«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مرداد ۲۶, یکشنبه

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد ـ بازانتشار

تصویر پیوست، دربردارنده ی تنها شماری از برچسب های زده شده از سوی گماشتگان گروهبندی های خرموش های فرمانروا بر میهن مان در دستگاه پوشالی دادگستری بر پیشانی کارگرانی است که برای گرفتن پیش پا افتاده ترین هوده های خود، ناچار به پرخاش های گسترده ی گروهی در خیابان ها شده اند. در نگاهی گذرا به برچسب ها بیش از همه واژه ها و عبارت های بیش تر از ریشه عربیِ «تحریک کارگران»، «اختلال در نظم عمومی»، «اغتشاش» و «تبلیغ علیه نظام» چشمم را می گیرد و به هر شَوَندی که نمی دانم، ناخودآگاه یادِ «الله قاسم الجبّارین»* می افتم که در آغاز روی کار آمدن خرموش های اسلام پیشه که هنوز دُم شان را خوب نشان نداده بودند، در بیدادگاه های نامور به «انقلاب» بر ضدّ دادباختگانی که بیش ترشان تیرباران یا به دار آویخته می شدند، بکار می رفت. سپس با خود می گویم: نکند این هم از ساخته های همین مردک پفیوز بیکاره با نام بی آرش «رهبر» باشد که از چندی پیش به این سو، فرنام سزاوارِ «کیر خر نظام» را بکونش بسته ام؟! و کسی چه می داند؟ شاید همه ی آن برچسب های آمیخته به دروغ های فراوانی که در همین یک برگ آمده را بتوان در کالبد «سوره» ای از کتاب هوایی (بجای آسمانی) به نامِ همین «کیر خر» حقیر که پا در کفش پیامبر تازی نموده، جا زد و بخورد مُقلّدین داد! این هم متن کوتاه سخن سرایی اش:

بسم الله قاسم الجبّارین

مِنّت خدای عَزّ و وَجَل که این حقیر را مامور ابلاغ سوره ای تازه قرار داد. این سوره ی ۱۱۶ است که انشاء الله به سرنوشت سوره ی ۱۱۵ که درباره ی «امام زمان» عَلیهُم السّلام نازل شده بود و کافران آن سوی شاخاب آن را ربوده و نابود کردند، دچار نشود. با توجه به متن این سوره، آن را به مبارکی و میمنت، «التَحریک والاِخلال» نامیده ایم و از خدا پنهان نیست؛ از شما نیز پنهان نباشد که بخشی از آن را پاک فراموش کرده ایم و تا بیاییم بخود بجنبیم و از خواب بِپَرّیم، شش آیه ی آن بر زبان مبارک بگمانم «ناموس اکبر»: جبرییل آمده بود که ما آن را بگوش نگرفتیم. انشاء الله، اگر آن حضرت باری دیگر بر ما منّت نهاد و خواب مان را بهم زد از وی تَمَنّا خواهیم کرد تا آن آیات آسمانی را دوباره برخواند و ما مشغول ذَمّه ی باریتعالی نشویم.

والسّلام علی مِن التَبِع الهُدی     الحقیر الفقیر المعترف بالتقصیر سیّد علی خامنه ای

الانشاءِ  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/09/blog-post_19.html

* درستِ آن: «الله قاصم الجبارین» (خداوند خرد کننده ی ستمگران) است؛ دانسته و آگاهانه آن را «الله قاسم الجبارین» می نویسم؛ زیرا در جهانی زندگی می کنیم که با انگاشتن و پذیرفتن هستی چنان خداوندگاری، وی بجای خرد کردن ستمگران، آن ها را در همه جای کره ی خاکی بخش نموده تا هر تنابنده ای از ستم شان برخوردار شود (خداوند بخش کننده ی ستمگران) و افزون بر آن، واژه ی «قاسم» با آنکه چندان برای ما ایرانیان گوش نواز نیست، گوش آشناست.

برگرفته از پی نوشت نوشتار «... همین اهورامزدا بهتر است و خدایی از چهره اش می بارد!»، ب. الف. بزرگمهر سوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_8742.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!