«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۱۲, پنجشنبه

اندر حکایت خرس و دستگاه قضا ـ بازانتشار

حقیقتن این روزها وقتی آدم این حکم های قرون وسطایی دستگاه "قضا" را می شنود، ناخودآگاه به یاد این ضرب المثل قدیمی گیلانی می افتد:
«هه خرسه کی من بیدم درخته شِه بوجور، مُرغانه هم تانه بوکونه»* که کنایه از حرکات و رفتارهای عجیب و غریب "خرس" دارد؛ چون وقتی که با وزن سیصد کیلویی خود حتی می تواند از درخت بالا برود، حتمن قادر به تخم گذاری هم هست .حال در این میان، علیرغم مشابهت نسبی رفتاری بین خرس و دستگاه قضا، یک تفاوت اساسی در ذات حرکت آن دو نهفته است که در اولی، حکایت از توان بالای جسمی و البته ذهنی آن و در دومی، حکایت از قساوت، بی قانونی و صد البته ترس مفرط و ناتوانی دارد .

حمید سراوانی

برگرفته از «تلگرام کارگران نیشکر هفت تپه»  ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

* این خرسی که می بینم درخت را این جور (به آسانی) بالا می رود، تخم هم می تواند بگذارد!


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!