«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ مهر ۲۹, پنجشنبه

مگر می شد دست رد بر سینه های شان زد؟َ

من که کار بدی نکردم، اینهمه هیاهو راه انداخته اید. وختی می خواهند مرا ببینند و چاق سلامتی کنند، مگر می شود دست رد بر سینه های شان زد؟!* با هر کدام شان هم که خوش و بشِ کوتاهی کردم، برای آنکه گفتگوی مان رنگ و بوی الهی داشته باشد، پیام امام زمان را رساندم؛ البته برای آنکه رَم نکنند، ناچار شدم جکیده ی آن را بگویم:
«اللهُمَّ عَجِّل لولیکَ الفَرَج بین یَدیهِ»

ما مگر مخالف فن آوری هستیم یا خدای نکرده از آن سر در نمی آوریم که نمی بایستی به بازدیدِ این نمایشگاه بیاییم؟! بدخواهان به ما بسته اند که برای این و آن دُم می جنبانیم. نمایشگاه فن آوری که جایِ دُم جنبانی نیست! امام زمان، انشاء الله کمرشان را بزند که سیاه نمایی می کنند ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰

* محمود احمدی‌نژاد، در بازدید از «نمایشگاه اکسپوی ۲۰۲۱ دوبِی» در شیخک نشینِ نامور به «امارات متحده عربی»

ما اینجا به الکل چون دارویی پاک کننده ی جان و روان می نگریم

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰

زیرنویس پرتور:

نمایشگاه «فارمکس خاورمیانه» در تهران (برگرفته از «اسپوتنیک»)



۱۴۰۰ مهر ۲۷, سه‌شنبه

پاسخی به یک پرسش در زمینه ی کاربرد «دیالکتیک» در پهنه ی هنر

یادداشتی کهنه، پیش تر گنجانده شده در «گوگل پلاس»

تصویرنوشته ای را برایم فرستاده و نوشته اند:
«فارغ از جنبه های سینمایی و هنری آن، دوستدار نظر شما هستم.»

از «گوگل پلاس» 

پاسخ دادم:
من در این زمینه صاحب نظر نیستم که بتوانم نظری بدهم؛ تنها دو نکته که از دید من مهم هستند را یادآور می شوم:
نخست اینکه، «دیالکتیک» تنها در آمیزش با «ماتریالیسم» از آرشی دانشورانه برخوردار می شود و بدون آن، آرش بسیار بسته ای به عنوان «الگو» یا «روش» در برابر «متافیزیک» یافته، گستره ی فلسفی ـ دانشورانه ی خود را از دست می دهد؛ می پندارم کسانی چون «آیزنشتین»، این را نیک می دانسته و به همان آرش بکار برده اند؛ و
دوم، کاربرد «دیالکتیک ماتریالیستی» در پهنه های ویژه ای از دانش و فن و هنر با کاربرد فلسفی ـ دانشورانه ی آن که گستره ی بسیار پهناورتر از هرکدام از آن پهنه هاست، یکسان، همراستا و بگونه ای بایسته همه سویه، هماهنگ و سازگار نیست. به همین دلیل است که همواره باید خود را با یافته های تازه در همه ی آن پهنه ها و زمینه ها نوسازی کند و پویایی آن نیز در همین است.

به این ترتیب، در چارچوب آن جُستار که در متن پیوست به میان آمده و من آن را گذرا خواندم، به هیچ روی، درِ گفتگو و ستیره بسته نیست و دشوار است که بتوانیم بر آن پایه بگوییم که این یا آن یک به «دیالکتیک ماتریالیستی» نزدیک تر یا دورتر است؛ بویژه آنکه با کسانی سر و کار داشته باشیم که در مرز دانش، فن یا هنر ویژه کارانه ی خود ره می پویند؛ نکته ای که در این باره از اهمیت ویژه برخوردار است و سرراست به مرز میان «پندارگرایی» (ایده آلیسم) با «ماده گرایی» (ماتریالیسم) بازمی گردد، این است که با هر نوآوری هنری، بازشناخت دانشورانه یا فنی، دریچه هایی تازه بروی چیزهای پیش تر ناشناخته و همراه با آن "چاه" هایی گاه بس ژرف نیز گشوده می شوند که می تواند گاه بزرگ ترین دانشمندان را چنانچه همین «دیالکتیک ماتریالیستی» را که دانشی کاربردی است، خوب نیاموخته باشند به کام خود درکشد؛ زیرا با هر نوآوری یا بازشناخت (کشف)، ده ها پرسش تازه و همراه با آن، راه ها و بیراهه هایی نمودار می شوند که همگی مه آلودند؛ گاه آنچنان مه آلود که می توان در آن ها برای همیشه گم شد. همین ویژگی، بهترین دلیل بر عینی بودن جهان هستی و جلوتر بودن آن از «ذهن» است؛ و فراموش نیز نکنیم که پدیده ها همواره زاویه ها و پهلوهای گوناگون دارند و به گفته ی عرب: ذوجوانب اند. بنابراین با بازگشت به ستیزه ی (بحث) بالا، بی آنکه درباره ی درونمایه ی آن نظری بدهم که نمی توانم، کار همه ی آن ها را رویهمرفته به دلیل همان زاویه ها و پهلوهای گوناگون، مثبت ارزیابی می کنم.  

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ اسپند ماه ۱۳۹۳  «گوگل پلاس»

مرده ای عمودی که افقی بگور سپرده شد

وی با دروغ بزرگ و تبهکارانه ای که درباره ی توانایی های هسته ای عراق بر زبان راند و زمینه ساز یورش «یانکی» ها به آن کشور شد، پیش تر مرده بود؛* مرده ای عمودی که «کرونا» جانش را ستاند و افقی بگور سپرده شد.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ مهر ماه ۱۴۰۰

* کالین پاول وزیر پیشین برونمرزی «یانکی» ها که پیش از آن، مهتری «ستاد نیروهای ساز و برگ یافته با جنگ ابزار یانکی ها» را نیز در کارنامه ی خویش داشت در پی واگیری «کرونا» در سن ۸۴ سالگی بگور سپرده شد. (بنیاد داده ها برگرفته از تارنگاشت دروغپرداز و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۲۶ مهر ماه ۱۴۰۰ با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۰ مهر ۲۶, دوشنبه

خصوصی بازی ـ بازپخشش

آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده در حجره های تنگ و تاریک حوزه های جان ننه شان: «علمیه»، اندکی پیش و زمانی درازتر پس از برگماری اش به کارپردازی خیمه و خرگاه ولایت، بارها و بارها از اینکه چرا «خصوصی سازی» درست پیش نمی رود و در همان «بخش دولتی اقتصاد» دست بدست می شود، می نالید یا بهتر بگویم: زوزه می کشید و آن را با ریشخندی که از نوک زبانش نمی افتاد، «خصولتی شدن اقتصاد» می نامید. در اینجا به تبهکاری های بزرگ انجام یافته در از میان برداشتن «سازمان برنامه و بودجه»، گشودن باز هم بیش تر و بی پیشینه ی دست و پای کلان دزدان سرمایه های ایران برای از هم پاشاندن اقتصاد و زیرساختارهای اقتصادی کشور در دوره ی پیش از وی نمی پردازم که پس از دستبرد فراقانونی «کیر خر اندرزگوی نادان تر از نادان نظام» در «اصل ۴۴ قانون اساسی نخستین» زمینه ای "قانونی" یافت و مردک پیزُریِ سیب زمینی پیاز پخش کن مهرورزِ سرمایه داران و سوداگران ایران و جهان، انجام آن را بر دوش گرفت؛ این ها بجای خود! با این همه، آنچه آخوند پفیوز امنیتی و دولت انباشته از کلان دزدان «زهدان اجاره ای» در این دوره به انجام رساندند و همچنان با شتاب آن را پی می گیرند، بس فراتر از آن تبهکاری هایی است که وی «خصولتی شدن اقتصاد» می نامید. در ویدئوی پیوست، دانشجویی که با وی گفتگو می شود با یادآوری داده هایی پیش تر روشن شده در زمینه ی واگذاری های بزرگ ترین کارخانه ها و زیربناهای اقتصادی ایران، آن را «خصوصی بازی» می نامد؛ بازی تبهکارانه و گرگ منشانه ی نان و آبداری که سر تا پای ولایت دزدان سگ مذهب از خرد و کلان در آن دست دارند و همگی با هم بی هیچ اندیشه ای به فرجام کار، زد و بندهای همراه با زد و خورد و چنگ و دندان نشان دادن های هر از گاهی به یکدیگر برای دستیابی به مال و منالی بیش تر را پی می گیرند. آنچه در گفتگو اشاره ای سرراست به آن نشده، ولی چون روز روشن است، سرمایه های کلانی است که در پشت پرده این دست و آن دست شده و ناپیداست؛ سرمایه هایی که همگی سر از بانک ها و بنگاه های بزرگ ترین کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران شان در می آورند و یافتن شان هم اکنون نیز بس دشوار است؛ چه برسد به آینده ای که با پا نهادن ویروسی سیاسی به میدان در مِهی انبوه گم و گور شده است.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر   پنجم خرداد ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/05/blog-post_243.html

ویدئوی پیوست: خصوصی بازی



کجای ما به هیتلر می ماند که اینجوری دست افراشته اید؟! ـ بازپخشش

کجای ما به هیتلر می ماند که اینجوری دست افراشته اید؟! البته نمی گوییم که هیتلر بد بود؛ کَاَنَّهُ آدم بسیار خوبی هم بود و کاری خدایی در پیش گرفته بود. او مانند باغبانی دلسوز می خواست زمین را وجین کند و دودمان آدم های اضافی را بباد دهد که کمونیست های بی دین و ایمانِ کافرستان و اکناف عالم، لعنت الله علیه، جلویش ایستادند و او را از انجام کارش بازداشتند و مع الاسف ناکام ماند. ما هم فی الواقع همان کار خدایی را در پیش گرفته ایم؛ با این تفاوت که او وظیفهِ خود را از ملت های پیرامون آلمان آغاز کرد و ما از همین کشور که نان آن را خورده و میوه هایش را می چینیم، کارمان را به پیش می بریم. البته کمی با چشم بصیرت که نگاه کنید، تفاوت مان بیش تر در زمینه های کار عملی و راهبردی است و در باطن، علی الخصوص میان آماج های مان چندان توفیری نیست؛ به عنوان نمونه، چنانچه مسأله ی کمونیست ها را در نظر بگیریم، او و حزبش در قَلع و قَمع آن ها در آلمان کامیاب بود؛ ولی ما نتوانسته ایم ریشه شان را در این کشور بسوزانیم و هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

ب. الف. بزرگمهر  ششم آذر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/11/blog-post_808.html

زیرنویس تصویر:

دیدار «کیر خرِ خدا قُوّت گوی نظام» با «شجره ی خبیث» لات و لَش های مزدور و چاقوکش گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان، ششم آذر ماه ۱۳۹۸

پیشبرد سیاستی دانسته و آگاهانه بسود امپریالیست ها ـ بازپخشش

جلوگیری از سازمانیابی توده های مردم ایران و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن، در کُلّیت خود به هیچ رو کورکورانه نیست و همه ی مزدوران امپریالیسم در آن نقش دارند ...

اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی روزبروز پریشان تر می شود و بازتاب آن در پهنه ی سیاسی، زمینه های فروپاشی سرزمینی میهن مان را هر روز، بیش تر از پیش فراهم می کند؛ زمینه هایی که از آن میان، چندین بار تاکنون در سخنان همراه با هیاهوی لات بی سر و پای «یانکی» بازتاب یافته و نشانه ای از سمتگیری کانونمندترِ امپریالیست ها برای زیر فشار بیش تر نهادن رژیم موش های اسلام پیشه، دوشیدن بیش تر گاو شیردهِ ایران و بزانو درآوردن آن است؛ فشاری که بیش از رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران، توده های میلیونی مردم را نشانه گرفته است. اینکه در چنین پریشان روزی، کنشگران رستایی ـ سیاسی ایران را بزندان بیفکنند و هر آدمی از کارگر و آموزگار و پرستار گرفته تا وکلای دادگستری و حتا کسانی از درون و پیرامون خود رژیم را به شَوَندِ بر زبان راندن انتقادهایی ناجیز یا حتا گوشزدی در این یا آن مورد، گوشمالی داده و در بسیاری موردها پادافرهی سنگین بخشند، نمی تواند تنها از نابخردی و کوته بینی فرمانروایان سرچشمه گرفته باشد. با این همه، رژیمی که در بحرانی فزاینده درگیر شده و می داند با شرایطی بسیار سخت تر از گذشته روبروست، چنانچه جویی خِرَد در سر داشته باشد، باید این نکته را نیز بدیده گیرد که چنان برخوردها و بگیر و ببندهای گاه بسیار ناهنجاری ـ حتا در چارچوب بهره وری های نوکرمنشانه ی خودِ رژیم سگ مذهب! ـ آبی باز هم بیش تر به آسیاب امپریالیست ها می ریزد و به پیشبرد سیاست فروپاشی ایران که بی هیچ گمان و گفتگو، سرنگونی این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران در همان نخستین گام را نیز در پی خواهد داشت، یاری می رساند؛ گونه ای سرنگونی که به شَوَندِ تکه تکه شدن ایران با سرنگونی رژیم سگ مذهب بدست نیروهای میهن پرست ایرانی، حتا چنانچه با خزیدن نوکران و مزدوران امپریالیست ها در زیر پوست آن همراه باشد از زمین تا آسمان جداست.۱ اگر بر برخی از واکنش های سراسیمه ی آخشیج های پراکنده ی رژیمِ بی سر و سامان و به بن بست رسیده ی ایلخانی در اینجا و آنجای کشور چشم فرو بندیم، نمی توان چنان رویکرد سرکوبگرانه ای را در کُلیّت خود به پای ناآگاهی رژیمی نهاد که برای پاسداری از هستی خویش در سرزمینی که از آن ریشه گرفته و همچنان در آن ریشه دارد، می کوشد و خود را به آب و آتش می زند. نه! چنین رویکردی که نمودها و نشانه های بسیاری از سرکوبگری و کشتار از یکسو و نابودی زیرساخت های اقتصادی ـ اجتماعی بسود «کارتل» ها و «تراست» های امپریالیستی از سوی دیگر گواه آن است، نشان می دهد که با رژیمی بی ریشه و نوکرسرشت در بنیاد خود که کمر به کارچاق کنیِ کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران شان بسته و برای پایوری خویش، حتا به کشورهایی چون ترکیه باژهایی بزرگ داده و می دهد، روبروییم؛ رژیمی انباشته از مزدوران دوملیتی و چندملیتی که بگونه ای هماهنگ و آماجمند، نقشه های شوم کشورهای امپریالیستی برای نابودی ایران زمین را پی می گیرند.۲ 

همانگونه که در نوشتار «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده» نیز یادآور شده بودم:
«همه ی این ها از سال ۱۳۸۸ به این سو، شرایطی برای کشورمان رقم زد که از بسیاری سویه ها در جهان بی همتاست و شاید از دیدگاه تاریخی نیز بی پیشینه باشد:
کشوری از درون چنگ اندازی شده که شرایط اقتصادی ـ اجتماعی آن با کم و بیش هیچ کشوری در جهان، حتا خودکامه ترین شان، همانند نیست؛ اگر در بسیاری از دیگر کشورها با نادیده گرفتن سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی هر یک، روند چرخش اقتصادی با روند اجتماعی رویهمرفته سازگار و همراستا بوده و با فراز و نشیب های ناگهانی و پدیده هابی پیش بینی نشده همراه نیست، در ایران کنونی با چنین روند و پدیده هایی که گاه چون زمین لرزه تار و پود جامعه را درمی نوردد، روبروییم که به باور من، پی گرفتن همان راه رویش اقتصادی ـ اجتماعیِ کهنه و ناسازگار با خواست های انقلاب سترگ بهمن ۱۳۵۷ ایران و فرانروییدن انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی، بنیاد و برجسته ترین شَوَند آن است؛ بگونه ای که بسیاری از آن خواست ها حتا در چارچوب اصلاحات اجتماعی ـ اقتصادی («رِفُرم») نیز جامه ی عمل نپوشیدند.
...
به پندار من، پیگیری چنین اوضاعی در کشورمان، در شرایطی که رژیمی ضدملی و تن به خواری و زنهارخواهی داده، تنها به پشتوانه ی نیروهای امپریالیستی همچنان روی پاست و نیروهای سیاسیِ پاسخگو در برابر تاریخ، نه تنها برای سرنگونی آن برنامه ای ندارند که همگام با دولت ”زهدان اجاره ای“ از برخی شعارهای گذشته ی خود نیز چشم پوشیده و سر در لاک فرو برده اند، آشوب های کور و هرچ و مرج جویانه در همه جا را دامن خواهد زد که هم اکنون گواه اوجگیری آن در برخی جاهای ایران هستیم؛ آشوب هایی که با کژدیسه نمودن دانسته و آگاهانه ی آن ها از سوی رژیم تبهکار و لانه ی مزدوران امپریالیست به سوی چالش هایی از گونه ی ”جنگ بر سرِ آب“ و مانند آن کشانده شده، زمینه ی جنگ های برادرکشی آینده را فراهم خواهد نمود ...»۳ 

نمودها و نشانه های پررنگ تر از کرداری زنهارخواهانه و پیشبرد سیاستی شوم برای آینده ی ایران را در پرچانگی های نزدیک به دو هفته پیش «کیرِ خرِ نظام» گواه بودیم که بی هیچ اشاره ای به میلیاردها دلار سرمایه ی بتازگی گم و گور شده بدست آخوند پفیوز امنیتی و دیگر کلان دزدان تمرگیده در «دولتِ زهدان اجاره ای» اش، بر خصوصی سازی فزاینده و همزمان صرفه جویی های بیش تر در کالبد آنچه «اقتصاد مقاومتی» می نامد، پافشرد و با خدا قوت گویی از زنهارخواهانی که نزدیک ترین همدستان کشورهای امپریالیستی را در میان آنان باید جُست، قدردانی نمود!۴

همه ی این ها در اوضاعی که هر روز ناگوارتر می شود، رخ می دهد که «... با جلوگیری حساب شده و باریک از پرخاش های سازمان یافته ی کارگری و توده ای و دستگیری برخی رهبران سندیکایی و رستایی از میان کارگران و آموزگاران، پرخاش ها هرچه بیش تر به هرج و مرج می گراید و سویه ای ویرانگرانه بی هیچ آماج روشنی می یابند؛ همان زمینه ای که بهترین آبشخور برای نیروهای اهریمنی بیگانه و امپریالیست ها برهبری ”یانکی“ هاست.»۵ اوضاعی که چنانچه کوته بینی نابخشودنی برخی از واپسگراترین و تاریک اندیش ترین نیروهای درون و پیرامون نظام را نادیده بگیریم که هیچگونه دلبستگی به آب و خاک و سرنوشت میهن زادگاه خود ندارند و با نفرتی شگرف به توده های مردمی که دست رَد بر سینه شان کوفته اند، رویهمرفته چنین می پندارند که: «دیگی که برای من نجوشد، [می خواهم] سر سگ در آن بجوشد»، سایر دست اندرکاران و کاربدستان جا خوش کرده در بویژه بالاترین جایگاه های رهبری، بی برو برگرد، مزدوران شناخته شده یا ناشناخته ی امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها هستند که دانسته و آگاهانه برای پیشبرد سیاست خداوندان خود می کوشند. همه ی آن ها دست در دست یکدیگر و در هماهنگی و همسویی های پنهان و آشکار با امپریالیست ها بویژه امپریالیست های «یانکی» و نیز رژیم سیهونیستیِ چنگ انداخته بر سرزمین پلستین، هر آنچه در توان دارند بکار گرفته و می گیرند تا جلوی سازمانیابی توده های مردم ایران و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن را بگیرند. آن ها نیک می دانند که با پیشبرد چنین روندی، بحران فزاینده ی اقتصادی ـ اجتماعی در میهن مان، هرچه بیش تر بسوی هرج و مرج گرایش می یابد؛ کورتر می شود و با به میدان آمدنِ توده های گرسنه و سردرگمی که کم ترین چشم انداز روشنی پیش روی خود نمی بینند، بهترین زمینه و بستری درخور برای فروپاشی را فراهم می کنند؛ چنین روندی، رویهمرفته و در کُلّیت خود به هیچ رو کورکورانه نیست و همه ی مزدوران امپریالیسم در آن نقش دارند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ شهریور ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ «... فروپاشی با سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه، یکی نیست! هر اندازه که سرنگونی چنین رژیم تبهکاری با همه ی زیان های ناگزیری که در دوره ای کوتاه می تواند در پی داشته باشد، نیاز بی درنگ و روزافزون کشور ماست، چالِ بسیار بزرگی که در پیِ فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی پدیدار می شود، می تواند بسادگی و با کم ترین هزینه جولانگاه هر نیروی نیرومندتر در پهنه ی جهانی و پیرامون ایران شود. با بدیده گرفتن بزرگی و گوناگونی ایران و از آن میان، بویژه ناهمترازی رویش اقتصادی ـ اجتماعی که در این چهل سال به گسست های آشکاری نیز در اینجا و آنجا انجامیده، چنانکه کار به فروپاشی انجامد، هرج و مرج بسیار گسترده و فراگیر با بیش ترین زیان برای یکپارچگی ایران و پیوندهای تاریخیِ تک تکِ خلق های آن ببار خواهد آورد. این نکته را نیز همینجا بیفزایم که هر واماندن و درجا زدنی از سرنگونی این رژیم پلید که برخلاف همه ی یاوه گویی های ”ضد استکباری“ اش به پشتوانه ی سرراست و ناسرراست امپریالیست ها و دستیاری نوچگان منطقه ای آن بر سر کارِ است و به زنهارخواهی های کوچک و بزرگی در پشت پرده نیز تن داده و همچنان تن می دهد، هر بار، بخت فروپاشی بسود کشورهای امپریالیستی و نوچه های ریز و درشت آن در پیرامون ایران را بیش تر می کند. این، بدترین چشم اندازِ پیشِ روست که ... بیش از پیش رُخ می نمایاند و نیازمندِ برخوردی باریک تر و همگرایی روزافزون همه ی نیروهای میهن پرست ایران است. در چنان چشم انداز سخت ناگواری، دست امپریالیست ها برای پیشبرد سیاست های دوربردی و راهبردی خود، بگونه ای نسنجیدنی با هر چشم انداز دیگری، باز خواهد شد و افزون بر نهادینه کردن جنگ های برادرکشی میان خلق ها، خواهند توانست بیشمار گروهک های اسلام پیشه و ملی گرایان تندروی منطقه ای در اینجا و آنجا سبز کنند که همگی سر در آخور خودشان داشته و آب به آسیاب آن ها بریزند.»

برگرفته از یادداشتِ «منافع ملی، آن میلیاردها تومان سکه ای است که سود آن به جیب کلان سوداگران چپاولگر می رود»، ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۷

۲ ـ آن گروه از ناباوران به ضدِّ ملی و زنهارخواه بودن چنین رژیمی، چنانچه «فاکت» های ریز و درشتِ حتا هفت هشت سال گذشته را کنار یکدیگر نهاده و بر آن پایه به داوری بنشینند، می توانند چهره ی تبهکارانه ی رژیمی ایران بربادده را از پس صورتکی که دیگر به اندازه ای بسنده برای شناخت بهتر آن پاره پوره شده، بهتر بازشناسند. حسابِ کار آن گروهبندی های "سیاسی" که بر بنیاد سیاه بازی های جان ننه شان: «ضدّاستکباری» چنین رژیمی، آن را رژیمی ملّی شمرده و در حالیکه پای نوشته های روزی نامه های شان از آن میان از «سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران» سخن می رانند، در بسیاری از نوشتارهای سفسطه آمیزشان که چنانچه نکته ای درست نیز دربر داشته باشد، در بیش تر موردها دله دزدی از نوشتارهای دیگران است، سرراست یا ناسرراست از تبهکارترین رژیم تاریخ ایران پشتیبانی می کنند، جداست؛ چنین گروهک هایی انباشته از روشنفکرانی لمیده بر «سوسیالیسم دانشورانه» و از آن میان، «سوپرکمونیست» های «استالینیست» با دیدگاهی ایستا و فراطبیعی («متافیزیک») که شیوه ی نگرش شان با شیوه ی نگرشِ و شناخت افلاتون از جهان دوران خویش پهلو می زند (!)، نه تنها به همین شَوَند از شناختِ باریکِ روندهای اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی ناتوانند و جهان را کژ و کوله می بینند که خواه ناخواه، از سر ناآگاهی و بگمانم، بیش تر آگاهانه به پیشبرد سیاست کشورهای امپریالیستی یاری می رسانند. این نکته را نیز ناگفته نگذارم که بویژه در چند سال کنونی، تنی چند از چنین کودن های فرصت جو با افزایش نقش روسیه در روند برخی رویدادها به آنسو گرایش یافته و به سیاست های «پراگماتیستی» و رویهمرفته کوته بینانه ی رژیم مافیایی روسیه که همواره چشمی به زد و بند با این یا آن کشور امپریالیستی نیز دارد، یاری می رسانند. به شَوَندهایی، تاکنون نخواسته ام، دُم خروس بلند بیرون زده از زیر ردای مزدوری یکی از این نادان ها که در میان کمابیش هر گروهِ با گرایش چپی سر فرو برده و می بَرَد را بِکِشم و آن خروس با همه ی نقش و نگار آن را جلوی دیدگان همه بنهم. شاید هنگامی دیگر ...      

۳ ـ برگرفته از نوشتارِ «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده!»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۴ ـ «... هفته‌ی دولت فرصتی برای ارزیابی مسوولان دولتی از عملکرد خود است؛ ضمن آنکه در این هفته باید به دولتمردان و برادران و خواهران حاضر در این جلسه ”خداقوت“ گفت؛ زیرا اداره‌ی کشوری با جمعیتی بیش از هشتاد میلیون با مسائل گوناگون، وظیفه‌ای بسیار سنگین و دشوار است.»

برگرفته از «تارنگاشت کیرِ خرِ نظام»  هفتم شهریور ماه ۱۳۹۷

۵ ـ برگرفته از نوشتار «چند نکته پیرامون اوضاع بحرانی ایران»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

۱۴۰۰ مهر ۲۵, یکشنبه

یک الله در آن بالا و یک عین الله در این پایین ... ـ بازپخشش

یک الله در آن بالا و یک عین الله در این پایین که آن هم خودِ ماییم! دیگر چه می خواهید؟!

ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_41.html



با زالوهای اجتماعی چگونه باید رفتار نمود؟ ـ بازپخشش

نوشته اند: «فروشنده واقعی هستیم»! نام یکی سعید، ۲۶ ساله و دیگری فاطمه که ۲۰ سال بیش تر ندارد. زن و شوهر؟ یا شاید خواهر و برادر؟ چه می فروشند؟ کبِد! کبِدهایی جوان و پاک و پاکیزه. در برابر آن، چه دریافت خواهند کرد؟ بیگمان، پولی که در برابر فروش یکی از اندام های بایسته ی بدن شان تا اندازه ای هم شده، بیارزد؛ ولی، هر اندازه هم که باشد، مگر تا کِی خواهند توانست با آن پول ها سر کنند؟! یکسال؟ شاید کمی بیش تر یا کم تر، نمی دانم. پس از آن چه؟! فروش اندام و اندام هایی دیگر؟! اگر این بده بستان را با بده بستان های دو سر بُردِ کلان دزدان و سوداگران هست و نیست مردم ایران بسنجیم، جز بده بستانی «باخت ـ باخت» بیش نیست.

دیگران، اینجا و آنجا سفره های تهی از حتا نان را پهن کرده و دور تا دور آن، چُنبک زده، نشسته اند. برای چه؟! آیا می خواهند حس دلسوزی زالوهای بادکرده از خون مردم را برانگیزند؟ ولی، مگر از زالو جز مکیدن خون، کاری دیگر برمی آید؟! نمونه وارترین شان، همان ها بودند که میلیاردها پول بی زبان را جلوی دیدگان این و آن با تردستی بار زدند و بردند؛ و آن دیگران، زالوهای اجتماعی را می گویم، مگر از گونه ای دیگرند؟ اگر در برابر چنان پدیده هایی انگشت به دندان بگزند، نه از واکنشی آدموار و برافروختگی در برابر تبهکاری انجام شده است؛ تبهکاری زالوهایی چون خودشان، برای آن ها زرنگی و تردستی است و بس:
ـ دیدی فلانی چطور در یک چشم بهم زدن، سر همه را شیره مالید؟! بنازم به این تردستی! آدم زرنگ به این می گویند ...

با زالوهای اجتماعی، آن هم زالوهایی که روشن و آشکار، همدست و همپای زالوهای بیگانه و بزرگ تر از خودشان، خون مردم را می خورند و در کردار، دستیار، پیشکار و حتا نوکر آن ها بیش نیستند، چگونه باید رفتار نمود؟ سرِ سفره های تهی از نان چُنباتمه زد تا شاید دل شان بسوزد و تکه نانی خردکننده و خوارکننده ی منش و روان آدمی در آن بیفکنند و بگویند پیشکشِ امام زمان است؟! نه! باید برخاست؛ دست در دست هم سازمان یافت و زالوها را حتا اگر شده با جنگِ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار از بدن نیمه جان ایران بیرون کشید و زیر پا له کرد! راهی جز این برجای ننهاده اند ...

ب. الف. بزرگمهر  نهم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_30.html

حالا بحمدلله با هم مَحرَم شدیم

برادر! نشنیدی آن آیت الله چه گفت؟* خوب! حالا بحمدلله حدِّ شرعی جاری شد و با هم مَحرَم شدیم. نگو که نه! حرف هر کسی را زمین بزنی، حرف نشانه ی خدا را نمی شود زمین زد؛ شب بیا باغ!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ مهر ماه ۱۴۰۰

* «برای سایر دولت‌ها و مردم دنیا حدود شرعی معنا ندارد؛ ولی در کشور ما این حدود باید رعایت شود. بنابراین تا جایی که امکان داشته باشد در زدن واکسن، افراد همجنس واکسن‌ها را تزریق کنند و اگر اضطرار هم شد فیلم‌برداری و پخش نشود تا مردم حس کنند احکام و حدود شرعی رعایت می‌شود.» 

از گفته های نماینده ی ولی سفیه» در دیدار با یکی از دستیارِانِ عزراییل تازی در میهن مان با نام پوششی «وزیر بهداشت و درمان» برگرفته در قم، برگرفته از «ایسنا»   ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۰

۱۴۰۰ مهر ۲۳, جمعه

شغال محکوم ـ بازپخشش

ای شغال تنه گنده خپله
دیدی افتاد دمت لای تله
خوب، بدجنس جد اندر جد دزد
کار ناکرده چه می‏خواهی مزد؟
بی شرافت، به کدام استحقاق
می‏کنی خربزه ‏ها را قاچاق؟
آخر ای بی هنر و بی همه چیز
که ترا کرده عزیز جالیز؟
نیمه شب بهر چه آیی پابوس؟
دزد دزدانه بری مرغ و خروس
بی گذرنامه و بی پروانه
چه زنی هروله دور لانه؟
مالکی، باج زمین می‏طلبی؟
شیخی ازبابت دین می‏طلبی؟
مرغ، بی وقت مگر چیزی خواند
که تناول بنماید آخوند؟
سیّدی، عامی تا خمس و زکات
به تو تقدیم نمایم، بد ذات؟
متولّی دهات مایی؟
یا شفایافته ی آقایی؟
یا که هستی گل و مولا درویش
سرِ خرمن طلبی حصه خویش؟
***
باری از شرع مطهر گذریم
از در عدل مُظفّر نگریم
چوب‏دارستی یا جنگل‏بان؟
آدم ثبت، سجل یا نوغان؟
بهر اجباری از رکن و ستاد
آمدی یا به هوای مازاد؟
پست امنیه فرستاده تو را
ببری خدمتشان مرغ مرا؟
سو‏ء پیشینه مگر دارد آن؟
سر دیوار پریده حیوان؟
بخشدارهستی یا فرماندار؟
شهردار هستی یا استاندار؟
ملک الموت ملایر مدنی
ناخنک گفته به خرمن بزنی؟
خط مگر داری از آقای وزیر؟
یا که دستور شفاهی ز امیر؟
بلا تشبیه رئیس الوزراء
توصیه کرده به جالیز تو را؟                  
مگر از دفتر مخصوص، کسی
به تو داده سمت بازرسی؟
از سر شخم زدن تا خرمن
شده یک دفعه کنی یاری من؟
هیچ در مدت عمرت یک بار
دستت از بیل شده آبله دار؟
هیچ شده یخ کنی از سرمایی؟
هیچ شده غش کنی از گرمایی؟
این همه پیش کشت ای نامرد
شد بگویی نکند دستت درد؟
***
حال اگر توبه وصیت داری
احمدی‏وار بگو، مختاری
پوستت را کنم و کاه کنم
سر جالیز به دارت بزنم
تنه لش، جایگزین سرخر
عبرت الناس شغالان دگر
رقص مطبوع کنی بر سردار
مثل بعضی وزراء بلغار
سخن برزگر اینجا که رسید
از ته قلب شغال آه کشید
گفت افسوس که بی تدبیری
شیرموش هستی و موش شیری
***
دزد یک جوجه خروس حلق‏آویز
دزد ده دهکده آقا و عزیز؟
دزد یک خربزه اندر سرِ دار
دزد صد قریه جناب سردار
زالوی خون هزاران دهقان
حضرت اشرف و خان و اعیان
داشتی گر هنر و عقل و کمال
همه بودند به عرف تو شغال

سراینده و طنزپزداز بزرگ توده ای، زنده یاد: محمدعلی افراشته

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/03/blog-post_5653.html

کره خر کمی شکیبا باش ... ـ بازپخشش

کره خر کمی شکیبا باش و زیر گوشم عرعر نکن! جای درنگ نیست؛ اینجا دیگر نه آب هست و نه علوفه ای ... بحمدلله باری زده ایم و انشاء الله تا کانادا راهی نیست ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ اسپند ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_31.html


پُلیتیک سربسته و کارآ: «شاشیدن در حوض ولایت»!

نگاه کن کیر خر! این بخشی از پرونده ی ساخته و پرداخته شده برای کارگری کنشگر از آنِ دو سال پیش است (پرتور پیوست)۱ که در آن، جا و بیجا واژه های از ریشه عربیِ «تحریک» و «اخلال» در کنار واژه های گوش آزار دیگری بکار برده شده و حتا سخنرانی را گناهی نابخشودنی بشمار آورده۲ که بر این پایه، یقه ی خودت را هم که بیش از هر جنبنده ای در این ولایتِ بخت برگشته دهان به سخن سرایی گشوده ای، می توان گرفت و پرونده ای آنچنان سنگین و رنگین برایت ساخت که بهتر از آن پرونده ی یاد شده، هر نخود و لوبیایی در آن یافت شود و با سوره ی «بَقَرِه»۳ در آن کتاب آسمانی ـ ریسمانی پهلو بزند. این نیز بماند که بخش سترگی از این دهان گشودن ها، یاوه سرایی های همراه با خودنمایی و آمیخته با دروغ و نیرنگ بوده که گناهت را بویژه برای کوشش در لاپوشانی گند و گه های بالا آمده در همه ی این سال های آزگار و گنجشک را رنگ زدن و بجای قناری فروختن به خلق الله۴، چندین و چند برابر سنگین تر می کند. از این که بگذریم از آن هنگام تاکنون، واژه های گوش آزار عربی دیگری چون «تشویش» و «اغتشاش»، کاربرد بیش تری در پرونده سازی های تازه برای کنشگران کارگری و هازمانی یافته و مانند چلغوزهای ریز و درشت کفتر چاهی های جا خوش کرده بر بام ولایت، جابجا چشم را می آزارند.

یکی از ریشخندآمیزترین پرونده سازی های این دوره که هر بار به یاد آن می افتم، برافروخته می شوم، دامنِ یکی از پاکدامن ترین و ارژمندترین فرزندان ایران زمین: بانو فرزانه زیلابی را گرفته که تنها "گناه" سر زده از وی، بر دوش گرفتنِ دادگویی (وکالت) کارگران «هفت تپه» برای دستیابی به هوده های خود، بی هیچگونه چشمداشتی بوده است؛ درست همین شیوه برخوردِ آدموار وی، جانوری پلید و بوگندو چون ترا که حتا هماوندی های زناشویی را در چارچوب بده بستانِ سوداگرانه سنجیده و جای می دهی،۵ خشمگین نموده و کینه ی وی را بدل گرفته ای. گزیده ای از گفته های آن بزرگوار در گفتگویی رسانه ای را در زیر آورده ام؛ گرچه، نیک می دانم، کون دریده ی بیشرمی چون تو نه از این گفته ها و نه از هزاران بی آبرویی و تبهکاری خود و رژیم پوشالیِ سزاوار سرنگونی ات، خم به ابرو نمی آوری و کَکَت هم نمی گزد۶:
«پرونده اتهامی علیه من ابتدا در دادسرای شهرستان شوش مطرح شد پس از آن به درخواست دادستان شوش به دادسرای اهواز احاله شد. در مرحله دادسرا با دو اتهام؛ اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی، احضار شدم. همچنین در جلسه شعبه دوازده بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز بود که سه عنوان اتهامی دیگر نیز به اتهامات من افزوده شد. این عناوین، عبارتند از توهین به رهبری، عضویت در گروه های معاند نظام و نشر اکاذیب. در مجموع پنج عنوان اتهامی به من تفهیم شد ... در خصوص اتهام نشراکاذیب در دادگاه کیفری به سه ماه و یک روز حبس محکوم شدم که اجرای آن به مدت یک سال معلق شد. همچنین در دادگاه انقلاب نیز نسبت به سه اتهام اجتماع و تبانی، توهین به رهبری و عضویت در گروه های معاند حکم برائت صادر شد و به اتهام فعالیت تبلیغی به یکسال حبس و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شدم ... من با دفاعم از کارگران روبروی یک مفسد اقتصادی ایستادم ... ضابطان امنیتی تا آن‌ جا پیش رفتند که پذیرش وکالت موکلانم را ꞌفعالیت‌های معاندانه در پوشش وکالتꞌ عنوان کرده بودند. آن‌ها حتی برای اتهام توهین به رهبری به صورت غرض‌ورزانه، پست فیسبوک شخص دیگری را پیوست پرونده من کرده بودند و بازپرس شعبه ۱۲دادسرا در کمال بی توجهی نسبت به آن، کیفرخواست صادرکرده بود ...»۷

به هر رو، برای آنکه گماشتگانِ ولایت سگ مذهبت را کم تر به دردِ سر بیندازی و ذهن به اندازه ای بسنده ناتوان شان برای تراشیدن دوباره و چندباره ی برچسب ها و دروغ بستن های همانند یکدیگر به کنشگران دلاور ایران را کم تر بهم بریزی یا بزبان گوش آشنایت: «مغشوش» کنی، پیشنهادی سازنده از هر سویه برایت دارم. سازندگی آن بویژه از این سویه برجسته است که دیگر کم تر ایرانی می یابی که به پوچ بودن آن دروغ ها و برچسب ها پی نبرده باشد و حتا بسیاری از مردم جهان نیز آن را دریافته و ریشخندت می کنند؛ اگر جز این بود، شاید چنین رویکردی هنوز می توانست کاربرد داشته و سرِ شماری از خلق الله را شیره بمالد؛ ولی نشانه هایی روشن در دست است که بسیاری از آن ها نیز نیک می دانند که کِرم از خودِ درخت پلید (شجره ی خبیث) ولایت است؛ به همین شوند، بهتر است همه ی آن «اخلال در نظم و آسایش عمومی»، «تشویش اذهان عمومی»، «اغتشاش در نظم عمومی»، «تحریک کارگران به اغتشاش و تبلیغ علیه نظام» و دروغ ها و برچسب های دیگر را در یک گزاره ی کوتاه و سربسته فشرده کنی تا دستِکم در بازه ای زمانی، کارآیی بیش تری داشته و بتواند آدم های کنجکاو از آن میان خبرنگاران و سیاست بازان را بهتر سر بدواند و بجای بند کردن به چیزهای بی آرش و مانش و بیهوده ای چون «هوده ی آدمی» («حقوق بشر»)، دنبال چیزهایی دیگر بگردند؛ چون نمونه ای درخور، چیزی در مایه ی «شاشیدن در خزینه ی رهبری» یا اگر نمی خواهی آنچنان چشمگیر باشد و بلا را از خود بیش تر دور کنی، «شاشیدن در حوض یا آبگیر ولایت». بدین سان، هم مغز ناتوان گماشتگان را کم تر بکار می گیری، هم از چندی (کَمیّت) پرونده های کُلُفت می کاهی و همزمان بر چونی (کیفیت) آن ها می افزایی و هم کار و بار، سبک و ساده می شود و گماشتگان می توانند شمار هر چه بیش تری کنشگر و جنبنده را بگیرند و روانه ی زندان کنند. خوب درباره ی آن بیندیش؛ بی آنکه خدای نکرده به مغزت بیش از اندازه فشار بیاوری! آنگاه به کارآیی این راهبرد تازه یا بزبان خوشایندت: «پُلیتیک» بهتر پی برده، آن را سودمند خواهی یافت.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۰

پی نوشت:

۱ ـ «مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد» ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/09/blog-post_19.html

۲ ـ نگاه کنید به بند شماره گذاری شده با شمارگانِ ۹ در پرتور پیوست: «سخنرانی برای مقرضین» که آماج سخن، بیگمان واژه ی گوش آزارِ «مُغرضین» از ریشه ی «غَرَض» بوده است.

۳ ـ در زبان عربی تازیان عربستان به آرشِ گاو ماده!

۴ ـ بیشرمانه ترین نمونه ی آن، ننگین ترین قرارداد تاریخ ایران با «ششلول بندهای جامعه جهانی» را «نرمش قهرمانانه» خواندن و جا زدن است.

۵ ـ  «مسأله‌ی احترام کار زن در خانه و عدم الزام او، مجبور نبودن او، قابل خریداری شدن این کار یعنی قابل مبادله‌ی با پول؛ این است. اینها چیزهایی است که خب در اسلام هست، در فقه اسلام هست ...»

«بیانات در دیدار جمعی از بانوان برگزیده کشور»، علی خامنه ای، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳

۶ ـ  ... اما آن بزرگانِ صاحب توفیق كه وجودشان به زینت حلم و وقار مُزَیّن است، اگر هزاربار، مجموع اتباع او را در برابر او كون بدرند، سر مویی غبار بر خاطر مبارك او ننشیند. لاجرم چندانكه زنده است، مرفه و آسوده روزگار بسر می برد. او از اهل و اتباع خشنود و ایشان از او فارغ و ایمن؛ اگر وقتی تهمتی به او رسانند، بدان التفات ننماید و گویدگر سگی بانگی زند در بام كهدان غم مخور! 

جاودانه عُبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/02/blog-post_71.html

۷ ـ برگرفته از گفتگوی رسانه ای بانو فرزانه زیلابی، دادگوی (وکیل) کارگران «نیشکر هفت تپه»، شهریور ماه ۱۴۰۰ (برجسته نمایی های بوم، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) 

در عقدنامه قید نمی شود که زوجه با فروش فَرَجَش موافق است یا نه! ـ بازپخشش

چیزی می ستانی و چیزی می دهی که می شود: داد و ستد!

ـ عاقا!۱ عقد آریایی چرا درست نیست؟۲ آیا چون بزبان پارسی سوگند می خورند یا در دفترهای رسمی ثبت نمی شود، درست نیست؟ یا شَوَندهای دیگری دارد؟

ـ بسمه تعالی! شما چند پرسش را یکجا مطرح کرده اید که پاسخ مُطَوّل به هر کدام به زمانی دراز نیازمند است و هزینه ی بیش تری نیز دربر دارد! ولی برای اینکه شما را بی پاسخ نگذارم:
اولا، زبانی که الله آن را بخوبی درمی یابد، زبان عربی و ترجیحا «عربی فُصحا»ست و زبان های دیگر را چندان خوش ندارد؛ نه آنکه استغفرلله، زبان دیگری سرش نمی شود؛ ولی به هر دلیلی که بر ما معلوم نیست، خوش ندارد و جایی برای بحث و جدل در آن باره نیست! اللهُ اَعلَم؛
ثانیا، از زمان آن رضا قُلدر و سپس، پسر گوربگور شده اش، اوضاع زمانه و کار و بار جهان بگونه ای پیش رفت که کم کم و هر بار، بخشی از وظایفی که الله بر دوش ما نهاده بود را از چنگ مان درآورده به وزارتخانه های بادگستری و آموزش و پرورش و فرهنگ غربی و جاهای دیگر سپردند؛ تنها همین ماند که بر اساس «شرع انور» که برخی کُفّار ـ انشاء الله ذلیل بمیرند! ـ آن را «شرع عنتر» نام داده اند، ازدواج و طلاق و اینا همچنان در دست مان ماند و در بدبختی آن روزگار که برای روضه خوانی سر سفره ی پیرزنان یا بر سر گور، هر از گاهی چند ریالی دستمان را می گرفت و آب باریکه ای بیش نبود، دیگر ممرِّ درآمدی نداشتیم و بازاریان نیز که پول بیش تری می دادند، دست همه را نمی گرفت. این پاسخ به دو پرسش یکم و دوم شما! ولی دلیل نادرستی «عقد آریایی» از نظر شرعی، در واقع این دو نیست؛ دلیل اصلی، این است که در عقدنامه یا بزبان مارگزیده شان: «سوگندنامه»، برخلاف قانونِ الهیِ نِکاح،۳ قید نمی شود که زوجه با فروش فَرَجَش۴ موافق است یا نه. شما باید توجه داشته باشید که این یک قرارداد است؛ درست مانند همه ی قراردادهای دیگر:
چیزی می ستانی و چیزی می دهی که می شود: داد و ستد!

فرمایشات نزدیک به شش سال پیشِ «مقامِ مُعَظَّمِ رهبری» گواه دیگری بر این مَدّعاست؛ «مُعَظَّمُ لّه»  درباره ی اهمیت خانه داری و کدبانوگری خانم ها فرموده بودند:
«تصوّر از زن در خانه، تصوّر یک موجود درجهى دویى [است] که موظّف به خدمتگزارى به دیگران است؛ این تصوّر بین خیلىها هست ـ حالا بعضىها به زبان مىآورند، بهرو مىآورند، بعضىها هم به رو نمىآورند، امّا در دلشان این است ـ این درست نقطهى مقابل آن چیزى است که اسلام بیان کرده است. من مکرّر عرض کردهام این حدیث معروف را که ՛اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة՝ قهرمان، در تعبیرات رایج عربى، به آن کارگزار میگویند؛ مثل ՛اَمَرَ قَهرِمانَهُ بِکَذا՝؛ مثلاً فلان صاحب ملک و املاک فراوان به قهرمان خودش، یعنى آن کسى که کارگزار امور این املاک است، گفت؛ به این میگویند ՛قهرمان՝ و در این حدیث می گوید:
خیال نکن زن، کارگزار تو داخل خانه است که باید کارهاى خانه را [انجام دهد]؛ اینجورى نیست. خب ببینید، این خودش یک فصلى است که از آن چندین فصل گشوده می شود: مسألهى احترام کار زن در خانه و عدم الزام او، مجبور نبودن او، قابل خریدارى شدن این کار یعنى قابل مبادلهى با پول؛ این است. [پس زن باید در خانه کار کند و بابت کارش از مرد پول بخواهد! خوب! چرا همین کار را بیرون خانه انجام ندهد و مزد نستاند؟ کُس دادن در رختخواب چه؟ بر سر آن نیز می توان معامله کرد که به عنوان نمونه، چند بار آورد و برد داشته باشند و هر بار آن چه اندازه خرج برمی دارد؟ مرد بیچاره! آیا همین، ریشه ی روسپیگری زیر پوشش آن شرع انور نیست؟] اینها چیزهایى است که خُب در اسلام هست؛ در فقه اسلام هست؛ ... واقعاً فقه ما فقه مترقّى و برجستهاى است ... »۵ همانطور که می بینید، در این «جهان فانی»، هر چیزی قابل خرید و فروش است که بزبانی پوشیده تر به آن «تعامل» می گوییم و روابط زن و مرد هم از این قاعده، مستثنا نیست؛ علی الخصوص آنکه وظایف زن در خانه، شبانه روزی است و خدا وی را برای آسایش و آرامش مرد آفریده است.

خوب! بحث (؟) شیرین ما کمی بدرازا کشید؛ به شما عرض کرده بودم که هزینه ی بیش تری دربردارد ...

ب. الف. بزرگمهر   دهم آبان ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ واژه ی ساخته و پرداخته ی «عاقا» را از جوانانی که در «گوگل پلاسِ» رخت بربسته می نوشتند، آموخته ام. مبادا خدای ناکرده، اندیشه ی بد بخود راه دهید که آن ها «حضرت آقا» را دوست نداشتند و اینچنین وی که در بصیرت آسمانی ـ ریسمانی مانند ندارد را ریشخند می کردند! نه! درست ناساز با (برخلاف) آن، از بس به او دلبستگی داشته و دارند، یک «عِین» عربی به نشانه ی پاس و سپاس و نشان دادنِ جایگاه بلند وی به «آقا» افزوده اند تا سنگین تر شود؛ بعله!

۲ ـ رییس کانون سردفتران ازدواج و طلاق، روز چهارشنبه هشتم آبان از تعلیق موقت دفاتر رسمی و پلمب مؤسسه‌هایی خبر داد که مراسم عقد آریایی برگزار می‌کردند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، علی مظفری، رئیس کانون سردفتران ازدواج و طلاق، تعداد مؤسس‌های پلمب‌شده را ۳۴ مؤسسه عمدتاً در استان‌های تهران و البرز اعلام کرد و گفت پنج دفترخانه نیز به دلیل برگزاری مراسم عقد آریایی حکم تعلیق موقت گرفته‌اند.

مراسم «عقد آریایی» مراسمی ابتکاری است که در سال‌های اخیر برخی زوج‌های ایرانی آن را به‌جای انجام تشریفات عقد اسلامی در دفترخانه‌های رسمی یا همراه با آن برگزار می‌کنند و طی آن، سوگندنامه‌ای را به زبان فارسی می‌خوانند. بگفته ی آقای مظفری، برگزاری مراسم عقد آریایی «غیرقانونی» است، با این حال او اتهام ۲۱ نفر افراد شاغل در این مؤسسات را «جعل عنوان» اعلام کرد و افزود اتهام آنان در دادسرا در حال رسیدگی است. وی همچنین اعلام کرد که پرونده دفاتر تعلیق‌شده نیز به‌دستور رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک به دادسرای انتظامی این سازمان ارسال شده است.

اول آبان امسال، ذبیح‌الله خداییان، رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک ایران، با اشاره به برگزاری مراسم عقد آریایی در برخی از دفاتر، گفته بود: «صیغه‌هایی تحت عنوان آریایی و امثال آن مغایر شرع و قانون است و با این دفاتر باید برخورد قاطع به عمل آید». برخی جامعه‌شناسان ایرانی دلیل روی آوردن برخی جوان‌ها به برگزاری مراسم عقد آریایی را تلاش آنان برای کسب هویت ملی در برابر فشار جمهوری اسلامی برای تقویت هویت اسلامی ارزیابی می‌کنند.

برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» هشتم آبان ماه ۱۳۹۸ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ واژه ی عربی «نِکاح» در بنیاد خود، نه به آرش پیوند زناشویی که به آرش باریکِ «گاییدن» یا «سپوختن» است؛ در واژه نامه ها آن را به آرش «بغل خوابی» نیز آورده اند ...

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «جهاد در راه الله و فرزندی بی پدر در راه»، ب. الف. بزرگمهر     ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_36.html

واژه ی عربیِ «اَنکَحتُ» در «صیغه ی عقد» با «نِکاح» همریشه است (نکح).

«در ՛حَنَفیه՝ (یکی از چهار آیین سُنّی ها)، عقد نکاح با هر لفظی که از اراده برای ازدواج حکایت کند، مانند ՛بَیع՝ و ՛هِبِّه՝ نیز منعقد می شود؛ یعنی اگر زن به قصد ازدواج بگوید: خودم را به تو فروختم یا بخشیدم، عقد ازدواج محقق می شود.» برگرفته از «دانشنامه آزاد پارسی» (با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است  ب. الف. بزرگمهر)

«نکاح در لغت بنا بر مشهور به معنی وَطی است. پس استعمال آن در عقد و تزویج مجاز خواهد بود (مصدر نکح ینکح بر وزن ضرب یضرب می باشد ).» برگرفته از «دانشنامه اسلامی»

واژه ی «وَطی» نیز به آرش «جماع»، «مجامعت»، «بغل خوابی»، گاییدن و سپوختن است:
«و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً.» (شرایع عَلّامه حِلّی)

۴ ـ شرمگاه زن

۵ ـ بخشی از بیاناتِ «کیر خر نظامِ خرموشی» در ديدار با گروهی از بانوان برگزيده ی بحمدلله یکی از دیگری کون گُنده تر كشور که اگر میان پنگوئن های قطب جنوب رها شوند، گونه ی نرینه ی آن ها بسراغ شان خواهند رفت و پیش از دماغ سوخته شدن، بزبان پنگوئنیِ گوش آشنا خواهند گفت:
«مال از این بهتر نمی شود»، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳ (برجسته نمایی های متن و  افزوده های برجسته نمایش داده شده برنگ قهوه ای درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

نکاح را می توان همان پیوند زناشویی بشمار آورد؛ ولی در اینجا این ستیزه (بحث) پیش می آید که این پیوند زناشویی در چه دوره ی تاریخی و برقراری کدام هماوندی (ارتباطات) های اجتماعی و در چارچوب کدام قانون های حقوقی و عرفی انجام پذیرفته است. اینگونه برخورد نیازمند پژوهشی بیش تر و گسترده تر است؛ بگونه ای که آرش آن واژه در همان چارچوب تاریخی خود و حتا همراه با دگرگونی های در پی آمده انجام پذیرد. به عنوان نمونه ای روشن به واژه ی «سیاست» بنگرید که بدرازای کم تر از ۱۰۰ سال از «ادب کردن» (سیاست کردن کسی) آنهم با چوب زدن بر پشت بزهکار یا فلک کردن وی به آرش امروزی آن درآمده که از بنیاد چیزی دیگر است.

درباره ی نکاح، اگر به عنوان نمونه به شیوه ی ازدواج های میان تبارها (ایل ها و عشیره ها) باریک شویم، باید چیزی در همان چارچوب بوده باشد؛ یعنی برای زن گرفتن می بایستی مبلغی به عنوان شیربها یا زیر هر نام دیگری به خانواده ی زن پرداخت شود؛ صاف و ساده اش همان خرید و فروش زن چون برده ای است که آخوندهای بیشعور و نابکار خودمان نیز کوشیده اند تا آن را در جامعه ی ایران جا بیندازند و فرجام آن همین است که می بینید:
مردانی که به خاطر چند راس شتر (همتراز طلا) و پرداخت نکردن مهریه در زندان هستند؛ از میان رفتن بنیان خانواده که با نیرنگ آن را به کشورهای دیگر نسبت می دهند؛ دگردیسه نمودن عالی ترین، ویژه ترین و اگر با دلباختگی و پاسخگویی زن و مرد به یکدیگر همراه باشد، پربارترین پیوند میان دو نفر است به گونه ای خرید و فروش همخوابگی یر پایه دریافت پول در برابر شمار گل زدن های شبانه ی مرد در نقش فوروارد تیم فوتبال به زن در نقش دروازه بان تیم حریف و بنابراین گونه ای گاوبندی که «آقا بیشعور» خودمان، بی آنکه دریابد چه می گوید، در نیکی های کدبانوگری زنان برای شماری از زنانِ به اصطلاح برگزیده گفته بود! (برگرفته از یکی از نوشته های نیمه کاره بر جای مانده ام از آنِ بیش از پنج سال پیش.  ب. الف. بزرگمهر)

«مسئله‌ی اشتغال بانوان، جزو مسائل اصلى نیست.  [اکنون صفحه را پشت و رو کرده و از سر گشاد سَرنا می نوازد. جای پا هم می گذارد که اگر هوا پس شد، بتواند بگوید ما که گفته بودیم!] البتّه ما با اشتغال بانوان مخالف نیستیم؛ بنده خودم نه با اشتغالشان، نه با مدیریّتهاشان مخالفتى ندارم، مادامىکه با آن مسائل اصلى معارضه و تنافى پیدا نکند؛ اگر معارضه پیدا کرد، آن مقدّم است. [جای اصلی زن در خانه است!] یکى از کارهایى که در این زمینهى سوّم که عرض کردیم باید انجام بگیرد، طبعاً این است که نگاه کنند ببینند آن مشاغلى که متناسب با این خصوصیّت زن است چیست. [بیگمان چیز بهتر از شغل شریف کدبانوگری یافت نخواهد شد! کار توی شالیزار چطور مردک؟] بعضى از مشاغل هست متناسب با ساخت زن نیست، خب اینها را دنبال نکنند. یکى از کارها این است که آن تحصیلاتى را که به آن مشاغل منتهى میشود، بر زن تحمیل نکنند. این بحث دانشگاه و تحصیلات و مانند اینها که باز بعضىها جنجال میکنند که در تحصیلات تبعیض است، این تبعیض همهجا بد نیست. تبعیض آنجایى که ضدّ عدالت باشد بد است.  [نابرابری جنسیتی بسیار خوب است] والّا فرض کنید وقتىکه شما در یک تیم فوتبال، یکى را میگذارید مهاجم، یکى را میگذارید مدافع، یکى را می گذارید دروازهبان، خب این تبعیض است دیگر. [به این ترتیب، روشن است که بانوان باید دروازه بانی کنند و آقایان مهاجم باشند؛ مدافعان و خط میانی هم بیگمان از مُخنثان و خاکشی مزاج ها که شمارشان بحمدالله در کشورمان کم نیست، پر می شود. نکته ی مهم دیگر در اینجا این است که بانوان محترم نه تنها ضرورت ندارد که دروازه بان خوبی باشند که باید بلد باشند، چجوری گاوبندی کنند و بر پایه ی همان قانون های یاد شده در بالا که پیشاپیش، نیازمندِ قراردادِ مَرضی الطرفین است، در برابر هر گُلی که می خورند از آقایان پول بگیرند.]» بخشی از بیاناتِ «کیر خر نظام خرموشی» در ديدار با گروهی از بانوان برگزيده ی بحمدلله یکی از دیگری کون گُنده تر كشور که اگر میان پنگوئن های قطب جنوب رها شوند، گونه ی نرینه ی آن ها بسراغ شان خواهند رفت و پیش از دماغ سوخته شدن، بزبان پنگوئنی خواهند گفت: «مال از این بهتر نمی شود»، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳ (برجسته نمایی های متن و  افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!