به بهانه ی بازپخششی دیگر
با دگرگونی های جهانی انجام پذیرفته در ده پانزده سال
گذشته، بویژه پس از روی کار آمدنِ لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» که
ناخواسته آبروی برجای مانده ی سامانه ی سرمایه داری را برد و با نواختنِ باز هم
ناخواسته ی زنگ هشدار، بسیاری را از خواب خرگوشی پراند و رویاهای پنبه دانه ای
روسیه و چین که هر کدام بگونه ای برای یافتن جایی درخور در «جامعه جهانی» ساخته و
پرداخته ی باخترزمین می کوشیدند را نابود کرد، نوشتار «چند نکته در مورد چین» با
آنکه همچنان در بنیاد خود نو و شایان درنگ است، دیگر کهنه است. با این همه و به
پاس خوانندگانی که آن را می خوانند و برایم گونه ای گوشزد است، باری دیگر آن را در
تارنگاشتم می گنجانم و می پندارم درونمایه ی آن برای گروه باز هم بزرگ تری از
خوانندگان سودمند باشد.
ب. الف. بزرگمهر ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_5.html
***
پیشگفتار بازانتشار چهارم
پیش از این درباره ی پیامدهای گشودن راه رشد اقتصادی
سرمایه داری، همراستا و همگام با «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» در کشور چین
نوشته بودم:
«از همان نخست، کاملا روشن بود که این دو الگوی رشد
ناهمتا (متضاد) در میان مدت نیز نخواهند توانست همپا و در کنار یکدیگر گام
برداشته، اقتصادی یگانه و استوار را سر و سامان دهند. زیرا اگر آن یک نیازمند
اقتصادی برنامه ریزی شده به سود طبقه ی کارگر و سایر زحمتکشان بود، این یک جز
برپایه ی قانون ”رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی“، کم ترین پویشی نمی توانست داشته
باشد.» (نوشتار زیر)
آنچه در این باره نوشته بودم، همان هنگام و در پی آن با
برگردان نوشتارهای پرشماری از "کمونیست" های اتوکشیده و جاخوش کرده در این یا آن دانشگاه یا نهاد آموزشی
«باخترزمین» به طرفداری از روند درپیش گرفته شده در چین از سوی "چپ" های تازه "دمکرات" شده و مزه ی «سوسیال دمکراسی» باختر را چشیده، روبرو و حتا از سوی
«کمونیست های دو آتشه» که حتا الفبای کمونیسم را نیز نمی دانند، ریشخند شد. به
دلیل ها و انگیزه هایی و از آن میان، سیاست آن هنگام «حزب توده ایران» در این باره
که از درگیری با آن تا جای ممکن می پرهیزیدم، پیگیری کار بیش تر بر پایه ی آنچه از
تئوری و پراتیک کمونیستی آموخته بودم را به آینده ای دورتر واگذار کردم. خوشبختانه
و یا بهتر است بگویم: شوربختانه، گذشت زمان بسیاری چیزها و حتا بیش از آنکه می
خواستم در این باره بنویسم را بسی زودتر از آنچه پیش بینی می کردم، نشان داد و
دیگر چندان نیازی به آنچه برای روشن نمودن بیش تر جُستار در سر داشتم یا در چارچوب
نوشتاری نیمه کاره رها کرده بودم، نبود.
پیشبرد «راه رشد سرمایه داری»، هم اکنون بیش از گذشته،
پیامدهای خود را در پهنه ی اقتصادی ـ اجتماعی آن کشور باستانی نشان داده و پلیدی و
تباهی، بسان ویروسی که کالبد بیمار را می انباید و گلبول های سپید و نیروی
پشتیبانی آن را از میان می برد تا آنجا پیش رفته که سر و بدنه ی حزب کمونیست چین
را نیز آغشته است. با خود می اندیشم:
آیا آلودگی تا مغز استخوان رسیده و روندی بازگشت ناپذیر
یافته یا همچنان می توان امیدوار بود؟
خوش بینی تاریخی و اعتماد به نیروی آفریننده ی خلق ها
فرمان می دهد که باید امیدوار بود!
باید امیدوار بود که کمونیست های راستین چینی و توده های
مردم آن کشور در برابر روند تبهکارانه ای که چون خوره پهنه های گوناگون اقتصادی ـ
اجتماعی آن کشور را فرا گرفته، قد راست کنند و به رویارویی با این روند که
پیامدهای جهانی خطرناکی نیز دربر داشته و دارد، بپردازند. خبرهایی جسته گریخته و
نه چندان روشن می رسد که برگزیدگان تازه ی رهبری حزب کمونیست چین از جان و دل به
پیکار با پلیدی و پلشتی برخاسته اند و باید امیدوار بود که نوک تیز پیکان چنین
پیکاری، ماهیت و سرشت پدیده که همانا گسترش سامانه ی سرمایه داری در آن کشور است
را آماج خود قرار دهد و نه تنها دستگیری این یا آن رهبر حزبی به بهانه ی رشوه
خواری و پولشویی؛ یا اصلاحاتی نیم بند بسان آنچه پیش تر یکی از رهبران آن کشور در
یکی از همایش های حزب های کمونیست جهان اعلام نموده بود (نوشتار زیر)؛ وگرنه،
پیگیری و پیامد چنین روندی، برآمدن غول امپریالیستی نوپا با رنگ و بوی چینی است که
بیگمان، درنده خوترو هارتر از امپریالیست های پیش تر پاگرفته در اروپا و آمریکای
شمالی خواهد بود!
ب. الف. بزرگمهر ۱۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_5.html
***
پیشگفتار بازانتشار سوم
نوشتار «چند نکته در مورد چین» نخستین بار در مهر ماه ١٣٨۷ در چند
تارنگاشت انتشار یافت و گفتگوها، ستیزه ها و نیز برخی پژوهش ها و برگردان کارهای
نویسندگان کشورهای دیگر در این باره را برانگیخت. این نوشتار، بار دیگر در
تارنگاشت شخصی ام (همین (تارنگاشت) با پیشگفتاری زیر عنوان «انگیزه بازانتشار این
نوشتار» منتشر شد. در آن هنگام، شمار فاکت ها، نمودها و نشانه ها درباره ی
پیامدهای گشودن راه رشد اقتصادی سرمایه داری همراستا و همگام (؟) با «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی»* در این کشور باستانی به اندازه ای
بود که می توانست جُستارِ نوشتارِ جداگانه ای بر پایه ی تحلیلی علمی (مارکسیستی ـ
لنینینستی) باشد. از همان نخست، کاملا روشن بود که این دو الگوی رشد ناهمتا
(متضاد) در میان مدت نیز نخواهند توانست همپا و در کنار یکدیگر گام برداشته،
اقتصادی یگانه و استوار را سر و سامان دهند. زیرا اگر آن یک نیازمند اقتصادی
برنامه ریزی شده به سود طبقه ی کارگر و سایر زحمتکشان بود، این یک جز برپایه ی
قانون «رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی»، کم ترین پویشی نمی توانست داشته باشد.
با این همه، در آن هنگام با توجه به برخی درنگ ها و
بازاندیشی ها (و در اینجا، منظورم حزب ها و سازمان های گوناگونِ چپ ایران که هنوز
و همچنان «هشت شان گرو نه شان است»، نیست!) از نوشتن در این باره و پرداختن بیش تر
به آن خودداری نموده و روشن شدن بیش تر جُستار را که به نوبه ی خود از اهمیت سترگ
و همه جانبه ای برای جنبش کمونیستی برخوردار است، به زمان واگذار نمودم.
در این میان، شمار نه چندان کمی از نوشتارها، بگونه ای
عمده برگردان از خاستگاه نویسندگان «چپ» کشورهای اروپای باختری و آمریکای شمالی و
گاه دارندگان عنوان هایی چون «ویژه کار امور چین» در تارنگاشت های مدعی چپ ایرانی
انتشار یافته که خواندن و یا نگاهی گذرا به بیشترشان، تنها پوزخندی بر لبانم
نشانده است. اکنون، شاید چندان نیازی به کار پژوهشی در این باره نیز نباشد؛ زیرا
انبوه فاکت ها، نمودها و نشانه ها و از آن میان صدور کارگر ارزان بها (زیر پوشش
قراردادهای دولت چین با دیگر کشورها!) و سوء استفاده از کار کودکان کم سن و سال در
دبستان و دبیرستان های این کشور که به تازگی آمارهایی درباره ی آن ها درآمده، در
کنار فاکت های ناگوار دیگری که کمتر کسی آنها را می تواند نادیده گرفته یا
لاپوشانی کند، به اندازه ای بسنده گویای روند رشد اقتصادی ـ اجتماعی پیموده شده و
سمتگیری سیاسی آن است:
«آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است؟!»
در پیش گرفتن سیاستی دوگانه در اقتصاد و گشودن دستِ سرمایه
داری امپریالیستی در چاپیدن توده های مردم چین، از بهره وری نیروی کار ارزان بها
گرفته تا دستیابی به بازارهای گسترده ی چندین میلیاردی در آن کشور باستانی و از آن
راه در دیگر مناطق جهان، آزمون ها و پیامدهای ناگوار و رنجبار خود را پیش از پیش
به نمایش گذاشته است.
اینک، نوشتار «چند نکته در مورد چین» به همراه یادداشت
افزوده در بازانتشار آن بیش از دو سال پیش («انگیزه بازانتشار این نوشتار») را
برای بار سوم منتشر می کنم. به گمانم، خواندن و بازخوانی آن برای گروه های سیاسی و
اجتماعی گوناگونی همچنان سودمند باشد؛ بویژه آنکه پیشبرد سرسختانه و نابخردانه ی
«راه رشد سرمایه داری» در کشورمان با زیرپا نهادن خواست ها و نیازهای انقلابی ملی
ـ دمکراتیک که می بایست با در پیش گرفتن سمتگیری سوسیالیستی، زمینه های شکوفایی و
نیرومندی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسیِ گرامی میهن مان و استقلال همه جانبه و راستین
ایران را فراهم می آورد، شکست انقلاب شکوهمند بهمن ١٣۵۷ را در پی داشت و زمینه
هایِ فروپاشی همه جانبه ی اقتصادی ـ اجتماعی، گسستن پیوند میان خلق های کشورمان و
تکه تکه شدن ایران زمین را ازهرباره آماده نموده است.
آزمون انقلاب بهمن ۵۷، همچنین درستی سخنان و
پیش بینی های فرزانه ی بزرگ انقلابی: و. ای. لنین درباره ی «دمکرات های انقلابی»
را به روشنی نشان می دهد:
«اکنون که امپراتوری های استعماری فروریخته و کشورهای خاور استقلال
سیاسی بدست آورده اند، گفته ی لنین که بدون پیشروی به سوی سوسیالیسم نمی توان
دمکرات انقلابی بود، بگونه ای کامل درباره ی وضع دولت های ملی ـ دمکراتیک آسیا
و آفریقا که سمتگیری سوسیالیستی اتخاذ کرده اند، صدق می کند. بطوریکه تجربه نشان
می دهد، آنجا که به ناسیونالیسم و شووینیسم دامن زده می شود و علیه آن مبارزه ی
درخور انجام نمی گیرد، آنجا که در برابر گرایش های ضدامپریالیستی و همراه با آن در
برابر گرایش های ضد سرمایه داری جلوگیری ساختگی پدید می آید، مبارزه علیه
واپسگرایی و به خاطر پیشرفت اجتماعی نیز کند گشته از پیشروی باز می ماند. دمکراسی
ملی در این صورت به تدریج به آن چیزی دگردیسه می شود که لنین آن را ”دمکراسی
واپسگرا“ می نامید. سپس به یک نیروی طرفدار امپریالیسم و طرفدار سرمایه داری
دگردیسه شده، نفوذ و اعتبار خود را در میان توده ها از دست می دهد و آثار و نشانه
های خود دمکراسی نیز به کلی از آن زدوده می شود
...»** (برجسته نمایی از اینجانب است. ب. الف. بزرگمهر).
گرچه باید بی درنگ افزود که در کشور ما، تراز نیروهای انقلاب ـ ضدانقلاب، چه درون و پیرامون ایران و چه در پهنه ی گسترده تر جهانی و در همین چارچوب، بویژه پراکندگی ها، سستی ها، کاستی ها و ندانمکاری های نیروهای چپ و پیشرفتخواه، چنان شرایطی پدید آورد که ابتکار عمل، کم و بیش از همان نخست به دست نیروهای ضدانقلاب و رمیده از انقلاب افتاد و آن چهره ها و جریان های اجتماعی و سیاسی که زمینه ی فرارویی به دمکراسی انقلابی را در سرشت خود داشتند یا می پروراندند به کناره های میدان رزم طبقاتی پرتاب یا سر به نیست شدند.
ب. الف. بزرگمهر ١٤
شهریورماه ١٣٩١
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/09/blog-post_6416.html
* با راه رشد سوسیالیستی یکسان نیست!
** مسائل آسیا و آفریقا، ر.
الیانفسکی، برگردان هدایت حاتمی، بهرام دانش، حسن قائم پناه، علی گلاویژ، شرکت
سهامی خاص انتشارات توده، چاپ سوم، ١٣۵٩
***
انگیزه بازانتشار این نوشتار
نزدیک به دو سال پیش، هنگامی که نوشتارهای ستایش آمیز بی
پایه و بنیانی، بویژه از سوی برخی نیروهای چپ، درباره رشد اقتصاد سوسیالیستی در
چین، برخی گاهنامه ها را پر نموده بود، وادار شدم، در نوشتاری با عنوان «چند نکته
در مورد چین»، برخی مهم ترین نکته های بنیادی درباره رشد اقتصادی و سمت و سوی آن
در این کشور باستانی را یادآور شوم. پس از آن و طی این مدت، این جُستار مورد توجه
برخی دیگر از نویسندگان، منتقدین و نیز ویژه کاران اقتصاد چین که شوربختانه بخش
عمده ای از این گروه آخر را پژوهشگران در خدمت سرمایه دربرمی گیرند، قرار گرفته
است.
برخی از "ویژه کاران" امور چین که در نهادهای پژوهشی سرمایه داری به کار سرگرمند، دانسته و
با آماج های مشخصی گاه با زیرپانهادن هرآنچه در این کشور، زیر رهبری حزب کمونیست
آن ـ با وجود برخی اشتباهات چشمگیر که همچنان به چشم می خورد ـ انجام پذیرفته،
پیشرفت های مشخصی را که در زمینه بهبود وضعیت طبقه کارگر و زحمتکشان در این کشور
انجام پذیرفته، نادیده گرفته و همه را به حساب رشد سرمایه داری در این کشور می
گذارند؛ گویی این سرمایه داران خارجی و سرمایه گذاری های آنها بوده که پیشرفت
اقتصادی و توسعه اجتماعی را در آنجا پدید آورده اند!!! این انگاره نادرست، از سوی
بسیاری از "اصلاح طلبان" درون و پیرامون حاکمیت ایران که
براستی بیشتر آنها را «اصلاح طلبان رابطه حاکمیت جمهوری اسلامی ـ امریکایی ایران
با امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های امریکایی» باید نامید، بسیار مورد توجه
قرار گرفته و می گیرد. «الگوی چینی» مورد نظر آنها بیشتر، چنین سمت و وسویی دارد و
با کودنی هرچه تمام تر و ندیدن چماقی که بالای سرشان آماده ضربه فرجامین می شود،
مایلند تا تنور داغ است و از آن سو «گربه عابد»* و شاید اسلام پناه امریکایی: باراک حسین اوباما، بر سرکار است، نان را
بچسبانند؛ با این امید که «انشاء الله گربه است»!!! اگر خوب نگریسته شود، در اینجا
«الگوی چینی»، «الگوی تجارتخانه شدن ایران» عسگراولادی نومسلمان، نولیبرالیسم و
«سیاست درهای باز» سردار بازسازی و بازگشایی، هواداران «محوریت بخش خصوصی»، شنگول
های "اقتصاددان" هوادار «دهکده جهانی» درون و برون
میهن که مدتی است خوشبختانه در این زمینه خفقان گرفته یا طبل های کوچک تری بدستشان
داده اند، همه و همه با یکدیگر درهم آمیخته و "آش" شله قلمکار
اقتصادی ـ اجتماعی کنونی را فراهم آورده اند. حساب «بز عزازیل» را هم که تاکنون نه
تنها کاری برای توده های مردم انجام نداده که با «تَک های ایذایی» (این اصطلاحی
نظامی است.) خود، گاهی "آش" را بیش از
اندازه هم می زند و بهانه دست این و آن می دهد، به زودی خواهند رسید.
برخی دیگر از "ویژه کاران" که جامه چپ دربردارند ، همچنان مانند گذشته و درست در نقطه مقابل گروه
یادشده در بالا، همه تحولات را به حساب رشد و پیشرفت سوسیالیسم در این کشور می
گذارند. این گروه که بویژه از نظر شیوه برخورد به جُستار، نتوانسته و نمی توانند
از چارچوب «فراطبیعی» (متافیزیک) پافراتر گذارند، کار را گاه به آنجا می رسانند که
سیاست اقتصادی درپیش گرفته شده در جمهوری خلق چین را که تا اندازه زیادی دنباله
منطقی چپ روی های گذشته است، با سیاست اصولی موسوم به «نپ» در شرایط مرگ و زندگی
جمهوری جوان شوروی سنجیده، آن دو را دارای درونمایه ای همانند قلمداد می کنند (اصل
اینهمانی). گفتگو در این باره، بیرون از چارچوب این یادداشت است و به آن نمی
پردازم. شوربختانه برخی دلبستگان به "نظریه پردازی" که بیشتر به خوشه چینی و برگردان گاه بی کم و کاست فرآورده های دیگران ـ
نه تنها از زبان های دیگر ملت ها که از پارسی زبان ها نیز! ـ و درج آنها به نام
خود سرگرمند، در گروه اخیر جای می گیرند. آنچه این گروه بویژه به آن کمتر توجه می
کند یا آن را نادیده می گیرد، شاخصی بسیار مهم برای شناخت اقتصاد و سیاست
سوسیالیستی و تشخیص آن از دیگر سیاست هاست. این شاخص، همانا پیروی پیگیر و
فداکارانه از «کارگرهمبستگی جهانی» (انترناسیونالیسم کارگری) است. جمهوری خلق چین،
بجز شاید تا اندازه ای سالهای نخستینِ پیدایش آن، هیچگاه چنین شاخص مهمی را از خود
نشان نداده است. در اینجا، ستیز بر سر اندازه رشد اقتصادی ـ اجتماعی نیست که بر سر
سمتگیری پیگیر و هدفمند سوسیالیستی است. اگر، به عنوان نمونه، اتحاد جمهوری های
شوروی سوسیالیستی را درنظر بگیریم، سیاست این کشور از همان نخستین روزهای پیدایش
خود، حتا گاه در شرایط مرگ و زندگی، سیاستی هدفمند برپایه «کارگرهمبستگی جهانی»
بوده است. در مورد جمهوری خلق چین که از نخستین روزهای پیدایش خود، از پشتیبانی
همه سویه اتحاد شوروی برخوردار بوده، وضعیت چنین نبوده و همچنان نیست. درباره
اینکه چه علت ها و انگیزه هایی سبب چنین وضعیتی شده اند، پیشتر نکته هایی را
درمیان گذاشته ام و در اینجا نمی خواهم سنجشی ذهنی میان دو دوره تاریخی ناهمسان و
میان کشورهایی با سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی گوناگون نمایم و تنها برخی
حقیقت های (فاکت) مهم را یادآوری می کنم. در این باره، نیازی به راه دور رفتن
نیست. کافی است به عنوان نمونه یادآورشوم که اتحاد شوروی، در شرایطی که هیچکدام از
کشورهای امپریالیستی کوچکترین گامی، با وجود درخواست های رژیم گذشته، برای رشد و
گسترش صنایع سنگین در ایران برنداشتند، این صنایع (ذوب آهن و دیگر رشته های
زیربنایی برای گسترش اقتصاد ملی) را در کشور ما پایه گذاری کرد.
جمهوری خلق چین، چه گامی جز فروش کالاهای گوناگون و گاه بُنجل خود در زمینه همکاری اقتصادی با ایران برداشته است؟
نمونه دیگر، شیوه برخورد فرصت جویانه (اپورتونیستی)
حاکمیت جمهوری خلق چین در سیاست جهانی و منطقه ای خود است. درست هنگامی که توده
های میلیونی مردم در یونان با تظاهرات و اعتصاب های گسترده، مخالفت خود را با به
اصطلاح کمک مالی «اتحادیه اروپا» به این کشور است، نشان داده و می دهند، «ون
جیاباو»، نخست وزیر چین، به هواداری از "کمک مالی" این اتحادیه و «صندوق بین المللی پول» به یونان برخاسته است؛ "کمکی" که براستی در نهاد خود چیزی بیش از جلوگیری از فروریزی سامانه سرمایه
داری در یونان و پیشگیری از گسترش بحران به دیگر کشورهای عضو مانند اسپانیا،
پرتقال، ایتالیا و سایر کشورها و در پی آن فروپاشی یکی از اتحادیه های بزرگ سرمایه
داران، نیست:
«در رابطه با بحران بدهی ملی جاری در یکسری
از کشورهای اروپائی، ون جیاباو اظهار داشت که چین از ارائهء پاکت نجات مالی به
یونان توسط صندوق بین المللی پول (IMF) و کشورهای منطقهء ارزی یورو اطلاع دارد. وی افزود: چین از این ابتکارات
حمایت کامل به عمل آورده و معتقد است که کشورهای منطقهء ارزی یورو می توانند بر
این دشواریها فائق آمده و به رشد اقتصادی نائل گردند.»
http://www.edalat.org/sys/content/view/4566/5/
از دید من، چنانچه پژوهشی علمی درباره پیامدهای جهانی و
داخلی سرمایه گذاری های خارجی در چین، به اجرا درآید، زیان های فراوانی را ـ بسی
بیش از آنچه تاکنون گفته شده ـ در زمینه های زیر آشکار خواهد نمود:
ـ درازکردن عمر سامانه تبهکار سرمایه داری
امپریالیستی؛
ـ کمک به دوباره جان گرفتن و گسترش بیشتر سیاست های شکست
خورده نولیبرالیسم؛
ـ پیدایش و گسترش سیاست خائنانه سوسیال دمکراسی گونه چینی
و یاری به پیگیری چنین سیاستی در پهنه جهانی؛
ـ ضربه وارد آوردن به رشد و گسترش اقتصادی کشورهای کم رشد
و درحال رشد که به این یا آن شکل، مانند جمهوری خلق چین، نیازمند جذب سرمایه خارجی
بوده اند و هستند؛
ـ دگردیسه نمودن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی و گسترش
سرمایه داری زیر پوشش "سوسیالیسم" در چین و بسیاری از دیگر کشورها؛ و
ـ از دست دادن اعتماد توده های سترگ زحمتکشان به راه رشد
سوسیالیستی.
بخش عمده ای از این زیانها، ناگزیر بوده و پیامد عملکرد
رشد ناموزون اقتصادی در سامانه سرمایه داری، چه در چین و چه در پهنه جهانی است؛
رشد ناموزونی که در شرایط کنونی، مانند گذشته تنها سبب کم رشدی اقتصادی در برخی
مناطق نشده، زمینه های نابودی کامل اقتصادی ـ اجتماعی در بخش هایی از جهان را
فراهم می آورد.
افزون بر این، جذب سرمایه خارجی یک چیز است و پیدایش ـ در
مقیاس تاریخی: خلق الساعه ـ میلیونرها و میلیاردرهای چینی در این کشور چیزی دیگر.
چگونه می توان چنین پدیده ای را در سامانه ای که راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی را
برگزیده است، توجیه نمود و آن را برتافت؟
هيچگونه راه و روش اراده گرايانه ای بويژه در زمينه چالش های اقتصادی اين يا آن سامانه، کارساز نيست و نمی تواند جلوی فلان يا بهمان خطای ريشه دار اقتصادی را بگيرد.
تجربه فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسياليستی نشان
داد، روند پيدايش، گسترش و ژرفش سامانه سوسياليستي، همانگونه که کلاسيک های
مارکسيسم ـ لنينيسم و بويژه لنين پيش بينی نموده بودند، روندی بسيار پيچيده، دراز
مدت و دارای تناقض های گوناگون است و نمی توان و نبايد درباره آن ساده انديشيد و
عمل نمود.
درست است که بايد هر پديده ای را، برپايه قانون ديالکتيک،
تا آنجا که امکان دارد در رابطه اش با ديگر پديده ها مورد بررسی و پژوهش قرار داد
و نسبيت نتايج بدست آمده و شعاع عملکرد آنها را در ظرفيت زمانی ـ مکانی آن بدرستی
سنجيد، ولی بايد اصول و مبانی شناخته و بخوبی آزموده شده که سنگپايه استوار و
خارايين يا بهتر بگويم قطب نمای تعيين روندها را، دستکم در يک دوره مشخص تاريخي،
تشکيل می دهند، همواره راهنما قرار داد و آنها را هيچگاه زيرپا نگذاشت. بدون اين
سنگپايه يا قطب نما، در انبوهه رويدادها و رابطه ها گم شده، همواره پاندول وار در
نوسان و سردرگم خواهيم ماند.
ب. الف. بزرگمهر ۲۵ مهر ۱۳۸۷ / ۱۶ اکتبر ۲۰۰۸
برگرفته از تارنگاشت «هشدار»:
http://www.hoshdar.net/maghalat/Do_art_print.php?aid=94
پی نوشت ها:
۱ ـ رشد خيره کننده کننده ۱۲ درصدی در سنجش
با رشد اقتصادی دست بالا ۲ ـ ۳ درصدی کشورهای مادر سرمايه داری
۲ ـ التجربة فوق العلم
۳ ـ زبانزد ,جهان سوم,، تا آنجا که دانش
نگارنده اجازه می دهد، نخستين بار بوسيله يکی از پروفسورهای جهان سرمايه داري،
تنها به منظور بخش بندی اقتصادی کشورهای جهان از نظر ميزان رفاه و توسعه اقتصادی
بکار رفت. مائو، با وام گرفتن اين زبانزد از آنجا، آن را به منظور تازه ای برای
پيشبرد سياست های ملی گرايی افراطی (شووينيسم) چينی زير پوشش انديشه های انقلابی
چپ بکار برد. امروزه، اين زبانزد نادرست و غيرعلمي، گرچه به زبان عامه مردم نيز
راه يافته، ديگر آن وزن و اعتبار پيشين خود را از دست داده است.
۴ ـ گرچه يادآوری اين نکته، خارج از چارچوب
اين نوشتار است؛ ولی يادآوری آن را سودمند می دانم که چگونه پندارهای نادرست و
ناپخته شبه سوسياليستی در شيوه برخورد مائو و مائوئيست ها در آن هنگام، بجای
برخورد علمی ـ طبقاتی که طبقه کارگر را در برابر طبقه سرمايه دار می نهد، طبقات و
کشورهای مستمند را در برابر طبقات و کشورهای ثروتمند می نهاد.
۵ ـ «تشديد آهنگ کار عبارت از اين است که
کارگر وادار شود با همان وسايل کار قبلی و همان تکنولوژی کهنه، بدون اين که سرمايه
دار سرمايه جديدی گذاشته باشد، سريع تر کارکند. يعنی در هر ساعت کار مقدار بيشتری
از نيروی عضلانی و دماغی خود را مصرف نمايد.» برگرفته از درسنامه ,اقتصاد سياسی,،
اثر زنده ياد فرج الله ميزانی (ف. م. جوانشير)
۶ ـ در اين کشورها، از شيلی گرفته تا کره
زير مهميز امپرياليست های ايالات متحده و نمونه های ديگر، پس از سرکوب جنبش های
خلقی در آنها ـ خونين يا مخملی بودن آن تفاوت عمده ای در ماهيت امر ندارد! ـ
امپرياليست ها ناچارند، به نسبت سطح آگاهی و سازمان يافتگی توده های مردم اين
کشورها يا اگر کلی تر بگويم سطح آگاهی و سازمان يافتگی شعور اجتماعی شان، دست به
يک رشته اصلاحات (رفرم) اقتصادی ـ اجتماعی بويژه به سود لايه های ميانی بزنند و
جنبش اجتماعی را پراکنده نمايند. اين همان ,موش نقب زن تاريخ, است که به هر رو راه
خود را چه به شکل انقلابی بدست پيشروترين نيروهای اجتماعی يا در قالب اصلاحات بدست
نيروهای واپسگرا که به زور به پيش رانده می شوند، می گشايد و هيچگاه برجای خود
ميخکوب نمی شود!
***
خوشبختانه، نمونه ای از نخستین
بازپخشش این نوشتارِ بهنگام خود نشانه گذار، همچنان در پیوند زیر یافت می شود:
https://bosgun.wordpress.com/2010/05/24/7840/
ب. الف. بزرگمهر ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۳
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر