«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۱۸, سه‌شنبه

سگ مذهب ها به چه دل خوش کرده اند؟ ـ بازانتشار

«دفاع از تمامیت ارضی کشورمان در خارج از مرزهای ایران؟!»

تصویر کشته شدگانی از «بسیج» و «سپاه پاسداران» را درج کرده و نوشته است:
«پدرانی که امسال عید به خانه‌های شان نرسیدند؛ عزیزانی که برای دفاع از حرم و تمامیت ارضی کشورمان در خارج از مرزهای ایران با دشمن ستمکار جنگیدند تا ما با صلح و امنیت، نوروز را جشن بگیریم ...»

از «گوگل پلاس»

با خود می اندیشم:
همه جا در زمینه های دانش و فن پیشرفت می کنند؛ این گوساله ها۱ در زمینه ی سفسطه و مغلطه و هر روز بیش از پیش! حتا "هماوندی" میان ... و شقیقه هم در گفتارشان از یک هماوندی ساده بیرون رفته، سویه ای «توپولوژیک» چون «نوار موبیوس»۲ به خود گرفته است ...

پشتیبانی از کشور در بیرون مرزها ـ به هر بهانه ای که باشد! ـ از چه آرشی برخوردار است؟! این که همان انگاره ـ و نه تنها انگاره که واقعیت! ـ تجاوزگری «یانکی» ها در چارچوب «جنگ های پیشگیرانه» است که مردم بسیاری از افغانستان در این سوی گوش مان تا عراق در آنسو و سوریه و لیبی و جاهای دیگری را به خاک و خون کشیده و می کشد! جلوی دیدگان تان، روسیه نیروهای خویش را از خاک سوریه بیرون می کشد؛ و این، تنها آنگونه که بر زبان سخنگویان رژیم مافیایی روسیه آمده برای نشان دادن «حسن نیت» و کمک به برقراری صلح پایدار در آن کشور باستانیِ تیره بخت نیست؛ یک ندانمکاری مرگبار بسیار بزرگ ـ شاید هم دانسته و آگاهانه با آماج هایی چندگونه!۳ ـ به سود نیروهای امپریالیستی انجام داده بودند که هر آن می توانست گسترش بی درنگ جنگ به منطقه های پیرامون و از آن دورتر را در پی داشته و جهان را درگیر جنگ جهانی تازه ای کند. گوشزدِ چندی پیشِ «بَرَک حسین» تیزهوش به روسیه در این باره، درست بود۴ و خود نیز با اشاره به نوشته ای کوته بینانه از یکی از حزب های چپ رو ایرانی از آن میان، نوشته بودم:
«پانهادن روسیه (و نیز ایران یا هر کشوری!) در این کشمکش و بگونه ای کلی در سرزمینی دیگر به هر انگیزه ای که باشد به همان اندازه ی چنگ اندازی امپریالیست ها نادرست است و نه تنها کار را دشوارتر می کند که بیش از پیش به سود کشورهای امپریالیستی که از توان بیش تر مالی و ... برخوردارند، تمام می شود. در این زمینه، گفته های اوباما و تهدید ضمنی روسیه و ایران را به هیچ رو نباید، پوچ بشمار آورد ...»۵

با آنچه فشرده و در بخشی نارسا در میان نهادم، سیاست رژیم اسلام پیشگان فرمانروا بر کشورمان، افزون بر کوته بینی و بهره وری نابجا از نیروهایی که برای پشتیبانی از مرزهای کشور و جلوگیری از چنگ اندازی احتمالی امپریالیستی به ایران به آن ها سخت نیاز است و هر روز به بهانه ی پاسداری از گنبد زرّین این یا آن امام و از دید من با همدستی «آقا بیشعور نظام» و دولت «زهدان اجاره ای»، دانسته و آگاهانه به کشتن داده می شوند، نشاندهنده ی نکته ی ناگوار و تلخ دیگری نیز هست:
پذیرش نوکری و مزدوری امپریالیست ها به رهبری «یانکی» ها و همدستی با سیاست های دوربردی و راهبردی پلیدشان که گرچه، رویهمرفته پدیده ی تازه ای نیست، ولی پس از تن دادن به قراردادهای ننگین تر از ننگین «ژنو» و «لوزان» و «وین»، هر روز از دامنه ای گسترده تر و درونمایه ای پلیدتر برخوردار می شود و هستی سرزمین و خلق های ایران را با بیم فراوان همراه نموده است.

سگ مذهب ها به چه دل خوش کرده اند؟ آیا اندکی خِرَد در مغز بوزینه وَش شان که جز الله در آسمان و دله دزدی به نام وی در روی زمین چیزی دیگر نیاموخته اند، بر جای نمانده تا در این واقعیت ساده و تاریخی اندکی درنگ نمایند که کشورهای امپریالیستی به هیچیک از قراردادهای خویش، حتا میان خود، پایبند نیستند و با هر چرخش و دگرگونی در تراز نیروهای جهانی به سودشان، همه ی آنچه پیش تر دستینه نموده اند را زیر پا می نهند؟!

افزون بر آن، هماوندی میان «دفاع از تمامیت ارضی کشورمان در خارج از مرزهای ایران» با «صلح و امنیت نوروز» در کجا نهفته است؟!

آیا این رژیم سگ مذهب، ضد تاریخی و ضد فرهنگ ایرانی که از آغاز روی کار آمدنش تاکنون از کشتار بهترین فرزندان و فرآوردگان نسل های گذشته ی میهن مان دریغ نورزیده، هر روز به بهانه ای تن مردم را لرزانده و کشوری توانمند از هر سویه را به چنین روز سیاهی نشانده، براستی «صلح و امنیت نوروز» با خویش به ارمغان آورده است؟!

می خواستم بنویسم: «آیا دستِکم از خود شرم نمی کنید؟!» ولی، نه! جایی برای شرم کردن، برجای نمانده است؛ آبی است از سر گذشته که یک گز یا هزار گز آن، تفاوتی ندارد؛ یا شاید از بنیاد با چنین ویژگی و سرشتی در نهاد آدمی بیگانه اند؟ باید چنین باشد و جز این نیست؛ هنگامی که مردکی الدنگ و ورشکسته در جایگاه ناشایست رهبری کشور با پررویی و بیشرمی بیمانندی، دروغی به این بزرگی سر هم می کند و می گوید:
«بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، ”غلطکردم‌نامه“ را نوشتند و خواندند ... آمدند، صف کشیدند، نشستند روی صندلی ... ما نبودیم که از آنها می خواستیم اقرار بگیریم؛ خودشان از خودشان اقرار می گرفتند ...»۶ از دیگر دست اندرکاران و دست نشاندگان چنان رژیمی، چه چشمی می توان داشت؟ حتا جایی برای پوزخند زدن نیست؛ باید چون آن یکی به زیرشان کشید و هر چه زودتر به گورستان تاریخ رهسپارشان نمود! جای شان آنجاست.

ب. الف. بزرگمهر     ۲۸ اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/03/blog-post_85.html

پی نوشت:

۱ ـ با پوزش از اینکه اندیشه ام را قیچی نکردم!

۲ ـ «نوار (یا حلقه ی) موبیوس»، نواری است که از هماوندی مکانی ـ فضایی (topology) ویژه ای برخوردار است و نخستین بار از سوی ریاصی دانی به همین نام، ساخته شده است؛ نواری است ساده که اگر لبه یکسوی آن را ۱۸۰ درجه بچرخانیم و با چسب به سوی دیگر نوار بچسبانیم، حلقه ای همانند نماد «بی نهایت» (∞) بدست می آید که تنها دارای یک پهلو (بُعد) است. به عنوان نمونه، اگر با خودکار یا مدادی، خطی در درازای آن بکشیم و کار را پی گیریم، دوباره به همان خط خواهیم رسید؛ از ویژگی های دیگر این حلقه آن است که اگر آن را از درازا از میان به دو نیم کنیم، یک حلقه ی بلندتر با پیچی بیش تر بدست می آید و اگر همین کار را پی گیریم، دو حلقه ی درگیر در یکدیگر خواهیم داشت.

از «پانوشت» یادداشتِ «زمان چندانی برای زر زر کردن برجای نمانده است!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۶ اسپند ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_17.html

۳ ـ بدگمانی به دانسته و آگاهانه بودن عملکرد رژیم مافیایی روسیه با آماج هایی چندگونه، دستِکم به دو شوند زیر از بنیادی منطقی برخوردار است:
الف. این رژیم که در میان دو لبه ی قیچیِ خواست های فزاینده ی توده های مردم آن کشور برای بهبود اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی و تا اندازه ای بسیار نهفته و آشکار در آن، برای بازگشت به سامانه ی سوسیالیستی از یکسو و فشار خردکننده و هر آن فزاینده و پیشرونده ی کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها از سوی دیگر قرار گرفته، در شرایطی که کشورهای امپریالیستی به رهبری امپریالیست های «یانکی»، در کردار همه ی قراردادهای بسته شده با خیانتکاران فرمانروا بر نخستین کشور زحمتکشان جهان (باند گورباچف، یاکوولف، یلتسین) پیش و اندکی پس از فروپاشی «اتحاد شوروی»، درباره ی پایور نمودن صلح و گسترش نیافتن «ناتو» به خاور و مرزهای روسیه را زیر پا نهاده اند از گرایشی نیرومند به کژدیسه نمودن جنبش های اجتماعی با زیربنای طبقاتی آگاهانه و آماجمند به جنبش های ملی گرایانه و کور برخوردار بوده و از پیشبرد کژدار و مریز آن ناگزیر است؛ این نکته را هم نیروهای با گرایش چپ (تنها دربرگیرنده ی مارکسیست ـ لنینیست ها و نیروهای چپ رو با همین گرایش و نه «سوسیال دمکرات ها»، سازشکاران و خیانتکارانی دیگر زیر پوسیتن چپ!) و هم حزب کمونیست آنجا و بویژه رهبر کنونی آن: «گنادی ژوگانف»، باید بگمان من همواره، پیوسته و با باریک اندیشی بایسته، زیر دیده نگاه دارند!  

ب. عملکرد رژیم مافیایی روسیه از آن میان در سوریه، نه تنها دربردارنده ی برخی همکاری های زیانبار برای مردم جهان در چارچوب سیاست های راهبردی آن کشور است که نمودها و نشانه های روشنی از همدستی های پنهانی با کشورهای امپریالیستی را نیز به نمایش می نهد.

۴ ـ برگرفته از گزارش «روسیه در باتلاق سوریه گرفتار می شود»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها: «رادیو فردا»، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۴

http://www.radiofarda.com/content/b32-obama-russia-syria/27284131.html

۵ ـ برگرفته از یادداشت «نگرشی موزاییکی به رخدادهایی پیوسته و پردامنه، ساده انگاری و کوته بینی در ارزیابی»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_38.html

۶ ـ همانهایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، «غلطکردم‌نامه» را نوشتند و خواندند؛ این را شماها شاید یادتان نیست؛ مال سالهای اوائل [دهه‌ی] ۶۰ است. ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی - بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ی یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیمشان، ادّعا و مدّعاهایشان تا عرش میرفت - اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن [درباره‌ی] مواردی که خیانتهای حزب توده را به کشور اثبات میکرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمیزدند، این مجری چون از خودشان بود، میگفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور میشد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار میگرفتند. این جزو اسناد بسیار باارزش صداوسیما است؛ نگذارند از بین برود؛ اینها خیلی چیزهای باارزشی است. خب، بعد از این حرفها، حالا همانها برمیدارند کتاب مینویسند و جزوه مینویسند به‌عنوان دفاع از مارکسیسم؛ خب این مسخره است.

برگرفته از تارنگاشت مردک الدنگ:

http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=5210

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!