«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ مرداد ۱۰, شنبه

به همان اندازه که زور می گویند، زیر بار زورِ نیز می روند ـ بازپخشش

کاری به درستی یا نادرستی دیگر سخنان سخنگوی وزارت بیرونی «یانکی» ها ندارم؛ ولی این گفته ی وی که «آمریکا سرانجام ՛بزبانی با آنها سخن گفت که درمی یابند.» را بسیار درست و سنجیده می دانم. گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان به همان اندازه که زور می گویند و توده های مردم ایران را برای هیچ و پوچ بزندان می افکنند یا به گلوله می بندند، زیر بار زورِ «ششلول بندهای جامعه جهانی» می روند و در برابرشان سر بر زمین می سایند؛ نرمش قهرمانانه ی «کیر خر نظام» که سرافکندگی ایران و ایرانی را در پی داشت، نمونه ای روشن از آن همه است.

همینجا به همه ی خوانندگان این یادداشت از آن میان بویژه به آبروباختگان و خودفروختگانی در جامه ی چپ که آن «شهید کیر خر» را «فرمانده ضدامپریالیست» نامیده اند یا زیر چتر هواداری از «احمدی نژادی های جان ننه شان: عدالتخواه» از این یا آن بازوی رژیم از درون فروپاشیده ی ایلخانی پشتیبانی می کنند، دستینه می دهم که زد و خوردهای کنونی که تا اندازه ای با سیاه بازی از هر دو سو همراه است، زمینه ای برای سازش و گردن سپردن باز هم بیش ترِ گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان به خواست های بیهوده و زورگویانه ی امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها خواهد بود؛ زمینه ای که فرمانبرداریِ آشکارِ بازوی واپسگرایان "نظام" سگ مذهب را در پی خواهد داشت و گردنِ اندک شماری سرپیچی کنندگان را خرد خواهد نمود.* برآیندِ چنین روندی به هر رو، برکشیده شدن بازوی بورژوازی نولیبرال نوکرپیشه و سراپا گوش بفرمان امپریالیست ها و پدیداری کسانی چون «اشرف انی» و «عبدالله به توان دو» از یکسو و گروهبندی های ریز و درشت «ضد استکبار جهانی» تندخویی در جایگاه «اپوزیسیون» خواهد بود و کشورمان با جداگانگی هایی، رویهمرفته سرنوشتی همانند کشور پاره تن مان: افغانستان خواهد یافت.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

ب. الف. بزرگمهر  ۱۸ دی ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_67.html

* «در کُلِّ رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان فرمانروا بر ایران می توان دو گرایشِ تا اندازه ای کالبد یافته در دو بازوی (یا بال) بورژوازی نولیبرال و واپسگرایان بازشناخت؛ دو بازویی که یکی با گرایش های آشکارتر و نیرومندتر بسوی امپریالیست های ՛یانکی՝ سمت و سو یافته و صورتکی از گونه هایی دمکراسی پوشالی، آبکی و پُفکی بر چهره دارد و دیگری با گرایش های نیرومندتر بسوی امپریالیست های کهنه کار و فرسوده ی انگلیسی شناخته می شود و نمودی از لای و لجن برجای مانده از همبودهای کهنه ی تاریخی در کشورمان را به نمایش می نهد.»

برگرفته از نوشتار «با سمتگیری برای سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه از فروپاشی ایران جلوگیریم!» ب. الف. بزرگمهر   دوم شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_93.html

***

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا: به زبانی با رژیم ایران حرف زدیم که می‌فهمند

مورگان اورتگاس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، هدف از حمله نیروهای کشورهای خود به فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران را بازداشتن ایران از رفتارهای خصمانه دانست.

خانم اورتگاس روز سه‌شنبه در گفت‌وگویی با هانا کاویانی، گزارشگر رادیو فردا، تاکید کرد که ایالات متحده «برای جنگ برنامه‌ریزی نمی‌کند اما ما آماده دفاع از خود هستیم.»

حمله پهپادی ایالات متحده به سرلشکر قاسم سلیمانی در فرودگاه بین‌المللی بغداد تنش‌ها در منطقه را به شدت افزایش داده. مقامات ایران از «خون‌خواهی» و «انتقام سخت» حرف می‌زنند. دولت آمریکا نیز هشدار داده که هر اقدام تلافی‌جویانه ایران واکنش بسیار شدید نظامی این کشور را به دنبال خواهد داشت.

دونالد ترامپ می‌گوید که خروج آمریکا از عراق «بدترین اتفاقی است که می‌تواند برای بغداد بیفتد.»

تبعات این اقدام آمریکا یکی از پرسش‌های رادیو فردا از سخنگوی وزارت خارجه آمریکا بود که وی در پاسخ اظهار داشت، تیم امنیت ملی ایالات متحده این مسئله را «به دقت بررسی کرده» و در نهایت به این نتیجه رسیده بود که اگر قاسم سلیمانی زنده باشد «تهدید بیشتری» متوجه آمریکا خواهد بود.

ایالات متحده می‌گوید که آقای سلیمانی درصدد طراحی حملات بیشتر به آمریکایی‌ها و کشتن آنها بود. حال آن که مقامات ایران و نخست وزیر عراق گفته‌اند که این فرمانده حامل پیامی برای رهبری عربستان سعودی در راستای کاهش تنش‌ها با این کشور بود.

خانم اورتگاس اظهار داشت: «امیدواریم که تصمیم رئیس جمهور در زمینه از میان برداشتن قاسم سلیمانی، رژیم ایران را از گرفتن تصمیم‌های نابخردانه بیشتر بازدارد. فقط به هفته‌ای که به مرگ قاسم سلیمانی منجر شد نگاه کنید. یک پیمانکار آمریکایی غیرنظامی کشته شد، برخی اعضای ارتش آمریکا مجروح شدند، فقط به لطف خدا و تفنگداران دریایی آمریکا بود که ما شاهد این نبودیم که آمریکایی‌های بیشتری در حمله به سفارت آمریکا در بغداد کشته یا زخمی شوند.»

عراق در روزهای منتهی به کشته شدن ژنرال سلیمانی صحنه رشته حوادثی بود که تقابل میان نیروهای شبه‌نظامی طرفدار ایران و نیروهای ایالات متحده را به اوج رساند. آمریکا در واکنش به کشته شدن یکی از پیمانکاران خود، نیروهای کتائب حزب‌الله در عراق را هدف قرار داد که ۲۵ نفر کشته شدند. پس از آن بود که هواداران حشد الشعبی به سفارت آمریکا در بغداد حمله کردند.

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می‌گوید که دولت دونالد ترامپ بارها «دست دیپلماسی به سوی رژیم ایران دراز کرد، اما این تلاش هر بار با پاسخ خصمانه این رژیم مواجه شد.»

وی در نهایت عنوان کرده که آمریکا سرانجام «به زبانی با آنها حرف زد که می‌فهمند.»

این در حالی است که چهره‌های ارشد دمکرات‌ها، حزب رقیب دونالد ترامپ، تصمیم او به از میان برداشتن قاسم سلیمانی را «اقدامی جنگی» نامیده و تاکید داشته‌اند که کاخ سفید برای وارد جنگ شدن با ایران به مجوز کنگره نیاز دارد و کنگره تاکنون چنین مجوزی نداده است.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۸ دی ماه ۱۳۹۸

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

کمدی کلاسیک پیرزن ارمنی و «حضرت آقا»! ـ بازپخشش

... ما آن شب مهمان آقای آوانسیان بودیم؛۱ مگر می شد مهمانی شان را بی پاسخ بگذاریم؟!

داشتم دنبال چیزی دیگر در تارنگاشت «بیانات آقا»۲ می گشتم که به این نوشتار بامزه (نوشتار زیر) درباره ی دیدار «حضرت آقا» با خانواده ی ارمنیِ شهید داده برخوردم. از شما چه پنهان از بند بند آن تا آنجا که برگرفته ام، خوشمان آمد؛ گل از گل مان شکفت و به گفته ی زیبای عربی پارسی شده: «موجب انبساط خاطر» شد. بماند که از دروغگویی آن حضرت بویژه در جایی از گفتگو نیز چندشم شد. با کسی که به چنین کاری خو گرفته و چپ و راست دروغ می بافد، چکار می توان نمود؟ بگذریم ...

می خواستم بخش هایی از آن را دستچین نموده، در کالبد نوشتاری با رنگ و بوی تندتری بگنجانم که هم حیفم آمد و هم بیم آنکه اینجا و آنجا ناچار به دستبرد در متن نوشته شوم، بیش تر می شد. بهتر دانستم بندها و گاهی جمله های نوشتار را با برنام هایی آذین نمایم.۳ به این ترتیب، دست خواننده نیز برای پریدن از روی آن ها باز است و می تواند سرراست، خودِ نوشته را تا پایان دنبال نماید. این، همه ی کاری است که انجام داده ام و ناگفته نگذارم که جز ویرایش هایی بایسته در نشانه گذاری ها از ویرایش گسترده تر و پارسی نویسی آن، دانسته خودداری ورزیده ام. چند بندی از بخش پایانی آن را نیز پیراسته ام.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۳ دی ماه ۱۳۹۵    

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/01/blog-post_48.html

پی نوشت:

۱ ـ «... ما امشب مهمان آقای آوانسیان هستیم ... دو شب، آوانسیان ارمنی و کمونیست، بانی جلسه‌ی ما شد.» برگرفته از «ارامنه خیلی خدمت کردند» در تارنگاشت «بیانات آقا»:

در یادمان «شهیدان توده ای» درباره ی آن کمونیست پایدار و مهربان از آن میان، چنین آمده است:
«... رفیق گاگیگ آوانسیان در سال ۱۳۰۵ در شهر قزوین پا به جهان نهاد و در سال ۱۳۳۲ به هموندی سازمان جوانان و سپس حزب توده ایران در آمد. رفیق گاگیگ از همان دوران جوانی تا روز شهادتش در صفوف حزب، پیگیر و خستگی ناپذیر، پیکار خود را پی گرفت و بارها در پی کنشگری های خویش دستگیر و راهی شکنجه گاه های ”ساواک“ شد. نخستین بار در سال ۱۳۳۹ دستگیر و تا سال ۱۳۴۲ (سه سال) در ”زندان قصر“ بود. در سال ۱۳۴۷ دوباره دستگیرشد و تا سال ۱۳۵۰ در همان زندان زندانی بود. پس از دستگیری و شهادت رفیق هوشنگ تیزابی در میانه ی سال ۱۳۵۰، ”ساواک“ به شمار بسیاری از کهنه هموندان حزب یورش برد و رفیق گاگیگ را نیز همراه با یارانش دستگیر نمود. وی در آستانه ی انقلاب در سال ۱۳۵۷ همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد ... رفیق در سال ۱۳۶۰ (پیش از یورش سراسری به حزب) دستگیر و این بار راهی شکنجه گاه های جمهوری اسلامی شد. وی، زمانی دراز در زندان هایی که جای شان روشن نیست، زیر شکنجه های ددمنشانه ی روحی و جسمی قرار گرفت و تنها پس از بازداشت رهبری حزب به ”کمیته مشترک“ (بند ۳۰۰۰) جابجا شد و بار دیگر زیر شکنجه رفت ... آن رفیق استوار در پی شکنجه های خردکننده در سال ۱۳۶۴، سرانجام به شهادت رسید. جان سپرد و پیمان نشکست.

برگرفته از کتاب «شهیدان توده ای» (از امرداد ماه ۱۳۶۱ تا مهر ماه ۱۳۶۷)، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۸۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب.   ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «بیانات» آن را بهتر است با نوایی تا اندازه ای خفه، سنگین و زنگدار، آنگاه که عرعر خر به اوج می رسد، خواند! هم دلنشین تر است و هم پژواکی خوب و نزدیک به واقعیت دارد (یکی از سرگرمی هایم در تنهایی!)

۳ ـ جز برنام «ارامنه خیلی خدمت کردند» که از آنِ خود نوشتار است، سایر برنام ها از آنِ من است. روشن است که به شَوَند افزودن برنام ها، گسیختگی در بندها ناگزیر است و خواننده، خود باید پیوستگی آن را در خوانش بدیده گیرد. 

***

ارامنه خیلی خدمت کردند

همزمان با فرارسیدن سالروز ولادت حضرت عیسی بن مریم علیه‌السلام، «پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR» روایتی از متن و حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل خانواده ی شهید ارمنی «وهانج رشیدپور» را منتشر می‌کند. این دیدار در زمستان ۱۳۹۴ برگزار شده است.

مادر شهید گوشه‌ای نشسته و مدام چشم می‌چرخاند و رفت‌وآمدها را نگاه می‌کند. برادر شهید اما درحال صحبت با کسی درباره‌ی مشخصات شهید است؛ خیلی خوش‌زبان است و خوش‌برخورد؛ همه‌ی سؤال‌ها را مفصل جواب می‌دهد. دختر و خواهرش هم بی‌خیال همه‌ی مهمان‌ها شده‌اند و در آشپزخانه درحال شستن و مرتب کردن ظرف‌ها هستند.

همه‌جای خانه، حال و هوای کریسمس دارد. یک درخت کاج مصنوعیِ یک متریِ تزئین‌شده در گوشه‌ی اتاق است. چند کادوی آماده هم کنارش قرار گرفته که احتمالاً برای فردا و روز میلاد حضرت مسیح است؛ هرچند که از نظر ارمنی‌ها، میلاد حضرت مسیح ۱۰ روز دیگر است. روی کمدِ ویترینی، یک قاب عکس از آقا گذاشته‌اند. به تاج کاج، زنگوله‌ای وصل است که مدام صدا می‌کند.

نشانه ای از کارآیی نظام!

همه، از مسئولین گرفته تا اعضای خانواده، دست‌به‌دست هم می‌دهند تا زنگوله را جدا کنند و تاج را دوباره سر جایش بگذارند. بالاخره هم موفق نمی‌شوند درست نصبش کنند. برادر شهید می‌گوید: «فدای سرتان.»

مهمان ناخوانده و موی دماغ در راه است ...

از اعضای خانواده خواسته می‌شود که موبایل‌ها را خاموش کنند و تحویل دهند؛ برادر شهید موبایل را خاموش می‌کند و با اکراه تحویل می‌دهد. با اینکه خوش‌برخورد است، مشخصاً از این کار ناراحت است. با اشاره به مادرش می‌گوید: «نمی‌دانم، چی کار کنم!»

به او می‌گویند که خواهر و دخترش را صدا کند که بیایند داخل اتاق. از عصبانیتش کم نشده. خواهر شهید و دختری که برادرزاده‌ی شهید است هم با اکراه می‌آیند. یک نفر توضیح می‌دهد که مهمان امشب رهبر انقلاب است که تا چند دقیقه‌ی دیگر می‌رسند و عذرخواهی می‌کند بابت همه‌ی مزاحمت‌ها. انگار حواسش هم نیست در منزل یک خانواده‌ی مسیحی است؛ آخر حرفش می‌گوید: «به برکت صلوات بر محمد و آل محمد»!

لبخندی روی لب دختر می‌نشیند و چشم‌هایش گرد می‌شود. خودش هم نمی‌داند که باید باور کند یا نه. برادر شهید که حالا فهمیده ماجرا از چه قرار است، لبخند به لبانش برمی‌گردد: «خواهش می‌کنم، چه مزاحمتی؛ این حرف‌ها را اصلاً نزنید.»

بدترین چیزی که میان آدم ها ممکن است پیش بیاید

مادر گوشش سنگین است و احتمالاً هیچ‌چیز نشنیده و هنوز گوشه‌ای نشسته است. لحظه‌ها خیلی کند می‌گذرد و هیچ کاری هم نمی‌توان کرد به جز نگاه کردن همدیگر.

رهبر انقلاب؟! گنده گوزی هم اندازه ای دارد، برادر!

رهبر انقلاب هم‌اکنون در منزل شهید لازار هستند و تا دقایقی دیگر به اینجا می‌رسند.

سوء برداشت؟

ساعت ۱۹:۴۵ خبر می‌دهند که آقا رسیده‌اند. برادر شهید، مادر را می‌برد دم در. انگار مادر هنوز هم نمی‌داند چه خبر است؛ رهبر را که می‌بیند، آن چهره‌ی مضطرب چند لحظه پیش، تبدیل می‌شود به یک چهره‌ی مهربان و پر از اشک؛ خم می‌شود و با همان صورت نمناک، دست ایشان را ببوسد که برادر تذکری می‌دهد و احتمالا آداب مسلمانان را یادآوری میکند.

این هم گونه ای احوالپرسی است؛ بی هیچ سلام و علیکی!

آقا از مادر می‌پرسند: «حالتان خوب است؟» و جوابی غیرمنتظره می‌شنوند: «نه، مریضم»!

مهمانِ ناخوانده در نقش صاحبخانه!

با لحن مهربانانه‌ای می‌گویند: «چرا؟ خدا نکنه. پس بیایید بنشینید.» و خیلی سریع می‌روند روی صندلی بنشینند و می‌گویند: «خانم هم بیان همین‌جا.»

من که یکبار پاسخت را دادم!

مادر که می‌نشیند، آقا مجدد می‌پرسند: «حالتون خوبه؟» و زن باز هم با ناله می‌گوید: «نه، مریضم؛ دیسک کمر دارم. آرتروز دارم. پوکی استخوان دارم. همه‌چیز دارم.» خودش خنده‌اش می‌گیرد و همه می‌خندند.

حواله به «جهان باقی»!

آقا دلداری می‌دهند: «ان‌شاءالله این رنج های زندگی باعث می شود که خدای متعال در آن نشئه‌ی دیگر به شما لطف کند. بدانید هیچ چیزی در این دنیا بی‌حساب نیست؛ مثل کفّه‌ی ترازو؛ اگر اینجا یک زحمتی برای انسان داشت، ممکن است اجرش را در دنیا نبیند اما آن دنیا اجر خواهد داشت. بیماری همین‌طور است. فرزند شما هم شهید شده و این هم پیش خدای متعال اجر خواهد داشت.»

مادر خیلی نمی شنود. فقط سعی می کند رویش به سمت آقا باشد و سرش را به تأیید تکان دهد.

نوبت دسته گل به آب دادنی دیگر است

رهبر عکس شهید را می‌خواهند و مادر با دیدن عکس، زیر لب جملاتی می‌گوید و بغض می‌کند.

برادر شهید می‌گوید، برادرم بعد از قطعنامه در فکه شهید شد.

... و اکنون نوبت خودنمایی است!

آقا می‌گویند: «خدا لعنتشان کند. بعد از اینکه جنگ تمام شد و ما هم قطعنامه را قبول کردیم، اینها حمله کردند. من هم بلند شدم رفتم جبهه.» و برادر شهید بلند می‌گوید «بله، یادم هست.»

اجرتان در آن جهان، انشاء الله

آقا حرفشان را ادامه می‌دهند: «خدا ان‌شاءالله به‌خاطر این رنجی که کشیدید، به شما اجر بدهد. خدا ان‌شاءالله این جوان عزیز شما را با حضرت مسیح محشور کند؛ با اولیایش محشور کند. اینها فداکاری و مجاهدت کردند. فداکاری و مجاهدت پیش خدا ارزش دارد. اینها این ارزش را آفریدند. و این را هم شما بدانید! اگر امروز من، شما، دیگران، در یک محیط امنی داریم زندگی می کنیم، به برکت کار اینها است. اگر اینها در خانه می ماندند...»

چه کسانی را می گوید؟ فرزندان خودش یا آن دردانه ی رشوه خوارِ «اُم الفساد و المفسدین» که همان هنگام در اروپا سرگرم خانم بازی بود؟!

... و با حالت خاصی ادامه می‌دهند: «مثل بعضی بی‌غیرت‌ها و بی‌خیال‌هایی که در خانه ماندند و نرفتند، امروز ما این امنیّت را نداشتیم.»

برادر شهید، مهمان ناخوانده را به ت..ش نیز نمی گیرد

برادر شهید خیلی خونسرد و خودمانی، بین هر جمله‌ی آقا کلمه‌ای می‌‌گوید؛ حالا یا خطاب به آقا یا خطاب به اطرافیان.

... که مردم را به روز سیاه نشاندید!

رهبر انقلاب برای سلامتی مادر دعا می‌کنند و مادر در ازای هر دعای ایشان، یک جواب می‌دهد: «سلامت باشید ... خدا بهتون عمر بده... خدا بچه‌هاتون رو براتون نگه داره...» و انگار که دوباره یاد پسر خودش افتاده باشد، گریه می‌کند و بین گریه می‌گوید «هیچ وقت یادم نمیره.»

«الاغ دهخدا» هم شرمسار می شود از این همه خریّت!

«الاغ هم دو بار دستش به یک چاله نمی رود »، «امثال و حِکَم» علی اکبر دهخدا

آقا انگار که می‌خواهند فضا را عوض کنند، از بیماری مادر می‌پرسند؛ برادر شهید توضیح می‌دهد که مادر دیسک کمر داشته و باید عمل می‌کردیم، اما ترسیدیم عمل کنیم.

آقا می‌گوید: «عمل ستون فقرات، عمل خطرناکی است. دکترها هم کمتر توصیه می کنند. باید استراحت کنند دیگر.»

بیماری بنیادین همه ی کدبانوهای جهان!

مادر فوری می‌گوید «استراحت ندارم.»

پسر گویی به یاری حضرت آقا می آید: سوژه ای نیکو برای سخنان هوایی! راستی یادش رفت بگوید: برای دور کردن شیطان، چنانچه پایش افتاد، نرمش قهرمانانه کنید؟

... و پسرش حرف مادر را این‌طور توضیح می‌دهد: «وسواس دارد.» آقا ناراحت می‌شوند؛ کمی مکث می‌کنند و بعد می‌گویند: «این وسواس، شیطان است. هی می گوید اینجا تمیز شد، اینجا نشد، این شیطان است. این شیطان را ردش کنید.»

خواهر شهید لبخندی می‌زند که انگار آقا حرف دلش را زده باشند، زیر لب به برادرزاده‌اش می‌گوید: «راست می گن».

پیاز داغِ آش افزایش می یابد

مادر می‌گوید: «تنها هستم دیگر؛ چی کار کنم.»

... و این ها

آقا می‌گویند: «خب شما دو جور کار دارید؛ یکی اینکه از خواب بیدار می شوید و می گویید برای ظهر ناهار درست کنم. این خوب است. شما را از رخوت و تنبلی خارج می کند. اما اگر بخواهید به این بپردازید که اینجا کثیف شد و اینها، باید رها کنید.»

سوژه ای تازه برای به دست انداز افتادن آقا

برادر شهید، گلدان‌ها را نشان می‌دهد: «کارش شده این گلدان‌ها. با گلدان‌ها حرف می‌زند.»

آقا می‌گوید: «اتفاقاً کار با گل و خاک خوب است.»

برادر حرفش را تصحیح می‌کند: «جابه‌جا کردنش سخته براشون. به ما هم اجازه نمی‌دن کمک کنیم. از کسی هم کمک نمی‌گیره.»

همینکه نمرده اید و دمی برمی آورید، ماشاء الله!

آقا با لبخند سن مادر را می‌پرسند و جواب می‌شنوند ۸۳ سال.

می‌گویند: «خب، ماشاءالله سالم ماندید.»

پیرزن هم دستش آمده، سر و کارش با کیست

مادر بالاخره سر حرف می‌آید: «آخه آن زمان روغن حیوانی خوردیم؛ طبیعی خوردیم.»

اعضای خانواده از به زبان آمدن مادر، خنده‌شان گرفته.

آقا می‌پرسند: «اینجا یا ارومیه؟»

مادر جواب می‌دهد، ارومیه.

نگاه پربصیرت را می بینید؟! از پوست و گوشت گذشته و به استخوان رسیده است؛ در اینجا دیگر «حد شرعی» در میان نیست!

آقا می‌گویند: «الحمدلله، ماشاءالله استخوان‌بندی سالمی دارید.»

دست اندازی تازه برای گیج تر شدن آقا

دختر با ذوق می‌خندد و برادر که چندثانیه‌ای است ساکت شده، می‌گوید: «همین الان هر دکتری می‌بریم، تعجب می‌کند از وضعیت سلامت مادر.»

آقا از فرزندان می‌پرسد، چقدر به مادر رسیدگی می‌کنند؟

خواهر شهید می‌گوید: «پدر و مادرند؛ باید بهشان برسیم.» و برادرش می‌گوید: «ما تمام زندگی‌مان را گذاشته‌ایم برایش.» بعد صدایش را پایین می‌آورد؛ طوری که مادر نشنود: «داداشم که داشت می‌رفت، مادر و پدرم رو به ما سپرد. گفت از مامان و بابا خوب نگهداری کنیدها.» پدر هم سال ۷۰ یعنی سه سال بعد از شهادت پسر فوت کرده است؛ «راستش به‌خاطر توصیه‌ی برادرم، دیگر خودم و فرزندم دربست در اختیار ایشون هستیم.»

گل کردن خودنمایی آقا به بهانه ی خدمت ارمنی ها

یک ظرف میوه‌ی خردشده روی میز جلوی آقا می‌گذارند؛ آقا یک قاچ سیب می‌خورند و ظرف را می‌دهند که بقیه هم از میوه‌ها بخورند. بعد، از شغل برادر می‌پرسند.

برادر شهید می‌گوید: شوفاژکار است.

آقا می‌گویند: «ارامنه در کارهای مکانیکی وارد هستند. شما هم آچار به دست هستید پس.» و یاد خاطره‌شان از حضور ارامنه در جنگ می‌افتند: «من داشتم میرفتم جبهه؛ سال ۵۹ بود؛ می‌رفتم [جبهه] و برای نماز جمعه می‌آمدم تهران، نماز جمعه را می خواندم و بعد راه می‌افتادم می‌رفتم [جبهه]. میرفتم در پایگاه دوم ترابری؛ آنجا یک سالنی بود؛ آنجا منتظر می شدیم تا هواپیمای سی۱۳۰ می‌آمد و سوار می شدیم و می رفتیم. وارد سالن شدم، دیدم ولوله‌ی جمعیّت است. همین‌طور نشسته‌اند روی زمین؛ صندلی هم خیلی نبود؛ روی زمین نشسته‌اند. گفتم اینها کی هستند؟ گفتند اینها ارامنه هستند؛ آمده‌اند که بیایند جبهه برای کارهای پشتیبانی تعمیراتی؛ با ما آمدند جبهه. بعد مرحوم چمران اینها را برداشت برد به یک نقطه‌ای نزدیک اهواز؛ آنجا یک کارگاه مفصل درست کردند؛ اینها هم کارشان تعمیرات ماشین‌های ترابری و جنگی و اینها بود.» بعد با افتخار می‌گویند: «خیلی خدمت کردند ارامنه؛ خیلی خدمت کردند.»

همنشینی با کمونیستی پایدار! آیا چیزی هم از وی آموخت؟ آیا بهره ای از آدمیت وی بدست آورد؟

اما انگار ارتباط رهبر انقلاب با مسیحیان به سال‌ها قبل از جنگ برمی‌گردد: «من یک رفیق ارمنی هم داشتم ـ سال ۴۲ در زندان قزل‌قلعه ـ من زندانی بودم؛ او هم زندانی بود؛ گاگیک آوانسیان؛ کمونیست بود.»

این بار، خودشیفتگی نیز خود را به رخ می کشد!

برادر شهید با تعجب می‌پرسد: کمونیست بود؟

آقا می‌گوید: «بله؛ هم ارمنی بود؛ هم کمونیست. البته من نمی دانستم. چون نمی گذاشتند از سلول بیرون بیاییم؛ اما چند وقت که گذشت و بازجویی ها پیش رفت، در سلول را باز کردند. او هم مدتها در زندان بود و حالا در سلولش باز بود. یک صندلی تاشو هم داشت و می گذاشت کنار سلول و می نشست. این از من خوشش آمده بود. با هم طرح رفاقت ریختیم و به من کمک می کرد. یک روز در همین ایام زمستان، اسفندماه بود و هوا سرد، یک بخاری زغال‌سنگی خیلی بزرگی در سالن زندان روشن می کردند که همه‌ی زندان گرم شود. زندانی ها دور این بخاری جمع می شدند. من هم آنجا بودم...»

دختر با ذوق دستش را زده زیر چانه و با دقت به آقا نگاه می‌کند.

دروغگوها بیش تر به «بیماری آیزنهاور» («بیماری آلزایمر») دچار می شوند. آن کمونیست پایدار را پیش از اتهام ساختگی و ریشخندآمیزِ «کودتای حزب توده ایران» و یورش سراسری به آن حزب، در جمهوری اسلامی دستگیر و روانه ی شکنجه گاه نمودند.* به پادافره کدام بزهکاری؟! تخم «آقا» را لگد کرده بود؟!

«... با من دوست شد. توی اوقات محدود هواخوری که داشتیم با هم راه می رفتیم. بعد من زودتر آزاد شدم؛ گفتم اگر کاری داری، به من بگو. گفت نه؛ خانه‌ام فلان‌جا است؛ در خیابان شریعتی. بعد از آزادی از زندان با زحمت زیاد و جست‌وجو منزلش را پیدا کردم. در زدم؛ یک خانم در را باز کرد و تا دید یک آخوند پشت در است، جا خورد. گفتم: من هم زندانی آقای آوانسیان بودم. می خواستم خبر بدهم که حالش خوب است و اگر کار خاصی دارید، انجام بدهم. با اوقات‌تلخی گفت: نه، نه، کاری ندارم! باورش نمی شد یک مسلمان، آن هم یک آخوند به منزل یک مسیحی بیاید. خلاصه رابطه‌مان با گاگیک قطع شد تا انقلاب. زندانی او طولانی بود و در زمان انقلاب آزاد شد. بعد از انقلاب، یک روز آمد در خانه‌ی ما. قیافه‌اش خیلی عوض شده بود. سلام علیکی کردیم و رفت. تا اینکه توده‌ای‌ها علیه انقلاب توطئه کردند و آنها را گرفتند و محاکمه کردند و او هم زندانی شد. دیگر از او خبر ندارم.»

از سرکوبگری شاهِ تاجدار تا سرکوبگری «بزرگ دستاربندان»

برادر شهید با خنده می‌گوید: «باز هم بازداشت شد؟ چه شانسی داشته بیچاره!»

این یکی دیگر شوخی است!

... و بعد ادامه می‌دهد «تو ارامنه به‌ندرت حزب توده‌ای داریم. ما زیاد نداریم کسی که برود توده‌ای شود.»

نمونه ای از منش یک انقلابی کمونیست

... ما امشب مهمان آقای آوانسیان هستیم.

آقا جواب می‌دهد: «البته با اینکه توده‌ای بود، این رو هم بگم؛ وقتی ماه رمضان شد و شبهای احیا رسید، زندانی های عرب پیش من آمدند، گفتند که آقا شما اینجا هستید، یک مجلسی راه بیندازیم در زندان. حالا زندان هم جایی نبود که آدم بشود مجلس راه بیندازد. البته اجازه‌ی مراسم داده بودند؛ اما فضای زندان این‌طور نبود؛ سلول های کوچک، دو متر در دو متر مثلاً؛ و بینشان هم یک سالنی که مثلاً یک متر و بیست سانت عرض این سالن بود. در این سلول ها که نمی شد جلسه تشکیل داد؛ این سالن هم که سالن باریکی بود؛ بالاخره چاره‌ای نبود. آمدند پتوها را بین سلول من و سلول چند عرب دیگر پهن کردند. به من گفتند شما بیایید برای ما صحبت کنید. من رفتم؛ هر کدام گفتند چند شب روضه می گیریم، هر شب هم یکی مان بانی می شویم. قرار شد هر شب یک نفر بانی باشد و چایی و قند و اینها را برعهده بگیرد. من برای شان صحبت می کردم؛ راجع به امیرالمؤمنین، فضایل امیرالمؤمنین و اینها. من نگاه کردم که این گاگیک از سلولش می‌آید بیرون، صندلی‌اش را بیرون می گذارد و گوش می کند. شبهای دوم و سوم، صندلی‌اش را نزدیک‌تر آورد. بعد یک روز آمد پیش من گفت، می شود یک شب من بانی این جلسه‌ی شما باشم؟ گفتم چرا نمی شود. آن شب را من صحبت کردم؛ او قند و چای داد برای آن شب. توی جلسه گفتم ما امشب مهمان آقای آوانسیان هستیم. جلسه، جلسه‌ی ایشان است. آن شب که تمام شد، آمد گفت من یک شب دیگر هم می خواهم بانی بشوم. یعنی دو شب، آوانسیان ارمنی و کمونیست، بانی جلسه‌ی ما شد.»

پرچانگی آدم را بیش تر گرسنه می کند ...

خاطره که تمام می‌شود، آقا به کیک‌های روی میز اشاره می‌کنند و می‌پرسند: «این کیک‌ها را هم خانم درست کردند؟»

کیک می خواهی؟! خوب! چرا حاشیه می روی؟!

مادر نگاهی به کیک‌ها می‌کند تا منظور ایشان را بفهمد. بعد می‌گوید نه. و برادر ادامه می‌دهد که کیک‌ها بازاری است و فوری بلند می‌شود تا شیرینی تعارف کند. نوه انگار باورش نمی‌شود مادربزرگش از این کارها بلد باشد؛ از سؤال آقا خنده‌اش گرفته اما مادر آرام به آقا می‌گوید: «قبلاً درست می‌کردم اما الان دیگر نمی‌توانم.»

برادر که ظاهراً تا حدی با احکام اسلام آشناست، قبل از اینکه سینی را تعارف کند، با تردید می‌گوید «البته از قنادی ارمنی‌ها خریده‌ایم حاج‌آقا.»

احکام بی احکام! گور پدر احکام ...

آقا می‌گویند: «بیارید اینجا.»

یک نفر از همراهان بلند می‌شود و یک شیرینی در ظرف مقابل ایشان می‌گذارد.

برادر می‌گوید «این یکی‌ها بهتره» و آقا هم می‌گویند: «هر کدام بهتر است را بگذارید.»

این پرسش برای چه بود؟!

برادر شهید با خوشحالی، شیرینی بهتر را نشان می‌دهد. خواهر و دخترش هم از دور با نگرانی نگاه می‌کنند که او شیرینی خوبی در ظرف بگذارد. تعجب‌شان وقتی بیشتر می‌شود که آقا می‌پرسند: «قناد ارمنی خوب سراغ دارید؟» و برادر بلافاصله نشانی یک قنادی را می‌دهد و می‌گوید: «قهوه هم آنجا سرو می‌کنند. خوشمزه هم هست.»

آقا تکه‌ای شیرینی را می‌خورند و می‌گویند، شیرینی خوبی است. ذره‌ی کوچکی هم که روی قبایشان می‌افتد را هم برمی‌دارند و در دهان می‌گذارند.

آقا از دختر، در مورد درس و تحصیلش می‌پرسند. هر چقدر پدر سرزبان‌دار است، دختر با خجالت جواب می‌دهد. آقا دعا می‌کنند که ان‌شاءالله برای کشور مفید باشد.

سوژه ای دلپسند برای پرچانگی بیش تر!

نوبت به خواهر شهید می‌رسد؛ آقا از شغلش می‌پرسند و دوباره برادر است که جواب می‌دهد: «خانه‌دار هستند؛ شوهرداری می‌کنند.» زن لبخندی می‌زند و سرش را پایین می‌اندازد.

آقا تکه‌ی دیگری شیرینی می‌خورند و می‌گویند: «شوهرداری هم کار آسانی نیست ها؛ مردم به زن خانه‌دار به چشم زن بیکار نگاه می کنند؛ درحالی که کاری که زن خانه‌دار می کند از کار بیشتر مردانی که بیرون کار می کنند، سخت‌تر است.»

این بار، زن با لبخند سرش را بالا می‌گیرد و انگار که حرف دلش را شنیده باشد، سری به تأیید تکان می‌دهد. دختر هم با خوشحالی به عمه‌اش نگاه می‌کند. برادر هم تغییر موضع می‌دهد و شروع می‌کند به شمردن کارهای یک زن خانه‌دار؛ «تمیز کردن، پخت ‌و پز و ...»

خر خودتی آقا! پوش به پالان زنان ایرانی نچپان! کون مبارک خود را هم پاره کنی، بازگشت به گذشته و راندن زن ها به آشپزخانه و کدبانوگری، شدنی نیست. این دوره ی کوتاه تاریخی نیز بزودی سپری خواهد شد و تنها روسیاهی و یادمانده هایی دردناک است که برای ایرانیان برجای می ماند.

آقا ادامه می‌دهند: «مدیریت خانه؛ اینکه بخواهد خانه را مدیریت کند، فقط پخت ‌و پز نیست. پخت‌ و پز یک کاری است در کنار کارها. رییس خانه، زن است. کدبانو یعنی کسی که خانه را مدیریت کند.»

...

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=35223

این نوشتار از سوی اینجانب، تنها در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. برنام ها و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است. چند بندی از بخش پایانی آن را نیز پیراسته ام.   ب. الف. بزرگمهر

* در یادمان «شهیدان توده ای» درباره ی وی از آن میان، چنین آمده است:
«... رفیق گاگیگ آوانسیان در سال ۱۳۰۵ در شهر قزوین پا به جهان نهاد و در سال ۱۳۳۲ به هموندی سازمان جوانان و سپس حزب توده ایران در آمد. رفیق گاگیگ از همان دوران جوانی تا روز شهادتش در صفوف حزب، پیگیر و خستگی ناپذیر، پیکار خود را پی گرفت و بارها در پی کنشگری های خویش دستگیر و راهی شکنجه گاه های ”ساواک“ شد. نخستین بار در سال ۱۳۳۹ دستگیر و تا سال ۱۳۴۲ (سه سال) در ”زندان قصر“ بود. در سال ۱۳۴۷ دوباره دستگیرشد و تا سال ۱۳۵۰ در همان زندان زندانی بود. پس از دستگیری و شهادت رفیق هوشنگ تیزابی در میانه ی سال ۱۳۵۰، ”ساواک“ به شمار بسیاری از کهنه هموندان حزب یورش برد و رفیق گاگیگ را نیز همراه با یارانش دستگیر نمود. وی در آستانه ی انقلاب در سال ۱۳۵۷ همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد ... رفیق در سال ۱۳۶۰ (پیش از یورش سراسری به حزب) دستگیر و این بار راهی شکنجه گاه های جمهوری اسلامی شد. وی، زمانی دراز در زندان هایی که جای شان روشن نیست، زیر شکنجه های ددمنشانه ی روحی و جسمی قرار گرفت و تنها پس از بازداشت رهبری حزب به ”کمیته مشترک“ (بند ۳۰۰۰) جابجا شد و بار دیگر زیر شکنجه رفت ... آن رفیق استوار در پی شکنجه های خردکننده در سال ۱۳۶۴، سرانجام به شهادت رسید. جان سپرد و پیمان نشکست.

برگرفته از کتاب «شهیدان توده ای» (از امرداد ماه ۱۳۶۱ تا مهر ماه ۱۳۶۷)، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۸۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب.   ب. الف. بزرگمهر)

روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را به «جنگ گرم» خواهد کشاند ... ـ بازپخشش

به گزارش زیر باریک شوید! روندی دربردارنده ی بیم هایی سترگ برای آینده ی جهان است که همچنان به این یا آن بهانه از سوی «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی با شتاب پی گرفته می شود؛ روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را سرانجام به «جنگ گرم» با رویارویی هسته ای و موشکی خواهد کشاند و به هیچ رو آن را دستِکم نباید گرفت. برای آن گروه از خوانندگانی که به زمینه های چنین روندی آشنا نیستند، این نکته را بگونه ای فشرده یادآور می شوم که «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» همراه با «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی خاور اروپا» تازه در سال های پیرامون ۱۹۷۵ توانسته بودند به تراز دوربردی (استراتژیک) و راهبردی (تاکتیکی) نیروهای نظامی بگونه ای عمده، دربرگیرنده ی توانمندی هسته ای و شمار موشک های دورپیما با نیروهای امپریالیستی باخترزمین به سرکردگی «یانکی» ها دست یابند.۱ فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان، چند سال پس از آن و در پیِ آن «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی»، کفّه ی ترازو را بگونه ای سنگین و ناگهانی به سود نیروهای امپریالیستی و سازمان چنگ انداز «ناتو» دگرگون نمود و زمینه ی جنگ های دست درازانه ی این سازمان اهریمنی به سرکردگی «یانکی» ها را در بسیاری دیگر از کشورهای جهان و بگونه ای عمده آفریقایی و آسیایی فراهم نمود. همزمان با رویدادهای ناگوار و تلخ تکه تکه شدن یوگسلاوی و یورش به کشورهای دیگری چون افغانستان و عراق در همسایگی کشورمان که با همکاری و کارچاق کنی رژیم تبهکار اسلام پیشگان در ایران نیز همراه بود، سرشت یورشگر سرمایه امپریالیستی و میان تهی بودن دمکراسی ادعایی و پاسداشت حقوق آدمی از سوی بورژوازی، بیش از پیش ماهیت راستین خود را به رخ مردم جهان کشید. به هم خوردن کفه ترازوی نظامی، همچنین بر همچشمی های اقتصادی و قطب بندی های «درون و برون گروهی» میان کشورهای امپریالیستی در کالبد گروهبندی هایی چون «اتحادیه اروپا» و «اتحادیه جنوب خاوری آسیا» بگونه ای بی پیشینه افزود و گروهبندی های تازه و نورسته ای چون گروه کشورهای نامور به «بریکس» نیز در کنار گروهبندی های کهنه پدید آورد؛ همچشمی هایی که «جهانی شدن فزاینده ی سرمایه داری» («گلوبالیسم سرمایه داری») و یورش سرمایه ی امپریالیستی به سرزمین هایی پهناور و از بند سوسیالیسم رسته، زمینه ی گسترش و ژرفش هرچه بیش تر آن را فراهم نموده و می نماید.

جُستاری آزموده و شناخته شده است که گسترش و ژرفش همچشمی های اقتصادی یادشده در چارچوب سامانه ای که تنها آماج هر سرمایه دار یا هر گروهبندی سرمایه داری در آن، دستیابی به سود گزاف تر برای دورپیمایی بی دردسرتر و پرشتاب تر سرمایه ی خویش به بهای به زیرکشیده شدن و نابودی دیگر همچشمان در بازار سرمایه داری است و از همین رو، همواره در کوشش برای دسترسی به نیروی کار و مواد خام ارزان تر و گسترش بازار خویش ناگزیر به دستبرد و چنگ اندازی به بازارهای دیگر سرمایه داران و گروهبندی های سرمایه داری،۲ در فرجامِ کار به جنگ های کوچک و بزرگ و حتا جنگ های امپریالیستی گسترده می انجامد و هر بار نابودی گروه های بزرگ تر آدمی را در پی دارد؛ چنان جنگ امپریالیستی در دوران کنونی، در سنجش با دو جنگ جهانی گذشته، نه تنها از دامنه ای بس گسترده به پهنای کره زمین برخوردار است که به شَوَندِ واکنش زنجیره ای برنامه ریزی شده، پرشتاب و جلوگیری ناپذیر آن، آنگاه که آغاز شود، نابودی همه ی جانداران روی خشکی کره زمین جز گونه هایی از بندپایان چون کژدم۳ را در پی خواهد داشت.

با آنچه بگونه ای فشرده در میان نهاده شد، گسترش «سپر موشکی» کشورهای امپریالیستی پیرامون روسیه در خاور اروپا و بویژه اوکرایین، آرش ویژه و برجسته تری می یابد؛ زیرا پس از توافق ننگینی که رژیم تبهکار اسلام پیشگان در کشورمان به آن تن داده اند، سخن از رویارویی با "تهدیدهای موشکی"  از سوی این رژیم پوشالی، سرسپرده و مایه ی ننگ هر ایرانی میهن دوست، هم اکنون بیش از گذشته یاوه بودن خود را به نمایش می نهد و گفته های «برادر بَرَک حسین» در سال ۲۰۰۹ که «تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت.»۴ زمینه ی خود را از دست می دهد.

به این ترتیب، سخنان سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجی روسیه که ۱۴ اوت گذشته گفته بود:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»۵ درست و بجا و تهدید وی درباره ی بیرون رفتن روسیه از «پیمان کاهش جنگ ابزارهای دوربردی»۶، منطقی است.

درباره ی اهمیت آنچه از نیروی بازدارندگی نظامی از دوران هستی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در برابر نیروی اهریمنی امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های «یانکی» هنوز برجای مانده، در یکی از نوشتارهای پیشین خود از آن میان، چنین آورده بودم:    
«آنجه که به سیاست نظامی گری امپریالیست های ایالات متحده در آینده شتاب بازهم بیشتری خواهد بخشید، علاوه بر بحران فزاینده و بی همتای اقتصادی که می رود تا سامانه سرمایه داری را برای همیشه زمینگیر سازد، سوء استفاده از برتری های این کشور در زمینه های فن آورانه و رزمی آن در برابر هماوردی است که در دو دهه اخیر بسی نیرومندتر از پیش سر برآورده است. هماوردی که از اشتباهات و "نابخردی" های گاه دوربردی (استراتژیک) این کشور بویژه در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش سود بسیار نیز برده است. ”اروپای یگانه“، همراه با چین، هند، برزیل، روسیه و کشورهای خاوردور، همزمان با کاهش نقش ایالات متحده در سیاست و اقتصاد  جهان، هر روز نقشی بیشتر در سیاست و اقتصاد جهانی می یابند و سیاست های امپریالیست های ایالات متحده را بیشتر به چالش می کشند. برخی از آنها مانند ”اروپای یگانه“ که چندان هم یگانه نیست، ضمن هماوردی، همچنان یار و یاور و انباز ایالات متحده  بوده و خواهد ماند، گرچه خواهان سهم بیشتر برای شرکت در جنایت های جنگ افروزانه امپریالیستی خواهد بود و برخی دیگر مانند چین، هند و برزیل، همچنان سیاست های دوگانه ای در پیش خواهند گرفت که کاملا هماهنگ با سیاست های امپریالیستی نخواهد بود. روسیه در این میان کشوری استثنایی است. باید توجه داشت که با همه دگرگونی های منفی در سیاست و اقتصاد این کشور در دو دهه اخیر و همسویی بیش از پیش حاکمیت مافیایی آن با سیاست های امپریالیستی، این کشور همچنان بزرگترین نقش بازدارنده و ترازمند در برابر یورش های امپریالیستی به کشورهای دیگر را بر عهده دارد. اگر نیروی بازدارنده تسلیحاتی این کشور که بازمانده نیروی ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی است، نبود، امپریالیست های ایالات متحده و همدستان اروپایی و اقیانوسیه ای آن تاکنون جهان را در اندازه هایی باورنکردنی به خاک و خون کشیده بودند. برای غارتگران اجتماعی در همه طول تاریخ تاکنون، منافع طبقاتی همواره برتر و بالاتر از ”منافع همه بشری“ و عبارت ها و اصطلاحات فریبنده مانند آن بوده و در آینده نیز خواهد بود.

... پربیراه نخواهد بود اگر بگویم، چنانچه تحولات منفی در این کشور بازهم در سمت و سوی سیاست های امپریالیستی پیش برود، امنیت جهان و میهن ما نیز با خطر بسیار جدی روبرو خواهد شد. به این ترتیب، سرنوشت کشور ما ایران نیز ... با تحولات درونی و سیاست های خارجی این کشور پیوندی نزدیک دارد.

غول بزرگ اقتصادی جهان از هنگام جنگ جهانی دوم به این سو (ایالات متحده)، هر روز بیشتر در مردابی که خود پدید آورده، فرو می رود و همه این ها به معنای انتظار جنگ افروزی های بیشتر برای پاسداری از منافع نامشروع و سرکردگی خود بر جهان سرمایه است.»۷

اکنون با آنچه اشاره وار در میان نهاده شد، رفتار کژدار و مریز، نااستوار، بی دورنما و پر از بیمِ حاکمیت مافیایی روسیه در همدستی دورویانه با کشورهای امپریالیستی در روند گفتگوهایی زیر برنام «هسته ای» و گرفتن بهانه از چنگ «یانکی» ها بیش از پیش روشن می شود؛ گرچه، چنین رفتاری شَوَند برجسته تری نیز داشته و دارد:
وابستگی هرچه بیش تر اقتصاد آن کشور به چین سرمایه داری و دنباله روی از سیاست فرصت جویانه، تبهکارانه و رویهمرفته کوته بینانه ی چینی ها در همدستی با امپریالیست ها و دستِکم گرفتن «شمشیر داموکلس»ی که نه تنها بالای سر روسیه برافراشته شده که همه ی جهان و از آن میان، چینی ها را نیز نشانه رفته است. به این جُستار که خود زمینه و پیِ نوشتار دیگری است، در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ آنچه با برجستگی هرچه بیش تری خودمی نمایاند، سیاست های باریک بینانه ی دوربردی و راهبردی کم و بیش خوب هماهنگ شده ی کشورهای امپریالیستی میان خود به رهبری «یانکی» هاست که در زمینه ی مورد گفتگوی این نوشتار، کلاه گشادی به سر حاکمیت مافیایی روسیه نهادند و سیاست اهریمنی خود را گامی دیگر به پیش راندند.

اینکه نقش رزیم تبهکار و فرومایه ی اسلام پیشگان فرمانروا بر کشورمان در پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه و جهان از گذشته تاکنون تا چه اندازه از سر نادانی بوده یا دانسته و آگاهانه به چنان سیاست های اهریمنانه ای یاری رسانده و می رسانند، جُستاری از دید من، شایان درنگی بیش تر و بازنگری هشیارانه تر تاریخ بیش از سه دهه ی کنونی ایران است؛ احساسی برخاسته از منطقی درونی، هم اکنون بیش از گذشته، هشدار می دهد که بخش سترگی از آنچه آن را «بی سیاستی لگام گسیخته» در حاکمیتی ایلخانی می توان نامید، در بنیادِ خود، دربردارنده ی بخش هایی بخوبی همسو و هماهنگ با سیاست های امپریالیستی بوده و هست و پایان سخن آنکه:
با چنین ناتوانی در ارزیابی های دانشورانه، دربرگیرنده و همراه با چشم انداز و نیز کوته بینی ها ی سیاسی پیامد دیدگاه هایی موزاییکی که بویژه از سوی حاکمیت مافیایی روسیه گواه بوده و هستیم، شکست های بزرگ تر در برابر سیاست های دوربردی و راهبردی امپریالیست ها ناگزیر و دربردارنده ی بیم هایی بزرگ در نابودی یکجای بخش سترگی از آدمیان در زمانه ای است که:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد؛ زیرا نمی تواند برای برده ی خویش حتا گذران برده وار تامین کند و ناچار است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی فروکاهد که به جای آنکه بورژوازی نزد او پرورانیده شود، خودش او را بخوراند. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند؛ بدین آرش که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.»۸
 
جهان ما نیازمند سوسیالیسم و برپایی دوباره ی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی در کالبدی دربرگیرنده تر، پویاتر و آزموده تر از گذشته است که در آن بجای «جبر اقتصادی»۹ سرمایه داری، جایگزینی خودپو در کالبد شوراهای توده ای از ریشه کاشته شود. بی چنین جایگزینی، نابودی بخش سترگی از آدمیان و دیگر جانداران روی کره زمین، سرنوشتی از پیش رقم خورده خواهد بود. اگر در دوره ی یورش کشورهای اسپانیا و پرتغال و انگلیس و هلند به بزرگ خشکی آمریکا که آن را به دروغ با عنوان بازشناخت خشکی تازه ای به نام خویش در تاریخ جازدند، بخش سترگی از مردم بومی آنجا که در بخش هایی از آن خشکی از تراز اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی نزدیک به سده های میانی جهان برخوردار بودند به دست جویندگان زر و سیم و گوهر و سربازان آن "کشورهای فرهیخته" از دم تیغ گذرانده شد و اندکی بیش از ده درصد مردم آن هنگام جهان (بیش از ۲۰ میلیون تن) نابود شد۱۰ ، کم ترین دودلی به خود راه ندهید که این بار، جز بزرگ بهره کشان، کلان سرمایه داران و «از ما بهترانِ» از کونِ فیل افتاده، کسی زنده نخواهد ماند؛ حتا به الاغ های سوسیال دمکرات، این نوکران وفادار خویش نیز چنانچه از چنان نابودی های بزرگ جان به در ببرند، گذشت ننموده، زنده زنده پوست شان را خواهند کند؛ منطق آن ها ساده و رُک و پوست کنده است:
اگر قرار باشد که سرمایه داری نابود شود و جایی برای ما و سرمایه های مان نباشد، ما پیشدستی نموده و همه تان را نابود خواهیم نمود! با کاربرد گسترده تر «آدم ـ ابزارها» و آدمواره ها۱۱ دیگر چندان نیازی نه به کارگر داریم و نه کارمند و کارچاق کن سوسیال دمکرات در میان آن ها می خواهیم! واژه ای نفرت انگیزتر از سوسیالیسم نیست!

فرزانه انقلابی: و. ای. لنین با پیش بینی چنین اوضاعی گفته بود:
«... هماوندی های بر بنیاد اقتصاد خصوصی و مالکیت خصوصی، پوسته ای است که دیگر با درونمایه ی خود سازگاری ندارد و اگر به دور انداختن آن، بگونه ای ساختگی (مصنوعا) به عقب بیفتد، ناگزیر خواهد پوسید. ضمن آنکه این پوسته در حالت پوسیدگی هم می تواند مدتی دراز (در بدترین حالت یعنی چنانچه درمان دُمل اپورتونیستی بدرازا بکشد) برجا بماند؛ ولی به هر رو دور افکنده خواهد شد.»۱۲ 

باید نه تنها امیدوار بود که چنان دُمل اپورتونیستی در کالبد حزب های رنگ و وارنگ "چپ" با گرایش های آشکار سوسیال دمکراسی و حزب های "کمونیست"ی لمیده بر گونه هایی از «سوسیالیسم»ی بی رنگ و بو با گرایش های پنهان تر و خوگرفته به سامانه ی سرمایه داری، هرچه زودتر و از دید من، پیش از آنکه دیر شود به دور افکنده شود که برای ریشه کن نمودن آن از تن بیمار شده و تا اندازه ای از کار افتاده ی «چپ»، همه ی کوشش خود را بکار برد تا بتوان به رویارویی با چنان سامانه ای بی سامان که روزبروز زمینگیرتر و به همان اندازه گستاخ تر می شود، برخاست و بر آن پیروز شد؛ گرچه به هر رو: 
«... سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با ״دگرگونی های پی در پی تولید (مانیفست)، ״مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند (مانیفست)، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ ... جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی ”جبر اقتصادی“ در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی ״جبر اقتصادی با ״جبر غیر اقتصادی یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.»۱۳ 

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/08/blog-post_99.html

پی نوشت:

۱ ـ ژاپن و بخش چنگ اندازی شده ی کُره در جنوب آن را دانسته بشمار نمی آورم؛ زیرا هر دوی این کشورها زیر چکمه ی سربازان و فرمان سیاست های «یانکی»  ها بوده و هستند؛ گرچه آلمان باختریِ و ایتالیای آن هنگام و نیز سایر کشورهای کوچک تر اروپای باختری در اندازه هایی کم تر از چنین وضعیتی برخوردار بوده و هنوز برخوردارند، موقعیت جغرافیای ـ سیاسی و تاریخی آن ها با ژاپن و کُره ی چنگ اندازی شده، سنجش ناپذیر بوده و هست. در همه ی این کشورها، «یانکی» ها از پایگاه های نظامی پیشرفته و ساز و برگ یافته به پیشرفته ترین بمب های نوترونی و موشک های دوربرد و کوتاه بردِ راهبردی (تاکتیکی) چون موشک های «کروز» برخوردار بوده که سپری نظامی برای پاسداری از کلان سرمایه داری امپریالیستی در اروپاست و نقشی بازدارنده در برابر خیزش های انقلابی توده های مردم خود این کشورها دارد؛ سپری نظامی در کالبد «پیمان آتلانتیک شمالی» («ناتو») که با فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» از سویه ی یورشگرانه ی بیش تر برخوردار شد و برخلاف آنچه در متن آن پیمان آمده بود و تنها کشورهای اروپای باختری و آمریکای شمالی» را دربرمی گرفت به سوی خاور و جنوب گسترش یافت.

۲ ـ زمینه ساز هر دو جنگ جهانی گذشته نیز همین چالش گریزناپذیر بوده است؛ اینکه جرقه ی هریک از آن دو جنگ چگونه زده شد، چه برونزدهایی (شکل) هایی یافت یا چه پدیده هایی از خود به نمایش نهاد، در برابر ماهیت پدیدآورنده ی آن پدیده ها و درونمایه ی آن برونزدها، تنها از اهمینی تاریخی برخوردارند و نمی توانند به چرایی پیدایش چنان جنگ هایی، پاسخی دانشورانه بدهند.

۳ ـ کالبد و پوسته ی بیرونی بدن بندپایان، بویژه گونه هایی از آن چون کژدم ها از توان بسیار بالایی در برابر پرتوهای مرگبار فرابنفش برخوردارند (صدها برابر بدن آدمی)؛ بگمان نیرومند، نمونه های نخستین آن ها، نخستین جاندارانی بوده اند که از اقیانوس ها، هنگامی که هنوز هوای پیرامون زمین پدیدار نشده یا هنوز لایه ای نازک و کم جان پیرامون کُره بود و نمی توانست جلوی تابش پرتوهای مرگبار خورشیدی بر روی زمین را بگیرد، پا به خشکی نهادند.   

۴ ـ «روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد»، برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۵ و ۶ ـ همانجا

۷ ـ برگرفته از نوشتار «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده»، ب. الف. بزرگمهر،  ١۹ بهمن ۱۳۸۷
درج در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (www.farhangetowsee.com) به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ و بازانتشار در گاهنامه ی «آفتاب» برگرفته از «فرهنگ توسعه» در پیوند زیر:
و نیز در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_30.html

۸ ـ برگرفته از «مانیفست حزب کمونیست»، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردانِ قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)


۹ ـ «جبر اقتصادی» و «جبر غیر اقتصادی»
«جبر غیر اقتصادی» دورانی بسیار دراز از تاریخ بشر را تا پیش از پیدایش سامانه سرمایه داری که در آن «نیروی کار» نیز به کالایی چون کالاهای دیگر دگردیسه شده، دربرمی گیرد؛ دورانی که در آن گونه های گوناگونی از «اقتصاد طبیعی» در همه جای جهان هستی داشته است.

«جبر غیر اقتصادی» به جبری گفته می شود که در آن «نیروی کار» به سبب دارا بودن و مالکیت بر ابزار کار، توان تولید فرآورده ها و برآوردن نیازهای اقتصادی خود، خانواده و گاه بخشی از جامعه پیرامون خود را دارد؛ «نیروی کار» به کالایی برای فروش دگردیسه نشده و داد و ستد فرآورده های تولید هنوز بطور عمده به شیوه پایاپای انجام می پذیرد؛ تقسیم کار جامعه در سطحی بسیار پایین، بطور عمده کشاورزی، گله داری و پیشه وری را دربرمی گیرد؛ ابزار کار به اندازه ای ابتدایی است که ساخت یا فراهم آوردن آن به یاری فن آوری بسیار پیش پا افتاده در توان هرکسی است.

«جبر اقتصادی» جبری است که در آن بخش عمده ای از آدم ها، هیچگونه مالکیتی بر ابزارهای تولید کالاها نداشته؛ برای گذران زندگی خود و خانواده شان، راهی جز فروش «نیروی کار» خود ندارند و نیروی کار جسمی و روحی آنها به کالایی ویژه برای تولید کالاهای دیگر، دگردیسه شده است.

«جبر اقتصادی»، دورانی را دربرمی گیرد که در آن سامانه سرمایه داری به شیوه تولید (تولید به مفهوم گسترده آن) اجتماعی برتر دگرگون شده و دو طبقه: کارگر و سرمایه دار در آن نقش عمده بر دوش دارند.

۱۰ ـ نه آنچنانکه در کتاب ها و فیلم های سر تا پا دروغ و نیرنگ شان و بگمانم برای بهانه جویی و سرپوش نهادن بر آن کشتار سترگ و بی پیشینه ی تاریخی، آن ها را چون درندگانی که به اروپایی های "بافرهنگ" یورش می بردند و سرشان را می بریدند به خورد مردم کشورهای خویش و جهان می دهند! همان ها که به گواهی برخی کتاب های کم تر آمیخته به دروغ یا دانشورانه از نخستین گروه های بیگانه ی پانهاده بر سرزمین های شان چون میهمانانی ارژمند پذیرایی می کردند و هر آنچه از زر و سیم و جواهر که می خواستند به آن ها می دادند.

۱۱ ـ «آدمواره» را در اینجا به مفهوم همپیوندی های بسیار گوناگونی از آدم و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.
برگرفته از پانوشتِ نوشتارِ «چگونه "جهان افلاتون" به واقعیت می پیوندد!»، ب. الف. بزرگمهر، سوم آبان ماه ۱۳٨٨
آدمی در سنجش با جانور که گردآوری می کند، موجودی ابزارساز است. در گذشته به درستی گفته شده بود که ایزارهای ساخت آدم، دنباله ی دست وی هستند. با پیشرفت های آدمی در کمتر از ۶۰ سال گذشته که زمینه های گوناگونی و از آن میان خودکارسازی روندها و ایزارها، زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) و رایانه های هوشمند را دربرمی گیرد، آدمی از این امکان برخوردار شده و می شود که ابزارها را درون بدن و به زودی در مغز خود جاسازی کند. آنچه امروزه هنوز در فیلم های پنداربافانه ای چون «سوپرمن» شگفت انگیز جلوه میکند، به زودی به واقعیت خواهد پیوست و در آینده ساخت (ترکیب) های گوناگونی از آدم و ابزار و دستکاری حتا مغز آدمی امکان پذیر خواهد بود. در اینجا، دانسته و آگاهانه «آمیخته واژه» ی «آدم ـ ابزار» را بجای واژه یا واژه هایی چون «آدمواره» بکار برده ام؛ زیرا با پدید آمدن چنین دورنمای بیمانندی از جهش های دانش و فن، زمینه ی پیدایش آمیخته هایی با درصدهای اندک تا نزدیک به صددرصد از آدم و ابزار فراهم شده و می شود.
برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سیاستی که کنار باید نهاد!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۱
۱۲ ـ برگرفته از «امپریالیسم ـ بالاترین مرحله سرمایه داری»، و. ای. لنین، برگردان از رفیقِ زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۵۷ (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر) و درج شده در نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»، ب. الف. بزرگمهر،  ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴
۱۳ ـ  برگرفته از  نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر،  ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
***

روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد

روسیه میگوید با به دست آمدن توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا دیگر بهانه ای برای ادامه برنامه سپر دفاع ضدموشکی خود در اروپا ندارد و این برنامه به روشنی دارای اهدافی علیه روسیه است.

سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، امروز جمعه ۱۴ اوت به خبرنگاران گفت:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»

آقای ریابکوف گفته است اگر آمریکا برنامه سپر موشکی خود در اروپا را پیش ببرد، ممکن است روسیه از پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک خارج شود.

«خبرگزاری اینترفاکس» از زبان معاون وزیر خارجه روسیه نوشته است:
«در چنان وضعیتی ما ناچار خواهیم بود که کارهای بایسته برای برقراری دوباره تراز نیرو را انجام دهیم.»

پیش از این نیز «سرگئی لاوروف»، وزیر امور خارجی روسیه، باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا را متهم کرده بود که در بهانه جویی برای سپر موشکی آمریکا با تهدیدهای ادعایی از طرف ایران «حقیقت را نمی‌گفته است.»

آقای اوباما در سال ۲۰۰۹ گفته بود:
«تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت

اکنون با به دست آمدن توافق هسته‌ای، روسیه می‌گوید که تهدید ادعایی از سوی ایران از میان رفته است؛ ولی «ویلیام استیونز»، سخنگوی سفارت آمریکا در مسکو می‌گوید حتا با اجرای همه سویه ی توافق هسته‌ای، باز هم تهدید موشک‌های بالستیک ایران برطرف نخواهد شد.

«خبرگزاری رویترز» از زبان این مقام آمریکایی نوشت:
«تا جایی که ایران گسترش موشک‌های بالستیک را پی گیرد، ایالت متحد و متحدانش برای پاسداری در برابر این تهدید اقدام خواهند کرد که این دربرگیرنده ی بهره وری از سپر پشتیبانی ضدموشکی ”ناتو“ نیز خواهد بود.»
...

برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

این گزارش از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. واپسین بند آن را نیز زدوده ام.   ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!