«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ شهریور ۳۰, جمعه

قارچ هایی نوپدید در پای درختی بزرگ و ریشه دار! ـ بازانتشار

بسان قارچ در پای درختان جنگل و بیش تر نیز زهری و کشنده، گوناگون حزب ها و باندهایی است که هر روز در این کشور پدید می آیند و گاه با یک سرفه و سرماخوردگی رهبر آن از صحنه ناپدید شده و می شوند و باز هم، روز از نو و روزی از نو! از «حزب اراده ملی» گرفته تا «حزب عرّاده ملی» و از «اصلاح طلبان به تازگی خسته» تا «اصولگرایان خوش چُس خزینه رهبری»؛ همگی، رویهمرفته حزب ها و گروه هایی پوشالی، بی هیچ ریشه ی طبقاتی ـ اجتماعی روشن و با هزار ریسمان پیدا و ناپیدا وابسته به رژیمی تبهکار. آن ها نیز بخشی از درآمد ملی کشور یا به گفته ای «ریشخندآمیز» و برای من بویژه «حال به هم زن»: «بیت المال» را که روشن نیست دربرگیرنده ی کدام مال هاست به این یا آن شکل زیر عنوان هایی چون «طرح زیست مسلمانی» حیف و میل کرده و همچنان می کنند؛ پولی نیز در کیسه ی گروه های پیرامونی رژیم که به باران رحمت و برکت آن چشم دوخته اند، می رود تا سرِ گروه هایی از روشنفکران را با اینگونه حزب ها و باندهای پوشالی شیره بمالند و بخشی از «بازی خرد و برد» را پی گرفته، پر کنند. در این زمینه، بویژه همواره گروه هایی از "اصلاح طلبان" پیشگام بوده اند؛ "پیشگامان"ی که برای بسیاری از خودشان نیز روشن نیست ـ و چنانچه لفت و لیسی در کار باشد که هست، البته اهمیتی هم ندارد ـ چه چیز را به عنوان نمونه در چارچوب «جمهوری اسلامی، نه کم تر و نه بیش تر» می خواهند بهبود بخشند.

خوشبختانه به دلیل آگاهی تاریخی مردم ایران، اینگونه ترفندها تاکنون ناکام مانده و چنین گروه ها و حزب های بی ریشه ای در فرجام کار، تنها سر یکدیگر را تراشیده اند و می تراشند. همه ی آن ها با هم و کم و بیش دربرگیرنده ی یک یک شان، چشم دیدن کوچک ترین ساختار صنفی کارگری را ندارند؛ گرچه تا آنجا که ممکن است، پنهانش می دارند و اگر کسی نیز آنگاه که فریاد آزادی سر می دهند از آن ها بپرسد:
آیا این آزادی، دربرگیرنده ی همه ی لایه ها و طبقات اجتماعی است و کارگران نیز می توانند حزب ها و سازمان های خود را داشته باشند یا پرسش را دور زده، آسمان و ریسمان می بافند یا در بهترین حالت، پاسخی دوپهلو می دهند.

این حزب ها همیشه مرا یاد حزب بازی های دوران پس از روی کار آمدن آتاتورک در ترکیه و داستان های زیبای زنده یاد عزیز نسین، استاد بزرگ و جاودانه ی طنز دوره ی کنونی و بویژه: داستان «حزب کرامت و حزب سلامت» وی می اندازد.

رژیم تبهکار جمهوری اسلامی، همان هنگام که جوانان پیکارجوی ایرانی را به دار می آویزد، در کالبد نمایش های نولیبرالی کابینه ای که بدرستی «زهدان اجاره ای» نام گرفته و اگر پایش بیفتد، خواهر و مادر آن الدنگ نابخرد و نابکار را نیز به یکدیگر پیوند خواهد داد، می کوشد تا خود را دمکرات وانمود کند و در کنار چیزهای دیگری از این دست چون «حقوق بشر اسلامی»، گونه ای «دمکراسی اسلامی» را نیز به اربابان سرمایه ی جهان عرضه نماید تا آن ها نیز پاسخگوی مردم کشورهای خود باشند و چشم پوشی خود بر تبهکاری های چنین حاکمیت های سرکوبگر و ضدملی را ماسمالی نمایند! بیگمان، در آنجا نیز گرایش های نیرومند طبقاتی لایه های میان به بالای اجتماعی که برای شان «پول بو نمی دهد»۱ نگاهی پذیرا به چنین روندی داشته و به پیشواز آن می روند.

بفرمایید! این هم تازه ترین قارچ روییده در پای درختی بزرگ و ریشه دار که همه ی نشانه های پوسیدگی در پایه ی آن دیده می شود؛ درختی که شاید حتا نه با تبر که در پیِ بادی اندکی سهمگین فرو افتد.

به تصویر پیوست بنگرید! حتا دستار اسلامی اش را نیز برداشته اند:
«ندای ایرانیان!»

حزب تازه روییده، در همان ابتدای معرفی خود می گوید:
«جمعی از دوستانمان در حال تاسیس حزب جدیدی هستند که استراتژي خود را تعامل و هماهنگی با مقام رهبری برای پیش برد تغییرات و تحولات اعلام کرده اند. دوستانی که در بین جوانان اصلاح طلب کاملا شناخته شده هستند و سالها در تمام فعالیت های اصلاح طلبان حضور جدی داشته اند؛ اما احساس می کنند که می توانند با استراتژی متفاوت و با اتکا به نیروی نسل دوم اصلاح طلب، گره اصلاح امور را باز کنند. آن طور که سخنگوی هیئت موسس اعلام کرده است، در مواردی که نتوانند نظر مثبت ”نظام“ را جلب کنند آن مورد را متوقف خواهند کرد ...» از «گوگل پلاس» 

آیا آن ها می توانند کارگران و زحمتکشان کشور را بفریبند؟ نه! شِم طبقاتی و آزمون های تاریخی، آن ها را در برابر چنین ترفندهایی تا اندازه ی بسیاری آبدیده نموده است. پاسخ آن ها در ساده ترین حالت، پوزخندی است که بر لب های شان می نشیند. نیک می دانند که از اینگونه حزب ها و باندها، آبی برای آن ها گرم نمی شود.

روشنفکران چطور؟

بستگی دارد! بستگی به جایگاه طبقاتی شان در هرم اجتماعی دارد که هرچه بالاتر به همان اندازه گرایشی بیش تر برای دستی تکان دادن یا همکاری و به بازی گرفته شدن! بویژه اگر پیش تر، سبیل های شان نیز در اینگونه بازی های فریبنده، چرب شده باشد. تکیه کلام این گروه کم و بیش چنین است:
... بالاخره چیزکی است! کاچی به از هیچی ...

... و آن ها که دوست دارند به گرایش های طبقاتی پادرهوای خود که چیزی میان بالایی ها و پایینی هاست، پوششی ادیبانه یا شاید علمی بدهند، خواهند گفت:
سنگی است در حوض پر از لجن ... جنبشی است ... کار را باید از جایی پی گرفت و به پیش برد ... سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است ...

آیا چنین است؟ و چنین حزب ها و باندهای بی ریشه ای خواهند توانست کاری برای بهبود اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی توده های مردم و لایه های میان به پایین هرم اجتماعی از پیش ببرند؟

از دید من، نه! تنها، پنداری بیهوده. آن ها به آن اندازه و در چارچوبی بسیار تنگ به بازی گرفته خواهند شد که برای فریفتن توده های مردم و خاک پاشیدن بر چشم حقیقت سودمند باشند؛ نه بیش از آن! گامی فراتر بردارند، چپق شان را چاق خواهند نمود تا اندازه ی گلیم خود را بدانند. «تعامل و هماهنگی با مقام رهبری» در نوشته ی برگرفته شده از «قارچ تازه روییده» به اندازه ای بسنده گویاست! گرچه، نمونه در این زمینه بسیار بوده و نیازمند بازگویی من نیز نیست؛ با این همه به عنوان نمونه ای چشمگیر در چارچوب کشوری پهناور به رویکردها و عملکردهای بیش از یکساله ی «روباه ریش حناییِ» روی کار آمده بنگرید! هنوز و همچنان، او و دیگر همبازی هایش در دولتی پوشالی، زر زرهایشان را درباره ی گناهان بزرگ باند پیشین که «کوروش هخامنشی و امام زمان و جن و بسم الله و بهار و خزان را با هم آنچنان آمیخت که رهبرش دوغ را از دوشاب بازنمی شناخت ...»۲ پی می گیرد، بی آنکه کاری انجام داده باشد.

آیا چشم اندازی بر پایان این زر زرها و انجام کاری کارستان برای توده های مردم آشفته و پریشان به دیده می آید؟ تا جایی که من می بینم، نه! مگر آنکه کارگران و زحمتکشان به همراه روشنفکران و دیگر نیروهای خلقی ایران، همراه با آن هم میهن لُری که در نوشتاری دیگر از وی یاد نموده ام،۳ کشیده ای به گوش تک تک شان زده، همه ی زالوها و انگل های اجتماعیِ و دزدان اسلام پیشه را از اتوبوسی که باید دور زده راهی دیگر بپیماید، پیاده نمایند.

ب. الف. بزرگمهر       هفتم شهریور ماه ۱۳۹۳


پی نوشت:

۱ ـ «... همه ی شرکت ها و نهادهای سرمایه داری به همان نسبتی که بزرگ ترند، بیش تر پیرو گفته ی آن امپراتور روم هستند، هنگامی که مامورین مالیاتی اش درباره ی افزایش مالیات ها بر گرده ی مردم و بیم آشوب هشدار داده بودند که دیگر از آبریزگاه های عمومی نباید مالیات ستاند، گفته بود:
«پول بو نمی دهد!» این گفته ی آن امپراتور را در دوره ی کنونی، بیش از همه جریان ها و حزب های خائن سوسیال دمکراسی در باختر که انترناسیونالیسم پرولتری را زیر پا نهاده و سبب به درازا کشیده شدن هستی سرمایه داری شدند، بارها و بارها در همدستی با سرمایه داران بزرگ کشورهای خود در چاپیدن ملت های وامانده و به خرافات و پریشانگویی مذهبی کشانده  شده ای چون توده های مردم ایران بکار برده و هنوز می برند.» 

برگرفته از «برخی نکته ها به بهانه ی ناامنی پدیدآمده در اینترنت»، ب. الف. بزرگمهر، پانزدهم بهمن ماه ١٣٩١
 
۲ ـ «سخن راست را از دیوانه شنو!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ تیر ماه ۱۳۹۳     

۳ ـ  «لُره توی انوبوس تا نشست، یک چک زد تو گوش بغل دستیش. یارو گفت: دیوونه، چته؟ چرا میزنی؟! گفت: راه درازه ... گفتم یهو زر زر زیادی نکنی!» از «گوگل پلاس»

برای هم میهنان لُرم نیز سوء تفاهم نشود! یکی از سه چهار نزدیک ترین دوستان همه ی دوران زندگیم اهل لرستان است و خودم نیز آن ها را بسان کردها، شاید بیش از دیگر مردمان سراسر ایران دوست دارم و از رُک و پوست کنده سخن گفتن و سادگی و بی آلایشیِ کردارشان  هم خوشم می آید. این شوخی را نیز از این دیدگاه می بینم و نه کوچک شمردن خلق دلاور لر که اگر من یا هر کس دیگری نیز چنین بخواهد، خود را کوچک نموده است و بس!

برگرفته از «سخن بر سر بدگویی نیست؛ کاری از دستت بر نمی آید، زر زر هم نکن!»، ب. الف. بزرگمهر،   چهارم فروردین ماه ۱۳۹۳  

***

در مورد حزب «ندای ایرانیان»

جمعی از دوستانمان در حال تاسیس حزب جدیدی هستند که استراتژي خود را تعامل و هماهنگی با مقام رهبری برای پیش برد تغییرات و تحولات اعلام کرده اند. دوستانی که در بین جوانان اصلاح طلب کاملا شناخته شده هستند و سالها در تمام فعالیت های اصلاح طلبان حضور جدی داشته اند؛ اما احساس می کنند که می توانند با استراتژی متفاوت و با اتکا به نیروی نسل دوم اصلاح طلب، گره اصلاح امور را باز کنند. آن طور که سخنگوی هیئت موسس اعلام کرده است، در مواردی که نتوانند نظر مثبت «نظام» را جلب کنند آن مورد را متوقف خواهند کرد. چنان که پیش از این یکی از اعضای موثر هیئت موسس اعلام کرده بود آنها اصلاحات را در تقویت نظام می دانند و معتقدند، و می توانند هم نشان دهند که تغییراتی که پیگیر آن هستد، جهت تقویت نظام است؛ و به همین خاطر امیدوارند بتوانند همراهی نظام را جلب کنند. این استراتژی چنان پر رنگ است که حتی یک دیپلمات سابق  که نسبت خانوادگی به مقام  رهبری دارد هم به عضویت هیئت موسس در آمده است. تشکیل این حزب با واکنش های مثبت و منفی جدی روبرو شده است. صحبت های اخیر آقای خاتمی  هم معطوف به این موضوع بود. هرچند مدتهاست بحث و گفتگو های جدی ای حول و حوش این حزب جدید در جریان بوده، اما کمتر بحث های به حوزه عمومی کشیده بود و بحث ها بیشتر در جمع های دوستان جریان داشت. مصاحبه اخیر هیئت موسس و نقد تند آقای سحرخیر و صحبت ادامه همان بحث هاست که به صورت عمومی طرح شده است.

۱- تلاش برای اصلاح خم و پیچ های فراوان داشته است. سیلی از مطالباتی سعی کرده است مسیر های مختلفی را بیازماید. تلاش برای تغییرات پارلمانتاریسی که بعد از دوم خرداد شکل گرفت به سدِّ شورای نگهبان خورد و این شورا که تحت کنترل محافظه کارترین نیروها بود حتی تواقق نامه های دولتی مصوب مجلس را هم رد می کرد تا نشان دهد که نهادی مثل پارلمان، نیروی کافی در مقابل توان محافظه کاران ندارد. مجلس ششم با رد صلاحیت گسترده  و حذف غیر قانونی اصلاح طلبان از انتخابات، به پایان رسید. حذف غیر قانونی که علی رغم اعتراض رئیس جمهور وقت، رئیس مجلس شورای اسلامی و استانداران سراسر کشور، تداوم یافت، به گونه ای توان اصلاحات پارلمانتاریستی  و موازنه قوای نیروهای موافق اصلاح و در مقابل منابع قدرت حامی حفظ وضعیت موجود را به وضوح نشان داد. اصلاح طلبان در مجلس هفتم به خاطر حذف غیر قانونی شرکت نکردند. در انتخابات مجلس هشتم علی رغم اینکه رد صلاحیت های بدتر هم شده بود شرکت کرند و در انتخابات مجلس نهم شرکت نکردند. این شرکت و عدم شرکت های دوره ای ظاهرا تغییر محسوسی در شرایط ایجاد نکرد.

حضور گسترده مردم در اعتراضات سال ۸۸ و مقاومت مدنی در خلال جنش سبز هم شاید حاصل سرخوردگی از اینکه چطور نیروهای محافظه کار به راحتی نهادهای انتخاباتی را ناکارآمد کردند، باشد. هرچند می شود نشان داد که تجربه جنش سبز توانست از نهاد انتخابات حفاظت کند و انتخابات ۹۲ مدیون آن ایستادگی است، اما هدف سیاسی اعلام شده‌اش به ثمر نرسید و احمدی نژاد مقام غصبی خود را که توسط یک انتخابات مخدوش به حمایت کودتا کسب کرده بود را تا پایان دوره ادامه داد و دوران خسارت بار حضورش در قدرت علی رغم حضور اعتراض گسترده مردم چهار سال تداوم یافت.

این دو تجربه در کنار هم، یعنی تلاش ناکام اصلاحات پارلمانتاریستی و مقاومت مدنی به هدف نرسیده جنبش سبز، این بحث که چطور می شود کشور را از این وضعیت نجات داد را داغ نگه داشت. رفتار مردم معترض در انتخابات ۹۲، نشان داد که جامعه بالاخره بعد از ۱۰۰ سال تلاش برای تغییر، یادگرفته است که خودش را با تاکتیک هایش گره نزند و از هر فرصتی متناسب با ظرفیتش استفاده کند و مدام راهای جدیدی را بیازماید.

ایده حزب «ندای ایرانیان» را در ادامه همین مسیر تامل بر تجربه اصلاح می توان فهمید. هرچند ایده دوستان شبیه تجربه اصلاحات پارلمانتاریستی دوره اصلاحات است اما یک تفاوت روش دارد که دوستان هم متوجه شده اند که نهادهای انتخابی در موازنه قوا انقدر وزن ندارند که در صورتی که مقام رهبری همراه نباشد بشود تغییراتی را پیش برد. برای همین ها، استراتژی خودشان را نه تحمیل تغییرات متکی بر ظرفیت های قانون اساسی بلکه اقناع «نظام» که منظور همان مرکز اصلی قدرت است، برای تغییر وضعیت قرار داده اند که به نظر در این استراتژي هم مصمم و هم صادق هستند.

۲- بعد از دوم خرداد ۷۶ کادرهای سیاسی رهبران سیاسی‌ای فرصت فعالیت یافتند که کم و بیش از دوره انقلاب فعال بودند. با رونق گرفتن فعالیت های سیاسی و پا گرفتن احزاب جدید و شکل گرفتن ستادهای ادواری انتخابات، نسل بزرگی از جوانان فعال بالیدن که معمولا در بخش جوانان احزاب و ستادهای انتخاباتی یا تشکلهای دانشجویی فعالیت می کردند. طی ۱۶ سال گذشته این شبکه جدید به مرور هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ کمیت  رشد  و توسعه پیدا کرد. شبکه ‌ای از جوانانی که در طی بیش از یک دهه فعالیت سیاسی در عرصه عمل پیوسته، به پختگی رسیدند و به ارتباطات در هم تنیده غیر قابل انحلال مستقل از احزاب و گروه ‌ها دست یافتند و تبدیل به نیرویی شدند که در بسیاری از مواقع جلو دار نیروهای نسل قبل خود بوده اند. این جوانانی که دیگر بعد از بیش از یک دهه فعالیت، دیگر جوان نیستند با مشکل عدم چرخش نخبگان مواجه بودند.  نیروی های سیاسی جدیدی که فرصت بروز نداشتند. تشکیل حزب «ندای ایرانیان»، بروز بخشی از این نیروها است. اتفاقی که اگر عدم چرخش نخبگان در بین نیروهای اصلاح طلب سرعت نگیرد تداوم خواهد داشت والبته بعید است تنها به این مورد متوقف بماند. تشکیل حزب جدید توسط بخشی از نیروهای سابقا جوان اصلاح طلب نه فقط غیر منتظره نیست که قابل پیش بینی هم بود. شاید اگر دقیق تر به این روند نگاه کنیدم حتی بشود گفت این اتفاق با تاخیر رخ داده است.

۳- مجلس سوم که اکثریت آن در دست جناح چپ بود، همزمان با رئیس جمهوری از جناح راست بود که بر سر تعیین نخست وزیر با مجلس مشکل داشت. آقای رئیس جمهور که در پست ریاست جمهوری، اینچنین با جناح چپ مساله داشت، بعد از گرفتن پست رهبری، در انتخابات مجلس چهارم، بخش مهمی از نماینده های چپ را از گردونه انتخابات حذف کرد. البته این حذف با توجه به خستگی مردم از چپ ها که در آن دوره به تندرو ها مشهور شده بودند و همچنین مشروعیت بالای نهادی رهبری به ارث رسیده از امام هرگز مثل حذف مجلس هفتم طنین اجتماعی نیافت. اما در هر صورت ظاهرا برای مجلس چهارم مجمع روحانیون تصمیم میگیرند در انتخابات شرکت نکنند. در آن ایام آقای خامنه ای یکی از چهرهای جناح چپ را صدا می کن و به او می گوید که در انتخابات شرکت کنید. وی نیز در پاسخ می گوید نامزد نداریم و نمی توانیم شرکت کنیم. که آقای خامنه ای ضمن تشویق آنها به شرکت در انتخابات می گوید که اگر شرکت نکنید من خود یک چپ می سازم. به نظر می رسد آقای خامنه ای همواره از اهمیت حضور دو گرایشی که ریشه های جدی اجتماعی دارند در درون نظام، برای حفظ مشروعیت سیستم سیاسی آگاه بوده است. چنان که بارها نقل شده است اجازه حضور خاتمی در انتخابات ۷۶ هم با همین تحلیل صورت گرفت تا با اجازه دادن به نامزد شدن فردی با گرایش متفاوت که احتمال رای آوری برای او متصور نبودند تنور انتخابات را گرم کنند. استراتژی که نتیجه اش مشخص شد. همین استراتژی باعث شد که بعد از حذف اصلاح طلبان پیشرو بعد از مجلس هفتم، سعی کنند به آقای کروبی به عنوان نیروی جایگزین فضا داده شود که آن هم نتیجه اش الزاما به نتیجه ای که طراحان انتظار داشتند ختم نشد.

تلاش برای ساختن اصلاح طلبانی جدید بعد از سرکوب و بازداشت های غیر قانونی و برخوردهای غیر اصولی با نیروهای اصلاح طلب، بعد از انتخابات سال ۸۸ هم ظاهرا در ادامه همان استراتژي قدیمی بود. همان موقع بازجوها به برخی از اصلاح طلبان می گفتند که مقام رهبری، دیگر به یک سری از افراد اعتماد ندارد و شما یک جریان جدید راه بیاندازید و داخل نظام فعالیت کنید. پیشنهادی که چندان مورد پذیرش قرار نگرفت. حتی پیش از انتخابات ۹۲، به آقای عارف اشاره شده و گفت شده که از خاتمی و بقیه صرف نظر کنید و پشت سر عارف در انتخابات شرکت کنید، احتمالا با این استراتژي که با تشکیل جناجی که گرایش جدی موجود در جامعه را نمایندگی کند در داخل نظام مشروعیت مردمی جذب سیستم کنند با تاکتیک اصلاح طلب ضعیف و از پیش شکست خورده، دقیقا با همان تصویر سال ۷۶ برای رونق انتخابات و ترمیم مشروعیت آسیب دیده، اجازه حضور خاتمی در را انتخابات داده بودند. که کم و بیش هم بخشی از معترضین و جنبش سبز هم در همین بازی شرکت کردند و البته به نظرم نتیجه مطابق میل کسانی که بازی را طراحی کرده بودند نبود.

اینها را مرور کردم که بگویم چنین نيست که هر بازی که حاکم طراحی می کند الزاما به ضرر نیروهای دنبال تغییر تمام شود و همچنین الزما قدرتی که بازی طراحی کرده است بری از اشتباه نیست و قدرت مطلق هم نیست که بازی را دقیقا همانطور که دوست دارد جلو ببرد. روشن است که در شرایط فعلی، نیروهای امنیتی، به حزب در شرف تاسیس ندای ایرانی میدان می دهند. اما این به معنی نیست که دوستان بازی خورده اند. همین طور که میدان به آقای عارف چنین معنی را نمی دهد. همین طور که در تجربه های پیشین چنین چیزی موضوعیت نداشت.

۴- برای اینکه جواب دوستانی که راه حل باز کردن گره تحول در کشور را تشکیل حزبی جدید با استراتژي تعامل با رهبری مي دانند را دقيق تر ارزیابی کنیم اول باید صورت مسئله را بهتر بفهمیم و شبه مسئله ها یا مسئله های غیر واقعی را کنار بگذاریم. مخصوصا که محافظه کاران سعی دارند مسئله را این جور تعریف کنند که اولا شخص آیت الله خامنه ای عین قانون و منافع ملی است و اراده او از همه چیز فراتر است. دوما معیار حق و حقوق و افراد در نسبتشان با سیاست های مجموعه ی تحت نظر آیت الله خامنه ایست. اگر با کسی برخورد شده است حتما تند رفته و از چارچوب تعیین شده تخطی کرده و حذف شده‌ و کسی که می خواهد از خان نعمت بهره ببرد باید خودش را با سیاست های نظام که منظور منویات شخص مقام معظم رهبری است، تطبیق بدهد. این مشخصات کشتی نظام است و مثال ملموسش این است که اگر کسی خارج از کشتی باشد، ستاره دار می شود و اگر داخل این کشتی باشد بورسیه می شود؛ حتی اگر این کار مغایر با قوانین باشد.

خب اما صورت مسئله واقعی چیست؟   های عمومی کشور به صورت تبعیض آمیز صرف می شود، کسی مجاز نیست اعتراض کند. سبک های مختلف زندگی مردم، تحمل نمی شود و پلیس با زور و خشونت، سبک مطلوب حامیان آیت الله خامنه ای را سعی می کند بر همه تحمیل کنند. کارگران  مجاز نیستد اتحادیه صنفی مستقل خود را داشته باشند. هنوز راننده های اتوبوس شرکت خط واحد تهران به خاطر اعتصاب صنفی در زندان هستند. در حالی که یک عده هر روز وسط شهر تجمع خودجوش می کنند و حتی به سفارت خانه ها حمله می کنند اما کسی به آنها نمی گوید بالای چشم هایتان ابروست. سیاست خارجی که سرنوشت هفتاد میلیون ایرانی را تحت تاثیر قرار می دهد، از نقد و بررسی کارشناسان دور است؛ تا البته رئیس جمهوری انتخابات شود که سیاستی متفاوت از طرفداران آیت الله خامنه ای داشت باشد در آن شرایط نقد مجاز می شود. دارایی های عمومی در خدمت یک گرایش خاص است . صدا و سیما عملا ارگان جناح راست است که اگر رئیس جمهوری همسو باشد در خدمت او نیز هستند در غیر این صورت در مقابل او. بودجه های کشور حیف و میل می شود، در حالی که خدمات و حمایت های اجتماعی در کشور وجود ندارد. سپاه مثل یک حزب سیاسی عمل می کند و سازمانهای امنیتی به مثابه بازوی عملیاتی جناح راست. مخلص کلام این که زور می گویند و به پشتوانه زوری که دارند، هرکاری می خواهد می کنند و به کسی هم پاسخگو نیستند. اما نکته این است که  اولا  به اندازه کافی در این وضعیت نابسامان نفع می برند. دوما به اندازه کافی زور دارند تا جلو تغییر وضعیت را بگیرند. منافع که مشخص است. در شرایطی که عده ای ستاره دار می شوند و عده ای به خاطر دستفروشی به ضرب پنجه بکس کشته می شوند، عده ای دیگر، از رانتهای میلیاردی و رانتهای دانشگاهی بهره می ببرند. رسانه های کشور هم در خدمت سبک زندگی ای هستند که می پسندند و منابع عمومی همه ایرانیان تنها بین یک بخشی از جامعه تقسیم می شود که محصول شرایط موجود است. زور به اندازه کافی هم دارند. به این معنی که به هر فرایندی توانستند نهادهای حاکمیتی را به بازوهای های اجرایی یک جناح تبدیل بکنند. صدا و سیمای با پول بیت المال، ارگان حزبی شان است. سپاه را به حزب طرفدارنشان تبدیل کرده اند، اسلحه و زندان و پول هم که دارند و البته پشتیبانی اجتماعی کافی. چنین نیرویی باعث می شود چه وقتی در دوره اصلاحات دو قوه کشور در فرایند انتخابات در اختیار اصلاح طلبان قرار گرفت (علی رغم اختیار قانونی دولت و مجلس) اجازه تغییرات را ندهد و چه وقتی ملیون ها نفر به خیابان آمدند و تجمع اعتراضی ماه ها ادامه یافت نه که به آن وقعی ننهادند که با خشونت آنرا سرکوب کنند و بدون نگرانی محدودیت های قانونی وشرعی اسلحه جنگی را سمت مردم بی گناه بگیرند و معترضین را فله ای بازداشت و از طریق رسانه هایشان علیه رهبران معترضین لجن پراکنی کنند.

خلاصه اش می شود اینکه شرایط موجود مطلوب نیست. عده ای حرف زور می زنند. اما تا الان زور ما برای تغییر اساسی در این شرایط کافی نبوده است. یعنی مسئله توازن قوای مادی است که در مجوع هنوز به نفع ما نیست. خوب در مقابل چنین زوری چه واکنش هایی می توان داشت. ۱- تلاش برای ایستادگی و مقاومت درمقابل قانون شکنی صاحبان قدرت ۲- تلاش برای  کنار آمدن با قدرت و  اجتناب از شاخ به شاخ شدن با قدرتی که از ما قوی تر است ۳- انصراف دادن از  رویکردی که مسیر تغییرات را از طریق ماشین دولت و از خلال حکومت می داند و مستقیم سراغ مشکلات جامعه رفتن و به تغییرات کوچک اما پایدار، قناعت کردن.

البته این سه روش مواجهه با قدرتی که اجازه تغییرات را نمی دهد در عمل اینقدر خالص نیستند و معمولا ترکیبی است اما اول اجازه بدهید هریک از این سه شیوه مواجهه را با هم یک ارزیابی کنیم تا بهتر صورت مسئله و جواب های به آن را بشناسیم.

۴-۱- وقتی نیرویی جلو تغییر را می گیرد و با زور اجازه بهبود شرایط را نمی دهند و سعی می کند ازشرایط جاری حفاظت کند، یک راه، ایستادن در مقابل این قدرت است. ایستادن و مقاومت در مقابل قدرت هزینه بر است به همین دلیل ساده که زور دارد. حتی اگر تفاوت قوا زیاد نباشد هم  بالاخره مواجهه هر دو نیروی متقابل منجر به اصطکاک می شود.  البته مقاومت در مقابل نیروی که زور می گوید دست گذاشتن روی ریشه مسئله اصلی است و در صورت موفقیت، وضعیت به صورت  اساسی تغییر می کند اما مساله این است که وقتی این توازن قوا برابر نباشد یا طرف مقابل به ابزار های موثرتری برای اعمال قدرت دسترسی داشته باشد هزینه این مواجهه می تواند گزاف بشود. در این مسیر وقتی موازنه قوا برابر نباشد برای مقاومت مدام باید سعی کرد منابعی که می توانند موازنه قوا را تغییر بدهد را بسیج یا دست خوش تغییر کرد.  در عرصه بین الملی وقتی در با شرایط تبعیض آمیز مواجه هستیم برای مقاومت باید سعی کنیم منابع را بسیج کنیم؛ قدرت اقتصادی و نظامی خود را گسترش بدهیم؛ متحدانمان را بیشتر کنیم و سعی کنیم قدرت مقابل را ضعیف تر و منزوی تر کنیم. در عرصه داخلی وقتی نیروی سرکوب، ماشین حکومت را در اختیار دارد، باید چنان برنامه ریزی و عمل کرد که به مرور دیگر ماشین سرکوب توان کافی برای مقاومت در مقابل خواست تغییر را نداشته باشد. مشروعیت زدایی از عده ای  که ماشین حکومت  را قبضه کرده اند و تحلیل پایگاه اجتماعی آن، ایجاد پیوند بین معترضین و سازماندهی برای افزایش توان تاثیر. اما نکته ی ماجرا این است که نیرویی که دست بالا را دارد اجاز نمی دهد تو به مرور قوی شوی تا دیگر از پس کنترلت بر نیاید برای همین مثلا جلو سازماندهی را می گیرد. در چنین شرایطی معمولا کار کسانی که می خواهند مقاومت کنند به مقاومت گفتمانی و مشروعیت زدایی از حکومت متمرکز می شود و یا مقاومت خرد که چندان حساسیت قدرتی که دست بالا را دارد بر نیانگیزد تا زمان موعود.

بطور فشرده ویژگی ها در این شیوه مواجهه با نیروی مانع تغییرات اینچنین است. نقطه قوت: در صورت موفقیت ساختار معیوب به طور اساسی متحول می شود. نقطه ضعف: پر هزینه است و ممکن است گاه این هزینه بسیار گزاف باشد. تاکتیک: تضعیف حکومت از طریق مشروعیت زدایی؛ آنچه که در شرایط بسته حکومت، اجازه سازماندهی به معترضین نمی دهد. اما هر فعالیت یا آنچیزی که حکومت را تضعیف کند و معترضین را قوی تر.

۴-۲- وقتی با نیرویی مواجه ایم که شرایطی را حفظ می کند که نامطلوب است، اما در عین حال که یا در ارزیابی موازنه قوا عرصه نا برابر دیده می شود، یا اساسا مواجهه به صرفه به نظر نمی رسد، کنار آمدن و تسیلم شدن، یکی از شیوه های معقول است. امیدوارم اینجا واژه تسلیم بار منفی نداشته باشد. منظور این است که تسیلم قواعد بازی ای بشوی که نیروی قوی تر تعیین می کنند و سعی کنی در چارچوب قواعدی که او تعیین می کند بازی کنی. چراکه  بر اساس ارزیابی، نیرویی که دست بالا را دارد، می تواند آسیب های جدی بزند. برای مثال در عرصه بین المللی، مناسبات جهانی تبغیض آمیز و ناعادلانه است اما در عین حال به این ارزیابی می رسیم که نمی توانیم بازی قدرت های بزرگ را به هم بزنیم. و به طبع تسلیم این نظم شده و برای حل مشکلات سعی می کنیم نگرانی های قدرت بزرگ رفع کنیم و آنها را قانع کنیم که برایشان تهدیدی نداریم تا به ما آسیبی نزنند. این روش کم هزینه تر است اما همه سرنوشت به اراده قدرت بزگتر گره می خورد. با هیمن منطق در عرصه داخلی در مواجهه با حکومت اقتدارگرا راه حل این می شود که سعی می کنیم نشان دهیم خطری برای آنها نداریم و سعی می کنیم قانعشان کنیم که می خواهیم با همان قواعد بازی ای که او تعیین می کند، بازی کنیم هرچند قواعد ناعادلانه اند، اما با این کار ریسک آسیب دیدن توسط حکومت را کاهش می دهیم.  به صورت خلاصه در این شیوه مواجهه نقطه، قوت: هزینه و ریسک کمتر. اما در صورت همراهی قدرت می تواند منجر به تغییرات جدی شود. نقطه ضعف: دو نیروی رقیب همیشه نمی توانند بازی برد برد داشته باشند. وقتی مسئله استبداد یا حرف زور است پذیرفتن قواعد بازی حاکم پیشاپیش واگذار کردن مطالبات یا حداقل قناعت کردن به مطالباتی است که می تواند با منافع حکومت در تضاد نباشد. تاکتیک: رفع حساسیت حکومت، تضیمن برای بازی در نقشه ای که حاکم تعیین می کند ( که الزاما بد نیست) و تلاش برای اقناع صاحبان قدرت برای همراهی با تغییرات یا طراحی تغییر و تحول که منافع قدرت را هم تامین کند.

۴-۳- وقتی حکومتی از اداره امور ناتوان است و نهادهای مختلف آن در خدمت وضعیتی هستند نمی توانند کشور را از شرایط نابسمان نجات دهند. در عین حال، راه تغییرات سیاسی در سطح حکومت بسته است. از یک طرف به اندازه کافی قدرت دارد که آسیب بزند به کسانی که می خواهند دست به ماشین دولت بزنند و از طرف دیگر گفتگو و تلاش برای اقناع آن بی فایده به نظر می رسد. یک روش بدیل این است که بجای تلاش برای اصلاح ماشین دولت با این هدف که منجر به تغییر شرایط شود، مستقیم سراغ دردهای جامعه، بدون توجه و یا جلب حساسیت حکومت رفت. یعنی وقتی کشور درگیر فقر است بجای تلاش برای اصلاح روشهای غلط حکومت در اداره کشور، می شود مستقیم تلاش کرد برای راه انداختن کسب و کارهای اجتماعی یا حتی خیریه هایی که  به وضع مردم رسیدگی می کنند.  راه انداختن بنگاه و نهادهای مختلف اجتماعی که حل بخشی از مشکلات جامعه را بر عهده بگیرد. در این روش از اصطکاک با حکومت اجتناب می شود در نتیجه احتمال آسیب خوردن از طرف قدرت به شدت کاهش می یابد.  اما در عین حال صرف نظر کردن از دولت به عنوان پر امکانات ترین نهاد یک کشور برای تغییر وضعیت جامعه امکان پذیر نیست. مخصوصا که گاهی خود حکومت مسبب مستقیم مشکلات است. اما در شرایط انسداد، تغییرات حداقلی ایجاد می شود که درعین حال پرثبات هم هست. به صورت خلاصه در این روش: نقطه قوت: عدم اصطکاک با حکومت، تغییرات پایدار. نقطه ضعف: تغییرات کوچک و زمان بر و در عین حال ناتوان از حل مشکلاتی که خودت حکومت مستقیما مسبب آن است. تاکتیک: رفتن مستقیم سراغ مشکلات جامعه از طریق راه اندازی نهادهای اجتماعی که اصطکاکی با حکومت ندارد.

با این توضیحات شاید بهتر بتوانیم دوستانمان را که عزم تلاشی نو برای پیگیری تحول و تغییر شرایط فلاکت بار کشور دارند بفهمید. تعامل و تسلیم به قواعد قدرت مستقر، نقاط ضعف و قوت خودش را دارد چنان که دیگر شیوه های مواجه شدن با قدرت مستقر هم بری از نقاط ضعف و البته ویژگی هایی مثبت نیستند. عضویت فردی که نسبت خانوادگی با مقام رهبری یعنی حاکم و صاحب قدرت سیاسی در کشور دارد، در هیئت موسس ندای ایرانیان که شیوه تعامل و تسلیم را در مواجهه با قدرت دارد، تاکتیکی منسجم با این استراتژي است. نمی شود دوستانمان که در همه این سالها برای اصلاح کشور کوشیده اند را به صرف انتخاب روشی متفاوت برای مواجهه با قدرت مستقر، خائن به آرمانها نامید. دوستانی که بسیاری از آنها را به صورت شخصی سالهای سال شانه به شانه هم مبارزه کرده ایم. هر چند شاید به توان گفت تصور این دوستان که می شود با تسلیم شدن و گفتگو در مورد مشکلات کشور و نشان دادن حسن نیست بدون اتکا به تغییر موازنه قوا، عده ای را قانع کرد از منابعی که در اختیار دارند صرف نظر کنند، بسیار آرمانگرایانه و بر عکس اعلام دوستانمان اتفاقا عملگرایانه نیست. اما به صرف این ويژگی ها  نمی توانیم در حسن نیت دوستانمان شک کنیم. درست است که دوستانمان بیش از یک دهه است که شاخه جوانان احزاب و گروهای اصلاح طلب را اداره می کنند اما این به این معنی خامی آنها نیست. جوان سابق اصلاح طلب که بسیاری از ایشان الان در میان سالی هستند، هم از تجربه فردی غنی برخوردارند و هم از تجربه نسل های قبل از خودشان.

با وجود اینکه معتقدم در عزم شان برای تعامل با مقام رهبری، صادق و مصمم هستند، اما مشخص نیست چرا آیت الله خامنه ای باید به آنها اعتماد کند. و اساسا اگر ضرورتی وجود نداشته باشد چرا باید به دنبال راه های بدیلی بجز وضعیتی باشد که اطرافیان ایشان می پسدند اما غیر محتمل بودن به ثمر رسیدن این تلاش، اهمیت این که اگر روزی مرکز قدرت با اصلاح روند های که به کشور خسارت می زند همراهی می کنند را کم کند. اتفاق بعیدی که در صورت تحقق منجر نتیاجی شگرفی خواهد شد. غیر محتمل بودن این استراتژي را می شود نقد کرد اما نمی شود در خیرخواهی کسانی که این مسیر را می پیمایند تردید کرد. ایده ای که روش جدیدی نیست. پیش از این هم متاسفانه بارها و بارها تلاش ها جهت گشودن باب تعامل با رهبری به در بسته خورد یا به خلف وعده ها و خدعه های حضرت آیت الله خامنه ای به نتیجه های عکس انجامید. چنان که دکتر رضا خاتمی در سال ۸۴، در جلسه ای با اعضای ستادهای انتخابات دکتر معین گفت، اگر مقام معظم رهبری پرچم اصلاح را در دست بگیرند ما نیز زیر پرچم ایشان خواهیم رفت.

تلاش برای تعامل با قدرتی که اساسا دیگری متفاوت را نفی می کند و شرط پذیرش افراد را در دست شستن از سیاست های متفاوت برای ادراه کشور می داند در معرض آسیب استحاله گفتمانی است. یعنی کسانی که برای اصلاح روند سعی می کنند وارد تعامل با قدرت مستقر شوند، به مرور، برای رفع حساسیت حاکم، پیگیری هدفهایی که به خاطر آنها وارد راه تعامل شدند را یک به یک واگذار می کنند؛ و در این راه علاوه بر اینکه مطالبه جدی را محقق نمی کنند گفتمان بدیل برای اداره کشور را نیز به ابتذال کشند. اما ظاهرا دوستان حتی به این آسیب هم حساسیت نشان دادند. اعلام اینکه به رهبری آقای خاتمی پایبند هستند، معیاری است برای جلوگیری از این آسیب. اگر مناسبات قدرت، دوستانمان را به بریدن از خاتمی هل ندهد می توان خاطر جمع بود که دچار انحراف نخواهند شد.

عزم بخشی از دوستانمان در صورت پایبندی به حقوق مردم حتی در حالت اینکه به مرور زمان مشخص شود این تلاش برای تغییر کشور واقع بینانه نبوده است، حداکثر یک تلاش ناکام دیگر ر در طول تاریخ اصلاحطلبی که منجر به نتیجه نشده است می انجامد. هر چند در آنصورت هم می تواند تجربه نسلی ما برای قدم های بعدی را غنی تر کند. این حرکت دوستانمان مانع تلاش دوستان دیگر، که جنم و عزم مقاومت در مقابل زورگویی های قدرت مستقر دارند، ایجاد نمی کند و همچنین راه را برای بعضی از ما که همت و پشتکار برای تغییرات جامعه محور داریم نمی بندد. و چناچه این تکثر در بین نیروهای حامی تغییر، منجر به درگیری داخلی نشود شاید بتواند در مجموع تلاش برای بهبو شرایط کشور را در کل غنا بخشد. با این تفاصیل می توانیم به این حرکت دوستانمان با همه بیم ها و امیدهایی که در کنار آن است نگاه مثبتی داشته باشیم و امیدوار باشیم در تلاششان برای بهبود شرایط کشور موفق باشند.
از «گوگل پلاس»

بختی برای ویرایش و پارسی نویسی آن نداشته ام.  ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!