«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ مهر ۱, دوشنبه

یکی دو نتیجه گیری سرِدستی از دو گزارش آماری ـ اقتصادی ـ بازانتشار

انگل ها و زالوهای اجتماعی نیازی به اقتصادی فرآورنده ندارند؛ آن ها هر چیزی را که ارزش خرید یا فروش داشته باشد، حتا ناموس دختران و دخترکان ایرانی را به داد و ستد می گذارند.

گزیده هایی از دو گزارش اقتصادی و آماری درباره ی اوضاع اقتصادی ایران را چندی پیش برگزیده بودم (گزارش های زیر) که روی آن کار بیش تری انجام دهم و هربار دشواری های گریبانگیر سبب می شد که نتوانم کاری بیش از گردآوری داده ها به انجام برسانم. اکنون نیز کاری بیش از یکی دو نتیجه گیری بر بنیاد برخی آمارهای آمده در این دو گزارش انجام نداده ام؛ نتیجه گیری هایی که می پندارم حتا بی بازگویی اینجانب و تنها با اندک باریک بینی و سنجش چند آمار با یکدیگر نیز می توان به آن ها دست یافت. پیش از این نیز گزارش ها و آمارهای اقتصادی دیگری، نادرستی و پوچ بودن برخی ادعاهای دولت آخوند امنیتی، درباره ی بهبودی اقتصاد بی سر و سامان ایران را نشان داده بود. با این همه می پندارم که در این زمینه، کم کاری چشمگیری، بویژه در میان ویژه کاران این رشته ها در ایران، دیده می شود که می تواند و باید بهبود یابد؛ ویژه کارانی که بجای کارهایی چنین پایه ای و نشان دادن آن حقیقت هایی که با شمارگان و ریاضی در اندیشه ی کم تر کسی جای می گیرد با بهره وری از نمودارهای تحلیلی و هماوندی های آماری ـ آقتصادی، در بسیاری موردها و به گفته ی آن زبانزد زیبا «هنوز غوره نشده، مویز می شوند» و چپ و راست تن به گفتگوهای رسانه ای برای دستیابی به نام و شاید نانی چرب تر می دهند.  

در یادداشت زیر، بر بنیاد آنچه از گزارش های یادشده برگرفته ام به یکی دو نتیجه گیری سرِدستی بسنده شده است.

***

افزایش درآمدهای صادراتی و وارداتی در ده ماه نخست امسال۱ که همچنان بگونه ای عمده بر صادرات نفت خام و واردات بی رویه و از آن میان بخش بزرگی به میانجیگری شیخک نشین های شاخاب پارس استوار است از سویی و کاهش نسبی تورم در نخستین ماه زمستان امسال در سنجش با همان ماه در سال گذشته از سوی دیگر نشان می دهد که گردش مالی داد و ستدهای سوداگران و بازرگانان بزرگ ایرانی نه تنها در سنجش با گذشته بدتر نشده که بهبود بازهم بیش تری یافته است؛ همین بهبودی نسبی و سود سرشاری که بازرگانان یادشده هم از صادرات و هم از واردات کالاها به چنگ می آورند را دولت نیرنگباز آخوندِ زرزرو، به عنوان بهبود اقتصاد ایران جا زده است؛ اقتصادی که تنها دربرگیرنده ی بخش توزیع و امور بازرگانی نیست و آمارهای ارائه شده از سوی دولت «زهدان اجاره ای» نیز حتا با نادیده گرفتن دستکاری هایی که برخی به آن اشاره می کنند، نمودار اوضاع اقتصادی کشور در کلیّت خود و چنان نتیجه گیری هایی شتاب زده۲ درباره ی بهبود اوضاع اقتصادی نیست.

«بنابر گزارش بانک مرکزی ایران، در دی ماه شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی به شمارگان  ۲۱۲.۳ رسیده است که به آرش بیشتر از دو برابر شدن بهای کالاها و خدمات در سه سال گذشته است.»۳و نیز:
«کاهش تورم به آرش ارزان شدن کالاها و خدمات نیست که نشاندهنده آن است که شتاب رشد بهای کالاها و خدمات کاسته شده است. این به آرش آن است که در دی ماه امسال نسبت به دی ماه سال گذشته، بهای کالاها و خدمات بیش از ۱۶درصد افزایش پیدا کرده است.»۴ (برجسته نمایی ها از آن من است.   ب. الف. بزرگمهر)

در کنار این نمودارها از کار افتادن شمار بازهم بیش تری از کارگاه ها و کارخانه های فرآوری کالا در ایران در سنجش با سال گذشته و سال های پیش از آن که نمود روشن آن، بیکارشدن شمار هرچه بیش تری از کارگران و نیز افزایش بیکاری همه گیر در میان جوانان، زنان و حتا ویژه کاران رشته های گوناگون است، نشانه ای گویا در پیشبرد دستورهای نهادها و بنگاه های جهانی امپریالیستی بدست دولت «زهدان اجاره ای» است؛ دولتی که از دید من، «پلِ پیروزی امپریالیست ها» در به زانو درآوردن فرجامین رژیم تبهکار و به خاک و خون کشیده شدن ایران در پی آن خواهد بود!

بر بنیاد این نمودارها، حتا با نادیده گرفتن واقعیت های اقتصادی ـ اجتماعی دیگری که در اینجا به آن ها پرداخته نشده، گفته های محمدباقر نوبخت، رییس به اصطلاح «سازمان مدیریت و برنامه ریزی» که «رویش (رشد) اقتصادی» شش ماه نخست امسال را مثبت خوانده و ادعا نموده که گویا اقتصاد از دوران رکود بیرون آمده،۵ دروغی شاخدار بیش نیست.

ادعای اداره ی کشور بر بنیاد آنچه «اقتصاد مقاومتی»۶ خوانده شده و بر زبان آن رهبر دَبَنگ نیز افتاده از آن نیز ریشخندآمیزتر است؛ زیرا در پی از کاربازماندن شمار بازهم بیش تری از کارگاه ها و کارخانه های فرآوری کالا و افزایش نسبت و سنگینی بخش های خدماتی غیر مُولّد در سال گذشته، اقتصاد ایران روز بروز بیشتر به دستگاه گوارش جانوران خونخواری چون پشه، شپش و زالو همانندی می یابد.۷ در چنان اقتصاد غیرمولدی، نفت یا هر تک کالای دیگری چون کاکائو یا موز که شاهرگ و بنیاد اقتصاد رویهمرفته تک کالایی در این یا آن کشور است، نقش همان خون را دارد که سوداگران بزرگ درون و برون در همدستی با یکدیگر بر آن چنگ انداخته و نه تنها نیازی به بخش های اقتصادی فرآورنده (مولد) نمی بینند که آن ها را چون همچشمی ناهمراه و سرِ خر می پندارند که باید از سر راه برداشته شوند؛ پدیده ای که بویژه از ده سال پیش به این سو، بگونه ای چشمگیر در اقتصاد ایران دیده می شود و نمودار روشن آن، پرداخت کمینه دستمزد کارگران کشور، پایین تر از «خط بینوایی» (یا «خط تنگدستی») است؛ به سخنی ساده تر و گویاتر که ماهیت آن «اقتصاد مقاومتی» را نیز به بهترین شکلی نمایش می دهد:
دیگر به مرگ نگرفته و نمی گیرند که به تب خشنود نمایند که به مرگ گرفته اند تا نابود نمایند!۸ 

انگل ها و زالوهای اجتماعی نیازی به اقتصادی فرآورنده ندارند؛ آن ها هر چیزی را که ارزش خرید یا فروش داشته باشد، حتا ناموس دختران و دخترکان ایرانی را به داد و ستد می گذارند.۹ 

ب. الف. بزرگمهر   دوم اسپند ماه ۱۳۹۲


پی نوشت:

۱ ـ «تراز بازرگانی ایران به منفی یک میلیارد دلار رسید»، برگرفته از «بی بی سی»:

۲ ـ در بهترین حالت آن، شتابزده! با بدیده گرفتن ماهیت رژیم تبهکار و دروغگو، کاربرد ویژگی: «نیرنگبازانه»، درست تر و سزاوارتر است.

۳ ـ «نرخ تورم در ایران به ۱۶.۳ درصد رسید»، برگرفته از «بی بی سی»:

۴ و ۵ ـ  همانجا

۶ ـ درباره ی «افتصاد مقاومتی» یا آنگونه که بسیاری به طنز آن را «اقتصاد مقاربتی» می نامند، محمدباقر نوبخت، رییس «سازمان مدیریت و برنامه ریزی» گفته است:
«در سال های گذشته با درآمدهای نفتی ۵۵ تا ۶۰ میلیارد دلار کشور اداره می شد؛ اما بهای فعلی نفت خام در بازارهای جهانی شوکی را به اقتصاد کشور وارد کرده است. بنابراین با اقتصاد مقاومتی می توانیم کشور را اداره کنیم.» (برجسته نمایی ها از آن من است.   ب. الف. بزرگمهر)
«نرخ تورم در ایران به ۱۶.۳ درصد رسید»، برگرفته از «بی بی سی»:

از دید من، گفته های این پادوی رژیم و بگمان بسیار، نوکر و مزدور امپریالیست ها، جز زمینه سازی برای آماده نمودن توده های مردم ایران برای پذیرفتن بار بازهم سنگین ترشده ی سیاست های نولیبرالیستی امپریالیست ها بر دوش اقتصاد ناتوان و ازکارافتاده ی ایران بیش نیست. هماوندی بسیار نزدیک چنین سیاستی با جُستار کاهش بهای جهانی نفت را چنانچه بخت یار باشد و سرگیجه های کمابیش همیشگی بگذارند، در نوشتاری جداگانه روشن خواهم نمود. 

۷ ـ «اجرای برنامه ی اقتصادی امپریالیستی به سود بهره کشان بزرگ و کوچک جهان و ایران در کالبد گسترش هرچه بیش تر بخش خصوصی بویژه در پهنه های خدمات و بازرگانی؛ کوچک نمودن بخش های دولتی و دگردیسه نمودن آن به پیشکار یا نوکر اجرای برنامه های آن ها و جلوگیری از گسترش و نیرومندی بخش تعاونی اقتصاد به عنوان بخش پیوسته ی دولتی؛ ساده تر نمودن بازهم بیش تر سامانه ی اقتصادی کشور با واردات کالاهای گوناگون از دسته بیل ساخت اندونزی گرفته تا کارگر چینی (نیروی کار نیز کالاست! پرارزش ترین و کم ارزش ترین آن در سامانه ی سرمایه داری!)، پذیرش سرمایه گذاری های بزرگ امپریالیستی بویژه در صنعت نفت و نابودی بازهم بیش تر اقتصاد نارسای ملی ایران؛ از میان بردن و فراری دادن نیروهای کاردان کشور، پژوهشگران، نوآوران و اندیشمندان رشته های گوناگون با سیاست های سرکوبگرانه، بگونه ای که از نیش کژدم به دامن اژدهای امپریالیستی پناه برده و سپردن هرچه بیش تر پهنه های مدیریت و ساماندهی به دست مشتی بوزینه ی مقلد که بزرگ ترین هنرشان، خواندن نمازها و نیایش های روزانه و شبانه به درگاه خداوند همراه با آروغ هایی از ته گلوست، همه و همه و بسیاری نابکاری های ناگفته ی دیگر در اینجا، اقتصاد کشورمان را بسان اندام های گوارشی جانوران انگل و دیگر جاندارانی چون پشه که از خوراکی آماده (در بیش تر موردها: خون!) تغذیه می کنند، ساده نموده است. در چنین اقتصادی، گام بگام نیاز به فرآوری های صنعتی و بگونه ای کلی فرآوری کالاهای مادی و معنوی و نیز همراه با آن، طبقه ی کارگر دست ورز و اندیشه ورز زدوده شده و از میان برداشته می شود. ناموزونی رشد اقتصادی ـ اجتماعی در شرایطی که خاستگاه ارزان، فراوان و پرکار کارگران نژاد زرد (بگونه ای عمده: چینی و ژاپنی) در دسترس بزرگ سرمایه داران جهان است و فن آوری های پیشرفته در زمینه ی ساخت آدمواره ها (آدمک های ساختگی) در آستانه ی برداشتن گام هایی غول آسا به پیش برای آزاد نمودن دست و اندیشه ی بسیاری از آدمیان از فرآوری است، پیامدهای ناهمتا با هستی و فرهنگ آدمی را اینگونه نشان می دهد و این تنها سویه ای از دیگر سویه هاست که در اینجا بیش تر به آن نمی پردازم.»
برگرفته از نوشتار «نموداری از پیامدهای پیشبرد سیاست های اقتصادی امپریالیسم در ایران!»،  ب. الف. بزرگمهر، دهم امرداد ماه ۱۳۹۲

۸ ـ وضعیت زندگی کارگران، زحمتکشان و حتا بخش هایی از کارمندان و بازنشستگان فرودست در میهن ما روز بروز بدتر و بدتر می شود. توده های گسترده ای از مردم، نمی توانند کمترین و بنیادی ترین نیازمندیهای یک زندگی «بخور و نمیر» را فراهم کنند و چرخ زندگی شان نمی چرخد. پیش تر، آنگونه که زبانزدی توده ای می گوید: «به مرگ می گرفتند، تا به تَب راضی کنند». اکنون حتا این زبانزد، کاربرد خود را درباره توده ی کار و زحمت از دست داده است. حاکمیت مهرپرور بازرگانان و داد وستدگران درون و برون ایران، چنان گلوی آنها را می فشارد و لقمه نانشان را بریده است که براستی باید گفت: «به مرگ گرفته اند که نابود کنند»!
برگرفته از نوشتار «به مرگ گرفته اند که نابود کنند!»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۱ آذرماه ۱۳۸۹

۹ ـ یکی از واپسین نمودهای چنین پدیده ی رنج آوری که از دید من، چنانچه نمونه های الله بختکی آن را کنار بگذاریم، بی هیچ گمان و گفتگو، باندهای جاکشِ اسلام پیشه در سازماندهی آن دست دارند، دستگیری ۵۴ زن روسپی ایرانی از میان ۱۰۰ زن روسپی دستگیر شده، آنهم تنها در یکی از مهمانسراهای شهر کوالالامپور مالزی است.

آخوند امنیتی بیشرم در سالگشت انقلابی سربریده، در روز ۲۲ بهمن ماه گذشته با زبان بازی از آن میان، گفته بود:
«جمهوری اسلامی ایران تبلور شریعت در ظرفیت یک ملت بزرگ است ...» و من در یادداشتی همراه با تصویر پلید وی نوشتم:
«این آخوند امنیتی راست می گوید! این همه زن روسپی و صیغه ای و بی خانمان و آواره در همه جای جهان، بهترین نشانه ی این گنجایش است؛ مگر همین چند روز پیش نخواندی که از ۱۰۰ زن روسپی دستگیر شده از سوی پلیس مالزی در تنها یک مهمانسرای کوالالامپور، ۵۴ تن شان ایرانی بوده اند؟

هنگامی که به گفته ی پلیس آن کشور از شمار ۱۰۰ زن نگونبخت، ۲۰ تن از خودِ آن کشور و از سایر کشورهای جهان جز ایران، تنها ۲۶ تن با روسپیگری در آن مهمانسرا روزگار می گذرانده اند، آیا شمار ۵۴ ایرانی در برابر همه ی آن ها، نشانه های تبلور شریعت در .. و ... یک ملت گُنجا را به نمایش نمی گذارد؟! بلوری از این روشن تر می خواهی؟»
از نوشته تصویر «بلوری از این روشن تر؟!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۳

*******

گزیده هایی از دو گزارش اقتصادی و آماری درباره ی اوضاع اقتصادی ایران

گمرک ایران گزارش داده که در ده ماه نخست سال، تراز بازرگانی ایران به کم و بیش، منهای یک میلیارد دلار کاهش پیدا کرده است.

در ده ماه نخست سال صادرات غیرنفتی ایران ۴۲ میلیارد و ۳۵۴ میلیون دلار و واردات ایران ۴۳ میلیارد و ۶۷۷ میلیون دلار بوده است.

سال گذشته تراز بازرگانی ایران در ده ماه نخست سال سه میلیارد و ۵۵۰ میلیون دلار منفی بود که در ده ماه نخست سال به کمتر از یک سوم کاهش پیدا کرده است.

گزارش تازه نشان می دهد که در این مدت، نسبت به مدت همانند سال پیش، صادرات بیشتر از ۲۴ درصد و واردات بیشتر از ۱۵ درصد افزایش پیدا کرده است.

سنجش درآمدهای صادراتی در ده ماه نخست امسال با سال گذشته نشان می دهد، صادرات کالاهای ایرانی در این مدت هشت و نیم میلیارد دلار افزایش پیدا کرده است.

تراز بازرگانی ایران در ده ماه نخست سال گذشته سه میلیارد و ۵۵۰ میلیون دلار منفی بود که در ده ماه نخست سال به کمتر از یک سوم کاهش پیدا کرده است

در برابر [آن]، واردات کالاهای خارجی در این مدت نسبت به ده ماه نخست سال گذشته بیشتر از پنج میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار افزایش نشان می دهد.

بنابر گزارش گمرک ایران، نزدیک به ۶۰ درصد از کالاهای صادراتی ایران را میعانات گازی و محصولات پتروشیمی تشکیل می دهد و عمده افزایش درآمدهای صادراتی مربوط به این بخش است.

«تراز بازرگانی ایران به منفی یک میلیارد دلار رسید»، برگرفته از «بی بی سی»:

***

بانک مرکزی ایران گزارش داده که نرخ تورم در نخستین ماه زمستان به ۱۶.۳ درصد کاهش پیدا کرده است که در سنجش با تورم دی ماه سال گذشته، بیش از ۲۲ درصد کاهش نشان می دهد.

نرخ تورم در نخستین ماه زمستان سال گذشته ۳۸.۴ درصد بوده است.

بنابر گزارش بانک مرکزی ایران، در دی ماه شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی به شمارگان  ۲۱۲.۳ رسیده است که به آرش بیشتر از دو برابر شدن بهای کالاها و خدمات در سه سال گذشته است.

گزارش تازه نشان می دهد که روند کاهش تورم در یک سال گذشته در حالی پی گرفته شده که در ماههای کنونی روند کاهشی آن کندتر بوده است.
...
در نیمه ی سال گذشته خورشیدی، رشد تورم به بالای ۴۰ درصد رسید؛ ولی پس از آن، روند فروکش آن آغاز شد و گزارش تازه نشان می دهد که از شتاب رشد تورم کاسته شده است.

در دو سال کنونی، ایران با رشد منفی اقتصادی همراه با تورم بالا روبرو بوده است و دولت می گوید که در شش ماه نخست سال رشد اقتصادی مثبت شده و کشور از دوران رکود خارج شده است.

محمدباقر نوبخت، رییس «سازمان مدیریت و برنامه ریزی» گفته است:
«در سال های گذشته با درآمدهای نفتی ۵۵ تا ۶۰ میلیارد دلار کشور اداره می شد؛ اما بهای فعلی نفت خام در بازارهای جهانی شوکی را به اقتصاد کشور وارد کرده است. بنابراین با اقتصاد مقاومتی می توانیم کشور را اداره کنیم.»

کاهش تورم به آرش ارزان شدن کالاها و خدمات نیست که نشاندهنده آن است که شتاب رشد بهای کالاها و خدمات کاسته شده است. این به آرش آن است که در دی ماه امسال نسبت به دی ماه سال گذشته ،بهای کالاها و خدمات بیش از ۱۶درصد افزایش پیدا کرده است.

منتقدان سیاست اقتصادی دولت کاهش نرخ تورم را به رکود ژرف نسبت داده اند.

«نرخ تورم در ایران به ۱۶.۳ درصد رسید»، برگرفته از «بی بی سی»:

این گزیده گزارش ها از سوی اینجانب، ویرایش و پارسی نویسی شده است؛ برجسته نمایی ها و افزوده های درون [ ] از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

برخورداری از سازمان سیاسی ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه»، نیاز روزافزون و درتگ ناپذیر طبقه کارگر میهن مان ـ بازانتشار

برای آزادی همه ی زندانیان سیاسی با هر آرمان و باور و اندیشه ای، سازمان یابیم؛ یگانه شویم و به میدان کارزار اجتماعی پای نهیم!

ددمنشی های پی در پیِ رژیم خرموش های اسلام پیشه که برای دستگیری کارگران و زحمتکشان زیان و ستمدیده و دیگر کنشگران هوده ی آدمی در کشورمان، حتا قانون های خودساخته را نیز زیر پا می نهند با سازماندهی گسترده تر و نیرومندتر جنبش اجتماعی و پرخاش به بیداد اجتماعی فراگیر در همه ی زمینه های بایسته، پاسخی دندان شکن دهیم!

نگذاریم تا بورژوا لیبرال های همدست و مزدور سرمایه امپریالیستی و آن لایه های نازک اجتماعی که همواره در کناره ی جنبش های اجتماعی، آسته برو، آسته بیا گام برداشته و برمی دارند تا گربه شاخ شان نزند، جنبش پردامنه ی توده ای با خواست های ریشه ای برای بهبود زیست و زندگی آبرومندانه ی کارگران و زحمتکشان را در چارچوب بسیار تنگ و کوته بینانه ی آزادی های بورژوایی بگنجانند و دستیابی به چنان آزادی هایی که از سوی رسانه های نیرومند سیهونیستی ـ امپریالیستی پیرامون آن پرگویی می شود را زمینه ساز و بستر به انجام رساندنِ آن خواست های ریشه ای جا زده و بخورد کارگران و زحمتکشان دهند!

نگذاریم جریان های رنگارنگ «لیبرال دمکرات» و «سوسیال دمکرات» که صورتک هایی از چپِ دلسوزِ بر چهره دارند، خود را در میان رسته های فشرده ی کارگران و زحمتکشان جای دهند و نقش دایه ی مهربان تر از مادر، میانجی یا سخنگوی خودخوانده را بر دوش گیرند!

همه ی آن ها، چه نیروهایی شناخته شده که شمشیر را از رو بسته اند و چه چپ نماها و "میانه رو"هایی که صورتک آزادیخواهی به چهره ی خویش زده و چون گذشته، چیزی بیش از «نم نم باران» نمی خواهند، دشمنان سوگندخورده ی کارگران و زحمتکشان هستند و رویهمرفته در همان چارچوب بسیار تنگ و کوته بینانه ای گام برمی دارند که کلان سرمایه داری امپریالیستی برای شان روشن نموده و به میدان شان فرستاده است. جنبش کارگری برای کوبیدن راه ناهموار پیش روی خویش و دستیابی به پیروزی فرجامین، ناگزیر به مرزبندی های باریک در هر گام و پله ای از روند گسترش و ژرفش جنبشی است که تنها دربرگیرنده ی کارگران نیست: کاری بس دشوار در کردار، ولی شدنی!

جنبش کارگری و توده ای ایران، برای پیشبرد خواست های همچنان بر زمین مانده و به فرجام نرسیده ی خویش در انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷، افزون بر پیکار پیگیر و آگاهانه برای جلوگیری از رخنه ی دشمنان یاد شده در رسته های خویش، نیازمند سازماندهی نیرومند و پایدار با سود بردن از دَرهم آمیزی های پنهان و آشکارِ کنشگریِ سازمانی، سازگار با این یا آن پهنه۱ در هر گوشه ای از ایران پهناور است. پیگیری چنان پیکار آگاهانه و برآوردن چنان نیازی، بدون برخورداری از سازمان سیاسی طبقه کارگر که بگونه ای فراخور دوران کنونی به «سوسیالیسم دانشورانه» ساز و برگ یافته و بخش سترگی از بدنه و رهبری آن را کارگران دربرگرفته باشند،۲ شدنی نیست.

در روز و روزگار بس ناگواری که همگی درگیر آنیم از سویی با شمار نه چندان کمی از گروهبندی های کوچک و بزرگ، بی ریشه یا ریشه دار، ولی بی سر و سامان و همگی انباشته ار روشنفکرانی بیمایه، پرگو و داویده (پُرمُدَّعا) از آن میان، در بیرون کشور روبروییم که از اندک هماوندی و پیوند بایسته با طبقه کارگر یا دستِکم، بخش پیشروی آن برخوردار نیستند و بخش سترگی از آن ها، چشم براه دری به تخته خوردن و فرارسیدن آزادی های بورژوازی برای پیگیری روده درازی های بی پایان و یارگیری های همچنان روشنفکرانه شان درون کشورند و از سوی دیگر، جنبش گسترده ی کارگری و توده ای که روزبروز از گستردگی و ژرفای بیش تری نیز برخوردار می شود، کمابیش همه ی آخشیج های بایسته برای آفرینش حزب راستین کارگری ـ کمونیستی را فراهم آورده و رهبرانی درخور و سزاوار رهبری در دامن خویش پرورده است؛ یک ناهمتایی آشکار که جایی برای درنگ بیش تر نمی نهد.۳

ب. الف. بزرگمهر  ۲۷ اسپند ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ واژه ی «پهنه» را در اینجا به آرش «وضعیت زمانی ـ مکانی» بکار برده ام. به پندار من، واژه ی «پهنه»، بیش از هر واژه ی همانند دیگری، ویژگی های «جای» یا «جایگاه» (مکان) و «زمان» را در یک هماوندی آسمانی (فضایی) با یکدیگر (x,y,z) دربردارد و می توان آن را با اندک چشم پوشی جایگزین عبارت یاد شده، نمود و بکار گرفت.

۲ ـ از دید نگارنده ی این یادداشت، بیش از ۹۰ تا ۹۵ درصد هموندان!

«خوشبختانه در تاریخ، ردپای نمونه ای درخشان از یک سازمان سیاسی پرولتری در میهن ما و پیرامون آن
وجود  دارد که هنوز می تواند سرمشق و راهنمای خوبی برای کارگران و زحمتکشان و نمایندگان سیاسی
آنها باشد:
در سال ۱۹۱۶ ترسایی (۱۲۹۵خورشیدی) در باکو کارگران ایرانی صنعت نفت، یک سازمان سیاسی سوسیال دمکرات به نام عدالت بوجود آوردند. این حزب به شکل یک سازمان پرولتاریایی سازمان یافت. ... برای تاسیس شعبه های حزب، کادرهای ورزیده مخفی به ایران اعزام شدند. در برنامه حداقل این حزب نیز یکی از مسایلی که باید روی آن کار می شد، نشکیل و گسترش این سازمان در ایران و متحد کردن کلیه عناصر انقلابی آن بود. ... اعضای حزب عدالت را ۶۰ درصد کارگر، ۲۰ درصد کارمند دفتری، ۱۷ درصد پیشه ور و ۳ درصد روشنفکر تشکیل می دادند. ...

در صدر کمیته مرکزی حزب و بنیانگزار آن، اسداله غفارزاده، کارگر انقلابی نامدار، قرار داشت. از فعالین این حزب می توان پیشه وری، حیدر عمو اوغلی، بهرام آقایف، کریم نیک بین، آوتیس میکاییلیان، سلطان زاده و سلام اله جاوید را نام برد.اسداله غفارزاده: شخصیت نامیرای کارگری، وُدود مردی، گاهنامه چیستا، شماره ۸ و ۹، سال بیست و پنجم)

آنچه گذشته و چگونه گذشته است را دیگر نمی توان آنچنان به انتقاد کشید؛ آنگونه که هنوز برخی نیروها با بزرگنمایی این یا آن جنبه از رویداد ناگواری در گذشته که گویا نمی بایستی رخ می داد، آن را به باد انتقاد و ملامت می گیرند و از سکوی زمان کنونی و با روشن شدن ماهیت و درونمایه پدیده ای که در هنگام خود سخت پیچیده می نموده، چیستان حل شده و به تاریخ پیوسته ای را بیشتر با قصد و غرضی که ریشه در دشمنی طبقاتی دارد، بازگو و دوباره "حل" می کنند. ولی آنچه اکنون برای کار و برنامه ریزی عملی و جبران آنچه از دست رفته، می توان گفت، به نظر نگارنده چنین است:
گرچه ساختن، بازسازی و گسترش سازمان های صنفی ـ سیاسی کارگری به دوش خود کارگران است، ولی نیروهای چپ واقعی نیز می توانند و باید عمده نیروی خود را بویژه در شرایط کنونی در این سو به کار برند. وظیفه دموکراتیک آنها دلگرم نمودن کارگران برای سازماندهی سندیکاها و یاری رسانی به پیروزی‌های صنفی ـ سیاسی آنهاست. سندیکاها بهترین جاها برای عضوگیری کارگران پیشرو است و کمک به مبارزات روزمره سندیکا نیز بطور عمده بوسیله همان ها انجام میشود. در اینجاست که مبارزه خود به خودی طبقه کارگر با مبارزه آگاهانه پیوند خورده و سطح کیفی فراتری می یابد.

تنها آن حزب یا سازمانی شایسته نام حزب طبقه کارگر خواهد بود که عمده نیروی خود را دراین سو صرف کند و مانند نمونه درخشان بالا کوشش نماید تا صف سازمانی خود را هرچه بیشتر از پیشروترین افراد این طبقه پر کند ...»

برگرفته از نوشتار «به جنبش سندیکایی کارگران میهن مان یاری رسانیم!»، ب. الف. بزرگمهر، یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷ در گاهنامه ی اینترنتی «فرهنگ توسعه» که سپس از سوی رژیم تبهکار اسلام پیشگان به کار آن پایان داده شد. خوشبختانه رونوشتی از آن در پیوند زیر در دسترس است:
«ویستا» و نیز بازانتشار در پیوند زیر:

۳ ـ از چندین سال پیش به این سو، این سخن باریک و پاکیزه را در یادداشت ها و نوشتارهای گوناگونی یادآور شده و همزمان (تا چندی پیش)، چشم امید به بهبود سیاسی و سازمانی حزب توده ایران داشته و برای آن از جان و دل کوشیده ام. از چندی پیش به این سو، کورسویی از آن امید برجای نمانده و بگمانم باید بگفته ی سراینده ی نامدار و شیرین سخن مان، حافظ: «طرحی نو در انداخت»؛ طرحی نو سزاوار طبقه ی کارگر دلاور و از جان گذشته ی ایران.

با آنکه بویژه به شَوَند بیماری و سرگیجه های کمابیش همیشگی در نوشتن بهنگام این یادداشت و از آن بهتر، نوشتاری سزنده، فراخور و دربرگیرنده، کوتاهی نموده ام، می پندارم که ساخت باریک بینانه ی چنان سازمانی با بدیده گرفتن آزمون های ارزنده ی تاریخ سرشار جنبش های دادخواهانه و کارگری در میهن مان، جُستاری درنگ ناپذیر باشد.

ما با جان و دل آنچه بایسته است را انجام خواهیم داد

ما با جان و دل آنچه بایسته است را انجام خواهیم داد؛ گرچه در برابر شاخه ی زیتون شما جز چند ترکه ای نازک از درخت انارهای خودتان، چیزی برای پیشکش نداریم! مگر نمی خواستید به اسلام ناب بازگردید و تربیت و آداب و رسوم گذشته را زنده کنید؟ مگر مردم ایران را به همین بهانه به تازیانه نمی بندید؟ خوب! ما به شما کمک می کنیم تا گامی دیگر به گذشته بردارید و چه بهتر که با خودتان کار را آغاز کنیم! کارِ دشواری نیست و نیازی هم به بستن دست و پای تان با چوب و فلک و اینا نیست. کاری داوجویانه (داوطلبانه) است. درست مانند آن آقا که گفته بود «بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد ... آمدند؛ صف کشیدند ...»، شما هم داوجویانه می آیید و ترکه ی خیس شده ی انار میل می کنید! پا یا دست تان نیز برای ما یکیست و گزینش آن را به خودتان وامی نهیم؛ نه دروغ و نیرنگی در کار خواهد بود؛ نه خودکامگی. همه چیز بر بنیاد دمکراسی که ما به آن باوری ژرف داریم، پیش خواهد رفت. من گفته بودم که خودتان، دیر یا زود، دست از پا درازتر می آیید و در این سو نیز هیچکس نمی تواند بهانه بگیرد که چرا با ترکه های درخت انار از شما پذیرایی کرده ایم. پاسخ آن ساده است:
خودشان سر و زبان دارند و بدون اینکه فشار و زوری در کار باشد، خواسته اند تا ترکه ی خیس شده ی انار بخورند؛ حتا گزینش دست یا پای شان و یا هر دو که برای ما یکیست را به رای خودشان نهاده ایم: کاری سر تا پا دمکراتیک! خواهید دید که آنچه بایسته است را به انجام خواهیم رساند و به شما در راهی که در پیش گرفته اید، کمک های شایانی خواهیم نمود.*

از زبان لات بی سر و پای «یانکی»:  ب. الف. بزرگمهر   یکم مهر ماه ۱۳۹۸

* لات بی سر و پای «یانکی»، همان آن با خود می اندیشد:
کاش می شد خودم چند ترکه ای به دست یا پا یا از آن نابدترِ آن آخوندِ چُسی می نواختم تا دلم خنک شود! افسوس که جایگاه ریاست جمهوری دست آدم را می بندد ...

***

«وزیر خارجه ایران، محمد جواد ظریف، امروز به من گفت که رییس‌جمهوری [حسن] روحانی مایل است این هفته در نیویورک با رییس‌جمهوری [دونالد] ترامپ دیدار کند 'بشرطی که رییس‌جمهوری ترامپ آماده‌ باشد آنچه ضروری‌ست را انجام دهد'، [و] در قبال برداشتن تحریم‌ها 'نظارت دائمی بر تاسیسات اتمی ایران' [انجام گیرد].» از «توئیت» گزارشگر «سی اَن آن»، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» یکم مهر ماه ۱۳۹۸

«شاخه زیتون همواره روی میز وجود داشت؛ ولی ما یک بار دیگر آن‌ را نشان می‌دهیم.»، «توئیت» دیگری از همان گزارشگر در همان روز از زبانِ خبرچین شماره یک «یانکی» ها در ایران: «سیّد از خر جَسته» (همانجا)

۱۳۹۸ شهریور ۳۱, یکشنبه

انگار خودت را در سرتاسر ولایت بی در و پیکر کاشته ای ...

می بینی کیر خر؟! در رژیمی ایلخانی با کیر خری تمرگیده در بالای سرش، کار به اینجا می انجامد که هر پفیوزی در هر گوشه ای که کار بدستش افتاده باشد، برای خود ایلخانی است که می تواند از خود «حکم ایل بیگی» در کند. انگار خودت را در سرتاسر ولایت بی در و پیکر کاشته ای و همه جا کیر خر از زمین سبز شده است! مردم بیچاره، توده ی کار و رنج چه گناهی کرده اند که هر جا پا می نهند با یکی از این کیر خرها سر و کار می یابند؟ زود، تند، سریع بگو که تنها یک کیر خر برای همه بس است و دستور بده (همان «حکم حکومتی» بزبان کژدم گزیده ات!) تا همه ی کیر خرهای روییده در اینجا و آنجا را از ریشه درآورند.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۱ شهریور ماه ۱۳۹۸

***

ترفند تازه بخش شکست خورده ی خصولتی

به اطلاع تمام همکاران عزیز شرکت بزرگ کشت و صنعت نیشکر هفت تپه می رساند، کارفرمای خیانتکار و اختلاسگر هفت تپه در آخرین اقدام خود در روز یکشنبه مورخ ۳۱ شهریور ۹۸ ، نامه اخراجی ۲۰ نفر از کارگران زحمتکش شرکت را صادر کرده است. لازم است توجه کنیم که این اقدام اسدبیگی، تنها به جهت تسویه حساب شخصی با تمام کارگران زحمتکش و ستم دیده شرکت هفت تپه انجام شده که حالا به خود جرات داده تا بر خلاف قانون کار اقدام به اخراج کارگران کند.

ما کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه این اقدام اسدبیگی را محکوم می کنیم و از تمامی نهادهای دولتی استان و کشور، تقاضای ورود صددرصد و سریع داریم.

اسامی همکاران اخراج شده:
۱_محمد خنیفر فرزند قاسم ۲_محمد خنیفر فرزند حمید ۳_رضا پور چنانی ۴_صاحب ظهیری ۵_محمود سعدی ۶_عادل عبدلخانی ۷_محمد عبدلخانی ۸_سمیر احمدی ۹_حمزه آل کثیر ۱۰_ایمان اخضری ۱۱_کریم میاحی  ۱۲_فاضل چعبی زاده ۱۳_اشکان گودرزی ۱۴_مسعود لویمی و ۶ نفر دیگر .

«سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه» این عمل غیر انسانی عاملان و حافظان سرمایه را محکوم کرده و خواهان بازگشت به کار این کارگران شریف و زحمتکش می باشد .لازم به یادآوریست که دود این آتش در چشمان کوردلان خواهد رفت.

اتحاد کارگران، بدون شک باعث نابودی فتنه و بازگشت آرامش واقعی به شرکت می باشد.

«سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»   ۳۱ شهریور ۹۸

۱۳۹۸ شهریور ۲۸, پنجشنبه

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد

تصویر پیوست، دربردارنده ی تنها شماری از برچسب های زده شده از سوی گماشتگان گروهبندی های خرموش های فرمانروا بر میهن مان در دستگاه پوشالی دادگستری بر پیشانی کارگرانی است که برای گرفتن پیش پا افتاده ترین هوده های خود، ناچار به پرخاش های گسترده ی گروهی در خیابان ها شده اند. در نگاهی گذرا به برچسب ها بیش از همه واژه ها و عبارت های بیش تر از ریشه عربیِ «تحریک کارگران»، «اختلال در نظم عمومی»، «اغتشاش» و «تبلیغ علیه نظام» چشمم را می گیرد و به هر شَوَندی که نمی دانم، ناخودآگاه یادِ «الله قاسم الجبّارین»* می افتم که در آغاز روی کار آمدن خرموش های اسلام پیشه که هنوز دُم شان را خوب نشان نداده بودند، در بیدادگاه های نامور به «انقلاب» بر ضدّ دادباختگانی که بیش ترشان تیرباران یا به دار آویخته می شدند، بکار می رفت. سپس با خود می گویم:
نکند این هم از ساخته های همین مردک پفیوز بیکاره با نام بی آرش «رهبر» باشد که از چندی پیش به این سو، فرنام سزاوارِ «کیر خر نظام» را بکونش بسته ام؟! و کسی چه می داند؟ شاید همه ی آن برچسب های آمیخته به دروغ های فراوانی که در همین یک برگ آمده را بتوان در کالبد «سوره» ای از کتاب هوایی (بجای آسمانی) به نامِ همین «کیر خر» حقیر که پا در کفش پیامبر تازی نموده، جا زد و بخورد مُقلّدین داد! این هم متن کوتاه سخن سرایی اش:
بسم الله قاسم الجبّارین

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد. این سوره ی ۱۱۶ است که انشاء الله به سرنوشت سوره ی ۱۱۵ که درباره ی «امام زمان» عَلیهُم السّلام نازل شده بود و کافران آن سوی شاخاب آن را ربوده و نابود کردند، دچار نشود. با توجه به متن این سوره، آن را به مبارکی و میمنت، «التَحریک والاِخلال» نامیده ایم و از خدا پنهان نیست؛ از شما نیز پنهان نباشد که بخشی از آن را پاک فراموش کرده ایم و تا بیاییم بخود بجنبیم و از خواب بِپَرّیم، شش آیه ی آن بر زبان مبارک بگمانم «ناموس اکبر»: جبرییل آمده بود که ما آن را بگوش نگرفتیم. انشاء الله، اگر آن حضرت باری دیگر بر ما منّت نهاد و خواب مان را بهم زد از وی تَمَنّا خواهیم کرد تا آن آیات آسمانی را دوباره برخواند و ما مشغول ذَمّه ی باریتعالی نشویم.

والسّلام علی مِن التَبِع الهُدی     الحقیر الفقیر المعترف بالتقصیر سیّد علی خامنه ای

الانشاءِ  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۸

* درستِ آن: «الله قاصم الجبارین» (خداوند خرد کننده ی ستمگران) است؛ دانسته و آگاهانه آن را «الله قاسم الجبارین» می نویسم؛ زیرا در جهانی زندگی می کنیم که با انگاشتن و پذیرفتن هستی چنان خداوندگاری، وی بجای خرد کردن ستمگران، آن ها را در همه جای کره ی خاکی بخش نموده تا هر تنابنده ای از ستم شان برخوردار شود (خداوند بخش کننده ی ستمگران) و افزون بر آن، واژه ی «قاسم» با آنکه چندان برای ما ایرانیان گوش نواز نیست، گوش آشناست.

برگرفته از پی نوشت نوشتار «... همین اهورامزدا بهتر است و خدایی از چهره اش می بارد!»، ب. الف. بزرگمهر سوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۳


۱۳۹۸ شهریور ۲۷, چهارشنبه

۱۳۹۸ شهریور ۲۵, دوشنبه

نامه ی سرگشاده به پیشگاه کارگران، سازمان ها و سندیکاهای کارگری بین المللی و همه وجدان های آگاه

موج سرکوب ها و دستگیرهای روز افزون و صدوراحکام ضد انسانی علیه کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، نویسندگان، خبرنگاران و فعالان حفظ محیط زیست در ایران همچنان قربانی می گیرد.

این سرکوب ها و زندانی کردن ها و احکام صادره علیه کارگران، نقض فاحش و مستمر اصول و حقوق بنیادین کار توسط جمهوری اسلامی ایران است. دولت ایران به عنوان عضو «سازمان بین المللی کار»، موظف به احترام به این اصول و حقوق است. از سال ها پیش تشکل های مستقل کارگری ازجمله  «سندیکای کارگران شرکت توسعه نیشکر هفت تپه» و «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» در ایران تشکیل گردیده اند که هدفی جز حمایت از حقوق کارگران و زحمتکشان ندارند؛ اما برخورد مسوولان قضایی و امنیتی با آنها بدتر از برخورد با جانیان است. ما به شهادت تاریخ و بر مبنای وقایع تلخی که سرنوشت اکثریت عظیم مردم زحمتکشِ جامعه را سیاه کرده است، اعلام می داریم که در ایران حقوق ابتدایی کارگران و مردم زحمتکش هرگز رعایت نمی گردد.

ما همچنین اعلام می کنیم که روند سرکوب فعالان و اعضای سندیکاها و دیگر تشکل های مستقل کارگری، کارگران اعتصابی، زنان، معلمان، بازنشستگان در ایران به شدت افزایش یافته و ابعاد سهمگینی به خود گرفته است: طی این مدت در شهرهای مختلف ایران، شمار زیادی از کارگران به اعتصاب، اعتراض، راه پیمایی و تحصن روی آورده اند. خواست های کارگران به طور عمده چنین بوده است: مطالبه ی مزدها و مزایای عقب افتاده، بهبود شرایط کار، مخالفت با خصوصی سازی شرکت های دولتی که در موارد زیادی به تعطیل شدن کارخانه ها و اخراج کارگران انجامیده، آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی و برخورداری از تشکل های مستقل. سال هاست که کارگران «شرکت نیشکر هفت تپه» به جرم مجاهدت برای ابتدایی ترین حقوق قانونی خود، مورد شدیدترین تبعیض ها و سرکوب ها قرار دارند و برغم منشور بین المللی، قانون و اصول بنیادین کار و حتی مقاوله نامه های (۸۷ و ۹۸) در خصوص حق تشکل، اعتراض، اعتصاب و آزادی بیان، محیط کار و محل زندگی کارگران در محاصره نیروهای انتظامی، امنیتی قرار دارد و زندگی پادگانی بر آنان تحمیل کرده اند. با این حال، شاهد هستیم که کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه» برای دریافت حقوق عقب افتاده، مخالفت با خصوصی سازی و مبارزه با مدیران فاسد آن شرکت و نیز با خواست آزادی کارگران زندانی به مدت بیش از یک ماه به اعتصاب و تظاهرات پرداختند. واکنش مقامات حاکم، دستگیری و ضرب و شتم و شکنجه ی شمار زیادی از کارگران این شرکت و فعالانی بود که از آنان پشتیبانی می کردند.

علی نجاتی، اسماعیل بخشی، امید آزادی، محمد خنیفر، علی بنی سعد، منصور بنی نعامه، فیصل سعالبی، عادل سماعین، رستم عبداله زاده، عصمت الله کیانی، سید اسماعیل جعادله، قاسم سرخه، حسین انصاری، صاحب زهیری، محمد انصاری و فعالان کارگری به نام های سپیده قلیان، عسل محمدی، امیر حسین محمدی، ساناز اللهیاری، امیر امیرقلی که از کارگران هفت تپه دفاع کردند، در رابطه با اعتراضات کارگران هفت تپه دستگیر شدند.  

این کارگران و فعالان مدافع آنها در دوره بازداشت و در جلسات مقدماتی دادگاه که برای آنها تشکیل شده بود، زیر شکنجه و شدید ترین فشارها قرار داشتند که منجر به طرح اتهاماتی سنگین بر آنان گردید و مقامات قضایی به استناد این اتهامات واهی احکام دراز مدت زندان، ۱۸ سال، ۱۸ سال و ۶ ماه، ۱۴ سال و ۶ سال در این مورد صادرکرده است. سه دانشجو به نام های رهام یگانه، هیراد بداغی و فرید لطف آبادی که همراه با خانواده های بازداشت شدگان در مقابل ساختمان دادگاه به اعتراض پرداختند نیز بازداشت شدند.

در همان دوره، اعتصاب و راهپیمایی های اعتراضی دامنه داری در کارخانه ی «گروه ملی فولاد اهواز» نیز براه افتاد که خواست های آن شبیه خواست های کارگران هفت تپه بود و همبستگی و نوعی هماهنگی بین آنها که دو کانون جنبش کارگری جنوب ایران بودند، بوجود آمد.

آخرین خبرها حاکی از آن است که ۴۱ تن از کارگران معترض «گروه ملی فولاد» به دادگاه احضار شده اند. این کارگران فقط به جرم مطالبه مزد های عقب افتاده و اعتراض به خصوصی سازی «گروه ملی فولاد خوزستان» و اخراج کارگران محاکمه می شوند.

در این مدت، معلمانِ بیش از صد شهر ایران نیز برای دست یابی به خواست های خود بارها به اعتصاب، تحصن و اعتراض روی آوردند.

از بیش از یک سال پیش، شماری از معلمان فعال و اعضای «کانون صنفی معلمان» زندانی هستند. محمد حبیبی که به هفت سال و نیم زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود، هم اکنون در شرایط سختی از لحاظ سلامت در زندان به سر می برد و از درمان او خودداری می شود. محمد تقی فلاحی یکی از مسوولان «کانون صنفی معلمان» به ۸ ماه زندان و تحمل ۱۰ ضربه شلاق محکوم شده است. پیش از آن نیز آقای اسماعیل عبدی و محمود بهشتی که هردو از اعضای «کانون صنفی معلمان ایران» هستند به زندان های طولانی مدت محکوم شده اند و اکنون در حبس هستند.

در اول ماه مه امسال، کارگران در تهران و برخی شهرهای دیگر کشور، مانند کارگران دیگر نقاط جهان، برای بزرگداشت «روز کارگر» و نشان دادن همبستگی و اتحاد خود تجمع کردند. در تجمع تهران که با آرامش برگزار شده بود بیش از ۵۱ تن از  تجمع کنندگان با خشونت و ضرب و شتم دستگیر شدند که تعداد زیادی از آن ها با وثیقه های سنگین بطور موقت آزاد شدند و پس از آن در محاکمه های غیر عادلانه به زندان های طولانی مدت محکوم شدند. اسامی و احکام زندان آنها در زیر به اطلاع می رسانیم.

تا آنجا که ما اطلاع داریم، مرضیه امیری، روزنامه نگار به ده سال و نیم زندان و تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق، عاطفه رنگریز، پژوهشگر و جامعه شناس به یازده سال و نیم زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق، نسرین جوادی، کارگر بازنشسته به هفت سال زندان و تحمل ۷۴ ضربه شلاق، حسن سعیدی کارگر عضو «سندیکای شرکت واحد تهران و حومه» به پنج سال زندان و دو سال محرومیت از فعالیت اجتماعی و سندیکایی، رسول طالب مقدم کارگر عضو «سندیکای شرکت واحد تهران و حومه» به دو سال زندان، دو سال تبعید و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده اند. بقیه دستگیر شدگان نیز در خطر تعقیب قضایی قرار دارند. هرچه زمان می گذرد به این لیست بلند اضافه می گردد و فعالان و آزادیخواهان با وثیقه های سنگین تحت تعقیب قرار می گیرند.

از دیگر فعالان کارگری دستگیر شده می توان از جعفر عظیم زاده (محکومیت به بیش از شش سال زندان)، شاپور احسانی راد (محکوم به ۱ سال زندان)، پروین محمدی (محکوم به تحمل یک سال زندان)، فرهاد شیخی، هاله صفر زاده (محکوم به تحمل یک سال زندان)، علیرضا ثقفی (محکوم به تحمل یک سال زندان)، آرام زندی (فعال کارگری در سنندج) نام برد. لیلا حسین زاده دانشجوی دانشگاه تهران نیز به دو سال و نیم زندان محکوم شده است.

موارد بالا تنها گوشه ای از اقدامات ضد کارگری و ضد حقوق بشری دولت جمهوری اسلامی است.
بر اساس حقوق به رسمیت شناخته شده ی بین المللی، اعتصاب، تظاهرات، راه پیمایی و اعتراض جزء حقوق انکارناپذیر شهروندان است. افزون بر آن، دولت ایران به عنوان عضو «سازمان بین الملی کار» موظف است به «اصول و حقوق بنیادین کار» احترام بگذارد و آنها را به اجرا در آورد. این اصول و حقوق بر اساس اسناد «سازمان بین المللی کار»، شامل چهار مورد زیرند:
«آزادی تشکل و به رسمیت شناختن حق مذاکرات دسته جمعی، حذف هر گونه کار اجباری و قهری، الغای واقعی کار کودکان و حذف تبعیض در زمینه ی اشتغال و حرفه». این اصول و حقوق، عام و جهانشمول اند و اجرای آنها به درجه ی توسعه ی اقتصادی کشور عضو و به اینکه  مقاوله های مربوط به چهار مورد را تصویب کرده باشد یا نه، بستگی ندارد. رژیم جمهوری اسلامی، حقوق بنیادین کار را در تمام سال های حیات خود آشکارا و بشدت پایمال کرده است.

پاسخ مقامات رسمی ایران به اعتراضات و خواست های کارگران، معلمان، زنان، بازنشستگان، خبرنگاران، دانشجویان، هنرمندان و نویسندگان ایران، بازداشت های وسیع، ضرب و شتم، شکنجه ی زندانیان، برگزاری نمایش های اعترافات تلویزیونی زیر فشار و تهدید، محکومیت های طولانی و مجازات های ننگین قرون وسطایی از جمله حکم شلاق بر زنان و مردان بود.

این رژیم با شرحی که از عملکرد ظالمانه ی آن برشمردیم، اکنون عضو «سازمان جهانی کار» و سایر سازمان های جهانی متولی حقوق بشر می باشد. با این شواهد غیر قابل انکار اگر به صورتی قاطع و محکم مورد اعتراض قرار نگیرد و به چالش کشیده نشود و یا به هر دلیل دیگر، سیاست سرکوبگرانه و اَعمال ستمگرانه قدرت حاکم در ایران نادیده گرفته شود، این بی اعتنایی یا چشم پوشی می تواند نتایج فجیع تری برای جنبش کارگری در ایران و وخامت بازهم بیشتر اوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بیش از ۹۵% جمعیت ۸۰ میلیونی ایران به بار آورد.

همبستگی بین المللی طبقه ی کارگر ایجاب می کند که کارگران همه ی کشورها بویژه کشورهایی که در آنها کارگران هنوز از حقوق ابتدایی آزادی بیان و اعتراض و گردهمایی و تشکل برخوردارند، ضمن پشتیبانی از جنبش هم طبقه ای های خود در ایران، سیاست های ضد کارگری و ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرده و حکومت های خود را وادار سازند که رژیم ایران را به احترام به حقوق کارگران در چارچوب اصول و حقوق بین المللی کار موظف نمایند. این همبستگی همچنین ایجاب می کند که کارگران از سازمان های بین المللی از جمله «سازمان بین المللی کار» بخواهند تا در مقابل نقض حقوق کارگران در ایران بایستند و چشمان خود را بر خلافکاری ها و سیاست های ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران نبندند.

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران!

«سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»، «گروه اتحاد بازنشستگان»، «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری»

۲۳ شهریور ۱۳٩٨

برگرفته از «تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه»

این نامه بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است.  ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!