«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۴, جمعه

درنگ ناپذیرترین کاریای نیروهای میهن پرست ایران، همسویی و یگانگی برای سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه است! ـ بازانتشار

به گزارش زیر درباره ی دریافت ۲۸۰۰ «کارت سبز یانکی ها» (گرین کارت) از سوی نزدیکان و هموندان خانواده ی مقام های رژیم سگ مذهب دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران که بی هیچ گمان و گفتگو خانواده ها و نزدیکان بالاترین رتبه های رژیم را دربرمی گیرد، همراه با جابجایی سرمایه های سترگ ایران به «ایالات متحد» در دولت پیشین آن کشور اندکی باریک شوید! با نادیده گرفتن دیگر جُستارهای هماوند با چنین پدیده ای، چنین کاری از هر سویه، فراقانونی، ناشایست و تبهکارانه بوده است؛ بویژه چنانچه، آنگونه که در گزارش زیر آمده، بخشی از همداستانی های پنهانی جداگانه (یا گروهی؟) رژیم سگ مذهبان با «یانکی»ها در چارچوب پیمان های ننگین نامور به «هسته ای» بوده باشد.

اینکه سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی با همه ی زمینگیرشدنش، چون آهنربا سرمایه های گردآمده در بسیاری از کشورهای جهان و از آن میان، چین، روسیه و عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی را بسوی خود می کشد و در نیرومندترین قطب های خود بویژه در «ایالات متحد»، در چارچوبی دلخواه تر، سودمندتر با بهره وری بیش تر و نیز آفرینش پشتوانه ای نیرومندتر بسود خویش به گردش (دورپیمایی سرمایه) وامی دارد با همه ی نادرستی و نادادگرانه بودن آن که دیگر کشورها و ملت ها را از بکارگیری آن در اقتصاد ملی خود بازمی دارد و از پا می اندازد، پدیده ای ریشه گرفته از ماهیت و ساختار سرمایه داری امپریالیستی است؛ بالاکشیدن چنین سرمایه ای از سوی قطب های بنیادین جهان سرمایه داری («ایالات متحد» و تا اندازه ای «اروپای یگانه» («اتحادیه اروپا») از هیچگونه آرش و مانشی برخوردار نیست و ربودن سرمایه، چه از آن شیخک کون پهن عربستان باشد، چه از آن چشم بادامی کاسه بشقاب فروشِ تازه بدوران رسیده ی چینی یا مافیای روسی، گرچه در شرایط بسیار ویژه ای چون پدیداری جنگ میان کشورها شدنی است، رویهمرفته چندان ساده نیست.

به این ترتیب و با نگاهی اندکی باریک تر، جداگانگی چنین سرمایه گذاری و انباشت سرمایه ای با آنچه دزدان نابکار و سگ مذهب فرمانروا بر ایران به انجام رسانده اند،۱ روشن تر می شود و سرشت ضدملی رژیم ایران بربادده، یکبار دیگر و با روشنی بیش تر به نمایش درمی آید. در این مورد، برخلاف مورد یادشده در بالا، دست «یانکی» ها و دولت تازه روی کار آمده ی آن ها برهبری فرومایه ای که با همه ی کوته بینی خود در بسیاری از زمینه های سیاسی و اقتصادی ـ اجتماعی، پول را خوب بو می کشد و شیوه ی دگردیسیدن آن به سرمایه را نیک می داند از هرباره گشوده و زبان شان برای زهر چشم گرفتن از فرومایگان فرمانروا بر میهن مان دراز است؛ افزون بر آنکه در شرایط فرارویی بحران اجتماعی ـ اقتصادی به بحران سیاسی درکشورمان که همه ی نمودها و نشانه های آن بیش از پیش بچشم می خورد، می توانند آن پول ها و سرمایه ها را چون آب خوردن بالا بکشند. برای آنکه نمونه ای تا اندازه ای همانند نشان دهم به بالا کشیده شدن دارایی گزاف برجای مانده از یکی از شهبانوان رژیم گذشته از سوی دولت آلمان اشاره می کنم که به بهانه ی نداشتن وارث و نبود سپارشنامه (وصیّتنامه) ای ار سوی وی که به راستی و درستی این یکی بسیار بدگمانم، پس از کشمکش هایی میان وارثین ساختگی که بگمانم برخی از آن ها دانسته و آگاهانه از سوی دولت آلمان به جلو رانده شده بودند تا سر و ته ماجرا را بسود آن دولت هم بیاورند، آن همه پول به یک بنگاه نگهداری از سگ ها و گربه های خانگی در آن کشور واگذار شد که بی هیچ گمان و گفتگو، در پس آن، بند و بست های پنهانی بسیاری نیز در کار بود؛ در حالیکه آن پول گزاف می توانست به ایران بازگردد یا دستکم برای کارهای نیکوکارانه بسود لُرهای بختیاری که بخش سترگی از آنان مردمی تنگدست اند و خاستگاه آن شهبانوی زُمُرّدین چشم نیز از میان خان ها و خاوندهای همان هاست،۲ بکار گرفته شود! از این نکته که بگذریم، سویه ی سامانمند برونرفت چنین پول ها و سرمایه های گزافی از ایران نیز شایان درنگ بیش تر و یادآور دزدی بزرگ محمودرضا خاوری و فرار وی به کاناداست؛ دزدی و فراری که با همکاری و همدستی برخی کسان در بالاترین رده های رژیم تبهکار انجام پذیرفت و سپس نیز هیچگاه بگونه ای جدی پیگیری نشد۳ تا سرمایه ی ربوده شده ی ایران به کشور برگردد. نمونه های ریز و درشت بسیار دیگری را نیز می توان برشمرد که در بیش تر آن ها کاربدستان تمرگیده در بالاترین رده های هرم رژیم سگ مذهبان خیانتکار سرراست یا ناسرراست، دست داشته اند.

در دوره ی کارپردازی آخوند پفیوز ریش حنایی در جایگاه پوشالی ریاست جمهوری نیز بخش سترگی از درآمدهای نفتی ناپدید شده و کم ترین نشانی از کاربرد آن برای بهبود اقتصاد نزار ایران در دست نیست؛ جُستاری که این بار حتا اندکی نیز مورد بررسی قرار نگرفته و شمارگان آن درآمدها بگونه ای نسنجیدنی بالاتر و فراتر از پول های بربادرفته ی ایران در جُستارهایی چون «حقوق های نجومی» است که برای بستن یا شیرین نمودن دهان رده های پایین تر اسلام پیشگان تبهکار کاربرد داشته و دارد.

با آنچه آمد، جز همسویی و یگانگی همه ی نیروهای میهن پرست و خواهان برونرفت ایران از منجلاب کنونی در چارچوب یک پیشانی و کمینه برنامه ای دربرگیرنده برای سرنگونی رژیمی خیانتکار به بهره مندی های ملی و نوکر و مزدور کشورهای امپریالیستی در کردار، راهی دیگر بر جای نمانده و نمی ماند. از دید من، پیشبرد چنین سیاستی که از سال ۱۳۸۸ به این سو، نه تنها سیاستی دوربردی (استراتژیک) بشمار می آید که سویه های برجسته ای از سیاست های راهبردی (تاکتیکی) بویژه در پیوند جنبش های خلقی با جنبش سراسری ایران را نیز دربرمی گیرد، درنگ ناپذیرترین کاریای۴ در دستور روز نیروهای میهن پرست و خواهان پیشرفت ایران است. نباید دیدگان خود را بر این واقعیت بسیار آشکار و حتا می توان گفت: «پیش پا افتاده» بست که میهن مان کمابیش از همه ی ویژگی ها و نشانه های کشوری چنگ اندازی شده از سوی نیروهای بیگانه برخوردار است. از دید من، کارد تا آنجا به استخوان رسیده است که هر نیروی سیاسی ناهمداستان با چنین رژیمی به هر بهانه ای از شعار سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه دوری گزیند، خواه ناخواه در کردار اجتماعی خویش به این یا آنگونه، همدست رژیم تبهکار فرمانروا بر میهن مان و کشورهای امپریالیستی هم اکنون پشتیبان آن خواهد بود. چنین نیروهایی، چنانچه آن ها را براستی نیرو بتوان شمرد به هنگام بحران فراگیر اجتماعی که بگمانم در آستانه ی آن هستیم، در خوش بینانه ترین برخورد به دنباله روی از رویدادها کشیده خواهند شد. روشن است که در اینجا، سخن بر سر آن گروه از سازمان ها و حزب های سیاسی پرگو نیست که نبودشان به از بودن شان است و تا آنجا که به نگارنده ی این یادداشت بازمی گردد، می خواهم سر به تن شان نباشد!۵

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_15.html

پی نوشت:

۱ ـ اکنون با آنچه باز هم بیش تر آشکار شده و از آن میان، سخنان وزیر انرژی «یانکی ها» در گفتگویِ ششم اَمرداد ماه گذشته اش با «هافینگتون پست» که گفته است:
«ایران پس از لوزان امتیازهای تازه ای به ”۵+۱“ داده که فراتر از توافق های انجام شده در لوزان بوده است ... ”میان لوزان تا وین، ایران توافق کرد تا به صورت کامل، همه فعالیت های هماوند با مواد هسته ای تا جنگ ابزار را رد کند؛ از کار روی فلزات اورانیوم تا کار نوترونی و کارهای دیگر که از لوزان به این سو انجام پذیرفت. اگر به سخنانی که پیش از لوزان و وین گفته شد نگاه کنیم، باید گفت ما توافقی بهتر از آنچه چشم آن را داشتیم در لوزان به دست آوردیم و حتی توافقی بهتر از آن را در وین بدست آوردیم.“ ... دسترسی به پارچین، آگاهی ایالات متحد درباره ی فعالیت های نظامی هسته ای گذشته ایران را بهبود خواهد بخشید.»* ، بخشی دیگر از پنهانکاری ها و نیز نقش زنهارخوارانه ی کسانی که در این میان سرمایه های چفت و بست شده شان در بانک های باخترزمین آزاد شد، رو می شود؛ سیاهه ای از نام چنین زنهارخوارانی، چندی پیش در رسانه ها درج شد که هنوز دربرگیرنده های نام و نشان های همگی شان نیست.

برگرفته از نوشتار «هستی رژیم زنهارخوار جمهوری اسلامی، بیش از پیش با نابودی ایران زمین گره می خورد ...»، ب. الف. بزرگمهر، هشتم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_317.html 

* «مونیز: ایران بین لوزان تا وین تعهدات جدیدی پذیرفت/ دسترسی به پارچین اطلاعات ما را تکمیل می کند»، ۲۸ جولای ۲۰۱۵ ـ ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

 http://www.irannuc.ir/content/2669

۲ ـ در اینجا و به این بهانه بد نیست از نادانی برخی ایرانیان و از آن میان برخی لُرهای ارژمند نیز یاد کنم که هر از گاهی تصویر آن زنک را به این یا آن بهانه و بیش تر زیبارویی اش گاه همراه با نوشته ی ستایش آمیزی آبکی و «نیم پَهلَوی» پسند درج می کنند و چشمی به این ندارند که بسیاری از دختران و زنان آن منطقه از تنگدستی و کار توانفرسای روزانه بسیار زود پیر می شوند و از کار می افتند. بیخود نگفته اند: «خریت نه تنها علف خوردن است ...»!

۳ ـ «... از ابتدای طرح عمومی مسائل مرتبط با این پرونده، مسئولان بر جست‌وجو برای یافتن متهمان فراری پرونده، بازداشت و انتقالشان به کشور تأکید داشتند؛ رویکردی که پس از مشخص شدن محل اختفای خاوری در کانادا، رنگ و بویی جدید گرفت و با درج نام این متهم در سایت پلیس اینترپل، این امیدواری را به وجود آورد که هرچه زودتر شاهد حضور این مدیر فراری در کشور و محاکمه وی در دادگاه باشیم. اتفاقی که نه تنها روی نداد، بلکه پس از مدتی خبر رسید که این متهم فراری در کانادا تبدیل به بساز و بفروش شده و حتی با شریکش اختلافات مالی گسترده پیدا کرده، تا جایی که کار به شکایت رسیده است. اخباری که برای بسیاری از ایرانیان ناامید کننده بود و حکایت از آن داشت که قرار نیست این متهم دستگیر شده و بابت تخلفات پرشمارش در کشورمان محاکمه شود.»

برگرفته از «توضیح سؤال برانگیز ناجا در خصوص حذف نام خاوری از لیست اینترپل»، «تابناک»، ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۵

«نام محمودرضا خاوری مدیر عامل مستعفی و فراری بانک ملی از فهرست افراد تحت تعقیب در سایت اینترنتی پلیس بین الملل (اینترپل) حذف شده است ... او در حال حاضر در کانادا زندگی می کند.»

برگرفته از «حدف نام خاوری از لیست اینترپل»، «عصر ایران»، ۱۸ مهر ماه ۱۳۹۵

۴ ـ واژه ی زیبا و گوشنواز «کاریا» از ریشه ی «سانسکریت» و همریشه با واژه ی پارسی «کار» را می توان بخوبی جایگزین واژه ی واژه ی «وظیفه» در پارسی نمود.

۵ ـ برداشت نابجا نشود! هموندان آن گروه های پرگو و بیکاره را نمی گویم؛ فرقه های شان را می گویم. این را بویژه برای هموندانی از همین گروه ها که بجای برداشت باریک بینانه ی بنیاد جُستارها از همه ی، زمینه ها برای برداشت نابجا برخوردارند، می گویم. 

***

توافق ایران و دولت اوباما؛ اعطای ۲۸۰۰ گرین کارت به منسوبین مقامات کشور

۲۸۰۰ تن از برندگان لاتاری اقامت آمریکا، از بستگان و افراد مورد اعتماد برخی مقامات کشور هستند که با سرمایه‌های چند میلیارد دلاری در خاک آمریکا حضور دارند.

یک منبع آگاه خبری به خبرنگار «آمدنیوز» اطلاع داده است که یکی از اسناد محرمانه توافقات هسته‌ای ایران با دولت باراک اوباما، «اعطای گرین کارت به ۲۸۰۰ دارنده پاسپورت ایرانی، عراقی و سوری»، با توافق دولت جمهوری اسلامی و به دستور مستقیم «جان کری» وزیر امور خارجه آمریکا بوده است.

اعطای گرین کارت به این ۲۸۰۰ نفر برای ابقای میلیاردها دلار سرمایه جمهوری اسلامی ایران در خاک آمریکا صورت گرفته است.

هم‌چنین ساخت «مسجد بورلی هیلز» در لس آنجلس از جمله سرمایه‌گذاری کلان جمهوری اسلامی ایران در خاک آمریکا اعلام شده است.

افشای همین اسناد پیش‌شرط‌های برجام باعث شد که تیم «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به طمع تصاحب سرمایه کلان جمهوری اسلامی و پیش‌دستی به مسئولین کشور، پاسپورت جمهوری اسلامی را از ورود به خاک آمریکا منع کند.

هم‌چنین همین توافق با جمهوری اسلامی با باراک اوباما بود که باعث شد، مقامات ارشد کشور، اقدام دونالد ترامپ در ممنوعیت موقت ورود دارندگان گرین کارت به خاک آمریکا را «نقض برجام» عنوان کنند.

بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران با دولت اوباما توافق کردند که میلیارها دلار از اموال مردم ایران به جای بازگرداندن به کشور و صرف آن در توسعه و آبادانی، در سیستم پولی و مالی ایالات متحده آمریکا بماند و به نام اطرافیان مقامات کشور و برخی سرداران سپاه پاسداران در گردش مالی و سرمایه‌گذاری‌های خاص با شرط اعطای اقامت دائم به نام این افراد ثبت شود.

بنا بر این گزارش، دولت جدید آمریکا به ریاست «دونالد ترامپ» قصد بازگرداندن این سرمایه کلان ملی را به ایران ندارد، اما می‌تواند با شیوه منع ورود این افراد وابسته، ثروت ملی کشور را از کنترل جمهوری اسلامی خارج کند.

به نظر می‌رسد جنجال و هیاهوی لابی «نایاک» به رهبری «تریتا پارسی» نیز به همین موضوع باز می‌گردد. گفته می‌شود لابی جمهوری اسلامی ایران موسوم به «نایاک» چند میلیون دلار را در اختیار گرفته تا اعتراضات علیه این ترفند «دونالد ترامپ» را رهبری و هدایت کند.

اختلاف ارقام اعلامی از سوی مقامات کشور در خصوص منابع بلوکه شده ایران در آمریکا پیش از اجرای برجام و «لزوم به انجام رسیدن توافق هسته‌ای» برای بازگرداندن منابع کشور، یکی از مواردی است که اختلافات زیادی را در زمان امضای برجام و پس از آن میان رسانه‌ها و صاحب‌نظران به وجود آورد.

این اختلاف آماری به قدری متفاوت بود که وب‌سایت تابناک در تیرماه سال ۱۳۹۴ در مطلبی اعتراضی با عنوان «پول‌های بلوکه شده ایران چقدر است؛ ۲۹ یا ۱۳۰ میلیارد دلار؟»، نوشت: «میزان دارایی‌های بلوکه شده کشورمان در خارج از کشور ـ که قرار است در راستای اجرای «برجام» عودت داده شود ـ چقدر است و چرا هر کسی درباره آن یک عدد می‌گوید؟ چرا این همه اظهارات مسئولان داخلی و مقامات خارجی درباره این پول‌های بلوکه شده، ضد و نقیض است و اختلافاتی چندین برابری نشان می‌دهد؟!»

این منبع خبری در پایان اظهار کرد: چند ماه پیش از پایان دولت باراک اوباما، برخی افرادی که پاسپورت ایرانی، عراقی و سوری داشته‌اند، به صورت دسته‌جمعی توانسته‌اند گرین کارت ایالات متحده آمریکا را اخذ کنند و در لس آنجلس منازلی را به قیمت بیش از دو میلیون دلار خریداری کنند.

گفته می‌شود فرزند معصومه ابتکار رئیس سازمان محیط زیست کشور نیز در لیست این ۲۸۰۰ نفر قرار دارد.

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!