نوشتار زیر از آنِ بیش از چهارده
سال پیش، اَنگ و نشان آن هنگام را بویژه از این رو دربردارد که رژیم پوشالی و
سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه با سر به نیست کردن یا بیرون راندنِ «نیروهای میهن
پرست، نظامیان و سپاهیان سلحشور و جان بر کف کشورمان» که هنوز نیمه جانی داشته و
به زد و بندهای نان و آبدار با سوداگران اینجا و آنجا تن نداده و دگردیسه نشده
بودند، همچنان از توان ایستادگی در برابر فشار کشورهای امپریالیستی با آماجِ
بنیادینِ تکه تکه نمودن ایران یا دستِکم خزیدن بزیر پوستِ جنبش فراگیر توده
های مردم پرخاشگر برخوردار بودند؛ ولی شوربختانه با رفتارِ بس تبهکارانه
ی کلان سوداگرانِِ فرمانروا بر میهن مان که گام به گام به گروهبندی های دزدسالاری
دگرمی دیسیدند از شمار چنان نیروهایی بسیار کاسته شد؛ بگونه ای که از چندین سال
پیش به این سو کم ترین نشانی از آن نیروها برجای نماند. شایان یادآوری است که در برآمدِ
جنبش های توده های مردم پرخاشگر در آن سال ها، بسیاری از آن ها به بهانه های
گوناگون از پای نهادن در میدان برای سرکوب خودداری ورزیده و آن ها که زیر بار زهر
چشم گرفتن ها و نهیب های گوناگون رژیم دزدسالار ناگزیر پای به میدان نهاده بودند، در
کردار نه تنها از سرکوب توده های بجان آمده خودداری ورزیدند که در برخی باره
ها به یاری آن ها برای بیرون آوردن شان از زیر دست و پای سرکوبگران دوآتشه نیز شتافتند:
نهیبی کم و بیش آشکار برای دزدسالارانِ اسلام پیشه که سرنگونیِ گریزناپذیرشان را در
آیینه ی خیزش های توده ای و بویژه در دو آذرخشِ جانانه ی ١٣٩۶ و ١٣٩٨ گواه بودند؛١ ولی به شوندهای گوناگون از آن میان، سازمان
نیافتگی درخور و شته زدگیِ پیامد سال ها چیرگی نیروهای چپ نمای لیبرال دمکرات و
سوسیال دمکرات که پوستینی کمونیستی بر دوش افکنده بودند با درنگ روبرو و به آینده
وانهاده شد.٢
با این همه، رژیم سازشکارِِ تن داده به ننگ مزدوری دشمنان ایران، این بار بگونه ای بس بیم برانگیزتر از گذشته دست اندر کارِ پیاده نمودن نخشه های اهریمنی برهبری «یانکی» هاست و باید با سرنگونی آن، نُخته (نقطه) ی پایانی بر روز و روزگار کنونی میهن ارژمندمان نهاده شود.
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی!
ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!
ب. الف. بزرگمهر ٢٨ اردی بهشت ماه ١۴٠۵
پی نوشت:
١ ـ جنبش، بخودی خود، برای جنبیدن نیست و با چنین آماجی، انجام نمی پذیرد و در خود می پوسد. جنبشی که دستکم بیش از ده سال است که بارها و بارها خیابان ها را درنوردیده و چندین آذرخشِ جانانه (از آن میان، ۹۶ و ۹۸) آفریده و همواره به درِ بسته ی رژیمی ناشنوا و سرکوبگر برخورد نموده، باید بتواند گامی فراتر نهاده از آمادگی برای برخوردی آراسته به جنگ ابزار برخوردار شود. چنین کاریایی (وظیفه ای) از سال ها پیش، آن هنگام (بیش از ده سال پیش) که رژیم بروی کارگران یکی از کارخانه های بزرگ جنوب آتش گشود و دستِکم یکی از کارگران را کشت، پیشِ پای جنبش توده ای نهاده شده و از آن گریزی نیست.
برگرفته از یادداشتِ «جنبشی که سال ها خیابان ها را درنوردیده، باید گامی فراتر نهاده به جنگ ابزار آراسته شود» ب. الف. بزرگمهر ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۱
https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/10/blog-post_4.html
٢ ـ پیروِ دستکاری های مردکی الدنگ تمرگیده در جایگاه رهبر ولایت در «اَسلِ ۴۴ قانون اساسی»، روندی زیانبار که با کوبیده شدن واپسین میخ تابوتِ انقلاب بهمن ۵۷ ، روزنه ی کوچکی که برای بهبود روز و روزگار هازمانی توده های مردم هنوز برجای مانده بود، بسته شد و روند سرنگونی پلیدترین رژیم تاریخ ایران به بایستگی گریزناپذیری فرارویید.
«برای آنها که سری برای اندیشیدن دارند، شاید تنها یادآوری همین نکته بس باشد که رویدادهای "گزینش" ریاست جمهوری سال ١٣٨٨، چه جنبه ی کودتایی و خزنده ی آن با زمینه سازی برای بیرون آوردن نامزدی دلخواه رهبری از صندوق رای و در پی آن دستکاری آرای مردم و آنچه با عنوان «مهندسی اجتماعی» با کوشش بورژوازی لیبرال ایران و همدستان امپریالیست آن در کشورمان شکل گرفت، به تنهایی و بی نیاز به یادآوری دیگر فاکت ها، نمودارِ پایانِ دوره ای از روند انقلابی در میهن مان است. اگر قرار باشد برای روندی که بویژه از آن پس تاکنون در حاکمیت کشورمان جریان داشته و دارد ـ و یک سر آن نیز همچشمی همه ی جناح های آن برای همدستی و همداستانی با امپریالیست ها، بویژه «شیطان بزرگ» است ـ نامی نهاد، این نام «نبرد گُه بر گُه» است!
برگرفته از نوشتارِ «اگر ریگی به کفش نداشت ...» ١۴ مهر ماه ١٣٩١
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/10/blog-post_5.html
«سمتگیری اجتماعی ـ اقتصادی حاکمیت ضدملی جمهوری اسلامی به درازای بیش از سه دهه، بازپیمودن راه رشد سرمایه داری، بازسازی گام بگام بورژوازی وابسته (کمپرادور) و پیوندی استوارتر از پیش به سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی بوده و هست. دستبرد رهبری نابکار و نادان رژیم به اصل مهم ۴۴ قانون اساسی ایران، زیر فشار خردکننده ی بورژوازی سوداگر ایران و گشودن دروازه های اقتصادی کشور به روی کشورهای امپریالیستی که پیش از آن نیز از سوی دولت رفسنجانی تبهکار تا اندازه ای بازگشایی شده بود، واپسین میخ تابوت انقلاب بهمن ۵۷ بود و روند بحران را افزایش و شتاب بسیار بیش تری بخشید.
برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نزدیک تر می شود» ب. الف. بزرگمهر یکم امرداد ماه ۱۳۹۲
https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/07/blog-post_23.html
***
تا دیر نشده، باید جنبید!
اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی در میهن مان هرچه بیش تر نابسامان می شود. دستبرد به اصل ٤٤ قانون اساسی که زیر فشار خردکننده نولیبرال های حاکمیت و پشتوانه ی نیرومند آن در بازار و اقتصاد ایران به رهبری نادان رژیم جمهوری اسلامی گرانبار شد، بسیار زودتر از آنچه به پندار می آمد، پیامدهای شوم خود را نشان داده و می دهد. شیرازه ی کارها آنچنان از دست رفته و می رود که هم اکنون پول های بیگانه و بویژه پول «شیطان بزرگ» در داد و ستدهای کلان کشور، بیرون از چارچوب رسمی داد و ستدهای مالی، جایگزین پول ملی ایران شده اند. در کنار بدبختی و تیره روزی توده های مردم، دزدان و تبهکاران اقتصادی و سیاسی سخت در تکاپوی گردآوری هرچه بیش تر مال و منال و یافتن جایی در «ینگه دنیا» و حتا جزیره های دورافتاده ی میان اقیانوس آرامند تا هرچه زودتر به چاک زنند. «... وقت بسیار تنگ و کوتاهی برای همه ی نیروهای میهن پرست، نظامیان و سپاهیان سلحشور و جان بر کف کشورمان برجای مانده تا با کنار زدن دم و دستگاه «ولایت فقیه»، «شورای نگهبان» و دیگر نهادهای رژیمی سازشکار که در آستانه ی تن دادن به خواری در برابر دشمنان کشور ماست، نقطه ی پایانی بر شرایط کنونی نهاده شود. روشن است که در شرایطی اینچنین، دست زدن به چنان کاری، بی پشتوانه ی توده ای کارگران، زحمتکشان و روشنفکران خلقی میهن مان، بیش تر به خودکشی نزدیک است تا کامیابی؛ خواست دگرگونی های اجتماعی و گرایش در به فرجام رساندن آنها، گرچه تاکنون چندین بار از سوی حاکمیت ضدخلقی سرکوب شده، نه تنها فروکش نکرده که چون آتش زیر خاکستری است که هر آن می تواند برانگیخته و شعله ور شود.
بی هیچ گفتگو، اگر نیروی انقلابی و میهن پرست، دربرگیرنده ی بدنه ی نیروهای نظامی و
سپاهی ایران، نتوانند از اندک بخت برجای مانده برای رهایی میهن مان از دست حاکمیتی
ناتوان، به هنگام سود برند و از تکه پاره شدن سرزمین ایران و به
جان هم افتادن خلق های آن جلوگیری نمایند، امپریالیست ها و نوکرانشان، میهن مان را
به آتش خواهند کشید. راه دیگری برجای نمانده است. شاید زودتر از آنچه به پندار
آید، در برابر این دو گزینه قرار خواهیم گرفت:
یا ماندن در کنار توده های مردم و بسیج همه ی خلق های میهن مان برای آمادگی هرچه بیش
تر و رویارویی با دشمنان اهریمنی که دست اندازی به ایران را عملا آغاز نموده اند؛
یا همراهی با چپاولگران اجتماعی، سرخم نمودن و پیوستن به جبهه ی دشمن برای نگهداشت
جان و شاید لقمه نانی آلوده در دامن اربابان آینده! اربابانی که در صورت برتری و
پیروزی، کارِ رژیم پوسیده ی جمهوری اسلامی را در به باد دادن هست و نیست ایران به
فرجام رسانده، سنگ روی سنگ برجای نخواهند گذاشت. اکنون، هنوز بختی اندک برجاست؛
چنانچه از جای نجنبید، سرتان برباد خواهد رفت. همه ی نیروی اهریمنی دشمن، همدستان
و مزدورانش برای نابودی واپسین امکانات پایداری و رزم مسلحانه در کشورمان سمتگیری
شده و می شود. هنگامی که نخستین ضربه فرود آید، دیگر کمی دیر بوده و کار با دشواری
های بازهم بزرگ تری همراه خواهد شد؛ بویژه چنانچه ابتکار عمل به دست دشمن بیفتد.
تجربه ی لیبی پیش روی ماست: تجربه ای تلخ؛ ولی ارزنده. از آن باید آموخت!
در صورت کامیابی چنین اقدام میهن پرستانه ای که هر لحظه دیرتر انجام گیرد، پیامدهای زیانبار سترگ تری برای همبستگی خلق ها و یکپارچگی میهن مان دارد، انجام بی درنگ اقدامات زیر بسیار ضروری است:
ـ
سازماندهی شورای موقت فرماندهی و اداره ی کشور با همیاری و همکاری نمایندگان
کارگران و زحمتکشان و نیز نمایندگان همه ی خلق های ایران؛
ـ
شناسایی «خودمختاری اداری ـ فرهنگی» برای همه ی خلق های کم شمارتر ایران و زمینه
سازی اجرای آن با همیاری و همکاری نمایندگان شان؛
ـ
شناسایی حقوق صنفی ـ سیاسی کارگران؛
ـ
بسیج کارگران و زحمتکشان در کالبد شوراهای شهر وروستا و دیگر نهادهای صنفی ـ سیاسی
توده ای و سپردن اختیارات گسترده در زمینه های گوناگون سیاسی و اقتصادی ـ اجتماعی
به آنها، بویژه دیده بانی و بازرسی تولید و توزیع کالا (بازرگانی درون کشور)؛
ـ
دستگیری همه ی همدستان شناخته شده امپریالیست ها در ایران از دارندگان «کارت سبز»
و «تازی تخمگان» ایرانی نما گرفته که به مجلس شورا، «شورای امنیت ملی» و دیگر
نهادهای اداری و قضایی کشور راه یافته اند تا جاسوسان شناخته شده امپریالیست ها در
همه جا؛
ـ
دستگیری همه ی دزدان کوچک و بزرگ، شناخته شده یا در پشت پرده حاکمیت جمهوری اسلامی
و پیرامون آن؛
ـ
جلوگیری از فرار گسترده ی سرمایه که با حجمی انبوه و به شکل های گوناگون و از آن
میان قاچاق گسترده ی آثار تاریخی ایران پی گرفته می شود؛
ـ
سرکوب بورژوازی بزرگ بازرگان پیشه و لیبرال و همه ی نمایندگان آن در ایران به
عنوان «ستون پنجم» دشمن در کشورمان؛
ـ
در دست گرفتن بازرگانی خارجی کشور از سوی شورای موقت فرماندهی و اداره ی کشور؛
ـ
آزادی همه ی زندانیان سیاسی که در سوی خلق و زحمتکشان میهن مان ایستاده اند؛
ـ
آزادی همه ی کوشندگان صنفی ـ سیاسی کارگری؛ ...»*
ب. الف. بزرگمهر ٢۷ دی ماه ١٣٩٠
https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/01/blog-post_17.html
* گامی دیگر در فرارویی جنگ پنهانی به جنگی آشکار! ، ب. الف. بزرگمهر، ١٢ دی ماه ١٣٩٠
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر