«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

نکته ای که روی آن همچنان باید پافشرد ـ بازپخشش

با روز و روزگار ناگواری که چه در پهنه ی جهانی از سوی «یانکی» ها و دیگر امپریالیست ها با دامن زدن به جنگ فرسایشی میان روسیه و رژیم پوشالی، دست نشانده و ابزار دستِ «زلنسکی» همچنان با سرسختی پی گرفته می شود و چه افزایش آشوب در سرزمین های پیرامون «عزراییل» با کارگردانی رژیم سر تا دُم وابسته ی آن به «یانکی» ها از یکسو و رژیم پوشالی سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از دیگر سو دنبال می شود، یادآوری نکته ای که پیش تر نیز در باره های گوناگونی به آن اشاره نموده ام را بایسته و شایان درنگِ بیش تر می دانم:
با همه ی آنچه درباره ی چرایی سر به نیست شدن آن «مجاهد اکبر»* بدست «عزراییل» در تهران و بالا گرفتنِ جنگِ هم اکنون همچنان زبانی و کُرکُری خواندن های جَک و جانوران دست اندر کار دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی بر زبانِ بسیاری از برآوردکنندگانِ بیش تر بیمایه آمده، برجسته ترین شَوَندِ آن تبهکاری از دید من بسیار بیجا با پیش زمینه های نه چندان کمِ انگولک های اسلام پیشگان به یاری مزدوران و نانخورهای شان در پلستین و لبنان و عراق و جاهای دیگر، نیاز هر دو رژیم فرومایه و درمانده در گشودن گره دشواری های بزرگ اختسادی ـ هازمانی در هر دو کشور به جنگ یا باریک تر: افزایش تنش ها برای آفرینش فراخنای جنگی** و ترساندن و به واپس نشاندن توده های مردم ناخشنود و بجان آمده ی ایران و «عزراییل» است؛ بن بستی که از توان فرارویی به جنگی راستین برخوردار بوده و نیروهای پیشرو در هر دو کشور باید برای جلوگیری از آن، افزون بر رسوا نمودن چنین سیاست تبهکارانه ای که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها چشم امید به آن دارند، بجان بکوشند و دست پلیدشان را رو کنند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_11.html

پی نوشت:

* کارچاق کنی به نام «اسماییل هنیه»؛ بنگرید به یادداشتِ «مشنگ های خوار ننگ ایران و ایرانی، هر بار سیلی جانانه ای نوش جان می کنند ـ بازپخشش» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_88.html

** واژه ی زیبای «فراخنا» به آرشِ های «سپهر» و «پهنه» را در اینجا چون پیشوندِ واژه ی «جنگ» بکار گرفته ام تا آمیخته واژه ی «فراخنای جنگی» (فضای جنگی) با آرش و مانشی راست نما (مجازی) بسازم.  ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

زیرنویس پرتور پیوست:

به همین پرچم سپندینه سوگند! چنانچه پرونده های مرا در دادگستری نبسته و پایان یافته نخوانید تا جان در بدن دارم، جنگ را برای دستیابی به سرزمین نوید داده شده از سوی یَهُوَه گسترش خواهم داد.

از زبان «نادان یابو»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

رونمایی از سکه ی زرین یک‌دلاری با پرتور راستینِ لات بی همه چیز یانکی










رونمایی از سکه ی زرین یک‌دلاری با پرتور راستین لات بی همه چیز یانکی

برگرفته از پیوند زیر با دستکاری درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

https://ir.voanews.com/a/scott-bessent-unveils-trump-gold-coin/8172075.html


کوک‌های ریز ـ بازپخشش

سال‌های سال پیش، دوستی که در جایگاه مشاوره برای پیوند دادن عاشق و معشوقی نشسته بود، به عاشق بی‌نوا و درمانده سپارش می‌کرد که یکباره با سر نپر توی دیگ حلیم! می‌سوزی و مرغ از قفس می‌پرد. بکوش در آغاز، «کوک‌های ریز» بزنی؛ یک سری دل‌مشغولی‌های مشترک؛ بسیار کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده؛ ولی اطمینان داشته باش که این کوک‌های ریز در فرجام، کار، پیوندی نیرومند پدید می آورند.

اکنون از مشاوره دوست‌یابی که بگذریم، گمان می‌کنم، جامعه ی ایرانی هنوز هم زخم ژرف یک اختلاف را در دل خود نگاه داشته است. شکافی پدید آمده که به این سادگی‌ها درمان نمی‌شود. اگر به کار بردن توصیف «خوشبختانه» برای بدبختی و تیره‌روزی کشورهای همسایه این اندازه غیرانسانی نبود، می‌شد گفت:
«خوشبختانه، سرانجام تباه بسیاری از کشورهای دیگر از سوریه گرفته تا اوکراین همچون آینه ای پندآموز پیش روی ماست تا ببینیم چنانچه شکاف‌های اجتماعی درون یک ملت از میان نروند، چه ناگواری هایی می‌توانند به بار آورند.»

چکیده ی سخنم این است که اولویت امروز جامعه ی ایرانی می‌تواند پر کردن این شکاف باشد. شکافی که آن اندازه ژرف است که نمی‌توان یک شبه چشم درمان و جبرانش را داشت؛ ولی می‌شود از کوک‌های ریز آغاز کرد؛ از شادی‌های مشترک برای پیروزی تیم‌های ورزشی؛ از همبستگی برای کاهش شمار کودکان خیابانی و یا حتا از همپیمایی برای پاکسازی طبیعت. محورش کاملا روشن است:
سرزمینی داریم که همگی به آن عشق می‌ورزیم! گرد این محور، آن اندازه کوک‌های ریز پیدا می‌شود که در فرجام، جامعه ای را به یکپارچگی دوباره برساند.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

نوشته ای است سرشار از خوش باوری ساده انگارانه و پندارگرایی بیرون از چارچوب واقعیت های تلخ و ناگواری که مردم ایران در این سی و اندی سال از سر گذرانده اند. اصلاح طلبی خوشباور آن را نوشته است؛ می خواستم برنامی چون: «دلگرمی های اصلاح طلبی خوشباور» برای آن برگزینم؛ ولی برنام «کوک های ریز» که خود وی آن را برگزیده، بهتر درونمایه ی آن را بازتاب می دهد و با شیوه ی نگرش و رویکرد نویسنده به دشواری های اجتماعی سازگارتر است.

اصلاح طلب خوشباور برای پر کردن شکاف احتماعی میان توده های سترگ مردم تنگدست با لایه های نازک تر اجتماعی که دست شان به دهان شان می رسد و به بالای هرم اجتماعی طبقاتی نزدیک ترند، شاید به مصداق «سنگ بزرگ، نشانه ی نزدن است»، کوک زدن های ریز، وصله پینه کردن پارگی های هردم فزاینده و فشرده ی سخن: اصلاحات ریز و درشت هماوندی های اجتماعی ـ اقتصادی* (reform) بی هیچگونه دگرگونی بنیادین در ساختار رژیمی تبهکار و آزمون پس داده را پیشنهاد می کند. وی با این پیشنهاد خود، افزون بر آنکه جایگاه خود را در میانه ی هرم اجتماعی به نمایش می گذارد، چشم بر این واقعیت ساده نیز می بندد که اصلاحات پیشنهادی وی، در کالبد انجمن ها و نهادهای نیکوکار کوچک و بزرگ دولتی، نیمه دولتی و خصوصی که بسیاری از آن ها نام آشنا هستند به همان اندازه که نیروهای ضدانقلابی زیر پوشش اسلام، کم و بیش از همان آغاز حاکمیت جمهوری اسلامی، گام بگام بر کار سوار شدند به انجام رسیده و حتا دامنه ی کار به نهادها و انجمن های برون مرزی ایرانیان و انیرانیان و از آن میان، برخی نیروهای چپ پیشین که راهی دیگر جز آنچه آن حاکمیت تبهکار پیش پای مردمانی انساندوست ـ و ناگفته نماند: توجیه گر و پاسدار وضع کنونی! ـ نهاده نیز کشیده شده است؛ همان نیکوکاری و نیک اندیشی که اگر پیشینه ی آن را در چارچوب سامانه ی سرمایه داری بجوییم، شاید بیش از سه سده است که در کشورهای چپاول شده ی آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین از سوی بهره کشان ریز و درشت سرمایه داری و کارگزاران و سرسپردگان شان در جامه های گوناگون: «میسیونرهای مسیحی»، آبادگران و کارآفرینان و ... به انجام رسیده و همچنان پی گرفته می شود:
بازگذاشتن دستِ بهره کشان برای بهره کشی، سرمایه اندوزی و گردش خوب سرمایه به سود کشورهای مادر سرمایه داری، سرمایه گذاری زیر پوشش آماج های نیکوکارانه و دهش و بخشش اندکی ناچیز از آن همه به تهیدستان و تیره روزانی که روز بروز بیش تر به خاک سیاه نشسته و از سرزمین زاد و بوم خود آواره شده و می شوند!

آیا رژیم تبهکار اسلامی، همین شیوه ها را در میهن گرامی مان پی نگرفته است؟ و آیا جز این است که با چنین شیوه های گداپرورانه و خوارکننده ی توده های مردم تهیدست و تیره روز، نه تنها کوچک ترین پارگی یا شکاف اجتماعی دوخته نشده که این شکاف ها همچنان بزرگ تر و بیمناک تر می شوند و تیره روزی و سرافکندگی فزاینده تر توده های مردم و زمینه ی شکست های بزرگ تر در برابر اهریمنان جهان سرمایه را نیز فراهم می کنند؟

آیا می توان پس از گذشت ۳۵ سال آزگار به رژیمی گوش به فرمان سرمایه امپریالیستی و نهادها و بنگاه های اقتصادیش که تنها به گردش سرمایه و افزایش سود خویش به بهای بیکاری و تنگدستی توده های مردم و حتا ویژه کاران و دانش آموختگان کشورهای دیگر چشم دوخته به پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی کشور و برپایی اقتصادی ملی چشمِ امید داشت؟! رژیمی بر بنیاد گونه ای سرمایه داری بازرگانی و سوداگری وامانده از دیدگاه تاریخی که از هیچگونه پشتوانه ی فرآوری و تولید در مانش گسترده ی آن (دربرگیرنده همه ی دورپیمایی سرمایه: تولید، توزیع و مصرف ...) برخوردار نیست و حتا آن را با دوره ی کم و بیش همانند در رویش و بالندگی «سرمایه داری مرکانتیلیستی کلاسیک اروپا» در سه سده پیش نمی توان سنجید!

می توان در این باره بیش تر گفت و نوشت؛ ولی می پندارم همین اندازه برای هر آدم اصلاح طلب راستینی، حتا با نادیده گرفتن اینکه از انقلاب توده های مردم هراس داشته و به همین انگیزه در پی کوک زدن پینه های جامه ای فرسوده و دورانداختنی است، بس باشد تا گره گشا نبودن چنان کوک زدن هایی را نیک دریابد و یادمان باشد که زمان با شتاب به پیش می رود و بختِ بلند پاسداری از همبستگی تاریخی خلق های میهن مان در چارچوب سرزمینی باستانی که با رویکرد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی در همپیوندی و همدستی با کشورهای امپریالیستی رو به گسست نهاده و می رود تا کشور ایران را تکه پاره کند نیز به همان اندازه با شتاب از دست می رود. 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۳   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_8336.html 

* «رفرم» (reforme) 

رفرم که به پارسی آن را اصلاح (و بیش تر به صورت جمع ـ اصلاحات) می گویند، اقداماتی است که برای دگرگونی و جابجایی برخی از سویه های زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی انجام می گیرد، بی آنکه بنیاد جامعه را دگرگون سازد؛ از آن میان: رفرم اراضی، رفرم  اداری، رفرم آموزشی، رفرم بازرگانی، رفرم انتخاباتی و غیره.

رفرم آن چنان دگرگونی هایی است که از چارچوب سامانه ی اجتماعی معین فراتر نمی رود و تناسب نیروی سیاسی لحظه موجود را کم و بیش بازمی تاباند. رفرم یا اصلاحات در هر پهنه ای از زندگی جامعه فرآورده ی پیکار طبقاتی است؛ ولی طبقه ی حاکمه می کوشد برای از میان برداشتن فشار طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، تنها به آن رفرم هایی بسنده کند که به هستی و چیرگی آن زیان نزند و آماجش پایداری وضع و جلوگیری از دگرگونی بنیادیست و بیگمان در جریان کار همیشه می کوشد تا آنچه را که به زور از دستش گرفته اند، دوباره بگیرد یا به شکل نیمه کاره و تکه تکه شده، کار را فرجام دهد.

... انقلاب و رفرم دو مانش (مفهوم) اند که همیشه در محور ایدئولوژی و سیاست جنبش کارگری قرار داشته اند. استراتژی و تاکتیک درست و لنینی احزاب کمونیست، دریافت هماوندی دیالکتیکی میان این دو مانش و روش بنیادین در برابر آن ها را ناگزیر می کند. ولادیمیر ایلیچ لنین می نویسد:
«مانش رفرم بدون شک با مانش انقلاب رودرروست. فراموش کردن این رودررویی و نادیده گرفتن مرز میان این دو مانش، ندانمکاری های جدی در پی دارد؛ ولی این رودررویی، مطلق و این مرز جامد نیست که زنده و جنبنده است. در هر مورد مشخص، باید آن را روشن کرد.
...
کمونیست ها در همان هنگام که برای انجام قاطع و پیگیر رفرم ها ، بهبود وضع زندگی زحمتکشان و دگرگونی در وضع اقتصادی و از میان بردن برجای مانده های هماوندی های پیش از سرمایه داری مانند «هماوندی های ارباب ـ رعیتی» و غیره برای اصلاحات در زندگی اجتماعی و دستیابی به حقوق و آزادی های دموکراتیک و گسترش دموکراسی پیکار می کنند فراموش نمی کنند که این دگرگونی ها هر اندازه هم مهم باشد، سرمایه داری را از میان نمی برد. آنها رفرم را فرآورده ی فرعی پیکار انقلابی می دانند و از آن برای بیداری و سازماندهی توده ها و به چنگ آوردن سنگری برای یورش به سنگر جلوتر و پیشبرد آماج انقلابی خود سود می برند .

کمونیست ها نه تسلیم این نظریه می شوند که رفرم گره همه ی دشواری ها را می گشاید و انقلاب و هستی حزب انقلابی دیگر بایسته نیست و نه تسلیم این نظریه که باید با هر رفرمی مخالفت کرد و هرچه وضع بدتر باشد، بهتر است. آن یکی نظریه ای است راست و تسلیم طلبانه و این یکی، نظریه ای فراچپ و ماجراجویانه.  گاهنامه ی «دنیا»، ارگان تئوریک و سیاسی حزب ما نوشته است:

«مارکسیسم ـ لنینیسم مخالف رفرم نیست. اصلاحات و رفرم هایی را که در کادر سرمایه داری انجام می گیرد، نفی نمی کند. مارکسیسم ـ لنینیسم برآنست که رفرم، فرآورده ی فرعی انقلاب است. فشار انقلابی توده ها گاه که پیروز نمی شود هیات حاکمه را به عقب نشینی و به تن دادن به رفرم ها وامی دارد. حزب انقلابی باید مردم را به پیکار برای ژرفش این رفرم ها و واداشتن هیات حاکمه به عقب نشینی بیشتر سوق دهد و چنانچه لنین می گوید از رفرم ها برای گسترش پیکارهای طبقاتی سود برد. 

اگر درون جنبش کارگری، کسی این رفرم ها و دگرگونی ها و اصلاحات را چاره ی دردها و گره گشای  دشواری ها و دگرگون کننده ی بنیان اجتماع بداند، وی را «رفرمیست» می نامیم. «رفرمیسم» عبارتی است در مورد آن جریان سیاسی درون جنبش کارگری که دشمن مارکسیسم و منافع بنیادین طبقه کارگر است؛ پیکار طبقاتی و بایستگی انقلاب را نفی می کند و تنهابه رفرم ها و اصلاحاتی که در بنیاد سرمایه داری تاثیری ندارد، دل خوش می کند. پس اگر رفرم و اصلاحات، هماوند با تدبیرها و کارهای هیات حاکمه است، «رفرمیسم» عبارتیست در مورد تسلیم طلبان راستِ درون جنبش کارگری. حزب های «سوسیال دموکراتِ» راست و اعضای انترناسیونال سوسیالیستی نمونه های آن هستند. 

(برگرفته از «واژه نامه ی سیاسی»، رفیق دلاور، زنده یاد امیر نیک آیین (هوشنگ ناظمی) با ویرایش و پارسی نویسی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر(

 

پسر! تو که لولهنگت حسابی آب برمی داره ... ـ بازپخشش

پسر! تو که لولهنگت حسابی آب برمی داره، بیا جنگ ابزار از ما بخر تا ناچار به کشورگشایی نشویم.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_72.html

شش مقام آگاه اعلام کردند که آمریکا به دنبال پیشنهاد یک بسته تسلیحاتی به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار به عربستان سعودی است و این پیشنهاد در جریان سفر دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا به عربستان سعودی در ماه مه ارائه خواهد شد.

به گزارش رویترز، این بسته پیشنهادی درحالی مطرح می شود که دولت جو بایدن رئیس جمهور سابق آمریکا، تلاش ناموفقی برای امضای یک پیمان دفاعی با ریاض به عنوان بخشی از یک توافق گسترده که عادی‌سازی روابط عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی را پیش‌بینی می‌کرد، انجام داد.

 برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  پنجم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۵ تیر ۲۳, سه‌شنبه

تودهنی دیگری به لات بی همه چیز «یانکی»

تودهنی دیگری به لات بی همه چیز «یانکی»؛* آیا «عموسام» گامی به واپس برداشته یا زمینه ی آن را  برای خرد کردن پرتور خدایگانِ ساخته و پرداخته از سوی میرزابنویس های مزدور آن دَم و دستگاه اهریمنی فراهم می کند؟

ب. الف. بزرگمهر  ٢٣ تیر ماه ١۴٠۵

* «نخستین تودهنی جانانه که بیگمان با تودهنی های دیگری در همه جا پی گرفته خواهد شد!»

 ب. الف. بزرگمهر    ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۵ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_9.html 

***

قاضی مصونیت ترامپ از بازرسی‌های مالیاتی را پوچ اعلام کرد

پس از افشای اسناد مالیاتی خانواده ترامپ، رئیس جمهور آمریکا علیه اداره مالیات شکایت کرد و خود و شرکت‌هایش از هرگونه بازرسی مالیاتی معاف شدند. اکنون اما یک قاضی این توافق را باطل کرده و تازه از این هم فراتر رفته است.

یک قاضی فدرال آمریکا، توافق جنجالی میان دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، و اداره مالیات این کشور را باطل اعلام کرد.

بر اساس این توافق، ترامپ و شرکت‌هایش قرار بود از معافیت گسترده در برابر بازرسی‌های مالیاتی برخوردار شوند. همچنین قرار بود صندوقی دولتی به ارزش یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار برای پرداخت غرامت به افرادی که ادعا می‌شد قربانی سوءاستفاده سیاسی از دستگاه قضایی شده‌اند، ایجاد شود.

کاتلین ویلیامز، قاضی فدرال در میامی، در توضیح رأی خود در ابطال توافق مزبور، اعلام کرد که ترامپ و اداره مالیات، که زیر نظر او فعالیت می‌کند، در این دعوای حقوقی در واقع طرف‌های واقعی یک اختلاف قضایی نبوده‌اند.

توافقی «صرفاً برای اعطای مصونیت به ترامپ»

به گفته ویلیامز، این توافق صرفاً با هدف اعطای مصونیت به رئیس جمهور و اطرافیانش و نیز اختصاص بودجه عمومی به مطالباتی که هیچ مبنای قانونی مشخصی نداشته‌اند، صورت گرفته است.

ویلیامز همچنین ترامپ، پسران بزرگسال او و شرکتش را از استناد به این توافق در پرونده‌های قضایی آینده منع کرد. در نتیجه، بندی از این توافق که اداره مالیات را از انجام بازرسی‌های بیشتر درباره اظهارنامه‌های مالیاتی سال‌های گذشته ترامپ بازمی‌داشت نیز عملاً بی‌اعتبار خواهد شد.

افزون بر این، ویلیامز اقدامات انضباطی علیه وکلای دخیل در این پرونده را نیز آغاز کرد. او یکی از وکلای ترامپ و نیز چند مقام ارشد وزارت دادگستری را که این توافق را امضا کرده بودند، برای بررسی احتمال تخلف از مقررات حرفه‌ای، به کانون‌های وکلای مربوطه گزارش کرد.

سخنگوی تیم حقوقی ترامپ مستقیماً به این حکم واکنشی نشان نداد، اما بار دیگر تأکید کرد که اسناد مالیاتی ترامپ به شکل غیرقانونی در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است. وزارت دادگستری نیز هنوز اظهارنظری درباره این حکم نکرده است.

شکایت ترامپ از اداره مالیات

ترامپ در ماه ژانویه گذشته (۲۰۲۶) علیه اداره مالیات آمریکا اقامه دعوا کرده و این نهاد را متهم کرده بود که در نخستین دوره ریاست جمهوری او، برای جلوگیری از افشای اطلاعات مالیاتی‌اش به اندازه کافی اقدام نکرده است. او ابتدا خواستار دریافت ۱۰ میلیارد دلار غرامت شده بود.

در ماه مه، وکلای شخصی ترامپ و وزارت دادگستری به توافق رسیدند و ترامپ نیز در پی آن شکایت خود را پس گرفت. با این حال، این توافق با انتقادهای شدید، از جمله از سوی شماری از نمایندگان جمهوری‌خواه، روبرو شد. منتقدان، دولت را به سوءاستفاده مالی و اختصاص منابع مالیاتی به سود متحدان سیاسی خود متهم کردند.

صندوق غرامت پیش‌بینی‌شده نیز ماه گذشته از سوی یک قاضی فدرال دیگر مسدود شد و در پی آن، وزارت دادگستری نیز از اجرای این طرح صرف‌نظر کرد.

بابک بهمنش

برگرفته از «دویچه وله»  ٢٣ تیر ماه ١۴٠۵ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. ب. الف. بزرگمهر)

اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را زودتر گم کنند ... ـ بازپخشش

به بهانه ی شرکت تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال

مدتی پیش، آن هنگام که آن لات بی سر و پا، مربی یکی از تیم های بزرگ فوتبال تهران، دهانش را گشوده و یاوه هایی درباره ی «کارلوس کی روش» بر زبان رانده بود، پیش نویس یادداشتی در این باره را  آماده نمودم که نیمه کاره ماند.

در آن یادداشت از آن میان، نوشته بودم که «کی روش» هنوز نمی داند به چگونه کشوری از دیدگاه مدیریت و سازماندهی پا نهاده است؛۱ کشوری که چنانچه از بخت خوب کار و بار خوب پیش برود و سر و سامان یابد، بالادستِ کسانی که کار را پیش برده و آماده نموده اند، گاه بجای یکی، سر و کله ی چندین ننه بابا پیدا می شود که هم کار را از دست آن ها درآورند و هم آن را به عنوان کاری خودکرده در رسانه های میهنی به نمایش گذارند، پز بدهند و گاه نشان «مدیر خوب» یا «کارآفرین کاردان» دریافت نمایند. نمونه ای از آن را از زبان یکی از بهترین و زحمتکش ترین مهندسین معدن ایران که چندین سال پی در پی همراه با سایر همکاران زمین شناس، مهندسین معدن، فن آوران و کارگران معدنچی، «کان نهشته»۲ ای پرارزش در یکی از گرم ترین و بدآب و هواترین منطقه های ایران مرکزی، آماده ی بهره برداری نموده۳ بودند، شنیده ام. گرچه، همه ی آنچه وی گفت را موبمو به یاد نمی آورم؛ ولی چهره ی مهربان و دست داشتنی اش که از یادآوری آن یادمانده، آزرده و درهم کشیده شده بود را بخوبی به ذهن سپرده ام:
در حالی که پیپش را چاق کرده و بوی توتونی خوشبو فضای اتاق را انباشته با زهرخندی فروخورده تعریف می کند که چگونه در روز گشایش معدن آماده ی بهره برداری، آقایان «ریش الدین ابوالمحاسن»۴ همراه با خبرنگاران رسانه ها برای گفت و گو و فیلمبرداری، آفتابی شده و جلوی دوربین ها که پس از آن فیلمش را در تلویزیون دیده بودند، چنان سخن گفته اند که گویی آن ها بوده اند که در آنجا چندین سال عرق ریخته، کار کرده اند. وی تا جایی که به یادم مانده، بویژه از این جُستار آشفته بود که چرا با هیچیک از کارکنان و مهندسین و حتا خود وی که از آغاز تا پایان کار آمایش آن «کان نهشته»، مسوولیت آن طرح بزرگ معدنی را بر دوش داشته، کوچک ترین گفتگوی رسانه ای انجام نشده بود.

کارلوس کیروش نیز اکنون کار پرباری از خود در کشورمان برجای نهاده و تیم ملی فوتبال ایران را با همه ی نابسامانی ها و ناگواری های دوران کنونی میهن مان زیر مدیریت مشتی نابخرد که بزرگ ترین و شاید تنها "هنر"شان خواندن نمازهای پرآب و تاب باشد به سطحی بالاتر از چشمداشت آن، فرارویانده است. این نکته را همه ی آن ها که چشمی برای دیدن دارند، نیک می بینند و می دانم که مردم ایران نیز قدردان کار وی خواهند بود؛ می ماند، آن گروه های همچشم درون آن فدراسیون ورزشی که تنها نامی از ورزش را یدک می کشد و گروهبندی هایی که نه تنها چشم دیدن یکدیگر را ندارند که چشم دیدن کامیابی ها و پیشرفت تیم های ملی خود را نیز ندارند و این را بارها در گفتار و رفتار و کردار زشت و کارشکنانه ی خود نشان داده اند؛ از همه بدتر و زننده تر آن یکی دو لات و پاتِ آسمان جُلی هستند که در حاکمیت ملوک الطوایفی ولایت فقیه و شلم شوربای خربگیری، دری به تخته خورده به جایگاه مربیگری این یا آن تیم بزرگ تهران رسیده و پول و پله ای نیز به جیب زده اند؛ یکی از آن ها که بی نیاز از هرگونه توصیفی است:
لاتی بی سر و پا که چند واژه ی آدموار نیز با دشواری بر زبانش جاری می شود و با این همه، بسیار پررو و پرمدعاست؛ نوبری نمونه از میان دیگر نوبران حاکمیت تبهکار فرمانروا بر میهن مان! تازه ترین شاهکارش، چنین گفته ای است:
«در شان من نیست با بازیکنان مذاکره کنم»! و آن دیگری با نان به نرخ روز خوردن، همواره ورد زبانش است که خدا خواسته تا وی پولدار شود و هربار بگونه ای زننده، آن صنّار سی شاهی که گویا به تنگدستانی نگونبخت صدقه می دهد را چاشنی سخنان بی مایه اش می کند؛ گونه ای بهره برداری ابزاری از «خدا» و «امام زمان» و دیگر "مقدسین" که از بس نام شان را به هرچیز شایست و ناشایستی آلوده اند، آدم در درستکاری آن ها نیز بدگمان می شود:
ـ خواست خدا بود که ما کامیاب شویم؛
ـ تصادف کرد و مرد! خدا آدم های خوب را زودتر نزدِ خود می برد؛
ـ خدا مرا دوست داشت که از حادثه ی رانندگی جان سالم دربردم؛ و
ـ ...

اینگونه یاوه گویی ها و مزخرفات را که در همه ی آن ها خواست خدا، پیامبر یا امامان به میان می آید و فرآورده ی مستقیم رژیمی مذهبی است، آدمی را که اندکی باریک تر به چنین بازار خربگیری و کارخانه ی کودن پروری می نگرد به این نتیجه ی منطقی می رساند که:
اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را هرچه زودتر گم کنند، بسیار بهتر است؛ کم ترین سودمندی آن به هوش آمدنِ مردم نادان و کودن شده از پریشانگویی هایی مذهبی است تا دریابند نه آن خدا و نه آن امام زمان و نه دیگر مقدسین گذشته و کنونی، هیچکدام کاری برای آن ها به انجام نرسانده و نخواهند رساند؛ و شاید درمی یافتند که یکی از کم شمار سخنان خوبی که بر زبان رانده شده «از تو حرکت، از خدا برکت» است.

... و واپسین نکته اینکه، آقایان لات و پات بهتر است، دهان گل و گشادشان را زین پس نیز بیهوده بازنکنند و درباره ی این مربی ارزنده ی جهانی که از دید من با کار و کردار خود نشان داده بسی ایراندوست تر از بسیاری از آن سودپرستان و زراندوزان ایرانی و ایرانی تبار دوملیتی و چندملیتی است، زر زر نکنند؛ حتا اگر تیم ملی ایران از همه ی تیم های هم گروه خود نیز ببازد. روشن است که این تیم حتا با نادیده گرفتن آزمون های جهانی بسیار اندک آن ـ چیزی نزدیک به هیچ ـ در سنجش با تیم های دیگر شرکت کننده در جام جهانی، حتا در سنجش با تیم همگروه خود: نیجریه که کم و بیش همه ی بازیکنان آن در برترین دوره بازی های فصلی اروپا و بهترین تیم های رده بالای آن بازی می کنند، بخت بسیار کمی برای پیروزی بر همچشمان گروه خود و بالارفتن به دور پسین دارد. همچنین، روشن است که سخن بر سر انتقاد نکردن و نشان دادن سستی ها و نارسایی ها نیست و این نه تنها کارِ کارشناسان و ویژه کاران و خبرنگاران ورزیده است که هر کسی می تواند با نشان دادن فلان یا بهمان نارسایی و یا دادن رهنمودی خوب به پیشبرد بهتر کار کمک کند؛ به این ترتیب، کاربرد واژه ی ناخوشایند «زر زر» از سوی من دانسته و آگاهانه، بویژه برای آن هاست که باید تا اندازه ای هم که شده به زبان خودشان سخن گفت تا شیرفهم شوند.

ب. الف. بزرگمهر    هفتم خرداد ماه ۱۳۹۲


پی نوشت:

۱ ـ گرچه، گفت و گپ های رسانه ای تاره ی وی نشان می دهد که این مربی کارکشته و باهوش پرتقالی، بسیار زود به ته و توی ساز و کار مدیریت در کشوری که گاه آبدارچی یک اداره از چند و چون کار، بسی بیش از مدیر «هشت من ریش» آن آگاهی دارد، پی برده و چم و خم کارها را نیک دریافته است.

۲ ـ آمیخته واژه ی «کان نهشته» به آرش «نهشته ی معدنی» است که بسته به گونه ی کانه و شیوه های بهره برداری و برخی ویژگی های دیگر، هنوز تا مرحله ی فرجامین کار، راه کم و بیش درازی باید بپیماید تا ارزش آن روشن شود!

۳ ـ بسیاری می پندارند، چنانکه در جایی کان نهشته ای یافت شد، دیگر کار به پایان رسیده و آن کانه را می توان از دل خاک برکشید و به بازار فروش برد؛ دریافتی بسیار ساده انگارانه از روندی گام بگام و گاه پیچیده که از پیمایش های زمین شناسی منطقه ای در جایی که گمان هستی این یا آن «کان نهشته» می رود (امکان بالقوه و نه بالفعل!) آغاز شده و پس از یافته شدن، بسته به گونه ی کانه، برونزد و ژرفا و ساختار و اندازه ی نهشتگی، شیوه های کانه آرایی و در پایان ارزش نسبی آن در بازار فروش، مرحله های گوناگونی از پژوهش های نخستین تا گسترده تر زمین شناسی و زمین شناسی مهندسی دربرگیرنده ی اندازه ی ذخیره و عیار آن را می پیماید ـ و تا اینجای کار که بخش عمده ی آن هنوز در چارچوب فن آوری انجام پذیرفته، هنوز معدن بشمار نمی رود! ـ تا در پایان کار، کانه آرایی (ore dressing) و پژوهش های اقتصادی «امکان سنجی» (feasibility study) روشن نماید که آیا آن کانی ارزش فروش در بازار را خواهد داشت یا نه. به این ترتیب، کان نهشته ای که همه ی مرحله های بالا را پیموده، ممکن است در شرایط آن دوره ی بازار (درون یک کشور یا جهانی) ارزش بهره برداری نداشته باشد؛ ولی در شرایطی دیگر بسته به دلیل ها و انگیزه های گوناگون سیاسی و اقتصادی و از آن میان، پیشرفت های فن اوری و ارزان تر شدن شیوه های بهره برداری از یکسو و کاهش ذخیره های همانند از سوی دیگر، ارزش بهره برداری یابد.      

۴ ـ این زبانزد را که از آنِ عُبید زاکانی است، خودم بکار برده ام!  ب. الف. بزرگمهر

سد ساختگی «خودی» و «ناخودی» را باید شکاند و یکدیگر را یافت! ـ بازپخشش

تصویری از میدان نقش جهان درج کرده و نوشته بودم:
«این هم یک تصویر زیبا از میدان نقش جهان و مسجد امام سیزدهم که مناره هایش را دارند درست می کنند!»

کسی برایم می نویسد:
«امام سيزدهم كي هستن آقاى بهزاد؟»

... و من بی درنگ درمی یابم که خاطر آدمی مذهبی را آزرده ام. کاری که قلبن آن را نمی خواهم. با این همه، به شوخی برایش می نویسم:
«آقای ...! شما که می دونی. یا اگر نمی دونی زدی رو دست آخوند آی کیوی ایران (حسن روحانی)!»

پاسخ می دهد:
«من آنچه میدونم و به آن ایمان دارم ۱۲ امام [است]؛ ولی اگر جناب اضافه دارید، آن مربوط به مشکلی [است] که دارید. به من ربطی ندارد. کاش به عقاید احترام گذاشت؛ آنهم معتقدات صدها ملیون انسان»

بیگمان سخن منطقی و درستی است که روی آن سخنی نمی توان افزود. و البته، آماج من هم ناسپاسی به باورهای مردم نبوده است. برایش می نویسم:
«کاملن حق با شماست. منظور من هم در واقع خوارشماری باورهای توده های مردم نبود و آن را کاری زشت می دانم. بدیهی است که در ایران وبرخی کشورهای پیرامون بسیاری از مردم پیرو مذهب شیعه ی ۱۲ امامی هستند. منظور از امام سیزدهم که من می بایستی اینگونه می نوشتم: "امام سیزدهم" هم آخوند روح الله خمینی است که با این نام شناخته می شود و طبیعی است که مردمی که به وی امام می گفتتند نیز وی را امام سیزدهم نمی دانستند و من نیز! به هر رو، فکر می کنم بر این پایه، بسیاری که می خوانند آن را درمی یابند و به عنوان خوارشماری باورهای مردم درنظر نمی گیرند. گاهی هم البته از دست آدم در می رود که خوب است دیگران یادآور شوند. از یادآوری شما نیز سپاسگزارم و با اینکه باورهای مذهبی ندارم، باورهای دینی و مذهبی را بخشی ناگسستنی از فرهنگ جامعه ی بشری می دانم و آن را به نوبه ی خود تا آنجا که به خرافات آلوده نشده، پاس می دارم.»

دوباره پاسخی می دهند که گرچه تا اندازه ای ناروشن است، ولی از دید من، هسته ی بسیار درستی دارد و به جُستار مهمی اشاره نموده که همواره به درازای تاریخ زندگی مردمان را دربرگرفته و افزون بر آن انتقاد بجا و درستی را در میان می نهد؛ می نویسد:
«جناب بیشتر از بنده اطلاع کامل دارید که دخالت دادن دین و مذهب در اعمال اشخاص که متاسفانه به اسم دین و مذهب سوءاستفاده می کنن برای اهداف خود دنبال میکنن و اتهام دین ورتصرفات اشخاص ضعیف النفس هستن، واقعا ظلم است. پس اگر شخصی یا اشخاصی سلطه گر و ظالم هستن آنهارا متهم کنیم به جدا از معتقدات مردم باشد. ممنون»

می نویسم:
اگر منظور شما را درست دریافته باشم، با آن کاملن همداستانم. سخن درست بر سر همین است که شما یادآور شده اید: سوء استفاده از دین و مذهب به سود منافع شخصی و نیز طبقاتی خویش. اگر به همه ی تاریخ یا دستِکم بخش عمده ای از آن نگاه کنید، همواره همین روی داده است و آنکه در می یابد، باید درست جلوی همین سوء استفاده بایستد و آن ها را رسوا کند. نمونه ای از این کار در کشور خودمان پیشبرد سیاستی پلید برای جدا کردن و رودرروی یکدیگر نهادن نیروهای انقلابی چپ و مسلمان زیر عنوان: خودی و ناخودی است؛ سیاستی که با آنکه از دیدگاه تاریخی واپسین نفس های خود را می کشد، همچنان و تا اندازه ی مشخصی برد دارد. چه کسانی چنین سیاست هایی را پیش کشیدند و پیش بردند؟ همان سرمایه داران وابسته (کمپرادور) دوران شاه و همدستان اسلام پناهشان در بازار که یکی از انقلاب زیان های بسیار دیده بود و دیگری بیم آن داشت که با گسترش انقلاب و برآورده شدن خواست های عدالتجویانه ی آن، فرش پر سود بهره جویی ها و پول پارو کردن ها، این بار از کیسه ی درآمد عمومی کشور از زیر پایشان کشیده شود. درباره ی نتیجه ی آن، نیاز به سخن سرایی بیش تر نیست. همین وضع کنونی و شکاف طبقاتی (چیزی بسیار بیش از اختلاف طبقاتی!) ژرفی است که در جامعه روی داده است. نیک که بنگرید، دزدان بودجه عمومی کشور بگونه ای عمده از میان همین اسلام پناهان برخاسته اند و یکی دو تا نیز نیستند. همان ها پریشانگویی مذهبی (خرافات) درباره ی چاه جمکران، امام دوازدهم و بسیاری چیزهای دیگر را برای در نادانی بیش تر نگاه داشتن مردم ساده، بسیار رواج داده اند. چرا؟ چون بهترین پرده ی دودی است که دزدان آسوده تر کارشان را پی گیرند.

انتقاد شما را درست و بجا می دانم و از این که آن را درمیان نهاده اید نیز سپاسگزارم؛ ولی باور کنید؛ برای کسی که بر ضد اینگونه سوء استفاده ها و بویژه پریشانگویی های مذهبی پیکار می کند، گاه با وضعیت های دشواری نیز روبرو می شود که سر سوزنی به این سو یا آن سو لغزش است؛ دلیل آن هم، آمیختگی بسیار چنین پریشانگویی هایی با هسته ی اصلی مذهب است. 

به هر رو و به نوبه ی خود، امیدوارم همه ی نیروهای میهن پرست ایرانی، همه ی کسانی که خواهان پیشرفت و آبادانی کشورشان هستند، با هر باور مذهبی یا غیرمذهبی که دارند، یکدیگر را یافته، دست در دست هم، سد ساختگی خودی و ناخودی را بشکنند و با همکاری و همیاری شرایط پیشرفت کشورمان را فراهم آورند. 

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_4220.html

پی نوشت:

در پی گپ و گفت بالا، نوشته اند:
«با سپاس و درود بر جناب به اطلاعتون برسانم که بنده یکی از صدها بلکه هزاران نفری هستم که در این جریان انقلاب و جنگ زحمت های زیادی کشیدیم؛ خانه وکاشانه و آینده خودرا و بستگان را از دست دادیم؛ آوارگی جنگ و بمباران های بی رحم 8 سال؛ میدانید، محروم ازادامه تحصیل شدیم. آیا می دانید تا به امروز صدها روستا که درجنگ ویرانه شدن به فراموشی سپرده شدن و کسی از این مردمان حالی نپرسید و یاخسته نباشد گفت و فقط کاروانهایی برای بازدید ازخرابه می برند و اگر صدایی درآید، به خلقی بودن و جدایی طلب متهم می شود. آیا می دانیدکه ما خوزستانیها روی طلای سیاه زندگی می کنیم و از آن محروم هستیم؟ اما نه دین متهم می کنیم و نه مذهب و میدانیم که داره سوء استفاده می شود. آیا میدانید بنده مجبورم برای تهیه نون خانواده ۲۰ سال است که در غربت متحمل انواع اهانات هستم؛ نه فقط من، صدها نفر مثل من هستن. درصورتی که این کشورها از نظر منابع کمتر از وطنم هستن. چه بگم آقای بهزاد دل پر است؛ من جنگیدم؛ زجرکشیدم؛ آواره شدم. همه چیز از دست دادم؛ اما نه دینم و نه مذهبم را به اینها میفروشم. با سپاس و تشکر»

می نویسم:
«می دانم عزیزم! به شما که گواه (شاهد)ی زنده هستید و به یاد و خاطره ی همه ی شهیدان جنگ میهنی با صددام درود می فرستم و برای همگی تان سر خم می کنم. همه ی مردم ایران وامدار آن شهیدان هستند.

من هم در جبهه بوده ام؛ ولی نه در جبهه ی خوزستان، در کردستان و هنگامه ی جنگ برادرکشی به ناچار به آنجا رفتم. ما ۲۴ نفر دانش آموختگان دانشگاه های کشور در پایگاهی نظامی (اگر درست یادم باشد: امیدیه) میان خود برای تعیین جا قرعه کشی کردیم؛ از میان آن ۲۴ تن، دو نفر می بایستی به لشکر ۷۷ خراسان می رفتند که برخی گردان های آن به کردستان فرستاده شده بود. تا آنجا که به خاطر دارم، هیچیک از آن بچه ها چون خود من نمی خواست به کردستان اعزام شود؛ به هر رو در قرعه کشی در یکی از سخت ترین جبهه ها در خوزستان افتادم و خرسند از آنکه به کردستان اعزام نخواهم شد؛ گرچه، سرنوشت گونه ای دیگر رقم زده بود. پس از آن قرعه کشی، افسر فرمانده ی پادگان، از آنگونه افسران عقده ای شاهنشاهی، آن قرعه کشی را به این بهانه که اینجا ارتش است و جای چون و چرا نیست، به هم زد و از شوربختی، سهم من و یک بخت برگشته ی دیگر، کردستان شد. همانجا با خود عهد کردم، اگر در آنجا درگیری شود و من به ناچار در آن باشم، گلوله ای به سوی کردها شلیک نخواهم کرد و نخستین گلوله را به سوی فرمانده ام شلیک کرده و سپس خودم را خواهم کشت. گرچه در آنجا که ما بودیم کم و بیش آرامش برقرار بود؛ با این همه، دوبار ناچار شدم که در عملیات کمین شرکت کنم. خوشبختانه، در هر دو بار نیز خودم فرمانده ی گروهان بودم و ستوان یکم فرمانده پایگاه و فرمانده مستقیم من به عنوان کمکی در پایگاه می ماند! همه ی این ها نیز به خوبی گذشت و در یکی از کمین ها نیز اجازه ی یورش و تیراندازی به سربازان زیر فرمانم ندادم؛ خود آن ها نیز گرایشی به تیراندازی به سوی هم میهنان کرد خود نداشتند. کردها نیز که به گمانم جای کمین مان را می دانستند (بطورکلی و برپایه ی تجربه ام در آنجا می گویم؛ زیرا به عنوان نمونه از همه جای پایگاهمان آگاهی داشتند!) از درگیری پرهیز کردند. این تجربه ی ناچیز جبهه ی من است که به پای آنچه شما و برخی از رفقای خودم از سر گذرانده اند، نمی رسد. همه ی چیزهای دیگری نیز که نوشته اید، می دانم و برخی از آن ها را با پوست و گوشت خود سال ها تجربه کرده ام. اکنون هم سالهاست که آواره ی دیار بیگانه هستم و با آنکه همه گونه امکانات برای پیشرفت شخصی داشته ام، همه را زیر پا نهاده ام. هرجایی که کار کرده ام، روشنگر بوده ام و می دانی که هیچ جایی در جهان در سامانه ای بهره کشانه، چه ایران باشد که هنوز در حاشیه ی دوزخ است و چه اینجا که کم و بیش در مرکز دوزخ است، چشم دیدن چنین آدم هایی را ندارند؛ کم ترین سهم آن ها از زندگی دربدری و از کار بیکار شدن به بهانه هایی پوچ است؛ ولی من نیز هم چون شما ایستاده ام و شرافتم را برای حتا لقمه نانی زیر پا ننهاده ام. من حتا ملیت کشوری که در آن زندگی می کنم را پس از گذشت ۲۰ سال درخواست نکرده ام؛ کاری که امری عادی است و بر پایه ی قوانین ایران نیز با دشواری روبرو نیست. شاید می دانید، بیش تر آقایانی که در کشورمان فرمانروا هستند و هنوز کبک شان خروس می خواند، گذرنامه و ملیت دو یا گاهی سه ملت اروپایی و کانادایی و حتا «شیطان بزرگ» رادر جیب دارند! می بینی؟ من و شما و بسیاری دیگر از هم میهنان مان، خواسته یا ناخواسته، در موقعیت هایی کم و بیش همانند یکدیگر هستیم. وضع توده ی مردم ایران را هم که خود شاید از نزدیک تر می بینید. من هم بخاطر کارم در ایران تا اندازه ای از نزدیک با وضعیت دشوار مردم و از آن میان در روستاها و شهرهای کوچک آشنایی داشته ام.

همه ی ما گرفتار حاکمیتی دروغگو، فرومایه و دزد هستیم که بطور عمده به دست سرمایه داران بازار و دلال ها اداره می شود و آن ها که جلوی صحنه می لولند، جز آن رفسنجانی پلید، عروسک هایی بیش نیستند؛ حتا خود آن آقا نیز بیش از عروسکی در دست گروه های نیرومند کارچاق کن های سرمایه نیست. دشواری و درد آن ها هم مردم نیست؛ دشواری شان گرفتن پایوری (تضمینی) از «شیطان بزرگ» و دیگر اهریمنان همدستش است که سال هاست از این حاکمیت نابکار و نادان امتیازهای گوناگون گرفته و در چپاول هایشان از حقوق ملی ایران، حتا سهم بزرگ تر را برده اند و هنوز هم آن ها را روی نوک انگشت شان می چرخانند.

باید دست در دست هم دهیم؛ یکدیگر را بیابیم؛ همه ی میهن پرستان و خواستاران پیشرفت کشورمان را می گویم. این بیشرف ها را از حاکمیت به زیر بکشیم و دیگر اجازه ندهیم کسی با گذاشتن پوستین اسلامی دروغین بر سر یا زیر هر پوشش دیگری، میان مان، میان کارگران و مردم زحمتکش ایران که بارها و بارها برای سرفرازی کشور گرامی مان رنج ها کشیده و خون داده اند، جدایی افکند.

دست تان را هرجا که هستید، می فشارم و به شرف تان درود می فرستم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۲ »

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_4220.html

هر دو سوی میدان نبرد و ستیز، دروغگو، لافزن و نیرنگبازند ...

هر دو سوی میدان نبرد و ستیز، دروغگو، لافزن و نیرنگبازند و در همان آن که برای کنار آمدن با یکدیگر و یافتن راهی میانبُر که نه سیخ بسوزد و نه کباب، گفت و شنودهای گُل و بُلبُلِ خود را در دیدنی ترین جاها و باشکوه ترین کاخ های جهان پی می گیرند، بر سر چیرگی بر «تنگه ی هرمز» و دستیابی به آنچه «طلای سیاه» نامیده شده، جنگ و ستیزهای هر از گاهی خود را نیز فراموش نمی کنند؛ جنگ و ستیزهایی از دید من بیش تر زرگری که تاوان آن را نه تنها توده های مردم ایران و «ایالات متحد» باید بپردازند که هر بار، بار سنگین تری بر دوشِ «خر» نهاده شده و می شود؛ آنچه کم و بیش برای هر دو سو، کم تر از هر چیز دیگر در میان است؛ با این همه، سخن بر سر از دست ندادن بهره وری های نامور به «مِلّی» با مانشی ویژه برای یکسو و به چنگ آوردن آن ها از سوی دیگری است١ که از نیروی بیش تری نیز برخوردار بوده و «خر» را خواه ناخواه بسویی می کشانند تا کمرش را بشکانند.٢ برای دستیابی به چنین آماجی که رویهمرفته در چارچوب بنیادی ترین آماج مان می گنجد، « ... هر چه از دست مان برآید، برای خوشایندشان به انجام می رسانیم تا با انگیزه ی باز هم بیش تری ... بکوشند.»٣ ما نیک می دانیم که «ناساز با افسانه سرایی های رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه درباره ی پایداری در برابر آنچه «استکبار جهانی» می خوانند، هستی ننگین چنین رژیمی برای امپریالیست ها بویژه برادران شیر به شیر انگلیسی و «یانکی» سودمند بوده و در بازه ای زمانی که دورنمای آن به چگونگی تراز نیروها بویژه در خود ایران بستگی دارد، همچنان تا اندازه ای سودمند خواهد بود.»۴

ب. الف. بزرگمهر  ٢٣ تیر ماه ١۴٠۵

پی نوشت:

١ ـ بهره وری ملی همانا بهره وری سرمایه داری بویژه در دوره ی امپریالیستیِ آن است

همه جا از «بهره وری های (منافع) ملی» سخن می گویند:
فراواژه ای (عبارتی) نادرست، گول زننده و پرکاربرد که بویژه با گسترش هرچه فزاینده تر «گلوبالیسم سرمایه داری»، هم بر کاربرد آن افزوده شده و هم همچشمی ها و تنش های سیاسی میان گروهبندی های کلان و کلان تر سرمایه داران را در گستره ی جهانی گسترش داده است؛ همچشمی هایی یادآور شاخ به شاخ شدن جانورانی چون غوچ های کوهی، گاوها و گاومیش ها با یکدیگر و در کنارشان شاخ و شانه کشیدن های جانوران ریز و درشت دیگر

بنگرید به یادداشتِ «فراواژه ای نادرست، گول زننده و پرکاربرد»  ب. الف. بزرگمهر   یکم اسپند ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/02/blog-post_19.html

٢ ـ «... هر بار که خواسته ایم خرمان را از پل «شیطان بزرگ» رد کنیم و انشاء الله عاقبت بخیر شویم، حتا اگر شده در آخرین لحظه که گامی کوچک برای رستگاری مانده به اندازه ای شلوغ بازی درآورده و خر را آنچنان ترسانده اید که بجای آن گام کوچک، همانجا روی پل، آنهم در آن نیمه که آن ها در ساختش زحمت بسیاری کشیده و عَرَق ریخته اند، شروع به شاشیدن کرده و آبروی مان را برده است؛ طبیعی است که آن ها بدگمان شده و با خود می اندیشند، نکند می خواهند ما را ریشخند کنند. نتیجه آنکه خر را با هَش و چَش عرعرکنان بسوی خودمان برگردانده و دماغ مان را سوزانده اند؛ مگر ما چند «سیّد از خر جسته» داریم که هم زبان ما را خوب می فهمد و هم با آن ها از بچگی بزرگ شده و کَاَنَّهُ خانه زادشان است؟ این بار با خواهش و تَمَنّا و من بمیرم تو بمیری راضی اش کرده ایم تا در نخش میانجی وساطت کند و انشاء الله این خرِ صاحب مرده که خودمان باشیم از پل صراط بسلامت به آنسو برسد و بالاخره عاقبت بخیر شویم. می خواهید با این شلوغ بازی ها و سنگ اندازی ها این هم کونش را کژ کند برود و دست مان را در حنا بگذارد؟ می بینید؟! کرم از خودتان است که با سخن چینی و بدگویی پشت سر ما و برادران و خواهرانی که شبانه روز برای اسلام عزیز زحمت می کشند، همه ی درهای رحمت خداوندی را بروی خود می بندید و ما را هم جان بسر می کنید.»

برگرفته از یادداشتِ «بجای گل و بلبل گفتن و شنیدن با خاتواده، پشت سر ما سخن چینی می کنید؟!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ امرداد ماه ۱۴۰۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_47.html 

٣ ـ ما کارِ نوکران حلقه بگوش و خبرچینان مان را در ببار نشاندنِ آرنگِ «نخست، آمریکا» ارژ می نهیم و برای دستیابی به این آماج بسان نیاک خود از همکاری با خود اهریمن نیز سر باز نمی زنیم؛ چه برسد به این ها که هر چه از دست مان برآید، برای خوشایندشان به انجام می رسانیم تا با انگیزه ی باز هم بیش تری برای دستیابی به آماج های راهبردی مان بکوشند. ما همه ی آنچه نیاک مان «هیتلر» از خود به یادگار نهاده را پاس می داریم و این نکته که آرایش نیروها بر بنیاد «جغرافیای سیاسی»*کالبد فرجامین یافته و شیوه های کارکرد سیاسی را روشن می کند، چراغ راهنمای خود در یافتن درست ترین راهکارها می دانیم.

بنگرید به یادداشتِ «دمکراسی از این زیباتر در جهان یافت نمی شود»  ب. الف. بزرگمهر  ٢٩ خرداد ماه ١۴٠۵ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/06/blog-post_19.html 

۴ ـ ناساز با افسانه سرایی های رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه درباره ی پایداری در برابر آنچه «استکبار جهانی» می خوانند، هستی ننگین چنین رژیمی برای امپریالیست ها بویژه برادران شیر به شیر انگلیسی و «یانکی» سودمند بوده و در بازه ای زمانی که دورنمای آن به چگونگی تراز نیروها بویژه در خود ایران بستگی دارد، همچنان تا اندازه ای سودمند خواهد بود. بدین سان، جنگولک بازی هایی که از چندی پیش در گفتگوهای میان نماینده ی لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» با گروه انگلوفیل «نخودچی کشمش های هسته ای» تاکنون پی گرفته شده و درونمایه ی آن چون گذشته، بر توده های مردم ایران پوشیده است از چارچوبی بسته برای زیر فشار نهادن خرموش ها و به فرمانبرداری باز هم بیش تر واداشتن شان فراتر نرفته و نخواهد رفت. برآیندِ این گفتگوها، هر چه باشد ـ و به همین شوند، بخش بزرگی از آن، جنگولک بازی بیش نیست! ـ نه تنها به گرم شدن آبی برای توده های مردم بجان آمده ی ایران نخواهد انجامید که با همه ی توان خواهند کوشید تا جلوی سازمانیابی هرچه بیش تر توده های کار و رنج در سازمان های رستایی ـ سیاسی شان را بگیرند.

بنگرید به یادداشتِ «روند فروپاشی رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه بیم برانگیزتر از همیشه» ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_11.html

۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

به حقِّ زرشک سیاه! ـ بازپخشش

بخشی از نمایش «اوستا نوروز پینه دوز»

ننه رقی:
خوب مادر جون حالا واسه اون سلیطه چه خیال داری بکونی؟

بی بی جوجی:
به سر نازنینت کاری می کنم که دیگه هیچ اسم شوهر به زبون نیاره اُ از کار خودشم پاک پشیمون بشه؛ اما به شرطی که هرچه من می گم بکونی (قدری تأمل). شب چهارشنبه یک چارک ماست ببر قبرسون هفتا قبر بشمر به قبر هفتمی که رسیدی ماسُ توی کاسه خوب با قاشوق مسی بزن؛ اون وق یه قاشوق از اون بریز تو اون قبر به این نیت:
«ای مرده ی قبرستون، ریش داری یا پستون به حق میرزا سفلتون همو طوری که تو سردی ماس سرده قاشوق سرده کاسه سرده دل مَردمون از اون سلیطه سرد بشه»! اما بایس اونوق دمر بشی اُ ماستی که روی قبر ریختی با زبون تموم اونارُ بلیسی؛ سرِ دو روز مَشتی از اون دلسرد می شه. اگر شد که شد؛ اگر نشد، تخم مرغ سیاه کاکلی، بی ادبی است با شاش کنیز سیاه، خوب بجوشون؛ اونوق کمر تخمُ از موی سرِ همون کنیز سیاه ببند؛ روز چهارشنبه برو خانه میرغضب، تخمُ بده به او با کاردی که سرِ آدم می بره از وسط دو نصم بکنه؛ وقتی که می بُره، بایس بگه:
«همچین که این تخم مرغ سیاه با شاش کنیز سیاه یا ذغال سیاه در شب سیاه پخته، همو طور روزگارِ اون پتیاره سیاه بشه به حق زرشک سیاه!»  

ننه غلوم حسینی:
راستی مادرجون واسی این که همون شب اول از چش نامزد بیفته چیز میزی سراغ داری؟

بی بی جوجی:
چرا! توی کره بسته ی ننه پیره از این چیزا هرچه بخای هست ...
(قدری تأمل) به قد یک چارک گلاب به روی شما، فضله سگ سفید جم کونید و ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) دِ مادرجون سرِ شوخیت باز شده! من از کجا ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) از کوجا! مثل این که توی خیابونا نرفته! اونوق گذش که سگ کشی بود؛ حالا توی هر کوچه هر سولاخ هر راه آب توی نهرا چیزی که فت فراوُن سگ زنده مرده توله بزرگ کوچک! حالی شدی ... اما جم کردن اونم آداب اصول داره؛ بایس همین که آفتاب پهن شد، بری توی کوچه ها هرجا که فضله پیدا کردی، کاغذ یا کهنه روی اون بذاری، اونوق با دندونات وردارش. همی که به قدر یک چارک شد، شب چهارشنبه اونُ خوب خیس کن بذار بالای بوم که ستاره بخوره. فرداش برو حموم از فرقِ سر تا ناخونِ پا اونُ خوب به تنت به این نیّت بمال ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) خوب مادرجون، اگر فایده نبخشید؟

بی بی جوجی:
چطور؟ از هر دو گوشام التزوم می دم؛ اما حرف همون که گفتم؛ باید فضله سگِ سفید باشه وَالّا ...

ننه رقی:
خوب مادرجون دیگه بگو!

بی بی جوجی:
اگر راه به اون خونه پیدا بکونی، قدری پی گرگِ قیطرون، نیل قیرِ انقوزه به هم مخلوط بکون، توی کفش عروس یا به گیساش بمال همون دقیقه! ... یا اینکه دندون مرده از قبرستون بیار خوب نرمش بکون اُ به یه شیوه ی توی آش ماس یا آشی که ترشی داشته باشه، وَالّا بی اثره، بریز و به خورد آمشتی بده! خوردن همونُ از چشم افتادن اون پتیاره همون! اگر بخواهی زنیکه رُ تا زود آلاخون والاخون  بکونی، قدری صابونِ تن مُرده و قدری آب پایین پای مُرده که روز چهارشنبه مُرده باشه، پیدا بکون؛ صابونُ اگر به تن بزنی مودّی پاک سیاه می شه اُ اگر از اون آب یه مشتی بخورونی، یک ساعت نمی کشه که کارشون به عرض و عرض کشی می کشه! اونوق زنیکه دو پا داره دو تا دیگه قرض می کونه اُ و رمّال آقا رُ رَمِش می ده!

ننه غلوم حسینی:
خوب اگر اون زنیکه هم مثل ما جادو و سحر زهرمار بکنه چه بایس کرد؟

بی بی جوجی:
چاره اونم آسونه. گوش بده چه می گم. به قدّ یک مثقال زرنیخ میون در حیاط چال کن؛ اما به شرطی که اون زنیکه هر روز از اون در بگذره یا این که آب هفتا حوض دبّاغخونه تو قلهک آب ندیده بریزی اُ شب اون بالای بوم بذار. هر صبح ناشتا دو قُلُپ از اون بخور، هر جادو که کرده، همش باطل می شه!

فرتوته خانم:
راستی بی بی جون، شاش فیل هم شنیده بودیم که ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) میون فرمایش شما، شاش فیل، فضله فیل هم بخوری، هم به این نیّت به تنت بمالی خوبه! اما چه به قول یارو گفتنی، کار حرضت فیلِ حالا فیل کوجا؟ قربون سرِ شما شد اُ هفتا کفن پوسوند! اما چرا یه چیز دیگه می دونم خیلی بهتر از اون؛ ولی دیگه هم من هم شما خسته شدیم. اگر اینارو که گفتم، دُرُس از آب درارید و احتقاتم [اعتقاد] داشته باشید، واسی شماها حالا حالاها کفایت می کونه.
(در این موقع ننه رُقی و ننه غلوم حسینی، هر دو اظهار امتنان و تشکر می کنند).
از کتاب «ادبیات نمایشی در ایران»، جلد دوم

برگرفته از «کتاب کوچه»، «حرف ج»، زنده یاد احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، چاپ سوم، سال ۱۳۹۰ (با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ افزوده ی درون [ ] از آن من است و برنام را نیز از متن نمایشنامه برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

خلق را تقلیدشان بر باد داد ... ـ بازپخشش

فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهت سُماع
 
صوفیی در خانقاه از ره رسید
مرکب خود برد و در آخُر کشید
 
آبَکَش داد و علف از دست خویش
نه چنان صوفی که ما گفتیم پیش

احتیاطش کرد از سهو و خباط
چون قضا آید چه سودست احتیاط

صوفیان تقصیر بودند و فقیر
«کاد فقراً ان یکن کفراً یبیر»

ای توانگر که تو سیری هین مخند
بر کژیِ آن فقیر دردمند

از سر تقصیرِ آن صوفی رَمِه
خرفروشی در گرفتند آن همه

کز ضرورت هست، مُرداری مباح
بس فسادی کز ضرورت شد صلاح

هم در آن دم، آن خرک بفروختند
لوت آوردند و شمع افروختند

ولوله افتاد اندر خانقه
کِامشَبان لوت و سماعست و وله

چند ازین صبر و ازین سه روزه چند
چند ازین زنبیل و این دریوزه چند

ما هم از خلقیم و جان داریم ما
دولت امشب، میهمان داریم ما

تخم باطل را از آن می‌کاشتند
کانک آن جان نیست، جان پنداشتند

وان مسافر نیز از راه دراز
خسته بود و دید آن اقبال و ناز

صوفیانش یک بیک بنواختند
نرد خدمت های خوش می‌باختند

گفت چون می‌دید مِیلانش به وی
گر طرب امشب نخواهم کرد، کی؟

لوت خوردند و سُماع آغاز کرد
خانقه تا سقف شد پر دود و گرد

دود مطبخ گرد آن پا کوفتن
ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن

گاه دست‌افشان قدم می‌کوفتند
گه به سجده صفه را می‌روفتند

دیر یابد صوفی آز از روزگار
زان سبب صوفی بود بسیارخوار

جز مگر آن صوفیی کز نور حق
سیر خورد او فارغست از ننگ دق

از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او می‌زیند

چون سُماع آمد ز اول تا کران
مطرب آغازید یک ضربِ گران

خر برفت و خر برفت آغازرد
زین حرارت جمله را انباز کرد

زین حرارت پای‌کوبان تا سحر
کف‌زنان خر رفت و خر رفت ای پسر

از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین

چون گذشت آن نوش و جوش و آن سُماع
روز گشت و جمله گفتند الوداع

خانقه خالی شد و صوفی بماند
گَرد از رخت آن مسافر می‌فشاند

رخت از حجره برون آورد او
تا به خر بربندد آن همراه‌جو

تا رسد در همرهان او می‌شتافت
رفت در آخُر، خر خود را نیافت

گفت آن خادم به آبش برده است
زانک خر، دوش، آب کمتر خورده است

خادم آمد، گفت صوفی، خر کجاست
گفت خادم ریش بین، جنگی بخاست

گفت من خر را به تو بسپرده‌ام
من ترا بر خر موکل کرده‌ام

از تو خواهم آنچ من دادم به تو
باز ده آنچ فرستادم به تو

بحث با توجیه کن، حجت میار
آنچ من بسپردمت، واپس سپار

گفت پیغمبر که دستت هر چه رد
بایدش در عاقبت واپس سپرد

ور نِه‌ای از سرکشی، راضی بدین
نک من و تو خانه ی قاضی دین

گفت من مغلوب بودم، صوفیان
حمله آوردند و بودم بیم جان

تو جگر بندی میان گربگان
اندر اندازی و جویی زان نشان

در میان صد گرسنه، گرده‌ای
پیش صد سگ، گربه ی پژمرده‌ای

گفت گیرم کز تو ظلما بستدند
قاصدِ خونِ منِ مسکین شدند

تو نیایی و نگویی مر مرا
که خرت را می‌برند ای بی‌نوا

تا خر از هر که بود من واخرم
ورنه توزیعی کنند ایشان زَرَم

صد تدارک بود، چون حاضر بدند
این زمان هر یک به اقلیمی شدند

من که را گیرم، که را قاضی برم
این قضا خود از تو آمد بر سرم

چون نیایی و نگویی ای غریب
پیش آمد این چنین ظلمی مهیب

گفت والله آمدم من بارها
تا ترا واقف کنم زین کارها

تو همی‌گفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوق‌تر

بازمی‌گشتم که او خود واقفست
زین قضا راضیست، مردی عارفست

گفت آن را جمله می‌گفتند خوش
مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

خاصه تقلید چنین بی‌حاصلان
خشم ابراهیم با بر آفلان

عکسِ ذوقِ آن جماعت می‌زدی
وین دلم زان عکس، ذوقی می‌شدی

عکس چندان باید از یارانِ خوش
که شوی از بحر، بی‌عکس، آب‌کُش

عکس کاول زد، تو آن تقلید دان
چون پیاپی شد، شود تحقیق آن

تا نشد تحقیق از یاران مَبُر
از صدف مگسل، نگشت آن قطره دُر

صاف خواهی چشم و عقل و سمع را
بردران تو پرده‌های طمع را

زانک آن تقلیدِ صوفی از طمع
عقل او بر بست از نور و لَمَع

طمع لوت و طمع آن ذوق و سُماع
مانع آمد، عقل او را ز اطلاع

گر طمع در آینه برخاستی
در نفاق آن آینه چون ماستی

گر ترازو را طمع بودی به مال
راست کِی گفتی ترازو وصف حال

هر نبیی گفت با قوم از صفا
من نخواهم مزدِ پیغام از شما

من دلیلم، حق شما را مشتری
داد حق، دلالیم هر دو سری

چیست مزد کار من، دیدار یار
گرچه خود، بوبکر بخشد چل هزار

چل هزار او نباشد مزد من
کِی بُوَد شِبهِ شبه در عَدَن

یک حکایت گویمت، بشنو به هوش
تا بدانی که طمع شد بندِ گوش

هر که را باشد طمع، اَلکَن شود
با طمع کِی چشم و دل روشن شود
 
پیش چشم او خیالِ جاه و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر
 
جز مگر مستی که از حق پر بُوَد
گرچه بدهی گنج ها او حُر بود
 
هر که از دیدار، برخوردار شد
این جهان در چشم او مردار شد

لیک آن صوفی ز مستی دور بود
لاجرم در حرص، او شبکور بود

صد حکایت بشنود مدهوشِ حرص
در نیاید نکته‌ای در گوشِ حرص

«مثنوی معنوی»، مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

سروده را بویژه در نشانه گذاری ها به اندازه ی توان خود، ویرایش نموده ام؛ برنام و برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.     ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_94.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!