«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه

نُقلعلی دوباره آرامش خود را بازیافته است! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   چهارم خرداد ماه ۱۳۹۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/05/blog-post_8837.html



















اگر به آن ها بگویی برو کلاه را بیاور، می روند کلاه و سر را با هم می آورند

آزمون های تاریخی نشان داده که رنگین پوست ها و کوچندگان از کشورهای دیگر که هنوز در جایِ تازه خوب ریشه ندوانده اند، برای نشان دادن خود بهتر کار می کنند. اگر به آن ها بگویی برو فلان کلاه را بیاور، می روند کلاه و سر فلانی را با هم می آورند. خوب! ما اینک یکی از شایسته ترین های شان را بکارگرفته ایم. او به همان اندازه خوب است که وزیر جنگ دولت «جرج بوش» خوب بود.

از زبان پرزیدنت «پرزیدنت بادبادی»:  ب. الف. بزرگمهر   دهم خرداد ماه ۱۴۰۰ 

***

«مَهِستان سنای یانکی ها» که ۱۰۰ نماینده در آن می چَرند، سوم بهمن ماه ۱۳۹۹ با ۹۰ رای همداستان در برابر تنها ۲ رای ناهمداستان، گزینه ی «پرزیدنت بادبادی» برای «وزارت جنگ»: «لوید آستین»، ژنرال چهار ستاره ی بازنشسته را پذیرفت. او نخستین سیاهپوستی است که به این جایگاه گمارده می‌شود.

«جک رید»، نماینده ی «دمکرات ها» در سخنان خود به چالش‌های بزرگ و گوناگون «یانکی» ها در شرایط کنونی از آن میان، رویارویی با همه گیری ویروس و همچشمی با چین اشاره کرد. وی پیش از رای گیری گفت:
«ژنرال آستین، یک رهبر شایسته با پیشینه ای دراز و درخشان در نیروهای به جنگ ابزار ساز و برگ یافته آمریکاست.»

«جیمز اینهوف»، مهترِ «جمهوری خواه» پیشین نیز همراهِ درخواست از نمایندگان برای دادن رای مثبت گفت:
«ما در بیم برانگیزترین بازه ی زمانی هستیم.»

هموندان کنگره ی «یانکی» ها روز پنجشنبه با بیشینه آرا بخشودگی (معافیت) «ژنرال آستین» از آیین نامه های (مقررات) هماوند با گماشتن سپاهیان در جایگاه های بلندپایه ی وزارت جنگ را پذیرفتند (تصویب کردند). بر بنباد (طبق) این آیین نامه ها که آماج آن دادن برتری (اولویت) به غیرنظامیان است، سپاهیان پیشین، تنها پس از گذشت هفت سال از بازنشستگی می‌توانند در جایگاه وزیر جنگ گماشته شوند. «ژنرال آستين»، چهار سال پيش بازنشسته شد و بدون پذیرش (تصويب) اين بخشودگی جداگانه (استثنايی) نمی‌توانست به این جایگاه دست یابد.

برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   سوم بهمن ماه ۱۳۹۹ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

من با توام رفیق

من با تواِم رفیق
درهرکجا هستی و پیکار می کنی

همسایه تواَم
وقتی کنارِ پنجره در چشمِ شامگاه
باخود سرودِ خلق را
تکرار می کنی!

همگام با تواَم
وقتی که دل سپرده به تشویش واشتياق
شبنامه ای به عابرِ هر کوچه می دهی
با زنگِ هر کلام
یک دل
یک شهر، یک تمامِ وطن را
هشیار می کنی!

همراه با تواَم
وقتی میانِ خلق
همچون درآب ماهی بی تاب
می لغزی و می آیی و می پویی
و خفته را ز سیل، خبردار می کنی!

همکار با تواَم
وقتی که تن ز کار
فرسوده می شود
وندر میان مزرعه ها، کارخانه ها
تو کار می کنی
تو کار می کنی!

همدرد با تواَم
وقتی که با نوازشِ دستانت
فرزند را به حوصله می خوانی
گوئی که غنچه یی را از خوابش
بیدار می کنی

هم بند با تواَم
وقتی که لحظه های درنگ آوریده را
در کنج حبسِ خویش
یا در تبِ شکنجه و در تابِ رنجه ها
با یادهای گمشده سرشار می کنی!

نه، ای رفیق هم نفس من، نه
تنها نمی گذارمت، آری
وقتی که در سپیده دمی بی نشان،
تو جان
بر آرمان و عشق
ایثار می کنی!

من با تواَم رفیق!
من با تواَم رفیق!

در هر کجا که هستم و پیکار می کنم
در هرکجا که هستی و پیکار می کنی!

زنده یاد سیاوش کسرایی

برگرفته از «تلگرام»   نهم خرداد ماه ۱۴۰۰

پیدا کنید آقا بیشعور نظام را ـ بازپخشش

نمودار اسلام بهرام دلیر:
«آن‌هایی که مداحان را به حوزه سیاست و حزب‌بازی کشانده‌اند، بزرگترین جنایت را در حق دین و مداحان کردند.» («ایسنا» ششم مهر ماه ۱۳۹۶)

ب. الف. بزرگمهر    هفتم مهر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_76.html



هر کدام شان را بکاریم، چیزی دست شما را نمی گیرد ـ بازپخشش

رُک و پوست کنده بگویم: کاری از دست مان ساخته نیست!

خزانه تهی شده و پول مولی در کار نیست. تخم و ترکه ی چهل دزد بغداد که پای شان به سراسر جهان نیز باز شده، خزانه را زده و برده اند. مبادا خدای ناکرده، بپندارید که ما همدست شان بوده و سر و سِرّی با آن ها داشته ایم! از خودِ علی بابا که به ما خدا قُوّت گفت، بپرسید تا سیر تا پیاز آن را برای تان بازگوید. همچنین، اگر می پندارید که سر و کلّه ی این ها در همین دوره پیدا شده نیز سخت در اشتباهید. در دوره ی شاه گوربگور شده هم بازار ایران، دست شان بود و هر وقت حقوق کارگران و کارمندان بالا می رفت، آن ها هم بهای کالاها را از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد بالا می بردند. خوب! البته در آن دوره به اندازه ی دوره ی کنونی، اینچنین نیرومند نبودند که کمابیش هر کسی از وزیر و وکیل و اینا در مهارشان باشد و به بالاترین جایگاه های سیاست کشور نیز دست یافته باشند. سیاست که چه عرض کنم؟! اگر آن هنگام، یک شاه بود که افسار همه را در دست داشت و تنها به او و برخی نزدیکانش باژ می پرداختند، اکنون هر کُرّه خری، هر جا که دستش بند شده برای خود پادشاه کوچکی است و از هر کس دستش برسد، باژ می ستاند. با این همه، انقلاب که شد، قرار بود بازرگانی خارجی، ملی شود؛ ولی با خر تو خری که فرمانروا شده بود، کار بگونه ای پیش رفت که بازرگانی ملی، خارجی شد و پیامد آن، پس از سال ها همین اوضاع قمر در عقربی است که می بینید.

این ها را برای آن گفتم که برای سال آینده هم شکم تان را صابون نزنید! روشن نیست افزایش حقوقی در کار باشد. اگر هم چهار پنج درصدی حقوق ها را بالا ببریم، آن ها بهای کالاها را ده پانزده درصد افزایش می دهند؛ هم شما تنگدست تر می شوید و هم ما سنگ روی یخ! برای همین ناچاریم با آن ها دست به عصا راه برویم و حتا هر از گاهی نشست های هم اندیشی با آن ها داشته باشیم؛ هرچه نباشد، ریش و قیچی در دست آنهاست و ما همگی از آن کیر خر اندرزگو در آن بالا گرفته تا دون پایه ترین کارمند این دَم و دستگاه، ناگزیر به تعامل با آن هاییم؛ آرشِ این واژه ی از ریشه عربی هم که بسیاری از ما دانسته آن را بکار می گیریم و پشت آن پنهان می شویم، همانا «با یکدیگر داد و ستد کردن» است؛ همچنانکه با کلان سرمایه داران بزرگ جهان در کالبد «کارتل» ها و «تراست» های غول پیکر نیز ناچاریم به داد و ستدیم؛ چون افزون بر بازارهای جهانی، بر بخش سترگی از خاستگاه های مواد خام از نفت و گاز گرفته تا چیزهای دیگر چنگ انداخته و بر جهان فرمان می رانند. خوب! شترسواری هم که دولا دولا نمی شود؛ یا باید با آن ها بیامیزیم یا در برابرشان بایستیم. بزبانی دیگر، در اینجا دیگر سخنی از یافتن راه میانبر یا بدتر از آن، کاری که آن کیر خر هر از گاهی نمایش می دهد: با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن، نیست؛ یا زنگی زنگی یا رومی رومی! می بایستی آن هنگام که بازرگانی ملی را خارجی کردیم، درنگ می کردیم و درباره ی فرجام کار، نیک می اندیشیدیم تا کار به اینجا نکشد. اینک، نه می توانیم راه درازِ رفته را بازگردیم و نه در پیشِ رو چشم انداز خوشایندی داریم.

به هر رو، امیدوارم تنگناهای ما را نیک دریافته و چشم براه اینکه از سرِ دلسوزی یا هر انگیزه ی دیگری، کاری برای تان انجام دهیم، نباشید. می بینید که در سخنانم از انشاء الله، ماشاء الله، الحمدلله و اینا نیز نشانی نیست؛ چون هر کدام شان را بکاریم، چیزی دست شما را نمی گیرد. رُک و پوست کنده بگویم:
کاری از دست مان ساخته نیست!

از زبان مَش مَمَد باقر که این بار فراموش نموده، لُنگش را بر شانه اندازد:  ب. الف. بزرگمهر  ششم مهر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_62.html  

***

کارمندان منتظر افزایش حقوق نباشند

با وجود طرح موضوع افزایش مجدد حقوق کارکنان در سال جاری تازه‌ترین اظهارات رئیس سازمان برنامه و بودجه از این حکایت دارد که دیگر قراری برای این افزایش نیست و اگر هم قرار باشد که افزایش حقوقی برای کارکنان اتفاق بیفتد برای سال آینده خواهد بود.

به گزارش ایسنا، از مدتی پیش و با شدت گرفتن نوسان بازار ارز و تاثیری که در تورم و افزایش قیمت‌ها داشت و شرایط اقتصادی مردم را تحت تاثیر قرار داد، دولت از برنامه‌ریزی برای بسته‌های حمایتی خبر داد که یکی از آنها افزایش مجدد حقوق کارکنان بود. اما اخیرا محمدباقر نوبخت-رئیس سازمان برنامه و بودجه- اعلام کرده است که اگر هم قرار باشد دولت افزایش حقوقی داشته باشد، حتما در قانون بودجه سال آینده اعمال می‌شود. از این اظهارات نوبخت این‌گونه برمی‌ آید که دیگر کارکنان نباید منتظر افزایش حقوق در سال جاری باشند.

در حالی افزایش مجدد حقوق کارکنان لغو می‌شود که پیش‌تر نوبخت گفته بود باید در این رابطه ابعاد مختلف مورد بحث و بررسی قرار گیرد که یکی از آنها مساله نقدینگی است که در حال حاضر حجم بالای آن بازارهای مختلف را تحت تاثیر قرار داده است. به هرحال افزایش حقوق خود موجب ایجاد دور جدیدی از نقدینگی خواهد بود.

در کنار جریان نقدینگی و آثاری که افزایش حقوق می‌توانست بر آن داشته باشد، مباحث مربوط به تامین منابع لازم برای پراخت بودجه جاری که محل تامین حقوق و دستمزد نیز است، مطرح بود.

برای امسال طبق قانون بودجه حقوق کارمندان دولت حداکثر ۲۰ درصد افزایش یافته و از اردیبهشت ماه امسال اعمال شده بود و گفته می شد که در صورت افزایش مجدد حقوق کارکنان احتمالا تا سقف پنج درصد دیگر باشد.

«ایسنا»   سوم مهر ماه ۱۳۹۷

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

چرا باید درست همانجا انگشت نهاد و نظام را انگولک کرد؟!

«این جایگاه که متعلق به نظام است و صیانت آن بر ما واجب، نباید در شرایط انتخابات پیش رو، مورد تعرض و خدشه واقع شود ... نامزدها در تبلیغات و سخنرانی‌ها از خطوط قرمز نظام عبور نکنند و منافع ملی را به مصالح و منافع شخصی، حزبی، جناحی و گروهی ترجیح ندهند و در صورت عبور از خطوط قرمز نظام، وفق موازین قانونی، قاطعانه و بدون در نظر گرفتن موقعیت و جایگاه با آنها برخورد می‌شود.»*

دنباله ی گفته های «میخ در گل»**:
نمی بینید دشمن خط قرمز نظام را چنان لگدمال  کرده که همه جا قهوه ای و بنفش و سیاه  شده؟ گیریم اینجا و آنجا نقطه ای، دایره ای از آن رنگ قرمز هنوز سو سو می زند؛ چرا باید درست همانجا انگشت نهاد و نظام را انگولک کرد؟! مگر خدای نکرده، کِرم بجان تان افتاده، شما که نان مفت همین نظام را می خورید؟! کمی از خود شرم کنید!

ب. الف. بزرگمهر   دهم خرداد ماه ۱۴۰۰

* گفته های مردکی جا خوش کرده در جایگاه «دادستان تهران» به نام «علی القاصی مهر»، در نشست هماهنگی جهش ترازِ کارکردِ دستگاه‌های قضایی و امنیتی در "گزینش" پیش رو، برگرفته از «تابناک»  نهم خرداد ماه ۱۴۰۰ (برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

** القاضي : ميخ در گل (جاودانه عُبید زاکانی)

۱۴۰۰ خرداد ۹, یکشنبه

آیا کسی از وی چیزی می خرد؟ ـ بازپخشش

هر روز همینجا می ایستد؛ با کودکی بسته به پشت در جایی پرت و کم رهگذر. آیا کسی از وی چیزی می خرد؟

ب. الف. بزرگمهر    ششم بهمن ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_892.html



دست مریزاد! تا چه اندازه وی را ترسانده اید ... ـ بازپخشش

آقا! آن بار که برای ریاست جمهوری نامزد شده بودید، نشد؛ تنها توانستیم از شما عکسی در کنار چند بوته گل بگیریم که نمایانگر روح لطیف و حسّاس شما بود. این بار، انشاء الله به میمنت و مبارکی، پیش از عزیمت به تهران، کفترهای دور حرم را چند دانه گندم و جویی ارزانی فرمایید؛ برای ما هم بخت خوبی است تا یکی دو عکس بگیریم و برای رسانه ها بفرستیم تا چاپ کنند؛ برای تلطیف اوضاع و از میان بردنِ چهره ای که دشمنان اسلام از نظام مقدس و شخص شخیص حضرتعالی درست کرده اند، مفید خواهد بود. به برادران هم سپرده بودیم که بخش هایی از گفتگوی سال ها پیش شما با آن جوانک دست به قلم را بیرون بکشند و چاپ بزنند؛ بگمانم انجام شده است. امروز که اخبار رسانه ای را نگاه می کردم، دیدم که آن رادیوی فردا پس فردا هم با وی که دیگر آدم جاافتاده و پا به سِنّی شده، در آن باره گفتگو کرده است. دست مریزاد! (با چابلوسی) تا چه اندازه وی را ترسانده اید که پس از سال های آزگار در پاسخ به گفتگوگر آن رادیو که نظرش را درباره ی رفتن شما به قوه قضاییه جویا می شود، پاسخ می دهد:
«من اَصلا به این موضوعات فکر نمی کنم ... برای اینکه مساله ی من نیست ...»؟!*

از زبان آن "لاله ی سپید" در کنار آخوند آدمکش:  ب. الف. بزرگمهر  ۱۹ اسپند ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/03/blog-post_40.html

* برنامه گردان و گفتگوگر:

ـ ... برداشت از نقل قول مکتوب شما، چهره ای نرم و آرام و منطقی از آقای ابراهیم رییسی ارائه می دهد؛ کسی که حرف شما را بدقّت گوش می دهد؛ به مهم ترین رُمان تان ابراز دلبستگی می کند؛ پول پشت جلد را هم اصرار دارد که بپردازد؛ بدون فوت وقت، تقاضای بررسی «گردون» توقیف شده را برای خواندن اصل مطلب و نه نقل قول های بولتنی و پرونده ای دارد. نهایتا هم برداشتی که می شود این است که این آقای رییسی است که باعث می شود که این [پرونده] برود به «هیات منصفه» ... موضع خود شما نسبت به این آقای ابراهیم رییسی بطور مشخص چیست؟ فکر می کنید آقای ابراهیم رییسی با آمدنش به قوه قضاییه ... برخوردش با جریان های فرهنگی، ناشرین کتاب، رسانه ها و آثار روشنفکران و کانون نویسندگان چگونه خواهد بود؟

«آقا معروفه»:

ـ ... ما ۱۸۰ درجه اختلاف داریم ... می یک آدمی هستم ضدِّ انقلاب؛ یعنی با انقلاب مخالفم اَصلا، کُلَّا. با کل سیستمش مخالفم ... من اَصلا به این فکر نکردم ... الان هم اَصلا بهش فکر نمی کنم. من اَصلا به این موضوعات فکر نمی کنم ... برای اینکه مساله ی من نیست ...

برگرفته از پوشه ی آوایی «میم پ ۳» پیوست در گزارش «می‌خواهند روایتم را آب‌توبه‌ کنند بر سر ابراهیم رییسی»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۷ اسپند ماه ۱۳۹۷

ما که آقامون هرچی بگه همونه ... ـ بازپخشش

ما که آقامون هرچی بگه همونه. با اینکه در بصیرت به پای آقا، خدا انشاء الله حفظش کنه، نمی رسه، ولی بالاخره بفهمی نفهمی بویی از بصیرت برده و هیچ جا کم نمیاره ... خط قرمزا رو با وسواس رعایت می کنه ... کلام آقا هنوز درست از دهن مبارک شون بیرون نیومده، تو هوا می قاپه و ملکه ی ذهنش می کنه ... میگه همون که آقا گفت. بحمدلله شکم مون هم که سیره. چیزی هم کم و کسر نداریم ... مرگ می خوای برو خانه کعبه! ... می گن دور از جون! دور ازجون! خودِ شیطون اونجا لونه کرده، استغفرلله، زبونم لال، خدا رو از خونه ش بیرون کرده ... ما هر سال یه تُک پا می رفتیم ... هم زیارت بود و هم بازارگردی. حالا دیگه جرأت نمی کنیم پامون رو اونجا بذاریم ... خدا به حق پنج تن ذلیل کنه این آل سعود رو ... آدم قحطی بود خدا از بین این همه مسلمون، اینا رو واسه ی پرده داری خونه ش انتخاب کرد؟! به آقامون که می گم، می گه اگه آقای خودمون پرده دار اونجا شده بود، وضع از این هم که اونجا پیش اومد، ممکن بود بدتر بشه و شاید امام زمان ناچار به ظهور می شد. بالاخره آقامون هرچی باشه از ما بیش تر سرش می شه؛ خوب! الحمدلله به خیر گذشت؛ ولی پیش خودمون بمونه ها ...

از زبان آن زن نماینده:   ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_75.html

کیش و آیین توده های مردم، ابزار و بازیچه ی دست بهره کشان فرمانروا ـ بازپخشش

دریافت توده های مردم از کیش ها و آیین های گوناگون زمینی و هوایی (بجای آسمانی) در همه جای جهان، رویهمرفته، بداندیشی را از خود دور کردن و پندار بد به خود راه ندادن، زبان به دروغ نگشودن و درستکار بودن در رفتار با در و همسایه و دیگران است که همه آن ها را در «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» پیامبر باستانی و خوش اندیشه ی ایران: زرتشت می توان چکاند و کوتاه نمود.

اینکه رفتار توده های مردم دین باور تا چه اندازه از ترسِ خشمگین شدنِ خدای نشسته بر بالای ابرها مایه گرفته و می گیرد یا باورمندان تا چه اندازه در راه یاوه سرایی هایی که از سوی رهبران و ریش سپیدان این کیش یا آن آیین که با گواه گرفتن گفته های خدای شان در این یا آن کتاب زمینی و هوایی به خوردشان داده شده و می شود، آماده ی خونریزی برای پاسداری از کیش و آیین خود شده و می شوند، بنا بر گواهی های بیشمار تاریخی، همواره از زمینه ای اجتماعی ـ اقتصادی برخوردار بوده و در سیاست روز بازتاب یافته است؛ نمونه ی روشن آن را در تفاوت های آشکار زبانِ «الله» و دگردیسگی آن از خدایی مهربان و بخشنده در دوره ای که شمار پیروان آن پیامبر تازی، کمی بیش از ۱۰۰ نفر و بسیاری از آن ها ناچار به پنهان نمودن گرویدن خویش به کیش تازه بودند (سوره های مکّی) به خدایی ترسناک، خشمگین و سوزاننده پس از آغاز شبیخون ها به کاروان ها (غزوات) و دستاوردهای مال و منال به چپاول رفته («غنائم») و از آن میان دخترکان یا زنانی که برخی شوی و همسر نیز داشته اند۱ (سوره های مدنی) آشکارا می توان دید که در آن، سیاستِ «الله» بر بنیاد زمینه ی تازه  پدید آمده از این رو به آن رو می شود و پیروانش هرچه بیش تر به خونریزی و چپاول می گرایند.  

اینک، نماینده ی مجلس فرمایشی نظام: کوچک‌زاده یا همان «کوچک اُف» پیشین با اشاره به جامه ی «ماریته اسخاکه»، «پوشش اعضای اين هيات در اين ديدار ديپلماتيک را  ”ريشخند به ارزش‌های انسانی و اسلامی“ ارزيابی کرده»۲ و افزوده است:
«آيا نماينده پارلمان اروپا اين‌قدر بی‌تمدن و بی‌فرهنگ است که فرق بين لباس ملاقات رسمی با لباس خواب و يا لباس ميهمانی شب را نمی‌داند؟»۳

این که چنان جامه ای را «ريشخند ارزش‌های انسانی» بدانیم و بنامیم، سخنی بی پایه و حتا چرندگویی است؛ زیرا ارزش های آدمی، تنها بر بنیاد کیش اسلام نشانه گذاری نشده و حتا از آن فراتر، آن «ارزش های اسلامی» که وی آن را از روی نادانی یا بگمانم، دانسته و آگاهانه به دُم «ارزش های انسانی» می بندد از ارزش های آدمی و بویژه از ارزش زن که بخشی ناگسستنی در جامعه ی آدمیان و همپایه با مرد است، بسی می کاهد و در جهان کنونی، آن ها را به تراز آدم هایی با فرهنگی وامانده و پایین تر از تراز میانگین اجتماعی فرومی کاهد. این برخورد را بروشنی در شیوه ی نگاه کردن «ماریته اسخاکه» به آن زن چادری سر بزیر افکنده در یکی از تصویرها می توان دید. در تصویر دیگر نیز شیوه ی ایستادن، وضعیت سر و شانه و مشت های بسته شده ی یکی از برادران تازی ـ انگلیسی که مبادا ناخودآگاه به "گناه"ی از گونه ی احمدی نژادی فرجام یابد، بخوبی گواه است.

از این ها گذشته، این «کاسه ی داغ تر از آش نظام» از کدام «ارزش اسلامی» سخن می گوید؟

آیا پس از این همه آبروریزی های گوناگون برادران اسلام پناه و اسلام پیشه در ایران و جهان و همین چندی پیش در کردستان ایران که تاوان آن را جوانان برومند کرد پس داده و می دهند، هنوز خود را به کوری می زند و نمی داند که در چشم توده های مردم ایران، چنان "اسلام"ی نه تنها از کم ترین ارزشی برخوردار نیست که نیک دریافته اند، اسلام پیشگان بی آبرو چه شناگران کارکشته ای هستند؛ شناگرانی که به هنگام، زیرِ آبی هم می روند!

سپارش من به وی و دیگر دلواپسان ارزش های اسلامی اینچنین، رُک و پوست کنده این است:
آن "ارزش"ها را درِ کوزه نهاده، آبش را بخورید! زیرا بزودی چنان ریشخندآمیزتر از آنچه تاکنون شده اند، خواهند شد که یک یک تان ناچار به برداشتن چنین صورتکی نیز خواهید شد. بنابراین، هرچه زودتر، آبرومندانه تر؛ یا باریک تر: با بی آبرویی کم تر!

از دیدِ من، واکنش آن نماینده ی مجلس اروپا بسیار طبیعی بود؛ زیرا نمی توانست زیر بار چنان پوشش ریشخندآمیزی برود که اسلام پیشگان دزد تبهکار برای بهتر چاپیدن و سرکوب توده های مردم، آن را به زنان ایران گرانبار نمودند و آماج های بسیار بزرگ انقلاب را به ضدارزش هایی چون پوشش برونی زنان و ظاهرسازی های نیرنگبازانه ی دیگری فروکاستند. پاسخ وی به پرسش خبرنگاری در این باره نیز بخوبی روشن و نیازمند چیزی افزون بر آن نیست:
«راه های زيادی برای نشان دادن بزرگداشت هست. به پندار آورید، چگونه بود اگر من می پنداشتم مردهای ايرانی از روی بی ادبی با من دست نمی دهند! کاش ما آزادی های بيشتری داشتيم که در هر جای جهان بنا بر رواداری های خویش رفتار می کرديم ...»۴ 

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post_65.html

پی نوشت:

۱ ـ می پندارم زبانزد اهریمنی: «مال» به آرش «دختر یا زنی درخورِ دستیابی یا دست درازی» که به گونه هایی هنوز نشانه های آن را بویژه در میان لات و لوت ها و نابکاران ایرانی با بر زبان راندن: «چه مالِ خوبی؟!»، «بنازم به این مال!» و مانند آن ها گواهیم؛ ریشه در همین رویکرد نابکارانه و نگاهی که نه تنها زن را چون کالا می نگرد که به گاه بایسته به بازار برده فروشی برده و به فروش می رساند، دارد؛ نگرش و رویکردی بس اهریمنانه، زیر پوشش کیش و آیین های وامانده ی آن که از آن دوران تاکنون، اینجا و آنجا نمود یافته است؛ واپسین نمونه ی آن که ننگی بر دامن آدمی از هر ملیت و نژاد و کیش و آیین و خداباوری یا خدا ناباوری است را در به بند کشیدن زنان بیگناه کرد ایزدی و ناایزدی و فروش آن ها از سوی اهریمنی ترین جریان تاکنون شناخته شده بر بنیاد بهره برداری نابجا از کیش اسلام به نام «داعش» گواه بوده ایم؛ جریانی اهریمنی که گرچه دست پرورده ی کشورهای امپریالیستی و اسراییل است، بویژه به کوشش و همدستی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی با امپریالیست ها در خاک کشور همسایه، توانست تا اندازه ای هم شده در عراق، سوریه و برخی از دیگر کشورها ریشه بدواند.   

۲ ـ برگرفته از «دیگربان»،  ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۴ (برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ همانجا

۴ ـ «ماريته اسخاکه از سفرش به تهران می گوید»، «رادیو فردا»، ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۴ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویرها:

«راه های زيادی برای نشان دادن بزرگداشت هست. به پندار آورید، چگونه بود اگر من می پنداشتم مردهای ايرانی از روی بی ادبی با من دست نمی دهند! کاش ما آزادی های بيشتری داشتيم که در هر جای جهان بنا بر رواداری های خویش رفتار می کرديم ...» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

 «ماريته اسخاکه از سفرش به تهران می گوید»، «رادیو فردا»، ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۴

«مارمولک دلواپس نظام»:

«آقای کوچک‌زاده پوشش اعضای اين هيات در اين ديدار ديپلماتيک را ”ريشخند به ارزش‌های انسانی و اسلامی“ ارزيابی کرده است. وی نوشته [است]»:
آيا نماينده پارلمان اروپا اين‌قدر بی‌تمدن و بی‌فرهنگ است که فرق بين لباس ملاقات رسمی با لباس خواب و يا لباس ميهمانی شب را نمی‌داند؟“»، تارنگاشت «دیگربان»، ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۴

۱۴۰۰ خرداد ۸, شنبه

الحمدللّه، مونالیزا نیز به دین اسلام درآمد! ـ بازپخشش

دسته گل نوروزی رژیم اسلام پیشه ی جمهوری اسلامی

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_9574.html

برگردان نوشته ی زیر تصویر:

دسته دسته به دین خدا وارد میشوند. (سوره ی نصر آیه ۲)


چرا لگد به بخت خود بزنیم؟! ـ بازپخشش

«امانوئل مَکِرون در گفتگو با ”فاکس نیوز“ که روز یکشنبه دوم اردیبهشت پخش شد، گفت:
من برای این پیمان [پیمان ننگین و فراقانونی نامور به هسته ای] ”برنامه جایگزین“ ندارم. بگذاریم این چارچوب برجای بماند؛ چون گزینه ی بهتری است تا آنچه در هماوندی با کره شمالی [بخوان: «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره»!] گواه آنیم.» برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» دوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

دنباله ی سخن از زبانِ قارچ تازه روییده ی فرانسوی بر پاجوشِ درختِ سر تا پا کپک زده ی دمکراسی بورژوایی:
یادم نیست دیپلمات خودمان بود یا یکی دیگر از دیپلمات های جامعه جهانی؟ به هر رو، جداگانگی در کار نیست و من ناچارم سخن وی را بازگویم:
«در هر صورت شاید توافق هسته‌ای مرده باشد؛ چرا باید تندروهای ایرانی را به خشم آورد و بخت خود را برای بدست آوردن قراردادها در این کشور از دست بدهیم؟»*

ب. الف. بزرگمهر   سوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_32.html

* برگرفته از گزارش «اتحادیه اروپا نتوانست درباره تحریم‌های جدید علیه ایران به توافق برسد»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۷

کون آدم که گهی باشد، دیگر چه جای سوء تفاهم؟! ـ بازپخشش

نوشته ای است از «فَرَج مُنکَسِره»۱با برنام «چهره واقعی فرح پهلوی»۲ که چنین می آغازد:
«نوشتن در مورد بعضی چيزها٬ بسيار خطرناک و سوءتفاهم بر انگيز است٬ ولی خوشبختانه٬ نگارنده نه از چيزهای خطرناک و نه از موارد سوءتفاهم برانگيز واهمه ای ندارد و هر آن چه را که در دل دارد همواره نوشته و می نويسد. فکر می کنم، در طول ساليانی که می نويسم به اندازه ی کافی از موارد قابل انتقاد در دوران شاهنشاهی پهلوی نوشته ام؛ و همين طور در برخی يادداشت ها از موارد خوب و بسيار خوبی که در آن دوران وجود داشته و همين طور از بقايای موارد خوب آن دوران ياد کرده ام؛ اما با ديدن ويدئوی مصاحبه جناب دکتر نوری زاده با شهبانو فرح پهلوی٬ نکات جديدی به ذهنم آمد که سعی می کنم آن ها را هم بنويسم. اجازه بدهيد نوشته ام را با ذکر چند خاطره آغاز کنم ...»۳

با خود می اندیشم:
کون آدم که گهی باشد، دیگر چه جای سوء تفاهم؟! به شلوارت ریده ای و اگر نشانه ای از آن بگونه ای بیم برانگیز هم از بیرون دیده نشود، جلوی بوی گند آن را نمی شود گرفت؛ حتا اگر خدای نکرده بیش از اندازه خورده باشی و به گفته ی عوام، رودل کرده باشی هم همینگونه است؛ به نوبت هم می گوزی و هم آنچه در دل انباشته ای را بالا می آوری که این یکی دیگر پنهان کردنی نیست و برای آن یکی نیز پا کشیدن روی زمین و صداهای دیگری درآوردن، دردی را دوا نمی کند؛ آن بوی گند لعنتی کار خودش را می کند. برای همین، دیگر چه باک! چند درهمی است که کف دستت نهاده اند تا «موارد قابل انتقاد» گذشته را بدست فراموشی سپاری۴ و «از موارد خوب و بسيار خوب» و «بقايای موارد خوب» آن دوران یاد کنی. روشن است که باید «سعی کنی» تا در گوشه های ذهنت «چند خاطره» بیابی و درباره شان قلم فرسایی؛ ولی می بینی که چنان سعی کردن و به ذهن خود فشار آوردنی، کار را به جای باریک می کشاند!

نخستین خاطره ی «فَرَج مُنکَسِره» چنین است:
«به موزه ی جواهرات سلطنتی که امروز نامش موزه ی جواهرات ملی است، رفته بودم. نه تنها جواهراتی که به عنوان ثروت ملی ما ـ که از دوران های مختلف تاريخ ايران بر جای مانده بود و در آن موزه گردآوری شده بود ـ باعث شگفتی من شد٬ بلکه موقعی که حراست موزه که قاعدتا از معتقد ترين افراد به جمهوری اسلامی هستند با صدای بلند٬ از ”اعلی حضرت“ و ”عليا حضرتی“ می گفت که اگر می خواستند، می توانستند بخشی از اين جواهرات را با خود به خارج ببرند، ولی نبردند و آن ها را برای ملت ايران باقی گذاشتند٬ شگفت زده شدم. پيش خود فکر کردم اين کار شاه و فرح چقدر وجهه بالای اخلاقی داشته که اين مامور جمهوری اسلامی هم به اين شکل از ايشان تعريف و تمجيد می کند.»۵

آیا وی یادمانده های اردشیر زاهدی، داماد و یارِ غار آن «اعلی حضرت» گوربگور شده، درباره ی چگونگی فرار خاندان پهلوی و دیبا و دیگر سردمداران رژیم پادشاهی را خوانده است؟ به هر رو، چه خوانده باشد یا نه، برای کسی که قلم را به مزد فروخته چه تفاوتی می کند؟! در بخشی از آن یادمانده ها، در آن باره چنین آمده است:
«اعلیحضرت فقط روزی متوجه پایان كار خود شد كه با هلی‌كوپتر از فراز تهران به تماشای تظاهرات مردم پرداخت و شخصاً دید كه میلیونها نفر در خیابانهای تهران با مشت‌های گره كرده شعار ”مرگ بر شاه“ می‌دهند. بعدها شهبانو فرح برایم تعریف كرد كه شاه بعد از بازگشت از آن بازدید هوایی دستور داد تمام افراد فامیل و نزدیكان خانواده‌‌های پهلوی و دیبا به فوریت از كشور خارج شوند. همه كسانی كه به نوعی وابسته به دو خانواده پهلوی و دیبا بودند به فوریت كشور را ترك كردند. افسران عالیرتبه ارتش و مدیران بلندپایه مملكتی با كسب اجازه از شاه از مملكت خارج شدند و فقط شخص شاه و شهبانو تا روز نخست‌وزیری بختیار در كشور باقی ماندند. تنها كسانی گیر افتادند كه از نظر شاه در طول ۱۳ سال گذشته به نوعی خیانت كرده و آشوب‌های مملكت ناشی از عملكرد اشتباه آنها بود.»۶

نمی خواهم بگویم که شاه گوربگور شده به «جواهرات سلطنتی» چشم داشت؛ گرچه «فَرَج مُنکَسِره»، این نکته را دانسته یا از سر ناآگاهی فراموش کرده که آن جواهرات که برخی از آن ها از دوره ی چپاولگری نادرشاه در هندوستان به یادگار مانده، نه از آنِ این یا آن پادشاه یا رژیم پادشاهی و آخوندی که از آنِ مردم ایران بوده و همچنان هست؛ ولی از این ها که بگذریم، آیا زمانی بسنده برجای مانده بود که آن ها هر چیزی را بار بزنند و با خود ببرند؟ و با این همه، آیا دروغ است که آن علیامخدّره یا به گفته ی قلم بمزد فرومایه: «عليا حضرت» به تنهایی، ۷۲ چمدان بزرگ با خود از ایران برد؟ آیا آنچه درون آن چمدان ها بود، همه از آنِ خود وی بود؟

بخشی دیگر از یادمانده های اردشیر زاهدی تا اندازه ای روشنگر آن پرسش هاست و "وجهه بالای اخلاقی" آن علیامخدّره را بخوبی نشان می دهد:
«اعلیحضرت و همراهان با هواپیمای اختصاصی شهباز كه یك هواپیمای جت بوئینگ ۷۴۷ بسیار مدرن و با تجملات شاهانه بود از كشور خارج شده بودند و با همین هواپیما به مصر و از مصر به مراكش و بالعكس رفت و آمد كردند. اما چون این هواپیما در فهرست‌های بین‌المللی ”یاتا“ تحت مالكیت دولت ایران قرار داشت، متوجه شدیم كه ممكن است دولت ایران با تمسك به راههای قانونی، هواپیما و مسافران آن را توقیف كند. پس شاه دستور داد تا خلبان معزی و خدمه پرواز كه عموماً از نیروی هوایی بودند، هواپیمای ۲۵ میلیون دلاری را به ایران بازگردانند.

سرهنگ معزی خلبان ورزیده‌ای بود و به اعلیحضرت علاقه زیادی داشت. او شخصاً مایل بود نزد ما بماند؛ اما به دستور شاه به ایران بازگشت و هواپیما را به مسئولان دولت جدید تحویل داد. او بعداً به سازمان چریكی مجاهدین خلق پیوست و به همكاری با مسعود رجوی و ابوالحسن بنی‌صدر پرداخت. در آن موقع علیاحضرت شهبانو خیلی به اعلیحضرت انتقاد كردند كه چرا فكر چنین روزی را نكرده و هواپیما را به نام خود به ثبت نداده است!

من از این جوانمردی اعلیحضرت و بازگرداندن هواپیما خیلی خوشم آمد و به سهم خود از ایشان تشكر كردم.

در واقع اعلیحضرت نیازی به گرفتن این هواپیما نداشتند؛ زیرا ایشان با دارایی‌هایی كه نزدیك به ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شد، می‌توانستند هر وقت مایل باشند یك فروند از نوع جدید آن را خریداری كنند.»۷

این نیز بماند که چنان دارایی افسانه ای از کجا و چگونه بدست آمده بود!

بگمانم با این یادآوری ها و بازگویی از زبان یکی از سردمداران رژیم گذشته و بسیار نزدیک به شاه گوربگورشده، ارزش و تراز خاطره ی ««فَرَج مُنکَسِره» به اندازه ای بسنده روشن شده باشد و نیازی به پرداختن به سایر خاطره های وی در آن نوشتار نباشد. تنها یکی دیگر از یادمانده های اردشیر زاهدی را بگمانم بد نیست، یادآور شوم:
«پس از رفتن نخست‌وزیر [باهاما]، اعلیحضرت كه كمی روحیه‌شان بهتر شده بود به عنوان شوخی گفتند:
این هم نخست‌وزیر است؛ هویدا هم نخست‌وزیر بود (!). نخست‌وزیر باهاما، دختران زیبا را اطراف خود جمع كرده است؛ در حالی كه آقای هویدا مردان گردن كلفت را دور خود گرد می‌آورد!

همه از این شوخی به خنده افتادیم (اشاره ی شاه به سوءاخلاق جنسی هویدا بود)؛ اما خانم فریده دیبا (مادر شهبانو) ناراحت شدند و گفتند:
اعلیحضرت در حالی كه سگ‌های خود را با هواپیمای اختصاصی به خارج آورده‌اند، نباید اجازه می‌دادند هویدا و سایرین در ایران بمانند و به دست انقلابیون بیفتند.»۸ گرچه، بگمانم «اعلیحضرت» با آن شتابی که برای در رفتن از ایران داشت، نتوانسته بود همه ی سگ هایش را به هنگام همراه ببرد؛ برخی شان که آن هنگام توله ای بیش نبودند، بزرگ تر که شدند، خود راهی «ینگه دنیا» شده و چشم و گوش شان در آنجا باز شد؛ اینچنین بود که قدر ولینعمت از دست رفته و «بقايای موارد خوب» وی را دریافتند و از آن بهره مند شدند.

ب. الف. بزرگمهر   دهم امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_30.html

برجسته نمایی ها و افزوده های درون [ ] متن همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ با سود بردن از طنز زیبای استاد سخن و سیاست: جاودانه عُبید زاکانی در داستان زیر و کوتاه شده ی «ف. م. ...»، نام وی را «فَرَج مُنکَسِره» برگزیدم که بگمانم بهتر از هر نام دیگری، حال و روزگارش را بازمی تاباند:
«یكی از خواتین خلفا از حمام بیرون آمد؛ درآینه نگاه كرد؛ از شكل خودش خوشش آمد. بر دیوار نوشت كه:
«انا التفاحه الحمر اعلیها الطل مرشوش» (منم آن سیب سرخی كه بر آن شبنم نشسته).

روز دیگر، ابونواس آن نوشته بدید. در زیر آن نوشت:
«بفرج عرضها شبر علیها العهن منقوش»

«با فرجی به عرض یك وجب كه قَضیبِ مُنكسِری بر آن نقش بست.» (جاودانه عُبید زاکانی)

«فَرَج» و «قَضیب»، هر دو از ریشه ی عربی به آرشِ «کُس» و «کیر» در زبان پارسی است.

«مُنکَسر» از ریشه ی عربی به آرش «شکسته، شکننده، سست و ناتوان» است.

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «کِرم از خودِ درخت است!»، ب. الف. بزرگمهر، هشتم امرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_71.html

۲ ـ «چهره واقعی فرح پهلوی» از یاوه گویی به نام «ف. م. سخن»، دوم تیر ماه ۱۳۹۴

۳ ـ همانجا

۴ ـ می توانی دستِکم یکی از آن «موارد قابل انتقاد» را به یاد آوری؟ بگمانم، نه! اگر هم باشند، جان و روحم گواهی می دهد که از غر و لندها، زرزرها و انتقادهای آبکی همه ی کسانی که زمانی در تنگنا بر زبان آورده و می آورند، فراتر نمی رود؛ "انتقاد"هایی نه به آرش دانشورانه ی آن که راهی نشان دهد یا بگشاید که تهی کردن هر آنچه در دل انباشته ای و باید سرانجام راهی از بالا یا پایین یا هر دو با هم باز کند؛ و در این زمینه، تنها تو نیستی که چنینی! بسیاری دیگر نیز چون تو هستند؛ تنها همین بس که «خر مُراد» سر و گوشی نشان دهد و بتوانی روی گرده اش، بی پالان یا با پالان، جای بگیری. برای چنان سوارشدنی حتا آماده ای (همه ی کسانی چون ترا می گویم؛ به خود نگیری!) بر کون همان خر، بوسه نیز بزنی؛ بویژه اگر سرمشق یا کاربلدی کارکشته نیز ترا به چنین کاری دلگرم نماید. اینگونه نیست «فَرَج مُنکَسِره»؟!

۵ ـ «چهره واقعی فرح پهلوی» از یاوه گویی به نام «ف. م. سخن»، دوم تیر ماه ۱۳۹۴

۶ ـ یک «کمدی درام» راستین از «یهودی سرگردان»، آخرین روزهای شاه از زبان اردشیر زاهدی، ب. الف. بزرگمهر، ۹ شهریور ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/09/blog-post_10.html

۷ و ۸ ـ همانجا

این بار، سخن تنها بر سر رویارویی میان جنگ و صلح نیست! ـ بازپخشش

سایه ای به جا مانده از یکی از قربانیان بمباران اتمی هیروشیما در ژاپن است که از پرتو تند ترکش آن بر کناره ی پیاده رو و پله هایی که گویا آهنگ بالا رفتن از آن را داشته، نقش بسته و خود وی سر تا پا گداخته شده است؛ نشانه ای از یک تبهکاری سهمگین و بیمانند تاریخی!

با روند کنونی جهان، بیم آنکه این یا آن جنگ درگیر شده در جایی، آتش بیار جنگی فراگیر و این بار، بسی فراگیرتر از «جنگ جهانی دوم» گردد و در واکنشی زنجیره ای میان کشورهای امپریالیستی باخترزمین و هم پیمان هایش در آسیای خاوری از یکسو با کشورهایی چون چین و روسیه که در پی یافتن جایگاهی درخور در چارچوب همین سامانه ی سرمایه داری زمینگیرشده هستند از دیگر سو، نابودی همه یا بخش بزرگی از کره زمین با کاربرد جنگ ابزارهای هسته ای را در پی داشته باشد، بیش از پیش خودمی نمایاند؛ جنگی اهریمنی که چنانچه آغاز شود، بختی برای ایستاندن به هنگامِ آن در کار نخواهد بود و پیامد آن شاید نابودی آدمی و فرهنگ وی از پهنه ی گیتی برای همیشه باشد؛ و سایه هایی بیشمار چون سایه ی آن قربانی بمباران هیروشیما افزون بر نشانه هایی دیگر ...

یادمان باشد! این بار، سخن تنها بر سر رویارویی میان جنگ و صلح  نیست! سخن بر سر این دو گزینه رو در رو با یکدیگر است:
یا سوسیالیسم و برپایی جامعه ای جهانی بر بنیادی دادگرانه بی بهره کشی آدمیان از یکدیگر یا نابودی آدمی و فرهنگ آن از پهنه ی زمین و روزگار: سنگواره ای تاریخی در پهنه ی سپهر بیکرانه!

ب. الف. بزرگمهر   دهم آذر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_1.html

۱۴۰۰ خرداد ۷, جمعه

آیا «ننه ی خشکسالی ایران»، سخنی هم برای گفتن داشت؟! ـ بازپخشش

شاید چیزی در این مایه گفته باشد:
بحمدلله دریاچه اورمیا همچنان شور است؛ با همه ی خشک سالی ها، ماشاء الله هر سال سیل می آید و آب، برخی جاها را می برد؛ انشاء الله باران های بیش تر خواهد آمد؛ با آنکه نسل یوزپلنگ های ایران در حال نابودی است، الحمدلله همه شان اسلام آورده اند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/09/blog-post_71.html



... شاید بزودی یک فرنامِ «علّامه» به کون این یکی هم ببندند! ـ بازپخشش

به من رسانده اند که این بچه با شتاب بسیار، «ریسمان ولایت» را بالا می رود و همچنان کار خود را نیز پی می گیرد. راستش، کمی ترس بَرَم داشت و با خود گفتم:
اینجوری، دور از ذهن نیست که بزودی یک فرنامِ «علّامه» به کون این یکی هم ببندند و با این بالا رفتن و دشمنانی که هر روز برای خودش تراشیده، کار دست خود و برخی دیگر بدهد. حتا امکان دارد به بی بصیرتی متهم شود که دیگر کار، زار است و به گفته ی آن ارمنی: باقالی بیار و خر و بغلش کن!

گفتم به وی پیام برسانند که این همه شتاب در آن ولایت، نه تنها کار خوبی نیست و توی چشم و حتا ذوق برخی ها می زند که خدای ناکرده، کار هم دستِ آدم می دهد. کمی از شتاب خویش بکاه و بجایش کم تر پرخوری کن تا کم تر .....! گرچه، می دانم این بچه ی زبان نفهم، سخن هیچ کسی را بگوش نمی گیرد. از آن ریسمان بالا رفتن هم که شوخی نیست؛ باید زور بیش تری بزنی تا بتوانی رستگار شوی ...

ب. الف. بزرگمهر    ششم بهمن ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_46.html

پی نوشت:

تصویر تازه ای هم از وی ندارم که بجای تصویر کهنه بگذارم.   ب. الف. بزرگمهر 

***

ریدم به این ولایت آقا ... ـ بازانتشار

این بچه ی زبان نفهم، اکنون بزرگ تر شده و خوشبختانه، دیگر نیازمند پوشک نیست. چندی پیش که نامه ی پر از پند و اندرزِ «آقا» را برایش خواندند به «اسلام ناب محمدی» دلبستگی یافت و راهی ایران شد. اکنون، همچنان همان کار را پی می گیرد؛ ولی شوربختانه از روی «ریسمان الهی» که به آن چنگ انداخته و در نبرد برای پیشی گرفتن بر دیگر همچشمان درگیر است. تنها می توان گفت که خدا به داد آن ها که از پس وی به ریسمان می آویزند، برسد.

ب. الف. بزرگمهر ۲۰ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_22.html 

*** 

ریدم به این ولایت آقا ... ـ بازانتشار

این بچه تا چندی پیش، هنوز برخی واژه ها را نمی توانست درست بر زبان آورد؛ ولی هم اکنون زبانش بیش تر وا شده است؛ گرچه، هنوز از بامداد تا شب و از نیمه شب تا بامداد، کارش همان است که بود!

رویهمرفته با آنکه زبان هم باز کرده، هنوز بچه ی زبان نفهمی است و «خط قرمز» و حرف زور هم سرش نمی شود.   

ب. الف. بزرگمهر    دهم امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_73.html


* پی نوشت زیر تصویر هم مال دو سه ماه پیش است.

پی نوشت: 

این بچه ی زبون نفهم، صبح تا شب کارش همینه! هنوز هم برخی واژه ها را نمی تونه درست ادا کنه ... 

ب. الف. بزرگمهر  دوم خرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_3764.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!