همینگونه، همه را به بند کشیدید و آویزان کردید؛ با این امید و پنداری بیهوده که کار به پایان رسید و پس از چندی، همه چیز به فراموشی سپرده خواهد شد و دیگر کسی، رنگ سرخ را به یاد نخواهد آورد. رنگ سیاه را با خود به ارمغان آوردید و تار و پود زندگی مردم را با آن رنگ زدید؛ با این پندار که همه چیز در تیرگی آن گُم خواهد شد و کسی از روشنایی، سراغ نخواهد گرفت! دانش و فرهنگ آدمی را تا آنجا که در توان داشتید، سوزاندید و دود کردید و بجای آن، مُشتی یاوه های کیش و آیینی وامانده نشاندید؛ با این پندار که پرچم سیاه سوگ و سوگواری را برای همیشه بر فراز آسمان به تیرگی گراییده ی مردمی به خاک سیاه نشسته برافراشته نگهدارید ... آیا با همه ی این ها به آنچه می خواستید، دست یافتید و امیدها و آرزوهایی که در سر می پروراندید و هنوز رویای آن را می بینید، برآورده شدند؟ آیا توانستید سپید را سیاه جا بزنید؟ آیا توانستید رنگ سرخ را از اندیشه نسل های پسین بزدایید؟ نه! نتوانستید؛ بجای آن، نسلی سوخته بر سرزمینی سوخته بر جای نهادید که اینک رنگ سرخش به ارغوان می گراید و دور نیست آن هنگام که آنچه کاشته اید را با خون خود درو کنید ...
ب. الف. بزرگمهر ۲۳ امرداد ماه ۱۳۹۵

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر