«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۳, پنجشنبه

آیا ایران به کشوری نیمه مستعمره و «تحت الحمایه»، دگردیسه نشده است؟ ـ بازانتشار

پس از تن دادن به قراردادهایی فراقانونی، ننگین و ضدّ ملی که در بخشی، همچنان از دید مردم ایران، پنهان نگاه داشته شده، سردمداران رژیم اسلام پیشگان، هنوز هم نگران آینده و سرنوشت خویش اند؛ نگرانی برخاسته از واقعیت های جهان و بویژه درون ایران و بسیار بجا!

هنوز مدتی از پخش و بخشش سرمایه های آزاد شده ی ایران و خریدهایی نه چندان مورد نیاز اقتصاد ورشکسته ی ایران که بی هیچ گمان و گفتگو، همراه با پولشویی های بزرگی همراه بود، نگذشته که دوباره فیل شان هوای روسیه مافیایی۱ و موشک های «اس ۳۰۰» نموده که اندک زمانی پیش تر، کمابیش همه ی اورانیوم پرچگال ایران را نیز به آن کشور و همدستان امپریالیستش پیشکش کرده بودند.

با این همه، آنچه در آن گزارش چشمم را گرقت، بخشی از گفته های سخنگوی وزارت امور خارجی رژیم اسلام پیشگان، در نشستی خبری است:
«براساس قطعنامه ها و ضمایم آن که مشخص است، خریدهای خاص تسلیحاتی ممنوع بود اما در حال حاضر با ساز و کارهایی که در این قطعنامه ها پیش بینی شده، امکان انجام این کار از سوی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و حسب مورد و توافقی که با کشورهای طرف مقابل انجام می شود، این موضوع پیگیری خواهد شد»؛۲ سخنی که به پندار من، ناخواسته بر زبان آمده و گوشه ای دیگر از قراردادهای ننگین و فراقانونی که دانسته و آگاهانه بویژه در پیوست های آن (ضمائم) نهفته شده را آشکار نموده است. از همین گفته ها چنین برمی آید که خرید جنگ ابزار، آنگونه که مردک سخنگو بر زبان رانده، تنها دربرگیرنده ی «خریدهای خاص تسلیحاتی» نیست و «حسب مورد و توافق» کشورهای امپریالیستی به رهبری «شیطان بزرگ» و شاید گاه گداری «با ساز و کارهایی که در این قطعنامه ها پیش بینی شده» با سرجنبانی ریزه خواران روسی و چینی انجام می پذیرد.

پیش از این در نوشتاری از آن میان، یادآور شده بودم:
«... دور از ذهن نیست که ”دادن حق کاپیتولاسیون“ نیز بخشی از ”قرارداد ژنو“ باشد؛ قراردادی ننگین که بخشی از آن، زیر برنام ریشخندآمیز: ”بسته شفاهی“ از ترس درز نمودن به غیرخودی که دامنه ی گسترده تری از توده های مردم ایران یافته و جز بخش های پیرامونی حاکمیت، بخش هایی از درون خیمه و خرگاه رژیم را دربر می گیرد، حتا از دید نمایندگان مجلس فرمایشی آن رژیم نیز پنهان نگاه داشته شده است.»۳ اینک با آنچه در بالا از آن یاد شد، حتا با نادیده گرفتن نکته های ریز و درشت دیگری که تاکنون از پیوست های پنهانی تاکنون آشکار شده، گمان اینکه قرار و مدارهایی گسترده تر و پیمان نامه هایی فراتر از پیمان نامه های «داوری سپاری»۴ در گذشته چون «قرارداد ترکمنچای»، میان رژیم تبهکار و ورشکسته ی اسلام پیشگان با کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران روسی و چینی شان در «ژنو» و «وین» و «لوزان»، بسته و به گردن گرفته شده، هرچه نیرومندتر می شود و این پرسش را پیش می کشد که آیا میهن مان در کردار به کشوری نیمه مستعمره و «تحت الحمایه»، دگردیسه نشده است؟

نکته ی دیگر، گذرا بودن ساز و کارهایی است که به گفته ی مردک سخنگو «در قطعنامه ها پیش بینی شده» و تنها تا پایان دوره ی ریاست جمهوری «برادر بَرَک حسین اوباما» پایدار خواهند ماند؛ از هم اکنون روشن است که با روند سراشیبی سرمایه داری امپریالیستی و تنش روزافزون در پهنه ی جهانی و از آن میان، تنش میان خودِ امپریالیست ها، سیاست امپریالیست های «یانکی»، جنگجویانه تر و با کلّه خری بیش تر از دوره ی کنونی خواهد بود و تفاوت چندانی هم نمی کند که آن «ترومپت پرهیاهو» رییس جمهور کشور «یانکی» ها بشود یا آن ماچه سگِ فروشنده ی جنگ ابزار. در این زمینه، افزون بر نمودها و نشانه هایی چند، برخی شَوَندها که گفتگو در آن باره در چارچوب این یادداشت نمی گنجد، گواه آن است. همه ی این ها، چشم انداز آینده ی میهن مان را در شرایط پابرجایی رژیم تبهکار کنونی با ناروشنی و حتا تیرگی بیش تری همراه می کند.

از دید من به همان اندازه که آن قراردادهای ننگین، کوچک ترین دستاوردی برای توده های مردم ایران نداشت، دل بستن به "گزینش" های دوره ای مجلس و ریاست جمهوری در چارچوب «سیاست درهای گَردان» نیز جز دلخوشکنکی خودفریبانه و مردم فریب بیش نیست. نخستین آزمون ها و آروین های آنچه درست یا نادرست، «پسابرجام» خوانده شده را با خریدهایی پوچ و از پیش زد و بند شده با پرداخت بهایی گزاف برای هواپیماهایی که تا هشت سال دیگر نیز بکارگرفته نخواهند شد و از دیدگاه فن آورانه تا آن هنگام از دور بیرون رفته یا در آستانه ی بیرون رفتن خواهند بود، گواه بودیم. هم اکنون نیز گواه خصوصی سازی های گسترده تر از پیش و به فروش نهادن آنچه از بخش دولتیِ اقتصاد برجای مانده از آن میان به بیگانگان هستیم.

همزمان با نابودی اقتصاد ایران، روند بیرون راندن کارگران و کارمندان از کار و بیکاری و تنگدستی خانمانسوز توده های مردم ایران، گستره و شتاب روزافزون تری به خود می گیرد و بجای کار سازنده، پیشرفت و آبادانی کشور، گروه های سرکوب دولتی یا وابسته به نیرومندترین گروهبندی های کلان سرمایه داران بازار برای سرکوب جنبش های کارگری و پرخاش های اجتماعی سرهمبندی و سازماندهی می شوند؛ بهانه نیز یکی دو تا نیست؛ از بدحجابی دختران و بانوان گرفته تا آمادگی برای رویارویی با کارگرانِ به گفته ی تبهکاران فرمانروا: «اغتشاش‌گر»! نمونه ای از چنین آمادگی، چندی پیش در استان گلستان به نمایش درآمد و بازتاب رسانه ای کم و بیش گسترده ی آن، رسوایی هرچه بیش تر «گربه های عابد شده» را در پی داشت.۵ 

گرامی میهن مان از مدتی پیش به این سو، رنگ و بوی کشوری چنگ اندازی شده به خود گرفته است. مردمی از شهر و دیار خود بیگانه شده، زیر سرکوب قرار گرفته اند تا تن به پذیرشِ واگذاری دارایی ها و حتا سرزمین شان به کلان سرمایه داران بیگانه و "خودی" بدهند؛ روندی که با همه ی ناگواری و تلخی آن به روشن نمودن «خودی» و «ناخودی» راستین نیز کمک شایانی نموده و می نماید. توده های مردم گول خورده با «اسلام انگلیسی ـ امریکایی»، بیش از پیش دریافته و می یابند که کلان سوداگران و حاجی بازاری های گردن کلفتِ و خرپولِ خوب نمازخوان، نه تنها چشم دیدن شان را ندارند که همدستِ کلان سرمایه داران بیگانه در چپاول درآمدها و دارایی های ایران هستند. با این همه، نابودی ساختارهای اقتصادی ـ اجتماعی، بیم ناتوانی و از پای در آمدن توده های مردم ایران را که هم اکنون نیز نشانه هایی از آن بدیده می آید، دربر دارد. چندی پیش در یک گپ و گفتِ نوشتاری در «گوگل پلاس» در پاسخ بانویی که از آغاز جنگ، میان ایران و عربستان نگران شده بود از آن میان نوشتم:
«بیش از نگرانی درباره ی جنگ میان ایران و عربستان که تاکنون «جنگ زرگری» بوده ... باید نگران گونه ای از آن باشیم که در افغانستان پیش آمده و نمونه ی روشن (کارکتریستیک) و بس ناگوار آن را در قندوز افغانستان گواه بودیم ... اگر کوتاه و فشرده بگویم:
همکاری نیروهای سرکوبگر درون به همراه نیروهای امپریالیستی و نخست و پیش از همه: «یانکی» ها در سرکوب آنچه «تروریست»، «تندرو» و مانند آن ها نامیده می شوند و بخش سترگی از آن، مردمی نادان نگاه داشته شده با پریشانگویی های مذهبی اند؛ "تروریست" ها و "تندرو"هایی که فرماندهی شان نیز در روندی گام بگام در دست اسلام پیشگانی چون «طالبان» و مانند آن ها که سرراست یا ناسرراست، مزدور همان کشورهای امپریالیستی هستند، قرار می گیرد یا از پیش برنامه ریزی شده است. نمونه های روشنی از آن را بجز افغانستان، در سایر کشورهای درگیر و هستی از دست داده، بویژه لیبی نیز گواهیم؛ سناریویی با کاربرد فراوان در همه ی کشورهای وامانده ی مسلمان نشین.

از دید من، این نکته بویژه برای آن گروه از روشنفکرانی که به اختلاف های درون و پیرامون حاکمیت، میان واپسگرایان و تاریک اندیشان خشکه مقدس از یکسو و نیروهای با صورتک لیبرال دمکراسی از سوی دیگر، سیاه سپید نگریسته و به سود این یک موضع می گیرند، شایان درنگ بیش تری است. با سرکوب کامل انقلاب بهمن در ایران و سرفصل دستبرد رهبر بیش از اندازه فرزانه ی نظام در اصل ۴۴، شرایطی نوین در سنجش با گذشته در میهن مان پدید آمد که نیروهای امپریالیستی و مزدوران شان با دست بازتر و گسترده تری سیاست های اهریمنی شان را به پیش برند که پیامد آن تاکنون شانه به شانه فرسودن دو نیروی یادشده و از آن برجسته تر به باد دادن توانایی های اقتصادی ـ اجتماعی و نظامی کشور در برابر «گرگ» های گرسنه و هار سرمایه داری جهانی است. در این باره است که همه ی ما با دامنه ی گسترده ای از باورها و پندارهای اجتماعی، زمینی یا آسمانی ... ولی رویهمرفته همسو در پاسداری از سرزمین و فرهنگ پربار، گرچه آلوده به تبهکاری های بیمانند تاریخی سی و هفت ساله که در برابر بیش از هفت هزار سال پیشینه، چیزی بشمار نمی آید، باید هشیارتر باشیم؛ اگر واپسگرایان و تاریک اندیشان از دیدگاه تاریخی از هیچ افقی برخوردار نیستند و دربرگیرنده ی لایه های میرنده ی اجتماعی اند، نیروهای با صورتک لیبرال دمکراسی از پشتوانه ی سرراست کشورهای امپریالیستی برخوردارند و از دید من، برخلاف پندارهای ساده انگارانه ی بخشی از روشنفکران وابسته به لایه های میانگین به بالای اجتماعی، درست همین نیروها هستند که از آمادگی پدید آوردن شرایطی چون افغانستان و نمونه ی چشمگیر آن در قندوز برخوردارند و این نکته، بویژه برای آن گروه که به سیاه سپید نگریستن به همه چیز و از آن میان، جُستارها و روندهای پیچیده ی اجتماعی و سیاسی خو گرفته اند، نباید به آرش پشتیبانی از واپسگرایان و تاریک اندیشان خشکه مقدس نگریسته شود! باید در پی راهی برای گشودن افق بود و این راه از دید من، جز با سمتگیری سوسیالیستی و سازماندهی به رهبری طبقه کارگر ایران شدنی نیست؛ شوربختانه، همه ی دیگر راه ها به بن بست انجامیده و بازهم خواهد انجامید و ایران را به فروپاشی خواهد کشاند.»۶

به هر رو، آنچه با برجستگی بیش تری رخ می نمایاند، کاریایی است که بر دوش نیروهای پیشروی سیاسی، سازمان ها و حزب های کارگری سنگینی می کند:
ـ کوشش پیگیر برای سمتگیری درست و باریک اجتماعی در سیاست های دوربردی و راهبردی؛
ـ پرهیز از پیگیری سیاست های فرصت جویانه همراه با محافظه کاری هایی زیانبار در زمینه هایی چون چگونگی برخورد با "گزینش" های ریاست جمهوری یا مجلس دست نشانده و کشیده شدن به دنباله روی از نیروهای چپ نما و مزدور سرمایه؛
ـ کانونمند نمودن کارِ پیگیر روشنگرانه در میان طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان پیرامون آن، بویژه در رسوا نمودن نقش رژیم تبهکار اسلام پیشگان، نوچه ها و مزدوران آن در گیج نمودن توده ها و بهره برداری های نابجایی چون محدود نمودن دمکراسی به گزینش هر چند سال یکبارِ سگ یا شغال خوب نمازخوانی که آن ها به سپارش الله جلوی دیدگان مردم ایران می چینند؛ و
ـ سازماندهی همه سویه ی صنفی ـ سیاسی طبقه کارگر و سایر زحمتکشان کشور برای در دست گرفتن رهبری پیکار اجتماعی با آماج دستیابی به فرمانروایی بر کشور.

ب. الف. بزرگمهر      نهم اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_839.html

پی نوشت:

۱ ـ فیل مردم ایران، گاهی که دلتنگ می شود، تنها یاد هندوستان می افتد و بس! فیل حرامزادگان دزدِ اسلام پیشه، هر از گاهی دلتنگ جایی می شود که در آن بهتر بتوان پول شست و برای روز مبادا انباشت: از شیخک نشین های شاخاب پارس که با همین پول ها توانگر شده اند، گرفته تا «ینگه دنیا» و هر سوراخ سنبه ی دیگری در «دهکده ی جهانی»!

۲ ـ بخشی از گفته های سخنگوی وزارت امور خارجی رژیم اسلام پیشگان در نشست خبری روز دوشنبه، «همشهری»، سوم اسپند ماه ۱۳۹۴

۳ ـ برگرفته از نوشتار «آنچه در این میان فراموش شده، هستی خود نیروهای یانکی و همدستانش در منطقه است!»، ب. الف. بزرگمهر، ۳۱ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_402.html

۴ ـ «داوری سپاری» («کاپیتولاسیون») یا «داوری کنسولی» به آرشِ سپردن حق رسیدگی قضایی بزهکاری های  شهروندان یک کشور به نماینده ی حقوقی همان کشور در خاک کشوری دیگر با زیر پانهادن حقوق ملی و خوار شمردن آن ملت است که به شکل پیمان نامه میان دو کشور دستینه می شود.

۵ ـ در شرایطی که تحصن‌ها و اعتراض‌های کارگری در شهرهای ایران رو به گسترش است، نیروهای سپاه و بسیج شهر «کَلاله» در استان گلستان مانور برخورد با «کارگران اغتشاش‌گر» برگزار کرده‌اند. سایت محلی «کلاله خبر» روز جمعه ۱۶ بهمن‌ماه، خبر و تصاویر مربوط به برگزاری این مانور را منتشر کرده‌است. این مانور از سوی گردان‌های «بیت‌المقدس» وابسته به بسیج استان گلستان و به منظور «آمادگی کامل نیروهای بسیج» برای مقابله با اعتراض‌های کارگری برگزار شده‌است.

برگرفته از «رادیو فردا»، ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۴

۶ ـ برگرفته از «گوگل پلاس»، ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!