«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ فروردین ۲۴, یکشنبه

اگر می دانستید که سگ کوچولوی من تا چه اندازه باهوش بود ... ـ بازانتشار

پوچیو براچیولینی (Poggio Brachiolini) ، یکی از نویسندگان ایتالیایی، داستان کوتاهی با برنام «کشیشی که سگ کوچولویش را به خاک سپرد»، نوشته است. این داستان از تمثیلی به نام «وصیت الاغ» از سروده های یک سراینده ی سده های میانی برگرفته شده است.

در روزگار کهن، کشیش توانگری در دهکده ای زندگی می کرد. هنگامی که سگ دلبند وی مرد، آن را در محوطه ی کلیسا به خاک سپرد. اسقف تا این ماجرا را شنید، دیگ آزش برای بالا کشیدن دارایی کشیش به جوش آمد و وی را به بهانه ی اینکه به تبهکاری نابخشودنی دست یازیده، پیش خود فراخواند.

کشیش که اسقف را خوب می شناخت، ۵۰ سکه ی زر با خود برداشت و پیش او رفت. اسقف دستور داد تا کشیش را به زندان افکنند؛ ولی، کشیش زیرک گفت:
«پدر مقدس، اگر می دانستید که سگ کوچولوی من تا چه اندازه فهمیده و باهوش بود، می پذیرفتید که شایستگی به خاک سپرده شدن در میان  آدم ها را داشته است؛ چون که او هم در دوره ی زندگی و هم هنگامی که می خواست بمیرد از بسیاری آدم ها فهمیده تر بوده است.

اسقف گفت:
ـ « درنمی یابم؛ این چه سخنی است که می گویی؟

ـ بلی ... او از آنجایی که از نیاز عالیجاه آگاه شده بود، در پایان زندگی وصیت کرد تا ۵۰ سکه ی زر به شما بدهم؛ هم اکنون سکه ها را با خودم آورده ام!

اسقف پس از شنیدن سخنان کشیش، وصیت سگ و به خاک سپرده شدنش در گورستان آدمیان را تایید کرد؛ پول را گرفت و کشیش را آزاد نمود!

برگرفته از کتاب «تاریخ سده های میانه»، آ. و. آگیبالووا و گ. م. دنسکوی، برگردان رحیم رییس نیا، چاپ دوم، سال ۱۳۵۷، انتشارات پیام (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام آن را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/02/blog-post_24.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!