هایی پیش تر آزموده شده از سوی مافیای روسیه، ترکیه و کشورهای دیگر! 

کشورهایی چون کانادا یا همانا «بهشت دزدان» با همه ی ادعاهای بشردوستی و درستکاری شان از این دزدی ها همانگونه چشم خواهند پوشید که پیش تر درباره ی خاوری و اسلام پناهان دزدِ ریز و درشت دیگر چشم پوشیده بود؛ چشم پوشی هایی که سهم عمده ی آن نیز به جیب امپریالیست ها رفته و خواهد رفت.

مرگ بر رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و همه ی پادوهای ریز و درشتش در هرکجا که هستند!

ب. الف. بزرگمهر     ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/02/blog-post_7297.html

پانوشت:

۱ ـ گروه اقتصاد «تدبیر»

۲ ـ «بیا، بیا، کژدم بلا ...»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/02/blog-post_8017.html 

***

فسادهای مالی بالای۴۰۰  میلیارد تومان در قراردادهای نفتی

زنگنه: بابک زنجانی ۱۱۰ ‌هزار‌تومان به هر ایرانی بدهکار است!

«هر ایرانی ۱۱۰‌هزار‌تومان از آقای بابک زنجانی طلبکار است» البته «فعلا». این آمار طبق محاسباتی است که بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت انجام داده و در گزارش خود از بازدید دو روز پیش روحانی از وزارت نفت در صفحه «فیس‌بوک» خود نوشته است. زنگنه در گزارش خود نوشته که پس از ساعت ۹ شب (یکشنبه‌شب) برای آماده‌سازی شرایط برای بازدید روحانی از وزارت نفت به همکاران خود ملحق شده و پیش از آن در جلسه‌ای «بسیار مهم» درباره «بابک زنجانی» حضور داشته است. او از پیگیری‌های قوه‌قضاییه درباره پرونده زنجانی، تقدیر کرده و در ادامه نوشته: «آن‌طور که حساب کرده‌ام، فعلا هر ایرانی ۱۱۰‌ هزار‌تومان از آقای بابک زنجانی طلبکار است.» بابک زنجانی که هم‌اکنون در انفرادی اوین به سر می‌برد، ۹ دی‌ماه به اتهام بدهی ۸/۲ میلیارد دلاری (معادل حدود ۹‌ هزار‌میلیارد تومان) به نفت بازداشت شد. پیش از بازداشت زنجانی، حسن روحانی در نامه‌‌ای به اسحاق جهانگیری، معاون اول برای شناسایی ویژه‌خواران و سوء استفاده‌کنندگان از شرایط تحریم ماموریت ویژه داد.»

فسادهای بالای۴۰۰  ‌میلیاردتومان در قراردادهای نفتی

وزیر نفت در ادامه درباره قراردادهای نفتی بسته‌شده این‌طور توضیح داده [است]: «در بسیاری از این قراردادها نه مبلغ قطعی است، نه مدت زمان اجرای کار و نه تضمین قابل‌قبولی برای کیفیت و اجرای درست کار از پیمانکار گرفته شده. من مخصوصا بر این مطلب تاکید کردم؛ چرا که بر حساسیت فوق‌العاده آقای دکتر روحانی بر هزینه‌کرد درست حتی یک ریال از اموال عمومی هم آگاه بودم و در ادامه هم گفتم که من اصلا نمی‌توانم این وضع را تحمل کنم.» زنگنه در پایان گزارش خود، درباره «بابک زنجانی» و بدهی او به وزارت نفت، آن را گوشه‌‌ای از فسادهای مالی رخ داده در وزارت نفت عنوان می‌کند و می‌نویسد: «در رابطه با فساد اقتصادی هم به ایشان توضیح دادم که گرچه موضوع بابک زنجانی بزرگ است و ما به طور جدی در حال پیگیری آن هستیم، ولی متاسفانه موارد دیگری هم داریم که همگی بالای ۴۰۰ ‌میلیارد تومان هستند.»

زنجانی ۸ ‌هزار‌میلیاردتومان کم دارد

عزت‌اله یوسفیان‌ملا، عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، اما خبر ناامیدکننده‌ای به «خانه‌ملت» داده و گفته است: «دارایی‌ داخلی زنجانی شاید به‌هزار‌میلیاردتومان هم نرسد که این رقم کفاف بدهی ۹‌ هزار‌میلیاردتومانی او را نمی‌دهد.» یوسفیان‌ملا با اشاره به گزارش دستگاه قضایی در نشست دو روز پیش ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گفته است: «رقم دارایی‌های زنجانی در داخل کشور پاسخگوی بدهی‌هایش نیست. بر همین اساس باید دارایی‌های خارج از کشور او مورد ارزیابی قرار گیرد. او افزوده که «برای انتقال دارایی‌های خارجی بابک زنجانی باید وزارت امور خارجه همکاری لازم را با دستگاه قضایی انجام دهد.»

۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۲

برگرفته از «تارنگاشت شرق» با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

این همان چیزی است که همه مان می خواستیم؛ نمایش بسیار خوبی بود ـ بازپخشش

از چندی پیش به این سو، خرموش های اسلام پیشه همراه با یادگیری بسیار خوب فوت و فن نوکری و از آن میان، چگونگی چانه زنی برای دستیابی به جایگاهی سزاوارتر در ریسمان برادران شیر به شیرِ «انگلو ساکسون»، پیشرفت های شایانی از خود نشان داده و آگاهانه تر در این راه میمون و مبارک گام برمی دارند (بنگرید به آنچه در زیر برجسته نمایش داده شده است).

ب. الف. بزرگمهر ٢٢ دی ماه ١۴٠۴ 

***

این همان چیزی است که همه مان می خواستیم؛ نمایش بسیار خوبی بود

این همان چیزی است که همه مان، هم شما و هم ما می خواستیم؛* نمایش بسیار خوبی بود. برای خودم و «کابینه ی چَکُش نیمه شب» ام نیز دستاورد بزرگی بود تا هم آن را برُخ  آمریکایی هایی که به خیابان های شهرها ریخته، خواهان کناره گیری ام شده اند، بکشم و هم چین و روسیه را از پیامدهای راهی که در پیش گرفته و برای «جامعه جهانی» شاخ شده اند، بترسانم و پرهیز دهم.

«عزراییل»، نوکر خودمان نیز خواه ناخواه آنچه می گوییم را گردن می گیرد و دیگر انگولک تان نمی کند. اینک دست تان بیش تر باز شد برای سرکوب پرخاشگران به هر بهانه ای از خبرچینی برای عزراییل گرفته تا نگاه کژ و خشمگین به ولایت آسمانی ـ ریسمانی تان! اگر بار دیگر بروی خانه های یهودیان در «عزراییل» بمب بریزید، کلاه مان توی هم رفته، کار فرشته ی بلندپایه ی الله: «حضرت عزراییل» که خودم دلببستگی ویژه ای به ایشان دارم را آسان تر از همیشه خواهیم نمود. یادتان هم نرود که هر چه اورانیومِ پُرچِگال («غنی شده») در سوراخ سنبه های گوناگون پنهان کرده اید را گِرد آورده به نماینده مان، آن موش، روباه، آفتاب پرست یا هر نام ناشایست دیگری که روی وی می نهید، در «بنگاه جهانی انرژی اتمی» بسپارید؛ دیگر کارتان نباشد!

درودهای از دل و جان برخاسته مان را نیز پیشکش رهبر عظیم الشان تان کرده، خواستار بیرون آمدن شان از آن سوراخ موش هزارتو و پیگیری سخن سرایی های یکی از دیگر درخشان ترشان درباره ی استکبار جهانی و پله های انقلاب اسلامی و اینا هستیم؛ مُعَظَمُ لله نیک می دانند که ما و برادر شیر به شیرِ «انگلو ساکسون» مان تا چه اندازه به «اسلام ناب مُحَمَّدان» دلبسته بوده و همچنان چشم امید به گسترشِ آن در قفقاز و آسیای میانه داریم. همینجا خدای بزرگ خودمان، عیسا و «روح القُدقُد» را گواه می گیریم که سخن مان را فردا پس فردا و دیگر نمی دانیم تا کِی، زیر پا ننهیم! حضرت نشانه خدا! بیرون بیایید؛ از هوای آفتابی سرشار و سرخوش شوید و هیچ نترسید!

از زبان لات بی همه چیز «یانکی»:  ب. الف. بزرگمهر   سوم تیر ماه ۱۴۰۴ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_24.html

* «... به چرایی، انگیزه ها و آماج های این جنگ و درگیری هم اکنون گسترش یافته که در نوشتارها و یادداشت های نه چندان کم شماری، برخی از برجسته ترین نکته های آن را شکافته و یادآور شده ام، نپرداخته و تنها به یادآوری دو نکته ی کلیدی از میان آن ها بسنده می کنم:   

الف. هر دو رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران و تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی ꞌعزراییلꞌ، یکی بیش تر دانسته و آگاهانه و دیگری تا اندازه ای کورکورانه، بازیگران نمایشی خونین به کارگردانی امپریالیست های ꞌیانکیꞌ و انگلیسی هستند؛ و

ب. انگیزه ی بنیادین جنگ و خونریزی در هر دو کشور، واپس راندن، به خاموشی واداشتن و بگاه بایسته، سرکوب توده های میلیونی مردم برای جلوگیری از دستیابی به خواست ها و هوده های دادخواهانه ی خود و نیز آفرینش پراکندگی، ستیزه جویی و دشمنی میان خلق ها و ملت ها زیر پوشش های گوناگون و از همه برجسته تر بر بنیادِ جداگانگی های دینی و آیینی با آماجِ پایمال نمودن همزیستی آشتی جویانه (صلح) در میان شان است که هم در آن کشور ꞌعزراییلꞌ زده و هم در ایران از زمینه های تاریخی نیرومندی برخوردار است.»

برگرفته از یادداشتِ «چنانچه دندان تان برای گوشمالی خرموش ها می خارد، این تنها و بهترین گزینه خواهد بود»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_92.html 

***

ترامپ: آتش‌بس اکنون برقرار است؛ آن را نقض نکنید

 

رئیس‌جمهور آمریکا در تازه‌ترین پیام خود در تروث سوشیال با اعلام این‌که «آتش‌بس اکنون برقرار است»، از ایران و اسرائیل خواست آن را نقض نکنند.

جزئیات آتش‌بسی که به‌گفتۀ دونالد ترامپ ایران و اسرائیل با آن موافقت کرده‌اند، هنوز اعلام نشده است.

عباس عراقچی به‌طور تلویحی ساعت چهار صبح به وقت تهران را زمان آغاز توقف حملات از سوی ایران اعلام کرده است.

همچنین به گفته باراک راوید، خبرنگار اسرائیلی اکسیوس، آتش‌بس از ساعت هفت صبح به وقت اسرائیل آغاز می‌شود.

با این‌که دونالد ترامپ از آتش‌بس بین ایران و اسرائیل خبر داده، اسرائیل هنوز آن را به رسمیت نشناخته و تا ساعت چهار بامداد سه‌شنبه به وقت تهران، حملات سنگینی به شهرهای ایران انجام شده بود.

عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، نیز ساعت ۴:۱۶ بامداد در پستی در شبکه ایکس نوشت: «در حال حاضر، هیچ 'توافقی' دربارۀ آتش‌بس یا توقف عملیات نظامی وجود ندارد، اما اگر رژیم اسرائیل تا قبل از ساعت چهار صبح تجاوزات خود را متوقف کند، ما نیز قصد ادامه پاسخ نداریم.»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» سوم تیر ماه ۱۴۰۳ 

***

نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد که با پیشنهاد آتش‌بس رئیس‌جمهور آمریکا موافقت کرده است.

بنیامین نتانیاهو در بیانیه‌ای گفت که «با توجه به دستیابی به اهداف عملیات و در هماهنگی کامل با رئیس‌جمهور ترامپ، اسرائیل با پیشنهاد آتش‌بس دوجانبه رئیس‌جمهور موافقت کرده است.»

 

او افزود که «اسرائیل با قدرت به هرگونه نقض آتش‌بس پاسخ خواهد داد.»

آقای نتانیاهو همچنین با اعلام این‌که «به هدف خود یعنی از میان برداشتن تهدید هسته‌ای و موشکی بالستیک ایران دست یافته است»، از دونالد ترامپ «بابت حمایت در دفاع و مشارکت در از بین بردن تهدید هسته‌ای ایران» قدردانی کرد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» سوم تیر ماه ۱۴۰۳

بختی برای ویرایش هر دو گزارش بالا نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

 

چه نیایشی برای تان بکنم که خدا را خوش آید؟! ـ بازپخشش

چه نیایشی برای تان بکنم که خدا را خوش آید؟! مرده شور همه تان را ببرد که پسر دلبندم، پسر خدا را به چلیپا میخکوب و زجرکشش کردید. ..

ب. الف. بزرگمهر    ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_75.html

زیرنویس تصویر:

Madonna della Salute prega per noi

بانوی نیایشگران برای ما نیایش می کند

ما که قوم کارتاژ نیستیم ... ـ بازپخشش

شاید بتوان گفت: از نیش کژدم به اژدها پناه برده است! ولی، این سویه ای دیگر از تاریخی پر از خون و دروغ و فریب و بهره کشی است که به آن نمی پردازم. بجای آن، صحنه ای به ذهنم آمده است و همانجا می چرخد. می دانم تا بیرون نیاید، چون مگسی سمج آزارم خواهد داد. یادم می افتد که جانی شیفته مرا روان پریش خوانده بود؛ قهقهه ای است که ناخودآگاه سر می دهم؛ خوشبختانه آغاز شامگاه است و چرت کسی را پاره نمی کند. نمی دانم شاید هم حق با وی بوده است و با خود زمزمه می کنم:
روان پریشی دگراندیش! چه با هم جور درمی آیند؛ مگر نه؟!

صحنه ی نمایش:

یکی دو دستار به سر و یکی بی دستار که با دور زدن همه ی دم و دستگاه های بالای سرشان (قوه قضایی و ...)، برای تعیین و تکلیف خود با زندانی نوجوانی که تازه بالای لبش خطی سبز شده، سرراست از زندان به حضور «آقا» در اتاقی ساده زیست و بیروح (اتاق هم می تواند چون آدم ساده زیست باشد!) شرفیاب شده اند ...

ـ «آقا» با وی چکار کنیم؟ دوره ی محکومیتش به پایان رسیده، ولی همچنان در زندان است ...

یکی از آن ها بی هیچ رودربایستی از «آقا» می افزاید:
ـ الف بچه ی سِرتِقی است که حرف حساب سرش نمی شود!

«آقا» که تاکنون حواسش ششدانگ به گفته های آن ها بوده و لام تا کام چیزی نپرسیده است:
ـ مگر آنجا آب خنک ندارید؟!

نیش همان که آن نوجوان (تصویر پیوست) را سرتق خوانده باز می شود و همو با خنده ای فروخورده بر دیگران پیشدستی می کند:
ـ چرا «آقا»! آب خنک هم داریم. بحمدلله از بزرگی شما همه چیز فراهم است ...

«آقا» که می داند اگر اجازه بدهد مردک پرگو وقت بسیاری خواهد گرفت، در حالی که سخنش را قطع می کند:
ـ خوب! چه مرگش است؟! به وی بگویید که این دین رحمت و برکت است که با او اینگونه محترمانه برخورد می شود؛ ما که قوم کارتاژ نیستیم تا او را به صلیب بکشیم و زجرکُشش کنیم. از دین خود خارج شده و جزایش مرگ است ...[اندکی مکث] خوب حالا ملاحظاتی هست که دست مان را برای پیاده کردن اسلام عزیز می بندد.* این ها را نمی خواهد به وی بگویید؛ گستاخ می شود ... (در اینجا همگی به حضور آمدگان، تاییدکنان و با شرمندگی سرها را پایین می اندازند.) به وی بگویید، عیسا علیه السّلام را رومی ها به صلیب کشیدند و سپس خود به این دین آسمانی گرویدند (منظور «آقا» از این سخنان را کسی درست درنمی یابد که کدام کار رومی ها درست بوده است: «گرویدن به دین مسیحیت یا ...» و تا دوباره به خود آیند، چند لحظه ای هاژ و واژ به «آقا» خیره می شوند!) ... من با مسوولین امر در این باره صحبت می کنم تا ببینم چه می گویند و سپس در این باره تصمیم خواهیم گرفت انشاء الله!

اکنون همه ی به حضوررسیدگان درمی یابند که نمی بایستی مزاحم «آقا» می شدند و پس از تعارفات معمول و بوسیدن دست ولینعمت خود، اتاق ساده زیست را ترک می کنند.  

ب. الف. بزرگمهر      دوم بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_974.html

* این ملاحظات، بگمان بسیار نامه ی پر از مهری است که «آقا» برای نوجوانان و جوانان اروپایی در آن هنگام در سر داشته بنویسد یا دستور نوشتنش را صادر کرده بود.

۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

این بار را تو می بایستی بر دوش می کشیدی ... ـ بازپخشش

این بار را تو می بایستی بر دوش می کشیدی، مردک دَبَنگ! هم برای خودت بهتر بود و بارِ سنگینِ کشورداری بر دوش ناتوانت نمی افتاد، هم برای مردم ایران که تاوان این همه خریّت بر گرده شان سنگینی نمی کرد.

ب. الف. بزرگمهر   سوم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_2.html



جهان شما روی شاخ همین گاو می چرخد ... ـ بازپخشش

پیش ترها گاو ماده ی زمینی که شیر می داد را می پرستیدید و اکنون، نرینه گاوی آسمانی که شاخ می زند را می پرستید. نام آن را هرچه می خواهید، بگذارید؛ ولی جهان شما روی شاخ همین گاو می چرخد. ما چه نر، چه ماده، همان گاوی که بودیم، هستیم؛ می پندارید که پیشرفت کرده اید؟!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۷ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_0.html

زیرنویس تصویر:

Group statue of goddess Hathor protecting Psamtik I (schist), from Saqqara. Late Period, 26th Dynasty, ca. 664-525 BC. Now in the Egyptian Museum, Cairo.


۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

بازی گربه با موشی گیر افتاده در کُنجِ دیوار روندی نوین نیست و ریشه در گذشته دارد

روندی که امپریالیست های «یانکی» با رژیم بی در و پیکر و بی سر و سامانِ خرموش های اسلام پیشه پی گرفته و می گیرد، چیزی نوین نیست؛ ریشه در گذشته دارد و به بازی گربه با موشی گیر افتاده در کُنجِ دیوار می ماند که چندین سال پیش، درباره ی آن چنین نوشته بودم:
رویارویی گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان با امپریالیست های «یانکی»، همچنان به بازی موش و گربه ای می ماند که هر دو در همدستی با یکدیگر، جنبش فزاینده ی توده ای که طبقه کارگر ایران، گام بگام در کانون آن جای گرفته را آماج تیرهای زهرآگین خود نهاده و خواهان فروکش آنند؛ «گربه» با همه ی «کَف گربه ای»* های بازیگوشانه ای که هر از گاهی بسر «موش» ناتوان شده می زند، نه تنها هنوز خواهان خفه کردن «موش» نیست که به آن در سرکوب باز هم بیش تر جنبش توده ای نیازمند است و ملی گرایی را چه با رنگ و نیرنگ دین و آیینیِ «ضداستکبار جهانی» و چه بدون آن، دامن می زند. آنچه امپریالیست ها از گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان می خواهند، انجام بی چون و چرای همه ی آن چیزهایی است که در کالبد قرارداد ننگینِ نامور به «برجام» بر دوش گرفته و ناچار به «نرمش قهرمانانه» شده اند. رویارویی خرموش های بی پدر مادر با آن ها به هیچ رو از سویه ای توده ای و حتا ملی بگونه ای دربرگیرنده برخوردار نیست؛ و مگر «ملی» و «ملی گرایی» در باور و "فرهنگ" کلان سوداگرانی که جلوی دیدگان توده های مردم ایران، هست و نیست شان را به داد و ستد نهاده و برد و باخت هر چیزی از «کیک زرد» گرفته تا تن و بدنِ خواهر مادرشان، چنانچه سودی دست شان را بگیرد، برای شان یکیست از کدام آرش و مانشی درخور می تواند برخوردار باشد؟

* «کَف گربه ای» بر وزنِ «کَف گرگی» که در کُشتی برای پرت کردن و ناکانونمند نمودن سُهِش (حواس) و نیز گاهی برانگیختن کشتی گیر همچشم به سر یا پیشانی وی نواخته می شود. گربه نیز پیش از کشتن موشی که در کُنج جایی در تنگنا انداخته، همین کار را می کند. خودم در کودکی، گواه آن بوده ام که چگونه موش بیچاره با هر کوبه ی آرام یا تلنگر گربه به سرش، چند گامی گیج و ویج، پاورچین به جلو می رود و می ایستد تا کوبه ای دیگر دریافت کند.

برگرفته از نوشتار و پی نوشتِ «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_5.html

ب. الف. بزرگمهر ٢٠ دی ماه ١۴٠۴

 


چگونه موسی کلیم الله به یاری اُمّت اسلام شتافت! ـ بازپخشش

به بهانه ی بازپخشش این یادداشت برگرفته از کتاب «بیست و سه سال»، زنده یاد علی دشتی

بخت با ما یار بود که حضرت موسی، پیامبر نوپا را راهنمایی فرمود؛ وگرنه، روزانه می بایستی هزاران بار کون خود را هوا می کردیم و سر به زمین می سودیم.

ب. الف. بزرگمهر  دهم آذر ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_9.html

 ***

 چگونه موسی کلیم الله به یاری اُمّت اسلام شتافت!

زنده یاد علی دشتی درست گفته بود؛ شاهد از منبر رسید!

... يك نمونه و شاهد روشن و غير قابل انكار به ما نشان میدهد كه چگونه بسياری از تصورات و پندارها جان میگيرد و فرع زايد بر اصل میشود. قرآن محكم‌ترين و استوارترين سند مسلمين است. در آغاز سوره الاسرا (سوره الاسری، سوره بنی اسرائيل) كه از سوره‌های مكّی است و قضيه معراج از آن سرچشمه میگيرد آيه‌ ای است ساده و قابل توجيه و تعقل:
«سُبْحانَ اَلّذَيِ اَسْری بعَبده لَيلاً مِنَ اُلَمسجِدِ الِحرِِام اِلَی الَمسجِدِ اُلاَقصَاَ الّذِيِ باركنا حَوُلَهُ لَنُرِيهُ مِنْ آيَاتِناَ اِنّهُ هَوَالسميعُ البَصيٍر».

هيچ گونه ابهامی در اين آيه شريفه نيست. می فرمايد:
«بزرگ و منزه است خدايی كه بنده خود را شبانه از مسجد‌الحرام به مسجد‌الاقصی كه پيرامون آن را مبارك ساخته‌ايم سير داد تا آيات خود را بدو نشان دهد».

اين آيه را میتوان بر يك سير معنوی حمل كرد. اين گونه سيرها برای اشخاصی كه در خويش فرو می روند و سرگرم مسایل روحی خويشند، روی میدهد؛ ولی در ميان مسلمين پيرامون اين آيه ساده داستان‌های حيرت‌انگيز پيدا شده است كه به هيچوجه با موازين عقلی سازگار نيست و در اين جا فقط شكل ساده و روايت معقول‌تر را از تفسير جلالين می آموزيم. تفسير جلالين از معتبر‌ترين و موجه‌ترين تفسيرهای قرآن است زيرا نويسندگان آن از انتساب به فرقه‌های مختلف دور و كمتر آلوده به تعصب و جانبداری از اين و آنند.

نويسندگان آن به توضيح معانی قرآنی و توجيه مفاد آن قناعت كرده و گاهی شأن نزول بعضی آيات را بيان میكنند. با همه اين‌ها راجع به همين آيه اول سوره «اسري» بی مناسبت مطالبی از قول پيغمبر نقل میكنند. آيا خواسته‌اند علت نزول اين آيه را بيان و معنی مبهم آن را توجيه و تفسير كنند و يا اجمالی از روايات شايعه ميان مسلمين را بياورند؟

در هر صورت مطلبی را كه از قول پيغمبر آورده‌اند، بدون سند است و حتی اشاره ا‌ی نمی كنند كه اين مطلب را كدام راوی گفته، هر چند آن راوی معتبر و قابل وثوق نباشد و خود اين امر نشاندهنده اين معنی است كه دو مفسر محترم به روايتی كه نقل میكنند اطمينان ندارند. باری مطلبی كه از زبان پيغمبر نقل می كنند، چنين است:
«آن شب جبرئيل آمد و چارپايی همراهش بود كه از الاغ بزرگتر و از استر كوچكتر، سفيد رنگ، سُم‌هايش در كناره پا و مايل به خارج بود؛ بر آن سوار شدم، به بيت‌المقدس رفتم؛ افسار براق (نام مركب رسول‌الله) را به حلقه‌ ای بستم كه معمولاً انبياء می بستند؛ در مسجد‌الاقصی دو ركعت نماز خواندم. پس از بيرون آمدن، جبرئيل دو ظرف لبريز از شير و شراب برايم آورد. من ظرف شير را اختيار كردم و جبرئيل مرا بدين اختيار تحسين كرد؛ سپس به سوی آسمان اوّل پرواز كرديم. دمِ در آسمان موكل پرسيد: كيست؟

جبرئيل گفت: جبرئيل است.

موكل پرسيد: كه همراه توست؟

گفت: محمد.

موكل پرسيد: آيا او را احضار كرده‌اند؟

جبرئيل گفت: آری.

پس در آسمان را باز كرد؛ حضرت آدم به پيشواز شتافت و خير مقدم گفت  (به همين ترتيب هفت آسمان را می پيمايد و در هر يك از آسمان‌ها يكی از انبيا به استقبال وی می شتابد) در آسمان هفتم ابراهيم را ديدم كه به «بيت‌المعمور» (گويند خانه‌ایست در آسمان) كه روزی هفتاد هزار فرشته وارد آن میشوند و بيرون نمی آيند، تكيه كرده است. پس از آن مرا به «سدرة‌المنتهی» (درختی است در آسمان هفتم كه در سوره نجم قرآن هم آمده است) برد كه برگ‌هايش مثل گوش فيل بود و ثمره‌اش  سپس به من وحی شد كه شبانه روز پنجاه نماز بخوانم؛ بعد حضرت موسی در مراجعت به من گفت: پنجاه (ركعت) نماز زياد است؛ از خداوند بخواه، تخفيف بدهد؛ پس به سوی خدا برگشتم و تقاضای تخفيف كردم. خداوند آن را به ۴۵ نماز تخفيف داد. باز موسی گفت: من اين مطلب را در قوم خود آزموده‌ام؛ مردم نمی توانند شبانه روز ۴۵ نماز بخوانند؛ دو باره به سوی خدا باز گشتم (خلاصه آن قدر چانه زده است تا خدواند راضی شده است كه فقط پنج نماز خوانده شود).

اين خلاصه‌ی بود از آن چه تفسير جلالين در باب معراج آورده است و اگر آن را در جنب نوشته‌های ابوبكر عتيق نيشابوری و تفسير طبری قرار دهيم بسی معقول و موجه جلوه میكند.

روايات اسلامی به شكل افسانه‌آميزی قضيه معراج را پر و بال داده است؛ چنانكه به قصه اميرارسلان بيشتر شباهت دارد و محمد حسين هيكل با همه ادعای عقل و روشنفكری كه منكر معراج جسمانی است، از قول «درمنگ‌هايم» شكلی از اين افسانه را نقل میكند (كتاب حيات محمد جلد اول)؛ ولی آشنايی با مطالب قرآن كه حوادث بيست و سه سال ايام رسالت حضرت محمد در آن منعكس است، بر ما مدلل میكند كه پيغمبر چنين مطالبی نفرموده است و اين تصورات افسانه‌آميز و كودكانه مولود روح عاميانه ساده‌لوحی است كه دستگاه خداوندی را از روی گرده شاهان و اميران خود درست كرده است؛ چه در همين سوره (سوره ۱۷ بنی اسرائيل يا الا‌سراء) كه آيه اول آن باعث ظهور اين خيال‌بافیها شده است، پس از آيات ۹۰ ـ ۹۳ كه از حضرت معجزه خواسته‌اند، میفرمايد:

قُل سُبحانَ رَبّی هَل كُنتُ اِلا بَشَراً رَسُولاً

(يعني) من جز بشری هستم كه فرستاده شده اويم؟

در آيه ۵۱ سوره شوری میفرمايد:

وَ مَا كانَ لِبشرٍ اَنْ يُكَلِمَهُ الّلهُ اِلا وَحياً

(يعني) به هيچ بشری اين امكان داده نشده كه خداوند با وی سخن بگويد مگر از راه وحی.

با وجود وحی نيازی به رفتن آسمان‌ها نيست. برفرض ضرورت، ديگر وجود چارپای بال‌دار چرا؟ مگر آسمان راهش از مسجد‌‌‌‌الاقصی است؟ (جامع اقصی مسجد بزرگ معروف در بيت‌المقدس كه در سمت جنوب جامع‌القبه يا مسجد عمر و در كنار ديوار ندبه نيايشگاه يهوديان واقع است) خداوند غنی را چه نيازی به نماز بندگان است؟ موكلان آسمان‌ها، چرا از برنامه مسافرت پيغمبر بی اطلاع بودند؟

در ذهن ساده‌لوحان متعبد رابطه علت و معلول به هم نمیخورد. چون پيغمبر بايد راه دور بپيمايد، محتاج مركوب است؛ مركوب مانند استر است ولی بايد بال داشته باشد كه چون كبوتر به پرواز آيد؛ خدا میخواهد چشم محمد را خيره جاه و جلال خود كند؛ پس به جبرئيل دستور میدهد عجائب آسمان‌ها را به وی نشان بدهد.

خداوند چون پادشاه قهاری كه به مأموران خود دستور میدهد ماليات بيشتری برای خرج‌های دولت تهيه كنيد و وزير دارايی شفاعت می كند كه زياده‌روی نشود وگرنه رعايا بی پا میشوند از بندگان خود نماز میخواهد و پيغمبر شفاعت میكند كه پنجاه نماز تنزل كند. (برگرفته از کتاب بیست و سه سال، زنده یاد علی دشتی) 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/01/blog-post_26.html

برای دستیابی سرراست به ویدئوی آن پیوند آن، پیوند یاد شده در زیر را بکار گیرید.

 https://youtu.be/sGac60m2UzU

 


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!